<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Shaqayeq</id>
	<title>irPress.org - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Shaqayeq"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Shaqayeq"/>
	<updated>2026-04-20T13:13:50Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.35.2</generator>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D9%84%D9%91%D9%87%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7_%D9%88_%DA%A9%D9%84%D9%91%D9%87%E2%80%8C%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=28903</id>
		<title>کلّه‌گردها و کلّه‌تیزها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D9%84%D9%91%D9%87%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7_%D9%88_%DA%A9%D9%84%D9%91%D9%87%E2%80%8C%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=28903"/>
		<updated>2012-01-27T21:45:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:16-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-126.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-130.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ناقص}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26312</id>
		<title>زوال هالیوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26312"/>
		<updated>2011-11-14T08:14:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:12-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقاله فصلی است از کتاب «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم: روند آفرینشی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» اثر جان هووارد لاوسن است٬ که به‌شرح و تحلیل فیلم‌ها٬ گرایش‌ها و سیاست‌های هالیوود در حدود سال‌های دههٔ پنجاه می‌پردازد. توجه نویسنده به‌نقش مخرب سیاست‌های محافل حاکم ایالات متحده در هدایت و محدود کردن سینمای این کشور که به‌ویژه در دورهٔ سلطهٔ «مک کارتیزم» آشکارتر بود بسیار آموزنده است. نویسنده نشان می‌دهد که تحمیل خط‌مشی‌های قالبی و تعیین‌ شده٬ از جانب صاحبان قدرت و سرمایه و «تصفیهٔ» هنرمندانی که در برابر چنین تحمیل‌هائی مقاومت می‌کنند٬ چگونه به‌رواج ابتذال و نزول سطح آثار هنری می‌انجامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور نیروبخش ایده‌ها و استعدادهای نو در ایتالیای پس از جنگ٬ سپس در دیگر کشورها٬ هیچگونه پیشرفت مشابهی را در هالیوود برنیانگیخته است.&lt;br /&gt;
اِزرا گودمن{{نشان|۱}} در کتاب خود بنام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پنجاه سال زوال و سقوط هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویر تیره و غم‌انگیزی از اوضاع روبه‌زوال اقتصادی و هنری صنعت سینمای آمریکا ترسیم می‌کند. می‌توان پرسید که آیا دوران زوال٬ همهٔ پنجاه سال عمر هالیوود را دربر می‌گیرد یا فقط شامل بخشی از آن می شود٬ و نیز شاید سخن گفتن از سقوط هالیووداندکی اغراق آمیز باشد. مبالغ هنگفتی که در صنعت سینما سرمایه‌گذاری شده نشانهٔ آن است که تولید فیلم ادامه خواهد یافت. اما تردیدی نیست که ظرف هفده سال گذشته هالیوود در سیر نزولی سریعی گرفتار بوده و مقدار زیادی از اعتبار و قدرت بین‌المللی‌اش را از دست داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندهٔ‌ئی در نشریه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ییل ریویو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۲}} خاطرنشان می‌کند که: هالیوود «مدتها بر بازار جهانی نفوذ داشته و اینک این نفوذ جهتی معکوس یافته است... ده سال پیش ۸۰ تا ۹۰ درصد زمان نمایش در سالن‌های سینما در کشورهای خارجی را فیلم‌های آمریکائی اشغال می‌کرد... امروزه این رقم در بریتانیا ۶۰ درصد٬ در ایتالیا ۵۰ درصد٬ در فرانسه ۳۵ درصد٬ در آلمان ۳۰ درصد٬ در آرژانتین ۵۰ درصد و در ژاپن به‌۳۰ درصد کاهش یافته است. در هند٬ اندونزی٬ ویتنام٬ کشورهای خاورمیانه٬ افریقا و بریتانیا به‌قساوت و خشونت فیلم‌های آمریکائی اعتراض کرده‌اند. متأسفانه هیچ نشانه‌ئی در دست نیست که نشان دهد که تهیه کنندگان آمریکائی به‌این اعتراض‌ها توجه کرده یا آن‌ها را فهمیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صنعت سینمای آمریکا می‌تواند با کاستن از تولید سالانه٬ با اختصاص دادن بخشی از امکاناتش به‌تلویزیون با سرمایه‌گذاری در خارج و منتقل ساختن کار تولید فیلم به‌کشورهائی که در آن‌ها هزینه کار کم‌تر است٬ به‌کار خود ادامه دهد. هالیوود قبلاً این راه‌های درمان را آزموده و طبیعی است راه‌های دیگری را نیز آزمایش خواهد کرد. اما هالیوود نمی‌تواند مشکل کیفیت را حل کند٬ نمی‌تواند به فیلم‌هایش مفهوم و توان آفرینش ببخشد٬ زیرا نیروهائی که صنعت سینما را کنترل می‌کنند نمی‌توانند به‌فیلمسازان اجازه دهند تا از واقعیت‌های تلخ و سوزان زمان ما سخن بگویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشواری‌های هالیوود بازتاب٬ و بخشی از بحرانی است که در زندگی فرهنگی و سیاسی ایالات متحده جریان دارد. صنعت سینمای ما متزلزل است زیرا که همهٔ فرهنگ ما متزلزل است و فرهنگی که پایه‌های آن بر اثر تضاد فزاینده میان نیازهای دموکراتیک مردم و منافع نیرومندی که به‌تجاوز و جنگ گرایش دارند٬ به‌لرزه درآمده است. سیاست‌های هالیوود توسط این منافع ارتجاعی تعیین می شود٬ اعتبار روبه‌زوال سینمای آمریکا برگردان زوال اعتبار ایالات متحده به‌واسطهٔ هدف‌ها و منظورهائی است که سینما به‌زبان هنر آن‌ها را منعکس می‌کند. دگرگونی فرهنگی که در پایان جنگ جهانی دوم -پس از مرگ روزولت و انفجار بمب اتمی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیروشیما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بهترین سال‌های عمر ما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(۱۹۴۶) نشان داده شده. این فیلم حالتی خوددارانه و دردناک دارد که از نبود آمادگی و میلی نسبت به‌رها کردن امیدهای پرشور دوران پیشین و امکان نیافتن ارزش‌های جدید در دوران پس از جنگ ناشی می شود. فیلمنامهٔ ماهرانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرتِ شروود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کارگردانی ظریف ویلیام وایلر این حقیقت را پنهان می‌دارد که داستان فاقد یک نقطه اتکاء مثبت است٬ و چهار مردی که می‌کوشند خود را با زندگی غیرنظامی تطبیق دهند٬ پاسخی برای جستجویشان در پی غرور و امید نمی‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال بعد چارلی چاپلین با توجه به‌ضرورت و نیاز روز٬ به‌مقابله مشکل اساسی این دوره رفت. وی ضمن گفت‌و‌گوئی پیش از آغاز نمایش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وِردُو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۳}} خاطرنشان کرد «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فون کلازویتز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۴}} گفت جنگ ادامه منطقی دیپلماسی است٬ مسیووردو عقیده دارد که جنایت ادامه منطقی تجارت است. وردو بیانگر احساسی زمانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. آن‌ها که فاجعه را از سر گذرانده‌اند کسانی مانند او هستند»٬ همان گونه که در دیکتاتور بزرگ دیدیم در اینجا نیز فشار احساس هنرمند در یک سخنرانی در پایان فیلم منفجر می‌شود. قدرت کیفرخواست چاپلین را علیه جنگ٬ باید با توجه به‌این مطلب داوری کرد که در آن زمان هالیوود در صدد تغییر موضع خود در جهت طرفداری از جنگ بود٬ و بسوی دفاع قساوت‌آمیز از کشتارهای جمعی٬ که بصورت ویژگی فیلم‌های مربوط به‌جنگ کره درآمد٬ حرکت می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور نایت می‌گوید که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; «احتمالاً عصیانی‌ترین فیلمی است که تا به‌حال ساخته شده است». به‌گفتهٔ نایت چاپلین «گستاخانه کوشید تا با اخلاق پراگماتیک نامتعارفش همهٔ بخش‌های جامعهٔ آمریکا را به‌لرزه و خشم درآورد»{{نشان|۵}} چنین اظهارنظری از منتقد هوشمندی همچون نایت تعجب‌آور است. انسان به‌سختی می‌تواند ناتوانی او را در درک مقصود طنزآمیز این اثر که به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشنهاد محجوبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ سویفت شباهت دارد٬ تصور کند. کُندذهنی او را در برابر دعوت چاپلین به‌تقوای اخلاقی باید ناشی از فشار جنگ سرد دانست. فیلم می‌توانست تنها کسانی را که عقایدشان با عقاید وردو یکی بود «به‌لرزه و خشم درآورد.» متاسفانه اربابان هالیوود در شمار همین کسان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان سال (۱۹۴۷) «تحقیق» دربارهٔ سینما توسط کمیته فعالیت‌های ضدآمریکائی مجلس نمایندگان در واشنگتن آغار شد. این کمیته در همهٔ جنبه‌های فرهنگ آمریکا ترس و وحشت پراکند. جنگ سرد همچون یک باد یخی سراسر کشور را تا سواحل اقیانوس آرام درنوردید. من حساسیت شدیدی نسبت به‌فهرست سیاهی که از طرف کمیته تهیه شده دارم: نام من در بالای این فهرست نوشته شده بود -زیرا نخستین «گواه نامطلوب» بودم که به‌کمیته فراخوانده شدم- با اینحال گمان نمی‌کنم که ملاحظات شخصی در این اعتقاد من که لیست سیاه علت اصلی زوال صنعت سینمای امریکاست٬ تأثیری داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسه‌های کمیته در سال ۱۹۴۷ باعث هیجان و التهابی در سراسر کشور گردید. این اتهام که فیلم‌های امریکا متضمن «تبلیغات کمونیستی» هستند چنان احمقانه بود که موجب قهقهه‌های فراوانی شد -یکی از‌گواهان «مطلوب» توجه کمیته را به‌یک جملهٔ «کمونسیتی» که در یکی از فیلم‌های جینجر راجرز بکار رفته بود جلب کرد: «شریک هم باشید٬ دمکرایـ‌ذ نـ م ن‌سـ است.» لحظه‌ئی که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چک وارنر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در برابر کمیته قرار گرفت از لحظه‌های دریادماندی بود. وارنر در برابر کمیته این سوال را مطرح کرد که «می‌خواهید من به‌عنوان یک تهیه کنندهٔ فیلم به‌شما پاسخ دهم یا به‌عنوان یک امریکائی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان کار کمیته همانقدر کمیک و سرشار از معنای اجتماعی بود که یکی از فیلم‌های چاپلین. ریاست جلسه‌های کمیته به‌عهده &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جی.پارنِل تامِس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود که اندک زمانی بعد به‌جرم سوءاستفاده در اموال عمومی محکوم شد و دوران محکومیت خود را درکنار برخی از کسانی گذراند که توسّط خود او به‌جرم «اهانت» به‌کمیته زندانی شده بودند. تحقیقات کمیته ماهیتاً غیرعقلانی و احمقانه بود٬ اما نتایج فاجعه آمیزی در برداشت. کارگردانان٬ بازیگران و نویسندگان برجسته خطر را دریافتند و شمار بزرگی از آنان در حمله به‌این تعقیب سیاسی شرکت کردند. جودی گارلند گفت «پیش از آنکه همه وجدان‌های آزاد را در امریکا به‌دادگاه بکشند به‌سخن درآئید» ویلیام وایلر٬ میرنالوی٬ ملوین داگلاس٬ ادواردجی. رابینسون٬ همفری بوگارت٬ لورن باکال٬ برت لنکستر٬ جین کلی٬ و وان هفلین از شمار کسانی بودند که با شور و حرارت به‌سخن درآمدند. فرانک سیناترا این پرسش را مطرح کرد که «آیا آن‌ها می‌خواهند ما را از ترس به‌سکوت وادارند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیناترا پیش‌گویانه حرف زده بود: سکوت هالیوود را دربرگرفت. با این حال٬ اشتباه است اگر به‌مبارزه‌ای که به‌وسیله یکی گروه ده نفری هالیوود رهبری می‌شد٬ کم بها دهیم. حمله‌های ما به‌جلسه‌های کمیته به‌صورت چنان گسترده‌ای انتشار یافت که کمیته را مجبور کرد پس از احضار تنها ده «گواه نامطلوب» کار استماع بازجوئی‌ها را رها کند. مبارزه علیه کمیته ادامه یافت و تنها پس از آنکه گروه ده نفری در ۱۹۵۰ به‌زندان فرستاده شدند٬ کمیته توانست محاکمه هنرمندان و کارکنان هالیوود را از سر بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ درازتر شدن فهرست سیاه با ظهور «مک‌کارتیزم» همزمان شد. کمیته فعالیت‌های ضدامریکائی مجلس نمایندگان در جلسه‌های پی‌در‌پی از روشی یکسان پیروی می‌کرد: هر کس که در یک فعالیت ترقی‌خواهانه شرکت کرده و یا عقاید دموکراتیکی ابراز کرده بود٬ برای بازجوئی احضار می‌شد. از گواهان می‌خواستند تا کسانی را که با آن‌ها همکاری کرده بودند به‌عنوان «کمونیست» نام ببرند. به‌صلاح گواه نبود که بگوید هرگز با هیچ کمونیستی آشنا نبوده: چنین پاسخی ممکن بود راست باشد٬ اما بیش‌تر احتمال داشت که به‌عنوان دلیلی برای «شهادت دروغ» مورد استفاده قرار گیرد. قربانی نگون‌بخت یکی از این دو راه را باید انتخاب می‌کرد: یا کسانی را لو بدهد و یا از حرفه خود صرفنظر نماید. برخی ازگواهان نمایش جالبی از حافظه نیرومند خویش ارائه دادند. یک نویسنده هالیوودی به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مارتین بِرکلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  ۱۶۲ نفر را به‌عنوان «کمونیست» نام برد. این فهرست شامل اشخاصی با اعتقاد‌های سیاسی گوناگون بود. برخی از آن‌ها کمونیست بودند٬ برخی کسانی بودند که تصادفاً در یک میتینگ ضد فاشیستی شرکت کرده بودند٬ و بعضی دیگر واکنش‌های احتیاط‌آمیزی مبنی بر مخالفت با جنگ یا نارضائی از سیاست‌های واشینگتن به‌عمل آورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست سیاه الله‌بختکی عمل می‌کرد٬ مانند تور ماهیگیری که هر جور ماهی‌ئی را صید می‌کند. چنان طراحی شده بود که همه را بترساند٬ و به‌همه اخطار کند که نه کاری بکنند و نه چیزی بگویند. شمار بزرگ کسانی که از کار رانده شدند٬ گواه بر شدت و خشونت تعقیب بود و همچنین گواه بر وسعت دامنهٔ مخالفت با آن. فهرست سیاه درواقع فهرست نام آمریکائیان شرافتمندی بود که میهن‌پرستی‌شان فروشی نبود آن‌ها به‌حفظ و تداوم سنت دموکراتیسم خدمت مهمی کردند. گروه اندکی ازنویسندگانی که نامشان در فهرست سیاه آمده بود٬ توانستند با استفاده از نام مستعار و یا نام اشخاص دیگرنوشته‌های خود را  به‌فروش برسانند. اما این کار برای بازیگران و کارگردانان  ممکن نبود. اکثر هنرمندانی که ازتعقیب‌های کمیته آسیب دیدند٬ با خطر از دست دادن اعتباروامکانات شغلی خود روبرو شدند. بسیاری از آن‌ها به‌کارهائی مثل رانندگی کامیون٬ کار در انبارها٬ و دست‌فروشی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دست دادن این خبرگان با استعداد برای سینمای امریکا مصیبتی بود. آن‌ها که در استودیوها ماندند به‌طریقی که کم‌تر چشمگیر بود٬ لطمه دیدند: آنها زیر ممنوعیت «افکار خطرناک» می‌زیستند و کار می‌کردند٬ حتی گفتگوهای خصوصی از این ممنوعیت٬ که بر فعالیت شخصی و سیاسی اشخاص نیز نفوذ داشت٬ مصون نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبران ناپذیرترین زیان ناشی از فهرست سیاه دست آخر متوجه محتوای فیلم‌ها شد. فضای ترس‌آلود٬ جرأت تجربه کردن را از میان برده٬ ابتکار را خفه کرده٬ و حساسیت اخلاقی را کُند کرده است. در سال‌های اخیر اصلاحات اندکی در فهرست سیاه بعمل آمده٬ اما استودیوهای مهم هم‌چنان به‌اعمال تبعیض سیاسی ادامه می‌دهند و تلاش‌های خلاق به‌علت ممنوعیت پرداختن به‌موضوع‌های مهمّ اجتماعی و اخلاقی زمان ما تا حد زیادی بی‌نتیجه می‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه در طول این سال‌ها که فقط فیلم‌های متوسط احتیاط‌آمیز ساخته می‌شد مبارزه‌ای ایدئولوژیک در هالیوود ادامه داشته است. رهبران صنعت سینما کوشیدند تا از دستورهای کمیته فعالیت‌های ضد امریکائی پیروی کنند٬ اما فشار ارتجاع تا حدی به‌وسیله سنت‌های دموکراتیک و انسان‌گرایانه مردم امریکا -سنتهائی که بر موضع تماشاگران و نیز بر فیلمسازان موثر واقع شد- خنثی گردید. فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسرم٬ جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که تبلیغ مستقیمی به‌نفع فاشیسم امریکائی بود (و در اوج مک‌کارتیزم در ۱۹۵۲ ساخته شد) یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های مالی در تاریخ هالیوود به‌شمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمار قابل ملاحظه‌ئی از فیلم‌های دههٔ پنجاه موضوع‌های جدّی‌ئی را مطرح کرده‌اند که با منافع واقعی ملت امریکا ارتباط دارند. برخی از آن‌ها یک انسان‌گرائی رقیق و محتاطانه را ارائه می‌کند. برخی دیگر محتوی شهامت و مایه‌ئی از قدرت خلاقه‌اند. موثرترین فیلم دهه پنجاه توسط هنرمندانی ساخته شد که جزء فهرست سیاه بوده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌کارگردانی هربرت بیبِرمَن با وجود دخالت عوامل صاحبان صنعت سینما و دولت٬ در کار تهیه آن٬ به‌پایان رسید٬ این فیلم که اعتصاب معدن چیان مکزیکی الاصل را در جنوب غربی ایالات متحده نشان می‌دهد٬ اولین فیلم مهم امریکائی است که با امانت و شرافت با مسئلهٔ مبارزه‌های کارگری روبه‌رو می شود و یکی از اقلیت‌های امریکائی را با احساس تفاهم و احترام به‌تماشاچی معرّفی می‌کند. ازلحاظ ترکیب تصویری و ساختمان٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ سنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خوشه‌های خشم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌ارث برده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بخاطر کمال و شرافتی که در ساختن‌اش به‌کار رفته مورد ستایش قرار گرفته٬ اما جایگاه واقعی خود را به‌عنوان یک اثر هنری در تاریخ سینما به‌دست نیاورده است. این فیلم به‌طور وسیع در ایالات متحده نمایش داده نشد٬ هرچند که چنان که شایسته بود از طرف فیلم‌سازان مورد توجه قرار گرفت٬ و برخی از آن‌ها را ترغیب کرد تا محتوای فیلم‌های خود را عمیق‌تر کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنین در حمله متقابل علیه مک کارتیزم که در اواسط دهه پنجاه کشور را در بر گرفته بود٬ مؤثر واقع شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگرگونی دیگری نیز در محصولات هالیوود٬ در ظهور نوع جدیدی فیلم منعکس شد که زندگی مردم معمولی را با سادگی و لطافتی قابل توجه بازگو می‌کرد. و می‌توان آن را گونه‌ئی از نئورئالیسم (=رئالیسم نو) دانست. این نوع فیلم نخست در تلویزیون و در آثار گروهی از‌نویسندگان با استعداد٬ از جمله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پَدی چِیفِسکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رجینالد رُز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ هربرت آلن آرتور٬ و رُد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سِرلینگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ پدید آمد. مارتی اثر چیفسکی نمونهٔ کامل این گرایش است٬ و فیلمی که از روی آن به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِلْ‌برتْ من&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد٬ چنان با موفقیت روبرو گردید که سیلی از‌موضوع‌های مشابه را به‌دنبال خود سرازیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنارهٔ شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشته آرتور و به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مارتین ریت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویری مبهم اما صادقانه از یک کارگر سیاهپوست است. این فیلم اگر توجه خود را بر یک مرد سفیدپوست عصبی و متزلزل که دوست کارگر سیاهپوست است متمرکز نمی‌کرد٬ قدرت بیش‌تری می‌یافت. به‌نظر می‌رسید که مرد سفیدپوست نمایشگر وجدان ناراحت نویسنده است٬ اما به‌اراده متزلزل او بیش ازقهرمانی و مرگ سیاهپوست اهمیت داده شده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنارهٔ شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ به‌رغم محدودیت‌هایش اولین فیلم هالیوود است که با شایستگی به‌موضوع سیاهان توجه می‌کند.{{نشان|۶}} فیلم دیگری که به‌صراحت به‌یکی دیگر از جنبه‌های زندگی امریکائی می‌پردازد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دوازده مرد خشمگین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ رجینالدرز٬ و به‌کارگردانی سیدنی لومِت است. این فیلم مطالعه‌ئی است درباره مردانی که در اطاق مشاورهٔ هیئت منصفه٬؛ ضمن مبارزهٔ‌شان دربارهٔ سرنوشت یک زندانی٬ مواضع اجتماعی و تعصبات طبقاتی خود را بروز می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبوبیت این بررسی‌های فروتنانه از واقعیت‌های جامعهٔ امریکا٬ زودگذر بود. این گونه فیلم‌ها به‌موضوع‌های «انفجاری»‌ئی نظیر نژادپرستی٬ فقر٬ و نارضائی‌های کارگری گرایش داشتند. استودیوها محدودیت‌های فزاینده‌ئی بر این موضوع‌ها اعمال می‌کردند تا آنجا که پرداخت و اجرای مؤثر آن‌ها غیرممکن می‌شد. چند فیلمساز از چنان اعتبار و شهامتی برخوردار بودند که این محدودیت‌ها را نادیده بگیرند. در سال ۱۹۵۶ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جرج استیونس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ساخت٬ که بخش بزرگی از تاریخ تکزاس را در بر می‌گرفت. فیلم فاقد انسجام و یکدستی بود٬ اما دارای لحظه‌هائی از روشن‌بینی بود که نارسائی آن را جبران می‌کرد. در سال بعد کرک داگلاس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راه‌های افتخار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تهیه و بازی کرد. این فیلم را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استانلی کوبریک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌سبکی روشن و منطقی٬ که یکسره با تکنیک متداول در هالیوود تفاوت داشت٬ کارگردانی کرده &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راه‌های افتخار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تلف شدن بی دریغ زندگی انسانها را توسط مقام‌های نظامی فرانسه در جنگ اول جهانی مورد حمله قرار می‌دهد. این فیلم دارای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;معنای اشتباه نشدنی معاصری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای امریکائیان است. این فیلم٬ اگرچه یک موضوع تاریخی را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انتخاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کرده بود٬ ولی برای امریکائیان مفهوم روشن و اشتباه‌ناپذیری داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استانلی کریمر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تعدادی از محرمات هالیوود را زیر پا گذاشت. او بدون مدارا و ملاحظه به‌بررسی روابط سیاهان و سفیدان پرداخت و همچنین جسارت آن را داشت که ازنوشتهٔ نویسنده‌ئی که نامش جزو فهرست سیاه بود٬ استفاده کند. فیلمنامه هوشمندانهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ظاهراً به‌وسیله ناتان داگلاس و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هال اسمیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشته شده بود٬ اما همه می‌دانستند و کریمر نیز خود تصدیق کرده بود که داگلاس در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نِدریک یانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که نامش سال‌ها جزو فهرست سیاه بود. استانلی کریمر بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فیلم‌های دیگری ساخت که همگی در باره موضوعات مهم زمان ما بودند -&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باد را به‌ارث به‌بر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (که فیلمنامه آن را نویسندگان ستیزه جویان نوشته بودند) از آزادی معلم و دانشمند در کشف حقیقت طرفداری می‌کند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خطر کشتار عمومی هسته‌ئی را گوشزد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فیلم‌ها آثاری بدون کاستی و نارسائی نیستند و کریمر نیز یک استاد بزرگ هنر فیلم نیست. نارسائی‌های او و نیز شایستگی‌هایش٬ در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آشکارند. داستان٬ که هدفش شرح ویرانی جهان بر اثر جنگ اتمی است٬ بر زندگی گروهی از جان بدر بردگان متمرکز گردیده که به‌نظر می‌رسد احساس‌های شخصی کوچک‌شان بسی دور از وحشتی است که محاصرهٔ‌شان کرده. اینان شخصیت‌هائی دوبعدی‌اند: درمیان آنان هیچکس دارای آن چنان کنجکاوی هوشمندانه‌ئی نیست که بپرسد چرا این فاجعه اتفاق افتاده؟ و نیز هیچیک ازاینان آنچنان ظرفیت عاطفه‌ئی ندارد که وحشت این فاجعه را احساس کند. فیلم٬ از داستان «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نویل شات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هم از آن اقتباس شده نیرومندتر است و با درخواست نجیبانه‌ای برای صلح به‌پایان می‌رسد. اما تضاد میان عظمت موضوع و فقدان عمق یا شور در پرداخت فیلم به‌آن لطمه می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه کریمر به‌محتوای فکری فیلم وی را در میان تهیه کنندگان هالیوود یگانه می‌سازد. کارگردانی او اندیشمندانه و صادقانه است٬ اما نمی‌تواند پستی‌ها و بلندی‌های تجربه انسانی را به‌کمال دریابد. از آنجا که ایده‌هایش هرگز به‌عمق رویدادها نفوذ نمی‌کنند٬ تکنیک‌اش اجباراً قراردادی می‌شود. او نمی‌تواند مقصود و مفهوم خود را در یک زبان سینمائی عرضه کند. در استفاده از دوربین و میکروفون٬ از رسم متداول درمیان تقریباً همه فیلمسازان هالیوود پیروی می‌کند: توجه خود را بر جنبه‌های آشکار و سطحی داستان متمرکز می‌کند و امکانات وسیع‌تر این وسیله ارتباط سمعی-بصری را نادیده می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌سادگی می‌توان گفت که جهان‌بینی کریمر از لحاظ روانشناختی و هنری به‌نظام تجارتی‌ای مشروط است٬ که در درون آن کار می‌کند. اگر او محدودیت‌هائی را که این نظام تحمیل می‌کند نادیده می‌گرفت٬ دیگر اصلاً قادر نبود فیلم بسازد. در زمانی که سیاست‌های سرمایه‌داران هالیوود هرگونه ارزش اخلاقی را انکار می‌کنند و احترامی برای هنر قائل نیستند٬ کریمر که برای حفظ اعتبار اخلاقی سینمائی امریکا تلاش می‌کند٬ شایستهٔ احترام است. نفرت از جنگ که انگیزه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل می‌دهد٬ باید در تضاد با تجلیل از جنگ که در دیگر فیلم‌های هالیوود دیده می شود٬ مورد توجه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضع هالیوود در برابر جنگ٬ با مشورت و همکاری پنتاگون هم‌آهنگ می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرت هیوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که اخیراً کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم‌های مربوط به‌جنگ و صلح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تنظیم کرده اظهار تأسف می‌کند که کتابش شامل تحلیل روابط پنتاگون و هالیوود نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چهار نویسنده٬ از جمله نگارندهٔ حاضر کوشیدند تا برای تهیه یک گزارش صحیح و خدشه‌ناپذیر٬ در مورد روابط پنتاگون و هالیوود اطلاعات کافی به‌دست آورند. شاید یک روز یک خبرنگار واقعاً مبتکر و خوش اقبال شرح مبالغی از مالیات عمومی را که به‌صورت کمک هزینه صرف تبلیغات برای دستگاه نظامی می‌شود به‌دست آورد... هر کس که بتواند شرح بده بستان‌های واشنگتن-هالیوود را با دلارها و سنت‌ها آن٬ به‌دست آورد سزاوار حداقل یک جایزهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پولیتزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»{{نشان|۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیوز به‌نقل از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دور شاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید: «همکاری نظامی برای تهیه فیلم بزرگی نظیر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طولانی‌ترین روز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; معادل یک تا دو میلیون دلار به‌سود تهیه‌کننده تمام می‌شود. هیوز می‌نویسد «آقای شاری همچنین خاطرنشان کرد که پنتاگون می‌کوشید تا برخی از استودیو‌ها را تشویق کند که داستان باشکوه زندگی وِرنِرفون براون را از سال ۱۹۵۴ به‌این سو٬ به‌فیلم درآورند.»{{نشان|۸}} شاری خود از پذیرفتن هرگونه نقشی در این پروژه خودداری کرد. بر طبق این پروژه باید فیلمی درباره دانشمند نازی سابق که اکنون در خدمت ایالات متحده است ساخته می‌شد. در هر حال این فیلم که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هدف من ستاره‌هاست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام گرفت در سال ۱۹۶۰ به‌پایان رسید و در جشنواره‌ئی در واشنگتن با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دعای خیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پرزیدنت آیزنهاور افتتاح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر هالیوود سرگرم تجدید نظر در تاریخ جنگ دوم جهانی است و هدف از این کار این است که نازی‌ها در موقعیت مطلوبی قرار گیرند. برای نمونه باید از فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شیرهای جوان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام برد که از روی داستانی نوشته &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایروین شا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; {{نشان|۹}} اقتباس شده است. این داستان شرح زندگی یک جوان آلمانی است که به‌یک سادسیت فاسد تبدیل می شود. اما فیلم٬ که به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادوارد دمیتریک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد٬ قهرمان داستان را به‌یک «میهن‌ پرست» مبدل می‌کند که ترحم و دلسوزی تماشاگر را برمی‌انگیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌احترامی به‌حقیقت و فقدان حساسیت اخلاقی در فیلم‌های جنگی٬ به‌موضوعات دیگر نیز کشیده شده است؛ همهٔ جنبه‌های زندگی از دریچهٔ قساوت شخصی٬ نداشتن احساس مسئولیت اجتماعی٬ و بدبینی مورد ملاحظه قرار می‌گیرد٬ و این یک سیاست عمومی است. هنوز فیلم‌هائی که در مقابل این سیاست مقاومت می‌کند٬ ساخته می شوند. شماره فیلم‌هائی باارزشی که در ایالات متحده ساخته می شود چندان کم‌تر از آنچه در دیگر کشورها ساخته می‌شود نیست. نسبت فیلم‌های خوب در همه جا پائین است. بهترین فیلم‌های تهیه شده در ایتالیا یا فرانسه تازگی بیش‌تری دارند و از لحاظ خصوصیات سینمائی جالب‌ترند. دشواری هالیوود در کاهش سطح مهارت هنری و حتی صلاحیت در دستگاه تولید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فیلم‌هائی مانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناگهان تابستان گذشته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باترفیلد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگشت به‌محله پنتون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ (که فقط برای نمونه نام برده شد) یک حالت خستگی و ناتوانی وجود دارد. به‌نظر می‌رسد که تلاش برای ایجاد تأثیرات هیجانی در این فیلم‌ها به‌بن بست رسیده -احساس گذرا و بی‌تأثیر است و داستان فاقد نظم و سازمان. فیلم‌های ترسناک نیز با فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌یک بن‌بست عاطفی می‌رسند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلفرد هیچکاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داستان را با مهارت معمولی خود پرورانده و این مطالعه خود را درباره خشونت بیمارگونه به‌منظور استفاده از حداکثر ارزش ضربه‌ئی آن تنظیم کرده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک فیلم سرد و قساوت آمیز٬ و تقریباً خالی از احساس انسانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش برای ایجاد هیجان در فیلم‌های مجلل و باشکوه شکل دیگری به‌خود می‌گیرد هالیوود در یک کوشش ناامیدانه مبالغ هنگفتی صرف اینگونه فیلم‌ها می‌کند تا موقعیت مسلط خود را بر بازار جهانی حفظ کند. این نوع فیلم را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیسل.ب دومیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌صورت جدید و بسیار موفقی از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ده فرمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۵۶ باب کرد. به‌دنبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ده فرمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بن‌هور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد که پانزده میلیون دلار هزینه بردداشت زمان نمایش آن٬ چهار ساعت بود. دیگر فیلم‌های طولانی و پرخرج سود کم‌تری داشت. اما از آن‌ها بسیار ساخته شده و برای ساختن بسیاری دیگر تدارک دیده شده است. فیلم عظیم کلئوپاترا٬ که از آن به‌عنوان «بزرگ‌ترین فیلمی که تا کنون ساخته شده» نام برده‌اند٬ کمپانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فوکس قرن بیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌آستانه ورشکستگی کشاند. به‌نظر می‌رسد که این گونه فیلم‌ها به‌رغم ابتذال‌شان به‌علت عظمت و شکوه‌شان که با صرف هزینهٔ گزاف حاصل شده٬ پول خود را با سود کافی برگردانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هالیوود همواره تأثیر تباه‌کننده‌ئی بر پراستعدادترین هنرمندان خود داشته٬ امّا هیچگاه محصولاتش چون امروز کم‌ارزش نبوده است. تعجب‌آور است که مردی با استعداد و توانائی ویلیام وایلر باید مسئول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شکوه کسالت‌آور بن‌هور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باشد. دیدن نام جان فورد در تیتراژ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آندو با هم راندند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ که همچون کاریکاتوری از بدترین وسترن‌های چهل سال گذشته است٬ فاجعه‌آمیز است.کارگردانان جوانی که می‌توانند آینده پرثمری داشته باشند٬ نظیر مارتین ریت و استانلی کوبریک طی چند سال٬ امیدی را که بدانها بسته شده بر باد می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخیراً هالیوود خود را با شورشی مواجه می‌بیند که هرچند با تأخیر صورت گرفته ولی بسیار ضروری بوده است. چند فیلم تکان‌دهنده٬ که بطور مستقل و بدون محدودیت‌های تجاری متداول ساخته شده٬ بروی پرده آمده است: &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابطه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرلی کلارک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سایه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختهٔ جان کاساوتیس٬ و فیلم‌های مستند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در باوری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۱۰}} و٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگرد٬ آفریقا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اثر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لایونل روگوزین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ از شمار این فیلم‌ها است. تولید رو‌به‌افزایش فیلم‌های تجربی که با بودجه کم و یا بدون بودجه ساخته می‌شود٬ هرچند کم‌تر شناخته شده٬ از لحاظ امکاناتی که در زمان دراز دارد٬ واجد اهمیت است محتوای این فیلم‌ها را عقاید شخصی٬ مشاهدات شاعرانه٬ و فانتزی‌های پیشگامانه تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنرمندانی که این گونه فیلم‌ها را می‌سازند نمایندهٔ گرایش‌های متناقضی هستند٬ اما همگی در عشق‌شان به‌سینما و در عزمشان به‌کاوش امکانات خلاق این هنر مشترکند. گروهی از این هنرمندان در ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۰ با یکدیگر ملاقات کردند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گروه سینمای جدید امریکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل دادند. بیست و سه نفری که در این جلسه حاضر بودند بیانیه‌ئی را تصویب کردند که در آن چنین ابراز عقیده می‌شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سینمای رسمی در سراسر جهان دارد از نفس می‌افتد. این سینما ازلحاظ اخلاقی فاسد٬ از لحاظ زیبائی شناختی مطرود٬ از لحاظ موضوع٬ سطحی و خسته‌کننده است... معتقدیم که سینما یک وسیلهٔ بیان مطلقاً شخصی است. بنابراین دخالت تهیه‌کنندگان٬ پخش‌کنندگان و سرمایه‌گذاران را تا زمانی که اثرمان آمادهٔ نمایش نشده باشد٬ نفی می‌کنیم... ما تنها طرفدار سینمای جدید نیستیم٬ ما همچنین از انسان جدید طرفداری می‌کنیم... طرفدار هنریم. اما نه به‌بهای از دست دادن زندگی.»{{نشان|۱۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نقل قول‌ها خصلت و یا کیفیت کامل این بیانیه را به‌دست نمی‌دهد. بیانیه٬ خشمگنانه و سرشار از امید است؛ قاطع٬ متناقض و مؤکد است٬ و از رد هرگونه برنامهٔ مشخص لذت می‌برد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما یک مدرسهٔ زیبائی شناسی نیستیم که فیلمساز را در چارچوب یک سلسله اصول مرده محبوس کنیم. احساس می‌کنیم که نمی‌توانیم به‌هیچ گونه اصل کلاسیک چه در هنر و چه در زندگی اعتماد کنیم»{{نشان|۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بیانیه هیچ‌گونه نتیجهٔ قابل لمسی به بار نیاورده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گروه سینمای جدید امریکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نتوانسته است یک سازمان منسجم به‌وجود آورد و آن را حفظ کند و یا فعالیت مؤثری داشته باشد. با این حال مردود شمردن کار فاقد خلاقیت و تجارتی و پذیرفتن این که یک زیبا‌‌ئی‌شناسی سینمائی مستقل باید بر ارزش‌های انسانی مبتنی باشد٬ ایده‌ها و هدف‌هائی را منعکس می‌کند که فیلمسازان بسیاری از کشورها را به‌حرکت در می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
ترجمهٔ محسن یلفانی&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{کوچک}}&lt;br /&gt;
فصلی از این کتاب را٬ به‌نام [[سینمای شوروی و انقلاب اکتبر|«سینمای شوروی و انقلاب اکتبر»]]٬ در شمارهٔ ۸ کتاب جمعه خوانده‌اید.&lt;br /&gt;
{{پایان کوچک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۱}}Ezra Goodman&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۲}}Yale Review &lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۳}}Monsieur Verdoux&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۴}}Von Clausewitz&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۵}}Arthur Night, The Liveliest Art (New York,1957) P.45&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۶}}من به‌فیلم‌های به‌اصطلاح «طرفدار سیاه‌پوستان» که در سال‌های ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ ساخته شد٬ مانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانه شجاعان مرزهای گمشده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پینکی٬ و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رخنه‌گر در غبار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اشاره نمی‌کنم. این فیلم‌ها دارای شایستگی‌های مختلف‌اند٬ اما هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌توان پیشرفت مهمی به‌سوی توجه رایـ‌ من‌س به‌موضوع سیاهان دانست. نگاه کنید به‌جزوه روشنگرانهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وی. جی. جِروم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاه در فیلم‌های هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (نیویورک٬ ۱۹۵۰).&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۷}}R.Hughes, de, Film: Book, Films of Peace and War (New York, 1962) P.8&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۸}}کتاب پیشین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۹}}Irwin Shaw&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۱۰}}On the Bowery (محله‌‌ئی در نیویورک با کافه‌ها و میخانه‌های ارزان قیمت)&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۱۱و ۱۲}}Film Culture (New York) Summer, 1961&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26310</id>
		<title>زوال هالیوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26310"/>
		<updated>2011-11-14T08:11:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:12-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقاله فصلی است از کتاب «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم: روند آفرینشی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» اثر جان هووارد لاوسن است٬ که به‌شرح و تحلیل فیلم‌ها٬ گرایش‌ها و سیاست‌های هالیوود در حدود سال‌های دههٔ پنجاه می‌پردازد. توجه نویسنده به‌نقش مخرب سیاست‌های محافل حاکم ایالات متحده در هدایت و محدود کردن سینمای این کشور که به‌ویژه در دورهٔ سلطهٔ «مک کارتیزم» آشکارتر بود بسیار آموزنده است. نویسنده نشان می‌دهد که تحمیل خط‌مشی‌های قالبی و تعیین‌ شده٬ از جانب صاحبان قدرت و سرمایه و «تصفیهٔ» هنرمندانی که در برابر چنین تحمیل‌هائی مقاومت می‌کنند٬ چگونه به‌رواج ابتذال و نزول سطح آثار هنری می‌انجامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور نیروبخش ایده‌ها و استعدادهای نو در ایتالیای پس از جنگ٬ سپس در دیگر کشورها٬ هیچگونه پیشرفت مشابهی را در هالیوود برنیانگیخته است.&lt;br /&gt;
اِزرا گودمن{{نشان|۱}} در کتاب خود بنام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پنجاه سال زوال و سقوط هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویر تیره و غم‌انگیزی از اوضاع روبه‌زوال اقتصادی و هنری صنعت سینمای آمریکا ترسیم می‌کند. می‌توان پرسید که آیا دوران زوال٬ همهٔ پنجاه سال عمر هالیوود را دربر می‌گیرد یا فقط شامل بخشی از آن می شود٬ و نیز شاید سخن گفتن از سقوط هالیووداندکی اغراق آمیز باشد. مبالغ هنگفتی که در صنعت سینما سرمایه‌گذاری شده نشانهٔ آن است که تولید فیلم ادامه خواهد یافت. اما تردیدی نیست که ظرف هفده سال گذشته هالیوود در سیر نزولی سریعی گرفتار بوده و مقدار زیادی از اعتبار و قدرت بین‌المللی‌اش را از دست داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندهٔ‌ئی در نشریه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ییل ریویو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۲}} خاطرنشان می‌کند که: هالیوود «مدتها بر بازار جهانی نفوذ داشته و اینک این نفوذ جهتی معکوس یافته است... ده سال پیش ۸۰ تا ۹۰ درصد زمان نمایش در سالن‌های سینما در کشورهای خارجی را فیلم‌های آمریکائی اشغال می‌کرد... امروزه این رقم در بریتانیا ۶۰ درصد٬ در ایتالیا ۵۰ درصد٬ در فرانسه ۳۵ درصد٬ در آلمان ۳۰ درصد٬ در آرژانتین ۵۰ درصد و در ژاپن به‌۳۰ درصد کاهش یافته است. در هند٬ اندونزی٬ ویتنام٬ کشورهای خاورمیانه٬ افریقا و بریتانیا به‌قساوت و خشونت فیلم‌های آمریکائی اعتراض کرده‌اند. متأسفانه هیچ نشانه‌ئی در دست نیست که نشان دهد که تهیه کنندگان آمریکائی به‌این اعتراض‌ها توجه کرده یا آن‌ها را فهمیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صنعت سینمای آمریکا می‌تواند با کاستن از تولید سالانه٬ با اختصاص دادن بخشی از امکاناتش به‌تلویزیون با سرمایه‌گذاری در خارج و منتقل ساختن کار تولید فیلم به‌کشورهائی که در آن‌ها هزینه کار کم‌تر است٬ به‌کار خود ادامه دهد. هالیوود قبلاً این راه‌های درمان را آزموده و طبیعی است راه‌های دیگری را نیز آزمایش خواهد کرد. اما هالیوود نمی‌تواند مشکل کیفیت را حل کند٬ نمی‌تواند به فیلم‌هایش مفهوم و توان آفرینش ببخشد٬ زیرا نیروهائی که صنعت سینما را کنترل می‌کنند نمی‌توانند به‌فیلمسازان اجازه دهند تا از واقعیت‌های تلخ و سوزان زمان ما سخن بگویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشواری‌های هالیوود بازتاب٬ و بخشی از بحرانی است که در زندگی فرهنگی و سیاسی ایالات متحده جریان دارد. صنعت سینمای ما متزلزل است زیرا که همهٔ فرهنگ ما متزلزل است و فرهنگی که پایه‌های آن بر اثر تضاد فزاینده میان نیازهای دموکراتیک مردم و منافع نیرومندی که به‌تجاوز و جنگ گرایش دارند٬ به‌لرزه درآمده است. سیاست‌های هالیوود توسط این منافع ارتجاعی تعیین می شود٬ اعتبار روبه‌زوال سینمای آمریکا برگردان زوال اعتبار ایالات متحده به‌واسطهٔ هدف‌ها و منظورهائی است که سینما به‌زبان هنر آن‌ها را منعکس می‌کند. دگرگونی فرهنگی که در پایان جنگ جهانی دوم -پس از مرگ روزولت و انفجار بمب اتمی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیروشیما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بهترین سال‌های عمر ما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(۱۹۴۶) نشان داده شده. این فیلم حالتی خوددارانه و دردناک دارد که از نبود آمادگی و میلی نسبت به‌رها کردن امیدهای پرشور دوران پیشین و امکان نیافتن ارزش‌های جدید در دوران پس از جنگ ناشی می شود. فیلمنامهٔ ماهرانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرتِ شروود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کارگردانی ظریف ویلیام وایلر این حقیقت را پنهان می‌دارد که داستان فاقد یک نقطه اتکاء مثبت است٬ و چهار مردی که می‌کوشند خود را با زندگی غیرنظامی تطبیق دهند٬ پاسخی برای جستجویشان در پی غرور و امید نمی‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال بعد چارلی چاپلین با توجه به‌ضرورت و نیاز روز٬ به‌مقابله مشکل اساسی این دوره رفت. وی ضمن گفت‌و‌گوئی پیش از آغاز نمایش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وِردُو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۳}} خاطرنشان کرد «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فون کلازویتز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۴}} گفت جنگ ادامه منطقی دیپلماسی است٬ مسیووردو عقیده دارد که جنایت ادامه منطقی تجارت است. وردو بیانگر احساسی زمانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. آن‌ها که فاجعه را از سر گذرانده‌اند کسانی مانند او هستند»٬ همان گونه که در دیکتاتور بزرگ دیدیم در اینجا نیز فشار احساس هنرمند در یک سخنرانی در پایان فیلم منفجر می‌شود. قدرت کیفرخواست چاپلین را علیه جنگ٬ باید با توجه به‌این مطلب داوری کرد که در آن زمان هالیوود در صدد تغییر موضع خود در جهت طرفداری از جنگ بود٬ و بسوی دفاع قساوت‌آمیز از کشتارهای جمعی٬ که بصورت ویژگی فیلم‌های مربوط به‌جنگ کره درآمد٬ حرکت می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور نایت می‌گوید که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; «احتمالاً عصیانی‌ترین فیلمی است که تا به‌حال ساخته شده است». به‌گفتهٔ نایت چاپلین «گستاخانه کوشید تا با اخلاق پراگماتیک نامتعارفش همهٔ بخش‌های جامعهٔ آمریکا را به‌لرزه و خشم درآورد»{{نشان|۵}} چنین اظهارنظری از منتقد هوشمندی همچون نایت تعجب‌آور است. انسان به‌سختی می‌تواند ناتوانی او را در درک مقصود طنزآمیز این اثر که به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشنهاد محجوبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ سویفت شباهت دارد٬ تصور کند. کُندذهنی او را در برابر دعوت چاپلین به‌تقوای اخلاقی باید ناشی از فشار جنگ سرد دانست. فیلم می‌توانست تنها کسانی را که عقایدشان با عقاید وردو یکی بود «به‌لرزه و خشم درآورد.» متاسفانه اربابان هالیوود در شمار همین کسان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان سال (۱۹۴۷) «تحقیق» دربارهٔ سینما توسط کمیته فعالیت‌های ضدآمریکائی مجلس نمایندگان در واشنگتن آغار شد. این کمیته در همهٔ جنبه‌های فرهنگ آمریکا ترس و وحشت پراکند. جنگ سرد همچون یک باد یخی سراسر کشور را تا سواحل اقیانوس آرام درنوردید. من حساسیت شدیدی نسبت به‌فهرست سیاهی که از طرف کمیته تهیه شده دارم: نام من در بالای این فهرست نوشته شده بود -زیرا نخستین «گواه نامطلوب» بودم که به‌کمیته فراخوانده شدم- با اینحال گمان نمی‌کنم که ملاحظات شخصی در این اعتقاد من که لیست سیاه علت اصلی زوال صنعت سینمای امریکاست٬ تأثیری داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسه‌های کمیته در سال ۱۹۴۷ باعث هیجان و التهابی در سراسر کشور گردید. این اتهام که فیلم‌های امریکا متضمن «تبلیغات کمونیستی» هستند چنان احمقانه بود که موجب قهقهه‌های فراوانی شد -یکی از‌گواهان «مطلوب» توجه کمیته را به‌یک جملهٔ «کمونسیتی» که در یکی از فیلم‌های جینجر راجرز بکار رفته بود جلب کرد: «شریک هم باشید٬ دمکرایـ‌ذ نـ م ن‌سـ است.» لحظه‌ئی که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چک وارنر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در برابر کمیته قرار گرفت از لحظه‌های دریادماندی بود. وارنر در برابر کمیته این سوال را مطرح کرد که «می‌خواهید من به‌عنوان یک تهیه کنندهٔ فیلم به‌شما پاسخ دهم یا به‌عنوان یک امریکائی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان کار کمیته همانقدر کمیک و سرشار از معنای اجتماعی بود که یکی از فیلم‌های چاپلین. ریاست جلسه‌های کمیته به‌عهده &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جی.پارنِل تامِس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود که اندک زمانی بعد به‌جرم سوءاستفاده در اموال عمومی محکوم شد و دوران محکومیت خود را درکنار برخی از کسانی گذراند که توسّط خود او به‌جرم «اهانت» به‌کمیته زندانی شده بودند. تحقیقات کمیته ماهیتاً غیرعقلانی و احمقانه بود٬ اما نتایج فاجعه آمیزی در برداشت. کارگردانان٬ بازیگران و نویسندگان برجسته خطر را دریافتند و شمار بزرگی از آنان در حمله به‌این تعقیب سیاسی شرکت کردند. جودی گارلند گفت «پیش از آنکه همه وجدان‌های آزاد را در امریکا به‌دادگاه بکشند به‌سخن درآئید» ویلیام وایلر٬ میرنالوی٬ ملوین داگلاس٬ ادواردجی. رابینسون٬ همفری بوگارت٬ لورن باکال٬ برت لنکستر٬ جین کلی٬ و وان هفلین از شمار کسانی بودند که با شور و حرارت به‌سخن درآمدند. فرانک سیناترا این پرسش را مطرح کرد که «آیا آن‌ها می‌خواهند ما را از ترس به‌سکوت وادارند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیناترا پیش‌گویانه حرف زده بود: سکوت هالیوود را دربرگرفت. با این حال٬ اشتباه است اگر به‌مبارزه‌ای که به‌وسیله یکی گروه ده نفری هالیوود رهبری می‌شد٬ کم بها دهیم. حمله‌های ما به‌جلسه‌های کمیته به‌صورت چنان گسترده‌ای انتشار یافت که کمیته را مجبور کرد پس از احضار تنها ده «گواه نامطلوب» کار استماع بازجوئی‌ها را رها کند. مبارزه علیه کمیته ادامه یافت و تنها پس از آنکه گروه ده نفری در ۱۹۵۰ به‌زندان فرستاده شدند٬ کمیته توانست محاکمه هنرمندان و کارکنان هالیوود را از سر بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ درازتر شدن فهرست سیاه با ظهور «مک‌کارتیزم» همزمان شد. کمیته فعالیت‌های ضدامریکائی مجلس نمایندگان در جلسه‌های پی‌در‌پی از روشی یکسان پیروی می‌کرد: هر کس که در یک فعالیت ترقی‌خواهانه شرکت کرده و یا عقاید دموکراتیکی ابراز کرده بود٬ برای بازجوئی احضار می‌شد. از گواهان می‌خواستند تا کسانی را که با آن‌ها همکاری کرده بودند به‌عنوان «کمونیست» نام ببرند. به‌صلاح گواه نبود که بگوید هرگز با هیچ کمونیستی آشنا نبوده: چنین پاسخی ممکن بود راست باشد٬ اما بیش‌تر احتمال داشت که به‌عنوان دلیلی برای «شهادت دروغ» مورد استفاده قرار گیرد. قربانی نگون‌بخت یکی از این دو راه را باید انتخاب می‌کرد: یا کسانی را لو بدهد و یا از حرفه خود صرفنظر نماید. برخی ازگواهان نمایش جالبی از حافظه نیرومند خویش ارائه دادند. یک نویسنده هالیوودی به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مارتین بِرکلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  ۱۶۲ نفر را به‌عنوان «کمونیست» نام برد. این فهرست شامل اشخاصی با اعتقاد‌های سیاسی گوناگون بود. برخی از آن‌ها کمونیست بودند٬ برخی کسانی بودند که تصادفاً در یک میتینگ ضد فاشیستی شرکت کرده بودند٬ و بعضی دیگر واکنش‌های احتیاط‌آمیزی مبنی بر مخالفت با جنگ یا نارضائی از سیاست‌های واشینگتن به‌عمل آورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست سیاه الله‌بختکی عمل می‌کرد٬ مانند تور ماهیگیری که هر جور ماهی‌ئی را صید می‌کند. چنان طراحی شده بود که همه را بترساند٬ و به‌همه اخطار کند که نه کاری بکنند و نه چیزی بگویند. شمار بزرگ کسانی که از کار رانده شدند٬ گواه بر شدت و خشونت تعقیب بود و همچنین گواه بر وسعت دامنهٔ مخالفت با آن. فهرست سیاه درواقع فهرست نام آمریکائیان شرافتمندی بود که میهن‌پرستی‌شان فروشی نبود آن‌ها به‌حفظ و تداوم سنت دموکراتیسم خدمت مهمی کردند. گروه اندکی ازنویسندگانی که نامشان در فهرست سیاه آمده بود٬ توانستند با استفاده از نام مستعار و یا نام اشخاص دیگرنوشته‌های خود را  به‌فروش برسانند. اما این کار برای بازیگران و کارگردانان  ممکن نبود. اکثر هنرمندانی که ازتعقیب‌های کمیته آسیب دیدند٬ با خطر از دست دادن اعتباروامکانات شغلی خود روبرو شدند. بسیاری از آن‌ها به‌کارهائی مثل رانندگی کامیون٬ کار در انبارها٬ و دست‌فروشی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دست دادن این خبرگان با استعداد برای سینمای امریکا مصیبتی بود. آن‌ها که در استودیوها ماندند به‌طریقی که کم‌تر چشمگیر بود٬ لطمه دیدند: آنها زیر ممنوعیت «افکار خطرناک» می‌زیستند و کار می‌کردند٬ حتی گفتگوهای خصوصی از این ممنوعیت٬ که بر فعالیت شخصی و سیاسی اشخاص نیز نفوذ داشت٬ مصون نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبران ناپذیرترین زیان ناشی از فهرست سیاه دست آخر متوجه محتوای فیلم‌ها شد. فضای ترس‌آلود٬ جرأت تجربه کردن را از میان برده٬ ابتکار را خفه کرده٬ و حساسیت اخلاقی را کُند کرده است. در سال‌های اخیر اصلاحات اندکی در فهرست سیاه بعمل آمده٬ اما استودیوهای مهم هم‌چنان به‌اعمال تبعیض سیاسی ادامه می‌دهند و تلاش‌های خلاق به‌علت ممنوعیت پرداختن به‌موضوع‌های مهمّ اجتماعی و اخلاقی زمان ما تا حد زیادی بی‌نتیجه می‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه در طول این سال‌ها که فقط فیلم‌های متوسط احتیاط‌آمیز ساخته می‌شد مبارزه‌ای ایدئولوژیک در هالیوود ادامه داشته است. رهبران صنعت سینما کوشیدند تا از دستورهای کمیته فعالیت‌های ضد امریکائی پیروی کنند٬ اما فشار ارتجاع تا حدی به‌وسیله سنت‌های دموکراتیک و انسان‌گرایانه مردم امریکا -سنتهائی که بر موضع تماشاگران و نیز بر فیلمسازان موثر واقع شد- خنثی گردید. فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسرم٬ جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که تبلیغ مستقیمی به‌نفع فاشیسم امریکائی بود (و در اوج مک‌کارتیزم در ۱۹۵۲ ساخته شد) یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های مالی در تاریخ هالیوود به‌شمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمار قابل ملاحظه‌ئی از فیلم‌های دههٔ پنجاه موضوع‌های جدّی‌ئی را مطرح کرده‌اند که با منافع واقعی ملت امریکا ارتباط دارند. برخی از آن‌ها یک انسان‌گرائی رقیق و محتاطانه را ارائه می‌کند. برخی دیگر محتوی شهامت و مایه‌ئی از قدرت خلاقه‌اند. موثرترین فیلم دهه پنجاه توسط هنرمندانی ساخته شد که جزء فهرست سیاه بوده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌کارگردانی هربرت بیبِرمَن با وجود دخالت عوامل صاحبان صنعت سینما و دولت٬ در کار تهیه آن٬ به‌پایان رسید٬ این فیلم که اعتصاب معدن چیان مکزیکی الاصل را در جنوب غربی ایالات متحده نشان می‌دهد٬ اولین فیلم مهم امریکائی است که با امانت و شرافت با مسئلهٔ مبارزه‌های کارگری روبه‌رو می شود و یکی از اقلیت‌های امریکائی را با احساس تفاهم و احترام به‌تماشاچی معرّفی می‌کند. ازلحاظ ترکیب تصویری و ساختمان٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ سنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خوشه‌های خشم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌ارث برده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بخاطر کمال و شرافتی که در ساختن‌اش به‌کار رفته مورد ستایش قرار گرفته٬ اما جایگاه واقعی خود را به‌عنوان یک اثر هنری در تاریخ سینما به‌دست نیاورده است. این فیلم به‌طور وسیع در ایالات متحده نمایش داده نشد٬ هرچند که چنان که شایسته بود از طرف فیلم‌سازان مورد توجه قرار گرفت٬ و برخی از آن‌ها را ترغیب کرد تا محتوای فیلم‌های خود را عمیق‌تر کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنین در حمله متقابل علیه مک کارتیزم که در اواسط دهه پنجاه کشور را در بر گرفته بود٬ مؤثر واقع شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگرگونی دیگری نیز در محصولات هالیوود٬ در ظهور نوع جدیدی فیلم منعکس شد که زندگی مردم معمولی را با سادگی و لطافتی قابل توجه بازگو می‌کرد. و می‌توان آن را گونه‌ئی از نئورئالیسم (=رئالیسم نو) دانست. این نوع فیلم نخست در تلویزیون و در آثار گروهی از‌نویسندگان با استعداد٬ از جمله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پَدی چِیفِسکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رجینالد رُز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ هربرت آلن آرتور٬ و رُد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سِرلینگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ پدید آمد. مارتی اثر چیفسکی نمونهٔ کامل این گرایش است٬ و فیلمی که از روی آن به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِلْ‌برتْ من&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد٬ چنان با موفقیت روبرو گردید که سیلی از‌موضوع‌های مشابه را به‌دنبال خود سرازیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنارهٔ شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشته آرتور و به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مارتین ریت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویری مبهم اما صادقانه از یک کارگر سیاهپوست است. این فیلم اگر توجه خود را بر یک مرد سفیدپوست عصبی و متزلزل که دوست کارگر سیاهپوست است متمرکز نمی‌کرد٬ قدرت بیش‌تری می‌یافت. به‌نظر می‌رسید که مرد سفیدپوست نمایشگر وجدان ناراحت نویسنده است٬ اما به‌اراده متزلزل او بیش ازقهرمانی و مرگ سیاهپوست اهمیت داده شده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنارهٔ شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ به‌رغم محدودیت‌هایش اولین فیلم هالیوود است که با شایستگی به‌موضوع سیاهان توجه می‌کند.{{نشان|۶}} فیلم دیگری که به‌صراحت به‌یکی دیگر از جنبه‌های زندگی امریکائی می‌پردازد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دوازده مرد خشمگین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ رجینالدرز٬ و به‌کارگردانی سیدنی لومِت است. این فیلم مطالعه‌ئی است درباره مردانی که در اطاق مشاورهٔ هیئت منصفه٬؛ ضمن مبارزهٔ‌شان دربارهٔ سرنوشت یک زندانی٬ مواضع اجتماعی و تعصبات طبقاتی خود را بروز می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبوبیت این بررسی‌های فروتنانه از واقعیت‌های جامعهٔ امریکا٬ زودگذر بود. این گونه فیلم‌ها به‌موضوع‌های «انفجاری»‌ئی نظیر نژادپرستی٬ فقر٬ و نارضائی‌های کارگری گرایش داشتند. استودیوها محدودیت‌های فزاینده‌ئی بر این موضوع‌ها اعمال می‌کردند تا آنجا که پرداخت و اجرای مؤثر آن‌ها غیرممکن می‌شد. چند فیلمساز از چنان اعتبار و شهامتی برخوردار بودند که این محدودیت‌ها را نادیده بگیرند. در سال ۱۹۵۶ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جرج استیونس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ساخت٬ که بخش بزرگی از تاریخ تکزاس را در بر می‌گرفت. فیلم فاقد انسجام و یکدستی بود٬ اما دارای لحظه‌هائی از روشن‌بینی بود که نارسائی آن را جبران می‌کرد. در سال بعد کرک داگلاس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راه‌های افتخار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تهیه و بازی کرد. این فیلم را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استانلی کوبریک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌سبکی روشن و منطقی٬ که یکسره با تکنیک متداول در هالیوود تفاوت داشت٬ کارگردانی کرده &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راه‌های افتخار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تلف شدن بی دریغ زندگی انسانها را توسط مقام‌های نظامی فرانسه در جنگ اول جهانی مورد حمله قرار می‌دهد. این فیلم دارای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;معنای اشتباه نشدنی معاصری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای امریکائیان است. این فیلم٬ اگرچه یک موضوع تاریخی را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انتخاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کرده بود٬ ولی برای امریکائیان مفهوم روشن و اشتباه‌ناپذیری داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استانلی کریمر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تعدادی از محرمات هالیوود را زیر پا گذاشت. او بدون مدارا و ملاحظه به‌بررسی روابط سیاهان و سفیدان پرداخت و همچنین جسارت آن را داشت که ازنوشتهٔ نویسنده‌ئی که نامش جزو فهرست سیاه بود٬ استفاده کند. فیلمنامه هوشمندانهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ظاهراً به‌وسیله ناتان داگلاس و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هال اسمیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشته شده بود٬ اما همه می‌دانستند و کریمر نیز خود تصدیق کرده بود که داگلاس در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نِدریک یانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که نامش سال‌ها جزو فهرست سیاه بود. استانلی کریمر بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فیلم‌های دیگری ساخت که همگی در باره موضوعات مهم زمان ما بودند -&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باد را به‌ارث به‌بر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (که فیلمنامه آن را نویسندگان ستیزه جویان نوشته بودند) از آزادی معلم و دانشمند در کشف حقیقت طرفداری می‌کند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خطر کشتار عمومی هسته‌ئی را گوشزد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فیلم‌ها آثاری بدون کاستی و نارسائی نیستند و کریمر نیز یک استاد بزرگ هنر فیلم نیست. نارسائی‌های او و نیز شایستگی‌هایش٬ در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آشکارند. داستان٬ که هدفش شرح ویرانی جهان بر اثر جنگ اتمی است٬ بر زندگی گروهی از جان بدر بردگان متمرکز گردیده که به‌نظر می‌رسد احساس‌های شخصی کوچک‌شان بسی دور از وحشتی است که محاصرهٔ‌شان کرده. اینان شخصیت‌هائی دوبعدی‌اند: درمیان آنان هیچکس دارای آن چنان کنجکاوی هوشمندانه‌ئی نیست که بپرسد چرا این فاجعه اتفاق افتاده؟ و نیز هیچیک ازاینان آنچنان ظرفیت عاطفه‌ئی ندارد که وحشت این فاجعه را احساس کند. فیلم٬ از داستان «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نویل شات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هم از آن اقتباس شده نیرومندتر است و با درخواست نجیبانه‌ای برای صلح به‌پایان می‌رسد. اما تضاد میان عظمت موضوع و فقدان عمق یا شور در پرداخت فیلم به‌آن لطمه می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه کریمر به‌محتوای فکری فیلم وی را در میان تهیه کنندگان هالیوود یگانه می‌سازد. کارگردانی او اندیشمندانه و صادقانه است٬ اما نمی‌تواند پستی‌ها و بلندی‌های تجربه انسانی را به‌کمال دریابد. از آنجا که ایده‌هایش هرگز به‌عمق رویدادها نفوذ نمی‌کنند٬ تکنیک‌اش اجباراً قراردادی می‌شود. او نمی‌تواند مقصود و مفهوم خود را در یک زبان سینمائی عرضه کند. در استفاده از دوربین و میکروفون٬ از رسم متداول درمیان تقریباً همه فیلمسازان هالیوود پیروی می‌کند: توجه خود را بر جنبه‌های آشکار و سطحی داستان متمرکز می‌کند و امکانات وسیع‌تر این وسیله ارتباط سمعی-بصری را نادیده می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌سادگی می‌توان گفت که جهان‌بینی کریمر از لحاظ روانشناختی و هنری به‌نظام تجارتی‌ای مشروط است٬ که در درون آن کار می‌کند. اگر او محدودیت‌هائی را که این نظام تحمیل می‌کند نادیده می‌گرفت٬ دیگر اصلاً قادر نبود فیلم بسازد. در زمانی که سیاست‌های سرمایه‌داران هالیوود هرگونه ارزش اخلاقی را انکار می‌کنند و احترامی برای هنر قائل نیستند٬ کریمر که برای حفظ اعتبار اخلاقی سینمائی امریکا تلاش می‌کند٬ شایستهٔ احترام است. نفرت از جنگ که انگیزه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل می‌دهد٬ باید در تضاد با تجلیل از جنگ که در دیگر فیلم‌های هالیوود دیده می شود٬ مورد توجه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضع هالیوود در برابر جنگ٬ با مشورت و همکاری پنتاگون هم‌آهنگ می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرت هیوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که اخیراً کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم‌های مربوط به‌جنگ و صلح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تنظیم کرده اظهار تأسف می‌کند که کتابش شامل تحلیل روابط پنتاگون و هالیوود نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چهار نویسنده٬ از جمله نگارندهٔ حاضر کوشیدند تا برای تهیه یک گزارش صحیح و خدشه‌ناپذیر٬ در مورد روابط پنتاگون و هالیوود اطلاعات کافی به‌دست آورند. شاید یک روز یک خبرنگار واقعاً مبتکر و خوش اقبال شرح مبالغی از مالیات عمومی را که به‌صورت کمک هزینه صرف تبلیغات برای دستگاه نظامی می‌شود به‌دست آورد... هر کس که بتواند شرح بده بستان‌های واشنگتن-هالیوود را با دلارها و سنت‌ها آن٬ به‌دست آورد سزاوار حداقل یک جایزهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پولیتزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»{{نشان|۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیوز به‌نقل از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دور شاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید: «همکاری نظامی برای تهیه فیلم بزرگی نظیر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طولانی‌ترین روز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; معادل یک تا دو میلیون دلار به‌سود تهیه‌کننده تمام می‌شود. هیوز می‌نویسد «آقای شاری همچنین خاطرنشان کرد که پنتاگون می‌کوشید تا برخی از استودیو‌ها را تشویق کند که داستان باشکوه زندگی وِرنِرفون براون را از سال ۱۹۵۴ به‌این سو٬ به‌فیلم درآورند.»{{نشان|۸}} شاری خود از پذیرفتن هرگونه نقشی در این پروژه خودداری کرد. بر طبق این پروژه باید فیلمی درباره دانشمند نازی سابق که اکنون در خدمت ایالات متحده است ساخته می‌شد. در هر حال این فیلم که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هدف من ستاره‌هاست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام گرفت در سال ۱۹۶۰ به‌پایان رسید و در جشنواره‌ئی در واشنگتن با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دعای خیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پرزیدنت آیزنهاور افتتاح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر هالیوود سرگرم تجدید نظر در تاریخ جنگ دوم جهانی است و هدف از این کار این است که نازی‌ها در موقعیت مطلوبی قرار گیرند. برای نمونه باید از فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شیرهای جوان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام برد که از روی داستانی نوشته &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایروین شا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; {{نشان|۹}} اقتباس شده است. این داستان شرح زندگی یک جوان آلمانی است که به‌یک سادسیت فاسد تبدیل می شود. اما فیلم٬ که به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادوارد دمیتریک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد٬ قهرمان داستان را به‌یک «میهن‌ پرست» مبدل می‌کند که ترحم و دلسوزی تماشاگر را برمی‌انگیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌احترامی به‌حقیقت و فقدان حساسیت اخلاقی در فیلم‌های جنگی٬ به‌موضوعات دیگر نیز کشیده شده است؛ همهٔ جنبه‌های زندگی از دریچهٔ قساوت شخصی٬ نداشتن احساس مسئولیت اجتماعی٬ و بدبینی مورد ملاحظه قرار می‌گیرد٬ و این یک سیاست عمومی است. هنوز فیلم‌هائی که در مقابل این سیاست مقاومت می‌کند٬ ساخته می شوند. شماره فیلم‌هائی باارزشی که در ایالات متحده ساخته می شود چندان کم‌تر از آنچه در دیگر کشورها ساخته می‌شود نیست. نسبت فیلم‌های خوب در همه جا پائین است. بهترین فیلم‌های تهیه شده در ایتالیا یا فرانسه تازگی بیش‌تری دارند و از لحاظ خصوصیات سینمائی جالب‌ترند. دشواری هالیوود در کاهش سطح مهارت هنری و حتی صلاحیت در دستگاه تولید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فیلم‌هائی مانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناگهان تابستان گذشته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باترفیلد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگشت به‌محله پنتون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ (که فقط برای نمونه نام برده شد) یک حالت خستگی و ناتوانی وجود دارد. به‌نظر می‌رسد که تلاش برای ایجاد تأثیرات هیجانی در این فیلم‌ها به‌بن بست رسیده -احساس گذرا و بی‌تأثیر است و داستان فاقد نظم و سازمان. فیلم‌های ترسناک نیز با فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌یک بن‌بست عاطفی می‌رسند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلفرد هیچکاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داستان را با مهارت معمولی خود پرورانده و این مطالعه خود را درباره خشونت بیمارگونه به‌منظور استفاده از حداکثر ارزش ضربه‌ئی آن تنظیم کرده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک فیلم سرد و قساوت آمیز٬ و تقریباً خالی از احساس انسانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش برای ایجاد هیجان در فیلم‌های مجلل و باشکوه شکل دیگری به‌خود می‌گیرد هالیوود در یک کوشش ناامیدانه مبالغ هنگفتی صرف اینگونه فیلم‌ها می‌کند تا موقعیت مسلط خود را بر بازار جهانی حفظ کند. این نوع فیلم را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیسل.ب دومیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌صورت جدید و بسیار موفقی از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ده فرمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۵۶ باب کرد. به‌دنبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ده فرمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بن‌هور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد که پانزده میلیون دلار هزینه بردداشت زمان نمایش آن٬ چهار ساعت بود. دیگر فیلم‌های طولانی و پرخرج سود کم‌تری داشت. اما از آن‌ها بسیار ساخته شده و برای ساختن بسیاری دیگر تدارک دیده شده است. فیلم عظیم کلئوپاترا٬ که از آن به‌عنوان «بزرگ‌ترین فیلمی که تا کنون ساخته شده» نام برده‌اند٬ کمپانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فوکس قرن بیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌آستانه ورشکستگی کشاند. به‌نظر می‌رسد که این گونه فیلم‌ها به‌رغم ابتذال‌شان به‌علت عظمت و شکوه‌شان که با صرف هزینهٔ گزاف حاصل شده٬ پول خود را با سود کافی برگردانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هالیوود همواره تأثیر تباه‌کننده‌ئی بر پراستعدادترین هنرمندان خود داشته٬ امّا هیچگاه محصولاتش چون امروز کم‌ارزش نبوده است. تعجب‌آور است که مردی با استعداد و توانائی ویلیام وایلر باید مسئول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شکوه کسالت‌آور بن‌هور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باشد. دیدن نام جان فورد در تیتراژ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آندو با هم راندند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ که همچون کاریکاتوری از بدترین وسترن‌های چهل سال گذشته است٬ فاجعه‌آمیز است.کارگردانان جوانی که می‌توانند آینده پرثمری داشته باشند٬ نظیر مارتین ریت و استانلی کوبریک طی چند سال٬ امیدی را که بدانها بسته شده بر باد می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخیراً هالیوود خود را با شورشی مواجه می‌بیند که هرچند با تأخیر صورت گرفته ولی بسیار ضروری بوده است. چند فیلم تکان‌دهنده٬ که بطور مستقل و بدون محدودیت‌های تجاری متداول ساخته شده٬ بروی پرده آمده است: &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابطه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرلی کلارک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سایه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختهٔ جان کاساوتیس٬ و فیلم‌های مستند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در باوری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۱۰}} و٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگرد٬ آفریقا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اثر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لایونل روگوزین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ از شمار این فیلم‌ها است. تولید رو‌به‌افزایش فیلم‌های تجربی که با بودجه کم و یا بدون بودجه ساخته می‌شود٬ هرچند کم‌تر شناخته شده٬ از لحاظ امکاناتی که در زمان دراز دارد٬ واجد اهمیت است محتوای این فیلم‌ها را عقاید شخصی٬ مشاهدات شاعرانه٬ و فانتزی‌های پیشگامانه تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنرمندانی که این گونه فیلم‌ها را می‌سازند نمایندهٔ گرایش‌های متناقضی هستند٬ اما همگی در عشق‌شان به‌سینما و در عزمشان به‌کاوش امکانات خلاق این هنر مشترکند. گروهی از این هنرمندان در ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۰ با یکدیگر ملاقات کردند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گروه سینمای جدید امریکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل دادند. بیست و سه نفری که در این جلسه حاضر بودند بیانیه‌ئی را تصویب کردند که در آن چنین ابراز عقیده می‌شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سینمای رسمی در سراسر جهان دارد از نفس می‌افتد. این سینما ازلحاظ اخلاقی فاسد٬ از لحاظ زیبائی شناختی مطرود٬ از لحاظ موضوع٬ سطحی و خسته‌کننده است... معتقدیم که سینما یک وسیلهٔ بیان مطلقاً شخصی است. بنابراین دخالت تهیه‌کنندگان٬ پخش‌کنندگان و سرمایه‌گذاران را تا زمانی که اثرمان آمادهٔ نمایش نشده باشد٬ نفی می‌کنیم... ما تنها طرفدار سینمای جدید نیستیم٬ ما همچنین از انسان جدید طرفداری می‌کنیم... طرفدار هنریم. اما نه به‌بهای از دست دادن زندگی.»{{نشان|۱۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نقل قول‌ها خصلت و یا کیفیت کامل این بیانیه را به‌دست نمی‌دهد. بیانیه٬ خشمگنانه و سرشار از امید است؛ قاطع٬ متناقض و مؤکد است٬ و از رد هرگونه برنامهٔ مشخص لذت می‌برد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما یک مدرسهٔ زیبائی شناسی نیستیم که فیلمساز را در چارچوب یک سلسله اصول مرده محبوس کنیم. احساس می‌کنیم که نمی‌توانیم به‌هیچ گونه اصل کلاسیک چه در هنر و چه در زندگی اعتماد کنیم»{{نشان|۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بیانیه هیچ‌گونه نتیجهٔ قابل لمسی به بار نیاورده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گروه سینمای جدید امریکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نتوانسته است یک سازمان منسجم به‌وجود آورد و آن را حفظ کند و یا فعالیت مؤثری داشته باشد. با این حال مردود شمردن کار فاقد خلاقیت و تجارتی و پذیرفتن این که یک زیبا‌‌ئی‌شناسی سینمائی مستقل باید بر ارزش‌های انسانی مبتنی باشد٬ ایده‌ها و هدف‌هائی را منعکس می‌کند که فیلمسازان بسیاری از کشورها را به‌حرکت در می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
ترجمهٔ محسن یلفانی&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{کوچک}}&lt;br /&gt;
فصلی از این کتاب را٬ به‌نام [[سینمای شوروی و انقلاب اکتبر|«سینمای شوروی و انقلاب اکتبر»]]٬ در شمارهٔ ۸ کتاب جمعه خوانده‌اید.&lt;br /&gt;
{{پایان کوچک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۱}}Ezra Goodman&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۲}}Yale Review &lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۳}}Monsieur Verdoux&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۴}}Von Clausewitz&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۵}}Arthur Night, The Liveliest Art (New York,1957) P.45&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۶}}من به‌فیلم‌های به‌اصطلاح «طرفدار سیاه‌پوستان» که در سال‌های ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ ساخته شد٬ مانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانه شجاعان مرزهای گمشده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پینکی٬ و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رخنه‌گر در غبار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اشاره نمی‌کنم. این فیلم‌ها دارای شایستگی‌های مختلف‌اند٬ اما هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌توان پیشرفت مهمی به‌سوی توجه رایـ‌ من‌س به‌موضوع سیاهان دانست. نگاه کنید به‌جزوه روشنگرانهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وی. جی. جِروم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاه در فیلم‌های هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (نیویورک٬ ۱۹۵۰).&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۷}}R.Hughes, de, Film: Book, Films of Peace and War (New York, 1962) P.8&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۸}}کتاب پیشین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۹}}Irwin Shaw&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۱۰}}On the Bowery (محله‌‌ئی در نیویورک با کافه‌ها و میخانه‌های ارزان قیمت)&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|۱۱و ۱۲}}Film Culture (New York) Summer, 1961&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26308</id>
		<title>زوال هالیوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26308"/>
		<updated>2011-11-14T03:31:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:12-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقاله فصلی است از کتاب «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم: روند آفرینشی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» اثر جان هووارد لاوسن است٬ که به‌شرح و تحلیل فیلم‌ها٬ گرایش‌ها و سیاست‌های هالیوود در حدود سال‌های دههٔ پنجاه می‌پردازد. توجه نویسنده به‌نقش مخرب سیاست‌های محافل حاکم ایالات متحده در هدایت و محدود کردن سینمای این کشور که به‌ویژه در دورهٔ سلطهٔ «مک کارتیزم» آشکارتر بود بسیار آموزنده است. نویسنده نشان می‌دهد که تحمیل خط‌مشی‌های قالبی و تعیین‌ شده٬ از جانب صاحبان قدرت و سرمایه و «تصفیهٔ» هنرمندانی که در برابر چنین تحمیل‌هائی مقاومت می‌کنند٬ چگونه به‌رواج ابتذال و نزول سطح آثار هنری می‌انجامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور نیروبخش ایده‌ها و استعدادهای نو در ایتالیای پس از جنگ٬ سپس در دیگر کشورها٬ هیچگونه پیشرفت مشابهی را در هالیوود برنیانگیخته است.&lt;br /&gt;
اِزرا گودمن{{نشان|۱}} در کتاب خود بنام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پنجاه سال زوال و سقوط هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویر تیره و غم‌انگیزی از اوضاع روبه‌زوال اقتصادی و هنری صنعت سینمای آمریکا ترسیم می‌کند. می‌توان پرسید که آیا دوران زوال٬ همهٔ پنجاه سال عمر هالیوود را دربر می‌گیرد یا فقط شامل بخشی از آن می شود٬ و نیز شاید سخن گفتن از سقوط هالیووداندکی اغراق آمیز باشد. مبالغ هنگفتی که در صنعت سینما سرمایه‌گذاری شده نشانهٔ آن است که تولید فیلم ادامه خواهد یافت. اما تردیدی نیست که ظرف هفده سال گذشته هالیوود در سیر نزولی سریعی گرفتار بوده و مقدار زیادی از اعتبار و قدرت بین‌المللی‌اش را از دست داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندهٔ‌ئی در نشریه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ییل ریویو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۲}} خاطرنشان می‌کند که: هالیوود «مدتها بر بازار جهانی نفوذ داشته و اینک این نفوذ جهتی معکوس یافته است... ده سال پیش ۸۰ تا ۹۰ درصد زمان نمایش در سالن‌های سینما در کشورهای خارجی را فیلم‌های آمریکائی اشغال می‌کرد... امروزه این رقم در بریتانیا ۶۰ درصد٬ در ایتالیا ۵۰ درصد٬ در فرانسه ۳۵ درصد٬ در آلمان ۳۰ درصد٬ در آرژانتین ۵۰ درصد و در ژاپن به‌۳۰ درصد کاهش یافته است. در هند٬ اندونزی٬ ویتنام٬ کشورهای خاورمیانه٬ آفریقا و بریتانیا به‌قساوت و خشونت فیلم‌های آمریکائی اعتراض کرده‌اند. متأسفانه هیچ نشانه‌ئی در دست نیست که نشان دهد که تهیه کنندگان آمریکائی به‌این اعتراض‌ها توجه کرده یا آن‌ها را فهمیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صنعت سینمای آمریکا می‌تواند با کاستن از تولید سالانه٬ با اختصاص دادن بخشی از امکاناتش به‌تلویزیون با سرمایه‌گذاری در خارج و منتقل ساختن کار تولید فیلم به‌کشورهائی که در آن‌ها هزینه کار کم‌تر است٬ به‌کار خود ادامه دهد. هالیوود قبلاً این راه‌های درمان را آزموده و طبیعی است راه‌های دیگری را نیز آزمایش خواهد کرد. اما هالیوود نمی‌تواند مشکل کیفیت را حل کند٬ نمی‌تواند به فیلم‌هایش مفهوم و توان آفرینش ببخشد٬ زیرا نیروهائی که صنعت سینما را کنترل می‌کنند نمی‌توانند به‌فیلمسازان اجازه دهند تا از واقعیت‌های تلخ و سوزان زمان ما سخن بگویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشواری‌های هالیوود بازتاب٬ و بخشی از بحرانی است که در زندگی فرهنگی و سیاسی ایالات متحده جریان دارد. صنعت سینمای ما متزلزل است زیرا که همهٔ فرهنگ ما متزلزل است و فرهنگی که پایه‌های آن بر اثر تضاد فزاینده میان نیازهای دموکراتیک مردم و منافع نیرومندی که به‌تجاوز و جنگ گرایش دارند٬ به‌لرزه درآمده است. سیاست‌های هالیوود توسط این منافع ارتجاعی تعیین می شود٬ اعتبار روبه‌زوال سینمای آمریکا برگردان زوال اعتبار ایالات متحده به‌واسطهٔ هدف‌ها و منظورهائی است که سینما به‌زبان هنر آن‌ها را منعکس می‌کند. دگرگونی فرهنگی که در پایان جنگ جهانی دوم -پس از مرگ روزولت و انفجار بمب اتمی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیروشیما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بهترین سال‌های عمر ما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(۱۹۴۶) نشان داده شده. این فیلم حالتی خوددارانه و دردناک دارد که از نبود آمادگی و میلی نسبت به‌رها کردن امیدهای پرشور دوران پیشین و امکان نیافتن ارزش‌های جدید در دوران پس از جنگ ناشی می شود. فیلمنامهٔ ماهرانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرتِ شروود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کارگردانی ظریف ویلیام وایلر این حقیقت را پنهان می‌دارد که داستان فاقد یک نقطه اتکاء مثبت است٬ و چهار مردی که می‌کوشند خود را با زندگی غیرنظامی تطبیق دهند٬ پاسخی برای جستجویشان در پی غرور و امید نمی‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال بعد چارلی چاپلین با توجه به‌ضرورت و نیاز روز٬ به‌مقابله مشکل اساسی این دوره رفت. وی ضمن گفت‌و‌گوئی پیش از آغاز نمایش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وِردُو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۳}} خاطرنشان کرد «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فون کلازویتز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۴}} گفت جنگ ادامهمنطقی دیپلماسی است٬ مسیووردو عقیده دارد که جنایت ادامه منطقی تجارت است. وردو بیانگر احساسی زمانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. آن‌ها که فاجعه را از سر گذرانده‌اند کسانی مانند او هستند»٬ همان گونه که در دیکتاتور بزرگ دیدیم در اینجا نیز فشار احساس هنرمند در یک سخنرانی در پایان فیلم منفجر می‌شود. قدرت کیفرخواست چاپلین را علیه جنگ٬ باید با توجه به‌این مطلب داوری کرد که در آن زمان هالیوود در صدد تغییر موضع خود در جهت طرفداری از جنگ بود٬ و بسوی دفاع قساوت‌آمیز از کشتارهای جمعی٬ که بصورت ویژگی فیلم‌های مربوط به‌جنگ کره درآمد٬ حرکت می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور نایت می‌گوید که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; «احتمالاً عصیانی‌ترین فیلمی است که تا به‌حال ساخته شده است». به‌گفتهٔ نایت چاپلین «گستاخانه کوشید تا با اخلاق پراگماتیک نامتعارفش همهٔ بخش‌های جامعهٔ آمریکا را به‌لرزه و خشم درآورد»{{نشان|۵}} چنین اظهارنظری از منتقد هوشمندی همچون نایت تعجب‌آور است. انسان به‌سختی می‌تواند ناتوانی او را در درک مقصود طنزآمیز این اثر که به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشنهاد محجوبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ سویفت شباهت دارد٬ تصور کند. کُندذهنی او را در برابر دعوت چاپلین به‌تقوای اخلاقی باید ناشی از فشار جنگ سرد دانست. فیلم می‌توانست تنها کسانی را که عقایدشان با عقاید وردو یکی بود «به‌لرزه و خشم درآورد.» متاسفانه اربابان هالیوود در شمار همین کسان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان سال (۱۹۴۷) «تحقیق» دربارهٔ سینما توطس کمیته فعالیت‌های ضدآمریکائی مجلس نمایندگان در واشنگتن آغار شد. این کمیته در همهٔ جنبه‌های فرهنگ آمریکا ترس و وحشت پراکند. جنگ سرد همچون یک باد یخی سراسر کشور را تا سواحل اقیانوس آرام درنوردید. من حساسیت شدیدی نسبت به‌فهرست سیاهی که از طرف کمیته تهیه شده دارم: نام من در بالای این فهرست نوشته شده بود -زیرا نخستین «گواه نامطلوب» بودم که به‌کمیته فراخوانده شدم- با اینحال گمان نمی‌کنم که ملاحظات شخصی در این اعتقاد من که لیست سیاه علت اصلی زوال سینمای امریکاست٬ تأثیری داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسه‌های کمیته در سال ۱۹۴۷ باعث هیجان و التهابی در سراسر کشور گردید. این اتهام که فیلم‌های امریکا متضمن «تبلیغات کمونیستی» هستند چنان احمقانه بود که موجب قهقهه‌های فراوانی شد -یکی از‌گواهان «مطلوب» توجه کمیته را به‌یک جملهٔ «کمونسیتی» که در یکی از فیلم‌های جینجر راجرز بکار رفته بود جلب کرد: «شریک هم باشید٬ دمکرایـ‌ذ نـ م ن‌سـ است.» لحظه‌ئی که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چک وارنر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در برابر کمیته قرار گرفت از لحظه‌های دریادماندی بود. وارنر در برابر کمیته این سوال را مطرح کرد که «می‌خواهید من به‌عنوان یک تهیه کنندهٔ فیلم به‌شما پاسخ دهم یا به‌عنوان یک امریکائی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان کار کمیته همانقدر کمیک و سرشار از معنای اجتماعی بود که یکی از فیلم‌های چاپلین. ریاست جلسه‌های کمیته به‌عهده &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جی.پارنِل تامِس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود که اندک زمانی بعد به‌جرم سوءاستفاده در اموال عمومی محکوم شد و دوران محکومیت خود را درکنار برخی از کسانی گذراند که توسّط خود او به‌جرم «اهانت» به‌کمیته زندانی شده بودند. تحقیقات کمیته ماهیتاً غیرعقلانی و احمقانه بود٬ اما نتایج فاجعه آمیزی در برداشت. کارگردانان٬ بازیگران و نویسندگان برجسته خطر را دریافتند و شمار بزرگی از آنان در حمله به‌این تعقیب سیاسی شرکت کردند. جودی گارلند گفت «پیش از آنکه همه وجدان‌های آزاد را در امریکا به‌دادگاه بکشند به‌سخن درآئید» ویلیام وایلر٬ میرنالوی٬ ملوین داگلاس٬ ادواردجی. رابینسون٬ همفری بوگارت٬ لورن باکال٬ برت لنکستر٬ جین کلی٬ و وان هفلین از شمار کسانی بودند که با شور و حرارت به‌سخن درآمدند. فرانک سیناترا این پرسش را مطرح کرد که «آیا آن‌ها می‌خواهند ما را از ترس به‌سکوت وادارند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیناترا پیش‌گویانه حرف زده بود: سکوت هالیوود را دربرگرفت. با این حال٬ اشتباه است اگر به‌مبارزه‌ای که به‌وسیله یکی گروه ده نفری هالیوود رهبری می‌شد٬ کم بها دهیم. حمله‌های ما به‌جلسه‌های کمیته به‌صورت چنان گسترده‌ای انتشار یافت که کمیته را مجبور کرد پس از احضار تنها ده «گواه نامطلوب» کار استماع بازجوئی‌ها را رها کند. مبارزه علیه کمیته ادامه یافت و تنها پس از آنکه گروه ده نفری در ۱۹۵۰ به‌زندان فرستاده شدند٬ کمیته توانست محاکمه هنرمندان و کارکنان هالیوود را از سر بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ درازتر شدن فهرست سیاه با ظهور «مک‌کارتیزم» همزمان شد. کمیته فعالیت‌های ضدامریکائی مجلس نمایندگان در جلسه‌های پی‌در‌پی از روشی یکسان پیروی می‌کرد: هر کس که در یک فعالیت ترقی‌خواهانه شرکت کرده و یا عقاید دموکراتیکی ابراز کرده بود٬ برای بازجوئی احضار می‌شد. از گواهان می‌خواستند تا کسانی را که با آن‌ها همکاری کرده بودند به‌عنوان «کمونیست» نام ببرند. به‌صلاح گواه نبود که بگوید هرگز با هیچ کمونیستی آشنا نبوده: چنین پاسخی ممکن بود راست باشد٬ اما بیش‌تر احتمال داشت که به‌عنوان دلیلی برای «شهادت دروغ» مورد استفاده قرار گیرد. قربانی نگون‌بخت یکی از این دو راه را باید انتخاب می‌کرد: یا کسانی را لو بدهد و یا از حرفه خود صرفنظر نماید. برخی ازگواهان نمایش جالبی از حافظه نیرومند خویش ارائه دادند. یک نویسنده هالیوودی به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مارتین بِرکلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  ۱۶۲ نفر را به‌عنوان «کمونیست» نام برد. این فهرست شامل اشخاصی با اعتقاد‌های سیاسی گوناگون بود. برخی از آن‌ها کمونیست بودند٬ برخی کسانی بودند که تصادفاً در یک میتینگ ضد فاشیستی شرکت کرده بودند٬ و بعضی دیگر واکنش‌های احتیاط‌آمیزی مبنی بر مخالفت با جنگ یا نارضائی از سیاست‌های واشینگتن به‌عمل آورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست سیاه الله‌بختکی عمل می‌کرد٬ مانند تور ماهیگیری که هر جور ماهی‌ئی را صید می‌کند. چنان طراحی شده بود که همه را بترساند٬ و به‌همه اخطار کند که نه کاری بکنند و نه چیزی بگویند. شمار بزرگ کسانی که از کار رانده شدند٬ گواه بر شدت و خشونت تعقیب بود و همچنین گواه بر وسعت دامنهٔ مخالفت با آن. فهرست سیاه درواقع فهرست نام آمریکائیان شرافتمندی بود که میهن‌پرستی‌شان فروشی نبود آن‌ها به‌حفظ و تداوم سنت دموکراتیسم خدمت مهمی کردند. گروه اندکی ازنویسندگانی که نامشان در فهرست سیاه آمده بود٬ توانستند با استفاده از نام مستعار و یا نام اشخاص دیگرنوشته‌های خود را  به‌فروش برسانند. اما این کار برای بازیگران و کارگردانان  ممکن نبود. اکثر هنرمندانی که ازتعقیب‌های کمیته آسیب دیدند٬ با خطر از دست دادن اعتبتروامکانات شغلی خود روبرو شدند. بسیاری از آن‌ها به‌کارهائی مثل رانندگی کامیون٬ کار در انبارها٬ و دست‌فروشی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دست دادن این خبرگان با استعداد برای سینمای امریکا مصیبتی بود. آن‌ها که در استودیوها ماندند به‌طریقی که کم‌تر چشمگیر بود٬ لطمه دیدند: آنها زیر ممنوعیت «افکار خطرناک» می‌زیستند و کار می‌کردند٬ حتی گفتگوهای خصوصی از این ممنوعیت٬ که بر فعالیت شخصی و سیاسی اشخاص نیز نفوذ داشت٬ مصون نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبران ناپذیرترین زیان ناشی از فهرست سیاه دست آخر متوجه محتوای فیلم‌ها شد. فضای ترس‌آلود٬ جرأت تجربه کردن را از میان برده٬ ابتکار را خفه کرده٬ و حساسیت اخلاقی را کُند کرده است. در سال‌های اخیر اصلاحات اندکی در فهرست سیاه بعمل آمده٬ اما استودیوهای مهم هم‌چنان به‌اعمال تبعیض سیاسی ادامه می‌دهند و تلاش‌های خلاق به‌علت ممنوعیت پرداختن به‌موضوع‌های مهمّ اجتماعی و اخلاقی زمان ما تا حد زیادی بی‌نتیجه می‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه در طول این سال‌ها که فقط فیلم‌های متوسط احتیاط‌آمیز ساخته می‌شد مبارزه‌ای ایدئولوژیک در هالیوود ادامه داشته است. رهبران صنعت سینما کوشیدند تا از دستورهای کمیته فعالیت‌های ضد امریکائی پیروی کنند٬ اما فشار ارتجاع تا حدی به‌وسیله سنت‌های دموکراتیک و انسان‌گرایانه مردم امریکا -سنتهائی که بر موضع تماشاگران و نیز بر فیلمسازان موثر واقع شد- خنثی گردید. فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسرم٬ جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که تبلیغ مستقیمی به‌نفع فاشیسم امریکائی بود (و در اوج مک‌کارتیزم در ۱۹۵۲ ساخته شد) یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های مالی در تاریخ هالیوود به‌شمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمار قابل ملاحظه‌ئی از فیلم‌های دههٔ پنجاه موضوع‌های جدّی‌ئی را مطرح کرده‌اند که با منافع واقعی ملت امریکا ارتباط دارند. برخی از آن‌ها یک انسان‌گرائی رقیق و محتاطانه را ارائه می‌کند. برخی دیگر محتوی شهامت و مایه‌ئی از قدرت خلاقه‌اند. موثرترین فیلم دهه پنجاه توسط هنرمندانی ساخته شد که جزء فهرست سیاه بوده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌کارگردانی هربرت بیبِرمَن با وجود دخالت عوامل صاحبان صنعت سینما و دولت٬ در کار تهیه آن٬ به‌پایان رسید٬ این فیلم که اعتصاب معدن چیان مکزیکی الاصل را در جنوب غربی ایالات متحده نشان می‌دهد٬ اولین فیلم مهم امریکائی است که با امانت و شرافت با مسئلهٔ مبارزه‌های کارگری روبه‌رو می شود و یکی از اقلیت‌های امریکائی را با احساس تفاهم و احترام به‌تماشاچی معرّفی می‌کند. ازلحاظ ترکیب تصویری و ساختمان٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ سنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خوشه‌های خشم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌ارث برده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بخاطر کمال و شرافتی که در ساختن‌اش به‌کار رفته مورد ستایش قرار گرفته٬ اما جایگاه واقعی خود را به‌عنوان یک اثر هنری در تاریخ سینما به‌دست نیاورده است. این فیلم به‌طور وسیع در ایالات متحده نمایش داده نشد٬ هرچند که چنان که شایسته بود از طرف فیلم‌سازان مورد توجه قرار گرفت٬ و برخی از آن‌ها را ترغیب کرد تا محتوای فیلم‌های خود را عمیق‌تر کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنین در حمله متقابل علیه مک کارتیزم که در اواسط دهه پنجاه کشور رل در بر گرفته بود٬ مؤثر واقع شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگرگونی دیگری نیز در محصولات هالیوود٬ در ظهور نوع جدیدی فیلم منعکس شد که زندگی مردم معمولی را با سادگی و لطافتی قابل توجه بازگو می‌کرد. و می‌توان آن را گونه‌ئی از نئورئالیسم (=رئالیسم نو) دانست. این نوع فیلم نخست در تلویزیون و در آثار گروهی از‌نویسندگان با استعداد٬ از جمله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پَدی چِیفِسکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رجینالد رُز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ هربرت آلن آرتور٬ و رُد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سِرلینگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ پدید آمد. مارتی اثر چیفسکی نمونهٔ کامل این گرایش است٬ و فیلمی که از روی آن به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِلْ‌بِرتْ من&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد٬ چنان با موفقیت روبرو گردید که سیلی از‌موضوع‌های مشابه را به‌دنبال خود سرازیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنارهٔ شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشته آرتور و به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مارتین ریت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویری مبهم اما صادقانه از یک کارگر سیاهپوست است. این فیلم اگر توجه خود را بر یک مرد سفیدپوست عصبی و متزلزل که دوست کارگر سیاهپوست است متمرکز نمی‌کرد٬ قدرت بیش‌تری می‌یافت. به‌نظر می‌رسید که مرد سفیدپوست نمایشگر وجدان ناراحت نویسنده است٬ اما به‌اراده متزلزل او بیش ازقهرمانی و مرگ سیاهپوست اهمیت داده شده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنارهٔ شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ به‌رغم محدودیت‌هایش اولین فیلم هالیوود است که با شایستگی به‌موضوع سیاهان توجه می‌کند.{{نشان|۶}} فیلم دیگری که به‌صراحت به‌یکی دیگر از جنبه‌های زندگی امریکائی می‌پردازد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دوازده مرد خشمگین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ رجینالدرز٬ و به‌کارگردانی سیدنی لومِت است. این فیلم مطالعه‌ئی است درباره مردانی که در اطاق مشاورهٔ هیئت منصفه٬؛ ضمن مبارزهٔ‌شان دربارهٔ سرنوشت یک زندانی٬ مواضع اجتماعی و تعصبات طبقاتی خود را بروز می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبوبیت این بررسی‌های فروتنانه از واقعیت‌های جامعهٔ امریکا٬ زودگذر بود. این گونه فیلم‌ها به‌موضوع‌های «انفجاری»‌ئی نظیر نژادپرستی٬ فقر٬ و نارضائی‌های کارگری گرایش داشتند. استودیوها محدودیت‌های فزاینده‌ئی بر این موضوع‌ها اعمال می‌کردند تا آنجا که پرداخت و اجرای مؤثر آن‌ها غیرممکن می‌شد. چند فیلمساز از چنان اعتبار و شهامتی برخوردار بودند که این محدودیت‌ها را نادیده بگیرند. در سال ۱۹۵۶ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جرج استیونس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ساخت٬ که بخش بزرگی از تاریخ تکزاس را در بر می‌گرفت. فیلم فاقد انسجام و یکدستی بود٬ اما دارای لحظه‌هائی از روشن‌بینی بود که نارسائی آن را جبران می‌کرد. در سال بعد کرک داگلاس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راه‌های افتخار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تهیه و بازی کرد. این فیلم را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استانلی کوبریک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌سبکی روشن و منطقی٬ که یکسره با تکنیک متداول در هالیوود تفاوت داشت٬ کارگردانی کرده &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راه‌های افتخار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تلف شدن بی دریغ زندگی انسانها را توسط مقام‌های نظامی فرانسه در جنگ اول جهانی مورد حمله قرار می‌دهد. این فیلم دارای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;معنای اشتباه نشدنی معاصری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای امریکائیان است. این فیلم٬ اگرچه یک موضوع تاریخی را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انتخاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کرده بود٬ ولی برای امریکائیان مفهوم روشن و اشتباه‌ناپذیری داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استانلی کریمر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تعدادی از محرمات هالیوود را زیر پا گذاشت. او بدون مدارا و ملاحظه به‌بررسی روابط سیاهان و سفیدان پرداخت و همچنین جسارت آن را داشت که ازنوشتهٔ نویسنده‌ئی که نامش جزو فهرست سیاه بود٬ استفاده کند. فیلمنامه هوشمندانهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ظاهراً به‌وسیله ناتان داگلاس و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هال اسمیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشته شده بود٬ اما همه می‌دانستند و کریمر خود تصدیق کرده بود که داگلاس در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نِدریک یانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که نامش سال‌ها جزو فهرست سیاه بود. استانلی کریمر بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فیلم‌های دیگری ساخت که همگی در مورد موضوعات مهم زمان ما بودند -&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باد را به‌ارث به‌بر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (که فیلمنامه آن را نویسندگان ستیزه جویان نوشته بودند) از آزادی معلم و دانشمند در کشف حقیقت طرفداری می‌کند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خطر کشتار عمومی هسته‌ئی را گوشزد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فیلم‌ها آثاری بدون کاستی و نارسائی نیستند و کریمر نیز یک استاد بزرگ هنر فیلم نیست. نارسائی‌های او و نیز شایستگی‌هایش٬ در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آشکارند. داستان٬ که هدفش شرح ویرانی جهان بر اثر جنگ اتمی است٬ بر زندگی گروهی از جان بدر بردگان متمرکز گردیده که به‌نظر می‌رسد احساس‌های شخصی کوچک‌شان بسی دور از وحشتی است که محاصرهٔ‌شان کرده. اینان شخصیت‌هائی دوبعدی‌اند: درمیان آنان هیچکس دارای آن چنان کنجکاوی هوشمندانه‌ئی نیست که بپرسد چرا این فاجعه اتفاق افتاده؟ و نیز هیچیک ازاینان آنچنان ظرفیت عاطفه‌ئی ندارد که وحشت این فاجعه را احساس کند. فیلم٬ از داستان «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نویل شات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هم از آن اقتباس شده نیرومندتر است و با درخواست نجیبانه‌ای برای صلح به‌پایان می‌رسد. اما تضاد میان عظمت موضوع و فقدان عمق یا شور در پرداخت فیلم به‌آن لطمه می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه کریمر به‌محتوای فکری فیلم وی را در میان تهیه کنندگان هالیوود یگانه می‌سازد. کارگردانی او اندیشمندانه و صادقانه است٬ اما نمی‌تواند پستی‌ها و بلندی‌های تجربه انسانی را به‌کمال دریابد. از آنجا که ایده‌هایش هرگز به‌عمق رویدادها نفوذ نمی‌کنند٬ تکنیک‌اش اجباراً قراردادی می‌شود. او نمی‌تواند مقصود و مفهوم خود را در یک زبان سینمائی عرضه کند. در استفاده از دوربین و میکروفون٬ از رسم متداول درمیان تقریباً همهٔ فیلمسازان هالیوود پیروی می‌کند: توجه خود را بر جنبه‌های آشکار و سطحی داستان متمرکز می‌کند و امکانات وسیع‌تر این وسیله ارتباط سمعی-بصری را نادیده می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌سادگی می‌توان گفت که جهان‌بینی کریمر از لحاظ روانشناختی و هنری به‌نظام تجارتی‌ای مشروط است٬ که در درون آن کار می‌کند. اگر او محدودیت‌هائی را که این نظام تحمیل می‌کند نادیده می‌گرفت٬ دیگر اصلاً قادر نبود فیلم بسازد. در زمانی که سیاست‌های سرمایه‌داران هالیوود هرگونه ارزش اخلاقی را انکار می‌کنند و احترامی برای هنر قائل نیستند٬ کریمر که برای حفظ اعتبار اخلاقی سینمائی امریکا تلاش می‌کند٬ شایستهٔ احترام است. نفرت از جنگ که انگیزه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل می‌دهد٬ باید در تضاد با تجلیل از جنگ که در دیگر فیلم‌های هالیوود دیده می شود٬ مورد توجه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضع هالیوود در برابر جنگ٬ با مشورت و همکاری پنتاگون هم‌آهنگ می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرت هیوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که اخیراً کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم‌های مربوط به‌جنگ و صلح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تنظیم کرده احساس تأسف می‌کند که کتابش شامل تحلیل روابط پنتاگون و هالیوود نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چهار نویسنده٬ از جمله نگارندهٔ حاضر کوشیدند تا برای تهیه یک گزارش صحیح و خدشه‌ناپذیر٬ در مورد روابط پنتاگون و هالیوود اطلاعات کافی به‌دست آورند. شاید یک روز یک خبرنگار واقعاً مبتکر و خوش اقبال شرح مبالغی از مالیات عمومی را که به‌صورت کمک هزینه صرف تبلیغات برای دستگاه نظامی می‌شود به‌دست آورد... هر کس که شرح بده بستان‌های واشنگتن-هالیوود را با دلارها و سنت‌ها آن٬ به‌دست آورد سزاوار حداقل یک جایزهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پولیتزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»{{نشان|۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیوز به‌نقل از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دور شاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید: «همکاری نظامی برای تهیه فیلم بزرگی نظیر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طولانی‌ترین روز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; معادل یک تا دو میلیون دلار به‌سود تهیه‌کننده تمام می‌شود. هیوز می‌نویسد «آقای شاری همچنین خاطرنشان کرد که پنتاگون می‌کوشید تا برخی از استودیو‌ها را تشویق کند که داستان باشکوه زندگی وِرنِرفون براون را از سال ۱۹۵۴ به‌این سو٬ به‌فیلم درآورند.»{{نشان|۸}} شاری خود از پذیرفتن هرگونه نقشی در این پروژه خودداری کرد. بر طبق این پروژه باید فیلمی درباره دانشمند نازی سابق که اکنون در خدمت ایالات متحده است ساخته می‌شد. در هر حال این فیلم که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هدف من ستاره‌هاست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام گرفت در سال ۱۹۶۰ به‌پایان رسید و در جشنواره‌ئی در واشنگتن با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دعای خیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پرزیدنت آیزنهاور افتتاح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر هالیوود سرگرم تجدید نظر در تاریخ جنگ دوم جهانی است و هدف از این کار این است که نازی‌ها در موقعیت مطلوبی قرار گیرند. برای نمونه باید از فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شیرهای جوان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام برد که از روی داستانی نوشته &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایروین شا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشات|۹}} اقتباس شده است. این داستان شرح زندگی یک جوان آلمانی است که به‌یک سادسیت فاسد تبدیل می شود. اما فیلم٬ که به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادوارد دمیتریک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد٬ قهرمان داستان را به‌یک «میهن‌ پرست» مبدل می‌کند که ترحم و دلسوزی تماشاگر را برمی‌انگیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌احترامی به‌حقیقت و فقدان حساسیت اخلاقی در فیلم‌های جنگی٬ به‌موضوعات دیگر نیز کشیده شده است؛ همهٔ جنبه‌های زندگی از دریچهٔ قساوت شخصی٬ نداشتن احساس مسئولیت اجتماعی٬ و بدبینی مورد ملاحظه قرار می‌گیرد٬ و این یک سیاست عمومی است. هنوز فیلم‌هائی که در مقابل این سیاست مقاومت می‌کند٬ ساخته می شوند. شماره فیلم‌هائی باارزشی که در ایالات متحده ساخته می شود چندان کم‌تر از آنچه در دیگر کشورها ساخته می‌شود نیست. نسبت فیلم‌های خوب در همه جا پائین است. بهترین فیلم‌های تهیه شده در ایتالیا یا فرانسه تازگی بیش‌تری دارند و از لحاط خصوصیات سینمائی جالب‌ترند. دشواری هالیوود در کاهش سطح مهارت هنری و حتی صلاحیت در دستگاه تولید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فیلم‌هائی مانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناگهان تابستان گذشته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باترفیلد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگشت به‌محله پنتون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ (که فقط برای نمونه نام برده شد) یک حالت خستگی و ناتوانی وجود دارد. به‌نظر می‌رسد که تلاش برای ایجاد تأثیرات هیجانی در این فیلم‌ها به‌بن بست رسیده -احساس گذرا و بی‌تأثیر است و داستان فاقد نظم و سازمان. فیلم‌های ترسناک نیز با فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌یک بن‌بست عاطفی می‌رسند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلفرد هیچکاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داستان را با مهارت معمولی خود پرورانده و این مطالعه خود را درباره خشونت بیمارگونه به‌منظور استفاده از حداکثر ارزش ضربه‌ئی آن تنظیم کرده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک فیلم سرد و قساوت آمیز٬ و تقریباً خالی از احساس انسانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش برای ایجاد هیجان در فیلم‌های مجلل و باشکوه شکل دیگری به‌خود می‌گیرد هالیوود در یک کوشش ناامیدانه مبالغ هنگفتی صرف اینگونه فیلم‌ها می‌کند تا موقعیت مسلط خود را بر بازار جهانی حفظ کند. این نوع فیلم را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیسل.ب دومیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌صورت جدید و بسیار موفقی از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ده فرمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۵۶ باب کرد. به‌دنبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ده فرمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بن‌هور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد که پانزده میلیون دلار هزینه بردداشت زمان نمایش آن٬ چهار ساعت بود. دیگر فیلم‌های طولانی و پرخرج سود کم‌تری داشت. اما از آن‌ها بسیار ساخته شده و برای ساختن بسیاری دیگر تدارک دیده شده است. فیلم عظیم کلئوپاترا٬ که از آن به‌عنوان «بزرگ‌ترین فیلمی که تا کنون ساخته شده» نام برده‌اند٬ کمپانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فوکس قرن بیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌آستانه ورشکستگی کشاند. به‌نظر می‌رسد که این گونه فیلم‌ها به‌رغم ابتذال‌شان به‌علت عظمت و شکوه‌شان که با صرف هزینهٔ گزاف حاصل شده٬ پول خود را با سود کافی برگرداندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هایوود همواره تأثیر تباه‌کننده‌ئی بر پراستعدادترین هنرمندان خود داشته٬ امّا هیچگاه محصولاتش چون امروز کم‌ارزش نبوده است. تعجب‌آور است که مردی با استعداد و توانائی ویلیام وایلر باید مسئول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شکوه کسالت‌آور بن‌هور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باشد. دیدن نام جان فورد در تیتراژ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آندو با هم راندند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ که همچون کاریکاتوری از بدترین وسترن‌های چهل سال گذشته است٬ فاجعه‌آمیز است.کارگردانان جوانی که می‌توانند آینده پرثمری داشته باشند٬ نظیر مارتین ریت و استانلی کوبریک طی چند سال٬ امیدی را که بدانها بسته شده بر باد می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخیراً هالیوود خود را با شورشی مواجه می‌بیند که هرچند با تأخیر صورت گرفته ولی بسیار ضروری بوده است. چند فیلم تکان‌دهنده٬ که بطور مستقل و بدون محدودیت‌های تجاری متداول ساخته شده٬ بروی پرده آمده است: &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابطه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرلی کلارک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سایه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختهٔ جان کاساوتیس٬ و فیلم‌های مستند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در باوری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۱۰}} و٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگرد٬ آفریقا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اثر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لایونل روگوزین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ از شمار این فیلم‌ها است. تولید رو‌به‌افزایش فیلم‌های تجربی که با بودجه کم و یا بدون بودجه ساخته می‌شود٬ هرچند کم‌تر شناخته شده٬ از لحاظ امکاناتی که در زمان دراز دارد٬ واجد اهمیت است محتوای این فیلم‌ها را عقاید شخصی٬ مشاهدات شاعرانه٬ و فانتزی‌های پیشگامانه تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنرمندانی که این گونه فیلم‌ها را می‌سازند نمایندهٔ گرایش‌های متناقضی هستند٬ اما همگی در عشق‌شان به‌سینما و در عزمشان به‌کاوش امکانات خلاق این هنر مشترکند. گروهی از این هنرمندان در ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۰ با یکدیگر ملاقات کردند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گروه سینمای جدید امریکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل دادند. بیست و سه نفری که در این جلسه حاضر بودند بیانیه‌ئی را تصویب کردند که در آن چنین ابراز عقیده می‌شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سینمای رسمی در سراسر جهان دارد از نفس می‌افتد. این سینما ازلحاظ اخلاقی فاسد٬ از لحاظ زیبائی شناختی مطرود٬ از لحاظ موضوع٬ سطحی و خسته‌کننده است... معتقدیم که سینما یک وسیلهٔ بیان مطلقاً شخصی است. بنابراین دخالت تهیه‌کنندگان٬ پخش‌کنندگان و سرمایه‌گذاران را تا زمانی که اثرمان آمادهٔ نمایش نشده باشد٬ نفی می‌کنیم... ما تنها طرفدار سینمای جدید نیستیم٬ ما همچنین از انسان جدید طرفداری می‌کنیم... طرفدار هنریم. اما نه به‌بهای از دست دادن زندگی.»{{نشان|۱۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نقل قول‌ها خصلت و یا کیفیت کامل این بیانیه را به‌دست نمی‌دهد. بیانیه٬ خشمگنانه و سرشار از امید است؛ قاطع٬ متناقض و مؤکد است٬ و از رد هرگونه برنامهٔ مشخص لذت می‌برد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما یک مدرسهٔ زیبائی شناسی نیستیم که فیلمساز را در چارچوب یک سلسله اصول مرده محبوس کنیم. احساس می‌کنیم که نمی‌توانیم به‌هیچ گونه اصل کلاسیک چه در هنر و چه در زندگی اعتماد کنیم»{{نشان|۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بیانیه هیچ‌گونه نتیجهٔ قابل لمسی به بار نیاورده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گروه سینمای جدید امریکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نتوانسته است یک سازمان منسجم به‌وجود آورد و آن را حفظ کند و یا فعالیت مؤثری داشته باشد. با این حال مردود شمردن کار فاقد خلاقیت و تجارتی و پذیرفتن این که یک زیبا‌‌ئی‌شناسی سینمائی مستقل باید بر ارزش‌های انسانی مبتنی باشد٬ ایده‌ها و هدف‌هائی را منعکس می‌کند که فیلمسازان بسیاری از کشورها را به‌حرکت در می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمهٔ محسن یلفانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{کوچک}}&lt;br /&gt;
فصلی از این کتاب را٬ به‌نام «سینمای شوروی و انقلاب اکتبر»٬ در شمارهٔ ۸ کتاب جمعه خوانده‌اید.&lt;br /&gt;
{{پایان کوچک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۱}}Ezra Goodman&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۲}}Yale Review &lt;br /&gt;
{{پاورقی|۳}}Monsieur Verdoux&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۴}}Von Clausewitz&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۵}}Arthur Night, The Liveliest Art (New York,1957) P.45&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۶}}من به‌فیلم‌های به‌اصطلاح «طرفدار سیاه‌پوستان» که در سال‌های ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ ساخته شد٬ مانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانه شجاعان مرزهای گمشده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پینکی٬ و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رخنه‌گر در غبار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اشاره نمی‌کنم. این فیلم‌ها دارای شایستگی‌های مختلف‌اند٬ اما هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌توان پیشرفت مهمی به‌سوی توجه رایـ‌ من‌س به‌موضوع سیاهان دانست. نگاه کنید به‌جزوه روشنگرانهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وی. جی. جِروم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاه در فیلم‌های هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (نیویورک٬ ۱۹۵۰).&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۷}}R.Hughes, de, Film: Book, Films of Peace and War (New York, 1962) P.8&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۸}}کتاب پیشین&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۹}}Irwin Shaw&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۱۰}}On the Bowery (محله‌‌ئی در نیویورک با کافه‌ها و میخانه‌های ارزان قیمت)&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۱۱و ۱۲}}Film Culture (New York) Summer, 1961&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26307</id>
		<title>زوال هالیوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26307"/>
		<updated>2011-11-14T03:23:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:12-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقاله فصلی است از کتاب «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم: روند آفرینشی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» اثر جان هووارد لاوسن است٬ که به‌شرح و تحلیل فیلم‌ها٬ گرایش‌ها و سیاست‌های هالیوود در حدود سال‌های دههٔ پنجاه می‌پردازد. توجه نویسنده به‌نقش مخرب سیاست‌های محافل حاکم ایالات متحده در هدایت و محدود کردن سینمای این کشور که به‌ویژه در دورهٔ سلطهٔ «مک کارتیزم» آشکارتر بود بسیار آموزنده است. نویسنده نشان می‌دهد که تحمیل خط‌مشی‌های قالبی و تعیین‌ شده٬ از جانب صاحبان قدرت و سرمایه و «تصفیهٔ» هنرمندانی که در برابر چنین تحمیل‌هائی مقاومت می‌کنند٬ چگونه به‌رواج ابتذال و نزول سطح آثار هنری می‌انجامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور نیروبخش ایده‌ها و استعدادهای نو در ایتالیای پس از جنگ٬ سپس در دیگر کشورها٬ هیچگونه پیشرفت مشابهی را در هالیوود برنیانگیخته است.&lt;br /&gt;
اِزرا گودمن{{نشان|۱}} در کتاب خود بنام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پنجاه سال زوال و سقوط هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویر تیره و غم‌انگیزی از اوضاع روبه‌زوال اقتصادی و هنری صنعت سینمای آمریکا ترسیم می‌کند. می‌توان پرسید که آیا دوران زوال٬ همهٔ پنجاه سال عمر هالیوود را دربر می‌گیرد یا فقط شامل بخشی از آن می شود٬ و نیز شاید سخن گفتن از سقوط هالیووداندکی اغراق آمیز باشد. مبالغ هنگفتی که در صنعت سینما سرمایه‌گذاری شده نشانهٔ آن است که تولید فیلم ادامه خواهد یافت. اما تردیدی نیست که ظرف هفده سال گذشته هالیوود در سیر نزولی سریعی گرفتار بوده و مقدار زیادی از اعتبار و قدرت بین‌المللی‌اش را از دست داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندهٔ‌ئی در نشریه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ییل ریویو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۲}} خاطرنشان می‌کند که: هالیوود «مدتها بر بازار جهانی نفوذ داشته و اینک این نفوذ جهتی معکوس یافته است... ده سال پیش ۸۰ تا ۹۰ درصد زمان نمایش در سالن‌های سینما در کشورهای خارجی را فیلم‌های آمریکائی اشغال می‌کرد... امروزه این رقم در بریتانیا ۶۰ درصد٬ در ایتالیا ۵۰ درصد٬ در فرانسه ۳۵ درصد٬ در آلمان ۳۰ درصد٬ در آرژانتین ۵۰ درصد و در ژاپن به‌۳۰ درصد کاهش یافته است. در هند٬ اندونزی٬ ویتنام٬ کشورهای خاورمیانه٬ آفریقا و بریتانیا به‌قساوت و خشونت فیلم‌های آمریکائی اعتراض کرده‌اند. متأسفانه هیچ نشانه‌ئی در دست نیست که نشان دهد که تهیه کنندگان آمریکائی به‌این اعتراض‌ها توجه کرده یا آن‌ها را فهمیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صنعت سینمای آمریکا می‌تواند با کاستن از تولید سالانه٬ با اختصاص دادن بخشی از امکاناتش به‌تلویزیون با سرمایه‌گذاری در خارج و منتقل ساختن کار تولید فیلم به‌کشورهائی که در آن‌ها هزینه کار کم‌تر است٬ به‌کار خود ادامه دهد. هالیوود قبلاً این راه‌های درمان را آزموده و طبیعی است راه‌های دیگری را نیز آزمایش خواهد کرد. اما هالیوود نمی‌تواند مشکل کیفیت را حل کند٬ نمی‌تواند به فیلم‌هایش مفهوم و توان آفرینش ببخشد٬ زیرا نیروهائی که صنعت سینما را کنترل می‌کنند نمی‌توانند به‌فیلمسازان اجازه دهند تا از واقعیت‌های تلخ و سوزان زمان ما سخن بگویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشواری‌های هالیوود بازتاب٬ و بخشی از بحرانی است که در زندگی فرهنگی و سیاسی ایالات متحده جریان دارد. صنعت سینمای ما متزلزل است زیرا که همهٔ فرهنگ ما متزلزل است و فرهنگی که پایه‌های آن بر اثر تضاد فزاینده میان نیازهای دموکراتیک مردم و منافع نیرومندی که به‌تجاوز و جنگ گرایش دارند٬ به‌لرزه درآمده است. سیاست‌های هالیوود توسط این منافع ارتجاعی تعیین می شود٬ اعتبار روبه‌زوال سینمای آمریکا برگردان زوال اعتبار ایالات متحده به‌واسطهٔ هدف‌ها و منظورهائی است که سینما به‌زبان هنر آن‌ها را منعکس می‌کند. دگرگونی فرهنگی که در پایان جنگ جهانی دوم -پس از مرگ روزولت و انفجار بمب اتمی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیروشیما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بهترین سال‌های عمر ما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(۱۹۴۶) نشان داده شده. این فیلم حالتی خوددارانه و دردناک دارد که از نبود آمادگی و میلی نسبت به‌رها کردن امیدهای پرشور دوران پیشین و امکان نیافتن ارزش‌های جدید در دوران پس از جنگ ناشی می شود. فیلمنامهٔ ماهرانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرتِ شروود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کارگردانی ظریف ویلیام وایلر این حقیقت را پنهان می‌دارد که داستان فاقد یک نقطه اتکاء مثبت است٬ و چهار مردی که می‌کوشند خود را با زندگی غیرنظامی تطبیق دهند٬ پاسخی برای جستجویشان در پی غرور و امید نمی‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال بعد چارلی چاپلین با توجه به‌ضرورت و نیاز روز٬ به‌مقابله مشکل اساسی این دوره رفت. وی ضمن گفت‌و‌گوئی پیش از آغاز نمایش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وِردُو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۳}} خاطرنشان کرد «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فون کلازویتز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۴}} گفت جنگ ادامهمنطقی دیپلماسی است٬ مسیووردو عقیده دارد که جنایت ادامه منطقی تجارت است. وردو بیانگر احساسی زمانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. آن‌ها که فاجعه را از سر گذرانده‌اند کسانی مانند او هستند»٬ همان گونه که در دیکتاتور بزرگ دیدیم در اینجا نیز فشار احساس هنرمند در یک سخنرانی در پایان فیلم منفجر می‌شود. قدرت کیفرخواست چاپلین را علیه جنگ٬ باید با توجه به‌این مطلب داوری کرد که در آن زمان هالیوود در صدد تغییر موضع خود در جهت طرفداری از جنگ بود٬ و بسوی دفاع قساوت‌آمیز از کشتارهای جمعی٬ که بصورت ویژگی فیلم‌های مربوط به‌جنگ کره درآمد٬ حرکت می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور نایت می‌گوید که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; «احتمالاً عصیانی‌ترین فیلمی است که تا به‌حال ساخته شده است». به‌گفتهٔ نایت چاپلین «گستاخانه کوشید تا با اخلاق پراگماتیک نامتعارفش همهٔ بخش‌های جامعهٔ آمریکا را به‌لرزه و خشم درآورد»{{نشان|۵}} چنین اظهارنظری از منتقد هوشمندی همچون نایت تعجب‌آور است. انسان به‌سختی می‌تواند ناتوانی او را در درک مقصود طنزآمیز این اثر که به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشنهاد محجوبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ سویفت شباهت دارد٬ تصور کند. کُندذهنی او را در برابر دعوت چاپلین به‌تقوای اخلاقی باید ناشی از فشار جنگ سرد دانست. فیلم می‌توانست تنها کسانی را که عقایدشان با عقاید وردو یکی بود «به‌لرزه و خشم درآورد.» متاسفانه اربابان هالیوود در شمار همین کسان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان سال (۱۹۴۷) «تحقیق» دربارهٔ سینما توطس کمیته فعالیت‌های ضدآمریکائی مجلس نمایندگان در واشنگتن آغار شد. این کمیته در همهٔ جنبه‌های فرهنگ آمریکا ترس و وحشت پراکند. جنگ سرد همچون یک باد یخی سراسر کشور را تا سواحل اقیانوس آرام درنوردید. من حساسیت شدیدی نسبت به‌فهرست سیاهی که از طرف کمیته تهیه شده دارم: نام من در بالای این فهرست نوشته شده بود -زیرا نخستین «گواه نامطلوب» بودم که به‌کمیته فراخوانده شدم- با اینحال گمان نمی‌کنم که ملاحظات شخصی در این اعتقاد من که لیست سیاه علت اصلی زوال سینمای امریکاست٬ تأثیری داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسه‌های کمیته در سال ۱۹۴۷ باعث هیجان و التهابی در سراسر کشور گردید. این اتهام که فیلم‌های امریکا متضمن «تبلیغات کمونیستی» هستند چنان احمقانه بود که موجب قهقهه‌های فراوانی شد -یکی از‌گواهان «مطلوب» توجه کمیته را به‌یک جملهٔ «کمونسیتی» که در یکی از فیلم‌های جینجر راجرز بکار رفته بود جلب کرد: «شریک هم باشید٬ دمکرایـ‌ذ نـ م ن‌سـ است.» لحظه‌ئی که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چک وارنر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در برابر کمیته قرار گرفت از لحظه‌های دریادماندی بود. وارنر در برابر کمیته این سوال را مطرح کرد که «می‌خواهید من به‌عنوان یک تهیه کنندهٔ فیلم به‌شما پاسخ دهم یا به‌عنوان یک امریکائی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان کار کمیته همانقدر کمیک و سرشار از معنای اجتماعی بود که یکی از فیلم‌های چاپلین. ریاست جلسه‌های کمیته به‌عهده &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جی.پارنِل تامِس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود که اندک زمانی بعد به‌جرم سوءاستفاده در اموال عمومی محکوم شد و دوران محکومیت خود را درکنار برخی از کسانی گذراند که توسّط خود او به‌جرم «اهانت» به‌کمیته زندانی شده بودند. تحقیقات کمیته ماهیتاً غیرعقلانی و احمقانه بود٬ اما نتایج فاجعه آمیزی در برداشت. کارگردانان٬ بازیگران و نویسندگان برجسته خطر را دریافتند و شمار بزرگی از آنان در حمله به‌این تعقیب سیاسی شرکت کردند. جودی گارلند گفت «پیش از آنکه همه وجدان‌های آزاد را در امریکا به‌دادگاه بکشند به‌سخن درآئید» ویلیام وایلر٬ میرنالوی٬ ملوین داگلاس٬ ادواردجی. رابینسون٬ همفری بوگارت٬ لورن باکال٬ برت لنکستر٬ جین کلی٬ و وان هفلین از شمار کسانی بودند که با شور و حرارت به‌سخن درآمدند. فرانک سیناترا این پرسش را مطرح کرد که «آیا آن‌ها می‌خواهند ما را از ترس به‌سکوت وادارند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیناترا پیش‌گویانه حرف زده بود: سکوت هالیوود را دربرگرفت. با این حال٬ اشتباه است اگر به‌مبارزه‌ای که به‌وسیله یکی گروه ده نفری هالیوود رهبری می‌شد٬ کم بها دهیم. حمله‌های ما به‌جلسه‌های کمیته به‌صورت چنان گسترده‌ای انتشار یافت که کمیته را مجبور کرد پس از احضار تنها ده «گواه نامطلوب» کار استماع بازجوئی‌ها را رها کند. مبارزه علیه کمیته ادامه یافت و تنها پس از آنکه گروه ده نفری در ۱۹۵۰ به‌زندان فرستاده شدند٬ کمیته توانست محاکمه هنرمندان و کارکنان هالیوود را از سر بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ درازتر شدن فهرست سیاه با ظهور «مک‌کارتیزم» همزمان شد. کمیته فعالیت‌های ضدامریکائی مجلس نمایندگان در جلسه‌های پی‌در‌پی از روشی یکسان پیروی می‌کرد: هر کس که در یک فعالیت ترقی‌خواهانه شرکت کرده و یا عقاید دموکراتیکی ابراز کرده بود٬ برای بازجوئی احضار می‌شد. از گواهان می‌خواستند تا کسانی را که با آن‌ها همکاری کرده بودند به‌عنوان «کمونیست» نام ببرند. به‌صلاح گواه نبود که بگوید هرگز با هیچ کمونیستی آشنا نبوده: چنین پاسخی ممکن بود راست باشد٬ اما بیش‌تر احتمال داشت که به‌عنوان دلیلی برای «شهادت دروغ» مورد استفاده قرار گیرد. قربانی نگون‌بخت یکی از این دو راه را باید انتخاب می‌کرد: یا کسانی را لو بدهد و یا از حرفه خود صرفنظر نماید. برخی ازگواهان نمایش جالبی از حافظه نیرومند خویش ارائه دادند. یک نویسنده هالیوودی به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مارتین بِرکلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  ۱۶۲ نفر را به‌عنوان «کمونیست» نام برد. این فهرست شامل اشخاصی با اعتقاد‌های سیاسی گوناگون بود. برخی از آن‌ها کمونیست بودند٬ برخی کسانی بودند که تصادفاً در یک میتینگ ضد فاشیستی شرکت کرده بودند٬ و بعضی دیگر واکنش‌های احتیاط‌آمیزی مبنی بر مخالفت با جنگ یا نارضائی از سیاست‌های واشینگتن به‌عمل آورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست سیاه الله‌بختکی عمل می‌کرد٬ مانند تور ماهیگیری که هر جور ماهی‌ئی را صید می‌کند. چنان طراحی شده بود که همه را بترساند٬ و به‌همه اخطار کند که نه کاری بکنند و نه چیزی بگویند. شمار بزرگ کسانی که از کار رانده شدند٬ گواه بر شدت و خشونت تعقیب بود و همچنین گواه بر وسعت دامنهٔ مخالفت با آن. فهرست سیاه درواقع فهرست نام آمریکائیان شرافتمندی بود که میهن‌پرستی‌شان فروشی نبود آن‌ها به‌حفظ و تداوم سنت دموکراتیسم خدمت مهمی کردند. گروه اندکی ازنویسندگانی که نامشان در فهرست سیاه آمده بود٬ توانستند با استفاده از نام مستعار و یا نام اشخاص دیگرنوشته‌های خود را  به‌فروش برسانند. اما این کار برای بازیگران و کارگردانان  ممکن نبود. اکثر هنرمندانی که ازتعقیب‌های کمیته آسیب دیدند٬ با خطر از دست دادن اعتبتروامکانات شغلی خود روبرو شدند. بسیاری از آن‌ها به‌کارهائی مثل رانندگی کامیون٬ کار در انبارها٬ و دست‌فروشی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دست دادن این خبرگان با استعداد برای سینمای امریکا مصیبتی بود. آن‌ها که در استودیوها ماندند به‌طریقی که کم‌تر چشمگیر بود٬ لطمه دیدند: آنها زیر ممنوعیت «افکار خطرناک» می‌زیستند و کار می‌کردند٬ حتی گفتگوهای خصوصی از این ممنوعیت٬ که بر فعالیت شخصی و سیاسی اشخاص نیز نفوذ داشت٬ مصون نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبران ناپذیرترین زیان ناشی از فهرست سیاه دست آخر متوجه محتوای فیلم‌ها شد. فضای ترس‌آلود٬ جرأت تجربه کردن را از میان برده٬ ابتکار را خفه کرده٬ و حساسیت اخلاقی را کُند کرده است. در سال‌های اخیر اصلاحات اندکی در فهرست سیاه بعمل آمده٬ اما استودیوهای مهم هم‌چنان به‌اعمال تبعیض سیاسی ادامه می‌دهند و تلاش‌های خلاق به‌علت ممنوعیت پرداختن به‌موضوع‌های مهمّ اجتماعی و اخلاقی زمان ما تا حد زیادی بی‌نتیجه می‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه در طول این سال‌ها که فقط فیلم‌های متوسط احتیاط‌آمیز ساخته می‌شد مبارزه‌ای ایدئولوژیک در هالیوود ادامه داشته است. رهبران صنعت سینما کوشیدند تا از دستورهای کمیته فعالیت‌های ضد امریکائی پیروی کنند٬ اما فشار ارتجاع تا حدی به‌وسیله سنت‌های دموکراتیک و انسان‌گرایانه مردم امریکا -سنتهائی که بر موضع تماشاگران و نیز بر فیلمسازان موثر واقع شد- خنثی گردید. فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسرم٬ جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که تبلیغ مستقیمی به‌نفع فاشیسم امریکائی بود (و در اوج مک‌کارتیزم در ۱۹۵۲ ساخته شد) یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های مالی در تاریخ هالیوود به‌شمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمار قابل ملاحظه‌ئی از فیلم‌های دههٔ پنجاه موضوع‌های جدّی‌ئی را مطرح کرده‌اند که با منافع واقعی ملت امریکا ارتباط دارند. برخی از آن‌ها یک انسان‌گرائی رقیق و محتاطانه را ارائه می‌کند. برخی دیگر محتوی شهامت و مایه‌ئی از قدرت خلاقه‌اند. موثرترین فیلم دهه پنجاه توسط هنرمندانی ساخته شد که جزء فهرست سیاه بوده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌کارگردانی هربرت بیبِرمَن با وجود دخالت عوامل صاحبان صنعت سینما و دولت٬ در کار تهیه آن٬ به‌پایان رسید٬ این فیلم که اعتصاب معدن چیان مکزیکی الاصل را در جنوب غربی ایالات متحده نشان می‌دهد٬ اولین فیلم مهم امریکائی است که با امانت و شرافت با مسئلهٔ مبارزه‌های کارگری روبه‌رو می شود و یکی از اقلیت‌های امریکائی را با احساس تفاهم و احترام به‌تماشاچی معرّفی می‌کند. ازلحاظ ترکیب تصویری و ساختمان٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ سنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خوشه‌های خشم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌ارث برده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بخاطر کمال و شرافتی که در ساختن‌اش به‌کار رفته مورد ستایش قرار گرفته٬ اما جایگاه واقعی خود را به‌عنوان یک اثر هنری در تاریخ سینما به‌دست نیاورده است. این فیلم به‌طور وسیع در ایالات متحده نمایش داده نشد٬ هرچند که چنان که شایسته بود از طرف فیلم‌سازان مورد توجه قرار گرفت٬ و برخی از آن‌ها را ترغیب کرد تا محتوای فیلم‌های خود را عمیق‌تر کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنین در حمله متقابل علیه مک کارتیزم که در اواسط دهه پنجاه کشور رل در بر گرفته بود٬ مؤثر واقع شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگرگونی دیگری نیز در محصولات هالیوود٬ در ظهور نوع جدیدی فیلم منعکس شد که زندگی مردم معمولی را با سادگی و لطافتی قابل توجه بازگو می‌کرد. و می‌توان آن را گونه‌ئی از نئورئالیسم (=رئالیسم نو) دانست. این نوع فیلم نخست در تلویزیون و در آثار گروهی از‌نویسندگان با استعداد٬ از جمله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پَدی چِیفِسکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رجینالد رُز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ هربرت آلن آرتور٬ و رُد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سِرلینگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ پدید آمد. مارتی اثر چیفسکی نمونهٔ کامل این گرایش است٬ و فیلمی که از روی آن به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِلْ‌بِرتْ من&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد٬ چنان با موفقیت روبرو گردید که سیلی از‌موضوع‌های مشابه را به‌دنبال خود سرازیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنارهٔ شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشته آرتور و به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مارتین ریت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویری مبهم اما صادقانه از یک کارگر سیاهپوست است. این فیلم اگر توجه خود را بر یک مرد سفیدپوست عصبی و متزلزل که دوست کارگر سیاهپوست است متمرکز نمی‌کرد٬ قدرت بیش‌تری می‌یافت. به‌نظر می‌رسید که مرد سفیدپوست نمایشگر وجدان ناراحت نویسنده است٬ اما به‌اراده متزلزل او بیش ازقهرمانی و مرگ سیاهپوست اهمیت داده شده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنارهٔ شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ به‌رغم محدودیت‌هایش اولین فیلم هالیوود است که با شایستگی به‌موضوع سیاهان توجه می‌کند.{{نشان|۶}} فیلم دیگری که به‌صراحت به‌یکی دیگر از جنبه‌های زندگی امریکائی می‌پردازد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دوازده مرد خشمگین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ رجینالدرز٬ و به‌کارگردانی سیدنی لومِت است. این فیلم مطالعه‌ئی است درباره مردانی که در اطاق مشاورهٔ هیئت منصفه٬؛ ضمن مبارزهٔ‌شان دربارهٔ سرنوشت یک زندانی٬ مواضع اجتماعی و تعصبات طبقاتی خود را بروز می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبوبیت این بررسی‌های فروتنانه از واقعیت‌های جامعهٔ امریکا٬ زودگذر بود. این گونه فیلم‌ها به‌موضوع‌های «انفجاری»‌ئی نظیر نژادپرستی٬ فقر٬ و نارضائی‌های کارگری گرایش داشتند. استودیوها محدودیت‌های فزاینده‌ئی بر این موضوع‌ها اعمال می‌کردند تا آنجا که پرداخت و اجرای مؤثر آن‌ها غیرممکن می‌شد. چند فیلمساز از چنان اعتبار و شهامتی برخوردار بودند که این محدودیت‌ها را نادیده بگیرند. در سال ۱۹۵۶ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جرج استیونس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ساخت٬ که بخش بزرگی از تاریخ تکزاس را در بر می‌گرفت. فیلم فاقد انسجام و یکدستی بود٬ اما دارای لحظه‌هائی از روشن‌بینی بود که نارسائی آن را جبران می‌کرد. در سال بعد کرک داگلاس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راه‌های افتخار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تهیه و بازی کرد. این فیلم را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استانلی کوبریک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌سبکی روشن و منطقی٬ که یکسره با تکنیک متداول در هالیوود تفاوت داشت٬ کارگردانی کرده &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راه‌های افتخار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تلف شدن بی دریغ زندگی انسانها را توسط مقام‌های نظامی فرانسه در جنگ اول جهانی مورد حمله قرار می‌دهد. این فیلم دارای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;معنای اشتباه نشدنی معاصری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای امریکائیان است. این فیلم٬ اگرچه یک موضوع تاریخی را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انتخاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کرده بود٬ ولی برای امریکائیان مفهوم روشن و اشتباه‌ناپذیری داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استانلی کریمر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تعدادی از محرمات هالیوود را زیر پا گذاشت. او بدون مدارا و ملاحظه به‌بررسی روابط سیاهان و سفیدان پرداخت و همچنین جسارت آن را داشت که ازنوشتهٔ نویسنده‌ئی که نامش جزو فهرست سیاه بود٬ استفاده کند. فیلمنامه هوشمندانهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ظاهراً به‌وسیله ناتان داگلاس و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هال اسمیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشته شده بود٬ اما همه می‌دانستند و کریمر خود تصدیق کرده بود که داگلاس در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نِدریک یانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که نامش سال‌ها جزو فهرست سیاه بود. استانلی کریمر بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فیلم‌های دیگری ساخت که همگی در مورد موضوعات مهم زمان ما بودند -&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باد را به‌ارث به‌بر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (که فیلمنامه آن را نویسندگان ستیزه جویان نوشته بودند) از آزادی معلم و دانشمند در کشف حقیقت طرفداری می‌کند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خطر کشتار عمومی هسته‌ئی را گوشزد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فیلم‌ها آثاری بدون کاستی و نارسائی نیستند و کریمر نیز یک استاد بزرگ هنر فیلم نیست. نارسائی‌های او و نیز شایستگی‌هایش٬ در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آشکارند. داستان٬ که هدفش شرح ویرانی جهان بر اثر جنگ اتمی است٬ بر زندگی گروهی از جان بدر بردگان متمرکز گردیده که به‌نظر می‌رسد احساس‌های شخصی کوچک‌شان بسی دور از وحشتی است که محاصرهٔ‌شان کرده. اینان شخصیت‌هائی دوبعدی‌اند: درمیان آنان هیچکس دارای آن چنان کنجکاوی هوشمندانه‌ئی نیست که بپرسد چرا این فاجعه اتفاق افتاده؟ و نیز هیچیک ازاینان آنچنان ظرفیت عاطفه‌ئی ندارد که وحشت این فاجعه را احساس کند. فیلم٬ از داستان «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نویل شات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هم از آن اقتباس شده نیرومندتر است و با درخواست نجیبانه‌ای برای صلح به‌پایان می‌رسد. اما تضاد میان عظمت موضوع و فقدان عمق یا شور در پرداخت فیلم به‌آن لطمه می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه کریمر به‌محتوای فکری فیلم وی را در میان تهیه کنندگان هالیوود یگانه می‌سازد. کارگردانی او اندیشمندانه و صادقانه است٬ اما نمی‌تواند پستی‌ها و بلندی‌های تجربه انسانی را به‌کمال دریابد. از آنجا که ایده‌هایش هرگز به‌عمق رویدادها نفوذ نمی‌کنند٬ تکنیک‌اش اجباراً قراردادی می‌شود. او نمی‌تواند مقصود و مفهوم خود را در یک زبان سینمائی عرضه کند. در استفاده از دوربین و میکروفون٬ از رسم متداول درمیان تقریباً همهٔ فیلمسازان هالیوود پیروی می‌کند: توجه خود را بر جنبه‌های آشکار و سطحی داستان متمرکز می‌کند و امکانات وسیع‌تر این وسیله ارتباط سمعی-بصری را نادیده می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌سادگی می‌توان گفت که جهان‌بینی کریمر از لحاظ روانشناختی و هنری به‌نظام تجارتی‌ای مشروط است٬ که در درون آن کار می‌کند. اگر او محدودیت‌هائی را که این نظام تحمیل می‌کند نادیده می‌گرفت٬ دیگر اصلاً قادر نبود فیلم بسازد. در زمانی که سیاست‌های سرمایه‌داران هالیوود هرگونه ارزش اخلاقی را انکار می‌کنند و احترامی برای هنر قائل نیستند٬ کریمر که برای حفظ اعتبار اخلاقی سینمائی امریکا تلاش می‌کند٬ شایستهٔ احترام است. نفرت از جنگ که انگیزه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل می‌دهد٬ باید در تضاد با تجلیل از جنگ که در دیگر فیلم‌های هالیوود دیده می شود٬ مورد توجه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضع هالیوود در برابر جنگ٬ با مشورت و همکاری پنتاگون هم‌آهنگ می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرت هیوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که اخیراً کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم‌های مربوط به‌جنگ و صلح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تنظیم کرده احساس تأسف می‌کند که کتابش شامل تحلیل روابط پنتاگون و هالیوود نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چهار نویسنده٬ از جمله نگارندهٔ حاضر کوشیدند تا برای تهیه یک گزارش صحیح و خدشه‌ناپذیر٬ در مورد روابط پنتاگون و هالیوود اطلاعات کافی به‌دست آورند. شاید یک روز یک خبرنگار واقعاً مبتکر و خوش اقبال شرح مبالغی از مالیات عمومی را که به‌صورت کمک هزینه صرف تبلیغات برای دستگاه نظامی می‌شود به‌دست آورد... هر کس که شرح بده بستان‌های واشنگتن-هالیوود را با دلارها و سنت‌ها آن٬ به‌دست آورد سزاوار حداقل یک جایزهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پولیتزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»{{نشان|۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیوز به‌نقل از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دور شاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید: «همکاری نظامی برای تهیه فیلم بزرگی نظیر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طولانی‌ترین روز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; معادل یک تا دو میلیون دلار به‌سود تهیه‌کننده تمام می‌شود. هیوز می‌نویسد «آقای شاری همچنین خاطرنشان کرد که پنتاگون می‌کوشید تا برخی از استودیو‌ها را تشویق کند که داستان باشکوه زندگی وِرنِرفون براون را از سال ۱۹۵۴ به‌این سو٬ به‌فیلم درآورند.»{{نشان|۸}} شاری خود از پذیرفتن هرگونه نقشی در این پروژه خودداری کرد. بر طبق این پروژه باید فیلمی درباره دانشمند نازی سابق که اکنون در خدمت ایالات متحده است ساخته می‌شد. در هر حال این فیلم که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هدف من ستاره‌هاست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام گرفت در سال ۱۹۶۰ به‌پایان رسید و در جشنواره‌ئی در واشنگتن با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دعای خیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پرزیدنت آیزنهاور افتتاح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر هالیوود سرگرم تجدید نظر در تاریخ جنگ دوم جهانی است و هدف از این کار این است که نازی‌ها در موقعیت مطلوبی قرار گیرند. برای نمونه باید از فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شیرهای جوان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام برد که از روی داستانی نوشته &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایروین شا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشات|۹}} اقتباس شده است. این داستان شرح زندگی یک جوان آلمانی است که به‌یک سادسیت فاسد تبدیل می شود. اما فیلم٬ که به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادوارد دمیتریک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد٬ قهرمان داستان را به‌یک «میهن‌ پرست» مبدل می‌کند که ترحم و دلسوزی تماشاگر را برمی‌انگیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌احترامی به‌حقیقت و فقدان حساسیت اخلاقی در فیلم‌های جنگی٬ به‌موضوعات دیگر نیز کشیده شده است؛ همهٔ جنبه‌های زندگی از دریچهٔ قساوت شخصی٬ نداشتن احساس مسئولیت اجتماعی٬ و بدبینی مورد ملاحظه قرار می‌گیرد٬ و این یک سیاست عمومی است. هنوز فیلم‌هائی که در مقابل این سیاست مقاومت می‌کند٬ ساخته می شوند. شماره فیلم‌هائی باارزشی که در ایالات متحده ساخته می شود چندان کم‌تر از آنچه در دیگر کشورها ساخته می‌شود نیست. نسبت فیلم‌های خوب در همه جا پائین است. بهترین فیلم‌های تهیه شده در ایتالیا یا فرانسه تازگی بیش‌تری دارند و از لحاط خصوصیات سینمائی جالب‌ترند. دشواری هالیوود در کاهش سطح مهارت هنری و حتی صلاحیت در دستگاه تولید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فیلم‌هائی مانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناگهان تابستان گذشته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باترفیلد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگشت به‌محله پنتون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ (که فقط برای نمونه نام برده شد) یک حالت خستگی و ناتوانی وجود دارد. به‌نظر می‌رسد که تلاش برای ایجاد تأثیرات هیجانی در این فیلم‌ها به‌بن بست رسیده -احساس گذرا و بی‌تأثیر است و داستان فاقد نظم و سازمان. فیلم‌های ترسناک نیز با فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌یک بن‌بست عاطفی می‌رسند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلفرد هیچکاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داستان را با مهارت معمولی خود پرورانده و این مطالعه خود را درباره خشونت بیمارگونه به‌منظور استفاده از حداکثر ارزش ضربه‌ئی آن تنظیم کرده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک فیلم سرد و قساوت آمیز٬ و تقریباً خالی از احساس انسانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش برای ایجاد هیجان در فیلم‌های مجلل و باشکوه شکل دیگری به‌خود می‌گیرد هالیوود در یک کوشش ناامیدانه مبالغ هنگفتی صرف اینگونه فیلم‌ها می‌کند تا موقعیت مسلط خود را بر بازار جهانی حفظ کند. این نوع فیلم را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیسل.ب دومیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌صورت جدید و بسیار موفقی از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ده فرمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۵۶ باب کرد. به‌دنبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ده فرمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بن‌هور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد که پانزده میلیون دلار هزینه بردداشت زمان نمایش آن٬ چهار ساعت بود. دیگر فیلم‌های طولانی و پرخرج سود کم‌تری داشت. اما از آن‌ها بسیار ساخته شده و برای ساختن بسیاری دیگر تدارک دیده شده است. فیلم عظیم کلئوپاترا٬ که از آن به‌عنوان «بزرگ‌ترین فیلمی که تا کنون ساخته شده» نام برده‌اند٬ کمپانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فوکس قرن بیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌آستانه ورشکستگی کشاند. به‌نظر می‌رسد که این گونه فیلم‌ها به‌رغم ابتذال‌شان به‌علت عظمت و شکوه‌شان که با صرف هزینهٔ گزاف حاصل شده٬ پول خود را با سود کافی برگرداندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هایوود همواره تأثیر تباه‌کننده‌ئی بر پراستعدادترین هنرمندان خود داشته٬ امّا هیچگاه محصولاتش چون امروز کم‌ارزش نبوده است. تعجب‌آور است که مردی با استعداد و توانائی ویلیام وایلر باید مسئول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شکوه کسالت‌آور بن‌هور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باشد. دیدن نام جان فورد در تیتراژ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آندو با هم راندند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ که همچون کاریکاتوری از بدترین وسترن‌های چهل سال گذشته است٬ فاجعه‌آمیز است.کارگردانان جوانی که می‌توانند آینده پرثمری داشته باشند٬ نظیر مارتین ریت و استانلی کوبریک طی چند سال٬ امیدی را که بدانها بسته شده بر باد می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخیراً هالیوود خود را با شورشی مواجه می‌بیند که هرچند با تأخیر صورت گرفته ولی بسیار ضروری بوده است. چند فیلم تکان‌دهنده٬ که بطور مستقل و بدون محدودیت‌های تجاری متداول ساخته شده٬ بروی پرده آمده است: &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابطه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرلی کلارک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سایه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختهٔ جان کاساوتیس٬ و فیلم‌های مستند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در باوری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۱۰}} و٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگرد٬ آفریقا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اثر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لایونل روگوزین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ از شمار این فیلم‌ها است. تولید رو‌به‌افزایش فیلم‌های تجربی که با بودجه کم و یا بدون بودجه ساخته می‌شود٬ هرچند کم‌تر شناخته شده٬ از لحاظ امکاناتی که در زمان دراز دارد٬ واجد اهمیت است محتوای این فیلم‌ها را عقاید شخصی٬ مشاهدات شاعرانه٬ و فانتزی‌های پیشگامانه تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنرمندانی که این گونه فیلم‌ها را می‌سازند نمایندهٔ گرایش‌های متناقضی هستند٬ اما همگی در عشق‌شان به‌سینما و در عزمشان به‌کاوش امکانات خلاق این هنر مشترکند. گروهی از این هنرمندان در ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۰ با یکدیگر ملاقات کردند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گروه سینمای جدید امریکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل دادند. بیست و سه نفری که در این جلسه حاضر بودند بیانیه‌ئی را تصویب کردند که در آن چنین ابراز عقیده می‌شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سینمای رسمی در سراسر جهان دارد از نفس می‌افتد. این سینما ازلحاظ اخلاقی فاسد٬ از لحاظ زیبائی شناختی مطرود٬ از لحاظ موضوع٬ سطحی و خسته‌کننده است... معتقدیم که سینما یک وسیلهٔ بیان مطلقاً شخصی است. بنابراین دخالت تهیه‌کنندگان٬ پخش‌کنندگان و سرمایه‌گذاران را تا زمانی که اثرمان آمادهٔ نمایش نشده باشد٬ نفی می‌کنیم... ما تنها طرفدار سینمای جدید نیستیم٬ ما همچنین از انسان جدید طرفداری می‌کنیم... طرفدار هنریم. اما نه به‌بهای از دست دادن زندگی.»{{نشان|۱۱}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نقل قول‌ها خصلت و یا کیفیت کامل این بیانیه را به‌دست نمی‌دهد. بیانیه٬ خشمگنانه و سرشار از امید است؛ قاطع٬ متناقض و مؤکد است٬ و از رد هرگونه برنامهٔ مشخص لذت می‌برد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما یک مدرسهٔ زیبائی شناسی نیستیم که فیلمساز را در چارچوب یک سلسله اصول مرده محبوس کنیم. احساس می‌کنیم که نمی‌توانیم به‌هیچ گونه اصل کلاسیک چه در هنر و چه در زندگی اعتماد کنیم»{{نشان|۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بیانیه هیچ‌گونه نتیجهٔ قابل لمسی به بار نیاورده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گروه سینمای جدید امریکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نتوانسته است یک سازمان منسجم به‌وجود آورد و آن را حفظ کند و یا فعالیت مؤثری داشته باشد. با این حال مردود شمردن کار فاقد خلاقیت و تجارتی و پذیرفتن این که یک زیبا‌‌ئی‌شناسی سینمائی مستقل باید بر ارزش‌های انسانی مبتنی باشد٬ ایده‌ها و هدف‌هائی را منعکس می‌کند که فیلمسازان بسیاری از کشورها را به‌حرکت در می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمهٔ محسن یلفانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{کوچک}}&lt;br /&gt;
فصلی از این کتاب را٬ به‌نام «سینمای شوروی و انقلاب اکتبر»٬ در شمارهٔ ۸ کتاب جمعه خوانده‌اید.&lt;br /&gt;
{{پایان کوچک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۱}}Ezra Goodman&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۲}}Yale Review &lt;br /&gt;
{{پاورقی|۳}}Monsieur Verdoux&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۴}}Von Clausewitz&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۵}}Arthur Night, The Liveliest Art (New York,1957) P.45&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۶}}من به‌فیلم‌های به‌اصطلاح «طرفدار سیاه‌پوستان» که در سال‌های ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ ساخته شد٬ مانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانه شجاعان مرزهای گمشده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پینکی٬ و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رخنه‌گر در غبار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اشاره نمی‌کنم. این فیلم‌ها دارای شایستگی‌های مختلف‌اند٬ اما هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌توان پیشرفت مهمی به‌سوی توجه رایـ‌ من‌س به‌موضوع سیاهان دانست. نگاه کنید به‌جزوه روشنگرانهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وی. جی. جِروم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاه در فیلم‌های هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (نیویورک٬ ۱۹۵۰).&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۷}}R.Hughes, de, Film: Book, Films of Peace and War (New York, 1962) P.8&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۸}}کتاب پیشین&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۹}}Irwin Shaw&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۱۰}}On the Bowery (محله‌‌ئی در نیویورک با کافه‌ها و میخانه‌های ارزان قیمت)&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۱۱و ۱۲}}Film Culture (New York) Summer, 1961&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26302</id>
		<title>زوال هالیوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26302"/>
		<updated>2011-11-13T11:45:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:12-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقاله فصلی است از کتاب «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم: روند آفرینشی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» اثر جان هووارد لاوسن است٬ که به‌شرح و تحلیل فیلم‌ها٬ گرایش‌ها و سیاست‌های هالیوود در حدود سال‌های دههٔ پنجاه می‌پردازد. توجه نویسنده به‌نقش مخرب سیاست‌های محافل حاکم ایالات متحده در هدایت و محدود کردن سینمای این کشور که به‌ویژه در دورهٔ سلطهٔ «مک کارتیزم» آشکارتر بود بسیار آموزنده است. نویسنده نشان می‌دهد که تحمیل خط‌مشی‌های قالبی و تعیین‌ شده٬ از جانب صاحبان قدرت و سرمایه و «تصفیهٔ» هنرمندانی که در برابر چنین تحمیل‌هائی مقاومت می‌کنند٬ چگونه به‌رواج ابتذال و نزول سطح آثار هنری می‌انجامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور نیروبخش ایده‌ها و استعدادهای نو در ایتالیای پس از جنگ٬ سپس در دیگر کشورها٬ هیچگونه پیشرفت مشابهی را در هالیوود برنیانگیخته است.&lt;br /&gt;
اِزرا گودمن{{نشان|۱}} در کتاب خود بنام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پنجاه سال زوال و سقوط هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویر تیره و غم‌انگیزی از اوضاع روبه‌زوال اقتصادی و هنری صنعت سینمای آمریکا ترسیم می‌کند. می‌توان پرسید که آیا دوران زوال٬ همهٔ پنجاه سال عمر هالیوود را دربر می‌گیرد یا فقط شامل بخشی از آن می شود٬ و نیز شاید سخن گفتن از سقوط هالیووداندکی اغراق آمیز باشد. مبالغ هنگفتی که در صنعت سینما سرمایه‌گذاری شده نشانهٔ آن است که تولید فیلم ادامه خواهد یافت. اما تردیدی نیست که ظرف هفده سال گذشته هالیوود در سیر نزولی سریعی گرفتار بوده و مقدار زیادی از اعتبار و قدرت بین‌المللی‌اش را از دست داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندهٔ‌ئی در نشریه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ییل ریویو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۲}} خاطرنشان می‌کند که: هالیوود «مدتها بر بازار جهانی نفوذ داشته و اینک این نفوذ جهتی معکوس یافته است... ده سال پیش ۸۰ تا ۹۰ درصد زمان نمایش در سالن‌های سینما در کشورهای خارجی را فیلم‌های آمریکائی اشغال می‌کرد... امروزه این رقم در بریتانیا ۶۰ درصد٬ در ایتالیا ۵۰ درصد٬ در فرانسه ۳۵ درصد٬ در آلمان ۳۰ درصد٬ در آرژانتین ۵۰ درصد و در ژاپن به‌۳۰ درصد کاهش یافته است. در هند٬ اندونزی٬ ویتنام٬ کشورهای خاورمیانه٬ آفریقا و بریتانیا به‌قساوت و خشونت فیلم‌های آمریکائی اعتراض کرده‌اند. متأسفانه هیچ نشانه‌ئی در دست نیست که نشان دهد که تهیه کنندگان آمریکائی به‌این اعتراض‌ها توجه کرده یا آن‌ها را فهمیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صنعت سینمای آمریکا می‌تواند با کاستن از تولید سالانه٬ با اختصاص دادن بخشی از امکاناتش به‌تلویزیون با سرمایه‌گذاری در خارج و منتقل ساختن کار تولید فیلم به‌کشورهائی که در آن‌ها هزینه کار کم‌تر است٬ به‌کار خود ادامه دهد. هالیوود قبلاً این راه‌های درمان را آزموده و طبیعی است راه‌های دیگری را نیز آزمایش خواهد کرد. اما هالیوود نمی‌تواند مشکل کیفیت را حل کند٬ نمی‌تواند به فیلم‌هایش مفهوم و توان آفرینش ببخشد٬ زیرا نیروهائی که صنعت سینما را کنترل می‌کنند نمی‌توانند به‌فیلمسازان اجازه دهند تا از واقعیت‌های تلخ و سوزان زمان ما سخن بگویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشواری‌های هالیوود بازتاب٬ و بخشی از بحرانی است که در زندگی فرهنگی و سیاسی ایالات متحده جریان دارد. صنعت سینمای ما متزلزل است زیرا که همهٔ فرهنگ ما متزلزل است و فرهنگی که پایه‌های آن بر اثر تضاد فزاینده میان نیازهای دموکراتیک مردم و منافع نیرومندی که به‌تجاوز و جنگ گرایش دارند٬ به‌لرزه درآمده است. سیاست‌های هالیوود توسط این منافع ارتجاعی تعیین می شود٬ اعتبار روبه‌زوال سینمای آمریکا برگردان زوال اعتبار ایالات متحده به‌واسطهٔ هدف‌ها و منظورهائی است که سینما به‌زبان هنر آن‌ها را منعکس می‌کند. دگرگونی فرهنگی که در پایان جنگ جهانی دوم -پس از مرگ روزولت و انفجار بمب اتمی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیروشیما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بهترین سال‌های عمر ما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(۱۹۴۶) نشان داده شده. این فیلم حالتی خوددارانه و دردناک دارد که از نبود آمادگی و میلی نسبت به‌رها کردن امیدهای پرشور دوران پیشین و امکان نیافتن ارزش‌های جدید در دوران پس از جنگ ناشی می شود. فیلمنامهٔ ماهرانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرتِ شروود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کارگردانی ظریف ویلیام وایلر این حقیقت را پنهان می‌دارد که داستان فاقد یک نقطه اتکاء مثبت است٬ و چهار مردی که می‌کوشند خود را با زندگی غیرنظامی تطبیق دهند٬ پاسخی برای جستجویشان در پی غرور و امید نمی‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال بعد چارلی چاپلین با توجه به‌ضرورت و نیاز روز٬ به‌مقابله مشکل اساسی این دوره رفت. وی ضمن گفت‌و‌گوئی پیش از آغاز نمایش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وِردُو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۳}} خاطرنشان کرد «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فون کلازویتز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۴}} گفت جنگ ادامهمنطقی دیپلماسی است٬ مسیووردو عقیده دارد که جنایت ادامه منطقی تجارت است. وردو بیانگر احساسی زمانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. آن‌ها که فاجعه را از سر گذرانده‌اند کسانی مانند او هستند»٬ همان گونه که در دیکتاتور بزرگ دیدیم در اینجا نیز فشار احساس هنرمند در یک سخنرانی در پایان فیلم منفجر می‌شود. قدرت کیفرخواست چاپلین را علیه جنگ٬ باید با توجه به‌این مطلب داوری کرد که در آن زمان هالیوود در صدد تغییر موضع خود در جهت طرفداری از جنگ بود٬ و بسوی دفاع قساوت‌آمیز از کشتارهای جمعی٬ که بصورت ویژگی فیلم‌های مربوط به‌جنگ کره درآمد٬ حرکت می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور نایت می‌گوید که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; «احتمالاً عصیانی‌ترین فیلمی است که تا به‌حال ساخته شده است». به‌گفتهٔ نایت چاپلین «گستاخانه کوشید تا با اخلاق پراگماتیک نامتعارفش همهٔ بخش‌های جامعهٔ آمریکا را به‌لرزه و خشم درآورد»{{نشان|۵}} چنین اظهارنظری از منتقد هوشمندی همچون نایت تعجب‌آور است. انسان به‌سختی می‌تواند ناتوانی او را در درک مقصود طنزآمیز این اثر که به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشنهاد محجوبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ سویفت شباهت دارد٬ تصور کند. کُندذهنی او را در برابر دعوت چاپلین به‌تقوای اخلاقی باید ناشی از فشار جنگ سرد دانست. فیلم می‌توانست تنها کسانی را که عقایدشان با عقاید وردو یکی بود «به‌لرزه و خشم درآورد.» متاسفانه اربابان هالیوود در شمار همین کسان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان سال (۱۹۴۷) «تحقیق» دربارهٔ سینما توطس کمیته فعالیت‌های ضدآمریکائی مجلس نمایندگان در واشنگتن آغار شد. این کمیته در همهٔ جنبه‌های فرهنگ آمریکا ترس و وحشت پراکند. جنگ سرد همچون یک باد یخی سراسر کشور را تا سواحل اقیانوس آرام درنوردید. من حساسیت شدیدی نسبت به‌فهرست سیاهی که از طرف کمیته تهیه شده دارم: نام من در بالای این فهرست نوشته شده بود -زیرا نخستین «گواه نامطلوب» بودم که به‌کمیته فراخوانده شدم- با اینحال گمان نمی‌کنم که ملاحظات شخصی در این اعتقاد من که لیست سیاه علت اصلی زوال سینمای امریکاست٬ تأثیری داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسه‌های کمیته در سال ۱۹۴۷ باعث هیجان و التهابی در سراسر کشور گردید. این اتهام که فیلم‌های امریکا متضمن «تبلیغات کمونیستی» هستند چنان احمقانه بود که موجب قهقهه‌های فراوانی شد -یکی از‌گواهان «مطلوب» توجه کمیته را به‌یک جملهٔ «کمونسیتی» که در یکی از فیلم‌های جینجر راجرز بکار رفته بود جلب کرد: «شریک هم باشید٬ دمکرایـ‌ذ نـ م ن‌سـ است.» لحظه‌ئی که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چک وارنر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در برابر کمیته قرار گرفت از لحظه‌های دریادماندی بود. وارنر در برابر کمیته این سوال را مطرح کرد که «می‌خواهید من به‌عنوان یک تهیه کنندهٔ فیلم به‌شما پاسخ دهم یا به‌عنوان یک امریکائی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان کار کمیته همانقدر کمیک و سرشار از معنای اجتماعی بود که یکی از فیلم‌های چاپلین. ریاست جلسه‌های کمیته به‌عهده &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جی.پارنِل تامِس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود که اندک زمانی بعد به‌جرم سوءاستفاده در اموال عمومی محکوم شد و دوران محکومیت خود را درکنار برخی از کسانی گذراند که توسّط خود او به‌جرم «اهانت» به‌کمیته زندانی شده بودند. تحقیقات کمیته ماهیتاً غیرعقلانی و احمقانه بود٬ اما نتایج فاجعه آمیزی در برداشت. کارگردانان٬ بازیگران و نویسندگان برجسته خطر را دریافتند و شمار بزرگی از آنان در حمله به‌این تعقیب سیاسی شرکت کردند. جودی گارلند گفت «پیش از آنکه همه وجدان‌های آزاد را در امریکا به‌دادگاه بکشند به‌سخن درآئید» ویلیام وایلر٬ میرنالوی٬ ملوین داگلاس٬ ادواردجی. رابینسون٬ همفری بوگارت٬ لورن باکال٬ برت لنکستر٬ جین کلی٬ و وان هفلین از شمار کسانی بودند که با شور و حرارت به‌سخن درآمدند. فرانک سیناترا این پرسش را مطرح کرد که «آیا آن‌ها می‌خواهند ما را از ترس به‌سکوت وادارند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیناترا پیش‌گویانه حرف زده بود: سکوت هالیوود را دربرگرفت. با این حال٬ اشتباه است اگر به‌مبارزه‌ای که به‌وسیله یکی گروه ده نفری هالیوود رهبری می‌شد٬ کم بها دهیم. حمله‌های ما به‌جلسه‌های کمیته به‌صورت چنان گسترده‌ای انتشار یافت که کمیته را مجبور کرد پس از احضار تنها ده «گواه نامطلوب» کار استماع بازجوئی‌ها را رها کند. مبارزه علیه کمیته ادامه یافت و تنها پس از آنکه گروه ده نفری در ۱۹۵۰ به‌زندان فرستاده شدند٬ کمیته توانست محاکمه هنرمندان و کارکنان هالیوود را از سر بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ درازتر شدن فهرست سیاه با ظهور «مک‌کارتیزم» همزمان شد. کمیته فعالیت‌های ضدامریکائی مجلس نمایندگان در جلسه‌های پی‌در‌پی از روشی یکسان پیروی می‌کرد: هر کس که در یک فعالیت ترقی‌خواهانه شرکت کرده و یا عقاید دموکراتیکی ابراز کرده بود٬ برای بازجوئی احضار می‌شد. از گواهان می‌خواستند تا کسانی را که با آن‌ها همکاری کرده بودند به‌عنوان «کمونیست» نام ببرند. به‌صلاح گواه نبود که بگوید هرگز با هیچ کمونیستی آشنا نبوده: چنین پاسخی ممکن بود راست باشد٬ اما بیش‌تر احتمال داشت که به‌عنوان دلیلی برای «شهادت دروغ» مورد استفاده قرار گیرد. قربانی نگون‌بخت یکی از این دو راه را باید انتخاب می‌کرد: یا کسانی را لو بدهد و یا از حرفه خود صرفنظر نماید. برخی ازگواهان نمایش جالبی از حافظه نیرومند خویش ارائه دادند. یک نویسنده هالیوودی به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مارتین بِرکلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  ۱۶۲ نفر را به‌عنوان «کمونیست» نام برد. این فهرست شامل اشخاصی با اعتقاد‌های سیاسی گوناگون بود. برخی از آن‌ها کمونیست بودند٬ برخی کسانی بودند که تصادفاً در یک میتینگ ضد فاشیستی شرکت کرده بودند٬ و بعضی دیگر واکنش‌های احتیاط‌آمیزی مبنی بر مخالفت با جنگ یا نارضائی از سیاست‌های واشینگتن به‌عمل آورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست سیاه الله‌بختکی عمل می‌کرد٬ مانند تور ماهیگیری که هر جور ماهی‌ئی را صید می‌کند. چنان طراحی شده بود که همه را بترساند٬ و به‌همه اخطار کند که نه کاری بکنند و نه چیزی بگویند. شمار بزرگ کسانی که از کار رانده شدند٬ گواه بر شدت و خشونت تعقیب بود و همچنین گواه بر وسعت دامنهٔ مخالفت با آن. فهرست سیاه درواقع فهرست نام آمریکائیان شرافتمندی بود که میهن‌پرستی‌شان فروشی نبود آن‌ها به‌حفظ و تداوم سنت دموکراتیسم خدمت مهمی کردند. گروه اندکی ازنویسندگانی که نامشان در فهرست سیاه آمده بود٬ توانستند با استفاده از نام مستعار و یا نام اشخاص دیگرنوشته‌های خود را  به‌فروش برسانند. اما این کار برای بازیگران و کارگردانان  ممکن نبود. اکثر هنرمندانی که ازتعقیب‌های کمیته آسیب دیدند٬ با خطر از دست دادن اعتبتروامکانات شغلی خود روبرو شدند. بسیاری از آن‌ها به‌کارهائی مثل رانندگی کامیون٬ کار در انبارها٬ و دست‌فروشی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دست دادن این خبرگان با استعداد برای سینمای امریکا مصیبتی بود. آن‌ها که در استودیوها ماندند به‌طریقی که کم‌تر چشمگیر بود٬ لطمه دیدند: آنها زیر ممنوعیت «افکار خطرناک» می‌زیستند و کار می‌کردند٬ حتی گفتگوهای خصوصی از این ممنوعیت٬ که بر فعالیت شخصی و سیاسی اشخاص نیز نفوذ داشت٬ مصون نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبران ناپذیرترین زیان ناشی از فهرست سیاه دست آخر متوجه محتوای فیلم‌ها شد. فضای ترس‌آلود٬ جرأت تجربه کردن را از میان برده٬ ابتکار را خفه کرده٬ و حساسیت اخلاقی را کُند کرده است. در سال‌های اخیر اصلاحات اندکی در فهرست سیاه بعمل آمده٬ اما استودیوهای مهم هم‌چنان به‌اعمال تبعیض سیاسی ادامه می‌دهند و تلاش‌های خلاق به‌علت ممنوعیت پرداختن به‌موضوع‌های مهمّ اجتماعی و اخلاقی زمان ما تا حد زیادی بی‌نتیجه می‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه در طول این سال‌ها که فقط فیلم‌های متوسط احتیاط‌آمیز ساخته می‌شد مبارزه‌ای ایدئولوژیک در هالیوود ادامه داشته است. رهبران صنعت سینما کوشیدند تا از دستورهای کمیته فعالیت‌های ضد امریکائی پیروی کنند٬ اما فشار ارتجاع تا حدی به‌وسیله سنت‌های دموکراتیک و انسان‌گرایانه مردم امریکا -سنتهائی که بر موضع تماشاگران و نیز بر فیلمسازان موثر واقع شد- خنثی گردید. فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسرم٬ جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که تبلیغ مستقیمی به‌نفع فاشیسم امریکائی بود (و در اوج مک‌کارتیزم در ۱۹۵۲ ساخته شد) یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های مالی در تاریخ هالیوود به‌شمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمار قابل ملاحظه‌ئی از فیلم‌های دههٔ پنجاه موضوع‌های جدّی‌ئی را مطرح کرده‌اند که با منافع واقعی ملت امریکا ارتباط دارند. برخی از آن‌ها یک انسان‌گرائی رقیق و محتاطانه را ارائه می‌کند. برخی دیگر محتوی شهامت و مایه‌ئی از قدرت خلاقه‌اند. موثرترین فیلم دهه پنجاه توسط هنرمندانی ساخته شد که جزء فهرست سیاه بوده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌کارگردانی هربرت بیبِرمَن با وجود دخالت عوامل صاحبان صنعت سینما و دولت٬ در کار تهیه آن٬ به‌پایان رسید٬ این فیلم که اعتصاب معدن چیان مکزیکی الاصل را در جنوب غربی ایالات متحده نشان می‌دهد٬ اولین فیلم مهم امریکائی است که با امانت و شرافت با مسئلهٔ مبارزه‌های کارگری روبه‌رو می شود و یکی از اقلیت‌های امریکائی را با احساس تفاهم و احترام به‌تماشاچی معرّفی می‌کند. ازلحاظ ترکیب تصویری و ساختمان٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ سنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خوشه‌های خشم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌ارث برده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بخاطر کمال و شرافتی که در ساختن‌اش به‌کار رفته مورد ستایش قرار گرفته٬ اما جایگاه واقعی خود را به‌عنوان یک اثر هنری در تاریخ سینما به‌دست نیاورده است. این فیلم به‌طور وسیع در ایالات متحده نمایش داده نشد٬ هرچند که چنان که شایسته بود از طرف فیلم‌سازان مورد توجه قرار گرفت٬ و برخی از آن‌ها را ترغیب کرد تا محتوای فیلم‌های خود را عمیق‌تر کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنین در حمله متقابل علیه مک کارتیزم که در اواسط دهه پنجاه کشور رل در بر گرفته بود٬ مؤثر واقع شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگرگونی دیگری نیز در محصولات هالیوود٬ در ظهور نوع جدیدی فیلم منعکس شد که زندگی مردم معمولی را با سادگی و لطافتی قابل توجه بازگو می‌کرد. و می‌توان آن را گونه‌ئی از نئورئالیسم (=رئالیسم نو) دانست. این نوع فیلم نخست در تلویزیون و در آثار گروهی از‌نویسندگان با استعداد٬ از جمله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پَدی چِیفِسکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رجینالد رُز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ هربرت آلن آرتور٬ و رُد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سِرلینگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ پدید آمد. مارتی اثر چیفسکی نمونهٔ کامل این گرایش است٬ و فیلمی که از روی آن به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِلْ‌بِرتْ من&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد٬ چنان با موفقیت روبرو گردید که سیلی از‌موضوع‌های مشابه را به‌دنبال خود سرازیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنارهٔ شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشته آرتور و به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مارتین ریت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویری مبهم اما صادقانه از یک کارگر سیاهپوست است. این فیلم اگر توجه خود را بر یک مرد سفیدپوست عصبی و متزلزل که دوست کارگر سیاهپوست است متمرکز نمی‌کرد٬ قدرت بیش‌تری می‌یافت. به‌نظر می‌رسید که مرد سفیدپوست نمایشگر وجدان ناراحت نویسنده است٬ اما به‌اراده متزلزل او بیش ازقهرمانی و مرگ سیاهپوست اهمیت داده شده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنارهٔ شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ به‌رغم محدودیت‌هایش اولین فیلم هالیوود است که با شایستگی به‌موضوع سیاهان توجه می‌کند.{{نشان|۶}} فیلم دیگری که به‌صراحت به‌یکی دیگر از جنبه‌های زندگی امریکائی می‌پردازد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دوازده مرد خشمگین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ رجینالدرز٬ و به‌کارگردانی سیدنی لومِت است. این فیلم مطالعه‌ئی است درباره مردانی که در اطاق مشاورهٔ هیئت منصفه٬؛ ضمن مبارزهٔ‌شان دربارهٔ سرنوشت یک زندانی٬ مواضع اجتماعی و تعصبات طبقاتی خود را بروز می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبوبیت این بررسی‌های فروتنانه از واقعیت‌های جامعهٔ امریکا٬ زودگذر بود. این گونه فیلم‌ها به‌موضوع‌های «انفجاری»‌ئی نظیر نژادپرستی٬ فقر٬ و نارضائی‌های کارگری گرایش داشتند. استودیوها محدودیت‌های فزاینده‌ئی بر این موضوع‌ها اعمال می‌کردند تا آنجا که پرداخت و اجرای مؤثر آن‌ها غیرممکن می‌شد. چند فیلمساز از چنان اعتبار و شهامتی برخوردار بودند که این محدودیت‌ها را نادیده بگیرند. در سال ۱۹۵۶ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جرج استیونس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ساخت٬ که بخش بزرگی از تاریخ تکزاس را در بر می‌گرفت. فیلم فاقد انسجام و یکدستی بود٬ اما دارای لحظه‌هائی از روشن‌بینی بود که نارسائی آن را جبران می‌کرد. در سال بعد کرک داگلاس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راه‌های افتخار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تهیه و بازی کرد. این فیلم را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استانلی کوبریک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌سبکی روشن و منطقی٬ که یکسره با تکنیک متداول در هالیوود تفاوت داشت٬ کارگردانی کرده &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راه‌های افتخار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تلف شدن بی دریغ زندگی انسانها را توسط مقام‌های نظامی فرانسه در جنگ اول جهانی مورد حمله قرار می‌دهد. این فیلم دارای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;معنای اشتباه نشدنی معاصری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای امریکائیان است. این فیلم٬ اگرچه یک موضوع تاریخی را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انتخاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کرده بود٬ ولی برای امریکائیان مفهوم روشن و اشتباه‌ناپذیری داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استانلی کریمر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تعدادی از محرمات هالیوود را زیر پا گذاشت. او بدون مدارا و ملاحظه به‌بررسی روابط سیاهان و سفیدان پرداخت و همچنین جسارت آن را داشت که ازنوشتهٔ نویسنده‌ئی که نامش جزو فهرست سیاه بود٬ استفاده کند. فیلمنامه هوشمندانهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ظاهراً به‌وسیله ناتان داگلاس و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هال اسمیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشته شده بود٬ اما همه می‌دانستند و کریمر خود تصدیق کرده بود که داگلاس در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نِدریک یانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که نامش سال‌ها جزو فهرست سیاه بود. استانلی کریمر بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فیلم‌های دیگری ساخت که همگی در مورد موضوعات مهم زمان ما بودند -&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باد را به‌ارث به‌بر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (که فیلمنامه آن را نویسندگان ستیزه جویان نوشته بودند) از آزادی معلم و دانشمند در کشف حقیقت طرفداری می‌کند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خطر کشتار عمومی هسته‌ئی را گوشزد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فیلم‌ها آثاری بدون کاستی و نارسائی نیستند و کریمر نیز یک استاد بزرگ هنر فیلم نیست. نارسائی‌های او و نیز شایستگی‌هایش٬ در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آشکارند. داستان٬ که هدفش شرح ویرانی جهان بر اثر جنگ اتمی است٬ بر زندگی گروهی از جان بدر بردگان متمرکز گردیده که به‌نظر می‌رسد احساس‌های شخصی کوچک‌شان بسی دور از وحشتی است که محاصرهٔ‌شان کرده. اینان شخصیت‌هائی دوبعدی‌اند: درمیان آنان هیچکس دارای آن چنان کنجکاوی هوشمندانه‌ئی نیست که بپرسد چرا این فاجعه اتفاق افتاده؟ و نیز هیچیک ازاینان آنچنان ظرفیت عاطفه‌ئی ندارد که وحشت این فاجعه را احساس کند. فیلم٬ از داستان «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نویل شات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هم از آن اقتباس شده نیرومندتر است و با درخواست نجیبانه‌ای برای صلح به‌پایان می‌رسد. اما تضاد میان عظمت موضوع و فقدان عمق یا شور در پرداخت فیلم به‌آن لطمه می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه کریمر به‌محتوای فکری فیلم وی را در میان تهیه کنندگان هالیوود یگانه می‌سازد. کارگردانی او اندیشمندانه و صادقانه است٬ اما نمی‌تواند پستی‌ها و بلندی‌های تجربه انسانی را به‌کمال دریابد. از آنجا که ایده‌هایش هرگز به‌عمق رویدادها نفوذ نمی‌کنند٬ تکنیک‌اش اجباراً قراردادی می‌شود. او نمی‌تواند مقصود و مفهوم خود را در یک زبان سینمائی عرضه کند. در استفاده از دوربین و میکروفون٬ از رسم متداول درمیان تقریباً همهٔ فیلمسازان هالیوود پیروی می‌کند: توجه خود را بر جنبه‌های آشکار و سطحی داستان متمرکز می‌کند و امکانات وسیع‌تر این وسیله ارتباط سمعی-بصری را نادیده می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌سادگی می‌توان گفت که جهان‌بینی کریمر از لحاظ روانشناختی و هنری به‌نظام تجارتی‌ای مشروط است٬ که در درون آن کار می‌کند. اگر او محدودیت‌هائی را که این نظام تحمیل می‌کند نادیده می‌گرفت٬ دیگر اصلاً قادر نبود فیلم بسازد. در زمانی که سیاست‌های سرمایه‌داران هالیوود هرگونه ارزش اخلاقی را انکار می‌کنند و احترامی برای هنر قائل نیستند٬ کریمر که برای حفظ اعتبار اخلاقی سینمائی امریکا تلاش می‌کند٬ شایستهٔ احترام است. نفرت از جنگ که انگیزه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل می‌دهد٬ باید در تضاد با تجلیل از جنگ که در دیگر فیلم‌های هالیوود دیده می شود٬ مورد توجه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضع هالیوود در برابر جنگ٬ با مشورت و همکاری پنتاگون هم‌آهنگ می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرت هیوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که اخیراً کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم‌های مربوط به‌جنگ و صلح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تنظیم کرده احساس تأسف می‌کند که کتابش شامل تحلیل روابط پنتاگون و هالیوود نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چهار نویسنده٬ از جمله نگارندهٔ حاضر کوشیدند تا برای تهیه یک گزارش صحیح و خدشه‌ناپذیر٬ در مورد روابط پنتاگون و هالیوود اطلاعات کافی به‌دست آورند. شاید یک روز یک خبرنگار واقعاً مبتکر و خوش اقبال شرح مبالغی از مالیات عمومی را که به‌صورت کمک هزینه صرف تبلیغات برای دستگاه نظامی می‌شود به‌دست آورد... هر کس که شرح بده بستان‌های واشنگتن-هالیوود را با دلارها و سنت‌ها آن٬ به‌دست آورد سزاوار حداقل یک جایزهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پولیتزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»{{نشان|۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیوز به‌نقل از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دور شاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید: «همکاری نظامی برای تهیه فیلم بزرگی نظیر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طولانی‌ترین روز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; معادل یک تا دو میلیون دلار به‌سود تهیه‌کننده تمام می‌شود. هیوز می‌نویسد «آقای شاری همچنین خاطرنشان کرد که پنتاگون می‌کوشید تا برخی از استودیو‌ها را تشویق کند که داستان باشکوه زندگی وِرنِرفون براون را از سال ۱۹۵۴ به‌این سو٬ به‌فیلم درآورند.»{{نشان|۸}} شاری خود از پذیرفتن هرگونه نقشی در این پروژه خودداری کرد. بر طبق این پروژه باید فیلمی درباره دانشمند نازی سابق که اکنون در خدمت ایالات متحده است ساخته می‌شد. در هر حال این فیلم که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هدف من ستاره‌هاست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام گرفت در سال ۱۹۶۰ به‌پایان رسید و در جشنواره‌ئی در واشنگتن با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دعای خیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پرزیدنت آیزنهاور افتتاح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر هالیوود سرگرم تجدید نظر در تاریخ جنگ دوم جهانی است و هدف از این کار این است که نازی‌ها در موقعیت مطلوبی قرار گیرند. برای نمونه باید از فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شیرهای جوان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام برد که از روی داستانی نوشته &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایروین شا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشات|۹}} اقتباس شده است. این داستان شرح زندگی یک جوان آلمانی است که به‌یک سادسیت فاسد تبدیل می شود. اما فیلم٬ که به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادوارد دمیتریک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد٬ قهرمان داستان را به‌یک «میهن‌ پرست» مبدل می‌کند که ترحم و دلسوزی تماشاگر را برمی‌انگیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌احترامی به‌حقیقت و فقدان حساسیت اخلاقی در فیلم‌های جنگی٬ به‌موضوعات دیگر نیز کشیده شده است؛ همهٔ جنبه‌های زندگی از دریچهٔ قساوت شخصی٬ نداشتن احساس مسئولیت اجتماعی٬ و بدبینی مورد ملاحظه قرار می‌گیرد٬ و این یک سیاست عمومی است. هنوز فیلم‌هائی که در مقابل این سیاست مقاومت می‌کند٬ ساخته می شوند. شماره فیلم‌هائی باارزشی که در ایالات متحده ساخته می شود چندان کم‌تر از آنچه در دیگر کشورها ساخته می‌شود نیست. نسبت فیلم‌های خوب در همه جا پائین است. بهترین فیلم‌های تهیه شده در ایتالیا یا فرانسه تازگی بیش‌تری دارند و از لحاط خصوصیات سینمائی جالب‌ترند. دشواری هالیوود در کاهش سطح مهارت هنری و حتی صلاحیت در دستگاه تولید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فیلم‌هائی مانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناگهان تابستان گذشته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باترفیلد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگشت به‌محله پنتون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ (که فقط برای نمونه نام برده شد) یک حالت خستگی و ناتوانی وجود دارد. به‌نظر می‌رسد که تلاش برای ایجاد تأثیرات هیجانی در این فیلم‌ها به‌بن بست رسیده -احساس گذرا و بی‌تأثیر است و داستان فاقد نظم و سازمان. فیلم‌های ترسناک نیز با فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌یک بن‌بست عاطفی می‌رسند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلفرد هیچکاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داستان را با مهارت معمولی خود پرورانده و این مطالعه خود را درباره خشونت بیمارگونه به‌منظور استفاده از حداکثر ارزش ضربه‌ئی آن تنظیم کرده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک فیلم سرد و قساوت آمیز٬ و تقریباً خالی از احساس انسانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش برای ایجاد هیجان در فیلم‌های مجلل و باشکوه شکل دیگری به‌خود می‌گیرد هالیوود در یک کوشش ناامیدانه مبالغ هنگفتی صرف اینگونه فیلم‌ها می‌کند تا موقعیت مسلط خود را بر بازار جهانی حفظ کند. این نوع فیلم را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیسل.ب دومیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌صورت جدید و بسیار موفقی از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ده فرمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۵۶ باب کرد. به‌دنبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ده فرمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بن‌هور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد که پانزده میلیون دلار هزینه بردداشت زمان نمایش آن٬ چهار ساعت بود. دیگر فیلم‌های طولانی و پرخرج سود کم‌تری داشت. اما از آن‌ها بسیار ساخته شده و برای ساختن بسیاری دیگر تدارک دیده شده است. فیلم عظیم کلئوپاترا٬ که از آن به‌عنوان «بزرگ‌ترین فیلمی که تا کنون ساخته شده» نام برده‌اند٬ کمپانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فوکس قرن بیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌آستانه ورشکستگی کشاند. به‌نظر می‌رسد که این گونه فیلم‌ها به‌رغم ابتذال‌شان به‌علت عظمت و شکوه‌شان که با صرف هزینهٔ گزاف حاصل شده٬ پول خود را با سود کافی برگرداندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هایوود همواره تأثیر تباه‌کننده‌ئی بر پراستعدادترین هنرمندان خود داشته٬ امّا هیچگاه محصولاتش چون امروز کم‌ارزش نبوده است. تعجب‌آور است که مردی با استعداد و توانائی ویلیام وایلر باید مسئول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شکوه کسالت‌آور بن‌هور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باشد. دیدن نام جان فورد در تیتراژ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آندو با هم راندند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ که همچون کاریکاتوری از بدترین وسترن‌های چهل سال گذشته است٬ فاجعه‌آمیز است.کارگردانان جوانی که می‌توانند آینده پرثمری داشته باشند٬ نظیر مارتین ریت و استانلی کوبریک طی چند سال٬ امیدی را که بدانها بسته شده بر باد می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخیراً هالیوود خود را با شورشی مواجه می‌بیند که هرچند با تأخیر صورت گرفته ولی بسیار ضروری بوده است. چند فیلم تکان‌دهنده٬ که بطور مستقل و بدون محدودیت‌های تجاری متداول ساخته شده٬ بروی پرده آمده است: &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابطه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرلی کلارک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سایه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختهٔ جان کاساوتیس٬ و فیلم‌های مستند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در باوری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۱۰}} و٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگرد٬ آفریقا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اثر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لایونل روگوزین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ از شمار این فیلم‌ها است. تولید رو‌به‌افزایش فیلم‌های تجربی که با بودجه کم و یا بدون بودجه ساخته می‌شود٬ هرچند کم‌تر شناخته شده٬ از لحاظ امکاناتی که در زمان دراز دارد٬ واجد اهمیت است محتوای این فیلم‌ها را عقاید شخصی٬ مشاهدات شاعرانه٬ و فانتزی‌های پیشگامانه تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنرمندانی که این گونه فیلم‌ها را می‌سازند نمایندهٔ گرایش‌های متناقضی هستند٬ اما همگی در عشق‌شان به‌سینما و در عزمشان به‌کاوش امکانات خلاق این هنر مشترکند. گروهی از این هنرمندان در ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۰ با یکدیگر ملاقات کردند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گروه سینمای جدید امریکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل دادند. بیست و سه نفری که در این جلسه حاضر بودند بیانیه‌ئی را تصویب کردند که در آن چنین ابراز عقیده می‌شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سینمای رسمی در سراسر جهان دارد از نفس می‌افتد. این سینما ازلحاظ اخلاقی فاسد٬ از لحاظ زیبائی شناختی مطرود٬ از لحاظ موضوع٬ سطحی و خسته‌کننده است... معتقدیم که سینما یک وسیلهٔ بیان مطلقاً شخصی است. بنابراین دخالت تهیه‌کنندگان٬ پخش‌کنندگان و سرمایه‌گذاران را تا زمانی که اثرمان آمادهٔ نمایش نشده باشد٬ نفی می‌کنیم... ما تنها طرفدار سینمای جدید نیستیم٬ ما همچنین از انسان جدید طرفداری می‌کنیم... طرفدار هنریم. اما نه به‌بهای از دست دادن زندگی.»{{نشان|۱۱}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نقل قول‌ها خصلت و یا کیفیت کامل این بیانیه را به‌دست نمی‌دهد. بیانیه٬ خشمگنانه و سرشار از امید است؛ قاطع٬ متناقض و مؤکد است٬ و از رد هرگونه برنامهٔ مشخص لذت می‌برد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما یک مدرسهٔ زیبائی شناسی نیستیم که فیلمساز را در چارچوب یک سلسله اصول مرده محبوس کنیم. احساس می‌کنیم که نمی‌توانیم به‌هیچ گونه اصل کلاسیک چه در هنر و چه در زندگی اعتماد کنیم»{{نشان|۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بیانیه هیچ‌گونه نتیجهٔ قابل لمسی به بار نیاورده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گروه سینمای جدید امریکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نتوانسته است یک سازمان منسجم به‌وجود آورد و آن را حفظ کند و یا فعالیت مؤثری داشته باشد. با این حال مردود شمردن کار فاقد خلاقیت و تجارتی و پذیرفتن این که یک زیبا‌‌ئی‌شناسی سینمائی مستقل باید بر ارزش‌های انسانی مبتنی باشد٬ ایده‌ها و هدف‌هائی را منعکس می‌کند که فیلمسازان بسیاری از کشورها را به‌حرکت در می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
ترجمهٔ محسن یلفانی&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌جین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{کوچک}}&lt;br /&gt;
فصلی از این کتاب را٬ به‌نام «سینمای شوروی و انقلاب اکتبر»٬ در شمارهٔ ۸ کتاب جمعه خوانده‌اید.&lt;br /&gt;
{{پایان کوچک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۱}}Ezra Goodman&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۲}}Yale Review &lt;br /&gt;
{{پاورقی|۳}}Monsieur Verdoux&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۴}}Von Clausewitz&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۵}}Arthur Night, The Liveliest Art (New York,1957) P.45&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۶}}من به‌فیلم‌های به‌اصطلاح «طرفدار سیاه‌پوستان» که در سال‌های ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ ساخته شد٬ مانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانه شجاعان مرزهای گمشده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پینکی٬ و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رخنه‌گر در غبار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اشاره نمی‌کنم. این فیلم‌ها دارای شایستگی‌های مختلف‌اند٬ اما هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌توان پیشرفت مهمی به‌سوی توجه رایـ‌ من‌س به‌موضوع سیاهان دانست. نگاه کنید به‌جزوه روشنگرانهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وی. جی. جِروم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاه در فیلم‌های هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (نیویورک٬ ۱۹۵۰).&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۷}}R.Hughes, de, Film: Book, Films of Peace and War (New York, 1962) P.8&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۸}}کتاب پیشین&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۹}}Irwin Shaw&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۱۰}}On the Bowery (محله‌‌ئی در نیویورک با کافه‌ها و میخانه‌های ارزان قیمت)&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۱۱و ۱۲}}Film Culture (New York) Summer, 1961&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26301</id>
		<title>زوال هالیوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26301"/>
		<updated>2011-11-13T11:41:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:12-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقاله فصلی است از کتاب «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم: روند آفرینشی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» اثر جان هووارد لاوسن است٬ که به‌شرح و تحلیل فیلم‌ها٬ گرایش‌ها و سیاست‌های هالیوود در حدود سال‌های دههٔ پنجاه می‌پردازد. توجه نویسنده به‌نقش مخرب سیاست‌های محافل حاکم ایالات متحده در هدایت و محدود کردن سینمای این کشور که به‌ویژه در دورهٔ سلطهٔ «مک کارتیزم» آشکارتر بود بسیار آموزنده است. نویسنده نشان می‌دهد که تحمیل خط‌مشی‌های قالبی و تعیین‌ شده٬ از جانب صاحبان قدرت و سرمایه و «تصفیهٔ» هنرمندانی که در برابر چنین تحمیل‌هائی مقاومت می‌کنند٬ چگونه به‌رواج ابتذال و نزول سطح آثار هنری می‌انجامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور نیروبخش ایده‌ها و استعدادهای نو در ایتالیای پس از جنگ٬ سپس در دیگر کشورها٬ هیچگونه پیشرفت مشابهی را در هالیوود برنیانگیخته است.&lt;br /&gt;
اِزرا گودمن{{نشان|۱}} در کتاب خود بنام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پنجاه سال زوال و سقوط هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویر تیره و غم‌انگیزی از اوضاع روبه‌زوال اقتصادی و هنری صنعت سینمای آمریکا ترسیم می‌کند. می‌توان پرسید که آیا دوران زوال٬ همهٔ پنجاه سال عمر هالیوود را دربر می‌گیرد یا فقط شامل بخشی از آن می شود٬ و نیز شاید سخن گفتن از سقوط هالیووداندکی اغراق آمیز باشد. مبالغ هنگفتی که در صنعت سینما سرمایه‌گذاری شده نشانهٔ آن است که تولید فیلم ادامه خواهد یافت. اما تردیدی نیست که ظرف هفده سال گذشته هالیوود در سیر نزولی سریعی گرفتار بوده و مقدار زیادی از اعتبار و قدرت بین‌المللی‌اش را از دست داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندهٔ‌ئی در نشریه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ییل ریویو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۲}} خاطرنشان می‌کند که: هالیوود «مدتها بر بازار جهانی نفوذ داشته و اینک این نفوذ جهتی معکوس یافته است... ده سال پیش ۸۰ تا ۹۰ درصد زمان نمایش در سالن‌های سینما در کشورهای خارجی را فیلم‌های آمریکائی اشغال می‌کرد... امروزه این رقم در بریتانیا ۶۰ درصد٬ در ایتالیا ۵۰ درصد٬ در فرانسه ۳۵ درصد٬ در آلمان ۳۰ درصد٬ در آرژانتین ۵۰ درصد و در ژاپن به‌۳۰ درصد کاهش یافته است. در هند٬ اندونزی٬ ویتنام٬ کشورهای خاورمیانه٬ آفریقا و بریتانیا به‌قساوت و خشونت فیلم‌های آمریکائی اعتراض کرده‌اند. متأسفانه هیچ نشانه‌ئی در دست نیست که نشان دهد که تهیه کنندگان آمریکائی به‌این اعتراض‌ها توجه کرده یا آن‌ها را فهمیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صنعت سینمای آمریکا می‌تواند با کاستن از تولید سالانه٬ با اختصاص دادن بخشی از امکاناتش به‌تلویزیون با سرمایه‌گذاری در خارج و منتقل ساختن کار تولید فیلم به‌کشورهائی که در آن‌ها هزینه کار کم‌تر است٬ به‌کار خود ادامه دهد. هالیوود قبلاً این راه‌های درمان را آزموده و طبیعی است راه‌های دیگری را نیز آزمایش خواهد کرد. اما هالیوود نمی‌تواند مشکل کیفیت را حل کند٬ نمی‌تواند به فیلم‌هایش مفهوم و توان آفرینش ببخشد٬ زیرا نیروهائی که صنعت سینما را کنترل می‌کنند نمی‌توانند به‌فیلمسازان اجازه دهند تا از واقعیت‌های تلخ و سوزان زمان ما سخن بگویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشواری‌های هالیوود بازتاب٬ و بخشی از بحرانی است که در زندگی فرهنگی و سیاسی ایالات متحده جریان دارد. صنعت سینمای ما متزلزل است زیرا که همهٔ فرهنگ ما متزلزل است و فرهنگی که پایه‌های آن بر اثر تضاد فزاینده میان نیازهای دموکراتیک مردم و منافع نیرومندی که به‌تجاوز و جنگ گرایش دارند٬ به‌لرزه درآمده است. سیاست‌های هالیوود توسط این منافع ارتجاعی تعیین می شود٬ اعتبار روبه‌زوال سینمای آمریکا برگردان زوال اعتبار ایالات متحده به‌واسطهٔ هدف‌ها و منظورهائی است که سینما به‌زبان هنر آن‌ها را منعکس می‌کند. دگرگونی فرهنگی که در پایان جنگ جهانی دوم -پس از مرگ روزولت و انفجار بمب اتمی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیروشیما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بهترین سال‌های عمر ما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(۱۹۴۶) نشان داده شده. این فیلم حالتی خوددارانه و دردناک دارد که از نبود آمادگی و میلی نسبت به‌رها کردن امیدهای پرشور دوران پیشین و امکان نیافتن ارزش‌های جدید در دوران پس از جنگ ناشی می شود. فیلمنامهٔ ماهرانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرتِ شروود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کارگردانی ظریف ویلیام وایلر این حقیقت را پنهان می‌دارد که داستان فاقد یک نقطه اتکاء مثبت است٬ و چهار مردی که می‌کوشند خود را با زندگی غیرنظامی تطبیق دهند٬ پاسخی برای جستجویشان در پی غرور و امید نمی‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال بعد چارلی چاپلین با توجه به‌ضرورت و نیاز روز٬ به‌مقابله مشکل اساسی این دوره رفت. وی ضمن گفت‌و‌گوئی پیش از آغاز نمایش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وِردُو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۳}} خاطرنشان کرد «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فون کلازویتز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۴}} گفت جنگ ادامهمنطقی دیپلماسی است٬ مسیووردو عقیده دارد که جنایت ادامه منطقی تجارت است. وردو بیانگر احساسی زمانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. آن‌ها که فاجعه را از سر گذرانده‌اند کسانی مانند او هستند»٬ همان گونه که در دیکتاتور بزرگ دیدیم در اینجا نیز فشار احساس هنرمند در یک سخنرانی در پایان فیلم منفجر می‌شود. قدرت کیفرخواست چاپلین را علیه جنگ٬ باید با توجه به‌این مطلب داوری کرد که در آن زمان هالیوود در صدد تغییر موضع خود در جهت طرفداری از جنگ بود٬ و بسوی دفاع قساوت‌آمیز از کشتارهای جمعی٬ که بصورت ویژگی فیلم‌های مربوط به‌جنگ کره درآمد٬ حرکت می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور نایت می‌گوید که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; «احتمالاً عصیانی‌ترین فیلمی است که تا به‌حال ساخته شده است». به‌گفتهٔ نایت چاپلین «گستاخانه کوشید تا با اخلاق پراگماتیک نامتعارفش همهٔ بخش‌های جامعهٔ آمریکا را به‌لرزه و خشم درآورد»{{نشان|۵}} چنین اظهارنظری از منتقد هوشمندی همچون نایت تعجب‌آور است. انسان به‌سختی می‌تواند ناتوانی او را در درک مقصود طنزآمیز این اثر که به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشنهاد محجوبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ سویفت شباهت دارد٬ تصور کند. کُندذهنی او را در برابر دعوت چاپلین به‌تقوای اخلاقی باید ناشی از فشار جنگ سرد دانست. فیلم می‌توانست تنها کسانی را که عقایدشان با عقاید وردو یکی بود «به‌لرزه و خشم درآورد.» متاسفانه اربابان هالیوود در شمار همین کسان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان سال (۱۹۴۷) «تحقیق» دربارهٔ سینما توطس کمیته فعالیت‌های ضدآمریکائی مجلس نمایندگان در واشنگتن آغار شد. این کمیته در همهٔ جنبه‌های فرهنگ آمریکا ترس و وحشت پراکند. جنگ سرد همچون یک باد یخی سراسر کشور را تا سواحل اقیانوس آرام درنوردید. من حساسیت شدیدی نسبت به‌فهرست سیاهی که از طرف کمیته تهیه شده دارم: نام من در بالای این فهرست نوشته شده بود -زیرا نخستین «گواه نامطلوب» بودم که به‌کمیته فراخوانده شدم- با اینحال گمان نمی‌کنم که ملاحظات شخصی در این اعتقاد من که لیست سیاه علت اصلی زوال سینمای امریکاست٬ تأثیری داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسه‌های کمیته در سال ۱۹۴۷ باعث هیجان و التهابی در سراسر کشور گردید. این اتهام که فیلم‌های امریکا متضمن «تبلیغات کمونیستی» هستند چنان احمقانه بود که موجب قهقهه‌های فراوانی شد -یکی از‌گواهان «مطلوب» توجه کمیته را به‌یک جملهٔ «کمونسیتی» که در یکی از فیلم‌های جینجر راجرز بکار رفته بود جلب کرد: «شریک هم باشید٬ دمکرایـ‌ذ نـ م ن‌سـ است.» لحظه‌ئی که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چک وارنر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در برابر کمیته قرار گرفت از لحظه‌های دریادماندی بود. وارنر در برابر کمیته این سوال را مطرح کرد که «می‌خواهید من به‌عنوان یک تهیه کنندهٔ فیلم به‌شما پاسخ دهم یا به‌عنوان یک امریکائی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان کار کمیته همانقدر کمیک و سرشار از معنای اجتماعی بود که یکی از فیلم‌های چاپلین. ریاست جلسه‌های کمیته به‌عهده &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جی.پارنِل تامِس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود که اندک زمانی بعد به‌جرم سوءاستفاده در اموال عمومی محکوم شد و دوران محکومیت خود را درکنار برخی از کسانی گذراند که توسّط خود او به‌جرم «اهانت» به‌کمیته زندانی شده بودند. تحقیقات کمیته ماهیتاً غیرعقلانی و احمقانه بود٬ اما نتایج فاجعه آمیزی در برداشت. کارگردانان٬ بازیگران و نویسندگان برجسته خطر را دریافتند و شمار بزرگی از آنان در حمله به‌این تعقیب سیاسی شرکت کردند. جودی گارلند گفت «پیش از آنکه همه وجدان‌های آزاد را در امریکا به‌دادگاه بکشند به‌سخن درآئید» ویلیام وایلر٬ میرنالوی٬ ملوین داگلاس٬ ادواردجی. رابینسون٬ همفری بوگارت٬ لورن باکال٬ برت لنکستر٬ جین کلی٬ و وان هفلین از شمار کسانی بودند که با شور و حرارت به‌سخن درآمدند. فرانک سیناترا این پرسش را مطرح کرد که «آیا آن‌ها می‌خواهند ما را از ترس به‌سکوت وادارند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیناترا پیش‌گویانه حرف زده بود: سکوت هالیوود را دربرگرفت. با این حال٬ اشتباه است اگر به‌مبارزه‌ای که به‌وسیله یکی گروه ده نفری هالیوود رهبری می‌شد٬ کم بها دهیم. حمله‌های ما به‌جلسه‌های کمیته به‌صورت چنان گسترده‌ای انتشار یافت که کمیته را مجبور کرد پس از احضار تنها ده «گواه نامطلوب» کار استماع بازجوئی‌ها را رها کند. مبارزه علیه کمیته ادامه یافت و تنها پس از آنکه گروه ده نفری در ۱۹۵۰ به‌زندان فرستاده شدند٬ کمیته توانست محاکمه هنرمندان و کارکنان هالیوود را از سر بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ درازتر شدن فهرست سیاه با ظهور «مک‌کارتیزم» همزمان شد. کمیته فعالیت‌های ضدامریکائی مجلس نمایندگان در جلسه‌های پی‌در‌پی از روشی یکسان پیروی می‌کرد: هر کس که در یک فعالیت ترقی‌خواهانه شرکت کرده و یا عقاید دموکراتیکی ابراز کرده بود٬ برای بازجوئی احضار می‌شد. از گواهان می‌خواستند تا کسانی را که با آن‌ها همکاری کرده بودند به‌عنوان «کمونیست» نام ببرند. به‌صلاح گواه نبود که بگوید هرگز با هیچ کمونیستی آشنا نبوده: چنین پاسخی ممکن بود راست باشد٬ اما بیش‌تر احتمال داشت که به‌عنوان دلیلی برای «شهادت دروغ» مورد استفاده قرار گیرد. قربانی نگون‌بخت یکی از این دو راه را باید انتخاب می‌کرد: یا کسانی را لو بدهد و یا از حرفه خود صرفنظر نماید. برخی ازگواهان نمایش جالبی از حافظه نیرومند خویش ارائه دادند. یک نویسنده هالیوودی به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مارتین بِرکلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  ۱۶۲ نفر را به‌عنوان «کمونیست» نام برد. این فهرست شامل اشخاصی با اعتقاد‌های سیاسی گوناگون بود. برخی از آن‌ها کمونیست بودند٬ برخی کسانی بودند که تصادفاً در یک میتینگ ضد فاشیستی شرکت کرده بودند٬ و بعضی دیگر واکنش‌های احتیاط‌آمیزی مبنی بر مخالفت با جنگ یا نارضائی از سیاست‌های واشینگتن به‌عمل آورده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست سیاه الله‌بختکی عمل می‌کرد٬ مانند تور ماهیگیری که هر جور ماهی‌ئی را صید می‌کند. چنان طراحی شده بود که همه را بترساند٬ و به‌همه اخطار کند که نه کاری بکنند و نه چیزی بگویند. شمار بزرگ کسانی که از کار رانده شدند٬ گواه بر شدت و خشونت تعقیب بود و همچنین گواه بر وسعت دامنهٔ مخالفت با آن. فهرست سیاه درواقع فهرست نام آمریکائیان شرافتمندی بود که میهن‌پرستی‌شان فروشی نبود آن‌ها به‌حفظ و تداوم سنت دموکراتیسم خدمت مهمی کردند. گروه اندکی ازنویسندگانی که نامشان در فهرست سیاه آمده بود٬ توانستند با استفاده از نام مستعار و یا نام اشخاص دیگرنوشته‌های خود را  به‌فروش برسانند. اما این کار برای بازیگران و کارگردانان  ممکن نبود. اکثر هنرمندانی که ازتعقیب‌های کمیته آسیب دیدند٬ با خطر از دست دادن اعتبتروامکانات شغلی خود روبرو شدند. بسیاری از آن‌ها به‌کارهائی مثل رانندگی کامیون٬ کار در انبارها٬ و دست‌فروشی روی آوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دست دادن این خبرگان با استعداد برای سینمای امریکا مصیبتی بود. آن‌ها که در استودیوها ماندند به‌طریقی که کم‌تر چشمگیر بود٬ لطمه دیدند: آنها زیر ممنوعیت «افکار خطرناک» می‌زیستند و کار می‌کردند٬ حتی گفتگوهای خصوصی از این ممنوعیت٬ که بر فعالیت شخصی و سیاسی اشخاص نیز نفوذ داشت٬ مصون نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جبران ناپذیرترین زیان ناشی از فهرست سیاه دست آخر متوجه محتوای فیلم‌ها شد. فضای ترس‌آلود٬ جرأت تجربه کردن را از میان برده٬ ابتکار را خفه کرده٬ و حساسیت اخلاقی را کُند کرده است. در سال‌های اخیر اصلاحات اندکی در فهرست سیاه بعمل آمده٬ اما استودیوهای مهم هم‌چنان به‌اعمال تبعیض سیاسی ادامه می‌دهند و تلاش‌های خلاق به‌علت ممنوعیت پرداختن به‌موضوع‌های مهمّ اجتماعی و اخلاقی زمان ما تا حد زیادی بی‌نتیجه می‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه در طول این سال‌ها که فقط فیلم‌های متوسط احتیاط‌آمیز ساخته می‌شد مبارزه‌ای ایدئولوژیک در هالیوود ادامه داشته است. رهبران صنعت سینما کوشیدند تا از دستورهای کمیته فعالیت‌های ضد امریکائی پیروی کنند٬ اما فشار ارتجاع تا حدی به‌وسیله سنت‌های دموکراتیک و انسان‌گرایانه مردم امریکا -سنتهائی که بر موضع تماشاگران و نیز بر فیلمسازان موثر واقع شد- خنثی گردید. فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسرم٬ جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که تبلیغ مستقیمی به‌نفع فاشیسم امریکائی بود (و در اوج مک‌کارتیزم در ۱۹۵۲ ساخته شد) یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های مالی در تاریخ هالیوود به‌شمار می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمار قابل ملاحظه‌ئی از فیلم‌های دههٔ پنجاه موضوع‌های جدّی‌ئی را مطرح کرده‌اند که با منافع واقعی ملت امریکا ارتباط دارند. برخی از آن‌ها یک انسان‌گرائی رقیق و محتاطانه را ارائه می‌کند. برخی دیگر محتوی شهامت و مایه‌ئی از قدرت خلاقه‌اند. موثرترین فیلم دهه پنجاه توسط هنرمندانی ساخته شد که جزء فهرست سیاه بوده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌کارگردانی هربرت بیبِرمَن با وجود دخالت عوامل صاحبان صنعت سینما و دولت٬ در کار تهیه آن٬ به‌پایان رسید٬ این فیلم که اعتصاب معدن چیان مکزیکی الاصل را در جنوب غربی ایالات متحده نشان می‌دهد٬ اولین فیلم مهم امریکائی است که با امانت و شرافت با مسئلهٔ مبارزه‌های کارگری روبه‌رو می شود و یکی از اقلیت‌های امریکائی را با احساس تفاهم و احترام به‌تماشاچی معرّفی می‌کند. ازلحاظ ترکیب تصویری و ساختمان٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ سنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خوشه‌های خشم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌ارث برده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بخاطر کمال و شرافتی که در ساختن‌اش به‌کار رفته مورد ستایش قرار گرفته٬ اما جایگاه واقعی خود را به‌عنوان یک اثر هنری در تاریخ سینما به‌دست نیاورده است. این فیلم به‌طور وسیع در ایالات متحده نمایش داده نشد٬ هرچند که چنان که شایسته بود از طرف فیلم‌سازان مورد توجه قرار گرفت٬ و برخی از آن‌ها را ترغیب کرد تا محتوای فیلم‌های خود را عمیق‌تر کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمک زمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنین در حمله متقابل علیه مک کارتیزم که در اواسط دهه پنجاه کشور رل در بر گرفته بود٬ مؤثر واقع شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دگرگونی دیگری نیز در محصولات هالیوود٬ در ظهور نوع جدیدی فیلم منعکس شد که زندگی مردم معمولی را با سادگی و لطافتی قابل توجه بازگو می‌کرد. و می‌توان آن را گونه‌ئی از نئورئالیسم (=رئالیسم نو) دانست. این نوع فیلم نخست در تلویزیون و در آثار گروهی از‌نویسندگان با استعداد٬ از جمله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پَدی چِیفِسکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رجینالد رُز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ هربرت آلن آرتور٬ و رُد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سِرلینگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ پدید آمد. مارتی اثر چیفسکی نمونهٔ کامل این گرایش است٬ و فیلمی که از روی آن به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِلْ‌بِرتْ من&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد٬ چنان با موفقیت روبرو گردید که سیلی از‌موضوع‌های مشابه را به‌دنبال خود سرازیر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنارهٔ شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشته آرتور و به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مارتین ریت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویری مبهم اما صادقانه از یک کارگر سیاهپوست است. این فیلم اگر توجه خود را بر یک مرد سفیدپوست عصبی و متزلزل که دوست کارگر سیاهپوست است متمرکز نمی‌کرد٬ قدرت بیش‌تری می‌یافت. به‌نظر می‌رسید که مرد سفیدپوست نمایشگر وجدان ناراحت نویسنده است٬ اما به‌اراده متزلزل او بیش ازقهرمانی و مرگ سیاهپوست اهمیت داده شده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنارهٔ شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ به‌رغم محدودیت‌هایش اولین فیلم هالیوود است که با شایستگی به‌موضوع سیاهان توجه می‌کند.{{نشان|۶}} فیلم دیگری که به‌صراحت به‌یکی دیگر از جنبه‌های زندگی امریکائی می‌پردازد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دوازده مرد خشمگین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ رجینالدرز٬ و به‌کارگردانی سیدنی لومِت است. این فیلم مطالعه‌ئی است درباره مردانی که در اطاق مشاورهٔ هیئت منصفه٬؛ ضمن مبارزهٔ‌شان دربارهٔ سرنوشت یک زندانی٬ مواضع اجتماعی و تعصبات طبقاتی خود را بروز می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبوبیت این بررسی‌های فروتنانه از واقعیت‌های جامعهٔ امریکا٬ زودگذر بود. این گونه فیلم‌ها به‌موضوع‌های «انفجاری»‌ئی نظیر نژادپرستی٬ فقر٬ و نارضائی‌های کارگری گرایش داشتند. استودیوها محدودیت‌های فزاینده‌ئی بر این موضوع‌ها اعمال می‌کردند تا آنجا که پرداخت و اجرای مؤثر آن‌ها غیرممکن می‌شد. چند فیلمساز از چنان اعتبار و شهامتی برخوردار بودند که این محدودیت‌ها را نادیده بگیرند. در سال ۱۹۵۶ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جرج استیونس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را ساخت٬ که بخش بزرگی از تاریخ تکزاس را در بر می‌گرفت. فیلم فاقد انسجام و یکدستی بود٬ اما دارای لحظه‌هائی از روشن‌بینی بود که نارسائی آن را جبران می‌کرد. در سال بعد کرک داگلاس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راه‌های افتخار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تهیه و بازی کرد. این فیلم را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استانلی کوبریک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌سبکی روشن و منطقی٬ که یکسره با تکنیک متداول در هالیوود تفاوت داشت٬ کارگردانی کرده &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راه‌های افتخار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تلف شدن بی دریغ زندگی انسانها را توسط مقام‌های نظامی فرانسه در جنگ اول جهانی مورد حمله قرار می‌دهد. این فیلم دارای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;معنای اشتباه نشدنی معاصری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای امریکائیان است. این فیلم٬ اگرچه یک موضوع تاریخی را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انتخاب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کرده بود٬ ولی برای امریکائیان مفهوم روشن و اشتباه‌ناپذیری داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استانلی کریمر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تعدادی از محرمات هالیوود را زیر پا گذاشت. او بدون مدارا و ملاحظه به‌بررسی روابط سیاهان و سفیدان پرداخت و همچنین جسارت آن را داشت که ازنوشتهٔ نویسنده‌ئی که نامش جزو فهرست سیاه بود٬ استفاده کند. فیلمنامه هوشمندانهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ظاهراً به‌وسیله ناتان داگلاس و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هال اسمیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشته شده بود٬ اما همه می‌دانستند و کریمر خود تصدیق کرده بود که داگلاس در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نِدریک یانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که نامش سال‌ها جزو فهرست سیاه بود. استانلی کریمر بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ستیزه جویان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فیلم‌های دیگری ساخت که همگی در مورد موضوعات مهم زمان ما بودند -&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باد را به‌ارث به‌بر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (که فیلمنامه آن را نویسندگان ستیزه جویان نوشته بودند) از آزادی معلم و دانشمند در کشف حقیقت طرفداری می‌کند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خطر کشتار عمومی هسته‌ئی را گوشزد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فیلم‌ها آثاری بدون کاستی و نارسائی نیستند و کریمر نیز یک استاد بزرگ هنر فیلم نیست. نارسائی‌های او و نیز شایستگی‌هایش٬ در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آشکارند. داستان٬ که هدفش شرح ویرانی جهان بر اثر جنگ اتمی است٬ بر زندگی گروهی از جان بدر بردگان متمرکز گردیده که به‌نظر می‌رسد احساس‌های شخصی کوچک‌شان بسی دور از وحشتی است که محاصرهٔ‌شان کرده. اینان شخصیت‌هائی دوبعدی‌اند: درمیان آنان هیچکس دارای آن چنان کنجکاوی هوشمندانه‌ئی نیست که بپرسد چرا این فاجعه اتفاق افتاده؟ و نیز هیچیک ازاینان آنچنان ظرفیت عاطفه‌ئی ندارد که وحشت این فاجعه را احساس کند. فیلم٬ از داستان «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نویل شات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هم از آن اقتباس شده نیرومندتر است و با درخواست نجیبانه‌ای برای صلح به‌پایان می‌رسد. اما تضاد میان عظمت موضوع و فقدان عمق یا شور در پرداخت فیلم به‌آن لطمه می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه کریمر به‌محتوای فکری فیلم وی را در میان تهیه کنندگان هالیوود یگانه می‌سازد. کارگردانی او اندیشمندانه و صادقانه است٬ اما نمی‌تواند پستی‌ها و بلندی‌های تجربه انسانی را به‌کمال دریابد. از آنجا که ایده‌هایش هرگز به‌عمق رویدادها نفوذ نمی‌کنند٬ تکنیک‌اش اجباراً قراردادی می‌شود. او نمی‌تواند مقصود و مفهوم خود را در یک زبان سینمائی عرضه کند. در استفاده از دوربین و میکروفون٬ از رسم متداول درمیان تقریباً همهٔ فیلمسازان هالیوود پیروی می‌کند: توجه خود را بر جنبه‌های آشکار و سطحی داستان متمرکز می‌کند و امکانات وسیع‌تر این وسیله ارتباط سمعی-بصری را نادیده می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌سادگی می‌توان گفت که جهان‌بینی کریمر از لحاظ روانشناختی و هنری به‌نظام تجارتی‌ای مشروط است٬ که در درون آن کار می‌کند. اگر او محدودیت‌هائی را که این نظام تحمیل می‌کند نادیده می‌گرفت٬ دیگر اصلاً قادر نبود فیلم بسازد. در زمانی که سیاست‌های سرمایه‌داران هالیوود هرگونه ارزش اخلاقی را انکار می‌کنند و احترامی برای هنر قائل نیستند٬ کریمر که برای حفظ اعتبار اخلاقی سینمائی امریکا تلاش می‌کند٬ شایستهٔ احترام است. نفرت از جنگ که انگیزه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ساحل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل می‌دهد٬ باید در تضاد با تجلیل از جنگ که در دیگر فیلم‌های هالیوود دیده می شود٬ مورد توجه قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضع هالیوود در برابر جنگ٬ با مشورت و همکاری پنتاگون هم‌آهنگ می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرت هیوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که اخیراً کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم‌های مربوط به‌جنگ و صلح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تنظیم کرده احساس تأسف می‌کند که کتابش شامل تحلیل روابط پنتاگون و هالیوود نیست:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چهار نویسنده٬ از جمله نگارندهٔ حاضر کوشیدند تا برای تهیه یک گزارش صحیح و خدشه‌ناپذیر٬ در مورد روابط پنتاگون و هالیوود اطلاعات کافی به‌دست آورند. شاید یک روز یک خبرنگار واقعاً مبتکر و خوش اقبال شرح مبالغی از مالیات عمومی را که به‌صورت کمک هزینه صرف تبلیغات برای دستگاه نظامی می‌شود به‌دست آورد... هر کس که شرح بده بستان‌های واشنگتن-هالیوود را با دلارها و سنت‌ها آن٬ به‌دست آورد سزاوار حداقل یک جایزهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پولیتزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»{{نشان|۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیوز به‌نقل از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دور شاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید: «همکاری نظامی برای تهیه فیلم بزرگی نظیر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طولانی‌ترین روز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; معادل یک تا دو میلیون دلار به‌سود تهیه‌کننده تمام می‌شود. هیوز می‌نویسد «آقای شاری همچنین خاطرنشان کرد که پنتاگون می‌کوشید تا برخی از استودیو‌ها را تشویق کند که داستان باشکوه زندگی وِرنِرفون براون را از سال ۱۹۵۴ به‌این سو٬ به‌فیلم درآورند.»{{نشان|۸}} شاری خود از پذیرفتن هرگونه نقشی در این پروژه خودداری کرد. بر طبق این پروژه باید فیلمی درباره دانشمند نازی سابق که اکنون در خدمت ایالات متحده است ساخته می‌شد. در هر حال این فیلم که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هدف من ستاره‌هاست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام گرفت در سال ۱۹۶۰ به‌پایان رسید و در جشنواره‌ئی در واشنگتن با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دعای خیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پرزیدنت آیزنهاور افتتاح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر هالیوود سرگرم تجدید نظر در تاریخ جنگ دوم جهانی است و هدف از این کار این است که نازی‌ها در موقعیت مطلوبی قرار گیرند. برای نمونه باید از فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شیرهای جوان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام برد که از روی داستانی نوشته &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایروین شا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشات|۹}} اقتباس شده است. این داستان شرح زندگی یک جوان آلمانی است که به‌یک سادسیت فاسد تبدیل می شود. اما فیلم٬ که به‌کارگردانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادوارد دمیتریک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد٬ قهرمان داستان را به‌یک «میهن‌ پرست» مبدل می‌کند که ترحم و دلسوزی تماشاگر را برمی‌انگیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی‌احترامی به‌حقیقت و فقدان حساسیت اخلاقی در فیلم‌های جنگی٬ به‌موضوعات دیگر نیز کشیده شده است؛ همهٔ جنبه‌های زندگی از دریچهٔ قساوت شخصی٬ نداشتن احساس مسئولیت اجتماعی٬ و بدبینی مورد ملاحظه قرار می‌گیرد٬ و این یک سیاست عمومی است. هنوز فیلم‌هائی که در مقابل این سیاست مقاومت می‌کند٬ ساخته می شوند. شماره فیلم‌هائی باارزشی که در ایالات متحده ساخته می شود چندان کم‌تر از آنچه در دیگر کشورها ساخته می‌شود نیست. نسبت فیلم‌های خوب در همه جا پائین است. بهترین فیلم‌های تهیه شده در ایتالیا یا فرانسه تازگی بیش‌تری دارند و از لحاط خصوصیات سینمائی جالب‌ترند. دشواری هالیوود در کاهش سطح مهارت هنری و حتی صلاحیت در دستگاه تولید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فیلم‌هائی مانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناگهان تابستان گذشته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باترفیلد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگشت به‌محله پنتون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ (که فقط برای نمونه نام برده شد) یک حالت خستگی و ناتوانی وجود دارد. به‌نظر می‌رسد که تلاش برای ایجاد تأثیرات هیجانی در این فیلم‌ها به‌بن بست رسیده -احساس گذرا و بی‌تأثیر است و داستان فاقد نظم و سازمان. فیلم‌های ترسناک نیز با فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌یک بن‌بست عاطفی می‌رسند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلفرد هیچکاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داستان را با مهارت معمولی خود پرورانده و این مطالعه خود را درباره خشونت بیمارگونه به‌منظور استفاده از حداکثر ارزش ضربه‌ئی آن تنظیم کرده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یک فیلم سرد و قساوت آمیز٬ و تقریباً خالی از احساس انسانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش برای ایجاد هیجان در فیلم‌های مجلل و باشکوه شکل دیگری به‌خود می‌گیرد هالیوود در یک کوشش ناامیدانه مبالغ هنگفتی صرف اینگونه فیلم‌ها می‌کند تا موقعیت مسلط خود را بر بازار جهانی حفظ کند. این نوع فیلم را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیسل.ب دومیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌صورت جدید و بسیار موفقی از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ده فرمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۵۶ باب کرد. به‌دنبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ده فرمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بن‌هور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساخته شد که پانزده میلیون دلار هزینه بردداشت زمان نمایش آن٬ چهار ساعت بود. دیگر فیلم‌های طولانی و پرخرج سود کم‌تری داشت. اما از آن‌ها بسیار ساخته شده و برای ساختن بسیاری دیگر تدارک دیده شده است. فیلم عظیم کلئوپاترا٬ که از آن به‌عنوان «بزرگ‌ترین فیلمی که تا کنون ساخته شده» نام برده‌اند٬ کمپانی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فوکس قرن بیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌آستانه ورشکستگی کشاند. به‌نظر می‌رسد که این گونه فیلم‌ها به‌رغم ابتذال‌شان به‌علت عظمت و شکوه‌شان که با صرف هزینهٔ گزاف حاصل شده٬ پول خود را با سود کافی برگرداندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هایوود همواره تأثیر تباه‌کننده‌ئی بر پراستعدادترین هنرمندان خود داشته٬ امّا هیچگاه محصولاتش چون امروز کم‌ارزش نبوده است. تعجب‌آور است که مردی با استعداد و توانائی ویلیام وایلر باید مسئول &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شکوه کسالت‌آور بن‌هور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باشد. دیدن نام جان فورد در تیتراژ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آندو با هم راندند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ که همچون کاریکاتوری از بدترین وسترن‌های چهل سال گذشته است٬ فاجعه‌آمیز است.کارگردانان جوانی که می‌توانند آینده پرثمری داشته باشند٬ نظیر مارتین ریت و استانلی کوبریک طی چند سال٬ امیدی را که بدانها بسته شده بر باد می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخیراً هالیوود خود را با شورشی مواجه می‌بیند که هرچند با تأخیر صورت گرفته ولی بسیار ضروری بوده است. چند فیلم تکان‌دهنده٬ که بطور مستقل و بدون محدودیت‌های تجاری متداول ساخته شده٬ بروی پرده آمده است: &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابطه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرلی کلارک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سایه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختهٔ جان کاساوتیس٬ و فیلم‌های مستند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در باوری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۱۰}} و٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگرد٬ آفریقا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اثر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لایونل روگوزین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ از شمار این فیلم‌ها است. تولید رو‌به‌افزایش فیلم‌های تجربی که با بودجه کم و یا بدون بودجه ساخته می‌شود٬ هرچند کم‌تر شناخته شده٬ از لحاظ امکاناتی که در زمان دراز دارد٬ واجد اهمیت است محتوای این فیلم‌ها را عقاید شخصی٬ مشاهدات شاعرانه٬ و فانتزی‌های پیشگامانه تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنرمندانی که این گونه فیلم‌ها را می‌سازند نمایندهٔ گرایش‌های متناقضی هستند٬ اما همگی در عشق‌شان به‌سینما و در عزمشان به‌کاوش امکانات خلاق این هنر مشترکند. گروهی از این هنرمندان در ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۰ با یکدیگر ملاقات کردند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گروه سینمای جدید امریکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل دادند. بیست و سه نفری که در این جلسه حاضر بودند بیانیه‌ئی را تصویب کردند که در آن چنین ابراز عقیده می‌شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سینمای رسمی در سراسر جهان دارد از نفس می‌افتد. این سینما ازلحاظ اخلاقی فاسد٬ از لحاظ زیبائی شناختی مطرود٬ از لحاظ موضوع٬ سطحی و خسته‌کننده است... معتقدیم که سینما یک وسیلهٔ بیان مطلقاً شخصی است. بنابراین دخالت تهیه‌کنندگان٬ پخش‌کنندگان و سرمایه‌گذاران را تا زمانی که اثرمان آمادهٔ نمایش نشده باشد٬ نفی می‌کنیم... ما تنها طرفدار سینمای جدید نیستیم٬ ما همچنین از انسان جدید طرفداری می‌کنیم... طرفدار هنریم. اما نه به‌بهای از دست دادن زندگی.»{{نشان|۱۱}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نقل قول‌ها خصلت و یا کیفیت کامل این بیانیه را به‌دست نمی‌دهد. بیانیه٬ خشمگنانه و سرشار از امید است؛ قاطع٬ متناقض و مؤکد است٬ و از رد هرگونه برنامهٔ مشخص لذت می‌برد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما یک مدرسهٔ زیبائی شناسی نیستیم که فیلمساز را در چارچوب یک سلسله اصول مرده محبوس کنیم. احساس می‌کنیم که نمی‌توانیم به‌هیچ گونه اصل کلاسیک چه در هنر و چه در زندگی اعتماد کنیم»{{نشان|۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بیانیه هیچ‌گونه نتیجهٔ قابل لمسی به بار نیاورده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گروه سینمای جدید امریکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نتوانسته است یک سازمان منسجم به‌وجود آورد و آن را حفظ کند و یا فعالیت مؤثری داشته باشد. با این حال مردود شمردن کار فاقد خلاقیت و تجارتی و پذیرفتن این که یک زیبا‌‌ئی‌شناسی سینمائی مستقل باید بر ارزش‌های انسانی مبتنی باشد٬ ایده‌ها و هدف‌هائی را منعکس می‌کند که فیلمسازان بسیاری از کشورها را به‌حرکت در می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
ترجمهٔ محسن یلفانی&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌جین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{کوچک}}&lt;br /&gt;
فصلی از این کتاب را٬ به‌نام «سینمای شوروی و انقلاب اکتبر»٬ در شمارهٔ ۸ کتاب جمعه خوانده‌اید.&lt;br /&gt;
{{پایان کوچک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۱}} ٍEzra Goodman&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۲}} Yale Review &lt;br /&gt;
{{پاورقی|۳}} Monsieur Verdoux&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۴}} Von Clausewitz&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۵}} Arthur Night, The Liveliest Art (New York,1957) P.45&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۶}} من به‌فیلم‌های به‌اصطلاح «طرفدار سیاه‌پوستان» که در سال‌های ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ ساخته شد٬ مانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانه شجاعان مرزهای گمشده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پینکی٬ و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رخنه‌گر در غبار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اشاره نمی‌کنم. این فیلم‌ها دارای شایستگی‌های مختلف‌اند٬ اما هیچ کدام از آن‌ها را نمی‌توان پیشرفت مهمی به‌سوی توجه رایـ‌ من‌س به‌موضوع سیاهان دانست. نگاه کنید به‌جزوه روشنگرانهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وی. جی. جِروم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاه در فیلم‌های هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (نیویورک٬ ۱۹۵۰).&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۷}} R.Hughes, de, Film: Book, Films of Peace and War (New York, 1962) P.8&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۸}} کتاب پیشین&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۹}}  Irwin Shaw&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۱۰}} On the Bowery (محله‌‌ئی در نیویورک با کافه‌ها و میخانه‌های ارزان قیمت)&lt;br /&gt;
{{پاورقی|۱۱و ۱۲}} Film Culture (New York) Summer, 1961&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26293</id>
		<title>زوال هالیوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26293"/>
		<updated>2011-11-12T19:39:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:12-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقاله فصلی است از کتاب «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم: روند آفرینشی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» اثر جان هووارد لاوسن است٬ که به‌شرح و تحلیل فیلم‌ها٬ گرایش‌ها و سیاست‌های هالیوود در حدود سال‌های دههٔ پنجاه می‌پردازد. توجه نویسنده به‌نقش مخرب سیاست‌های محافل حاکم ایالات متحده در هدایت و محدود کردن سینمای این کشور که به‌ویژه در دورهٔ سلطهٔ «مک کارتیزم» آشکارتر بود بسیار آموزنده است. نویسنده نشان می‌دهد که تحمیل خط‌مشی‌های قالبی و تعیین‌ شده٬ از جانب صاحبان قدرت و سرمایه و «تصفیهٔ» هنرمندانی که در برابر چنین تحمیل‌هائی مقاومت می‌کنند٬ چگونه به‌رواج ابتذال و نزول سطح آثار هنری می‌انجامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور نیروبخش ایده‌ها و استعدادهای نو در ایتالیای پس از جنگ٬ سپس در دیگر کشورها٬ هیچگونه پیشرفت مشابهی را در هالیوود برنیانگیخته است.&lt;br /&gt;
اِزرا گودمن{{نشان|۱}} در کتاب خود بنام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پنجاه سال زوال و سقوط هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویر تیره و غم‌انگیزی از اوضاع روبه‌زوال اقتصادی و هنری صنعت سینمای آمریکا ترسیم می‌کند. می‌توان پرسید که آیا دوران زوال٬ همهٔ پنجاه سال عمر هالیوود را دربر می‌گیرد یا فقط شامل بخشی از آن می شود٬ و نیز شاید سخن گفتن از سقوط هالیووداندکی اغراق آمیز باشد. مبالغ هنگفتی که در صنعت سینما سرمایه‌گذاری شده نشانهٔ آن است که تولید فیلم ادامه خواهد یافت. اما تردیدی نیست که ظرف هفده سال گذشته هالیوود در سیر نزولی سریعی گرفتار بوده و مقدار زیادی از اعتبار و قدرت بین‌المللی‌اش را از دست داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندهٔ‌ئی در نشریه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ییل ریویو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۲}} خاطرنشان می‌کند که: هالیوود «مدتها بر بازار جهانی نفوذ داشته و اینک این نفوذ جهتی معکوس یافته است... ده سال پیش ۸۰ تا ۹۰ درصد زمان نمایش در سالن‌های سینما در کشورهای خارجی را فیلم‌های آمریکائی اشغال می‌کرد... امروزه این رقم در بریتانیا ۶۰ درصد٬ در ایتالیا ۵۰ درصد٬ در فرانسه ۳۵ درصد٬ در آلمان ۳۰ درصد٬ در آرژانتین ۵۰ درصد و در ژاپن به‌۳۰ درصد کاهش یافته است. در هند٬ اندونزی٬ ویتنام٬ کشورهای خاورمیانه٬ آفریقا و بریتانیا به‌قساوت و خشونت فیلم‌های آمریکائی اعتراض کرده‌اند. متأسفانه هیچ نشانه‌ئی در دست نیست که نشان دهد که تهیه کنندگان آمریکائی به‌این اعتراض‌ها توجه کرده یا آن‌ها را فهمیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صنعت سینمای آمریکا می‌تواند با کاستن از تولید سالانه٬ با اختصاص دادن بخشی از امکاناتش به‌تلویزیون با سرمایه‌گذاری در خارج و منتقل ساختن کار تولید فیلم به‌کشورهائی که در آن‌ها هزینه کار کم‌تر است٬ به‌کار خود ادامه دهد. هالیوود قبلاً این راه‌های درمان را آزموده و طبیعی است راه‌های دیگری را نیز آزمایش خواهد کرد. اما هالیوود نمی‌تواند مشکل کیفیت را حل کند٬ نمی‌تواند به فیلم‌هایش مفهوم و توان آفرینش ببخشد٬ زیرا نیروهائی که صنعت سینما را کنترل می‌کنند نمی‌توانند به‌فیلمسازان اجازه دهند تا از واقعیت‌های تلخ و سوزان زمان ما سخن بگویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشواری‌های هالیوود بازتاب٬ و بخشی از بحرانی است که در زندگی فرهنگی و سیاسی ایالات متحده جریان دارد. صنعت سینمای ما متزلزل است زیرا که همهٔ فرهنگ ما متزلزل است و فرهنگی که پایه‌های آن بر اثر تضاد فزاینده میان نیازهای دموکراتیک مردم و منافع نیرومندی که به‌تجاوز و جنگ گرایش دارند٬ به‌لرزه درآمده است. سیاست‌های هالیوود توسط این منافع ارتجاعی تعیین می شود٬ اعتبار روبه‌زوال سینمای آمریکا برگردان زوال اعتبار ایالات متحده به‌واسطهٔ هدف‌ها و منظورهائی است که سینما به‌زبان هنر آن‌ها را منعکس می‌کند. دگرگونی فرهنگی که در پایان جنگ جهانی دوم -پس از مرگ روزولت و انفجار بمب اتمی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیروشیما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بهترین سال‌های عمر ما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(۱۹۴۶) نشان داده شده. این فیلم حالتی خوددارانه و دردناک دارد که از نبود آمادگی و میلی نسبت به‌رها کردن امیدهای پرشور دوران پیشین و امکان نیافتن ارزش‌های جدید در دوران پس از جنگ ناشی می شود. فیلمنامهٔ ماهرانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرتِ شروود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کارگردانی ظریف ویلیام وایلر این حقیقت را پنهان می‌دارد که داستان فاقد یک نقطه اتکاء مثبت است٬ و چهار مردی که می‌کوشند خود را با زندگی غیرنظامی تطبیق دهند٬ پاسخی برای جستجویشان در پی غرور و امید نمی‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال بعد چارلی چاپلین با توجه به‌ضرورت و نیاز روز٬ به‌مقابله مشکل اساسی این دوره رفت. وی ضمن گفت‌و‌گوئی پیش از آغاز نمایش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وِردُو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۳}} خاطرنشان کرد «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فون کلازویتز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۴}} گفت جنگ ادامهمنطقی دیپلماسی است٬ مسیووردو عقیده دارد که جنایت ادامه منطقی تجارت است. وردو بیانگر احساسی زمانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. آن‌ها که فاجعه را از سر گذرانده‌اند کسانی مانند او هستند»٬ همان گونه که در دیکتاتور بزرگ دیدیم در اینجا نیز فشار احساس هنرمند در یک سخنرانی در پایان فیلم منفجر می‌شود. قدرت کیفرخواست چاپلین را علیه جنگ٬ باید با توجه به‌این مطلب داوری کرد که در آن زمان هالیوود در صدد تغییر موضع خود در جهت طرفداری از جنگ بود٬ و بسوی دفاع قساوت‌آمیز از کشتارهای جمعی٬ که بصورت ویژگی فیلم‌های مربوط به‌جنگ کره درآمد٬ حرکت می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور نایت می‌گوید که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; «احتمالاً عصیانی‌ترین فیلمی است که تا به‌حال ساخته شده است». به‌گفتهٔ نایت چاپلین «گستاخانه کوشید تا با اخلاق پراگماتیک نامتعارفش همهٔ بخش‌های جامعهٔ آمریکا را به‌لرزه و خشم درآورد»{{نشان|۵}} چنین اظهارنظری از منتقد هوشمندی همچون نایت تعجب‌آور است. انسان به‌سختی می‌تواند ناتوانی او را در درک مقصود طنزآمیز این اثر که به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشنهاد محجوبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ سویفت شباهت دارد٬ تصور کند. کُندذهنی او را در برابر دعوت چاپلین به‌تقوای اخلاقی باید ناشی از فشار جنگ سرد دانست. فیلم می‌توانست تنها کسانی را که عقایدشان با عقاید وردو یکی بود «به‌لرزه و خشم درآورد.» متاسفانه اربابان هالیوود در شمار همین کسان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان سال (۱۹۴۷) «تحقیق» دربارهٔ سینما توطس کمیته فعالیت‌های ضدآمریکائی مجلس نمایندگان در واشنگتن آغار شد. این کمیته در همهٔ جنبه‌های فرهنگ آمریکا ترس و وحشت پراکند. جنگ سرد همچون یک باد یخی سراسر کشور را تا سواحل اقیانوس آرام درنوردید. من حساسیت شدیدی نسبت به‌فهرست سیاهی که از طرف کمیته تهیه شده دارم: نام من در بالای این فهرست نوشته شده بود -زیرا نخستین «گواه نامطلوب» بودم که به‌کمیته فراخوانده شدم- با اینحال گمان نمی‌کنم که ملاحظات شخصی در این اعتقاد من که لیست سیاه علت اصلی زوال سینمای امریکاست٬ تأثیری داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسه‌های کمیته در سال ۱۹۴۷ باعث هیجان و التهابی در سراسر کشور گردید. این اتهام که فیلم‌های امریکا متضمن «تبلیغات کمونیستی» هستند چنان احمقانه بود که موجب قهقهه‌های فراوانی شد -یکی از‌گواهان «مطلوب» توجه کمیته را به‌یک جملهٔ «کمونسیتی» که در یکی از فیلم‌های جینجر راجرز بکار رفته بود جلب کرد: «شریک هم باشید٬ دمکرایـ‌ذ نـ م ن‌سـ است.» لحظه‌ئی که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چک وارنر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در برابر کمیته قرار گرفت از لحظه‌های دریادماندی بود. وارنر در برابر کمیته این سوال را مطرح کرد که «می‌خواهید من به‌عنوان یک تهیه کنندهٔ فیلم به‌شما پاسخ دهم یا به‌عنوان یک امریکائی؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان کار کمیته همانقدر کمیک و سرشار از معنای اجتماعی بود که یکی از فیلم‌های چاپلین. ریاست جلسه‌های کمیته به‌عهده جی.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پارنِل تامِس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود که اندک زمانی بعد به‌جرم سوءاستفاده در اموال عمومی محکوم شد و دوران محکومیت خود را درکنار برخی از کسانی گذراند که توسّط خود او به‌جرم «اهانت» به‌کمیته زندانی شده بودند. تحقیقات کمیته ماهیتاً غیرعقلانی و احمقانه بود٬ اما نتایج فاجعه آمیزی در برداشت. کارگردانان٬ بازیگران و نویسندگان برجسته خطر را دریافتند و شمار بزرگی از آنان در حمله به‌این تعقیب سیاسی شرکت کردند. جودی گارلند گفت «پیش از آنکه همه وجدان‌های آزاد را در امریکا به‌دادگاه بکشند به‌سخن درآئید» ویلیام وایلر٬&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26286</id>
		<title>زوال هالیوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=26286"/>
		<updated>2011-11-12T09:30:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:12-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقاله فصلی است از کتاب «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیلم: روند آفرینشی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» اثر جان هووارد لاوسن است٬ که به‌شرح و تحلیل فیلم‌ها٬ گرایش‌ها و سیاست‌های هالیوود در حدود سال‌های دههٔ پنجاه می‌پردازد. توجه نویسنده به‌نقش مخرب سیاست‌های محافل حاکم ایالات متحده در هدایت و محدود کردن سینمای این کشور که به‌ویژه در دورهٔ سلطهٔ «مک کارتیزم» آشکارتر بود بسیار آموزنده است. نویسنده نشان می‌دهد که تحمیل خط‌مشی‌های قالبی و تعیین‌ شده٬ از جانب صاحبان قدرت و سرمایه و «تصفیهٔ» هنرمندانی که در برابر چنین تحمیل‌هائی مقاومت می‌کنند٬ چگونه به‌رواج ابتذال و نزول سطح آثار هنری می‌انجامد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور نیروبخش ایده‌ها و استعدادهای نو در ایتالیای پس از جنگ٬ سپس در دیگر کشورها٬ هیچگونه پیشرفت مشابهی را در هالیوود برنیانگیخته است.&lt;br /&gt;
اِزرا گودمن{{نشان|۱}} در کتاب خود بنام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پنجاه سال زوال و سقوط هالیوود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویر تیره و غم‌انگیزی از اوضاع روبه‌زوال اقتصادی و هنری صنعت سینمای آمریکا ترسیم می‌کند. می‌توان پرسید که آیا دوران زوال٬ همهٔ پنجاه سال عمر هالیوود را دربر می‌گیرد یا فقط شامل بخشی از آن می شود٬ و نیز شاید سخن گفتن از سقوط هالیووداندکی اغراق آمیز باشد. مبالغ هنگفتی که در صنعت سینما سرمایه‌گذاری شده نشانهٔ آن است که تولید فیلم ادامه خواهد یافت. اما تردیدی نیست که ظرف هفده سال گذشته هالیوود در سیر نزولی سریعی گرفتار بوده و مقدار زیادی از اعتبار و قدرت بین‌المللی‌اش را از دست داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندهٔ‌ئی در نشریه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ییل ریویو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۲}} خاطرنشان می‌کند که: هالیوود «مدتها بر بازار جهانی نفوذ داشته و اینک این نفوذ جهتی معکوس یافته است... ده سال پیش ۸۰ تا ۹۰ درصد زمان نمایش در سالن‌های سینما در کشورهای خارجی را فیلم‌های آمریکائی اشغال می‌کرد... امروزه این رقم در بریتانیا ۶۰ درصد٬ در ایتالیا ۵۰ درصد٬ در فرانسه ۳۵ درصد٬ در آلمان ۳۰ درصد٬ در آرژانتین ۵۰ درصد و در ژاپن به‌۳۰ درصد کاهش یافته است. در هند٬ اندونزی٬ ویتنام٬ کشورهای خاورمیانه٬ آفریقا و بریتانیا به‌قساوت و خشونت فیلم‌های آمریکائی اعتراض کرده‌اند. متأسفانه هیچ نشانه‌ئی در دست نیست که نشان دهد که تهیه کنندگان آمریکائی به‌این اعتراض‌ها توجه کرده یا آن‌ها را فهمیده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صنعت سینمای آمریکا می‌تواند با کاستن از تولید سالانه٬ با اختصاص دادن بخشی از امکاناتش به‌تلویزیون با سرمایه‌گذاری در خارج و منتقل ساختن کار تولید فیلم به‌کشورهائی که در آن‌ها هزینه کار کم‌تر است٬ به‌کار خود ادامه دهد. هالیوود قبلاً این راه‌های درمان را آزموده و طبیعی است راه‌های دیگری را نیز آزمایش خواهد کرد. اما هالیوود نمی‌تواند مشکل کیفیت را حل کند٬ نمی‌تواند به فیلم‌هایش مفهوم و توان آفرینش ببخشد٬ زیرا نیروهائی که صنعت سینما را کنترل می‌کنند نمی‌توانند به‌فیلمسازان اجازه دهند تا از واقعیت‌های تلخ و سوزان زمان ما سخن بگویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشواری‌های هالیوود بازتاب٬ و بخشی از بحرانی است که در زندگی فرهنگی و سیاسی ایالات متحده جریان دارد. صنعت سینمای ما متزلزل است زیرا که همهٔ فرهنگ ما متزلزل است و فرهنگی که پایه‌های آن بر اثر تضاد فزاینده میان نیازهای دموکراتیک مردم و منافع نیرومندی که به‌تجاوز و جنگ گرایش دارند٬ به‌لرزه درآمده است. سیاست‌های هالیوود توسط این منافع ارتجاعی تعیین می شود٬ اعتبار روبه‌زوال سینمای آمریکا برگردان زوال اعتبار ایالات متحده به‌واسطهٔ هدف‌ها و منظورهائی است که سینما به‌زبان هنر آن‌ها را منعکس می‌کند. دگرگونی فرهنگی که در پایان جنگ جهانی دوم -پس از مرگ روزولت و انفجار بمب اتمی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیروشیما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- در فیلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بهترین سال‌های عمر ما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(۱۹۴۶) نشان داده شده. این فیلم حالتی خوددارانه و دردناک دارد که از نبود آمادگی و میلی نسبت به‌رها کردن امیدهای پرشور دوران پیشین و امکان نیافتن ارزش‌های جدید در دوران پس از جنگ ناشی می شود. فیلمنامهٔ ماهرانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رابرتِ شروود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کارگردانی ظریف ویلیام وایلر این حقیقت را پنهان می‌دارد که داستان فاقد یک نقطه اتکاء مثبت است٬ و چهار مردی که می‌کوشند خود را با زندگی غیرنظامی تطبیق دهند٬ پاسخی برای جستجویشان در پی غرور و امید نمی‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال بعد چارلی چاپلین با توجه به‌ضرورت و نیاز روز٬ به‌مقابله مشکل اساسی این دوره رفت. وی ضمن گفت‌و‌گوئی پیش از آغاز نمایش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وِردُو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۳}} خاطرنشان کرد «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فون کلازویتز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۴}} گفت جنگ ادامهمنطقی دیپلماسی است٬ مسیووردو عقیده دارد که جنایت ادامه منطقی تجارت است. وردو بیانگر احساسی زمانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. آن‌ها که فاجعه را از سر گذرانده‌اند کسانی مانند او هستند»٬ همان گونه که در دیکتاتور بزرگ دیدیم در اینجا نیز فشار احساس هنرمند در یک سخنرانی در پایان فیلم منفجر می‌شود. قدرت کیفرخواست چاپلین را علیه جنگ٬ باید با توجه به‌این مطلب داوری کرد که در آن زمان هالیوود در صدد تغییر موضع خود در جهت طرفداری از جنگ بود٬ و بسوی دفاع قساوت‌آمیز از کشتارهای جمعی٬ که بصورت ویژگی فیلم‌های مربوط به‌جنگ کره درآمد٬ حرکت می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرتور نایت می‌گوید که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسیو وردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; «احتمالاً عصیانی‌ترین فیلمی است که تا به‌حال ساخته شده است». به‌گفتهٔ نایت چاپلین «گستاخانه کوشید تا با اخلاق پراگماتیک نامتعارفش همهٔ بخش‌های جامعهٔ آمریکا را به‌لرزه و خشم درآورد»{{نشان|۵}} چنین اظهارنظری از منتقد هوشمندی همچون نایت تعجب‌آور است. انسان به‌سختی می‌تواند ناتوانی او را در درک مقصود طنزآمیز این اثر که به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشنهاد محجوبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوشتهٔ سویفت شباهت دارد٬ تصور کند. کُندذهنی او را در برابر دعوت چاپلین به‌تقوای اخلاقی باید ناشی از فشار جنگ سرد دانست. فیلم می‌توانست تنها کسانی را که عقایدشان با عقاید وردو یکی بود «به‌لرزه و خشم درآورد.» متاسفانه اربابان هالیوود در شمار همین کسان بودند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D9%84%D9%91%D9%87%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7_%D9%88_%DA%A9%D9%84%D9%91%D9%87%E2%80%8C%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=26285</id>
		<title>کلّه‌گردها و کلّه‌تیزها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D9%84%D9%91%D9%87%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7_%D9%88_%DA%A9%D9%84%D9%91%D9%87%E2%80%8C%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7&amp;diff=26285"/>
		<updated>2011-11-12T04:18:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:16-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-126.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-130.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=25228</id>
		<title>زوال هالیوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=25228"/>
		<updated>2011-10-06T01:25:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:12-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۲]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25227</id>
		<title>برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25227"/>
		<updated>2011-10-06T01:11:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقد و نظر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی صدر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سید عبدالله نذیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر در اقتصاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشگفتار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فردای انقلاب خونین مردم ستمدیده و قهرمان ایران، هر کلمه‌ای در باب سرنوشت انقلاب، بار سنگین خون هزاران قربانی و قهرمان از پاک‌ترین جان‌ها و مسئولیت انتظار میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را به‌دوش می‌کشد. پس مباد که کلمه‌ای حامل باری چنین سنگین ابزار خودنمائی و ملعبه گرفته شود که واسطۀ تلاش جان سوز برای تحکیم و تعمیق ثمره‌های انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسداری و به ثمر رساندن انقلاب، به‌روشن‌بینی و هوشیاری کامل در جهت شناخت علمی مسائل جامعه ما و تشخیص دقیق قدم‌های ضروری در راه حل آن‌ها نیاز مبرم دارد. در این رهگذر، اندیشه‌های مبهم، ذهن را کدر و عمل را کرخت می‌سازند و نیروهای سازنده را در وادی حیرت از تاب و توان می‌اندازد و این به زیان انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت در قبال انقلاب حکم می‌کند که نظرها و پیشنهادهای مربوط به سرنوشت انقلاب در پیشگاه جویندگان پاکدل به ترازوی علم سنجیده شوند تا به پشتوانه همت و صمیمیت آنان، درست از نادرست تمیز داده شده و از تلف شدن نیروهای انقلاب احتراز شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای ابوالحسن بنی‌صدر در هشتم فرودین ۱۳۵۸، «نتیجه سال‌ها مطالعه و مبارزه» خود را با عنوان «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» در هشت صفحه و بیست و چهار ستون نشر دادند. 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوالی که در بدو نظر مطرح می‌شود اینست که آیا این سند، بدان‌سان که عنوان شده، «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» است یا یک طرح پیشنهادی برای برنامه حکومت جمهوری اسلامی، که از طرف مقام مسئولی عرضه می‌شود؟ در شق اول، لازم است که مسؤولیت رسمی «برنامه گذار» و ضمانت اجرائی مطالب مورد طرح معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این «برنامه» مسائل امروز جامعه ما در چهار «وجه» طرح و نظر مذهب در مورد هر کدام جابه‌جا به‌مقایسه گذاشته می‌شود. این چهار وجه عبارتند از وجه سیاسی، وجه اقتصادی، وجه اجتماعی و وجه فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. در وجه سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار موازنۀ مثبت قوا با کشورهای دیگر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار تمرکز قدرت در شخص شاه بمثابۀ مظهر زور است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار استبداد سیاسی یعنی نظامی است که در آن گروه بندی‌های حاکم در سلسله مراتب رده‌بندی می‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را قیم جامعه می‌داند و شاه را مصدر بیم و امید می‌داند و مخالف شرکت مردم در سرنوشت خویش است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی حمله به خارج و یا دفاع در برابر مهاجمات نظامی را وظیفه خود می‌شمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی و قومی و ملی و مذهبی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نیروهای فعال جامعه را به‌زور تبدیل می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیچ منزلت ثابتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را برا احدی برسمیت نمی‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی قضاوت را ابزار اعمال قدرت می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی آدمی را در رابطه با مظهر قدرت سیاسی تعریف می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. در وجه اقتصادی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مظهر این قدرت را مالک زمین و زمان و جان «رعیت» می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار می‌رفته است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و این غیر روش‌های قانونی بوده‌اند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی در جهت دادن به فعالیت‌های اقتصادی، تمرکز و رشد قدرت را ملاک قرار می‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مصرف هرچیز را که با توقعات تمرکز و رشد قدرت و زورمداری و تشخیص سازگار باشد روا می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بخش عمده‌ای از مازادهای تولید اقتصادی نیروی کار را به‌تولید فرآورده‌ای تخریبی می‌گمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها بخش مهمی از مازادها را بصورت گنجینه از فعالیت‌های تولیدی خارج می‌کند بلکه اگر آنها را به نیروی تخریبی بدل نکند، خنثی می‌کند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقدان منزلت‌های پایدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجب می‌گردد که این رسم عمومی گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را اصل و مردم و زمین و منابع آن و نسل‌های آینده را فرع می‌داند و هر وقت موجودیت خویش را در خطر ببیند در تخریب انسان و طبیعت و منابع آن ذره‌ای درنگ نمی‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. در وجه اجتماعی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی وابستگی را اصل و لیاقت را فرع می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی پاسدار ضابطه‌های مادی طبقه‌بندی اجتماعی است و برنامه را بر اساس وظیفه و هر گروه طبقه‌بندی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها شاه و «سران کشور» را از نژاد ویژه می‌شناسد، بلکه تبعیض‌های نژادی و قومی و ایلی و طایفه‌ای و خاندانی را از شرایط استواری نظام اجتماعی می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;محصول و هم پاسدار یک رشته گروه‌بندی‌های اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که از رابطه پیوندهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی افقی و عمودی بوجود آمده است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار دوگانگی‌های اجتماعی، جانبدار پر و پاقرص «شیء جنسی» شمردن زن است و زن را وسیلۀ ایجاد و بریدن پیوندها و اسباب رفع نیازهای آنی و روزمرۀ قدرت و تولید نسل تلقی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. در وجه فرهنگی:‌‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار و مبدأ زور بعنوان منشأ حق است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی عقیده را تابع متغیر نیازهای رشد خود می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر دوام کوشیده است اختیار قانون‌گذاری را بدست آورد و به‌سخن دیگر کوشیده است به ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی‌ثباتی منزلت‌ها جنبۀ قانونی بدهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر اساس مدار قرار دادن (دادن؟) جانبدار جبر است(؟). نشانۀ از خودبیگانگی هر ایدئولوژی و تبدیلش به‌ابزار قدرت سیاسی، همین گرایش به‌جبر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی تنها بزور اسلحه و چماق نمی‌تواند اندیشه و عمل را مهار کند (و) محتاج ذهنی کردن پلیس است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خودکامه به حکم خودکامگیش عمل و اندیشه آدمیان را در مدار بسته‌ای محبوس می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 - «قدرت سیاسی زور را با تمام نمودهایش ارزش می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا طرح کوتاه شده‌ای است (با حفظ کلمات و ترکیبات و عبارات) از مسائل جامعه ما. می‌بینیم که محور اصلی هر چهار وجه مسائل، مفهوم انتزاعی و شناخته نشده‌ای با عنوان «قدرت سیاسی» است ۲. این عامل در سراسر «برنامه» شناخته نشده و بی‌چهره باقی می‌ماند و منشأ اجتماعی آن دانسته نمی‌شود با این حال برشماری عوارض و جلوه‌های مشخص (و درواقع نامحدود) «قدرت سیاسی» به تفصیل انجام می‌پذیرد و سبب تکرار، تداخل و پریشانی مطالب می‌شود. بعنوان مثال وقتی می‌گوئیم «قدرت سیاسی مبدأ زور را منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌داند» این را نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای قانون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون، حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی جانبدار جبر است» زیرا وقتی زور منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حق منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود، اعمال قانون که وظیفۀ قدرت سیاسی است اعمال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهد بود. همچنین تکرار این مورد نیز زائد خواهد بود که «قدرت سیاسی خود را ارزش می‌کند» زیرا بنا به‌همان تعریف اول حق و قانون و جبر را طفیل «قدرت سیاسی» تعریف کرده‌ایم. به‌همین ترتیب پرسش‌های متعددی در ذهن خواننده «برنامه» درباره «قدرت سیاسی» طرح می‌شوند که همه بی‌پاسخ می‌مانند نظیر اینکه: آیا «قدرت سیاسی» چون دارای گروه‌بندی است، استبدادی است؟ و آیا به‌این ترتیب همه قدرت‌های سیاسی جهان استبدادی‌اند؟ آیا حکومت ملی مرحوم مصدق بدون گروه‌بندی بود و یا به‌حکم دارا بودن گروه‌بندی استبدادی بود؟ و آیا هر «قدرت سیاسی» موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی، قومی، و ملی و گروهی و مذهبی است»؟ یا قدرت سیاسی خلفای راشدین با قدرت سیاسی امویان و قدرت سیاسی دولت موقت انقلاب اسلامی با قدرت سیاسی آریامهر عصر رستاخیز هم سرشت‌اند؟ و هزاران نظائر اینها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی برخورد به‌عارضه‌ها به‌بهای غفلت از قانون‌مندی‌های عام و اصولی به‌مورد «قدرت سیاسی» محدود نمی‌شود و در «برنامه» با پیگیری مصرانه‌ای تکرار می‌شوند. مثال دیگری بدهم؛ «برنامه» در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخورد بهوجه اقتصادی مسايل کشور میگوید:‌ «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار میرفته اند و این غیر روشهای قانونی بوده اند.«.&lt;br /&gt;
این مطلب را بشکافیم:استثمار، یک مفهوم  دقیق علمی در اقتصاد است و عبارت است از خرید نیروی کار به قیمت عادلانه بازار بتوسط مالک ابزار تولید به منظور تولید کالا که انگیزه اش برداشت سود است. در این معامله، حدفاصل قیمت نیروی کار و ارزش کار را که در کالای تولید شده تجسم می یابد، مقدار استثمار تشکیلی می دهد. این عمل در جریان تولید انجام می شود و نه در جریان توزیع.&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که یک جریان عینی و واقعی در سیستم تولید کالا بطور متعارف عمل می کند که نام آن بنا به قرارداد علم اقتصاد استثمار است. ولی شیوه عمل آن ۴۶ نیست بلکه بی نهایت است زیرا به تعداد پروسه های کار در نظام سرمایه داری، شکل یا شیوه استثمار وجود دارد. همچنان که در علم مکانیک یک قانون عام سقوط اجسام وجود دارد و میلیونها چیزی که در شرایط گوناگون سقوط می کنند، مشمول همان یک قانون علمی هستند. بعلاوه پدیده هایی نظیر رشوه دادن و گرفتن، کم فروختن، تقلب در معاملات و نظایر آن ها (که برنامه گذار در سخنرانی رادیویی برای استثمار مثال زدند) با آنکه از معمولیات نظام سرمایه داری هستند نام دیگری دارند و در شمار استثمار نیستند. به این دلیل که اینها در عرضه توزیع ارزش عمل می کنند و دیناری به کل ارزش موجود در سیستم اضافه نمی کنند. بطوریکه اگر هزاران نفر همدیگر را در معاملات مغبون کنند، با آنکه بعضیها داراتر و بعضی دیگر نادارتر میشوند دارایی کل آن هزاران نفر از طریق این بده و بستانها افزایش نمی یابد. در صورتی که در عرصه تولید و به برکت عملکرد قانون استثمار است که مجموعه ارزشهای موجود در سیستم هم در سطح تولید و هم در سطح کشور و جهان فزونی می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این کلیه تفکیکها و شمارشها ثمره سرگردان شدن در سایه روشن مفاهیم مجرد و فارغ از زمان و مکان، و مغایر دانش علمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتیکه اگر مثلا بجای بر شمردن عارضه ها و صور مشخص :(کنکرت) بروز قدرت سیاسی، به تعریف علمی «قدرت سیاسی» و تشخیص نوع قدرت سیاسی حاکم بر جامعه ایران می پرداختیم، هم گرفتار پرگویی بی مورد نمی شدیم و هم با روشن کردن تعریف عام موضوع مورد بحث، هزارن جلوه  ناگفته و تغییرپذیر آن را نیز می شناختیم.مثلا می گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت سیاسی از همسویی اراده جمع پدید می آید و هم سویی اراده از همگونی و سازگاری علایق ناشی می شود که به نوبه خود ثمره اشتراک مسایل و الزامات پایگاه های اجتماعی است و از آنجا که تجانس پایگاه ها، قشر و طبقه اجتماعی را به و جود می آورند قدرت سیاسی، بنا به سرشت خود طبقاتی است.. گاه مجموعه وسیعی از اقشار و طبقات یک جامعه در ضمن دارا بودن خواست هایی که از حیث جهت و برد تاریخی با هم متفاوت و ناهم سویند با سدّ مشترکی روبرو می شوند و همین مشکل مشترک مایه نزدیکی عمل و اندیشه کلیه آن اقشار و طبقا در آن مورد مشخص می گردد و نیروهای طبقاتی بصورت نیروی ملَی در میآید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوریکه قدرت پهلوی بویژه در سالهای پس از ۱۳۵۳ از اشتراک اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قشر حاکم سرمایه داران بوروکرات ناشی می شد. این قشر به علت مسلط بودن بر ماشین سیاسی، اقتصادی و نظامی مملکت، دیگر اقشار سرمایه دار را به طفیل خود بدل کرده بود و از طریق سلسله مراتب مجموع طاحبان زمین و سرمایه، قسمت عمده نیروهای فعاله و ثروت و منابع کشور را در اختیار خود گرفته بود. منافع این قشر حاکم سرمایه دار سیاسی- نظامی، و در ر‌أس آن ها خانواده پهلوی، با منافع تراستها و کارتلهای چند ملیَتی آمریکایی، اروپایی و ژاپنی تجانس داشت ولی با منافع و علایق مردم زحمتکش وطن ما بطور کلی، و یا منافقع و علایق سرمایه داران غیر انحصاری و غیربوروکرات جامعه ما تا حدودی ناسازگار بود.و به همین سبب اراده جمعی مردم زحتمکش، که قلب وخون انقلاب بودند، به هم‌سوئی اقشار سرمایه داران ملی در مجرای نفی سرنگونی استبداد، به عنوان دژ استعمار و سد راه تکامل ملی ایران، جریان یافت و با شکستن سد استبداد، هدف‌گیری بعدی‌اش ریشه‌کن کردن پایه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی استعمار خواهد‌بود.&lt;br /&gt;
در ادامه چنین تعریفی می‌توان از کلیهمسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی جامعه‌مان تحلیل دقیق علمی و مورد به موردی بدست داد، سرشت اجتماعی قدرت سیاسی کنونی را بازشناخت ومسائل آنی و آتی را پیش‌بینی و چاره‌اندیشی کرد وبرنامه‌های عمل مشخص را تدوین نمود.&lt;br /&gt;
تا به اینجا مربوط به طرح مسئله است، حال بپردازیم به راه‌حل‌هائی که &amp;quot;برنامه&amp;quot; برای حل مسائل مطروحه پیشنهاد می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. از لحاظ سیاسی: &lt;br /&gt;
&amp;quot;الف- در رابطه با قدرتهای جهانی: &amp;quot; باید وحدت بزرگی از طریق اسلام برای کسب استقلال و آزادی بوجود آید و در برنامه خود...بگنجاندک&lt;br /&gt;
-	ایران مستقل از نظام سلطه‌گر و رها از مناسبات زور&lt;br /&gt;
-	موازنه منفی قوا در ایران و بازگرداندن مرکز تصمیم به ایران&lt;br /&gt;
-	آزاد کردن سازمان اداری و ارتش از رابطه سلطه&lt;br /&gt;
دقت کنیم: تا کنون پیروزی انقلاب ایران در گرو وحدت عمل کلیه نیروهای ملی و آزادی‌خواه بوده که در سرنگونی سلطنت وحدت کلمه داشتند زیرا راه استقلال ایران و آزادی مردم ایران فقط با سرنگونی سلطنت به عنوان ‌شرط مقدم آن قابل حصول است. و دیدیم که چگون مردم ایران اعم از ترک و فارس وکرد و عرب و لر و بلوچ، مسلمان و مسیحی و کمونیست، زن ومرد ، عارف و عامی از درون خلق چگونه در عمل اتحاد و یگانگی آفریدند وبه رهبری انقلاب دل‌سپردند و دژ محکم استبداد را در هم کوبیدند. اکنون این وحدت عمل و وحدت کلمه بیش از پیش ضرورت دارد و باز باید چنین وحدتی بر اساس هدف مشخص عامی همچون استقلال و آزادی – که هدف انقلاب بود- پدید آید و حفظ شود. ولی افزودن شرط دیگریبر این وحدت ، در عمل عمده کردن یک عامل فرعی است که می‌تواند به تجزیه نامطلوب و غیر ضروری قوای درگیر و در نهایت به سود دشمن بیانجامد. مثلا چرا خلق‌های ایران بر اساس هدف‌های مشخصی چون استقلال و آزادی متحد نشوند وشرط اتحاد بر روی این هدف‌های سترگ انقلابی را از مجرای اسلام تنها جست وجو کنند. آیا از همراهی هموطنان و هم‌رزمان ایرانی استقلال‌خواه و آزاید طلب مسیحی  وکلیمی وسوسیالیستی دیگران بی‌نیاز شده‌ایم؟چه دلیل هست که مرز بین استقلال‌خواه، آزادی‌طلب و بیگانه‌پرست را به درون خلق‌های مبارزانتقال دهیم و با ایجاد یک مرزبندی مصنوعی در بین خواهران و برادران همسنگر تفرقه بیندازیم . آیا این به‌سود دشمن نیست؟&lt;br /&gt;
&amp;quot; نظام سلطه‌گر ومناسبات زور&amp;quot; راچه کسی باید تعریف و مشخص کند .آیا این وظیفه‌ی &amp;quot;برنامه&amp;quot; نیست که با دادن تعاریف دقیق ومعلوم نمودن مصادیق عینی آنهاراه عملی رهائی از مناسبات سلطه و زور را پیش‌پای دستگاه اجرائی بگذارد؟پس چگونه است که &amp;quot;برنامه&amp;quot; حتی یک رابطه سلطه و یک رابطه زور را بطور مشخص معلوم نمی‌کند و با این کوتاهی تا حدّ یک وعظ غیر فنّی عملی تنزل می‌کند؟&lt;br /&gt;
برگردیم به بند ب از راه‌حل‌های سیاسی  &amp;quot;برنامه&amp;quot; که به‌داخل کشور می‌پردازد :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;دولت با انتقال عناصر سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی، و فرهنگی مؤلف دولت به‌داخله، و موازنه کردن‌شان به‌موازنه‌ی عدمی، رابطه‌ی سلطه با مرکز سلطه را می‌برد وبدینسان دولت حامل نیروی محرکه تجزیه جامعه و ایجاد کننده‌ی سلسله مراتب اجتماعی، جای خود را به رهبری سیاسی حامل نیروی محرکه جامعه در جهت استقلال کامل و در نتیجه صیرورت جامعه توحیدی خواهد سپرد... &amp;quot;لازمه این کار چنین است :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;استقرار حکومت ملّی به عنوان مقدمه حکومت اسلامی&lt;br /&gt;
-	ویرانی کلیه پایگاه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی سلطه خارجی.&lt;br /&gt;
-	آزادی قشون از روابط طبقاتی، بنابراین از وظایف خویش به‌عنوان ابزار سرکوب ملت.&amp;quot;&lt;br /&gt;
آنچه از مجموع این مبحث طولانی (در متن &amp;quot;برنامه&amp;quot;) و ناروشن فهمیده می‌شود این است که : دولت اسلامی یک مرحله گذار برای رسیدن به حکومت مردمی اسلامی است که آن حکومت مجری طرح استقلال و رهبری کننده‌ی جامعه به جامعه برین توحیدی و حذف روابط خارجی موجده‌ی طبقه وابسته ... ایت. حکومت اسلامی از روابط سلطه آزاد است پس غیر طبقاتی است . و از اینرو این حکومت ، گروه‌های حاکم را مضمحل می‌کند و قهر یعنی اراده‌‌ی تغییر جامعه را تنها در جهت استقرار جامعه توحیدی به‌کار می‌اندازد ، ناهمگونیها را به همگونیها بدل می‌سازد و در هر مرحله نیروی جانشین را برای مرحله بعدی تحول تدارک می‌بیند.&lt;br /&gt;
حال این مبحث را بشکافیم:&lt;br /&gt;
دولت ملی، بنا به تعریف، دولتی است برخاسته از اراده‌ی جمعی ملت ومستقل از استعمار. چنین دولتی که برآیند اراده‌ی جمعی طبقات و اقشار گوناگون ملت است لزوما از ائتلاف کلیه طبقات و اقشار جامعه بر اساس هدفهای مشخص کلیه آنان ایجاد می‌شود و روابط کشور با خارج را بر اساس حقوق و احترام ومنافع متقابل تنظیم می‌کند. ولی این دولت نمی‌تواند غیرطبقاتی باشد چون ناشی از جامعه‌ی طبقاتی است و هم از اینرو نمی‌تواند قشون را غیرطبقاتی کند و یا گروه‌های حاکم را مضمحل گرداند :چه، گروه‌های حاکم کیانند؟ اگر مراد گروه‌های سیاسی غیر ائتلافی بیرون دولت باشد که کوشش به اضمحلال آنها، ضد دموکراتیک و حتی فاشیستی است و اگر مراد، حذف خود دستگاه دولتی بعنوان آلت طبقاتی قهر است که زمانی که جامعه در مسیر تکامل به عالی‌ترین حد حذف نائل نیامده‌باشد حذف دولت امکان‌پذیر نخواهد بود. ولی نکته جالب اینجاست که برنامه‌گذار پس از اینکه فرض دولت غیر طبقاتی را می‌پذیرد مجددا سعیسخن از کاربرد قهر در جهت تغییر جامعه می‌راند. به‌لحاظ علمی، قهر، کاربرد اراده‌ی جمعی علیه جمع دیگر در جامعه است که به توسط عامل طبقات حاکم، یعنی دولت انجام می‌شود ولی هنگامیکه دولت غیرطبقاتی بود دیگر کدام قهر کدام جمع را علیه کدامین جمع دیگر به‌کار خواهدبرد؟ وانگهی نیاز به اعمال قهر از کجاست؟ ظاهرا مشکل از اینجا ناشی می‌شود که &amp;quot; برنامه‌گذار&amp;quot; مقولات قدرت، دولت، قهر و طبقه را بنا به میل شخصی خود و بشیوه‌ای بیگانه با اصول استوار علمی به مبحث می‌گذارد. &lt;br /&gt;
تا اینجا با راه‌حل‌های مربوط به به وجوه سیاسی مسائل جامعه ایران سروکار داشتیم و حالا می‌رسیم به راه‌حل‌های اقتصادی در فصل دوم &amp;quot; برنامه &amp;quot;که خود شامل دوقسمت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت اول که &amp;quot; تغییر بنیادی روابط اقتصادی با قدرت‌های اقتصادی &amp;quot;عنوان می‌شود کلی گوئی‌ها در باب &amp;quot; خلع‌ید سلطه‌گران از منابع ثروت با استفاده از تعادل منفی قوا &amp;quot; &amp;quot; بازگرداندن مرکزفعالیت‌ تولیدی به داخل کشور &amp;quot; ، &amp;quot; تبدیل دینامیک نابرابری به دینامیک برابری &amp;quot; و در نتیجه &amp;quot; جذب نیروی کار در اقتصاد ملی و ادغام اقتصاد ایران در اقتصادهائیکه زمینه‌ی فرهنگی مشترکی دارند، همچون قسمت‌هائی از چین تا شمال آفریقا &amp;quot; مطرح می‌‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموع این قسمت از حد همین کلی‌گویی‌ها فراتر نمی‌رود وهیچ رهنمود عمل ارائه نمی‌کند به‌طوری که مثلا مجری این برنامه اولا باید &amp;quot; دینامیک نابرابری ودینامیک برابری &amp;quot; را برای خود معنی کند و بعد آن را به شیوه‌ای که خودش پیداخواهد کرد به یکدیگرتبدیل نماید . و اما در لابلای این کلی‌ گویی‌ها، رگه یک جهت‌گیری نادرست به‌طور پی‌گیر به‌چشم می‌خورد و آن جدّی گرفتن شبه تئوری غیرعلمی &amp;quot; جامعه مصرفی &amp;quot; گالبرایت و همکاران است .برنامه‌گذار که این همه از &amp;quot; غرب &amp;quot; شکوه می‌کند خود در گرداب بازاری‌ترین شبه تئوری آمریکا غوطه می‌خورد. &lt;br /&gt;
به تصور ایشان: &amp;quot; الان ( یعنی در رژیم پهلوی – نگارنده )، تمام هزینه‌های دولت در جهت افزایش مصرف‌ها می‌باشد &amp;quot;و هدف برنامه‌گذار این است که &amp;quot; جهت عمل بودجه را از افزایش مصرف به  افزایش سرمایه‌گذاری تغییر دهد . ودر این راه از سیاست ضد تورمی هم به‌عنوان توزیع برابر تولید و درآمد استفاده کند &amp;quot;.&lt;br /&gt;
نخست از منشاء این شبه تئوری صحبت کنیم :پس از جنگ بین‌الملل دوم، اقتصاد نیرومند ایالات متحده امریکا به اقتصاد غالب و هدایت کننده‌ی سرمایه‌گذاری‌ها در سطح جامعه جهانی بدل شد.اروپای ویران شده به یاری امریکا محتاج گردید وامریکا نیز که با متلاشی شدن سیستم استعماری جهانی و تضعیف اروپا، نظام سرمایه‌داری جهان را در خطر می‌دید به بازسازی اقتصادهای شیرازه گسیخته‌ی اروپایی اقدام کرد. در نتیجه &amp;quot; اداره اقتصادی اروپا &amp;quot; به‌وجود آمد و منابع جهانی وابسته از جمله ایران، در دودوغبار برانگیخته از جنگ سرد و بواسطه‌ی دولتهای تحت نفوذ وغیردوموکراتیک بخدمت بازسازی سیستم جهانی اقتصاد سرمایه‌گذاری برگمارده شدند. این پروسه در صحنه سیاست داخلی ایران با کودتای28 مرداد32 تثبیت و تحکیم شد. امریکا و اروپا توانستند با استفاده از برتری سرمایه‌ئی، فنی ونظامی، مکنده‌های چند ملیتی خود را بر اقتصادهای جهان بی‌رمق و وابسته بگمارند و به برکت این غارت جهانی، حداقل زندگی قابل قبولرا برای زحمت‌کشان متشکل درون جامعه‌یخود تأمین کنند تا اقلیت مرفه‌شان بتوانند با خاطری آسوده از انقلاب محرومان به‌حیات پر زرق وبرق خود ادامه دهند. این نوسازی‌های ناقص در درون جامعه آمریکا به‌خصوص اروپا، در پهنه اندیشه بصورت شبه تئوری‌های &amp;quot;جامعه مصرفی &amp;quot;، که جامعه رفاه &amp;quot; و&amp;quot; دولت ناظر به رفاه &amp;quot; ونظایر این‌ها مطرح می‌شوند، واین درست چهره به چهره‌ی واقعیات زشتی نظیر این که هنوز در امریکا 30 میلیون انسان فاقد مسکن و بیغوله نشین، و 30 میلیون انسان بی‌سواد وجود دارد و فساد و دزدی وفحشاء وناامنی در روز روشن معرکه می‌گیرد . نظام جهان سرمایه‌خوار سرمایه‌داری که در درون خود به ناچار در برابر نیروهای سازمان یافته زحمتکشان عقب‌نشینی‌هائی می‌کند برای باز بودن قدرت خرید آنان به انواع حیله توسل می‌جوید و از جمله کالاهای کم دوام‌تر ( مصرفی ) می‌سازد . لیکن منطق ذاتی نظام سرمایه‌داری جهانی در کل سیستم، به افزودن سود و کاستن قدرت خرید اکثریت مطلق مردم نظردارد نه باالعکس، و فقر نسبی این اکثریت روز به روز افزون‌تر می‌شود. &lt;br /&gt;
اما در مورد ایران، که نهایت دیگر این رابطه نابرابر است، هدف دولت نه افزودن به‌مصرف که کاستن از مصرف بوده‌است. برنامه‌گذار ما در آرامش شیفتگی به تصورات خویشتن بی‌علاقه است بداند که دولت هویدا در طرح برنامه چهارم و پنجم اصول فلسفه‌  اقتصادی لرد مینارد کینزرا مینای توجیه استراتژی برنامه‌ای قرار دادکه هدفش را &amp;quot; تشکیل سرمایه در کشور &amp;quot; عنوان می‌کرد و روی همین استدلال با طرحهای ملازم  توزیع برابردرآمدها که سبب افزایش میل به‌مصرف در کل جامعه می‌گردند، مخالفت می‌کرد. در طول این برنامه‌ها ( و بی‌برنامه‌گی‌ها ) مصرف به‌طور مطلق در جامعه‌ی ما فزونتر شد ولی فقر نسبی بطرز بی‌سابقه‌ای افزایش پیدا کرد. بنظرمی‌رسد برنامه‌گذار ما، مصرف و حیف ومیل قشر انگل ایران شاهنشاهی را به حساب سی‌واند میلیون مردم ما گذاشته و پنداشته کهمردم از دست مصرف زیاد به‌جان آمدند و دست به انقلاب زدند! برنامه‌گذار ما هنگامی به&amp;quot; مصرف &amp;quot; می‌تازد کهبخش بزرگی از مردم ما خانه ندارند، بهداشت ندارند، فرهنگ ندارند، خدامات اجتماعی ندارند و در یک کلام مصرف ندارند. از سوی دیگر امروزه حتی نظریه‌پردازان واپس نگری چون سر کیث جورف و فردمن هم شرم دارند از اینکه چنین بی‌پرده به&amp;quot; مصرف &amp;quot; بتازند واز &amp;quot; سرمایه‌گذاری &amp;quot; حمایت کنند ودر این رابطه از سیاست ضد تورمی سخن به‌میان آورند. نکته آخر و جالب‌تر این‌که برنامه‌گذار ما در اینجا نیز دو مطلب &amp;quot; مانعه الجمع &amp;quot;راعنوان می‌کند: کاهش مصرف و افزودن به سرمایه‌گذاری توأم با توزیع برابرتولید ! &lt;br /&gt;
قسمت دوم این راه‌حل‌ها به تغییر روابط در مقیاس اقتصاد ملی ناظر است، در دوبند:&lt;br /&gt;
الف.  تولید:&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; نفت باید در مجموعه پویای اقتصاد ملی ادغام گردد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; واردات باید به حداقل کاهش یافته و صادرات متنوع (ونه تنها نفت ) تعادل پرداخت‌های خارجی کشوررا بوجود آورند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; اگر تمام هزینه‌هائی که از زمان کودتا تا بحال خرج قشون شده است، خرج تربیت استعدادها می‌شد ایران امروز چه استعدادهای عظیمی که در اختیارنداشت &amp;quot;(!)&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; باید ...تمام ضوابط و ضد ارزشهائی را هدفشاناز خودبیگانگی کردن تمایل و غرایز و تبدیل آدمی به مصرف کننده‌ی بی‌اختیار و تحکیم مبانی است ... بدور انداخت . این امر ممکن نیست مگر با اسلامی کردن تولید و مصرف.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; هزینه‌های دولتی به سرمایه‌گذاریدر اقتصاد ملی در مشی جامعه به توحید تغیر جهت دهند...&lt;br /&gt;
-	بدانسان  که تفاوت استعدادهای افراد در تولید، موجب عدم تساوی امکان کار و فعالیت نشود و استفاده‌ی برابر در تولید ملی ممکن شود.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان گسیخته مصرف، مصرفی که آدمی را از غریزه‌ها، به خصوص غریزه‌ی جنسی ف از خویش بیگانه می‌سازد (معنی؟)...تشکیل نخواهد داد... در این صورت ثروتها به خارجه جریان نخواهند یافت و ایرانیان که امروز زندگانی دون انسانی داشته و مجال فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (بجز زمینه هالیودی ) ندارند فعال و خلاق خواهند شد ... در حقیقت استعدادهای بیشتر از امکاناتی که جامعه برای فعالیت ایجاد می‌کند، بیشتر استفاده می‌کنند و باید هم بیشتر جامعه را از نتایج کار خود برخوردار سازند . در اینصورت برای همه، در رهبری، در ارزیابی و در کار اجرائی شرکت خواهند کرد.&amp;quot;      &lt;br /&gt;
         &lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص. 138-نیمه ی صفحه&lt;br /&gt;
&amp;lt;math&amp;gt;درج فرمول در اینجا&amp;lt;/math&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون در این مطلب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
اول، ادغام شدن نفت در اقتصاد ملی، با کاهش واردات به‌حداقل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منافات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دارد آنچه باید انجام شود تغییر ترکیب واردات از کالاهای لوکس مصرفی به‌کالاهای سرمایه‌ئی زیربنائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم٬ راست است که هر انسان بشردوست و بهبودی‌خواه آرزومند است که به‌جای تو‍پ و تفنگ٬ فرهنگ و هنر٬ و به‌جای جنگ و برادرکشی٬ زمزمه عشق و برادری در پهنه جهان فراگیر شود و این آرزوی دیرینهٔ بشریت است. ولی آرزوی صرف کافی نیست و تا هنگامی که «قدرت سیاسی» در اختیار اکثریت مطلق بشریت قرار نگرفته و دموکراسی گسترده و عمیق خلق‌ها دستگاه اعمال قهر طبقات بهره‌کش و انحصارطلب را منحل نکرده است بحران و جنگ٬ اشباح ترسناک میلیونها انسان شیفته صلح و برادری خواهد ماند. به‌یاد بیاوریم بیان بانولوگزامبورگ را که می‌گفت «اگر در سراسر دنیا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنها یک کشور سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود می‌داشت که آن هم از بالاترین سطح تمدن و فرهنگ برخوردار می‌بود٬ باز از وجود ارتش و پلیس بی‌نیاز نمی‌بود» و علت اینکه برنامه‌گذار ما چنین سطحی و آرزومندانه با مسئله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نظامیگیری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برخورد می‌کنند این است که این مقولات درشت علّی و علمی امروز را موافق گرایش‌های درویش‌مآبانه و فردی تفسیر می‌کنند و خود را از آشنا شدن با اصول علمی این مسائل بغرنج بی‌نیاز می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم٬ آیا خود برنامه‌گذار این دو مطلب را ضد و نقیض نمی‌دانند: «تفاوت استعدادها سبب عدم تساوی امکان کار نشود» اما «استعدادهای بیشتر از امکانات بیشتر استفاده کنند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چهارم اینکه «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان‌گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل نمی‌دهد (برنامه‌گذار نمی‌گوید چه تشکیل می‌دهد و سخن را عوض کرده و ادامه می‌دهد) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطهٔ مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل می‌دهد و در نتیجه ایرانیان که امروز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشته و مجال هیچ فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (به‌جز زمینه هالیودی) ندارند خلاق خواهند شد» به‌تصور برنامه‌گذار ما٬ ایرانیانی که در جنوب شهر تهران٬ در زاغه‌ها و مفت‌آبادها٬ در محله‌های سنّتی شهرستانها٬ در روستاهای ویران شده طاغوت٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;توان عنان‌ گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشتند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌کردند تا کنون بد فهمیده‌اند که ضابطهٔ مصرف- که خود یک مقوله اقتصادی است- خوراک و پوشاک٬ مسکن و درمان٬ بهداشت و فرهنگ و نظایر این‌هاست و باید امروز یادشان داد که ضابطهٔ مصرف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است (؟) و از این رهگذر است که میلیونها ایرانی شاغل و زحمتکش که در صنایع وابسته٬ در صنایع نفت و پولاد٬ در معادن و کارگاه‌ها و در صنایع سنّتی نظیر فرشبافی٬ و در کشت و زرع به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فعالیت هالیودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌پرداخته‌اند به‌زندگی آدمیانه دست خواهند یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در بند دوم این مبحث به‌زمینه مصرف می‌پردازند:&lt;br /&gt;
:::::- «مصرف غربی‌ شده را ایرانی و اسلامی باید کرد. یعنی مصرف نقش‌های اجتماعی کنونی خویش را که علامت و نشانهٔ تشبّه‌جوئی بغربی و تمایزطلبی و مصرف ازخودبیگانگی مصرف کننده در تمایلات و غرائز است (؟) از دست می‌دهد»&lt;br /&gt;
:::::- «انقلاب اسلامی... تقوی یعنی رهائی از غیریّتها و قرب بخدا٬ بتوحید را٬ ضابطه حاکم بر مصرف و بنابراین بر تولید قرار می‌دهد نه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد را ضابطهٔ مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بلکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازها را ملاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌شناسد. هزینه‌های خاص قدرت یابی را بی‌محل می‌گرداند و با استقرار امنیت واقعی٬ یعنی تثبیت منزلتهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در حد تولید و در محدودهٔ مشی به‌توصیه٬ فعالیت‌های سودگرانه را غیرممکن می‌سازد و... با تبدیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انسان مصرف کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی (؟) که در وجه اقتصادی همان به‌حراج گذاردن منابع ثروت کشور است علاج خواهد پذیرفت»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن وظایف ارتش و سازمان اداری در خدمت سلطه خارجی و با باز گذاردن وظیفه دفاع از استقلال ملی بخود جامعه٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جانشین رشد هزینه‌های نظامی و اداری خواهد شد. بجای تجهیز قشون به‌کامل‌ترین فنون٬ اقتصاد ملی به‌کامل‌ترین فنون٬ مجهز خواهد شد٬ تجهیز دفاع ملی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از نتایج خودبخودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد به‌کامل‌ترین فنون٬ یعنی فنونی که فقدان محدودیتهای ناشی از روابط٬ امکان تکامل آن را بوجود می‌آورد٬ خواهد شد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فنون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در بسیاری از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اقتصادهای مسلط امکان رشد ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد ولی از آنجا که در جامعه اسلامی بر اساس نفع عمل نخواهد شد٬ به‌همه فنون امکان حداکثر رشد داده خواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش افزایش مصرف و پیشی دائمی آن بر تولید... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد ایران دیگر بعلت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوج گرفتن میزان میل به‌مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ صادرکننده ثروتها و استعدادها به‌خارجه نخواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «... انتشار پول تابع نیازمندیهای اقتصاد ملّی در فراگرد رشد خویش می‌گردد... بدینسان جریان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صدور تورم از اقتصاد ایران به‌اقتصاد مسلط و توأم شدنش با تورم مزمن اقتصاد مسلط&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بازگشت آن به‌ایران متوقف خواهد شد. توقف جریان دوجانبه و قوت شتاب‌گیر تورم امروزی٬ نه تنها اقتصاد ما را از صدور سرمایه‌ها و ثروتهایش بی‌نیاز خواهد کرد٬ نه تنها روش رشد اقتصادی بر پایهٔ توحید برای نخستین بار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی را با کاهش قیمتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هم عنان خواهد کرد بلکه اقتصادهای مسلط را نیز بسود مردم محروم کشورهای غربی ناچار از تحول خواهد ساخت.» (و در حاشیه توضیح می‌دهند که در اقتصادهای مسلط ... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همیشه مصرف بالاتر از تولید قرار می‌گیرد و این خود یکی دیگر از علل تورم است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار ما اصرار می‌ورزند که مصرف اقلیت مرفّه جامعه را که بنظر ایشان «مصرف از خودبیگانگی مصرف کننده» (؟) است در حق کلیه مردم ایران صادق بدانند و بر این مبنا اندرز می‌دهند که تقوی ضابطه تولید و مصرف باشد (؟) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد ضابطه مصرف نباشد و نیاز ملاک مصرف باشد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سؤال می‌کنیم آیا در بازار اسلامی کالا را به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازمند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهند داد یا به‌خریدار؟ بعبارت دیگر آیا نیاز بدون قدرت خرید در بازار انعکاس می یابد و ارضاء می‌شود؟ چگونه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکانیسم دیگری که ایشان مورد تأکید قرار می‌دهند تثبیت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منزلتهای سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است. ولی روشن نکرده‌اند که مراد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تثبیت منزلتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختن یک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کاستی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که در آن تحرک شغلی٬ منزلتی و طبقاتی جایز نباشد؟ و دست آخر قابل فهم نیست که با این مکانیسم چگونه می‌خواهند «انسان مصرف کننده را به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی» (که کاش توضیح می دادند خودشان از این عبارت چه می‌فهمند) بدل کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقوله دیگری که به‌میان آورده‌اند٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که لابد مرادشان افزایش تولید و مصرف تقوی است. اما این نکته را هم می‌آموزند که فنون در بسیاری از اقتصادهای مسلط (یعنی مثلا در آمریکا٬ اروپا و ژاپن) امکان رشد ندارد زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد! برنامه‌گذار ما لابد استراق سمع کرده‌اند که در اقتصاد٬ به‌ویژه در شرایط انباشتگی سرمایه‌ها٬ تزریق فنون جدید در ساختار ماشین‌آلات٬ تأسیسات و مهارت‌های موجود٬ با عوامل بازدارنده‌ای روبروست که محاسبات بغرنج متخصصان اقتصادی را جهت تعیین چون و چند حد مطلوب این تزریق  فنون الزامی می‌کند. امّا مطابق معمول توجه نکرده‌اند که این یکی از چندین عامل بازدارنده موجود در پروسه تزریق تکنولوژی است که همه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; قانون اصلی عملکرد سرمایه است. و قانون اساسی این است که تکنولوژی قوه محرکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارآئی اقتصاد و افزایش سود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است و هم از این روست که رقابتی بی‌امان برای انجام کشفیات و اختراعات جدید و ربودن آنها از دست یکدیگر و به‌انحصار کشیدن آنها در جریان است. و درک این نکته نیازمند دانش فنی نیست که فنون علمی از عربستان سعودی یا از «شمال آفریقا» تراوش نمی‌کند بلکه از اقتصادهای بزرگ جهانی امریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا نشأت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا وقتی برنامه‌گذار ما به‌اقتصاد پولی برخورد می‌کند مضحکه دردناکی را به‌نمایش می‌گذارد: تصور اینکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تورم ناشی از بیشی دائمی مصرف بر تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (مگر چنین چیزی امکان دارد؟)٬ و بعد بحث از «صدور تورم از اقتصاد ایران به اقتصاد مسلط و بازگشت آن» همه تکرار طوطی‌ وار نادرست‌ترین شبه تئوریهای بازار عوام غرب است. آیا با این شبه تئوری٬ برنامه‌گذار ما می‌توانند توضیح دهند که چرا در کل سیستم سرمایه‌داری (حتی بفرض تعادل) تورم مزمن و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طبیعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود دارد٬ با توجه به‌اینکه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کل سیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فزونی مصرف بر تولید امکان‌پذیر نیست؟ آیا می‌توانند بگویند که چرا عرضه پول در کل سیستم تا حد امکان دادن به‌فشارهای تورّمی افزایش داده می شود؟ و اینکه آیا این امر را با نظام توحیدی جامعه در کدام ارتباط می‌بینند؟ بنظر می‌رسد درجه فنی بودن اقتصاد بغرنج پولی در جهان امروز از یک سو٬ و طرح فوق‌العاده عامیانه و نادرست مسئله از طرف برنامه‌گذار ما٬ حتی طرح چنین سؤالاتی را بیمورد خواهد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون می‌رسیم به‌راه حل‌های اجتماعی٬ که قسمت اول آن به‌سلطه خارجی می‌پردازد:&lt;br /&gt;
:::::- «حذف مبانی اقتصادی رشد دیوانسالاری و قشون و قطع عوامل خارجی ساختبندی اجتماعی و آزاد کردن سازمان اداری و قشون از سلطهٔ خارجی و تجدید سازمان ایندو در رابطه با استقلال ملی و آزادی جامعه از طبقه وابسته قدرت مسلط خارجی»&lt;br /&gt;
:::::- «ادغام اجتماعی با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم٬ و بنابراین از بین بردن نیاز به‌قشون در داخل کشور»&lt;br /&gt;
:::::- «تعمیم ادغام اجتماعی با از بین بردن مجاری کنونی جریان نیروی انسانی٬ و استعدادها و ایجاد مجاری جدید بروی استعدادها ومیدان دادن به‌پرورش خلاقیّتها و ابتکارها و از بین بردن علل گریز استعدادها به‌خارجه و در نتیجه افزایش نیروی محرکه جامعه»&lt;br /&gt;
:::::- «قطع مناسبات خارجی موجد انقطاع اجتماعی و جایگزین کردن تمایل به‌توحید بجای تمایل به‌منطقه گرائی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
بنابنظر «برنامه‌گذار» ما٬ مبانی اقتصادی دیوانسالاری و قشون یکی است و آن هم در رابطه با سلطه خارجی است بطوریکه «با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم» (؟) نیاز به‌قشون در داخل کشور و نیاز به‌دیوانسالاری هم از بین می‌رود. نیز بنظر ایشان «ساختبندی اجتماعی» ثمرهٔ تقابل نیروهای درون جامعه نیست بلکه «قوه محرکه این ساختبندی٬ عوامل خارجی سلطه است که بفرض امکان قطع این رابطه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارچوب سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ دولت و ارتش از تعلقات طبقاتی فارغ می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بالا به‌این تصورات غیرعلمی و من درآوردی پرداخته‌ایم و نیازی به تکرار نیست. آنچه این مبحث اضافه دارد کلی گوئی‌هائی است که هیچ مطلب مشخص و معلومی را طرح نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای اجتماعی به‌تغییرات بنیادی اجتماعی می‌پردازد: &lt;br /&gt;
:::::- «با مستقل شدن دولت از روابط سلطه٬ امکان انحلال جامعه حکومت کننده در جامعه ملی فراهم می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اداره و قشون بعنوان حزب طبقه حاکم به‌دنبال قطع روابط با مرکز سلطه راه زوال در پیش می‌گیرند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. رهبری حکومت اسلامی با انقطاع از خارجه و باز پیوستن به‌داخله و استقلال از وابستگی‌های طبقاتی... رهبری کننده این جامعه به‌جامعه برین توحیدی است. حکومت اسلامی تحت بیرق توحیدی نه تنها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حافظ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حامی تأسیسات آبیاری و صنعتی و معدنی موظف به‌تضمین امکان برخورداری برابر از این تأسیسات برای همگان می‌باشد.»   &lt;br /&gt;
:::::- «به‌بریدگی ایران از پیکرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد.»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن «جامعه حکومت کننده» و وحدت دولت و ملت در حکومت اسلامی و تثبیت منزلتها٬ تضاد حاصل از دو هویت در ستیز از بین می‌رود.» &lt;br /&gt;
:::::- «حکومت اسلامی ترجمان توحید است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروههای میانه نقش و محل باقی نمی‌گذارد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحثی است طولانی و تکراری٬ امّا سه نکته جدید دارد که مستلزم تأمل است:&lt;br /&gt;
- &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حکومت اسلامی حافظ و حامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تأسیسات آبیاری و صنعتی و معدنی است (و لابد مالکیت هم به‌خدا تعلق دارد). امّا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متصرف و اداره کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کیست و انگیزه اداره‌اش چیست؟ برنامه‌گذار ما هم در «برنامه» و هم در مجموع نوشته‌ها و سخنرانیها و مصاحبه‌ها با اصرار تمام از دادن پاسخ روشنی به‌این سوال امتناع می‌ورزد.&lt;br /&gt;
- حکومت اسلامی به‌بریدگی ایران از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیکره جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد. بیان عامه‌پسندی است اما هیچ رهنمودی در دست نیست که مجری این پیام بداند که آیا با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مردم فقرزدهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پاکستان علیه دژخیم برگزیده سازمان جاسوسی امریکا همدردی کند یا با دولت ژنرال ضیاء‌الحق علیه این ملت ستمدیده نرد عشق ببازد؟ با مردم مظلوم و مهجور عربستان سعودی علیه تجسّم فساد و طغیان٬ یعنی دستگاه سلطنتی-عشیرتی ملک خالد دم‌سازی شود یا به‌این مرتجع‌ترین دولت منطقه نزدیکی جوید؟ طرف مردم داغدیدهٔ اندونزی را بگیرد یا با جناب ژنرال سوهارتو عقد پیوند ببندد. بعلاوه با خلق قهرمان ویتنام٬ رودزیا٬ شیلی و غیره که علیه جلوه‌های مختلف دشمن واحد جهان خوار با چنگ و دندان می‌رزمند ولی مسلمان نیستند چه باید کرد؟&lt;br /&gt;
- و اما این بیان که چون «حکومت اسلام ترجمان توحید است و میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروه‌های میانه نقش و محلی باقی نمی‌ماند.» شخص را به‌یاد کلام برجسته ژنرال پینوشه جلاد شیلی می‌اندازد که گفت: «دولت من حجاب بین حکومت و فرد را برداشت تا دیگر بین حکومت و فرد فرد ملت نیازی به‌وساطت هیچ گروهی نباشد» مضمون این بیان چنین بوده که هیچ حزب و جمعیتی نباید در برابر تشکیلات متمرکز دولت به‌وجود آید بلکه فرد تنها و بی‌یار باید با تشکیلات که از انسجام٬ تسلیح و تأسیسات برخوردار است به‌عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودخویشتن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روبرو شود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بلاخره می‌رسیم به آخرین فصل از راه حل‌هائی که به‌وجوه فرهنگی مسائل می‌پردازد:&lt;br /&gt;
ادغام و انسجام فرهنگی٬ قسمت اول٬ راه بیرون رفتن از سلطهٔ فرهنگی:&lt;br /&gt;
:::::- «اصل اجتهاد را باید در جامعه ملی تعمیم داد...&lt;br /&gt;
:::::مراکز تحقیق و آموزش را از الزامات سلطه رها ساخت...&lt;br /&gt;
:::::باید تمامی امکانات را به‌کار گرفت تا که تمامی مردم بتوانند در هر سه نوع کار: ۱. ابداع و ابتکار٬ ۲. رهبری و ارزیابی و انتقاد٬ ۳. کار تولیدی و اجرائی شرکت کنند. مورد نفت را می توان مثال آورد: شخصی فرانسوی و متخصّص نفت کتابی در مورد خاص ایران نوشته است و در آن چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اگر کشورهای نفت‌خیز٬ صنعتی شدن خود را بر اساس نفت قرار دهند با سرمایه‌ئی بیست‌ برابر کمتر و در زمانی بیست برابر کوتاه‌تر٬ سرآمد کشورهای صنعتی جهان خواهند شد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::- «خودی کردن تولید و مصرف: باید تولید متکی به‌خود گردد و مصرف نیز خودی شود... اساس رابطه برای نیاز٬ آزادی از قید و بندهای فرنگی شدن و غربی شدن است. فراتر از این حد٬ بیگانگی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از خود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»&lt;br /&gt;
:::::- «فراخواندن جامعه به‌شرکت فعال در ارزیابی و انتقاد و ابتکار و عمل در جهت تحول سریع به‌استقلال»&lt;br /&gt;
:::::- «بستن راه بر ورود ضد ارزشهای سلطه‌گر»&lt;br /&gt;
:::::- «با تغییر جهت فعالیتها از خارجه به‌داخله...&lt;br /&gt;
::::: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دو دانش توحیدی٬ یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت و دیگری مبارزه با سلطهٔ اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌وجود می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم: محتوای بند اول تعمیم اجتهاد در جامعه٬ زدودن آثار سلطه از مراکز آموزشی و سپس از بین بردن تقسیم کار اجتماعی است. این سخنان همان اندازه که زیبا می‌نمایند به‌همان اندازه کلی‌گو ٬ عامیانه و نامشخص‌اند.&lt;br /&gt;
مثلا در کشور ما که بیش از نیمی از کل جمعیتش حتی از سواد خواندن و نوشتن محرومند و در چار‌چوب‌های محدود سنتی به‌آموختن مهارت‌های ابتدائی کارشان می‌پردازند٬ آرمان مجتهد کردن همه٬ آرمان زیبائی است ولی برنامه عمل دولت ملی باید مبتنی بر مطالعات و سنجش‌های علمی دائر به‌این مسئله باشد که با توجه به‌تنوع فرهنگها و شیوه‌های تولید و آداب و سنن چه گونه می‌توان به‌مشکل بی‌سوادی غلبه کرد و در کمترین مدت ممکن بیشترین نتیجه را از نیروی انسانی و بودجه آموزشی در جهت آموزاندن سواد و مهارتهای لازم بدست آورد با علم به‌اینکه اقتصاد فردای مملکت چه نوع آموزشهائی را به‌منظور رسیدن به‌بالاترین حد ممکن کارآئی لازم خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همینطور است مقوله «از بین بردن تقسیم کار اجتماعی» که خود یکی از بغرنج‌ترین مباحث علم اقتصاد و جامعه است و بازی کردن با نسج ظریف کارها و مشاغل در کل یک اقتصاد٬ اگر بدون دانش علمی دقیق و استوار صورت پذیرد بازی با نسج مغز آدمی به‌خاطر هوسبازی‌های کودکانه را می‌ماند. و امّا شرط ابتدائی و مقدم حرکت در این جهت عبارت است از تکیه بر دموکراسی و آزادی جمعیت‌ها٬ اتحادیه‌ها٬ احزاب٬ انجمن‌ها٬ شوراها و نظایر آنها و مشارکت گام به‌گام مردم در اداره امور مربوط به‌سرنوشت مشترک‌شان٬ نه از طریق حذف گروههای میانه که «برنامه‌گذار»٬ هدف حکومت اسلامی می‌داند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا مثال نفت از دو جهت نابجاست: نخست اینکه ارتباطی به‌بحث ندارد. دوم اینکه نظر این «متخصص فرانسوی» غیرعلمی و نادرست است. لابد این همان فرانسوی والامقامی است که «برنامه‌گذار» در کتاب «نفت و سلطه» خود از قول او «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» را پیشنهاد می‌کنند. بگذارید این بیان «متخصص» را بشکافیم:&lt;br /&gt;
طبق نظر این «متخصص» مثلا عربستان سعودی (دارنده بزرگ‌ترین منابع نفتی در خاورمیانه و بزرگ‌ترین صادرکنندهٔ نفت در جهان) می‌تواند براساس نفت٬ با یک بیستم سرمایه (‍۱/۲۰ کدام سرمایه؟ ) و در یک بیستم زمان (۱/۲۰ کدام زمان؟) از لحاظ صنعتی از آمریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا پیشی بگیرد! و اما ببینیم صنعتی شدن بر اساس نفت (یا پلاستیک) چه معنائی دارد:&lt;br /&gt;
:::::- استفاده ارز حاصل از فروش نفت بمنظور ایجاد یک زیربنای صنعتی.&lt;br /&gt;
:::::- ایجاد و گسترش صنایعی که نفت ماده خام آنهاست٬ نظیر صنایع پتروشیمی.&lt;br /&gt;
در شق اول صنعتی شدن بر اساس نفت نیست بلکه با استفاده از پول نفت است که لاجرم تنها راه ممکن صنعتی شدن نیز هست ولی به‌برنامه‌ریزی دقیقی نیازمند است که به‌مطالعه دقیق اقتصاد ایران و امکانات رشد آن مبتنی باشد و تنوع بخشیدن به‌ساختار صنایع زیربنائی را در بیست سال آینده هدف قرار دهد.&lt;br /&gt;
ولی بنظر می‌رسد که مورد نظر «برنامه‌گذار» شق دوم است و شاهد مدّعا تز «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» ایشان است. بخاطر داشته باشیم که مراد از صنعتی شدن٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایجاد صنایع سازنده ابزار تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; والّا اگر کشوری بصرف داشتن نفت٬ با ماشین‌آلات خارجی پلاستیک بسازد صنعتی نمی‌شود. به‌علاوه لابد این «متخصص» فرانسوی می‌دانند که صنایع بسیار پیشرفته پتروشیمی امروز به‌حدّی در ژاپن پیشرفته است که حتی امریکا و اروپا و شوروی هم به‌این زودیها به‌آنان نخواهند رسید و اخذ یک چنین تکنولوژی بغرنجی نیازمند ایجاد کلیه نهادهای متنوع علم و صنعت در کشور و تقویت زیربنای اقتصادی صنایع مادر٬ و ایجاد یک دگرگونی برنامه‌ای و عمیق در نهادهای پرورشی بنفع اندیشه علمی و نهادی کردن تحقیق است. (و دقت کنیم «برنامه‌گذار» با ادامه کار ذوب آهن در ایران هم نظر ناموافق دارد- آیندگان شنبه ۸ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخری که قابل تأمل است این که «برنامه‌گذار» خبر می‌دهند که «غربیها با خود طبیعت مبارزه می‌کنند و نه با سلطه طبیعت» (پاورقی صفحه ۸) و ما می‌رویم که «دو دانش توحیدی یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت (لابد علم الابدان) و دیگری دانش مبارزه با سلطهٔ اجتماعی» ایجاد کنیم. و بدین ترتیب باید انتظار داشت که به‌همانگونه که برنامه‌گذار ما تا کنون علم اقتصاد٬ جامعه‌شناسی٬ فلسفه و فنون برنامه‌ریزی را٬ بدون آشنائی با بنیان‌های استوار این علوم و فنون در جهان امروز٬ از طریق معنوی و با استعانت از کشف و شهود اختراع کرده‌اند٬ به‌زودی بنیان علوم فیزیک٬ شیمی٬ مکانیک و طب شهودی و معنوی را نیز بریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای فرهنگی مربوط به‌درون جامعه است که خود شامل دو بخش است:&lt;br /&gt;
:::::اول:&lt;br /&gt;
:::::- «در نظام سلطه٬ هدف کار و ابداع تمرکز و تکاثر قدرتهاست و مذاهب رسمی در خدمت این هدف است بنابراین باید با آن‌ها و با هر عقیده‌ای که ابراز تمرکز و تکاثر قدرت است مبارزه کرد» با استفاده از اصول زیرین:&lt;br /&gt;
:::::«اصل اول. توحید و نبوت (نظام اسلامی)٬ و امامت و عدالت و معاد (تجلی گاه دائمی توحید) می‌توانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و باید در همه فرهنگ‌ها و در فرهنگ جهانی هدف و مقصود هر کار و خلاقیتی گردند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل دوم. برقراری پیوندهای مجدد با گذشته٬ خود شدن از لحاظ تاریخی... بعثت فرهنگی خلاصی و آزادی از کهنگی‌ها و عناصر «فرهنگی» حرکت ربا و رهائی ظالمانه‌ئی است (؟)... که بر جماعات بشری حکمروا بوده است.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل سوم. خویشتن جوئی به‌جای اقتباس.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل چهارم. ابتکار و ابداع بجای تقلید.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل پنجم. ادغام فرهنگی»&lt;br /&gt;
:::::«اصل ششم. ادغام و عمومی: متوقف کردن جریان تجزیه عمومی و همه جانبه‌ای که رشد مناسبات سلطه در مقیاس جهانی پدید آورده است. اما ایجاد جریانی :::::جدید که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس ملی و جهانی بوده و با اصول پنجگانه مطابق و بر اساس موازنه عدمی مؤسس باشد کاری بس مهم‌تر و عظیم‌تر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی این مطالب درنگ کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار٬ پیگیرانه به‌دنبال حذف قدرت است (آنارشیسم) و چون از مفهوم عینی و عملی قدرت بدور افتاده است در وادی آرزو و حرف سرگشته می‌ماند. بناچار می‌بینیم که در «برنامه‌نویسی» از «حذف قدرت»٬ از «اضمحلال گروه‌های حکومت کننده»٬ از «انحلال جامعه حکومت کننده» سخن می‌راند ولی در عمل روزمره زندگی به‌ناگهان در سکوی گروهی ظاهر می‌شود که می‌خواهند به‌زور اسلحه مبارزه ایدئولوژیک بنمایند. اینجاست که آنارشیسم عارفانه به‌فاشیسم کور می‌پیوندد و مراد از حذف قدرت را حذف قدرت واقعیت‌هائی می‌بینیم که در پیکر سازمان یافته مردم زحمتکش جامعه تجلی می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تکرار لفظی اینکه هدف حذف قدرت است برنامه‌گذار ما می‌گویند که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همه فرهنگ‌ها در سطح جهانی باید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نظام اسلامی و تجلی گاه دائمی توحید را هدف قرار دهند! و پس از اندرزهائی که به‌تفصیل بیان می‌کنند در بند ششم از «جریان جدیدی که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس جهانی و ملی بوده...» سخن به‌میان می‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید به «برنامه‌گذار» خاطرنشان کرد که نظام امپریالیسم جهانی٬ تنها مکانیسم تجزیه ندارد بلکه این از قانونمندی‌های درون سرمایه است که به‌مانند ظروف مرتبط٬ کلیه سرمایه‌ها را ادغام کند و امروزه بر اثر عملکرد همین مکانیسم ما شاهد ادغام اقتصادی اروپا (پول واحد اروپایی و بازار مشترک)٬ ادغام سیاسی اروپا (پارلمان اروپایی) و ادغام فرهنگی و اجتماعی اروپا هستیم. به‌همین ترتیب خلق‌های جهان نیز بالقوه می‌توانند و باید به‌هم نزدیکتر شوند و علیرغم تفاوتهای نژادی٬ فرهنگی و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مذهبی‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علیه دشمن مشترک جهانخوار بر اساس منافع و علائق مشترک خود اتحاد عمل و اتفاق کلمه بوجود آورند. ولی مشکل «برنامه‌گذار» ما این است که تجزیه و ادغام را از محل‌های طبقاتیش جدا کرده٬ و بدین ترتیب با دور افتادن از ملاک‌های علمی و عینی٬ صفوف دوست و دشمن را بهم می‌آمیزند٬ از دوست به‌خاطر اختلاف عقیده می‌برند و با دشمن به‌خاطر اینکه روی زمین مشترکی به‌ریختن خون هم قیام کرده‌اند٬ اتحاد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حل‌هائی فرهنگی در معیار درونی٬ چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:::::- «اغتشاش زدائی در هویت و شخصیت آدم رسمی دو علت دارد:&lt;br /&gt;
:::::اول باور مطلق به «هوش خلاق» غربی و ناباوری بخود و دوم ترس. اغتشاش زدائی به‌معنی مبارزه با این بیماریهاست... آدمیانی که حتی در تخیلاتشان مصرف کننده فرآورده‌های غرب هستند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میمون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وار به‌غربی تشبه می‌جویند و شخصیت خود را در همرنگ جماعت شدن می‌دانند نمی‌توانند در عرصه جدیدی که بدینسان عرضه می‌شود قدم بگذارند.&lt;br /&gt;
:::::در اینجا با مشکلی روبرو می‌شویم: تا برنامه‌های سلطه‌ زدائی فرهنگ اجرا نشود٬ آدمیان امکان پیدا نخواهند کرد گریبان ذهن و اندیشهٔ خویش را از باور مطلق به‌هوش غربی و ناباوری مطلق به‌خود رها کنند. بر فرض هم گریبان رها کردند تا از اندیشیدن و کار کردن راجع به‌یک امر مشخص بترسند و بگونه‌ای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غیر از شیوهٔ غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جرئت تفکر نداشته و از خراب کردن دیوارهای ترس خود هراسیده و جسارت نورزند و در راه ساختمان دنیائی دیگر و انسانیتی دیگر نیندیشند (منظور بیندیشند است) و کار کنند... نه تنها تقلید میمون وار٬ بلکه تقلید آگاهانه از غربی برای غربی شدن نیز هر دو به‌مردابها و لجه‌های تباهی شخصیت و هویت منتهی می‌شود.» (معنی؟)&lt;br /&gt;
:::::- «ابهام زدائی: اولاً باید عقدهٔ ترس از بازگشت بخود و باز یافتن خویش را باز کرد ثانیاً باید با عقدهٔ خود کم بینی و خود و هموطنان خویش را در ناتوانیها (بویژه در زمینه اندیشه) مطلق کردن مبارزه کرد» (مقایسه کنید با حکم دیگر برنامه‌گذار «و ایرانیان که زندگی دون انسانی دارند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در هیچ زمینه‌ای (غیر از زمینه هالیودی) قدرت تولید ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;») ثالثاً باید ذهن «فرهنگ غربی» زده را از این باور تحجر یافته آزاد نمود. باوری که بر اساس آن راه حل هر مشکلی از پیش وجود دارد و اندیشه غربی راه حل را ساخته و آماده کرده است و بنابراین حل مسائل جز با بکار بردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ممکن نیست...»&lt;br /&gt;
:::::- «استقرار در زمان و مکان. دوره‌ئی که افراد انسانی در دنیای تخیلی و ساخته شده از روی الگوی غرب و بیرون از زمان و مکان زندگی می‌کردند به‌سر رسیده است. دیگر نمی‌توان در کنار فقر سیاه و همه جانبه و در عالم خیال٬ خود را در پاریس و هالیوود پنداشت... از این بدتر دیگر نمی‌توان آینده میلیاردها انسان زیر سلطه را در این دید که به‌شکل و شمایل غربی درآیند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال٬ تأمل بکنیم: مطالب٬ بسیار آشفته و پریشان است ولیکن می‌توان یکی دو رشته را که در متن اندیشه «برنامه‌گذار» استمرار دارند بدست گرفت: نخست مفهوم تکراری و غیر علمی شرق و غرب است که پیش از «برنامه‌گذار» استادشان (احسان نراقی) مایه معرکه‌گیری‌های بی‌مایه خود کرده بودند. نه در شرق همه یکسان زندگی می‌کنند و نه در غرب. نه در شرق همه یکسان می‌اندیشند و نه در غرب. در شرق٬ ژاپن سرمایه‌داری را داریم در اوج تکنولوژی مدرن و با سه میلیون زاغه‌نشین کاستی که در شرایط پست و رقت‌بار زندگی می‌گذرانند و در همان شرق اتحاد شوروی را داریم با نظام سوسیالیستی٬ و برابری ملیتها و اقوام. در غرب٬ امریکای سرمایه‌داری و امپریالیستی را داریم که قطب ثروت جهان و در عین حال محور جور و ستم عالم است و بی‌فرهنگی و فقر در درونش دل‌آزار است و در همان غرب کوبا را داریم که در جهت ساختن جامعه‌ای آزاد و آباد و انسانی با گامهای فرسنگی حرکت کرده و می‌کند. چه در شرق و چه در غرب یک اندیشه علمی و هزاران اندیشه غیر علمی. وعلم٬ دانش منظم و تجربی آدمی از واقعیت است و ملاک درست و نادرست بودن آن هم تجربه است. این نوع دانش هم در شرق علم نام دارد و هم در غرب. مثلاً فیزیک٬ شرقی و غربی ندارد٬ طب هم ندارد٬ شیمی هم ندارد٬ اقتصاد هم ندارد٬ خرافه و پندار در شرق هم بی‌اعتبار است در غرب هم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگر کشف یکی دو «عقده» دیگر است که باید به‌اطلاع اصحاب فروید رسانید. جالب است که «برنامه‌گذار» ما وقتی از «شیوهٔ غربی تفکّر» دوری می‌جوید ظاهراً هدفش علم‌گریزی است والّا در هر زمینه‌ای که به‌ «غرب» برمی‌خورد٬ پیش پا افتاده‌ترین مقولات شبه‌ علمی را از آن اتخاذ می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخر٬ کلی‌ گوئی‌هائی است که در باب «انطباق واقعیت با قالب‌های ذهنی از پیش ساخته» بیان می‌دارد. لازم به‌یادآوری است که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از تجربه‌های منظم به‌تعمیم‌هائی دست می‌یابد که آنها را به‌صورت قانون‌های کلی تدوین می‌کند. این قانون‌ها در موارد مشخص پیاده می‌شوند و در همین پروسه٬ هم خود تکمیل می‌شوند و هم به‌شناخت جلوه‌های مشخص و خاص واقعیت یاری می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25226</id>
		<title>برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25226"/>
		<updated>2011-10-06T01:07:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقد و نظر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی صدر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سید عبدالله نذیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر در اقتصاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشگفتار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فردای انقلاب خونین مردم ستمدیده و قهرمان ایران، هر کلمه‌ای در باب سرنوشت انقلاب، بار سنگین خون هزاران قربانی و قهرمان از پاک‌ترین جان‌ها و مسئولیت انتظار میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را به‌دوش می‌کشد. پس مباد که کلمه‌ای حامل باری چنین سنگین ابزار خودنمائی و ملعبه گرفته شود که واسطۀ تلاش جان سوز برای تحکیم و تعمیق ثمره‌های انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسداری و به ثمر رساندن انقلاب، به‌روشن‌بینی و هوشیاری کامل در جهت شناخت علمی مسائل جامعه ما و تشخیص دقیق قدم‌های ضروری در راه حل آن‌ها نیاز مبرم دارد. در این رهگذر، اندیشه‌های مبهم، ذهن را کدر و عمل را کرخت می‌سازند و نیروهای سازنده را در وادی حیرت از تاب و توان می‌اندازد و این به زیان انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت در قبال انقلاب حکم می‌کند که نظرها و پیشنهادهای مربوط به سرنوشت انقلاب در پیشگاه جویندگان پاکدل به ترازوی علم سنجیده شوند تا به پشتوانه همت و صمیمیت آنان، درست از نادرست تمیز داده شده و از تلف شدن نیروهای انقلاب احتراز شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای ابوالحسن بنی‌صدر در هشتم فرودین ۱۳۵۸، «نتیجه سال‌ها مطالعه و مبارزه» خود را با عنوان «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» در هشت صفحه و بیست و چهار ستون نشر دادند. 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوالی که در بدو نظر مطرح می‌شود اینست که آیا این سند، بدان‌سان که عنوان شده، «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» است یا یک طرح پیشنهادی برای برنامه حکومت جمهوری اسلامی، که از طرف مقام مسئولی عرضه می‌شود؟ در شق اول، لازم است که مسؤولیت رسمی «برنامه گذار» و ضمانت اجرائی مطالب مورد طرح معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این «برنامه» مسائل امروز جامعه ما در چهار «وجه» طرح و نظر مذهب در مورد هر کدام جابه‌جا به‌مقایسه گذاشته می‌شود. این چهار وجه عبارتند از وجه سیاسی، وجه اقتصادی، وجه اجتماعی و وجه فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. در وجه سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار موازنۀ مثبت قوا با کشورهای دیگر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار تمرکز قدرت در شخص شاه بمثابۀ مظهر زور است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار استبداد سیاسی یعنی نظامی است که در آن گروه بندی‌های حاکم در سلسله مراتب رده‌بندی می‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را قیم جامعه می‌داند و شاه را مصدر بیم و امید می‌داند و مخالف شرکت مردم در سرنوشت خویش است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی حمله به خارج و یا دفاع در برابر مهاجمات نظامی را وظیفه خود می‌شمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی و قومی و ملی و مذهبی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نیروهای فعال جامعه را به‌زور تبدیل می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیچ منزلت ثابتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را برا احدی برسمیت نمی‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی قضاوت را ابزار اعمال قدرت می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی آدمی را در رابطه با مظهر قدرت سیاسی تعریف می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. در وجه اقتصادی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مظهر این قدرت را مالک زمین و زمان و جان «رعیت» می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار می‌رفته است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و این غیر روش‌های قانونی بوده‌اند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی در جهت دادن به فعالیت‌های اقتصادی، تمرکز و رشد قدرت را ملاک قرار می‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مصرف هرچیز را که با توقعات تمرکز و رشد قدرت و زورمداری و تشخیص سازگار باشد روا می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بخش عمده‌ای از مازادهای تولید اقتصادی نیروی کار را به‌تولید فرآورده‌ای تخریبی می‌گمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها بخش مهمی از مازادها را بصورت گنجینه از فعالیت‌های تولیدی خارج می‌کند بلکه اگر آنها را به نیروی تخریبی بدل نکند، خنثی می‌کند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقدان منزلت‌های پایدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجب می‌گردد که این رسم عمومی گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را اصل و مردم و زمین و منابع آن و نسل‌های آینده را فرع می‌داند و هر وقت موجودیت خویش را در خطر ببیند در تخریب انسان و طبیعت و منابع آن ذره‌ای درنگ نمی‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. در وجه اجتماعی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی وابستگی را اصل و لیاقت را فرع می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی پاسدار ضابطه‌های مادی طبقه‌بندی اجتماعی است و برنامه را بر اساس وظیفه و هر گروه طبقه‌بندی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها شاه و «سران کشور» را از نژاد ویژه می‌شناسد، بلکه تبعیض‌های نژادی و قومی و ایلی و طایفه‌ای و خاندانی را از شرایط استواری نظام اجتماعی می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;محصول و هم پاسدار یک رشته گروه‌بندی‌های اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که از رابطه پیوندهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی افقی و عمودی بوجود آمده است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار دوگانگی‌های اجتماعی، جانبدار پر و پاقرص «شیء جنسی» شمردن زن است و زن را وسیلۀ ایجاد و بریدن پیوندها و اسباب رفع نیازهای آنی و روزمرۀ قدرت و تولید نسل تلقی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. در وجه فرهنگی:‌‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار و مبدأ زور بعنوان منشأ حق است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی عقیده را تابع متغیر نیازهای رشد خود می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر دوام کوشیده است اختیار قانون‌گذاری را بدست آورد و به‌سخن دیگر کوشیده است به ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی‌ثباتی منزلت‌ها جنبۀ قانونی بدهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر اساس مدار قرار دادن (دادن؟) جانبدار جبر است(؟). نشانۀ از خودبیگانگی هر ایدئولوژی و تبدیلش به‌ابزار قدرت سیاسی، همین گرایش به‌جبر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی تنها بزور اسلحه و چماق نمی‌تواند اندیشه و عمل را مهار کند (و) محتاج ذهنی کردن پلیس است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خودکامه به حکم خودکامگیش عمل و اندیشه آدمیان را در مدار بسته‌ای محبوس می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 - «قدرت سیاسی زور را با تمام نمودهایش ارزش می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا طرح کوتاه شده‌ای است (با حفظ کلمات و ترکیبات و عبارات) از مسائل جامعه ما. می‌بینیم که محور اصلی هر چهار وجه مسائل، مفهوم انتزاعی و شناخته نشده‌ای با عنوان «قدرت سیاسی» است ۲. این عامل در سراسر «برنامه» شناخته نشده و بی‌چهره باقی می‌ماند و منشأ اجتماعی آن دانسته نمی‌شود با این حال برشماری عوارض و جلوه‌های مشخص (و درواقع نامحدود) «قدرت سیاسی» به تفصیل انجام می‌پذیرد و سبب تکرار، تداخل و پریشانی مطالب می‌شود. بعنوان مثال وقتی می‌گوئیم «قدرت سیاسی مبدأ زور را منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌داند» این را نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای قانون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون، حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی جانبدار جبر است» زیرا وقتی زور منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حق منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود، اعمال قانون که وظیفۀ قدرت سیاسی است اعمال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهد بود. همچنین تکرار این مورد نیز زائد خواهد بود که «قدرت سیاسی خود را ارزش می‌کند» زیرا بنا به‌همان تعریف اول حق و قانون و جبر را طفیل «قدرت سیاسی» تعریف کرده‌ایم. به‌همین ترتیب پرسش‌های متعددی در ذهن خواننده «برنامه» درباره «قدرت سیاسی» طرح می‌شوند که همه بی‌پاسخ می‌مانند نظیر اینکه: آیا «قدرت سیاسی» چون دارای گروه‌بندی است، استبدادی است؟ و آیا به‌این ترتیب همه قدرت‌های سیاسی جهان استبدادی‌اند؟ آیا حکومت ملی مرحوم مصدق بدون گروه‌بندی بود و یا به‌حکم دارا بودن گروه‌بندی استبدادی بود؟ و آیا هر «قدرت سیاسی» موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی، قومی، و ملی و گروهی و مذهبی است»؟ یا قدرت سیاسی خلفای راشدین با قدرت سیاسی امویان و قدرت سیاسی دولت موقت انقلاب اسلامی با قدرت سیاسی آریامهر عصر رستاخیز هم سرشت‌اند؟ و هزاران نظائر اینها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی برخورد به‌عارضه‌ها به‌بهای غفلت از قانون‌مندی‌های عام و اصولی به‌مورد «قدرت سیاسی» محدود نمی‌شود و در «برنامه» با پیگیری مصرانه‌ای تکرار می‌شوند. مثال دیگری بدهم؛ «برنامه» در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخورد بهوجه اقتصادی مسايل کشور میگوید:‌ «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار میرفته اند و این غیر روشهای قانونی بوده اند.«.&lt;br /&gt;
این مطلب را بشکافیم:استثمار، یک مفهوم  دقیق علمی در اقتصاد است و عبارت است از خرید نیروی کار به قیمت عادلانه بازار بتوسط مالک ابزار تولید به منظور تولید کالا که انگیزه اش برداشت سود است. در این معامله، حدفاصل قیمت نیروی کار و ارزش کار را که در کالای تولید شده تجسم می یابد، مقدار استثمار تشکیلی می دهد. این عمل در جریان تولید انجام می شود و نه در جریان توزیع.&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که یک جریان عینی و واقعی در سیستم تولید کالا بطور متعارف عمل می کند که نام آن بنا به قرارداد علم اقتصاد استثمار است. ولی شیوه عمل آن ۴۶ نیست بلکه بی نهایت است زیرا به تعداد پروسه های کار در نظام سرمایه داری، شکل یا شیوه استثمار وجود دارد. همچنان که در علم مکانیک یک قانون عام سقوط اجسام وجود دارد و میلیونها چیزی که در شرایط گوناگون سقوط می کنند، مشمول همان یک قانون علمی هستند. بعلاوه پدیده هایی نظیر رشوه دادن و گرفتن، کم فروختن، تقلب در معاملات و نظایر آن ها (که برنامه گذار در سخنرانی رادیویی برای استثمار مثال زدند) با آنکه از معمولیات نظام سرمایه داری هستند نام دیگری دارند و در شمار استثمار نیستند. به این دلیل که اینها در عرضه توزیع ارزش عمل می کنند و دیناری به کل ارزش موجود در سیستم اضافه نمی کنند. بطوریکه اگر هزاران نفر همدیگر را در معاملات مغبون کنند، با آنکه بعضیها داراتر و بعضی دیگر نادارتر میشوند دارایی کل آن هزاران نفر از طریق این بده و بستانها افزایش نمی یابد. در صورتی که در عرصه تولید و به برکت عملکرد قانون استثمار است که مجموعه ارزشهای موجود در سیستم هم در سطح تولید و هم در سطح کشور و جهان فزونی می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این کلیه تفکیکها و شمارشها ثمره سرگردان شدن در سایه روشن مفاهیم مجرد و فارغ از زمان و مکان، و مغایر دانش علمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتیکه اگر مثلا بجای بر شمردن عارضه ها و صور مشخص :(کنکرت) بروز قدرت سیاسی، به تعریف علمی «قدرت سیاسی» و تشخیص نوع قدرت سیاسی حاکم بر جامعه ایران می پرداختیم، هم گرفتار پرگویی بی مورد نمی شدیم و هم با روشن کردن تعریف عام موضوع مورد بحث، هزارن جلوه  ناگفته و تغییرپذیر آن را نیز می شناختیم.مثلا می گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت سیاسی از همسویی اراده جمع پدید می آید و هم سویی اراده از همگونی و سازگاری علایق ناشی می شود که به نوبه خود ثمره اشتراک مسایل و الزامات پایگاه های اجتماعی است و از آنجا که تجانس پایگاه ها، قشر و طبقه اجتماعی را به و جود می آورند قدرت سیاسی، بنا به سرشت خود طبقاتی است.. گاه مجموعه وسیعی از اقشار و طبقات یک جامعه در ضمن دارا بودن خواست هایی که از حیث جهت و برد تاریخی با هم متفاوت و ناهم سویند با سدّ مشترکی روبرو می شوند و همین مشکل مشترک مایه نزدیکی عمل و اندیشه کلیه آن اقشار و طبقا در آن مورد مشخص می گردد و نیروهای طبقاتی بصورت نیروی ملَی در میآید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوریکه قدرت پهلوی بویژه در سالهای پس از ۱۳۵۳ از اشتراک اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قشر حاکم سرمایه داران بوروکرات ناشی می شد. این قشر به علت مسلط بودن بر ماشین سیاسی، اقتصادی و نظامی مملکت، دیگر اقشار سرمایه دار را به طفیل خود بدل کرده بود و از طریق سلسله مراتب مجموع طاحبان زمین و سرمایه، قسمت عمده نیروهای فعاله و ثروت و منابع کشور را در اختیار خود گرفته بود. منافع این قشر حاکم سرمایه دار سیاسی- نظامی، و در ر‌أس آن ها خانواده پهلوی، با منافع تراستها و کارتلهای چند ملیَتی آمریکایی، اروپایی و ژاپنی تجانس داشت ولی با منافع و علایق مردم زحمتکش وطن ما بطور کلی، و یا منافقع و علایق سرمایه داران غیر انحصاری و غیربوروکرات جامعه ما تا حدودی ناسازگار بود.و به همین سبب اراده جمعی مردم زحتمکش، که قلب وخون انقلاب بودند، به هم‌سوئی اقشار سرمایه داران ملی در مجرای نفی سرنگونی استبداد، به عنوان دژ استعمار و سد راه تکامل ملی ایران، جریان یافت و با شکستن سد استبداد، هدف‌گیری بعدی‌اش ریشه‌کن کردن پایه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی استعمار خواهد‌بود.&lt;br /&gt;
در ادامه چنین تعریفی می‌توان از کلیهمسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی جامعه‌مان تحلیل دقیق علمی و مورد به موردی بدست داد، سرشت اجتماعی قدرت سیاسی کنونی را بازشناخت ومسائل آنی و آتی را پیش‌بینی و چاره‌اندیشی کرد وبرنامه‌های عمل مشخص را تدوین نمود.&lt;br /&gt;
تا به اینجا مربوط به طرح مسئله است، حال بپردازیم به راه‌حل‌هائی که &amp;quot;برنامه&amp;quot; برای حل مسائل مطروحه پیشنهاد می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. از لحاظ سیاسی: &lt;br /&gt;
&amp;quot;الف- در رابطه با قدرتهای جهانی: &amp;quot; باید وحدت بزرگی از طریق اسلام برای کسب استقلال و آزادی بوجود آید و در برنامه خود...بگنجاندک&lt;br /&gt;
-	ایران مستقل از نظام سلطه‌گر و رها از مناسبات زور&lt;br /&gt;
-	موازنه منفی قوا در ایران و بازگرداندن مرکز تصمیم به ایران&lt;br /&gt;
-	آزاد کردن سازمان اداری و ارتش از رابطه سلطه&lt;br /&gt;
دقت کنیم: تا کنون پیروزی انقلاب ایران در گرو وحدت عمل کلیه نیروهای ملی و آزادی‌خواه بوده که در سرنگونی سلطنت وحدت کلمه داشتند زیرا راه استقلال ایران و آزادی مردم ایران فقط با سرنگونی سلطنت به عنوان ‌شرط مقدم آن قابل حصول است. و دیدیم که چگون مردم ایران اعم از ترک و فارس وکرد و عرب و لر و بلوچ، مسلمان و مسیحی و کمونیست، زن ومرد ، عارف و عامی از درون خلق چگونه در عمل اتحاد و یگانگی آفریدند وبه رهبری انقلاب دل‌سپردند و دژ محکم استبداد را در هم کوبیدند. اکنون این وحدت عمل و وحدت کلمه بیش از پیش ضرورت دارد و باز باید چنین وحدتی بر اساس هدف مشخص عامی همچون استقلال و آزادی – که هدف انقلاب بود- پدید آید و حفظ شود. ولی افزودن شرط دیگریبر این وحدت ، در عمل عمده کردن یک عامل فرعی است که می‌تواند به تجزیه نامطلوب و غیر ضروری قوای درگیر و در نهایت به سود دشمن بیانجامد. مثلا چرا خلق‌های ایران بر اساس هدف‌های مشخصی چون استقلال و آزادی متحد نشوند وشرط اتحاد بر روی این هدف‌های سترگ انقلابی را از مجرای اسلام تنها جست وجو کنند. آیا از همراهی هموطنان و هم‌رزمان ایرانی استقلال‌خواه و آزاید طلب مسیحی  وکلیمی وسوسیالیستی دیگران بی‌نیاز شده‌ایم؟چه دلیل هست که مرز بین استقلال‌خواه، آزادی‌طلب و بیگانه‌پرست را به درون خلق‌های مبارزانتقال دهیم و با ایجاد یک مرزبندی مصنوعی در بین خواهران و برادران همسنگر تفرقه بیندازیم . آیا این به‌سود دشمن نیست؟&lt;br /&gt;
&amp;quot; نظام سلطه‌گر ومناسبات زور&amp;quot; راچه کسی باید تعریف و مشخص کند .آیا این وظیفه‌ی &amp;quot;برنامه&amp;quot; نیست که با دادن تعاریف دقیق ومعلوم نمودن مصادیق عینی آنهاراه عملی رهائی از مناسبات سلطه و زور را پیش‌پای دستگاه اجرائی بگذارد؟پس چگونه است که &amp;quot;برنامه&amp;quot; حتی یک رابطه سلطه و یک رابطه زور را بطور مشخص معلوم نمی‌کند و با این کوتاهی تا حدّ یک وعظ غیر فنّی عملی تنزل می‌کند؟&lt;br /&gt;
برگردیم به بند ب از راه‌حل‌های سیاسی  &amp;quot;برنامه&amp;quot; که به‌داخل کشور می‌پردازد :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;دولت با انتقال عناصر سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی، و فرهنگی مؤلف دولت به‌داخله، و موازنه کردن‌شان به‌موازنه‌ی عدمی، رابطه‌ی سلطه با مرکز سلطه را می‌برد وبدینسان دولت حامل نیروی محرکه تجزیه جامعه و ایجاد کننده‌ی سلسله مراتب اجتماعی، جای خود را به رهبری سیاسی حامل نیروی محرکه جامعه در جهت استقلال کامل و در نتیجه صیرورت جامعه توحیدی خواهد سپرد... &amp;quot;لازمه این کار چنین است :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;استقرار حکومت ملّی به عنوان مقدمه حکومت اسلامی&lt;br /&gt;
-	ویرانی کلیه پایگاه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی سلطه خارجی.&lt;br /&gt;
-	آزادی قشون از روابط طبقاتی، بنابراین از وظایف خویش به‌عنوان ابزار سرکوب ملت.&amp;quot;&lt;br /&gt;
آنچه از مجموع این مبحث طولانی (در متن &amp;quot;برنامه&amp;quot;) و ناروشن فهمیده می‌شود این است که : دولت اسلامی یک مرحله گذار برای رسیدن به حکومت مردمی اسلامی است که آن حکومت مجری طرح استقلال و رهبری کننده‌ی جامعه به جامعه برین توحیدی و حذف روابط خارجی موجده‌ی طبقه وابسته ... ایت. حکومت اسلامی از روابط سلطه آزاد است پس غیر طبقاتی است . و از اینرو این حکومت ، گروه‌های حاکم را مضمحل می‌کند و قهر یعنی اراده‌‌ی تغییر جامعه را تنها در جهت استقرار جامعه توحیدی به‌کار می‌اندازد ، ناهمگونیها را به همگونیها بدل می‌سازد و در هر مرحله نیروی جانشین را برای مرحله بعدی تحول تدارک می‌بیند.&lt;br /&gt;
حال این مبحث را بشکافیم:&lt;br /&gt;
دولت ملی، بنا به تعریف، دولتی است برخاسته از اراده‌ی جمعی ملت ومستقل از استعمار. چنین دولتی که برآیند اراده‌ی جمعی طبقات و اقشار گوناگون ملت است لزوما از ائتلاف کلیه طبقات و اقشار جامعه بر اساس هدفهای مشخص کلیه آنان ایجاد می‌شود و روابط کشور با خارج را بر اساس حقوق و احترام ومنافع متقابل تنظیم می‌کند. ولی این دولت نمی‌تواند غیرطبقاتی باشد چون ناشی از جامعه‌ی طبقاتی است و هم از اینرو نمی‌تواند قشون را غیرطبقاتی کند و یا گروه‌های حاکم را مضمحل گرداند :چه، گروه‌های حاکم کیانند؟ اگر مراد گروه‌های سیاسی غیر ائتلافی بیرون دولت باشد که کوشش به اضمحلال آنها، ضد دموکراتیک و حتی فاشیستی است و اگر مراد، حذف خود دستگاه دولتی بعنوان آلت طبقاتی قهر است که زمانی که جامعه در مسیر تکامل به عالی‌ترین حد حذف نائل نیامده‌باشد حذف دولت امکان‌پذیر نخواهد بود. ولی نکته جالب اینجاست که برنامه‌گذار پس از اینکه فرض دولت غیر طبقاتی را می‌پذیرد مجددا سعیسخن از کاربرد قهر در جهت تغییر جامعه می‌راند. به‌لحاظ علمی، قهر، کاربرد اراده‌ی جمعی علیه جمع دیگر در جامعه است که به توسط عامل طبقات حاکم، یعنی دولت انجام می‌شود ولی هنگامیکه دولت غیرطبقاتی بود دیگر کدام قهر کدام جمع را علیه کدامین جمع دیگر به‌کار خواهدبرد؟ وانگهی نیاز به اعمال قهر از کجاست؟ ظاهرا مشکل از اینجا ناشی می‌شود که &amp;quot; برنامه‌گذار&amp;quot; مقولات قدرت، دولت، قهر و طبقه را بنا به میل شخصی خود و بشیوه‌ای بیگانه با اصول استوار علمی به مبحث می‌گذارد. &lt;br /&gt;
تا اینجا با راه‌حل‌های مربوط به به وجوه سیاسی مسائل جامعه ایران سروکار داشتیم و حالا می‌رسیم به راه‌حل‌های اقتصادی در فصل دوم &amp;quot; برنامه &amp;quot;که خود شامل دوقسمت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت اول که &amp;quot; تغییر بنیادی روابط اقتصادی با قدرت‌های اقتصادی &amp;quot;عنوان می‌شود کلی گوئی‌ها در باب &amp;quot; خلع‌ید سلطه‌گران از منابع ثروت با استفاده از تعادل منفی قوا &amp;quot; &amp;quot; بازگرداندن مرکزفعالیت‌ تولیدی به داخل کشور &amp;quot; ، &amp;quot; تبدیل دینامیک نابرابری به دینامیک برابری &amp;quot; و در نتیجه &amp;quot; جذب نیروی کار در اقتصاد ملی و ادغام اقتصاد ایران در اقتصادهائیکه زمینه‌ی فرهنگی مشترکی دارند، همچون قسمت‌هائی از چین تا شمال آفریقا &amp;quot; مطرح می‌‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموع این قسمت از حد همین کلی‌گویی‌ها فراتر نمی‌رود وهیچ رهنمود عمل ارائه نمی‌کند به‌طوری که مثلا مجری این برنامه اولا باید &amp;quot; دینامیک نابرابری ودینامیک برابری &amp;quot; را برای خود معنی کند و بعد آن را به شیوه‌ای که خودش پیداخواهد کرد به یکدیگرتبدیل نماید . و اما در لابلای این کلی‌ گویی‌ها، رگه یک جهت‌گیری نادرست به‌طور پی‌گیر به‌چشم می‌خورد و آن جدّی گرفتن شبه تئوری غیرعلمی &amp;quot; جامعه مصرفی &amp;quot; گالبرایت و همکاران است .برنامه‌گذار که این همه از &amp;quot; غرب &amp;quot; شکوه می‌کند خود در گرداب بازاری‌ترین شبه تئوری آمریکا غوطه می‌خورد. &lt;br /&gt;
به تصور ایشان: &amp;quot; الان ( یعنی در رژیم پهلوی – نگارنده )، تمام هزینه‌های دولت در جهت افزایش مصرف‌ها می‌باشد &amp;quot;و هدف برنامه‌گذار این است که &amp;quot; جهت عمل بودجه را از افزایش مصرف به  افزایش سرمایه‌گذاری تغییر دهد . ودر این راه از سیاست ضد تورمی هم به‌عنوان توزیع برابر تولید و درآمد استفاده کند &amp;quot;.&lt;br /&gt;
نخست از منشاء این شبه تئوری صحبت کنیم :پس از جنگ بین‌الملل دوم، اقتصاد نیرومند ایالات متحده امریکا به اقتصاد غالب و هدایت کننده‌ی سرمایه‌گذاری‌ها در سطح جامعه جهانی بدل شد.اروپای ویران شده به یاری امریکا محتاج گردید وامریکا نیز که با متلاشی شدن سیستم استعماری جهانی و تضعیف اروپا، نظام سرمایه‌داری جهان را در خطر می‌دید به بازسازی اقتصادهای شیرازه گسیخته‌ی اروپایی اقدام کرد. در نتیجه &amp;quot; اداره اقتصادی اروپا &amp;quot; به‌وجود آمد و منابع جهانی وابسته از جمله ایران، در دودوغبار برانگیخته از جنگ سرد و بواسطه‌ی دولتهای تحت نفوذ وغیردوموکراتیک بخدمت بازسازی سیستم جهانی اقتصاد سرمایه‌گذاری برگمارده شدند. این پروسه در صحنه سیاست داخلی ایران با کودتای28 مرداد32 تثبیت و تحکیم شد. امریکا و اروپا توانستند با استفاده از برتری سرمایه‌ئی، فنی ونظامی، مکنده‌های چند ملیتی خود را بر اقتصادهای جهان بی‌رمق و وابسته بگمارند و به برکت این غارت جهانی، حداقل زندگی قابل قبولرا برای زحمت‌کشان متشکل درون جامعه‌یخود تأمین کنند تا اقلیت مرفه‌شان بتوانند با خاطری آسوده از انقلاب محرومان به‌حیات پر زرق وبرق خود ادامه دهند. این نوسازی‌های ناقص در درون جامعه آمریکا به‌خصوص اروپا، در پهنه اندیشه بصورت شبه تئوری‌های &amp;quot;جامعه مصرفی &amp;quot;، که جامعه رفاه &amp;quot; و&amp;quot; دولت ناظر به رفاه &amp;quot; ونظایر این‌ها مطرح می‌شوند، واین درست چهره به چهره‌ی واقعیات زشتی نظیر این که هنوز در امریکا 30 میلیون انسان فاقد مسکن و بیغوله نشین، و 30 میلیون انسان بی‌سواد وجود دارد و فساد و دزدی وفحشاء وناامنی در روز روشن معرکه می‌گیرد . نظام جهان سرمایه‌خوار سرمایه‌داری که در درون خود به ناچار در برابر نیروهای سازمان یافته زحمتکشان عقب‌نشینی‌هائی می‌کند برای باز بودن قدرت خرید آنان به انواع حیله توسل می‌جوید و از جمله کالاهای کم دوام‌تر ( مصرفی ) می‌سازد . لیکن منطق ذاتی نظام سرمایه‌داری جهانی در کل سیستم، به افزودن سود و کاستن قدرت خرید اکثریت مطلق مردم نظردارد نه باالعکس، و فقر نسبی این اکثریت روز به روز افزون‌تر می‌شود. &lt;br /&gt;
اما در مورد ایران، که نهایت دیگر این رابطه نابرابر است، هدف دولت نه افزودن به‌مصرف که کاستن از مصرف بوده‌است. برنامه‌گذار ما در آرامش شیفتگی به تصورات خویشتن بی‌علاقه است بداند که دولت هویدا در طرح برنامه چهارم و پنجم اصول فلسفه‌  اقتصادی لرد مینارد کینزرا مینای توجیه استراتژی برنامه‌ای قرار دادکه هدفش را &amp;quot; تشکیل سرمایه در کشور &amp;quot; عنوان می‌کرد و روی همین استدلال با طرحهای ملازم  توزیع برابردرآمدها که سبب افزایش میل به‌مصرف در کل جامعه می‌گردند، مخالفت می‌کرد. در طول این برنامه‌ها ( و بی‌برنامه‌گی‌ها ) مصرف به‌طور مطلق در جامعه‌ی ما فزونتر شد ولی فقر نسبی بطرز بی‌سابقه‌ای افزایش پیدا کرد. بنظرمی‌رسد برنامه‌گذار ما، مصرف و حیف ومیل قشر انگل ایران شاهنشاهی را به حساب سی‌واند میلیون مردم ما گذاشته و پنداشته کهمردم از دست مصرف زیاد به‌جان آمدند و دست به انقلاب زدند! برنامه‌گذار ما هنگامی به&amp;quot; مصرف &amp;quot; می‌تازد کهبخش بزرگی از مردم ما خانه ندارند، بهداشت ندارند، فرهنگ ندارند، خدامات اجتماعی ندارند و در یک کلام مصرف ندارند. از سوی دیگر امروزه حتی نظریه‌پردازان واپس نگری چون سر کیث جورف و فردمن هم شرم دارند از اینکه چنین بی‌پرده به&amp;quot; مصرف &amp;quot; بتازند واز &amp;quot; سرمایه‌گذاری &amp;quot; حمایت کنند ودر این رابطه از سیاست ضد تورمی سخن به‌میان آورند. نکته آخر و جالب‌تر این‌که برنامه‌گذار ما در اینجا نیز دو مطلب &amp;quot; مانعه الجمع &amp;quot;راعنوان می‌کند: کاهش مصرف و افزودن به سرمایه‌گذاری توأم با توزیع برابرتولید ! &lt;br /&gt;
قسمت دوم این راه‌حل‌ها به تغییر روابط در مقیاس اقتصاد ملی ناظر است، در دوبند:&lt;br /&gt;
الف.  تولید:&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; نفت باید در مجموعه پویای اقتصاد ملی ادغام گردد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; واردات باید به حداقل کاهش یافته و صادرات متنوع (ونه تنها نفت ) تعادل پرداخت‌های خارجی کشوررا بوجود آورند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; اگر تمام هزینه‌هائی که از زمان کودتا تا بحال خرج قشون شده است، خرج تربیت استعدادها می‌شد ایران امروز چه استعدادهای عظیمی که در اختیارنداشت &amp;quot;(!)&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; باید ...تمام ضوابط و ضد ارزشهائی را هدفشاناز خودبیگانگی کردن تمایل و غرایز و تبدیل آدمی به مصرف کننده‌ی بی‌اختیار و تحکیم مبانی است ... بدور انداخت . این امر ممکن نیست مگر با اسلامی کردن تولید و مصرف.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; هزینه‌های دولتی به سرمایه‌گذاریدر اقتصاد ملی در مشی جامعه به توحید تغیر جهت دهند...&lt;br /&gt;
-	بدانسان  که تفاوت استعدادهای افراد در تولید، موجب عدم تساوی امکان کار و فعالیت نشود و استفاده‌ی برابر در تولید ملی ممکن شود.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان گسیخته مصرف، مصرفی که آدمی را از غریزه‌ها، به خصوص غریزه‌ی جنسی ف از خویش بیگانه می‌سازد (معنی؟)...تشکیل نخواهد داد... در این صورت ثروتها به خارجه جریان نخواهند یافت و ایرانیان که امروز زندگانی دون انسانی داشته و مجال فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (بجز زمینه هالیودی ) ندارند فعال و خلاق خواهند شد ... در حقیقت استعدادهای بیشتر از امکاناتی که جامعه برای فعالیت ایجاد می‌کند، بیشتر استفاده می‌کنند و باید هم بیشتر جامعه را از نتایج کار خود برخوردار سازند . در اینصورت برای همه، در رهبری، در ارزیابی و در کار اجرائی شرکت خواهند کرد.&amp;quot;      &lt;br /&gt;
         &lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص. 138-نیمه ی صفحه&lt;br /&gt;
&amp;lt;math&amp;gt;درج فرمول در اینجا&amp;lt;/math&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون در این مطلب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
اول، ادغام شدن نفت در اقتصاد ملی، با کاهش واردات به‌حداقل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منافات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دارد آنچه باید انجام شود تغییر ترکیب واردات از کالاهای لوکس مصرفی به‌کالاهای سرمایه‌ئی زیربنائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم٬ راست است که هر انسان بشردوست و بهبودی‌خواه آرزومند است که به‌جای تو‍پ و تفنگ٬ فرهنگ و هنر٬ و به‌جای جنگ و برادرکشی٬ زمزمه عشق و برادری در پهنه جهان فراگیر شود و این آرزوی دیرینهٔ بشریت است. ولی آرزوی صرف کافی نیست و تا هنگامی که «قدرت سیاسی» در اختیار اکثریت مطلق بشریت قرار نگرفته و دموکراسی گسترده و عمیق خلق‌ها دستگاه اعمال قهر طبقات بهره‌کش و انحصارطلب را منحل نکرده است بحران و جنگ٬ اشباح ترسناک میلیونها انسان شیفته صلح و برادری خواهد ماند. به‌یاد بیاوریم بیان بانولوگزامبورگ را که می‌گفت «اگر در سراسر دنیا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنها یک کشور سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود می‌داشت که آن هم از بالاترین سطح تمدن و فرهنگ برخوردار می‌بود٬ باز از وجود ارتش و پلیس بی‌نیاز نمی‌بود» و علت اینکه برنامه‌گذار ما چنین سطحی و آرزومندانه با مسئله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نظامیگیری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برخورد می‌کنند این است که این مقولات درشت علّی و علمی امروز را موافق گرایش‌های درویش‌مآبانه و فردی تفسیر می‌کنند و خود را از آشنا شدن با اصول علمی این مسائل بغرنج بی‌نیاز می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم٬ آیا خود برنامه‌گذار این دو مطلب را ضد و نقیض نمی‌دانند: «تفاوت استعدادها سبب عدم تساوی امکان کار نشود» اما «استعدادهای بیشتر از امکانات بیشتر استفاده کنند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چهارم اینکه «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان‌گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل نمی‌دهد (برنامه‌گذار نمی‌گوید چه تشکیل می‌دهد و سخن را عوض کرده و ادامه می‌دهد) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطهٔ مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل می‌دهد و در نتیجه ایرانیان که امروز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشته و مجال هیچ فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (به‌جز زمینه هالیودی) ندارند خلاق خواهند شد» به‌تصور برنامه‌گذار ما٬ ایرانیانی که در جنوب شهر تهران٬ در زاغه‌ها و مفت‌آبادها٬ در محله‌های سنّتی شهرستانها٬ در روستاهای ویران شده طاغوت٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;توان عنان‌ گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشتند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌کردند تا کنون بد فهمیده‌اند که ضابطهٔ مصرف- که خود یک مقوله اقتصادی است- خوراک و پوشاک٬ مسکن و درمان٬ بهداشت و فرهنگ و نظایر این‌هاست و باید امروز یادشان داد که ضابطهٔ مصرف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است (؟) و از این رهگذر است که میلیونها ایرانی شاغل و زحمتکش که در صنایع وابسته٬ در صنایع نفت و پولاد٬ در معادن و کارگاه‌ها و در صنایع سنّتی نظیر فرشبافی٬ و در کشت و زرع به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فعالیت هالیودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌پرداخته‌اند به‌زندگی آدمیانه دست خواهند یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در بند دوم این مبحث به‌زمینه مصرف می‌پردازند:&lt;br /&gt;
:::::- «مصرف غربی‌ شده را ایرانی و اسلامی باید کرد. یعنی مصرف نقش‌های اجتماعی کنونی خویش را که علامت و نشانهٔ تشبّه‌جوئی بغربی و تمایزطلبی و مصرف ازخودبیگانگی مصرف کننده در تمایلات و غرائز است (؟) از دست می‌دهد»&lt;br /&gt;
:::::- «انقلاب اسلامی... تقوی یعنی رهائی از غیریّتها و قرب بخدا٬ بتوحید را٬ ضابطه حاکم بر مصرف و بنابراین بر تولید قرار می‌دهد نه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد را ضابطهٔ مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بلکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازها را ملاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌شناسد. هزینه‌های خاص قدرت یابی را بی‌محل می‌گرداند و با استقرار امنیت واقعی٬ یعنی تثبیت منزلتهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در حد تولید و در محدودهٔ مشی به‌توصیه٬ فعالیت‌های سودگرانه را غیرممکن می‌سازد و... با تبدیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انسان مصرف کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی (؟) که در وجه اقتصادی همان به‌حراج گذاردن منابع ثروت کشور است علاج خواهد پذیرفت»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن وظایف ارتش و سازمان اداری در خدمت سلطه خارجی و با باز گذاردن وظیفه دفاع از استقلال ملی بخود جامعه٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جانشین رشد هزینه‌های نظامی و اداری خواهد شد. بجای تجهیز قشون به‌کامل‌ترین فنون٬ اقتصاد ملی به‌کامل‌ترین فنون٬ مجهز خواهد شد٬ تجهیز دفاع ملی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از نتایج خودبخودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد به‌کامل‌ترین فنون٬ یعنی فنونی که فقدان محدودیتهای ناشی از روابط٬ امکان تکامل آن را بوجود می‌آورد٬ خواهد شد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فنون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در بسیاری از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اقتصادهای مسلط امکان رشد ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد ولی از آنجا که در جامعه اسلامی بر اساس نفع عمل نخواهد شد٬ به‌همه فنون امکان حداکثر رشد داده خواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش افزایش مصرف و پیشی دائمی آن بر تولید... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد ایران دیگر بعلت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوج گرفتن میزان میل به‌مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ صادرکننده ثروتها و استعدادها به‌خارجه نخواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «... انتشار پول تابع نیازمندیهای اقتصاد ملّی در فراگرد رشد خویش می‌گردد... بدینسان جریان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صدور تورم از اقتصاد ایران به‌اقتصاد مسلط و توأم شدنش با تورم مزمن اقتصاد مسلط&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بازگشت آن به‌ایران متوقف خواهد شد. توقف جریان دوجانبه و قوت شتاب‌گیر تورم امروزی٬ نه تنها اقتصاد ما را از صدور سرمایه‌ها و ثروتهایش بی‌نیاز خواهد کرد٬ نه تنها روش رشد اقتصادی بر پایهٔ توحید برای نخستین بار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی را با کاهش قیمتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هم عنان خواهد کرد بلکه اقتصادهای مسلط را نیز بسود مردم محروم کشورهای غربی ناچار از تحول خواهد ساخت.» (و در حاشیه توضیح می‌دهند که در اقتصادهای مسلط ... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همیشه مصرف بالاتر از تولید قرار می‌گیرد و این خود یکی دیگر از علل تورم است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار ما اصرار می‌ورزند که مصرف اقلیت مرفّه جامعه را که بنظر ایشان «مصرف از خودبیگانگی مصرف کننده» (؟) است در حق کلیه مردم ایران صادق بدانند و بر این مبنا اندرز می‌دهند که تقوی ضابطه تولید و مصرف باشد (؟) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد ضابطه مصرف نباشد و نیاز ملاک مصرف باشد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سؤال می‌کنیم آیا در بازار اسلامی کالا را به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازمند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهند داد یا به‌خریدار؟ بعبارت دیگر آیا نیاز بدون قدرت خرید در بازار انعکاس می یابد و ارضاء می‌شود؟ چگونه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکانیسم دیگری که ایشان مورد تأکید قرار می‌دهند تثبیت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منزلتهای سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است. ولی روشن نکرده‌اند که مراد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تثبیت منزلتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختن یک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کاستی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که در آن تحرک شغلی٬ منزلتی و طبقاتی جایز نباشد؟ و دست آخر قابل فهم نیست که با این مکانیسم چگونه می‌خواهند «انسان مصرف کننده را به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی» (که کاش توضیح می دادند خودشان از این عبارت چه می‌فهمند) بدل کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقوله دیگری که به‌میان آورده‌اند٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که لابد مرادشان افزایش تولید و مصرف تقوی است. اما این نکته را هم می‌آموزند که فنون در بسیاری از اقتصادهای مسلط (یعنی مثلا در آمریکا٬ اروپا و ژاپن) امکان رشد ندارد زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد! برنامه‌گذار ما لابد استراق سمع کرده‌اند که در اقتصاد٬ به‌ویژه در شرایط انباشتگی سرمایه‌ها٬ تزریق فنون جدید در ساختار ماشین‌آلات٬ تأسیسات و مهارت‌های موجود٬ با عوامل بازدارنده‌ای روبروست که محاسبات بغرنج متخصصان اقتصادی را جهت تعیین چون و چند حد مطلوب این تزریق  فنون الزامی می‌کند. امّا مطابق معمول توجه نکرده‌اند که این یکی از چندین عامل بازدارنده موجود در پروسه تزریق تکنولوژی است که همه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; قانون اصلی عملکرد سرمایه است. و قانون اساسی این است که تکنولوژی قوه محرکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارآئی اقتصاد و افزایش سود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است و هم از این روست که رقابتی بی‌امان برای انجام کشفیات و اختراعات جدید و ربودن آنها از دست یکدیگر و به‌انحصار کشیدن آنها در جریان است. و درک این نکته نیازمند دانش فنی نیست که فنون علمی از عربستان سعودی یا از «شمال آفریقا» تراوش نمی‌کند بلکه از اقتصادهای بزرگ جهانی امریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا نشأت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا وقتی برنامه‌گذار ما به‌اقتصاد پولی برخورد می‌کند مضحکه دردناکی را به‌نمایش می‌گذارد: تصور اینکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تورم ناشی از بیشی دائمی مصرف بر تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (مگر چنین چیزی امکان دارد؟)٬ و بعد بحث از «صدور تورم از اقتصاد ایران به اقتصاد مسلط و بازگشت آن» همه تکرار طوطی‌ وار نادرست‌ترین شبه تئوریهای بازار عوام غرب است. آیا با این شبه تئوری٬ برنامه‌گذار ما می‌توانند توضیح دهند که چرا در کل سیستم سرمایه‌داری (حتی بفرض تعادل) تورم مزمن و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طبیعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود دارد٬ با توجه به‌اینکه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کل سیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فزونی مصرف بر تولید امکان‌پذیر نیست؟ آیا می‌توانند بگویند که چرا عرضه پول در کل سیستم تا حد امکان دادن به‌فشارهای تورّمی افزایش داده می شود؟ و اینکه آیا این امر را با نظام توحیدی جامعه در کدام ارتباط می‌بینند؟ بنظر می‌رسد درجه فنی بودن اقتصاد بغرنج پولی در جهان امروز از یک سو٬ و طرح فوق‌العاده عامیانه و نادرست مسئله از طرف برنامه‌گذار ما٬ حتی طرح چنین سؤالاتی را بیمورد خواهد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون می‌رسیم به‌راه حل‌های اجتماعی٬ که قسمت اول آن به‌سلطه خارجی می‌پردازد:&lt;br /&gt;
:::::- «حذف مبانی اقتصادی رشد دیوانسالاری و قشون و قطع عوامل خارجی ساختبندی اجتماعی و آزاد کردن سازمان اداری و قشون از سلطهٔ خارجی و تجدید سازمان ایندو در رابطه با استقلال ملی و آزادی جامعه از طبقه وابسته قدرت مسلط خارجی»&lt;br /&gt;
:::::- «ادغام اجتماعی با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم٬ و بنابراین از بین بردن نیاز به‌قشون در داخل کشور»&lt;br /&gt;
:::::- «تعمیم ادغام اجتماعی با از بین بردن مجاری کنونی جریان نیروی انسانی٬ و استعدادها و ایجاد مجاری جدید بروی استعدادها ومیدان دادن به‌پرورش خلاقیّتها و ابتکارها و از بین بردن علل گریز استعدادها به‌خارجه و در نتیجه افزایش نیروی محرکه جامعه»&lt;br /&gt;
:::::- «قطع مناسبات خارجی موجد انقطاع اجتماعی و جایگزین کردن تمایل به‌توحید بجای تمایل به‌منطقه گرائی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
بنابنظر «برنامه‌گذار» ما٬ مبانی اقتصادی دیوانسالاری و قشون یکی است و آن هم در رابطه با سلطه خارجی است بطوریکه «با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم» (؟) نیاز به‌قشون در داخل کشور و نیاز به‌دیوانسالاری هم از بین می‌رود. نیز بنظر ایشان «ساختبندی اجتماعی» ثمرهٔ تقابل نیروهای درون جامعه نیست بلکه «قوه محرکه این ساختبندی٬ عوامل خارجی سلطه است که بفرض امکان قطع این رابطه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارچوب سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ دولت و ارتش از تعلقات طبقاتی فارغ می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بالا به‌این تصورات غیرعلمی و من درآوردی پرداخته‌ایم و نیازی به تکرار نیست. آنچه این مبحث اضافه دارد کلی گوئی‌هائی است که هیچ مطلب مشخص و معلومی را طرح نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای اجتماعی به‌تغییرات بنیادی اجتماعی می‌پردازد: &lt;br /&gt;
:::::- «با مستقل شدن دولت از روابط سلطه٬ امکان انحلال جامعه حکومت کننده در جامعه ملی فراهم می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اداره و قشون بعنوان حزب طبقه حاکم به‌دنبال قطع روابط با مرکز سلطه راه زوال در پیش می‌گیرند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. رهبری حکومت اسلامی با انقطاع از خارجه و باز پیوستن به‌داخله و استقلال از وابستگی‌های طبقاتی... رهبری کننده این جامعه به‌جامعه برین توحیدی است. حکومت اسلامی تحت بیرق توحیدی نه تنها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حافظ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حامی تأسیسات آبیاری و صنعتی و معدنی موظف به‌تضمین امکان برخورداری برابر از این تأسیسات برای همگان می‌باشد.»   &lt;br /&gt;
:::::- «به‌بریدگی ایران از پیکرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد.»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن «جامعه حکومت کننده» و وحدت دولت و ملت در حکومت اسلامی و تثبیت منزلتها٬ تضاد حاصل از دو هویت در ستیز از بین می‌رود.» &lt;br /&gt;
:::::- «حکومت اسلامی ترجمان توحید است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروههای میانه نقش و محل باقی نمی‌گذارد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحثی است طولانی و تکراری٬ امّا سه نکته جدید دارد که مستلزم تأمل است:&lt;br /&gt;
- &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حکومت اسلامی حافظ و حامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تأسیسات آبیاری و صنعتی و معدنی است (و لابد مالکیت هم به‌خدا تعلق دارد). امّا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متصرف و اداره کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کیست و انگیزه اداره‌اش چیست؟ برنامه‌گذار ما هم در «برنامه» و هم در مجموع نوشته‌ها و سخنرانیها و مصاحبه‌ها با اصرار تمام از دادن پاسخ روشنی به‌این سوال امتناع می‌ورزد.&lt;br /&gt;
- حکومت اسلامی به‌بریدگی ایران از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیکره جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد. بیان عامه‌پسندی است اما هیچ رهنمودی در دست نیست که مجری این پیام بداند که آیا با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مردم فقرزدهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پاکستان علیه دژخیم برگزیده سازمان جاسوسی امریکا همدردی کند یا با دولت ژنرال ضیاء‌الحق علیه این ملت ستمدیده نرد عشق ببازد؟ با مردم مظلوم و مهجور عربستان سعودی علیه تجسّم فساد و طغیان٬ یعنی دستگاه سلطنتی-عشیرتی ملک خالد دم‌سازی شود یا به‌این مرتجع‌ترین دولت منطقه نزدیکی جوید؟ طرف مردم داغدیدهٔ اندونزی را بگیرد یا با جناب ژنرال سوهارتو عقد پیوند ببندد. بعلاوه با خلق قهرمان ویتنام٬ رودزیا٬ شیلی و غیره که علیه جلوه‌های مختلف دشمن واحد جهان خوار با چنگ و دندان می‌رزمند ولی مسلمان نیستند چه باید کرد؟&lt;br /&gt;
- و اما این بیان که چون «حکومت اسلام ترجمان توحید است و میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروه‌های میانه نقش و محلی باقی نمی‌ماند.» شخص را به‌یاد کلام برجسته ژنرال پینوشه جلاد شیلی می‌اندازد که گفت: «دولت من حجاب بین حکومت و فرد را برداشت تا دیگر بین حکومت و فرد فرد ملت نیازی به‌وساطت هیچ گروهی نباشد» مضمون این بیان چنین بوده که هیچ حزب و جمعیتی نباید در برابر تشکیلات متمرکز دولت به‌وجود آید بلکه فرد تنها و بی‌یار باید با تشکیلات که از انسجام٬ تسلیح و تأسیسات برخوردار است به‌عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودخویشتن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روبرو شود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بلاخره می‌رسیم به آخرین فصل از راه حل‌هائی که به‌وجوه فرهنگی مسائل می‌پردازد:&lt;br /&gt;
ادغام و انسجام فرهنگی٬ قسمت اول٬ راه بیرون رفتن از سلطهٔ فرهنگی:&lt;br /&gt;
:::::- «اصل اجتهاد را باید در جامعه ملی تعمیم داد...&lt;br /&gt;
:::::مراکز تحقیق و آموزش را از الزامات سلطه رها ساخت...&lt;br /&gt;
:::::باید تمامی امکانات را به‌کار گرفت تا که تمامی مردم بتوانند در هر سه نوع کار: ۱. ابداع و ابتکار٬ ۲. رهبری و ارزیابی و انتقاد٬ ۳. کار تولیدی و اجرائی شرکت کنند. مورد نفت را می توان مثال آورد: شخصی فرانسوی و متخصّص نفت کتابی در مورد خاص ایران نوشته است و در آن چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اگر کشورهای نفت‌خیز٬ صنعتی شدن خود را بر اساس نفت قرار دهند با سرمایه‌ئی بیست‌ برابر کمتر و در زمانی بیست برابر کوتاه‌تر٬ سرآمد کشورهای صنعتی جهان خواهند شد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::- «خودی کردن تولید و مصرف: باید تولید متکی به‌خود گردد و مصرف نیز خودی شود... اساس رابطه برای نیاز٬ آزادی از قید و بندهای فرنگی شدن و غربی شدن است. فراتر از این حد٬ بیگانگی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از خود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»&lt;br /&gt;
:::::- «فراخواندن جامعه به‌شرکت فعال در ارزیابی و انتقاد و ابتکار و عمل در جهت تحول سریع به‌استقلال»&lt;br /&gt;
:::::- «بستن راه بر ورود ضد ارزشهای سلطه‌گر»&lt;br /&gt;
:::::- «با تغییر جهت فعالیتها از خارجه به‌داخله...&lt;br /&gt;
::::: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دو دانش توحیدی٬ یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت و دیگری مبارزه با سلطهٔ اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌وجود می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم: محتوای بند اول تعمیم اجتهاد در جامعه٬ زدودن آثار سلطه از مراکز آموزشی و سپس از بین بردن تقسیم کار اجتماعی است. این سخنان همان اندازه که زیبا می‌نمایند به‌همان اندازه کلی‌گو ٬ عامیانه و نامشخص‌اند.&lt;br /&gt;
مثلا در کشور ما که بیش از نیمی از کل جمعیتش حتی از سواد خواندن و نوشتن محرومند و در چار‌چوب‌های محدود سنتی به‌آموختن مهارت‌های ابتدائی کارشان می‌پردازند٬ آرمان مجتهد کردن همه٬ آرمان زیبائی است ولی برنامه عمل دولت ملی باید مبتنی بر مطالعات و سنجش‌های علمی دائر به‌این مسئله باشد که با توجه به‌تنوع فرهنگها و شیوه‌های تولید و آداب و سنن چه گونه می‌توان به‌مشکل بی‌سوادی غلبه کرد و در کمترین مدت ممکن بیشترین نتیجه را از نیروی انسانی و بودجه آموزشی در جهت آموزاندن سواد و مهارتهای لازم بدست آورد با علم به‌اینکه اقتصاد فردای مملکت چه نوع آموزشهائی را به‌منظور رسیدن به‌بالاترین حد ممکن کارآئی لازم خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همینطور است مقوله «از بین بردن تقسیم کار اجتماعی» که خود یکی از بغرنج‌ترین مباحث علم اقتصاد و جامعه است و بازی کردن با نسج ظریف کارها و مشاغل در کل یک اقتصاد٬ اگر بدون دانش علمی دقیق و استوار صورت پذیرد بازی با نسج مغز آدمی به‌خاطر هوسبازی‌های کودکانه را می‌ماند. و امّا شرط ابتدائی و مقدم حرکت در این جهت عبارت است از تکیه بر دموکراسی و آزادی جمعیت‌ها٬ اتحادیه‌ها٬ احزاب٬ انجمن‌ها٬ شوراها و نظایر آنها و مشارکت گام به‌گام مردم در اداره امور مربوط به‌سرنوشت مشترک‌شان٬ نه از طریق حذف گروههای میانه که «برنامه‌گذار»٬ هدف حکومت اسلامی می‌داند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا مثال نفت از دو جهت نابجاست: نخست اینکه ارتباطی به‌بحث ندارد. دوم اینکه نظر این «متخصص فرانسوی» غیرعلمی و نادرست است. لابد این همان فرانسوی والامقامی است که «برنامه‌گذار» در کتاب «نفت و سلطه» خود از قول او «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» را پیشنهاد می‌کنند. بگذارید این بیان «متخصص» را بشکافیم:&lt;br /&gt;
طبق نظر این «متخصص» مثلا عربستان سعودی (دارنده بزرگ‌ترین منابع نفتی در خاورمیانه و بزرگ‌ترین صادرکنندهٔ نفت در جهان) می‌تواند براساس نفت٬ با یک بیستم سرمایه (‍۱/۲۰ کدام سرمایه؟ ) و در یک بیستم زمان (۱/۲۰ کدام زمان؟) از لحاظ صنعتی از آمریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا پیشی بگیرد! و اما ببینیم صنعتی شدن بر اساس نفت (یا پلاستیک) چه معنائی دارد:&lt;br /&gt;
:::::- استفاده ارز حاصل از فروش نفت بمنظور ایجاد یک زیربنای صنعتی.&lt;br /&gt;
:::::- ایجاد و گسترش صنایعی که نفت ماده خام آنهاست٬ نظیر صنایع پتروشیمی.&lt;br /&gt;
در شق اول صنعتی شدن بر اساس نفت نیست بلکه با استفاده از پول نفت است که لاجرم تنها راه ممکن صنعتی شدن نیز هست ولی به‌برنامه‌ریزی دقیقی نیازمند است که به‌مطالعه دقیق اقتصاد ایران و امکانات رشد آن مبتنی باشد و تنوع بخشیدن به‌ساختار صنایع زیربنائی را در بیست سال آینده هدف قرار دهد.&lt;br /&gt;
ولی بنظر می‌رسد که مورد نظر «برنامه‌گذار» شق دوم است و شاهد مدّعا تز «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» ایشان است. بخاطر داشته باشیم که مراد از صنعتی شدن٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایجاد صنایع سازنده ابزار تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; والّا اگر کشوری بصرف داشتن نفت٬ با ماشین‌آلات خارجی پلاستیک بسازد صنعتی نمی‌شود. به‌علاوه لابد این «متخصص» فرانسوی می‌دانند که صنایع بسیار پیشرفته پتروشیمی امروز به‌حدّی در ژاپن پیشرفته است که حتی امریکا و اروپا و شوروی هم به‌این زودیها به‌آنان نخواهند رسید و اخذ یک چنین تکنولوژی بغرنجی نیازمند ایجاد کلیه نهادهای متنوع علم و صنعت در کشور و تقویت زیربنای اقتصادی صنایع مادر٬ و ایجاد یک دگرگونی برنامه‌ای و عمیق در نهادهای پرورشی بنفع اندیشه علمی و نهادی کردن تحقیق است. (و دقت کنیم «برنامه‌گذار» با ادامه کار ذوب آهن در ایران هم نظر ناموافق دارد- آیندگان شنبه ۸ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخری که قابل تأمل است این که «برنامه‌گذار» خبر می‌دهند که «غربیها با خود طبیعت مبارزه می‌کنند و نه با سلطه طبیعت» (پاورقی صفحه ۸) و ما می‌رویم که «دو دانش توحیدی یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت (لابد علم الابدان) و دیگری دانش مبارزه با سلطهٔ اجتماعی» ایجاد کنیم. و بدین ترتیب باید انتظار داشت که به‌همانگونه که برنامه‌گذار ما تا کنون علم اقتصاد٬ جامعه‌شناسی٬ فلسفه و فنون برنامه‌ریزی را٬ بدون آشنائی با بنیان‌های استوار این علوم و فنون در جهان امروز٬ از طریق معنوی و با استعانت از کشف و شهود اختراع کرده‌اند٬ به‌زودی بنیان علوم فیزیک٬ شیمی٬ مکانیک و طب شهودی و معنوی را نیز بریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای فرهنگی مربوط به‌درون جامعه است که خود شامل دو بخش است:&lt;br /&gt;
:::::اول:&lt;br /&gt;
:::::- «در نظام سلطه٬ هدف کار و ابداع تمرکز و تکاثر قدرتهاست و مذاهب رسمی در خدمت این هدف است بنابراین باید با آن‌ها و با هر عقیده‌ای که ابراز تمرکز و تکاثر قدرت است مبارزه کرد» با استفاده از اصول زیرین:&lt;br /&gt;
:::::«اصل اول. توحید و نبوت (نظام اسلامی)٬ و امامت و عدالت و معاد (تجلی گاه دائمی توحید) می‌توانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و باید در همه فرهنگ‌ها و در فرهنگ جهانی هدف و مقصود هر کار و خلاقیتی گردند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل دوم. برقراری پیوندهای مجدد با گذشته٬ خود شدن از لحاظ تاریخی... بعثت فرهنگی خلاصی و آزادی از کهنگی‌ها و عناصر «فرهنگی» حرکت ربا و رهائی ظالمانه‌ئی است (؟)... که بر جماعات بشری حکمروا بوده است.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل سوم. خویشتن جوئی به‌جای اقتباس.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل چهارم. ابتکار و ابداع بجای تقلید.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل پنجم. ادغام فرهنگی»&lt;br /&gt;
:::::«اصل ششم. ادغام و عمومی: متوقف کردن جریان تجزیه عمومی و همه جانبه‌ای که رشد مناسبات سلطه در مقیاس جهانی پدید آورده است. اما ایجاد جریانی :::::جدید که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس ملی و جهانی بوده و با اصول پنجگانه مطابق و بر اساس موازنه عدمی مؤسس باشد کاری بس مهم‌تر و عظیم‌تر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی این مطالب درنگ کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار٬ پیگیرانه به‌دنبال حذف قدرت است (آنارشیسم) و چون از مفهوم عینی و عملی قدرت بدور افتاده است در وادی آرزو و حرف سرگشته می‌ماند. بناچار می‌بینیم که در «برنامه‌نویسی» از «حذف قدرت»٬ از «اضمحلال گروه‌های حکومت کننده»٬ از «انحلال جامعه حکومت کننده» سخن می‌راند ولی در عمل روزمره زندگی به‌ناگهان در سکوی گروهی ظاهر می‌شود که می‌خواهند به‌زور اسلحه مبارزه ایدئولوژیک بنمایند. اینجاست که آنارشیسم عارفانه به‌فاشیسم کور می‌پیوندد و مراد از حذف قدرت را حذف قدرت واقعیت‌هائی می‌بینیم که در پیکر سازمان یافته مردم زحمتکش جامعه تجلی می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تکرار لفظی اینکه هدف حذف قدرت است برنامه‌گذار ما می‌گویند که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همه فرهنگ‌ها در سطح جهانی باید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نظام اسلامی و تجلی گاه دائمی توحید را هدف قرار دهند! و پس از اندرزهائی که به‌تفصیل بیان می‌کنند در بند ششم از «جریان جدیدی که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس جهانی و ملی بوده...» سخن به‌میان می‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید به «برنامه‌گذار» خاطرنشان کرد که نظام امپریالیسم جهانی٬ تنها مکانیسم تجزیه ندارد بلکه این از قانونمندی‌های درون سرمایه است که به‌مانند ظروف مرتبط٬ کلیه سرمایه‌ها را ادغام کند و امروزه بر اثر عملکرد همین مکانیسم ما شاهد ادغام اقتصادی اروپا (پول واحد اروپایی و بازار مشترک)٬ ادغام سیاسی اروپا (پارلمان اروپایی) و ادغام فرهنگی و اجتماعی اروپا هستیم. به‌همین ترتیب خلق‌های جهان نیز بالقوه می‌توانند و باید به‌هم نزدیکتر شوند و علیرغم تفاوتهای نژادی٬ فرهنگی و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مذهبی‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علیه دشمن مشترک جهانخوار بر اساس منافع و علائق مشترک خود اتحاد عمل و اتفاق کلمه بوجود آورند. ولی مشکل «برنامه‌گذار» ما این است که تجزیه و ادغام را از محل‌های طبقاتیش جدا کرده٬ و بدین ترتیب با دور افتادن از ملاک‌های علمی و عینی٬ صفوف دوست و دشمن را بهم می‌آمیزند٬ از دوست به‌خاطر اختلاف عقیده می‌برند و با دشمن به‌خاطر اینکه روی زمین مشترکی به‌ریختن خون هم قیام کرده‌اند٬ اتحاد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حل‌هائی فرهنگی در معیار درونی٬ چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:::::- «اغتشاش زدائی در هویت و شخصیت آدم رسمی دو علت دارد:&lt;br /&gt;
:::::اول باور مطلق به «هوش خلاق» غربی و ناباوری بخود و دوم ترس. اغتشاش زدائی به‌معنی مبارزه با این بیماریهاست... آدمیانی که حتی در تخیلاتشان مصرف کننده فرآورده‌های غرب هستند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میمون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وار به‌غربی تشبه می‌جویند و شخصیت خود را در همرنگ جماعت شدن می‌دانند نمی‌توانند در عرصه جدیدی که بدینسان عرضه می‌شود قدم بگذارند.&lt;br /&gt;
:::::در اینجا با مشکلی روبرو می‌شویم: تا برنامه‌های سلطه‌ زدائی فرهنگ اجرا نشود٬ آدمیان امکان پیدا نخواهند کرد گریبان ذهن و اندیشهٔ خویش را از باور مطلق به‌هوش غربی و ناباوری مطلق به‌خود رها کنند. بر فرض هم گریبان رها کردند تا از اندیشیدن و کار کردن راجع به‌یک امر مشخص بترسند و بگونه‌ای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غیر از شیوهٔ غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جرئت تفکر نداشته و از خراب کردن دیوارهای ترس خود هراسیده و جسارت نورزند و در راه ساختمان دنیائی دیگر و انسانیتی دیگر نیندیشند (منظور بیندیشند است) و کار کنند... نه تنها تقلید میمون وار٬ بلکه تقلید آگاهانه از غربی برای غربی شدن نیز هر دو به‌مردابها و لجه‌های تباهی شخصیت و هویت منتهی می‌شود.» (معنی؟)&lt;br /&gt;
:::::- «ابهام زدائی: اولاً باید عقدهٔ ترس از بازگشت بخود و باز یافتن خویش را باز کرد ثانیاً باید با عقدهٔ خود کم بینی و خود و هموطنان خویش را در ناتوانیها (بویژه در زمینه اندیشه) مطلق کردن مبارزه کرد» (مقایسه کنید با حکم دیگر برنامه‌گذار «و ایرانیان که زندگی دون انسانی دارند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در هیچ زمینه‌ای (غیر از زمینه هالیودی) قدرت تولید ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;») ثالثاً باید ذهن «فرهنگ غربی» زده را از این باور تحجر یافته آزاد نمود. باوری که بر اساس آن راه حل هر مشکلی از پیش وجود دارد و اندیشه غربی راه حل را ساخته و آماده کرده است و بنابراین حل مسائل جز با بکار بردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ممکن نیست...»&lt;br /&gt;
:::::- «استقرار در زمان و مکان. دوره‌ئی که افراد انسانی در دنیای تخیلی و ساخته شده از روی الگوی غرب و بیرون از زمان و مکان زندگی می‌کردند به‌سر رسیده است. دیگر نمی‌توان در کنار فقر سیاه و همه جانبه و در عالم خیال٬ خود را در پاریس و هالیوود پنداشت... از این بدتر دیگر نمی‌توان آینده میلیاردها انسان زیر سلطه را در این دید که به‌شکل و شمایل غربی درآیند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال٬ تأمل بکنیم: مطالب٬ بسیار آشفته و پریشان است ولیکن می‌توان یکی دو رشته را که در متن اندیشه «برنامه‌گذار» استمرار دارند بدست گرفت: نخست مفهوم تکراری و غیر علمی شرق و غرب است که پیش از «برنامه‌گذار» استادشان (احسان نراقی) مایه معرکه‌گیری‌های بی‌مایه خود کرده بودند. نه در شرق همه یکسان زندگی می‌کنند و نه در غرب. نه در شرق همه یکسان می‌اندیشند و نه در غرب. در شرق٬ ژاپن سرمایه‌داری را داریم در اوج تکنولوژی مدرن و با سه میلیون زاغه‌نشین کاستی که در شرایط پست و رقت‌بار زندگی می‌گذرانند و در همان شرق اتحاد شوروی را داریم با نظام سوسیالیستی٬ و برابری ملیتها و اقوام. در غرب٬ امریکای سرمایه‌داری و امپریالیستی را داریم که قطب ثروت جهان و در عین حال محور جور و ستم عالم است و بی‌فرهنگی و فقر در درونش دل‌آزار است و در همان غرب کوبا را داریم که در جهت ساختن جامعه‌ای آزاد و آباد و انسانی با گامهای فرسنگی حرکت کرده و می‌کند. چه در شرق و چه در غرب یک اندیشه علمی و هزاران اندیشه غیر علمی. وعلم٬ دانش منظم و تجربی آدمی از واقعیت است و ملاک درست و نادرست بودن آن هم تجربه است. این نوع دانش هم در شرق علم نام دارد و هم در غرب. مثلاً فیزیک٬ شرقی و غربی ندارد٬ طب هم ندارد٬ شیمی هم ندارد٬ اقتصاد هم ندارد٬ خرافه و پندار در شرق هم بی‌اعتبار است در غرب هم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگر کشف یکی دو «عقده» دیگر است که باید به‌اطلاع اصحاب فروید رسانید. جالب است که «برنامه‌گذار» ما وقتی از «شیوهٔ غربی تفکّر» دوری می‌جوید ظاهراً هدفش علم‌گریزی است والّا در هر زمینه‌ای که به‌ «غرب» برمی‌خورد٬ پیش پا افتاده‌ترین مقولات شبه‌ علمی را از آن اتخاذ می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخر٬ کلی‌ گوئی‌هائی است که در باب «انطباق واقعیت با قالب‌های ذهنی از پیش ساخته» بیان می‌دارد. لازم به‌یادآوری است که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از تجربه‌های منظم به‌تعمیم‌هائی دست می‌یابد که آنها را به‌صورت قانون‌های کلی تدوین می‌کند. این قانون‌ها در موارد مشخص پیاده می‌شوند و در همین پروسه٬ هم خود تکمیل می‌شوند و هم به‌شناخت جلوه‌های مشخص و خاص واقعیت یاری می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25225</id>
		<title>برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25225"/>
		<updated>2011-10-06T01:05:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقد و نظر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی صدر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سید عبدالله نذیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر در اقتصاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشگفتار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فردای انقلاب خونین مردم ستمدیده و قهرمان ایران، هر کلمه‌ای در باب سرنوشت انقلاب، بار سنگین خون هزاران قربانی و قهرمان از پاک‌ترین جان‌ها و مسئولیت انتظار میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را به‌دوش می‌کشد. پس مباد که کلمه‌ای حامل باری چنین سنگین ابزار خودنمائی و ملعبه گرفته شود که واسطۀ تلاش جان سوز برای تحکیم و تعمیق ثمره‌های انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسداری و به ثمر رساندن انقلاب، به‌روشن‌بینی و هوشیاری کامل در جهت شناخت علمی مسائل جامعه ما و تشخیص دقیق قدم‌های ضروری در راه حل آن‌ها نیاز مبرم دارد. در این رهگذر، اندیشه‌های مبهم، ذهن را کدر و عمل را کرخت می‌سازند و نیروهای سازنده را در وادی حیرت از تاب و توان می‌اندازد و این به زیان انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت در قبال انقلاب حکم می‌کند که نظرها و پیشنهادهای مربوط به سرنوشت انقلاب در پیشگاه جویندگان پاکدل به ترازوی علم سنجیده شوند تا به پشتوانه همت و صمیمیت آنان، درست از نادرست تمیز داده شده و از تلف شدن نیروهای انقلاب احتراز شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای ابوالحسن بنی‌صدر در هشتم فرودین ۱۳۵۸، «نتیجه سال‌ها مطالعه و مبارزه» خود را با عنوان «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» در هشت صفحه و بیست و چهار ستون نشر دادند. 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوالی که در بدو نظر مطرح می‌شود اینست که آیا این سند، بدان‌سان که عنوان شده، «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» است یا یک طرح پیشنهادی برای برنامه حکومت جمهوری اسلامی، که از طرف مقام مسئولی عرضه می‌شود؟ در شق اول، لازم است که مسؤولیت رسمی «برنامه گذار» و ضمانت اجرائی مطالب مورد طرح معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این «برنامه» مسائل امروز جامعه ما در چهار «وجه» طرح و نظر مذهب در مورد هر کدام جابه‌جا به‌مقایسه گذاشته می‌شود. این چهار وجه عبارتند از وجه سیاسی، وجه اقتصادی، وجه اجتماعی و وجه فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. در وجه سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار موازنۀ مثبت قوا با کشورهای دیگر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار تمرکز قدرت در شخص شاه بمثابۀ مظهر زور است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار استبداد سیاسی یعنی نظامی است که در آن گروه بندی‌های حاکم در سلسله مراتب رده‌بندی می‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را قیم جامعه می‌داند و شاه را مصدر بیم و امید می‌داند و مخالف شرکت مردم در سرنوشت خویش است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی حمله به خارج و یا دفاع در برابر مهاجمات نظامی را وظیفه خود می‌شمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی و قومی و ملی و مذهبی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نیروهای فعال جامعه را به‌زور تبدیل می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیچ منزلت ثابتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را برا احدی برسمیت نمی‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی قضاوت را ابزار اعمال قدرت می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی آدمی را در رابطه با مظهر قدرت سیاسی تعریف می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. در وجه اقتصادی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مظهر این قدرت را مالک زمین و زمان و جان «رعیت» می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار می‌رفته است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و این غیر روش‌های قانونی بوده‌اند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی در جهت دادن به فعالیت‌های اقتصادی، تمرکز و رشد قدرت را ملاک قرار می‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مصرف هرچیز را که با توقعات تمرکز و رشد قدرت و زورمداری و تشخیص سازگار باشد روا می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بخش عمده‌ای از مازادهای تولید اقتصادی نیروی کار را به‌تولید فرآورده‌ای تخریبی می‌گمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها بخش مهمی از مازادها را بصورت گنجینه از فعالیت‌های تولیدی خارج می‌کند بلکه اگر آنها را به نیروی تخریبی بدل نکند، خنثی می‌کند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقدان منزلت‌های پایدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجب می‌گردد که این رسم عمومی گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را اصل و مردم و زمین و منابع آن و نسل‌های آینده را فرع می‌داند و هر وقت موجودیت خویش را در خطر ببیند در تخریب انسان و طبیعت و منابع آن ذره‌ای درنگ نمی‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. در وجه اجتماعی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی وابستگی را اصل و لیاقت را فرع می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی پاسدار ضابطه‌های مادی طبقه‌بندی اجتماعی است و برنامه را بر اساس وظیفه و هر گروه طبقه‌بندی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها شاه و «سران کشور» را از نژاد ویژه می‌شناسد، بلکه تبعیض‌های نژادی و قومی و ایلی و طایفه‌ای و خاندانی را از شرایط استواری نظام اجتماعی می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;محصول و هم پاسدار یک رشته گروه‌بندی‌های اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که از رابطه پیوندهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی افقی و عمودی بوجود آمده است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار دوگانگی‌های اجتماعی، جانبدار پر و پاقرص «شیء جنسی» شمردن زن است و زن را وسیلۀ ایجاد و بریدن پیوندها و اسباب رفع نیازهای آنی و روزمرۀ قدرت و تولید نسل تلقی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. در وجه فرهنگی:‌‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار و مبدأ زور بعنوان منشأ حق است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی عقیده را تابع متغیر نیازهای رشد خود می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر دوام کوشیده است اختیار قانون‌گذاری را بدست آورد و به‌سخن دیگر کوشیده است به ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی‌ثباتی منزلت‌ها جنبۀ قانونی بدهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر اساس مدار قرار دادن (دادن؟) جانبدار جبر است(؟). نشانۀ از خودبیگانگی هر ایدئولوژی و تبدیلش به‌ابزار قدرت سیاسی، همین گرایش به‌جبر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی تنها بزور اسلحه و چماق نمی‌تواند اندیشه و عمل را مهار کند (و) محتاج ذهنی کردن پلیس است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خودکامه به حکم خودکامگیش عمل و اندیشه آدمیان را در مدار بسته‌ای محبوس می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 - «قدرت سیاسی زور را با تمام نمودهایش ارزش می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا طرح کوتاه شده‌ای است (با حفظ کلمات و ترکیبات و عبارات) از مسائل جامعه ما. می‌بینیم که محور اصلی هر چهار وجه مسائل، مفهوم انتزاعی و شناخته نشده‌ای با عنوان «قدرت سیاسی» است ۲. این عامل در سراسر «برنامه» شناخته نشده و بی‌چهره باقی می‌ماند و منشأ اجتماعی آن دانسته نمی‌شود با این حال برشماری عوارض و جلوه‌های مشخص (و درواقع نامحدود) «قدرت سیاسی» به تفصیل انجام می‌پذیرد و سبب تکرار، تداخل و پریشانی مطالب می‌شود. بعنوان مثال وقتی می‌گوئیم «قدرت سیاسی مبدأ زور را منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌داند» این را نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای قانون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون، حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی جانبدار جبر است» زیرا وقتی زور منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حق منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود، اعمال قانون که وظیفۀ قدرت سیاسی است اعمال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهد بود. همچنین تکرار این مورد نیز زائد خواهد بود که «قدرت سیاسی خود را ارزش می‌کند» زیرا بنا به‌همان تعریف اول حق و قانون و جبر را طفیل «قدرت سیاسی» تعریف کرده‌ایم. به‌همین ترتیب پرسش‌های متعددی در ذهن خواننده «برنامه» درباره «قدرت سیاسی» طرح می‌شوند که همه بی‌پاسخ می‌مانند نظیر اینکه: آیا «قدرت سیاسی» چون دارای گروه‌بندی است، استبدادی است؟ و آیا به‌این ترتیب همه قدرت‌های سیاسی جهان استبدادی‌اند؟ آیا حکومت ملی مرحوم مصدق بدون گروه‌بندی بود و یا به‌حکم دارا بودن گروه‌بندی استبدادی بود؟ و آیا هر «قدرت سیاسی» موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی، قومی، و ملی و گروهی و مذهبی است»؟ یا قدرت سیاسی خلفای راشدین با قدرت سیاسی امویان و قدرت سیاسی دولت موقت انقلاب اسلامی با قدرت سیاسی آریامهر عصر رستاخیز هم سرشت‌اند؟ و هزاران نظائر اینها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی برخورد به‌عارضه‌ها به‌بهای غفلت از قانون‌مندی‌های عام و اصولی به‌مورد «قدرت سیاسی» محدود نمی‌شود و در «برنامه» با پیگیری مصرانه‌ای تکرار می‌شوند. مثال دیگری بدهم؛ «برنامه» در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخورد بهوجه اقتصادی مسايل کشور میگوید:‌ «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار میرفته اند و این غیر روشهای قانونی بوده اند.«.&lt;br /&gt;
این مطلب را بشکافیم:استثمار، یک مفهوم  دقیق علمی در اقتصاد است و عبارت است از خرید نیروی کار به قیمت عادلانه بازار بتوسط مالک ابزار تولید به منظور تولید کالا که انگیزه اش برداشت سود است. در این معامله، حدفاصل قیمت نیروی کار و ارزش کار را که در کالای تولید شده تجسم می یابد، مقدار استثمار تشکیلی می دهد. این عمل در جریان تولید انجام می شود و نه در جریان توزیع.&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که یک جریان عینی و واقعی در سیستم تولید کالا بطور متعارف عمل می کند که نام آن بنا به قرارداد علم اقتصاد استثمار است. ولی شیوه عمل آن ۴۶ نیست بلکه بی نهایت است زیرا به تعداد پروسه های کار در نظام سرمایه داری، شکل یا شیوه استثمار وجود دارد. همچنان که در علم مکانیک یک قانون عام سقوط اجسام وجود دارد و میلیونها چیزی که در شرایط گوناگون سقوط می کنند، مشمول همان یک قانون علمی هستند. بعلاوه پدیده هایی نظیر رشوه دادن و گرفتن، کم فروختن، تقلب در معاملات و نظایر آن ها (که برنامه گذار در سخنرانی رادیویی برای استثمار مثال زدند) با آنکه از معمولیات نظام سرمایه داری هستند نام دیگری دارند و در شمار استثمار نیستند. به این دلیل که اینها در عرضه توزیع ارزش عمل می کنند و دیناری به کل ارزش موجود در سیستم اضافه نمی کنند. بطوریکه اگر هزاران نفر همدیگر را در معاملات مغبون کنند، با آنکه بعضیها داراتر و بعضی دیگر نادارتر میشوند دارایی کل آن هزاران نفر از طریق این بده و بستانها افزایش نمی یابد. در صورتی که در عرصه تولید و به برکت عملکرد قانون استثمار است که مجموعه ارزشهای موجود در سیستم هم در سطح تولید و هم در سطح کشور و جهان فزونی می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این کلیه تفکیکها و شمارشها ثمره سرگردان شدن در سایه روشن مفاهیم مجرد و فارغ از زمان و مکان، و مغایر دانش علمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتیکه اگر مثلا بجای بر شمردن عارضه ها و صور مشخص :(کنکرت) بروز قدرت سیاسی، به تعریف علمی «قدرت سیاسی» و تشخیص نوع قدرت سیاسی حاکم بر جامعه ایران می پرداختیم، هم گرفتار پرگویی بی مورد نمی شدیم و هم با روشن کردن تعریف عام موضوع مورد بحث، هزارن جلوه  ناگفته و تغییرپذیر آن را نیز می شناختیم.مثلا می گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت سیاسی از همسویی اراده جمع پدید می آید و هم سویی اراده از همگونی و سازگاری علایق ناشی می شود که به نوبه خود ثمره اشتراک مسایل و الزامات پایگاه های اجتماعی است و از آنجا که تجانس پایگاه ها، قشر و طبقه اجتماعی را به و جود می آورند قدرت سیاسی، بنا به سرشت خود طبقاتی است.. گاه مجموعه وسیعی از اقشار و طبقات یک جامعه در ضمن دارا بودن خواست هایی که از حیث جهت و برد تاریخی با هم متفاوت و ناهم سویند با سدّ مشترکی روبرو می شوند و همین مشکل مشترک مایه نزدیکی عمل و اندیشه کلیه آن اقشار و طبقا در آن مورد مشخص می گردد و نیروهای طبقاتی بصورت نیروی ملَی در میآید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوریکه قدرت پهلوی بویژه در سالهای پس از ۱۳۵۳ از اشتراک اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قشر حاکم سرمایه داران بوروکرات ناشی می شد. این قشر به علت مسلط بودن بر ماشین سیاسی، اقتصادی و نظامی مملکت، دیگر اقشار سرمایه دار را به طفیل خود بدل کرده بود و از طریق سلسله مراتب مجموع طاحبان زمین و سرمایه، قسمت عمده نیروهای فعاله و ثروت و منابع کشور را در اختیار خود گرفته بود. منافع این قشر حاکم سرمایه دار سیاسی- نظامی، و در ر‌أس آن ها خانواده پهلوی، با منافع تراستها و کارتلهای چند ملیَتی آمریکایی، اروپایی و ژاپنی تجانس داشت ولی با منافع و علایق مردم زحمتکش وطن ما بطور کلی، و یا منافقع و علایق سرمایه داران غیر انحصاری و غیربوروکرات جامعه ما تا حدودی ناسازگار بود.و به همین سبب اراده جمعی مردم زحتمکش، که قلب وخون انقلاب بودند، به هم‌سوئی اقشار سرمایه داران ملی در مجرای نفی سرنگونی استبداد، به عنوان دژ استعمار و سد راه تکامل ملی ایران، جریان یافت و با شکستن سد استبداد، هدف‌گیری بعدی‌اش ریشه‌کن کردن پایه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی استعمار خواهد‌بود.&lt;br /&gt;
در ادامه چنین تعریفی می‌توان از کلیهمسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی جامعه‌مان تحلیل دقیق علمی و مورد به موردی بدست داد، سرشت اجتماعی قدرت سیاسی کنونی را بازشناخت ومسائل آنی و آتی را پیش‌بینی و چاره‌اندیشی کرد وبرنامه‌های عمل مشخص را تدوین نمود.&lt;br /&gt;
تا به اینجا مربوط به طرح مسئله است، حال بپردازیم به راه‌حل‌هائی که &amp;quot;برنامه&amp;quot; برای حل مسائل مطروحه پیشنهاد می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. از لحاظ سیاسی: &lt;br /&gt;
&amp;quot;الف- در رابطه با قدرتهای جهانی: &amp;quot; باید وحدت بزرگی از طریق اسلام برای کسب استقلال و آزادی بوجود آید و در برنامه خود...بگنجاندک&lt;br /&gt;
-	ایران مستقل از نظام سلطه‌گر و رها از مناسبات زور&lt;br /&gt;
-	موازنه منفی قوا در ایران و بازگرداندن مرکز تصمیم به ایران&lt;br /&gt;
-	آزاد کردن سازمان اداری و ارتش از رابطه سلطه&lt;br /&gt;
دقت کنیم: تا کنون پیروزی انقلاب ایران در گرو وحدت عمل کلیه نیروهای ملی و آزادی‌خواه بوده که در سرنگونی سلطنت وحدت کلمه داشتند زیرا راه استقلال ایران و آزادی مردم ایران فقط با سرنگونی سلطنت به عنوان ‌شرط مقدم آن قابل حصول است. و دیدیم که چگون مردم ایران اعم از ترک و فارس وکرد و عرب و لر و بلوچ، مسلمان و مسیحی و کمونیست، زن ومرد ، عارف و عامی از درون خلق چگونه در عمل اتحاد و یگانگی آفریدند وبه رهبری انقلاب دل‌سپردند و دژ محکم استبداد را در هم کوبیدند. اکنون این وحدت عمل و وحدت کلمه بیش از پیش ضرورت دارد و باز باید چنین وحدتی بر اساس هدف مشخص عامی همچون استقلال و آزادی – که هدف انقلاب بود- پدید آید و حفظ شود. ولی افزودن شرط دیگریبر این وحدت ، در عمل عمده کردن یک عامل فرعی است که می‌تواند به تجزیه نامطلوب و غیر ضروری قوای درگیر و در نهایت به سود دشمن بیانجامد. مثلا چرا خلق‌های ایران بر اساس هدف‌های مشخصی چون استقلال و آزادی متحد نشوند وشرط اتحاد بر روی این هدف‌های سترگ انقلابی را از مجرای اسلام تنها جست وجو کنند. آیا از همراهی هموطنان و هم‌رزمان ایرانی استقلال‌خواه و آزاید طلب مسیحی  وکلیمی وسوسیالیستی دیگران بی‌نیاز شده‌ایم؟چه دلیل هست که مرز بین استقلال‌خواه، آزادی‌طلب و بیگانه‌پرست را به درون خلق‌های مبارزانتقال دهیم و با ایجاد یک مرزبندی مصنوعی در بین خواهران و برادران همسنگر تفرقه بیندازیم . آیا این به‌سود دشمن نیست؟&lt;br /&gt;
&amp;quot; نظام سلطه‌گر ومناسبات زور&amp;quot; راچه کسی باید تعریف و مشخص کند .آیا این وظیفه‌ی &amp;quot;برنامه&amp;quot; نیست که با دادن تعاریف دقیق ومعلوم نمودن مصادیق عینی آنهاراه عملی رهائی از مناسبات سلطه و زور را پیش‌پای دستگاه اجرائی بگذارد؟پس چگونه است که &amp;quot;برنامه&amp;quot; حتی یک رابطه سلطه و یک رابطه زور را بطور مشخص معلوم نمی‌کند و با این کوتاهی تا حدّ یک وعظ غیر فنّی عملی تنزل می‌کند؟&lt;br /&gt;
برگردیم به بند ب از راه‌حل‌های سیاسی  &amp;quot;برنامه&amp;quot; که به‌داخل کشور می‌پردازد :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;دولت با انتقال عناصر سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی، و فرهنگی مؤلف دولت به‌داخله، و موازنه کردن‌شان به‌موازنه‌ی عدمی، رابطه‌ی سلطه با مرکز سلطه را می‌برد وبدینسان دولت حامل نیروی محرکه تجزیه جامعه و ایجاد کننده‌ی سلسله مراتب اجتماعی، جای خود را به رهبری سیاسی حامل نیروی محرکه جامعه در جهت استقلال کامل و در نتیجه صیرورت جامعه توحیدی خواهد سپرد... &amp;quot;لازمه این کار چنین است :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;استقرار حکومت ملّی به عنوان مقدمه حکومت اسلامی&lt;br /&gt;
-	ویرانی کلیه پایگاه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی سلطه خارجی.&lt;br /&gt;
-	آزادی قشون از روابط طبقاتی، بنابراین از وظایف خویش به‌عنوان ابزار سرکوب ملت.&amp;quot;&lt;br /&gt;
آنچه از مجموع این مبحث طولانی (در متن &amp;quot;برنامه&amp;quot;) و ناروشن فهمیده می‌شود این است که : دولت اسلامی یک مرحله گذار برای رسیدن به حکومت مردمی اسلامی است که آن حکومت مجری طرح استقلال و رهبری کننده‌ی جامعه به جامعه برین توحیدی و حذف روابط خارجی موجده‌ی طبقه وابسته ... ایت. حکومت اسلامی از روابط سلطه آزاد است پس غیر طبقاتی است . و از اینرو این حکومت ، گروه‌های حاکم را مضمحل می‌کند و قهر یعنی اراده‌‌ی تغییر جامعه را تنها در جهت استقرار جامعه توحیدی به‌کار می‌اندازد ، ناهمگونیها را به همگونیها بدل می‌سازد و در هر مرحله نیروی جانشین را برای مرحله بعدی تحول تدارک می‌بیند.&lt;br /&gt;
حال این مبحث را بشکافیم:&lt;br /&gt;
دولت ملی، بنا به تعریف، دولتی است برخاسته از اراده‌ی جمعی ملت ومستقل از استعمار. چنین دولتی که برآیند اراده‌ی جمعی طبقات و اقشار گوناگون ملت است لزوما از ائتلاف کلیه طبقات و اقشار جامعه بر اساس هدفهای مشخص کلیه آنان ایجاد می‌شود و روابط کشور با خارج را بر اساس حقوق و احترام ومنافع متقابل تنظیم می‌کند. ولی این دولت نمی‌تواند غیرطبقاتی باشد چون ناشی از جامعه‌ی طبقاتی است و هم از اینرو نمی‌تواند قشون را غیرطبقاتی کند و یا گروه‌های حاکم را مضمحل گرداند :چه، گروه‌های حاکم کیانند؟ اگر مراد گروه‌های سیاسی غیر ائتلافی بیرون دولت باشد که کوشش به اضمحلال آنها، ضد دموکراتیک و حتی فاشیستی است و اگر مراد، حذف خود دستگاه دولتی بعنوان آلت طبقاتی قهر است که زمانی که جامعه در مسیر تکامل به عالی‌ترین حد حذف نائل نیامده‌باشد حذف دولت امکان‌پذیر نخواهد بود. ولی نکته جالب اینجاست که برنامه‌گذار پس از اینکه فرض دولت غیر طبقاتی را می‌پذیرد مجددا سعیسخن از کاربرد قهر در جهت تغییر جامعه می‌راند. به‌لحاظ علمی، قهر، کاربرد اراده‌ی جمعی علیه جمع دیگر در جامعه است که به توسط عامل طبقات حاکم، یعنی دولت انجام می‌شود ولی هنگامیکه دولت غیرطبقاتی بود دیگر کدام قهر کدام جمع را علیه کدامین جمع دیگر به‌کار خواهدبرد؟ وانگهی نیاز به اعمال قهر از کجاست؟ ظاهرا مشکل از اینجا ناشی می‌شود که &amp;quot; برنامه‌گذار&amp;quot; مقولات قدرت، دولت، قهر و طبقه را بنا به میل شخصی خود و بشیوه‌ای بیگانه با اصول استوار علمی به مبحث می‌گذارد. &lt;br /&gt;
تا اینجا با راه‌حل‌های مربوط به به وجوه سیاسی مسائل جامعه ایران سروکار داشتیم و حالا می‌رسیم به راه‌حل‌های اقتصادی در فصل دوم &amp;quot; برنامه &amp;quot;که خود شامل دوقسمت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت اول که &amp;quot; تغییر بنیادی روابط اقتصادی با قدرت‌های اقتصادی &amp;quot;عنوان می‌شود کلی گوئی‌ها در باب &amp;quot; خلع‌ید سلطه‌گران از منابع ثروت با استفاده از تعادل منفی قوا &amp;quot; &amp;quot; بازگرداندن مرکزفعالیت‌ تولیدی به داخل کشور &amp;quot; ، &amp;quot; تبدیل دینامیک نابرابری به دینامیک برابری &amp;quot; و در نتیجه &amp;quot; جذب نیروی کار در اقتصاد ملی و ادغام اقتصاد ایران در اقتصادهائیکه زمینه‌ی فرهنگی مشترکی دارند، همچون قسمت‌هائی از چین تا شمال آفریقا &amp;quot; مطرح می‌‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموع این قسمت از حد همین کلی‌گویی‌ها فراتر نمی‌رود وهیچ رهنمود عمل ارائه نمی‌کند به‌طوری که مثلا مجری این برنامه اولا باید &amp;quot; دینامیک نابرابری ودینامیک برابری &amp;quot; را برای خود معنی کند و بعد آن را به شیوه‌ای که خودش پیداخواهد کرد به یکدیگرتبدیل نماید . و اما در لابلای این کلی‌ گویی‌ها، رگه یک جهت‌گیری نادرست به‌طور پی‌گیر به‌چشم می‌خورد و آن جدّی گرفتن شبه تئوری غیرعلمی &amp;quot; جامعه مصرفی &amp;quot; گالبرایت و همکاران است .برنامه‌گذار که این همه از &amp;quot; غرب &amp;quot; شکوه می‌کند خود در گرداب بازاری‌ترین شبه تئوری آمریکا غوطه می‌خورد. &lt;br /&gt;
به تصور ایشان: &amp;quot; الان ( یعنی در رژیم پهلوی – نگارنده )، تمام هزینه‌های دولت در جهت افزایش مصرف‌ها می‌باشد &amp;quot;و هدف برنامه‌گذار این است که &amp;quot; جهت عمل بودجه را از افزایش مصرف به  افزایش سرمایه‌گذاری تغییر دهد . ودر این راه از سیاست ضد تورمی هم به‌عنوان توزیع برابر تولید و درآمد استفاده کند &amp;quot;.&lt;br /&gt;
نخست از منشاء این شبه تئوری صحبت کنیم :پس از جنگ بین‌الملل دوم، اقتصاد نیرومند ایالات متحده امریکا به اقتصاد غالب و هدایت کننده‌ی سرمایه‌گذاری‌ها در سطح جامعه جهانی بدل شد.اروپای ویران شده به یاری امریکا محتاج گردید وامریکا نیز که با متلاشی شدن سیستم استعماری جهانی و تضعیف اروپا، نظام سرمایه‌داری جهان را در خطر می‌دید به بازسازی اقتصادهای شیرازه گسیخته‌ی اروپایی اقدام کرد. در نتیجه &amp;quot; اداره اقتصادی اروپا &amp;quot; به‌وجود آمد و منابع جهانی وابسته از جمله ایران، در دودوغبار برانگیخته از جنگ سرد و بواسطه‌ی دولتهای تحت نفوذ وغیردوموکراتیک بخدمت بازسازی سیستم جهانی اقتصاد سرمایه‌گذاری برگمارده شدند. این پروسه در صحنه سیاست داخلی ایران با کودتای28 مرداد32 تثبیت و تحکیم شد. امریکا و اروپا توانستند با استفاده از برتری سرمایه‌ئی، فنی ونظامی، مکنده‌های چند ملیتی خود را بر اقتصادهای جهان بی‌رمق و وابسته بگمارند و به برکت این غارت جهانی، حداقل زندگی قابل قبولرا برای زحمت‌کشان متشکل درون جامعه‌یخود تأمین کنند تا اقلیت مرفه‌شان بتوانند با خاطری آسوده از انقلاب محرومان به‌حیات پر زرق وبرق خود ادامه دهند. این نوسازی‌های ناقص در درون جامعه آمریکا به‌خصوص اروپا، در پهنه اندیشه بصورت شبه تئوری‌های &amp;quot;جامعه مصرفی &amp;quot;، که جامعه رفاه &amp;quot; و&amp;quot; دولت ناظر به رفاه &amp;quot; ونظایر این‌ها مطرح می‌شوند، واین درست چهره به چهره‌ی واقعیات زشتی نظیر این که هنوز در امریکا 30 میلیون انسان فاقد مسکن و بیغوله نشین، و 30 میلیون انسان بی‌سواد وجود دارد و فساد و دزدی وفحشاء وناامنی در روز روشن معرکه می‌گیرد . نظام جهان سرمایه‌خوار سرمایه‌داری که در درون خود به ناچار در برابر نیروهای سازمان یافته زحمتکشان عقب‌نشینی‌هائی می‌کند برای باز بودن قدرت خرید آنان به انواع حیله توسل می‌جوید و از جمله کالاهای کم دوام‌تر ( مصرفی ) می‌سازد . لیکن منطق ذاتی نظام سرمایه‌داری جهانی در کل سیستم، به افزودن سود و کاستن قدرت خرید اکثریت مطلق مردم نظردارد نه باالعکس، و فقر نسبی این اکثریت روز به روز افزون‌تر می‌شود. &lt;br /&gt;
اما در مورد ایران، که نهایت دیگر این رابطه نابرابر است، هدف دولت نه افزودن به‌مصرف که کاستن از مصرف بوده‌است. برنامه‌گذار ما در آرامش شیفتگی به تصورات خویشتن بی‌علاقه است بداند که دولت هویدا در طرح برنامه چهارم و پنجم اصول فلسفه‌  اقتصادی لرد مینارد کینزرا مینای توجیه استراتژی برنامه‌ای قرار دادکه هدفش را &amp;quot; تشکیل سرمایه در کشور &amp;quot; عنوان می‌کرد و روی همین استدلال با طرحهای ملازم  توزیع برابردرآمدها که سبب افزایش میل به‌مصرف در کل جامعه می‌گردند، مخالفت می‌کرد. در طول این برنامه‌ها ( و بی‌برنامه‌گی‌ها ) مصرف به‌طور مطلق در جامعه‌ی ما فزونتر شد ولی فقر نسبی بطرز بی‌سابقه‌ای افزایش پیدا کرد. بنظرمی‌رسد برنامه‌گذار ما، مصرف و حیف ومیل قشر انگل ایران شاهنشاهی را به حساب سی‌واند میلیون مردم ما گذاشته و پنداشته کهمردم از دست مصرف زیاد به‌جان آمدند و دست به انقلاب زدند! برنامه‌گذار ما هنگامی به&amp;quot; مصرف &amp;quot; می‌تازد کهبخش بزرگی از مردم ما خانه ندارند، بهداشت ندارند، فرهنگ ندارند، خدامات اجتماعی ندارند و در یک کلام مصرف ندارند. از سوی دیگر امروزه حتی نظریه‌پردازان واپس نگری چون سر کیث جورف و فردمن هم شرم دارند از اینکه چنین بی‌پرده به&amp;quot; مصرف &amp;quot; بتازند واز &amp;quot; سرمایه‌گذاری &amp;quot; حمایت کنند ودر این رابطه از سیاست ضد تورمی سخن به‌میان آورند. نکته آخر و جالب‌تر این‌که برنامه‌گذار ما در اینجا نیز دو مطلب &amp;quot; مانعه الجمع &amp;quot;راعنوان می‌کند: کاهش مصرف و افزودن به سرمایه‌گذاری توأم با توزیع برابرتولید ! &lt;br /&gt;
قسمت دوم این راه‌حل‌ها به تغییر روابط در مقیاس اقتصاد ملی ناظر است، در دوبند:&lt;br /&gt;
الف.  تولید:&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; نفت باید در مجموعه پویای اقتصاد ملی ادغام گردد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; واردات باید به حداقل کاهش یافته و صادرات متنوع (ونه تنها نفت ) تعادل پرداخت‌های خارجی کشوررا بوجود آورند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; اگر تمام هزینه‌هائی که از زمان کودتا تا بحال خرج قشون شده است، خرج تربیت استعدادها می‌شد ایران امروز چه استعدادهای عظیمی که در اختیارنداشت &amp;quot;(!)&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; باید ...تمام ضوابط و ضد ارزشهائی را هدفشاناز خودبیگانگی کردن تمایل و غرایز و تبدیل آدمی به مصرف کننده‌ی بی‌اختیار و تحکیم مبانی است ... بدور انداخت . این امر ممکن نیست مگر با اسلامی کردن تولید و مصرف.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; هزینه‌های دولتی به سرمایه‌گذاریدر اقتصاد ملی در مشی جامعه به توحید تغیر جهت دهند...&lt;br /&gt;
-	بدانسان  که تفاوت استعدادهای افراد در تولید، موجب عدم تساوی امکان کار و فعالیت نشود و استفاده‌ی برابر در تولید ملی ممکن شود.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان گسیخته مصرف، مصرفی که آدمی را از غریزه‌ها، به خصوص غریزه‌ی جنسی ف از خویش بیگانه می‌سازد (معنی؟)...تشکیل نخواهد داد... در این صورت ثروتها به خارجه جریان نخواهند یافت و ایرانیان که امروز زندگانی دون انسانی داشته و مجال فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (بجز زمینه هالیودی ) ندارند فعال و خلاق خواهند شد ... در حقیقت استعدادهای بیشتر از امکاناتی که جامعه برای فعالیت ایجاد می‌کند، بیشتر استفاده می‌کنند و باید هم بیشتر جامعه را از نتایج کار خود برخوردار سازند . در اینصورت برای همه، در رهبری، در ارزیابی و در کار اجرائی شرکت خواهند کرد.&amp;quot;      &lt;br /&gt;
         &lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص. 138-نیمه ی صفحه&lt;br /&gt;
&amp;lt;math&amp;gt;درج فرمول در اینجا&amp;lt;/math&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون در این مطلب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
اول، ادغام شدن نفت در اقتصاد ملی، با کاهش واردات به‌حداقل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منافات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دارد آنچه باید انجام شود تغییر ترکیب واردات از کالاهای لوکس مصرفی به‌کالاهای سرمایه‌ئی زیربنائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم٬ راست است که هر انسان بشردوست و بهبودی‌خواه آرزومند است که به‌جای تو‍پ و تفنگ٬ فرهنگ و هنر٬ و به‌جای جنگ و برادرکشی٬ زمزمه عشق و برادری در پهنه جهان فراگیر شود و این آرزوی دیرینهٔ بشریت است. ولی آرزوی صرف کافی نیست و تا هنگامی که «قدرت سیاسی» در اختیار اکثریت مطلق بشریت قرار نگرفته و دموکراسی گسترده و عمیق خلق‌ها دستگاه اعمال قهر طبقات بهره‌کش و انحصارطلب را منحل نکرده است بحران و جنگ٬ اشباح ترسناک میلیونها انسان شیفته صلح و برادری خواهد ماند. به‌یاد بیاوریم بیان بانولوگزامبورگ را که می‌گفت «اگر در سراسر دنیا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنها یک کشور سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود می‌داشت که آن هم از بالاترین سطح تمدن و فرهنگ برخوردار می‌بود٬ باز از وجود ارتش و پلیس بی‌نیاز نمی‌بود» و علت اینکه برنامه‌گذار ما چنین سطحی و آرزومندانه با مسئله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نظامیگیری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برخورد می‌کنند این است که این مقولات درشت علّی و علمی امروز را موافق گرایش‌های درویش‌مآبانه و فردی تفسیر می‌کنند و خود را از آشنا شدن با اصول علمی این مسائل بغرنج بی‌نیاز می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم٬ آیا خود برنامه‌گذار این دو مطلب را ضد و نقیض نمی‌دانند: «تفاوت استعدادها سبب عدم تساوی امکان کار نشود» اما «استعدادهای بیشتر از امکانات بیشتر استفاده کنند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چهارم اینکه «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان‌گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل نمی‌دهد (برنامه‌گذار نمی‌گوید چه تشکیل می‌دهد و سخن را عوض کرده و ادامه می‌دهد) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطهٔ مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل می‌دهد و در نتیجه ایرانیان که امروز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشته و مجال هیچ فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (به‌جز زمینه هالیودی) ندارند خلاق خواهند شد» به‌تصور برنامه‌گذار ما٬ ایرانیانی که در جنوب شهر تهران٬ در زاغه‌ها و مفت‌آبادها٬ در محله‌های سنّتی شهرستانها٬ در روستاهای ویران شده طاغوت٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;توان عنان‌ گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشتند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌کردند تا کنون بد فهمیده‌اند که ضابطهٔ مصرف- که خود یک مقوله اقتصادی است- خوراک و پوشاک٬ مسکن و درمان٬ بهداشت و فرهنگ و نظایر این‌هاست و باید امروز یادشان داد که ضابطهٔ مصرف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است (؟) و از این رهگذر است که میلیونها ایرانی شاغل و زحمتکش که در صنایع وابسته٬ در صنایع نفت و پولاد٬ در معادن و کارگاه‌ها و در صنایع سنّتی نظیر فرشبافی٬ و در کشت و زرع به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فعالیت هالیودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌پرداخته‌اند به‌زندگی آدمیانه دست خواهند یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در بند دوم این مبحث به‌زمینه مصرف می‌پردازند:&lt;br /&gt;
:::::- «مصرف غربی‌ شده را ایرانی و اسلامی باید کرد. یعنی مصرف نقش‌های اجتماعی کنونی خویش را که علامت و نشانهٔ تشبّه‌جوئی بغربی و تمایزطلبی و مصرف ازخودبیگانگی مصرف کننده در تمایلات و غرائز است (؟) از دست می‌دهد»&lt;br /&gt;
:::::- «انقلاب اسلامی... تقوی یعنی رهائی از غیریّتها و قرب بخدا٬ بتوحید را٬ ضابطه حاکم بر مصرف و بنابراین بر تولید قرار می‌دهد نه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد را ضابطهٔ مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بلکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازها را ملاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌شناسد. هزینه‌های خاص قدرت یابی را بی‌محل می‌گرداند و با استقرار امنیت واقعی٬ یعنی تثبیت منزلتهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در حد تولید و در محدودهٔ مشی به‌توصیه٬ فعالیت‌های سودگرانه را غیرممکن می‌سازد و... با تبدیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انسان مصرف کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی (؟) که در وجه اقتصادی همان به‌حراج گذاردن منابع ثروت کشور است علاج خواهد پذیرفت»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن وظایف ارتش و سازمان اداری در خدمت سلطه خارجی و با باز گذاردن وظیفه دفاع از استقلال ملی بخود جامعه٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جانشین رشد هزینه‌های نظامی و اداری خواهد شد. بجای تجهیز قشون به‌کامل‌ترین فنون٬ اقتصاد ملی به‌کامل‌ترین فنون٬ مجهز خواهد شد٬ تجهیز دفاع ملی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از نتایج خودبخودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد به‌کامل‌ترین فنون٬ یعنی فنونی که فقدان محدودیتهای ناشی از روابط٬ امکان تکامل آن را بوجود می‌آورد٬ خواهد شد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فنون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در بسیاری از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اقتصادهای مسلط امکان رشد ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد ولی از آنجا که در جامعه اسلامی بر اساس نفع عمل نخواهد شد٬ به‌همه فنون امکان حداکثر رشد داده خواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش افزایش مصرف و پیشی دائمی آن بر تولید... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد ایران دیگر بعلت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوج گرفتن میزان میل به‌مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ صادرکننده ثروتها و استعدادها به‌خارجه نخواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «... انتشار پول تابع نیازمندیهای اقتصاد ملّی در فراگرد رشد خویش می‌گردد... بدینسان جریان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صدور تورم از اقتصاد ایران به‌اقتصاد مسلط و توأم شدنش با تورم مزمن اقتصاد مسلط&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بازگشت آن به‌ایران متوقف خواهد شد. توقف جریان دوجانبه و قوت شتاب‌گیر تورم امروزی٬ نه تنها اقتصاد ما را از صدور سرمایه‌ها و ثروتهایش بی‌نیاز خواهد کرد٬ نه تنها روش رشد اقتصادی بر پایهٔ توحید برای نخستین بار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی را با کاهش قیمتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هم عنان خواهد کرد بلکه اقتصادهای مسلط را نیز بسود مردم محروم کشورهای غربی ناچار از تحول خواهد ساخت.» (و در حاشیه توضیح می‌دهند که در اقتصادهای مسلط ... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همیشه مصرف بالاتر از تولید قرار می‌گیرد و این خود یکی دیگر از علل تورم است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار ما اصرار می‌ورزند که مصرف اقلیت مرفّه جامعه را که بنظر ایشان «مصرف از خودبیگانگی مصرف کننده» (؟) است در حق کلیه مردم ایران صادق بدانند و بر این مبنا اندرز می‌دهند که تقوی ضابطه تولید و مصرف باشد (؟) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد ضابطه مصرف نباشد و نیاز ملاک مصرف باشد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سؤال می‌کنیم آیا در بازار اسلامی کالا را به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازمند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهند داد یا به‌خریدار؟ بعبارت دیگر آیا نیاز بدون قدرت خرید در بازار انعکاس می یابد و ارضاء می‌شود؟ چگونه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکانیسم دیگری که ایشان مورد تأکید قرار می‌دهند تثبیت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منزلتهای سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است. ولی روشن نکرده‌اند که مراد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تثبیت منزلتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختن یک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کاستی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که در آن تحرک شغلی٬ منزلتی و طبقاتی جایز نباشد؟ و دست آخر قابل فهم نیست که با این مکانیسم چگونه می‌خواهند «انسان مصرف کننده را به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی» (که کاش توضیح می دادند خودشان از این عبارت چه می‌فهمند) بدل کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقوله دیگری که به‌میان آورده‌اند٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که لابد مرادشان افزایش تولید و مصرف تقوی است. اما این نکته را هم می‌آموزند که فنون در بسیاری از اقتصادهای مسلط (یعنی مثلا در آمریکا٬ اروپا و ژاپن) امکان رشد ندارد زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد! برنامه‌گذار ما لابد استراق سمع کرده‌اند که در اقتصاد٬ به‌ویژه در شرایط انباشتگی سرمایه‌ها٬ تزریق فنون جدید در ساختار ماشین‌آلات٬ تأسیسات و مهارت‌های موجود٬ با عوامل بازدارنده‌ای روبروست که محاسبات بغرنج متخصصان اقتصادی را جهت تعیین چون و چند حد مطلوب این تزریق  فنون الزامی می‌کند. امّا مطابق معمول توجه نکرده‌اند که این یکی از چندین عامل بازدارنده موجود در پروسه تزریق تکنولوژی است که همه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; قانون اصلی عملکرد سرمایه است. و قانون اساسی این است که تکنولوژی قوه محرکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارآئی اقتصاد و افزایش سود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است و هم از این روست که رقابتی بی‌امان برای انجام کشفیات و اختراعات جدید و ربودن آنها از دست یکدیگر و به‌انحصار کشیدن آنها در جریان است. و درک این نکته نیازمند دانش فنی نیست که فنون علمی از عربستان سعودی یا از «شمال آفریقا» تراوش نمی‌کند بلکه از اقتصادهای بزرگ جهانی امریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا نشأت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا وقتی برنامه‌گذار ما به‌اقتصاد پولی برخورد می‌کند مضحکه دردناکی را به‌نمایش می‌گذارد: تصور اینکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تورم ناشی از بیشی دائمی مصرف بر تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (مگر چنین چیزی امکان دارد؟)٬ و بعد بحث از «صدور تورم از اقتصاد ایران به اقتصاد مسلط و بازگشت آن» همه تکرار طوطی‌ وار نادرست‌ترین شبه تئوریهای بازار عوام غرب است. آیا با این شبه تئوری٬ برنامه‌گذار ما می‌توانند توضیح دهند که چرا در کل سیستم سرمایه‌داری (حتی بفرض تعادل) تورم مزمن و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طبیعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود دارد٬ با توجه به‌اینکه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کل سیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فزونی مصرف بر تولید امکان‌پذیر نیست؟ آیا می‌توانند بگویند که چرا عرضه پول در کل سیستم تا حد امکان دادن به‌فشارهای تورّمی افزایش داده می شود؟ و اینکه آیا این امر را با نظام توحیدی جامعه در کدام ارتباط می‌بینند؟ بنظر می‌رسد درجه فنی بودن اقتصاد بغرنج پولی در جهان امروز از یک سو٬ و طرح فوق‌العاده عامیانه و نادرست مسئله از طرف برنامه‌گذار ما٬ حتی طرح چنین سؤالاتی را بیمورد خواهد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون می‌رسیم به‌راه حل‌های اجتماعی٬ که قسمت اول آن به‌سلطه خارجی می‌پردازد:&lt;br /&gt;
:::::- «حذف مبانی اقتصادی رشد دیوانسالاری و قشون و قطع عوامل خارجی ساختبندی اجتماعی و آزاد کردن سازمان اداری و قشون از سلطهٔ خارجی و تجدید سازمان ایندو در رابطه با استقلال ملی و آزادی جامعه از طبقه وابسته قدرت مسلط خارجی»&lt;br /&gt;
:::::- «ادغام اجتماعی با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم٬ و بنابراین از بین بردن نیاز به‌قشون در داخل کشور»&lt;br /&gt;
:::::- «تعمیم ادغام اجتماعی با از بین بردن مجاری کنونی جریان نیروی انسانی٬ و استعدادها و ایجاد مجاری جدید بروی استعدادها ومیدان دادن به‌پرورش خلاقیّتها و ابتکارها و از بین بردن علل گریز استعدادها به‌خارجه و در نتیجه افزایش نیروی محرکه جامعه»&lt;br /&gt;
:::::- «قطع مناسبات خارجی موجد انقطاع اجتماعی و جایگزین کردن تمایل به‌توحید بجای تمایل به‌منطقه گرائی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
بنابنظر «برنامه‌گذار» ما٬ مبانی اقتصادی دیوانسالاری و قشون یکی است و آن هم در رابطه با سلطه خارجی است بطوریکه «با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم» (؟) نیاز به‌قشون در داخل کشور و نیاز به‌دیوانسالاری هم از بین می‌رود. نیز بنظر ایشان «ساختبندی اجتماعی» ثمرهٔ تقابل نیروهای درون جامعه نیست بلکه «قوه محرکه این ساختبندی٬ عوامل خارجی سلطه است که بفرض امکان قطع این رابطه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارچوب سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ دولت و ارتش از تعلقات طبقاتی فارغ می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بالا به‌این تصورات غیرعلمی و من درآوردی پرداخته‌ایم و نیازی به تکرار نیست. آنچه این مبحث اضافه دارد کلی گوئی‌هائی است که هیچ مطلب مشخص و معلومی را طرح نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای اجتماعی به‌تغییرات بنیادی اجتماعی می‌پردازد: &lt;br /&gt;
:::::- «با مستقل شدن دولت از روابط سلطه٬ امکان انحلال جامعه حکومت کننده در جامعه ملی فراهم می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اداره و قشون بعنوان حزب طبقه حاکم به‌دنبال قطع روابط با مرکز سلطه راه زوال در پیش می‌گیرند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. رهبری حکومت اسلامی با انقطاع از خارجه و باز پیوستن به‌داخله و استقلال از وابستگی‌های طبقاتی... رهبری کننده این جامعه به‌جامعه برین توحیدی است. حکومت اسلامی تحت بیرق توحیدی نه تنها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حافظ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حامی تأسیسات آبیاری و صنعتی و معدنی موظف به‌تضمین امکان برخورداری برابر از این تأسیسات برای همگان می‌باشد.»   &lt;br /&gt;
:::::- «به‌بریدگی ایران از پیکرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد.»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن «جامعه حکومت کننده» و وحدت دولت و ملت در حکومت اسلامی و تثبیت منزلتها٬ تضاد حاصل از دو هویت در ستیز از بین می‌رود.» &lt;br /&gt;
:::::- «حکومت اسلامی ترجمان توحید است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروههای میانه نقش و محل باقی نمی‌گذارد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحثی است طولانی و تکراری٬ امّا سه نکته جدید دارد که مستلزم تأمل است:&lt;br /&gt;
- &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حکومت اسلامی حافظ و حامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تأسیسات آبیاری و صنعتی و معدنی است (و لابد مالکیت هم به‌خدا تعلق دارد). امّا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متصرف و اداره کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کیست و انگیزه اداره‌اش چیست؟ برنامه‌گذار ما هم در «برنامه» و هم در مجموع نوشته‌ها و سخنرانیها و مصاحبه‌ها با اصرار تمام از دادن پاسخ روشنی به‌این سوال امتناع می‌ورزد.&lt;br /&gt;
- حکومت اسلامی به‌بریدگی ایران از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیکره جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد. بیان عامه‌پسندی است اما هیچ رهنمودی در دست نیست که مجری این پیام بداند که آیا با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مردم فقرزدهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پاکستان علیه دژخیم برگزیده سازمان جاسوسی امریکا همدردی کند یا با دولت ژنرال ضیاء‌الحق علیه این ملت ستمدیده نرد عشق ببازد؟ با مردم مظلوم و مهجور عربستان سعودی علیه تجسّم فساد و طغیان٬ یعنی دستگاه سلطنتی-عشیرتی ملک خالد دم‌سازی شود یا به‌این مرتجع‌ترین دولت منطقه نزدیکی جوید؟ طرف مردم داغدیدهٔ اندونزی را بگیرد یا با جناب ژنرال سوهارتو عقد پیوند ببندد. بعلاوه با خلق قهرمان ویتنام٬ رودزیا٬ شیلی و غیره که علیه جلوه‌های مختلف دشمن واحد جهان خوار با چنگ و دندان می‌رزمند ولی مسلمان نیستند چه باید کرد؟&lt;br /&gt;
- و اما این بیان که چون «حکومت اسلام ترجمان توحید است و میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروه‌های میانه نقش و محلی باقی نمی‌ماند.» شخص را به‌یاد کلام برجسته ژنرال پینوشه جلاد شیلی می‌اندازد که گفت: «دولت من حجاب بین حکومت و فرد را برداشت تا دیگر بین حکومت و فرد فرد ملت نیازی به‌وساطت هیچ گروهی نباشد» مضمون این بیان چنین بوده که هیچ حزب و جمعیتی نباید در برابر تشکیلات متمرکز دولت به‌وجود آید بلکه فرد تنها و بی‌یار باید با تشکیلات که از انسجام٬ تسلیح و تأسیسات برخوردار است به‌عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودخویشتن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روبرو شود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بلاخره می‌رسیم به آخرین فصل از راه حل‌هائی که به‌وجوه فرهنگی مسائل می‌پردازد:&lt;br /&gt;
ادغام و انسجام فرهنگی٬ قسمت اول٬ راه بیرون رفتن از سلطهٔ فرهنگی:&lt;br /&gt;
:::::- «اصل اجتهاد را باید در جامعه ملی تعمیم داد...&lt;br /&gt;
:::::مراکز تحقیق و آموزش را از الزامات سلطه رها ساخت...&lt;br /&gt;
:::::باید تمامی امکانات را به‌کار گرفت تا که تمامی مردم بتوانند در هر سه نوع کار: ۱. ابداع و ابتکار٬ ۲. رهبری و ارزیابی و انتقاد٬ ۳. کار تولیدی و اجرائی شرکت کنند. مورد نفت را می توان مثال آورد: شخصی فرانسوی و متخصّص نفت کتابی در مورد خاص ایران نوشته است و در آن چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اگر کشورهای نفت‌خیز٬ صنعتی شدن خود را بر اساس نفت قرار دهند با سرمایه‌ئی بیست‌ برابر کمتر و در زمانی بیست برابر کوتاه‌تر٬ سرآمد کشورهای صنعتی جهان خواهند شد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::- «خودی کردن تولید و مصرف: باید تولید متکی به‌خود گردد و مصرف نیز خودی شود... اساس رابطه برای نیاز٬ آزادی از قید و بندهای فرنگی شدن و غربی شدن است. فراتر از این حد٬ بیگانگی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از خود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»&lt;br /&gt;
:::::- «فراخواندن جامعه به‌شرکت فعال در ارزیابی و انتقاد و ابتکار و عمل در جهت تحول سریع به‌استقلال»&lt;br /&gt;
:::::- «بستن راه بر ورود ضد ارزشهای سلطه‌گر»&lt;br /&gt;
:::::- «با تغییر جهت فعالیتها از خارجه به‌داخله...&lt;br /&gt;
::::: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دو دانش توحیدی٬ یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت و دیگری مبارزه با سلطهٔ اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌وجود می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم: محتوای بند اول تعمیم اجتهاد در جامعه٬ زدودن آثار سلطه از مراکز آموزشی و سپس از بین بردن تقسیم کار اجتماعی است. این سخنان همان اندازه که زیبا می‌نمایند به‌همان اندازه کلی‌گو ٬ عامیانه و نامشخص‌اند.&lt;br /&gt;
مثلا در کشور ما که بیش از نیمی از کل جمعیتش حتی از سواد خواندن و نوشتن محرومند و در چار‌چوب‌های محدود سنتی به‌آموختن مهارت‌های ابتدائی کارشان می‌پردازند٬ آرمان مجتهد کردن همه٬ آرمان زیبائی است ولی برنامه عمل دولت ملی باید مبتنی بر مطالعات و سنجش‌های علمی دائر به‌این مسئله باشد که با توجه به‌تنوع فرهنگها و شیوه‌های تولید و آداب و سنن چه گونه می‌توان به‌مشکل بی‌سوادی غلبه کرد و در کمترین مدت ممکن بیشترین نتیجه را از نیروی انسانی و بودجه آموزشی در جهت آموزاندن سواد و مهارتهای لازم بدست آورد با علم به‌اینکه اقتصاد فردای مملکت چه نوع آموزشهائی را به‌منظور رسیدن به‌بالاترین حد ممکن کارآئی لازم خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همینطور است مقوله «از بین بردن تقسیم کار اجتماعی» که خود یکی از بغرنج‌ترین مباحث علم اقتصاد و جامعه است و بازی کردن با نسج ظریف کارها و مشاغل در کل یک اقتصاد٬ اگر بدون دانش علمی دقیق و استوار صورت پذیرد بازی با نسج مغز آدمی به‌خاطر هوسبازی‌های کودکانه را می‌ماند. و امّا شرط ابتدائی و مقدم حرکت در این جهت عبارت است از تکیه بر دموکراسی و آزادی جمعیت‌ها٬ اتحادیه‌ها٬ احزاب٬ انجمن‌ها٬ شوراها و نظایر آنها و مشارکت گام به‌گام مردم در اداره امور مربوط به‌سرنوشت مشترک‌شان٬ نه از طریق حذف گروههای میانه که «برنامه‌گذار»٬ هدف حکومت اسلامی می‌داند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا مثال نفت از دو جهت نابجاست: نخست اینکه ارتباطی به‌بحث ندارد. دوم اینکه نظر این «متخصص فرانسوی» غیرعلمی و نادرست است. لابد این همان فرانسوی والامقامی است که «برنامه‌گذار» در کتاب «نفت و سلطه» خود از قول او «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» را پیشنهاد می‌کنند. بگذارید این بیان «متخصص» را بشکافیم:&lt;br /&gt;
طبق نظر این «متخصص» مثلا عربستان سعودی (دارنده بزرگ‌ترین منابع نفتی در خاورمیانه و بزرگ‌ترین صادرکنندهٔ نفت در جهان) می‌تواند براساس نفت٬ با یک بیستم سرمایه (‍۱/۲۰ کدام سرمایه؟ ) و در یک بیستم زمان (۱/۲۰ کدام زمان؟) از لحاظ صنعتی از آمریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا پیشی بگیرد! و اما ببینیم صنعتی شدن بر اساس نفت (یا پلاستیک) چه معنائی دارد:&lt;br /&gt;
:::::- استفاده ارز حاصل از فروش نفت بمنظور ایجاد یک زیربنای صنعتی.&lt;br /&gt;
:::::- ایجاد و گسترش صنایعی که نفت ماده خام آنهاست٬ نظیر صنایع پتروشیمی.&lt;br /&gt;
در شق اول صنعتی شدن بر اساس نفت نیست بلکه با استفاده از پول نفت است که لاجرم تنها راه ممکن صنعتی شدن نیز هست ولی به‌برنامه‌ریزی دقیقی نیازمند است که به‌مطالعه دقیق اقتصاد ایران و امکانات رشد آن مبتنی باشد و تنوع بخشیدن به‌ساختار صنایع زیربنائی را در بیست سال آینده هدف قرار دهد.&lt;br /&gt;
ولی بنظر می‌رسد که مورد نظر «برنامه‌گذار» شق دوم است و شاهد مدّعا تز «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» ایشان است. بخاطر داشته باشیم که مراد از صنعتی شدن٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایجاد صنایع سازنده ابزار تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; والّا اگر کشوری بصرف داشتن نفت٬ با ماشین‌آلات خارجی پلاستیک بسازد صنعتی نمی‌شود. به‌علاوه لابد این «متخصص» فرانسوی می‌دانند که صنایع بسیار پیشرفته پتروشیمی امروز به‌حدّی در ژاپن پیشرفته است که حتی امریکا و اروپا و شوروی هم به‌این زودیها به‌آنان نخواهند رسید و اخذ یک چنین تکنولوژی بغرنجی نیازمند ایجاد کلیه نهادهای متنوع علم و صنعت در کشور و تقویت زیربنای اقتصادی صنایع مادر٬ و ایجاد یک دگرگونی برنامه‌ای و عمیق در نهادهای پرورشی بنفع اندیشه علمی و نهادی کردن تحقیق است. (و دقت کنیم «برنامه‌گذار» با ادامه کار ذوب آهن در ایران هم نظر ناموافق دارد- آیندگان شنبه ۸ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخری که قابل تأمل است این که «برنامه‌گذار» خبر می‌دهند که «غربیها با خود طبیعت مبارزه می‌کنند و نه با سلطه طبیعت» (پاورقی صفحه ۸) و ما می‌رویم که «دو دانش توحیدی یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت (لابد علم الابدان) و دیگری دانش مبارزه با سلطهٔ اجتماعی» ایجاد کنیم. و بدین ترتیب باید انتظار داشت که به‌همانگونه که برنامه‌گذار ما تا کنون علم اقتصاد٬ جامعه‌شناسی٬ فلسفه و فنون برنامه‌ریزی را٬ بدون آشنائی با بنیان‌های استوار این علوم و فنون در جهان امروز٬ از طریق معنوی و با استعانت از کشف و شهود اختراع کرده‌اند٬ به‌زودی بنیان علوم فیزیک٬ شیمی٬ مکانیک و طب شهودی و معنوی را نیز بریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای فرهنگی مربوط به‌درون جامعه است که خود شامل دو بخش است:&lt;br /&gt;
:::::اول:&lt;br /&gt;
:::::- «در نظام سلطه٬ هدف کار و ابداع تمرکز و تکاثر قدرتهاست و مذاهب رسمی در خدمت این هدف است بنابراین باید با آن‌ها و با هر عقیده‌ای که ابراز تمرکز و تکاثر قدرت است مبارزه کرد» با استفاده از اصول زیرین:&lt;br /&gt;
:::::«اصل اول. توحید و نبوت (نظام اسلامی)٬ و امامت و عدالت و معاد (تجلی گاه دائمی توحید) می‌توانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و باید در همه فرهنگ‌ها و در فرهنگ جهانی هدف و مقصود هر کار و خلاقیتی گردند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل دوم. برقراری پیوندهای مجدد با گذشته٬ خود شدن از لحاظ تاریخی... بعثت فرهنگی خلاصی و آزادی از کهنگی‌ها و عناصر «فرهنگی» حرکت ربا و رهائی ظالمانه‌ئی است (؟)... که بر جماعات بشری حکمروا بوده است.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل سوم. خویشتن جوئی به‌جای اقتباس.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل چهارم. ابتکار و ابداع بجای تقلید.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل پنجم. ادغام فرهنگی»&lt;br /&gt;
:::::«اصل ششم. ادغام و عمومی: متوقف کردن جریان تجزیه عمومی و همه جانبه‌ای که رشد مناسبات سلطه در مقیاس جهانی پدید آورده است. اما ایجاد جریانی :::::جدید که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس ملی و جهانی بوده و با اصول پنجگانه مطابق و بر اساس موازنه عدمی مؤسس باشد کاری بس مهم‌تر و عظیم‌تر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی این مطالب درنگ کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار٬ پیگیرانه به‌دنبال حذف قدرت است (آنارشیسم) و چون از مفهوم عینی و عملی قدرت بدور افتاده است در وادی آرزو و حرف سرگشته می‌ماند. بناچار می‌بینیم که در «برنامه‌نویسی» از «حذف قدرت»٬ از «اضمحلال گروه‌های حکومت کننده»٬ از «انحلال جامعه حکومت کننده» سخن می‌راند ولی در عمل روزمره زندگی به‌ناگهان در سکوی گروهی ظاهر می‌شود که می‌خواهند به‌زور اسلحه مبارزه ایدئولوژیک بنمایند. اینجاست که آنارشیسم عارفانه به‌فاشیسم کور می‌پیوندد و مراد از حذف قدرت را حذف قدرت واقعیت‌هائی می‌بینیم که در پیکر سازمان یافته مردم زحمتکش جامعه تجلی می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تکرار لفظی اینکه هدف حذف قدرت است برنامه‌گذار ما می‌گویند که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همه فرهنگ‌ها در سطح جهانی باید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نظام اسلامی و تجلی گاه دائمی توحید را هدف قرار دهند! و پس از اندرزهائی که به‌تفصیل بیان می‌کنند در بند ششم از «جریان جدیدی که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس جهانی و ملی بوده...» سخن به‌میان می‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید به «برنامه‌گذار» خاطرنشان کرد که نظام امپریالیسم جهانی٬ تنها مکانیسم تجزیه ندارد بلکه این از قانونمندی‌های درون سرمایه است که به‌مانند ظروف مرتبط٬ کلیه سرمایه‌ها را ادغام کند و امروزه بر اثر عملکرد همین مکانیسم ما شاهد ادغام اقتصادی اروپا (پول واحد اروپایی و بازار مشترک)٬ ادغام سیاسی اروپا (پارلمان اروپایی) و ادغام فرهنگی و اجتماعی اروپا هستیم. به‌همین ترتیب خلق‌های جهان نیز بالقوه می‌توانند و باید به‌هم نزدیکتر شوند و علیرغم تفاوتهای نژادی٬ فرهنگی و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مذهبی‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علیه دشمن مشترک جهانخوار بر اساس منافع و علائق مشترک خود اتحاد عمل و اتفاق کلمه بوجود آورند. ولی مشکل «برنامه‌گذار» ما این است که تجزیه و ادغام را از محل‌های طبقاتیش جدا کرده٬ و بدین ترتیب با دور افتادن از ملاک‌های علمی و عینی٬ صفوف دوست و دشمن را بهم می‌آمیزند٬ از دوست به‌خاطر اختلاف عقیده می‌برند و با دشمن به‌خاطر اینکه روی زمین مشترکی به‌ریختن خون هم قیام کرده‌اند٬ اتحاد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حل‌هائی فرهنگی در معیار درونی٬ چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:::::- «اغتشاش زدائی در هویت و شخصیت آدم رسمی دو علت دارد:&lt;br /&gt;
:::::اول باور مطلق به «هوش خلاق» غربی و ناباوری بخود و دوم ترس. اغتشاش زدائی به‌معنی مبارزه با این بیماریهاست... آدمیانی که حتی در تخیلاتشان مصرف کننده فرآورده‌های غرب هستند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میمون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وار به‌غربی تشبه می‌جویند و شخصیت خود را در همرنگ جماعت شدن می‌دانند نمی‌توانند در عرصه جدیدی که بدینسان عرضه می‌شود قدم بگذارند.&lt;br /&gt;
:::::در اینجا با مشکلی روبرو می‌شویم: تا برنامه‌های سلطه‌ زدائی فرهنگ اجرا نشود٬ آدمیان امکان پیدا نخواهند کرد گریبان ذهن و اندیشهٔ خویش را از باور مطلق به‌هوش غربی و ناباوری مطلق به‌خود رها کنند. بر فرض هم گریبان رها کردند تا از اندیشیدن و کار کردن راجع به‌یک امر مشخص بترسند و بگونه‌ای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غیر از شیوهٔ غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جرئت تفکر نداشته و از خراب کردن دیوارهای ترس خود هراسیده و جسارت نورزند و در راه ساختمان دنیائی دیگر و انسانیتی دیگر نیندیشند (منظور بیندیشند است) و کار کنند... نه تنها تقلید میمون وار٬ بلکه تقلید آگاهانه از غربی برای غربی شدن نیز هر دو به‌مردابها و لجه‌های تباهی شخصیت و هویت منتهی می‌شود.» (معنی؟)&lt;br /&gt;
:::::- «ابهام زدائی: اولاً باید عقدهٔ ترس از بازگشت بخود و باز یافتن خویش را باز کرد ثانیاً باید با عقدهٔ خود کم بینی و خود و هموطنان خویش را در ناتوانیها (بویژه در زمینه اندیشه) مطلق کردن مبارزه کرد» (مقایسه کنید با حکم دیگر برنامه‌گذار «و ایرانیان که زندگی دون انسانی دارند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در هیچ زمینه‌ای (غیر از زمینه هالیودی) قدرت تولید ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;») ثالثاً باید ذهن «فرهنگ غربی» زده را از این باور تحجر یافته آزاد نمود. باوری که بر اساس آن راه حل هر مشکلی از پیش وجود دارد و اندیشه غربی راه حل را ساخته و آماده کرده است و بنابراین حل مسائل جز با بکار بردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ممکن نیست...»&lt;br /&gt;
:::::- «استقرار در زمان و مکان. دوره‌ئی که افراد انسانی در دنیای تخیلی و ساخته شده از روی الگوی غرب و بیرون از زمان و مکان زندگی می‌کردند به‌سر رسیده است. دیگر نمی‌توان در کنار فقر سیاه و همه جانبه و در عالم خیال٬ خود را در پاریس و هالیوود پنداشت... از این بدتر دیگر نمی‌توان آینده میلیاردها انسان زیر سلطه را در این دید که به‌شکل و شمایل غربی درآیند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال٬ تأمل بکنیم: مطالب٬ بسیار آشفته و پریشان است ولیکن می‌توان یکی دو رشته را که در متن اندیشه «برنامه‌گذار» استمرار دارند بدست گرفت: نخست مفهوم تکراری و غیر علمی شرق و غرب است که پیش از «برنامه‌گذار» استادشان (احسان نراقی) مایه معرکه‌گیری‌های بی‌مایه خود کرده بودند. نه در شرق همه یکسان زندگی می‌کنند و نه در غرب. نه در شرق همه یکسان می‌اندیشند و نه در غرب. در شرق٬ ژاپن سرمایه‌داری را داریم در اوج تکنولوژی مدرن و با سه میلیون زاغه‌نشین کاستی که در شرایط پست و رقت‌بار زندگی می‌گذرانند و در همان شرق اتحاد شوروی را داریم با نظام سوسیالیستی٬ و برابری ملیتها و اقوام. در غرب٬ امریکای سرمایه‌داری و امپریالیستی را داریم که قطب ثروت جهان و در عین حال محور جور و ستم عالم است و بی‌فرهنگی و فقر در درونش دل‌آزار است و در همان غرب کوبا را داریم که در جهت ساختن جامعه‌ای آزاد و آباد و انسانی با گامهای فرسنگی حرکت کرده و می‌کند. چه در شرق و چه در غرب یک اندیشه علمی و هزاران اندیشه غیر علمی. وعلم٬ دانش منظم و تجربی آدمی از واقعیت است و ملاک درست و نادرست بودن آن هم تجربه است. این نوع دانش هم در شرق علم نام دارد و هم در غرب. مثلاً فیزیک٬ شرقی و غربی ندارد٬ طب هم ندارد٬ شیمی هم ندارد٬ اقتصاد هم ندارد٬ خرافه و پندار در شرق هم بی‌اعتبار است در غرب هم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگر کشف یکی دو «عقده» دیگر است که باید به‌اطلاع اصحاب فروید رسانید. جالب است که «برنامه‌گذار» ما وقتی از «شیوهٔ غربی تفکّر» دوری می‌جوید ظاهراً هدفش علم‌گریزی است والّا در هر زمینه‌ای که به‌ «غرب» برمی‌خورد٬ پیش پا افتاده‌ترین مقولات شبه‌ علمی را از آن اتخاذ می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخر٬ کلی‌ گوئی‌هائی است که در باب «انطباق واقعیت با قالب‌های ذهنی از پیش ساخته» بیان می‌دارد. لازم به‌یادآوری است که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از تجربه‌های منظم به‌تعمیم‌هائی دست می‌یابد که آنها را به‌صورت قانون‌های کلی تدوین می‌کند. این قانون‌ها در موارد مشخص پیاده می‌شوند و در همین پروسه٬ هم خود تکمیل می‌شوند و هم به‌شناخت جلوه‌های مشخص و خاص واقعیت یاری می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25224</id>
		<title>برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25224"/>
		<updated>2011-10-06T01:03:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقد و نظر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی صدر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سید عبدالله نذیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر در اقتصاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشگفتار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فردای انقلاب خونین مردم ستمدیده و قهرمان ایران، هر کلمه‌ای در باب سرنوشت انقلاب، بار سنگین خون هزاران قربانی و قهرمان از پاک‌ترین جان‌ها و مسئولیت انتظار میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را به‌دوش می‌کشد. پس مباد که کلمه‌ای حامل باری چنین سنگین ابزار خودنمائی و ملعبه گرفته شود که واسطۀ تلاش جان سوز برای تحکیم و تعمیق ثمره‌های انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسداری و به ثمر رساندن انقلاب، به‌روشن‌بینی و هوشیاری کامل در جهت شناخت علمی مسائل جامعه ما و تشخیص دقیق قدم‌های ضروری در راه حل آن‌ها نیاز مبرم دارد. در این رهگذر، اندیشه‌های مبهم، ذهن را کدر و عمل را کرخت می‌سازند و نیروهای سازنده را در وادی حیرت از تاب و توان می‌اندازد و این به زیان انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت در قبال انقلاب حکم می‌کند که نظرها و پیشنهادهای مربوط به سرنوشت انقلاب در پیشگاه جویندگان پاکدل به ترازوی علم سنجیده شوند تا به پشتوانه همت و صمیمیت آنان، درست از نادرست تمیز داده شده و از تلف شدن نیروهای انقلاب احتراز شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای ابوالحسن بنی‌صدر در هشتم فرودین ۱۳۵۸، «نتیجه سال‌ها مطالعه و مبارزه» خود را با عنوان «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» در هشت صفحه و بیست و چهار ستون نشر دادند. 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوالی که در بدو نظر مطرح می‌شود اینست که آیا این سند، بدان‌سان که عنوان شده، «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» است یا یک طرح پیشنهادی برای برنامه حکومت جمهوری اسلامی، که از طرف مقام مسئولی عرضه می‌شود؟ در شق اول، لازم است که مسؤولیت رسمی «برنامه گذار» و ضمانت اجرائی مطالب مورد طرح معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این «برنامه» مسائل امروز جامعه ما در چهار «وجه» طرح و نظر مذهب در مورد هر کدام جابه‌جا به‌مقایسه گذاشته می‌شود. این چهار وجه عبارتند از وجه سیاسی، وجه اقتصادی، وجه اجتماعی و وجه فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. در وجه سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار موازنۀ مثبت قوا با کشورهای دیگر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار تمرکز قدرت در شخص شاه بمثابۀ مظهر زور است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار استبداد سیاسی یعنی نظامی است که در آن گروه بندی‌های حاکم در سلسله مراتب رده‌بندی می‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را قیم جامعه می‌داند و شاه را مصدر بیم و امید می‌داند و مخالف شرکت مردم در سرنوشت خویش است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی حمله به خارج و یا دفاع در برابر مهاجمات نظامی را وظیفه خود می‌شمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی و قومی و ملی و مذهبی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نیروهای فعال جامعه را به‌زور تبدیل می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیچ منزلت ثابتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را برا احدی برسمیت نمی‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی قضاوت را ابزار اعمال قدرت می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی آدمی را در رابطه با مظهر قدرت سیاسی تعریف می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. در وجه اقتصادی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مظهر این قدرت را مالک زمین و زمان و جان «رعیت» می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار می‌رفته است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و این غیر روش‌های قانونی بوده‌اند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی در جهت دادن به فعالیت‌های اقتصادی، تمرکز و رشد قدرت را ملاک قرار می‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مصرف هرچیز را که با توقعات تمرکز و رشد قدرت و زورمداری و تشخیص سازگار باشد روا می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بخش عمده‌ای از مازادهای تولید اقتصادی نیروی کار را به‌تولید فرآورده‌ای تخریبی می‌گمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها بخش مهمی از مازادها را بصورت گنجینه از فعالیت‌های تولیدی خارج می‌کند بلکه اگر آنها را به نیروی تخریبی بدل نکند، خنثی می‌کند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقدان منزلت‌های پایدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجب می‌گردد که این رسم عمومی گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را اصل و مردم و زمین و منابع آن و نسل‌های آینده را فرع می‌داند و هر وقت موجودیت خویش را در خطر ببیند در تخریب انسان و طبیعت و منابع آن ذره‌ای درنگ نمی‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. در وجه اجتماعی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی وابستگی را اصل و لیاقت را فرع می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی پاسدار ضابطه‌های مادی طبقه‌بندی اجتماعی است و برنامه را بر اساس وظیفه و هر گروه طبقه‌بندی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها شاه و «سران کشور» را از نژاد ویژه می‌شناسد، بلکه تبعیض‌های نژادی و قومی و ایلی و طایفه‌ای و خاندانی را از شرایط استواری نظام اجتماعی می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;محصول و هم پاسدار یک رشته گروه‌بندی‌های اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که از رابطه پیوندهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی افقی و عمودی بوجود آمده است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار دوگانگی‌های اجتماعی، جانبدار پر و پاقرص «شیء جنسی» شمردن زن است و زن را وسیلۀ ایجاد و بریدن پیوندها و اسباب رفع نیازهای آنی و روزمرۀ قدرت و تولید نسل تلقی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. در وجه فرهنگی:‌‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار و مبدأ زور بعنوان منشأ حق است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی عقیده را تابع متغیر نیازهای رشد خود می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر دوام کوشیده است اختیار قانون‌گذاری را بدست آورد و به‌سخن دیگر کوشیده است به ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی‌ثباتی منزلت‌ها جنبۀ قانونی بدهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر اساس مدار قرار دادن (دادن؟) جانبدار جبر است(؟). نشانۀ از خودبیگانگی هر ایدئولوژی و تبدیلش به‌ابزار قدرت سیاسی، همین گرایش به‌جبر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی تنها بزور اسلحه و چماق نمی‌تواند اندیشه و عمل را مهار کند (و) محتاج ذهنی کردن پلیس است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خودکامه به حکم خودکامگیش عمل و اندیشه آدمیان را در مدار بسته‌ای محبوس می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 - «قدرت سیاسی زور را با تمام نمودهایش ارزش می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا طرح کوتاه شده‌ای است (با حفظ کلمات و ترکیبات و عبارات) از مسائل جامعه ما. می‌بینیم که محور اصلی هر چهار وجه مسائل، مفهوم انتزاعی و شناخته نشده‌ای با عنوان «قدرت سیاسی» است ۲. این عامل در سراسر «برنامه» شناخته نشده و بی‌چهره باقی می‌ماند و منشأ اجتماعی آن دانسته نمی‌شود با این حال برشماری عوارض و جلوه‌های مشخص (و درواقع نامحدود) «قدرت سیاسی» به تفصیل انجام می‌پذیرد و سبب تکرار، تداخل و پریشانی مطالب می‌شود. بعنوان مثال وقتی می‌گوئیم «قدرت سیاسی مبدأ زور را منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌داند» این را نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای قانون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون، حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی جانبدار جبر است» زیرا وقتی زور منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حق منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود، اعمال قانون که وظیفۀ قدرت سیاسی است اعمال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهد بود. همچنین تکرار این مورد نیز زائد خواهد بود که «قدرت سیاسی خود را ارزش می‌کند» زیرا بنا به‌همان تعریف اول حق و قانون و جبر را طفیل «قدرت سیاسی» تعریف کرده‌ایم. به‌همین ترتیب پرسش‌های متعددی در ذهن خواننده «برنامه» درباره «قدرت سیاسی» طرح می‌شوند که همه بی‌پاسخ می‌مانند نظیر اینکه: آیا «قدرت سیاسی» چون دارای گروه‌بندی است، استبدادی است؟ و آیا به‌این ترتیب همه قدرت‌های سیاسی جهان استبدادی‌اند؟ آیا حکومت ملی مرحوم مصدق بدون گروه‌بندی بود و یا به‌حکم دارا بودن گروه‌بندی استبدادی بود؟ و آیا هر «قدرت سیاسی» موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی، قومی، و ملی و گروهی و مذهبی است»؟ یا قدرت سیاسی خلفای راشدین با قدرت سیاسی امویان و قدرت سیاسی دولت موقت انقلاب اسلامی با قدرت سیاسی آریامهر عصر رستاخیز هم سرشت‌اند؟ و هزاران نظائر اینها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی برخورد به‌عارضه‌ها به‌بهای غفلت از قانون‌مندی‌های عام و اصولی به‌مورد «قدرت سیاسی» محدود نمی‌شود و در «برنامه» با پیگیری مصرانه‌ای تکرار می‌شوند. مثال دیگری بدهم؛ «برنامه» در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخورد بهوجه اقتصادی مسايل کشور میگوید:‌ «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار میرفته اند و این غیر روشهای قانونی بوده اند.«.&lt;br /&gt;
این مطلب را بشکافیم:استثمار، یک مفهوم  دقیق علمی در اقتصاد است و عبارت است از خرید نیروی کار به قیمت عادلانه بازار بتوسط مالک ابزار تولید به منظور تولید کالا که انگیزه اش برداشت سود است. در این معامله، حدفاصل قیمت نیروی کار و ارزش کار را که در کالای تولید شده تجسم می یابد، مقدار استثمار تشکیلی می دهد. این عمل در جریان تولید انجام می شود و نه در جریان توزیع.&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که یک جریان عینی و واقعی در سیستم تولید کالا بطور متعارف عمل می کند که نام آن بنا به قرارداد علم اقتصاد استثمار است. ولی شیوه عمل آن ۴۶ نیست بلکه بی نهایت است زیرا به تعداد پروسه های کار در نظام سرمایه داری، شکل یا شیوه استثمار وجود دارد. همچنان که در علم مکانیک یک قانون عام سقوط اجسام وجود دارد و میلیونها چیزی که در شرایط گوناگون سقوط می کنند، مشمول همان یک قانون علمی هستند. بعلاوه پدیده هایی نظیر رشوه دادن و گرفتن، کم فروختن، تقلب در معاملات و نظایر آن ها (که برنامه گذار در سخنرانی رادیویی برای استثمار مثال زدند) با آنکه از معمولیات نظام سرمایه داری هستند نام دیگری دارند و در شمار استثمار نیستند. به این دلیل که اینها در عرضه توزیع ارزش عمل می کنند و دیناری به کل ارزش موجود در سیستم اضافه نمی کنند. بطوریکه اگر هزاران نفر همدیگر را در معاملات مغبون کنند، با آنکه بعضیها داراتر و بعضی دیگر نادارتر میشوند دارایی کل آن هزاران نفر از طریق این بده و بستانها افزایش نمی یابد. در صورتی که در عرصه تولید و به برکت عملکرد قانون استثمار است که مجموعه ارزشهای موجود در سیستم هم در سطح تولید و هم در سطح کشور و جهان فزونی می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این کلیه تفکیکها و شمارشها ثمره سرگردان شدن در سایه روشن مفاهیم مجرد و فارغ از زمان و مکان، و مغایر دانش علمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتیکه اگر مثلا بجای بر شمردن عارضه ها و صور مشخص :(کنکرت) بروز قدرت سیاسی، به تعریف علمی «قدرت سیاسی» و تشخیص نوع قدرت سیاسی حاکم بر جامعه ایران می پرداختیم، هم گرفتار پرگویی بی مورد نمی شدیم و هم با روشن کردن تعریف عام موضوع مورد بحث، هزارن جلوه  ناگفته و تغییرپذیر آن را نیز می شناختیم.مثلا می گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت سیاسی از همسویی اراده جمع پدید می آید و هم سویی اراده از همگونی و سازگاری علایق ناشی می شود که به نوبه خود ثمره اشتراک مسایل و الزامات پایگاه های اجتماعی است و از آنجا که تجانس پایگاه ها، قشر و طبقه اجتماعی را به و جود می آورند قدرت سیاسی، بنا به سرشت خود طبقاتی است.. گاه مجموعه وسیعی از اقشار و طبقات یک جامعه در ضمن دارا بودن خواست هایی که از حیث جهت و برد تاریخی با هم متفاوت و ناهم سویند با سدّ مشترکی روبرو می شوند و همین مشکل مشترک مایه نزدیکی عمل و اندیشه کلیه آن اقشار و طبقا در آن مورد مشخص می گردد و نیروهای طبقاتی بصورت نیروی ملَی در میآید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوریکه قدرت پهلوی بویژه در سالهای پس از ۱۳۵۳ از اشتراک اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قشر حاکم سرمایه داران بوروکرات ناشی می شد. این قشر به علت مسلط بودن بر ماشین سیاسی، اقتصادی و نظامی مملکت، دیگر اقشار سرمایه دار را به طفیل خود بدل کرده بود و از طریق سلسله مراتب مجموع طاحبان زمین و سرمایه، قسمت عمده نیروهای فعاله و ثروت و منابع کشور را در اختیار خود گرفته بود. منافع این قشر حاکم سرمایه دار سیاسی- نظامی، و در ر‌أس آن ها خانواده پهلوی، با منافع تراستها و کارتلهای چند ملیَتی آمریکایی، اروپایی و ژاپنی تجانس داشت ولی با منافع و علایق مردم زحمتکش وطن ما بطور کلی، و یا منافقع و علایق سرمایه داران غیر انحصاری و غیربوروکرات جامعه ما تا حدودی ناسازگار بود.و به همین سبب اراده جمعی مردم زحتمکش، که قلب وخون انقلاب بودند، به هم‌سوئی اقشار سرمایه داران ملی در مجرای نفی سرنگونی استبداد، به عنوان دژ استعمار و سد راه تکامل ملی ایران، جریان یافت و با شکستن سد استبداد، هدف‌گیری بعدی‌اش ریشه‌کن کردن پایه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی استعمار خواهد‌بود.&lt;br /&gt;
در ادامه چنین تعریفی می‌توان از کلیهمسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی جامعه‌مان تحلیل دقیق علمی و مورد به موردی بدست داد، سرشت اجتماعی قدرت سیاسی کنونی را بازشناخت ومسائل آنی و آتی را پیش‌بینی و چاره‌اندیشی کرد وبرنامه‌های عمل مشخص را تدوین نمود.&lt;br /&gt;
تا به اینجا مربوط به طرح مسئله است، حال بپردازیم به راه‌حل‌هائی که &amp;quot;برنامه&amp;quot; برای حل مسائل مطروحه پیشنهاد می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. از لحاظ سیاسی: &lt;br /&gt;
&amp;quot;الف- در رابطه با قدرتهای جهانی: &amp;quot; باید وحدت بزرگی از طریق اسلام برای کسب استقلال و آزادی بوجود آید و در برنامه خود...بگنجاندک&lt;br /&gt;
-	ایران مستقل از نظام سلطه‌گر و رها از مناسبات زور&lt;br /&gt;
-	موازنه منفی قوا در ایران و بازگرداندن مرکز تصمیم به ایران&lt;br /&gt;
-	آزاد کردن سازمان اداری و ارتش از رابطه سلطه&lt;br /&gt;
دقت کنیم: تا کنون پیروزی انقلاب ایران در گرو وحدت عمل کلیه نیروهای ملی و آزادی‌خواه بوده که در سرنگونی سلطنت وحدت کلمه داشتند زیرا راه استقلال ایران و آزادی مردم ایران فقط با سرنگونی سلطنت به عنوان ‌شرط مقدم آن قابل حصول است. و دیدیم که چگون مردم ایران اعم از ترک و فارس وکرد و عرب و لر و بلوچ، مسلمان و مسیحی و کمونیست، زن ومرد ، عارف و عامی از درون خلق چگونه در عمل اتحاد و یگانگی آفریدند وبه رهبری انقلاب دل‌سپردند و دژ محکم استبداد را در هم کوبیدند. اکنون این وحدت عمل و وحدت کلمه بیش از پیش ضرورت دارد و باز باید چنین وحدتی بر اساس هدف مشخص عامی همچون استقلال و آزادی – که هدف انقلاب بود- پدید آید و حفظ شود. ولی افزودن شرط دیگریبر این وحدت ، در عمل عمده کردن یک عامل فرعی است که می‌تواند به تجزیه نامطلوب و غیر ضروری قوای درگیر و در نهایت به سود دشمن بیانجامد. مثلا چرا خلق‌های ایران بر اساس هدف‌های مشخصی چون استقلال و آزادی متحد نشوند وشرط اتحاد بر روی این هدف‌های سترگ انقلابی را از مجرای اسلام تنها جست وجو کنند. آیا از همراهی هموطنان و هم‌رزمان ایرانی استقلال‌خواه و آزاید طلب مسیحی  وکلیمی وسوسیالیستی دیگران بی‌نیاز شده‌ایم؟چه دلیل هست که مرز بین استقلال‌خواه، آزادی‌طلب و بیگانه‌پرست را به درون خلق‌های مبارزانتقال دهیم و با ایجاد یک مرزبندی مصنوعی در بین خواهران و برادران همسنگر تفرقه بیندازیم . آیا این به‌سود دشمن نیست؟&lt;br /&gt;
&amp;quot; نظام سلطه‌گر ومناسبات زور&amp;quot; راچه کسی باید تعریف و مشخص کند .آیا این وظیفه‌ی &amp;quot;برنامه&amp;quot; نیست که با دادن تعاریف دقیق ومعلوم نمودن مصادیق عینی آنهاراه عملی رهائی از مناسبات سلطه و زور را پیش‌پای دستگاه اجرائی بگذارد؟پس چگونه است که &amp;quot;برنامه&amp;quot; حتی یک رابطه سلطه و یک رابطه زور را بطور مشخص معلوم نمی‌کند و با این کوتاهی تا حدّ یک وعظ غیر فنّی عملی تنزل می‌کند؟&lt;br /&gt;
برگردیم به بند ب از راه‌حل‌های سیاسی  &amp;quot;برنامه&amp;quot; که به‌داخل کشور می‌پردازد :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;دولت با انتقال عناصر سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی، و فرهنگی مؤلف دولت به‌داخله، و موازنه کردن‌شان به‌موازنه‌ی عدمی، رابطه‌ی سلطه با مرکز سلطه را می‌برد وبدینسان دولت حامل نیروی محرکه تجزیه جامعه و ایجاد کننده‌ی سلسله مراتب اجتماعی، جای خود را به رهبری سیاسی حامل نیروی محرکه جامعه در جهت استقلال کامل و در نتیجه صیرورت جامعه توحیدی خواهد سپرد... &amp;quot;لازمه این کار چنین است :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;استقرار حکومت ملّی به عنوان مقدمه حکومت اسلامی&lt;br /&gt;
-	ویرانی کلیه پایگاه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی سلطه خارجی.&lt;br /&gt;
-	آزادی قشون از روابط طبقاتی، بنابراین از وظایف خویش به‌عنوان ابزار سرکوب ملت.&amp;quot;&lt;br /&gt;
آنچه از مجموع این مبحث طولانی (در متن &amp;quot;برنامه&amp;quot;) و ناروشن فهمیده می‌شود این است که : دولت اسلامی یک مرحله گذار برای رسیدن به حکومت مردمی اسلامی است که آن حکومت مجری طرح استقلال و رهبری کننده‌ی جامعه به جامعه برین توحیدی و حذف روابط خارجی موجده‌ی طبقه وابسته ... ایت. حکومت اسلامی از روابط سلطه آزاد است پس غیر طبقاتی است . و از اینرو این حکومت ، گروه‌های حاکم را مضمحل می‌کند و قهر یعنی اراده‌‌ی تغییر جامعه را تنها در جهت استقرار جامعه توحیدی به‌کار می‌اندازد ، ناهمگونیها را به همگونیها بدل می‌سازد و در هر مرحله نیروی جانشین را برای مرحله بعدی تحول تدارک می‌بیند.&lt;br /&gt;
حال این مبحث را بشکافیم:&lt;br /&gt;
دولت ملی، بنا به تعریف، دولتی است برخاسته از اراده‌ی جمعی ملت ومستقل از استعمار. چنین دولتی که برآیند اراده‌ی جمعی طبقات و اقشار گوناگون ملت است لزوما از ائتلاف کلیه طبقات و اقشار جامعه بر اساس هدفهای مشخص کلیه آنان ایجاد می‌شود و روابط کشور با خارج را بر اساس حقوق و احترام ومنافع متقابل تنظیم می‌کند. ولی این دولت نمی‌تواند غیرطبقاتی باشد چون ناشی از جامعه‌ی طبقاتی است و هم از اینرو نمی‌تواند قشون را غیرطبقاتی کند و یا گروه‌های حاکم را مضمحل گرداند :چه، گروه‌های حاکم کیانند؟ اگر مراد گروه‌های سیاسی غیر ائتلافی بیرون دولت باشد که کوشش به اضمحلال آنها، ضد دموکراتیک و حتی فاشیستی است و اگر مراد، حذف خود دستگاه دولتی بعنوان آلت طبقاتی قهر است که زمانی که جامعه در مسیر تکامل به عالی‌ترین حد حذف نائل نیامده‌باشد حذف دولت امکان‌پذیر نخواهد بود. ولی نکته جالب اینجاست که برنامه‌گذار پس از اینکه فرض دولت غیر طبقاتی را می‌پذیرد مجددا سعیسخن از کاربرد قهر در جهت تغییر جامعه می‌راند. به‌لحاظ علمی، قهر، کاربرد اراده‌ی جمعی علیه جمع دیگر در جامعه است که به توسط عامل طبقات حاکم، یعنی دولت انجام می‌شود ولی هنگامیکه دولت غیرطبقاتی بود دیگر کدام قهر کدام جمع را علیه کدامین جمع دیگر به‌کار خواهدبرد؟ وانگهی نیاز به اعمال قهر از کجاست؟ ظاهرا مشکل از اینجا ناشی می‌شود که &amp;quot; برنامه‌گذار&amp;quot; مقولات قدرت، دولت، قهر و طبقه را بنا به میل شخصی خود و بشیوه‌ای بیگانه با اصول استوار علمی به مبحث می‌گذارد. &lt;br /&gt;
تا اینجا با راه‌حل‌های مربوط به به وجوه سیاسی مسائل جامعه ایران سروکار داشتیم و حالا می‌رسیم به راه‌حل‌های اقتصادی در فصل دوم &amp;quot; برنامه &amp;quot;که خود شامل دوقسمت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت اول که &amp;quot; تغییر بنیادی روابط اقتصادی با قدرت‌های اقتصادی &amp;quot;عنوان می‌شود کلی گوئی‌ها در باب &amp;quot; خلع‌ید سلطه‌گران از منابع ثروت با استفاده از تعادل منفی قوا &amp;quot; &amp;quot; بازگرداندن مرکزفعالیت‌ تولیدی به داخل کشور &amp;quot; ، &amp;quot; تبدیل دینامیک نابرابری به دینامیک برابری &amp;quot; و در نتیجه &amp;quot; جذب نیروی کار در اقتصاد ملی و ادغام اقتصاد ایران در اقتصادهائیکه زمینه‌ی فرهنگی مشترکی دارند، همچون قسمت‌هائی از چین تا شمال آفریقا &amp;quot; مطرح می‌‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموع این قسمت از حد همین کلی‌گویی‌ها فراتر نمی‌رود وهیچ رهنمود عمل ارائه نمی‌کند به‌طوری که مثلا مجری این برنامه اولا باید &amp;quot; دینامیک نابرابری ودینامیک برابری &amp;quot; را برای خود معنی کند و بعد آن را به شیوه‌ای که خودش پیداخواهد کرد به یکدیگرتبدیل نماید . و اما در لابلای این کلی‌ گویی‌ها، رگه یک جهت‌گیری نادرست به‌طور پی‌گیر به‌چشم می‌خورد و آن جدّی گرفتن شبه تئوری غیرعلمی &amp;quot; جامعه مصرفی &amp;quot; گالبرایت و همکاران است .برنامه‌گذار که این همه از &amp;quot; غرب &amp;quot; شکوه می‌کند خود در گرداب بازاری‌ترین شبه تئوری آمریکا غوطه می‌خورد. &lt;br /&gt;
به تصور ایشان: &amp;quot; الان ( یعنی در رژیم پهلوی – نگارنده )، تمام هزینه‌های دولت در جهت افزایش مصرف‌ها می‌باشد &amp;quot;و هدف برنامه‌گذار این است که &amp;quot; جهت عمل بودجه را از افزایش مصرف به  افزایش سرمایه‌گذاری تغییر دهد . ودر این راه از سیاست ضد تورمی هم به‌عنوان توزیع برابر تولید و درآمد استفاده کند &amp;quot;.&lt;br /&gt;
نخست از منشاء این شبه تئوری صحبت کنیم :پس از جنگ بین‌الملل دوم، اقتصاد نیرومند ایالات متحده امریکا به اقتصاد غالب و هدایت کننده‌ی سرمایه‌گذاری‌ها در سطح جامعه جهانی بدل شد.اروپای ویران شده به یاری امریکا محتاج گردید وامریکا نیز که با متلاشی شدن سیستم استعماری جهانی و تضعیف اروپا، نظام سرمایه‌داری جهان را در خطر می‌دید به بازسازی اقتصادهای شیرازه گسیخته‌ی اروپایی اقدام کرد. در نتیجه &amp;quot; اداره اقتصادی اروپا &amp;quot; به‌وجود آمد و منابع جهانی وابسته از جمله ایران، در دودوغبار برانگیخته از جنگ سرد و بواسطه‌ی دولتهای تحت نفوذ وغیردوموکراتیک بخدمت بازسازی سیستم جهانی اقتصاد سرمایه‌گذاری برگمارده شدند. این پروسه در صحنه سیاست داخلی ایران با کودتای28 مرداد32 تثبیت و تحکیم شد. امریکا و اروپا توانستند با استفاده از برتری سرمایه‌ئی، فنی ونظامی، مکنده‌های چند ملیتی خود را بر اقتصادهای جهان بی‌رمق و وابسته بگمارند و به برکت این غارت جهانی، حداقل زندگی قابل قبولرا برای زحمت‌کشان متشکل درون جامعه‌یخود تأمین کنند تا اقلیت مرفه‌شان بتوانند با خاطری آسوده از انقلاب محرومان به‌حیات پر زرق وبرق خود ادامه دهند. این نوسازی‌های ناقص در درون جامعه آمریکا به‌خصوص اروپا، در پهنه اندیشه بصورت شبه تئوری‌های &amp;quot;جامعه مصرفی &amp;quot;، که جامعه رفاه &amp;quot; و&amp;quot; دولت ناظر به رفاه &amp;quot; ونظایر این‌ها مطرح می‌شوند، واین درست چهره به چهره‌ی واقعیات زشتی نظیر این که هنوز در امریکا 30 میلیون انسان فاقد مسکن و بیغوله نشین، و 30 میلیون انسان بی‌سواد وجود دارد و فساد و دزدی وفحشاء وناامنی در روز روشن معرکه می‌گیرد . نظام جهان سرمایه‌خوار سرمایه‌داری که در درون خود به ناچار در برابر نیروهای سازمان یافته زحمتکشان عقب‌نشینی‌هائی می‌کند برای باز بودن قدرت خرید آنان به انواع حیله توسل می‌جوید و از جمله کالاهای کم دوام‌تر ( مصرفی ) می‌سازد . لیکن منطق ذاتی نظام سرمایه‌داری جهانی در کل سیستم، به افزودن سود و کاستن قدرت خرید اکثریت مطلق مردم نظردارد نه باالعکس، و فقر نسبی این اکثریت روز به روز افزون‌تر می‌شود. &lt;br /&gt;
اما در مورد ایران، که نهایت دیگر این رابطه نابرابر است، هدف دولت نه افزودن به‌مصرف که کاستن از مصرف بوده‌است. برنامه‌گذار ما در آرامش شیفتگی به تصورات خویشتن بی‌علاقه است بداند که دولت هویدا در طرح برنامه چهارم و پنجم اصول فلسفه‌  اقتصادی لرد مینارد کینزرا مینای توجیه استراتژی برنامه‌ای قرار دادکه هدفش را &amp;quot; تشکیل سرمایه در کشور &amp;quot; عنوان می‌کرد و روی همین استدلال با طرحهای ملازم  توزیع برابردرآمدها که سبب افزایش میل به‌مصرف در کل جامعه می‌گردند، مخالفت می‌کرد. در طول این برنامه‌ها ( و بی‌برنامه‌گی‌ها ) مصرف به‌طور مطلق در جامعه‌ی ما فزونتر شد ولی فقر نسبی بطرز بی‌سابقه‌ای افزایش پیدا کرد. بنظرمی‌رسد برنامه‌گذار ما، مصرف و حیف ومیل قشر انگل ایران شاهنشاهی را به حساب سی‌واند میلیون مردم ما گذاشته و پنداشته کهمردم از دست مصرف زیاد به‌جان آمدند و دست به انقلاب زدند! برنامه‌گذار ما هنگامی به&amp;quot; مصرف &amp;quot; می‌تازد کهبخش بزرگی از مردم ما خانه ندارند، بهداشت ندارند، فرهنگ ندارند، خدامات اجتماعی ندارند و در یک کلام مصرف ندارند. از سوی دیگر امروزه حتی نظریه‌پردازان واپس نگری چون سر کیث جورف و فردمن هم شرم دارند از اینکه چنین بی‌پرده به&amp;quot; مصرف &amp;quot; بتازند واز &amp;quot; سرمایه‌گذاری &amp;quot; حمایت کنند ودر این رابطه از سیاست ضد تورمی سخن به‌میان آورند. نکته آخر و جالب‌تر این‌که برنامه‌گذار ما در اینجا نیز دو مطلب &amp;quot; مانعه الجمع &amp;quot;راعنوان می‌کند: کاهش مصرف و افزودن به سرمایه‌گذاری توأم با توزیع برابرتولید ! &lt;br /&gt;
قسمت دوم این راه‌حل‌ها به تغییر روابط در مقیاس اقتصاد ملی ناظر است، در دوبند:&lt;br /&gt;
الف.  تولید:&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; نفت باید در مجموعه پویای اقتصاد ملی ادغام گردد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; واردات باید به حداقل کاهش یافته و صادرات متنوع (ونه تنها نفت ) تعادل پرداخت‌های خارجی کشوررا بوجود آورند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; اگر تمام هزینه‌هائی که از زمان کودتا تا بحال خرج قشون شده است، خرج تربیت استعدادها می‌شد ایران امروز چه استعدادهای عظیمی که در اختیارنداشت &amp;quot;(!)&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; باید ...تمام ضوابط و ضد ارزشهائی را هدفشاناز خودبیگانگی کردن تمایل و غرایز و تبدیل آدمی به مصرف کننده‌ی بی‌اختیار و تحکیم مبانی است ... بدور انداخت . این امر ممکن نیست مگر با اسلامی کردن تولید و مصرف.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; هزینه‌های دولتی به سرمایه‌گذاریدر اقتصاد ملی در مشی جامعه به توحید تغیر جهت دهند...&lt;br /&gt;
-	بدانسان  که تفاوت استعدادهای افراد در تولید، موجب عدم تساوی امکان کار و فعالیت نشود و استفاده‌ی برابر در تولید ملی ممکن شود.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان گسیخته مصرف، مصرفی که آدمی را از غریزه‌ها، به خصوص غریزه‌ی جنسی ف از خویش بیگانه می‌سازد (معنی؟)...تشکیل نخواهد داد... در این صورت ثروتها به خارجه جریان نخواهند یافت و ایرانیان که امروز زندگانی دون انسانی داشته و مجال فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (بجز زمینه هالیودی ) ندارند فعال و خلاق خواهند شد ... در حقیقت استعدادهای بیشتر از امکاناتی که جامعه برای فعالیت ایجاد می‌کند، بیشتر استفاده می‌کنند و باید هم بیشتر جامعه را از نتایج کار خود برخوردار سازند . در اینصورت برای همه، در رهبری، در ارزیابی و در کار اجرائی شرکت خواهند کرد.&amp;quot;      &lt;br /&gt;
         &lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص. 138-نیمه ی صفحه&lt;br /&gt;
&amp;lt;math&amp;gt;درج فرمول در اینجا&amp;lt;/math&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون در این مطلب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
اول، ادغام شدن نفت در اقتصاد ملی، با کاهش واردات به‌حداقل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منافات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دارد آنچه باید انجام شود تغییر ترکیب واردات از کالاهای لوکس مصرفی به‌کالاهای سرمایه‌ئی زیربنائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم٬ راست است که هر انسان بشردوست و بهبودی‌خواه آرزومند است که به‌جای تو‍پ و تفنگ٬ فرهنگ و هنر٬ و به‌جای جنگ و برادرکشی٬ زمزمه عشق و برادری در پهنه جهان فراگیر شود و این آرزوی دیرینهٔ بشریت است. ولی آرزوی صرف کافی نیست و تا هنگامی که «قدرت سیاسی» در اختیار اکثریت مطلق بشریت قرار نگرفته و دموکراسی گسترده و عمیق خلق‌ها دستگاه اعمال قهر طبقات بهره‌کش و انحصارطلب را منحل نکرده است بحران و جنگ٬ اشباح ترسناک میلیونها انسان شیفته صلح و برادری خواهد ماند. به‌یاد بیاوریم بیان بانولوگزامبورگ را که می‌گفت «اگر در سراسر دنیا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنها یک کشور سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود می‌داشت که آن هم از بالاترین سطح تمدن و فرهنگ برخوردار می‌بود٬ باز از وجود ارتش و پلیس بی‌نیاز نمی‌بود» و علت اینکه برنامه‌گذار ما چنین سطحی و آرزومندانه با مسئله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نظامیگیری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برخورد می‌کنند این است که این مقولات درشت علّی و علمی امروز را موافق گرایش‌های درویش‌مآبانه و فردی تفسیر می‌کنند و خود را از آشنا شدن با اصول علمی این مسائل بغرنج بی‌نیاز می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم٬ آیا خود برنامه‌گذار این دو مطلب را ضد و نقیض نمی‌دانند: «تفاوت استعدادها سبب عدم تساوی امکان کار نشود» اما «استعدادهای بیشتر از امکانات بیشتر استفاده کنند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چهارم اینکه «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان‌گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل نمی‌دهد (برنامه‌گذار نمی‌گوید چه تشکیل می‌دهد و سخن را عوض کرده و ادامه می‌دهد) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطهٔ مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل می‌دهد و در نتیجه ایرانیان که امروز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشته و مجال هیچ فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (به‌جز زمینه هالیودی) ندارند خلاق خواهند شد» به‌تصور برنامه‌گذار ما٬ ایرانیانی که در جنوب شهر تهران٬ در زاغه‌ها و مفت‌آبادها٬ در محله‌های سنّتی شهرستانها٬ در روستاهای ویران شده طاغوت٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;توان عنان‌ گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشتند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌کردند تا کنون بد فهمیده‌اند که ضابطهٔ مصرف- که خود یک مقوله اقتصادی است- خوراک و پوشاک٬ مسکن و درمان٬ بهداشت و فرهنگ و نظایر این‌هاست و باید امروز یادشان داد که ضابطهٔ مصرف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است (؟) و از این رهگذر است که میلیونها ایرانی شاغل و زحمتکش که در صنایع وابسته٬ در صنایع نفت و پولاد٬ در معادن و کارگاه‌ها و در صنایع سنّتی نظیر فرشبافی٬ و در کشت و زرع به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فعالیت هالیودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌پرداخته‌اند به‌زندگی آدمیانه دست خواهند یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در بند دوم این مبحث به‌زمینه مصرف می‌پردازند:&lt;br /&gt;
:::::- «مصرف غربی‌ شده را ایرانی و اسلامی باید کرد. یعنی مصرف نقش‌های اجتماعی کنونی خویش را که علامت و نشانهٔ تشبّه‌جوئی بغربی و تمایزطلبی و مصرف ازخودبیگانگی مصرف کننده در تمایلات و غرائز است (؟) از دست می‌دهد»&lt;br /&gt;
:::::- «انقلاب اسلامی... تقوی یعنی رهائی از غیریّتها و قرب بخدا٬ بتوحید را٬ ضابطه حاکم بر مصرف و بنابراین بر تولید قرار می‌دهد نه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد را ضابطهٔ مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بلکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازها را ملاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌شناسد. هزینه‌های خاص قدرت یابی را بی‌محل می‌گرداند و با استقرار امنیت واقعی٬ یعنی تثبیت منزلتهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در حد تولید و در محدودهٔ مشی به‌توصیه٬ فعالیت‌های سودگرانه را غیرممکن می‌سازد و... با تبدیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انسان مصرف کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی (؟) که در وجه اقتصادی همان به‌حراج گذاردن منابع ثروت کشور است علاج خواهد پذیرفت»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن وظایف ارتش و سازمان اداری در خدمت سلطه خارجی و با باز گذاردن وظیفه دفاع از استقلال ملی بخود جامعه٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جانشین رشد هزینه‌های نظامی و اداری خواهد شد. بجای تجهیز قشون به‌کامل‌ترین فنون٬ اقتصاد ملی به‌کامل‌ترین فنون٬ مجهز خواهد شد٬ تجهیز دفاع ملی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از نتایج خودبخودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد به‌کامل‌ترین فنون٬ یعنی فنونی که فقدان محدودیتهای ناشی از روابط٬ امکان تکامل آن را بوجود می‌آورد٬ خواهد شد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فنون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در بسیاری از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اقتصادهای مسلط امکان رشد ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد ولی از آنجا که در جامعه اسلامی بر اساس نفع عمل نخواهد شد٬ به‌همه فنون امکان حداکثر رشد داده خواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش افزایش مصرف و پیشی دائمی آن بر تولید... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد ایران دیگر بعلت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوج گرفتن میزان میل به‌مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ صادرکننده ثروتها و استعدادها به‌خارجه نخواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «... انتشار پول تابع نیازمندیهای اقتصاد ملّی در فراگرد رشد خویش می‌گردد... بدینسان جریان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صدور تورم از اقتصاد ایران به‌اقتصاد مسلط و توأم شدنش با تورم مزمن اقتصاد مسلط&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بازگشت آن به‌ایران متوقف خواهد شد. توقف جریان دوجانبه و قوت شتاب‌گیر تورم امروزی٬ نه تنها اقتصاد ما را از صدور سرمایه‌ها و ثروتهایش بی‌نیاز خواهد کرد٬ نه تنها روش رشد اقتصادی بر پایهٔ توحید برای نخستین بار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی را با کاهش قیمتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هم عنان خواهد کرد بلکه اقتصادهای مسلط را نیز بسود مردم محروم کشورهای غربی ناچار از تحول خواهد ساخت.» (و در حاشیه توضیح می‌دهند که در اقتصادهای مسلط ... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همیشه مصرف بالاتر از تولید قرار می‌گیرد و این خود یکی دیگر از علل تورم است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار ما اصرار می‌ورزند که مصرف اقلیت مرفّه جامعه را که بنظر ایشان «مصرف از خودبیگانگی مصرف کننده» (؟) است در حق کلیه مردم ایران صادق بدانند و بر این مبنا اندرز می‌دهند که تقوی ضابطه تولید و مصرف باشد (؟) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد ضابطه مصرف نباشد و نیاز ملاک مصرف باشد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سؤال می‌کنیم آیا در بازار اسلامی کالا را به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازمند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهند داد یا به‌خریدار؟ بعبارت دیگر آیا نیاز بدون قدرت خرید در بازار انعکاس می یابد و ارضاء می‌شود؟ چگونه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکانیسم دیگری که ایشان مورد تأکید قرار می‌دهند تثبیت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منزلتهای سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است. ولی روشن نکرده‌اند که مراد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تثبیت منزلتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختن یک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کاستی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که در آن تحرک شغلی٬ منزلتی و طبقاتی جایز نباشد؟ و دست آخر قابل فهم نیست که با این مکانیسم چگونه می‌خواهند «انسان مصرف کننده را به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی» (که کاش توضیح می دادند خودشان از این عبارت چه می‌فهمند) بدل کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقوله دیگری که به‌میان آورده‌اند٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که لابد مرادشان افزایش تولید و مصرف تقوی است. اما این نکته را هم می‌آموزند که فنون در بسیاری از اقتصادهای مسلط (یعنی مثلا در آمریکا٬ اروپا و ژاپن) امکان رشد ندارد زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد! برنامه‌گذار ما لابد استراق سمع کرده‌اند که در اقتصاد٬ به‌ویژه در شرایط انباشتگی سرمایه‌ها٬ تزریق فنون جدید در ساختار ماشین‌آلات٬ تأسیسات و مهارت‌های موجود٬ با عوامل بازدارنده‌ای روبروست که محاسبات بغرنج متخصصان اقتصادی را جهت تعیین چون و چند حد مطلوب این تزریق  فنون الزامی می‌کند. امّا مطابق معمول توجه نکرده‌اند که این یکی از چندین عامل بازدارنده موجود در پروسه تزریق تکنولوژی است که همه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; قانون اصلی عملکرد سرمایه است. و قانون اساسی این است که تکنولوژی قوه محرکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارآئی اقتصاد و افزایش سود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است و هم از این روست که رقابتی بی‌امان برای انجام کشفیات و اختراعات جدید و ربودن آنها از دست یکدیگر و به‌انحصار کشیدن آنها در جریان است. و درک این نکته نیازمند دانش فنی نیست که فنون علمی از عربستان سعودی یا از «شمال آفریقا» تراوش نمی‌کند بلکه از اقتصادهای بزرگ جهانی امریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا نشأت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا وقتی برنامه‌گذار ما به‌اقتصاد پولی برخورد می‌کند مضحکه دردناکی را به‌نمایش می‌گذارد: تصور اینکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تورم ناشی از بیشی دائمی مصرف بر تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (مگر چنین چیزی امکان دارد؟)٬ و بعد بحث از «صدور تورم از اقتصاد ایران به اقتصاد مسلط و بازگشت آن» همه تکرار طوطی‌ وار نادرست‌ترین شبه تئوریهای بازار عوام غرب است. آیا با این شبه تئوری٬ برنامه‌گذار ما می‌توانند توضیح دهند که چرا در کل سیستم سرمایه‌داری (حتی بفرض تعادل) تورم مزمن و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طبیعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود دارد٬ با توجه به‌اینکه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کل سیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فزونی مصرف بر تولید امکان‌پذیر نیست؟ آیا می‌توانند بگویند که چرا عرضه پول در کل سیستم تا حد امکان دادن به‌فشارهای تورّمی افزایش داده می شود؟ و اینکه آیا این امر را با نظام توحیدی جامعه در کدام ارتباط می‌بینند؟ بنظر می‌رسد درجه فنی بودن اقتصاد بغرنج پولی در جهان امروز از یک سو٬ و طرح فوق‌العاده عامیانه و نادرست مسئله از طرف برنامه‌گذار ما٬ حتی طرح چنین سؤالاتی را بیمورد خواهد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون می‌رسیم به‌راه حل‌های اجتماعی٬ که قسمت اول آن به‌سلطه خارجی می‌پردازد:&lt;br /&gt;
:::::- «حذف مبانی اقتصادی رشد دیوانسالاری و قشون و قطع عوامل خارجی ساختبندی اجتماعی و آزاد کردن سازمان اداری و قشون از سلطهٔ خارجی و تجدید سازمان ایندو در رابطه با استقلال ملی و آزادی جامعه از طبقه وابسته قدرت مسلط خارجی»&lt;br /&gt;
:::::- «ادغام اجتماعی با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم٬ و بنابراین از بین بردن نیاز به‌قشون در داخل کشور»&lt;br /&gt;
:::::- «تعمیم ادغام اجتماعی با از بین بردن مجاری کنونی جریان نیروی انسانی٬ و استعدادها و ایجاد مجاری جدید بروی استعدادها ومیدان دادن به‌پرورش خلاقیّتها و ابتکارها و از بین بردن علل گریز استعدادها به‌خارجه و در نتیجه افزایش نیروی محرکه جامعه»&lt;br /&gt;
:::::- «قطع مناسبات خارجی موجد انقطاع اجتماعی و جایگزین کردن تمایل به‌توحید بجای تمایل به‌منطقه گرائی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
بنابنظر «برنامه‌گذار» ما٬ مبانی اقتصادی دیوانسالاری و قشون یکی است و آن هم در رابطه با سلطه خارجی است بطوریکه «با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم» (؟) نیاز به‌قشون در داخل کشور و نیاز به‌دیوانسالاری هم از بین می‌رود. نیز بنظر ایشان «ساختبندی اجتماعی» ثمرهٔ تقابل نیروهای درون جامعه نیست بلکه «قوه محرکه این ساختبندی٬ عوامل خارجی سلطه است که بفرض امکان قطع این رابطه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارچوب سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ دولت و ارتش از تعلقات طبقاتی فارغ می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بالا به‌این تصورات غیرعلمی و من درآوردی پرداخته‌ایم و نیازی به تکرار نیست. آنچه این مبحث اضافه دارد کلی گوئی‌هائی است که هیچ مطلب مشخص و معلومی را طرح نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای اجتماعی به‌تغییرات بنیادی اجتماعی می‌پردازد: &lt;br /&gt;
:::::- «با مستقل شدن دولت از روابط سلطه٬ امکان انحلال جامعه حکومت کننده در جامعه ملی فراهم می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اداره و قشون بعنوان حزب طبقه حاکم به‌دنبال قطع روابط با مرکز سلطه راه زوال در پیش می‌گیرند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. رهبری حکومت اسلامی با انقطاع از خارجه و باز پیوستن به‌داخله و استقلال از وابستگی‌های طبقاتی... رهبری کننده این جامعه به‌جامعه برین توحیدی است. حکومت اسلامی تحت بیرق توحیدی نه تنها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حافظ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حامی تأسیسات آبیاری و صنعتی و معدنی موظف به‌تضمین امکان برخورداری برابر از این تأسیسات برای همگان می‌باشد.»   &lt;br /&gt;
:::::- «به‌بریدگی ایران از پیکرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد.»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن «جامعه حکومت کننده» و وحدت دولت و ملت در حکومت اسلامی و تثبیت منزلتها٬ تضاد حاصل از دو هویت در ستیز از بین می‌رود.» &lt;br /&gt;
:::::- «حکومت اسلامی ترجمان توحید است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروههای میانه نقش و محل باقی نمی‌گذارد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحثی است طولانی و تکراری٬ امّا سه نکته جدید دارد که مستلزم تأمل است:&lt;br /&gt;
- &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حکومت اسلامی حافظ و حامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تأسیسات آبیاری و صنعتی و معدنی است (و لابد مالکیت هم به‌خدا تعلق دارد). امّا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متصرف و اداره کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کیست و انگیزه اداره‌اش چیست؟ برنامه‌گذار ما هم در «برنامه» و هم در مجموع نوشته‌ها و سخنرانیها و مصاحبه‌ها با اصرار تمام از دادن پاسخ روشنی به‌این سوال امتناع می‌ورزد.&lt;br /&gt;
- حکومت اسلامی به‌بریدگی ایران از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیکره جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد. بیان عامه‌پسندی است اما هیچ رهنمودی در دست نیست که مجری این پیام بداند که آیا با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مردم فقرزدهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پاکستان علیه دژخیم برگزیده سازمان جاسوسی امریکا همدردی کند یا با دولت ژنرال ضیاء‌الحق علیه این ملت ستمدیده نرد عشق ببازد؟ با مردم مظلوم و مهجور عربستان سعودی علیه تجسّم فساد و طغیان٬ یعنی دستگاه سلطنتی-عشیرتی ملک خالد دم‌سازی شود یا به‌این مرتجع‌ترین دولت منطقه نزدیکی جوید؟ طرف مردم داغدیدهٔ اندونزی را بگیرد یا با جناب ژنرال سوهارتو عقد پیوند ببندد. بعلاوه با خلق قهرمان ویتنام٬ رودزیا٬ شیلی و غیره که علیه جلوه‌های مختلف دشمن واحد جهان خوار با چنگ و دندان می‌رزمند ولی مسلمان نیستند چه باید کرد؟&lt;br /&gt;
- و اما این بیان که چون «حکومت اسلام ترجمان توحید است و میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروه‌های میانه نقش و محلی باقی نمی‌ماند.» شخص را به‌یاد کلام برجسته ژنرال پینوشه جلاد شیلی می‌اندازد که گفت: «دولت من حجاب بین حکومت و فرد را برداشت تا دیگر بین حکومت و فرد فرد ملت نیازی به‌وساطت هیچ گروهی نباشد» مضمون این بیان چنین بوده که هیچ حزب و جمعیتی نباید در برابر تشکیلات متمرکز دولت به‌وجود آید بلکه فرد تنها و بی‌یار باید با تشکیلات که از انسجام٬ تسلیح و تأسیسات برخوردار است به‌عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودخویشتن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روبرو شود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بلاخره می‌رسیم به آخرین فصل از راه حل‌هائی که به‌وجوه فرهنگی مسائل می‌پردازد:&lt;br /&gt;
ادغام و انسجام فرهنگی٬ قسمت اول٬ راه بیرون رفتن از سلطهٔ فرهنگی:&lt;br /&gt;
:::::- «اصل اجتهاد را باید در جامعه ملی تعمیم داد...&lt;br /&gt;
:::::مراکز تحقیق و آموزش را از الزامات سلطه رها ساخت...&lt;br /&gt;
:::::باید تمامی امکانات را به‌کار گرفت تا که تمامی مردم بتوانند در هر سه نوع کار: ۱. ابداع و ابتکار٬ ۲. رهبری و ارزیابی و انتقاد٬ ۳. کار تولیدی و اجرائی شرکت کنند. مورد نفت را می توان مثال آورد: شخصی فرانسوی و متخصّص نفت کتابی در مورد خاص ایران نوشته است و در آن چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
 &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اگر کشورهای نفت‌خیز٬ صنعتی شدن خود را بر اساس نفت قرار دهند با سرمایه‌ئی بیست‌ برابر کمتر و در زمانی بیست برابر کوتاه‌تر٬ سرآمد کشورهای صنعتی جهان خواهند شد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::- «خودی کردن تولید و مصرف: باید تولید متکی به‌خود گردد و مصرف نیز خودی شود... اساس رابطه برای نیاز٬ آزادی از قید و بندهای فرنگی شدن و غربی شدن است. فراتر از این حد٬ بیگانگی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از خود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»&lt;br /&gt;
:::::- «فراخواندن جامعه به‌شرکت فعال در ارزیابی و انتقاد و ابتکار و عمل در جهت تحول سریع به‌استقلال»&lt;br /&gt;
:::::- «بستن راه بر ورود ضد ارزشهای سلطه‌گر»&lt;br /&gt;
:::::- «با تغییر جهت فعالیتها از خارجه به‌داخله...&lt;br /&gt;
::::: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دو دانش توحیدی٬ یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت و دیگری مبارزه با سلطهٔ اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌وجود می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم: محتوای بند اول تعمیم اجتهاد در جامعه٬ زدودن آثار سلطه از مراکز آموزشی و سپس از بین بردن تقسیم کار اجتماعی است. این سخنان همان اندازه که زیبا می‌نمایند به‌همان اندازه کلی‌گو ٬ عامیانه و نامشخص‌اند.&lt;br /&gt;
مثلا در کشور ما که بیش از نیمی از کل جمعیتش حتی از سواد خواندن و نوشتن محرومند و در چار‌چوب‌های محدود سنتی به‌آموختن مهارت‌های ابتدائی کارشان می‌پردازند٬ آرمان مجتهد کردن همه٬ آرمان زیبائی است ولی برنامه عمل دولت ملی باید مبتنی بر مطالعات و سنجش‌های علمی دائر به‌این مسئله باشد که با توجه به‌تنوع فرهنگها و شیوه‌های تولید و آداب و سنن چه گونه می‌توان به‌مشکل بی‌سوادی غلبه کرد و در کمترین مدت ممکن بیشترین نتیجه را از نیروی انسانی و بودجه آموزشی در جهت آموزاندن سواد و مهارتهای لازم بدست آورد با علم به‌اینکه اقتصاد فردای مملکت چه نوع آموزشهائی را به‌منظور رسیدن به‌بالاترین حد ممکن کارآئی لازم خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همینطور است مقوله «از بین بردن تقسیم کار اجتماعی» که خود یکی از بغرنج‌ترین مباحث علم اقتصاد و جامعه است و بازی کردن با نسج ظریف کارها و مشاغل در کل یک اقتصاد٬ اگر بدون دانش علمی دقیق و استوار صورت پذیرد بازی با نسج مغز آدمی به‌خاطر هوسبازی‌های کودکانه را می‌ماند. و امّا شرط ابتدائی و مقدم حرکت در این جهت عبارت است از تکیه بر دموکراسی و آزادی جمعیت‌ها٬ اتحادیه‌ها٬ احزاب٬ انجمن‌ها٬ شوراها و نظایر آنها و مشارکت گام به‌گام مردم در اداره امور مربوط به‌سرنوشت مشترک‌شان٬ نه از طریق حذف گروههای میانه که «برنامه‌گذار»٬ هدف حکومت اسلامی می‌داند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا مثال نفت از دو جهت نابجاست: نخست اینکه ارتباطی به‌بحث ندارد. دوم اینکه نظر این «متخصص فرانسوی» غیرعلمی و نادرست است. لابد این همان فرانسوی والامقامی است که «برنامه‌گذار» در کتاب «نفت و سلطه» خود از قول او «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» را پیشنهاد می‌کنند. بگذارید این بیان «متخصص» را بشکافیم:&lt;br /&gt;
طبق نظر این «متخصص» مثلا عربستان سعودی (دارنده بزرگ‌ترین منابع نفتی در خاورمیانه و بزرگ‌ترین صادرکنندهٔ نفت در جهان) می‌تواند براساس نفت٬ با یک بیستم سرمایه (‍۱/۲۰ کدام سرمایه؟ ) و در یک بیستم زمان (۱/۲۰ کدام زمان؟) از لحاظ صنعتی از آمریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا پیشی بگیرد! و اما ببینیم صنعتی شدن بر اساس نفت (یا پلاستیک) چه معنائی دارد:&lt;br /&gt;
:::::- استفاده ارز حاصل از فروش نفت بمنظور ایجاد یک زیربنای صنعتی.&lt;br /&gt;
:::::- ایجاد و گسترش صنایعی که نفت ماده خام آنهاست٬ نظیر صنایع پتروشیمی.&lt;br /&gt;
در شق اول صنعتی شدن بر اساس نفت نیست بلکه با استفاده از پول نفت است که لاجرم تنها راه ممکن صنعتی شدن نیز هست ولی به‌برنامه‌ریزی دقیقی نیازمند است که به‌مطالعه دقیق اقتصاد ایران و امکانات رشد آن مبتنی باشد و تنوع بخشیدن به‌ساختار صنایع زیربنائی را در بیست سال آینده هدف قرار دهد.&lt;br /&gt;
ولی بنظر می‌رسد که مورد نظر «برنامه‌گذار» شق دوم است و شاهد مدّعا تز «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» ایشان است. بخاطر داشته باشیم که مراد از صنعتی شدن٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایجاد صنایع سازنده ابزار تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; والّا اگر کشوری بصرف داشتن نفت٬ با ماشین‌آلات خارجی پلاستیک بسازد صنعتی نمی‌شود. به‌علاوه لابد این «متخصص» فرانسوی می‌دانند که صنایع بسیار پیشرفته پتروشیمی امروز به‌حدّی در ژاپن پیشرفته است که حتی امریکا و اروپا و شوروی هم به‌این زودیها به‌آنان نخواهند رسید و اخذ یک چنین تکنولوژی بغرنجی نیازمند ایجاد کلیه نهادهای متنوع علم و صنعت در کشور و تقویت زیربنای اقتصادی صنایع مادر٬ و ایجاد یک دگرگونی برنامه‌ای و عمیق در نهادهای پرورشی بنفع اندیشه علمی و نهادی کردن تحقیق است. (و دقت کنیم «برنامه‌گذار» با ادامه کار ذوب آهن در ایران هم نظر ناموافق دارد- آیندگان شنبه ۸ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخری که قابل تأمل است این که «برنامه‌گذار» خبر می‌دهند که «غربیها با خود طبیعت مبارزه می‌کنند و نه با سلطه طبیعت» (پاورقی صفحه ۸) و ما می‌رویم که «دو دانش توحیدی یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت (لابد علم الابدان) و دیگری دانش مبارزه با سلطهٔ اجتماعی» ایجاد کنیم. و بدین ترتیب باید انتظار داشت که به‌همانگونه که برنامه‌گذار ما تا کنون علم اقتصاد٬ جامعه‌شناسی٬ فلسفه و فنون برنامه‌ریزی را٬ بدون آشنائی با بنیان‌های استوار این علوم و فنون در جهان امروز٬ از طریق معنوی و با استعانت از کشف و شهود اختراع کرده‌اند٬ به‌زودی بنیان علوم فیزیک٬ شیمی٬ مکانیک و طب شهودی و معنوی را نیز بریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای فرهنگی مربوط به‌درون جامعه است که خود شامل دو بخش است:&lt;br /&gt;
:::::اول:&lt;br /&gt;
:::::- «در نظام سلطه٬ هدف کار و ابداع تمرکز و تکاثر قدرتهاست و مذاهب رسمی در خدمت این هدف است بنابراین باید با آن‌ها و با هر عقیده‌ای که ابراز تمرکز و تکاثر قدرت است مبارزه کرد» با استفاده از اصول زیرین:&lt;br /&gt;
:::::«اصل اول. توحید و نبوت (نظام اسلامی)٬ و امامت و عدالت و معاد (تجلی گاه دائمی توحید) می‌توانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و باید در همه فرهنگ‌ها و در فرهنگ جهانی هدف و مقصود هر کار و خلاقیتی گردند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل دوم. برقراری پیوندهای مجدد با گذشته٬ خود شدن از لحاظ تاریخی... بعثت فرهنگی خلاصی و آزادی از کهنگی‌ها و عناصر «فرهنگی» حرکت ربا و رهائی ظالمانه‌ئی است (؟)... که بر جماعات بشری حکمروا بوده است.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل سوم. خویشتن جوئی به‌جای اقتباس.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل چهارم. ابتکار و ابداع بجای تقلید.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل پنجم. ادغام فرهنگی»&lt;br /&gt;
:::::«اصل ششم. ادغام و عمومی: متوقف کردن جریان تجزیه عمومی و همه جانبه‌ای که رشد مناسبات سلطه در مقیاس جهانی پدید آورده است. اما ایجاد جریانی :::::جدید که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس ملی و جهانی بوده و با اصول پنجگانه مطابق و بر اساس موازنه عدمی مؤسس باشد کاری بس مهم‌تر و عظیم‌تر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی این مطالب درنگ کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار٬ پیگیرانه به‌دنبال حذف قدرت است (آنارشیسم) و چون از مفهوم عینی و عملی قدرت بدور افتاده است در وادی آرزو و حرف سرگشته می‌ماند. بناچار می‌بینیم که در «برنامه‌نویسی» از «حذف قدرت»٬ از «اضمحلال گروه‌های حکومت کننده»٬ از «انحلال جامعه حکومت کننده» سخن می‌راند ولی در عمل روزمره زندگی به‌ناگهان در سکوی گروهی ظاهر می‌شود که می‌خواهند به‌زور اسلحه مبارزه ایدئولوژیک بنمایند. اینجاست که آنارشیسم عارفانه به‌فاشیسم کور می‌پیوندد و مراد از حذف قدرت را حذف قدرت واقعیت‌هائی می‌بینیم که در پیکر سازمان یافته مردم زحمتکش جامعه تجلی می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تکرار لفظی اینکه هدف حذف قدرت است برنامه‌گذار ما می‌گویند که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همه فرهنگ‌ها در سطح جهانی باید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نظام اسلامی و تجلی گاه دائمی توحید را هدف قرار دهند! و پس از اندرزهائی که به‌تفصیل بیان می‌کنند در بند ششم از «جریان جدیدی که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس جهانی و ملی بوده...» سخن به‌میان می‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید به «برنامه‌گذار» خاطرنشان کرد که نظام امپریالیسم جهانی٬ تنها مکانیسم تجزیه ندارد بلکه این از قانونمندی‌های درون سرمایه است که به‌مانند ظروف مرتبط٬ کلیه سرمایه‌ها را ادغام کند و امروزه بر اثر عملکرد همین مکانیسم ما شاهد ادغام اقتصادی اروپا (پول واحد اروپایی و بازار مشترک)٬ ادغام سیاسی اروپا (پارلمان اروپایی) و ادغام فرهنگی و اجتماعی اروپا هستیم. به‌همین ترتیب خلق‌های جهان نیز بالقوه می‌توانند و باید به‌هم نزدیکتر شوند و علیرغم تفاوتهای نژادی٬ فرهنگی و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مذهبی‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علیه دشمن مشترک جهانخوار بر اساس منافع و علائق مشترک خود اتحاد عمل و اتفاق کلمه بوجود آورند. ولی مشکل «برنامه‌گذار» ما این است که تجزیه و ادغام را از محل‌های طبقاتیش جدا کرده٬ و بدین ترتیب با دور افتادن از ملاک‌های علمی و عینی٬ صفوف دوست و دشمن را بهم می‌آمیزند٬ از دوست به‌خاطر اختلاف عقیده می‌برند و با دشمن به‌خاطر اینکه روی زمین مشترکی به‌ریختن خون هم قیام کرده‌اند٬ اتحاد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حل‌هائی فرهنگی در معیار درونی٬ چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:::::- «اغتشاش زدائی در هویت و شخصیت آدم رسمی دو علت دارد:&lt;br /&gt;
:::::اول باور مطلق به «هوش خلاق» غربی و ناباوری بخود و دوم ترس. اغتشاش زدائی به‌معنی مبارزه با این بیماریهاست... آدمیانی که حتی در تخیلاتشان مصرف کننده فرآورده‌های غرب هستند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میمون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وار به‌غربی تشبه می‌جویند و شخصیت خود را در همرنگ جماعت شدن می‌دانند نمی‌توانند در عرصه جدیدی که بدینسان عرضه می‌شود قدم بگذارند.&lt;br /&gt;
:::::در اینجا با مشکلی روبرو می‌شویم: تا برنامه‌های سلطه‌ زدائی فرهنگ اجرا نشود٬ آدمیان امکان پیدا نخواهند کرد گریبان ذهن و اندیشهٔ خویش را از باور مطلق به‌هوش غربی و ناباوری مطلق به‌خود رها کنند. بر فرض هم گریبان رها کردند تا از اندیشیدن و کار کردن راجع به‌یک امر مشخص بترسند و بگونه‌ای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غیر از شیوهٔ غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جرئت تفکر نداشته و از خراب کردن دیوارهای ترس خود هراسیده و جسارت نورزند و در راه ساختمان دنیائی دیگر و انسانیتی دیگر نیندیشند (منظور بیندیشند است) و کار کنند... نه تنها تقلید میمون وار٬ بلکه تقلید آگاهانه از غربی برای غربی شدن نیز هر دو به‌مردابها و لجه‌های تباهی شخصیت و هویت منتهی می‌شود.» (معنی؟)&lt;br /&gt;
:::::- «ابهام زدائی: اولاً باید عقدهٔ ترس از بازگشت بخود و باز یافتن خویش را باز کرد ثانیاً باید با عقدهٔ خود کم بینی و خود و هموطنان خویش را در ناتوانیها (بویژه در زمینه اندیشه) مطلق کردن مبارزه کرد» (مقایسه کنید با حکم دیگر برنامه‌گذار «و ایرانیان که زندگی دون انسانی دارند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در هیچ زمینه‌ای (غیر از زمینه هالیودی) قدرت تولید ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;») ثالثاً باید ذهن «فرهنگ غربی» زده را از این باور تحجر یافته آزاد نمود. باوری که بر اساس آن راه حل هر مشکلی از پیش وجود دارد و اندیشه غربی راه حل را ساخته و آماده کرده است و بنابراین حل مسائل جز با بکار بردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ممکن نیست...»&lt;br /&gt;
:::::- «استقرار در زمان و مکان. دوره‌ئی که افراد انسانی در دنیای تخیلی و ساخته شده از روی الگوی غرب و بیرون از زمان و مکان زندگی می‌کردند به‌سر رسیده است. دیگر نمی‌توان در کنار فقر سیاه و همه جانبه و در عالم خیال٬ خود را در پاریس و هالیوود پنداشت... از این بدتر دیگر نمی‌توان آینده میلیاردها انسان زیر سلطه را در این دید که به‌شکل و شمایل غربی درآیند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال٬ تأمل بکنیم: مطالب٬ بسیار آشفته و پریشان است ولیکن می‌توان یکی دو رشته را که در متن اندیشه «برنامه‌گذار» استمرار دارند بدست گرفت: نخست مفهوم تکراری و غیر علمی شرق و غرب است که پیش از «برنامه‌گذار» استادشان (احسان نراقی) مایه معرکه‌گیری‌های بی‌مایه خود کرده بودند. نه در شرق همه یکسان زندگی می‌کنند و نه در غرب. نه در شرق همه یکسان می‌اندیشند و نه در غرب. در شرق٬ ژاپن سرمایه‌داری را داریم در اوج تکنولوژی مدرن و با سه میلیون زاغه‌نشین کاستی که در شرایط پست و رقت‌بار زندگی می‌گذرانند و در همان شرق اتحاد شوروی را داریم با نظام سوسیالیستی٬ و برابری ملیتها و اقوام. در غرب٬ امریکای سرمایه‌داری و امپریالیستی را داریم که قطب ثروت جهان و در عین حال محور جور و ستم عالم است و بی‌فرهنگی و فقر در درونش دل‌آزار است و در همان غرب کوبا را داریم که در جهت ساختن جامعه‌ای آزاد و آباد و انسانی با گامهای فرسنگی حرکت کرده و می‌کند. چه در شرق و چه در غرب یک اندیشه علمی و هزاران اندیشه غیر علمی. وعلم٬ دانش منظم و تجربی آدمی از واقعیت است و ملاک درست و نادرست بودن آن هم تجربه است. این نوع دانش هم در شرق علم نام دارد و هم در غرب. مثلاً فیزیک٬ شرقی و غربی ندارد٬ طب هم ندارد٬ شیمی هم ندارد٬ اقتصاد هم ندارد٬ خرافه و پندار در شرق هم بی‌اعتبار است در غرب هم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگر کشف یکی دو «عقده» دیگر است که باید به‌اطلاع اصحاب فروید رسانید. جالب است که «برنامه‌گذار» ما وقتی از «شیوهٔ غربی تفکّر» دوری می‌جوید ظاهراً هدفش علم‌گریزی است والّا در هر زمینه‌ای که به‌ «غرب» برمی‌خورد٬ پیش پا افتاده‌ترین مقولات شبه‌ علمی را از آن اتخاذ می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخر٬ کلی‌ گوئی‌هائی است که در باب «انطباق واقعیت با قالب‌های ذهنی از پیش ساخته» بیان می‌دارد. لازم به‌یادآوری است که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از تجربه‌های منظم به‌تعمیم‌هائی دست می‌یابد که آنها را به‌صورت قانون‌های کلی تدوین می‌کند. این قانون‌ها در موارد مشخص پیاده می‌شوند و در همین پروسه٬ هم خود تکمیل می‌شوند و هم به‌شناخت جلوه‌های مشخص و خاص واقعیت یاری می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25223</id>
		<title>برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25223"/>
		<updated>2011-10-06T00:56:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقد و نظر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی صدر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سید عبدالله نذیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر در اقتصاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشگفتار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فردای انقلاب خونین مردم ستمدیده و قهرمان ایران، هر کلمه‌ای در باب سرنوشت انقلاب، بار سنگین خون هزاران قربانی و قهرمان از پاک‌ترین جان‌ها و مسئولیت انتظار میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را به‌دوش می‌کشد. پس مباد که کلمه‌ای حامل باری چنین سنگین ابزار خودنمائی و ملعبه گرفته شود که واسطۀ تلاش جان سوز برای تحکیم و تعمیق ثمره‌های انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسداری و به ثمر رساندن انقلاب، به‌روشن‌بینی و هوشیاری کامل در جهت شناخت علمی مسائل جامعه ما و تشخیص دقیق قدم‌های ضروری در راه حل آن‌ها نیاز مبرم دارد. در این رهگذر، اندیشه‌های مبهم، ذهن را کدر و عمل را کرخت می‌سازند و نیروهای سازنده را در وادی حیرت از تاب و توان می‌اندازد و این به زیان انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت در قبال انقلاب حکم می‌کند که نظرها و پیشنهادهای مربوط به سرنوشت انقلاب در پیشگاه جویندگان پاکدل به ترازوی علم سنجیده شوند تا به پشتوانه همت و صمیمیت آنان، درست از نادرست تمیز داده شده و از تلف شدن نیروهای انقلاب احتراز شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای ابوالحسن بنی‌صدر در هشتم فرودین ۱۳۵۸، «نتیجه سال‌ها مطالعه و مبارزه» خود را با عنوان «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» در هشت صفحه و بیست و چهار ستون نشر دادند. 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوالی که در بدو نظر مطرح می‌شود اینست که آیا این سند، بدان‌سان که عنوان شده، «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» است یا یک طرح پیشنهادی برای برنامه حکومت جمهوری اسلامی، که از طرف مقام مسئولی عرضه می‌شود؟ در شق اول، لازم است که مسؤولیت رسمی «برنامه گذار» و ضمانت اجرائی مطالب مورد طرح معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این «برنامه» مسائل امروز جامعه ما در چهار «وجه» طرح و نظر مذهب در مورد هر کدام جابه‌جا به‌مقایسه گذاشته می‌شود. این چهار وجه عبارتند از وجه سیاسی، وجه اقتصادی، وجه اجتماعی و وجه فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. در وجه سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار موازنۀ مثبت قوا با کشورهای دیگر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار تمرکز قدرت در شخص شاه بمثابۀ مظهر زور است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار استبداد سیاسی یعنی نظامی است که در آن گروه بندی‌های حاکم در سلسله مراتب رده‌بندی می‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را قیم جامعه می‌داند و شاه را مصدر بیم و امید می‌داند و مخالف شرکت مردم در سرنوشت خویش است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی حمله به خارج و یا دفاع در برابر مهاجمات نظامی را وظیفه خود می‌شمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی و قومی و ملی و مذهبی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نیروهای فعال جامعه را به‌زور تبدیل می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیچ منزلت ثابتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را برا احدی برسمیت نمی‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی قضاوت را ابزار اعمال قدرت می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی آدمی را در رابطه با مظهر قدرت سیاسی تعریف می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. در وجه اقتصادی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مظهر این قدرت را مالک زمین و زمان و جان «رعیت» می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار می‌رفته است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و این غیر روش‌های قانونی بوده‌اند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی در جهت دادن به فعالیت‌های اقتصادی، تمرکز و رشد قدرت را ملاک قرار می‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مصرف هرچیز را که با توقعات تمرکز و رشد قدرت و زورمداری و تشخیص سازگار باشد روا می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بخش عمده‌ای از مازادهای تولید اقتصادی نیروی کار را به‌تولید فرآورده‌ای تخریبی می‌گمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها بخش مهمی از مازادها را بصورت گنجینه از فعالیت‌های تولیدی خارج می‌کند بلکه اگر آنها را به نیروی تخریبی بدل نکند، خنثی می‌کند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقدان منزلت‌های پایدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجب می‌گردد که این رسم عمومی گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را اصل و مردم و زمین و منابع آن و نسل‌های آینده را فرع می‌داند و هر وقت موجودیت خویش را در خطر ببیند در تخریب انسان و طبیعت و منابع آن ذره‌ای درنگ نمی‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. در وجه اجتماعی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی وابستگی را اصل و لیاقت را فرع می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی پاسدار ضابطه‌های مادی طبقه‌بندی اجتماعی است و برنامه را بر اساس وظیفه و هر گروه طبقه‌بندی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها شاه و «سران کشور» را از نژاد ویژه می‌شناسد، بلکه تبعیض‌های نژادی و قومی و ایلی و طایفه‌ای و خاندانی را از شرایط استواری نظام اجتماعی می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;محصول و هم پاسدار یک رشته گروه‌بندی‌های اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که از رابطه پیوندهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی افقی و عمودی بوجود آمده است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار دوگانگی‌های اجتماعی، جانبدار پر و پاقرص «شیء جنسی» شمردن زن است و زن را وسیلۀ ایجاد و بریدن پیوندها و اسباب رفع نیازهای آنی و روزمرۀ قدرت و تولید نسل تلقی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. در وجه فرهنگی:‌‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار و مبدأ زور بعنوان منشأ حق است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی عقیده را تابع متغیر نیازهای رشد خود می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر دوام کوشیده است اختیار قانون‌گذاری را بدست آورد و به‌سخن دیگر کوشیده است به ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی‌ثباتی منزلت‌ها جنبۀ قانونی بدهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر اساس مدار قرار دادن (دادن؟) جانبدار جبر است(؟). نشانۀ از خودبیگانگی هر ایدئولوژی و تبدیلش به‌ابزار قدرت سیاسی، همین گرایش به‌جبر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی تنها بزور اسلحه و چماق نمی‌تواند اندیشه و عمل را مهار کند (و) محتاج ذهنی کردن پلیس است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خودکامه به حکم خودکامگیش عمل و اندیشه آدمیان را در مدار بسته‌ای محبوس می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 - «قدرت سیاسی زور را با تمام نمودهایش ارزش می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا طرح کوتاه شده‌ای است (با حفظ کلمات و ترکیبات و عبارات) از مسائل جامعه ما. می‌بینیم که محور اصلی هر چهار وجه مسائل، مفهوم انتزاعی و شناخته نشده‌ای با عنوان «قدرت سیاسی» است ۲. این عامل در سراسر «برنامه» شناخته نشده و بی‌چهره باقی می‌ماند و منشأ اجتماعی آن دانسته نمی‌شود با این حال برشماری عوارض و جلوه‌های مشخص (و درواقع نامحدود) «قدرت سیاسی» به تفصیل انجام می‌پذیرد و سبب تکرار، تداخل و پریشانی مطالب می‌شود. بعنوان مثال وقتی می‌گوئیم «قدرت سیاسی مبدأ زور را منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌داند» این را نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای قانون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون، حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی جانبدار جبر است» زیرا وقتی زور منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حق منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود، اعمال قانون که وظیفۀ قدرت سیاسی است اعمال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهد بود. همچنین تکرار این مورد نیز زائد خواهد بود که «قدرت سیاسی خود را ارزش می‌کند» زیرا بنا به‌همان تعریف اول حق و قانون و جبر را طفیل «قدرت سیاسی» تعریف کرده‌ایم. به‌همین ترتیب پرسش‌های متعددی در ذهن خواننده «برنامه» درباره «قدرت سیاسی» طرح می‌شوند که همه بی‌پاسخ می‌مانند نظیر اینکه: آیا «قدرت سیاسی» چون دارای گروه‌بندی است، استبدادی است؟ و آیا به‌این ترتیب همه قدرت‌های سیاسی جهان استبدادی‌اند؟ آیا حکومت ملی مرحوم مصدق بدون گروه‌بندی بود و یا به‌حکم دارا بودن گروه‌بندی استبدادی بود؟ و آیا هر «قدرت سیاسی» موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی، قومی، و ملی و گروهی و مذهبی است»؟ یا قدرت سیاسی خلفای راشدین با قدرت سیاسی امویان و قدرت سیاسی دولت موقت انقلاب اسلامی با قدرت سیاسی آریامهر عصر رستاخیز هم سرشت‌اند؟ و هزاران نظائر اینها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی برخورد به‌عارضه‌ها به‌بهای غفلت از قانون‌مندی‌های عام و اصولی به‌مورد «قدرت سیاسی» محدود نمی‌شود و در «برنامه» با پیگیری مصرانه‌ای تکرار می‌شوند. مثال دیگری بدهم؛ «برنامه» در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخورد بهوجه اقتصادی مسايل کشور میگوید:‌ «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار میرفته اند و این غیر روشهای قانونی بوده اند.«.&lt;br /&gt;
این مطلب را بشکافیم:استثمار، یک مفهوم  دقیق علمی در اقتصاد است و عبارت است از خرید نیروی کار به قیمت عادلانه بازار بتوسط مالک ابزار تولید به منظور تولید کالا که انگیزه اش برداشت سود است. در این معامله، حدفاصل قیمت نیروی کار و ارزش کار را که در کالای تولید شده تجسم می یابد، مقدار استثمار تشکیلی می دهد. این عمل در جریان تولید انجام می شود و نه در جریان توزیع.&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که یک جریان عینی و واقعی در سیستم تولید کالا بطور متعارف عمل می کند که نام آن بنا به قرارداد علم اقتصاد استثمار است. ولی شیوه عمل آن ۴۶ نیست بلکه بی نهایت است زیرا به تعداد پروسه های کار در نظام سرمایه داری، شکل یا شیوه استثمار وجود دارد. همچنان که در علم مکانیک یک قانون عام سقوط اجسام وجود دارد و میلیونها چیزی که در شرایط گوناگون سقوط می کنند، مشمول همان یک قانون علمی هستند. بعلاوه پدیده هایی نظیر رشوه دادن و گرفتن، کم فروختن، تقلب در معاملات و نظایر آن ها (که برنامه گذار در سخنرانی رادیویی برای استثمار مثال زدند) با آنکه از معمولیات نظام سرمایه داری هستند نام دیگری دارند و در شمار استثمار نیستند. به این دلیل که اینها در عرضه توزیع ارزش عمل می کنند و دیناری به کل ارزش موجود در سیستم اضافه نمی کنند. بطوریکه اگر هزاران نفر همدیگر را در معاملات مغبون کنند، با آنکه بعضیها داراتر و بعضی دیگر نادارتر میشوند دارایی کل آن هزاران نفر از طریق این بده و بستانها افزایش نمی یابد. در صورتی که در عرصه تولید و به برکت عملکرد قانون استثمار است که مجموعه ارزشهای موجود در سیستم هم در سطح تولید و هم در سطح کشور و جهان فزونی می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این کلیه تفکیکها و شمارشها ثمره سرگردان شدن در سایه روشن مفاهیم مجرد و فارغ از زمان و مکان، و مغایر دانش علمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتیکه اگر مثلا بجای بر شمردن عارضه ها و صور مشخص :(کنکرت) بروز قدرت سیاسی، به تعریف علمی «قدرت سیاسی» و تشخیص نوع قدرت سیاسی حاکم بر جامعه ایران می پرداختیم، هم گرفتار پرگویی بی مورد نمی شدیم و هم با روشن کردن تعریف عام موضوع مورد بحث، هزارن جلوه  ناگفته و تغییرپذیر آن را نیز می شناختیم.مثلا می گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت سیاسی از همسویی اراده جمع پدید می آید و هم سویی اراده از همگونی و سازگاری علایق ناشی می شود که به نوبه خود ثمره اشتراک مسایل و الزامات پایگاه های اجتماعی است و از آنجا که تجانس پایگاه ها، قشر و طبقه اجتماعی را به و جود می آورند قدرت سیاسی، بنا به سرشت خود طبقاتی است.. گاه مجموعه وسیعی از اقشار و طبقات یک جامعه در ضمن دارا بودن خواست هایی که از حیث جهت و برد تاریخی با هم متفاوت و ناهم سویند با سدّ مشترکی روبرو می شوند و همین مشکل مشترک مایه نزدیکی عمل و اندیشه کلیه آن اقشار و طبقا در آن مورد مشخص می گردد و نیروهای طبقاتی بصورت نیروی ملَی در میآید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوریکه قدرت پهلوی بویژه در سالهای پس از ۱۳۵۳ از اشتراک اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قشر حاکم سرمایه داران بوروکرات ناشی می شد. این قشر به علت مسلط بودن بر ماشین سیاسی، اقتصادی و نظامی مملکت، دیگر اقشار سرمایه دار را به طفیل خود بدل کرده بود و از طریق سلسله مراتب مجموع طاحبان زمین و سرمایه، قسمت عمده نیروهای فعاله و ثروت و منابع کشور را در اختیار خود گرفته بود. منافع این قشر حاکم سرمایه دار سیاسی- نظامی، و در ر‌أس آن ها خانواده پهلوی، با منافع تراستها و کارتلهای چند ملیَتی آمریکایی، اروپایی و ژاپنی تجانس داشت ولی با منافع و علایق مردم زحمتکش وطن ما بطور کلی، و یا منافقع و علایق سرمایه داران غیر انحصاری و غیربوروکرات جامعه ما تا حدودی ناسازگار بود.و به همین سبب اراده جمعی مردم زحتمکش، که قلب وخون انقلاب بودند، به هم‌سوئی اقشار سرمایه داران ملی در مجرای نفی سرنگونی استبداد، به عنوان دژ استعمار و سد راه تکامل ملی ایران، جریان یافت و با شکستن سد استبداد، هدف‌گیری بعدی‌اش ریشه‌کن کردن پایه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی استعمار خواهد‌بود.&lt;br /&gt;
در ادامه چنین تعریفی می‌توان از کلیهمسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی جامعه‌مان تحلیل دقیق علمی و مورد به موردی بدست داد، سرشت اجتماعی قدرت سیاسی کنونی را بازشناخت ومسائل آنی و آتی را پیش‌بینی و چاره‌اندیشی کرد وبرنامه‌های عمل مشخص را تدوین نمود.&lt;br /&gt;
تا به اینجا مربوط به طرح مسئله است، حال بپردازیم به راه‌حل‌هائی که &amp;quot;برنامه&amp;quot; برای حل مسائل مطروحه پیشنهاد می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. از لحاظ سیاسی: &lt;br /&gt;
&amp;quot;الف- در رابطه با قدرتهای جهانی: &amp;quot; باید وحدت بزرگی از طریق اسلام برای کسب استقلال و آزادی بوجود آید و در برنامه خود...بگنجاندک&lt;br /&gt;
-	ایران مستقل از نظام سلطه‌گر و رها از مناسبات زور&lt;br /&gt;
-	موازنه منفی قوا در ایران و بازگرداندن مرکز تصمیم به ایران&lt;br /&gt;
-	آزاد کردن سازمان اداری و ارتش از رابطه سلطه&lt;br /&gt;
دقت کنیم: تا کنون پیروزی انقلاب ایران در گرو وحدت عمل کلیه نیروهای ملی و آزادی‌خواه بوده که در سرنگونی سلطنت وحدت کلمه داشتند زیرا راه استقلال ایران و آزادی مردم ایران فقط با سرنگونی سلطنت به عنوان ‌شرط مقدم آن قابل حصول است. و دیدیم که چگون مردم ایران اعم از ترک و فارس وکرد و عرب و لر و بلوچ، مسلمان و مسیحی و کمونیست، زن ومرد ، عارف و عامی از درون خلق چگونه در عمل اتحاد و یگانگی آفریدند وبه رهبری انقلاب دل‌سپردند و دژ محکم استبداد را در هم کوبیدند. اکنون این وحدت عمل و وحدت کلمه بیش از پیش ضرورت دارد و باز باید چنین وحدتی بر اساس هدف مشخص عامی همچون استقلال و آزادی – که هدف انقلاب بود- پدید آید و حفظ شود. ولی افزودن شرط دیگریبر این وحدت ، در عمل عمده کردن یک عامل فرعی است که می‌تواند به تجزیه نامطلوب و غیر ضروری قوای درگیر و در نهایت به سود دشمن بیانجامد. مثلا چرا خلق‌های ایران بر اساس هدف‌های مشخصی چون استقلال و آزادی متحد نشوند وشرط اتحاد بر روی این هدف‌های سترگ انقلابی را از مجرای اسلام تنها جست وجو کنند. آیا از همراهی هموطنان و هم‌رزمان ایرانی استقلال‌خواه و آزاید طلب مسیحی  وکلیمی وسوسیالیستی دیگران بی‌نیاز شده‌ایم؟چه دلیل هست که مرز بین استقلال‌خواه، آزادی‌طلب و بیگانه‌پرست را به درون خلق‌های مبارزانتقال دهیم و با ایجاد یک مرزبندی مصنوعی در بین خواهران و برادران همسنگر تفرقه بیندازیم . آیا این به‌سود دشمن نیست؟&lt;br /&gt;
&amp;quot; نظام سلطه‌گر ومناسبات زور&amp;quot; راچه کسی باید تعریف و مشخص کند .آیا این وظیفه‌ی &amp;quot;برنامه&amp;quot; نیست که با دادن تعاریف دقیق ومعلوم نمودن مصادیق عینی آنهاراه عملی رهائی از مناسبات سلطه و زور را پیش‌پای دستگاه اجرائی بگذارد؟پس چگونه است که &amp;quot;برنامه&amp;quot; حتی یک رابطه سلطه و یک رابطه زور را بطور مشخص معلوم نمی‌کند و با این کوتاهی تا حدّ یک وعظ غیر فنّی عملی تنزل می‌کند؟&lt;br /&gt;
برگردیم به بند ب از راه‌حل‌های سیاسی  &amp;quot;برنامه&amp;quot; که به‌داخل کشور می‌پردازد :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;دولت با انتقال عناصر سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی، و فرهنگی مؤلف دولت به‌داخله، و موازنه کردن‌شان به‌موازنه‌ی عدمی، رابطه‌ی سلطه با مرکز سلطه را می‌برد وبدینسان دولت حامل نیروی محرکه تجزیه جامعه و ایجاد کننده‌ی سلسله مراتب اجتماعی، جای خود را به رهبری سیاسی حامل نیروی محرکه جامعه در جهت استقلال کامل و در نتیجه صیرورت جامعه توحیدی خواهد سپرد... &amp;quot;لازمه این کار چنین است :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;استقرار حکومت ملّی به عنوان مقدمه حکومت اسلامی&lt;br /&gt;
-	ویرانی کلیه پایگاه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی سلطه خارجی.&lt;br /&gt;
-	آزادی قشون از روابط طبقاتی، بنابراین از وظایف خویش به‌عنوان ابزار سرکوب ملت.&amp;quot;&lt;br /&gt;
آنچه از مجموع این مبحث طولانی (در متن &amp;quot;برنامه&amp;quot;) و ناروشن فهمیده می‌شود این است که : دولت اسلامی یک مرحله گذار برای رسیدن به حکومت مردمی اسلامی است که آن حکومت مجری طرح استقلال و رهبری کننده‌ی جامعه به جامعه برین توحیدی و حذف روابط خارجی موجده‌ی طبقه وابسته ... ایت. حکومت اسلامی از روابط سلطه آزاد است پس غیر طبقاتی است . و از اینرو این حکومت ، گروه‌های حاکم را مضمحل می‌کند و قهر یعنی اراده‌‌ی تغییر جامعه را تنها در جهت استقرار جامعه توحیدی به‌کار می‌اندازد ، ناهمگونیها را به همگونیها بدل می‌سازد و در هر مرحله نیروی جانشین را برای مرحله بعدی تحول تدارک می‌بیند.&lt;br /&gt;
حال این مبحث را بشکافیم:&lt;br /&gt;
دولت ملی، بنا به تعریف، دولتی است برخاسته از اراده‌ی جمعی ملت ومستقل از استعمار. چنین دولتی که برآیند اراده‌ی جمعی طبقات و اقشار گوناگون ملت است لزوما از ائتلاف کلیه طبقات و اقشار جامعه بر اساس هدفهای مشخص کلیه آنان ایجاد می‌شود و روابط کشور با خارج را بر اساس حقوق و احترام ومنافع متقابل تنظیم می‌کند. ولی این دولت نمی‌تواند غیرطبقاتی باشد چون ناشی از جامعه‌ی طبقاتی است و هم از اینرو نمی‌تواند قشون را غیرطبقاتی کند و یا گروه‌های حاکم را مضمحل گرداند :چه، گروه‌های حاکم کیانند؟ اگر مراد گروه‌های سیاسی غیر ائتلافی بیرون دولت باشد که کوشش به اضمحلال آنها، ضد دموکراتیک و حتی فاشیستی است و اگر مراد، حذف خود دستگاه دولتی بعنوان آلت طبقاتی قهر است که زمانی که جامعه در مسیر تکامل به عالی‌ترین حد حذف نائل نیامده‌باشد حذف دولت امکان‌پذیر نخواهد بود. ولی نکته جالب اینجاست که برنامه‌گذار پس از اینکه فرض دولت غیر طبقاتی را می‌پذیرد مجددا سعیسخن از کاربرد قهر در جهت تغییر جامعه می‌راند. به‌لحاظ علمی، قهر، کاربرد اراده‌ی جمعی علیه جمع دیگر در جامعه است که به توسط عامل طبقات حاکم، یعنی دولت انجام می‌شود ولی هنگامیکه دولت غیرطبقاتی بود دیگر کدام قهر کدام جمع را علیه کدامین جمع دیگر به‌کار خواهدبرد؟ وانگهی نیاز به اعمال قهر از کجاست؟ ظاهرا مشکل از اینجا ناشی می‌شود که &amp;quot; برنامه‌گذار&amp;quot; مقولات قدرت، دولت، قهر و طبقه را بنا به میل شخصی خود و بشیوه‌ای بیگانه با اصول استوار علمی به مبحث می‌گذارد. &lt;br /&gt;
تا اینجا با راه‌حل‌های مربوط به به وجوه سیاسی مسائل جامعه ایران سروکار داشتیم و حالا می‌رسیم به راه‌حل‌های اقتصادی در فصل دوم &amp;quot; برنامه &amp;quot;که خود شامل دوقسمت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت اول که &amp;quot; تغییر بنیادی روابط اقتصادی با قدرت‌های اقتصادی &amp;quot;عنوان می‌شود کلی گوئی‌ها در باب &amp;quot; خلع‌ید سلطه‌گران از منابع ثروت با استفاده از تعادل منفی قوا &amp;quot; &amp;quot; بازگرداندن مرکزفعالیت‌ تولیدی به داخل کشور &amp;quot; ، &amp;quot; تبدیل دینامیک نابرابری به دینامیک برابری &amp;quot; و در نتیجه &amp;quot; جذب نیروی کار در اقتصاد ملی و ادغام اقتصاد ایران در اقتصادهائیکه زمینه‌ی فرهنگی مشترکی دارند، همچون قسمت‌هائی از چین تا شمال آفریقا &amp;quot; مطرح می‌‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموع این قسمت از حد همین کلی‌گویی‌ها فراتر نمی‌رود وهیچ رهنمود عمل ارائه نمی‌کند به‌طوری که مثلا مجری این برنامه اولا باید &amp;quot; دینامیک نابرابری ودینامیک برابری &amp;quot; را برای خود معنی کند و بعد آن را به شیوه‌ای که خودش پیداخواهد کرد به یکدیگرتبدیل نماید . و اما در لابلای این کلی‌ گویی‌ها، رگه یک جهت‌گیری نادرست به‌طور پی‌گیر به‌چشم می‌خورد و آن جدّی گرفتن شبه تئوری غیرعلمی &amp;quot; جامعه مصرفی &amp;quot; گالبرایت و همکاران است .برنامه‌گذار که این همه از &amp;quot; غرب &amp;quot; شکوه می‌کند خود در گرداب بازاری‌ترین شبه تئوری آمریکا غوطه می‌خورد. &lt;br /&gt;
به تصور ایشان: &amp;quot; الان ( یعنی در رژیم پهلوی – نگارنده )، تمام هزینه‌های دولت در جهت افزایش مصرف‌ها می‌باشد &amp;quot;و هدف برنامه‌گذار این است که &amp;quot; جهت عمل بودجه را از افزایش مصرف به  افزایش سرمایه‌گذاری تغییر دهد . ودر این راه از سیاست ضد تورمی هم به‌عنوان توزیع برابر تولید و درآمد استفاده کند &amp;quot;.&lt;br /&gt;
نخست از منشاء این شبه تئوری صحبت کنیم :پس از جنگ بین‌الملل دوم، اقتصاد نیرومند ایالات متحده امریکا به اقتصاد غالب و هدایت کننده‌ی سرمایه‌گذاری‌ها در سطح جامعه جهانی بدل شد.اروپای ویران شده به یاری امریکا محتاج گردید وامریکا نیز که با متلاشی شدن سیستم استعماری جهانی و تضعیف اروپا، نظام سرمایه‌داری جهان را در خطر می‌دید به بازسازی اقتصادهای شیرازه گسیخته‌ی اروپایی اقدام کرد. در نتیجه &amp;quot; اداره اقتصادی اروپا &amp;quot; به‌وجود آمد و منابع جهانی وابسته از جمله ایران، در دودوغبار برانگیخته از جنگ سرد و بواسطه‌ی دولتهای تحت نفوذ وغیردوموکراتیک بخدمت بازسازی سیستم جهانی اقتصاد سرمایه‌گذاری برگمارده شدند. این پروسه در صحنه سیاست داخلی ایران با کودتای28 مرداد32 تثبیت و تحکیم شد. امریکا و اروپا توانستند با استفاده از برتری سرمایه‌ئی، فنی ونظامی، مکنده‌های چند ملیتی خود را بر اقتصادهای جهان بی‌رمق و وابسته بگمارند و به برکت این غارت جهانی، حداقل زندگی قابل قبولرا برای زحمت‌کشان متشکل درون جامعه‌یخود تأمین کنند تا اقلیت مرفه‌شان بتوانند با خاطری آسوده از انقلاب محرومان به‌حیات پر زرق وبرق خود ادامه دهند. این نوسازی‌های ناقص در درون جامعه آمریکا به‌خصوص اروپا، در پهنه اندیشه بصورت شبه تئوری‌های &amp;quot;جامعه مصرفی &amp;quot;، که جامعه رفاه &amp;quot; و&amp;quot; دولت ناظر به رفاه &amp;quot; ونظایر این‌ها مطرح می‌شوند، واین درست چهره به چهره‌ی واقعیات زشتی نظیر این که هنوز در امریکا 30 میلیون انسان فاقد مسکن و بیغوله نشین، و 30 میلیون انسان بی‌سواد وجود دارد و فساد و دزدی وفحشاء وناامنی در روز روشن معرکه می‌گیرد . نظام جهان سرمایه‌خوار سرمایه‌داری که در درون خود به ناچار در برابر نیروهای سازمان یافته زحمتکشان عقب‌نشینی‌هائی می‌کند برای باز بودن قدرت خرید آنان به انواع حیله توسل می‌جوید و از جمله کالاهای کم دوام‌تر ( مصرفی ) می‌سازد . لیکن منطق ذاتی نظام سرمایه‌داری جهانی در کل سیستم، به افزودن سود و کاستن قدرت خرید اکثریت مطلق مردم نظردارد نه باالعکس، و فقر نسبی این اکثریت روز به روز افزون‌تر می‌شود. &lt;br /&gt;
اما در مورد ایران، که نهایت دیگر این رابطه نابرابر است، هدف دولت نه افزودن به‌مصرف که کاستن از مصرف بوده‌است. برنامه‌گذار ما در آرامش شیفتگی به تصورات خویشتن بی‌علاقه است بداند که دولت هویدا در طرح برنامه چهارم و پنجم اصول فلسفه‌  اقتصادی لرد مینارد کینزرا مینای توجیه استراتژی برنامه‌ای قرار دادکه هدفش را &amp;quot; تشکیل سرمایه در کشور &amp;quot; عنوان می‌کرد و روی همین استدلال با طرحهای ملازم  توزیع برابردرآمدها که سبب افزایش میل به‌مصرف در کل جامعه می‌گردند، مخالفت می‌کرد. در طول این برنامه‌ها ( و بی‌برنامه‌گی‌ها ) مصرف به‌طور مطلق در جامعه‌ی ما فزونتر شد ولی فقر نسبی بطرز بی‌سابقه‌ای افزایش پیدا کرد. بنظرمی‌رسد برنامه‌گذار ما، مصرف و حیف ومیل قشر انگل ایران شاهنشاهی را به حساب سی‌واند میلیون مردم ما گذاشته و پنداشته کهمردم از دست مصرف زیاد به‌جان آمدند و دست به انقلاب زدند! برنامه‌گذار ما هنگامی به&amp;quot; مصرف &amp;quot; می‌تازد کهبخش بزرگی از مردم ما خانه ندارند، بهداشت ندارند، فرهنگ ندارند، خدامات اجتماعی ندارند و در یک کلام مصرف ندارند. از سوی دیگر امروزه حتی نظریه‌پردازان واپس نگری چون سر کیث جورف و فردمن هم شرم دارند از اینکه چنین بی‌پرده به&amp;quot; مصرف &amp;quot; بتازند واز &amp;quot; سرمایه‌گذاری &amp;quot; حمایت کنند ودر این رابطه از سیاست ضد تورمی سخن به‌میان آورند. نکته آخر و جالب‌تر این‌که برنامه‌گذار ما در اینجا نیز دو مطلب &amp;quot; مانعه الجمع &amp;quot;راعنوان می‌کند: کاهش مصرف و افزودن به سرمایه‌گذاری توأم با توزیع برابرتولید ! &lt;br /&gt;
قسمت دوم این راه‌حل‌ها به تغییر روابط در مقیاس اقتصاد ملی ناظر است، در دوبند:&lt;br /&gt;
الف.  تولید:&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; نفت باید در مجموعه پویای اقتصاد ملی ادغام گردد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; واردات باید به حداقل کاهش یافته و صادرات متنوع (ونه تنها نفت ) تعادل پرداخت‌های خارجی کشوررا بوجود آورند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; اگر تمام هزینه‌هائی که از زمان کودتا تا بحال خرج قشون شده است، خرج تربیت استعدادها می‌شد ایران امروز چه استعدادهای عظیمی که در اختیارنداشت &amp;quot;(!)&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; باید ...تمام ضوابط و ضد ارزشهائی را هدفشاناز خودبیگانگی کردن تمایل و غرایز و تبدیل آدمی به مصرف کننده‌ی بی‌اختیار و تحکیم مبانی است ... بدور انداخت . این امر ممکن نیست مگر با اسلامی کردن تولید و مصرف.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; هزینه‌های دولتی به سرمایه‌گذاریدر اقتصاد ملی در مشی جامعه به توحید تغیر جهت دهند...&lt;br /&gt;
-	بدانسان  که تفاوت استعدادهای افراد در تولید، موجب عدم تساوی امکان کار و فعالیت نشود و استفاده‌ی برابر در تولید ملی ممکن شود.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان گسیخته مصرف، مصرفی که آدمی را از غریزه‌ها، به خصوص غریزه‌ی جنسی ف از خویش بیگانه می‌سازد (معنی؟)...تشکیل نخواهد داد... در این صورت ثروتها به خارجه جریان نخواهند یافت و ایرانیان که امروز زندگانی دون انسانی داشته و مجال فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (بجز زمینه هالیودی ) ندارند فعال و خلاق خواهند شد ... در حقیقت استعدادهای بیشتر از امکاناتی که جامعه برای فعالیت ایجاد می‌کند، بیشتر استفاده می‌کنند و باید هم بیشتر جامعه را از نتایج کار خود برخوردار سازند . در اینصورت برای همه، در رهبری، در ارزیابی و در کار اجرائی شرکت خواهند کرد.&amp;quot;      &lt;br /&gt;
         &lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص. 138-نیمه ی صفحه&lt;br /&gt;
&amp;lt;math&amp;gt;درج فرمول در اینجا&amp;lt;/math&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون در این مطلب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
اول، ادغام شدن نفت در اقتصاد ملی، با کاهش واردات به‌حداقل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منافات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دارد آنچه باید انجام شود تغییر ترکیب واردات از کالاهای لوکس مصرفی به‌کالاهای سرمایه‌ئی زیربنائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم٬ راست است که هر انسان بشردوست و بهبودی‌خواه آرزومند است که به‌جای تو‍پ و تفنگ٬ فرهنگ و هنر٬ و به‌جای جنگ و برادرکشی٬ زمزمه عشق و برادری در پهنه جهان فراگیر شود و این آرزوی دیرینهٔ بشریت است. ولی آرزوی صرف کافی نیست و تا هنگامی که «قدرت سیاسی» در اختیار اکثریت مطلق بشریت قرار نگرفته و دموکراسی گسترده و عمیق خلق‌ها دستگاه اعمال قهر طبقات بهره‌کش و انحصارطلب را منحل نکرده است بحران و جنگ٬ اشباح ترسناک میلیونها انسان شیفته صلح و برادری خواهد ماند. به‌یاد بیاوریم بیان بانولوگزامبورگ را که می‌گفت «اگر در سراسر دنیا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنها یک کشور سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود می‌داشت که آن هم از بالاترین سطح تمدن و فرهنگ برخوردار می‌بود٬ باز از وجود ارتش و پلیس بی‌نیاز نمی‌بود» و علت اینکه برنامه‌گذار ما چنین سطحی و آرزومندانه با مسئله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نظامیگیری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برخورد می‌کنند این است که این مقولات درشت علّی و علمی امروز را موافق گرایش‌های درویش‌مآبانه و فردی تفسیر می‌کنند و خود را از آشنا شدن با اصول علمی این مسائل بغرنج بی‌نیاز می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم٬ آیا خود برنامه‌گذار این دو مطلب را ضد و نقیض نمی‌دانند: «تفاوت استعدادها سبب عدم تساوی امکان کار نشود» اما «استعدادهای بیشتر از امکانات بیشتر استفاده کنند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چهارم اینکه «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان‌گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل نمی‌دهد (برنامه‌گذار نمی‌گوید چه تشکیل می‌دهد و سخن را عوض کرده و ادامه می‌دهد) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطهٔ مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل می‌دهد و در نتیجه ایرانیان که امروز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشته و مجال هیچ فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (به‌جز زمینه هالیودی) ندارند خلاق خواهند شد» به‌تصور برنامه‌گذار ما٬ ایرانیانی که در جنوب شهر تهران٬ در زاغه‌ها و مفت‌آبادها٬ در محله‌های سنّتی شهرستانها٬ در روستاهای ویران شده طاغوت٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;توان عنان‌ گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشتند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌کردند تا کنون بد فهمیده‌اند که ضابطهٔ مصرف- که خود یک مقوله اقتصادی است- خوراک و پوشاک٬ مسکن و درمان٬ بهداشت و فرهنگ و نظایر این‌هاست و باید امروز یادشان داد که ضابطهٔ مصرف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است (؟) و از این رهگذر است که میلیونها ایرانی شاغل و زحمتکش که در صنایع وابسته٬ در صنایع نفت و پولاد٬ در معادن و کارگاه‌ها و در صنایع سنّتی نظیر فرشبافی٬ و در کشت و زرع به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فعالیت هالیودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌پرداخته‌اند به‌زندگی آدمیانه دست خواهند یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در بند دوم این مبحث به‌زمینه مصرف می‌پردازند:&lt;br /&gt;
:::::- «مصرف غربی‌ شده را ایرانی و اسلامی باید کرد. یعنی مصرف نقش‌های اجتماعی کنونی خویش را که علامت و نشانهٔ تشبّه‌جوئی بغربی و تمایزطلبی و مصرف ازخودبیگانگی مصرف کننده در تمایلات و غرائز است (؟) از دست می‌دهد»&lt;br /&gt;
:::::- «انقلاب اسلامی... تقوی یعنی رهائی از غیریّتها و قرب بخدا٬ بتوحید را٬ ضابطه حاکم بر مصرف و بنابراین بر تولید قرار می‌دهد نه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد را ضابطهٔ مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بلکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازها را ملاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌شناسد. هزینه‌های خاص قدرت یابی را بی‌محل می‌گرداند و با استقرار امنیت واقعی٬ یعنی تثبیت منزلتهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در حد تولید و در محدودهٔ مشی به‌توصیه٬ فعالیت‌های سودگرانه را غیرممکن می‌سازد و... با تبدیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انسان مصرف کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی (؟) که در وجه اقتصادی همان به‌حراج گذاردن منابع ثروت کشور است علاج خواهد پذیرفت»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن وظایف ارتش و سازمان اداری در خدمت سلطه خارجی و با باز گذاردن وظیفه دفاع از استقلال ملی بخود جامعه٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جانشین رشد هزینه‌های نظامی و اداری خواهد شد. بجای تجهیز قشون به‌کامل‌ترین فنون٬ اقتصاد ملی به‌کامل‌ترین فنون٬ مجهز خواهد شد٬ تجهیز دفاع ملی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از نتایج خودبخودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد به‌کامل‌ترین فنون٬ یعنی فنونی که فقدان محدودیتهای ناشی از روابط٬ امکان تکامل آن را بوجود می‌آورد٬ خواهد شد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فنون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در بسیاری از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اقتصادهای مسلط امکان رشد ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد ولی از آنجا که در جامعه اسلامی بر اساس نفع عمل نخواهد شد٬ به‌همه فنون امکان حداکثر رشد داده خواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش افزایش مصرف و پیشی دائمی آن بر تولید... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد ایران دیگر بعلت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوج گرفتن میزان میل به‌مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ صادرکننده ثروتها و استعدادها به‌خارجه نخواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «... انتشار پول تابع نیازمندیهای اقتصاد ملّی در فراگرد رشد خویش می‌گردد... بدینسان جریان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صدور تورم از اقتصاد ایران به‌اقتصاد مسلط و توأم شدنش با تورم مزمن اقتصاد مسلط&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بازگشت آن به‌ایران متوقف خواهد شد. توقف جریان دوجانبه و قوت شتاب‌گیر تورم امروزی٬ نه تنها اقتصاد ما را از صدور سرمایه‌ها و ثروتهایش بی‌نیاز خواهد کرد٬ نه تنها روش رشد اقتصادی بر پایهٔ توحید برای نخستین بار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی را با کاهش قیمتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هم عنان خواهد کرد بلکه اقتصادهای مسلط را نیز بسود مردم محروم کشورهای غربی ناچار از تحول خواهد ساخت.» (و در حاشیه توضیح می‌دهند که در اقتصادهای مسلط ... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همیشه مصرف بالاتر از تولید قرار می‌گیرد و این خود یکی دیگر از علل تورم است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار ما اصرار می‌ورزند که مصرف اقلیت مرفّه جامعه را که بنظر ایشان «مصرف از خودبیگانگی مصرف کننده» (؟) است در حق کلیه مردم ایران صادق بدانند و بر این مبنا اندرز می‌دهند که تقوی ضابطه تولید و مصرف باشد (؟) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد ضابطه مصرف نباشد و نیاز ملاک مصرف باشد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سؤال می‌کنیم آیا در بازار اسلامی کالا را به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازمند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهند داد یا به‌خریدار؟ بعبارت دیگر آیا نیاز بدون قدرت خرید در بازار انعکاس می یابد و ارضاء می‌شود؟ چگونه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکانیسم دیگری که ایشان مورد تأکید قرار می‌دهند تثبیت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منزلتهای سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است. ولی روشن نکرده‌اند که مراد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تثبیت منزلتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختن یک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کاستی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که در آن تحرک شغلی٬ منزلتی و طبقاتی جایز نباشد؟ و دست آخر قابل فهم نیست که با این مکانیسم چگونه می‌خواهند «انسان مصرف کننده را به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی» (که کاش توضیح می دادند خودشان از این عبارت چه می‌فهمند) بدل کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقوله دیگری که به‌میان آورده‌اند٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که لابد مرادشان افزایش تولید و مصرف تقوی است. اما این نکته را هم می‌آموزند که فنون در بسیاری از اقتصادهای مسلط (یعنی مثلا در آمریکا٬ اروپا و ژاپن) امکان رشد ندارد زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد! برنامه‌گذار ما لابد استراق سمع کرده‌اند که در اقتصاد٬ به‌ویژه در شرایط انباشتگی سرمایه‌ها٬ تزریق فنون جدید در ساختار ماشین‌آلات٬ تأسیسات و مهارت‌های موجود٬ با عوامل بازدارنده‌ای روبروست که محاسبات بغرنج متخصصان اقتصادی را جهت تعیین چون و چند حد مطلوب این تزریق  فنون الزامی می‌کند. امّا مطابق معمول توجه نکرده‌اند که این یکی از چندین عامل بازدارنده موجود در پروسه تزریق تکنولوژی است که همه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; قانون اصلی عملکرد سرمایه است. و قانون اساسی این است که تکنولوژی قوه محرکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارآئی اقتصاد و افزایش سود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است و هم از این روست که رقابتی بی‌امان برای انجام کشفیات و اختراعات جدید و ربودن آنها از دست یکدیگر و به‌انحصار کشیدن آنها در جریان است. و درک این نکته نیازمند دانش فنی نیست که فنون علمی از عربستان سعودی یا از «شمال آفریقا» تراوش نمی‌کند بلکه از اقتصادهای بزرگ جهانی امریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا نشأت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا وقتی برنامه‌گذار ما به‌اقتصاد پولی برخورد می‌کند مضحکه دردناکی را به‌نمایش می‌گذارد: تصور اینکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تورم ناشی از بیشی دائمی مصرف بر تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (مگر چنین چیزی امکان دارد؟)٬ و بعد بحث از «صدور تورم از اقتصاد ایران به اقتصاد مسلط و بازگشت آن» همه تکرار طوطی‌ وار نادرست‌ترین شبه تئوریهای بازار عوام غرب است. آیا با این شبه تئوری٬ برنامه‌گذار ما می‌توانند توضیح دهند که چرا در کل سیستم سرمایه‌داری (حتی بفرض تعادل) تورم مزمن و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طبیعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود دارد٬ با توجه به‌اینکه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کل سیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فزونی مصرف بر تولید امکان‌پذیر نیست؟ آیا می‌توانند بگویند که چرا عرضه پول در کل سیستم تا حد امکان دادن به‌فشارهای تورّمی افزایش داده می شود؟ و اینکه آیا این امر را با نظام توحیدی جامعه در کدام ارتباط می‌بینند؟ بنظر می‌رسد درجه فنی بودن اقتصاد بغرنج پولی در جهان امروز از یک سو٬ و طرح فوق‌العاده عامیانه و نادرست مسئله از طرف برنامه‌گذار ما٬ حتی طرح چنین سؤالاتی را بیمورد خواهد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون می‌رسیم به‌راه حل‌های اجتماعی٬ که قسمت اول آن به‌سلطه خارجی می‌پردازد:&lt;br /&gt;
:::::- «حذف مبانی اقتصادی رشد دیوانسالاری و قشون و قطع عوامل خارجی ساختبندی اجتماعی و آزاد کردن سازمان اداری و قشون از سلطهٔ خارجی و تجدید سازمان ایندو در رابطه با استقلال ملی و آزادی جامعه از طبقه وابسته قدرت مسلط خارجی»&lt;br /&gt;
:::::- «ادغام اجتماعی با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم٬ و بنابراین از بین بردن نیاز به‌قشون در داخل کشور»&lt;br /&gt;
:::::- «تعمیم ادغام اجتماعی با از بین بردن مجاری کنونی جریان نیروی انسانی٬ و استعدادها و ایجاد مجاری جدید بروی استعدادها ومیدان دادن به‌پرورش :::::خلاقیّتها و ابتکارها و از بین بردن علل گریز استعدادها به‌خارجه و در نتیجه افزایش نیروی محرکه جامعه»&lt;br /&gt;
:::::- «قطع مناسبات خارجی موجد انقطاع اجتماعی و جایگزین کردن تمایل به‌توحید بجای تمایل به‌منطقه گرائی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
بنابنظر «برنامه‌گذار» ما٬ مبانی اقتصادی دیوانسالاری و قشون یکی است و آن هم در رابطه با سلطه خارجی است بطوریکه «با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم» (؟) نیاز به‌قشون در داخل کشور و نیاز به‌دیوانسالاری هم از بین می‌رود. نیز بنظر ایشان «ساختبندی اجتماعی» ثمرهٔ تقابل نیروهای درون جامعه نیست بلکه «قوه محرکه این ساختبندی٬ عوامل خارجی سلطه است که بفرض امکان قطع این رابطه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارچوب سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ دولت و ارتش از تعلقات طبقاتی فارغ می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بالا به‌این تصورات غیرعلمی و من درآوردی پرداخته‌ایم و نیازی به تکرار نیست. آنچه این مبحث اضافه دارد کلی گوئی‌هائی است که هیچ مطلب مشخص و معلومی را طرح نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای اجتماعی به‌تغییرات بنیادی اجتماعی می‌پردازد: &lt;br /&gt;
:::::- «با مستقل شدن دولت از روابط سلطه٬ امکان انحلال جامعه حکومت کننده در جامعه ملی فراهم می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اداره و قشون بعنوان حزب طبقه حاکم به‌دنبال قطع روابط با مرکز سلطه راه زوال در پیش می‌گیرند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. رهبری حکومت اسلامی با انقطاع از خارجه و باز پیوستن به‌داخله و استقلال از وابستگی‌های طبقاتی... رهبری کننده این جامعه به‌جامعه برین توحیدی است. حکومت اسلامی تحت بیرق توحیدی نه تنها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حافظ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حامی تأسیسات آبیاری و صنعتی و معدنی موظف به‌تضمین امکان برخورداری برابر از این تأسیسات برای همگان می‌باشد.»   &lt;br /&gt;
:::::- «به‌بریدگی ایران از پیکرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد.»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن «جامعه حکومت کننده» و وحدت دولت و ملت در حکومت اسلامی و تثبیت منزلتها٬ تضاد حاصل از دو هویت در ستیز از بین می‌رود.» &lt;br /&gt;
:::::- «حکومت اسلامی ترجمان توحید است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروههای میانه نقش و محل باقی نمی‌گذارد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحثی است طولانی و تکراری٬ امّا سه نکته جدید دارد که مستلزم تأمل است:&lt;br /&gt;
- &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حکومت اسلامی حافظ و حامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تأسیسات آبیاری و صنعتی و معدنی است (و لابد مالکیت هم به‌خدا تعلق دارد). امّا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متصرف و اداره کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کیست و انگیزه اداره‌اش چیست؟ برنامه‌گذار ما هم در «برنامه» و هم در مجموع نوشته‌ها و سخنرانیها و مصاحبه‌ها با اصرار تمام از دادن پاسخ روشنی به‌این سوال امتناع می‌ورزد.&lt;br /&gt;
- حکومت اسلامی به‌بریدگی ایران از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیکره جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد. بیان عامه‌پسندی است اما هیچ رهنمودی در دست نیست که مجری این پیام بداند که آیا با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مردم فقرزدهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پاکستان علیه دژخیم برگزیده سازمان جاسوسی امریکا همدردی کند یا با دولت ژنرال ضیاء‌الحق علیه این ملت ستمدیده نرد عشق ببازد؟ با مردم مظلوم و مهجور عربستان سعودی علیه تجسّم فساد و طغیان٬ یعنی دستگاه سلطنتی-عشیرتی ملک خالد دم‌سازی شود یا به‌این مرتجع‌ترین دولت منطقه نزدیکی جوید؟ طرف مردم داغدیدهٔ اندونزی را بگیرد یا با جناب ژنرال سوهارتو عقد پیوند ببندد. بعلاوه با خلق قهرمان ویتنام٬ رودزیا٬ شیلی و غیره که علیه جلوه‌های مختلف دشمن واحد جهان خوار با چنگ و دندان می‌رزمند ولی مسلمان نیستند چه باید کرد؟&lt;br /&gt;
- و اما این بیان که چون «حکومت اسلام ترجمان توحید است و میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروه‌های میانه نقش و محلی باقی نمی‌ماند.» شخص را به‌یاد کلام برجسته ژنرال پینوشه جلاد شیلی می‌اندازد که گفت: «دولت من حجاب بین حکومت و فرد را برداشت تا دیگر بین حکومت و فرد فرد ملت نیازی به‌وساطت هیچ گروهی نباشد» مضمون این بیان چنین بوده که هیچ حزب و جمعیتی نباید در برابر تشکیلات متمرکز دولت به‌وجود آید بلکه فرد تنها و بی‌یار باید با تشکیلات که از انسجام٬ تسلیح و تأسیسات برخوردار است به‌عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودخویشتن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روبرو شود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بلاخره می‌رسیم به آخرین فصل از راه حل‌هائی که به‌وجوه فرهنگی مسائل می‌پردازد:&lt;br /&gt;
ادغام و انسجام فرهنگی٬ قسمت اول٬ راه بیرون رفتن از سلطهٔ فرهنگی:&lt;br /&gt;
:::::- «اصل اجتهاد را باید در جامعه ملی تعمیم داد...&lt;br /&gt;
:::::مراکز تحقیق و آموزش را از الزامات سلطه رها ساخت...&lt;br /&gt;
:::::باید تمامی امکانات را به‌کار گرفت تا که تمامی مردم بتوانند در هر سه نوع کار: ۱. ابداع و ابتکار٬ ۲. رهبری و ارزیابی و انتقاد٬ ۳. کار تولیدی و :::::اجرائی شرکت کنند. مورد نفت را می توان مثال آورد: شخصی فرانسوی و متخصّص نفت کتابی در مورد خاص ایران نوشته است و در آن چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
::::: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اگر کشورهای نفت‌خیز٬ صنعتی شدن خود را بر اساس نفت قرار دهند با سرمایه‌ئی بیست‌ برابر کمتر و در زمانی بیست برابر کوتاه‌تر٬ سرآمد کشورهای :::::صنعتی جهان خواهند شد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::- «خودی کردن تولید و مصرف: باید تولید متکی به‌خود گردد و مصرف نیز خودی شود... اساس رابطه برای نیاز٬ آزادی از قید و بندهای فرنگی شدن و غربی :::::شدن است. فراتر از این حد٬ بیگانگی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از خود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»&lt;br /&gt;
:::::- «فراخواندن جامعه به‌شرکت فعال در ارزیابی و انتقاد و ابتکار و عمل در جهت تحول سریع به‌استقلال»&lt;br /&gt;
:::::- «بستن راه بر ورود ضد ارزشهای سلطه‌گر»&lt;br /&gt;
:::::- «با تغییر جهت فعالیتها از خارجه به‌داخله...&lt;br /&gt;
::::: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دو دانش توحیدی٬ یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت و دیگری مبارزه با سلطهٔ اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌وجود می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم: محتوای بند اول تعمیم اجتهاد در جامعه٬ زدودن آثار سلطه از مراکز آموزشی و سپس از بین بردن تقسیم کار اجتماعی است. این سخنان همان اندازه که زیبا می‌نمایند به‌همان اندازه کلی‌گو ٬ عامیانه و نامشخص‌اند.&lt;br /&gt;
مثلا در کشور ما که بیش از نیمی از کل جمعیتش حتی از سواد خواندن و نوشتن محرومند و در چار‌چوب‌های محدود سنتی به‌آموختن مهارت‌های ابتدائی کارشان می‌پردازند٬ آرمان مجتهد کردن همه٬ آرمان زیبائی است ولی برنامه عمل دولت ملی باید مبتنی بر مطالعات و سنجش‌های علمی دائر به‌این مسئله باشد که با توجه به‌تنوع فرهنگها و شیوه‌های تولید و آداب و سنن چه گونه می‌توان به‌مشکل بی‌سوادی غلبه کرد و در کمترین مدت ممکن بیشترین نتیجه را از نیروی انسانی و بودجه آموزشی در جهت آموزاندن سواد و مهارتهای لازم بدست آورد با علم به‌اینکه اقتصاد فردای مملکت چه نوع آموزشهائی را به‌منظور رسیدن به‌بالاترین حد ممکن کارآئی لازم خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همینطور است مقوله «از بین بردن تقسیم کار اجتماعی» که خود یکی از بغرنج‌ترین مباحث علم اقتصاد و جامعه است و بازی کردن با نسج ظریف کارها و مشاغل در کل یک اقتصاد٬ اگر بدون دانش علمی دقیق و استوار صورت پذیرد بازی با نسج مغز آدمی به‌خاطر هوسبازی‌های کودکانه را می‌ماند. و امّا شرط ابتدائی و مقدم حرکت در این جهت عبارت است از تکیه بر دموکراسی و آزادی جمعیت‌ها٬ اتحادیه‌ها٬ احزاب٬ انجمن‌ها٬ شوراها و نظایر آنها و مشارکت گام به‌گام مردم در اداره امور مربوط به‌سرنوشت مشترک‌شان٬ نه از طریق حذف گروههای میانه که «برنامه‌گذار»٬ هدف حکومت اسلامی می‌داند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا مثال نفت از دو جهت نابجاست: نخست اینکه ارتباطی به‌بحث ندارد. دوم اینکه نظر این «متخصص فرانسوی» غیرعلمی و نادرست است. لابد این همان فرانسوی والامقامی است که «برنامه‌گذار» در کتاب «نفت و سلطه» خود از قول او «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» را پیشنهاد می‌کنند. بگذارید این بیان «متخصص» را بشکافیم:&lt;br /&gt;
طبق نظر این «متخصص» مثلا عربستان سعودی (دارنده بزرگ‌ترین منابع نفتی در خاورمیانه و بزرگ‌ترین صادرکنندهٔ نفت در جهان) می‌تواند براساس نفت٬ با یک بیستم سرمایه (‍۱/۲۰ کدام سرمایه؟ ) و در یک بیستم زمان (۱/۲۰ کدام زمان؟) از لحاظ صنعتی از آمریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا پیشی بگیرد! و اما ببینیم صنعتی شدن بر اساس نفت (یا پلاستیک) چه معنائی دارد:&lt;br /&gt;
:::::- استفاده ارز حاصل از فروش نفت بمنظور ایجاد یک زیربنای صنعتی.&lt;br /&gt;
:::::- ایجاد و گسترش صنایعی که نفت ماده خام آنهاست٬ نظیر صنایع پتروشیمی.&lt;br /&gt;
در شق اول صنعتی شدن بر اساس نفت نیست بلکه با استفاده از پول نفت است که لاجرم تنها راه ممکن صنعتی شدن نیز هست ولی به‌برنامه‌ریزی دقیقی نیازمند است که به‌مطالعه دقیق اقتصاد ایران و امکانات رشد آن مبتنی باشد و تنوع بخشیدن به‌ساختار صنایع زیربنائی را در بیست سال آینده هدف قرار دهد.&lt;br /&gt;
ولی بنظر می‌رسد که مورد نظر «برنامه‌گذار» شق دوم است و شاهد مدّعا تز «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» ایشان است. بخاطر داشته باشیم که مراد از صنعتی شدن٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایجاد صنایع سازنده ابزار تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; والّا اگر کشوری بصرف داشتن نفت٬ با ماشین‌آلات خارجی پلاستیک بسازد صنعتی نمی‌شود. به‌علاوه لابد این «متخصص» فرانسوی می‌دانند که صنایع بسیار پیشرفته پتروشیمی امروز به‌حدّی در ژاپن پیشرفته است که حتی امریکا و اروپا و شوروی هم به‌این زودیها به‌آنان نخواهند رسید و اخذ یک چنین تکنولوژی بغرنجی نیازمند ایجاد کلیه نهادهای متنوع علم و صنعت در کشور و تقویت زیربنای اقتصادی صنایع مادر٬ و ایجاد یک دگرگونی برنامه‌ای و عمیق در نهادهای پرورشی بنفع اندیشه علمی و نهادی کردن تحقیق است. (و دقت کنیم «برنامه‌گذار» با ادامه کار ذوب آهن در ایران هم نظر ناموافق دارد- آیندگان شنبه ۸ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخری که قابل تأمل است این که «برنامه‌گذار» خبر می‌دهند که «غربیها با خود طبیعت مبارزه می‌کنند و نه با سلطه طبیعت» (پاورقی صفحه ۸) و ما می‌رویم که «دو دانش توحیدی یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت (لابد علم الابدان) و دیگری دانش مبارزه با سلطهٔ اجتماعی» ایجاد کنیم. و بدین ترتیب باید انتظار داشت که به‌همانگونه که برنامه‌گذار ما تا کنون علم اقتصاد٬ جامعه‌شناسی٬ فلسفه و فنون برنامه‌ریزی را٬ بدون آشنائی با بنیان‌های استوار این علوم و فنون در جهان امروز٬ از طریق معنوی و با استعانت از کشف و شهود اختراع کرده‌اند٬ به‌زودی بنیان علوم فیزیک٬ شیمی٬ مکانیک و طب شهودی و معنوی را نیز بریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای فرهنگی مربوط به‌درون جامعه است که خود شامل دو بخش است:&lt;br /&gt;
:::::اول:&lt;br /&gt;
:::::- «در نظام سلطه٬ هدف کار و ابداع تمرکز و تکاثر قدرتهاست و مذاهب رسمی در خدمت این هدف است بنابراین باید با آن‌ها و با هر عقیده‌ای که ابراز تمرکز و تکاثر قدرت است مبارزه کرد» با استفاده از اصول زیرین:&lt;br /&gt;
:::::«اصل اول. توحید و نبوت (نظام اسلامی)٬ و امامت و عدالت و معاد (تجلی گاه دائمی توحید) می‌توانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و باید در همه فرهنگ‌ها و در فرهنگ جهانی هدف و :::::مقصود هر کار و خلاقیتی گردند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل دوم. برقراری پیوندهای مجدد با گذشته٬ خود شدن از لحاظ تاریخی... بعثت فرهنگی خلاصی و آزادی از کهنگی‌ها و عناصر «فرهنگی» حرکت ربا و رهائی :::::ظالمانه‌ئی است (؟)... که بر جماعات بشری حکمروا بوده است.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل سوم. خویشتن جوئی به‌جای اقتباس.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل چهارم. ابتکار و ابداع بجای تقلید.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل پنجم. ادغام فرهنگی»&lt;br /&gt;
:::::«اصل ششم. ادغام و عمومی: متوقف کردن جریان تجزیه عمومی و همه جانبه‌ای که رشد مناسبات سلطه در مقیاس جهانی پدید آورده است. اما ایجاد جریانی :::::جدید که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس ملی و جهانی بوده و با اصول پنجگانه مطابق و بر اساس موازنه عدمی مؤسس باشد کاری بس مهم‌تر و عظیم‌تر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی این مطالب درنگ کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار٬ پیگیرانه به‌دنبال حذف قدرت است (آنارشیسم) و چون از مفهوم عینی و عملی قدرت بدور افتاده است در وادی آرزو و حرف سرگشته می‌ماند. بناچار می‌بینیم که در «برنامه‌نویسی» از «حذف قدرت»٬ از «اضمحلال گروه‌های حکومت کننده»٬ از «انحلال جامعه حکومت کننده» سخن می‌راند ولی در عمل روزمره زندگی به‌ناگهان در سکوی گروهی ظاهر می‌شود که می‌خواهند به‌زور اسلحه مبارزه ایدئولوژیک بنمایند. اینجاست که آنارشیسم عارفانه به‌فاشیسم کور می‌پیوندد و مراد از حذف قدرت را حذف قدرت واقعیت‌هائی می‌بینیم که در پیکر سازمان یافته مردم زحمتکش جامعه تجلی می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تکرار لفظی اینکه هدف حذف قدرت است برنامه‌گذار ما می‌گویند که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همه فرهنگ‌ها در سطح جهانی باید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نظام اسلامی و تجلی گاه دائمی توحید را هدف قرار دهند! و پس از اندرزهائی که به‌تفصیل بیان می‌کنند در بند ششم از «جریان جدیدی که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس جهانی و ملی بوده...» سخن به‌میان می‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید به «برنامه‌گذار» خاطرنشان کرد که نظام امپریالیسم جهانی٬ تنها مکانیسم تجزیه ندارد بلکه این از قانونمندی‌های درون سرمایه است که به‌مانند ظروف مرتبط٬ کلیه سرمایه‌ها را ادغام کند و امروزه بر اثر عملکرد همین مکانیسم ما شاهد ادغام اقتصادی اروپا (پول واحد اروپایی و بازار مشترک)٬ ادغام سیاسی اروپا (پارلمان اروپایی) و ادغام فرهنگی و اجتماعی اروپا هستیم. به‌همین ترتیب خلق‌های جهان نیز بالقوه می‌توانند و باید به‌هم نزدیکتر شوند و علیرغم تفاوتهای نژادی٬ فرهنگی و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مذهبی‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علیه دشمن مشترک جهانخوار بر اساس منافع و علائق مشترک خود اتحاد عمل و اتفاق کلمه بوجود آورند. ولی مشکل «برنامه‌گذار» ما این است که تجزیه و ادغام را از محل‌های طبقاتیش جدا کرده٬ و بدین ترتیب با دور افتادن از ملاک‌های علمی و عینی٬ صفوف دوست و دشمن را بهم می‌آمیزند٬ از دوست به‌خاطر اختلاف عقیده می‌برند و با دشمن به‌خاطر اینکه روی زمین مشترکی به‌ریختن خون هم قیام کرده‌اند٬ اتحاد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حل‌هائی فرهنگی در معیار درونی٬ چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:::::- «اغتشاش زدائی در هویت و شخصیت آدم رسمی دو علت دارد:&lt;br /&gt;
:::::اول باور مطلق به «هوش خلاق» غربی و ناباوری بخود و دوم ترس. اغتشاش زدائی به‌معنی مبارزه با این بیماریهاست... آدمیانی که حتی در تخیلاتشان مصرف :::::کننده فرآورده‌های غرب هستند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میمون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وار به‌غربی تشبه می‌جویند و شخصیت خود را در همرنگ جماعت شدن می‌دانند نمی‌توانند در عرصه جدیدی که :::::بدینسان عرضه می‌شود قدم بگذارند.&lt;br /&gt;
:::::در اینجا با مشکلی روبرو می‌شویم: تا برنامه‌های سلطه‌ زدائی فرهنگ اجرا نشود٬ آدمیان امکان پیدا نخواهند کرد گریبان ذهن و اندیشهٔ خویش را از باور :::::مطلق به‌هوش غربی و ناباوری مطلق به‌خود رها کنند. بر فرض هم گریبان رها کردند تا از اندیشیدن و کار کردن راجع به‌یک امر مشخص بترسند و بگونه‌ای :::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غیر از شیوهٔ غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جرئت تفکر نداشته و از خراب کردن دیوارهای ترس خود هراسیده و جسارت نورزند و در راه ساختمان دنیائی دیگر و انسانیتی دیگر :::::نیندیشند (منظور بیندیشند است) و کار کنند... نه تنها تقلید میمون وار٬ بلکه تقلید آگاهانه از غربی برای غربی شدن نیز هر دو به‌مردابها و لجه‌های :::::تباهی شخصیت و هویت منتهی می‌شود.» (معنی؟)&lt;br /&gt;
:::::- «ابهام زدائی: اولاً باید عقدهٔ ترس از بازگشت بخود و باز یافتن خویش را باز کرد ثانیاً باید با عقدهٔ خود کم بینی و خود و هموطنان خویش را در :::::ناتوانیها (بویژه در زمینه اندیشه) مطلق کردن مبارزه کرد» (مقایسه کنید با حکم دیگر برنامه‌گذار «و ایرانیان که زندگی دون انسانی دارند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در :::::هیچ زمینه‌ای (غیر از زمینه هالیودی) قدرت تولید ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;») ثالثاً باید ذهن «فرهنگ غربی» زده را از این باور تحجر یافته آزاد نمود. باوری که بر :::::اساس آن راه حل هر مشکلی از پیش وجود دارد و اندیشه غربی راه حل را ساخته و آماده کرده است و بنابراین حل مسائل جز با بکار بردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; :::::ممکن نیست...»&lt;br /&gt;
:::::- «استقرار در زمان و مکان. دوره‌ئی که افراد انسانی در دنیای تخیلی و ساخته شده از روی الگوی غرب و بیرون از زمان و مکان زندگی می‌کردند به‌سر :::::رسیده است. دیگر نمی‌توان در کنار فقر سیاه و همه جانبه و در عالم خیال٬ خود را در پاریس و هالیوود پنداشت... از این بدتر دیگر نمی‌توان آینده :::::میلیاردها انسان زیر سلطه را در این دید که به‌شکل و شمایل غربی درآیند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال٬ تأمل بکنیم: مطالب٬ بسیار آشفته و پریشان است ولیکن می‌توان یکی دو رشته را که در متن اندیشه «برنامه‌گذار» استمرار دارند بدست گرفت: نخست مفهوم تکراری و غیر علمی شرق و غرب است که پیش از «برنامه‌گذار» استادشان (احسان نراقی) مایه معرکه‌گیری‌های بی‌مایه خود کرده بودند. نه در شرق همه یکسان زندگی می‌کنند و نه در غرب. نه در شرق همه یکسان می‌اندیشند و نه در غرب. در شرق٬ ژاپن سرمایه‌داری را داریم در اوج تکنولوژی مدرن و با سه میلیون زاغه‌نشین کاستی که در شرایط پست و رقت‌بار زندگی می‌گذرانند و در همان شرق اتحاد شوروی را داریم با نظام سوسیالیستی٬ و برابری ملیتها و اقوام. در غرب٬ امریکای سرمایه‌داری و امپریالیستی را داریم که قطب ثروت جهان و در عین حال محور جور و ستم عالم است و بی‌فرهنگی و فقر در درونش دل‌آزار است و در همان غرب کوبا را داریم که در جهت ساختن جامعه‌ای آزاد و آباد و انسانی با گامهای فرسنگی حرکت کرده و می‌کند. چه در شرق و چه در غرب یک اندیشه علمی و هزاران اندیشه غیر علمی. وعلم٬ دانش منظم و تجربی آدمی از واقعیت است و ملاک درست و نادرست بودن آن هم تجربه است. این نوع دانش هم در شرق علم نام دارد و هم در غرب. مثلاً فیزیک٬ شرقی و غربی ندارد٬ طب هم ندارد٬ شیمی هم ندارد٬ اقتصاد هم ندارد٬ خرافه و پندار در شرق هم بی‌اعتبار است در غرب هم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگر کشف یکی دو «عقده» دیگر است که باید به‌اطلاع اصحاب فروید رسانید. جالب است که «برنامه‌گذار» ما وقتی از «شیوهٔ غربی تفکّر» دوری می‌جوید ظاهراً هدفش علم‌گریزی است والّا در هر زمینه‌ای که به‌ «غرب» برمی‌خورد٬ پیش پا افتاده‌ترین مقولات شبه‌ علمی را از آن اتخاذ می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخر٬ کلی‌ گوئی‌هائی است که در باب «انطباق واقعیت با قالب‌های ذهنی از پیش ساخته» بیان می‌دارد. لازم به‌یادآوری است که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از تجربه‌های منظم به‌تعمیم‌هائی دست می‌یابد که آنها را به‌صورت قانون‌های کلی تدوین می‌کند. این قانون‌ها در موارد مشخص پیاده می‌شوند و در همین پروسه٬ هم خود تکمیل می‌شوند و هم به‌شناخت جلوه‌های مشخص و خاص واقعیت یاری می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25222</id>
		<title>برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25222"/>
		<updated>2011-10-06T00:50:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقد و نظر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی صدر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سید عبدالله نذیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر در اقتصاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشگفتار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فردای انقلاب خونین مردم ستمدیده و قهرمان ایران، هر کلمه‌ای در باب سرنوشت انقلاب، بار سنگین خون هزاران قربانی و قهرمان از پاک‌ترین جان‌ها و مسئولیت انتظار میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را به‌دوش می‌کشد. پس مباد که کلمه‌ای حامل باری چنین سنگین ابزار خودنمائی و ملعبه گرفته شود که واسطۀ تلاش جان سوز برای تحکیم و تعمیق ثمره‌های انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسداری و به ثمر رساندن انقلاب، به‌روشن‌بینی و هوشیاری کامل در جهت شناخت علمی مسائل جامعه ما و تشخیص دقیق قدم‌های ضروری در راه حل آن‌ها نیاز مبرم دارد. در این رهگذر، اندیشه‌های مبهم، ذهن را کدر و عمل را کرخت می‌سازند و نیروهای سازنده را در وادی حیرت از تاب و توان می‌اندازد و این به زیان انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت در قبال انقلاب حکم می‌کند که نظرها و پیشنهادهای مربوط به سرنوشت انقلاب در پیشگاه جویندگان پاکدل به ترازوی علم سنجیده شوند تا به پشتوانه همت و صمیمیت آنان، درست از نادرست تمیز داده شده و از تلف شدن نیروهای انقلاب احتراز شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای ابوالحسن بنی‌صدر در هشتم فرودین ۱۳۵۸، «نتیجه سال‌ها مطالعه و مبارزه» خود را با عنوان «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» در هشت صفحه و بیست و چهار ستون نشر دادند. 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوالی که در بدو نظر مطرح می‌شود اینست که آیا این سند، بدان‌سان که عنوان شده، «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» است یا یک طرح پیشنهادی برای برنامه حکومت جمهوری اسلامی، که از طرف مقام مسئولی عرضه می‌شود؟ در شق اول، لازم است که مسؤولیت رسمی «برنامه گذار» و ضمانت اجرائی مطالب مورد طرح معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این «برنامه» مسائل امروز جامعه ما در چهار «وجه» طرح و نظر مذهب در مورد هر کدام جابه‌جا به‌مقایسه گذاشته می‌شود. این چهار وجه عبارتند از وجه سیاسی، وجه اقتصادی، وجه اجتماعی و وجه فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. در وجه سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار موازنۀ مثبت قوا با کشورهای دیگر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار تمرکز قدرت در شخص شاه بمثابۀ مظهر زور است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار استبداد سیاسی یعنی نظامی است که در آن گروه بندی‌های حاکم در سلسله مراتب رده‌بندی می‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را قیم جامعه می‌داند و شاه را مصدر بیم و امید می‌داند و مخالف شرکت مردم در سرنوشت خویش است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی حمله به خارج و یا دفاع در برابر مهاجمات نظامی را وظیفه خود می‌شمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی و قومی و ملی و مذهبی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نیروهای فعال جامعه را به‌زور تبدیل می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیچ منزلت ثابتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را برا احدی برسمیت نمی‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی قضاوت را ابزار اعمال قدرت می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی آدمی را در رابطه با مظهر قدرت سیاسی تعریف می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. در وجه اقتصادی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مظهر این قدرت را مالک زمین و زمان و جان «رعیت» می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار می‌رفته است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و این غیر روش‌های قانونی بوده‌اند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی در جهت دادن به فعالیت‌های اقتصادی، تمرکز و رشد قدرت را ملاک قرار می‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مصرف هرچیز را که با توقعات تمرکز و رشد قدرت و زورمداری و تشخیص سازگار باشد روا می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بخش عمده‌ای از مازادهای تولید اقتصادی نیروی کار را به‌تولید فرآورده‌ای تخریبی می‌گمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها بخش مهمی از مازادها را بصورت گنجینه از فعالیت‌های تولیدی خارج می‌کند بلکه اگر آنها را به نیروی تخریبی بدل نکند، خنثی می‌کند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقدان منزلت‌های پایدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجب می‌گردد که این رسم عمومی گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را اصل و مردم و زمین و منابع آن و نسل‌های آینده را فرع می‌داند و هر وقت موجودیت خویش را در خطر ببیند در تخریب انسان و طبیعت و منابع آن ذره‌ای درنگ نمی‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. در وجه اجتماعی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی وابستگی را اصل و لیاقت را فرع می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی پاسدار ضابطه‌های مادی طبقه‌بندی اجتماعی است و برنامه را بر اساس وظیفه و هر گروه طبقه‌بندی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها شاه و «سران کشور» را از نژاد ویژه می‌شناسد، بلکه تبعیض‌های نژادی و قومی و ایلی و طایفه‌ای و خاندانی را از شرایط استواری نظام اجتماعی می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;محصول و هم پاسدار یک رشته گروه‌بندی‌های اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که از رابطه پیوندهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی افقی و عمودی بوجود آمده است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار دوگانگی‌های اجتماعی، جانبدار پر و پاقرص «شیء جنسی» شمردن زن است و زن را وسیلۀ ایجاد و بریدن پیوندها و اسباب رفع نیازهای آنی و روزمرۀ قدرت و تولید نسل تلقی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. در وجه فرهنگی:‌‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار و مبدأ زور بعنوان منشأ حق است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی عقیده را تابع متغیر نیازهای رشد خود می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر دوام کوشیده است اختیار قانون‌گذاری را بدست آورد و به‌سخن دیگر کوشیده است به ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی‌ثباتی منزلت‌ها جنبۀ قانونی بدهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر اساس مدار قرار دادن (دادن؟) جانبدار جبر است(؟). نشانۀ از خودبیگانگی هر ایدئولوژی و تبدیلش به‌ابزار قدرت سیاسی، همین گرایش به‌جبر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی تنها بزور اسلحه و چماق نمی‌تواند اندیشه و عمل را مهار کند (و) محتاج ذهنی کردن پلیس است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خودکامه به حکم خودکامگیش عمل و اندیشه آدمیان را در مدار بسته‌ای محبوس می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 - «قدرت سیاسی زور را با تمام نمودهایش ارزش می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا طرح کوتاه شده‌ای است (با حفظ کلمات و ترکیبات و عبارات) از مسائل جامعه ما. می‌بینیم که محور اصلی هر چهار وجه مسائل، مفهوم انتزاعی و شناخته نشده‌ای با عنوان «قدرت سیاسی» است ۲. این عامل در سراسر «برنامه» شناخته نشده و بی‌چهره باقی می‌ماند و منشأ اجتماعی آن دانسته نمی‌شود با این حال برشماری عوارض و جلوه‌های مشخص (و درواقع نامحدود) «قدرت سیاسی» به تفصیل انجام می‌پذیرد و سبب تکرار، تداخل و پریشانی مطالب می‌شود. بعنوان مثال وقتی می‌گوئیم «قدرت سیاسی مبدأ زور را منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌داند» این را نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای قانون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون، حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی جانبدار جبر است» زیرا وقتی زور منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حق منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود، اعمال قانون که وظیفۀ قدرت سیاسی است اعمال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهد بود. همچنین تکرار این مورد نیز زائد خواهد بود که «قدرت سیاسی خود را ارزش می‌کند» زیرا بنا به‌همان تعریف اول حق و قانون و جبر را طفیل «قدرت سیاسی» تعریف کرده‌ایم. به‌همین ترتیب پرسش‌های متعددی در ذهن خواننده «برنامه» درباره «قدرت سیاسی» طرح می‌شوند که همه بی‌پاسخ می‌مانند نظیر اینکه: آیا «قدرت سیاسی» چون دارای گروه‌بندی است، استبدادی است؟ و آیا به‌این ترتیب همه قدرت‌های سیاسی جهان استبدادی‌اند؟ آیا حکومت ملی مرحوم مصدق بدون گروه‌بندی بود و یا به‌حکم دارا بودن گروه‌بندی استبدادی بود؟ و آیا هر «قدرت سیاسی» موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی، قومی، و ملی و گروهی و مذهبی است»؟ یا قدرت سیاسی خلفای راشدین با قدرت سیاسی امویان و قدرت سیاسی دولت موقت انقلاب اسلامی با قدرت سیاسی آریامهر عصر رستاخیز هم سرشت‌اند؟ و هزاران نظائر اینها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی برخورد به‌عارضه‌ها به‌بهای غفلت از قانون‌مندی‌های عام و اصولی به‌مورد «قدرت سیاسی» محدود نمی‌شود و در «برنامه» با پیگیری مصرانه‌ای تکرار می‌شوند. مثال دیگری بدهم؛ «برنامه» در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخورد بهوجه اقتصادی مسايل کشور میگوید:‌ «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار میرفته اند و این غیر روشهای قانونی بوده اند.«.&lt;br /&gt;
این مطلب را بشکافیم:استثمار، یک مفهوم  دقیق علمی در اقتصاد است و عبارت است از خرید نیروی کار به قیمت عادلانه بازار بتوسط مالک ابزار تولید به منظور تولید کالا که انگیزه اش برداشت سود است. در این معامله، حدفاصل قیمت نیروی کار و ارزش کار را که در کالای تولید شده تجسم می یابد، مقدار استثمار تشکیلی می دهد. این عمل در جریان تولید انجام می شود و نه در جریان توزیع.&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که یک جریان عینی و واقعی در سیستم تولید کالا بطور متعارف عمل می کند که نام آن بنا به قرارداد علم اقتصاد استثمار است. ولی شیوه عمل آن ۴۶ نیست بلکه بی نهایت است زیرا به تعداد پروسه های کار در نظام سرمایه داری، شکل یا شیوه استثمار وجود دارد. همچنان که در علم مکانیک یک قانون عام سقوط اجسام وجود دارد و میلیونها چیزی که در شرایط گوناگون سقوط می کنند، مشمول همان یک قانون علمی هستند. بعلاوه پدیده هایی نظیر رشوه دادن و گرفتن، کم فروختن، تقلب در معاملات و نظایر آن ها (که برنامه گذار در سخنرانی رادیویی برای استثمار مثال زدند) با آنکه از معمولیات نظام سرمایه داری هستند نام دیگری دارند و در شمار استثمار نیستند. به این دلیل که اینها در عرضه توزیع ارزش عمل می کنند و دیناری به کل ارزش موجود در سیستم اضافه نمی کنند. بطوریکه اگر هزاران نفر همدیگر را در معاملات مغبون کنند، با آنکه بعضیها داراتر و بعضی دیگر نادارتر میشوند دارایی کل آن هزاران نفر از طریق این بده و بستانها افزایش نمی یابد. در صورتی که در عرصه تولید و به برکت عملکرد قانون استثمار است که مجموعه ارزشهای موجود در سیستم هم در سطح تولید و هم در سطح کشور و جهان فزونی می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این کلیه تفکیکها و شمارشها ثمره سرگردان شدن در سایه روشن مفاهیم مجرد و فارغ از زمان و مکان، و مغایر دانش علمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتیکه اگر مثلا بجای بر شمردن عارضه ها و صور مشخص :(کنکرت) بروز قدرت سیاسی، به تعریف علمی «قدرت سیاسی» و تشخیص نوع قدرت سیاسی حاکم بر جامعه ایران می پرداختیم، هم گرفتار پرگویی بی مورد نمی شدیم و هم با روشن کردن تعریف عام موضوع مورد بحث، هزارن جلوه  ناگفته و تغییرپذیر آن را نیز می شناختیم.مثلا می گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت سیاسی از همسویی اراده جمع پدید می آید و هم سویی اراده از همگونی و سازگاری علایق ناشی می شود که به نوبه خود ثمره اشتراک مسایل و الزامات پایگاه های اجتماعی است و از آنجا که تجانس پایگاه ها، قشر و طبقه اجتماعی را به و جود می آورند قدرت سیاسی، بنا به سرشت خود طبقاتی است.. گاه مجموعه وسیعی از اقشار و طبقات یک جامعه در ضمن دارا بودن خواست هایی که از حیث جهت و برد تاریخی با هم متفاوت و ناهم سویند با سدّ مشترکی روبرو می شوند و همین مشکل مشترک مایه نزدیکی عمل و اندیشه کلیه آن اقشار و طبقا در آن مورد مشخص می گردد و نیروهای طبقاتی بصورت نیروی ملَی در میآید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوریکه قدرت پهلوی بویژه در سالهای پس از ۱۳۵۳ از اشتراک اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قشر حاکم سرمایه داران بوروکرات ناشی می شد. این قشر به علت مسلط بودن بر ماشین سیاسی، اقتصادی و نظامی مملکت، دیگر اقشار سرمایه دار را به طفیل خود بدل کرده بود و از طریق سلسله مراتب مجموع طاحبان زمین و سرمایه، قسمت عمده نیروهای فعاله و ثروت و منابع کشور را در اختیار خود گرفته بود. منافع این قشر حاکم سرمایه دار سیاسی- نظامی، و در ر‌أس آن ها خانواده پهلوی، با منافع تراستها و کارتلهای چند ملیَتی آمریکایی، اروپایی و ژاپنی تجانس داشت ولی با منافع و علایق مردم زحمتکش وطن ما بطور کلی، و یا منافقع و علایق سرمایه داران غیر انحصاری و غیربوروکرات جامعه ما تا حدودی ناسازگار بود.و به همین سبب اراده جمعی مردم زحتمکش، که قلب وخون انقلاب بودند، به هم‌سوئی اقشار سرمایه داران ملی در مجرای نفی سرنگونی استبداد، به عنوان دژ استعمار و سد راه تکامل ملی ایران، جریان یافت و با شکستن سد استبداد، هدف‌گیری بعدی‌اش ریشه‌کن کردن پایه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی استعمار خواهد‌بود.&lt;br /&gt;
در ادامه چنین تعریفی می‌توان از کلیهمسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی جامعه‌مان تحلیل دقیق علمی و مورد به موردی بدست داد، سرشت اجتماعی قدرت سیاسی کنونی را بازشناخت ومسائل آنی و آتی را پیش‌بینی و چاره‌اندیشی کرد وبرنامه‌های عمل مشخص را تدوین نمود.&lt;br /&gt;
تا به اینجا مربوط به طرح مسئله است، حال بپردازیم به راه‌حل‌هائی که &amp;quot;برنامه&amp;quot; برای حل مسائل مطروحه پیشنهاد می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. از لحاظ سیاسی: &lt;br /&gt;
&amp;quot;الف- در رابطه با قدرتهای جهانی: &amp;quot; باید وحدت بزرگی از طریق اسلام برای کسب استقلال و آزادی بوجود آید و در برنامه خود...بگنجاندک&lt;br /&gt;
-	ایران مستقل از نظام سلطه‌گر و رها از مناسبات زور&lt;br /&gt;
-	موازنه منفی قوا در ایران و بازگرداندن مرکز تصمیم به ایران&lt;br /&gt;
-	آزاد کردن سازمان اداری و ارتش از رابطه سلطه&lt;br /&gt;
دقت کنیم: تا کنون پیروزی انقلاب ایران در گرو وحدت عمل کلیه نیروهای ملی و آزادی‌خواه بوده که در سرنگونی سلطنت وحدت کلمه داشتند زیرا راه استقلال ایران و آزادی مردم ایران فقط با سرنگونی سلطنت به عنوان ‌شرط مقدم آن قابل حصول است. و دیدیم که چگون مردم ایران اعم از ترک و فارس وکرد و عرب و لر و بلوچ، مسلمان و مسیحی و کمونیست، زن ومرد ، عارف و عامی از درون خلق چگونه در عمل اتحاد و یگانگی آفریدند وبه رهبری انقلاب دل‌سپردند و دژ محکم استبداد را در هم کوبیدند. اکنون این وحدت عمل و وحدت کلمه بیش از پیش ضرورت دارد و باز باید چنین وحدتی بر اساس هدف مشخص عامی همچون استقلال و آزادی – که هدف انقلاب بود- پدید آید و حفظ شود. ولی افزودن شرط دیگریبر این وحدت ، در عمل عمده کردن یک عامل فرعی است که می‌تواند به تجزیه نامطلوب و غیر ضروری قوای درگیر و در نهایت به سود دشمن بیانجامد. مثلا چرا خلق‌های ایران بر اساس هدف‌های مشخصی چون استقلال و آزادی متحد نشوند وشرط اتحاد بر روی این هدف‌های سترگ انقلابی را از مجرای اسلام تنها جست وجو کنند. آیا از همراهی هموطنان و هم‌رزمان ایرانی استقلال‌خواه و آزاید طلب مسیحی  وکلیمی وسوسیالیستی دیگران بی‌نیاز شده‌ایم؟چه دلیل هست که مرز بین استقلال‌خواه، آزادی‌طلب و بیگانه‌پرست را به درون خلق‌های مبارزانتقال دهیم و با ایجاد یک مرزبندی مصنوعی در بین خواهران و برادران همسنگر تفرقه بیندازیم . آیا این به‌سود دشمن نیست؟&lt;br /&gt;
&amp;quot; نظام سلطه‌گر ومناسبات زور&amp;quot; راچه کسی باید تعریف و مشخص کند .آیا این وظیفه‌ی &amp;quot;برنامه&amp;quot; نیست که با دادن تعاریف دقیق ومعلوم نمودن مصادیق عینی آنهاراه عملی رهائی از مناسبات سلطه و زور را پیش‌پای دستگاه اجرائی بگذارد؟پس چگونه است که &amp;quot;برنامه&amp;quot; حتی یک رابطه سلطه و یک رابطه زور را بطور مشخص معلوم نمی‌کند و با این کوتاهی تا حدّ یک وعظ غیر فنّی عملی تنزل می‌کند؟&lt;br /&gt;
برگردیم به بند ب از راه‌حل‌های سیاسی  &amp;quot;برنامه&amp;quot; که به‌داخل کشور می‌پردازد :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;دولت با انتقال عناصر سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی، و فرهنگی مؤلف دولت به‌داخله، و موازنه کردن‌شان به‌موازنه‌ی عدمی، رابطه‌ی سلطه با مرکز سلطه را می‌برد وبدینسان دولت حامل نیروی محرکه تجزیه جامعه و ایجاد کننده‌ی سلسله مراتب اجتماعی، جای خود را به رهبری سیاسی حامل نیروی محرکه جامعه در جهت استقلال کامل و در نتیجه صیرورت جامعه توحیدی خواهد سپرد... &amp;quot;لازمه این کار چنین است :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;استقرار حکومت ملّی به عنوان مقدمه حکومت اسلامی&lt;br /&gt;
-	ویرانی کلیه پایگاه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی سلطه خارجی.&lt;br /&gt;
-	آزادی قشون از روابط طبقاتی، بنابراین از وظایف خویش به‌عنوان ابزار سرکوب ملت.&amp;quot;&lt;br /&gt;
آنچه از مجموع این مبحث طولانی (در متن &amp;quot;برنامه&amp;quot;) و ناروشن فهمیده می‌شود این است که : دولت اسلامی یک مرحله گذار برای رسیدن به حکومت مردمی اسلامی است که آن حکومت مجری طرح استقلال و رهبری کننده‌ی جامعه به جامعه برین توحیدی و حذف روابط خارجی موجده‌ی طبقه وابسته ... ایت. حکومت اسلامی از روابط سلطه آزاد است پس غیر طبقاتی است . و از اینرو این حکومت ، گروه‌های حاکم را مضمحل می‌کند و قهر یعنی اراده‌‌ی تغییر جامعه را تنها در جهت استقرار جامعه توحیدی به‌کار می‌اندازد ، ناهمگونیها را به همگونیها بدل می‌سازد و در هر مرحله نیروی جانشین را برای مرحله بعدی تحول تدارک می‌بیند.&lt;br /&gt;
حال این مبحث را بشکافیم:&lt;br /&gt;
دولت ملی، بنا به تعریف، دولتی است برخاسته از اراده‌ی جمعی ملت ومستقل از استعمار. چنین دولتی که برآیند اراده‌ی جمعی طبقات و اقشار گوناگون ملت است لزوما از ائتلاف کلیه طبقات و اقشار جامعه بر اساس هدفهای مشخص کلیه آنان ایجاد می‌شود و روابط کشور با خارج را بر اساس حقوق و احترام ومنافع متقابل تنظیم می‌کند. ولی این دولت نمی‌تواند غیرطبقاتی باشد چون ناشی از جامعه‌ی طبقاتی است و هم از اینرو نمی‌تواند قشون را غیرطبقاتی کند و یا گروه‌های حاکم را مضمحل گرداند :چه، گروه‌های حاکم کیانند؟ اگر مراد گروه‌های سیاسی غیر ائتلافی بیرون دولت باشد که کوشش به اضمحلال آنها، ضد دموکراتیک و حتی فاشیستی است و اگر مراد، حذف خود دستگاه دولتی بعنوان آلت طبقاتی قهر است که زمانی که جامعه در مسیر تکامل به عالی‌ترین حد حذف نائل نیامده‌باشد حذف دولت امکان‌پذیر نخواهد بود. ولی نکته جالب اینجاست که برنامه‌گذار پس از اینکه فرض دولت غیر طبقاتی را می‌پذیرد مجددا سعیسخن از کاربرد قهر در جهت تغییر جامعه می‌راند. به‌لحاظ علمی، قهر، کاربرد اراده‌ی جمعی علیه جمع دیگر در جامعه است که به توسط عامل طبقات حاکم، یعنی دولت انجام می‌شود ولی هنگامیکه دولت غیرطبقاتی بود دیگر کدام قهر کدام جمع را علیه کدامین جمع دیگر به‌کار خواهدبرد؟ وانگهی نیاز به اعمال قهر از کجاست؟ ظاهرا مشکل از اینجا ناشی می‌شود که &amp;quot; برنامه‌گذار&amp;quot; مقولات قدرت، دولت، قهر و طبقه را بنا به میل شخصی خود و بشیوه‌ای بیگانه با اصول استوار علمی به مبحث می‌گذارد. &lt;br /&gt;
تا اینجا با راه‌حل‌های مربوط به به وجوه سیاسی مسائل جامعه ایران سروکار داشتیم و حالا می‌رسیم به راه‌حل‌های اقتصادی در فصل دوم &amp;quot; برنامه &amp;quot;که خود شامل دوقسمت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت اول که &amp;quot; تغییر بنیادی روابط اقتصادی با قدرت‌های اقتصادی &amp;quot;عنوان می‌شود کلی گوئی‌ها در باب &amp;quot; خلع‌ید سلطه‌گران از منابع ثروت با استفاده از تعادل منفی قوا &amp;quot; &amp;quot; بازگرداندن مرکزفعالیت‌ تولیدی به داخل کشور &amp;quot; ، &amp;quot; تبدیل دینامیک نابرابری به دینامیک برابری &amp;quot; و در نتیجه &amp;quot; جذب نیروی کار در اقتصاد ملی و ادغام اقتصاد ایران در اقتصادهائیکه زمینه‌ی فرهنگی مشترکی دارند، همچون قسمت‌هائی از چین تا شمال آفریقا &amp;quot; مطرح می‌‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموع این قسمت از حد همین کلی‌گویی‌ها فراتر نمی‌رود وهیچ رهنمود عمل ارائه نمی‌کند به‌طوری که مثلا مجری این برنامه اولا باید &amp;quot; دینامیک نابرابری ودینامیک برابری &amp;quot; را برای خود معنی کند و بعد آن را به شیوه‌ای که خودش پیداخواهد کرد به یکدیگرتبدیل نماید . و اما در لابلای این کلی‌ گویی‌ها، رگه یک جهت‌گیری نادرست به‌طور پی‌گیر به‌چشم می‌خورد و آن جدّی گرفتن شبه تئوری غیرعلمی &amp;quot; جامعه مصرفی &amp;quot; گالبرایت و همکاران است .برنامه‌گذار که این همه از &amp;quot; غرب &amp;quot; شکوه می‌کند خود در گرداب بازاری‌ترین شبه تئوری آمریکا غوطه می‌خورد. &lt;br /&gt;
به تصور ایشان: &amp;quot; الان ( یعنی در رژیم پهلوی – نگارنده )، تمام هزینه‌های دولت در جهت افزایش مصرف‌ها می‌باشد &amp;quot;و هدف برنامه‌گذار این است که &amp;quot; جهت عمل بودجه را از افزایش مصرف به  افزایش سرمایه‌گذاری تغییر دهد . ودر این راه از سیاست ضد تورمی هم به‌عنوان توزیع برابر تولید و درآمد استفاده کند &amp;quot;.&lt;br /&gt;
نخست از منشاء این شبه تئوری صحبت کنیم :پس از جنگ بین‌الملل دوم، اقتصاد نیرومند ایالات متحده امریکا به اقتصاد غالب و هدایت کننده‌ی سرمایه‌گذاری‌ها در سطح جامعه جهانی بدل شد.اروپای ویران شده به یاری امریکا محتاج گردید وامریکا نیز که با متلاشی شدن سیستم استعماری جهانی و تضعیف اروپا، نظام سرمایه‌داری جهان را در خطر می‌دید به بازسازی اقتصادهای شیرازه گسیخته‌ی اروپایی اقدام کرد. در نتیجه &amp;quot; اداره اقتصادی اروپا &amp;quot; به‌وجود آمد و منابع جهانی وابسته از جمله ایران، در دودوغبار برانگیخته از جنگ سرد و بواسطه‌ی دولتهای تحت نفوذ وغیردوموکراتیک بخدمت بازسازی سیستم جهانی اقتصاد سرمایه‌گذاری برگمارده شدند. این پروسه در صحنه سیاست داخلی ایران با کودتای28 مرداد32 تثبیت و تحکیم شد. امریکا و اروپا توانستند با استفاده از برتری سرمایه‌ئی، فنی ونظامی، مکنده‌های چند ملیتی خود را بر اقتصادهای جهان بی‌رمق و وابسته بگمارند و به برکت این غارت جهانی، حداقل زندگی قابل قبولرا برای زحمت‌کشان متشکل درون جامعه‌یخود تأمین کنند تا اقلیت مرفه‌شان بتوانند با خاطری آسوده از انقلاب محرومان به‌حیات پر زرق وبرق خود ادامه دهند. این نوسازی‌های ناقص در درون جامعه آمریکا به‌خصوص اروپا، در پهنه اندیشه بصورت شبه تئوری‌های &amp;quot;جامعه مصرفی &amp;quot;، که جامعه رفاه &amp;quot; و&amp;quot; دولت ناظر به رفاه &amp;quot; ونظایر این‌ها مطرح می‌شوند، واین درست چهره به چهره‌ی واقعیات زشتی نظیر این که هنوز در امریکا 30 میلیون انسان فاقد مسکن و بیغوله نشین، و 30 میلیون انسان بی‌سواد وجود دارد و فساد و دزدی وفحشاء وناامنی در روز روشن معرکه می‌گیرد . نظام جهان سرمایه‌خوار سرمایه‌داری که در درون خود به ناچار در برابر نیروهای سازمان یافته زحمتکشان عقب‌نشینی‌هائی می‌کند برای باز بودن قدرت خرید آنان به انواع حیله توسل می‌جوید و از جمله کالاهای کم دوام‌تر ( مصرفی ) می‌سازد . لیکن منطق ذاتی نظام سرمایه‌داری جهانی در کل سیستم، به افزودن سود و کاستن قدرت خرید اکثریت مطلق مردم نظردارد نه باالعکس، و فقر نسبی این اکثریت روز به روز افزون‌تر می‌شود. &lt;br /&gt;
اما در مورد ایران، که نهایت دیگر این رابطه نابرابر است، هدف دولت نه افزودن به‌مصرف که کاستن از مصرف بوده‌است. برنامه‌گذار ما در آرامش شیفتگی به تصورات خویشتن بی‌علاقه است بداند که دولت هویدا در طرح برنامه چهارم و پنجم اصول فلسفه‌  اقتصادی لرد مینارد کینزرا مینای توجیه استراتژی برنامه‌ای قرار دادکه هدفش را &amp;quot; تشکیل سرمایه در کشور &amp;quot; عنوان می‌کرد و روی همین استدلال با طرحهای ملازم  توزیع برابردرآمدها که سبب افزایش میل به‌مصرف در کل جامعه می‌گردند، مخالفت می‌کرد. در طول این برنامه‌ها ( و بی‌برنامه‌گی‌ها ) مصرف به‌طور مطلق در جامعه‌ی ما فزونتر شد ولی فقر نسبی بطرز بی‌سابقه‌ای افزایش پیدا کرد. بنظرمی‌رسد برنامه‌گذار ما، مصرف و حیف ومیل قشر انگل ایران شاهنشاهی را به حساب سی‌واند میلیون مردم ما گذاشته و پنداشته کهمردم از دست مصرف زیاد به‌جان آمدند و دست به انقلاب زدند! برنامه‌گذار ما هنگامی به&amp;quot; مصرف &amp;quot; می‌تازد کهبخش بزرگی از مردم ما خانه ندارند، بهداشت ندارند، فرهنگ ندارند، خدامات اجتماعی ندارند و در یک کلام مصرف ندارند. از سوی دیگر امروزه حتی نظریه‌پردازان واپس نگری چون سر کیث جورف و فردمن هم شرم دارند از اینکه چنین بی‌پرده به&amp;quot; مصرف &amp;quot; بتازند واز &amp;quot; سرمایه‌گذاری &amp;quot; حمایت کنند ودر این رابطه از سیاست ضد تورمی سخن به‌میان آورند. نکته آخر و جالب‌تر این‌که برنامه‌گذار ما در اینجا نیز دو مطلب &amp;quot; مانعه الجمع &amp;quot;راعنوان می‌کند: کاهش مصرف و افزودن به سرمایه‌گذاری توأم با توزیع برابرتولید ! &lt;br /&gt;
قسمت دوم این راه‌حل‌ها به تغییر روابط در مقیاس اقتصاد ملی ناظر است، در دوبند:&lt;br /&gt;
الف.  تولید:&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; نفت باید در مجموعه پویای اقتصاد ملی ادغام گردد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; واردات باید به حداقل کاهش یافته و صادرات متنوع (ونه تنها نفت ) تعادل پرداخت‌های خارجی کشوررا بوجود آورند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; اگر تمام هزینه‌هائی که از زمان کودتا تا بحال خرج قشون شده است، خرج تربیت استعدادها می‌شد ایران امروز چه استعدادهای عظیمی که در اختیارنداشت &amp;quot;(!)&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; باید ...تمام ضوابط و ضد ارزشهائی را هدفشاناز خودبیگانگی کردن تمایل و غرایز و تبدیل آدمی به مصرف کننده‌ی بی‌اختیار و تحکیم مبانی است ... بدور انداخت . این امر ممکن نیست مگر با اسلامی کردن تولید و مصرف.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; هزینه‌های دولتی به سرمایه‌گذاریدر اقتصاد ملی در مشی جامعه به توحید تغیر جهت دهند...&lt;br /&gt;
-	بدانسان  که تفاوت استعدادهای افراد در تولید، موجب عدم تساوی امکان کار و فعالیت نشود و استفاده‌ی برابر در تولید ملی ممکن شود.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان گسیخته مصرف، مصرفی که آدمی را از غریزه‌ها، به خصوص غریزه‌ی جنسی ف از خویش بیگانه می‌سازد (معنی؟)...تشکیل نخواهد داد... در این صورت ثروتها به خارجه جریان نخواهند یافت و ایرانیان که امروز زندگانی دون انسانی داشته و مجال فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (بجز زمینه هالیودی ) ندارند فعال و خلاق خواهند شد ... در حقیقت استعدادهای بیشتر از امکاناتی که جامعه برای فعالیت ایجاد می‌کند، بیشتر استفاده می‌کنند و باید هم بیشتر جامعه را از نتایج کار خود برخوردار سازند . در اینصورت برای همه، در رهبری، در ارزیابی و در کار اجرائی شرکت خواهند کرد.&amp;quot;      &lt;br /&gt;
         &lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص. 138-نیمه ی صفحه&lt;br /&gt;
&amp;lt;math&amp;gt;درج فرمول در اینجا&amp;lt;/math&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون در این مطلب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
اول، ادغام شدن نفت در اقتصاد ملی، با کاهش واردات به‌حداقل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منافات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دارد آنچه باید انجام شود تغییر ترکیب واردات از کالاهای لوکس مصرفی به‌کالاهای سرمایه‌ئی زیربنائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم٬ راست است که هر انسان بشردوست و بهبودی‌خواه آرزومند است که به‌جای تو‍پ و تفنگ٬ فرهنگ و هنر٬ و به‌جای جنگ و برادرکشی٬ زمزمه عشق و برادری در پهنه جهان فراگیر شود و این آرزوی دیرینهٔ بشریت است. ولی آرزوی صرف کافی نیست و تا هنگامی که «قدرت سیاسی» در اختیار اکثریت مطلق بشریت قرار نگرفته و دموکراسی گسترده و عمیق خلق‌ها دستگاه اعمال قهر طبقات بهره‌کش و انحصارطلب را منحل نکرده است بحران و جنگ٬ اشباح ترسناک میلیونها انسان شیفته صلح و برادری خواهد ماند. به‌یاد بیاوریم بیان بانولوگزامبورگ را که می‌گفت «اگر در سراسر دنیا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنها یک کشور سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود می‌داشت که آن هم از بالاترین سطح تمدن و فرهنگ برخوردار می‌بود٬ باز از وجود ارتش و پلیس بی‌نیاز نمی‌بود» و علت اینکه برنامه‌گذار ما چنین سطحی و آرزومندانه با مسئله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نظامیگیری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برخورد می‌کنند این است که این مقولات درشت علّی و علمی امروز را موافق گرایش‌های درویش‌مآبانه و فردی تفسیر می‌کنند و خود را از آشنا شدن با اصول علمی این مسائل بغرنج بی‌نیاز می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم٬ آیا خود برنامه‌گذار این دو مطلب را ضد و نقیض نمی‌دانند: «تفاوت استعدادها سبب عدم تساوی امکان کار نشود» اما «استعدادهای بیشتر از امکانات بیشتر استفاده کنند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چهارم اینکه «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان‌گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل نمی‌دهد (برنامه‌گذار نمی‌گوید چه تشکیل می‌دهد و سخن را عوض کرده و ادامه می‌دهد) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطهٔ مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل می‌دهد و در نتیجه ایرانیان که امروز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشته و مجال هیچ فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (به‌جز زمینه هالیودی) ندارند خلاق خواهند شد» به‌تصور برنامه‌گذار ما٬ ایرانیانی که در جنوب شهر تهران٬ در زاغه‌ها و مفت‌آبادها٬ در محله‌های سنّتی شهرستانها٬ در روستاهای ویران شده طاغوت٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;توان عنان‌ گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشتند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌کردند تا کنون بد فهمیده‌اند که ضابطهٔ مصرف- که خود یک مقوله اقتصادی است- خوراک و پوشاک٬ مسکن و درمان٬ بهداشت و فرهنگ و نظایر این‌هاست و باید امروز یادشان داد که ضابطهٔ مصرف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است (؟) و از این رهگذر است که میلیونها ایرانی شاغل و زحمتکش که در صنایع وابسته٬ در صنایع نفت و پولاد٬ در معادن و کارگاه‌ها و در صنایع سنّتی نظیر فرشبافی٬ و در کشت و زرع به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فعالیت هالیودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌پرداخته‌اند به‌زندگی آدمیانه دست خواهند یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در بند دوم این مبحث به‌زمینه مصرف می‌پردازند:&lt;br /&gt;
:::::- «مصرف غربی‌ شده را ایرانی و اسلامی باید کرد. یعنی مصرف نقش‌های اجتماعی کنونی خویش را که علامت و نشانهٔ تشبّه‌جوئی بغربی و تمایزطلبی و مصرف ازخودبیگانگی مصرف کننده در تمایلات و غرائز است (؟) از دست می‌دهد»&lt;br /&gt;
:::::- «انقلاب اسلامی... تقوی یعنی رهائی از غیریّتها و قرب بخدا٬ بتوحید را٬ ضابطه حاکم بر مصرف و بنابراین بر تولید قرار می‌دهد نه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد را ضابطهٔ :::::مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بلکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازها را ملاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌شناسد. هزینه‌های خاص قدرت یابی را بی‌محل می‌گرداند و با استقرار امنیت واقعی٬ یعنی تثبیت منزلتهای سیاسی و :::::اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در حد تولید و در محدودهٔ مشی به‌توصیه٬ فعالیت‌های سودگرانه را غیرممکن می‌سازد و... با تبدیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انسان مصرف کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; :::::به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی (؟) که در وجه اقتصادی همان به‌حراج گذاردن منابع ثروت کشور است علاج خواهد پذیرفت»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن وظایف ارتش و سازمان اداری در خدمت سلطه خارجی و با باز گذاردن وظیفه دفاع از استقلال ملی بخود جامعه٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; :::::جانشین رشد هزینه‌های نظامی و اداری خواهد شد. بجای تجهیز قشون به‌کامل‌ترین فنون٬ اقتصاد ملی به‌کامل‌ترین فنون٬ مجهز خواهد شد٬ تجهیز دفاع ملی :::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از نتایج خودبخودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد به‌کامل‌ترین فنون٬ یعنی فنونی که فقدان محدودیتهای ناشی از روابط٬ امکان تکامل آن را بوجود می‌آورد٬ خواهد شد. :::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فنون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در بسیاری از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اقتصادهای مسلط امکان رشد ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد ولی از آنجا که در جامعه اسلامی بر اساس :::::نفع عمل نخواهد شد٬ به‌همه فنون امکان حداکثر رشد داده خواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش افزایش مصرف و پیشی دائمی آن بر تولید... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد ایران دیگر بعلت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوج گرفتن میزان میل به‌مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ صادرکننده ثروتها و استعدادها :::::به‌خارجه نخواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «... انتشار پول تابع نیازمندیهای اقتصاد ملّی در فراگرد رشد خویش می‌گردد... بدینسان جریان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صدور تورم از اقتصاد ایران به‌اقتصاد مسلط و توأم :::::شدنش با تورم مزمن اقتصاد مسلط&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بازگشت آن به‌ایران متوقف خواهد شد. توقف جریان دوجانبه و قوت شتاب‌گیر تورم امروزی٬ نه تنها اقتصاد ما را از :::::صدور سرمایه‌ها و ثروتهایش بی‌نیاز خواهد کرد٬ نه تنها روش رشد اقتصادی بر پایهٔ توحید برای نخستین بار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی را با کاهش قیمتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هم :::::عنان خواهد کرد بلکه اقتصادهای مسلط را نیز بسود مردم محروم کشورهای غربی ناچار از تحول خواهد ساخت.» (و در حاشیه توضیح می‌دهند که در اقتصادهای :::::مسلط ... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همیشه مصرف بالاتر از تولید قرار می‌گیرد و این خود یکی دیگر از علل تورم است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار ما اصرار می‌ورزند که مصرف اقلیت مرفّه جامعه را که بنظر ایشان «مصرف از خودبیگانگی مصرف کننده» (؟) است در حق کلیه مردم ایران صادق بدانند و بر این مبنا اندرز می‌دهند که تقوی ضابطه تولید و مصرف باشد (؟) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد ضابطه مصرف نباشد و نیاز ملاک مصرف باشد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سؤال می‌کنیم آیا در بازار اسلامی کالا را به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازمند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهند داد یا به‌خریدار؟ بعبارت دیگر آیا نیاز بدون قدرت خرید در بازار انعکاس می یابد و ارضاء می‌شود؟ چگونه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکانیسم دیگری که ایشان مورد تأکید قرار می‌دهند تثبیت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منزلتهای سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است. ولی روشن نکرده‌اند که مراد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تثبیت منزلتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختن یک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کاستی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که در آن تحرک شغلی٬ منزلتی و طبقاتی جایز نباشد؟ و دست آخر قابل فهم نیست که با این مکانیسم چگونه می‌خواهند «انسان مصرف کننده را به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی» (که کاش توضیح می دادند خودشان از این عبارت چه می‌فهمند) بدل کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقوله دیگری که به‌میان آورده‌اند٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که لابد مرادشان افزایش تولید و مصرف تقوی است. اما این نکته را هم می‌آموزند که فنون در بسیاری از اقتصادهای مسلط (یعنی مثلا در آمریکا٬ اروپا و ژاپن) امکان رشد ندارد زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد! برنامه‌گذار ما لابد استراق سمع کرده‌اند که در اقتصاد٬ به‌ویژه در شرایط انباشتگی سرمایه‌ها٬ تزریق فنون جدید در ساختار ماشین‌آلات٬ تأسیسات و مهارت‌های موجود٬ با عوامل بازدارنده‌ای روبروست که محاسبات بغرنج متخصصان اقتصادی را جهت تعیین چون و چند حد مطلوب این تزریق  فنون الزامی می‌کند. امّا مطابق معمول توجه نکرده‌اند که این یکی از چندین عامل بازدارنده موجود در پروسه تزریق تکنولوژی است که همه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; قانون اصلی عملکرد سرمایه است. و قانون اساسی این است که تکنولوژی قوه محرکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارآئی اقتصاد و افزایش سود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است و هم از این روست که رقابتی بی‌امان برای انجام کشفیات و اختراعات جدید و ربودن آنها از دست یکدیگر و به‌انحصار کشیدن آنها در جریان است. و درک این نکته نیازمند دانش فنی نیست که فنون علمی از عربستان سعودی یا از «شمال آفریقا» تراوش نمی‌کند بلکه از اقتصادهای بزرگ جهانی امریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا نشأت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا وقتی برنامه‌گذار ما به‌اقتصاد پولی برخورد می‌کند مضحکه دردناکی را به‌نمایش می‌گذارد: تصور اینکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تورم ناشی از بیشی دائمی مصرف بر تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (مگر چنین چیزی امکان دارد؟)٬ و بعد بحث از «صدور تورم از اقتصاد ایران به اقتصاد مسلط و بازگشت آن» همه تکرار طوطی‌ وار نادرست‌ترین شبه تئوریهای بازار عوام غرب است. آیا با این شبه تئوری٬ برنامه‌گذار ما می‌توانند توضیح دهند که چرا در کل سیستم سرمایه‌داری (حتی بفرض تعادل) تورم مزمن و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طبیعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود دارد٬ با توجه به‌اینکه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کل سیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فزونی مصرف بر تولید امکان‌پذیر نیست؟ آیا می‌توانند بگویند که چرا عرضه پول در کل سیستم تا حد امکان دادن به‌فشارهای تورّمی افزایش داده می شود؟ و اینکه آیا این امر را با نظام توحیدی جامعه در کدام ارتباط می‌بینند؟ بنظر می‌رسد درجه فنی بودن اقتصاد بغرنج پولی در جهان امروز از یک سو٬ و طرح فوق‌العاده عامیانه و نادرست مسئله از طرف برنامه‌گذار ما٬ حتی طرح چنین سؤالاتی را بیمورد خواهد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون می‌رسیم به‌راه حل‌های اجتماعی٬ که قسمت اول آن به‌سلطه خارجی می‌پردازد:&lt;br /&gt;
:::::- «حذف مبانی اقتصادی رشد دیوانسالاری و قشون و قطع عوامل خارجی ساختبندی اجتماعی و آزاد کردن سازمان اداری و قشون از سلطهٔ خارجی و تجدید سازمان :::::ایندو در رابطه با استقلال ملی و آزادی جامعه از طبقه وابسته قدرت مسلط خارجی»&lt;br /&gt;
:::::- «ادغام اجتماعی با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم٬ و بنابراین از بین بردن نیاز به‌قشون در داخل کشور»&lt;br /&gt;
:::::- «تعمیم ادغام اجتماعی با از بین بردن مجاری کنونی جریان نیروی انسانی٬ و استعدادها و ایجاد مجاری جدید بروی استعدادها ومیدان دادن به‌پرورش :::::خلاقیّتها و ابتکارها و از بین بردن علل گریز استعدادها به‌خارجه و در نتیجه افزایش نیروی محرکه جامعه»&lt;br /&gt;
:::::- «قطع مناسبات خارجی موجد انقطاع اجتماعی و جایگزین کردن تمایل به‌توحید بجای تمایل به‌منطقه گرائی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
بنابنظر «برنامه‌گذار» ما٬ مبانی اقتصادی دیوانسالاری و قشون یکی است و آن هم در رابطه با سلطه خارجی است بطوریکه «با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم» (؟) نیاز به‌قشون در داخل کشور و نیاز به‌دیوانسالاری هم از بین می‌رود. نیز بنظر ایشان «ساختبندی اجتماعی» ثمرهٔ تقابل نیروهای درون جامعه نیست بلکه «قوه محرکه این ساختبندی٬ عوامل خارجی سلطه است که بفرض امکان قطع این رابطه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارچوب سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ دولت و ارتش از تعلقات طبقاتی فارغ می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بالا به‌این تصورات غیرعلمی و من درآوردی پرداخته‌ایم و نیازی به تکرار نیست. آنچه این مبحث اضافه دارد کلی گوئی‌هائی است که هیچ مطلب مشخص و معلومی را طرح نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای اجتماعی به‌تغییرات بنیادی اجتماعی می‌پردازد: &lt;br /&gt;
:::::- «با مستقل شدن دولت از روابط سلطه٬ امکان انحلال جامعه حکومت کننده در جامعه ملی فراهم می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اداره و قشون بعنوان حزب طبقه حاکم به‌دنبال :::::قطع روابط با مرکز سلطه راه زوال در پیش می‌گیرند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. رهبری حکومت اسلامی با انقطاع از خارجه و باز پیوستن به‌داخله و استقلال از وابستگی‌های :::::طبقاتی... رهبری کننده این جامعه به‌جامعه برین توحیدی است. حکومت اسلامی تحت بیرق توحیدی نه تنها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حافظ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حامی تأسیسات آبیاری و صنعتی و :::::معدنی موظف به‌تضمین امکان برخورداری برابر از این تأسیسات برای همگان می‌باشد.»   &lt;br /&gt;
:::::- «به‌بریدگی ایران از پیکرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد.»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن «جامعه حکومت کننده» و وحدت دولت و ملت در حکومت اسلامی و تثبیت منزلتها٬ تضاد حاصل از دو هویت در ستیز از بین می‌رود.» &lt;br /&gt;
:::::- «حکومت اسلامی ترجمان توحید است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروههای میانه نقش و محل باقی نمی‌گذارد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحثی است طولانی و تکراری٬ امّا سه نکته جدید دارد که مستلزم تأمل است:&lt;br /&gt;
- &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حکومت اسلامی حافظ و حامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تأسیسات آبیاری و صنعتی و معدنی است (و لابد مالکیت هم به‌خدا تعلق دارد). امّا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متصرف و اداره کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کیست و انگیزه اداره‌اش چیست؟ برنامه‌گذار ما هم در «برنامه» و هم در مجموع نوشته‌ها و سخنرانیها و مصاحبه‌ها با اصرار تمام از دادن پاسخ روشنی به‌این سوال امتناع می‌ورزد.&lt;br /&gt;
- حکومت اسلامی به‌بریدگی ایران از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیکره جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد. بیان عامه‌پسندی است اما هیچ رهنمودی در دست نیست که مجری این پیام بداند که آیا با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مردم فقرزدهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پاکستان علیه دژخیم برگزیده سازمان جاسوسی امریکا همدردی کند یا با دولت ژنرال ضیاء‌الحق علیه این ملت ستمدیده نرد عشق ببازد؟ با مردم مظلوم و مهجور عربستان سعودی علیه تجسّم فساد و طغیان٬ یعنی دستگاه سلطنتی-عشیرتی ملک خالد دم‌سازی شود یا به‌این مرتجع‌ترین دولت منطقه نزدیکی جوید؟ طرف مردم داغدیدهٔ اندونزی را بگیرد یا با جناب ژنرال سوهارتو عقد پیوند ببندد. بعلاوه با خلق قهرمان ویتنام٬ رودزیا٬ شیلی و غیره که علیه جلوه‌های مختلف دشمن واحد جهان خوار با چنگ و دندان می‌رزمند ولی مسلمان نیستند چه باید کرد؟&lt;br /&gt;
- و اما این بیان که چون «حکومت اسلام ترجمان توحید است و میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروه‌های میانه نقش و محلی باقی نمی‌ماند.» شخص را به‌یاد کلام برجسته ژنرال پینوشه جلاد شیلی می‌اندازد که گفت: «دولت من حجاب بین حکومت و فرد را برداشت تا دیگر بین حکومت و فرد فرد ملت نیازی به‌وساطت هیچ گروهی نباشد» مضمون این بیان چنین بوده که هیچ حزب و جمعیتی نباید در برابر تشکیلات متمرکز دولت به‌وجود آید بلکه فرد تنها و بی‌یار باید با تشکیلات که از انسجام٬ تسلیح و تأسیسات برخوردار است به‌عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودخویشتن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روبرو شود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بلاخره می‌رسیم به آخرین فصل از راه حل‌هائی که به‌وجوه فرهنگی مسائل می‌پردازد:&lt;br /&gt;
ادغام و انسجام فرهنگی٬ قسمت اول٬ راه بیرون رفتن از سلطهٔ فرهنگی:&lt;br /&gt;
:::::- «اصل اجتهاد را باید در جامعه ملی تعمیم داد...&lt;br /&gt;
:::::مراکز تحقیق و آموزش را از الزامات سلطه رها ساخت...&lt;br /&gt;
:::::باید تمامی امکانات را به‌کار گرفت تا که تمامی مردم بتوانند در هر سه نوع کار: ۱. ابداع و ابتکار٬ ۲. رهبری و ارزیابی و انتقاد٬ ۳. کار تولیدی و :::::اجرائی شرکت کنند. مورد نفت را می توان مثال آورد: شخصی فرانسوی و متخصّص نفت کتابی در مورد خاص ایران نوشته است و در آن چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
::::: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اگر کشورهای نفت‌خیز٬ صنعتی شدن خود را بر اساس نفت قرار دهند با سرمایه‌ئی بیست‌ برابر کمتر و در زمانی بیست برابر کوتاه‌تر٬ سرآمد کشورهای :::::صنعتی جهان خواهند شد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::- «خودی کردن تولید و مصرف: باید تولید متکی به‌خود گردد و مصرف نیز خودی شود... اساس رابطه برای نیاز٬ آزادی از قید و بندهای فرنگی شدن و غربی :::::شدن است. فراتر از این حد٬ بیگانگی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از خود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»&lt;br /&gt;
:::::- «فراخواندن جامعه به‌شرکت فعال در ارزیابی و انتقاد و ابتکار و عمل در جهت تحول سریع به‌استقلال»&lt;br /&gt;
:::::- «بستن راه بر ورود ضد ارزشهای سلطه‌گر»&lt;br /&gt;
:::::- «با تغییر جهت فعالیتها از خارجه به‌داخله...&lt;br /&gt;
::::: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دو دانش توحیدی٬ یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت و دیگری مبارزه با سلطهٔ اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌وجود می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم: محتوای بند اول تعمیم اجتهاد در جامعه٬ زدودن آثار سلطه از مراکز آموزشی و سپس از بین بردن تقسیم کار اجتماعی است. این سخنان همان اندازه که زیبا می‌نمایند به‌همان اندازه کلی‌گو ٬ عامیانه و نامشخص‌اند.&lt;br /&gt;
مثلا در کشور ما که بیش از نیمی از کل جمعیتش حتی از سواد خواندن و نوشتن محرومند و در چار‌چوب‌های محدود سنتی به‌آموختن مهارت‌های ابتدائی کارشان می‌پردازند٬ آرمان مجتهد کردن همه٬ آرمان زیبائی است ولی برنامه عمل دولت ملی باید مبتنی بر مطالعات و سنجش‌های علمی دائر به‌این مسئله باشد که با توجه به‌تنوع فرهنگها و شیوه‌های تولید و آداب و سنن چه گونه می‌توان به‌مشکل بی‌سوادی غلبه کرد و در کمترین مدت ممکن بیشترین نتیجه را از نیروی انسانی و بودجه آموزشی در جهت آموزاندن سواد و مهارتهای لازم بدست آورد با علم به‌اینکه اقتصاد فردای مملکت چه نوع آموزشهائی را به‌منظور رسیدن به‌بالاترین حد ممکن کارآئی لازم خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همینطور است مقوله «از بین بردن تقسیم کار اجتماعی» که خود یکی از بغرنج‌ترین مباحث علم اقتصاد و جامعه است و بازی کردن با نسج ظریف کارها و مشاغل در کل یک اقتصاد٬ اگر بدون دانش علمی دقیق و استوار صورت پذیرد بازی با نسج مغز آدمی به‌خاطر هوسبازی‌های کودکانه را می‌ماند. و امّا شرط ابتدائی و مقدم حرکت در این جهت عبارت است از تکیه بر دموکراسی و آزادی جمعیت‌ها٬ اتحادیه‌ها٬ احزاب٬ انجمن‌ها٬ شوراها و نظایر آنها و مشارکت گام به‌گام مردم در اداره امور مربوط به‌سرنوشت مشترک‌شان٬ نه از طریق حذف گروههای میانه که «برنامه‌گذار»٬ هدف حکومت اسلامی می‌داند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا مثال نفت از دو جهت نابجاست: نخست اینکه ارتباطی به‌بحث ندارد. دوم اینکه نظر این «متخصص فرانسوی» غیرعلمی و نادرست است. لابد این همان فرانسوی والامقامی است که «برنامه‌گذار» در کتاب «نفت و سلطه» خود از قول او «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» را پیشنهاد می‌کنند. بگذارید این بیان «متخصص» را بشکافیم:&lt;br /&gt;
طبق نظر این «متخصص» مثلا عربستان سعودی (دارنده بزرگ‌ترین منابع نفتی در خاورمیانه و بزرگ‌ترین صادرکنندهٔ نفت در جهان) می‌تواند براساس نفت٬ با یک بیستم سرمایه (‍۱/۲۰ کدام سرمایه؟ ) و در یک بیستم زمان (۱/۲۰ کدام زمان؟) از لحاظ صنعتی از آمریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا پیشی بگیرد! و اما ببینیم صنعتی شدن بر اساس نفت (یا پلاستیک) چه معنائی دارد:&lt;br /&gt;
:::::- استفاده ارز حاصل از فروش نفت بمنظور ایجاد یک زیربنای صنعتی.&lt;br /&gt;
:::::- ایجاد و گسترش صنایعی که نفت ماده خام آنهاست٬ نظیر صنایع پتروشیمی.&lt;br /&gt;
در شق اول صنعتی شدن بر اساس نفت نیست بلکه با استفاده از پول نفت است که لاجرم تنها راه ممکن صنعتی شدن نیز هست ولی به‌برنامه‌ریزی دقیقی نیازمند است که به‌مطالعه دقیق اقتصاد ایران و امکانات رشد آن مبتنی باشد و تنوع بخشیدن به‌ساختار صنایع زیربنائی را در بیست سال آینده هدف قرار دهد.&lt;br /&gt;
ولی بنظر می‌رسد که مورد نظر «برنامه‌گذار» شق دوم است و شاهد مدّعا تز «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» ایشان است. بخاطر داشته باشیم که مراد از صنعتی شدن٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایجاد صنایع سازنده ابزار تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; والّا اگر کشوری بصرف داشتن نفت٬ با ماشین‌آلات خارجی پلاستیک بسازد صنعتی نمی‌شود. به‌علاوه لابد این «متخصص» فرانسوی می‌دانند که صنایع بسیار پیشرفته پتروشیمی امروز به‌حدّی در ژاپن پیشرفته است که حتی امریکا و اروپا و شوروی هم به‌این زودیها به‌آنان نخواهند رسید و اخذ یک چنین تکنولوژی بغرنجی نیازمند ایجاد کلیه نهادهای متنوع علم و صنعت در کشور و تقویت زیربنای اقتصادی صنایع مادر٬ و ایجاد یک دگرگونی برنامه‌ای و عمیق در نهادهای پرورشی بنفع اندیشه علمی و نهادی کردن تحقیق است. (و دقت کنیم «برنامه‌گذار» با ادامه کار ذوب آهن در ایران هم نظر ناموافق دارد- آیندگان شنبه ۸ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخری که قابل تأمل است این که «برنامه‌گذار» خبر می‌دهند که «غربیها با خود طبیعت مبارزه می‌کنند و نه با سلطه طبیعت» (پاورقی صفحه ۸) و ما می‌رویم که «دو دانش توحیدی یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت (لابد علم الابدان) و دیگری دانش مبارزه با سلطهٔ اجتماعی» ایجاد کنیم. و بدین ترتیب باید انتظار داشت که به‌همانگونه که برنامه‌گذار ما تا کنون علم اقتصاد٬ جامعه‌شناسی٬ فلسفه و فنون برنامه‌ریزی را٬ بدون آشنائی با بنیان‌های استوار این علوم و فنون در جهان امروز٬ از طریق معنوی و با استعانت از کشف و شهود اختراع کرده‌اند٬ به‌زودی بنیان علوم فیزیک٬ شیمی٬ مکانیک و طب شهودی و معنوی را نیز بریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای فرهنگی مربوط به‌درون جامعه است که خود شامل دو بخش است:&lt;br /&gt;
:::::اول:&lt;br /&gt;
:::::- «در نظام سلطه٬ هدف کار و ابداع تمرکز و تکاثر قدرتهاست و مذاهب رسمی در خدمت این هدف است بنابراین باید با آن‌ها و با هر عقیده‌ای که ابراز تمرکز و تکاثر قدرت است مبارزه کرد» با استفاده از اصول زیرین:&lt;br /&gt;
:::::«اصل اول. توحید و نبوت (نظام اسلامی)٬ و امامت و عدالت و معاد (تجلی گاه دائمی توحید) می‌توانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و باید در همه فرهنگ‌ها و در فرهنگ جهانی هدف و :::::مقصود هر کار و خلاقیتی گردند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل دوم. برقراری پیوندهای مجدد با گذشته٬ خود شدن از لحاظ تاریخی... بعثت فرهنگی خلاصی و آزادی از کهنگی‌ها و عناصر «فرهنگی» حرکت ربا و رهائی :::::ظالمانه‌ئی است (؟)... که بر جماعات بشری حکمروا بوده است.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل سوم. خویشتن جوئی به‌جای اقتباس.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل چهارم. ابتکار و ابداع بجای تقلید.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل پنجم. ادغام فرهنگی»&lt;br /&gt;
:::::«اصل ششم. ادغام و عمومی: متوقف کردن جریان تجزیه عمومی و همه جانبه‌ای که رشد مناسبات سلطه در مقیاس جهانی پدید آورده است. اما ایجاد جریانی :::::جدید که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس ملی و جهانی بوده و با اصول پنجگانه مطابق و بر اساس موازنه عدمی مؤسس باشد کاری بس مهم‌تر و عظیم‌تر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی این مطالب درنگ کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار٬ پیگیرانه به‌دنبال حذف قدرت است (آنارشیسم) و چون از مفهوم عینی و عملی قدرت بدور افتاده است در وادی آرزو و حرف سرگشته می‌ماند. بناچار می‌بینیم که در «برنامه‌نویسی» از «حذف قدرت»٬ از «اضمحلال گروه‌های حکومت کننده»٬ از «انحلال جامعه حکومت کننده» سخن می‌راند ولی در عمل روزمره زندگی به‌ناگهان در سکوی گروهی ظاهر می‌شود که می‌خواهند به‌زور اسلحه مبارزه ایدئولوژیک بنمایند. اینجاست که آنارشیسم عارفانه به‌فاشیسم کور می‌پیوندد و مراد از حذف قدرت را حذف قدرت واقعیت‌هائی می‌بینیم که در پیکر سازمان یافته مردم زحمتکش جامعه تجلی می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تکرار لفظی اینکه هدف حذف قدرت است برنامه‌گذار ما می‌گویند که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همه فرهنگ‌ها در سطح جهانی باید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نظام اسلامی و تجلی گاه دائمی توحید را هدف قرار دهند! و پس از اندرزهائی که به‌تفصیل بیان می‌کنند در بند ششم از «جریان جدیدی که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس جهانی و ملی بوده...» سخن به‌میان می‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید به «برنامه‌گذار» خاطرنشان کرد که نظام امپریالیسم جهانی٬ تنها مکانیسم تجزیه ندارد بلکه این از قانونمندی‌های درون سرمایه است که به‌مانند ظروف مرتبط٬ کلیه سرمایه‌ها را ادغام کند و امروزه بر اثر عملکرد همین مکانیسم ما شاهد ادغام اقتصادی اروپا (پول واحد اروپایی و بازار مشترک)٬ ادغام سیاسی اروپا (پارلمان اروپایی) و ادغام فرهنگی و اجتماعی اروپا هستیم. به‌همین ترتیب خلق‌های جهان نیز بالقوه می‌توانند و باید به‌هم نزدیکتر شوند و علیرغم تفاوتهای نژادی٬ فرهنگی و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مذهبی‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علیه دشمن مشترک جهانخوار بر اساس منافع و علائق مشترک خود اتحاد عمل و اتفاق کلمه بوجود آورند. ولی مشکل «برنامه‌گذار» ما این است که تجزیه و ادغام را از محل‌های طبقاتیش جدا کرده٬ و بدین ترتیب با دور افتادن از ملاک‌های علمی و عینی٬ صفوف دوست و دشمن را بهم می‌آمیزند٬ از دوست به‌خاطر اختلاف عقیده می‌برند و با دشمن به‌خاطر اینکه روی زمین مشترکی به‌ریختن خون هم قیام کرده‌اند٬ اتحاد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حل‌هائی فرهنگی در معیار درونی٬ چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:::::- «اغتشاش زدائی در هویت و شخصیت آدم رسمی دو علت دارد:&lt;br /&gt;
:::::اول باور مطلق به «هوش خلاق» غربی و ناباوری بخود و دوم ترس. اغتشاش زدائی به‌معنی مبارزه با این بیماریهاست... آدمیانی که حتی در تخیلاتشان مصرف :::::کننده فرآورده‌های غرب هستند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میمون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وار به‌غربی تشبه می‌جویند و شخصیت خود را در همرنگ جماعت شدن می‌دانند نمی‌توانند در عرصه جدیدی که :::::بدینسان عرضه می‌شود قدم بگذارند.&lt;br /&gt;
:::::در اینجا با مشکلی روبرو می‌شویم: تا برنامه‌های سلطه‌ زدائی فرهنگ اجرا نشود٬ آدمیان امکان پیدا نخواهند کرد گریبان ذهن و اندیشهٔ خویش را از باور :::::مطلق به‌هوش غربی و ناباوری مطلق به‌خود رها کنند. بر فرض هم گریبان رها کردند تا از اندیشیدن و کار کردن راجع به‌یک امر مشخص بترسند و بگونه‌ای :::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غیر از شیوهٔ غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جرئت تفکر نداشته و از خراب کردن دیوارهای ترس خود هراسیده و جسارت نورزند و در راه ساختمان دنیائی دیگر و انسانیتی دیگر :::::نیندیشند (منظور بیندیشند است) و کار کنند... نه تنها تقلید میمون وار٬ بلکه تقلید آگاهانه از غربی برای غربی شدن نیز هر دو به‌مردابها و لجه‌های :::::تباهی شخصیت و هویت منتهی می‌شود.» (معنی؟)&lt;br /&gt;
:::::- «ابهام زدائی: اولاً باید عقدهٔ ترس از بازگشت بخود و باز یافتن خویش را باز کرد ثانیاً باید با عقدهٔ خود کم بینی و خود و هموطنان خویش را در :::::ناتوانیها (بویژه در زمینه اندیشه) مطلق کردن مبارزه کرد» (مقایسه کنید با حکم دیگر برنامه‌گذار «و ایرانیان که زندگی دون انسانی دارند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در :::::هیچ زمینه‌ای (غیر از زمینه هالیودی) قدرت تولید ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;») ثالثاً باید ذهن «فرهنگ غربی» زده را از این باور تحجر یافته آزاد نمود. باوری که بر :::::اساس آن راه حل هر مشکلی از پیش وجود دارد و اندیشه غربی راه حل را ساخته و آماده کرده است و بنابراین حل مسائل جز با بکار بردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; :::::ممکن نیست...»&lt;br /&gt;
:::::- «استقرار در زمان و مکان. دوره‌ئی که افراد انسانی در دنیای تخیلی و ساخته شده از روی الگوی غرب و بیرون از زمان و مکان زندگی می‌کردند به‌سر :::::رسیده است. دیگر نمی‌توان در کنار فقر سیاه و همه جانبه و در عالم خیال٬ خود را در پاریس و هالیوود پنداشت... از این بدتر دیگر نمی‌توان آینده :::::میلیاردها انسان زیر سلطه را در این دید که به‌شکل و شمایل غربی درآیند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال٬ تأمل بکنیم: مطالب٬ بسیار آشفته و پریشان است ولیکن می‌توان یکی دو رشته را که در متن اندیشه «برنامه‌گذار» استمرار دارند بدست گرفت: نخست مفهوم تکراری و غیر علمی شرق و غرب است که پیش از «برنامه‌گذار» استادشان (احسان نراقی) مایه معرکه‌گیری‌های بی‌مایه خود کرده بودند. نه در شرق همه یکسان زندگی می‌کنند و نه در غرب. نه در شرق همه یکسان می‌اندیشند و نه در غرب. در شرق٬ ژاپن سرمایه‌داری را داریم در اوج تکنولوژی مدرن و با سه میلیون زاغه‌نشین کاستی که در شرایط پست و رقت‌بار زندگی می‌گذرانند و در همان شرق اتحاد شوروی را داریم با نظام سوسیالیستی٬ و برابری ملیتها و اقوام. در غرب٬ امریکای سرمایه‌داری و امپریالیستی را داریم که قطب ثروت جهان و در عین حال محور جور و ستم عالم است و بی‌فرهنگی و فقر در درونش دل‌آزار است و در همان غرب کوبا را داریم که در جهت ساختن جامعه‌ای آزاد و آباد و انسانی با گامهای فرسنگی حرکت کرده و می‌کند. چه در شرق و چه در غرب یک اندیشه علمی و هزاران اندیشه غیر علمی. وعلم٬ دانش منظم و تجربی آدمی از واقعیت است و ملاک درست و نادرست بودن آن هم تجربه است. این نوع دانش هم در شرق علم نام دارد و هم در غرب. مثلاً فیزیک٬ شرقی و غربی ندارد٬ طب هم ندارد٬ شیمی هم ندارد٬ اقتصاد هم ندارد٬ خرافه و پندار در شرق هم بی‌اعتبار است در غرب هم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگر کشف یکی دو «عقده» دیگر است که باید به‌اطلاع اصحاب فروید رسانید. جالب است که «برنامه‌گذار» ما وقتی از «شیوهٔ غربی تفکّر» دوری می‌جوید ظاهراً هدفش علم‌گریزی است والّا در هر زمینه‌ای که به‌ «غرب» برمی‌خورد٬ پیش پا افتاده‌ترین مقولات شبه‌ علمی را از آن اتخاذ می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخر٬ کلی‌ گوئی‌هائی است که در باب «انطباق واقعیت با قالب‌های ذهنی از پیش ساخته» بیان می‌دارد. لازم به‌یادآوری است که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از تجربه‌های منظم به‌تعمیم‌هائی دست می‌یابد که آنها را به‌صورت قانون‌های کلی تدوین می‌کند. این قانون‌ها در موارد مشخص پیاده می‌شوند و در همین پروسه٬ هم خود تکمیل می‌شوند و هم به‌شناخت جلوه‌های مشخص و خاص واقعیت یاری می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25221</id>
		<title>برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25221"/>
		<updated>2011-10-06T00:47:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقد و نظر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی صدر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سید عبدالله نذیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر در اقتصاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشگفتار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فردای انقلاب خونین مردم ستمدیده و قهرمان ایران، هر کلمه‌ای در باب سرنوشت انقلاب، بار سنگین خون هزاران قربانی و قهرمان از پاک‌ترین جان‌ها و مسئولیت انتظار میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را به‌دوش می‌کشد. پس مباد که کلمه‌ای حامل باری چنین سنگین ابزار خودنمائی و ملعبه گرفته شود که واسطۀ تلاش جان سوز برای تحکیم و تعمیق ثمره‌های انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسداری و به ثمر رساندن انقلاب، به‌روشن‌بینی و هوشیاری کامل در جهت شناخت علمی مسائل جامعه ما و تشخیص دقیق قدم‌های ضروری در راه حل آن‌ها نیاز مبرم دارد. در این رهگذر، اندیشه‌های مبهم، ذهن را کدر و عمل را کرخت می‌سازند و نیروهای سازنده را در وادی حیرت از تاب و توان می‌اندازد و این به زیان انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت در قبال انقلاب حکم می‌کند که نظرها و پیشنهادهای مربوط به سرنوشت انقلاب در پیشگاه جویندگان پاکدل به ترازوی علم سنجیده شوند تا به پشتوانه همت و صمیمیت آنان، درست از نادرست تمیز داده شده و از تلف شدن نیروهای انقلاب احتراز شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای ابوالحسن بنی‌صدر در هشتم فرودین ۱۳۵۸، «نتیجه سال‌ها مطالعه و مبارزه» خود را با عنوان «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» در هشت صفحه و بیست و چهار ستون نشر دادند. 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوالی که در بدو نظر مطرح می‌شود اینست که آیا این سند، بدان‌سان که عنوان شده، «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» است یا یک طرح پیشنهادی برای برنامه حکومت جمهوری اسلامی، که از طرف مقام مسئولی عرضه می‌شود؟ در شق اول، لازم است که مسؤولیت رسمی «برنامه گذار» و ضمانت اجرائی مطالب مورد طرح معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این «برنامه» مسائل امروز جامعه ما در چهار «وجه» طرح و نظر مذهب در مورد هر کدام جابه‌جا به‌مقایسه گذاشته می‌شود. این چهار وجه عبارتند از وجه سیاسی، وجه اقتصادی، وجه اجتماعی و وجه فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. در وجه سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار موازنۀ مثبت قوا با کشورهای دیگر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار تمرکز قدرت در شخص شاه بمثابۀ مظهر زور است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار استبداد سیاسی یعنی نظامی است که در آن گروه بندی‌های حاکم در سلسله مراتب رده‌بندی می‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را قیم جامعه می‌داند و شاه را مصدر بیم و امید می‌داند و مخالف شرکت مردم در سرنوشت خویش است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی حمله به خارج و یا دفاع در برابر مهاجمات نظامی را وظیفه خود می‌شمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی و قومی و ملی و مذهبی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نیروهای فعال جامعه را به‌زور تبدیل می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیچ منزلت ثابتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را برا احدی برسمیت نمی‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی قضاوت را ابزار اعمال قدرت می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی آدمی را در رابطه با مظهر قدرت سیاسی تعریف می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. در وجه اقتصادی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مظهر این قدرت را مالک زمین و زمان و جان «رعیت» می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار می‌رفته است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و این غیر روش‌های قانونی بوده‌اند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی در جهت دادن به فعالیت‌های اقتصادی، تمرکز و رشد قدرت را ملاک قرار می‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مصرف هرچیز را که با توقعات تمرکز و رشد قدرت و زورمداری و تشخیص سازگار باشد روا می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بخش عمده‌ای از مازادهای تولید اقتصادی نیروی کار را به‌تولید فرآورده‌ای تخریبی می‌گمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها بخش مهمی از مازادها را بصورت گنجینه از فعالیت‌های تولیدی خارج می‌کند بلکه اگر آنها را به نیروی تخریبی بدل نکند، خنثی می‌کند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقدان منزلت‌های پایدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجب می‌گردد که این رسم عمومی گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را اصل و مردم و زمین و منابع آن و نسل‌های آینده را فرع می‌داند و هر وقت موجودیت خویش را در خطر ببیند در تخریب انسان و طبیعت و منابع آن ذره‌ای درنگ نمی‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. در وجه اجتماعی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی وابستگی را اصل و لیاقت را فرع می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی پاسدار ضابطه‌های مادی طبقه‌بندی اجتماعی است و برنامه را بر اساس وظیفه و هر گروه طبقه‌بندی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها شاه و «سران کشور» را از نژاد ویژه می‌شناسد، بلکه تبعیض‌های نژادی و قومی و ایلی و طایفه‌ای و خاندانی را از شرایط استواری نظام اجتماعی می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;محصول و هم پاسدار یک رشته گروه‌بندی‌های اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که از رابطه پیوندهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی افقی و عمودی بوجود آمده است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار دوگانگی‌های اجتماعی، جانبدار پر و پاقرص «شیء جنسی» شمردن زن است و زن را وسیلۀ ایجاد و بریدن پیوندها و اسباب رفع نیازهای آنی و روزمرۀ قدرت و تولید نسل تلقی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. در وجه فرهنگی:‌‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار و مبدأ زور بعنوان منشأ حق است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی عقیده را تابع متغیر نیازهای رشد خود می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر دوام کوشیده است اختیار قانون‌گذاری را بدست آورد و به‌سخن دیگر کوشیده است به ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی‌ثباتی منزلت‌ها جنبۀ قانونی بدهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر اساس مدار قرار دادن (دادن؟) جانبدار جبر است(؟). نشانۀ از خودبیگانگی هر ایدئولوژی و تبدیلش به‌ابزار قدرت سیاسی، همین گرایش به‌جبر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی تنها بزور اسلحه و چماق نمی‌تواند اندیشه و عمل را مهار کند (و) محتاج ذهنی کردن پلیس است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خودکامه به حکم خودکامگیش عمل و اندیشه آدمیان را در مدار بسته‌ای محبوس می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 - «قدرت سیاسی زور را با تمام نمودهایش ارزش می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا طرح کوتاه شده‌ای است (با حفظ کلمات و ترکیبات و عبارات) از مسائل جامعه ما. می‌بینیم که محور اصلی هر چهار وجه مسائل، مفهوم انتزاعی و شناخته نشده‌ای با عنوان «قدرت سیاسی» است ۲. این عامل در سراسر «برنامه» شناخته نشده و بی‌چهره باقی می‌ماند و منشأ اجتماعی آن دانسته نمی‌شود با این حال برشماری عوارض و جلوه‌های مشخص (و درواقع نامحدود) «قدرت سیاسی» به تفصیل انجام می‌پذیرد و سبب تکرار، تداخل و پریشانی مطالب می‌شود. بعنوان مثال وقتی می‌گوئیم «قدرت سیاسی مبدأ زور را منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌داند» این را نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای قانون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون، حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی جانبدار جبر است» زیرا وقتی زور منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حق منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود، اعمال قانون که وظیفۀ قدرت سیاسی است اعمال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهد بود. همچنین تکرار این مورد نیز زائد خواهد بود که «قدرت سیاسی خود را ارزش می‌کند» زیرا بنا به‌همان تعریف اول حق و قانون و جبر را طفیل «قدرت سیاسی» تعریف کرده‌ایم. به‌همین ترتیب پرسش‌های متعددی در ذهن خواننده «برنامه» درباره «قدرت سیاسی» طرح می‌شوند که همه بی‌پاسخ می‌مانند نظیر اینکه: آیا «قدرت سیاسی» چون دارای گروه‌بندی است، استبدادی است؟ و آیا به‌این ترتیب همه قدرت‌های سیاسی جهان استبدادی‌اند؟ آیا حکومت ملی مرحوم مصدق بدون گروه‌بندی بود و یا به‌حکم دارا بودن گروه‌بندی استبدادی بود؟ و آیا هر «قدرت سیاسی» موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی، قومی، و ملی و گروهی و مذهبی است»؟ یا قدرت سیاسی خلفای راشدین با قدرت سیاسی امویان و قدرت سیاسی دولت موقت انقلاب اسلامی با قدرت سیاسی آریامهر عصر رستاخیز هم سرشت‌اند؟ و هزاران نظائر اینها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی برخورد به‌عارضه‌ها به‌بهای غفلت از قانون‌مندی‌های عام و اصولی به‌مورد «قدرت سیاسی» محدود نمی‌شود و در «برنامه» با پیگیری مصرانه‌ای تکرار می‌شوند. مثال دیگری بدهم؛ «برنامه» در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخورد بهوجه اقتصادی مسايل کشور میگوید:‌ «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار میرفته اند و این غیر روشهای قانونی بوده اند.«.&lt;br /&gt;
این مطلب را بشکافیم:استثمار، یک مفهوم  دقیق علمی در اقتصاد است و عبارت است از خرید نیروی کار به قیمت عادلانه بازار بتوسط مالک ابزار تولید به منظور تولید کالا که انگیزه اش برداشت سود است. در این معامله، حدفاصل قیمت نیروی کار و ارزش کار را که در کالای تولید شده تجسم می یابد، مقدار استثمار تشکیلی می دهد. این عمل در جریان تولید انجام می شود و نه در جریان توزیع.&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که یک جریان عینی و واقعی در سیستم تولید کالا بطور متعارف عمل می کند که نام آن بنا به قرارداد علم اقتصاد استثمار است. ولی شیوه عمل آن ۴۶ نیست بلکه بی نهایت است زیرا به تعداد پروسه های کار در نظام سرمایه داری، شکل یا شیوه استثمار وجود دارد. همچنان که در علم مکانیک یک قانون عام سقوط اجسام وجود دارد و میلیونها چیزی که در شرایط گوناگون سقوط می کنند، مشمول همان یک قانون علمی هستند. بعلاوه پدیده هایی نظیر رشوه دادن و گرفتن، کم فروختن، تقلب در معاملات و نظایر آن ها (که برنامه گذار در سخنرانی رادیویی برای استثمار مثال زدند) با آنکه از معمولیات نظام سرمایه داری هستند نام دیگری دارند و در شمار استثمار نیستند. به این دلیل که اینها در عرضه توزیع ارزش عمل می کنند و دیناری به کل ارزش موجود در سیستم اضافه نمی کنند. بطوریکه اگر هزاران نفر همدیگر را در معاملات مغبون کنند، با آنکه بعضیها داراتر و بعضی دیگر نادارتر میشوند دارایی کل آن هزاران نفر از طریق این بده و بستانها افزایش نمی یابد. در صورتی که در عرصه تولید و به برکت عملکرد قانون استثمار است که مجموعه ارزشهای موجود در سیستم هم در سطح تولید و هم در سطح کشور و جهان فزونی می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این کلیه تفکیکها و شمارشها ثمره سرگردان شدن در سایه روشن مفاهیم مجرد و فارغ از زمان و مکان، و مغایر دانش علمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتیکه اگر مثلا بجای بر شمردن عارضه ها و صور مشخص :(کنکرت) بروز قدرت سیاسی، به تعریف علمی «قدرت سیاسی» و تشخیص نوع قدرت سیاسی حاکم بر جامعه ایران می پرداختیم، هم گرفتار پرگویی بی مورد نمی شدیم و هم با روشن کردن تعریف عام موضوع مورد بحث، هزارن جلوه  ناگفته و تغییرپذیر آن را نیز می شناختیم.مثلا می گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت سیاسی از همسویی اراده جمع پدید می آید و هم سویی اراده از همگونی و سازگاری علایق ناشی می شود که به نوبه خود ثمره اشتراک مسایل و الزامات پایگاه های اجتماعی است و از آنجا که تجانس پایگاه ها، قشر و طبقه اجتماعی را به و جود می آورند قدرت سیاسی، بنا به سرشت خود طبقاتی است.. گاه مجموعه وسیعی از اقشار و طبقات یک جامعه در ضمن دارا بودن خواست هایی که از حیث جهت و برد تاریخی با هم متفاوت و ناهم سویند با سدّ مشترکی روبرو می شوند و همین مشکل مشترک مایه نزدیکی عمل و اندیشه کلیه آن اقشار و طبقا در آن مورد مشخص می گردد و نیروهای طبقاتی بصورت نیروی ملَی در میآید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوریکه قدرت پهلوی بویژه در سالهای پس از ۱۳۵۳ از اشتراک اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قشر حاکم سرمایه داران بوروکرات ناشی می شد. این قشر به علت مسلط بودن بر ماشین سیاسی، اقتصادی و نظامی مملکت، دیگر اقشار سرمایه دار را به طفیل خود بدل کرده بود و از طریق سلسله مراتب مجموع طاحبان زمین و سرمایه، قسمت عمده نیروهای فعاله و ثروت و منابع کشور را در اختیار خود گرفته بود. منافع این قشر حاکم سرمایه دار سیاسی- نظامی، و در ر‌أس آن ها خانواده پهلوی، با منافع تراستها و کارتلهای چند ملیَتی آمریکایی، اروپایی و ژاپنی تجانس داشت ولی با منافع و علایق مردم زحمتکش وطن ما بطور کلی، و یا منافقع و علایق سرمایه داران غیر انحصاری و غیربوروکرات جامعه ما تا حدودی ناسازگار بود.و به همین سبب اراده جمعی مردم زحتمکش، که قلب وخون انقلاب بودند، به هم‌سوئی اقشار سرمایه داران ملی در مجرای نفی سرنگونی استبداد، به عنوان دژ استعمار و سد راه تکامل ملی ایران، جریان یافت و با شکستن سد استبداد، هدف‌گیری بعدی‌اش ریشه‌کن کردن پایه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی استعمار خواهد‌بود.&lt;br /&gt;
در ادامه چنین تعریفی می‌توان از کلیهمسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی جامعه‌مان تحلیل دقیق علمی و مورد به موردی بدست داد، سرشت اجتماعی قدرت سیاسی کنونی را بازشناخت ومسائل آنی و آتی را پیش‌بینی و چاره‌اندیشی کرد وبرنامه‌های عمل مشخص را تدوین نمود.&lt;br /&gt;
تا به اینجا مربوط به طرح مسئله است، حال بپردازیم به راه‌حل‌هائی که &amp;quot;برنامه&amp;quot; برای حل مسائل مطروحه پیشنهاد می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. از لحاظ سیاسی: &lt;br /&gt;
&amp;quot;الف- در رابطه با قدرتهای جهانی: &amp;quot; باید وحدت بزرگی از طریق اسلام برای کسب استقلال و آزادی بوجود آید و در برنامه خود...بگنجاندک&lt;br /&gt;
-	ایران مستقل از نظام سلطه‌گر و رها از مناسبات زور&lt;br /&gt;
-	موازنه منفی قوا در ایران و بازگرداندن مرکز تصمیم به ایران&lt;br /&gt;
-	آزاد کردن سازمان اداری و ارتش از رابطه سلطه&lt;br /&gt;
دقت کنیم: تا کنون پیروزی انقلاب ایران در گرو وحدت عمل کلیه نیروهای ملی و آزادی‌خواه بوده که در سرنگونی سلطنت وحدت کلمه داشتند زیرا راه استقلال ایران و آزادی مردم ایران فقط با سرنگونی سلطنت به عنوان ‌شرط مقدم آن قابل حصول است. و دیدیم که چگون مردم ایران اعم از ترک و فارس وکرد و عرب و لر و بلوچ، مسلمان و مسیحی و کمونیست، زن ومرد ، عارف و عامی از درون خلق چگونه در عمل اتحاد و یگانگی آفریدند وبه رهبری انقلاب دل‌سپردند و دژ محکم استبداد را در هم کوبیدند. اکنون این وحدت عمل و وحدت کلمه بیش از پیش ضرورت دارد و باز باید چنین وحدتی بر اساس هدف مشخص عامی همچون استقلال و آزادی – که هدف انقلاب بود- پدید آید و حفظ شود. ولی افزودن شرط دیگریبر این وحدت ، در عمل عمده کردن یک عامل فرعی است که می‌تواند به تجزیه نامطلوب و غیر ضروری قوای درگیر و در نهایت به سود دشمن بیانجامد. مثلا چرا خلق‌های ایران بر اساس هدف‌های مشخصی چون استقلال و آزادی متحد نشوند وشرط اتحاد بر روی این هدف‌های سترگ انقلابی را از مجرای اسلام تنها جست وجو کنند. آیا از همراهی هموطنان و هم‌رزمان ایرانی استقلال‌خواه و آزاید طلب مسیحی  وکلیمی وسوسیالیستی دیگران بی‌نیاز شده‌ایم؟چه دلیل هست که مرز بین استقلال‌خواه، آزادی‌طلب و بیگانه‌پرست را به درون خلق‌های مبارزانتقال دهیم و با ایجاد یک مرزبندی مصنوعی در بین خواهران و برادران همسنگر تفرقه بیندازیم . آیا این به‌سود دشمن نیست؟&lt;br /&gt;
&amp;quot; نظام سلطه‌گر ومناسبات زور&amp;quot; راچه کسی باید تعریف و مشخص کند .آیا این وظیفه‌ی &amp;quot;برنامه&amp;quot; نیست که با دادن تعاریف دقیق ومعلوم نمودن مصادیق عینی آنهاراه عملی رهائی از مناسبات سلطه و زور را پیش‌پای دستگاه اجرائی بگذارد؟پس چگونه است که &amp;quot;برنامه&amp;quot; حتی یک رابطه سلطه و یک رابطه زور را بطور مشخص معلوم نمی‌کند و با این کوتاهی تا حدّ یک وعظ غیر فنّی عملی تنزل می‌کند؟&lt;br /&gt;
برگردیم به بند ب از راه‌حل‌های سیاسی  &amp;quot;برنامه&amp;quot; که به‌داخل کشور می‌پردازد :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;دولت با انتقال عناصر سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی، و فرهنگی مؤلف دولت به‌داخله، و موازنه کردن‌شان به‌موازنه‌ی عدمی، رابطه‌ی سلطه با مرکز سلطه را می‌برد وبدینسان دولت حامل نیروی محرکه تجزیه جامعه و ایجاد کننده‌ی سلسله مراتب اجتماعی، جای خود را به رهبری سیاسی حامل نیروی محرکه جامعه در جهت استقلال کامل و در نتیجه صیرورت جامعه توحیدی خواهد سپرد... &amp;quot;لازمه این کار چنین است :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;استقرار حکومت ملّی به عنوان مقدمه حکومت اسلامی&lt;br /&gt;
-	ویرانی کلیه پایگاه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی سلطه خارجی.&lt;br /&gt;
-	آزادی قشون از روابط طبقاتی، بنابراین از وظایف خویش به‌عنوان ابزار سرکوب ملت.&amp;quot;&lt;br /&gt;
آنچه از مجموع این مبحث طولانی (در متن &amp;quot;برنامه&amp;quot;) و ناروشن فهمیده می‌شود این است که : دولت اسلامی یک مرحله گذار برای رسیدن به حکومت مردمی اسلامی است که آن حکومت مجری طرح استقلال و رهبری کننده‌ی جامعه به جامعه برین توحیدی و حذف روابط خارجی موجده‌ی طبقه وابسته ... ایت. حکومت اسلامی از روابط سلطه آزاد است پس غیر طبقاتی است . و از اینرو این حکومت ، گروه‌های حاکم را مضمحل می‌کند و قهر یعنی اراده‌‌ی تغییر جامعه را تنها در جهت استقرار جامعه توحیدی به‌کار می‌اندازد ، ناهمگونیها را به همگونیها بدل می‌سازد و در هر مرحله نیروی جانشین را برای مرحله بعدی تحول تدارک می‌بیند.&lt;br /&gt;
حال این مبحث را بشکافیم:&lt;br /&gt;
دولت ملی، بنا به تعریف، دولتی است برخاسته از اراده‌ی جمعی ملت ومستقل از استعمار. چنین دولتی که برآیند اراده‌ی جمعی طبقات و اقشار گوناگون ملت است لزوما از ائتلاف کلیه طبقات و اقشار جامعه بر اساس هدفهای مشخص کلیه آنان ایجاد می‌شود و روابط کشور با خارج را بر اساس حقوق و احترام ومنافع متقابل تنظیم می‌کند. ولی این دولت نمی‌تواند غیرطبقاتی باشد چون ناشی از جامعه‌ی طبقاتی است و هم از اینرو نمی‌تواند قشون را غیرطبقاتی کند و یا گروه‌های حاکم را مضمحل گرداند :چه، گروه‌های حاکم کیانند؟ اگر مراد گروه‌های سیاسی غیر ائتلافی بیرون دولت باشد که کوشش به اضمحلال آنها، ضد دموکراتیک و حتی فاشیستی است و اگر مراد، حذف خود دستگاه دولتی بعنوان آلت طبقاتی قهر است که زمانی که جامعه در مسیر تکامل به عالی‌ترین حد حذف نائل نیامده‌باشد حذف دولت امکان‌پذیر نخواهد بود. ولی نکته جالب اینجاست که برنامه‌گذار پس از اینکه فرض دولت غیر طبقاتی را می‌پذیرد مجددا سعیسخن از کاربرد قهر در جهت تغییر جامعه می‌راند. به‌لحاظ علمی، قهر، کاربرد اراده‌ی جمعی علیه جمع دیگر در جامعه است که به توسط عامل طبقات حاکم، یعنی دولت انجام می‌شود ولی هنگامیکه دولت غیرطبقاتی بود دیگر کدام قهر کدام جمع را علیه کدامین جمع دیگر به‌کار خواهدبرد؟ وانگهی نیاز به اعمال قهر از کجاست؟ ظاهرا مشکل از اینجا ناشی می‌شود که &amp;quot; برنامه‌گذار&amp;quot; مقولات قدرت، دولت، قهر و طبقه را بنا به میل شخصی خود و بشیوه‌ای بیگانه با اصول استوار علمی به مبحث می‌گذارد. &lt;br /&gt;
تا اینجا با راه‌حل‌های مربوط به به وجوه سیاسی مسائل جامعه ایران سروکار داشتیم و حالا می‌رسیم به راه‌حل‌های اقتصادی در فصل دوم &amp;quot; برنامه &amp;quot;که خود شامل دوقسمت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت اول که &amp;quot; تغییر بنیادی روابط اقتصادی با قدرت‌های اقتصادی &amp;quot;عنوان می‌شود کلی گوئی‌ها در باب &amp;quot; خلع‌ید سلطه‌گران از منابع ثروت با استفاده از تعادل منفی قوا &amp;quot; &amp;quot; بازگرداندن مرکزفعالیت‌ تولیدی به داخل کشور &amp;quot; ، &amp;quot; تبدیل دینامیک نابرابری به دینامیک برابری &amp;quot; و در نتیجه &amp;quot; جذب نیروی کار در اقتصاد ملی و ادغام اقتصاد ایران در اقتصادهائیکه زمینه‌ی فرهنگی مشترکی دارند، همچون قسمت‌هائی از چین تا شمال آفریقا &amp;quot; مطرح می‌‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموع این قسمت از حد همین کلی‌گویی‌ها فراتر نمی‌رود وهیچ رهنمود عمل ارائه نمی‌کند به‌طوری که مثلا مجری این برنامه اولا باید &amp;quot; دینامیک نابرابری ودینامیک برابری &amp;quot; را برای خود معنی کند و بعد آن را به شیوه‌ای که خودش پیداخواهد کرد به یکدیگرتبدیل نماید . و اما در لابلای این کلی‌ گویی‌ها، رگه یک جهت‌گیری نادرست به‌طور پی‌گیر به‌چشم می‌خورد و آن جدّی گرفتن شبه تئوری غیرعلمی &amp;quot; جامعه مصرفی &amp;quot; گالبرایت و همکاران است .برنامه‌گذار که این همه از &amp;quot; غرب &amp;quot; شکوه می‌کند خود در گرداب بازاری‌ترین شبه تئوری آمریکا غوطه می‌خورد. &lt;br /&gt;
به تصور ایشان: &amp;quot; الان ( یعنی در رژیم پهلوی – نگارنده )، تمام هزینه‌های دولت در جهت افزایش مصرف‌ها می‌باشد &amp;quot;و هدف برنامه‌گذار این است که &amp;quot; جهت عمل بودجه را از افزایش مصرف به  افزایش سرمایه‌گذاری تغییر دهد . ودر این راه از سیاست ضد تورمی هم به‌عنوان توزیع برابر تولید و درآمد استفاده کند &amp;quot;.&lt;br /&gt;
نخست از منشاء این شبه تئوری صحبت کنیم :پس از جنگ بین‌الملل دوم، اقتصاد نیرومند ایالات متحده امریکا به اقتصاد غالب و هدایت کننده‌ی سرمایه‌گذاری‌ها در سطح جامعه جهانی بدل شد.اروپای ویران شده به یاری امریکا محتاج گردید وامریکا نیز که با متلاشی شدن سیستم استعماری جهانی و تضعیف اروپا، نظام سرمایه‌داری جهان را در خطر می‌دید به بازسازی اقتصادهای شیرازه گسیخته‌ی اروپایی اقدام کرد. در نتیجه &amp;quot; اداره اقتصادی اروپا &amp;quot; به‌وجود آمد و منابع جهانی وابسته از جمله ایران، در دودوغبار برانگیخته از جنگ سرد و بواسطه‌ی دولتهای تحت نفوذ وغیردوموکراتیک بخدمت بازسازی سیستم جهانی اقتصاد سرمایه‌گذاری برگمارده شدند. این پروسه در صحنه سیاست داخلی ایران با کودتای28 مرداد32 تثبیت و تحکیم شد. امریکا و اروپا توانستند با استفاده از برتری سرمایه‌ئی، فنی ونظامی، مکنده‌های چند ملیتی خود را بر اقتصادهای جهان بی‌رمق و وابسته بگمارند و به برکت این غارت جهانی، حداقل زندگی قابل قبولرا برای زحمت‌کشان متشکل درون جامعه‌یخود تأمین کنند تا اقلیت مرفه‌شان بتوانند با خاطری آسوده از انقلاب محرومان به‌حیات پر زرق وبرق خود ادامه دهند. این نوسازی‌های ناقص در درون جامعه آمریکا به‌خصوص اروپا، در پهنه اندیشه بصورت شبه تئوری‌های &amp;quot;جامعه مصرفی &amp;quot;، که جامعه رفاه &amp;quot; و&amp;quot; دولت ناظر به رفاه &amp;quot; ونظایر این‌ها مطرح می‌شوند، واین درست چهره به چهره‌ی واقعیات زشتی نظیر این که هنوز در امریکا 30 میلیون انسان فاقد مسکن و بیغوله نشین، و 30 میلیون انسان بی‌سواد وجود دارد و فساد و دزدی وفحشاء وناامنی در روز روشن معرکه می‌گیرد . نظام جهان سرمایه‌خوار سرمایه‌داری که در درون خود به ناچار در برابر نیروهای سازمان یافته زحمتکشان عقب‌نشینی‌هائی می‌کند برای باز بودن قدرت خرید آنان به انواع حیله توسل می‌جوید و از جمله کالاهای کم دوام‌تر ( مصرفی ) می‌سازد . لیکن منطق ذاتی نظام سرمایه‌داری جهانی در کل سیستم، به افزودن سود و کاستن قدرت خرید اکثریت مطلق مردم نظردارد نه باالعکس، و فقر نسبی این اکثریت روز به روز افزون‌تر می‌شود. &lt;br /&gt;
اما در مورد ایران، که نهایت دیگر این رابطه نابرابر است، هدف دولت نه افزودن به‌مصرف که کاستن از مصرف بوده‌است. برنامه‌گذار ما در آرامش شیفتگی به تصورات خویشتن بی‌علاقه است بداند که دولت هویدا در طرح برنامه چهارم و پنجم اصول فلسفه‌  اقتصادی لرد مینارد کینزرا مینای توجیه استراتژی برنامه‌ای قرار دادکه هدفش را &amp;quot; تشکیل سرمایه در کشور &amp;quot; عنوان می‌کرد و روی همین استدلال با طرحهای ملازم  توزیع برابردرآمدها که سبب افزایش میل به‌مصرف در کل جامعه می‌گردند، مخالفت می‌کرد. در طول این برنامه‌ها ( و بی‌برنامه‌گی‌ها ) مصرف به‌طور مطلق در جامعه‌ی ما فزونتر شد ولی فقر نسبی بطرز بی‌سابقه‌ای افزایش پیدا کرد. بنظرمی‌رسد برنامه‌گذار ما، مصرف و حیف ومیل قشر انگل ایران شاهنشاهی را به حساب سی‌واند میلیون مردم ما گذاشته و پنداشته کهمردم از دست مصرف زیاد به‌جان آمدند و دست به انقلاب زدند! برنامه‌گذار ما هنگامی به&amp;quot; مصرف &amp;quot; می‌تازد کهبخش بزرگی از مردم ما خانه ندارند، بهداشت ندارند، فرهنگ ندارند، خدامات اجتماعی ندارند و در یک کلام مصرف ندارند. از سوی دیگر امروزه حتی نظریه‌پردازان واپس نگری چون سر کیث جورف و فردمن هم شرم دارند از اینکه چنین بی‌پرده به&amp;quot; مصرف &amp;quot; بتازند واز &amp;quot; سرمایه‌گذاری &amp;quot; حمایت کنند ودر این رابطه از سیاست ضد تورمی سخن به‌میان آورند. نکته آخر و جالب‌تر این‌که برنامه‌گذار ما در اینجا نیز دو مطلب &amp;quot; مانعه الجمع &amp;quot;راعنوان می‌کند: کاهش مصرف و افزودن به سرمایه‌گذاری توأم با توزیع برابرتولید ! &lt;br /&gt;
قسمت دوم این راه‌حل‌ها به تغییر روابط در مقیاس اقتصاد ملی ناظر است، در دوبند:&lt;br /&gt;
الف.  تولید:&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; نفت باید در مجموعه پویای اقتصاد ملی ادغام گردد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; واردات باید به حداقل کاهش یافته و صادرات متنوع (ونه تنها نفت ) تعادل پرداخت‌های خارجی کشوررا بوجود آورند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; اگر تمام هزینه‌هائی که از زمان کودتا تا بحال خرج قشون شده است، خرج تربیت استعدادها می‌شد ایران امروز چه استعدادهای عظیمی که در اختیارنداشت &amp;quot;(!)&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; باید ...تمام ضوابط و ضد ارزشهائی را هدفشاناز خودبیگانگی کردن تمایل و غرایز و تبدیل آدمی به مصرف کننده‌ی بی‌اختیار و تحکیم مبانی است ... بدور انداخت . این امر ممکن نیست مگر با اسلامی کردن تولید و مصرف.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; هزینه‌های دولتی به سرمایه‌گذاریدر اقتصاد ملی در مشی جامعه به توحید تغیر جهت دهند...&lt;br /&gt;
-	بدانسان  که تفاوت استعدادهای افراد در تولید، موجب عدم تساوی امکان کار و فعالیت نشود و استفاده‌ی برابر در تولید ملی ممکن شود.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان گسیخته مصرف، مصرفی که آدمی را از غریزه‌ها، به خصوص غریزه‌ی جنسی ف از خویش بیگانه می‌سازد (معنی؟)...تشکیل نخواهد داد... در این صورت ثروتها به خارجه جریان نخواهند یافت و ایرانیان که امروز زندگانی دون انسانی داشته و مجال فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (بجز زمینه هالیودی ) ندارند فعال و خلاق خواهند شد ... در حقیقت استعدادهای بیشتر از امکاناتی که جامعه برای فعالیت ایجاد می‌کند، بیشتر استفاده می‌کنند و باید هم بیشتر جامعه را از نتایج کار خود برخوردار سازند . در اینصورت برای همه، در رهبری، در ارزیابی و در کار اجرائی شرکت خواهند کرد.&amp;quot;      &lt;br /&gt;
         &lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص. 138-نیمه ی صفحه&lt;br /&gt;
&amp;lt;math&amp;gt;درج فرمول در اینجا&amp;lt;/math&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون در این مطلب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
اول، ادغام شدن نفت در اقتصاد ملی، با کاهش واردات به‌حداقل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منافات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دارد آنچه باید انجام شود تغییر ترکیب واردات از کالاهای لوکس مصرفی به‌کالاهای سرمایه‌ئی زیربنائی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوم٬ راست است که هر انسان بشردوست و بهبودی‌خواه آرزومند است که به‌جای تو‍پ و تفنگ٬ فرهنگ و هنر٬ و به‌جای جنگ و برادرکشی٬ زمزمه عشق و برادری در پهنه جهان فراگیر شود و این آرزوی دیرینهٔ بشریت است. ولی آرزوی صرف کافی نیست و تا هنگامی که «قدرت سیاسی» در اختیار اکثریت مطلق بشریت قرار نگرفته و دموکراسی گسترده و عمیق خلق‌ها دستگاه اعمال قهر طبقات بهره‌کش و انحصارطلب را منحل نکرده است بحران و جنگ٬ اشباح ترسناک میلیونها انسان شیفته صلح و برادری خواهد ماند. به‌یاد بیاوریم بیان بانولوگزامبورگ را که می‌گفت «اگر در سراسر دنیا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنها یک کشور سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود می‌داشت که آن هم از بالاترین سطح تمدن و فرهنگ برخوردار می‌بود٬ باز از وجود ارتش و پلیس بی‌نیاز نمی‌بود» و علت اینکه برنامه‌گذار ما چنین سطحی و آرزومندانه با مسئله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نظامیگیری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برخورد می‌کنند این است که این مقولات درشت علّی و علمی امروز را موافق گرایش‌های درویش‌مآبانه و فردی تفسیر می‌کنند و خود را از آشنا شدن با اصول علمی این مسائل بغرنج بی‌نیاز می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم٬ آیا خود برنامه‌گذار این دو مطلب را ضد و نقیض نمی‌دانند: «تفاوت استعدادها سبب عدم تساوی امکان کار نشود» اما «استعدادهای بیشتر از امکانات بیشتر استفاده کنند؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چهارم اینکه «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان‌گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل نمی‌دهد (برنامه‌گذار نمی‌گوید چه تشکیل می‌دهد و سخن را عوض کرده و ادامه می‌دهد) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ضابطهٔ مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشکیل می‌دهد و در نتیجه ایرانیان که امروز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشته و مجال هیچ فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (به‌جز زمینه هالیودی) ندارند خلاق خواهند شد» به‌تصور برنامه‌گذار ما٬ ایرانیانی که در جنوب شهر تهران٬ در زاغه‌ها و مفت‌آبادها٬ در محله‌های سنّتی شهرستانها٬ در روستاهای ویران شده طاغوت٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;توان عنان‌ گسیخته مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داشتند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;زندگانی دون انسانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌کردند تا کنون بد فهمیده‌اند که ضابطهٔ مصرف- که خود یک مقوله اقتصادی است- خوراک و پوشاک٬ مسکن و درمان٬ بهداشت و فرهنگ و نظایر این‌هاست و باید امروز یادشان داد که ضابطهٔ مصرف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است (؟) و از این رهگذر است که میلیونها ایرانی شاغل و زحمتکش که در صنایع وابسته٬ در صنایع نفت و پولاد٬ در معادن و کارگاه‌ها و در صنایع سنّتی نظیر فرشبافی٬ و در کشت و زرع به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فعالیت هالیودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌پرداخته‌اند به‌زندگی آدمیانه دست خواهند یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در بند دوم این مبحث به‌زمینه مصرف می‌پردازند:&lt;br /&gt;
:::::- «مصرف غربی‌ شده را ایرانی و اسلامی باید کرد. یعنی مصرف نقش‌های اجتماعی کنونی خویش را که علامت و نشانهٔ تشبّه‌جوئی بغربی و تمایزطلبی و مصرف :::::ازخودبیگانگی مصرف کننده در تمایلات و غرائز است (؟) از دست می‌دهد»&lt;br /&gt;
:::::- «انقلاب اسلامی... تقوی یعنی رهائی از غیریّتها و قرب بخدا٬ بتوحید را٬ ضابطه حاکم بر مصرف و بنابراین بر تولید قرار می‌دهد نه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد را ضابطهٔ :::::مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بلکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازها را ملاک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌شناسد. هزینه‌های خاص قدرت یابی را بی‌محل می‌گرداند و با استقرار امنیت واقعی٬ یعنی تثبیت منزلتهای سیاسی و :::::اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در حد تولید و در محدودهٔ مشی به‌توصیه٬ فعالیت‌های سودگرانه را غیرممکن می‌سازد و... با تبدیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انسان مصرف کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; :::::به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی (؟) که در وجه اقتصادی همان به‌حراج گذاردن منابع ثروت کشور است علاج خواهد پذیرفت»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن وظایف ارتش و سازمان اداری در خدمت سلطه خارجی و با باز گذاردن وظیفه دفاع از استقلال ملی بخود جامعه٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; :::::جانشین رشد هزینه‌های نظامی و اداری خواهد شد. بجای تجهیز قشون به‌کامل‌ترین فنون٬ اقتصاد ملی به‌کامل‌ترین فنون٬ مجهز خواهد شد٬ تجهیز دفاع ملی :::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از نتایج خودبخودی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد به‌کامل‌ترین فنون٬ یعنی فنونی که فقدان محدودیتهای ناشی از روابط٬ امکان تکامل آن را بوجود می‌آورد٬ خواهد شد. :::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فنون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در بسیاری از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اقتصادهای مسلط امکان رشد ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد ولی از آنجا که در جامعه اسلامی بر اساس :::::نفع عمل نخواهد شد٬ به‌همه فنون امکان حداکثر رشد داده خواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش افزایش مصرف و پیشی دائمی آن بر تولید... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اقتصاد ایران دیگر بعلت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوج گرفتن میزان میل به‌مصرف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ صادرکننده ثروتها و استعدادها :::::به‌خارجه نخواهد شد.»&lt;br /&gt;
:::::- «... انتشار پول تابع نیازمندیهای اقتصاد ملّی در فراگرد رشد خویش می‌گردد... بدینسان جریان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صدور تورم از اقتصاد ایران به‌اقتصاد مسلط و توأم :::::شدنش با تورم مزمن اقتصاد مسلط&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بازگشت آن به‌ایران متوقف خواهد شد. توقف جریان دوجانبه و قوت شتاب‌گیر تورم امروزی٬ نه تنها اقتصاد ما را از :::::صدور سرمایه‌ها و ثروتهایش بی‌نیاز خواهد کرد٬ نه تنها روش رشد اقتصادی بر پایهٔ توحید برای نخستین بار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی را با کاهش قیمتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هم :::::عنان خواهد کرد بلکه اقتصادهای مسلط را نیز بسود مردم محروم کشورهای غربی ناچار از تحول خواهد ساخت.» (و در حاشیه توضیح می‌دهند که در اقتصادهای :::::مسلط ... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همیشه مصرف بالاتر از تولید قرار می‌گیرد و این خود یکی دیگر از علل تورم است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار ما اصرار می‌ورزند که مصرف اقلیت مرفّه جامعه را که بنظر ایشان «مصرف از خودبیگانگی مصرف کننده» (؟) است در حق کلیه مردم ایران صادق بدانند و بر این مبنا اندرز می‌دهند که تقوی ضابطه تولید و مصرف باشد (؟) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درآمد ضابطه مصرف نباشد و نیاز ملاک مصرف باشد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سؤال می‌کنیم آیا در بازار اسلامی کالا را به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیازمند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهند داد یا به‌خریدار؟ بعبارت دیگر آیا نیاز بدون قدرت خرید در بازار انعکاس می یابد و ارضاء می‌شود؟ چگونه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکانیسم دیگری که ایشان مورد تأکید قرار می‌دهند تثبیت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منزلتهای سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اقتصادی اجتماعی و فرهنگی است. ولی روشن نکرده‌اند که مراد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تثبیت منزلتها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساختن یک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کاستی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که در آن تحرک شغلی٬ منزلتی و طبقاتی جایز نباشد؟ و دست آخر قابل فهم نیست که با این مکانیسم چگونه می‌خواهند «انسان مصرف کننده را به‌انسان تولید کننده نیازی غربزدگی» (که کاش توضیح می دادند خودشان از این عبارت چه می‌فهمند) بدل کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقوله دیگری که به‌میان آورده‌اند٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رشد اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که لابد مرادشان افزایش تولید و مصرف تقوی است. اما این نکته را هم می‌آموزند که فنون در بسیاری از اقتصادهای مسلط (یعنی مثلا در آمریکا٬ اروپا و ژاپن) امکان رشد ندارد زیرا سود قدرتمندان را به‌خطر می‌اندازد! برنامه‌گذار ما لابد استراق سمع کرده‌اند که در اقتصاد٬ به‌ویژه در شرایط انباشتگی سرمایه‌ها٬ تزریق فنون جدید در ساختار ماشین‌آلات٬ تأسیسات و مهارت‌های موجود٬ با عوامل بازدارنده‌ای روبروست که محاسبات بغرنج متخصصان اقتصادی را جهت تعیین چون و چند حد مطلوب این تزریق  فنون الزامی می‌کند. امّا مطابق معمول توجه نکرده‌اند که این یکی از چندین عامل بازدارنده موجود در پروسه تزریق تکنولوژی است که همه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; قانون اصلی عملکرد سرمایه است. و قانون اساسی این است که تکنولوژی قوه محرکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارآئی اقتصاد و افزایش سود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است و هم از این روست که رقابتی بی‌امان برای انجام کشفیات و اختراعات جدید و ربودن آنها از دست یکدیگر و به‌انحصار کشیدن آنها در جریان است. و درک این نکته نیازمند دانش فنی نیست که فنون علمی از عربستان سعودی یا از «شمال آفریقا» تراوش نمی‌کند بلکه از اقتصادهای بزرگ جهانی امریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا نشأت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا وقتی برنامه‌گذار ما به‌اقتصاد پولی برخورد می‌کند مضحکه دردناکی را به‌نمایش می‌گذارد: تصور اینکه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تورم ناشی از بیشی دائمی مصرف بر تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (مگر چنین چیزی امکان دارد؟)٬ و بعد بحث از «صدور تورم از اقتصاد ایران به اقتصاد مسلط و بازگشت آن» همه تکرار طوطی‌ وار نادرست‌ترین شبه تئوریهای بازار عوام غرب است. آیا با این شبه تئوری٬ برنامه‌گذار ما می‌توانند توضیح دهند که چرا در کل سیستم سرمایه‌داری (حتی بفرض تعادل) تورم مزمن و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طبیعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وجود دارد٬ با توجه به‌اینکه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کل سیستم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فزونی مصرف بر تولید امکان‌پذیر نیست؟ آیا می‌توانند بگویند که چرا عرضه پول در کل سیستم تا حد امکان دادن به‌فشارهای تورّمی افزایش داده می شود؟ و اینکه آیا این امر را با نظام توحیدی جامعه در کدام ارتباط می‌بینند؟ بنظر می‌رسد درجه فنی بودن اقتصاد بغرنج پولی در جهان امروز از یک سو٬ و طرح فوق‌العاده عامیانه و نادرست مسئله از طرف برنامه‌گذار ما٬ حتی طرح چنین سؤالاتی را بیمورد خواهد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون می‌رسیم به‌راه حل‌های اجتماعی٬ که قسمت اول آن به‌سلطه خارجی می‌پردازد:&lt;br /&gt;
:::::- «حذف مبانی اقتصادی رشد دیوانسالاری و قشون و قطع عوامل خارجی ساختبندی اجتماعی و آزاد کردن سازمان اداری و قشون از سلطهٔ خارجی و تجدید سازمان :::::ایندو در رابطه با استقلال ملی و آزادی جامعه از طبقه وابسته قدرت مسلط خارجی»&lt;br /&gt;
:::::- «ادغام اجتماعی با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم٬ و بنابراین از بین بردن نیاز به‌قشون در داخل کشور»&lt;br /&gt;
:::::- «تعمیم ادغام اجتماعی با از بین بردن مجاری کنونی جریان نیروی انسانی٬ و استعدادها و ایجاد مجاری جدید بروی استعدادها ومیدان دادن به‌پرورش :::::خلاقیّتها و ابتکارها و از بین بردن علل گریز استعدادها به‌خارجه و در نتیجه افزایش نیروی محرکه جامعه»&lt;br /&gt;
:::::- «قطع مناسبات خارجی موجد انقطاع اجتماعی و جایگزین کردن تمایل به‌توحید بجای تمایل به‌منطقه گرائی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأمل کنیم:&lt;br /&gt;
بنابنظر «برنامه‌گذار» ما٬ مبانی اقتصادی دیوانسالاری و قشون یکی است و آن هم در رابطه با سلطه خارجی است بطوریکه «با از بین بردن روابط خارجی موجد طبقه حاکم» (؟) نیاز به‌قشون در داخل کشور و نیاز به‌دیوانسالاری هم از بین می‌رود. نیز بنظر ایشان «ساختبندی اجتماعی» ثمرهٔ تقابل نیروهای درون جامعه نیست بلکه «قوه محرکه این ساختبندی٬ عوامل خارجی سلطه است که بفرض امکان قطع این رابطه در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارچوب سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ دولت و ارتش از تعلقات طبقاتی فارغ می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بالا به‌این تصورات غیرعلمی و من درآوردی پرداخته‌ایم و نیازی به تکرار نیست. آنچه این مبحث اضافه دارد کلی گوئی‌هائی است که هیچ مطلب مشخص و معلومی را طرح نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای اجتماعی به‌تغییرات بنیادی اجتماعی می‌پردازد: &lt;br /&gt;
:::::- «با مستقل شدن دولت از روابط سلطه٬ امکان انحلال جامعه حکومت کننده در جامعه ملی فراهم می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اداره و قشون بعنوان حزب طبقه حاکم به‌دنبال :::::قطع روابط با مرکز سلطه راه زوال در پیش می‌گیرند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. رهبری حکومت اسلامی با انقطاع از خارجه و باز پیوستن به‌داخله و استقلال از وابستگی‌های :::::طبقاتی... رهبری کننده این جامعه به‌جامعه برین توحیدی است. حکومت اسلامی تحت بیرق توحیدی نه تنها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حافظ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حامی تأسیسات آبیاری و صنعتی و :::::معدنی موظف به‌تضمین امکان برخورداری برابر از این تأسیسات برای همگان می‌باشد.»   &lt;br /&gt;
:::::- «به‌بریدگی ایران از پیکرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد.»&lt;br /&gt;
:::::- «با از بین رفتن «جامعه حکومت کننده» و وحدت دولت و ملت در حکومت اسلامی و تثبیت منزلتها٬ تضاد حاصل از دو هویت در ستیز از بین می‌رود.» &lt;br /&gt;
:::::- «حکومت اسلامی ترجمان توحید است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروههای میانه نقش و محل باقی نمی‌گذارد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحثی است طولانی و تکراری٬ امّا سه نکته جدید دارد که مستلزم تأمل است:&lt;br /&gt;
- &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حکومت اسلامی حافظ و حامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تأسیسات آبیاری و صنعتی و معدنی است (و لابد مالکیت هم به‌خدا تعلق دارد). امّا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متصرف و اداره کننده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کیست و انگیزه اداره‌اش چیست؟ برنامه‌گذار ما هم در «برنامه» و هم در مجموع نوشته‌ها و سخنرانیها و مصاحبه‌ها با اصرار تمام از دادن پاسخ روشنی به‌این سوال امتناع می‌ورزد.&lt;br /&gt;
- حکومت اسلامی به‌بریدگی ایران از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیکره جامعه اسلامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پایان می‌بخشد. بیان عامه‌پسندی است اما هیچ رهنمودی در دست نیست که مجری این پیام بداند که آیا با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مردم فقرزدهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پاکستان علیه دژخیم برگزیده سازمان جاسوسی امریکا همدردی کند یا با دولت ژنرال ضیاء‌الحق علیه این ملت ستمدیده نرد عشق ببازد؟ با مردم مظلوم و مهجور عربستان سعودی علیه تجسّم فساد و طغیان٬ یعنی دستگاه سلطنتی-عشیرتی ملک خالد دم‌سازی شود یا به‌این مرتجع‌ترین دولت منطقه نزدیکی جوید؟ طرف مردم داغدیدهٔ اندونزی را بگیرد یا با جناب ژنرال سوهارتو عقد پیوند ببندد. بعلاوه با خلق قهرمان ویتنام٬ رودزیا٬ شیلی و غیره که علیه جلوه‌های مختلف دشمن واحد جهان خوار با چنگ و دندان می‌رزمند ولی مسلمان نیستند چه باید کرد؟&lt;br /&gt;
- و اما این بیان که چون «حکومت اسلام ترجمان توحید است و میان حکومت و مردم نیازی به‌واسطه نیست و برای گروه‌های میانه نقش و محلی باقی نمی‌ماند.» شخص را به‌یاد کلام برجسته ژنرال پینوشه جلاد شیلی می‌اندازد که گفت: «دولت من حجاب بین حکومت و فرد را برداشت تا دیگر بین حکومت و فرد فرد ملت نیازی به‌وساطت هیچ گروهی نباشد» مضمون این بیان چنین بوده که هیچ حزب و جمعیتی نباید در برابر تشکیلات متمرکز دولت به‌وجود آید بلکه فرد تنها و بی‌یار باید با تشکیلات که از انسجام٬ تسلیح و تأسیسات برخوردار است به‌عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودخویشتن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; روبرو شود!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بلاخره می‌رسیم به آخرین فصل از راه حل‌هائی که به‌وجوه فرهنگی مسائل می‌پردازد:&lt;br /&gt;
ادغام و انسجام فرهنگی٬ قسمت اول٬ راه بیرون رفتن از سلطهٔ فرهنگی:&lt;br /&gt;
:::::- «اصل اجتهاد را باید در جامعه ملی تعمیم داد...&lt;br /&gt;
:::::مراکز تحقیق و آموزش را از الزامات سلطه رها ساخت...&lt;br /&gt;
:::::باید تمامی امکانات را به‌کار گرفت تا که تمامی مردم بتوانند در هر سه نوع کار: ۱. ابداع و ابتکار٬ ۲. رهبری و ارزیابی و انتقاد٬ ۳. کار تولیدی و :::::اجرائی شرکت کنند. مورد نفت را می توان مثال آورد: شخصی فرانسوی و متخصّص نفت کتابی در مورد خاص ایران نوشته است و در آن چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
::::: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اگر کشورهای نفت‌خیز٬ صنعتی شدن خود را بر اساس نفت قرار دهند با سرمایه‌ئی بیست‌ برابر کمتر و در زمانی بیست برابر کوتاه‌تر٬ سرآمد کشورهای :::::صنعتی جهان خواهند شد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::- «خودی کردن تولید و مصرف: باید تولید متکی به‌خود گردد و مصرف نیز خودی شود... اساس رابطه برای نیاز٬ آزادی از قید و بندهای فرنگی شدن و غربی :::::شدن است. فراتر از این حد٬ بیگانگی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از خود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.»&lt;br /&gt;
:::::- «فراخواندن جامعه به‌شرکت فعال در ارزیابی و انتقاد و ابتکار و عمل در جهت تحول سریع به‌استقلال»&lt;br /&gt;
:::::- «بستن راه بر ورود ضد ارزشهای سلطه‌گر»&lt;br /&gt;
:::::- «با تغییر جهت فعالیتها از خارجه به‌داخله...&lt;br /&gt;
::::: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دو دانش توحیدی٬ یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت و دیگری مبارزه با سلطهٔ اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌وجود می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مطالب تأمل کنیم: محتوای بند اول تعمیم اجتهاد در جامعه٬ زدودن آثار سلطه از مراکز آموزشی و سپس از بین بردن تقسیم کار اجتماعی است. این سخنان همان اندازه که زیبا می‌نمایند به‌همان اندازه کلی‌گو ٬ عامیانه و نامشخص‌اند.&lt;br /&gt;
مثلا در کشور ما که بیش از نیمی از کل جمعیتش حتی از سواد خواندن و نوشتن محرومند و در چار‌چوب‌های محدود سنتی به‌آموختن مهارت‌های ابتدائی کارشان می‌پردازند٬ آرمان مجتهد کردن همه٬ آرمان زیبائی است ولی برنامه عمل دولت ملی باید مبتنی بر مطالعات و سنجش‌های علمی دائر به‌این مسئله باشد که با توجه به‌تنوع فرهنگها و شیوه‌های تولید و آداب و سنن چه گونه می‌توان به‌مشکل بی‌سوادی غلبه کرد و در کمترین مدت ممکن بیشترین نتیجه را از نیروی انسانی و بودجه آموزشی در جهت آموزاندن سواد و مهارتهای لازم بدست آورد با علم به‌اینکه اقتصاد فردای مملکت چه نوع آموزشهائی را به‌منظور رسیدن به‌بالاترین حد ممکن کارآئی لازم خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همینطور است مقوله «از بین بردن تقسیم کار اجتماعی» که خود یکی از بغرنج‌ترین مباحث علم اقتصاد و جامعه است و بازی کردن با نسج ظریف کارها و مشاغل در کل یک اقتصاد٬ اگر بدون دانش علمی دقیق و استوار صورت پذیرد بازی با نسج مغز آدمی به‌خاطر هوسبازی‌های کودکانه را می‌ماند. و امّا شرط ابتدائی و مقدم حرکت در این جهت عبارت است از تکیه بر دموکراسی و آزادی جمعیت‌ها٬ اتحادیه‌ها٬ احزاب٬ انجمن‌ها٬ شوراها و نظایر آنها و مشارکت گام به‌گام مردم در اداره امور مربوط به‌سرنوشت مشترک‌شان٬ نه از طریق حذف گروههای میانه که «برنامه‌گذار»٬ هدف حکومت اسلامی می‌داند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و امّا مثال نفت از دو جهت نابجاست: نخست اینکه ارتباطی به‌بحث ندارد. دوم اینکه نظر این «متخصص فرانسوی» غیرعلمی و نادرست است. لابد این همان فرانسوی والامقامی است که «برنامه‌گذار» در کتاب «نفت و سلطه» خود از قول او «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» را پیشنهاد می‌کنند. بگذارید این بیان «متخصص» را بشکافیم:&lt;br /&gt;
طبق نظر این «متخصص» مثلا عربستان سعودی (دارنده بزرگ‌ترین منابع نفتی در خاورمیانه و بزرگ‌ترین صادرکنندهٔ نفت در جهان) می‌تواند براساس نفت٬ با یک بیستم سرمایه (‍۱/۲۰ کدام سرمایه؟ ) و در یک بیستم زمان (۱/۲۰ کدام زمان؟) از لحاظ صنعتی از آمریکا٬ شوروی٬ ژاپن و اروپا پیشی بگیرد! و اما ببینیم صنعتی شدن بر اساس نفت (یا پلاستیک) چه معنائی دارد:&lt;br /&gt;
:::::- استفاده ارز حاصل از فروش نفت بمنظور ایجاد یک زیربنای صنعتی.&lt;br /&gt;
:::::- ایجاد و گسترش صنایعی که نفت ماده خام آنهاست٬ نظیر صنایع پتروشیمی.&lt;br /&gt;
در شق اول صنعتی شدن بر اساس نفت نیست بلکه با استفاده از پول نفت است که لاجرم تنها راه ممکن صنعتی شدن نیز هست ولی به‌برنامه‌ریزی دقیقی نیازمند است که به‌مطالعه دقیق اقتصاد ایران و امکانات رشد آن مبتنی باشد و تنوع بخشیدن به‌ساختار صنایع زیربنائی را در بیست سال آینده هدف قرار دهد.&lt;br /&gt;
ولی بنظر می‌رسد که مورد نظر «برنامه‌گذار» شق دوم است و شاهد مدّعا تز «صنعتی شدن بر اساس پلاستیک» ایشان است. بخاطر داشته باشیم که مراد از صنعتی شدن٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایجاد صنایع سازنده ابزار تولید است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; والّا اگر کشوری بصرف داشتن نفت٬ با ماشین‌آلات خارجی پلاستیک بسازد صنعتی نمی‌شود. به‌علاوه لابد این «متخصص» فرانسوی می‌دانند که صنایع بسیار پیشرفته پتروشیمی امروز به‌حدّی در ژاپن پیشرفته است که حتی امریکا و اروپا و شوروی هم به‌این زودیها به‌آنان نخواهند رسید و اخذ یک چنین تکنولوژی بغرنجی نیازمند ایجاد کلیه نهادهای متنوع علم و صنعت در کشور و تقویت زیربنای اقتصادی صنایع مادر٬ و ایجاد یک دگرگونی برنامه‌ای و عمیق در نهادهای پرورشی بنفع اندیشه علمی و نهادی کردن تحقیق است. (و دقت کنیم «برنامه‌گذار» با ادامه کار ذوب آهن در ایران هم نظر ناموافق دارد- آیندگان شنبه ۸ اردیبهشت).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخری که قابل تأمل است این که «برنامه‌گذار» خبر می‌دهند که «غربیها با خود طبیعت مبارزه می‌کنند و نه با سلطه طبیعت» (پاورقی صفحه ۸) و ما می‌رویم که «دو دانش توحیدی یکی دانش مبارزه با سلطه طبیعت (لابد علم الابدان) و دیگری دانش مبارزه با سلطهٔ اجتماعی» ایجاد کنیم. و بدین ترتیب باید انتظار داشت که به‌همانگونه که برنامه‌گذار ما تا کنون علم اقتصاد٬ جامعه‌شناسی٬ فلسفه و فنون برنامه‌ریزی را٬ بدون آشنائی با بنیان‌های استوار این علوم و فنون در جهان امروز٬ از طریق معنوی و با استعانت از کشف و شهود اختراع کرده‌اند٬ به‌زودی بنیان علوم فیزیک٬ شیمی٬ مکانیک و طب شهودی و معنوی را نیز بریزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حلهای فرهنگی مربوط به‌درون جامعه است که خود شامل دو بخش است:&lt;br /&gt;
:::::اول:&lt;br /&gt;
:::::- «در نظام سلطه٬ هدف کار و ابداع تمرکز و تکاثر قدرتهاست و مذاهب رسمی در خدمت این هدف است بنابراین باید با آن‌ها و با هر عقیده‌ای که ابراز تمرکز و تکاثر قدرت است مبارزه کرد» با استفاده از اصول زیرین:&lt;br /&gt;
:::::«اصل اول. توحید و نبوت (نظام اسلامی)٬ و امامت و عدالت و معاد (تجلی گاه دائمی توحید) می‌توانند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و باید در همه فرهنگ‌ها و در فرهنگ جهانی هدف و :::::مقصود هر کار و خلاقیتی گردند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل دوم. برقراری پیوندهای مجدد با گذشته٬ خود شدن از لحاظ تاریخی... بعثت فرهنگی خلاصی و آزادی از کهنگی‌ها و عناصر «فرهنگی» حرکت ربا و رهائی :::::ظالمانه‌ئی است (؟)... که بر جماعات بشری حکمروا بوده است.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل سوم. خویشتن جوئی به‌جای اقتباس.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل چهارم. ابتکار و ابداع بجای تقلید.»&lt;br /&gt;
:::::«اصل پنجم. ادغام فرهنگی»&lt;br /&gt;
:::::«اصل ششم. ادغام و عمومی: متوقف کردن جریان تجزیه عمومی و همه جانبه‌ای که رشد مناسبات سلطه در مقیاس جهانی پدید آورده است. اما ایجاد جریانی :::::جدید که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس ملی و جهانی بوده و با اصول پنجگانه مطابق و بر اساس موازنه عدمی مؤسس باشد کاری بس مهم‌تر و عظیم‌تر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی این مطالب درنگ کنیم:&lt;br /&gt;
برنامه‌گذار٬ پیگیرانه به‌دنبال حذف قدرت است (آنارشیسم) و چون از مفهوم عینی و عملی قدرت بدور افتاده است در وادی آرزو و حرف سرگشته می‌ماند. بناچار می‌بینیم که در «برنامه‌نویسی» از «حذف قدرت»٬ از «اضمحلال گروه‌های حکومت کننده»٬ از «انحلال جامعه حکومت کننده» سخن می‌راند ولی در عمل روزمره زندگی به‌ناگهان در سکوی گروهی ظاهر می‌شود که می‌خواهند به‌زور اسلحه مبارزه ایدئولوژیک بنمایند. اینجاست که آنارشیسم عارفانه به‌فاشیسم کور می‌پیوندد و مراد از حذف قدرت را حذف قدرت واقعیت‌هائی می‌بینیم که در پیکر سازمان یافته مردم زحمتکش جامعه تجلی می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تکرار لفظی اینکه هدف حذف قدرت است برنامه‌گذار ما می‌گویند که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همه فرهنگ‌ها در سطح جهانی باید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نظام اسلامی و تجلی گاه دائمی توحید را هدف قرار دهند! و پس از اندرزهائی که به‌تفصیل بیان می‌کنند در بند ششم از «جریان جدیدی که غرضش ادغام همه جانبه در مقیاس جهانی و ملی بوده...» سخن به‌میان می‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید به «برنامه‌گذار» خاطرنشان کرد که نظام امپریالیسم جهانی٬ تنها مکانیسم تجزیه ندارد بلکه این از قانونمندی‌های درون سرمایه است که به‌مانند ظروف مرتبط٬ کلیه سرمایه‌ها را ادغام کند و امروزه بر اثر عملکرد همین مکانیسم ما شاهد ادغام اقتصادی اروپا (پول واحد اروپایی و بازار مشترک)٬ ادغام سیاسی اروپا (پارلمان اروپایی) و ادغام فرهنگی و اجتماعی اروپا هستیم. به‌همین ترتیب خلق‌های جهان نیز بالقوه می‌توانند و باید به‌هم نزدیکتر شوند و علیرغم تفاوتهای نژادی٬ فرهنگی و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مذهبی‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علیه دشمن مشترک جهانخوار بر اساس منافع و علائق مشترک خود اتحاد عمل و اتفاق کلمه بوجود آورند. ولی مشکل «برنامه‌گذار» ما این است که تجزیه و ادغام را از محل‌های طبقاتیش جدا کرده٬ و بدین ترتیب با دور افتادن از ملاک‌های علمی و عینی٬ صفوف دوست و دشمن را بهم می‌آمیزند٬ از دوست به‌خاطر اختلاف عقیده می‌برند و با دشمن به‌خاطر اینکه روی زمین مشترکی به‌ریختن خون هم قیام کرده‌اند٬ اتحاد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمت دوم از راه حل‌هائی فرهنگی در معیار درونی٬ چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:::::- «اغتشاش زدائی در هویت و شخصیت آدم رسمی دو علت دارد:&lt;br /&gt;
:::::اول باور مطلق به «هوش خلاق» غربی و ناباوری بخود و دوم ترس. اغتشاش زدائی به‌معنی مبارزه با این بیماریهاست... آدمیانی که حتی در تخیلاتشان مصرف :::::کننده فرآورده‌های غرب هستند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میمون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; وار به‌غربی تشبه می‌جویند و شخصیت خود را در همرنگ جماعت شدن می‌دانند نمی‌توانند در عرصه جدیدی که :::::بدینسان عرضه می‌شود قدم بگذارند.&lt;br /&gt;
:::::در اینجا با مشکلی روبرو می‌شویم: تا برنامه‌های سلطه‌ زدائی فرهنگ اجرا نشود٬ آدمیان امکان پیدا نخواهند کرد گریبان ذهن و اندیشهٔ خویش را از باور :::::مطلق به‌هوش غربی و ناباوری مطلق به‌خود رها کنند. بر فرض هم گریبان رها کردند تا از اندیشیدن و کار کردن راجع به‌یک امر مشخص بترسند و بگونه‌ای :::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غیر از شیوهٔ غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جرئت تفکر نداشته و از خراب کردن دیوارهای ترس خود هراسیده و جسارت نورزند و در راه ساختمان دنیائی دیگر و انسانیتی دیگر :::::نیندیشند (منظور بیندیشند است) و کار کنند... نه تنها تقلید میمون وار٬ بلکه تقلید آگاهانه از غربی برای غربی شدن نیز هر دو به‌مردابها و لجه‌های :::::تباهی شخصیت و هویت منتهی می‌شود.» (معنی؟)&lt;br /&gt;
:::::- «ابهام زدائی: اولاً باید عقدهٔ ترس از بازگشت بخود و باز یافتن خویش را باز کرد ثانیاً باید با عقدهٔ خود کم بینی و خود و هموطنان خویش را در :::::ناتوانیها (بویژه در زمینه اندیشه) مطلق کردن مبارزه کرد» (مقایسه کنید با حکم دیگر برنامه‌گذار «و ایرانیان که زندگی دون انسانی دارند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در :::::هیچ زمینه‌ای (غیر از زمینه هالیودی) قدرت تولید ندارند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;») ثالثاً باید ذهن «فرهنگ غربی» زده را از این باور تحجر یافته آزاد نمود. باوری که بر :::::اساس آن راه حل هر مشکلی از پیش وجود دارد و اندیشه غربی راه حل را ساخته و آماده کرده است و بنابراین حل مسائل جز با بکار بردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روش غربی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; :::::ممکن نیست...»&lt;br /&gt;
:::::- «استقرار در زمان و مکان. دوره‌ئی که افراد انسانی در دنیای تخیلی و ساخته شده از روی الگوی غرب و بیرون از زمان و مکان زندگی می‌کردند به‌سر :::::رسیده است. دیگر نمی‌توان در کنار فقر سیاه و همه جانبه و در عالم خیال٬ خود را در پاریس و هالیوود پنداشت... از این بدتر دیگر نمی‌توان آینده :::::میلیاردها انسان زیر سلطه را در این دید که به‌شکل و شمایل غربی درآیند»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال٬ تأمل بکنیم: مطالب٬ بسیار آشفته و پریشان است ولیکن می‌توان یکی دو رشته را که در متن اندیشه «برنامه‌گذار» استمرار دارند بدست گرفت: نخست مفهوم تکراری و غیر علمی شرق و غرب است که پیش از «برنامه‌گذار» استادشان (احسان نراقی) مایه معرکه‌گیری‌های بی‌مایه خود کرده بودند. نه در شرق همه یکسان زندگی می‌کنند و نه در غرب. نه در شرق همه یکسان می‌اندیشند و نه در غرب. در شرق٬ ژاپن سرمایه‌داری را داریم در اوج تکنولوژی مدرن و با سه میلیون زاغه‌نشین کاستی که در شرایط پست و رقت‌بار زندگی می‌گذرانند و در همان شرق اتحاد شوروی را داریم با نظام سوسیالیستی٬ و برابری ملیتها و اقوام. در غرب٬ امریکای سرمایه‌داری و امپریالیستی را داریم که قطب ثروت جهان و در عین حال محور جور و ستم عالم است و بی‌فرهنگی و فقر در درونش دل‌آزار است و در همان غرب کوبا را داریم که در جهت ساختن جامعه‌ای آزاد و آباد و انسانی با گامهای فرسنگی حرکت کرده و می‌کند. چه در شرق و چه در غرب یک اندیشه علمی و هزاران اندیشه غیر علمی. وعلم٬ دانش منظم و تجربی آدمی از واقعیت است و ملاک درست و نادرست بودن آن هم تجربه است. این نوع دانش هم در شرق علم نام دارد و هم در غرب. مثلاً فیزیک٬ شرقی و غربی ندارد٬ طب هم ندارد٬ شیمی هم ندارد٬ اقتصاد هم ندارد٬ خرافه و پندار در شرق هم بی‌اعتبار است در غرب هم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته دیگر کشف یکی دو «عقده» دیگر است که باید به‌اطلاع اصحاب فروید رسانید. جالب است که «برنامه‌گذار» ما وقتی از «شیوهٔ غربی تفکّر» دوری می‌جوید ظاهراً هدفش علم‌گریزی است والّا در هر زمینه‌ای که به‌ «غرب» برمی‌خورد٬ پیش پا افتاده‌ترین مقولات شبه‌ علمی را از آن اتخاذ می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته آخر٬ کلی‌ گوئی‌هائی است که در باب «انطباق واقعیت با قالب‌های ذهنی از پیش ساخته» بیان می‌دارد. لازم به‌یادآوری است که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از تجربه‌های منظم به‌تعمیم‌هائی دست می‌یابد که آنها را به‌صورت قانون‌های کلی تدوین می‌کند. این قانون‌ها در موارد مشخص پیاده می‌شوند و در همین پروسه٬ هم خود تکمیل می‌شوند و هم به‌شناخت جلوه‌های مشخص و خاص واقعیت یاری می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25172</id>
		<title>برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=25172"/>
		<updated>2011-09-29T11:47:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقد و نظر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی صدر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سید عبدالله نذیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر در اقتصاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشگفتار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فردای انقلاب خونین مردم ستمدیده و قهرمان ایران، هر کلمه‌ای در باب سرنوشت انقلاب، بار سنگین خون هزاران قربانی و قهرمان از پاک‌ترین جان‌ها و مسئولیت انتظار میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را به‌دوش می‌کشد. پس مباد که کلمه‌ای حامل باری چنین سنگین ابزار خودنمائی و ملعبه گرفته شود که واسطۀ تلاش جان سوز برای تحکیم و تعمیق ثمره‌های انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسداری و به ثمر رساندن انقلاب، به‌روشن‌بینی و هوشیاری کامل در جهت شناخت علمی مسائل جامعه ما و تشخیص دقیق قدم‌های ضروری در راه حل آن‌ها نیاز مبرم دارد. در این رهگذر، اندیشه‌های مبهم، ذهن را کدر و عمل را کرخت می‌سازند و نیروهای سازنده را در وادی حیرت از تاب و توان می‌اندازد و این به زیان انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت در قبال انقلاب حکم می‌کند که نظرها و پیشنهادهای مربوط به سرنوشت انقلاب در پیشگاه جویندگان پاکدل به ترازوی علم سنجیده شوند تا به پشتوانه همت و صمیمیت آنان، درست از نادرست تمیز داده شده و از تلف شدن نیروهای انقلاب احتراز شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای ابوالحسن بنی‌صدر در هشتم فرودین ۱۳۵۸، «نتیجه سال‌ها مطالعه و مبارزه» خود را با عنوان «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» در هشت صفحه و بیست و چهار ستون نشر دادند. 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوالی که در بدو نظر مطرح می‌شود اینست که آیا این سند، بدان‌سان که عنوان شده، «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» است یا یک طرح پیشنهادی برای برنامه حکومت جمهوری اسلامی، که از طرف مقام مسئولی عرضه می‌شود؟ در شق اول، لازم است که مسؤولیت رسمی «برنامه گذار» و ضمانت اجرائی مطالب مورد طرح معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این «برنامه» مسائل امروز جامعه ما در چهار «وجه» طرح و نظر مذهب در مورد هر کدام جابه‌جا به‌مقایسه گذاشته می‌شود. این چهار وجه عبارتند از وجه سیاسی، وجه اقتصادی، وجه اجتماعی و وجه فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. در وجه سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار موازنۀ مثبت قوا با کشورهای دیگر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار تمرکز قدرت در شخص شاه بمثابۀ مظهر زور است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار استبداد سیاسی یعنی نظامی است که در آن گروه بندی‌های حاکم در سلسله مراتب رده‌بندی می‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را قیم جامعه می‌داند و شاه را مصدر بیم و امید می‌داند و مخالف شرکت مردم در سرنوشت خویش است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی حمله به خارج و یا دفاع در برابر مهاجمات نظامی را وظیفه خود می‌شمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی و قومی و ملی و مذهبی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نیروهای فعال جامعه را به‌زور تبدیل می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیچ منزلت ثابتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را برا احدی برسمیت نمی‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی قضاوت را ابزار اعمال قدرت می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی آدمی را در رابطه با مظهر قدرت سیاسی تعریف می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. در وجه اقتصادی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مظهر این قدرت را مالک زمین و زمان و جان «رعیت» می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار می‌رفته است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و این غیر روش‌های قانونی بوده‌اند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی در جهت دادن به فعالیت‌های اقتصادی، تمرکز و رشد قدرت را ملاک قرار می‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مصرف هرچیز را که با توقعات تمرکز و رشد قدرت و زورمداری و تشخیص سازگار باشد روا می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بخش عمده‌ای از مازادهای تولید اقتصادی نیروی کار را به‌تولید فرآورده‌ای تخریبی می‌گمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها بخش مهمی از مازادها را بصورت گنجینه از فعالیت‌های تولیدی خارج می‌کند بلکه اگر آنها را به نیروی تخریبی بدل نکند، خنثی می‌کند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقدان منزلت‌های پایدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجب می‌گردد که این رسم عمومی گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را اصل و مردم و زمین و منابع آن و نسل‌های آینده را فرع می‌داند و هر وقت موجودیت خویش را در خطر ببیند در تخریب انسان و طبیعت و منابع آن ذره‌ای درنگ نمی‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. در وجه اجتماعی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی وابستگی را اصل و لیاقت را فرع می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی پاسدار ضابطه‌های مادی طبقه‌بندی اجتماعی است و برنامه را بر اساس وظیفه و هر گروه طبقه‌بندی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها شاه و «سران کشور» را از نژاد ویژه می‌شناسد، بلکه تبعیض‌های نژادی و قومی و ایلی و طایفه‌ای و خاندانی را از شرایط استواری نظام اجتماعی می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;محصول و هم پاسدار یک رشته گروه‌بندی‌های اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که از رابطه پیوندهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی افقی و عمودی بوجود آمده است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار دوگانگی‌های اجتماعی، جانبدار پر و پاقرص «شیء جنسی» شمردن زن است و زن را وسیلۀ ایجاد و بریدن پیوندها و اسباب رفع نیازهای آنی و روزمرۀ قدرت و تولید نسل تلقی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. در وجه فرهنگی:‌‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار و مبدأ زور بعنوان منشأ حق است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی عقیده را تابع متغیر نیازهای رشد خود می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر دوام کوشیده است اختیار قانون‌گذاری را بدست آورد و به‌سخن دیگر کوشیده است به ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی‌ثباتی منزلت‌ها جنبۀ قانونی بدهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر اساس مدار قرار دادن (دادن؟) جانبدار جبر است(؟). نشانۀ از خودبیگانگی هر ایدئولوژی و تبدیلش به‌ابزار قدرت سیاسی، همین گرایش به‌جبر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی تنها بزور اسلحه و چماق نمی‌تواند اندیشه و عمل را مهار کند (و) محتاج ذهنی کردن پلیس است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خودکامه به حکم خودکامگیش عمل و اندیشه آدمیان را در مدار بسته‌ای محبوس می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 - «قدرت سیاسی زور را با تمام نمودهایش ارزش می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا طرح کوتاه شده‌ای است (با حفظ کلمات و ترکیبات و عبارات) از مسائل جامعه ما. می‌بینیم که محور اصلی هر چهار وجه مسائل، مفهوم انتزاعی و شناخته نشده‌ای با عنوان «قدرت سیاسی» است ۲. این عامل در سراسر «برنامه» شناخته نشده و بی‌چهره باقی می‌ماند و منشأ اجتماعی آن دانسته نمی‌شود با این حال برشماری عوارض و جلوه‌های مشخص (و درواقع نامحدود) «قدرت سیاسی» به تفصیل انجام می‌پذیرد و سبب تکرار، تداخل و پریشانی مطالب می‌شود. بعنوان مثال وقتی می‌گوئیم «قدرت سیاسی مبدأ زور را منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌داند» این را نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای قانون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون، حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی جانبدار جبر است» زیرا وقتی زور منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حق منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود، اعمال قانون که وظیفۀ قدرت سیاسی است اعمال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهد بود. همچنین تکرار این مورد نیز زائد خواهد بود که «قدرت سیاسی خود را ارزش می‌کند» زیرا بنا به‌همان تعریف اول حق و قانون و جبر را طفیل «قدرت سیاسی» تعریف کرده‌ایم. به‌همین ترتیب پرسش‌های متعددی در ذهن خواننده «برنامه» درباره «قدرت سیاسی» طرح می‌شوند که همه بی‌پاسخ می‌مانند نظیر اینکه: آیا «قدرت سیاسی» چون دارای گروه‌بندی است، استبدادی است؟ و آیا به‌این ترتیب همه قدرت‌های سیاسی جهان استبدادی‌اند؟ آیا حکومت ملی مرحوم مصدق بدون گروه‌بندی بود و یا به‌حکم دارا بودن گروه‌بندی استبدادی بود؟ و آیا هر «قدرت سیاسی» موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی، قومی، و ملی و گروهی و مذهبی است»؟ یا قدرت سیاسی خلفای راشدین با قدرت سیاسی امویان و قدرت سیاسی دولت موقت انقلاب اسلامی با قدرت سیاسی آریامهر عصر رستاخیز هم سرشت‌اند؟ و هزاران نظائر اینها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی برخورد به‌عارضه‌ها به‌بهای غفلت از قانون‌مندی‌های عام و اصولی به‌مورد «قدرت سیاسی» محدود نمی‌شود و در «برنامه» با پیگیری مصرانه‌ای تکرار می‌شوند. مثال دیگری بدهم؛ «برنامه» در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخورد بهوجه اقتصادی مسايل کشور میگوید:‌ «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار میرفته اند و این غیر روشهای قانونی بوده اند.«.&lt;br /&gt;
این مطلب را بشکافیم:استثمار، یک مفهوم  دقیق علمی در اقتصاد است و عبارت است از خرید نیروی کار به قیمت عادلانه بازار بتوسط مالک ابزار تولید به منظور تولید کالا که انگیزه اش برداشت سود است. در این معامله، حدفاصل قیمت نیروی کار و ارزش کار را که در کالای تولید شده تجسم می یابد، مقدار استثمار تشکیلی می دهد. این عمل در جریان تولید انجام می شود و نه در جریان توزیع.&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که یک جریان عینی و واقعی در سیستم تولید کالا بطور متعارف عمل می کند که نام آن بنا به قرارداد علم اقتصاد استثمار است. ولی شیوه عمل آن ۴۶ نیست بلکه بی نهایت است زیرا به تعداد پروسه های کار در نظام سرمایه داری، شکل یا شیوه استثمار وجود دارد. همچنان که در علم مکانیک یک قانون عام سقوط اجسام وجود دارد و میلیونها چیزی که در شرایط گوناگون سقوط می کنند، مشمول همان یک قانون علمی هستند. بعلاوه پدیده هایی نظیر رشوه دادن و گرفتن، کم فروختن، تقلب در معاملات و نظایر آن ها (که برنامه گذار در سخنرانی رادیویی برای استثمار مثال زدند) با آنکه از معمولیات نظام سرمایه داری هستند نام دیگری دارند و در شمار استثمار نیستند. به این دلیل که اینها در عرضه توزیع ارزش عمل می کنند و دیناری به کل ارزش موجود در سیستم اضافه نمی کنند. بطوریکه اگر هزاران نفر همدیگر را در معاملات مغبون کنند، با آنکه بعضیها داراتر و بعضی دیگر نادارتر میشوند دارایی کل آن هزاران نفر از طریق این بده و بستانها افزایش نمی یابد. در صورتی که در عرصه تولید و به برکت عملکرد قانون استثمار است که مجموعه ارزشهای موجود در سیستم هم در سطح تولید و هم در سطح کشور و جهان فزونی می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این کلیه تفکیکها و شمارشها ثمره سرگردان شدن در سایه روشن مفاهیم مجرد و فارغ از زمان و مکان، و مغایر دانش علمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتیکه اگر مثلا بجای بر شمردن عارضه ها و صور مشخص :(کنکرت) بروز قدرت سیاسی، به تعریف علمی «قدرت سیاسی» و تشخیص نوع قدرت سیاسی حاکم بر جامعه ایران می پرداختیم، هم گرفتار پرگویی بی مورد نمی شدیم و هم با روشن کردن تعریف عام موضوع مورد بحث، هزارن جلوه  ناگفته و تغییرپذیر آن را نیز می شناختیم.مثلا می گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت سیاسی از همسویی اراده جمع پدید می آید و هم سویی اراده از همگونی و سازگاری علایق ناشی می شود که به نوبه خود ثمره اشتراک مسایل و الزامات پایگاه های اجتماعی است و از آنجا که تجانس پایگاه ها، قشر و طبقه اجتماعی را به و جود می آورند قدرت سیاسی، بنا به سرشت خود طبقاتی است.. گاه مجموعه وسیعی از اقشار و طبقات یک جامعه در ضمن دارا بودن خواست هایی که از حیث جهت و برد تاریخی با هم متفاوت و ناهم سویند با سدّ مشترکی روبرو می شوند و همین مشکل مشترک مایه نزدیکی عمل و اندیشه کلیه آن اقشار و طبقا در آن مورد مشخص می گردد و نیروهای طبقاتی بصورت نیروی ملَی در میآید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوریکه قدرت پهلوی بویژه در سالهای پس از ۱۳۵۳ از اشتراک اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قشر حاکم سرمایه داران بوروکرات ناشی می شد. این قشر به علت مسلط بودن بر ماشین سیاسی، اقتصادی و نظامی مملکت، دیگر اقشار سرمایه دار را به طفیل خود بدل کرده بود و از طریق سلسله مراتب مجموع طاحبان زمین و سرمایه، قسمت عمده نیروهای فعاله و ثروت و منابع کشور را در اختیار خود گرفته بود. منافع این قشر حاکم سرمایه دار سیاسی- نظامی، و در ر‌أس آن ها خانواده پهلوی، با منافع تراستها و کارتلهای چند ملیَتی آمریکایی، اروپایی و ژاپنی تجانس داشت ولی با منافع و علایق مردم زحمتکش وطن ما بطور کلی، و یا منافقع و علایق سرمایه داران غیر انحصاری و غیربوروکرات جامعه ما تا حدودی ناسازگار بود.و به همین سبب اراده جمعی مردم زحتمکش، که قلب وخون انقلاب بودند، به هم‌سوئی اقشار سرمایه داران ملی در مجرای نفی سرنگونی استبداد، به عنوان دژ استعمار و سد راه تکامل ملی ایران، جریان یافت و با شکستن سد استبداد، هدف‌گیری بعدی‌اش ریشه‌کن کردن پایه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی استعمار خواهد‌بود.&lt;br /&gt;
در ادامه چنین تعریفی می‌توان از کلیهمسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی جامعه‌مان تحلیل دقیق علمی و مورد به موردی بدست داد، سرشت اجتماعی قدرت سیاسی کنونی را بازشناخت ومسائل آنی و آتی را پیش‌بینی و چاره‌اندیشی کرد وبرنامه‌های عمل مشخص را تدوین نمود.&lt;br /&gt;
تا به اینجا مربوط به طرح مسئله است، حال بپردازیم به راه‌حل‌هائی که &amp;quot;برنامه&amp;quot; برای حل مسائل مطروحه پیشنهاد می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. از لحاظ سیاسی: &lt;br /&gt;
&amp;quot;الف- در رابطه با قدرتهای جهانی: &amp;quot; باید وحدت بزرگی از طریق اسلام برای کسب استقلال و آزادی بوجود آید و در برنامه خود...بگنجاندک&lt;br /&gt;
-	ایران مستقل از نظام سلطه‌گر و رها از مناسبات زور&lt;br /&gt;
-	موازنه منفی قوا در ایران و بازگرداندن مرکز تصمیم به ایران&lt;br /&gt;
-	آزاد کردن سازمان اداری و ارتش از رابطه سلطه&lt;br /&gt;
دقت کنیم: تا کنون پیروزی انقلاب ایران در گرو وحدت عمل کلیه نیروهای ملی و آزادی‌خواه بوده که در سرنگونی سلطنت وحدت کلمه داشتند زیرا راه استقلال ایران و آزادی مردم ایران فقط با سرنگونی سلطنت به عنوان ‌شرط مقدم آن قابل حصول است. و دیدیم که چگون مردم ایران اعم از ترک و فارس وکرد و عرب و لر و بلوچ، مسلمان و مسیحی و کمونیست، زن ومرد ، عارف و عامی از درون خلق چگونه در عمل اتحاد و یگانگی آفریدند وبه رهبری انقلاب دل‌سپردند و دژ محکم استبداد را در هم کوبیدند. اکنون این وحدت عمل و وحدت کلمه بیش از پیش ضرورت دارد و باز باید چنین وحدتی بر اساس هدف مشخص عامی همچون استقلال و آزادی – که هدف انقلاب بود- پدید آید و حفظ شود. ولی افزودن شرط دیگریبر این وحدت ، در عمل عمده کردن یک عامل فرعی است که می‌تواند به تجزیه نامطلوب و غیر ضروری قوای درگیر و در نهایت به سود دشمن بیانجامد. مثلا چرا خلق‌های ایران بر اساس هدف‌های مشخصی چون استقلال و آزادی متحد نشوند وشرط اتحاد بر روی این هدف‌های سترگ انقلابی را از مجرای اسلام تنها جست وجو کنند. آیا از همراهی هموطنان و هم‌رزمان ایرانی استقلال‌خواه و آزاید طلب مسیحی  وکلیمی وسوسیالیستی دیگران بی‌نیاز شده‌ایم؟چه دلیل هست که مرز بین استقلال‌خواه، آزادی‌طلب و بیگانه‌پرست را به درون خلق‌های مبارزانتقال دهیم و با ایجاد یک مرزبندی مصنوعی در بین خواهران و برادران همسنگر تفرقه بیندازیم . آیا این به‌سود دشمن نیست؟&lt;br /&gt;
&amp;quot; نظام سلطه‌گر ومناسبات زور&amp;quot; راچه کسی باید تعریف و مشخص کند .آیا این وظیفه‌ی &amp;quot;برنامه&amp;quot; نیست که با دادن تعاریف دقیق ومعلوم نمودن مصادیق عینی آنهاراه عملی رهائی از مناسبات سلطه و زور را پیش‌پای دستگاه اجرائی بگذارد؟پس چگونه است که &amp;quot;برنامه&amp;quot; حتی یک رابطه سلطه و یک رابطه زور را بطور مشخص معلوم نمی‌کند و با این کوتاهی تا حدّ یک وعظ غیر فنّی عملی تنزل می‌کند؟&lt;br /&gt;
برگردیم به بند ب از راه‌حل‌های سیاسی  &amp;quot;برنامه&amp;quot; که به‌داخل کشور می‌پردازد :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;دولت با انتقال عناصر سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی، و فرهنگی مؤلف دولت به‌داخله، و موازنه کردن‌شان به‌موازنه‌ی عدمی، رابطه‌ی سلطه با مرکز سلطه را می‌برد وبدینسان دولت حامل نیروی محرکه تجزیه جامعه و ایجاد کننده‌ی سلسله مراتب اجتماعی، جای خود را به رهبری سیاسی حامل نیروی محرکه جامعه در جهت استقلال کامل و در نتیجه صیرورت جامعه توحیدی خواهد سپرد... &amp;quot;لازمه این کار چنین است :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;استقرار حکومت ملّی به عنوان مقدمه حکومت اسلامی&lt;br /&gt;
-	ویرانی کلیه پایگاه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی سلطه خارجی.&lt;br /&gt;
-	آزادی قشون از روابط طبقاتی، بنابراین از وظایف خویش به‌عنوان ابزار سرکوب ملت.&amp;quot;&lt;br /&gt;
آنچه از مجموع این مبحث طولانی (در متن &amp;quot;برنامه&amp;quot;) و ناروشن فهمیده می‌شود این است که : دولت اسلامی یک مرحله گذار برای رسیدن به حکومت مردمی اسلامی است که آن حکومت مجری طرح استقلال و رهبری کننده‌ی جامعه به جامعه برین توحیدی و حذف روابط خارجی موجده‌ی طبقه وابسته ... ایت. حکومت اسلامی از روابط سلطه آزاد است پس غیر طبقاتی است . و از اینرو این حکومت ، گروه‌های حاکم را مضمحل می‌کند و قهر یعنی اراده‌‌ی تغییر جامعه را تنها در جهت استقرار جامعه توحیدی به‌کار می‌اندازد ، ناهمگونیها را به همگونیها بدل می‌سازد و در هر مرحله نیروی جانشین را برای مرحله بعدی تحول تدارک می‌بیند.&lt;br /&gt;
حال این مبحث را بشکافیم:&lt;br /&gt;
دولت ملی، بنا به تعریف، دولتی است برخاسته از اراده‌ی جمعی ملت ومستقل از استعمار. چنین دولتی که برآیند اراده‌ی جمعی طبقات و اقشار گوناگون ملت است لزوما از ائتلاف کلیه طبقات و اقشار جامعه بر اساس هدفهای مشخص کلیه آنان ایجاد می‌شود و روابط کشور با خارج را بر اساس حقوق و احترام ومنافع متقابل تنظیم می‌کند. ولی این دولت نمی‌تواند غیرطبقاتی باشد چون ناشی از جامعه‌ی طبقاتی است و هم از اینرو نمی‌تواند قشون را غیرطبقاتی کند و یا گروه‌های حاکم را مضمحل گرداند :چه، گروه‌های حاکم کیانند؟ اگر مراد گروه‌های سیاسی غیر ائتلافی بیرون دولت باشد که کوشش به اضمحلال آنها، ضد دموکراتیک و حتی فاشیستی است و اگر مراد، حذف خود دستگاه دولتی بعنوان آلت طبقاتی قهر است که زمانی که جامعه در مسیر تکامل به عالی‌ترین حد حذف نائل نیامده‌باشد حذف دولت امکان‌پذیر نخواهد بود. ولی نکته جالب اینجاست که برنامه‌گذار پس از اینکه فرض دولت غیر طبقاتی را می‌پذیرد مجددا سعیسخن از کاربرد قهر در جهت تغییر جامعه می‌راند. به‌لحاظ علمی، قهر، کاربرد اراده‌ی جمعی علیه جمع دیگر در جامعه است که به توسط عامل طبقات حاکم، یعنی دولت انجام می‌شود ولی هنگامیکه دولت غیرطبقاتی بود دیگر کدام قهر کدام جمع را علیه کدامین جمع دیگر به‌کار خواهدبرد؟ وانگهی نیاز به اعمال قهر از کجاست؟ ظاهرا مشکل از اینجا ناشی می‌شود که &amp;quot; برنامه‌گذار&amp;quot; مقولات قدرت، دولت، قهر و طبقه را بنا به میل شخصی خود و بشیوه‌ای بیگانه با اصول استوار علمی به مبحث می‌گذارد. &lt;br /&gt;
تا اینجا با راه‌حل‌های مربوط به به وجوه سیاسی مسائل جامعه ایران سروکار داشتیم و حالا می‌رسیم به راه‌حل‌های اقتصادی در فصل دوم &amp;quot; برنامه &amp;quot;که خود شامل دوقسمت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت اول که &amp;quot; تغییر بنیادی روابط اقتصادی با قدرت‌های اقتصادی &amp;quot;عنوان می‌شود کلی گوئی‌ها در باب &amp;quot; خلع‌ید سلطه‌گران از منابع ثروت با استفاده از تعادل منفی قوا &amp;quot; &amp;quot; بازگرداندن مرکزفعالیت‌ تولیدی به داخل کشور &amp;quot; ، &amp;quot; تبدیل دینامیک نابرابری به دینامیک برابری &amp;quot; و در نتیجه &amp;quot; جذب نیروی کار در اقتصاد ملی و ادغام اقتصاد ایران در اقتصادهائیکه زمینه‌ی فرهنگی مشترکی دارند، همچون قسمت‌هائی از چین تا شمال آفریقا &amp;quot; مطرح می‌‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموع این قسمت از حد همین کلی‌گویی‌ها فراتر نمی‌رود وهیچ رهنمود عمل ارائه نمی‌کند به‌طوری که مثلا مجری این برنامه اولا باید &amp;quot; دینامیک نابرابری ودینامیک برابری &amp;quot; را برای خود معنی کند و بعد آن را به شیوه‌ای که خودش پیداخواهد کرد به یکدیگرتبدیل نماید . و اما در لابلای این کلی‌ گویی‌ها، رگه یک جهت‌گیری نادرست به‌طور پی‌گیر به‌چشم می‌خورد و آن جدّی گرفتن شبه تئوری غیرعلمی &amp;quot; جامعه مصرفی &amp;quot; گالبرایت و همکاران است .برنامه‌گذار که این همه از &amp;quot; غرب &amp;quot; شکوه می‌کند خود در گرداب بازاری‌ترین شبه تئوری آمریکا غوطه می‌خورد. &lt;br /&gt;
به تصور ایشان: &amp;quot; الان ( یعنی در رژیم پهلوی – نگارنده )، تمام هزینه‌های دولت در جهت افزایش مصرف‌ها می‌باشد &amp;quot;و هدف برنامه‌گذار این است که &amp;quot; جهت عمل بودجه را از افزایش مصرف به  افزایش سرمایه‌گذاری تغییر دهد . ودر این راه از سیاست ضد تورمی هم به‌عنوان توزیع برابر تولید و درآمد استفاده کند &amp;quot;.&lt;br /&gt;
نخست از منشاء این شبه تئوری صحبت کنیم :پس از جنگ بین‌الملل دوم، اقتصاد نیرومند ایالات متحده امریکا به اقتصاد غالب و هدایت کننده‌ی سرمایه‌گذاری‌ها در سطح جامعه جهانی بدل شد.اروپای ویران شده به یاری امریکا محتاج گردید وامریکا نیز که با متلاشی شدن سیستم استعماری جهانی و تضعیف اروپا، نظام سرمایه‌داری جهان را در خطر می‌دید به بازسازی اقتصادهای شیرازه گسیخته‌ی اروپایی اقدام کرد. در نتیجه &amp;quot; اداره اقتصادی اروپا &amp;quot; به‌وجود آمد و منابع جهانی وابسته از جمله ایران، در دودوغبار برانگیخته از جنگ سرد و بواسطه‌ی دولتهای تحت نفوذ وغیردوموکراتیک بخدمت بازسازی سیستم جهانی اقتصاد سرمایه‌گذاری برگمارده شدند. این پروسه در صحنه سیاست داخلی ایران با کودتای28 مرداد32 تثبیت و تحکیم شد. امریکا و اروپا توانستند با استفاده از برتری سرمایه‌ئی، فنی ونظامی، مکنده‌های چند ملیتی خود را بر اقتصادهای جهان بی‌رمق و وابسته بگمارند و به برکت این غارت جهانی، حداقل زندگی قابل قبولرا برای زحمت‌کشان متشکل درون جامعه‌یخود تأمین کنند تا اقلیت مرفه‌شان بتوانند با خاطری آسوده از انقلاب محرومان به‌حیات پر زرق وبرق خود ادامه دهند. این نوسازی‌های ناقص در درون جامعه آمریکا به‌خصوص اروپا، در پهنه اندیشه بصورت شبه تئوری‌های &amp;quot;جامعه مصرفی &amp;quot;، که جامعه رفاه &amp;quot; و&amp;quot; دولت ناظر به رفاه &amp;quot; ونظایر این‌ها مطرح می‌شوند، واین درست چهره به چهره‌ی واقعیات زشتی نظیر این که هنوز در امریکا 30 میلیون انسان فاقد مسکن و بیغوله نشین، و 30 میلیون انسان بی‌سواد وجود دارد و فساد و دزدی وفحشاء وناامنی در روز روشن معرکه می‌گیرد . نظام جهان سرمایه‌خوار سرمایه‌داری که در درون خود به ناچار در برابر نیروهای سازمان یافته زحمتکشان عقب‌نشینی‌هائی می‌کند برای باز بودن قدرت خرید آنان به انواع حیله توسل می‌جوید و از جمله کالاهای کم دوام‌تر ( مصرفی ) می‌سازد . لیکن منطق ذاتی نظام سرمایه‌داری جهانی در کل سیستم، به افزودن سود و کاستن قدرت خرید اکثریت مطلق مردم نظردارد نه باالعکس، و فقر نسبی این اکثریت روز به روز افزون‌تر می‌شود. &lt;br /&gt;
اما در مورد ایران، که نهایت دیگر این رابطه نابرابر است، هدف دولت نه افزودن به‌مصرف که کاستن از مصرف بوده‌است. برنامه‌گذار ما در آرامش شیفتگی به تصورات خویشتن بی‌علاقه است بداند که دولت هویدا در طرح برنامه چهارم و پنجم اصول فلسفه‌  اقتصادی لرد مینارد کینزرا مینای توجیه استراتژی برنامه‌ای قرار دادکه هدفش را &amp;quot; تشکیل سرمایه در کشور &amp;quot; عنوان می‌کرد و روی همین استدلال با طرحهای ملازم  توزیع برابردرآمدها که سبب افزایش میل به‌مصرف در کل جامعه می‌گردند، مخالفت می‌کرد. در طول این برنامه‌ها ( و بی‌برنامه‌گی‌ها ) مصرف به‌طور مطلق در جامعه‌ی ما فزونتر شد ولی فقر نسبی بطرز بی‌سابقه‌ای افزایش پیدا کرد. بنظرمی‌رسد برنامه‌گذار ما، مصرف و حیف ومیل قشر انگل ایران شاهنشاهی را به حساب سی‌واند میلیون مردم ما گذاشته و پنداشته کهمردم از دست مصرف زیاد به‌جان آمدند و دست به انقلاب زدند! برنامه‌گذار ما هنگامی به&amp;quot; مصرف &amp;quot; می‌تازد کهبخش بزرگی از مردم ما خانه ندارند، بهداشت ندارند، فرهنگ ندارند، خدامات اجتماعی ندارند و در یک کلام مصرف ندارند. از سوی دیگر امروزه حتی نظریه‌پردازان واپس نگری چون سر کیث جورف و فردمن هم شرم دارند از اینکه چنین بی‌پرده به&amp;quot; مصرف &amp;quot; بتازند واز &amp;quot; سرمایه‌گذاری &amp;quot; حمایت کنند ودر این رابطه از سیاست ضد تورمی سخن به‌میان آورند. نکته آخر و جالب‌تر این‌که برنامه‌گذار ما در اینجا نیز دو مطلب &amp;quot; مانعه الجمع &amp;quot;راعنوان می‌کند: کاهش مصرف و افزودن به سرمایه‌گذاری توأم با توزیع برابرتولید ! &lt;br /&gt;
قسمت دوم این راه‌حل‌ها به تغییر روابط در مقیاس اقتصاد ملی ناظر است، در دوبند:&lt;br /&gt;
الف.  تولید:&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; نفت باید در مجموعه پویای اقتصاد ملی ادغام گردد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; واردات باید به حداقل کاهش یافته و صادرات متنوع (ونه تنها نفت ) تعادل پرداخت‌های خارجی کشوررا بوجود آورند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; اگر تمام هزینه‌هائی که از زمان کودتا تا بحال خرج قشون شده است، خرج تربیت استعدادها می‌شد ایران امروز چه استعدادهای عظیمی که در اختیارنداشت &amp;quot;(!)&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; باید ...تمام ضوابط و ضد ارزشهائی را هدفشاناز خودبیگانگی کردن تمایل و غرایز و تبدیل آدمی به مصرف کننده‌ی بی‌اختیار و تحکیم مبانی است ... بدور انداخت . این امر ممکن نیست مگر با اسلامی کردن تولید و مصرف.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; هزینه‌های دولتی به سرمایه‌گذاریدر اقتصاد ملی در مشی جامعه به توحید تغیر جهت دهند...&lt;br /&gt;
-	بدانسان  که تفاوت استعدادهای افراد در تولید، موجب عدم تساوی امکان کار و فعالیت نشود و استفاده‌ی برابر در تولید ملی ممکن شود.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان گسیخته مصرف، مصرفی که آدمی را از غریزه‌ها، به خصوص غریزه‌ی جنسی ف از خویش بیگانه می‌سازد (معنی؟)...تشکیل نخواهد داد... در این صورت ثروتها به خارجه جریان نخواهند یافت و ایرانیان که امروز زندگانی دون انسانی داشته و مجال فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (بجز زمینه هالیودی ) ندارند فعال و خلاق خواهند شد ... در حقیقت استعدادهای بیشتر از امکاناتی که جامعه برای فعالیت ایجاد می‌کند، بیشتر استفاده می‌کنند و باید هم بیشتر جامعه را از نتایج کار خود برخوردار سازند . در اینصورت برای همه، در رهبری، در ارزیابی و در کار اجرائی شرکت خواهند کرد.&amp;quot;      &lt;br /&gt;
         &lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص. 138-نیمه ی صفحه&lt;br /&gt;
&amp;lt;math&amp;gt;درج فرمول در اینجا&amp;lt;/math&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=20136</id>
		<title>زوال هالیوود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84_%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF&amp;diff=20136"/>
		<updated>2011-07-02T12:19:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:12-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۲]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D9%86%D9%82%D8%B4_%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%DA%86%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%8C_%D8%B7%DB%8C%D8%B3_%D9%88_%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=20133</id>
		<title>کار صیادی و نقش واسطه‌ها در چاه‌بهار، طیس و کنارک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D9%86%D9%82%D8%B4_%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%DA%86%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%8C_%D8%B7%DB%8C%D8%B3_%D9%88_%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=20133"/>
		<updated>2011-07-02T10:42:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:16-071.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-072.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-073.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-074.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-075.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-076.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-077.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:16-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۶ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۶]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=20132</id>
		<title>برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=20132"/>
		<updated>2011-07-02T10:01:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقد و نظر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی صدر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سید عبدالله نذیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر در اقتصاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشگفتار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فردای انقلاب خونین مردم ستمدیده و قهرمان ایران، هر کلمه‌ای در باب سرنوشت انقلاب، بار سنگین خون هزاران قربانی و قهرمان از پاک‌ترین جان‌ها و مسئولیت انتظار میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را به‌دوش می‌کشد. پس مباد که کلمه‌ای حامل باری چنین سنگین ابزار خودنمائی و ملعبه گرفته شود که واسطۀ تلاش جان سوز برای تحکیم و تعمیق ثمره‌های انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسداری و به ثمر رساندن انقلاب، به‌روشن‌بینی و هوشیاری کامل در جهت شناخت علمی مسائل جامعه ما و تشخیص دقیق قدم‌های ضروری در راه حل آن‌ها نیاز مبرم دارد. در این رهگذر، اندیشه‌های مبهم، ذهن را کدر و عمل را کرخت می‌سازند و نیروهای سازنده را در وادی حیرت از تاب و توان می‌اندازد و این به زیان انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت در قبال انقلاب حکم می‌کند که نظرها و پیشنهادهای مربوط به سرنوشت انقلاب در پیشگاه جویندگان پاکدل به ترازوی علم سنجیده شوند تا به پشتوانه همت و صمیمیت آنان، درست از نادرست تمیز داده شده و از تلف شدن نیروهای انقلاب احتراز شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای ابوالحسن بنی‌صدر در هشتم فرودین ۱۳۵۸، «نتیجه سال‌ها مطالعه و مبارزه» خود را با عنوان «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» در هشت صفحه و بیست و چهار ستون نشر دادند. 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوالی که در بدو نظر مطرح می‌شود اینست که آیا این سند، بدان‌سان که عنوان شده، «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» است یا یک طرح پیشنهادی برای برنامه حکومت جمهوری اسلامی، که از طرف مقام مسئولی عرضه می‌شود؟ در شق اول، لازم است که مسؤولیت رسمی «برنامه گذار» و ضمانت اجرائی مطالب مورد طرح معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این «برنامه» مسائل امروز جامعه ما در چهار «وجه» طرح و نظر مذهب در مورد هر کدام جابه‌جا به‌مقایسه گذاشته می‌شود. این چهار وجه عبارتند از وجه سیاسی، وجه اقتصادی، وجه اجتماعی و وجه فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. در وجه سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار موازنۀ مثبت قوا با کشورهای دیگر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار تمرکز قدرت در شخص شاه بمثابۀ مظهر زور است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار استبداد سیاسی یعنی نظامی است که در آن گروه بندی‌های حاکم در سلسله مراتب رده‌بندی می‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را قیم جامعه می‌داند و شاه را مصدر بیم و امید می‌داند و مخالف شرکت مردم در سرنوشت خویش است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی حمله به خارج و یا دفاع در برابر مهاجمات نظامی را وظیفه خود می‌شمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی و قومی و ملی و مذهبی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نیروهای فعال جامعه را به‌زور تبدیل می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیچ منزلت ثابتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را برا احدی برسمیت نمی‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی قضاوت را ابزار اعمال قدرت می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی آدمی را در رابطه با مظهر قدرت سیاسی تعریف می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. در وجه اقتصادی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مظهر این قدرت را مالک زمین و زمان و جان «رعیت» می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار می‌رفته است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و این غیر روش‌های قانونی بوده‌اند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی در جهت دادن به فعالیت‌های اقتصادی، تمرکز و رشد قدرت را ملاک قرار می‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مصرف هرچیز را که با توقعات تمرکز و رشد قدرت و زورمداری و تشخیص سازگار باشد روا می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بخش عمده‌ای از مازادهای تولید اقتصادی نیروی کار را به‌تولید فرآورده‌ای تخریبی می‌گمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها بخش مهمی از مازادها را بصورت گنجینه از فعالیت‌های تولیدی خارج می‌کند بلکه اگر آنها را به نیروی تخریبی بدل نکند، خنثی می‌کند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقدان منزلت‌های پایدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجب می‌گردد که این رسم عمومی گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را اصل و مردم و زمین و منابع آن و نسل‌های آینده را فرع می‌داند و هر وقت موجودیت خویش را در خطر ببیند در تخریب انسان و طبیعت و منابع آن ذره‌ای درنگ نمی‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. در وجه اجتماعی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی وابستگی را اصل و لیاقت را فرع می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی پاسدار ضابطه‌های مادی طبقه‌بندی اجتماعی است و برنامه را بر اساس وظیفه و هر گروه طبقه‌بندی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها شاه و «سران کشور» را از نژاد ویژه می‌شناسد، بلکه تبعیض‌های نژادی و قومی و ایلی و طایفه‌ای و خاندانی را از شرایط استواری نظام اجتماعی می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;محصول و هم پاسدار یک رشته گروه‌بندی‌های اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که از رابطه پیوندهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی افقی و عمودی بوجود آمده است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار دوگانگی‌های اجتماعی، جانبدار پر و پاقرص «شیء جنسی» شمردن زن است و زن را وسیلۀ ایجاد و بریدن پیوندها و اسباب رفع نیازهای آنی و روزمرۀ قدرت و تولید نسل تلقی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. در وجه فرهنگی:‌‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار و مبدأ زور بعنوان منشأ حق است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی عقیده را تابع متغیر نیازهای رشد خود می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر دوام کوشیده است اختیار قانون‌گذاری را بدست آورد و به‌سخن دیگر کوشیده است به ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی‌ثباتی منزلت‌ها جنبۀ قانونی بدهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر اساس مدار قرار دادن (دادن؟) جانبدار جبر است(؟). نشانۀ از خودبیگانگی هر ایدئولوژی و تبدیلش به‌ابزار قدرت سیاسی، همین گرایش به‌جبر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               - «قدرت سیاسی تنها بزور اسلحه و چماق نمی‌تواند اندیشه و عمل را مهار کند (و) محتاج ذهنی کردن پلیس است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               - «قدرت سیاسی خودکامه به حکم خودکامگیش عمل و اندیشه آدمیان را در مدار بسته‌ای محبوس می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               - «قدرت سیاسی زور را با تمام نمودهایش ارزش می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا طرح کوتاه شده‌ای است (با حفظ کلمات و ترکیبات و عبارات) از مسائل جامعه ما. می‌بینیم که محور اصلی هر چهار وجه مسائل، مفهوم انتزاعی و شناخته نشده‌ای با عنوان «قدرت سیاسی» است ۲. این عامل در سراسر «برنامه» شناخته نشده و بی‌چهره باقی می‌ماند و منشأ اجتماعی آن دانسته نمی‌شود با این حال برشماری عوارض و جلوه‌های مشخص (و درواقع نامحدود) «قدرت سیاسی» به تفصیل انجام می‌پذیرد و سبب تکرار، تداخل و پریشانی مطالب می‌شود. بعنوان مثال وقتی می‌گوئیم «قدرت سیاسی مبدأ زور را منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌داند» این را نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای قانون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون، حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی جانبدار جبر است» زیرا وقتی زور منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حق منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود، اعمال قانون که وظیفۀ قدرت سیاسی است اعمال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهد بود. همچنین تکرار این مورد نیز زائد خواهد بود که «قدرت سیاسی خود را ارزش می‌کند» زیرا بنا به‌همان تعریف اول حق و قانون و جبر را طفیل «قدرت سیاسی» تعریف کرده‌ایم. به‌همین ترتیب پرسش‌های متعددی در ذهن خواننده «برنامه» درباره «قدرت سیاسی» طرح می‌شوند که همه بی‌پاسخ می‌مانند نظیر اینکه: آیا «قدرت سیاسی» چون دارای گروه‌بندی است، استبدادی است؟ و آیا به‌این ترتیب همه قدرت‌های سیاسی جهان استبدادی‌اند؟ آیا حکومت ملی مرحوم مصدق بدون گروه‌بندی بود و یا به‌حکم دارا بودن گروه‌بندی استبدادی بود؟ و آیا هر «قدرت سیاسی» موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی، قومی، و ملی و گروهی و مذهبی است»؟ یا قدرت سیاسی خلفای راشدین با قدرت سیاسی امویان و قدرت سیاسی دولت موقت انقلاب اسلامی با قدرت سیاسی آریامهر عصر رستاخیز هم سرشت‌اند؟ و هزاران نظائر اینها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی برخورد به‌عارضه‌ها به‌بهای غفلت از قانون‌مندی‌های عام و اصولی به‌مورد «قدرت سیاسی» محدود نمی‌شود و در «برنامه» با پیگیری مصرانه‌ای تکرار می‌شوند. مثال دیگری بدهم؛ «برنامه» در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*****&lt;br /&gt;
برخورد بهوجه اقتصادی مسايل کشور میگوید:‌ «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار میرفته اند و این غیر روشهای قانونی بوده اند.«.&lt;br /&gt;
این مطلب را بشکافیم:استثمار، یک مفهوم  دقیق علمی در اقتصاد است و عبارت است از خرید نیروی کار به قیمت عادلانه بازار بتوسط مالک ابزار تولید به منظور تولید کالا که انگیزه اش برداشت سود است. در این معامله، حدفاصل قیمت نیروی کار و ارزش کار را که در کالای تولید شده تجسم می یابد، مقدار استثمار تشکیلی می دهد. این عمل در جریان تولید انجام می شود و نه در جریان توزیع.&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که یک جریان عینی و واقعی در سیستم تولید کالا بطور متعارف عمل می کند که نام آن بنا به قرارداد علم اقتصاد استثمار است. ولی شیوه عمل آن ۴۶ نیست بلکه بی نهایت است زیرا به تعداد پروسه های کار در نظام سرمایه داری، شکل یا شیوه استثمار وجود دارد. همچنان که در علم مکانیک یک قانون عام سقوط اجسام وجود دارد و میلیونها چیزی که در شرایط گوناگون سقوط می کنند، مشمول همان یک قانون علمی هستند. بعلاوه پدیده هایی نظیر رشوه دادن و گرفتن، کم فروختن، تقلب در معاملات و نظایر آن ها (که برنامه گذار در سخنرانی رادیویی برای استثمار مثال زدند) با آنکه از معمولیات نظام سرمایه داری هستند نام دیگری دارند و در شمار استثمار نیستند. به این دلیل که اینها در عرضه توزیع ارزش عمل می کنند و دیناری به کل ارزش موجود در سیستم اضافه نمی کنند. بطوریکه اگر هزاران نفر همدیگر را در معاملات مغبون کنند، با آنکه بعضیها داراتر و بعضی دیگر نادارتر میشوند دارایی کل آن هزاران نفر از طریق این بده و بستانها افزایش نمی یابد. در صورتی که در عرصه تولید و به برکت عملکرد قانون استثمار است که مجموعه ارزشهای موجود در سیستم هم در سطح تولید و هم در سطح کشور و جهان فزونی می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این کلیه تفکیکها و شمارشها ثمره سرگردان شدن در سایه روشن مفاهیم مجرد و فارغ از زمان و مکان، و مغایر دانش علمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتیکه اگر مثلا بجای بر شمردن عارضه ها و صور مشخص :(کنکرت) بروز قدرت سیاسی، به تعریف علمی «قدرت سیاسی» و تشخیص نوع قدرت سیاسی حاکم بر جامعه ایران می پرداختیم، هم گرفتار پرگویی بی مورد نمی شدیم و هم با روشن کردن تعریف عام موضوع مورد بحث، هزارن جلوه  ناگفته و تغییرپذیر آن را نیز می شناختیم.مثلا می گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت سیاسی از همسویی اراده جمع پدید می آید و هم سویی اراده از همگونی و سازگاری علایق ناشی می شود که به نوبه خود ثمره اشتراک مسایل و الزامات پایگاه های اجتماعی است و از آنجا که تجانس پایگاه ها، قشر و طبقه اجتماعی را به و جود می آورند قدرت سیاسی، بنا به سرشت خود طبقاتی است.. گاه مجموعه وسیعی از اقشار و طبقات یک جامعه در ضمن دارا بودن خواست هایی که از حیث جهت و برد تاریخی با هم متفاوت و ناهم سویند با سدّ مشترکی روبرو می شوند و همین مشکل مشترک مایه نزدیکی عمل و اندیشه کلیه آن اقشار و طبقا در آن مورد مشخص می گردد و نیروهای طبقاتی بصورت نیروی ملَی در میآید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوریکه قدرت پهلوی بویژه در سالهای پس از ۱۳۵۳ از اشتراک اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قشر حاکم سرمایه داران بوروکرات ناشی می شد. این قشر به علت مسلط بودن بر ماشین سیاسی، اقتصادی و نظامی مملکت، دیگر اقشار سرمایه دار را به طفیل خود بدل کرده بود و از طریق سلسله مراتب مجموع طاحبان زمین و سرمایه، قسمت عمده نیروهای فعاله و ثروت و منابع کشور را در اختیار خود گرفته بود. منافع این قشر حاکم سرمایه دار سیاسی- نظامی، و در ر‌أس آن ها خانواده پهلوی، با منافع تراستها و کارتلهای چند ملیَتی آمریکایی، اروپایی و ژاپنی تجانس داشت ولی با منافع و علایق مردم زحمتکش وطن ما بطور کلی، و یا منافقع و علایق سرمایه داران غیر انحصاری و غیربوروکرات جامعه ما تا حدودی ناسازگار بود.و به همین سبب اراده جمعی مردم زحتمکش، که قلب وخون انقلاب بودند، به هم‌سوئی اقشار سرمایه داران ملی در مجرای نفی سرنگونی استبداد، به عنوان دژ استعمار و سد راه تکامل ملی ایران، جریان یافت و با شکستن سد استبداد، هدف‌گیری بعدی‌اش ریشه‌کن کردن پایه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی استعمار خواهد‌بود.&lt;br /&gt;
در ادامه چنین تعریفی می‌توان از کلیهمسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی جامعه‌مان تحلیل دقیق علمی و مورد به موردی بدست داد، سرشت اجتماعی قدرت سیاسی کنونی را بازشناخت ومسائل آنی و آتی را پیش‌بینی و چاره‌اندیشی کرد وبرنامه‌های عمل مشخص را تدوین نمود.&lt;br /&gt;
تا به اینجا مربوط به طرح مسئله است، حال بپردازیم به راه‌حل‌هائی که &amp;quot;برنامه&amp;quot; برای حل مسائل مطروحه پیشنهاد می‌کند:&lt;br /&gt;
            1. از لحاظ سیاسی: &lt;br /&gt;
&amp;quot;الف- در رابطه با قدرتهای جهانی: &amp;quot; باید وحدت بزرگی از طریق اسلام برای کسب استقلال و آزادی بوجود آید و در برنامه خود...بگنجاندک&lt;br /&gt;
-	ایران مستقل از نظام سلطه‌گر و رها از مناسبات زور&lt;br /&gt;
-	موازنه منفی قوا در ایران و بازگرداندن مرکز تصمیم به ایران&lt;br /&gt;
-	آزاد کردن سازمان اداری و ارتش از رابطه سلطه&lt;br /&gt;
دقت کنیم: تا کنون پیروزی انقلاب ایران در گرو وحدت عمل کلیه نیروهای ملی و آزادی‌خواه بوده که در سرنگونی سلطنت وحدت کلمه داشتند زیرا راه استقلال ایران و آزادی مردم ایران فقط با سرنگونی سلطنت به عنوان ‌شرط مقدم آن قابل حصول است. و دیدیم که چگون مردم ایران اعم از ترک و فارس وکرد و عرب و لر و بلوچ، مسلمان و مسیحی و کمونیست، زن ومرد ، عارف و عامی از درون خلق چگونه در عمل اتحاد و یگانگی آفریدند وبه رهبری انقلاب دل‌سپردند و دژ محکم استبداد را در هم کوبیدند. اکنون این وحدت عمل و وحدت کلمه بیش از پیش ضرورت دارد و باز باید چنین وحدتی بر اساس هدف مشخص عامی همچون استقلال و آزادی – که هدف انقلاب بود- پدید آید و حفظ شود. ولی افزودن شرط دیگریبر این وحدت ، در عمل عمده کردن یک عامل فرعی است که می‌تواند به تجزیه نامطلوب و غیر ضروری قوای درگیر و در نهایت به سود دشمن بیانجامد. مثلا چرا خلق‌های ایران بر اساس هدف‌های مشخصی چون استقلال و آزادی متحد نشوند وشرط اتحاد بر روی این هدف‌های سترگ انقلابی را از مجرای اسلام تنها جست وجو کنند. آیا از همراهی هموطنان و هم‌رزمان ایرانی استقلال‌خواه و آزاید طلب مسیحی  وکلیمی وسوسیالیستی دیگران بی‌نیاز شده‌ایم؟چه دلیل هست که مرز بین استقلال‌خواه، آزادی‌طلب و بیگانه‌پرست را به درون خلق‌های مبارزانتقال دهیم و با ایجاد یک مرزبندی مصنوعی در بین خواهران و برادران همسنگر تفرقه بیندازیم . آیا این به‌سود دشمن نیست؟&lt;br /&gt;
&amp;quot; نظام سلطه‌گر ومناسبات زور&amp;quot; راچه کسی باید تعریف و مشخص کند .آیا این وظیفه‌ی &amp;quot;برنامه&amp;quot; نیست که با دادن تعاریف دقیق ومعلوم نمودن مصادیق عینی آنهاراه عملی رهائی از مناسبات سلطه و زور را پیش‌پای دستگاه اجرائی بگذارد؟پس چگونه است که &amp;quot;برنامه&amp;quot; حتی یک رابطه سلطه و یک رابطه زور را بطور مشخص معلوم نمی‌کند و با این کوتاهی تا حدّ یک وعظ غیر فنّی عملی تنزل می‌کند؟&lt;br /&gt;
برگردیم به بند ب از راه‌حل‌های سیاسی  &amp;quot;برنامه&amp;quot; که به‌داخل کشور می‌پردازد :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;دولت با انتقال عناصر سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی، و فرهنگی مؤلف دولت به‌داخله، و موازنه کردن‌شان به‌موازنه‌ی عدمی، رابطه‌ی سلطه با مرکز سلطه را می‌برد وبدینسان دولت حامل نیروی محرکه تجزیه جامعه و ایجاد کننده‌ی سلسله مراتب اجتماعی، جای خود را به رهبری سیاسی حامل نیروی محرکه جامعه در جهت استقلال کامل و در نتیجه صیرورت جامعه توحیدی خواهد سپرد... &amp;quot;لازمه این کار چنین است :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;استقرار حکومت ملّی به عنوان مقدمه حکومت اسلامی&lt;br /&gt;
-	ویرانی کلیه پایگاه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی سلطه خارجی.&lt;br /&gt;
-	آزادی قشون از روابط طبقاتی، بنابراین از وظایف خویش به‌عنوان ابزار سرکوب ملت.&amp;quot;&lt;br /&gt;
آنچه از مجموع این مبحث طولانی (در متن &amp;quot;برنامه&amp;quot;) و ناروشن فهمیده می‌شود این است که : دولت اسلامی یک مرحله گذار برای رسیدن به حکومت مردمی اسلامی است که آن حکومت مجری طرح استقلال و رهبری کننده‌ی جامعه به جامعه برین توحیدی و حذف روابط خارجی موجده‌ی طبقه وابسته ... ایت. حکومت اسلامی از روابط سلطه آزاد است پس غیر طبقاتی است . و از اینرو این حکومت ، گروه‌های حاکم را مضمحل می‌کند و قهر یعنی اراده‌‌ی تغییر جامعه را تنها در جهت استقرار جامعه توحیدی به‌کار می‌اندازد ، ناهمگونیها را به همگونیها بدل می‌سازد و در هر مرحله نیروی جانشین را برای مرحله بعدی تحول تدارک می‌بیند.&lt;br /&gt;
حال این مبحث را بشکافیم:&lt;br /&gt;
دولت ملی، بنا به تعریف، دولتی است برخاسته از اراده‌ی جمعی ملت ومستقل از استعمار. چنین دولتی که برآیند اراده‌ی جمعی طبقات و اقشار گوناگون ملت است لزوما از ائتلاف کلیه طبقات و اقشار جامعه بر اساس هدفهای مشخص کلیه آنان ایجاد می‌شود و روابط کشور با خارج را بر اساس حقوق و احترام ومنافع متقابل تنظیم می‌کند. ولی این دولت نمی‌تواند غیرطبقاتی باشد چون ناشی از جامعه‌ی طبقاتی است و هم از اینرو نمی‌تواند قشون را غیرطبقاتی کند و یا گروه‌های حاکم را مضمحل گرداند :چه، گروه‌های حاکم کیانند؟ اگر مراد گروه‌های سیاسی غیر ائتلافی بیرون دولت باشد که کوشش به اضمحلال آنها، ضد دموکراتیک و حتی فاشیستی است و اگر مراد، حذف خود دستگاه دولتی بعنوان آلت طبقاتی قهر است که زمانی که جامعه در مسیر تکامل به عالی‌ترین حد حذف نائل نیامده‌باشد حذف دولت امکان‌پذیر نخواهد بود. ولی نکته جالب اینجاست که برنامه‌گذار پس از اینکه فرض دولت غیر طبقاتی را می‌پذیرد مجددا سعیسخن از کاربرد قهر در جهت تغییر جامعه می‌راند. به‌لحاظ علمی، قهر، کاربرد اراده‌ی جمعی علیه جمع دیگر در جامعه است که به توسط عامل طبقات حاکم، یعنی دولت انجام می‌شود ولی هنگامیکه دولت غیرطبقاتی بود دیگر کدام قهر کدام جمع را علیه کدامین جمع دیگر به‌کار خواهدبرد؟ وانگهی نیاز به اعمال قهر از کجاست؟ ظاهرا مشکل از اینجا ناشی می‌شود که &amp;quot; برنامه‌گذار&amp;quot; مقولات قدرت، دولت، قهر و طبقه را بنا به میل شخصی خود و بشیوه‌ای بیگانه با اصول استوار علمی به مبحث می‌گذارد. &lt;br /&gt;
تا اینجا با راه‌حل‌های مربوط به به وجوه سیاسی مسائل جامعه ایران سروکار داشتیم و حالا می‌رسیم به راه‌حل‌های اقتصادی در فصل دوم &amp;quot; برنامه &amp;quot;که خود شامل دوقسمت است:&lt;br /&gt;
   در قسمت اول که &amp;quot; تغییر بنیادی روابط اقتصادی با قدرت‌های اقتصادی &amp;quot;عنوان می‌شود کلی گوئی‌ها در باب &amp;quot; خلع‌ید سلطه‌گران از منابع ثروت با استفاده از تعادل منفی قوا &amp;quot; &amp;quot; بازگرداندن مرکزفعالیت‌ تولیدی به داخل کشور &amp;quot; ، &amp;quot; تبدیل دینامیک نابرابری به دینامیک برابری &amp;quot; و در نتیجه &amp;quot; جذب نیروی کار در اقتصاد ملی و ادغام اقتصاد ایران در اقتصادهائیکه زمینه‌ی فرهنگی مشترکی دارند، همچون قسمت‌هائی از چین تا شمال آفریقا &amp;quot; مطرح می‌‌شوند.&lt;br /&gt;
  مجموع این قسمت از حد همین کلی‌گویی‌ها فراتر نمی‌رود وهیچ رهنمود عمل ارائه نمی‌کند به‌طوری که مثلا مجری این برنامه اولا باید &amp;quot; دینامیک نابرابری ودینامیک برابری &amp;quot; را برای خود معنی کند و بعد آن را به شیوه‌ای که خودش پیداخواهد کرد به یکدیگرتبدیل نماید . و اما در لابلای این کلی‌ گویی‌ها، رگه یک جهت‌گیری نادرست به‌طور پی‌گیر به‌چشم می‌خورد و آن جدّی گرفتن شبه تئوری غیرعلمی &amp;quot; جامعه مصرفی &amp;quot; گالبرایت و همکاران است .برنامه‌گذار که این همه از &amp;quot; غرب &amp;quot; شکوه می‌کند خود در گرداب بازاری‌ترین شبه تئوری آمریکا غوطه می‌خورد. &lt;br /&gt;
به تصور ایشان: &amp;quot; الان ( یعنی در رژیم پهلوی – نگارنده )، تمام هزینه‌های دولت در جهت افزایش مصرف‌ها می‌باشد &amp;quot;و هدف برنامه‌گذار این است که &amp;quot; جهت عمل بودجه را از افزایش مصرف به  افزایش سرمایه‌گذاری تغییر دهد . ودر این راه از سیاست ضد تورمی هم به‌عنوان توزیع برابر تولید و درآمد استفاده کند &amp;quot;.&lt;br /&gt;
نخست از منشاء این شبه تئوری صحبت کنیم :پس از جنگ بین‌الملل دوم، اقتصاد نیرومند ایالات متحده امریکا به اقتصاد غالب و هدایت کننده‌ی سرمایه‌گذاری‌ها در سطح جامعه جهانی بدل شد.اروپای ویران شده به یاری امریکا محتاج گردید وامریکا نیز که با متلاشی شدن سیستم استعماری جهانی و تضعیف اروپا، نظام سرمایه‌داری جهان را در خطر می‌دید به بازسازی اقتصادهای شیرازه گسیخته‌ی اروپایی اقدام کرد. در نتیجه &amp;quot; اداره اقتصادی اروپا &amp;quot; به‌وجود آمد و منابع جهانی وابسته از جمله ایران، در دودوغبار برانگیخته از جنگ سرد و بواسطه‌ی دولتهای تحت نفوذ وغیردوموکراتیک بخدمت بازسازی سیستم جهانی اقتصاد سرمایه‌گذاری برگمارده شدند. این پروسه در صحنه سیاست داخلی ایران با کودتای28 مرداد32 تثبیت و تحکیم شد. امریکا و اروپا توانستند با استفاده از برتری سرمایه‌ئی، فنی ونظامی، مکنده‌های چند ملیتی خود را بر اقتصادهای جهان بی‌رمق و وابسته بگمارند و به برکت این غارت جهانی، حداقل زندگی قابل قبولرا برای زحمت‌کشان متشکل درون جامعه‌یخود تأمین کنند تا اقلیت مرفه‌شان بتوانند با خاطری آسوده از انقلاب محرومان به‌حیات پر زرق وبرق خود ادامه دهند. این نوسازی‌های ناقص در درون جامعه آمریکا به‌خصوص اروپا، در پهنه اندیشه بصورت شبه تئوری‌های &amp;quot;جامعه مصرفی &amp;quot;، که جامعه رفاه &amp;quot; و&amp;quot; دولت ناظر به رفاه &amp;quot; ونظایر این‌ها مطرح می‌شوند، واین درست چهره به چهره‌ی واقعیات زشتی نظیر این که هنوز در امریکا 30 میلیون انسان فاقد مسکن و بیغوله نشین، و 30 میلیون انسان بی‌سواد وجود دارد و فساد و دزدی وفحشاء وناامنی در روز روشن معرکه می‌گیرد . نظام جهان سرمایه‌خوار سرمایه‌داری که در درون خود به ناچار در برابر نیروهای سازمان یافته زحمتکشان عقب‌نشینی‌هائی می‌کند برای باز بودن قدرت خرید آنان به انواع حیله توسل می‌جوید و از جمله کالاهای کم دوام‌تر ( مصرفی ) می‌سازد . لیکن منطق ذاتی نظام سرمایه‌داری جهانی در کل سیستم، به افزودن سود و کاستن قدرت خرید اکثریت مطلق مردم نظردارد نه باالعکس، و فقر نسبی این اکثریت روز به روز افزون‌تر می‌شود. &lt;br /&gt;
اما در مورد ایران، که نهایت دیگر این رابطه نابرابر است، هدف دولت نه افزودن به‌مصرف که کاستن از مصرف بوده‌است. برنامه‌گذار ما در آرامش شیفتگی به تصورات خویشتن بی‌علاقه است بداند که دولت هویدا در طرح برنامه چهارم و پنجم اصول فلسفه‌  اقتصادی لرد مینارد کینزرا مینای توجیه استراتژی برنامه‌ای قرار دادکه هدفش را &amp;quot; تشکیل سرمایه در کشور &amp;quot; عنوان می‌کرد و روی همین استدلال با طرحهای ملازم  توزیع برابردرآمدها که سبب افزایش میل به‌مصرف در کل جامعه می‌گردند، مخالفت می‌کرد. در طول این برنامه‌ها ( و بی‌برنامه‌گی‌ها ) مصرف به‌طور مطلق در جامعه‌ی ما فزونتر شد ولی فقر نسبی بطرز بی‌سابقه‌ای افزایش پیدا کرد. بنظرمی‌رسد برنامه‌گذار ما، مصرف و حیف ومیل قشر انگل ایران شاهنشاهی را به حساب سی‌واند میلیون مردم ما گذاشته و پنداشته کهمردم از دست مصرف زیاد به‌جان آمدند و دست به انقلاب زدند! برنامه‌گذار ما هنگامی به&amp;quot; مصرف &amp;quot; می‌تازد کهبخش بزرگی از مردم ما خانه ندارند، بهداشت ندارند، فرهنگ ندارند، خدامات اجتماعی ندارند و در یک کلام مصرف ندارند. از سوی دیگر امروزه حتی نظریه‌پردازان واپس نگری چون سر کیث جورف و فردمن هم شرم دارند از اینکه چنین بی‌پرده به&amp;quot; مصرف &amp;quot; بتازند واز &amp;quot; سرمایه‌گذاری &amp;quot; حمایت کنند ودر این رابطه از سیاست ضد تورمی سخن به‌میان آورند. نکته آخر و جالب‌تر این‌که برنامه‌گذار ما در اینجا نیز دو مطلب &amp;quot; مانعه الجمع &amp;quot;راعنوان می‌کند: کاهش مصرف و افزودن به سرمایه‌گذاری توأم با توزیع برابرتولید ! &lt;br /&gt;
قسمت دوم این راه‌حل‌ها به تغییر روابط در مقیاس اقتصاد ملی ناظر است، در دوبند:&lt;br /&gt;
الف.  تولید:&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; نفت باید در مجموعه پویای اقتصاد ملی ادغام گردد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; واردات باید به حداقل کاهش یافته و صادرات متنوع (ونه تنها نفت ) تعادل پرداخت‌های خارجی کشوررا بوجود آورند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; اگر تمام هزینه‌هائی که از زمان کودتا تا بحال خرج قشون شده است، خرج تربیت استعدادها می‌شد ایران امروز چه استعدادهای عظیمی که در اختیارنداشت &amp;quot;(!)&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; باید ...تمام ضوابط و ضد ارزشهائی را هدفشاناز خودبیگانگی کردن تمایل و غرایز و تبدیل آدمی به مصرف کننده‌ی بی‌اختیار و تحکیم مبانی است ... بدور انداخت . این امر ممکن نیست مگر با اسلامی کردن تولید و مصرف.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; هزینه‌های دولتی به سرمایه‌گذاریدر اقتصاد ملی در مشی جامعه به توحید تغیر جهت دهند...&lt;br /&gt;
-	بدانسان  که تفاوت استعدادهای افراد در تولید، موجب عدم تساوی امکان کار و فعالیت نشود و استفاده‌ی برابر در تولید ملی ممکن شود.&amp;quot;&lt;br /&gt;
-	&amp;quot; ضابطه سطح زندگی و رشد را توانائی عنان گسیخته مصرف، مصرفی که آدمی را از غریزه‌ها، به خصوص غریزه‌ی جنسی ف از خویش بیگانه می‌سازد (معنی؟)...تشکیل نخواهد داد... در این صورت ثروتها به خارجه جریان نخواهند یافت و ایرانیان که امروز زندگانی دون انسانی داشته و مجال فعالیت تولیدی در هیچ زمینه‌ای (بجز زمینه هالیودی ) ندارند فعال و خلاق خواهند شد ... در حقیقت استعدادهای بیشتر از امکاناتی که جامعه برای فعالیت ایجاد می‌کند، بیشتر استفاده می‌کنند و باید هم بیشتر جامعه را از نتایج کار خود برخوردار سازند . در اینصورت برای همه، در رهبری، در ارزیابی و در کار اجرائی شرکت خواهند کرد.&amp;quot;      &lt;br /&gt;
         &lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص. 138-نیمه ی صفحه&lt;br /&gt;
&amp;lt;math&amp;gt;درج فرمول در اینجا&amp;lt;/math&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=20131</id>
		<title>سربداران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=20131"/>
		<updated>2011-07-02T09:57:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:6-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-055.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-070.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۷۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۷۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-071.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۷۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۷۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-072.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۷۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۷۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-073.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۷۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۷۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-074.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۷۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۷۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:6-075.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۷۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۶ صفحه ۷۵]]&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:محمود دولت‌آبادی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فیلمنامه&lt;br /&gt;
محمود دولت‌آبادی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==صحنهٔ اول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحنه خارجی. مزرعه‌ای در جوار سبزوار. غروب. پائیز. سال ۷۹۵ هجری. سیزده سال پس از انقراض سربداران. امیرشاهی شاعر بازمانده سربداران سبزوار در مزرعهٔ خویش. پیرمردی که موهایش سپید شده و پشتش خم شده است. در کنار او تاریخ‌نویس گمنام سربدار، لب جوی آب نشسته‌اند. آفتاب دارد غروب می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;امیرشاهی شاعر:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ما غروب کردیم. ما غروب کردیم. به‌این خورشید نگاه کن. ابرها را می‌بینی که چگونه خورشید را در خود فرو می‌کشند؟ ابرهای تیموری خورشید سربداران را بلعیدند. ما، مردم ما تنها یک لحظه چشم به‌آفتاب گشودند و خورشیدشان خاموش شد. پنجاه سال، پنجاه و چند سال در چشم روزگار همانند برآمدن و فروشدن خورشیدی‌ست. ما برآمدیم، زمین خراسان را با خون خود شستیم و مردیم. ما برآمدیم، بر جنگل انبوه مازندران تابیدیم و مردیم. ما برآمدیم تا سمرقند نور پاشیدیم و مردیم. ما به‌یاری کرمانیان شتافتیم و بازگشته غروب کردیم. از سربداران دیگر تنها نامی باقی مانده است. سربداران سرخویش بردار کردند تا از یادها نرود که «ما نیز مردمی هستیم» پدرم و پدر او سربدار بودند. خود نیز تا رمق درپای داشتم بودم. بودیم و بودند. روزگار سر نیامد، روزگار ما سرآمد. امروز دیگر شعر نمی‌سرایم. تنها مرثیه‌هایم را پیش خود،‌ در خفا زمزمه می‌کنم. آه... آه از تفرقه. ما خود، خود را خوردیم. بیگانه به‌از این چه می‌خواست؟ اما فرزندم، تو راست بنویس. سخن بوالفضل را خوب دریاب. تو تاریخ را به‌درستی بنویس. چنانکه جانب حق را رعایت کرده باشی. نام این مردم به‌خامهٔ تو آراسته باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاریخنویس:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; «من داد این تاریخ به‌تمامی خواهم داد» اگر بر خطا نرفته باشم سخن فخر ما بیهقی اینست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;امیرشاهی شاعر:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سخن به‌درستی گفتی. پیداست که از هوش و حافظه‌ای دقیق برخورداری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاریخنویس:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آنچه دارم به‌خدمت این تاریخ گرفته‌ام. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;امیرشاهی شاعر:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پس «داد این تاریخ به‌تمامی خواهی داد!»&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
تاریخنویس:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌ اینک گوش با شما دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;امیرشاهی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برخیزیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر دو مرد در غروب برمی‌خیزند و پشت به‌ما (دوربین) راه می‌افتند در مزرعه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;امیرشاهی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در این قیام مردان نامی بسیار بودند. اما بیش از آن‌ها مردم گمنام سر خود بردار کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دور و محو می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                               «بسته»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بخش دوم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازگشت به گذشته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحنه خارجی. صبح. طلوع آفتاب. براباد. دهی در سبزوار. کنار کوره راهی یک گاری که به‌گاوی بسته شده است ایستاده. کنار گاوی سه سوار ایستاده‌اند. دو مغول و یک فارس. میان گاری پر است از دهقانان و آفتاب نشینان. دست‌های مردها به‌هم بسته شده است. تعدادی مرد و جوانسال هم پشت گاری صف بسته‌اند. در چهره‌ها حالتی از انتظار،‌ نومیدی و خشمی فروخورده دیده می‌شود: دوربین روی یکایک چهره‌ها پرسه می‌زند. پیرمردی سرش را در میان دستهایش فرو برده است. جوانی تف می‌کند. مرد میانه سالی، زیرزبانی با خود حرف می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مرد:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خدایا... خدایا... داد از بیداد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوار مغول به‌او براق می‌شود. مرد میانه سال سرش را پائین می‌اندازد. اسب‌های سواران بی‌تابی می‌کنند. سم بر زمین می‌کوبند. یکی از مغول‌ها از اسب فرود می‌آید و چپق ترکیش را آتش می‌کند، به‌تنهٔ‌ گاری تکیه می‌دهد و مشغول کشیدن می‌شود. سوار فارس که رمضان نام دارد دور گاری چرخی می‌زند و سرجایش می‌ایستد. مغول دیگر از اسب فرود می‌آید و تنگ اسبش را محکم می‌کند. مغول اول (سوچی نام دارد) طرف رفیقش می‌رود و چپقش را به‌او می‌دهد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; توتون کردستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوچا چپق را از همقطارش می‌گیرد و دود می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دیر کردند،‌ نه؟ تو چی خیال می‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گوچا:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; میان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باید خودم می‌رفتم. نمی‌خواهم کار به‌خشونت بکشه.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
گوچا:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چه فرقی می‌کنه؟ ما که حلوا به‌کسی تعارف نمی‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمضان، سوار فارس از اسبش پیاده شده رو به‌آن‌ها می‌آید. نزدیک که می‌شود سوچی چشمش به‌او می‌افتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌ کی به‌تو گفت که پیاده شوی؟ کی گفت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمضان در حالیکه دهنهٔ اسبش را به‌دست دارد سرجا میخکوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گفتم کی به‌تو گفت پیاده شوی؟... سوار شو. بالای اسب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رمضان:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌سوچی خان...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; من نمی‌شنوم. بالای اسب. بجّه!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمضان به‌چابکی سوار می‌شود.&lt;br /&gt;
مغول‌ها به‌خود می‌پردازند.&lt;br /&gt;
مردهای درون گاری به‌رمضان نگاه می‌کنند. رمضان نگاهش را از ایشان می‌دزدد و روبر می‌گرداند. مردهای درون گاری به‌یکدیگر نگاه می‌کنند. چند چشم در یک تصویر. چشم‌های دیگر. نگاه‌ها می‌خواهند احساس پیوند خود را با رمضان به‌او بفهمانند. اسب رمضان روی پاها بلند می‌شود و شیهه می‌کشد.&lt;br /&gt;
سوچی چپقش را می‌تکاند و آن را زیر قبا بیخ کمرش می‌زند. رمضان قوطی ناسوارش را از بیخ کمر بیرن می‌آورد و گردناس را زیر زبانش می‌اندازد. پیرمرد میان گاری هم‌چنان می‌کند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                          «بسته»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==صحنهٔ سوّم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خارجی. حیاط یک خانه در براباد. صبح. دو سوار مغول مردی را از تنور بیرون می‌کشند و از کنار مادرپیرش کشان کشان به‌سوی در می‌آورند. مادرپیر، چشم‌هایش نابیناست، عصازنان دنبال آن‌ها می‌رود و دست بدون عصایش را در هوا دنبال پسرش به‌جستجو می‌گرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیرزن:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌ تو را به‌دین بگذار یکبار دیگر دستم را به‌شانه‌هایش بکشم. تو را به‌دین، من همین یک جوان را دارم. تو را به‌دین!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو سپاهی مغول جوان را از درگاهی حیاط بیرون می‌برند. مادر در میان درگاهی می‌ایستد و دست‌هایش را به‌هر طرف تکان می‌دهد. حرف‌هائی می‌زند که ما نمی‌شنویم. پسربچه‌ای جلو می‌آید و دستش را می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیرزن:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌ کجا بردنش. کجا؟‌ جوانم را کجا بردند؟ من را به‌رد او ببر. ببرم پسرکم. ببرم. من دق می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسرک پیرزن را به‌رد پسرش و سپاهیان مغول می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                          «بسته»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==صحنهٔ چهارم==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خارجی. صبح. بیرون آبادی. کنار گاری. از نگاه مردهای درون گاری و سپاهیان سواری می‌بینیم که از کوچه‌ئی بیرون می‌تازد و به‌سوی گاری می‌آید. نزدیک و نزدیکتر می‌شود. گوچا به‌پیشوازش می‌رود. سوار گوسفند را به‌او می‌دهد. گوچا گوسفند را به‌زمین می‌اندازد. سوچی گردنش را می‌گیرد و دنبه‌اش را وزن می‌کند. سوار به‌نزدیک سوچی می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کو بقیه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هنوز دارند با مردکه کلنجار می‌روند. از خانه بیرون نمی‌آید. به‌هیچ زبانی از خانه بیرون نمی‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; حرفش چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌ نه. فقط می‌گوید نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمضان به‌نزدیک مغول‌ها می‌آید و گوش می‌ایستد. سوچی خشمگین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گم شو از اینجا. گم شو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمضان دور می‌شود. تصویر مرد درون گاری که از درک این رابطه لبخند تلخی می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; فقط نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ‌فقط نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوچی پشت به‌دو همقطارش قدم می‌زند. برمی‌گردد و توی صورت سوار نعره می‌زند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پس شماها چه می‌کردید؟ چوب بودید؟ یا اینکه پوک شده بودید؟ کو آن برّش پدران ما؟ ها؟ یک حیوان اهلی به‌شما می‌گوید «نه»؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوار:‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خان،‌ من این شیشک را از خانه‌اش ورداشتم و آوردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; من خودش را می‌خواهم. شیشک! همهٔ شیشک‌ها مال ما است. در این سرزمین کی تو گرسنه مانده‌ای؟ سپاهی ایلخان ابوسعید کی گرسنه مانده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; من... من... خبر آوردم. تا دستور خان چی باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; من او را می‌خواهم. دستور من همین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوچی خود بر اسبش سوار می‌شود. در همین هنگام چشمش به‌مردی می‌افتد که بین دو سوار به‌سوی آن‌ها آورده می‌شود. گوچا به‌سوچی نگاه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گوچا:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌ شاید خودش باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوچی رو به‌سوار می‌گرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این‌ها جزو دستهٔ ‌شما بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌نه، خان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوچی:‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تو بمان. تو بیا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوچی می‌تازد و سوار هم درپی او می‌تازد. در چند قدمی با مرد و دو سوار تلاقی می‌کنند. سوچی یکدور اسب خود را به‌دور آن‌ها می‌چرخاند، نگاهشان می‌کند و براه خود می‌رود. سوچی از سوار راه خانه را می‌پرسد سوار با شلاقش سمت را نشان می‌دهد. سوچی می‌تازد. وارد کوچه می‌شود،‌ خروسی زیردست و پای اسبش پرپر می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوچی می‌تازد. پسربچه‌ای از جلوی اسبش می‌گریزد و به‌پناه دیوار می‌دود. سوچی می‌تازد. پیرمردی لای در را می‌گشاید و نگاهش می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوچی می‌تازد. گوساله گاوی جلوی اسبش می‌رسد، سوچی با لگد به‌گردهٔ گوساله می‌کوبد. گوساله مردنی روی زمین می‌غلتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوچی می‌تازد، پیرزن کور در صحن کوچه دارد پیش می‌آید. برخورد با پیرزن.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B1%D8%A6%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85&amp;diff=18740</id>
		<title>رئالیسم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B1%D8%A6%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85&amp;diff=18740"/>
		<updated>2011-06-12T04:53:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:24-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-130.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
آدلف سانچز واسکِز&lt;br /&gt;
عباس خلیلی&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تعاریف ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   هنری که  چون وسیلهٔ خاص شناخت، هم با شکل و هم با موضوع خود به‌حقیقت خدمت می‌کند، رئالیسم است. ما آن هنری را هنر رئالیستی یا واقع‌گرا می‌نامیم که با رویائی با هستیِ یک واقعیتِ عینی آغاز کند و به‌ساختنِ واقعیتِ جدیدی بپردازد و حقایقی را دربارهٔ انسان‌های موجود به‌ما عرضه کند، یعنی انسان‌هائی که در یک جامعهٔ‌معین با مناسباتِ تاریخی و اجتماعیِ مشروطی کار و مبارزه می‌کنند، رنج می‌برند، شادمانی می‌کنند و یا به‌رؤیا فرو می‌‍روند. چنین هنری، رئالیستی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   در تعریف رئالیسم (که بیان سادهٔ آن را گفتیم) مقولهٔ واقعیت را در سه سطح متفاوت می‌یابیم: یکی واقعیت بیرونی، که نسبت به‌انسان حاشیه‌ئی است؛ دوم واقعیت نو یا واقعیتِ انسانیت‌یافته‌ئی که انسان آن را پدید می‌آورد، با فرا رفتن از واقعیت بیرونی یا انسانیت بخشیدن آن؛ و سوم واقعیتِ انسانی، که از طریقِ واقعیت بیرونی انسانیت‌یافته پرتو می‌افکند و شناختِ ما را از انسان غنا می‌بخشد. این تعریف به‌ما امکان می‌دهد که فرق بگذاریم میانِ رئالیسم- که نشان‌دهندهٔ واقعیتی است که ذات پدیده‌های انسانی را منعکس می‌کند- وهنر، که نمی‌تواند یا نمی‌خواهد کارکردی شناختی داشته باشد. مقولهٔ اخیر، یعنی هنر، اساساً شامل رئالیسم کاذبی می‌شود که از این راه می‌کوشد که منحصراً یا به‌یک واقعیت بیرونی بپردازد یا به‌یک واقعیتِ درونی انسانی و در غنا بخشیدن به‌شناخت ما از انسان توفیق نمی‌یابد، و این به‌دو دلیل است: یا به‌این دلیل که دیگر انسان موضوع خاص شناختِ هنری نیست یا روش‌های هنری این رئالیسم از نفوذ در جنبه‌های اساسیِ واقعیت انسانی جلوگیری می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   یک چنین رئالیسم کاذبی است که تحتِ نامِ شناختِ واقعیت (اصطلاحی که برخی از مارکسیست‌ها آن را به‌شکل مبهمی به‌کار می‌برند) نشان دادن اشیا را هدف می‌کند، نه وسیله‌ئی برای خدمت به‌حقیقت. این نوع رئالیسم، روشِ شناختِ واقعیت نیست، بل‌که یک شیوهٔ بیانِ آن است؛ یعنی کوششی است جهت ارائهٔ جدید آن [واقعیت]، به‌صورت رونوشت‌برداری یا تقلید اصل، مرز‌های این رئالیسم مفروض، محدود است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   ۱.از چارچوب‌مرز موضوعش بیرون نمی‌رود. گهگاه هنرمند به‌بازسازی تمام جزئیات می‌پردازد، بنابراین به‌دامان ناتورالیسم یا رئالیسم مستند، و روایت‌گونه و عکاسی‌وار می‌غلتد؛ در سایر مواقع هنرمند با داعیۀ فراچنگ‌ آوردنِ ذات اشیا، و اوزان پنهان یا ساخت‌های درونی آن‌ها، با تلاشی عبث برای رقابت کردن با علم یا فلسفه، موضوع را در سطح عالی‌تری ارائه می‌دهد. اقدامِ متهورانهٔ بی‌حاصلی است؛ اشیا و واقعیتِ اساسی آن‌ها همچنان در انتظار دانشمند باقی می‌مانند، درحالی که هنرمند- که مجذوبِ اشیا و جوهرِ عینی آن‌هاست- توانِ دست‌یابی به‌محتوای انسانی‌ئی را که آن اشیا می‌تواند داشته باشد از دست می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   ۲.نوع دیگر رئالیسمِ کاذب، رئالیسمی است که اگرچه واقعیت انسانی موضوع آن است، امٌا در آن، نه آن چیزی را که هست بلکه آن چیزی را که باید باشد جست‌و‌جو می‌کند، و اشیا را آنچنان دیگرگون می‌کند تا واقعیتی انسانی را، با کُند کردن لبه‌های تیزش، به‌شکل زیبائی منعکس کند. این‌گونه از رئالیسم به‌دامِ نارئالیسم یا ایده‌آلیسم هنری می‌افتد. بیش‌تر آن چیزی که در خلال دورهٔ استالینیستی، رئالیسم سوسیالیستی قلمداد می‌شد، چیزی جز استحالهٔ (رئالیسم) به ایده‌آلیسم «سوسیالیستی» نبود. البته تمام آثار هنری و ادبی آن دوره واقعیت جدید سوسیالیستی را از پس عینک خوش‌بینی نشان نمی‌دادند، که یک نمونه‌اش قصه‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شولوخوف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است؛ قصه‌هائی که چنین می‌کردند نه شایستهٔ نام سوسیالیستی است و نه سزاوار نام رئالیستی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   رئالیسم سوسیالیستی حقیقی هیچ دلیلی برای پنهان کردن حقیقت ندارد. دروغ آن را می‌کشد و حقیقتی را که آن رئالیسم می‌تواند نشان دهد، هستیش را حقانیت و قانونی بودن می‌بخشد. بنابراین اگر هنر شکلی از شناخت است که واقعیت انسانی را در جنبه‌های اساسیش فراچنگ می‌آورد و پردهٔ پنهان بودنش را از هم می‌درد، اگر هنر با خدمت کردن به‌حقیقت می‌تواند به‌بشریّت یاری دهد که یک واقعیت جدید انسانی بسازد، پس هیچ‌چیز- به‌جز یکی دو شکل تازهٔ جزم‌گرائی- نمی‌تواند مانع پیدائی مفهوم رئالیسم سوسیالیستی هنر شود که نه فرقه‌گراست و نه انحصارطلب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   وظیفهٔ ارائهٔ یک نظر عمیقاً رئالیستی واقعیت‌های اجتماعی جدید از دیدگاه ایدئولوژیکی (یعنی مارکسیسم لنینیسم) که چنین نظری را تسهیل می‌کند، بعید است که [این وظیفه] تعهدی بی‌آینده باشد، و هنوز راه دارزی درپیش دارد. یک هنر واقعا ً رئالیستی و سوسیالیستی هنوز می‌بایست آخرین حرف خود را دربارهٔ واقعیت اجتماعی جدیدی که در تکوین است، بزند. واقعیتی با سایه روشن‌ها، تعارض‌ها و مبارزه‌ئی حیاتی، همیشگی و هر از گاه دراماتیک میان کهنه و نو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یکسان پنداشتن هنر و رئالیسم ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    وقتی آن مفهوم رئالیسمی را دور انداختیم که به‌رونویسی یا تقلید واقعیت می‌پردازد و رئالیسمی را پذیرفتیم که نمی‌تواند جدا از قوانین عامِ زیبائی‌شناسی دوره‌های پیشین تاریخی باشد، بنابراین مسألهٔ تعریف رابطهٔ میان هنر و رئالیسم پیش می‌آید. اگر رئالیسم با اشکال متنوع تجلی خود یک شیوهٔ شناخت انسان به‌وسیلهٔ خلق یک واقعیت جدید است، پس باید به‌پرسش‌های زیر پاسخ گوئیم: آیا رئالیسم قلمرو هنر را از میان می‌برد؟ آیا هر رئالیسمی، هنری یا هر هنری، رئالیستی است؟ آیا چیزی هست که از رئالیسم به‌پیش افتد یا به‌دنبال آن برود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   یکی از پاسخ‌هائی را که در این مورد وجود دارد تحلیل می‌کنیم. گرایش‌هائی که وابستگی شدیدی به‌اصول صوری یا شکل‌گرایانه از خود نشان می‌دهند، مانند هنر آبستره یا سوررئالیسم، در مفهوم دقیق کلمه روش‌های هنری نیستند. وقتی که واقعیت، از شکل طبیعی‌اش خارج شد و شناخت‌پذیر شود وقتی این اصل انکار شود که هنر باید در جوهر زیبائی‌شناختی نفوذ کند، خلق یک نگاره (image) هنری غیرممکن می‌شود. آثاری که با این روش‌ها (فرمالیستی) تغذیه می‌شوند، در واقع در حاشیه قلمرو هنر باقی می‌مانند{{نشان|۷}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   در دوران ما هر چیزی که با تعریف محدود رئالیسم منطیق نباشد- فوتوریسم، کوبیسم، اکسپرسیونیسم، سوررئالیسم و غیره- یکسره زیر عنوان کلی فرمالیسم جمع می‌شوند. این موضع‌گیری سکتاریستی و دگماتیستی، به‌سبب محدود کردن قلمرو هنر، به‌سبب نادیده گرفتن ماهیت خاص آن (برای این‌که ضابطه‌ئی صرفاً ایدئولوژیکی بر آن اعمال گردد) غیرقابل دفاع است. با توجه به‌سرشت ویژهٔ هنر، به‌طرفداری از آثار هنری‌ئی که توسط  جنبش‌های یادشده به‌وجود آمده است و نویسنده، آن‌ها را از دنیای هنر بیرون می‌ریزد، ممکن است گفته شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   (۱) آن‌ها شیوه‌های خاص نمایش یا عینیت بخشیدن به‌واقعیت انسانی‌اند؛  &lt;br /&gt;
   (۲) آن‌ها واقعیت یا محصول جدیدی را نشان می‌دهند که آفریدهٔ بشری است و انسان استعداد خلاقهٔ خود را آزادانه در آن بیان کرده است، هرچند ممکن است آن‌ها یک عملکرد شناختی را به‌مفهوم دقیق کلمه برآورده نسازند.&lt;br /&gt;
   (۳) آن‌ها به‌تکامل هنر تا آن‌جا کمک می‌کنند که نیاز- همیشه حیاتی هنر- به کشف اشکال و وسائل جدید بیانی برطرف گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   به‌کار بردن صرف ملاک ایدئولوژیکی یا سیاسی در مورد آثار هنری و بر این اساس انکار نقش هنری آن‌ها، تنها می‌تواند به‌آن ملاک خدمت کند درحالی که به‌استناد گفتهٔ بسیار دقیق آنتونیو گرامشی: «یک هنرمند نمی‌تواند به‌یک جهان خاص سیاسی وابسته باشد و از آن‌جائی که شخصیت او اساساً هنری است، جهان سیاسی مورد بحث، در زندگی درونی او و در پهنهٔ حیاتی که او عملا ًدر آن زندگی می‌کند هیچ نقشی نداشته، یا شاید بتوان گفت اصلا ً وجود ندارد»{{نشان|۸}} و حتی مورد تردید کارآمدی این ملاک‌ها را با دو «فاکت» می‌توان نشان داد‌:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 (۱) هنر، در بخش گستردهٔ خود در تضاد با ذوق‌ها، ایده‌آل‌ها، و ارزش‌های بورژوائی، تکامل یافته است؛ &lt;br /&gt;
 (۲) پس از انقلاب اکتبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۱۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، اشکال مهم جنبش‌های هنری جدید یا پیشتاز، در پیوند ایدئولوژیکی و سیاسی با پیشتازان انقلابی، احزاب مارکسیست لنینیستی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   با تکرار آن‌چه در رابطه با کاربرد مکانیکی مفهوم انحطاط برای هنر و همراه با آن ساده‌انگاری رابطهٔ میان هنر و ایدئولوژی قبلا ً گفته شد، ما معتقدیم که گرایش‌های غیررئالیستی هنری را نمی‌توان با ایدئولوژی ارتجاعی بورژوازی امپریالیست یکی گرفت؛ و در عین حال یکی پنداشتن رئالیسم با ایدئولوژی طبقات مترقی و انقلابی نیز ممکن نیست. از طرف دیگر این درست نیست که فکر کنیم میان رئالیسم و آن چیزی که آوانگارد یا پیشتاز هنری می‌نامیم هیچ ارتباطی وجود ندارد یا می‌تواند که وجود نداشته باشد. تکنیک‌های رسمی نوول جدید، نظیر تک‌گوئی درونی و گسستگی یا بازگشت‌پذیری زمان، که تا چند سال پیش بر طبق هنجار‌های کلاسیک ساخته می‌شد، اکنون به‌گونهٔ روزافزونی در نوول رئالیستی به‌کار گرفته می‌شود، این امر صرفاً مسألهٔ نوآوری‌های فرمالیستی یا صوری نیست، بلکه یکی از تغییرات ساخت شکل‌گرائی است که با تغییرات محتوا ضرورت یافته است، که این به‌نوبهٔ خود نتیجهٔ دگرگونی‌های واقعیت‌های انسانی است. تئوریسین مارکسیست ایتالیائی کارلو‌سالیناری Carlo Salinari نیز به‌همین نتایج می‌رسد: «شکل نیز بی‌قاعده شده، از استحکام بیش‌تر و ملودی کم‌تر برخوردار می‌شود و نمی‌تواند از کشفیات فنی و پیشتاز اروپائی در زمینهٔ نثر چشم بپوشد»{{نشان|۹}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   داستان‌نویس جوان شوروی دانیل گرانین (Daniel Granin) نیز همین نیاز یعنی نیاز به‌تجربه را حس می‌کند: «من باید تشخیص بدهم که شخص اغلب از اهمیتِ خود دریافتنِ امکانات خلاقیت عمیق‌تری در جهت بهره‌مندی از روش‌های نوول سنتی آگاه می‌شود. کشف روش‌های جدید ضروری است و من معتقدم که این چیزی جز روندی طبیعی نیست.»{{نشان|۱۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   بدون چنین جذب و ترکیب سودمند روش‌های جدید بیانی، شخصیت هنری چهره‌های برجستهٔ هنر سوسیالیستی، در جریان تکامل خود از پیشرفت باز می‌ماند. مایاکوفسکی بدون فوتوریسم سیکوئروس (Siqueiros) بدون نقاشی مدرن، برشت بدون اکسپرسیونیسم، نرودا، آراگون یا الوار بدون سوررئالیسم نمی‌توانستند وجود داشته باشند. لذا رئالیسم تمام قلمرو هنر را به‌خود اختصاص نمی‌دهد و پدیده هنری‌ئی را که در خارج از هنر رئالیستی قرار گرفته نمی‌توان از قلمرو هنر جدا کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زیبائی‌شناسی گئورگ لوکاچ ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   در سراسر آثار زیبائی‌شناختیِ گئورگ لوکاچ کم‌تر عبارتی می‌یابیم که محدودکنندهٔ فرمول‌بندی تزی باشد که هنر و رئالیسم را یکسان پندارد. هنر برای لوکاچ یکی از اشکالی است که از طریق آن بشر می‌تواند واقعیت را منعکس کرده یا درک کند. او بر ضرورت تمایز قائل شدن میان بازتاب هنری و بازتاب علمی پافشاری می‌کند. و نقش بازتاب هنری را در مقوله ویژه‌اش، در روند بازتاب واقعیت، حد میانی‌ئی می‌داند که هم خاص و هم عام از آن فراتر می‌روند. نقش خاص هنر در عین حال در رابطهٔ میان نمود و ماهیت متجلی می‌شود: درحالی که در شناخت علمی، ماهیت می‌تواند از لحاظ مفهومی جدا از نمود باشد، در هنر ماهیت، نمی‌تواند استقلال خود را جدا از نمود حفظ کند. بنابراین هنر یکی از اشکالی است که از طریق آن انسان، جهان و واقعیت را کشف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   البته واقعیت در روند تغییر دائمی قرار دارد و از این رو نیازمند وسائل متنوع بیان است. تاریخ‌گرائی (Historicity) واقعیت عینی، به‌نوبهٔ خود حقیقت تاریخی‌ئی را بر ابزار بیان تحمیل کرده و بدین ترتیب تکامل واقعی هنر را تعیین می‌کند. با این همه آن چیزی که ما را قادر می‌سازد تا هنری را بزرگ بدانیم (که در عین حال دوام آن را توضیح می‌دهد) توانائی آن هنر در منعکس نمودن واقعیت و شدت و عمق دریافتش از جوهر واقعیت است. از این جاست که لوکاچ صریحا ً نتیجه‌گیری می‌کند که هنر واقعی هنر رئالیستی است و رئالیسم معیاری است که با آن هر اثر هنری، قطع نظر از عصر آن و قطع نظر از مفهوم دنیائی که آن اثر می‌تواند نشان دهد، ارزیابی می‌شود. بنابراین در گفت‌و‌گو با روزنامه‌نگار چک آنتونین لیحم Antonin Liehm در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گفت: «تمام هنرهای بزرگ هنرهائی رئالیستی‌اند؛ و این وضعیتی است که از زمان هومر تاکنون به‌دلیل منعکس نمودن واقعیت توسط هنر وجود داشته است و به‌رغم تنوع بیکران ابزارهای بیان، ملاک انکارناپذیری برای تمام دوران‌های بزرگ هنری است.»{{نشان|۱۱}} بدین ترتیب لوکاچ به‌طور قطعی حدود هنر بزرگ را تعریف می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   لوکاچ با استفاده از این تعریف با رئالیسم از ریخت افتادهٔ (dematmralized) عصر استالینیستی و بیش از همه با هنر پیشتاز (منحط)، که به‌ویژه هراس Amgst کافکا، این «تجربه باشکوه مدرنیسم» نمونهٔ خوبی برای آن است، مخالفت می‌کند. لوکاچ آن قدر نزدیک‌بین یا دگماتیک نیست که وجود پدیده‌هائی را که در قلمرو هنر قرار دارند انکار کند اما [از دیدگاه او] چنین پدیده‌هائی در محدودهٔ رئالیسم قرار نمی‌گیرند. او دست‌آوردهای شکل‌گرایانه نوول جدید را می‌پذیرد و می‌پذیرد که کافکا تا اندازه‌ئی در واقعیت خویش نفوذ کرده است، اگرچه بر مبنای قضاوت لوکاچ این نفوذ «تنها نفودی تک‌بعدی» است. خلاصه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اگرچه لوکاچ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌وجود هنر و ادبیات غیر‌رئالیستی (بنابر اصلاح خودش) اعتراف می‌کند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;معتقد است که هنر واقعی- هنر معتبر، هنری که دوام خواهد آورد- هنر رئالیستی است. *&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   امتیازی که او برای رئالیسم انتقادی، با تمام نمونه‌های برجسته‌اش، بالزاک، گوته و تولستوی و همچنین برای رئالیسم سوسیالیستی- هنگامی که این رئالیسم از قید deformations از ریخت‌افتادگی‌های ذهنی‌گرایانهٔ طبیعت‌گرایانه خلاص شده باشد- قائل می‌شود دقیقاً از برتری دریافت واقعیت‌شان سرچشمه می‌گیرد.{{نشان|۱۲}} در جهان مارکسیستی، زیبائی‌شناسی لوکاچی نمایندهٔ سودمندترین تفسیر مفهوم هنر، به‌مثابه شکلی از شناخت است، این زیبائی‌شناسی در مقام زیبائی‌شناسی واقعیت، ما را با تحلیل‌های نافذ و دریافت‌های وسوسه‌انگیز خود‌شیفته می‌سازد، اما با قرار دادن شروطی که [آن زیبائی‌شناسی] تنها با رئالیسم، به‌مثابه معیار ارزش، بتواند ارضاء شود، به‌یک زیبائی‌شناسی بسته و معیاری بدل می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== از رئالیسم بسته تا رئالیسم بیکران ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   هنر نمی‌پذیرد که در محدودهٔ رئالیسم محصور باشد یا کم‌تر در محدودهٔ رئالیستی باقی بماند که از قوانین تصویری کلیسائی رنسانس (یا معیار‌های رسمی‌ئی که در ادبیات، گوته، بالزاک یا تولستوی نمونه‌های آن هستند)، فراتر نرود. رئالیسم به‌مثابهٔ یک مقولهٔ هنری از مرزهای تمامِ مکاتب جزئی رئالیسم فراتر گام می‌نهد،{{نشان|۱۳}} بنابراین نمی‌تواند هیچ مرزی داشته باشد، زیرا همان‌طور که روژه گارودی خاطرنشان می‌کند: «تکامل واقعیت بشری هیچ حد و حصری ندارد.»{{نشان|۱۴}} و اگر قرار است که رئالیسم، تکامل یافته و خود را گسترش دهد، باید فراتر از موضوع، فراتر از واقعیت عینی یا پیکربندی‌های configmrations واقعی‌اش برود. مسلماً هنگام خلق تصاویر، ما نمی‌توانیم رئالیسم و نقاشی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (representational.painting) را یکی بگیریم. نقاشی رئالیستی تنها با شکل‌های قابل رویت واقعیت خارجی، سر و کار ندارد. رئالیسم واقعی هنگامی آغاز می‌شود که این صورت‌ها Figure یا شکل‌های مرئی، به‌نگرش درونی جهان بشری مبدل شود، که هنرمند قصد منعکس نمودن یا بیانش را دارد. بنابراین ما تأکید می‌کنیم که رئالیسم، با یک فراتر رفتن دیالکتیکی‌ئی که صور و اشکال واقعیت را برای ارتقاء آن‌ها به سطح یک سنتز عالی‌تر، دوباره جذب کند، باید سد تصویری را در هم بشکند. اگر قرار است که رئالیسم چیزی بیش از نمایش صرف، یعنی اگر قرار است که تغییر شکل () باشد، صورت واقعی، صورت خارجی مانعی است که باید بر آن فائق آمد. تغییر شکل transfiguration باید صورت را در طرحی انسانی قرار دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    رئالیسم باید خود را آن چنان بسط دهد که بتواند نه تنها ظاهر واقعیت- که با وفاداری به‌جزئیات و صورت خارجی تغذیه می‌شود- بلکه حتی بیش‌تر واقعیت عمیق و اساسی‌ئی را منعکس کند که تنها با قرار دادن صور واقعی در متن یک طرح انسانی می‌تواند به‌دست آید. وفاداری نقاش تصویری- نقاشی که با موضوع باقی می‌ماند، بدون این که از آن فراتر رود- در واقع وفادار نبودن به‌واقعیت است، زیرا دقیقاً این تغییر شکل موضوع است که به رئالیسم واقعی اجازۀ نزدیک شدن به‌واقعیت را می‌دهد. (منظور نقاشی‌ئی که عیناً تصویری از واقعیت عینی ارائه می‌دهد (representional.painting).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   رئالیسم با در هم شکستن سد تصویری‌ئی که با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تغییر شکل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; transform دادن صورت انجام می‌شود نه با تسلیم شدن به‌آن، نه تنها [موجودیت] خود را از دست نمی‌دهد بلکه به‌تثبیت خویش می‌پردازد، بنابراین به‌عنوان یک رئالیسم همیشه تکامل‌یابنده‌ئی نمودار می‌شود که نیازی به‌در بر گرفتن کلیت پدیدهٔ هنری ندارد، برای دفاع از یک رئالیسم واقعی بدون مرز مانند آن رئالیسمی که گارودی پیشنهاد می‌کند{{نشان|۱۵}}، ضرورتی ندارد که هر هنری، از جمله هنر انتزاعی را تحویل آن بدهیم. ما با قرار دادن تمام پدیده‌های هنری  زیر مقولهٔ رئالیسم، یا، با نگرش از این چشم‌انداز، با یکی کردن هنر و رئالیسم چه سودی می‌بریم؟ برای تشخیص وجود غیرقابل انکار هنری که نه از صورت استفاده می‌کند و نه نقش تزئینی را انجام می‌دهد- هنری که با نقاشی آب‏رنگ مشهور کاندینسکی در سال ۱۹۱۰آغاز شد- هنری که بر حضور صریح بشری گواهی می‌کند- هم‌چنان که تمام پدیده‌های هنری، از جمله تزئینی چنین می‌کند- بدون این که لازم باشد هر یک از مشخصات رئالیسم را برشمریم، تنها بر مبنای آنچه قبلاً متذکر شدیم، می‌توان گفت رئالیسم دربرگیرندهٔ شیوهٔ سه‌گانهٔ نمایش واقعیت است: نمایش واقعیت خارجی (اشکال، صور واقعی) که با آن یک واقعیت جدید (کار هنری) آفریده می‌شود، اساساً منعکس‌کننده و نمایش‌دهندهٔ واقعیت انسانی است. هم رئالیسم و هم غیر رئالیسم واقعیات هنری است. هر یک کارکرد‌های متفاوتی را انجام می‌دهد، - از جمله کارکردی ایدئولوژیک- هر یک نیازهای انسانی متفاوتی را ارضا می‌کند و هر یک از وسائل مختلف نمایشی استفاده می‌کند. اما در عین حال هرکدام دام‌های خاص خودش را دارد: در حالی که توسل به‌اشکال واقعی می‌تواند به‌صحرای سرد و بی‌حالت اپوزنتاسیونالیسم (&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقلید از واقعیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;) منجر شود، بریدن کامل از اشکال و صور دنیای واقعی نیز می‌تواند به‌انجماد و یکنواختی بیانجامد که ابستراکسیونالیسم هندسی (&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تجردگرائی هندسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;) ما را بدان دچار می‌سازد، یکی از نقاشان معاصر، جین بازن (Jean Bazein)، که آثارش در مرز آبستره قرار دارد، بر خطرات مهلک بریدن کامل از جهان خارج تأکید می‌‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   «ما نمی‌توانیم جهان خارج را چنان که گوئی ردای بسیار سنگینی است، دور بیاندازیم... انکار سیستماتیک جهانِ خارج به‌انکارِ خود می‌رسد؛ یعنی در واقع شکلی از خود‌کشی است.»{{نشان|۱۶}} امّا خطراتی که هم رئالیسم و هم هنر آبستره را احاطه می‌کند، این واقعیت را بی‌اعتبار نمی‌کند که هر دوی آن‌ها، بدون این که یکی در دیگری حل شود، گواه بر زندگی خلاق بشری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== هنر به‌مثابۀ آفرینش ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   بنابراین بگذارید رئالیسم، بدون این که درهای خود را به‌روی سایر پدیده‌های هنری ببندد، یا برعکس، جذب آن‌ها شود، مرزهای خود را گسترش دهد، و بگذارید تا در جست‌و‌جوی سطح عمیق‌تر و اصلی‌تر هنر باشیم، سطحی که هنر را با یک گرایش جزئی- رئالیستی، سمبولیستی، آبستره و غیره- یکی نمی‌کند، یا تکاملِ خود را به‌شکل انعطاف‌ناپذیری محدود نمی‌سازد، سطحی که ما را قادر می‌سازد هنر را در کلیتش، به‌مثابهٔ فعالیت اساسی بشری درک کنیم. فقط بدین طریق است که می‌توانیم، از نقطه نظر مارکسیستی، از محدودیت‌های یک مفهوم صرفاً ایدئولوژیک، جامعه‌شناختی یا شناختی هنر اجتناب ورزیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   هنر مسلماً دارای یک محتوای ایدئولوژیکی است، امّا تنها تا بدان اندازه که ایدئولوژی با یکی شدن در واقعیت جدید کار هنری، هستی کاملاً مستقل خود را از دست بدهد. یعنی مسائل ایدئولوژیکی مربوطه‌ئی را که هنرمند انتخاب می‌کند، می‌بایست به‌شکلی هنری حل شوند. هنر در عین حال می‌تواند دارای کارکردی شناختی باشد که جوهر واقعی را منعکس نماید؛ امّا این کارکرد می‌تواند تنها با خلق &amp;quot;یک واقعیت جدید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انجام پذیرد و نه با رونویسی یا تقلید واقعیت موجود، به‌بیان دیگر مسائل شناختی مورد نظری را که هنرمند انتخاب می‌کند می‌بایستی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;به‌شکلی هنری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; حل شوند. فراموش کردن این موضوع- یعنی پائین آوردن هنر تا سطح ایدئولوژی یا تا سطح یک شکل محض شناخت- فراموش کردن آن است که کار هنری، پیش از هر چیز آفرینش است و تجلی‌ئی از نیروی خلاقهٔ بشری. محدودیت‌های مفهوم هنر، که قبلاً بررسی شد، در ناتوان بودن از درک این مسأله است{{نشان|۱۷}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   از دیدگاه زیبائی‌شناسی واقعی، اثر هنری به‌خاطر حیاتِ خود نه وابسته به‌ایدئولوژی‌ئی است که به‌آن الهام می‌بخشد، و نه وابسته به‌کارکرد منعکس کردن واقعیت؛ اثر هنری به‌وسیلهٔ خود و با واقعیتِ خود است که زندگی می‌کند، هر اثر وقتی با واقعیتی در‌آمیزد که آن را بیان یا منعکس می‌کند، یک اثرهنریِ اساساً خلاق انسانی است و حیات آن اثر به‌واسطهٔ نیروی خلاقه‌ئی که آن اثر بدان صورت خارجی می‌بخشد. یک چنین دیدگاهی به‌ما اجازه می‌دهد که تکامل تاریخی هنر را به‌مثابهٔ روند نامحدودی ببینیم که می‌تواند در چارچوب جنبش تعیین‌شده‌ئی محصور باشد. ملاک ایدئولوژیکی یا جامعه‌شناختی، قانون تکامل ناموزون هنر و جامعه را نادیده می‌گیرد. آن‌هائی که از هنر برتر و پست یا از هنر مترقی و منحط صحبت می‌کنند، ماهیت ویژۀ خلاقیّت هنری را که تجلی نیروی خلاقهٔ بشری است، فراموش می‌کنند. ملاک رئالیستی بر کارکرد شناختی هنر تأکید می‌کند، از آن کارکردی حرف می‌سازد و از کارکردهای دیگر هنر که از لحاظ تاریخی می‌تواند انجام شود و انجام شده است، چشم‌پوشی می‌کند، ملاک رئالیستی این واقعیت را نادیده می‌گیرد که هنر، به‌مثابه یک محصول انسانی، نه فقط انسان را نشان داده یا منعکس می‌سازد، بلکه در عین حال به‌آن هستی و عینیت می‌بخشد، مسلماً، حضور انسانی خاصیت انحصاری آثار هنری و طبعاً خاصیت انحصاری یک گرایش جزئی در هنر نیست. اگر همانطور که مارکس گفت تکنولوژی آغازی باشد بر نیروهای اساسی بشر، ما حتی دلیل بیشتری داریم که چنین چیزی را برای هنر بگوئیم، حال این هنر خواه هنر تزئینی، سمبولیستی یا رئالیستی باشد خواه آبستره... هنر به‌دلیل آن که آشکارا یک شکل برتر آفرینش، یک گواه استثنائی بر هستی خلاق است، انسانیت در هر اثر هنری حضور می‌یابد. بدین معنا انسان در Coatficue ماقبل کلمبیائی به‌همان گونه حضور دارد، که در کفش‌های دهقانان ون‌گوگ یا در مسیح دوئو Rouaul  و یا در سیب اثر سزان. سازمان رنگ‌ها و شکل‌ها، از بیان توانائی خلاقهٔ بشر باز نمی‌ایستد، حال خواه به‌ترسیم یک صورت انسانی یا یک سنگ بپردازد، خواه یک درخت، یا حتی نگاهش به‌واقعیت خارجی به‌کم‌ترین اندازهٔ ممکن باشد. در گذار از هنر تصویری (تقلیدی) representional  به‌هنر غیرتصویری انسان مفقود نمی‌شود؛ آنچه که اتفاق می‌افتد این است که روند انسانی‌شدن، این صفت مشخصهٔ هنر، از راهی متفاوت جریان می‌یابد. بدین علت است که در صحبت از غیرانسانی شدن هنر در جائی که صحنهٔ خلاقیت واقعی است، هیچ معنائی وجود ندارد، غیرانسانی شدن هنر- از خودبیگانگی‌اش- می‌بایستی نفی خود آن، محروم شدن از عینیت‌یابی یا حضور واقعیت انسانی باشد. ما با تأکید بر حضور انسانی در هنر- چه هنر رئالیستی چه غیر‌رئالیستی- به‌عمیق‌ترین و اساسی‌ترین سطح آن توجه داریم: به‌کیفیت یک شکل خاص خلاقیت آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   ریشه‌های این ایده را در یکی از آثار دورهٔ جوانی مارکس، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستنویس‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، می‌توان یافت. برای دست یافتن به‌یک چنین نتیجه‌ئی باید، چون مارکس، بر این ایده فائق آمد که هنر و کار فعالیت‌های اقتصادی هستند، ایده‌ئی که یا از عدم توانائی دیدن خصلت خلاقهٔ کار (فعالیتی اجباری و مزدوری از نقطه نظر کانت) و محروم ساختن آن از قلمرو آزادی، منجر می‌شود و یا از رساندن کار به‌یک مقولهٔ صرفاً اقتصادی، بدون درک رابطهٔ آن با انسان و با هستی انسانی (برطبق نظر آدام اسمیت و دیوید ریکاردو کار، تولید کالاهای مادی و اساسی تمام ثروتِ مادی است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   هگل وجه اشتراک هنر و کار را، هرچند به‌شیوه‌ئی ایدآلیستی، درک کرد (نگاه کنید به&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پدیده‌شناسی روح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، دربارهٔ نقش کار در تکامل بشر، یا انسان به‌مثابهٔ محصول کار خود) امّا نخستین کسی که برای اولین بار به‌وضوح دید که رابطهٔ میان هنر و کار بر خصلت خلاقهٔ مشترک‌شان قرار دارد، مارکس بود. در نتیجه مارکس این خصلت خلاقه را نه فقط چون مقوله‌ئی اقتصادی (سرچشمۀ ثروت مادی) بلکه به‌مثابهٔ مقولهٔ فلسفی دوگانه‌ئی (سرچشمهٔ ثروت و نکبت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بشری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;) در نظر می‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   این ایده که هنر فعالیتی است که با گسترش جنبهٔ مثبت کار، توانائی خلاقهٔ بشر را می‌نمایاند، اجازه می‌دهد که مرز‌های هنر گسترش نامحدودی بیابد، بدون این که به‌هیچ اسم خاصی محدود شود. با وجود آن که اثر هنری می‌تواند متنوع‌ترین کارکرد‌ها- کارکرد ایدئولوژیکی، آموزشی، اجتماعی، نمایشی، شناختی، تزئینی و غیره- را انجام دهد، همان طور که در سرتاسر تاریخ هنر انجام داده است، این کارکردها را تنها، به‌مثابهٔ یک موضوع آفریده‌شده توسط بشر می‌تواند انجام دهد. قطع نظر از درونی بودن یا خارجی بودن واقعیتی که اثر هنری به‌آن اشاره دارد، اثر هنری یک آفرینش بشری، یک واقعیت جدید است. کارکرد اساسی هنر، با آفرینش‌های خود، گسترش و غنا بخشیدن به‌واقعیتی است که پیش از این با کار بشری انسانی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   ایدهٔ هنر به‌مثابهٔ آفرینش مانعی است در راه ایجاد ملاک صوری‌ئی که می‌تواند برای هر کار هنری آینده به‌کار رود. با استوار ساختن خود بر این سطح اساسی، می‌توانیم از فروافتادن در این ایدهٔ بسته و دگماتیکی هنر احتراز کنیم. اگر آفرینش، اساس هر هنر واقعی است، پس ما نمی‌توانیم جلوی هیچ یک از گرایش‌های جزئی هنر را بگیریم؛ از این رو رئالیسم نمی‌تواند هیچ انحصاری بر آفرینش داشته باشد. اما اگر ما قطع رابطه کردن با واقعیت مرئی را تنها محرک خلاقیت بدانیم، می‌بایستی به‌خلق دگماتیسم جدیدی کشیده شده باشیم. در عین حال تئوری‌ئی که با امپرسیونیسم شروع شد و رشد امانت نقاش را به‌واقعیت خارجی پیشرفتی می‌داند در جهت دست یافتن به‌ماهیت واقعی خلاقیت هنری، فراموش می‌کند که یک نقاشی واقعاً رئالیستی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همیشه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آفرینندگی است. هنر رئالیستی نه به‌دلیل توسّل جستن به‌واقعیت خارجی، بلکه پیش از هر چیز به‌دلیل این که می‌تواند شکل‌ها و صورت‌های واقعی را آنچنان نظام بخشد که در رابطه با انسان قرار گیرند، سزاوار این نام است. آفرینش واقعی به‌همان اندازه مخالف با بیان مستقیم و بی‌شکل است که مخالف با تقلید و رونویسی؛ از سوی دیگر، این آفرینش از نمایش شکل گرفته و سازمان یافته- برای مثال نمایش ایدئولوژیکی- بیش از استفادهٔ صور واقعی جلوگیری نمی‌کند. نمایش فی‌نفسه آفرینش را تشکیل نمی‌دهد، اما الغای آن تضمین ضروری یا شرط کار خلاقه نیست. کسانی که به‌این گونه می‌اندیشند، خود را در وضعیتی مشابه وضعیت کبوتر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مشهور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کانت خواهند یافت که می‌پنداشت اگر به‌خاطر مقاومت هوا نبود می‌توانست که با آزادی کامل پرواز کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   این نظر که هنر به‌مثابهٔ آفرینش، نیازمند یک طرز برخورد بی‌عیب و نقصی با واقعیت (امانت به اشکال و صور واقعیت یا فاصله گرفتن از آن) نیست؛ بیش از هر چیز به‌رابطهٔ میان هنر و وجود انسانی تأکید می‌کند. بشر در روند تغییر شکل دادن و انسانی کردن واقعیت، خود را ارتقاء داده و اثبات می‌کند، و هنر این نیاز را برآورده می‌کند. به‌این علت است که چیزی به‌نام «هنر برای هنر» نمی‌تواند وجود داشته باشد، هنر تنها به‌وسیلهٔ بشر و برای بشر است که می‌تواند وجود داشته باشد. از آن جا که بشر اساساً هستی خلاقی است برای آن که تثبیت شدن خود، خلاقیت خود، یعنی انسانیت خود را احساس کند، به‌آفرینش آثار هنری می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   این نظر پرباری که در زیبائی‌شناسی رایج مارکسیستی در حال پیشرفت است، تنها با ارزیابی مجدد این نظر مارکس که هنر و کار دو قلمرو اساسی زندگی بشری هستند، به‌انجام می‌رسد. نظریهٔ هنر به‌مثابهٔ یک شکل جزئی کار خلاق، مانع به‌رسمیت شناختن کارکرد‌های ایدئولوژیکی یا شناختی امکان‌پذیرش نمی‌شود، اما در عین حال هنر را تا سطح محتوای ایدئولوژیکی یا ارزش‌شناختی‌اش نیز پائین نمی‌آورد. رساندن هنر به‌سطح ایدئولوژی و دیده بستن بر بُعد اساسی آن یعنی بُعد خلاقهٔ آن است؛ و هنر را تنها به‌مثابهٔ یک شکل منعکس‌کنندهٔ واقعیت دانستن، ناتوان ماندن از درک خصلت اساسی آن است: محصول هنری واقعیت جدیدی است که پیش از هر چیز دیگر، گواه بر حضور نوع بشر به‌عنوان آفریننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستاره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۷}}  Ensayos de estetica Marxista-Leninista ترجمه و ویرایش ویدال دوگت (مونته ویدئو) ص ۱۹۹.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۸}} آنتونیو گرامشی Letteratmra e vitanazionale ٬ در opere ٬ جلد ۶ (تورین: Einaudi  ۱۹۴۷-۱۷).&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۹}} عبارتی که جیری‌هایک در کنفرانس نویسندگان اروپائی که از پنجم تا هشتم اوت ۱۹۶۳ در لنینگراد برگزار شد٬ بیان کرد. در Esprit ٬ شماره ۳۲۹ ٬ ص ۳۹.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۰}} دانیل گرانین٬ همانجا٬ ص ۷۸.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۱}} Lanouvellecritigue ٬ شماره‌های ۱۵۷-۱۵۶ ٬ (ژوئن و ژوئیه ۱۹۶۴).&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۲}}گئورک لوکاچ٬ رئالیسم در عصر ما (نیویورک: هارپرودو٬ ۱۹۶۴). ضمناً نگاه کنید به‌«مقدمه‌ئی بر زیبائی‌شناسی مارکسیستی» مجلد سه‌ماههٔ مجارستان جدید٬ شماره ۴۷.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۳}} استفان موروسکی* «رئالیسم به‌مثابهٔ یک مقولهٔ هنری»٬ internationales-Recberches (پاریس)٬ شماره ۳۸ (ژوئیه-اوت ۱۹۶۳) صفحات ۶۲ و ۵۳.&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
.Stefan.Morawski*&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}} &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۴}} روژه‌گارودی٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماتریالیسم فلسفی و رئالیسم هنری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ اروپا٬ شماره‌های ۴۲۰-۴۱۹ ٬ ص ۳۳۵.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۵}} روژه گارودی٬ D`un realisme Sansrivages; Picasso,Saint-Johnperse,Kafka(پاریس ۱۹۶۳).&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۶}} ج. بازن Bazaine&lt;br /&gt;
 Notessurla peinture d`aurd`hui&amp;quot; in Walter Hess, ed`, Docamentos para la compremsion de la pintura moderno pintura moderno&amp;quot;(پاریس ۱۹۶۳)&lt;br /&gt;
(بوئنس‌آیرس ۱۹۵۹) ص ۱۵۶.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۷}} این محدودیت‌ها در آثار اولیهٔ من دربارهٔ زیبائی‌شناسی وجود دارد: تز دکترای من:&lt;br /&gt;
Sobreel realismo Socialista, (1955) Cociemciay realidad en laobra dearte &lt;br /&gt;
در Mestras ideas (بروکسل)٬ شمارهٔ ۳ و ۱۹۵۷ با شروع مطالعهٔ خود در مورد «ایده‌های زیبائی‌شناختی دستنویس‌های اقتصادی و فلسفی مارکس» (۱۹۶۱)٬ کوشیده‌ام تا زیبائی‌شناسی مارکسیستی را با پراکسیس اندیشه‌های مارکس هماهنگ سازم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ‎ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۴]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B1%D8%A6%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85&amp;diff=18425</id>
		<title>رئالیسم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B1%D8%A6%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85&amp;diff=18425"/>
		<updated>2011-06-05T22:34:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Shaqayeq: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:24-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-130.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۴]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shaqayeq</name></author>
	</entry>
</feed>