<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Shervinafshar</id>
	<title>irPress.org - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Shervinafshar"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Shervinafshar"/>
	<updated>2026-05-08T17:04:52Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.35.2</generator>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%C2%AB%D8%AC%D8%A7%C2%BB%D8%A6%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=17951</id>
		<title>بحث:«جا»ئی برای آزادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%C2%AB%D8%AC%D8%A7%C2%BB%D8%A6%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=17951"/>
		<updated>2011-05-26T15:48:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: /* پاورقی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== پاورقی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد همهٔ ستاره‌ها در متن به یک پاورقیِ واحد ارجاع داده‌اند. در بازنگری ارجاع را درست کرده‌ام اما همچنان شماره‌ها وسط متن درست نشده‌اند. در واقع این‌طوری است که اگر روی هر کدام از شماره‌ها کلیک کنیم، به پاورقی می‌رسیم؛ اما اگر روی نشانهٔ کنار پاورقی کلیک کنیم فقط به شمارهٔ یک (اولین باری که ارجاع داده‌ایم) می‌رود. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۶ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۳:۵۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:من یک نگاهی انداختم. دلیلش این است که افزونهٔ [http://www.mediawiki.org/wiki/Extension:Cite/Cite.php Cite] درست نصب نشده و بدون آن نمی‌شود [http://en.wikipedia.org/wiki/Wikipedia:Footnotes#noteFoot01 چیزی مثل این] داشت. آزمایش‌اش هم این است که نتوانید این متن را در صفحات ببینید: &lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}{{چر}}&amp;lt;references /&amp;gt;{{چر}}{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
:--[[کاربر:Shervinafshar|Shervinafshar]] ‏۲۶ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۵:۴۸ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=17945</id>
		<title>الگو:بازنگری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C&amp;diff=17945"/>
		<updated>2011-05-26T15:36:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;:&amp;#039;&amp;#039;تایپ این مقاله تمام شده و آمادهٔ بازنگری است. اگر شما همان کسی نیستید که مقاله را تایپ کرده، لطفاً پس از اینکه تمام متن را با تصاویر صفحات مقابله کردید و اشکالات را اصلاح کردید یا به بحث گذاشتید، این پیغام را حذف کنید.&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;includeonly&amp;gt;[[رده:مقالات آماده برای بازنگری]]&amp;lt;/includeonly&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
این الگو مقاله را در [[:رده:مقالات آماده برای بازنگری]] قرار می‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استفاده از این الگو ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای پیامی مربوط به منابع|آمادهٔ بازنگری]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%C2%AB%D8%AC%D8%A7%C2%BB%D8%A6%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=17944</id>
		<title>«جا»ئی برای آزادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%C2%AB%D8%AC%D8%A7%C2%BB%D8%A6%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=17944"/>
		<updated>2011-05-26T15:34:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-071.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-072.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-073.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-074.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-075.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-076.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-077.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس، از دیدهٔ یک آشنا، به‌فهرست نام‌های اعضاء کانون نویسندگان ایران بنگرد، بی درنگ در خواهد یافت که این انجمن فرهنگی طیفی بس گسترده و رنگارنگ از گرایش‌های جهان نگرانه و سیاسیِ گوناگون و گاه متضاد را در خود پذیرفته است. این را می‌گوئیم تا روشن شود که کانون نویسندگان ایران ذاتاً نمی‌تواند نماینده یا سخنگوی جهان نگری یا سیاست ویژه‌ئی باشد. و این را می‌گوئیم تا روشن شود که آنان که بر فعالیت‌های این کانون رنگ و انگ اندیشه یا منشِ سیاسی ویژه‌ئی را می‌بینند یا می‌زنند کاری می‌کنند که اگر از روی نادانی نباشد، باری، در نیکخواهی ایشان نسبت به‌این مردم و این سرزمین نیز ریشه ندارد. اعضاء کانون نویسندگان ایران، که بیشتر ایشان از نام‌آوران شعر و ادب و اندیشهٔ امروزین این سرزمین‌اند، در یک زمینه، و تنها در یک زمینه، با یکدیگر همرأی و همسخن‌اند: در پذیرش پشتیبانی از اصولی که «موضعِ کانون نویسندگان ایران» بیانگرِ آنهاست{{نشان|اندیشه|*}}. اینک فشرده‌ئی از با اهمیت‌ترین این اصول:&lt;br /&gt;
:- «دفاع از آزادی اندیشه و عقیده برای همهٔ افراد و گروه‌های عقیدتی و قومی بدون هیچ حصر و استثناء...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دفاع از آزادی و بیان و نشر و اشاعهٔ افکار و عقاید و آثار فکری... و مبارزه با هرگونه ممیزی (سانسور)...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:«مبارزه با هرگونه تبعیض و استثمار فرهنگی...»{{نشان|اندیشه|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در به‌کاربستن این اصول، کانون نویسندگان ایران پشتوانه و پناهی جز نیروی نامیرا و داوریِ تاریخیِ مردمِ روشن رای میهن خویش و آزادگان اندک شمارِ جهانِ امروز نداشته است و ندارد. تنها با برخوردار بودن ازاین پشتوانه و پناه است که کانون نویسندگان ایران می‌تواند باشد و راهِ دشوارِ خود را به‌سوی رسیدن به‌آرمان‌های مردمی خویش بگشاید؛ و برخوردار شدن از این پشتوانه و پناه، برای کانون نویسندگان ایران می‌تواند باشد و راهِ دشوارِ خود را به‌سوی رسیدن به‌آرمان‌های مردمی خویش بگشاید؛ و بر خوردار شدن از این پشتوانه و پناه، برای کانون نویسندگان ایران، تنها از یک راه امکان‌پذیر است: از راهِ ارتباط داشتن با مردم روشن رای ایران و آزادگانِ اندکِ شمارِ جهان. با نظر داشتن به‌این حقیقت‌ها، کانون نویسندگان ایران، که پانزده سال پیش با گفتنِ «نه»ئی بزرگ، یعنی با «نه» گفتنی بزرگ، به‌ستم شاهی پدید آمد، در درازای هستیِ پانزده سالهٔ خویش، همواره کوشیده است تا، نه تنها با مردمان روشن رای ایران زمین، بل‌که با همهٔ آزاداندیشان جهان، پیوندی دوسویه داشته باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ما پیشنهاد می‌کنیم و شما انتقاد می‌کنید؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::شما پیشنهاد می‌کنید و ما انتقاد می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بدینسان است که داد و ستدها در راستای اندیشهٔ سازنده، چندان و چنان که شاید و باید، پیش می‌رود. کانونیان چنین می‌پندارند. پیوند داشتنِ کانون با مردم یک مصلحت اندیشیِ روزمرّه و گذرا نیست. پیوند داشتن کانون با مردم، همانا، یک ضرورت تاریخی و گریزناپذیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، پس، طبیع بودکه، برای نمونه، دو سال پیش، کانون نویسندگان ایران، در اوجِ اختناقِ ستم شاهی، بخواهد و بتواند پیوند خویش را با مردم این سرزمین و با آزادگان جهان به‌رخِ همهٔ دشمنان اندیشه و فرهنگ، در ایران و درجهان بکشاند. ستم شاهیِ اندیشه‌کُش در ایران، و پشتیبانان فرهنگخوارِ آن در جهان سرمایه سالاری، برپا شدن «شب‌های شعر و سخنرانی» از طرفِ کانون نویسندگان ایران را خوش نمی‌داشتند. و دیدیم و دیدید، اما، که مردم چگونه گروها گروه آن شب‌ها را به‌انبوهیِ زیبا و پرمعنای خویش آراستند. هزاران تن از مردم، در زیرِ باران بی‌امان شبانگاهی و در خطرِ هر دمهٔ شبیخونِ گزمگانِ آریامهری، بر سرِ پا می‌ایستادند و، آرام و نیوشا، به‌سخنان شاعران و نویسندگان خویش گوش فرا می‌دادند. و کم نیستند کسانی که برپا شدن «شب‌های شعر‌خوانی کانون» را یکی از نخستین جلوه‌گاه‌های رای تاریخیِ مردم این سرزمین به‌سرنگون کردن دستگاه ستم شاهی می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارِ کانون نویسندگان ایران، امّا، با سرنگون شدن دستگاه ستم شاهی به‌پایان نرسیده است. و تا هنگامی که «آزادی اندیشه و عقیده برای همهٔ افراد و گروه‌های عقیدتی و قومی بدون هیچ حصر و استثناء» و «آزادی بیان و نشر و اشاعهٔ افکار و عقاید و آثار فکری» و برای «همهٔ افراد و گروه‌های عقیدتی و قومی» در ایران تأمین نشده باشد، و تا هنگامی که کوچکترین نشانه‌ئی از «تبعیض و استثمار فرهنگی» در این سرزمین و در جهان برجای مانده باشد، کانون نویسندگان ایران حق خواهد داشت که آرمان‌های خویش را واقعیت نیافته بداند و مبارزهٔ بی‌امان خود را با همهٔ نیروها و گرایش‌های ضد اندیشیدن، یعنی باهمهٔ دشمنان آزادی وآزادگی، ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کانون نویسندگان ایران دولت موقت انقلاب را، البته، ذاتاً دشمن آزادی و آزادگی نمی‌داند. دولتی برخاسته از بطن انقلاب مردم ایران، که هنوز نیز مردم ما، در همایش‌ها و نمایش‌های خیابانی، کرور کرور، برحق بودنِ او را می‌پذیرند، چگونه می‌تواند دشمن آزادی و آزادگی باشد؟ چرا که دشمن بودن با آزادی و آزادگی، همانا، دشمن بودن با مردم است. و دولتِ برخاسته از بطن انقلاب، گویا، نمی‌تواند دشمن مردم باشد. این در یک سوی. در سوی دیگر، باری کانون نویسندگان ایران را داریم که، گفتیم، پشتوانه و پناهی جز مردم نمی‌تواند و نمی‌باید، چندان که می‌تواند، با مردم در ارتباط باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازمینه برای برقرار شدن این ارتباط فراهم آید، کانون نویسندگان ایران آن بار از راه‌های دیگر وارد شده بود. برگزار شدنِ «شب‌های شعر کانون» در انستیتوگوته را به‌یاد دارید که؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بار، اما، چه باید کرد؟ این بار، باری، با دولتی سر و کار داریم که، گفتیم، از بطن انقلاب مردم ایران برآمده است. و ما خود را رویاروی او نمی‌بینیم. ما خود را حتی در کنار او می‌بینیم. این، این که دولت از این مردم برخاسته‌ست، اما، برای ما، دهان‌بندی نیست. دهان ما را، هرگز، هیچ نیروئی نمی‌تواند ببندد. ما می‌خواهیم بگوئیم که «آزادی عقیده برای همه{{نشان|اندیشه|*}}». ما می‌خواهیم بگوئیم که «آزادی بیان و نشر برای همه{{نشان|اندیشه|*}}». ما می‌خواهیم بگوئیم که: «تبعیض{{نشان|اندیشه|*}}» نه! «استثمارِ فرهنگی{{نشان|اندیشه|*}} نه! ما می‌خواهیم بگوئیم که انسان هست و انسان آزاد است. و، این بار، دولت را داریم که، گویا، با ما دشمن نیست، که، یعنی که، نمی‌باید با ما دشمن باشد. زیرا، او نیز، مثل ما، به‌فردا می‌اندیشد، فردای انقلاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، پس، به‌سوی دولت می‌رویم. آزادی بیان و قلم، بد که نیست؟ هست؟ قربان؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، ما پیش از آنکه به دولت روی آوریم، کارها کرده‌ایم. «هیأت دبیران» از همهٔ اعضای کانون یاری خواسته است. «شب‌های کانون» باید برگزار شود. و هر که ازاینان خواسته است که با ما – هیأت دبیران – باشد، خود، گفته است که با ما خواهد بود. و، پس، اینک «گروهِ برگزار کننده». مردانی ازتبار «قلم». که با «قدم» نیز می‌خواهد از «قلم»هاشان پاس بدارند؛ تا با تمام درد و پریشانی‌شان فریاد برآرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «قلم‌ها را مشکنید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس، حرف‌های بسیار. در این که ما چه‌ایم و چه می‌خواهیم. این هم نتیجه: ما می‌خواهیم انسان باشد. ما می‌خواهیم انسان آزاد باشد. ما می‌خواهیم بگوئیم که انسان باید آزاد باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کجا بگوئیم؟ این یک مشکل. یک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تا کجا بگوئیم؟ جا ماندگانِ سفرهٔ برچیدهٔ ستم شاهی – ها هاه! سفرهٔ برچیده! – آیا می‌گذارند؟ خواهندمان گذاشت که... این هم یک مشکل. دو. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، مگر نه این که دولت با ماست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس، ما به‌سوی دولت می‌رویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- جای مناسب، یک. امنیّت، دو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما به‌سوی دولت می‌رویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دولت کجاست؟ یعنی که از کجا، از چه کسی؟ آغاز باید کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای دکتر میناچی را می‌شناسیم. از ماجرای «لایحهٔ مطبوعات».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، پس، به‌سوی دکتر میناچی می‌رویم، با نامه‌ئی رسمی، که در آن آورده‌ایم که ما می‌خواهیم چنین و چنان کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای دکتر میناچی، اما، با یک جهان شگفتی در گفتار که: «آخر، من چرا؟» و «مگر من دولتم؟»، و ما هل داده شدیم به‌سوی عمارت هفت اشکوبه «وزارت کشور».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «آقای هاشم صباغیان،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:وزیر محترم کشور!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:ما می‌خواهیم باشیم. ما می‌خواهیم بگوئیم که مردم هنوز هم هستند، که ما می‌خواهیم که آزادی باشد...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، نامهٔ ما تنها در معنا اینگونه بود. وگرنه، تمام رندان و آزادگان می‌دانند که با دولتمردان اینگونه نباید حرف زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- پاسخ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- این بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دستور فرمایند محل و ساعات تشکیل جلسات و مسؤول آن را اعلام نمایند که تدابیر لازم برای امنیت جلسات مزبور، از طرف وزارت کشور، داده شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما به‌شکلِ این «دستور» هیچ نیندیشیدیم. معنایش، آری، معنایش، زیبا بود. دولت به‌فکرِ ما بود. دولت همفکر ما بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب. مسؤول یا مسؤولان، مسأله‌ئی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جا. مشکل این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرکسی که حرفی دارد، انگار، پیش و بیش از هر چیز، به‌دانشگاه تهران می‌اندیشد. گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دانشگاه! چمنِ دانشگاه!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، دردِ سرکم، اینک تنیجهٔ گفت و شنود ما با سرپرست دانشگاه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان نوشتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کانون نویسندگان ایران علاقمند است این مراسم در چمن دانشگاه برگزار گردد... برگزاری این مراسم در این محل برای دانشگاه بلامانع می‌باشد؛ ولی ترتیب حفظِ انتظامات آن با مقامات وزارت کشور خواهد بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب. پس، کارها تمام است. ما می‌توانیم «شب‌های کانون» را برگزار کنیم. دیگر چه باک که «دانشگاه تربیت معلم»، در پاسخ تقاضای ما، گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «نه!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر چه باک که دانشگاه صنعتی شریف هنوز به‌ما هیچ پاسخی نداده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر چه باک که فرهنگ سرای نیاوران...&lt;br /&gt;
بار، چه باک؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جا داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین چمن دانشگاه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌نویسیم به&lt;br /&gt;
«جناب آقای هاشم صباغیان، وزیر کشور»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ما جا داریم، زمین چمن دانشگاه، که «مسؤولیت برگزاری شب‌های کانون را هیأت دبیران کانون نویسندگان ایران عهده‌دار خواهد بود...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، دیگر، چرا درنگ کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت با ماست. دولت که با ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم بگوئیم، در روزنامه‌ها، که «شب‌های کانون نویسندگان ایران» در زمین چمن دانشگاه برگزار خواهد شد. از دوم تا دوازدهم آبان ماه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌همه‌را به‌مردم می‌گوئیم، در روزنامه‌ها و با پوسترها که «کمیتهٔ تبلیغات و انتشار شب‌های کانون» تهیه کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کنفرانسی مطبوعاتی نیز ترتیب می‌دهیم تا در آن هیأت دبیران کانون برای مفسده جویان گروه‌های انحصارطلب روشن کند که هیچکس نمی‌تواند از این «شب‌ها» جز در راه تثبیت دستاوردهای انقلاب ایران، به‌ویژه در زمینهٔ آزادی اندیشه و بیان، بهره‌برداری کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌رویم تا«شب‌های کانون» را برگزار کنیم.&lt;br /&gt;
روز بعد، اما، نامه وبیانیهٔ دولت ما را در سه کُنجی از شگفتی و ناباوری میخکوب می‌کند. در نامه‌ئی که به‌ما نوشته‌اند، و در روزنامه‌ها، می‌خوانیم که ساحت دانشگاه از گسترهٔ فرمانروائی دولت بیرون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌مانیم، حیران و پرسان، که چه باید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعلامیه می‌دهیم، از سرِ ناچاری، که «شب‌های کانون» - چندی؟ - به‌تعویق افتاده است. از مردم می‌خواهیم که ما را یاری دهند و راهنمائی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌مانیم که چه باید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزهای گذشته، پیشنهادهای بسیاری به‌ما رسیده است. سازمان‌های آزادیخواه و مردمی به‌طور کلی، و دانشجویان به‌ویژه، به‌یاریِ ما شتافته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاس و درود ما برایشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرد شدن هوا، اندک اندک، امکان برگزاری «شب‌های کانون» در «فضای آزاد» را از ما می‌گیرد. باید اندیشهٔ بهره گرفتن از «فضاهای سرپوشیده» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما برآنیم که «شب‌های کانون» را می‌توان و باید برگزار کرد. هرچند نه در «فضای آزاد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- اما کی و کجا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- در پاسخ این پرسش، با شرمساری و از روی ناچاری، باید بگوئیم: به‌زودی و، به‌ناگزیر، در فضائی سرپوشیده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
پنجم آبان 58- تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل خوئی&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
&amp;lt;!--{{پانویس}}--&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{پاورقی|اندیشه}}  نگاه کنید به نخستین شماره از «اندیشهٔ آزاد» یا دومین شماره از «خبرنامهٔ کانون نویسندگان ایران.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%C2%AB%D8%AC%D8%A7%C2%BB%D8%A6%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=17943</id>
		<title>«جا»ئی برای آزادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%C2%AB%D8%AC%D8%A7%C2%BB%D8%A6%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=17943"/>
		<updated>2011-05-26T15:18:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: /* پاورقی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-071.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-072.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-073.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-074.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-075.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-076.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-077.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس، از دیدهٔ یک آشنا، به‌فهرست نام‌های اعضاء کانون نویسندگان ایران بنگرد، بی درنگ در خواهد یافت که این انجمن فرهنگی طیفی بس گسترده و رنگارنگ از گرایش‌های جهان نگرانه و سیاسیِ گوناگون و گاه متضاد را در خود پذیرفته است. این را می‌گوئیم تا روشن شود که کانون نویسندگان ایران ذاتاً نمی‌تواند نماینده یا سخنگوی جهان نگری یا سیاست ویژه‌ئی باشد. و این را می‌گوئیم تا روشن شود که آنان که بر فعالیت‌های این کانون رنگ و انگ اندیشه یا منشِ سیاسی ویژه‌ئی را می‌بینند یا می‌زنند کاری می‌کنند که اگر از روی نادانی نباشد، باری، در نیکخواهی ایشان نسبت به‌این مردم و این سرزمین نیز ریشه ندارد. اعضاء کانون نویسندگان ایران، که بیشتر ایشان از نام‌آوران شعر و ادب و اندیشهٔ امروزین این سرزمین‌اند، در یک زمینه، و تنها در یک زمینه، با یکدیگر همرأی و همسخن‌اند: در پذیرش پشتیبانی از اصولی که «موضعِ کانون نویسندگان ایران» بیانگرِ آنهاست{{نشان|1|*}}. اینک فشرده‌ئی از با اهمیت‌ترین این اصول:&lt;br /&gt;
:- «دفاع از آزادی اندیشه و عقیده برای همهٔ افراد و گروه‌های عقیدتی و قومی بدون هیچ حصر و استثناء...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دفاع از آزادی و بیان و نشر و اشاعهٔ افکار و عقاید و آثار فکری... و مبارزه با هرگونه ممیزی (سانسور)...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:«مبارزه با هرگونه تبعیض و استثمار فرهنگی...»{{نشان|1|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در به‌کاربستن این اصول، کانون نویسندگان ایران پشتوانه و پناهی جز نیروی نامیرا و داوریِ تاریخیِ مردمِ روشن رای میهن خویش و آزادگان اندک شمارِ جهانِ امروز نداشته است و ندارد. تنها با برخوردار بودن ازاین پشتوانه و پناه است که کانون نویسندگان ایران می‌تواند باشد و راهِ دشوارِ خود را به‌سوی رسیدن به‌آرمان‌های مردمی خویش بگشاید؛ و برخوردار شدن از این پشتوانه و پناه، برای کانون نویسندگان ایران می‌تواند باشد و راهِ دشوارِ خود را به‌سوی رسیدن به‌آرمان‌های مردمی خویش بگشاید؛ و بر خوردار شدن از این پشتوانه و پناه، برای کانون نویسندگان ایران، تنها از یک راه امکان‌پذیر است: از راهِ ارتباط داشتن با مردم روشن رای ایران و آزادگانِ اندکِ شمارِ جهان. با نظر داشتن به‌این حقیقت‌ها، کانون نویسندگان ایران، که پانزده سال پیش با گفتنِ «نه»ئی بزرگ، یعنی با «نه» گفتنی بزرگ، به‌ستم شاهی پدید آمد، در درازای هستیِ پانزده سالهٔ خویش، همواره کوشیده است تا، نه تنها با مردمان روشن رای ایران زمین، بل‌که با همهٔ آزاداندیشان جهان، پیوندی دوسویه داشته باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ما پیشنهاد می‌کنیم و شما انتقاد می‌کنید؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::شما پیشنهاد می‌کنید و ما انتقاد می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بدینسان است که داد و ستدها در راستای اندیشهٔ سازنده، چندان و چنان که شاید و باید، پیش می‌رود. کانونیان چنین می‌پندارند. پیوند داشتنِ کانون با مردم یک مصلحت اندیشیِ روزمرّه و گذرا نیست. پیوند داشتن کانون با مردم، همانا، یک ضرورت تاریخی و گریزناپذیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، پس، طبیع بودکه، برای نمونه، دو سال پیش، کانون نویسندگان ایران، در اوجِ اختناقِ ستم شاهی، بخواهد و بتواند پیوند خویش را با مردم این سرزمین و با آزادگان جهان به‌رخِ همهٔ دشمنان اندیشه و فرهنگ، در ایران و درجهان بکشاند. ستم شاهیِ اندیشه‌کُش در ایران، و پشتیبانان فرهنگخوارِ آن در جهان سرمایه سالاری، برپا شدن «شب‌های شعر و سخنرانی» از طرفِ کانون نویسندگان ایران را خوش نمی‌داشتند. و دیدیم و دیدید، اما، که مردم چگونه گروها گروه آن شب‌ها را به‌انبوهیِ زیبا و پرمعنای خویش آراستند. هزاران تن از مردم، در زیرِ باران بی‌امان شبانگاهی و در خطرِ هر دمهٔ شبیخونِ گزمگانِ آریامهری، بر سرِ پا می‌ایستادند و، آرام و نیوشا، به‌سخنان شاعران و نویسندگان خویش گوش فرا می‌دادند. و کم نیستند کسانی که برپا شدن «شب‌های شعر‌خوانی کانون» را یکی از نخستین جلوه‌گاه‌های رای تاریخیِ مردم این سرزمین به‌سرنگون کردن دستگاه ستم شاهی می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارِ کانون نویسندگان ایران، امّا، با سرنگون شدن دستگاه ستم شاهی به‌پایان نرسیده است. و تا هنگامی که «آزادی اندیشه و عقیده برای همهٔ افراد و گروه‌های عقیدتی و قومی بدون هیچ حصر و استثناء» و «آزادی بیان و نشر و اشاعهٔ افکار و عقاید و آثار فکری» و برای «همهٔ افراد و گروه‌های عقیدتی و قومی» در ایران تأمین نشده باشد، و تا هنگامی که کوچکترین نشانه‌ئی از «تبعیض و استثمار فرهنگی» در این سرزمین و در جهان برجای مانده باشد، کانون نویسندگان ایران حق خواهد داشت که آرمان‌های خویش را واقعیت نیافته بداند و مبارزهٔ بی‌امان خود را با همهٔ نیروها و گرایش‌های ضد اندیشیدن، یعنی باهمهٔ دشمنان آزادی وآزادگی، ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کانون نویسندگان ایران دولت موقت انقلاب را، البته، ذاتاً دشمن آزادی و آزادگی نمی‌داند. دولتی برخاسته از بطن انقلاب مردم ایران، که هنوز نیز مردم ما، در همایش‌ها و نمایش‌های خیابانی، کرور کرور، برحق بودنِ او را می‌پذیرند، چگونه می‌تواند دشمن آزادی و آزادگی باشد؟ چرا که دشمن بودن با آزادی و آزادگی، همانا، دشمن بودن با مردم است. و دولتِ برخاسته از بطن انقلاب، گویا، نمی‌تواند دشمن مردم باشد. این در یک سوی. در سوی دیگر، باری کانون نویسندگان ایران را داریم که، گفتیم، پشتوانه و پناهی جز مردم نمی‌تواند و نمی‌باید، چندان که می‌تواند، با مردم در ارتباط باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازمینه برای برقرار شدن این ارتباط فراهم آید، کانون نویسندگان ایران آن بار از راه‌های دیگر وارد شده بود. برگزار شدنِ «شب‌های شعر کانون» در انستیتوگوته را به‌یاد دارید که؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بار، اما، چه باید کرد؟ این بار، باری، با دولتی سر و کار داریم که، گفتیم، از بطن انقلاب مردم ایران برآمده است. و ما خود را رویاروی او نمی‌بینیم. ما خود را حتی در کنار او می‌بینیم. این، این که دولت از این مردم برخاسته‌ست، اما، برای ما، دهان‌بندی نیست. دهان ما را، هرگز، هیچ نیروئی نمی‌تواند ببندد. ما می‌خواهیم بگوئیم که «آزادی عقیده برای همه{{نشان|1|*}}». ما می‌خواهیم بگوئیم که «آزادی بیان و نشر برای همه{{نشان|1|*}}». ما می‌خواهیم بگوئیم که: «تبعیض{{نشان|1|*}}» نه! «استثمارِ فرهنگی{{نشان|1|*}} نه! ما می‌خواهیم بگوئیم که انسان هست و انسان آزاد است. و، این بار، دولت را داریم که، گویا، با ما دشمن نیست، که، یعنی که، نمی‌باید با ما دشمن باشد. زیرا، او نیز، مثل ما، به‌فردا می‌اندیشد، فردای انقلاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، پس، به‌سوی دولت می‌رویم. آزادی بیان و قلم، بد که نیست؟ هست؟ قربان؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، ما پیش از آنکه به دولت روی آوریم، کارها کرده‌ایم. «هیأت دبیران» از همهٔ اعضای کانون یاری خواسته است. «شب‌های کانون» باید برگزار شود. و هر که ازاینان خواسته است که با ما – هیأت دبیران – باشد، خود، گفته است که با ما خواهد بود. و، پس، اینک «گروهِ برگزار کننده». مردانی ازتبار «قلم». که با «قدم» نیز می‌خواهد از «قلم»هاشان پاس بدارند؛ تا با تمام درد و پریشانی‌شان فریاد برآرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «قلم‌ها را مشکنید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس، حرف‌های بسیار. در این که ما چه‌ایم و چه می‌خواهیم. این هم نتیجه: ما می‌خواهیم انسان باشد. ما می‌خواهیم انسان آزاد باشد. ما می‌خواهیم بگوئیم که انسان باید آزاد باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کجا بگوئیم؟ این یک مشکل. یک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تا کجا بگوئیم؟ جا ماندگانِ سفرهٔ برچیدهٔ ستم شاهی – ها هاه! سفرهٔ برچیده! – آیا می‌گذارند؟ خواهندمان گذاشت که... این هم یک مشکل. دو. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، مگر نه این که دولت با ماست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس، ما به‌سوی دولت می‌رویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- جای مناسب، یک. امنیّت، دو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما به‌سوی دولت می‌رویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دولت کجاست؟ یعنی که از کجا، از چه کسی؟ آغاز باید کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای دکتر میناچی را می‌شناسیم. از ماجرای «لایحهٔ مطبوعات».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، پس، به‌سوی دکتر میناچی می‌رویم، با نامه‌ئی رسمی، که در آن آورده‌ایم که ما می‌خواهیم چنین و چنان کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای دکتر میناچی، اما، با یک جهان شگفتی در گفتار که: «آخر، من چرا؟» و «مگر من دولتم؟»، و ما هل داده شدیم به‌سوی عمارت هفت اشکوبه «وزارت کشور».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «آقای هاشم صباغیان،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:وزیر محترم کشور!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:ما می‌خواهیم باشیم. ما می‌خواهیم بگوئیم که مردم هنوز هم هستند، که ما می‌خواهیم که آزادی باشد...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، نامهٔ ما تنها در معنا اینگونه بود. وگرنه، تمام رندان و آزادگان می‌دانند که با دولتمردان اینگونه نباید حرف زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- پاسخ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- این بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دستور فرمایند محل و ساعات تشکیل جلسات و مسؤول آن را اعلام نمایند که تدابیر لازم برای امنیت جلسات مزبور، از طرف وزارت کشور، داده شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما به‌شکلِ این «دستور» هیچ نیندیشیدیم. معنایش، آری، معنایش، زیبا بود. دولت به‌فکرِ ما بود. دولت همفکر ما بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب. مسؤول یا مسؤولان، مسأله‌ئی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جا. مشکل این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرکسی که حرفی دارد، انگار، پیش و بیش از هر چیز، به‌دانشگاه تهران می‌اندیشد. گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دانشگاه! چمنِ دانشگاه!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، دردِ سرکم، اینک تنیجهٔ گفت و شنود ما با سرپرست دانشگاه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان نوشتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کانون نویسندگان ایران علاقمند است این مراسم در چمن دانشگاه برگزار گردد... برگزاری این مراسم در این محل برای دانشگاه بلامانع می‌باشد؛ ولی ترتیب حفظِ انتظامات آن با مقامات وزارت کشور خواهد بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب. پس، کارها تمام است. ما می‌توانیم «شب‌های کانون» را برگزار کنیم. دیگر چه باک که «دانشگاه تربیت معلم»، در پاسخ تقاضای ما، گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «نه!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر چه باک که دانشگاه صنعتی شریف هنوز به‌ما هیچ پاسخی نداده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر چه باک که فرهنگ سرای نیاوران...&lt;br /&gt;
بار، چه باک؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جا داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین چمن دانشگاه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌نویسیم به&lt;br /&gt;
«جناب آقای هاشم صباغیان، وزیر کشور»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ما جا داریم، زمین چمن دانشگاه، که «مسؤولیت برگزاری شب‌های کانون را هیأت دبیران کانون نویسندگان ایران عهده‌دار خواهد بود...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، دیگر، چرا درنگ کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت با ماست. دولت که با ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم بگوئیم، در روزنامه‌ها، که «شب‌های کانون نویسندگان ایران» در زمین چمن دانشگاه برگزار خواهد شد. از دوم تا دوازدهم آبان ماه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌همه‌را به‌مردم می‌گوئیم، در روزنامه‌ها و با پوسترها که «کمیتهٔ تبلیغات و انتشار شب‌های کانون» تهیه کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کنفرانسی مطبوعاتی نیز ترتیب می‌دهیم تا در آن هیأت دبیران کانون برای مفسده جویان گروه‌های انحصارطلب روشن کند که هیچکس نمی‌تواند از این «شب‌ها» جز در راه تثبیت دستاوردهای انقلاب ایران، به‌ویژه در زمینهٔ آزادی اندیشه و بیان، بهره‌برداری کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌رویم تا«شب‌های کانون» را برگزار کنیم.&lt;br /&gt;
روز بعد، اما، نامه وبیانیهٔ دولت ما را در سه کُنجی از شگفتی و ناباوری میخکوب می‌کند. در نامه‌ئی که به‌ما نوشته‌اند، و در روزنامه‌ها، می‌خوانیم که ساحت دانشگاه از گسترهٔ فرمانروائی دولت بیرون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌مانیم، حیران و پرسان، که چه باید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعلامیه می‌دهیم، از سرِ ناچاری، که «شب‌های کانون» - چندی؟ - به‌تعویق افتاده است. از مردم می‌خواهیم که ما را یاری دهند و راهنمائی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌مانیم که چه باید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزهای گذشته، پیشنهادهای بسیاری به‌ما رسیده است. سازمان‌های آزادیخواه و مردمی به‌طور کلی، و دانشجویان به‌ویژه، به‌یاریِ ما شتافته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاس و درود ما برایشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرد شدن هوا، اندک اندک، امکان برگزاری «شب‌های کانون» در «فضای آزاد» را از ما می‌گیرد. باید اندیشهٔ بهره گرفتن از «فضاهای سرپوشیده» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما برآنیم که «شب‌های کانون» را می‌توان و باید برگزار کرد. هرچند نه در «فضای آزاد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- اما کی و کجا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- در پاسخ این پرسش، با شرمساری و از روی ناچاری، باید بگوئیم: به‌زودی و، به‌ناگزیر، در فضائی سرپوشیده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
پنجم آبان 58- تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل خوئی&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|1}}  نگاه کنید به نخستین شماره از «اندیشهٔ آزاد» یا دومین شماره از «خبرنامهٔ کانون نویسندگان ایران.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%C2%AB%D8%AC%D8%A7%C2%BB%D8%A6%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=17942</id>
		<title>«جا»ئی برای آزادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%C2%AB%D8%AC%D8%A7%C2%BB%D8%A6%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=17942"/>
		<updated>2011-05-26T15:17:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-071.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-072.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-073.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-074.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-075.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-076.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-077.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس، از دیدهٔ یک آشنا، به‌فهرست نام‌های اعضاء کانون نویسندگان ایران بنگرد، بی درنگ در خواهد یافت که این انجمن فرهنگی طیفی بس گسترده و رنگارنگ از گرایش‌های جهان نگرانه و سیاسیِ گوناگون و گاه متضاد را در خود پذیرفته است. این را می‌گوئیم تا روشن شود که کانون نویسندگان ایران ذاتاً نمی‌تواند نماینده یا سخنگوی جهان نگری یا سیاست ویژه‌ئی باشد. و این را می‌گوئیم تا روشن شود که آنان که بر فعالیت‌های این کانون رنگ و انگ اندیشه یا منشِ سیاسی ویژه‌ئی را می‌بینند یا می‌زنند کاری می‌کنند که اگر از روی نادانی نباشد، باری، در نیکخواهی ایشان نسبت به‌این مردم و این سرزمین نیز ریشه ندارد. اعضاء کانون نویسندگان ایران، که بیشتر ایشان از نام‌آوران شعر و ادب و اندیشهٔ امروزین این سرزمین‌اند، در یک زمینه، و تنها در یک زمینه، با یکدیگر همرأی و همسخن‌اند: در پذیرش پشتیبانی از اصولی که «موضعِ کانون نویسندگان ایران» بیانگرِ آنهاست{{نشان|1|*}}. اینک فشرده‌ئی از با اهمیت‌ترین این اصول:&lt;br /&gt;
:- «دفاع از آزادی اندیشه و عقیده برای همهٔ افراد و گروه‌های عقیدتی و قومی بدون هیچ حصر و استثناء...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دفاع از آزادی و بیان و نشر و اشاعهٔ افکار و عقاید و آثار فکری... و مبارزه با هرگونه ممیزی (سانسور)...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:«مبارزه با هرگونه تبعیض و استثمار فرهنگی...»{{نشان|1|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در به‌کاربستن این اصول، کانون نویسندگان ایران پشتوانه و پناهی جز نیروی نامیرا و داوریِ تاریخیِ مردمِ روشن رای میهن خویش و آزادگان اندک شمارِ جهانِ امروز نداشته است و ندارد. تنها با برخوردار بودن ازاین پشتوانه و پناه است که کانون نویسندگان ایران می‌تواند باشد و راهِ دشوارِ خود را به‌سوی رسیدن به‌آرمان‌های مردمی خویش بگشاید؛ و برخوردار شدن از این پشتوانه و پناه، برای کانون نویسندگان ایران می‌تواند باشد و راهِ دشوارِ خود را به‌سوی رسیدن به‌آرمان‌های مردمی خویش بگشاید؛ و بر خوردار شدن از این پشتوانه و پناه، برای کانون نویسندگان ایران، تنها از یک راه امکان‌پذیر است: از راهِ ارتباط داشتن با مردم روشن رای ایران و آزادگانِ اندکِ شمارِ جهان. با نظر داشتن به‌این حقیقت‌ها، کانون نویسندگان ایران، که پانزده سال پیش با گفتنِ «نه»ئی بزرگ، یعنی با «نه» گفتنی بزرگ، به‌ستم شاهی پدید آمد، در درازای هستیِ پانزده سالهٔ خویش، همواره کوشیده است تا، نه تنها با مردمان روشن رای ایران زمین، بل‌که با همهٔ آزاداندیشان جهان، پیوندی دوسویه داشته باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ما پیشنهاد می‌کنیم و شما انتقاد می‌کنید؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::شما پیشنهاد می‌کنید و ما انتقاد می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بدینسان است که داد و ستدها در راستای اندیشهٔ سازنده، چندان و چنان که شاید و باید، پیش می‌رود. کانونیان چنین می‌پندارند. پیوند داشتنِ کانون با مردم یک مصلحت اندیشیِ روزمرّه و گذرا نیست. پیوند داشتن کانون با مردم، همانا، یک ضرورت تاریخی و گریزناپذیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، پس، طبیع بودکه، برای نمونه، دو سال پیش، کانون نویسندگان ایران، در اوجِ اختناقِ ستم شاهی، بخواهد و بتواند پیوند خویش را با مردم این سرزمین و با آزادگان جهان به‌رخِ همهٔ دشمنان اندیشه و فرهنگ، در ایران و درجهان بکشاند. ستم شاهیِ اندیشه‌کُش در ایران، و پشتیبانان فرهنگخوارِ آن در جهان سرمایه سالاری، برپا شدن «شب‌های شعر و سخنرانی» از طرفِ کانون نویسندگان ایران را خوش نمی‌داشتند. و دیدیم و دیدید، اما، که مردم چگونه گروها گروه آن شب‌ها را به‌انبوهیِ زیبا و پرمعنای خویش آراستند. هزاران تن از مردم، در زیرِ باران بی‌امان شبانگاهی و در خطرِ هر دمهٔ شبیخونِ گزمگانِ آریامهری، بر سرِ پا می‌ایستادند و، آرام و نیوشا، به‌سخنان شاعران و نویسندگان خویش گوش فرا می‌دادند. و کم نیستند کسانی که برپا شدن «شب‌های شعر‌خوانی کانون» را یکی از نخستین جلوه‌گاه‌های رای تاریخیِ مردم این سرزمین به‌سرنگون کردن دستگاه ستم شاهی می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارِ کانون نویسندگان ایران، امّا، با سرنگون شدن دستگاه ستم شاهی به‌پایان نرسیده است. و تا هنگامی که «آزادی اندیشه و عقیده برای همهٔ افراد و گروه‌های عقیدتی و قومی بدون هیچ حصر و استثناء» و «آزادی بیان و نشر و اشاعهٔ افکار و عقاید و آثار فکری» و برای «همهٔ افراد و گروه‌های عقیدتی و قومی» در ایران تأمین نشده باشد، و تا هنگامی که کوچکترین نشانه‌ئی از «تبعیض و استثمار فرهنگی» در این سرزمین و در جهان برجای مانده باشد، کانون نویسندگان ایران حق خواهد داشت که آرمان‌های خویش را واقعیت نیافته بداند و مبارزهٔ بی‌امان خود را با همهٔ نیروها و گرایش‌های ضد اندیشیدن، یعنی باهمهٔ دشمنان آزادی وآزادگی، ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کانون نویسندگان ایران دولت موقت انقلاب را، البته، ذاتاً دشمن آزادی و آزادگی نمی‌داند. دولتی برخاسته از بطن انقلاب مردم ایران، که هنوز نیز مردم ما، در همایش‌ها و نمایش‌های خیابانی، کرور کرور، برحق بودنِ او را می‌پذیرند، چگونه می‌تواند دشمن آزادی و آزادگی باشد؟ چرا که دشمن بودن با آزادی و آزادگی، همانا، دشمن بودن با مردم است. و دولتِ برخاسته از بطن انقلاب، گویا، نمی‌تواند دشمن مردم باشد. این در یک سوی. در سوی دیگر، باری کانون نویسندگان ایران را داریم که، گفتیم، پشتوانه و پناهی جز مردم نمی‌تواند و نمی‌باید، چندان که می‌تواند، با مردم در ارتباط باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازمینه برای برقرار شدن این ارتباط فراهم آید، کانون نویسندگان ایران آن بار از راه‌های دیگر وارد شده بود. برگزار شدنِ «شب‌های شعر کانون» در انستیتوگوته را به‌یاد دارید که؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بار، اما، چه باید کرد؟ این بار، باری، با دولتی سر و کار داریم که، گفتیم، از بطن انقلاب مردم ایران برآمده است. و ما خود را رویاروی او نمی‌بینیم. ما خود را حتی در کنار او می‌بینیم. این، این که دولت از این مردم برخاسته‌ست، اما، برای ما، دهان‌بندی نیست. دهان ما را، هرگز، هیچ نیروئی نمی‌تواند ببندد. ما می‌خواهیم بگوئیم که «آزادی عقیده برای همه{{نشان|1|*}}». ما می‌خواهیم بگوئیم که «آزادی بیان و نشر برای همه{{نشان|1|*}}». ما می‌خواهیم بگوئیم که: «تبعیض{{نشان|1|*}}» نه! «استثمارِ فرهنگی{{نشان|1|*}} نه! ما می‌خواهیم بگوئیم که انسان هست و انسان آزاد است. و، این بار، دولت را داریم که، گویا، با ما دشمن نیست، که، یعنی که، نمی‌باید با ما دشمن باشد. زیرا، او نیز، مثل ما، به‌فردا می‌اندیشد، فردای انقلاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، پس، به‌سوی دولت می‌رویم. آزادی بیان و قلم، بد که نیست؟ هست؟ قربان؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، ما پیش از آنکه به دولت روی آوریم، کارها کرده‌ایم. «هیأت دبیران» از همهٔ اعضای کانون یاری خواسته است. «شب‌های کانون» باید برگزار شود. و هر که ازاینان خواسته است که با ما – هیأت دبیران – باشد، خود، گفته است که با ما خواهد بود. و، پس، اینک «گروهِ برگزار کننده». مردانی ازتبار «قلم». که با «قدم» نیز می‌خواهد از «قلم»هاشان پاس بدارند؛ تا با تمام درد و پریشانی‌شان فریاد برآرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «قلم‌ها را مشکنید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس، حرف‌های بسیار. در این که ما چه‌ایم و چه می‌خواهیم. این هم نتیجه: ما می‌خواهیم انسان باشد. ما می‌خواهیم انسان آزاد باشد. ما می‌خواهیم بگوئیم که انسان باید آزاد باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کجا بگوئیم؟ این یک مشکل. یک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تا کجا بگوئیم؟ جا ماندگانِ سفرهٔ برچیدهٔ ستم شاهی – ها هاه! سفرهٔ برچیده! – آیا می‌گذارند؟ خواهندمان گذاشت که... این هم یک مشکل. دو. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، مگر نه این که دولت با ماست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس، ما به‌سوی دولت می‌رویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- جای مناسب، یک. امنیّت، دو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما به‌سوی دولت می‌رویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دولت کجاست؟ یعنی که از کجا، از چه کسی؟ آغاز باید کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای دکتر میناچی را می‌شناسیم. از ماجرای «لایحهٔ مطبوعات».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، پس، به‌سوی دکتر میناچی می‌رویم، با نامه‌ئی رسمی، که در آن آورده‌ایم که ما می‌خواهیم چنین و چنان کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای دکتر میناچی، اما، با یک جهان شگفتی در گفتار که: «آخر، من چرا؟» و «مگر من دولتم؟»، و ما هل داده شدیم به‌سوی عمارت هفت اشکوبه «وزارت کشور».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «آقای هاشم صباغیان،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:وزیر محترم کشور!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:ما می‌خواهیم باشیم. ما می‌خواهیم بگوئیم که مردم هنوز هم هستند، که ما می‌خواهیم که آزادی باشد...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، نامهٔ ما تنها در معنا اینگونه بود. وگرنه، تمام رندان و آزادگان می‌دانند که با دولتمردان اینگونه نباید حرف زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- پاسخ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- این بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دستور فرمایند محل و ساعات تشکیل جلسات و مسؤول آن را اعلام نمایند که تدابیر لازم برای امنیت جلسات مزبور، از طرف وزارت کشور، داده شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما به‌شکلِ این «دستور» هیچ نیندیشیدیم. معنایش، آری، معنایش، زیبا بود. دولت به‌فکرِ ما بود. دولت همفکر ما بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب. مسؤول یا مسؤولان، مسأله‌ئی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جا. مشکل این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرکسی که حرفی دارد، انگار، پیش و بیش از هر چیز، به‌دانشگاه تهران می‌اندیشد. گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دانشگاه! چمنِ دانشگاه!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، دردِ سرکم، اینک تنیجهٔ گفت و شنود ما با سرپرست دانشگاه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان نوشتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کانون نویسندگان ایران علاقمند است این مراسم در چمن دانشگاه برگزار گردد... برگزاری این مراسم در این محل برای دانشگاه بلامانع می‌باشد؛ ولی ترتیب حفظِ انتظامات آن با مقامات وزارت کشور خواهد بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب. پس، کارها تمام است. ما می‌توانیم «شب‌های کانون» را برگزار کنیم. دیگر چه باک که «دانشگاه تربیت معلم»، در پاسخ تقاضای ما، گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «نه!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر چه باک که دانشگاه صنعتی شریف هنوز به‌ما هیچ پاسخی نداده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر چه باک که فرهنگ سرای نیاوران...&lt;br /&gt;
بار، چه باک؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جا داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین چمن دانشگاه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌نویسیم به&lt;br /&gt;
«جناب آقای هاشم صباغیان، وزیر کشور»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ما جا داریم، زمین چمن دانشگاه، که «مسؤولیت برگزاری شب‌های کانون را هیأت دبیران کانون نویسندگان ایران عهده‌دار خواهد بود...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، دیگر، چرا درنگ کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت با ماست. دولت که با ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم بگوئیم، در روزنامه‌ها، که «شب‌های کانون نویسندگان ایران» در زمین چمن دانشگاه برگزار خواهد شد. از دوم تا دوازدهم آبان ماه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌همه‌را به‌مردم می‌گوئیم، در روزنامه‌ها و با پوسترها که «کمیتهٔ تبلیغات و انتشار شب‌های کانون» تهیه کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کنفرانسی مطبوعاتی نیز ترتیب می‌دهیم تا در آن هیأت دبیران کانون برای مفسده جویان گروه‌های انحصارطلب روشن کند که هیچکس نمی‌تواند از این «شب‌ها» جز در راه تثبیت دستاوردهای انقلاب ایران، به‌ویژه در زمینهٔ آزادی اندیشه و بیان، بهره‌برداری کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌رویم تا«شب‌های کانون» را برگزار کنیم.&lt;br /&gt;
روز بعد، اما، نامه وبیانیهٔ دولت ما را در سه کُنجی از شگفتی و ناباوری میخکوب می‌کند. در نامه‌ئی که به‌ما نوشته‌اند، و در روزنامه‌ها، می‌خوانیم که ساحت دانشگاه از گسترهٔ فرمانروائی دولت بیرون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌مانیم، حیران و پرسان، که چه باید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعلامیه می‌دهیم، از سرِ ناچاری، که «شب‌های کانون» - چندی؟ - به‌تعویق افتاده است. از مردم می‌خواهیم که ما را یاری دهند و راهنمائی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌مانیم که چه باید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزهای گذشته، پیشنهادهای بسیاری به‌ما رسیده است. سازمان‌های آزادیخواه و مردمی به‌طور کلی، و دانشجویان به‌ویژه، به‌یاریِ ما شتافته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاس و درود ما برایشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرد شدن هوا، اندک اندک، امکان برگزاری «شب‌های کانون» در «فضای آزاد» را از ما می‌گیرد. باید اندیشهٔ بهره گرفتن از «فضاهای سرپوشیده» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما برآنیم که «شب‌های کانون» را می‌توان و باید برگزار کرد. هرچند نه در «فضای آزاد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- اما کی و کجا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- در پاسخ این پرسش، با شرمساری و از روی ناچاری، باید بگوئیم: به‌زودی و، به‌ناگزیر، در فضائی سرپوشیده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
پنجم آبان 58- تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل خوئی&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|*}}  نگاه کنید به نخستین شماره از «اندیشهٔ آزاد» یا دومین شماره از «خبرنامهٔ کانون نویسندگان ایران.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3&amp;diff=17941</id>
		<title>الگو:پانویس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3&amp;diff=17941"/>
		<updated>2011-05-26T15:06:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: ویرایش Shervinafshar واگردانده شد به آخرین تغییری که  Parastoo انجام داده بود&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{ #switch: {{{جعبه|}}}&lt;br /&gt;
  | بله = &amp;lt;div style=&amp;quot;height:250px; overflow:auto; padding:3px; border:1px solid #aaa;&amp;quot; class=&amp;quot;scrollbox&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  | #default = {{#if:{{{جعبه|}}}|&amp;lt;div style=&amp;quot;height:{{formatnum:{{{جعبه}}}|R}}px; overflow:auto; padding:3px; border:1px solid #aaa;&amp;quot; class=&amp;quot;scrollbox&amp;quot;&amp;gt;|&amp;lt;div&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{ #switch: {{{اندازه|}}}&lt;br /&gt;
  | کوچک = &amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:small&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  | ریز = &amp;lt;div style=&amp;quot;font-size:smaller&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
  | #default = &amp;lt;div&amp;gt;&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;references-small {{#if: {{{عرض|}}} | references-column-width | {{#iferror: {{#ifexpr: {{formatnum:{{{1|1}}}|R}}&amp;gt;1 | references-column-count references-column-count-{{formatnum:{{{1}}}|R}} }} }} }}&amp;quot; {{#if: {{{عرض|}}}| style=&amp;quot;-moz-column-width:{{formatnum:{{{عرض}}}|R}}em; column-width:{{formatnum:{{{عرض}}}|R}}em;&amp;quot; | {{#if: {{{1|}}}| style=&amp;quot;-moz-column-count:{{formatnum:{{{1|1}}}|R}}; column-count:{{formatnum:{{{1|1}}}|R}};&amp;quot; }} }}&amp;gt;{{#if:{{{گروه|{{{group|}}}}}}|&amp;lt;references group=&amp;quot;{{{گروه|{{{group|}}}}}}&amp;quot;/&amp;gt;|&amp;lt;references/&amp;gt;‎}}‎&amp;lt;/div&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;{{pp-template|small=no}}{{documentation}}&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3&amp;diff=17940</id>
		<title>الگو:پانویس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%BE%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3&amp;diff=17940"/>
		<updated>2011-05-26T15:05:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: جایگزینی صفحه با &amp;#039;&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist references-small&amp;quot;&amp;gt;
{{#tag:references|{{{refs|}}}|group={{{گروه|}}}}}&amp;lt;/div&amp;gt;&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;reflist references-small&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
{{#tag:references|{{{refs|}}}|group={{{گروه|}}}}}&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86&amp;diff=17939</id>
		<title>الگو:نشان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86&amp;diff=17939"/>
		<updated>2011-05-26T15:00:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: ویرایش Shervinafshar واگردانده شد به آخرین تغییری که  Parastoo انجام داده بود&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;sup class=&amp;quot;reference plainlinks nourlexpansion&amp;quot; {{#ifeq:{{{noid}}}|noid||id=&amp;quot;ref_{{{1}}}&amp;quot;}}&amp;gt;{{#if:{{{2|}}}|[[#endnote_{{{1}}}|{{{2}}}]]|[{{fullurl:{{FULLPAGENAME}}}}#endnote_{{anchorencode:{{{1|}}}}}]}}&amp;lt;/sup&amp;gt;&amp;lt;noinclude&amp;gt;[[رده:الگوهای پاورقی|نشان]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%C2%AB%D8%AC%D8%A7%C2%BB%D8%A6%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=17937</id>
		<title>«جا»ئی برای آزادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%C2%AB%D8%AC%D8%A7%C2%BB%D8%A6%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=17937"/>
		<updated>2011-05-26T14:32:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-071.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-072.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-073.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-074.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-075.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-076.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-077.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس، از دیدهٔ یک آشنا، به‌فهرست نام‌های اعضاء کانون نویسندگان ایران بنگرد، بی درنگ در خواهد یافت که این انجمن فرهنگی طیفی بس گسترده و رنگارنگ از گرایش‌های جهان نگرانه و سیاسیِ گوناگون و گاه متضاد را در خود پذیرفته است. این را می‌گوئیم تا روشن شود که کانون نویسندگان ایران ذاتاً نمی‌تواند نماینده یا سخنگوی جهان نگری یا سیاست ویژه‌ئی باشد. و این را می‌گوئیم تا روشن شود که آنان که بر فعالیت‌های این کانون رنگ و انگ اندیشه یا منشِ سیاسی ویژه‌ئی را می‌بینند یا می‌زنند کاری می‌کنند که اگر از روی نادانی نباشد، باری، در نیکخواهی ایشان نسبت به‌این مردم و این سرزمین نیز ریشه ندارد. اعضاء کانون نویسندگان ایران، که بیشتر ایشان از نام‌آوران شعر و ادب و اندیشهٔ امروزین این سرزمین‌اند، در یک زمینه، و تنها در یک زمینه، با یکدیگر همرأی و همسخن‌اند: در پذیرش پشتیبانی از اصولی که «موضعِ کانون نویسندگان ایران» بیانگرِ آنهاست{{نشان|1|*}}. اینک فشرده‌ئی از با اهمیت‌ترین این اصول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دفاع از آزادی اندیشه و عقیده برای همهٔ افراد و گروه‌های عقیدتی و قومی بدون هیچ حصر و استثناء...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دفاع از آزادی و بیان و نشر و اشاعهٔ افکار و عقاید و آثار فکری... و مبارزه با هرگونه ممیزی (سانسور)...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:«مبارزه با هرگونه تبعیض و استثمار فرهنگی...»{{نشان|2|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در به‌کاربستن این اصول، کانون نویسندگان ایران پشتوانه و پناهی جز نیروی نامیرا و داوریِ تاریخیِ مردمِ روشن رای میهن خویش و آزادگان اندک شمارِ جهانِ امروز نداشته است و ندارد. تنها با برخوردار بودن ازاین پشتوانه و پناه است که کانون نویسندگان ایران می‌تواند باشد و راهِ دشوارِ خود را به‌سوی رسیدن به‌آرمان‌های مردمی خویش بگشاید؛ و برخوردار شدن از این پشتوانه و پناه، برای کانون نویسندگان ایران می‌تواند باشد و راهِ دشوارِ خود را به‌سوی رسیدن به‌آرمان‌های مردمی خویش بگشاید؛ و بر خوردار شدن از این پشتوانه و پناه، برای کانون نویسندگان ایران، تنها از یک راه امکان‌پذیر است: از راهِ ارتباط داشتن با مردم روشن رای ایران و آزادگانِ اندکِ شمارِ جهان. با نظر داشتن به‌این حقیقت‌ها، کانون نویسندگان ایران، که پانزده سال پیش با گفتنِ «نه»ئی بزرگ، یعنی با «نه» گفتنی بزرگ، به‌ستم شاهی پدید آمد، در درازای هستیِ پانزده سالهٔ خویش، همواره کوشیده است تا، نه تنها با مردمان روشن رای ایران زمین، بل‌که با همهٔ آزاداندیشان جهان، پیوندی دوسویه داشته باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ما پیشنهاد می‌کنیم و شما انتقاد می‌کنید؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::شما پیشنهاد می‌کنید و ما انتقاد می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بدینسان است که داد و ستدها در راستای اندیشهٔ سازنده، چندان و چنان که شاید و باید، پیش می‌رود. کانونیان چنین می‌پندارند. پیوند داشتنِ کانون با مردم یک مصلحت اندیشیِ روزمرّه و گذرا نیست. پیوند داشتن کانون با مردم، همانا، یک ضرورت تاریخی و گریزناپذیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، پس، طبیع بودکه، برای نمونه، دو سال پیش، کانون نویسندگان ایران، در اوجِ اختناقِ ستم شاهی، بخواهد و بتواند پیوند خویش را با مردم این سرزمین و با آزادگان جهان به‌رخِ همهٔ دشمنان اندیشه و فرهنگ، در ایران و درجهان بکشاند. ستم شاهیِ اندیشه‌کُش در ایران، و پشتیبانان فرهنگخوارِ آن در جهان سرمایه سالاری، برپا شدن «شب‌های شعر و سخنرانی» از طرفِ کانون نویسندگان ایران را خوش نمی‌داشتند. و دیدیم و دیدید، اما، که مردم چگونه گروها گروه آن شب‌ها را به‌انبوهیِ زیبا و پرمعنای خویش آراستند. هزاران تن از مردم، در زیرِ باران بی‌امان شبانگاهی و در خطرِ هر دمهٔ شبیخونِ گزمگانِ آریامهری، بر سرِ پا می‌ایستادند و، آرام و نیوشا، به‌سخنان شاعران و نویسندگان خویش گوش فرا می‌دادند. و کم نیستند کسانی که برپا شدن «شب‌های شعر‌خوانی کانون» را یکی از نخستین جلوه‌گاه‌های رای تاریخیِ مردم این سرزمین به‌سرنگون کردن دستگاه ستم شاهی می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارِ کانون نویسندگان ایران، امّا، با سرنگون شدن دستگاه ستم شاهی به‌پایان نرسیده است. و تا هنگامی که «آزادی اندیشه و عقیده برای همهٔ افراد و گروه‌های عقیدتی و قومی بدون هیچ حصر و استثناء» و «آزادی بیان و نشر و اشاعهٔ افکار و عقاید و آثار فکری» و برای «همهٔ افراد و گروه‌های عقیدتی و قومی» در ایران تأمین نشده باشد، و تا هنگامی که کوچکترین نشانه‌ئی از «تبعیض و استثمار فرهنگی» در این سرزمین و در جهان برجای مانده باشد، کانون نویسندگان ایران حق خواهد داشت که آرمان‌های خویش را واقعیت نیافته بداند و مبارزهٔ بی‌امان خود را با همهٔ نیروها و گرایش‌های ضد اندیشیدن، یعنی باهمهٔ دشمنان آزادی وآزادگی، ادامه دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کانون نویسندگان ایران دولت موقت انقلاب را، البته، ذاتاً دشمن آزادی و آزادگی نمی‌داند. دولتی برخاسته از بطن انقلاب مردم ایران، که هنوز نیز مردم ما، در همایش‌ها و نمایش‌های خیابانی، کرور کرور، برحق بودنِ او را می‌پذیرند، چگونه می‌تواند دشمن آزادی و آزادگی باشد؟ چرا که دشمن بودن با آزادی و آزادگی، همانا، دشمن بودن با مردم است. و دولتِ برخاسته از بطن انقلاب، گویا، نمی‌تواند دشمن مردم باشد. این در یک سوی. در سوی دیگر، باری کانون نویسندگان ایران را داریم که، گفتیم، پشتوانه و پناهی جز مردم نمی‌تواند و نمی‌باید، چندان که می‌تواند، با مردم در ارتباط باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازمینه برای برقرار شدن این ارتباط فراهم آید، کانون نویسندگان ایران آن بار از راه‌های دیگر وارد شده بود. برگزار شدنِ «شب‌های شعر کانون» در انستیتوگوته را به‌یاد دارید که؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بار، اما، چه باید کرد؟ این بار، باری، با دولتی سر و کار داریم که، گفتیم، از بطن انقلاب مردم ایران برآمده است. و ما خود را رویاروی او نمی‌بینیم. ما خود را حتی در کنار او می‌بینیم. این، این که دولت از این مردم برخاسته‌ست، اما، برای ما، دهان‌بندی نیست. دهان ما را، هرگز، هیچ نیروئی نمی‌تواند ببندد. ما می‌خواهیم بگوئیم که «آزادی عقیده برای همه{{نشان|*}}». ما می‌خواهیم بگوئیم که «آزادی بیان و نشر برای همه{{نشان|*}}». ما می‌خواهیم بگوئیم که: «تبعیض{{نشان|*}}» نه! «استثمارِ فرهنگی{{نشان|*}} نه! ما می‌خواهیم بگوئیم که انسان هست و انسان آزاد است. و، این بار، دولت را داریم که، گویا، با ما دشمن نیست، که، یعنی که، نمی‌باید با ما دشمن باشد. زیرا، او نیز، مثل ما، به‌فردا می‌اندیشد، فردای انقلاب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، پس، به‌سوی دولت می‌رویم. آزادی بیان و قلم، بد که نیست؟ هست؟ قربان؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، ما پیش از آنکه به دولت روی آوریم، کارها کرده‌ایم. «هیأت دبیران» از همهٔ اعضای کانون یاری خواسته است. «شب‌های کانون» باید برگزار شود. و هر که ازاینان خواسته است که با ما – هیأت دبیران – باشد، خود، گفته است که با ما خواهد بود. و، پس، اینک «گروهِ برگزار کننده». مردانی ازتبار «قلم». که با «قدم» نیز می‌خواهد از «قلم»هاشان پاس بدارند؛ تا با تمام درد و پریشانی‌شان فریاد برآرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «قلم‌ها را مشکنید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس، حرف‌های بسیار. در این که ما چه‌ایم و چه می‌خواهیم. این هم نتیجه: ما می‌خواهیم انسان باشد. ما می‌خواهیم انسان آزاد باشد. ما می‌خواهیم بگوئیم که انسان باید آزاد باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کجا بگوئیم؟ این یک مشکل. یک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تا کجا بگوئیم؟ جا ماندگانِ سفرهٔ برچیدهٔ ستم شاهی – ها هاه! سفرهٔ برچیده! – آیا می‌گذارند؟ خواهندمان گذاشت که... این هم یک مشکل. دو. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، مگر نه این که دولت با ماست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس، ما به‌سوی دولت می‌رویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- جای مناسب، یک. امنیّت، دو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما به‌سوی دولت می‌رویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما دولت کجاست؟ یعنی که از کجا، از چه کسی؟ آغاز باید کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای دکتر میناچی را می‌شناسیم. از ماجرای «لایحهٔ مطبوعات».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، پس، به‌سوی دکتر میناچی می‌رویم، با نامه‌ئی رسمی، که در آن آورده‌ایم که ما می‌خواهیم چنین و چنان کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای دکتر میناچی، اما، با یک جهان شگفتی در گفتار که: «آخر، من چرا؟» و «مگر من دولتم؟»، و ما هل داده شدیم به‌سوی عمارت هفت اشکوبه «وزارت کشور».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «آقای هاشم صباغیان،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:وزیر محترم کشور!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:ما می‌خواهیم باشیم. ما می‌خواهیم بگوئیم که مردم هنوز هم هستند، که ما می‌خواهیم که آزادی باشد...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته، نامهٔ ما تنها در معنا اینگونه بود. وگرنه، تمام رندان و آزادگان می‌دانند که با دولتمردان اینگونه نباید حرف زد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- پاسخ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- این بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دستور فرمایند محل و ساعات تشکیل جلسات و مسؤول آن را اعلام نمایند که تدابیر لازم برای امنیت جلسات مزبور، از طرف وزارت کشور، داده شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما به‌شکلِ این «دستور» هیچ نیندیشیدیم. معنایش، آری، معنایش، زیبا بود. دولت به‌فکرِ ما بود. دولت همفکر ما بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب. مسؤول یا مسؤولان، مسأله‌ئی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جا. مشکل این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هرکسی که حرفی دارد، انگار، پیش و بیش از هر چیز، به‌دانشگاه تهران می‌اندیشد. گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «دانشگاه! چمنِ دانشگاه!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، دردِ سرکم، اینک تنیجهٔ گفت و شنود ما با سرپرست دانشگاه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان نوشتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کانون نویسندگان ایران علاقمند است این مراسم در چمن دانشگاه برگزار گردد... برگزاری این مراسم در این محل برای دانشگاه بلامانع می‌باشد؛ ولی ترتیب حفظِ انتظامات آن با مقامات وزارت کشور خواهد بود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوب. پس، کارها تمام است. ما می‌توانیم «شب‌های کانون» را برگزار کنیم. دیگر چه باک که «دانشگاه تربیت معلم»، در پاسخ تقاضای ما، گفته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- «نه!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر چه باک که دانشگاه صنعتی شریف هنوز به‌ما هیچ پاسخی نداده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر چه باک که فرهنگ سرای نیاوران...&lt;br /&gt;
بار، چه باک؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما جا داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمین چمن دانشگاه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌نویسیم به&lt;br /&gt;
«جناب آقای هاشم صباغیان، وزیر کشور»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ما جا داریم، زمین چمن دانشگاه، که «مسؤولیت برگزاری شب‌های کانون را هیأت دبیران کانون نویسندگان ایران عهده‌دار خواهد بود...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و، دیگر، چرا درنگ کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت با ماست. دولت که با ماست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم بگوئیم، در روزنامه‌ها، که «شب‌های کانون نویسندگان ایران» در زمین چمن دانشگاه برگزار خواهد شد. از دوم تا دوازدهم آبان ماه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌همه‌را به‌مردم می‌گوئیم، در روزنامه‌ها و با پوسترها که «کمیتهٔ تبلیغات و انتشار شب‌های کانون» تهیه کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کنفرانسی مطبوعاتی نیز ترتیب می‌دهیم تا در آن هیأت دبیران کانون برای مفسده جویان گروه‌های انحصارطلب روشن کند که هیچکس نمی‌تواند از این «شب‌ها» جز در راه تثبیت دستاوردهای انقلاب ایران، به‌ویژه در زمینهٔ آزادی اندیشه و بیان، بهره‌برداری کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌رویم تا«شب‌های کانون» را برگزار کنیم.&lt;br /&gt;
روز بعد، اما، نامه وبیانیهٔ دولت ما را در سه کُنجی از شگفتی و ناباوری میخکوب می‌کند. در نامه‌ئی که به‌ما نوشته‌اند، و در روزنامه‌ها، می‌خوانیم که ساحت دانشگاه از گسترهٔ فرمانروائی دولت بیرون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌مانیم، حیران و پرسان، که چه باید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعلامیه می‌دهیم، از سرِ ناچاری، که «شب‌های کانون» - چندی؟ - به‌تعویق افتاده است. از مردم می‌خواهیم که ما را یاری دهند و راهنمائی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و می‌مانیم که چه باید کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزهای گذشته، پیشنهادهای بسیاری به‌ما رسیده است. سازمان‌های آزادیخواه و مردمی به‌طور کلی، و دانشجویان به‌ویژه، به‌یاریِ ما شتافته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپاس و درود ما برایشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سرد شدن هوا، اندک اندک، امکان برگزاری «شب‌های کانون» در «فضای آزاد» را از ما می‌گیرد. باید اندیشهٔ بهره گرفتن از «فضاهای سرپوشیده» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما برآنیم که «شب‌های کانون» را می‌توان و باید برگزار کرد. هرچند نه در «فضای آزاد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- اما کی و کجا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:- در پاسخ این پرسش، با شرمساری و از روی ناچاری، باید بگوئیم: به‌زودی و، به‌ناگزیر، در فضائی سرپوشیده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
پنجم آبان 58- تهران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسماعیل خوئی&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|1|2|*}} نگاه کنید به نخستین شماره از «اندیشهٔ آزاد» یا دومین شماره از «خبرنامهٔ کانون نویسندگان ایران.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86&amp;diff=17936</id>
		<title>الگو:نشان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86&amp;diff=17936"/>
		<updated>2011-05-26T14:25:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;small&amp;gt;&amp;lt;sup id=&amp;quot;ref_{{{1}}}&amp;quot; class=&amp;quot;plainlinksneverexpand&amp;quot;&amp;gt;[[#endnote_{{{1}}}|{{{2|&amp;amp;dagger;}}}]]&amp;lt;/sup&amp;gt;&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Shervinafshar&amp;diff=17576</id>
		<title>کاربر:Shervinafshar</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Shervinafshar&amp;diff=17576"/>
		<updated>2011-05-21T18:56:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: صفحه‌ای جدید با &amp;#039;&amp;amp;nbsp;&amp;#039; ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;amp;nbsp;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Shervinafshar&amp;diff=17575</id>
		<title>بحث کاربر:Shervinafshar</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Shervinafshar&amp;diff=17575"/>
		<updated>2011-05-21T18:56:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوشامد}} --[[کاربر:Robofa|Robofa]] ‏۹ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۲۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. خیلی خوشحال شدم که دیدم عضو شده‌ای. با اینکه می‌دونم سرت شلوغه، مطمئن‌ام تجربه‌هات خیلی به دردمون می‌خوره. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۹ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۱۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: سلام. ممنون. امیدوارم که بتونم اینجا کمکی باشم. --[[کاربر:Shervinafshar|Shervinafshar]] ‏۹ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::سلام. و خیلی ممنون بابت الگوها و کلاً همکاری. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۱ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۵۴ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::: سلام. اختیار دارید. کار بزرگ و مهمی هست. افتخاری‌ست همکاری. --[[کاربر:Shervinafshar|Shervinafshar]] ‏۲۱ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۵۶ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17573</id>
		<title>الگو:چپ به راست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17573"/>
		<updated>2011-05-21T18:33:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{#if:{{{1|}}}&lt;br /&gt;
  |&amp;lt;span style=&amp;quot;direction: ltr;text-align: left; eunicode-bidi: embed;&amp;quot;&amp;gt;{{{1}}}&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
  |&amp;lt;includeonly&amp;gt;&amp;lt;div dir=&amp;quot;ltr&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/includeonly&amp;gt;&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17572</id>
		<title>الگو:چپ به راست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17572"/>
		<updated>2011-05-21T18:27:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{#if:{{{1|}}}&lt;br /&gt;
  |&amp;lt;span style=&amp;quot;direction: ltr;eunicode-bidi: embed;&amp;quot;&amp;gt;{{{1}}}&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
  |&amp;lt;includeonly&amp;gt;&amp;lt;div dir=&amp;quot;ltr&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/includeonly&amp;gt;&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17571</id>
		<title>الگو:پایان چپ به راست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17571"/>
		<updated>2011-05-21T18:25:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;includeonly&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&amp;lt;/includeonly&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17566</id>
		<title>الگو:چپ به راست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17566"/>
		<updated>2011-05-21T17:59:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{#if:{{{1|}}}&lt;br /&gt;
  |&amp;lt;span class=&amp;quot;ltr&amp;quot; style=&amp;quot;eunicode-bidi: embed;&amp;quot;&amp;gt;{{{1}}}&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
  |&amp;lt;includeonly&amp;gt;&amp;lt;div dir=&amp;quot;ltr&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/includeonly&amp;gt;&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17562</id>
		<title>الگو:پایان چپ به راست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17562"/>
		<updated>2011-05-21T17:53:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: صفحه‌ای جدید با &amp;#039;&amp;lt;/div&amp;gt;&amp;#039; ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17560</id>
		<title>الگو:چپ به راست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17560"/>
		<updated>2011-05-21T17:50:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{#if:{{{1|}}}&lt;br /&gt;
  |&amp;lt;span style=&amp;quot;eunicode-bidi: embed;&amp;quot;&amp;gt;{{{1}}}&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
  |&amp;lt;includeonly&amp;gt;&amp;lt;div dir=&amp;quot;ltr&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/includeonly&amp;gt;&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17559</id>
		<title>الگو:چپ به راست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%DA%86%D9%BE_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=17559"/>
		<updated>2011-05-21T17:47:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: صفحه‌ای جدید با &amp;#039;{{#if:{{{1|}}}   |&amp;lt;span class=&amp;quot;ltr&amp;quot; style=&amp;quot;unicode-bidi: embed;&amp;quot;&amp;gt;{{{1}}}&amp;lt;/span&amp;gt;   |&amp;lt;includeonly&amp;gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;ltr&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/includeonly&amp;gt; }}&amp;#039; ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{#if:{{{1|}}}&lt;br /&gt;
  |&amp;lt;span class=&amp;quot;ltr&amp;quot; style=&amp;quot;unicode-bidi: embed;&amp;quot;&amp;gt;{{{1}}}&amp;lt;/span&amp;gt;&lt;br /&gt;
  |&amp;lt;includeonly&amp;gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;ltr&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/includeonly&amp;gt;&lt;br /&gt;
}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Farzaneh&amp;diff=17556</id>
		<title>کاربر:Farzaneh</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Farzaneh&amp;diff=17556"/>
		<updated>2011-05-21T17:40:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: /* آزمایش چر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;==انجام شود==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انجام شد==&lt;br /&gt;
* نام ویکی الآن &lt;br /&gt;
* نسخهٔ جدید (بتا)&lt;br /&gt;
* لوگو&lt;br /&gt;
* پاورقی&lt;br /&gt;
* نظرخواهی در مورد قالب‌بندی صفحهٔ عنوان&lt;br /&gt;
* شعر&lt;br /&gt;
* [[الگو:در حال ویرایش]]&lt;br /&gt;
: فرزانه، به نظر می‌رسه امضاء و تاریخ توی این الگو داینامیک نیست. [[ملاقات]] رو ببین که من دارم تایپ می‌کنم.. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۳ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۲۳ (UTC)&lt;br /&gt;
:: وای مرسی که گفتی. چه بد. من فعلاً اون قسمت کاربر و تاریخ رو از توی الگو حذف کردم. می‌شه فعلاً دستی امضا رو زد بعد از الگو. هنوز آماتوریم :p&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آزمایش روبوفا==&lt;br /&gt;
ک ك &lt;br /&gt;
1 ۱&lt;br /&gt;
ی ي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آزمایش پاورقی {{نشان|ن۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تصویر:30-113.jpg|بندانگشتی|120px|چپ|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۱۱۳]]  &lt;br /&gt;
[[تصویر:30-114.jpg|بندانگشتی|120px|چپ|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[تصویر:30-115.jpg|بندانگشتی|120px|چپ|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
جناب آقای مهندس بازرگان گفتار اخیر شما (15 فروردین 58) دربارهٔ رفراندوم و وقایع ایران این را برانگیخت. سخنان شما بر خلاف همیشه که آرامش دهنده و نوید بخش بود، این بار شنوندگان شما را شگفت‌زده و نگران بر جای گذاشت.&lt;br /&gt;
عدد 987 باز هم عدد ۶۵. باز هم عدد 432 پایان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آزمایش چر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چر}} Hello.{{چر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}من سمت چپ صفحه را ترجیح می‌دهم. تو چطور؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{آغاز چپ به راست}}&lt;br /&gt;
Test Left to Right Language. Hoh...Hoh...Hoh!&lt;br /&gt;
{{پایان چپ به راست}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Vestibulum eget ligula vel felis accumsan rutrum sit amet mollis augue. Mauris id ligula justo, eget gravida tortor. Donec ornare dolor in massa ultrices vitae tincidunt ({{رچ}}مشخص نمی‌شود!{{رچ}}) ligula semper. Aliquam quis tortor in tortor semper dignissim. Morbi ultrices pellentesque magna quis placerat. Morbi ullamcorper feugiat urna in volutpat. Vivamus metus augue, dictum non euismod sed, fermentum eu libero. Vestibulum tempus facilisis tincidunt. In hac habitasse platea dictumst. Sed euismod faucibus semper. Sed non mi orci, quis fermentum justo.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Duis nisl tortor, ultricies ut eleifend sed, iaculis at dui. Mauris nec mi sapien, nec ornare libero. Aenean convallis feugiat faucibus. Integer quis augue vel justo rutrum fringilla et posuere purus. Pellentesque habitant morbi tristique senectus et netus et malesuada fames ac turpis egestas. Sed malesuada quam neque. Donec tempor, purus quis consectetur aliquet, lectus enim vestibulum ante, at vestibulum orci sapien aliquet magna. Donec ac ipsum ac mi vestibulum congue. Phasellus tincidunt dictum orci eget aliquet. Quisque venenatis laoreet odio. Etiam eu ligula non orci vehicula consectetur eget et velit. Maecenas vehicula sodales leo, quis hendrerit purus pulvinar sed. &lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|ن۱}} متن پاورقی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%DA%86%D9%BE%E2%80%8C%DA%86%DB%8C%D9%86&amp;diff=17555</id>
		<title>الگو:چپ‌چین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%DA%86%D9%BE%E2%80%8C%DA%86%DB%8C%D9%86&amp;diff=17555"/>
		<updated>2011-05-21T17:38:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{#if:{{{1|}}} |&amp;lt;span style=&amp;quot;text-align: left;&amp;quot;&amp;gt;{{{1}}}&amp;lt;/span&amp;gt; |&amp;lt;includeonly&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align: left&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;/includeonly&amp;gt; }}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Shervinafshar&amp;diff=16997</id>
		<title>بحث کاربر:Shervinafshar</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Shervinafshar&amp;diff=16997"/>
		<updated>2011-05-09T20:50:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shervinafshar: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوشامد}} --[[کاربر:Robofa|Robofa]] ‏۹ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۲۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. خیلی خوشحال شدم که دیدم عضو شده‌ای. با اینکه می‌دونم سرت شلوغه، مطمئن‌ام تجربه‌هات خیلی به دردمون می‌خوره. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۹ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۱۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: سلام. ممنون. امیدوارم که بتونم اینجا کمکی باشم. --[[کاربر:Shervinafshar|Shervinafshar]] ‏۹ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۵۰ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shervinafshar</name></author>
	</entry>
</feed>