<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Omid</id>
	<title>irPress.org - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Omid"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Omid"/>
	<updated>2026-04-18T18:09:45Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.35.2</generator>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%B5%D8%B1_%DB%B2&amp;diff=25237</id>
		<title>آفرینش جهان در اساطیر مصر ۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%B5%D8%B1_%DB%B2&amp;diff=25237"/>
		<updated>2011-10-07T19:32:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-126.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-130.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«نیل» خاستگاه اساطیر مصر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
از آنجا که نیل با جنبه‌های گوناگون زندگانی مردم مصر ارتباط دارد با اساطیر و تاریخ مصر نیز پیوندی ناگسستنی دارد. اندیشهٔ محافظه کارانهٔ مصری سبب شده است که در طول تاریخ این دیار هیچ اسطوره و رویدادی از یاد نرود٬ و اساطیر مصر و اساطیر نیل با گذشت زمان یکدیگر را کامل  کرده و همچون جریان به‌هم پیوستهٔ نیل با یکدیگر بستگی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رود -‌ خدا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;»‌ی مصر «حاپی» (Hapi) نام دارد و به‌سبب ثابت ماندن نوع معیشت در سواحل دورافتادهٔ نیل هنوز هم این خدا موضوع نقل افسانه‌های ملاحان و ماهیگیران مصری است. «حاپی» خدای نیل٬ خدای حاصلخیزی و آبیاری است و از آنجا که نیل در معیشت مصریان نقش اساسی دارد مراسم آئینی و نیایشی «حاپی» از دیگر خدایان مصری بیش‌‌تر است. وظیفهٔ «حاپی» آبیاری چمن‌زاران و آماده کردن برای گله‌های «رع» و مردم٬ آبیاری کشتزارها٬ تهیهٔ آب برای واحدها٬ کنترل نظام آبیاری٬ تهیهٔ خوراک برای مردمان است. «حاپی» حامی فرمان‌های خدایان٬ و نیز در اسطوره‌ئی خود آفریننده و پدر خدایان است. مهم‌ترین مرکز نیایشی «حاپی» در جزیرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی گه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Bigeh) نزدیک آبشار بزرگ شلاله‌های نیل قرار داشت و مراسم نیایشی او از نظر سیاسی گویای آرزوی وحدت مصر علیا و سفلی است. بعد‌ها «حاپی»٬ با توجه به اسطورهٔ «اوزیریس»٬ ورود و «ایزیس»٬ نیروی جاری کننده نیل می‌شود. در این اسطوره شیرینی آب نیل از «اوزیریس»٬ و طغیان آن به اشک «ایزیس» در سوگ از دست دادن «اوزیریس» مربوط می‌شود. «حاپی» غالباً در نقوش و تندیس‌های مصری مرد ریشداری است با ردای سبز یا آبز که مویش از گیاهان نیل و «پاپیروس» و نیلوفر آبی است٬ و در برخی نقوش٬ در همین هیأت جام بزرگی در دست دارد که از آن آب می‌ریزد٬ و در برخی از تصاویر هم به‌جای یک جام دو جام در او دست دارد که نماد نیل علیا و نیل سفلی‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در موزهٔ «واتیکان» خدای نیل در هیأت مرد خمیده‌ئی است که خوشه‌های غلّه به‌دست گرفته و شانزده فرزندش هر یک به‌بلندی یک زراع او را در میان گرفته‌اند. شانزده فرزند خدای نیل اشاره است به‌این تجربه که هرگاه طغیان نیل از شانزده زراع کم‌تر باشد قحطی و خشکسالی درپی خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آرامگاهی که در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَبیدوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Abydos) یافته شده کتیبه‌ئی به‌دست آمد که در آن از دو نیل یاد شده است: یکی نیل دربردارندهٔ پاپیروس و نیلوفرآبی و دیگری نیل دربردارندهٔ انواع خوراک و نوشیدنی‌ها. در سرود مشهور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَخناتون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Akh - en - Aton) در ستایش خورشید (= اَتن Aten) نیز از دو نیل یاد می‌شود: یکی نیل زمینی و دیگری نیل آسمانی٬ که هر دو آفریدهٔ خورشیداند و نیل زمینی حامی مصریان و هم غیر مصریان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهورترین اسطورهٔ نیل آن‌هائی است که به اسطورهٔ «اوزیریس» مربوط می‌شود. «پلوتارخ» از مراسمی یاد می‌کند که کاهنان مصری در ماه «أثیر» انجام می‌دادند و طی آن شبانگاه با کوزه‌های زرین به‌ساحل نیل می‌رفتند و کوزه‌ها را از آب شیرین پر می‌کردند و هنگامی که آنان به‌کار پر کردن کوزه‌ها مشغول بودند زنانی که در این مراسم شرکت جسته بودند فریاد می‌زدند «اوزیریس» پیدا شد و هلهله می‌کردند. در اسطوره‌ئی طغیان نیل را با غرق شدن «اوزیریس» در نیل مرتبط دانسته‌اند و پیدا شدن «اوزیریس» و رستاخیز او به‌یاری «ایزیس» و «نفتیس» از اسطوره‌ها‌ئی است که مراسم آئینی متعددی را به‌وجود آورده است که با فرمانروائی فراعنه و نقش آنان در گسترش این مراسم رابطه‌ئی خاص دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خدایانی که با آفرینش و تولد رابطه دارند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«بتاح»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بتاح» مشهورترین خدای «ممفیس» [پایتخت مصر قدیم٬ در ۱۲ میلی جنوب قاهره] بود که نیایش او از زمان فرمانروائی نخستین فرعون مصر٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مِنِس»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Menes)٬ در مصر رواج یافت. این خدا در آغاز خدای حاصلخیزی و باروری بود و از زمان نوزدهمین سلالهٔ مصر قدیم به‌عنوان حامی و پدر فراعنه و نیز آفرینندهٔ جهان شهرت یافت. او را آفرینندهٔ بزرگ٬ جادوگر بزرگ و فرمانده ماهیان و ماران و حامی هنروران می‌خواندند و هم از اینجاست که هنروران مصری در این دوره خود را کاهنان «بتاح» می‌نامیدند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بتاح»٬ در نقش آفرینندهٔ جهان٬ با «نون»٬ «گب»٬ «تِنِن» (Tenen)٬ «شو»٬ «اَتن» و «سوکر» (Seker) همکار است. در دورهٔ سلالهٔ بیست و هشتم او را به‌شکل «گاو» نیایش می‌کردند و بدین‌سان «بتاح» در دوره‌های متفاوت تاریخ مصر نقش سیاسی دارد و وظایف او تغییر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تندیس‌ها «بتاح» را گاهی در نقش گاو و غالباً در هیأت انسانی ساخته‌اند که سر گاو دارد با دو‌پای به‌هم چسبیده و دودست چسبیده به‌تن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو سِخمِت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سخمت»٬ دختر «رع»٬ چشم او و بیانگر خورشید است - او زن «بتاح» و از خدایانی است که در کار آفرینش همکار اوست. یکی از مراسم آئینی او به‌جشن باده‌نوشی مشهور است و چنین می‌نماید که او در این نقش با «هاثور»٬ که پیش ازاین از او سخن گفتیم٬ یکی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام «سخمت» به معنی «یگانهٔ توانا» است و در تندیس‌ها و نقوش گاهی به‌شکل ماری است که بر سر «رع» چنبر زده است و از دَمش شعله می‌بارد که دشمنان «رع» را ازاو دور می‌کند. در هیأتی دیگر به‌شکل «بِس»{{نشان|۱}} (Bast) یا خود «بس» است که تصاویر و تندیس‌های او زینت بخش رواق معبد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Mut) بود. در هیأتی دیگر «سخمت» زنی است که با سرِ شیر ماده یا تمساح٬ و گاهی به‌هیأت «مین» نشان داده شده است که کاردی در دست دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نِفِرتوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نفرتوم» (Nefertum) به‌معنی نیلوفر آبی‌ است و اگرچه او را پسر «رع» و «سخمت» می‌خواندند اما در اسطوره‌ئی آمده که از نیلوفر آبی زاده شده است. او در اسطورهٔ دیگری همانند «رع» است و انسان آغازین را از اشک چشم او می‌دانند. «نفرتوم» در نقوش و تندیس‌های مصری به‌شکل مردی است با سرِ شیر و دستاری که ترکیبی است از نیلوفر آبی٬ و چند شاخه گیاه (نماد حاصلخیزی و باروری) زینت‌افزای سر اوست. او را پاسدار منخرین «رع» دانسته‌اند٬ و در بسیاری از تصاویر٬ «رع» نیلوفری در دست دارد که آن را بو می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خِنوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خِنوم» (Khnum)٬ به‌معنی آفریدن٬ سَرور آب خنک و خدای آبشار بزرگ نیل بود. او را پاسدار دو سرچشمه از سرچشمه‌های فرعی نیل در جزیرهٔ «پیل‌سان» می‌دانستند که در این نقش با «حاپی» و حاصلخیزی و باروری بستگی دارد. در روایتی از سلالهٔ سوم آمده است وقتی که هفت سال قحط پیش آمد «ایمحوتپ» (Imhotep) فرمان داد در دو سوی نیل و در اطراف جزیره ییل‌دار دوازده قطعه زمین را وقف «خنوم» کردند و پس از این کار قحطسالی از میان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خنوم» را آفرینندهٔ جهان و نگهدارندهٔ آسمان بر چهار رکن می‌خواندند و در نقش آفرینندگی اوست که خدایان و انسان را به‌یاری چرخ کوزه‌گری از گِلِ نیل به‌پیمانه می‌زند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَمون - رع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Amon -ra) با دمیدن روح «کا» (Ka) در تن آنان خدایان و انسان را زندگی می‌بخشد. در برخی از روایات «خنوم»٬ «آمون» و «بتاح» را خدایان سرنوشت خوانده‌اند. در روایتی آمده که تن کودکان را «خنوم» در بطن مادر شکل می‌دهد. او را خدای خدایان جهان زیرین نیز خوانده‌اند. در تندیس‌ها و نقوش مصری هیأت این خدا به‌شکل انسانی است با سر قوچ که شاخ‌های اففی دارد٬ وگاه قوچ را بر دو پا ایستاده نشان داده‌اند٬ وگاهی به‌شکل انسانی است با چهار سر قوچ. مراسم نیایش او با مراسم نیایشی خدایان نیل پیوند دارد و دوره‌ئی نیز رواج بسیار داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو حِکِت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حکت» (Heket)؛ خدابانوی آب٬ دختر «رع» و زنِ «شو» (هوا-خدا)٬ است٬ او نماد باروری و رستاخیز و ناظر بر تولد شاهان و همسران آنان بود. «حکت» شاهان و ملکه‌هائی را که «خنوم» با چرخ کوزه‌گری خود از خاک به‌پیمانه می‌زد جان می‌بخشید. او را زن «خنوم» هم خوانده‌اند. او در اساطیر «هرموپولیس» [=بَعَلبک] و در نقوش مصری وزغی است که با چهار وزغ آغازینِ «نون»٬ پیش از آفرینش جهان٬ بستگی دارد و تندیس‌های او معمولاُ به‌شکل زنی است با سر وزغ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو ساتیس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ساتیس» (satis)٬ «ساتی» یا «ساتِت» در اساطیر مصر دختر «رع» یا «خنوم» یا «اَنوکِت» (Anuket) و زن «خنوم» بود. نام او به ‌معنی کِشتِ دانه و از خدابانوی عشق و حاصلخیزی٬ رستاخیز بود. در روایتی آمده است که پاسدار دروازهٔ جهان زیرین است و به‌هنگامی که فرعون به‌جهان زیرین می‌رود او را با چهار جام آب متبرک می‌کند؛ و در روایتی دیگر٬ او جاری کنند آب نیل و مقّسمِ آب مزارع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در نقوش و تندیس‌های مصری به هیأت زنی است با تاجی یا روسری‌ئی که به‌شکل کرکس است و بر سرش شاخ بزکوهی و در دستانش تیر و کمانی است که او را به «نیت» (Neith) خدابانوی مصر جنوبی همانند می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو اَنوکت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اَنوکت» یا «اَنوکیس» (Anukis)٬ یعنی به‌آغوش کشیدن٬ او در سودان خدای آب و در مصر خدابانوی حاصلخیزی و شهوت بود. «اَنوکت» را زن غیر رسمی «خنوم» می‌دانستند و در نقوش و تندیس‌های مصری او را به‌هیأت زنی ساخته‌اند که تاجی بر سر دارد و پرهای طوطی قرمز زینت تاج اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مین» (Min) در کهن‌ترین روایات «آسمان - خدا» است و در مصر میانه پسر «رع» یا «شو» است. «مین» در اسطوره‌ئی خدای حاصلخیزی٬ نیروبخش توانائی‌های جنسی٬ خدای باران و رویش نباتات. در اسطورهٔ دیگری از مصر میانه و در مراسم آئینی جشن خرمن فرعون زمین را شخم می زند و گندم را با داس درو می‌کند و در اسطورهٔ «اوزیریس» در نقش «حور» نمایان می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مین» خدای صحاری شرقی نیز هست و در این نقش پاسدار کاروان‌هائی است که به‌جانب دریای سرخ روانه‌اند. «مین» در این نقش جدید حامی شبانان و کوچ‌نشینان و شکارچیان و خدای دیارهای بیگانه‌است. او کیفر دهنده نیز هست و وسیلهٔ کیفرش آذرخش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقاطی که آئین‌های نیایشی «مین» در آن‌ها انجام می‌گرفت بیش‌تر «چمیس» (Chemmis) و «کوپوتوس» (Kopotos) واقع بود. «مین» را در تندیس‌ها و نقوش مصری در هیأت مردی ریشدار و شهوانی و سیاه نشان داده‌اند. معمولاُ در تندیس‌ها پاهای او به‌هم چسبیده است٬ دستارش٬ مانند دستار «آمون» با دو پر آراسته است و تازیانه‌ئی در دست دارد که نماد آذرخش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بس» از خدایان سودان است که در آغاز شیر - خدا بود٬ امّا در مصر نقش دیگری به‌او واگذار شد٬ بدین معنا که نخست پاسدار کاخ‌های شاهان بعد خدای شادمانی و حامی خانواده‌ و ازدواج شد. در روایتی آرایش دهندهٔ زنان و یاری دهنده آنان به‌هنگام تولد نوزاد است. در این نقش کنار بستر تنبور زنان می‌رقصد و ارواح خبیث را از زائو و نوزاد دور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نیایش‌های آئینی او موسیقی نقش اساسی داشت. در روایتی آمده که «بس» احشام نیایش کنندگان خود را در برابر بیماری و نیش مار حفظ می‌کند از این روست که در برخی از تصاویر او را در حال دریدن و بلعیدن مار و افعی نشان داده‌اند. در برخی از تصاویر «بس» جامهٔ رزم به‌تن دارد که نماد مبارزهٔ با دشمنِ نیایش کنندگان خویش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بس» را در نقوش و تندیس‌های مصری چنین نگاشته‌اند. کوتاه قد و دستانی دراز دارد؛ دُم دارد٬ و رویهمرفته زشت است. گاهی هم در برخی از نقوش شاخی هم بر پیشانی او دیده می‌شود. در این نقوش پوشاک او غالباً از پوست شیر یا پوست پلنگ است٬ و غالباً او را در بالای بستر٬ به‌ویژه بستر ازدواج ترسیم کرده‌اند؛ نقش‌هائی از او درپشت آینه زنان٬ روی جا‌عطری و وسایل خانگی نیز به‌دست آمده است. آخرین نقش «بس» آرامش بخشیدن به‌مردگان بود و به‌همین دلیل در برخی از نقوش او را در حالی نشان داده‌اند که سر مومیائی شده‌ئی را بر بالش می‌گذارد و از او حمایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو تاورت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تاورت» (Taueret)٬ تحوریس (Thoeris) یا «اَپت» (Apet)٬ به‌معنی یگانهٔ بزرگ٬ نخست اسب آبی خدا و بعد خدابانو مادر بود. او را چشم و دختر «رع» و مادر «اوزیریس» و «ایزیس» می‌خواندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در روایات دیگری خدابانوی خانه‌ها و پاسدار زنان باردار بود٬ و به همین دلیل در نقوشی که از او از دورهٔ سلالهٔ هیجدهم به‌جا مانده٬ او را در هیأت زنی نشان می‌دهد که پیرامون خوابگاه زائو می‌رقصد. با مردگان و رستاخیز مردگان نیز ارتباط داشت٬ و در روایتی هم نقشی بداندیشانه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تاوَرت» در تندیس‌ها و نقوش در هیأت اسب آبی است که پستان‌های زنانه دارد و بر دو پای ایستاده است و دُم او به شکل دُم تمساح است. معابد و مراگز نیایش این خدابانو در «تبس» و «دیر البحیر» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو مش کِنت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مِش کِنت» (Meshkent) چهارمین خدابانوی زایش و تعیین کنندهٔ سرنوشت انسان‌ها به‌هنگام تولد بود. او منانند دیگر خدابانوان زایش با جهان مردگان و رستاخیز مردگان رابطه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تندیس‌ها و تصاویر مصری او را به‌هیأت زنی ترسیم کرده‌اند که دو آجر زیرپای زائو می‌گذارد و بر موهایش دو شاخه گیاه آبزی دیده می‌شود و در جمع خدابانوان زایش در حالت رقص در کنار زائو دیده می‌شود. او را زن «شو» می‌دانستند و در آئین‌های نیایش او موسیقی نقشی اساسی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو رِننت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«رِننت» (Renent) یا «رِنِنِه نوتت» (Renenutet)  خدابانوی پرستار کودکان و نوزادان به‌هنگام زایش و راقم سرنوشت کودک در جهت خوشبختی بود. در این نقش با «اِرنوتت» (Ernvtet)  همانندی دارد که نماد سرشاری خرمن است و او را به‌شکل مار کبرائی نشان می‌داده‌اند که دورن غلات پنهان شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تندیس‌ها و تصاویر «رِنِنِت» را به‌هیأت زنی نشان داده‌اند که سر مار کبری و تاجی به‌شکل قرص خورشید دارد که آن را با دو شاخه گیاه زینت داده‌اند. یک جفت شاخ گاو نیز بر پیشانی او دیده می‌شود. او نیز٬ مانند دیگر خدابانوان زایش٬ با جهان مردگان رابطه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شای» (Shai)٬ یعنی آنچه مقدر است٬ خدای سرنوشت نیک و پاسدار فرشتگانی است که با تولد هر نوزاد به‌محافظت او گمارده می‌شودند. «شای» تعیین کنندهٔ طول عمر و کیفیت مرگ هر فرد و گاهی راقم سرنوشت بد نیز هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را شوهر «مِش کِنت» می‌دانستند و هم از این نظر خدای تولد و قضاوت بعد از مرگ نیز هست. بنابر روایتی «شای» از آغاز تولد تا مرگ هر فرد با او همراه است و اگر رفتار آن فرد نیک باشد او را بعد مرگ به‌زندگانی باز می‌گرداند. «شای» را در تصاویر و تندیس‌ها مصری به‌هیأت بز٬ مار و نیز انسان نشان داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو هاثور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هاثور» خدابانوی مادر ساکن درخت آسمان و خوراک دهندهٔ روح مردان در جهان زندگان و مردگان است. سرنوشت هر کودک در دست اوست و اوست که سرنوشت نیک و بد نوزادان را به «رِنِنت» و «شای» تقریر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هاثور» در تصاویر و نقوش مصری به‌هیأت‌های مختلفی نمایان می‌شود و معمولاً او را در شمار خدابانوانی نشان می‌دهند که تنبور می‌نوازند و زینت سر آنان قرص خورشید وشاخی است که بر سر دارند٬ و گاه او را به‌شکل ماده گاو یا زنی با سر گاو نیز نشان داده‌اند. «هاثور» را دختر و زن «رع» می‌دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حو٬ سیا٬ سِحِم٬ حا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حو»٬ «سیا»٬ «سِحِم»٬ و «حا» (Heh) در اساطیر مصر موکلان آفرینش‌اند. «حو» و «سیا» در شمار پاسداران زورق «رع» یند و گوئی هم آنان‌اند که «رع» را به‌آفرینش  بر می‌انگیزند. و بنابر روایات٬ «حو» و «سا» رفتارشان همانند «تحوتی» است٬ و در تصاویر آن دو را به‌هیأت مردانی ریشدار نمایانده‌اند٬ و آن دو را چشم «حور» نیز خوانده‌اند. در اساطیر «ممفیس» نیز «حو» و «سیا» زبان و دل «بتاح» و نیروی اصلی آفرینش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سِحم» نقشی همانند «حو» و «سیا» دارد و زن او «حِت» (Hehet) زمینهٔ «نون» اقیانوس آغازین و فضای بی‌کران است. در تصاویر «حا» را به‌هیأت مردی نشان داده‌اند که نی خمیده‌ئی دارد که نماد شادمانی و زندگانی دراز است و در برخی روایات او را خدای خانه‌ها دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو ماعِت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ماعت» (Mayet) دختر «رع» و زن «تحوتی» و از سرنشینان زورق «رع» است. «ماعت» انوار «رع» و گرداننده جهان از بی‌نظمی به‌نظم و سامان دهندهٔ جهان است. بنابر روایات٬ زمان فرمانرائی «ماعت» بر جهان زمانی است که در همه جا یگانگی و صلح حاکم بود و مردم وظایف خود را انجام داده به‌فرامین خدایان گردن می‌نهادند. فرعون خود را بزرگ‌ترین پیرو «ماعت» و ارزانی کنندهٔ «ماعت» (صلح و آرامش) به‌خدایان٬ به‌جای قربانی٬ می‌خواند و زندگانی خدایان را همه از او می‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراعنهٔ مصر خود را برگزیدگان و نمایندهٔ «ماعت» بر زمین می‌نامیدند و در بسیاری از روایت‌ها بر افتادن سلاله‌های فرمانروائی را به‌سبب به‌کار نبستن سنت «حور» دانسته‌اند. «ماعت» نزد عامه بیش از خدابانوان و خدایان دیگری که فراعنه خود را به‌آنان منسوب می‌کردند محبوبیت داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ماعت» در اسطورهٔ «اُوزیریس» نقش راهنمائی مردگان را در تالار عدالت به‌عهده دارد. در این نقش پَر او را در یک کفه ترازو د ودل مرده را درکفهٔ دیگر می‌گذارند و اگر پر «ماعت» سنگین‌ترین باشد مرده گناهکار است و به‌دوزخ خواهد رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ماعت» در تندیس‌ها و تصاویر کهن مصری به‌هیأت زنی است در قایق «رع» و در اسطورهٔ «اوزیریس» بر سر «اوزیریس» نشسته و تاجی از پر شتر مرغ به‌سر دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برخی از خدایان مرگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر «اوزیریس»٬ خدایان و خدابانوان زایش هر یک به‌گونه‌ئی با مرگ و دیار غرب یا سرزمین مردگان رابطه داشتند؛ در این میان خدایان دیگری نیز بودند که‌باجهان زیرین مربوط می‌شدند. از آن جمله‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوکر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سوکر» (Seker) یا «سوکریس» (Sokaris) نخست از خدایان «ممفیس» بود و آن‌گاه از خدایان سواحل نیل غربی و خدای تاریکی‌ها٬ زوال و مرگ شد. بنابر روایتی «سوکر» روح «گِب» و فرمانروای شنزارها است که در جهان زیرین قرار دارد و زورقِ «رع» به‌هنگام رسیدن به‌جهان زیرین برای گذار از این صحاری به‌اژدها ماری بدل می‌شود. معبد «سوکر» «رو - ست او» (Ro - Setau) یعنی «دروازهٔ راه» نام داشت و این نام بازگوی نقشی است که در آن «سوکر» بر دروازهٔ جهان زیرین ایستاده و دل مردگان را به‌هنگام گذر از دروزاهٔ دیارِ غرب قوت می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نقوش و تندیس‌های کهن مصری «سوکر» به‌هیأت شاهین٬ قرقی یا مومیائی با سر قرقی نشان داده‌اند. در تصاویر کهن او را در کنار «اوزیریس» نشان داده‌اند و روایتی از او با نام ترکیبی «بتاح سوکر - اوزیریس» یاد کرده‌اند. «سوکر» در این تصاویر کوتاه‌قد است و عضلاتی سطبر دارد در برخی از نقوش هم سر طاسی دارد که بر آن شاخ روئیده است. در یک تصویر هم «سوکر » را به‌هیأت «خپر» یا سرگین غلطانی نشان داده‌اند که او را با آفرینش پیوند می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو سِلکِت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سِلکِت» (Selket)  یا «سرکوت» (Serquet) عقرب - خدابانو از خدابانوان چهار سرچشمهٔ نیل و از این رو خدابانویِ حاصلخیزی جهان زیرین است. در روایتی «سِلکت» زن «نخب کاوو» (Nekhebkau) از خدا - ماران جهان زیرین است و «‌اِپِپِ» را در زندان جهان زیرین پاسداری می‌کند. در همین روایت «سِلکِت» مردگان را در جهان زیرین به‌زنجیر می‌کشد و شوهر او غذای مردگان را فراهم می‌آورد و نقشی دوستانه دارد. در اسطورهٔ «اوزیریس» «سلکت» «ایزیس» را در پرورش «حور» یاری می ‌کند و در انجام مراسم تدفین همکار «اوزیریس» است. در تصاویر و تندیس‌های مصری «سلکت» به‌هیأت زنی با سر عقرب٬ در پای تابوت مردگان است و گاهی شبیه به «ایزیس» است که با دستان بال مانندش از مردگان محافظت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو مِرت سِگِر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مِرت سِگِر» (Mertseger) معشوق غرب و ساکن افولگاه خورشید یا جهان زیرین است. معنی نام او چنین است: «دلدادهٔ آن که خاموش است» و لقب دیگر او «قلهٔ غرب» است٬ و بنابر روایتی ساکن قلهٔ کوه بلندی است که فرعون را در آن مدفون کرده‌اند٬ «مرت سِگِر» حافظ انسان‌ها در برابر نیش مار است و خطاکاران را با بیماری و مرگ کیفر می‌دهد. در نقوش مصری «مِرت سِگِر» را به‌هیأت شیری که خطاکاران را دنبال می‌کند٬ و مار کبرا یا زنی با سر مار کبرا نشان داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهار پسر حور و گب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات مصری «حور» و «ایزیس»  چهار فرزند دارند که بنابر اسطورهٔ «اوزیریس»٬ با جهان مردگان پیوند دارند. بنابر روایتی «گب» چهار فرزند دارد که از نیلوفر آبی بر اقیانوس آغازین جهانِ «نون» تولد یافته‌اند و پس از آن که از آب برگرفته شدند به‌فرمان «رع» فرمانروای چهار جهت اصلی شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصاویر اینان در نقوش کهن مصری ترکیبی است از هر دو روایت و آنان را در کنار سریر «اوزیریس» در تالار قضاوت مردگان و ایستاده بر گل نیلوفر آبی نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مآخذ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
Middle Eastern Mythology. Hook. Pelican&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
.Egyptian Mythology. v. Ions. Hamlyn&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
.Larousse World Mythology. Hamlyn&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
New Larousse Encyclopedia Mythology. Hamlyn&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
Egypt. Gordon water field. T&amp;amp;H&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
Colourbook of Egyptian Mythology. Octopus&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱}} بس (خدابانو - گربه)٬ ازخدایان کهن دلتای نیل٬ خدای بانو حافظ موجودات ازنیش مار و خدابانوی شادمانی٬ موسیقی و رقص است. او را دختر و زن «رع» می‌خوانند. و معتقد بودند که «رع» را در برابر دشمن سرسختش «اپپ» که هیولائی اژدها مار بود محافظت می‌کند. بزرگ‌ترین معبد این خدابانو در «تِبِس» قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%B5%D8%B1_%DB%B2&amp;diff=25148</id>
		<title>آفرینش جهان در اساطیر مصر ۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%B5%D8%B1_%DB%B2&amp;diff=25148"/>
		<updated>2011-09-24T06:08:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-126.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-130.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«نیل» خاستگاه اساطیر مصر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
از آنجا که نیل با جنبه‌های گوناگون زندگانی مردم مصر ارتباط دارد با اساطیر و تاریخ مصر نیز پیوندی ناگسستنی دارد. اندیشهٔ محافظه کارانهٔ مصری سبب شده است که در طول تاریخ این دیار هیچ اسطوره و رویدادی از یاد نرود٬ و اساطیر مصر و اساطیر نیل با گذشت زمان یکدیگر را کامل  کرده و همچون جریان به‌هم پیوستهٔ نیل با یکدیگر بستگی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رود -‌ خدا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;»‌ی مصر «حاپی» (Hapi) نام دارد و به‌سبب ثابت ماندن نوع معیشت در سواحل دورافتادهٔ نیل هنوز هم این خدا موضوع نقل افسانه‌های ملاحان و ماهیگیران مصری است. «حاپی» خدای نیل٬ خدای حاصلخیزی و آبیاری است و از آنجا که نیل در معیشت مصریان نقش اساسی دارد مراسم آئینی و نیایشی «حاپی» از دیگر خدایان مصری بیش‌‌تر است. وظیفهٔ «حاپی» آبیاری چمن‌زاران و آماده کردن برای گله‌های «رع» و مردم٬ آبیاری کشتزارها٬ تهیهٔ آب برای واحدها٬ کنترل نظام آبیاری٬ تهیهٔ خوراک برای مردمان است. «حاپی» حامی فرمان‌های خدایان٬ و نیز در اسطوره‌ئی خود آفریننده و پدر خدایان است. مهم‌ترین مرکز نیایشی «حاپی» در جزیرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی گه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Bigeh) نزدیک آبشار بزرگ شلاله‌های نیل قرار داشت و مراسم نیایشی او از نظر سیاسی گویای آرزوی وحدت مصر علیا و سفلی است. بعد‌ها «حاپی»٬ با توجه به اسطورهٔ «اوزیریس»٬ ورود و «ایزیس»٬ نیروی جاری کننده نیل می‌شود. در این اسطوره شیرینی آب نیل از «اوزیریس»٬ و طغیان آن به اشک «ایزیس» در سوگ از دست دادن «اوزیریس» مربوط می‌شود. «حاپی» غالباً در نقوش و تندیس‌های مصری مرد ریشداری است با ردای سبز یا آبز که مویش از گیاهان نیل و «پاپیروس» و نیلوفر آبی است٬ و در برخی نقوش٬ در همین هیأت جام بزرگی در دست دارد که از آن آب می‌ریزد٬ و در برخی از تصاویر هم به‌جای یک جام دو جام در او دست دارد که نماد نیل علیا و نیل سفلی‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در موزهٔ «واتیکان» خدای نیل در هیأت مرد خمیده‌ئی است که خوشه‌های غلّه به‌دست گرفته و شانزده فرزندش هر یک به‌بلندی یک زراع او را در میان گرفته‌اند. شانزده فرزند خدای نیل اشاره است به‌این تجربه که هرگاه طغیان نیل از شانزده زراع کم‌تر باشد قحطی و خشکسالی درپی خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آرامگاهی که در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَبیدوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Abydos) یافته شده کتیبه‌ئی به‌دست آمد که در آن از دو نیل یاد شده است: یکی نیل دربردارندهٔ پاپیروس و نیلوفرآبی و دیگری نیل دربردارندهٔ انواع خوراک و نوشیدنی‌ها. در سرود مشهور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَخناتون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Akh - en - Aton) در ستایش خورشید (= اَتن Aten) نیز از دو نیل یاد می‌شود: یکی نیل زمینی و دیگری نیل آسمانی٬ که هر دو آفریدهٔ خورشیداند و نیل زمینی حامی مصریان و هم غیر مصریان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهورترین اسطورهٔ نیل آن‌هائی است که به اسطورهٔ «اوزیریس» مربوط می‌شود. «پلوتارخ» از مراسمی یاد می‌کند که کاهنان مصری در ماه «أثیر» انجام می‌دادند و طی آن شبانگاه با کوزه‌های زرین به‌ساحل نیل می‌رفتند و کوزه‌ها را از آب شیرین پر می‌کردند و هنگامی که آنان به‌کار پر کردن کوزه‌ها مشغول بودند زنانی که در این مراسم شرکت جسته بودند فریاد می‌زدند «اوزیریس» پیدا شد و هلهله می‌کردند. در اسطوره‌ئی طغیان نیل را با غرق شدن «اوزیریس» در نیل مرتبط دانسته‌اند و پیدا شدن «اوزیریس» و رستاخیز او به‌یاری «ایزیس» و «نفتیس» از اسطوره‌ها‌ئی است که مراسم آئینی متعددی را به‌وجود آورده است که با فرمانروائی فراعنه و نقش آنان در گسترش این مراسم رابطه‌ئی خاص دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خدایانی که با آفرینش و تولد رابطه دارند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«بتاح»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بتاح» مشهورترین خدای «ممفیس» [پایتخت مصر قدیم٬ در ۱۲ میلی جنوب قاهره] بود که نیایش او از زمان فرمانروائی نخستین فرعون مصر٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مِنِس»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Menes)٬ در مصر رواج یافت. این خدا در آغاز خدای حاصلخیزی و باروری بود و از زمان نوزدهمین سلالهٔ مصر قدیم به‌عنوان حامی و پدر فراعنه و نیز آفرینندهٔ جهان شهرت یافت. او را آفرینندهٔ بزرگ٬ جادوگر بزرگ و فرمانده ماهیان و ماران و حامی هنروران می‌خواندند و هم از اینجاست که هنروران مصری در این دوره خود را کاهنان «بتاح» می‌نامیدند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بتاح»٬ در نقش آفرینندهٔ جهان٬ با «نون»٬ «گب»٬ «تِنِن» (Tenen)٬ «شو»٬ «اَتن» و «سوکر» (Seker) همکار است. در دورهٔ سلالهٔ بیست و هشتم او را به‌شکل «گاو» نیایش می‌کردند و بدین‌سان «بتاح» در دوره‌های متفاوت تاریخ مصر نقش سیاسی دارد و وظایف او تغییر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تندیس‌ها «بتاح» را گاهی در نقش گاو و غالباً در هیأت انسانی ساخته‌اند که سر گاو دارد با دو‌پای به‌هم چسبیده و دودست چسبیده به‌تن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو سِخمِت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سخمت»٬ دختر «رع»٬ چشم او و بیانگر خورشید است - او زن «بتاح» و از خدایانی است که در کار آفرینش همکار اوست. یکی از مراسم آئینی او به‌جشن باده‌نوشی مشهور است و چنین می‌نماید که او در این نقش با «هاثور»٬ که پیش ازاین از او سخن گفتیم٬ یکی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام «سخمت» به معنی «یگانهٔ توانا» است و در تندیس‌ها و نقوش گاهی به‌شکل ماری است که بر سر «رع» چنبر زده است و از دَمش شعله می‌بارد که دشمنان «رع» را ازاو دور می‌کند. در هیأتی دیگر به‌شکل «بِس»{{نشان|۱}} (Bast) یا خود «بس» است که تصاویر و تندیس‌های او زینت بخش رواق معبد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Mut) بود. در هیأتی دیگر «سخمت» زنی است که با سرِ شیر ماده یا تمساح٬ و گاهی به‌هیأت «مین» نشان داده شده است که کاردی در دست دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نِفِرتوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نفرتوم» (Nefertum) به‌معنی نیلوفر آبی‌ است و اگرچه او را پسر «رع» و «سخمت» می‌خواندند اما در اسطوره‌ئی آمده که از نیلوفر آبی زاده شده است. او در اسطورهٔ دیگری همانند «رع» است و انسان آغازین را از اشک چشم او می‌دانند. «نفرتوم» در نقوش و تندیس‌های مصری به‌شکل مردی است با سرِ شیر و دستاری که ترکیبی است از نیلوفر آبی٬ و چند شاخه گیاه (نماد حاصلخیزی و باروری) زینت‌افزای سر اوست. او را پاسدار منخرین «رع» دانسته‌اند٬ و در بسیاری از تصاویر٬ «رع» نیلوفری در دست دارد که آن را بو می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خِنوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خِنوم» (Khnum)٬ به‌معنی آفریدن٬ سَرور آب خنک و خدای آبشار بزرگ نیل بود. او را پاسدار دو سرچشمه از سرچشمه‌های فرعی نیل در جزیرهٔ «پیل‌سان» می‌دانستند که در این نقش با «حاپی» و حاصلخیزی و باروری بستگی دارد. در روایتی از سلالهٔ سوم آمده است وقتی که هفت سال قحط پیش آمد «ایمحوتپ» (Imhotep) فرمان داد در دو سوی نیل و در اطراف جزیره ییل‌دار دوازده قطعه زمین را وقف «خنوم» کردند و پس از این کار قحطسالی از میان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خنوم» را آفرینندهٔ جهان و نگهدارندهٔ آسمان بر چهار رکن می‌خواندند و در نقش آفرینندگی اوست که خدایان و انسان را به‌یاری چرخ کوزه‌گری از گِلِ نیل به‌پیمانه می‌زند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَمون - رع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Amon -ra) با دمیدن روح «کا» (Ka) در تن آنان خدایان و انسان را زندگی می‌بخشد. در برخی از روایات «خنوم»٬ «آمون» و «بتاح» را خدایان سرنوشت خوانده‌اند. در روایتی آمده که تن کودکان را «خنوم» در بطن مادر شکل می‌دهد. او را خدای خدایان جهان زیرین نیز خوانده‌اند. در تندیس‌ها و نقوش مصری هیأت این خدا به‌شکل انسانی است با سر قوچ که شاخ‌های اففی دارد٬ وگاه قوچ را بر دو پا ایستاده نشان داده‌اند٬ وگاهی به‌شکل انسانی است با چهار سر قوچ. مراسم نیایش او با مراسم نیایشی خدایان نیل پیوند دارد و دوره‌ئی نیز رواج بسیار داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو حِکِت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حکت» (Heket)؛ خدابانوی آب٬ دختر «رع» و زنِ «شو» (هوا-خدا)٬ است٬ او نماد باروری و رستاخیز و ناظر بر تولد شاهان و همسران آنان بود. «حکت» شاهان و ملکه‌هائی را که «خنوم» با چرخ کوزه‌گری خود از خاک به‌پیمانه می‌زد جان می‌بخشید. او را زن «خنوم» هم خوانده‌اند. او در اساطیر «هرموپولیس» [=بَعَلبک] و در نقوش مصری وزغی است که با چهار وزغ آغازینِ «نون»٬ پیش از آفرینش جهان٬ بستگی دارد و تندیس‌های او معمولاُ به‌شکل زنی است با سر وزغ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو ساتیس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ساتیس» (satis)٬ «ساتی» یا «ساتِت» در اساطیر مصر دختر «رع» یا «خنوم» یا «اَنوکِت» (Anuket) و زن «خنوم» بود. نام او به ‌معنی کِشتِ دانه و از خدابانوی عشق و حاصلخیزی٬ رستاخیز بود. در روایتی آمده است که پاسدار دروازهٔ جهان زیرین است و به‌هنگامی که فرعون به‌جهان زیرین می‌رود او را با چهار جام آب متبرک می‌کند؛ و در روایتی دیگر٬ او جاری کنند آب نیل و مقّسمِ آب مزارع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در نقوش و تندیس‌های مصری به هیأت زنی است با تاجی یا روسری‌ئی که به‌شکل کرکس است و بر سرش شاخ بزکوهی و در دستانش تیر و کمانی است که او را به «نیت» (Neith) خدابانوی مصر جنوبی همانند می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو اَنوکت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اَنوکت» یا «اَنوکیس» (Anukis)٬ یعنی به‌آغوش کشیدن٬ او در سودان خدای آب و در مصر خدابانوی حاصلخیزی و شهوت بود. «اَنوکت» را زن غیر رسمی «خنوم» می‌دانستند و در نقوش و تندیس‌های مصری او را به‌هیأت زنی ساخته‌اند که تاجی بر سر دارد و پرهای طوطی قرمز زینت تاج اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مین» (Min) در کهن‌ترین روایات «آسمان - خدا» است و در مصر میانه پسر «رع» یا «شو» است. «مین» در اسطوره‌ئی خدای حاصلخیزی٬ نیروبخش توانائی‌های جنسی٬ خدای باران و رویش نباتات. در اسطورهٔ دیگری از مصر میانه و در مراسم آئینی جشن خرمن فرعون زمین را شخم می زند و گندم را با داس درو می‌کند و در اسطورهٔ «اوزیریس» در نقش «حور» نمایان می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مین» خدای صحاری شرقی نیز هست و در این نقش پاسدار کاروان‌هائی است که به‌جانب دریای سرخ روانه‌اند. «مین» در این نقش جدید حامی شبانان و کوچ‌نشینان و شکارچیان و خدای دیارهای بیگانه‌است. او کیفر دهنده نیز هست و وسیلهٔ کیفرش آذرخش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقاطی که آئین‌های نیایشی «مین» در آن‌ها انجام می‌گرفت بیش‌تر «چمیس» (Chemmis) و «کوپوتوس» (Kopotos) واقع بود. «مین» را در تندیس‌ها و نقوش مصری در هیأت مردی ریشدار و شهوانی و سیاه نشان داده‌اند. معمولاُ در تندیس‌ها پاهای او به‌هم چسبیده است٬ دستارش٬ مانند دستار «آمون» با دو پر آراسته است و تازیانه‌ئی در دست دارد که نماد آذرخش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بس» از خدایان سودان است که در آغاز شیر - خدا بود٬ امّا در مصر نقش دیگری به‌او واگذار شد٬ بدین معنا که نخست پاسدار کاخ‌های شاهان بعد خدای شادمانی و حامی خانواده‌ و ازدواج شد. در روایتی آرایش دهندهٔ زنان و یاری دهنده آنان به‌هنگام تولد نوزاد است. در این نقش کنار بستر تنبور زنان می‌رقصد و ارواح خبیث را از زائو و نوزاد دور می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نیایش‌های آئینی او موسیقی نقش اساسی داشت. در روایتی آمده که «بس» احشام نیایش کنندگان خود را در برابر بیماری و نیش مار حفظ می‌کند از این روست که در برخی از تصاویر او را در حال دریدن و بلعیدن مار و افعی نشان داده‌اند. در برخی از تصاویر «بس» جامهٔ رزم به‌تن دارد که نماد مبارزهٔ با دشمنِ نیایش کنندگان خویش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بس» را در نقوش و تندیس‌های مصری چنین نگاشته‌اند. کوتاه قد و دستانی دراز دارد؛ دُم دارد٬ و رویهمرفته زشت است. گاهی هم در برخی از نقوش شاخی هم بر پیشانی او دیده می‌شود. در این نقوش پوشاک او غالباً از پوست شیر یا پوست پلنگ است٬ و غالباً او را در بالای بستر٬ به‌ویژه بستر ازدواج ترسیم کرده‌اند؛ نقش‌هائی از او درپشت آینه زنان٬ روی جا‌عطری و وسایل خانگی نیز به‌دست آمده است. آخرین نقش «بس» آرامش بخشیدن به‌مردگان بود و به‌همین دلیل در برخی از نقوش او را در حالی نشان داده‌اند که سر مومیائی شده‌ئی را بر بالش می‌گذارد و از او حمایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو تاورت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تاورت» (Taueret)٬ تحوریس (Thoeris) یا «اَپت» (Apet)٬ به‌معنی یگانهٔ بزرگ٬ نخست اسب آبی خدا و بعد خدابانو مادر بود. او را چشم و دختر «رع» و مادر «اوزیریس» و «ایزیس» می‌خواندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در روایات دیگری خدابانوی خانه‌ها و پاسدار زنان باردار بود٬ و به همین دلیل در نقوشی که از او از دورهٔ سلالهٔ هیجدهم به‌جا مانده٬ او را در هیأت زنی نشان می‌دهد که پیرامون خوابگاه زائو می‌رقصد. با مردگان و رستاخیز مردگان نیز ارتباط داشت٬ و در روایتی هم نقشی بداندیشانه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تاوَرت» در تندیس‌ها و نقوش در هیأت اسب آبی است که پستان‌های زنانه دارد و بر دو پای ایستاده است و دُم او به شکل دُم تمساح است. معابد و مراگز نیایش این خدابانو در «تبس» و «دیر البحیر» بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو مش کِنت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مِش کِنت» (Meshkent) چهارمین خدابانوی زایش و تعیین کنندهٔ سرنوشت انسان‌ها به‌هنگام تولد بود. او منانند دیگر خدابانوان زایش با جهان مردگان و رستاخیز مردگان رابطه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تندیس‌ها و تصاویر مصری او را به‌هیأت زنی ترسیم کرده‌اند که دو آجر زیرپای زائو می‌گذارد و بر موهایش دو شاخه گیاه آبزی دیده می‌شود و در جمع خدابانوان زایش در حالت رقص در کنار زائو دیده می‌شود. او را زن «شو» می‌دانستند و در آئین‌های نیایش او موسیقی نقشی اساسی داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو رِننت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«رِننت» (Renent) یا «رِنِنِه نوتت» (Renenutet)  خدابانوی پرستار کودکان و نوزادان به‌هنگام زایش و راقم سرنوشت کودک در جهت خوشبختی بود. در این نقش با «اِرنوتت» (Ernvtet)  همانندی دارد که نماد سرشاری خرمن است و او را به‌شکل مار کبرائی نشان می‌داده‌اند که دورن غلات پنهان شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تندیس‌ها و تصاویر «رِنِنِت» را به‌هیأت زنی نشان داده‌اند که سر مار کبری و تاجی به‌شکل قرص خورشید دارد که آن را با دو شاخه گیاه زینت داده‌اند. یک جفت شاخ گاو نیز بر پیشانی او دیده می‌شود. او نیز٬ مانند دیگر خدابانوان زایش٬ با جهان مردگان رابطه داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شای» (Shai)٬ یعنی آنچه مقدر است٬ خدای سرنوشت نیک و پاسدار فرشتگانی است که با تولد هر نوزاد به‌محافظت او گمارده می‌شودند. «شای» تعیین کنندهٔ طول عمر و کیفیت مرگ هر فرد و گاهی راقم سرنوشت بد نیز هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را شوهر «مِش کِنت» می‌دانستند و هم از این نظر خدای تولد و قضاوت بعد از مرگ نیز هست. بنابر روایتی «شای» از آغاز تولد تا مرگ هر فرد با او همراه است و اگر رفتار آن فرد نیک باشد او را بعد مرگ به‌زندگانی باز می‌گرداند. «شای» را در تصاویر و تندیس‌ها مصری به‌هیأت بز٬ مار و نیز انسان نشان داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱}} بس (خدابانو - گربه)٬ ازخدایان کهن دلتای نیل٬ خدای بانو حافظ موجودات ازنیش مار و خدابانوی شادمانی٬ موسیقی و رقص است. او را دختر و زن «رع» می‌خوانند. و معتقد بودند که «رع» را در برابر دشمن سرسختش «اپپ» که هیولائی اژدها مار بود محافظت می‌کند. بزرگ‌ترین معبد این خدابانو در «تِبِس» قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%B5%D8%B1_%DB%B2&amp;diff=25103</id>
		<title>آفرینش جهان در اساطیر مصر ۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%B5%D8%B1_%DB%B2&amp;diff=25103"/>
		<updated>2011-09-16T04:14:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-126.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-130.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«نیل» خاستگاه اساطیر مصر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
از آنجا که نیل با جنبه‌های گوناگون زندگانی مردم مصر ارتباط دارد با اساطیر و تاریخ مصر نیز پیوندی ناگسستنی دارد. اندیشهٔ محافظه کارانهٔ مصری سبب شده است که در طول تاریخ این دیار هیچ اسطوره و رویدادی از یاد نرود٬ و اساطیر مصر و اساطیر نیل با گذشت زمان یکدیگر را کامل  کرده و همچون جریان به‌هم پیوستهٔ نیل با یکدیگر بستگی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رود -‌ خدا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;»‌ی مصر «حاپی» (Hapi) نام دارد و به‌سبب ثابت ماندن نوع معیشت در سواحل دورافتادهٔ نیل هنوز هم این خدا موضوع نقل افسانه‌های ملاحان و ماهیگیران مصری است. «حاپی» خدای نیل٬ خدای حاصلخیزی و آبیاری است و از آنجا که نیل در معیشت مصریان نقش اساسی دارد مراسم آئینی و نیایشی «حاپی» از دیگر خدایان مصری بیش‌‌تر است. وظیفهٔ «حاپی» آبیاری چمن‌زاران و آماده کردن برای گله‌های «رع» و مردم٬ آبیاری کشتزارها٬ تهیهٔ آب برای واحدها٬ کنترل نظام آبیاری٬ تهیهٔ خوراک برای مردمان است. «حاپی» حامی فرمان‌های خدایان٬ و نیز در اسطوره‌ئی خود آفریننده و پدر خدایان است. مهم‌ترین مرکز نیایشی «حاپی» در جزیرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی گه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Bigeh) نزدیک آبشار بزرگ شلاله‌های نیل قرار داشت و مراسم نیایشی او از نظر سیاسی گویای آرزوی وحدت مصر علیا و سفلی است. بعد‌ها «حاپی»٬ با توجه به اسطورهٔ «اوزیریس»٬ ورود و «ایزیس»٬ نیروی جاری کننده نیل می‌شود. در این اسطوره شیرینی آب نیل از «اوزیریس»٬ و طغیان آن به اشک «ایزیس» در سوگ از دست دادن «اوزیریس» مربوط می‌شود. «حاپی» غالباً در نقوش و تندیس‌های مصری مرد ریشداری است با ردای سبز یا آبز که مویش از گیاهان نیل و «پاپیروس» و نیلوفر آبی است٬ و در برخی نقوش٬ در همین هیأت جام بزرگی در دست دارد که از آن آب می‌ریزد٬ و در برخی از تصاویر هم به‌جای یک جام دو جام در او دست دارد که نماد نیل علیا و نیل سفلی‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در موزهٔ «واتیکان» خدای نیل در هیأت مرد خمیده‌ئی است که خوشه‌های غلّه به‌دست گرفته و شانزده فرزندش هر یک به‌بلندی یک زراع او را در میان گرفته‌اند. شانزده فرزند خدای نیل اشاره است به‌این تجربه که هرگاه طغیان نیل از شانزده زراع کم‌تر باشد قحطی و خشکسالی درپی خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آرامگاهی که در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَبیدوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Abydos) یافته شده کتیبه‌ئی به‌دست آمد که در آن از دو نیل یاد شده است: یکی نیل دربردارندهٔ پاپیروس و نیلوفرآبی و دیگری نیل دربردارندهٔ انواع خوراک و نوشیدنی‌ها. در سرود مشهور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَخناتون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Akh - en - Aton) در ستایش خورشید (= اَتن Aten) نیز از دو نیل یاد می‌شود: یکی نیل زمینی و دیگری نیل آسمانی٬ که هر دو آفریدهٔ خورشیداند و نیل زمینی حامی مصریان و هم غیر مصریان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهورترین اسطورهٔ نیل آن‌هائی است که به اسطورهٔ «اوزیریس» مربوط می‌شود. «پلوتارخ» از مراسمی یاد می‌کند که کاهنان مصری در ماه «أثیر» انجام می‌دادند و طی آن شبانگاه با کوزه‌های زرین به‌ساحل نیل می‌رفتند و کوزه‌ها را از آب شیرین پر می‌کردند و هنگامی که آنان به‌کار پر کردن کوزه‌ها مشغول بودند زنانی که در این مراسم شرکت جسته بودند فریاد می‌زدند «اوزیریس» پیدا شد و هلهله می‌کردند. در اسطوره‌ئی طغیان نیل را با غرق شدن «اوزیریس» در نیل مرتبط دانسته‌اند و پیدا شدن «اوزیریس» و رستاخیز او به‌یاری «ایزیس» و «نفتیس» از اسطوره‌ها‌ئی است که مراسم آئینی متعددی را به‌وجود آورده است که با فرمانروائی فراعنه و نقش آنان در گسترش این مراسم رابطه‌ئی خاص دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خدایانی که با آفرینش و تولد رابطه دارند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«بتاح»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بتاح» مشهورترین خدای «ممفیس» [پایتخت مصر قدیم٬ در ۱۲ میلی جنوب قاهره] بود که نیایش او از زمان فرمانروائی نخستین فرعون مصر٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مِنِس»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Menes)٬ در مصر رواج یافت. این خدا در آغاز خدای حاصلخیزی و باروری بود و از زمان نوزدهمین سلالهٔ مصر قدیم به‌عنوان حامی و پدر فراعنه و نیز آفرینندهٔ جهان شهرت یافت. او را آفرینندهٔ بزرگ٬ جادوگر بزرگ و فرمانده ماهیان و ماران و حامی هنروران می‌خواندند و هم از اینجاست که هنروران مصری در این دوره خود را کاهنان «بتاح» می‌نامیدند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بتاح»٬ در نقش آفرینندهٔ جهان٬ با «نون»٬ «گب»٬ «تِنِن» (Tenen)٬ «شو»٬ «اَتن» و «سوکر» (Seker) همکار است. در دورهٔ سلالهٔ بیست و هشتم او را به‌شکل «گاو» نیایش می‌کردند و بدین‌سان «بتاح» در دوره‌های متفاوت تاریخ مصر نقش سیاسی دارد و وظایف او تغییر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تندیس‌ها «بتاح» را گاهی در نقش گاو و غالباً در هیأت انسانی ساخته‌اند که سر گاو دارد با دو‌پای به‌هم چسبیده و دودست چسبیده به‌تن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو سِخمِت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سخمت»٬ دختر «رع»٬ چشم او و بیانگر خورشید است - او زن «بتاح» و از خدایانی است که در کار آفرینش همکار اوست. یکی از مراسم آئینی او به‌جشن باده‌نوشی مشهور است و چنین می‌نماید که او در این نقش با «هاثور»٬ که پیش ازاین از او سخن گفتیم٬ یکی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام «سخمت» به معنی «یگانهٔ توانا» است و در تندیس‌ها و نقوش گاهی به‌شکل ماری است که بر سر «رع» چنبر زده است و از دَمش شعله می‌بارد که دشمنان «رع» را ازاو دور می‌کند. در هیأتی دیگر به‌شکل «بِس»{{نشان|۱}} (Bast) یا خود «بس» است که تصاویر و تندیس‌های او زینت بخش رواق معبد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Mut) بود. در هیأتی دیگر «سخمت» زنی است که با سرِ شیر ماده یا تمساح٬ و گاهی به‌هیأت «مین» نشان داده شده است که کاردی در دست دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نِفِرتوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
»نفرتوم» (Nefertum) به‌معنی نیلوفر آبی‌ است و اگرچه او را پسر «رع» و «سخمت» می‌خواندند اما در اسطوره‌ئی آمده که از نیلوفر آبی زاده شده است. او در اسطورهٔ دیگری همانند «رع» است و انسان آغازین را از اشک چشم او می‌دانند. «نفرتوم» در نقوش و تندیس‌های مصری به‌شکل مردی است با سرِ شیر و دستاری که ترکیبی است از نیلوفر آبی٬ و چند شاخه گیاه (نماد حاصلخیزی و باروری) زینت‌افزای سر اوست. او را پاسدار منخرین «رع» دانسته‌اند٬ و در بسیاری از تصاویر٬ «رع» نیلوفری در دست دارد که آن را بو می‌کشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خِنوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خِنوم» (Khnum)٬ به‌معنی آفریدن٬ سَرور آب خنک و خدای آبشار بزرگ نیل بود. او را پاسدار دو سرچشمه از سرچشمه‌های فرعی نیل در جزیرهٔ «پیل‌سان» می‌دانستند که در این نقش با «حاپی» و حاصلخیزی و باروری بستگی دارد. در روایتی از سلالهٔ سوم آمده است وقتی که هفت سال قحط پیش آمد «ایمحوتپ» (Imhotep) فرمان داد در دو سوی نیل و در اطراف جزیره ییل‌دار دوازده قطعه زمین را وقف «خنوم» کردند و پس از این کار قحطسالی از میان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خنوم» را آفرینندهٔ جهان و نگهدارندهٔ آسمان بر چهار رکن می‌خواندند و در نقش آفرینندگی اوست که خدایان و انسان را به‌یاری چرخ کوزه‌گری از گِلِ نیل به‌پیمانه می‌زند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَمون - رع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Amon -ra) با دمیدن روح «کا» (Ka) در تن آنان خدایان و انسان را زندگی می‌بخشد. در برخی از روایات «خنوم»٬ «آمون» و «بتاح» را خدایان سرنوشت خوانده‌اند. در روایتی آمده که تن کودکان را «خنوم» در بطن مادر شکل می‌دهد. او را خدای خدایان جهان زیرین نیز خوانده‌اند. در تندیس‌ها و نقوش مصری هیأت این خدا به‌شکل انسانی است با سر قوچ که شاخ‌های اففی دارد٬ وگاه قوچ را بر دو پا ایستاده نشان داده‌اند٬ وگاهی به‌شکل انسانی است با چهار سر قوچ. مراسم نیایش او با مراسم نیایشی خدایان نیل پیوند دارد و دوره‌ئی نیز رواج بسیار داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱}} بس (خدابانو - گربه)٬ ازخدایان کهن دلتای نیل٬ خدای بانو حافظ موجودات ازنیش مار و خدابانوی شادمانی٬ موسیقی و رقص است. او را دختر و زن «رع» می‌خوانند. و معتقد بودند که «رع» را در برابر دشمن سرسختش «اپپ» که هیولائی اژدها مار بود محافظت می‌کند. بزرگ‌ترین معبد این خدابانو در «تِبِس» قرار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=25095</id>
		<title>دموکراسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=25095"/>
		<updated>2011-09-12T00:51:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{وسط‌چین}}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پانِه کوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Image:7-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دموکراسی شکل طبیعی سازمان در جماعات بشری ابتدائی بوده است. در این گونه جماعات٬ همهٔ اعضای قبیله٬ در گردهمائی‌های عمومی٬ درباره فعالیت‌های مشترک خویش٬ شخصاً و با حقوق کاملاً برابر٬ تصمیم می‌گرفتند. در نخستین مراحل توسعهٔ بورژوازی٬ در شهرهای یونان قدیم با در شهرهای ایتالیا و فلاندر٬ در قرون وسطی٬ نیز به همین گونه عمل می‌شد. این انواع دموکراسی مبتنی بر یک دریافت نظری از برابری حقوقی همه افراد بشر نبود بل پاسخی بود به یک نیاز عملی نظام اقتصادی؛ از این رو٬ در جماعات صنفی٬ وردست‌های استادکاران٬ یا در شهرهای یونان قدیم٬ بردگان٬ هرگز در این نوع دموکراسی مشارکت نداشتند. معمولاً میزان نفوذ در گرد‌همائی‌ها یا شوراهای عمومی٬ بستگی به میزان ثروت داشت. دموکراسی در واقع شکل همکاری و خودگردانی مابین تولید کنندگان آزاد و برابر بود که هر یک از آنان وسائل تولیدی٬ زمین٬ کارگاه یا مغازه٬ و ابزارهای کار خودش را دارا بود. در آتن برای رسیدگی به امور عمومی مجامع عمومی شهروندان به‌طور منظم تشکیل می‌شد در حالی که وظائف اداری به عهدهٔ گروه‌هائی نهاده می‌شد که کار خود را به تناوب و در دوره‌ئی محدود انجام می‌دادند. در شهرهای قرون وسطائی اروپا٬ پیشه‌وران صنف‌ها‌ئی داشتند و در مواردی که حکومت شهرها در دست خاندان‌های اشرافی نبود توسط رؤسای همین صنف‌ها اداره می‌شد. در اواخر قرون وسطی٬ هنگامی که قدرت مزدوران نظامی شاهزادگان و امرا بر قدرت شهروندان مسلح چربید٬ آزادی شهر‌ها و دموکراسی موجود در آن‌ها نیز از میان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالا گرفتن کار سرمایه‌داری آغاز دوران دموکراسی بورژوائی بود؛ در این دوران٬ هر چند دموکراسی عملاً بیدرنگ تخقق نیافت٬ امّا شرائط بنیادی آن فراهم آمد. در نظام سرمایه‌داری٬ همهٔ افراد بشر در حکم تولید‌کنندگان مستقل کالا هستند که همه در مورد فروش کالای خود٬ به‌هر نحوی که بخواهند٬ دارای حق و آزادی برابرند؛ کارگران فاقد ماکیت مادی نیز در واقع مالکان آزاد نیروی کار خویش‌اند. انقلاب‌ها‌ئی که امتیازات فئودالی را نابود کردند مبشر آزادی٬ براری و حق مالکیت شدند. از آنجا که نبرد بر ضد فئودالیته مستلزم کاربرد هماهنگ نیروی تمامی شهروندان بود٬ قوانین اساسی ناشی از این انقلاب‌ها خصلتی عمیفاً دموکراتیک داشت. امّا قوانینی که عملاً به‌کاربرده شد در حقیقت کاملاً متفاوت بود. سرمایه‌داران صنعتی که در آن روزگار نه تعداد‌شان چندان زیاد بود و نه قدرتی چندان مهم داشتند٬ از آن بیمناک بودند که مبادا طبقات پائین جامعه٬ که در زیر فشار رقابت و بهره‌کشی قرار داشتند٬ بتوانند سرانجام مهار نظم قانونی جدید را در دست گیرند. از این رو این طبقات از حق رأی دادن محروم شدند. به‌همین دلیل بود که به‌دست آوردن دموکراسی سیاسی هدف و برنامهٔ عمل سیاسی طبقات پائین جامعه در سراسر قرن نوزدهم شد. این طبقات دریافته بودند که از طریق انتخابات عمومی قادر خواهند بود قدرت حکومتی را به‌دست آرند و بدین‌سان خواهند توانست نظام سرمایه‌داری را مهار کرده٬ سرانجام نابودش کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر قضیه هم این است که این نوع مبارزه در راه دموکراسی کاملاً موفق بوده است. حق رأی دادن اندک اندک گسترش یافت٬ سرانجام حق مذکور در‌همهٔ کشور‌ها٬ برای همهٔ اعضای جامعه از زن و مرد٬ حتی در مورد انتخاب شدن در مجلس شورای ملی٬ به‌رسمیت شناخته شد. به‌همین دلیل است که دوران ما دوران دموکراسی نامیده شده است. امروزه دیگر روشن است که دموکراسی نه تنها خطر یا سرچشمهٔ ضعف سرمایه‌داری نیست بلکه یکی از توانمند‌های آن است. سرمایه‌داری حسابی مستقر شده است؛ طبقه‌ئی پرشمار از ثروتمندانی که اهل صنعت و تجارت‌اند طبقهٔ مسلط جامعه‌ئی هستند که کارگران مزدور آن نیز از مقام و حق اهلیت اجتماعی برخورداراند. اکنون دیگر پذیرفته شده است که اگر شکوه‌ها٬ بدبختی‌ها و ناخرسندی‌هائی که می‌تواند سرچشمهٔ عصیان باشد٬ از طریق انتقاد‌ها٬ متهم کردن‌ها و اعتراض‌های پارلمانی و مبارزات حزبی راه خروجی پیدا کند نظم اجتماعی مستحکم‌تر خواهد شد. در جوامع سرمایه‌دار٬ مابین طبقات و گروه‌های اجتماعی تعارض منافع دائمی وجود دارد؛ در جریان توسعه٬ دگرگونی‌های ساختی دائمی و جهش‌های این جامعه٬ گروه‌هائی جدید با منافعی جدید پیدا می‌شوند که خواهان شناخته شدن حق خویش‌اند. انتخابات عمومی که دیگر محدودیتی در آن نیست قادر است حق بیان مصنوعی به این گروه‌ها بدهد. «هر گروهِ منفعت» جدیدی می‌تواند بر اساس اهمیت و نیروی خویش بر نظام قانونگزاری جامعه اثر بگذارد. پس دموکراسی پارلمانی شکل سیاسی مناسب سرمایه‌داری نه تنها در آغاز کار آن بل در طول توسعهٔ آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ترس از قدرت گرفتن توده‌ها همچنان وجود دارد٬ و لازم است تدابیری اندیشیده شود که از دموکراسی «سوء استفاده» نشود. باید این اعتقاد را در توده‌های استثمار شده ایجاد کرد که ورقهٔ رأی آن‌ها عامل تعیین سرنوشت آنان است چندان که اگر از سرنوشت خویش ناراضی باشند فقط خود را مقصر بدانند و طرح بنای سیاست هم چنان ریخته شده که حکومت به‌وسیلهٔ مردم همانا حکومت مردم نباشد. دموکراسی پارلمانی٬ فقط جزئی است از دموکراسی و نه همهٔ آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت مردم بر نماینگان خویش قدرتی است که فقط یکبار در هر پنج سال اعمال می‌شود. در روزهای انتخابات غوغائی از تبلیغات سیاسی با شعارهای قدیمی٬ به‌پا می‌شود که همه پر از وعده‌های تازه است و چنان همه چیز را در خود فرو می‌پوشاند که قضاوت انتقادی برای هیچ کس امکان ندارد. این خود انتخاب کنندگان نیستند که سخنگویان معتمد خود را تعیین می‌کنند٬ داوطلبان نمایندگی توسط احزاب بزرگ سیاسی تعیین می‌شوند که در داخل آن‌ها نیز رأی دارودستهٔ رهبران اهمیت دارد٬ و قضیه آنچنان از پیش تعیین شده است که همه می‌دانند که به چهره‌های ناآشنا نباید رأی داد چرا که رأی دادن به آنان در واقع هدر دادن آراء است. کارگران هم خود را با نظام تطبیق می‌دهند و احزابی برای خود ایجاد می‌کنند٬ مانند حزب سوسیال دموکرات در آلمان٬ حزب کارگر در انگلیس٬ که نقشی مهم در پارلمان و حتی گاه نیز وزرائی در دولت دارند. آخر مجلسی‌ها هم باید دست کم داخل بازی باشند. به‌استثنای قوانین اجتماعی مربوط به‌کارگران٬ بیشتر مسائل مورد بحث در پارلمان با منافع سرمایه‌داران پیوند دارد و به‌مشکلات و دشواری‌های جامعهٔ سرمایه‌داری مربوط است. اعضای پارلمان به‌پاسداری منافع سرمایه‌داران و به‌نگرش به همهٔ مسائل از دیدگاه نظم موجود خو می‌گیرند. اعضای کارگری پارلمان‌ها٬ بتدریج تبدیل به‌سیاستمداران تأیید شده‌ئی می‌شوند که درست مانند سیاستمداران دیگر احزاب٬ نوعی نیروی جداگانه و تقریباً مستقل را بر فراز سر مردم تشکیل می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وانگهی٬ این مجلس‌های انتخابی هر نوع قدرتی نسبت به‌دولت ندارند. در کنار مجالس٬ و به منظور پیشگیری از نفوذ زیادی توده‌ها٬ سازمان‌های دیگری متشکل از معتمدان و اشراف - مانند مجلس سنا٬ مجلس اعیان٬ مجلس لردها و غیره - هم وجود دارد که موافقت آن‌ها برای تصویب نهائی قوانین لازم است. بالاخره٬ باید گفت که تصمیم‌گیری نهائی اصولاً در دست امرا یا رؤسای جمهور است که کاملاً در دائره مسدود منافع اشرافیت و سرمایه‌های بزرگ قرار دارند. همین‌ها هستند که وزرا و اعضای دولت را که به نوبهٔ خویش زمام امور دیوان کارمندی را در دست دارند تعیین می‌کنند٬ و این کارمندان کسانی‌اند که کار حقیقی حکومت را انجام می‌دهند. اصل تفکیک قوهٔ مقننه از قوهٔ مجریه مانع از آن است که اعضای پارلمان مستقیماً حاکم باشند؛ اینان البته قانونگزار هستند ولی نفوذشان بر حکومت‌های حقیقی٬ نامستقیم است که یا از طریق رأی عدم اعتماد و یا از طریق رد کردن بودجه دولت اِعمال می‌شود. هرکسی می‌داند که خصلت ذاتی دموکراسی‌ همانا انتخاب رهبران قوم توسط خود مردم است. این اصل در دموکراسی‌های پارلمانی تحقق نیافته است؛ و این تعجبی ندارد زیرا هدف این گونه دموکراسی‌ها تضمین فرمانروائی سرمایه است از راه ایجاد این پندار واهی در بین توده‌ها که آنان با رأی خویش حاکم بر سرنوشت خویش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیهوده است که کشورهائی چون انگلیس٬ فرانسه و هلند را کشورهای دموکراتیک بنامیم؛ این صفت شاید تا حدودی در خور سوئیس باشد. سیاست انعکاس سطحی است که احساسات و افکار مردم بدان رسیده است. در اندیشه و احساسات سنتی٬ روح نابرابری٬ حس احترام به‌طبقات «برتر»٬ از جدید و قدیم٬ وجود دارد: کارگران معمولاً در برابر اربابان کلاه از سر بر می‌دارند. این نوع رفتار٬ بازمانده‌ئی از رفتارهای دوران فئودالی است که با اعلام صوری برابری سیاسی و اجتماعی٬ به‌عنوان زمینه‌سازی برای شرائط جدید سلطهٔ طبقاتی٬ از بین نرفته است. بورژوازی جدید در آغاز هنوز نمی‌دانست که اگر لباس سروران فئودالی را بر تن نکند و از توده‌های استثمار شده همان آداب احترام ظاهری را در برابر آن نخواهد٬ چه‌گونه می‌تواند قدرت خویش را نشان دهد. اما استثمار سرمایه‌داری با این گونه رفتارهای خود‌پسندانهٔ سرمایه‌داران که خواهان اظهار عبودیت کارگران بود بر آشوبنده‌تر شد. از این رو٬ مبارزات کارگران بر ضد فقر رنگی عمیق‌تر به خود گرفت که نمودار خشم آنان از پایمال شدن حرمت‌ انسانی‌شان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آمریکا٬ وضع کاملاً جور دیگر بود. گوئی با عبور از اقیانوس اطلس هر نوع ارتباط با خاطره فئودالیسم بریده شده بود. در نبرد سختی که برای ادامهٔ حیات در قارهٔ وحشی در پیش بودارزش هر کسی وابسته به‌صفات شخصی خود او بود. بدین‌سان احساسی بورژوائی از عشق به‌دموکراسی٬ به‌عنوان میراثی از روح استقلال‌طلب پیشاهنگان کشف قارهٔ آمریکا٬ در بین تمامی طبقات جامعهٔ آمرکائی گسترش یافت. این احساس فطری برابری تاب تحمل خود‌پسندی مبتنی بر امتیازهای موروثی یا مقام و مرتبهٔ اجتماعی نظام قدیم را ندارد. ملاک اعتبار هر کس فقط نیروی حقیقی تن او و دلارهای اوست. در اینجا بهره‌کشی هر قدر به‌شکل‌های دموکراتیک‌‌‌ تری عرضه شود به‌همان نسبت با سوء‌ظن کم‌تر و حسن نیت بیشتری تحمل خواهد شد. پس دموکراسی نوع آمرکائی استوارترین پایه برای سرمایه‌داری بود و هنوز هم بزرگ‌ترین نیروی آن است. اربابان٬ صاحبان ثروت‌های چندین میلیونی٬ به‌خوبی آگاهند که دموکراسی به‌عنوان ابزار سلطهٔ آنان چه ارزشی دارد۲ و همهٔ توان معنوی کشور نیز در جهت تقویت این احساس به‌کارگرفته می‌شود. حتی سیاست استعماری آمرکا نیز تحت تأثیر فکر دموکراسی است. افکار عمومی آمرکائی نمی‌تواند تحمل کند که آمریکا نژادها و اقوام بیگانه را زیر سلطه و بردگی خود داشته باشد. بنابراین وانمود می‌کنند که این گونه اقوام در واقع متحدان آمریکا هستند که حکومت مستقل خود را داردند. در‌حالی که برتری مالی بی‌رقیب آمریکا بر این اقوام آن‌ها را چنان وابسته می‌کند که از هر وضع رسمی وابستگی هم بدتر است. باید توجه داشت که خصلت عمیقاً دموکراتیک احساسات و سنت‌های مردمی به‌خودی خود موجب پیدایش نهاد‌های سیاسی دموکراتیک نمی‌شود. در آمریکا نیز٬ مانند اروپا٬ نظام حکومت بر پایهٔ آنچنان قانونی است که سلطهٔ یک اقلیت حاکم را تضمین می‌کند. رئیس جمهور آمریکا ممکن است آن‌قدر ساده و مردم دوست هم باشد که با فقیرترین مردم دست بدهد٬ اما این امر مانع از آن نیست که رئیس جمهور و رئیس سنای آمریکا قدرتی بس عظیم‌تر از قدرت شاه یا رئیس مجللس اعیان فلان کشور اروپائی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوگانگی درونی دموکراسی سیاسی از دوز و کلک‌های سیاستمداران حقه‌باز نیست. تصویری است از تناقض‌های درونی نظام سرمایه‌داری٬ و در نتیجه٬ واکنشی غریزی نسبت به همین تناقض‌هاست. پایهٔ سرمایه‌داری٬ برابری شهروندان است٬ یعنی برابری مالکان خصوصی که در فروش کالای خود آزادند: سرمایه‌دارها کالاهای‌شان را می‌فروشند و کارگران نیروی کار خود را. ولی رفتار آنان به عنوان فروشندگانی آزاد و برابر به استثمار و تخاصم طبقاتی کشیده می‌شود؛ سرمایه‌دار ارباب است و استثمارگر٬ و درست با رعایت همین اصل٬ عملاً به‌وضعی می‌رسیم که برابری افراد از بین می‌رود. چنین است تناقض درونی نظام سرمایه‌داری که نشان می‌دهد این نظام نمی‌تواند پایدار بماند. پس عجیب نیست اگر نظیر همین گونه تناقض‌ها را در زمینهٔ سیاست هم شاهد باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غلبهٔ کارگران بر این تناقض سرمایه‌داری - یعنی منتهی شدن برابری حقوقی به‌بهره‌کشی و بردگی - فقط هنگامی میسر است که بر دموکراسی بورژوائی غلبه کنند. دموکراسی مسلکی است که آنان از مبارزات بورژوائی قدیم به‌ارث برده‌اند؛ دموکراسی٬ مانند همهٔ خاطره‌های مربوط به‌پندارهای جوانی٬ در نظرشان گرامی است. مادام که کارگران به‌این پندارها دلخوشند٬ یعنی به‌دموکراسی سیاسی معتقدند و همان را برنامهٔ مبارزه خویش قرار می‌دهند٬ در دام آن باقی خواهند ماند و برای رهائی خویش بیهوده دست وپا می‌زنند و این دموکراسی٬ در جریان نبرد طبقاتی کنونی٬ مهم‌ترین مانع رهائی آن‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ٬۱۹۱۸ هنگامی که حکومت نظامی آلمان فرو ریخت و قدرت سیاسی به‌دست کارگران افتاد که هنوز ملزم به‌قبول قدرت دولتی نبودند٬ این آزادی برای کارگران پیدا شد که سازمان اجتماعی خاص خود را بنا کنند. در همه جا شوراهای کارگری٬ شوراهای سربازان ایجاد شد؛ این شوراها تا حدودی بر اساس درک فطری ضرورت‌ها و تا حدودی هم بر اساس الگوی روس به‌وجود آمد. اما این اقدام خود انگیخته با ادراک نظری کارگران که سرشار از افکار دموکراتیکی سالیان دراز تبلیغات سوسیال دموکراسی بود مطابقت نداشت. و رؤسای سیاسی زحمت بسیار کشیدند تا توانستند همین افکار را دوباره در مغز کارگران جای دهند. دموکراسی سیاسی چیزی است مطلوب رؤسا، که‌ به‌کمک آن می‌توانند به‌عنوان سخنگویان طبقهٔ کارگر در رهبری امور دخالت کنند، می‌توانند بحث کنند و نظر خود را در پارلمان یا در پیرامون میز مذاکره به‌رقبا بقبولانند. رؤسا به‌سلطهٔ کارگران بر تولید و به‌طرد سرمایه‌داران نمی‌اندیشیدند، و همهٔ فکر و ذکرشان این بود که در رأس دولت و جامعه قرار گیرند و جانشین کارمندان اشرافی و سرمایه‌دار شوند. معنا و مضمون انقلاب آلمان برای آنان چنین بود. از این‌رو٬ همآواز با تمامی بورژوازی آلمان٬ از شعار «انعقاد مجمع ملی برای تدوین قانون اساسی دموکراتیک» دفاغ کردند. رؤسا، بر‌خلاف گروه‌های انقلابی که مدافع سازمان‌های شورائی و دیکتاتوری پرولتاریا بودند٬ از برابری حقوقی همه شهروندان، که به‌نظر آنان اقتضای سادهٔ عدالت بود، دفاغ می‌کردند. آنان همچنین می‌گفتند اگر کارگران دلبستهٔ شوراها هستند می‌توان شوراها را قانونی کرد و با قبول آن‌ها در قانون اساسی مبنای حقوقی شوراها را به‌رسمیت شناخت. چنین بود که توده‌های کارگر دچار تردید شدند و نتوانستند شعار مناسب انتخاب کنند؛ تأثیر دیرپای افکار دموکراتیکی بر ذهن کارگران مایهٔ ناتوانی آنان شد و هیچ گونه مقاومتی نشان ندادند. با انجام انتخابات و انعقاد مجمع ملی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وایمار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ بورژوازی آلمان نقطهٔ اتکای تازه‌ئی به‌دست آورد٬ و مرکز تصمیم‌گیری٬ و حکومتی مستقر پیدا کرد. چنین بود جریان رویدادهائی که سرانجام به‌پیروزی نازی‌ها در آلمان منجر شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان جنگ داخلی اسپانیا نیز٬ وضعی مشابه٬ هر چند در مقیاسی کوچک‌تر٬ پیش آمد. در شهر صنعتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ کارگران٬ با شنیدن خبر شورش سرداران نظامی٬ سربازخانه‌ها را با هجوم متصرف شدند و سربازان را واداشتند که به‌صفوف ایشان بپیوندند و زمام اموز شهر را در دست گرفتند. گروه‌های مسلح کارگری٬ که کوچه و خیابان را در دست داشتند٬ برقراری نظم و تامین ارزاق عمومی را به‌عهده گرفتند. و در حالی که کارخانه‌های اصلی زیر نظر سندیکاها به‌فعالیت تولیدی خود ادامه می‌داد٬ کارگران در مناطف مجاور بارسلون بر ضد نیروهای مسلح فاشیست می‌جنگیدند. در این اثنا٬ رهبران کارگری وارد حکومت جمهوری دموکراتیک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاتالونی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شدند که با شرکت جمهوریخواهان خرده بورژوا و سیاستمداران سوسیالیست و کمونیست تشکیل شده بود. معنای کارشان این بود که کارگران، به‌جای نبرد در راه طبقهٔ خود٬ می‌بایست در راه هدفی مشترک بجنگند و از همان دفاع کنند. به‌دنبال ضعف ناشی از پندارهای دموکراتیکی و دعواهای درونی٬ مقاومت کارگران در برابر نیروهای حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاتالان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هم شکست. و به‌محض برقراری سلطهٔ مجدد بورژاوزی٬ سر و کلهٔ پلیس‌های سوار در کوچه و خیابان پیدا شد که درست مانند سابق به‌صفوف زنان کارگری که در برابر دکان‌های نانوائی ایستاده بودند حمله‌ور می‌شدند. طبقهٔ کارگر بار دیگر دچار شکست شد؛ بدین‌سان نخستین مرحلهٔ راهی که پایان آن سقوط جمهوری و استقرار دیکتاتوری نظامی بود طی شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هنگام بحران‌های اجتماعی یا انقلاب‌های سیاسی٬ با سقوط دولت٬ قدرت به‌دست نیروهای کارگری می‌افتد؛ در این صورت٬ طبقهٔ حاکم و سرمایه‌داری با مشکل جدیدی روبه‌رو می‌شوند: چه‌گونه باید قدرت رااز چنگ توده‌ها بیرون کشید؟ در گذشته چنین بوده٬ و بیم آن می‌رود که در آینده هم چنین باشد. دموکراسی پارلمانی وسیله و ابزار مناسبی است برای متقاعد کردن توده‌ها به‌از دست دادن قدرت. با استناد به‌برابری صوری٬ یعنی برابری در‌مقابل قانون٬ می‌‌‌کوشند کارگران را متقاعد کنند که از قدرت چشم بپوشند و به‌ادغام سازمان‌های خود در داخل مجموعهٔ دولتی راضی شوند و بالمآل سلسله مراتب را بپذیرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارگران در برابر این خطر یک سلاح بیش ندارند٬ یعنی: وفادار ماندن به‌فکر شوراها به‌عنوان ابزارهائی برای رسیدن به‌برابری برتر و کامل‌تر. آیا شوراها همان نوع سازمانی مناسب برای ایجاد برابری در جامعه‌ئی نیست که تولید و هستی آدمیان در آن آگاهانه اداره می‌شود؟ آیا در چنین جامعه‌ئی دیگر اصطلاح &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دموکراسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مناسبتی دارد؟ زیرا در این اصطلاح٬ پسوند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کراسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; حاکی از سروری و سالاری است٬ یعنی چیزی که در نوع ادارهٔ شورائی جامعه وجود ندارد. آنجا که فرد با رأی مجموعه دمساز می‌شود٬ دیگر حکومتی بر فراز سر مردم نیست: مردم خود حکومت‌اند. سازمان شورائی تنها وسیله‌ئی است که بشریت زحمتکش با آن سامان می‌یابد بی‌آن که برای هدایت خود و فعالیت‌هایش به‌حکومتی نیاز داشته باشد. اگرهم واقعاً بخواهیم به‌ارزش عاطفی اصطلاح دموکراسی که از دیرباز در ماهست وفادار بمانیم می‌توان گفت که سازمان شورائی برترین صورت دموکراسی٬ حقیقی‌ترین دموکراسی کار است. دموکراسی سیاسی٬ دموکراسی بورژوائی٬ در بهترین موارد نیز چیزی جز صورت ظاهری از دموکراسی نیست. در این نوعِ از دموکراسی به‌هر کسی حقوق برابر داده می‌شود بی‌آنکه فکر کم‌ترین امنیتی در زندگی برای آن فرد مطرح باشد چرا که این نوع دموکراسی به‌حیات اقتصادی یا تولید توجهی ندارد. کارگر هم از حقوق برابر با دیگران برخوردار است٬ اما حق برابر او فقط حق فروش نیروی کار اوست بی‌آن که حتی مطمئن باشد که مشتری لازم را همیشه خواهد داشت. در حالیکه دموکراسی شوراها٬ برعکس٬ دموکراسی حقیقی است زیرا معیشت همه تولیدکنندگان را که چونان صاحبان آزاد و برابر منافع تأمین حیات خویش با هم همکاری دارند تضمین می‌کند. بیهوده است که برای تأمین مشارکت عملی همگان در تصمیم گیری‌ها منتظر تصویب قوانین و فرامین بنشینیم؛ برابری واقعی در این زمنیه هنگامی عملاً میّسر است که کار٬ در تمامی شکل‌هایش توسط خود کارگران سازمان یابد. در این صورت٬ انگل‌ها٬ که هیچ سهمی در تولید ندارند٬ خودبه‌خود از هر نوغ دخالت در تصمیم‌گیری‌ها کنار گذاشته خواهند شد. و برکناری آن‌ها نیز نشانٔ فقدان دموکراسی نخواهد بود زیرا دلیل برکناری آنان از تصمیم‌گیری‌ها٬ وجود شخص آنان نیست بلکه نقش آنان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غالباً شنیده می‌شود که جهان نوین با دو‌‌ راهه‌ئی بنیادی روبه‌روست: یا دموکراسی یا دیکتاتوری. و از این نتیجه گرفته می‌شود که برای پرهیز از دیکتاتوری طبقهٔ کارگر باید از آرمان دموکراسی دفاع کند. واقعیت این است که این دو شق نشانهٔ شکاف موجود در بین گروه‌های سرمایه‌دار در برابر این مساله است: آیا باید پایداری نظام موجود را از طریق راه‌های مسالمت‌آمیز دموکراتیک تأمین کرد یا از طریق توسل به‌خشونت و اِعمال دیکتاتوری؟ این همان مشکل همیشگی است٬ یعنی بهترین روش برای جلوگیری از طغیان بردگان کدام است؟ راه و رسم پدرانه یا تنبیه و خشونت؟ البته اگر از بردگان هم بپرسند بی‌تردید خواهند گفت که نیکی و جوانمردی در حق خود را بر بیرحمی و درنده‌خوئی ترجیح می‌دهند٬ اما اگر بردگان فریب اربابان را بخوردند و برای رسیدن به‌آزادی راه پندو اندرز را در پیش بگیرند بی‌گمان روی رهائی را نخواهند دید. در دوران ما ٬ مسأله٬ از لحاظ طبقهٔ کارگر٬ بدین شکل است که: یا سازمان شورائی٬ یعنی دموکراسی کارگران یا ادامهٔ دموکراسی صوری٬ یعنی دموکراسی پرفریب بورژوازی. کارگران٬ با توسل به‌دموکراسی شوراها٬ مضمون مبارزه را تغییر می‌دهند و به‌جای محتوای سیاسی٬ محتوای اقتصادی را در پیش می‌کشند. یا به‌بیان دقیق‌تر٬ به‌جای فورمول‌های تو‌خالی٬ اقدام سیاسی انقلابی را که همان سلطه بر ابزار تولید است قرار می‌دهند٬ چرا که سیاست چیزی جز صورت و ابزار اقتصاد نیست. واژهٔ دموکراسی سیاسی برای منحرف کردن توجه کارگران از هدف حقیقی آنان است. تنها با دنبال کردن فکر سازمان شورائی است که کارگران خواهند توانست مشکل بزرگ٬ مشکل کلیدی زندگی اجتماعی دوران اجتماعی دوران ما را حل کنند.&lt;br /&gt;
          &lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برگردان: بابک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۷]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%B5%D8%B1_%DB%B2&amp;diff=25047</id>
		<title>آفرینش جهان در اساطیر مصر ۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%B5%D8%B1_%DB%B2&amp;diff=25047"/>
		<updated>2011-09-06T06:33:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-126.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-130.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«نیل» خاستگاه اساطیر مصر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
از آنجا که نیل با جنبه‌های گوناگون زندگانی مردم مصر ارتباط دارد با اساطیر و تاریخ مصر نیز پیوندی ناگسستنی دارد. اندیشهٔ محافظه کارانهٔ مصری سبب شده است که در طول تاریخ این دیار هیچ اسطوره و رویدادی از یاد نرود٬ و اساطیر مصر و اساطیر نیل با گذشت زمان یکدیگر را کامل  کرده و همچون جریان به‌هم پیوستهٔ نیل با یکدیگر بستگی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رود -‌ خدا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;»‌ی مصر «حاپی» (Hapi) نام دارد و به‌سبب ثابت ماندن نوع معیشت در سواحل دورافتادهٔ نیل هنوز هم این خدا موضوع نقل افسانه‌های ملاحان و ماهیگیران مصری است. «حاپی» خدای نیل٬ خدای حاصلخیزی و آبیاری است و از آنجا که نیل در معیشت مصریان نقش اساسی دارد مراسم آئینی و نیایشی «حاپی» از دیگر خدایان مصری بیش‌‌تر است. وظیفهٔ «حاپی» آبیاری چمن‌زاران و آماده کردن برای گله‌های «رع» و مردم٬ آبیاری کشتزارها٬ تهیهٔ آب برای واحدها٬ کنترل نظام آبیاری٬ تهیهٔ خوراک برای مردمان است. «حاپی» حامی فرمان‌های خدایان٬ و نیز در اسطوره‌ئی خود آفریننده و پدر خدایان است. مهم‌ترین مرکز نیایشی «حاپی» در جزیرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی گه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Bigeh) نزدیک آبشار بزرگ شلاله‌های نیل قرار داشت و مراسم نیایشی او از نظر سیاسی گویای آرزوی وحدت مصر علیا و سفلی است. بعد‌ها «حاپی»٬ با توجه به اسطورهٔ «اوزیریس»٬ ورود و «ایزیس»٬ نیروی جاری کننده نیل می‌شود. در این اسطوره شیرینی آب نیل از «اوزیریس»٬ و طغیان آن به اشک «ایزیس» در سوگ از دست دادن «اوزیریس» مربوط می‌شود. «حاپی» غالباً در نقوش و تندیس‌های مصری مرد ریشداری است با ردای سبز یا آبز که مویش از گیاهان نیل و «پاپیروس» و نیلوفر آبی است٬ و در برخی نقوش٬ در همین هیأت جام بزرگی در دست دارد که از آن آب می‌ریزد٬ و در برخی از تصاویر هم به‌جای یک جام دو جام در او دست دارد که نماد نیل علیا و نیل سفلی‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در موزهٔ «واتیکان» خدای نیل در هیأت مرد خمیده‌ئی است که خوشه‌های غلّه به‌دست گرفته و شانزده فرزندش هر یک به‌بلندی یک زراع او را در میان گرفته‌اند. شانزده فرزند خدای نیل اشاره است به‌این تجربه که هرگاه طغیان نیل از شانزده زراع کم‌تر باشد قحطی و خشکسالی درپی خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آرامگاهی که در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَبیدوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Abydos) یافته شده کتیبه‌ئی به‌دست آمد که در آن از دو نیل یاد شده است: یکی نیل دربردارندهٔ پاپیروس و نیلوفرآبی و دیگری نیل دربردارندهٔ انواع خوراک و نوشیدنی‌ها. در سرود مشهور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَخناتون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Akh - en - Aton) در ستایش خورشید (= اَتن Aten) نیز از دو نیل یاد می‌شود: یکی نیل زمینی و دیگری نیل آسمانی٬ که هر دو آفریدهٔ خورشیداند و نیل زمینی حامی مصریان و هم غیر مصریان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهورترین اسطورهٔ نیل آن‌هائی است که به اسطورهٔ «اوزیریس» مربوط می‌شود. «پلوتارخ» از مراسمی یاد می‌کند که کاهنان مصری در ماه «أثیر» انجام می‌دادند و طی آن شبانگاه با کوزه‌های زرین به‌ساحل نیل می‌رفتند و کوزه‌ها را از آب شیرین پر می‌کردند و هنگامی که آنان به‌کار پر کردن کوزه‌ها مشغول بودند زنانی که در این مراسم شرکت جسته بودند فریاد می‌زدند «اوزیریس» پیدا شد و هلهله می‌کردند. در اسطوره‌ئی طغیان نیل را با غرق شدن «اوزیریس» در نیل مرتبط دانسته‌اند و پیدا شدن «اوزیریس» و رستاخیز او به‌یاری «ایزیس» و «نفتیس» از اسطوره‌ها‌ئی است که مراسم آئینی متعددی را به‌وجود آورده است که با فرمانروائی فراعنه و نقش آنان در گسترش این مراسم رابطه‌ئی خاص دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خدایانی که با آفرینش و تولد رابطه دارند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«بتاح»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بتاح» مشهورترین خدای «ممفیس» [پایتخت مصر قدیم٬ در ۱۲ میلی جنوب قاهره] بود که نیایش او از زمان فرمانروائی نخستین فرعون مصر٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مِنِس»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Menes)٬ در مصر رواج یافت. این خدا در آغاز خدای حاصلخیزی و باروری بود و از زمان نوزدهمین سلالهٔ مصر قدیم به‌عنوان حامی و پدر فراعنه و نیز آفرینندهٔ جهان شهرت یافت. او را آفرینندهٔ بزرگ٬ جادوگر بزرگ و فرمانده ماهیان و ماران و حامی هنروران می‌خواندند و هم از اینجاست که هنروران مصری در این دوره خود را کاهنان «بتاح» می‌نامیدند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بتاح»٬ در نقش آفرینندهٔ جهان٬ با «نون»٬ «گب»٬ «تِنِن» (Tenen)٬ «شو»٬ «اَتن» و «سوکر» (Seker) همکار است. در دورهٔ سلالهٔ بیست و هشتم او را به‌شکل «گاو» نیایش می‌کردند و بدین‌سان «بتاح» در دوره‌های متفاوت تاریخ مصر نقش سیاسی دارد و وظایف او تغییر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تندیس‌ها «بتاح» را گاهی در نقش گاو و غالباً در هیأت انسانی ساخته‌اند که سر گاو دارد با دو‌پای به‌هم چسبیده و دودست چسبیده به‌تن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو سِخمِت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سخمت»٬ دختر «رع»٬ چشم او و بیانگر خورشید است - او زن «بتاح» و از خدایانی است که در کار آفرینش همکار اوست. یکی از مراسم آئینی او به‌جشن باده‌نوشی مشهور است و چنین می‌نماید که او در این نقش با «هاثور»٬ که پیش ازاین از او سخن گفتیم٬ یکی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%B5%D8%B1_%DB%B2&amp;diff=25046</id>
		<title>آفرینش جهان در اساطیر مصر ۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%B5%D8%B1_%DB%B2&amp;diff=25046"/>
		<updated>2011-09-06T06:19:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-126.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-130.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«نیل» خاستگاه اساطیر مصر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
از آنجا که نیل با جنبه‌های گوناگون زندگانی مردم مصر ارتباط دارد با اساطیر و تاریخ مصر نیز پیوندی ناگسستنی دارد. اندیشهٔ محافظه کارانهٔ مصری سبب شده است که در طول تاریخ این دیار هیچ اسطوره و رویدادی از یاد نرود٬ و اساطیر مصر و اساطیر نیل با گذشت زمان یکدیگر را کامل  کرده و همچون جریان به‌هم پیوستهٔ نیل با یکدیگر بستگی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رود -‌ خدا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;»‌ی مصر «حاپی» (Hapi) نام دارد و به‌سبب ثابت ماندن نوغ معیشت در سواحل دورافتادهٔ نیل هنوز هم این خدا موضوع نقل افسانه‌های ملاحان و ماهیگیران مصری است. «حاپی» خدای نیل٬ خدای حاصلخیزی و آبیاری است و از آنجا که نیل در معیشت مصریان نقش اساسی دارد مراسم آئینی و نیایشی «حاپی» از دیگر خدایان مصری بیش‌‌تر است. وظیفهٔ «حاپی» آبیاری چمن‌زاران و آماده کردن برای گله‌های «رع» و مردم٬ آبیاری کشتزارها٬ تهیهٔ آب برای واحدها٬ کنترل نظام آبیاری٬ تهیهٔ خوراک برای مردمان است. «حاپی» حامی فرمان‌های خدایان٬ و نیز در اسطوره‌ئی خود آفریننده و پدر خدایان است. مهم‌ترین مرکز نیایشی «حاپی» در جزیرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی گه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Bigeh) نزدیک آبشار بزرگ شلاله‌های نیل قرار داشت و مراسم نیایشی او از نظر سیاسی گویای آرزوی وحدت مصر علیا و سفلی است. بعد‌ها «حاپی»٬ با توجه به اسطورهٔ «اوزیریس»٬ ورود و «ایزیس»٬ نیروی جاری کننده نیل می‌شود. در این اسطوره شیرینی آب نیل از «اوزیریس»٬ و طغیان آن به اشک «ایزیس» در سوگ از دست دادن «اوزیریس» مربوط می‌شود. «حاپی» غالباً در نقوش و تندیس‌های مصری مرد ریشداری است با ردای سبز یا آبز که مویش از گیاهان نیل و «پاپیروس» و نیلوفر آبی است٬ و در برخی نقوش٬ در همین هیأت جام بزرگی در دست دارد که از آن آب می‌ریزد٬ و در برخی از تصاویر هم به‌جای یک جام دو جام در او دست دارد که نماد نیل علیا و نیل سفلی‌ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در موزهٔ «واتیکان» خدای نیل در هیأت مرد خمیده‌ئی است که خوشه‌های غلّه به‌دست گرفته و شانزده فرزندش هر یک به‌بلندی یک زراع او را در میان گرفته‌اند. شانزده فرزند خدای نیل اشاره است به‌این تجربه که هرگاه طغیان نیل از شانزده زراع کم‌تر باشد قحطی و خشکسالی درپی خواهد داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آرامگاهی که در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَبیدوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Abydos) یافته شده کتیبه‌ئی به‌دست آمد که در آن از دو نیل یاد شده است: یکی نیل دربردارندهٔ پاپیروس و نیلوفرآبی و دیگری نیل دربردارندهٔ انواع خوراک و نوشیدنی‌ها. در سرود مشهور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَخناتون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Akh - en - Aton) در ستایش خورشید (= اَتن Aten) نیز از دو نیل یاد می‌شود: یکی نیل زمینی و دیگری نیل آسمانی٬ که هر دو آفریدهٔ خورشیداند و نیل زمینی حامی مصریان و هم غیر مصریان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهورترین اسطورهٔ نیل آن‌هائی است که به اسطورهٔ «اوزیریس» مربوط می‌شود. «پلوتارخ» از مراسمی یاد می‌کند که کاهنان مصری در ماه «أثیر» انجام می‌دادند و طی آن شبانگاه با کوزه‌های زرین به‌ساحل نیل می‌رفتند و کوزه‌ها را از آب شیرین پر می‌کردند و هنگامی که آنان به‌کار پر کردن کوزه‌ها مشغول بودند زنانی که در این مراسم شرکت جسته بودند فریاد می‌زدند «اوزیریس» پیدا شد و هلهله می‌کردند. در اسطوره‌ئی طغیان نیل را با غرق شدن «اوزیریس» در نیل مرتبط دانسته‌اند و پیدا شدن «اوزیریس» و رستاخیز او به‌یاری «ایزیس» و «نفتیس» از اسطوره‌ها‌ئی است که مراسم آئینی متعددی را به‌وجود آورده است که با فرمانروائی فراعنه و نقش آنان در گسترش این مراسم رابطه‌ئی خاص دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خدایانی که با آفرینش و تولد رابطه دارند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«بتاح»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بتاح» مشهورترین خدای «ممفیس» [پایتخت مصر قدیم٬ در ۱۲ میلی جنوب قاهره] بود که نیایش او از زمان فرمانروائی نخستین فرعون مصر٬ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مِنِس»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Menes)٬ در مصر رواج یافت. این خدا در آغاز خدای حاصلخیزی و باروری بود و از زمان نوزدهمین سلالهٔ مصر قدیم به‌عنوان حامی و پدر فراعنه و نیز آفرینندهٔ جهان شهرت یافت. او را آفرینندهٔ بزرگ٬ جادوگر بزرگ و فرمانده ماهیان و ماران و حامی هنروران می‌خواندند و هم از اینجاست که هنروران مصری در این دوره خود را کاهنان «بتاح» می‌نامیدند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بتاح»٬ در نقش آفرینندهٔ جهان٬ با «نون»٬ «گب»٬ «تِنِن» (Tenen)٬ «شو»٬ «اَتن» و «سوکر» (Seker) همکار است. در دورهٔ سلالهٔ بیست و هشتم او را به‌شکل «گاو» نیایش می‌کردند و بدین‌سان «بتاح» در دوره‌های متفاوت تاریخ مصر نقش سیاسی دارد و وظایف او تغییر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تندیس‌ها «بتاح» را گاهی در نقش گاو و غالباً در هیأت انسانی ساخته‌اند که سر گاو دارد با دو‌پای به‌هم چسبیده و دودست چسبیده به‌تن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خدابانو سِخمِت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سخمت»٬ دختر «رع»٬ چشم او و بیانگر خورشید است - او زن «بتاح» و از خدایانی است که در کار آفرینش همکار اوست. یکی از مراسم آئینی او به‌جشن باده‌نوشی مشهور است و چنین می‌نماید که او در این نقش با «هاثور»٬ که پیش ازاین از او سخن گفتیم٬ یکی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Omid&amp;diff=25034</id>
		<title>بحث کاربر:Omid</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Omid&amp;diff=25034"/>
		<updated>2011-09-05T04:41:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوشامد}} --[[کاربر:Robofa|Robofa]] ‏۴ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۳:۰۱ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یادآوری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. بیش از دو ماه است که [[دموکراسی]] در وضعیت «در حال ویرایش» است. خوب می‌شود ترتیب تایپ کردن‌اش را بدهید یا بگذاریدش در وضعیت «ناقص» تا کاربران دیگر تایپ‌اش کنند. خیلی هم ممنون. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۵ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۹:۱۱ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. از حسن توجه و پیگیری شما ممنونم. علت تأخیر عدم آشنائی بنده با این سیستم بود. حالا ظاهراً موفق شدم کار را ادامه دهم. اما ممکن است باز مواردی باشد که نیاز به راهنمایی شما باشد. خواهشمندم در چنین مواردی حتماً بنده را مطلع نمائید. پیشاپیش از لطفتان سپاسگزارم. --[[کاربر:Omid|امید]] ۲۶ اوت ۲۰۱۱ ساعت ۰۸:۱۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::خوشحالم که با سیستم ویکی آشنا شده‌اید. در مورد متنِ [[دموکراسی]]، شما متن را اشتباهی در صفحهٔ بحث چسبانده بودید که من به جای درستش منتقل کردمش. اگر سؤالی بود، در خدمتم. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۶ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۹:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لطفتان سپاسگزارم. مشکل اصلی من هم در واقع همین مسئلهٔ جای درست است. بار اول متن را در همان جای درست تایپ کرده بودم اما نمی دانم چه بر سرش آمد! بار دوم با خواندن چند بارهٔ صفحهٔ راهنما و رسیدن به این جمله که «سپس متن تایپ شده را زیر این قسمت Paste کنید» تصور کردم تایپ متن باید در جای دیگری انجام شود و در نهایت به محل اصلی چسبانده شود. اگر راهنمایی کنید که منظور از جملهٔ فوق چیست ممنون خواهم شد. ضمناً٬ آیا می شود متن را در جایی خارج از ویکی مثلاً مایکروسافت ورد تایپ کرد و بعد نسبت به انتقال آن اقدام کرد؟ مسئلهٔ دیگری که با آن مواجه شدم این بود که تورفتگی های اول هر پاراگراف که با تایپ :: شکل می گیرد در متن [[دموکراسی]] اعمال نشد. علت را نمی دانم. نهایتاً این‌که تایپ [[دموکراسی]] را به پایان رساندم و آن را به حالت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازنگری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تغییر دادم. حال آیا باید تایپ متن جدیدی را اغاز کنم یا آن‌که کارهای دیگری هم در این سطح می‌توان انجام داد؟ منظور رعایت اولویت‌هاست. باز هم از لطفتان ممنونم. --[[کاربر:Omid|Omid]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۱، ساعت ۰۴:۴۱ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=25033</id>
		<title>دموکراسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=25033"/>
		<updated>2011-09-05T03:32:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:7-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::دموکراسی شکل طبیعی سازمان در جماعات بشری ابتدائی بوده است. در این گونه جماعات٬ همهٔ اعضای قبیله٬ در گردهمائی‌های عمومی٬ درباره فعالیت‌های مشترک خویش٬ شخصاً و با حقوق کاملاً برابر٬ تصمیم می‌گرفتند. در نخستین مراحل توسعهٔ بورژوازی٬ در شهرهای یونان قدیم با در شهرهای ایتالیا و فلاندر٬ در قرون وسطی٬ نیز به همین گونه عمل می‌شد. این انواع دموکراسی مبتنی بر یک دریافت نظری از برابری حقوقی همه افراد بشر نبود بل پاسخی بود به یک نیاز عملی نظام اقتصادی؛ از این رو٬ در جماعات صنفی٬ وردست‌های استادکاران٬ یا در شهرهای یونان قدیم٬ بردگان٬ هرگز در این نوع دموکراسی مشارکت نداشتند. معمولاً میزان نفوذ در گرد‌همائی‌ها یا شوراهای عمومی٬ بستگی به میزان ثروت داشت. دموکراسی در واقع شکل همکاری و خودگردانی مابین تولید کنندگان آزاد و برابر بود که هر یک از آنان وسائل تولیدی٬ زمین٬ کارگاه یا مغازه٬ و ابزارهای کار خودش را دارا بود. در آتن برای رسیدگی به امور عمومی مجامع عمومی شهروندان به‌طور منظم تشکیل می‌شد در حالی که وظائف اداری به عهدهٔ گروه‌هائی نهاده می‌شد که کار خود را به تناوب و در دوره‌ئی محدود انجام می‌دادند. در شهرهای قرون وسطائی اروپا٬ پیشه‌وران صنف‌ها‌ئی داشتند و در مواردی که حکومت شهرها در دست خاندان‌های اشرافی نبود توسط رؤسای همین صنف‌ها اداره می‌شد. در اواخر قرون وسطی٬ هنگامی که قدرت مزدوران نظامی شاهزادگان و امرا بر قدرت شهروندان مسلح چربید٬ آزادی شهر‌ها و دموکراسی موجود در آن‌ها نیز از میان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::بالا گرفتن کار سرمایه‌داری آغاز دوران دموکراسی بورژوائی بود؛ در این دوران٬ هر چند دموکراسی عملاً بیدرنگ تخقق نیافت٬ امّا شرائط بنیادی آن فراهم آمد. در نظام سرمایه‌داری٬ همهٔ افراد بشر در حکم تولید‌کنندگان مستقل کالا هستند که همه در مورد فروش کالای خود٬ به‌هر نحوی که بخواهند٬ دارای حق و آزادی برابرند؛ کارگران فاقد ماکیت مادی نیز در واقع مالکان آزاد نیروی کار خویش‌اند. انقلاب‌ها‌ئی که امتیازات فئودالی را نابود کردند مبشر آزادی٬ براری و حق مالکیت شدند. از آنجا که نبرد بر ضد فئودالیته مستلزم کاربرد هماهنگ نیروی تمامی شهروندان بود٬ قوانین اساسی ناشی از این انقلاب‌ها خصلتی عمیفاً دموکراتیک داشت. امّا قوانینی که عملاً به‌کاربرده شد در حقیقت کاملاً متفاوت بود. سرمایه‌داران صنعتی که در آن روزگار نه تعداد‌شان چندان زیاد بود و نه قدرتی چندان مهم داشتند٬ از آن بیمناک بودند که مبادا طبقات پائین جامعه٬ که در زیر فشار رقابت و بهره‌کشی قرار داشتند٬ بتوانند سرانجام مهار نظم قانونی جدید را در دست گیرند. از این رو این طبقات از حق رأی دادن محروم شدند. به‌همین دلیل بود که به‌دست آوردن دموکراسی سیاسی هدف و برنامهٔ عمل سیاسی طبقات پائین جامعه در سراسر قرن نوزدهم شد. این طبقات دریافته بودند که از طریق انتخابات عمومی قادر خواهند بود قدرت حکومتی را به‌دست آرند و بدین‌سان خواهند توانست نظام سرمایه‌داری را مهار کرده٬ سرانجام نابودش کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ظاهر قضیه هم این است که این نوع مبارزه در راه دموکراسی کاملاً موفق بوده است. حق رأی دادن اندک اندک گسترش یافت٬ سرانجام حق مذکور در‌همهٔ کشور‌ها٬ برای همهٔ اعضای جامعه از زن و مرد٬ حتی در مورد انتخاب شدن در مجلس شورای ملی٬ به‌رسمیت شناخته شد. به‌همین دلیل است که دوران ما دوران دموکراسی نامیده شده است. امروزه دیگر روشن است که دموکراسی نه تنها خطر یا سرچشمهٔ ضعف سرمایه‌داری نیست بلکه یکی از توانمند‌های آن است. سرمایه‌داری حسابی مستقر شده است؛ طبقه‌ئی پرشمار از ثروتمندانی که اهل صنعت و تجارت‌اند طبقهٔ مسلط جامعه‌ئی هستند که کارگران مزدور آن نیز از مقام و حق اهلیت اجتماعی برخورداراند. اکنون دیگر پذیرفته شده است که اگر شکوه‌ها٬ بدبختی‌ها و ناخرسندی‌هائی که می‌تواند سرچشمهٔ عصیان باشد٬ از طریق انتقاد‌ها٬ متهم کردن‌ها و اعتراض‌های پارلمانی و مبارزات حزبی راه خروجی پیدا کند نظم اجتماعی مستحکم‌تر خواهد شد. در جوامع سرمایه‌دار٬ مابین طبقات و گروه‌های اجتماعی تعارض منافع دائمی وجود دارد؛ در جریان توسعه٬ دگرگونی‌های ساختی دائمی و جهش‌های این جامعه٬ گروه‌هائی جدید با منافعی جدید پیدا می‌شوند که خواهان شناخته شدن حق خویش‌اند. انتخابات عمومی که دیگر محدودیتی در آن نیست قادر است حق بیان مصنوعی به این گروه‌ها بدهد. «هر گروهِ منفعت» جدیدی می‌تواند بر اساس اهمیت و نیروی خویش بر نظام قانونگزاری جامعه اثر بگذارد. پس دموکراسی پارلمانی شکل سیاسی مناسب سرمایه‌داری نه تنها در آغاز کار آن بل در طول توسعهٔ آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::اما ترس از قدرت گرفتن توده‌ها همچنان وجود دارد٬ و لازم است تدابیری اندیشیده شود که از دموکراسی «سوء استفاده» نشود. باید این اعتقاد را در توده‌های استثمار شده ایجاد کرد که ورقهٔ رأی آن‌ها عامل تعیین سرنوشت آنان است چندان که اگر از سرنوشت خویش ناراضی باشند فقط خود را مقصر بدانند و طرح بنای سیاست هم چنان ریخته شده که حکومت به‌وسیلهٔ مردم همانا حکومت مردم نباشد. دموکراسی پارلمانی٬ فقط جزئی است از دموکراسی و نه همهٔ آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::قدرت مردم بر نماینگان خویش قدرتی است که فقط یکبار در هر پنج سال اعمال می‌شود. در روزهای انتخابات غوغائی از تبلیغات سیاسی با شعارهای قدیمی٬ به‌پا می‌شود که همه پر از وعده‌های تازه است و چنان همه چیز را در خود فرو می‌پوشاند که قضاوت انتقادی برای هیچ کس امکان ندارد. این خود انتخاب کنندگان نیستند که سخنگویان معتمد خود را تعیین می‌کنند٬ داوطلبان نمایندگی توسط احزاب بزرگ سیاسی تعیین می‌شوند که در داخل آن‌ها نیز رأی دارودستهٔ رهبران اهمیت دارد٬ و قضیه آنچنان از پیش تعیین شده است که همه می‌دانند که به چهره‌های ناآشنا نباید رأی داد چرا که رأی دادن به آنان در واقع هدر دادن آراء است. کارگران هم خود را با نظام تطبیق می‌دهند و احزابی برای خود ایجاد می‌کنند٬ مانند حزب سوسیال دموکرات در آلمان٬ حزب کارگر در انگلیس٬ که نقشی مهم در پارلمان و حتی گاه نیز وزرائی در دولت دارند. آخر مجلسی‌ها هم باید دست کم داخل بازی باشند. به‌استثنای قوانین اجتماعی مربوط به‌کارگران٬ بیشتر مسائل مورد بحث در پارلمان با منافع سرمایه‌داران پیوند دارد و به‌مشکلات و دشواری‌های جامعهٔ سرمایه‌داری مربوط است. اعضای پارلمان به‌پاسداری منافع سرمایه‌داران و به‌نگرش به همهٔ مسائل از دیدگاه نظم موجود خو می‌گیرند. اعضای کارگری پارلمان‌ها٬ بتدریج تبدیل به‌سیاستمداران تأیید شده‌ئی می‌شوند که درست مانند سیاستمداران دیگر احزاب٬ نوعی نیروی جداگانه و تقریباً مستقل را بر فراز سر مردم تشکیل می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::وانگهی٬ این مجلس‌های انتخابی هر نوع قدرتی نسبت به‌دولت ندارند. در کنار مجالس٬ و به منظور پیشگیری از نفوذ زیادی توده‌ها٬ سازمان‌های دیگری متشکل از معتمدان و اشراف - مانند مجلس سنا٬ مجلس اعیان٬ مجلس لردها و غیره - هم وجود دارد که موافقت آن‌ها برای تصویب نهائی قوانین لازم است. بالاخره٬ باید گفت که تصمیم‌گیری نهائی اصولاً در دست امرا یا رؤسای جمهور است که کاملاً در دائره مسدود منافع اشرافیت و سرمایه‌های بزرگ قرار دارند. همین‌ها هستند که وزرا و اعضای دولت را که به نوبهٔ خویش زمام امور دیوان کارمندی را در دست دارند تعیین می‌کنند٬ و این کارمندان کسانی‌اند که کار حقیقی حکومت را انجام می‌دهند. اصل تفکیک قوهٔ مقننه از قوهٔ مجریه مانع از آن است که اعضای پارلمان مستقیماً حاکم باشند؛ اینان البته قانونگزار هستند ولی نفوذشان بر حکومت‌های حقیقی٬ نامستقیم است که یا از طریق رأی عدم اعتماد و یا از طریق رد کردن بودجه دولت اِعمال می‌شود. هرکسی می‌داند که خصلت ذاتی دموکراسی‌ همانا انتخاب رهبران قوم توسط خود مردم است. این اصل در دموکراسی‌های پارلمانی تحقق نیافته است؛ و این تعجبی ندارد زیرا هدف این گونه دموکراسی‌ها تضمین فرمانروائی سرمایه است از راه ایجاد این پندار واهی در بین توده‌ها که آنان با رأی خویش حاکم بر سرنوشت خویش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::بیهوده است که کشورهائی چون انگلیس٬ فرانسه و هلند را کشورهای دموکراتیک بنامیم؛ این صفت شاید تا حدودی در خور سوئیس باشد. سیاست انعکاس سطحی است که احساسات و افکار مردم بدان رسیده است. در اندیشه و احساسات سنتی٬ روح نابرابری٬ حس احترام به‌طبقات «برتر»٬ از جدید و قدیم٬ وجود دارد: کارگران معمولاً در برابر اربابان کلاه از سر بر می‌دارند. این نوع رفتار٬ بازمانده‌ئی از رفتارهای دوران فئودالی است که با اعلام صوری برابری سیاسی و اجتماعی٬ به‌عنوان زمینه‌سازی برای شرائط جدید سلطهٔ طبقاتی٬ از بین نرفته است. بورژوازی جدید در آغاز هنوز نمی‌دانست که اگر لباس سروران فئودالی را بر تن نکند و از توده‌های استثمار شده همان آداب احترام ظاهری را در برابر آن نخواهد٬ چه‌گونه می‌تواند قدرت خویش را نشان دهد. اما استثمار سرمایه‌داری با این گونه رفتارهای خود‌پسندانهٔ سرمایه‌داران که خواهان اظهار عبودیت کارگران بود بر آشوبنده‌تر شد. از این رو٬ مبارزات کارگران بر ضد فقر رنگی عمیق‌تر به خود گرفت که نمودار خشم آنان از پایمال شدن حرمت‌ انسانی‌شان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::در آمریکا٬ وضع کاملاً جور دیگر بود. گوئی با عبور از اقیانوس اطلس هر نوع ارتباط با خاطره فئودالیسم بریده شده بود. در نبرد سختی که برای ادامهٔ حیات در قارهٔ وحشی در پیش بودارزش هر کسی وابسته به‌صفات شخصی خود او بود. بدین‌سان احساسی بورژوائی از عشق به‌دموکراسی٬ به‌عنوان میراثی از روح استقلال‌طلب پیشاهنگان کشف قارهٔ آمریکا٬ در بین تمامی طبقات جامعهٔ آمرکائی گسترش یافت. این احساس فطری برابری تاب تحمل خود‌پسندی مبتنی بر امتیازهای موروثی یا مقام و مرتبهٔ اجتماعی نظام قدیم را ندارد. ملاک اعتبار هر کس فقط نیروی حقیقی تن او و دلارهای اوست. در اینجا بهره‌کشی هر قدر به‌شکل‌های دموکراتیک‌‌‌ تری عرضه شود به‌همان نسبت با سوء‌ظن کم‌تر و حسن نیت بیشتری تحمل خواهد شد. پس دموکراسی نوع آمرکائی استوارترین پایه برای سرمایه‌داری بود و هنوز هم بزرگ‌ترین نیروی آن است. اربابان٬ صاحبان ثروت‌های چندین میلیونی٬ به‌خوبی آگاهند که دموکراسی به‌عنوان ابزار سلطهٔ آنان چه ارزشی دارد۲ و همهٔ توان معنوی کشور نیز در جهت تقویت این احساس به‌کارگرفته می‌شود. حتی سیاست استعماری آمرکا نیز تحت تأثیر فکر دموکراسی است. افکار عمومی آمرکائی نمی‌تواند تحمل کند که آمریکا نژادها و اقوام بیگانه را زیر سلطه و بردگی خود داشته باشد. بنابراین وانمود می‌کنند که این گونه اقوام در واقع متحدان آمریکا هستند که حکومت مستقل خود را داردند. در‌حالی که برتری مالی بی‌رقیب آمریکا بر این اقوام آن‌ها را چنان وابسته می‌کند که از هر وضع رسمی وابستگی هم بدتر است. باید توجه داشت که خصلت عمیقاً دموکراتیک احساسات و سنت‌های مردمی به‌خودی خود موجب پیدایش نهاد‌های سیاسی دموکراتیک نمی‌شود. در آمریکا نیز٬ مانند اروپا٬ نظام حکومت بر پایهٔ آنچنان قانونی است که سلطهٔ یک اقلیت حاکم را تضمین می‌کند. رئیس جمهور آمریکا ممکن است آن‌قدر ساده و مردم دوست هم باشد که با فقیرترین مردم دست بدهد٬ اما این امر مانع از آن نیست که رئیس جمهور و رئیس سنای آمریکا قدرتی بس عظیم‌تر از قدرت شاه یا رئیس مجللس اعیان فلان کشور اروپائی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::دوگانگی درونی دموکراسی سیاسی از دوز و کلک‌های سیاستمداران حقه‌باز نیست. تصویری است از تناقض‌های درونی نظام سرمایه‌داری٬ و در نتیجه٬ واکنشی غریزی نسبت به همین تناقض‌هاست. پایهٔ سرمایه‌داری٬ برابری شهروندان است٬ یعنی برابری مالکان خصوصی که در فروش کالای خود آزادند: سرمایه‌دارها کالاهای‌شان را می‌فروشند و کارگران نیروی کار خود را. ولی رفتار آنان به عنوان فروشندگانی آزاد و برابر به استثمار و تخاصم طبقاتی کشیده می‌شود؛ سرمایه‌دار ارباب است و استثمارگر٬ و درست با رعایت همین اصل٬ عملاً به‌وضعی می‌رسیم که برابری افراد از بین می‌رود. چنین است تناقض درونی نظام سرمایه‌داری که نشان می‌دهد این نظام نمی‌تواند پایدار بماند. پس عجیب نیست اگر نظیر همین گونه تناقض‌ها را در زمینهٔ سیاست هم شاهد باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::غلبهٔ کارگران بر این تناقض سرمایه‌داری - یعنی منتهی شدن برابری حقوقی به‌بهره‌کشی و بردگی - فقط هنگامی میسر است که بر دموکراسی بورژوائی غلبه کنند. دموکراسی مسلکی است که آنان از مبارزات بورژوائی قدیم به‌ارث برده‌اند؛ دموکراسی٬ مانند همهٔ خاطره‌های مربوط به‌پندارهای جوانی٬ در نظرشان گرامی است. مادام که کارگران به‌این پندارها دلخوشند٬ یعنی به‌دموکراسی سیاسی معتقدند و همان را برنامهٔ مبارزه خویش قرار می‌دهند٬ در دام آن باقی خواهند ماند و برای رهائی خویش بیهوده دست وپا می‌زنند و این دموکراسی٬ در جریان نبرد طبقاتی کنونی٬ مهم‌ترین مانع رهائی آن‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::در ٬۱۹۱۸ هنگامی که حکومت نظامی آلمان فرو ریخت و قدرت سیاسی به‌دست کارگران افتاد که هنوز ملزم به‌قبول قدرت دولتی نبودند٬ این آزادی برای کارگران پیدا شد که سازمان اجتماعی خاص خود را بنا کنند. در همه جا شوراهای کارگری٬ شوراهای سربازان ایجاد شد؛ این شوراها تا حدودی بر اساس درک فطری ضرورت‌ها و تا حدودی هم بر اساس الگوی روس به‌وجود آمد. اما این اقدام خود انگیخته با ادراک نظری کارگران که سرشار از افکار دموکراتیکی سالیان دراز تبلیغات سوسیال دموکراسی بود مطابقت نداشت. و رؤسای سیاسی زحمت بسیار کشیدند تا توانستند همین افکار را دوباره در مغز کارگران جای دهند. دموکراسی سیاسی چیزی است مطلوب رؤسا، که‌ به‌کمک آن می‌توانند به‌عنوان سخنگویان طبقهٔ کارگر در رهبری امور دخالت کنند، می‌توانند بحث کنند و نظر خود را در پارلمان یا در پیرامون میز مذاکره به‌رقبا بقبولانند. رؤسا به‌سلطهٔ کارگران بر تولید و به‌طرد سرمایه‌داران نمی‌اندیشیدند، و همهٔ فکر و ذکرشان این بود که در رأس دولت و جامعه قرار گیرند و جانشین کارمندان اشرافی و سرمایه‌دار شوند. معنا و مضمون انقلاب آلمان برای آنان چنین بود. از این‌رو٬ همآواز با تمامی بورژوازی آلمان٬ از شعار «انعقاد مجمع ملی برای تدوین قانون اساسی دموکراتیک» دفاغ کردند. رؤسا، بر‌خلاف گروه‌های انقلابی که مدافع سازمان‌های شورائی و دیکتاتوری پرولتاریا بودند٬ از برابری حقوقی همه شهروندان، که به‌نظر آنان اقتضای سادهٔ عدالت بود، دفاغ می‌کردند. آنان همچنین می‌گفتند اگر کارگران دلبستهٔ شوراها هستند می‌توان شوراها را قانونی کرد و با قبول آن‌ها در قانون اساسی مبنای حقوقی شوراها را به‌رسمیت شناخت. چنین بود که توده‌های کارگر دچار تردید شدند و نتوانستند شعار مناسب انتخاب کنند؛ تأثیر دیرپای افکار دموکراتیکی بر ذهن کارگران مایهٔ ناتوانی آنان شد و هیچ گونه مقاومتی نشان ندادند. با انجام انتخابات و انعقاد مجمع ملی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وایمار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ بورژوازی آلمان نقطهٔ اتکای تازه‌ئی به‌دست آورد٬ و مرکز تصمیم‌گیری٬ و حکومتی مستقر پیدا کرد. چنین بود جریان رویدادهائی که سرانجام به‌پیروزی نازی‌ها در آلمان منجر شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::در جریان جنگ داخلی اسپانیا نیز٬ وضعی مشابه٬ هر چند در مقیاسی کوچک‌تر٬ پیش آمد. در شهر صنعتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ کارگران٬ با شنیدن خبر شورش سرداران نظامی٬ سربازخانه‌ها را با هجوم متصرف شدند و سربازان را واداشتند که به‌صفوف ایشان بپیوندند و زمام اموز شهر را در دست گرفتند. گروه‌های مسلح کارگری٬ که کوچه و خیابان را در دست داشتند٬ برقراری نظم و تامین ارزاق عمومی را به‌عهده گرفتند. و در حالی که کارخانه‌های اصلی زیر نظر سندیکاها به‌فعالیت تولیدی خود ادامه می‌داد٬ کارگران در مناطف مجاور بارسلون بر ضد نیروهای مسلح فاشیست می‌جنگیدند. در این اثنا٬ رهبران کارگری وارد حکومت جمهوری دموکراتیک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاتالونی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شدند که با شرکت جمهوریخواهان خرده بورژوا و سیاستمداران سوسیالیست و کمونیست تشکیل شده بود. معنای کارشان این بود که کارگران، به‌جای نبرد در راه طبقهٔ خود٬ می‌بایست در راه هدفی مشترک بجنگند و از همان دفاع کنند. به‌دنبال ضعف ناشی از پندارهای دموکراتیکی و دعواهای درونی٬ مقاومت کارگران در برابر نیروهای حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاتالان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هم شکست. و به‌محض برقراری سلطهٔ مجدد بورژاوزی٬ سر و کلهٔ پلیس‌های سوار در کوچه و خیابان پیدا شد که درست مانند سابق به‌صفوف زنان کارگری که در برابر دکان‌های نانوائی ایستاده بودند حمله‌ور می‌شدند. طبقهٔ کارگر بار دیگر دچار شکست شد؛ بدین‌سان نخستین مرحلهٔ راهی که پایان آن سقوط جمهوری و استقرار دیکتاتوری نظامی بود طی شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::به‌هنگام بحران‌های اجتماعی یا انقلاب‌های سیاسی٬ با سقوط دولت٬ قدرت به‌دست نیروهای کارگری می‌افتد؛ در این صورت٬ طبقهٔ حاکم و سرمایه‌داری با مشکل جدیدی روبه‌رو می‌شوند: چه‌گونه باید قدرت رااز چنگ توده‌ها بیرون کشید؟ در گذشته چنین بوده٬ و بیم آن می‌رود که در آینده هم چنین باشد. دموکراسی پارلمانی وسیله و ابزار مناسبی است برای متقاعد کردن توده‌ها به‌از دست دادن قدرت. با استناد به‌برابری صوری٬ یعنی برابری در‌مقابل قانون٬ می‌‌‌کوشند کارگران را متقاعد کنند که از قدرت چشم بپوشند و به‌ادغام سازمان‌های خود در داخل مجموعهٔ دولتی راضی شوند و بالمآل سلسله مراتب را بپذیرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::کارگران در برابر این خطر یک سلاح بیش ندارند٬ یعنی: وفادار ماندن به‌فکر شوراها به‌عنوان ابزارهائی برای رسیدن به‌برابری برتر و کامل‌تر. آیا شوراها همان نوع سازمانی مناسب برای ایجاد برابری در جامعه‌ئی نیست که تولید و هستی آدمیان در آن آگاهانه اداره می‌شود؟ آیا در چنین جامعه‌ئی دیگر اصطلاح &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دموکراسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مناسبتی دارد؟ زیرا در این اصطلاح٬ پسوند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کراسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; حاکی از سروری و سالاری است٬ یعنی چیزی که در نوع ادارهٔ شورائی جامعه وجود ندارد. آنجا که فرد با رأی مجموعه دمساز می‌شود٬ دیگر حکومتی بر فراز سر مردم نیست: مردم خود حکومت‌اند. سازمان شورائی تنها وسیله‌ئی است که بشریت زحمتکش با آن سامان می‌یابد بی‌آن که برای هدایت خود و فعالیت‌هایش به‌حکومتی نیاز داشته باشد. اگرهم واقعاً بخواهیم به‌ارزش عاطفی اصطلاح دموکراسی که از دیرباز در ماهست وفادار بمانیم می‌توان گفت که سازمان شورائی برترین صورت دموکراسی٬ حقیقی‌ترین دموکراسی کار است. دموکراسی سیاسی٬ دموکراسی بورژوائی٬ در بهترین موارد نیز چیزی جز صورت ظاهری از دموکراسی نیست. در این نوعِ از دموکراسی به‌هر کسی حقوق برابر داده می‌شود بی‌آنکه فکر کم‌ترین امنیتی در زندگی برای آن فرد مطرح باشد چرا که این نوع دموکراسی به‌حیات اقتصادی یا تولید توجهی ندارد. کارگر هم از حقوق برابر با دیگران برخوردار است٬ اما حق برابر او فقط حق فروش نیروی کار اوست بی‌آن که حتی مطمئن باشد که مشتری لازم را همیشه خواهد داشت. در حالیکه دموکراسی شوراها٬ برعکس٬ دموکراسی حقیقی است زیرا معیشت همه تولیدکنندگان را که چونان صاحبان آزاد و برابر منافع تأمین حیات خویش با هم همکاری دارند تضمین می‌کند. بیهوده است که برای تأمین مشارکت عملی همگان در تصمیم گیری‌ها منتظر تصویب قوانین و فرامین بنشینیم؛ برابری واقعی در این زمنیه هنگامی عملاً میّسر است که کار٬ در تمامی شکل‌هایش توسط خود کارگران سازمان یابد. در این صورت٬ انگل‌ها٬ که هیچ سهمی در تولید ندارند٬ خودبه‌خود از هر نوغ دخالت در تصمیم‌گیری‌ها کنار گذاشته خواهند شد. و برکناری آن‌ها نیز نشانٔ فقدان دموکراسی نخواهد بود زیرا دلیل برکناری آنان از تصمیم‌گیری‌ها٬ وجود شخص آنان نیست بلکه نقش آنان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::غالباً شنیده می‌شود که جهان نوین با دو‌‌ راهه‌ئی بنیادی روبه‌روست: یا دموکراسی یا دیکتاتوری. و از این نتیجه گرفته می‌شود که برای پرهیز از دیکتاتوری طبقهٔ کارگر باید از آرمان دموکراسی دفاع کند. واقعیت این است که این دو شق نشانهٔ شکاف موجود در بین گروه‌های سرمایه‌دار در برابر این مساله است: آیا باید پایداری نظام موجود را از طریق راه‌های مسالمت‌آمیز دموکراتیک تأمین کرد یا از طریق توسل به‌خشونت و اِعمال دیکتاتوری؟ این همان مشکل همیشگی است٬ یعنی بهترین روش برای جلوگیری از طغیان بردگان کدام است؟ راه و رسم پدرانه یا تنبیه و خشونت؟ البته اگر از بردگان هم بپرسند بی‌تردید خواهند گفت که نیکی و جوانمردی در حق خود را بر بیرحمی و درنده‌خوئی ترجیح می‌دهند٬ اما اگر بردگان فریب اربابان را بخوردند و برای رسیدن به‌آزادی راه پندو اندرز را در پیش بگیرند بی‌گمان روی رهائی را نخواهند دید. در دوران ما ٬ مسأله٬ از لحاظ طبقهٔ کارگر٬ بدین شکل است که: یا سازمان شورائی٬ یعنی دموکراسی کارگران یا ادامهٔ دموکراسی صوری٬ یعنی دموکراسی پرفریب بورژوازی. کارگران٬ با توسل به‌دموکراسی شوراها٬ مضمون مبارزه را تغییر می‌دهند و به‌جای محتوای سیاسی٬ محتوای اقتصادی را در پیش می‌کشند. یا به‌بیان دقیق‌تر٬ به‌جای فورمول‌های تو‌خالی٬ اقدام سیاسی انقلابی را که همان سلطه بر ابزار تولید است قرار می‌دهند٬ چرا که سیاست چیزی جز صورت و ابزار اقتصاد نیست. واژهٔ دموکراسی سیاسی برای منحرف کردن توجه کارگران از هدف حقیقی آنان است. تنها با دنبال کردن فکر سازمان شورائی است که کارگران خواهند توانست مشکل بزرگ٬ مشکل کلیدی زندگی اجتماعی دوران اجتماعی دوران ما را حل کنند.&lt;br /&gt;
          &lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برگردان: بابک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۷]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=25032</id>
		<title>دموکراسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=25032"/>
		<updated>2011-09-05T02:32:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:7-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::دموکراسی شکل طبیعی سازمان در جماعات بشری ابتدائی بوده است. در این گونه جماعات٬ همهٔ اعضای قبیله٬ در گردهمائی‌های عمومی٬ درباره فعالیت‌های مشترک خویش٬ شخصاً و با حقوق کاملاً برابر٬ تصمیم می‌گرفتند. در نخستین مراحل توسعهٔ بورژوازی٬ در شهرهای یونان قدیم با در شهرهای ایتالیا و فلاندر٬ در قرون وسطی٬ نیز به همین گونه عمل می‌شد. این انواع دموکراسی مبتنی بر یک دریافت نظری از برابری حقوقی همه افراد بشر نبود بل پاسخی بود به یک نیاز عملی نظام اقتصادی؛ از این رو٬ در جماعات صنفی٬ وردست‌های استادکاران٬ یا در شهرهای یونان قدیم٬ بردگان٬ هرگز در این نوع دموکراسی مشارکت نداشتند. معمولاً میزان نفوذ در گرد‌همائی‌ها یا شوراهای عمومی٬ بستگی به میزان ثروت داشت. دموکراسی در واقع شکل همکاری و خودگردانی مابین تولید کنندگان آزاد و برابر بود که هر یک از آنان وسائل تولیدی٬ زمین٬ کارگاه یا مغازه٬ و ابزارهای کار خودش را دارا بود. در آتن برای رسیدگی به امور عمومی مجامع عمومی شهروندان به‌طور منظم تشکیل می‌شد در حالی که وظائف اداری به عهدهٔ گروه‌هائی نهاده می‌شد که کار خود را به تناوب و در دوره‌ئی محدود انجام می‌دادند. در شهرهای قرون وسطائی اروپا٬ پیشه‌وران صنف‌ها‌ئی داشتند و در مواردی که حکومت شهرها در دست خاندان‌های اشرافی نبود توسط رؤسای همین صنف‌ها اداره می‌شد. در اواخر قرون وسطی٬ هنگامی که قدرت مزدوران نظامی شاهزادگان و امرا بر قدرت شهروندان مسلح چربید٬ آزادی شهر‌ها و دموکراسی موجود در آن‌ها نیز از میان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::بالا گرفتن کار سرمایه‌داری آغاز دوران دموکراسی بورژوائی بود؛ در این دوران٬ هر چند دموکراسی عملاً بیدرنگ تخقق نیافت٬ امّا شرائط بنیادی آن فراهم آمد. در نظام سرمایه‌داری٬ همهٔ افراد بشر در حکم تولید‌کنندگان مستقل کالا هستند که همه در مورد فروش کالای خود٬ به‌هر نحوی که بخواهند٬ دارای حق و آزادی برابرند؛ کارگران فاقد ماکیت مادی نیز در واقع مالکان آزاد نیروی کار خویش‌اند. انقلاب‌ها‌ئی که امتیازات فئودالی را نابود کردند مبشر آزادی٬ براری و حق مالکیت شدند. از آنجا که نبرد بر ضد فئودالیته مستلزم کاربرد هماهنگ نیروی تمامی شهروندان بود٬ قوانین اساسی ناشی از این انقلاب‌ها خصلتی عمیفاً دموکراتیک داشت. امّا قوانینی که عملاً به‌کاربرده شد در حقیقت کاملاً متفاوت بود. سرمایه‌داران صنعتی که در آن روزگار نه تعداد‌شان چندان زیاد بود و نه قدرتی چندان مهم داشتند٬ از آن بیمناک بودند که مبادا طبقات پائین جامعه٬ که در زیر فشار رقابت و بهره‌کشی قرار داشتند٬ بتوانند سرانجام مهار نظم قانونی جدید را در دست گیرند. از این رو این طبقات از حق رأی دادن محروم شدند. به‌همین دلیل بود که به‌دست آوردن دموکراسی سیاسی هدف و برنامهٔ عمل سیاسی طبقات پائین جامعه در سراسر قرن نوزدهم شد. این طبقات دریافته بودند که از طریق انتخابات عمومی قادر خواهند بود قدرت حکومتی را به‌دست آرند و بدین‌سان خواهند توانست نظام سرمایه‌داری را مهار کرده٬ سرانجام نابودش کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ظاهر قضیه هم این است که این نوع مبارزه در راه دموکراسی کاملاً موفق بوده است. حق رأی دادن اندک اندک گسترش یافت٬ سرانجام حق مذکور در‌همهٔ کشور‌ها٬ برای همهٔ اعضای جامعه از زن و مرد٬ حتی در مورد انتخاب شدن در مجلس شورای ملی٬ به‌رسمیت شناخته شد. به‌همین دلیل است که دوران ما دوران دموکراسی نامیده شده است. امروزه دیگر روشن است که دموکراسی نه تنها خطر یا سرچشمهٔ ضعف سرمایه‌داری نیست بلکه یکی از توانمند‌های آن است. سرمایه‌داری حسابی مستقر شده است؛ طبقه‌ئی پرشمار از ثروتمندانی که اهل صنعت و تجارت‌اند طبقهٔ مسلط جامعه‌ئی هستند که کارگران مزدور آن نیز از مقام و حق اهلیت اجتماعی برخورداراند. اکنون دیگر پذیرفته شده است که اگر شکوه‌ها٬ بدبختی‌ها و ناخرسندی‌هائی که می‌تواند سرچشمهٔ عصیان باشد٬ از طریق انتقاد‌ها٬ متهم کردن‌ها و اعتراض‌های پارلمانی و مبارزات حزبی راه خروجی پیدا کند نظم اجتماعی مستحکم‌تر خواهد شد. در جوامع سرمایه‌دار٬ مابین طبقات و گروه‌های اجتماعی تعارض منافع دائمی وجود دارد؛ در جریان توسعه٬ دگرگونی‌های ساختی دائمی و جهش‌های این جامعه٬ گروه‌هائی جدید با منافعی جدید پیدا می‌شوند که خواهان شناخته شدن حق خویش‌اند. انتخابات عمومی که دیگر محدودیتی در آن نیست قادر است حق بیان مصنوعی به این گروه‌ها بدهد. «هر گروهِ منفعت» جدیدی می‌تواند بر اساس اهمیت و نیروی خویش بر نظام قانونگزاری جامعه اثر بگذارد. پس دموکراسی پارلمانی شکل سیاسی مناسب سرمایه‌داری نه تنها در آغاز کار آن بل در طول توسعهٔ آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::اما ترس از قدرت گرفتن توده‌ها همچنان وجود دارد٬ و لازم است تدابیری اندیشیده شود که از دموکراسی «سوء استفاده» نشود. باید این اعتقاد را در توده‌های استثمار شده ایجاد کرد که ورقهٔ رأی آن‌ها عامل تعیین سرنوشت آنان است چندان که اگر از سرنوشت خویش ناراضی باشند فقط خود را مقصر بدانند و طرح بنای سیاست هم چنان ریخته شده که حکومت به‌وسیلهٔ مردم همانا حکومت مردم نباشد. دموکراسی پارلمانی٬ فقط جزئی است از دموکراسی و نه همهٔ آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::قدرت مردم بر نماینگان خویش قدرتی است که فقط یکبار در هر پنج سال اعمال می‌شود. در روزهای انتخابات غوغائی از تبلیغات سیاسی با شعارهای قدیمی٬ به‌پا می‌شود که همه پر از وعده‌های تازه است و چنان همه چیز را در خود فرو می‌پوشاند که قضاوت انتقادی برای هیچ کس امکان ندارد. این خود انتخاب کنندگان نیستند که سخنگویان معتمد خود را تعیین می‌کنند٬ داوطلبان نمایندگی توسط احزاب بزرگ سیاسی تعیین می‌شوند که در داخل آن‌ها نیز رأی دارودستهٔ رهبران اهمیت دارد٬ و قضیه آنچنان از پیش تعیین شده است که همه می‌دانند که به چهره‌های ناآشنا نباید رأی داد چرا که رأی دادن به آنان در واقع هدر دادن آراء است. کارگران هم خود را با نظام تطبیق می‌دهند و احزابی برای خود ایجاد می‌کنند٬ مانند حزب سوسیال دموکرات در آلمان٬ حزب کارگر در انگلیس٬ که نقشی مهم در پارلمان و حتی گاه نیز وزرائی در دولت دارند. آخر مجلسی‌ها هم باید دست کم داخل بازی باشند. به‌استثنای قوانین اجتماعی مربوط به‌کارگران٬ بیشتر مسائل مورد بحث در پارلمان با منافع سرمایه‌داران پیوند دارد و به‌مشکلات و دشواری‌های جامعهٔ سرمایه‌داری مربوط است. اعضای پارلمان به‌پاسداری منافع سرمایه‌داران و به‌نگرش به همهٔ مسائل از دیدگاه نظم موجود خو می‌گیرند. اعضای کارگری پارلمان‌ها٬ بتدریج تبدیل به‌سیاستمداران تأیید شده‌ئی می‌شوند که درست مانند سیاستمداران دیگر احزاب٬ نوعی نیروی جداگانه و تقریباً مستقل را بر فراز سر مردم تشکیل می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::وانگهی٬ این مجلس‌های انتخابی هر نوع قدرتی نسبت به‌دولت ندارند. در کنار مجالس٬ و به منظور پیشگیری از نفوذ زیادی توده‌ها٬ سازمان‌های دیگری متشکل از معتمدان و اشراف - مانند مجلس سنا٬ مجلس اعیان٬ مجلس لردها و غیره - هم وجود دارد که موافقت آن‌ها برای تصویب نهائی قوانین لازم است. بالاخره٬ باید گفت که تصمیم‌گیری نهائی اصولاً در دست امرا یا رؤسای جمهور است که کاملاً در دائره مسدود منافع اشرافیت و سرمایه‌های بزرگ قرار دارند. همین‌ها هستند که وزرا و اعضای دولت را که به نوبهٔ خویش زمام امور دیوان کارمندی را در دست دارند تعیین می‌کنند٬ و این کارمندان کسانی‌اند که کار حقیقی حکومت را انجام می‌دهند. اصل تفکیک قوهٔ مقننه از قوهٔ مجریه مانع از آن است که اعضای پارلمان مستقیماً حاکم باشند؛ اینان البته قانونگزار هستند ولی نفوذشان بر حکومت‌های حقیقی٬ نامستقیم است که یا از طریق رأی عدم اعتماد و یا از طریق رد کردن بودجه دولت اِعمال می‌شود. هرکسی می‌داند که خصلت ذاتی دموکراسی‌ همانا انتخاب رهبران قوم توسط خود مردم است. این اصل در دموکراسی‌های پارلمانی تحقق نیافته است؛ و این تعجبی ندارد زیرا هدف این گونه دموکراسی‌ها تضمین فرمانروائی سرمایه است از راه ایجاد این پندار واهی در بین توده‌ها که آنان با رأی خویش حاکم بر سرنوشت خویش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::بیهوده است که کشورهائی چون انگلیس٬ فرانسه و هلند را کشورهای دموکراتیک بنامیم؛ این صفت شاید تا حدودی در خور سوئیس باشد. سیاست انعکاس سطحی است که احساسات و افکار مردم بدان رسیده است. در اندیشه و احساسات سنتی٬ روح نابرابری٬ حس احترام به‌طبقات «برتر»٬ از جدید و قدیم٬ وجود دارد: کارگران معمولاً در برابر اربابان کلاه از سر بر می‌دارند. این نوع رفتار٬ بازمانده‌ئی از رفتارهای دوران فئودالی است که با اعلام صوری برابری سیاسی و اجتماعی٬ به‌عنوان زمینه‌سازی برای شرائط جدید سلطهٔ طبقاتی٬ از بین نرفته است. بورژوازی جدید در آغاز هنوز نمی‌دانست که اگر لباس سروران فئودالی را بر تن نکند و از توده‌های استثمار شده همان آداب احترام ظاهری را در برابر آن نخواهد٬ چه‌گونه می‌تواند قدرت خویش را نشان دهد. اما استثمار سرمایه‌داری با این گونه رفتارهای خود‌پسندانهٔ سرمایه‌داران که خواهان اظهار عبودیت کارگران بود بر آشوبنده‌تر شد. از این رو٬ مبارزات کارگران بر ضد فقر رنگی عمیق‌تر به خود گرفت که نمودار خشم آنان از پایمال شدن حرمت‌ انسانی‌شان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::در آمریکا٬ وضع کاملاً جور دیگر بود. گوئی با عبور از اقیانوس اطلس هر نوع ارتباط با خاطره فئودالیسم بریده شده بود. در نبرد سختی که برای ادامهٔ حیات در قارهٔ وحشی در پیش بودارزش هر کسی وابسته به‌صفات شخصی خود او بود. بدین‌سان احساسی بورژوائی از عشق به‌دموکراسی٬ به‌عنوان میراثی از روح استقلال‌طلب پیشاهنگان کشف قارهٔ آمریکا٬ در بین تمامی طبقات جامعهٔ آمرکائی گسترش یافت. این احساس فطری برابری تاب تحمل خود‌پسندی مبتنی بر امتیازهای موروثی یا مقام و مرتبهٔ اجتماعی نظام قدیم را ندارد. ملاک اعتبار هر کس فقط نیروی حقیقی تن او و دلارهای اوست. در اینجا بهره‌کشی هر قدر به‌شکل‌های دموکراتیک‌‌‌ تری عرضه شود به‌همان نسبت با سوء‌ظن کم‌تر و حسن نیت بیشتری تحمل خواهد شد. پس دموکراسی نوع آمرکائی استوارترین پایه برای سرمایه‌داری بود و هنوز هم بزرگ‌ترین نیروی آن است. اربابان٬ صاحبان ثروت‌های چندین میلیونی٬ به‌خوبی آگاهند که دموکراسی به‌عنوان ابزار سلطهٔ آنان چه ارزشی دارد۲ و همهٔ توان معنوی کشور نیز در جهت تقویت این احساس به‌کارگرفته می‌شود. حتی سیاست استعماری آمرکا نیز تحت تأثیر فکر دموکراسی است. افکار عمومی آمرکائی نمی‌تواند تحمل کند که آمریکا نژادها و اقوام بیگانه را زیر سلطه و بردگی خود داشته باشد. بنابراین وانمود می‌کنند که این گونه اقوام در واقع متحدان آمریکا هستند که حکومت مستقل خود را داردند. در‌حالی که برتری مالی بی‌رقیب آمریکا بر این اقوام آن‌ها را چنان وابسته می‌کند که از هر وضع رسمی وابستگی هم بدتر است. باید توجه داشت که خصلت عمیقاً دموکراتیک احساسات و سنت‌های مردمی به‌خودی خود موجب پیدایش نهاد‌های سیاسی دموکراتیک نمی‌شود. در آمریکا نیز٬ مانند اروپا٬ نظام حکومت بر پایهٔ آنچنان قانونی است که سلطهٔ یک اقلیت حاکم را تضمین می‌کند. رئیس جمهور آمریکا ممکن است آن‌قدر ساده و مردم دوست هم باشد که با فقیرترین مردم دست بدهد٬ اما این امر مانع از آن نیست که رئیس جمهور و رئیس سنای آمریکا قدرتی بس عظیم‌تر از قدرت شاه یا رئیس مجللس اعیان فلان کشور اروپائی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::دوگانگی درونی دموکراسی سیاسی از دوز و کلک‌های سیاستمداران حقه‌باز نیست. تصویری است از تناقض‌های درونی نظام سرمایه‌داری٬ و در نتیجه٬ واکنشی غریزی نسبت به همین تناقض‌هاست. پایهٔ سرمایه‌داری٬ برابری شهروندان است٬ یعنی برابری مالکان خصوصی که در فروش کالای خود آزادند: سرمایه‌دارها کالاهای‌شان را می‌فروشند و کارگران نیروی کار خود را. ولی رفتار آنان به عنوان فروشندگانی آزاد و برابر به استثمار و تخاصم طبقاتی کشیده می‌شود؛ سرمایه‌دار ارباب است و استثمارگر٬ و درست با رعایت همین اصل٬ عملاً به‌وضعی می‌رسیم که برابری افراد از بین می‌رود. چنین است تناقض درونی نظام سرمایه‌داری که نشان می‌دهد این نظام نمی‌تواند پایدار بماند. پس عجیب نیست اگر نظیر همین گونه تناقض‌ها را در زمینهٔ سیاست هم شاهد باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::غلبهٔ کارگران بر این تناقض سرمایه‌داری - یعنی منتهی شدن برابری حقوقی به‌بهره‌کشی و بردگی - فقط هنگامی میسر است که بر دموکراسی بورژوائی غلبه کنند. دموکراسی مسلکی است که آنان از مبارزات بورژوائی قدیم به‌ارث برده‌اند؛ دموکراسی٬ مانند همهٔ خاطره‌های مربوط به‌پندارهای جوانی٬ در نظرشان گرامی است. مادام که کارگران به‌این پندارها دلخوشند٬ یعنی به‌دموکراسی سیاسی معتقدند و همان را برنامهٔ مبارزه خویش قرار می‌دهند٬ در دام آن باقی خواهند ماند و برای رهائی خویش بیهوده دست وپا می‌زنند و این دموکراسی٬ در جریان نبرد طبقاتی کنونی٬ مهم‌ترین مانع رهائی آن‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::در ٬۱۹۱۸ هنگامی که حکومت نظامی آلمان فرو ریخت و قدرت سیاسی به‌دست کارگران افتاد که هنوز ملزم به‌قبول قدرت دولتی نبودند٬ این آزادی برای کارگران پیدا شد که سازمان اجتماعی خاص خود را بنا کنند. در همه جا شوراهای کارگری٬ شوراهای سربازان ایجاد شد؛ این شوراها تا حدودی بر اساس درک فطری ضرورت‌ها و تا حدودی هم بر اساس الگوی روس به‌وجود آمد. اما این اقدام خود انگیخته با ادراک نظری کارگران که سرشار از افکار دموکراتیکی سالیان دراز تبلیغات سوسیال دموکراسی بود مطابقت نداشت. و رؤسای سیاسی زحمت بسیار کشیدند تا توانستند همین افکار را دوباره در مغز کارگران جای دهند. دموکراسی سیاسی چیزی است مطلوب رؤسا، که‌ به‌کمک آن می‌توانند به‌عنوان سخنگویان طبقهٔ کارگر در رهبری امور دخالت کنند، می‌توانند بحث کنند و نظر خود را در پارلمان یا در پیرامون میز مذاکره به‌رقبا بقبولانند. رؤسا به‌سلطهٔ کارگران بر تولید و به‌طرد سرمایه‌داران نمی‌اندیشیدند، و همهٔ فکر و ذکرشان این بود که در رأس دولت و جامعه قرار گیرند و جانشین کارمندان اشرافی و سرمایه‌دار شوند. معنا و مضمون انقلاب آلمان برای آنان چنین بود. از این‌رو٬ همآواز با تمامی بورژوازی آلمان٬ از شعار «انعقاد مجمع ملی برای تدوین قانون اساسی دموکراتیک» دفاغ کردند. رؤسا، بر‌خلاف گروه‌های انقلابی که مدافع سازمان‌های شورائی و دیکتاتوری پرولتاریا بودند٬ از برابری حقوقی همه شهروندان، که به‌نظر آنان اقتضای سادهٔ عدالت بود، دفاغ می‌کردند. آنان همچنین می‌گفتند اگر کارگران دلبستهٔ شوراها هستند می‌توان شوراها را قانونی کرد و با قبول آن‌ها در قانون اساسی مبنای حقوقی شوراها را به‌رسمیت شناخت. چنین بود که توده‌های کارگر دچار تردید شدند و نتوانستند شعار مناسب انتخاب کنند؛ تأثیر دیرپای افکار دموکراتیکی بر ذهن کارگران مایهٔ ناتوانی آنان شد و هیچ گونه مقاومتی نشان ندادند. با انجام انتخابات و انعقاد مجمع ملی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وایمار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ بورژوازی آلمان نقطهٔ اتکای تازه‌ئی به‌دست آورد٬ و مرکز تصمیم‌گیری٬ و حکومتی مستقر پیدا کرد. چنین بود جریان رویدادهائی که سرانجام به‌پیروزی نازی‌ها در آلمان منجر شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::در جریان جنگ داخلی اسپانیا نیز٬ وضعی مشابه٬ هر چند در مقیاسی کوچک‌تر٬ پیش آمد. در شهر صنعتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;٬ کارگران٬ با شنیدن خبر شورش سرداران نظامی٬ سربازخانه‌ها را با هجوم متصرف شدند و سربازان را واداشتند که به‌صفوف ایشان بپیوندند و زمام اموز شهر را در دست گرفتند. گروه‌های مسلح کارگری٬ که کوچه و خیابان را در دست داشتند٬ برقراری نظم و تامین ارزاق عمومی را به‌عهده گرفتند. و در حالی که کارخانه‌های اصلی زیر نظر سندیکاها به‌فعالیت تولیدی خود ادامه می‌داد٬ کارگران در مناطف مجاور بارسلون بر ضد نیروهای مسلح فاشیست می‌جنگیدند. در این اثنا٬ رهبران کارگری وارد حکومت جمهوری دموکراتیک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاتالونی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شدند که با شرکت جمهوریخواهان خرده بورژوا و سیاستمداران سوسیالیست و کمونیست تشکیل شده بود. معنای کارشان این بود که کارگران، به‌جای نبرد در راه طبقهٔ خود٬ می‌بایست در راه هدفی مشترک بجنگند و از همان دفاع کنند. به‌دنبال ضعف ناشی از پندارهای دموکراتیکی و دعواهای درونی٬ مقاومت کارگران در برابر نیروهای حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاتالان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هم شکست. و به‌محض برقراری سلطهٔ مجدد بورژاوزی٬ سر و کلهٔ پلیس‌های سوار در کوچه و خیابان پیدا شد که درست مانند سابق به‌صفوف زنان کارگری که در برابر دکان‌های نانوائی ایستاده بودند حمله‌ور می‌شدند. طبقهٔ کارگر بار دیگر دچار شکست شد؛ بدین‌سان نخستین مرحلهٔ راهی که پایان آن سقوط جمهوری و استقرار دیکتاتوری نظامی بود طی شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::به‌هنگام بحران‌های اجتماعی یا انقلاب‌های سیاسی٬ با سقوط دولت٬ قدرت به‌دست نیروهای کارگری می‌افتد؛ در این صورت٬ طبقهٔ حاکم و سرمایه‌داری با مشکل جدیدی روبه‌رو می‌شوند: چه‌گونه باید قدرت رااز چنگ توده‌ها بیرون کشید؟ در گذشته چنین بوده٬ و بیم آن می‌رود که در آینده هم چنین باشد. دموکراسی پارلمانی وسیله و ابزار مناسبی است برای متقاعد کردن توده‌ها به‌از دست دادن قدرت. با استناد به‌برابری صوری٬ یعنی برابری در‌مقابل قانون٬ می‌‌‌کوشند کارگران را متقاعد کنند که از قدرت چشم بپوشند و به‌ادغام سازمان‌های خود در داخل مجموعهٔ دولتی راضی شوند و بالمآل سلسله مراتب را بپذیرند.       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۷]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=25031</id>
		<title>دموکراسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=25031"/>
		<updated>2011-09-05T00:37:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:7-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دموکراسی شکل طبیعی سازمان در جماعات بشری ابتدائی بوده است. در این گونه جماعات٬ همهٔ اعضای قبیله٬ در گردهمائی‌های عمومی٬ درباره فعالیت‌های مشترک خویش٬ شخصاً و با حقوق کاملاً برابر٬ تصمیم می‌گرفتند. در نخستین مراحل توسعهٔ بورژوازی٬ در شهرهای یونان قدیم با در شهرهای ایتالیا و فلاندر٬ در قرون وسطی٬ نیز به همین گونه عمل می‌شد. این انواع دموکراسی مبتنی بر یک دریافت نظری از برابری حقوقی همه افراد بشر نبود بل پاسخی بود به یک نیاز عملی نظام اقتصادی؛ از این رو٬ در جماعات صنفی٬ وردست‌های استادکاران٬ یا در شهرهای یونان قدیم٬ بردگان٬ هرگز در این نوع دموکراسی مشارکت نداشتند. معمولاً میزان نفوذ در گرد‌همائی‌ها یا شوراهای عمومی٬ بستگی به میزان ثروت داشت. دموکراسی در واقع شکل همکاری و خودگردانی مابین تولید کنندگان آزاد و برابر بود که هر یک از آنان وسائل تولیدی٬ زمین٬ کارگاه یا مغازه٬ و ابزارهای کار خودش را دارا بود. در آتن برای رسیدگی به امور عمومی مجامع عمومی شهروندان به‌طور منظم تشکیل می‌شد در حالی که وظائف اداری به عهدهٔ گروه‌هائی نهاده می‌شد که کار خود را به تناوب و در دوره‌ئی محدود انجام می‌دادند. در شهرهای قرون وسطائی اروپا٬ پیشه‌وران صنف‌ها‌ئی داشتند و در مواردی که حکومت شهرها در دست خاندان‌های اشرافی نبود توسط رؤسای همین صنف‌ها اداره می‌شد. در اواخر قرون وسطی٬ هنگامی که قدرت مزدوران نظامی شاهزادگان و امرا بر قدرت شهروندان مسلح چربید٬ آزادی شهر‌ها و دموکراسی موجود در آن‌ها نیز از میان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالا گرفتن کار سرمایه‌داری آغاز دوران دموکراسی بورژوائی بود؛ در این دوران٬ هر چند دموکراسی عملاً بیدرنگ تخقق نیافت٬ امّا شرائط بنیادی آن فراهم آمد. در نظام سرمایه‌داری٬ همهٔ افراد بشر در حکم تولید‌کنندگان مستقل کالا هستند که همه در مورد فروش کالای خود٬ به‌هر نحوی که بخواهند٬ دارای حق و آزادی برابرند؛ کارگران فاقد ماکیت مادی نیز در واقع مالکان آزاد نیروی کار خویش‌اند. انقلاب‌ها‌ئی که امتیازات فئودالی را نابود کردند مبشر آزادی٬ براری و حق مالکیت شدند. از آنجا که نبرد بر ضد فئودالیته مستلزم کاربرد هماهنگ نیروی تمامی شهروندان بود٬ قوانین اساسی ناشی از این انقلاب‌ها خصلتی عمیفاً دموکراتیک داشت. امّا قوانینی که عملاً به‌کاربرده شد در حقیقت کاملاً متفاوت بود. سرمایه‌داران صنعتی که در آن روزگار نه تعداد‌شان چندان زیاد بود و نه قدرتی چندان مهم داشتند٬ از آن بیمناک بودند که مبادا طبقات پائین جامعه٬ که در زیر فشار رقابت و بهره‌کشی قرار داشتند٬ بتوانند سرانجام مهار نظم قانونی جدید را در دست گیرند. از این رو این طبقات از حق رأی دادن محروم شدند. به‌همین دلیل بود که به‌دست آوردن دموکراسی سیاسی هدف و برنامهٔ عمل سیاسی طبقات پائین جامعه در سراسر قرن نوزدهم شد. این طبقات دریافته بودند که از طریق انتخابات عمومی قادر خواهند بود قدرت حکومتی را به‌دست آرند و بدین‌سان خواهند توانست نظام سرمایه‌داری را مهار کرده٬ سرانجام نابودش کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر قضیه هم این است که این نوع مبارزه در راه دموکراسی کاملاً موفق بوده است. حق رأی دادن اندک اندک گسترش یافت٬ سرانجام حق مذکور در‌همهٔ کشور‌ها٬ برای همهٔ اعضای جامعه از زن و مرد٬ حتی در مورد انتخاب شدن در مجلس شورای ملی٬ به‌رسمیت شناخته شد. به‌همین دلیل است که دوران ما دوران دموکراسی نامیده شده است. امروزه دیگر روشن است که دموکراسی نه تنها خطر یا سرچشمهٔ ضعف سرمایه‌داری نیست بلکه یکی از توانمند‌های آن است. سرمایه‌داری حسابی مستقر شده است؛ طبقه‌ئی پرشمار از ثروتمندانی که اهل صنعت و تجارت‌اند طبقهٔ مسلط جامعه‌ئی هستند که کارگران مزدور آن نیز از مقام و حق اهلیت اجتماعی برخورداراند. اکنون دیگر پذیرفته شده است که اگر شکوه‌ها٬ بدبختی‌ها و ناخرسندی‌هائی که می‌تواند سرچشمهٔ عصیان باشد٬ از طریق انتقاد‌ها٬ متهم کردن‌ها و اعتراض‌های پارلمانی و مبارزات حزبی راه خروجی پیدا کند نظم اجتماعی مستحکم‌تر خواهد شد. در جوامع سرمایه‌دار٬ مابین طبقات و گروه‌های اجتماعی تعارض منافع دائمی وجود دارد؛ در جریان توسعه٬ دگرگونی‌های ساختی دائمی و جهش‌های این جامعه٬ گروه‌هائی جدید با منافعی جدید پیدا می‌شوند که خواهان شناخته شدن حق خویش‌اند. انتخابات عمومی که دیگر محدودیتی در آن نیست قادر است حق بیان مصنوعی به این گروه‌ها بدهد. «هر گروهِ منفعت» جدیدی می‌تواند بر اساس اهمیت و نیروی خویش بر نظام قانونگزاری جامعه اثر بگذارد. پس دموکراسی پارلمانی شکل سیاسی مناسب سرمایه‌داری نه تنها در آغاز کار آن بل در طول توسعهٔ آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ترس از قدرت گرفتن توده‌ها همچنان وجود دارد٬ و لازم است تدابیری اندیشیده شود که از دموکراسی «سوء استفاده» نشود. باید این اعتقاد را در توده‌های استثمار شده ایجاد کرد که ورقهٔ رأی آن‌ها عامل تعیین سرنوشت آنان است چندان که اگر از سرنوشت خویش ناراضی باشند فقط خود را مقصر بدانند و طرح بنای سیاست هم چنان ریخته شده که حکومت به‌وسیلهٔ مردم همانا حکومت مردم نباشد. دموکراسی پارلمانی٬ فقط جزئی است از دموکراسی و نه همهٔ آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت مردم بر نماینگان خویش قدرتی است که فقط یکبار در هر پنج سال اعمال می‌شود. در روزهای انتخابات غوغائی از تبلیغات سیاسی با شعارهای قدیمی٬ به‌پا می‌شود که همه پر از وعده‌های تازه است و چنان همه چیز را در خود فرو می‌پوشاند که قضاوت انتقادی برای هیچ کس امکان ندارد. این خود انتخاب کنندگان نیستند که سخنگویان معتمد خود را تعیین می‌کنند٬ داوطلبان نمایندگی توسط احزاب بزرگ سیاسی تعیین می‌شوند که در داخل آن‌ها نیز رأی دارودستهٔ رهبران اهمیت دارد٬ و قضیه آنچنان از پیش تعیین شده است که همه می‌دانند که به چهره‌های ناآشنا نباید رأی داد چرا که رأی دادن به آنان در واقع هدر دادن آراء است. کارگران هم خود را با نظام تطبیق می‌دهند و احزابی برای خود ایجاد می‌کنند٬ مانند حزب سوسیال دموکرات در آلمان٬ حزب کارگر در انگلیس٬ که نقشی مهم در پارلمان و حتی گاه نیز وزرائی در دولت دارند. آخر مجلسی‌ها هم باید دست کم داخل بازی باشند. به‌استثنای قوانین اجتماعی مربوط به‌کارگران٬ بیشتر مسائل مورد بحث در پارلمان با منافع سرمایه‌داران پیوند دارد و به‌مشکلات و دشواری‌های جامعهٔ سرمایه‌داری مربوط است. اعضای پارلمان به‌پاسداری منافع سرمایه‌داران و به‌نگرش به همهٔ مسائل از دیدگاه نظم موجود خو می‌گیرند. اعضای کارگری پارلمان‌ها٬ بتدریج تبدیل به‌سیاستمداران تأیید شده‌ئی می‌شوند که درست مانند سیاستمداران دیگر احزاب٬ نوعی نیروی جداگانه و تقریباً مستقل را بر فراز سر مردم تشکیل می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وانگهی٬ این مجلس‌های انتخابی هر نوع قدرتی نسبت به‌دولت ندارند. در کنار مجالس٬ و به منظور پیشگیری از نفوذ زیادی توده‌ها٬ سازمان‌های دیگری متشکل از معتمدان و اشراف - مانند مجلس سنا٬ مجلس اعیان٬ مجلس لردها و غیره - هم وجود دارد که موافقت آن‌ها برای تصویب نهائی قوانین لازم است. بالاخره٬ باید گفت که تصمیم‌گیری نهائی اصولاً در دست امرا یا رؤسای جمهور است که کاملاً در دائره مسدود منافع اشرافیت و سرمایه‌های بزرگ قرار دارند. همین‌ها هستند که وزرا و اعضای دولت را که به نوبهٔ خویش زمام امور دیوان کارمندی را در دست دارند تعیین می‌کنند٬ و این کارمندان کسانی‌اند که کار حقیقی حکومت را انجام می‌دهند. اصل تفکیک قوهٔ مقننه از قوهٔ مجریه مانع از آن است که اعضای پارلمان مستقیماً حاکم باشند؛ اینان البته قانونگزار هستند ولی نفوذشان بر حکومت‌های حقیقی٬ نامستقیم است که یا از طریق رأی عدم اعتماد و یا از طریق رد کردن بودجه دولت اِعمال می‌شود. هرکسی می‌داند که خصلت ذاتی دموکراسی‌ همانا انتخاب رهبران قوم توسط خود مردم است. این اصل در دموکراسی‌های پارلمانی تحقق نیافته است؛ و این تعجبی ندارد زیرا هدف این گونه دموکراسی‌ها تضمین فرمانروائی سرمایه است از راه ایجاد این پندار واهی در بین توده‌ها که آنان با رأی خویش حاکم بر سرنوشت خویش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیهوده است که کشورهائی چون انگلیس٬ فرانسه و هلند را کشورهای دموکراتیک بنامیم؛ این صفت شاید تا حدودی در خور سوئیس باشد. سیاست انعکاس سطحی است که احساسات و افکار مردم بدان رسیده است. در اندیشه و احساسات سنتی٬ روح نابرابری٬ حس احترام به‌طبقات «برتر»٬ از جدید و قدیم٬ وجود دارد: کارگران معمولاً در برابر اربابان کلاه از سر بر می‌دارند. این نوع رفتار٬ بازمانده‌ئی از رفتارهای دوران فئودالی است که با اعلام صوری برابری سیاسی و اجتماعی٬ به‌عنوان زمینه‌سازی برای شرائط جدید سلطهٔ طبقاتی٬ از بین نرفته است. بورژوازی جدید در آغاز هنوز نمی‌دانست که اگر لباس سروران فئودالی را بر تن نکند و از توده‌های استثمار شده همان آداب احترام ظاهری را در برابر آن نخواهد٬ چه‌گونه می‌تواند قدرت خویش را نشان دهد. اما استثمار سرمایه‌داری با این گونه رفتارهای خود‌پسندانهٔ سرمایه‌داران که خواهان اظهار عبودیت کارگران بود بر آشوبنده‌تر شد. از این رو٬ مبارزات کارگران بر ضد فقر رنگی عمیق‌تر به خود گرفت که نمودار خشم آنان از پایمال شدن حرمت‌ انسانی‌شان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آمریکا٬ وضع کاملاً جور دیگر بود. گوئی با عبور از اقیانوس اطلس هر نوع ارتباط با خاطره فئودالیسم بریده شده بود. در نبرد سختی که برای ادامهٔ حیات در قارهٔ وحشی در پیش بودارزش هر کسی وابسته به‌صفات شخصی خود او بود. بدین‌سان احساسی بورژوائی از عشق به‌دموکراسی٬ به‌عنوان میراثی از روح استقلال‌طلب پیشاهنگان کشف قارهٔ آمریکا٬ در بین تمامی طبقات جامعهٔ آمرکائی گسترش یافت. این احساس فطری برابری تاب تحمل خود‌پسندی مبتنی بر امتیازهای موروثی یا مقام و مرتبهٔ اجتماعی نظام قدیم را ندارد. ملاک اعتبار هر کس فقط نیروی حقیقی تن او و دلارهای اوست. در اینجا بهره‌کشی هر قدر به‌شکل‌های دموکراتیک‌‌‌ تری عرضه شود به‌همان نسبت با سوء‌ظن کم‌تر و حسن نیت بیشتری تحمل خواهد شد. پس دموکراسی نوع آمرکائی استوارترین پایه برای سرمایه‌داری بود و هنوز هم بزرگ‌ترین نیروی آن است. اربابان٬ صاحبان ثروت‌های چندین میلیونی٬ به‌خوبی آگاهند که دموکراسی به‌عنوان ابزار سلطهٔ آنان چه ارزشی دارد۲ و همهٔ توان معنوی کشور نیز در جهت تقویت این احساس به‌کارگرفته می‌شود. حتی سیاست استعماری آمرکا نیز تحت تأثیر فکر دموکراسی است. افکار عمومی آمرکائی نمی‌تواند تحمل کند که آمریکا نژادها و اقوام بیگانه را زیر سلطه و بردگی خود داشته باشد. بنابراین وانمود می‌کنند که این گونه اقوام در واقع متحدان آمریکا هستند که حکومت مستقل خود را داردند. در‌حالی که برتری مالی بی‌رقیب آمریکا بر این اقوام آن‌ها را چنان وابسته می‌کند که از هر وضع رسمی وابستگی هم بدتر است. باید توجه داشت که خصلت عمیقاً دموکراتیک احساسات و سنت‌های مردمی به‌خودی خود موجب پیدایش نهاد‌های سیاسی دموکراتیک نمی‌شود. در آمریکا نیز٬ مانند اروپا٬ نظام حکومت بر پایهٔ آنچنان قانونی است که سلطهٔ یک اقلیت حاکم را تضمین می‌کند. رئیس جمهور آمریکا ممکن است آن‌قدر ساده و مردم دوست هم باشد که با فقیرترین مردم دست بدهد٬ اما این امر مانع از آن نیست که رئیس جمهور و رئیس سنای آمریکا قدرتی بس عظیم‌تر از قدرت شاه یا رئیس مجللس اعیان فلان کشور اروپائی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوگانگی درونی دموکراسی سیاسی از دوز و کلک‌های سیاستمداران حقه‌باز نیست. تصویری است از تناقض‌های درونی نظام سرمایه‌داری٬ و در نتیجه٬ واکنشی غریزی نسبت به همین تناقض‌هاست. پایهٔ سرمایه‌داری٬ برابری شهروندان است٬ یعنی برابری مالکان خصوصی که در فروش کالای خود آزادند: سرمایه‌دارها کالاهای‌شان را می‌فروشند و کارگران نیروی کار خود را. ولی رفتار آنان به عنوان فروشندگانی آزاد و برابر به استثمار و تخاصم طبقاتی کشیده می‌شود؛ سرمایه‌دار ارباب است و استثمارگر٬ و درست با رعایت همین اصل٬ عملاً به‌وضعی می‌رسیم که برابری افراد از بین می‌رود. چنین است تناقض درونی نظام سرمایه‌داری که نشان می‌دهد این نظام نمی‌تواند پایدار بماند. پس عجیب نیست اگر نظیر همین گونه تناقض‌ها را در زمینهٔ سیاست هم شاهد باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غلبهٔ کارگران بر این تناقض سرمایه‌داری - یعنی منتهی شدن برابری حقوقی به‌بهره‌کشی و بردگی - فقط هنگامی میسر است که بر دموکراسی بورژوائی غلبه کنند. دموکراسی مسلکی است که آنان از مبارزات بورژوائی قدیم به‌ارث برده‌اند؛ دموکراسی٬ مانند همهٔ خاطره‌های مربوط به‌پندارهای جوانی٬ در نظرشان گرامی است. مادام که کارگران به‌این پندارها دلخوشند٬ یعنی به‌دموکراسی سیاسی معتقدند و همان را برنامهٔ مبارزه خویش قرار می‌دهند٬ در دام آن باقی خواهند ماند و برای رهائی خویش بیهوده دست وپا می‌زنند و این دموکراسی٬ در جریان نبرد طبقاتی کنونی٬ مهم‌ترین مانع رهائی آن‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ٬۱۹۱۸ هنگامی که حکومت نظامی آلمان فرو ریخت و قدرت سیاسی به‌دست کارگران افتاد که هنوز ملزم به‌قبول قدرت دولتی نبودند٬ این آزادی برای کارگران پیدا شد که سازمان اجتماعی خاص خود را بنا کنند. در همه جا شوراهای کارگری٬ شوراهای سربازان ایجاد شد؛ این شوراها تا حدودی بر اساس درک فطری ضرورت‌ها و تا حدودی هم بر اساس الگوی روس به‌وجود آمد. اما این اقدام خود انگیخته با ادراک نظری کارگران که سرشار از افکار دموکراتیکی سالیان دراز تبلیغات سوسیال دموکراسی بود مطابقت نداشت. و رؤسای سیاسی زحمت بسیار کشیدند تا توانستند همین افکار را دوباره در مغز کارگران جای دهند. دموکراسی سیاسی چیزی است مطلوب رؤسا، که‌ به‌کمک آن می‌توانند به‌عنوان سخنگویان طبقهٔ کارگر در رهبری امور دخالت کنند، می‌توانند بحث کنند و نظر خود را در پارلمان یا در پیرامون میز مذاکره به‌رقبا بقبولانند. رؤسا به‌سلطهٔ کارگران بر تولید و به‌طرد سرمایه‌داران نمی‌اندیشیدند، و همهٔ فکر و ذکرشان این بود که در رأس دولت و جامعه قرار گیرند و جانشین کارمندان اشرافی و سرمایه‌دار شوند. معنا و مضمون انقلاب آلمان برای آنان چنین بود. از این‌رو٬ همآواز با تمامی بورژوازی آلمان٬ از شعار «انعقاد مجمع ملی برای تدوین قانون اساسی دموکراتیک» دفاغ کردند. رؤسا، بر‌خلاف گروه‌های انقلابی که مدافع سازمان‌های شورائی و دیکتاتوری پرولتاریا بودند٬ از برابری حقوقی همه شهروندان، که به‌نظر آنان اقتضای سادهٔ عدالت بود، دفاغ می‌کردند. آنان همچنین می‌گفتند اگر کارگران دلبستهٔ شوراها هستند می‌توان شوراها را قانونی کرد و با قبول آن‌ها در قانون اساسی مبنای حقوقی شوراها را به‌رسمیت شناخت. چنین بود که توده‌های کارگر دچار تردید شدند و نتوانستند شعار مناسب انتخاب کنند؛ تأثیر دیرپای افکار دموکراتیکی بر ذهن کارگران مایهٔ ناتوانی آنان شد و هیچ گونه مقاومتی نشان ندادند. با انجام انتخابات و انعقاد مجمع ملی در وایمار٬ بورژوازی آلمان نقطهٔ اتکای تازه‌ئی به‌دست آورد٬ و مرکز تصمیم‌گیری٬ و حکومتی مستقر پیدا کرد. چنین بود جریان رویدادهائی که سرانجام به‌پیروزی نازی‌ها در آلمان منجر شد.      &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۷]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=25030</id>
		<title>دموکراسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=25030"/>
		<updated>2011-09-04T23:35:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:7-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دموکراسی شکل طبیعی سازمان در جماعات بشری ابتدائی بوده است. در این گونه جماعات٬ همهٔ اعضای قبیله٬ در گردهمائی‌های عمومی٬ درباره فعالیت‌های مشترک خویش٬ شخصاً و با حقوق کاملاً برابر٬ تصمیم می‌گرفتند. در نخستین مراحل توسعهٔ بورژوازی٬ در شهرهای یونان قدیم با در شهرهای ایتالیا و فلاندر٬ در قرون وسطی٬ نیز به همین گونه عمل می‌شد. این انواع دموکراسی مبتنی بر یک دریافت نظری از برابری حقوقی همه افراد بشر نبود بل پاسخی بود به یک نیاز عملی نظام اقتصادی؛ از این رو٬ در جماعات صنفی٬ وردست‌های استادکاران٬ یا در شهرهای یونان قدیم٬ بردگان٬ هرگز در این نوع دموکراسی مشارکت نداشتند. معمولاً میزان نفوذ در گرد‌همائی‌ها یا شوراهای عمومی٬ بستگی به میزان ثروت داشت. دموکراسی در واقع شکل همکاری و خودگردانی مابین تولید کنندگان آزاد و برابر بود که هر یک از آنان وسائل تولیدی٬ زمین٬ کارگاه یا مغازه٬ و ابزارهای کار خودش را دارا بود. در آتن برای رسیدگی به امور عمومی مجامع عمومی شهروندان به‌طور منظم تشکیل می‌شد در حالی که وظائف اداری به عهدهٔ گروه‌هائی نهاده می‌شد که کار خود را به تناوب و در دوره‌ئی محدود انجام می‌دادند. در شهرهای قرون وسطائی اروپا٬ پیشه‌وران صنف‌ها‌ئی داشتند و در مواردی که حکومت شهرها در دست خاندان‌های اشرافی نبود توسط رؤسای همین صنف‌ها اداره می‌شد. در اواخر قرون وسطی٬ هنگامی که قدرت مزدوران نظامی شاهزادگان و امرا بر قدرت شهروندان مسلح چربید٬ آزادی شهر‌ها و دموکراسی موجود در آن‌ها نیز از میان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالا گرفتن کار سرمایه‌داری آغاز دوران دموکراسی بورژوائی بود؛ در این دوران٬ هر چند دموکراسی عملاً بیدرنگ تخقق نیافت٬ امّا شرائط بنیادی آن فراهم آمد. در نظام سرمایه‌داری٬ همهٔ افراد بشر در حکم تولید‌کنندگان مستقل کالا هستند که همه در مورد فروش کالای خود٬ به‌هر نحوی که بخواهند٬ دارای حق و آزادی برابرند؛ کارگران فاقد ماکیت مادی نیز در واقع مالکان آزاد نیروی کار خویش‌اند. انقلاب‌ها‌ئی که امتیازات فئودالی را نابود کردند مبشر آزادی٬ براری و حق مالکیت شدند. از آنجا که نبرد بر ضد فئودالیته مستلزم کاربرد هماهنگ نیروی تمامی شهروندان بود٬ قوانین اساسی ناشی از این انقلاب‌ها خصلتی عمیفاً دموکراتیک داشت. امّا قوانینی که عملاً به‌کاربرده شد در حقیقت کاملاً متفاوت بود. سرمایه‌داران صنعتی که در آن روزگار نه تعداد‌شان چندان زیاد بود و نه قدرتی چندان مهم داشتند٬ از آن بیمناک بودند که مبادا طبقات پائین جامعه٬ که در زیر فشار رقابت و بهره‌کشی قرار داشتند٬ بتوانند سرانجام مهار نظم قانونی جدید را در دست گیرند. از این رو این طبقات از حق رأی دادن محروم شدند. به‌همین دلیل بود که به‌دست آوردن دموکراسی سیاسی هدف و برنامهٔ عمل سیاسی طبقات پائین جامعه در سراسر قرن نوزدهم شد. این طبقات دریافته بودند که از طریق انتخابات عمومی قادر خواهند بود قدرت حکومتی را به‌دست آرند و بدین‌سان خواهند توانست نظام سرمایه‌داری را مهار کرده٬ سرانجام نابودش کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر قضیه هم این است که این نوع مبارزه در راه دموکراسی کاملاً موفق بوده است. حق رأی دادن اندک اندک گسترش یافت٬ سرانجام حق مذکور در‌همهٔ کشور‌ها٬ برای همهٔ اعضای جامعه از زن و مرد٬ حتی در مورد انتخاب شدن در مجلس شورای ملی٬ به‌رسمیت شناخته شد. به‌همین دلیل است که دوران ما دوران دموکراسی نامیده شده است. امروزه دیگر روشن است که دموکراسی نه تنها خطر یا سرچشمهٔ ضعف سرمایه‌داری نیست بلکه یکی از توانمند‌های آن است. سرمایه‌داری حسابی مستقر شده است؛ طبقه‌ئی پرشمار از ثروتمندانی که اهل صنعت و تجارت‌اند طبقهٔ مسلط جامعه‌ئی هستند که کارگران مزدور آن نیز از مقام و حق اهلیت اجتماعی برخورداراند. اکنون دیگر پذیرفته شده است که اگر شکوه‌ها٬ بدبختی‌ها و ناخرسندی‌هائی که می‌تواند سرچشمهٔ عصیان باشد٬ از طریق انتقاد‌ها٬ متهم کردن‌ها و اعتراض‌های پارلمانی و مبارزات حزبی راه خروجی پیدا کند نظم اجتماعی مستحکم‌تر خواهد شد. در جوامع سرمایه‌دار٬ مابین طبقات و گروه‌های اجتماعی تعارض منافع دائمی وجود دارد؛ در جریان توسعه٬ دگرگونی‌های ساختی دائمی و جهش‌های این جامعه٬ گروه‌هائی جدید با منافعی جدید پیدا می‌شوند که خواهان شناخته شدن حق خویش‌اند. انتخابات عمومی که دیگر محدودیتی در آن نیست قادر است حق بیان مصنوعی به این گروه‌ها بدهد. «هر گروهِ منفعت» جدیدی می‌تواند بر اساس اهمیت و نیروی خویش بر نظام قانونگزاری جامعه اثر بگذارد. پس دموکراسی پارلمانی شکل سیاسی مناسب سرمایه‌داری نه تنها در آغاز کار آن بل در طول توسعهٔ آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ترس از قدرت گرفتن توده‌ها همچنان وجود دارد٬ و لازم است تدابیری اندیشیده شود که از دموکراسی «سوء استفاده» نشود. باید این اعتقاد را در توده‌های استثمار شده ایجاد کرد که ورقهٔ رأی آن‌ها عامل تعیین سرنوشت آنان است چندان که اگر از سرنوشت خویش ناراضی باشند فقط خود را مقصر بدانند و طرح بنای سیاست هم چنان ریخته شده که حکومت به‌وسیلهٔ مردم همانا حکومت مردم نباشد. دموکراسی پارلمانی٬ فقط جزئی است از دموکراسی و نه همهٔ آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت مردم بر نماینگان خویش قدرتی است که فقط یکبار در هر پنج سال اعمال می‌شود. در روزهای انتخابات غوغائی از تبلیغات سیاسی با شعارهای قدیمی٬ به‌پا می‌شود که همه پر از وعده‌های تازه است و چنان همه چیز را در خود فرو می‌پوشاند که قضاوت انتقادی برای هیچ کس امکان ندارد. این خود انتخاب کنندگان نیستند که سخنگویان معتمد خود را تعیین می‌کنند٬ داوطلبان نمایندگی توسط احزاب بزرگ سیاسی تعیین می‌شوند که در داخل آن‌ها نیز رأی دارودستهٔ رهبران اهمیت دارد٬ و قضیه آنچنان از پیش تعیین شده است که همه می‌دانند که به چهره‌های ناآشنا نباید رأی داد چرا که رأی دادن به آنان در واقع هدر دادن آراء است. کارگران هم خود را با نظام تطبیق می‌دهند و احزابی برای خود ایجاد می‌کنند٬ مانند حزب سوسیال دموکرات در آلمان٬ حزب کارگر در انگلیس٬ که نقشی مهم در پارلمان و حتی گاه نیز وزرائی در دولت دارند. آخر مجلسی‌ها هم باید دست کم داخل بازی باشند. به‌استثنای قوانین اجتماعی مربوط به‌کارگران٬ بیشتر مسائل مورد بحث در پارلمان با منافع سرمایه‌داران پیوند دارد و به‌مشکلات و دشواری‌های جامعهٔ سرمایه‌داری مربوط است. اعضای پارلمان به‌پاسداری منافع سرمایه‌داران و به‌نگرش به همهٔ مسائل از دیدگاه نظم موجود خو می‌گیرند. اعضای کارگری پارلمان‌ها٬ بتدریج تبدیل به‌سیاستمداران تأیید شده‌ئی می‌شوند که درست مانند سیاستمداران دیگر احزاب٬ نوعی نیروی جداگانه و تقریباً مستقل را بر فراز سر مردم تشکیل می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وانگهی٬ این مجلس‌های انتخابی هر نوع قدرتی نسبت به‌دولت ندارند. در کنار مجالس٬ و به منظور پیشگیری از نفوذ زیادی توده‌ها٬ سازمان‌های دیگری متشکل از معتمدان و اشراف - مانند مجلس سنا٬ مجلس اعیان٬ مجلس لردها و غیره - هم وجود دارد که موافقت آن‌ها برای تصویب نهائی قوانین لازم است. بالاخره٬ باید گفت که تصمیم‌گیری نهائی اصولاً در دست امرا یا رؤسای جمهور است که کاملاً در دائره مسدود منافع اشرافیت و سرمایه‌های بزرگ قرار دارند. همین‌ها هستند که وزرا و اعضای دولت را که به نوبهٔ خویش زمام امور دیوان کارمندی را در دست دارند تعیین می‌کنند٬ و این کارمندان کسانی‌اند که کار حقیقی حکومت را انجام می‌دهند. اصل تفکیک قوهٔ مقننه از قوهٔ مجریه مانع از آن است که اعضای پارلمان مستقیماً حاکم باشند؛ اینان البته قانونگزار هستند ولی نفوذشان بر حکومت‌های حقیقی٬ نامستقیم است که یا از طریق رأی عدم اعتماد و یا از طریق رد کردن بودجه دولت اِعمال می‌شود. هرکسی می‌داند که خصلت ذاتی دموکراسی‌ همانا انتخاب رهبران قوم توسط خود مردم است. این اصل در دموکراسی‌های پارلمانی تحقق نیافته است؛ و این تعجبی ندارد زیرا هدف این گونه دموکراسی‌ها تضمین فرمانروائی سرمایه است از راه ایجاد این پندار واهی در بین توده‌ها که آنان با رأی خویش حاکم بر سرنوشت خویش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیهوده است که کشورهائی چون انگلیس٬ فرانسه و هلند را کشورهای دموکراتیک بنامیم؛ این صفت شاید تا حدودی در خور سوئیس باشد. سیاست انعکاس سطحی است که احساسات و افکار مردم بدان رسیده است. در اندیشه و احساسات سنتی٬ روح نابرابری٬ حس احترام به‌طبقات «برتر»٬ از جدید و قدیم٬ وجود دارد: کارگران معمولاً در برابر اربابان کلاه از سر بر می‌دارند. این نوع رفتار٬ بازمانده‌ئی از رفتارهای دوران فئودالی است که با اعلام صوری برابری سیاسی و اجتماعی٬ به‌عنوان زمینه‌سازی برای شرائط جدید سلطهٔ طبقاتی٬ از بین نرفته است. بورژوازی جدید در آغاز هنوز نمی‌دانست که اگر لباس سروران فئودالی را بر تن نکند و از توده‌های استثمار شده همان آداب احترام ظاهری را در برابر آن نخواهد٬ چه‌گونه می‌تواند قدرت خویش را نشان دهد. اما استثمار سرمایه‌داری با این گونه رفتارهای خود‌پسندانهٔ سرمایه‌داران که خواهان اظهار عبودیت کارگران بود بر آشوبنده‌تر شد. از این رو٬ مبارزات کارگران بر ضد فقر رنگی عمیق‌تر به خود گرفت که نمودار خشم آنان از پایمال شدن حرمت‌ انسانی‌شان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آمریکا٬ وضع کاملاً جور دیگر بود. گوئی با عبور از اقیانوس اطلس هر نوع ارتباط با خاطره فئودالیسم بریده شده بود. در نبرد سختی که برای ادامهٔ حیات در قارهٔ وحشی در پیش بودارزش هر کسی وابسته به‌صفات شخصی خود او بود. بدین‌سان احساسی بورژوائی از عشق به‌دموکراسی٬ به‌عنوان میراثی از روح استقلال‌طلب پیشاهنگان کشف قارهٔ آمریکا٬ در بین تمامی طبقات جامعهٔ آمرکائی گسترش یافت. این احساس فطری برابری تاب تحمل خود‌پسندی مبتنی بر امتیازهای موروثی یا مقام و مرتبهٔ اجتماعی نظام قدیم را ندارد. ملاک اعتبار هر کس فقط نیروی حقیقی تن او و دلارهای اوست. در اینجا بهره‌کشی هر قدر به‌شکل‌های دموکراتیک‌‌‌ تری عرضه شود به‌همان نسبت با سوء‌ظن کم‌تر و حسن نیت بیشتری تحمل خواهد شد. پس دموکراسی نوع آمرکائی استوارترین پایه برای سرمایه‌داری بود و هنوز هم بزرگ‌ترین نیروی آن است. اربابان٬ صاحبان ثروت‌های چندین میلیونی٬ به‌خوبی آگاهند که دموکراسی به‌عنوان ابزار سلطهٔ آنان چه ارزشی دارد۲ و همهٔ توان معنوی کشور نیز در جهت تقویت این احساس به‌کارگرفته می‌شود. حتی سیاست استعماری آمرکا نیز تحت تأثیر فکر دموکراسی است. افکار عمومی آمرکائی نمی‌تواند تحمل کند که آمریکا نژادها و اقوام بیگانه را زیر سلطه و بردگی خود داشته باشد. بنابراین وانمود می‌کنند که این گونه اقوام در واقع متحدان آمریکا هستند که حکومت مستقل خود را داردند. در‌حالی که برتری مالی بی‌رقیب آمریکا بر این اقوام آن‌ها را چنان وابسته می‌کند که از هر وضع رسمی وابستگی هم بدتر است. باید توجه داشت که خصلت عمیقاً دموکراتیک احساسات و سنت‌های مردمی به‌خودی خود موجب پیدایش نهاد‌های سیاسی دموکراتیک نمی‌شود. در آمریکا نیز٬ مانند اروپا٬ نظام حکومت بر پایهٔ آنچنان قانونی است که سلطهٔ یک اقلیت حاکم را تضمین می‌کند. رئیس جمهور آمریکا ممکن است آن‌قدر ساده و مردم دوست هم باشد که با فقیرترین مردم دست بدهد٬ اما این امر مانع از آن نیست که رئیس جمهور و رئیس سنای آمریکا قدرتی بس عظیم‌تر از قدرت شاه یا رئیس مجللس اعیان فلان کشور اروپائی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوگانگی درونی دموکراسی سیاسی از دوز و کلک‌های سیاستمداران حقه‌باز نیست. تصویری است از تناقض‌های درونی نظام سرمایه‌داری٬ و در نتیجه٬ واکنشی غریزی نسبت به همین تناقض‌هاست. پایهٔ سرمایه‌داری٬ برابری شهروندان است٬ یعنی برابری مالکان خصوصی که در فروش کالای خود آزادند: سرمایه‌دارها کالاهای‌شان را می‌فروشند و کارگران نیروی کار خود را. ولی رفتار آنان به عنوان فروشندگانی آزاد و برابر به استثمار و تخاصم طبقاتی کشیده می‌شود؛ سرمایه‌دار ارباب است و استثمارگر٬ و درست با رعایت همین اصل٬ عملاً به‌وضعی می‌رسیم که برابری افراد از بین می‌رود. چنین است تناقض درونی نظام سرمایه‌داری که نشان می‌دهد این نظام نمی‌تواند پایدار بماند. پس عجیب نیست اگر نظیر همین گونه تناقض‌ها را در زمینهٔ سیاست هم شاهد باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غلبهٔ کارگران بر این تناقض سرمایه‌داری - یعنی منتهی شدن برابری حقوقی به‌بهره‌کشی و بردگی - فقط هنگامی میسر است که بر دموکراسی بورژوائی غلبه کنند. دموکراسی مسلکی است که آنان از مبارزات بورژوائی قدیم به‌ارث برده‌اند؛ دموکراسی٬ مانند همهٔ خاطره‌های مربوط به‌پندارهای جوانی٬ در نظرشان گرامی است. مادام که کارگران به‌این پندارها دلخوشند٬ یعنی به‌دموکراسی سیاسی معتقدند و همان را برنامهٔ مبارزه خویش قرار می‌دهند٬ در دام آن باقی خواهند ماند و برای رهائی خویش بیهوده دست وپا می‌زنند و این دموکراسی٬ در جریان نبرد طبقاتی کنونی٬ مهم‌ترین مانع رهائی آن‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۷]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Omid&amp;diff=24847</id>
		<title>بحث کاربر:Omid</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Omid&amp;diff=24847"/>
		<updated>2011-08-26T07:10:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: /* یادآوری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{خوشامد}} --[[کاربر:Robofa|Robofa]] ‏۴ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۳:۰۱ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== یادآوری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. بیش از دو ماه است که [[دموکراسی]] در وضعیت «در حال ویرایش» است. خوب می‌شود ترتیب تایپ کردن‌اش را بدهید یا بگذاریدش در وضعیت «ناقص» تا کاربران دیگر تایپ‌اش کنند. خیلی هم ممنون. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۵ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۹:۱۱ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. از حسن توجه و پیگیری شما ممنونم. علت تأخیر عدم آشنائی بنده با این سیستم بود. حالا ظاهراً موفق شدم کار را ادامه دهم. اما ممکن است باز مواردی باشد که نیاز به راهنمایی شما باشد. خواهشمندم در چنین مواردی حتماً بنده را مطلع نمائید. پیشاپیش از لطفتان سپاسگزارم. --[[کاربر:Omid|امید]] ۲۶ اوت ۲۰۱۱ ساعت ۰۸:۱۰ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=24846</id>
		<title>بحث:دموکراسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=24846"/>
		<updated>2011-08-26T06:51:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دموکراسی شکل طبیعی سازمان در جماعات بشری ابتدائی بوده است. در این گونه جماعات٬ همهٔ اعضای قبیله٬ در گردهمائی‌های عمومی٬ درباره فعالیت‌های مشترک خویش٬ شخصاً و با حقوق کاملاً برابر٬ تصمیم می‌گرفتند. در نخستین مراحل توسعهٔ بورژوازی٬ در شهرهای یونان قدیم با در شهرهای ایتالیا و فلاندر٬ در قرون وسطی٬ نیز به همین گونه عمل می‌شد. این انواع دموکراسی مبتنی بر یک دریافت نظری از برابری حقوقی همه افراد بشر نبود بل پاسخی بود به یک نیاز عملی نظام اقتصادی؛ از این رو٬ در جماعات صنفی٬ وردست‌های استادکاران٬ یا در شهرهای یونان قدیم٬ بردگان٬ هرگز در این نوع دموکراسی مشارکت نداشتند. معمولاً میزان نفوذ در گرد‌همائی‌ها یا شوراهای عمومی٬ بستگی به میزان ثروت داشت. دموکراسی در واقع شکل همکاری و خودگردانی مابین تولید کنندگان آزاد و برابر بود که هر یک از آنان وسائل تولیدی٬ زمین٬ کارگاه یا مغازه٬ و ابزارهای کار خودش را دارا بود. در آتن برای رسیدگی به امور عمومی مجامع عمومی شهروندان به‌طور منظم تشکیل می‌شد در حالی که وظائف اداری به عهدهٔ گروه‌هائی نهاده می‌شد که کار خود را به تناوب و در دوره‌ئی محدود انجام می‌دادند. در شهرهای قرون وسطائی اروپا٬ پیشه‌وران صنف‌ها‌ئی داشتند و در مواردی که حکومت شهرها در دست خاندان‌های اشرافی نبود توسط رؤسای همین صنف‌ها اداره می‌شد. در اواخر قرون وسطی٬ هنگامی که قدرت مزدوران نظامی شاهزادگان و امرا بر قدرت شهروندان مسلح چربید٬ آزادی شهر‌ها و دموکراسی موجود در آن‌ها نیز از میان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالا گرفتن کار سرمایه‌داری آغاز دوران دموکراسی بورژوائی بود؛ در این دوران٬ هر چند دموکراسی عملاً بیدرنگ تخقق نیافت٬ امّا شرائط بنیادی آن فراهم آمد. در نظام سرمایه‌داری٬ همهٔ افراد بشر در حکم تولید‌کنندگان مستقل کالا هستند که همه در مورد فروش کالای خود٬ به‌هر نحوی که بخواهند٬ دارای حق و آزادی برابرند؛ کارگران فاقد ماکیت مادی نیز در واقع مالکان آزاد نیروی کار خویش‌اند. انقلاب‌ها‌ئی که امتیازات فئودالی را نابود کردند مبشر آزادی٬ براری و حق مالکیت شدند. از آنجا که نبرد بر ضد فئودالیته مستلزم کاربرد هماهنگ نیروی تمامی شهروندان بود٬ قوانین اساسی ناشی از این انقلاب‌ها خصلتی عمیفاً دموکراتیک داشت. امّا قوانینی که عملاً به‌کاربرده شد در حقیقت کاملاً متفاوت بود. سرمایه‌داران صنعتی که در آن روزگار نه تعداد‌شان چندان زیاد بود و نه قدرتی چندان مهم داشتند٬ از آن بیمناک بودند که مبادا طبقات پائین جامعه٬ که در زیر فشار رقابت و بهره‌کشی قرار داشتند٬ بتوانند سرانجام مهار نظم قانونی جدید را در دست گیرند. از این رو این طبقات از حق رأی دادن محروم شدند. به‌همین دلیل بود که به‌دست آوردن دموکراسی سیاسی هدف و برنامهٔ عمل سیاسی طبقات پائین جامعه در سراسر قرن نوزدهم شد. این طبقات دریافته بودند که از طریق انتخابات عمومی قادر خواهند بود قدرت حکومتی را به‌دست آرند و بدین‌سان خواهند توانست نظام سرمایه‌داری را مهار کرده٬ سرانجام نابودش کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهر قضیه هم این است که این نوع مبارزه در راه دموکراسی کاملاً موفق بوده است. حق رأی دادن اندک اندک گسترش یافت٬ سرانجام حق مذکور در‌همهٔ کشور‌ها٬ برای همهٔ اعضای جامعه از زن و مرد٬ حتی در مورد انتخاب شدن در مجلس شورای ملی٬ به‌رسمیت شناخته شد. به‌همین دلیل است که دوران ما دوران دموکراسی نامیده شده است. امروزه دیگر روشن است که دموکراسی نه تنها خطر یا سرچشمهٔ ضعف سرمایه‌داری نیست بلکه یکی از توانمند‌های آن است. سرمایه‌داری حسابی مستقر شده است؛ طبقه‌ئی پرشمار از ثروتمندانی که اهل صنعت و تجارت‌اند طبقهٔ مسلط جامعه‌ئی هستند که کارگران مزدور آن نیز از مقام و حق اهلیت اجتماعی برخورداراند. اکنون دیگر پذیرفته شده است که اگر شکوه‌ها٬ بدبختی‌ها و ناخرسندی‌هائی که می‌تواند سرچشمهٔ عصیان باشد٬ از طریق انتقاد‌ها٬ متهم کردن‌ها و اعتراض‌های پارلمانی و مبارزات حزبی راه خروجی پیدا کند نظم اجتماعی مستحکم‌تر خواهد شد. در جوامع سرمایه‌دار٬ مابین طبقات و گروه‌های اجتماعی تعارض منافع دائمی وجود دارد؛ در جریان توسعه٬ دگرگونی‌های ساختی دائمی و جهش‌های این جامعه٬ گروه‌هائی جدید با منافعی جدید پیدا می‌شوند که خواهان شناخته شدن حق خویش‌اند. انتخابات عمومی که دیگر محدودیتی در آن نیست قادر است حق بیان مصنوعی به این گروه‌ها بدهد. «هر گروهِ منفعت» جدیدی می‌تواند بر اساس اهمیت و نیروی خویش بر نظام قانونگزاری جامعه اثر بگذارد. پس دموکراسی پارلمانی شکل سیاسی مناسب سرمایه‌داری نه تنها در آغاز کار آن بل در طول توسعهٔ آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ترس از قدرت گرفتن توده‌ها همچنان وجود دارد٬ و لازم است تدابیری اندیشیده شود که از دموکراسی «سوء استفاده» نشود. باید این اعتقاد را در توده‌های استثمار شده ایجاد کرد که ورقهٔ رأی آن‌ها عامل تعیین سرنوشت آنان است چندان که اگر از سرنوشت خویش ناراضی باشند فقط خود را مقصر بدانند و طرح بنای سیاست هم چنان ریخته شده که حکومت به‌وسیلهٔ مردم همانا حکومت مردم نباشد. دموکراسی پارلمانی٬ فقط جزئی است از دموکراسی و نه همهٔ آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت مردم بر نماینگان خویش قدرتی است که فقط یکبار در هر پنج سال اعمال می‌شود. در روزهای انتخابات غوغائی از تبلیغات سیاسی با شعارهای قدیمی٬ به‌پا می‌شود که همه پر از وعده‌های تازه است و چنان همه چیز را در خود فرو می‌پوشاند که قضاوت انتقادی برای هیچ کس امکان ندارد. این خود انتخاب کنندگان نیستند که سخنگویان معتمد خود را تعیین می‌کنند٬ داوطلبان نمایندگی توسط احزاب بزرگ سیاسی تعیین می‌شوند که در داخل آن‌ها نیز رأی دارودستهٔ رهبران اهمیت دارد٬ و قضیه آنچنان از پیش تعیین شده است که همه می‌دانند که به چهره‌های ناآشنا نباید رأی داد چرا که رأی دادن به آنان در واقع هدر دادن آراء است. کارگران هم خود را با نظام تطبیق می‌دهند و احزابی برای خود ایجاد می‌کنند٬ مانند حزب سوسیال دموکرات در آلمان٬ حزب کارگر در انگلیس٬ که نقشی مهم در پارلمان و حتی گاه نیز وزرائی در دولت دارند. آخر مجلسی‌ها هم باید دست کم داخل بازی باشند. به‌استثنای قوانین اجتماعی مربوط به‌کارگران٬ بیشتر مسائل مورد بحث در پارلمان با منافع سرمایه‌داران پیوند دارد و به‌مشکلات و دشواری‌های جامعهٔ سرمایه‌داری مربوط است. اعضای پارلمان به‌پاسداری منافع سرمایه‌داران و به‌نگرش به همهٔ مسائل از دیدگاه نظم موجود خو می‌گیرند. اعضای کارگری پارلمان‌ها٬ بتدریج تبدیل به‌سیاستمداران تأیید شده‌ئی می‌شوند که درست مانند سیاستمداران دیگر احزاب٬ نوعی نیروی جداگانه و تقریباً مستقل را بر فراز سر مردم تشکیل می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وانگهی٬ این مجلس‌های انتخابی هر نوع قدرتی نسبت به‌دولت ندارند. در کنار مجالس٬ و به منظور پیشگیری از نفوذ زیادی توده‌ها٬ سازمان‌های دیگری متشکل از معتمدان و اشراف - مانند مجلس سنا٬ مجلس اعیان٬ مجلس لردها و غیره - هم وجود دارد که موافقت آن‌ها برای تصویب نهائی قوانین لازم است. بالاخره٬ باید گفت که تصمیم‌گیری نهائی اصولاً در دست امرا یا رؤسای جمهور است که کاملاً در دائره مسدود منافع اشرافیت و سرمایه‌های بزرگ قرار دارند. همین‌ها هستند که وزرا و اعضای دولت را که به نوبهٔ خویش زمام امور دیوان کارمندی را در دست دارند تعیین می‌کنند٬ و این کارمندان کسانی‌اند که کار حقیقی حکومت را انجام می‌دهند. اصل تفکیک قوهٔ مقننه از قوهٔ مجریه مانع از آن است که اعضای پارلمان مستقیماً حاکم باشند؛ اینان البته قانونگزار هستند ولی نفوذشان بر حکومت‌های حقیقی٬ نامستقیم است که یا از طریق رأی عدم اعتماد و یا از طریق رد کردن بودجه دولت اِعمال می‌شود. هرکسی می‌داند که خصلت ذاتی دموکراسی‌ همانا انتخاب رهبران قوم توسط خود مردم است. این اصل در دموکراسی‌های پارلمانی تحقق نیافته است؛ و این تعجبی ندارد زیرا هدف این گونه دموکراسی‌ها تضمین فرمانروائی سرمایه است از راه ایجاد این پندار واهی در بین توده‌ها که آنان با رأی خویش حاکم بر سرنوشت خویش‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیهوده است که کشورهائی چون انگلیس٬ فرانسه و هلند را کشورهای دموکراتیک بنامیم؛ این صفت شاید تا حدودی در خور سوئیس باشد. سیاست انعکاس سطحی است که احساسات و افکار مردم بدان رسیده است. در اندیشه و احساسات سنتی٬ روح نابرابری٬ حس احترام به‌طبقات «برتر»٬ از جدید و قدیم٬ وجود دارد: کارگران معمولاً در برابر اربابان کلاه از سر بر می‌دارند. این نوع رفتار٬ بازمانده‌ئی از رفتارهای دوران فئودالی است که با اعلام صوری برابری سیاسی و اجتماعی٬ به‌عنوان زمینه‌سازی برای شرائط جدید سلطهٔ طبقاتی٬ از بین نرفته است. بورژوازی جدید در آغاز هنوز نمی‌دانست که اگر لباس سروران فئودالی را بر تن نکند و از توده‌های استثمار شده همان آداب احترام ظاهری را در برابر آن نخواهد٬ چه‌گونه می‌تواند قدرت خویش را نشان دهد. اما استثمار سرمایه‌داری با این گونه رفتارهای خود‌پسندانهٔ سرمایه‌داران که خواهان اظهار عبودیت کارگران بود بر آشوبنده‌تر شد. از این رو٬ مبارزات کارگران بر ضد فقر رنگی عمیق‌تر به خود گرفت که نمودار خشم آنان از پایمال شدن حرمت‌ انسانی‌شان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آمریکا٬ وضع کاملاً جور دیگر بود. گوئی با عبور از اقیانوس اطلس هر نوع ارتباط با خاطره فئودالیسم بریده شده بود. در نبرد سختی که برای ادامهٔ حیات در قارهٔ وحشی در پیش بودارزش هر کسی وابسته به‌صفات شخصی خود او بود. بدین‌سان احساسی بورژوائی از عشق به‌دموکراسی٬ به‌عنوان میراثی از روح استقلال‌طلب پیشاهنگان کشف قارهٔ آمریکا٬ در بین تمامی طبقات جامعهٔ آمرکائی گسترش یافت. این احساس فطری برابری تاب تحمل خود‌پسندی مبتنی بر امتیازهای موروثی یا مقام و مرتبهٔ اجتماعی نظام قدیم را ندارد. ملاک اعتبار هر کس فقط نیروی حقیقی تن او و دلارهای اوست. در اینجا بهره‌کشی هر قدر به‌شکل‌های دموکراتیک‌‌‌ تری عرضه شود به‌همان نسبت با سوء‌ظن کم‌تر و حسن نیت بیشتری تحمل خواهد شد. پس دموکراسی نوع آمرکائی استوارترین پایه برای سرمایه‌داری بود و هنوز هم بزرگ‌ترین نیروی آن است. اربابان٬ صاحبان ثروت‌های چندین میلیونی٬ به‌خوبی آگاهند که دموکراسی به‌عنوان ابزار سلطهٔ آنان چه ارزشی دارد۲ و همهٔ توان معنوی کشور نیز در جهت تقویت این احساس به‌کارگرفته می‌شود. حتی سیاست استعماری آمرکا نیز تحت تأثیر فکر دموکراسی است. افکار عمومی آمرکائی نمی‌تواند تحمل کند که آمریکا نژادها و اقوام بیگانه را زیر سلطه و بردگی خود داشته باشد. بنابراین وانمود می‌کنند که این گونه اقوام در واقع متحدان آمریکا هستند که حکومت مستقل خود را داردند. در‌حالی که برتری مالی بی‌رقیب آمریکا بر این اقوام آن‌ها را چنان وابسته می‌کند که از هر وضع رسمی وابستگی هم بدتر است. باید توجه داشت که خصلت عمیقاً دموکراتیک احساسات و سنت‌های مردمی به‌خودی خود موجب پیدایش نهاد‌های سیاسی دموکراتیک نمی‌شود. در آمریکا نیز٬ مانند اروپا٬ نظام حکومت بر پایهٔ آنچنان قانونی است که سلطهٔ یک اقلیت حاکم را تضمین می‌کند. رئیس جمهور آمریکا ممکن است آن‌قدر ساده و مردم دوست هم باشد که با فقیرترین مردم دست بدهد٬ اما این امر مانع از آن نیست که رئیس جمهور و رئیس سنای آمریکا قدرتی بس عظیم‌تر از قدرت شاه یا رئیس مجللس اعیان فلان کشور اروپائی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوگانگی درونی دموکراسی سیاسی از دوز و کلک‌های سیاستمداران حقه‌باز نیست. تصویری است از تناقض‌های درونی نظام سرمایه‌داری٬ و در نتیجه٬ واکنشی غریزی نسبت به همین تناقض‌هاست. پایهٔ سرمایه‌داری٬ برابری شهروندان است٬ یعنی برابری مالکان خصوصی که در فروش کالای خود آزادند: سرمایه‌دارها کالاهای‌شان را می‌فروشند و کارگران نیروی کار خود را. ولی رفتار آنان به عنوان فروشندگانی آزاد و برابر به استثمار و تخاصم طبقاتی کشیده می‌شود؛ سرمایه‌دار ارباب است و استثمارگر٬ و درست با رعایت همین اصل٬ عملاً به‌وضعی می‌رسیم که برابری افراد از بین می‌رود. چنین است تناقض درونی نظام سرمایه‌داری که نشان می‌دهد این نظام نمی‌تواند پایدار بماند. پس عجیب نیست اگر نظیر همین گونه تناقض‌ها را در زمینهٔ سیاست هم شاهد باشیم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=24845</id>
		<title>بحث:دموکراسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=24845"/>
		<updated>2011-08-26T04:43:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دموکراسی شکل طبیعی سازمان در جماعات بشری ابتدائی بوده است. در این گونه جماعات٬ همهٔ اعضای قبیله٬ در گردهمائی‌های عمومی٬ درباره فعالیت‌های مشترک خویش٬ شخصاً و با حقوق کاملاً برابر٬ تصمیم می‌گرفتند. در نخستین مراحل توسعهٔ بورژوازی٬ در شهرهای یونان قدیم با در شهرهای ایتالیا و فلاندر٬ در قرون وسطی٬ نیز به همین گونه عمل می‌شد. این انواع دموکراسی مبتنی بر یک دریافت نظری از برابری حقوقی همه افراد بشر نبود بل پاسخی بود به یک نیاز عملی نظام اقتصادی؛ از این رو٬ در جماعات صنفی٬ وردست‌های استادکاران٬ یا در شهرهای یونان قدیم٬ بردگان٬ هرگز در این نوع دموکراسی مشارکت نداشتند. معمولاً میزان نفوذ در گرد‌همائی‌ها یا شوراهای عمومی٬ بستگی به میزان ثروت داشت. دموکراسی در واقع شکل همکاری و خودگردانی مابین تولید کنندگان آزاد و برابر بود که هر یک از آنان وسائل تولیدی٬ زمین٬ کارگاه یا مغازه٬ و ابزارهای کار خودش را دارا بود. در آتن برای رسیدگی به امور عمومی مجامع عمومی شهروندان به‌طور منظم تشکیل می‌شد در حالی که وظائف اداری به عهدهٔ گروه‌هائی نهاده می‌شد که کار خود را به تناوب و در دوره‌ئی محدود انجام می‌دادند. در شهرهای قرون وسطائی اروپا٬ پیشه‌وران صنف‌ها‌ئی داشتند و در مواردی که حکومت شهرها در دست خاندان‌های اشرافی نبود توسط رؤسای همین صنف‌ها اداره می‌شد. در اواخر قرون وسطی٬ هنگامی که قدرت مزدوران نظامی شاهزادگان و امرا بر قدرت شهروندان مسلح چربید٬ آزادی شهر‌ها و دموکراسی موجود در آن‌ها نیز از میان رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالا گرفتن کار سرمایه‌داری آغاز دوران دموکراسی بورژوائی بود؛ در این دوران٬ هر چند دموکراسی عملاً بیدرنگ تخقق نیافت٬ امّا شرائط بنیادی آن فراهم آمد. در نظام سرمایه‌داری٬ همهٔ افراد بشر در حکم تولید‌کنندگان مستقل کالا هستند که همه در مورد فروش کالای خود٬ به‌هر نحوی که بخواهند٬ دارای حق و آزادی برابرند؛ کارگران فاقد ماکیت مادی نیز در واقع مالکان آزاد نیروی کار خویش‌اند. انقلاب‌ها‌ئی که امتیازات فئودالی را نابود کردند مبشر آزادی٬ براری و حق مالکیت شدند. از آنجا که نبرد بر ضد فئودالیته مستلزم کاربرد همانگ نیروی تمامی شهروندان بود٬ قوانین اساس ناشی از این انقلاب‌ها خصلتی عمیفاً دموکراتیک داشت. امّا قوانینی که عملاً به‌کاربرده شد رد حقیقت کاملاً متفاوت بود. سرمایه‌داران صنعتی که در آن روزگار نه تعداد‌شان چندان زیاد بود و نه قدرتی چندان مهم داشتندٌ از آن بیمناک بودند که مبادا طبقات پائین جامعه٬ که در زیر فشار رقابت و بهره‌کشی قرار داشتند٬ بتوانند سرانجام مهار نظم قانونی جدید را در دست گیرند. از این رو این طبقات از حق رأی دادن محروم شدند. به‌همین دلیل بود که به‌دست آوردن دموکراسی سیاسی هدف و برنامهٔ عمل سیاسی طبقات پائین جامعه در سراسر قرن نوزدهم شد. این طبقات دریافته بودند که از طریق انتخابات عمومی قادر خواهند بود قدرت حکومتی را به‌دست آرند و بدین‌سان خواهند توانست نظام سرمایه‌داری را مهار کرده٬ سرانجام نابودش کنند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=24844</id>
		<title>دموکراسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=24844"/>
		<updated>2011-08-26T04:17:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:7-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دموکراسی شکل طبیعی سازمان در جماعات بشری ابتدائی بوده است. در این گونه جماعات٬ همهٔ اعضای قبیله٬ در گردهمائی‌های عمومی٬ درباره فعالیت‌های مشترک خویش٬ شخصاً و با حقوق کاملاً برابر٬ تصمیم می‌گرفتند. در نخستین مراحل توسعهٔ بورژوازی٬ در شهرهای یونان قدیم با در شهرهای ایتالیا و فلاندر٬ در قرون وسطی٬ نیز به همین گونه عمل می‌شد. این انواع دموکراسی مبتنی بر یک دریافت نظری از برابری حقوقی همه افراد بشر نبود بل پاسخی بود به یک نیاز عملی نظام اقتصادی؛ از این رو٬ در جماعات صنفی٬ وردست‌های استادکاران٬ یا در شهرهای یونان قدیم٬ بردگان٬ هرگز در این نوع دموکراسی مشارکت نداشتند. معمولاً میزان نفوذ در گرد‌همائی‌ها یا شوراهای عمومی٬ بستگی به میزان ثروت داشت. دموکراسی در واقع شکل همکاری و خودگردانی مابین تولید کنندگان آزاد و برابر بود که هر یک از آنان وسائل تولیدی٬ زمین٬ کارگاه یا مغازه٬ و ابزارهای کار خودش را دارا بود. در آتن برای رسیدگی به امور عمومی مجامع عمومی شهروندان به‌طور منظم تشکیل می‌شد در حالی که وظائف اداری به عهدهٔ گروه‌هائی نهاده می‌شد که کار خود را به تناوب و در دوره‌ئی محدود انجام می‌دادند. در شهرهای قرون وسطائی اروپا٬ پیشه‌وران صنف‌ها‌ئی داشتند و در مواردی که حکومت شهرها در دست خاندان‌های اشرافی نبود توسط رؤسای همین صنف‌ها اداره می‌شد. در اواخر قرون وسطی٬ هنگامی که قدرت مزدوران نظامی شاهزادگان و امرا بر قدرت شهروندان مسلح چربید٬ آزادی شهر‌ها و دموکراسی موجود در آن‌ها نیز از میان رفت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۷]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=24843</id>
		<title>بحث:دموکراسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=24843"/>
		<updated>2011-08-26T04:06:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: صفحه‌ای جدید با &amp;#039;::دموکراسی شکل طبیعی سازمان در جماعات بشری ابتدائی بوده است. در این گونه جماعات٬ ه…&amp;#039; ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;::دموکراسی شکل طبیعی سازمان در جماعات بشری ابتدائی بوده است. در این گونه جماعات٬ همهٔ اعضای قبیله٬ در گردهمائی‌های عمومی٬ درباره فعالیت‌های مشترک خویش٬ شخصاً و با حقوق کاملاً برابر٬ تصمیم می‌گرفتند. در نخستین مراحل توسعهٔ بورژوازی٬ در شهرهای یونان قدیم با در شهرهای ایتالیا و فلاندر٬ در قرون وسطی٬ نیز به همین گونه عمل می‌شد. این انواع دموکراسی مبتنی بر یک دریافت نظری از برابری حقوقی همه افراد بشر نبود بل پاسخی بود به یک نیاز عملی نظام اقتصادی؛ از این رو٬ در جماعات صنفی٬ وردست‌های استادکاران٬ یا در شهرهای یونان قدیم٬ بردگان٬ هرگز در این نوع دموکراسی مشارکت نداشتند. معمولاً میزان نفوذ در گرد‌همائی‌ها یا شوراهای عمومی٬ بستگی به میزان ثروت داشت. دموکراسی در واقع شکل همکاری و خودگردانی مابین تولید کنندگان آزاد و برابر بود که هر یک از آنان وسائل تولیدی٬ زمین٬ کارگاه یا مغازه٬ و ابزارهای کار خودش را دارا بود. در آتن برای رسیدگی به امور عمومی مجامع عمومی شهروندان به‌طور منظم تشکیل می‌شد در حالی که وظائف اداری به عهدهٔ گروه‌هائی نهاده می‌شد که کار خود را به تناوب و در دوره‌ئی محدود انجام می‌دادند. در شهرهای قرون وسطائی اروپا٬ پیشه‌وران صنف‌ها‌ئی داشتند و در مواردی که حکومت شهرها در دست خاندان‌های اشرافی نبود توسط رؤسای همین صنف‌ها اداره می‌شد. در اواخر قرون وسطی٬ هنگامی که قدرت مزدوران نظامی شاهزادگان و امرا بر قدرت شهروندان مسلح چربید٬ آزادی شهر‌ها و دموکراسی موجود در آن‌ها نیز از میان رفت.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=18620</id>
		<title>دموکراسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=18620"/>
		<updated>2011-06-09T21:54:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Omid: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:7-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-093.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-094.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-095.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۷]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Omid</name></author>
	</entry>
</feed>