<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mani</id>
	<title>irPress.org - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mani"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Mani"/>
	<updated>2026-04-18T18:09:53Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.35.2</generator>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%91%D9%84_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=22970</id>
		<title>تحوّل فرهنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%91%D9%84_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=22970"/>
		<updated>2011-08-03T18:10:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: پایان بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:24-077.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۴]]&lt;br /&gt;
[[رده: منوچهر فکری ارشاد]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بپذیریم که مجموعهٔ حیات هر جامعه به‌دو بخش زیر بنا و روبنا تقسیم می‌شود، و نیز این نکته را هم بپذیریم که میان این دو عرصهٔ حیات جامعه رابطهٔ متقابلی برقرار است، چنین می‌توان گفت:&lt;br /&gt;
در حالی که زیر بنای جامعه، عرصهٔ تولیدات مادی است و حیات زیستی جامعه به آن بستگی دارد، وظیفهٔ روبنا و نهادهای آن ـ یعنی فرهنگ معنوی ـ حفظ و تحکیم پایه‌های نظام حاکم و توجیه ایدئولوژیک آن است. و ادبیات نیز چون مقوله‌ئی از فرهنگ معنوی، همواره در هر نظام طبقاتی در تحکیم سلطهٔ طبقهٔ حاکم نقش مهمی داشته است، چه از طریق توجیه ایدئولوژیک نظام حاکم و چه از راه تحمیق توده‌ها و تحمیل فرهنگی. باتوجه به توجیه نظام حاکم ـ که کار نهادهای روبنائی است ـ اشاره به نمونه‌ئی از سیاست آموزشی سرمایه‌داری متقدم، خالی از فایده نیست. همزمان با رواج تعلیمات ابتدائی و صرف ساعاتی از وقت کار اطفال به‌سوادآموزی، این فکر در میان حاکمان جامعهٔ سرمایه‌داری قوت گرفت که مدارس طبقات فقیر، در آموزش اطفال زیاده روی می‌کنند، چون علاوه بر اطلاعات و فرمانبرداری، خواندن و نوشتن هم به‌آن‌ها می‌آموزند و آن‌ها را از شرکت در تولید باز می‌دارند. و در واقع دیری نپائید که مدارس آخرهفته، جای مدارس تمام‌وقت را گرفت. هدف‌های آموزشی این‌گونه مدارس به‌خوبی از فهرست سؤال و جواب زیر که جزئی از برنامه آموزشی بوده، نمایان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیا کارگرانی که مواد خام را هدر داده ابزار کار را خراب می‌کنند، آدم‌های درست کاری‌اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج:نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این مواد خام و ابزارکار مال کی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مال کارفرما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: وقتی کارفرما بالای سرتان نیست، کی مراقب شماست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خداوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیا خداوند چنین کاری را می‌پسندد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خداوند با دزدها چه می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌ها را جزا می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینم چه‌گونه با سوءاستفاده از اعتقادات پاک مردم، سعی می‌کرده‌اند که آموزش اطفال را در مسیر طبقات حاکم بکشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد، از هنگامی که کارگران کوشیدند تا در جنبش‌های سیاسی مستقلی متشکل شوند، کارفرمایان از راه دیگری به‌توجیه نظام حاکم پرداختند: این طور تبلیغ می‌کردند که هر فرد کوشا می‌تواند ترقی کند و به طبقات بالای جامعه راه یابد، به شرط آن‌که کوشش کند و از تنبلی بپرهیزد. برای اثبات این ادعا، ادبیات بازاری عامه‌پسند پیدا شد تا با قلب واقعیات، نمونه‌هائی نمادی از مردم سخت کوش و موفق ارائه دهند. علامت بارز ادبیات بازاری و عام‌پسند این دوره آن است که به‌تصویر دنیائی هماهنگ و انسانیتی پر از صداقت می‌پردازد، آنچان که هیچ شباهتی با واقعیت ملموس جامعه ندارد. این ادبیات از آن رو موذیانه است که با ظاهری واقع گرایانه، به عناصر مجازی واقعیت‌های اجتماعی می‌پردازد، درحالی که مجموعهٔ مناسبات اجتماعی را یکسره قلب می‌کند. آن تعداد انگشت‌شمار افراد طبقات پائین جامعه که در این گونه قصه‌ها موفق می‌شوند که با سعی و کوشش خود به جرگهٔ ثروتمندان درآیند، به هیچ روی در این واقعیت تغییری نمی‌دهد که اکثریت عظیم افراد جامعه کم‌ترین امکانی برای صعود اجتماعی و ابراز وجود ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصه‌های موذیانه‌تر از چنین قماشی همواره با این تجربه به پایان می‌رسند که بهتر است آدمی قناعت پیشه کند و خود را با اوضاع و احوال، آن‌چنان که هست، وفق دهد، ورنه« خون خوردگر طلب روزی ننهاده کند». در واقع ثروتمندان به اعتبار این ضرب‌المثل که « نداری، یک غم داری، وقتی داری هزار غم»، با دشواری‌ها و نگرانی‌های بیش‌تری روبه‌رو هستند تا فقرا. به علاوه، چنین وانمود می‌کنند که مادیات، پول و دیگر چیزهای ظاهری، فاقد ارزش است و تنها ارزش‌های باطنی افراد درخور اهمیت است و بس. در این زمینه نیز فقرا نسبت به ثروتمندان در مزّیت‌اند، چون آن گونه که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریلکه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌سراید: « فقر، نور درخشندهٔ باطن است» و یا به‌سخن سعدی:« اندرون از طعام خالی‌دار تا در آن نور معرفت بینی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنگامی که دیگر این گونه اندرزها و امیدواری‌ها مؤثر نمی‌افتد و جامعهٔ سرمایه‌داری هر روز بیش از پیش با بحران و دشواری‌های تازه روبه‌رو می‌شود، طرحی نو می‌اندازند. آفتاب دورهٔ طلائی سرمایه‌داری به لب بام رسیده است. نظامی که روزگاری به شکستن سدَهای پیشرفت و ترقی برخاسته بود، خود اکنون راه را بر پیشرفت‌های اجتماعی سدّ کرده است. هم از این رو است که می‌بینیم فیلسوفان و نویسندگان طبقهٔ ایستاده بر لب گورِ تاریخ، سرنوشت خود را به‌مثابهٔ سرنوشت تمامی تلقی می‌کنند و زوال  ناگزیر این طبقه را، هم‌چون زوال و نابودی تمامی تمدن بشری در آثارشان تصویر می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گئورگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لوکاچ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در « زوال خرد» می‌نویسد: « هر بحران قابل ملاحظهٔ تفکّر فلسفی، به عنوان نزاعی بین آنچه حیات می‌یابد و آنچه به‌زوال می‌گراید. همواره در جناح مغلوب، گرایش‌هائی پدید می‌آورد که اصطلاحاً خرد ستیزی خوانده می‌شود». این است که می‌بینیم در زمینهٔ فلسفه و ادبیات یک جریان فکری پر از یأس و بدبینی پدید می‌آید. عنصر غالب این مکتب خرد ستیزانه عبارت است از: بدبینی به‌حال و آینده؛ یأس و درماندگی: بی‌‌پناهی و تنهائی. این جریان ادبی و فلسفی را می‌توان از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کیرکه گور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و «شوپن‌هاور» تا اگزیستانسیالیست‌های امروزی دنبال کرد. قسمت درخور توجهی از ادبیات امروزی جهانِ سرمایه‌داری پر است از بدبینی به آیندهٔ جامعهٔ بشری و مملّو از یأس و درماندگی است. در این آثار حتی کم‌ترین کورسوئی از امید به آینده‌ئی روشن و نوید بخش به چشم نمی‌آید. بشریت در جامعه‌ئی گرفتار آمده است که در آن رفاه مادی تنها به قیمت چشم‌پوشی مطلق از فرهنگ و جوهر انسانی، حاصل می‌شود، جامعهٔ بردگانِ ماشین و موجوداتی که دیگر هیچ چیز انسانی ندارند. و در بسیاری موارد نیز آینده‌ئی بس تیره‌تر از این برای بشریت می‌بینند: (یعنی) بازگشت به‌توحش. این پیامبران سرخورده و مأیوس، پیشگوئی می‌کنند که در آیندهٔ نه چندان دوری، چیزی جز ویرانه از شهرهای متمدن باقی نمی‌ماند، که در گودال‌های آن، گله‌های انسان‌های وحشی با حرص و آز به‌دنبال جواهر و زینت آلات می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها به‌عنوان روی دیگر این. خردستیزی بدبینانه ـ و نه موضع مخالف آن ـ باید به فلسفهٔ اعمال قدرت و قهر و تقدیس تمام چیزهای اصلی و ددمنشان چشم آبی، توجه کرد. فلسفه‌ئی که با استعدادترین مُبلّغ آن« فریدریش نیچه» و موفق‌ترین مقلّد آن «اسوالداشپنگلر» بوده است. تکّبر زبدگان، تحقیر توده‌ها و نا امیدی عمیق، در مجموع به‌نیهیلیسم [ نیست گرائی] قهرمانانه‌ئی بدل می‌شود که سرانجام، خاصه قشر تحصیل کرده و احساساتی بورژوازی را به‌دامان فاشیسم می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این‌جا، ذکر نکته‌ئی در باب چه‌گونگی رابطهٔ زیر بنا با روبنای جامعه ضروری است. هرچند که در این فرایند تأثیر‌گذاری متقابل، زیربنا به اعتبار نقش حیاتیش در تولید و بالمال حیات زیستی جامعه، تأثیری به‌مراتب تعیین کننده‌تر در روبنا به‌جای می‌گذارد، لیکن تأثیر روبنا نیز بر مناسبات حاکم بر زیربنای جامعه انکارناپذیر است. به‌دیگر سخن، روبنای جامعه در فرایند تأثیرپذیری از زیربنا، نقش منفعل ندارند. بلکه فعال است و به‌نوبهٔ خود در زیر بنا مؤثر می‌افتد. و در این نسبت است که باید از استقلال نسبی روبنای جامعه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روبنای جوامع طبقاتی به‌هیج وجه بافت یکدست و هماهنگ ندارد. تضاد موجود در زیربنای چنین جوامعی، کم یا بیش در بافت روبنا‌ئی آن‌ها انعکاس پیدا می‌کند. ناگفته پیداست که اندیشه‌ها و نهادهای طبقه‌ٔ حاکم، در بافت روبنای جامعه نیز شکل غالب و حاکم دارد و طبقهٔ حاکم، چنان که گفته شد، عناصر فکری و تمامی نهادهای روبنائی را موافق با منافع خود به‌کار می‌گیرد تا سلطه‌اش را حفظ کند و آن را تحکیم بخشد. ولی هم‌چنان در کنار این روبنای غالب و این وسیلهٔ سلطه، اندیشه‌ها و نهادهائی پدید می‌آیند که با زیربنای حاکم بر جامعه، همساز و هماهنگ نیست و با آن سرستیز دارد. در روبنای جامعهٔ طبقاتی سرمایه‌داری، علاوه بر اندیشه‌ها و نهادهای متعلق به طبقهٔ حاکم، یعنی نهادها و اندیشه‌های توجیه کنندهٔ نظام سرمایه‌داری، پیوسته به اندیشه‌ها و نهادهائی برمی‌خوریم که به توده‌های زحمتکش تعلق دارد، و درپی دیگرگونی زیربنای حاکم بر جامعه و ایجاد نظامی نوین است. این استقلال نسبی روبنا و تأثیر آن در تسریع تحولات زیربنائی، به‌ویژه در دوران‌های گذار و جریان تحولات، بیش‌تر جنبهٔ فعال پیدا می‌کند و به‌همان نسبت نیز پیچیده‌تر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نمونهٔ تاریخی نقش فعال روبنا در تسریع تحولات زیربنائی، جنبش تنویر افکار در دوران احتضار فئودالیسم و نطفه‌بندی سرمایه‌داری است. تنویر افکار درواقع جلوه‌ٔ نظری جنبش آزادیخواهی بورژازیِ جویای قدرت به‌شمار می‌آمد، چرا که در برابر اصل سنت جامعهٔ فئودالی، اصل خرد را ارائه می‌داشت و در برابر رحمت الهی و حفظ منافع طبقاتی، حقوق طبیعی خردگرایانه را عرضه می‌کرد. چرا و چه‌گونه جنبش آزادیخواهی بورژوازی، به‌مرور ایام از هدف‌ها و شعارهای نخستین خود دور شد و راهی کاملاً متفاوت با آنچه وعده می‌داد در پیش گرفت؟ این خود بحثی دیگری است و مجالی دیگری می‌طلبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر طریق، اندیشه‌ها و نهادهای تودهٔ زحمتکش که در روبنای جوامع طبقاتی ظاهر می‌شود، فرایند تحولات زیربنائی را تسریع و تسهیل می‌کند، چه‌ از طریق سست و بی‌اعتبار کردن اندیشه‌ها و نهادهای روبنائی حاکم، و چه از طریق آگاهی بخشیدن به توده‌ها و بیدار کردن شوق عمل در آنان. و درست همین جاست که باید نقش ارزندهٔ ادبیات مترقی و پیشرو را در جامعهٔ امروز ارزیابی کرد. در حالی که ادبیات خادم طبقات حاکم سعی می‌کند با افشاندن تخم یأس و نومیدی، آدمی را متقاعد کند که در برابر واقعیات زندگی زبون و درمانده است، تا از این راه توان هر حرکت و جنبشی را از او بستاند. امّا ادبیات مترقی و پیشرو بی‌وقفه در پی برانگیختن انگیزهٔ حرکت و پویائی در مردم است؛ یک بار از طریق تشدید احساس نفرت و انزجار از بی‌عدالتی‌ها و نابسامانی‌های حاکم بر جوامع طبقاتی و دیگر بار از راه تقویت امید به‌آینده‌ئی روشن و آگاه کردن آنان به‌نیروی بالقوهٔ تودهٔ مردم. چرا که برای تاختن به‌دشمن و پیروزی بر او، نخست باید خشمت برانگیخته و نفرتت افزون شود تا از جای برخیزی و به‌حرکت درآئی، و امّا نه خشمی کور و نفرتی مطلق که این دو به‌راحتی می‌تواند به‌ستیز بی‌خردانه با بشریت بدل شود، آن‌چنان که در فاشیسم شده است. از این رو، همراه با برانگیخته شدن خشم و نفرت باید دشمن را هم شناخت، یعنی علت بی‌عدالتی و نابسامانی‌ها را هم باید به درستی بشناسی تا آماجت را شناخته باشی. ورنه رها کردن تیر در تاریکی، اگرهم به‌تصادف بر هدف نشیند، کار عاقلان نیست. و این همه هنوز کافی نیست، که آدمی هنگامی به‌دشمن می‌تازد که به‌پیروزی امید داشته باشد، هرچند اندک که باشد. و هنگامی نور این امید بر دل می‌تابد که از قدرت و نیروی خود آگاه باشد، چه بی‌تابش چنین نور امیدی بر دل و بدون آگاهی به نیروی نهفته در بازوان بیشمار شهامت آن را نخواهی داشت که به‌دشمن بتازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همان‌طور که اشاره رفت، ادبیات پیشرو چون مقوله‌ئی از روبنای جامعه، خاصه در جریان تحولات اجتماعی، نقشی بس سازنده و فعال بر عهده دارد. نگاهی به‌گذشتهٔ نزدیک ادبیات این سرزمین به‌خوبی نقش شعر و ادب را در تحرک بخشیدن به‌فعالیت‌های اجتماعی ـ سیاسی نمایان می‌کند. دفتر شاعران و نویسندگانی که با زانوی غم به‌بغل گرفته به‌سوگواری روزگاران گذشته می‌نشینند یکسره به‌دست فراموشی سپرده می‌شود، و دفتر شاعران و نویسندگانی هم هست که اگر هم آدمی را به‌حرکت ترغیب می‌کنند، نه برای تاختن به‌دشمن که برای فرار از تیررس اوست، و حداکثر همَت‌شان دل بستن به تک سواری است که باید از دل غبار تیرهٔ یأس به‌درآید. امّا در مقابل می‌بینیم که واژه به‌واژهٔ سروده‌های و نوشته‌های شاعران و نویسندگانی که با وجود هیبت جلاد سرماتم بر زانو نمی‌گیرند، سینه به‌سینه می‌گردد و دهان به‌دهان نقل می‌شود؛ اینان شاعران و نویسندگانی‌اند که هر پارهٔ شعر و هر سطر از نوشته‌ٔشان حماسه‌ئی است حرکت‌آفرین برای تاختن به دشمن،نه فرار از تیررس او؛ و همت‌شان آن‌چنان بلند است که به هیچ دستی جز انبوه دست‌های مردم و به‌هیچ امیدی جز پایداری توده‌ها دل نمی‌بندند. و چه کم داشته‌ایم از این دست شاعران و نویسندگانی که به‌تبع از نبض بازار، انبوه شعارها را کنار هم می‌چینند تا متاعی باب روز عرضه کنند، و از آنجا که کلام‌شان از دل برنخاسته، لاجرم بر دل نمی‌نشیند. نه، این &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دون کیشوت‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; عرصهٔ شعر و ادب اگر هم چند صباحی یکّه تازی کنند، سرانجام، امّا نه چندان دور شمشیر چوبین‌شان فولاد آبدیدهٔ تک سواران میدان هنر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اصیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تاب نخواهد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم در این مرحله ازتاریخ جامعهٔ ما، مسئولیت روشنفکران آگاه که شاعران و نویسندگان مترقی نیز در زمرهٔ ایشانند، چیست و مبرترین وظایف‌شان کدام است؟ جامعهٔ ما اکنون در سرآغاز راهی است که نهایتش قطع نفوذ امپریالیسم در تمامی عرصه‌های حیات اقتصادی و فرهنگی است. باید با کوششی پیگر، سقف این دنیای وابستگی را بشکافد و با درایتی تمام طرحی نو دراندازد. بی‌گمان قطع نفوذ فرهنگی امپریالیسم، بدون‌قطع نفوذ اقتصادی آن ممکن نیست. ولی این نه به‌آن معناست که‌هرگونه کوششی در راه رهائی از وابستگی فرهنگی را باید موکول به کسب استقلال اقتصادی کرد. راه این دو هدف را می توان ،و باید ،همزمان پیمود ،چرا که هر گامی که به توفیق در این راه برداشته شود، سنگی از سرآن دیگری برمی‌دارد و هر سنگی که از سرآن یک برداشته شود، این راه دشوار را هموارتر خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بطن یک چنین رابطهٔ متقابل اقتصاد و فرهنگ است که نقش و مسئولیت روشنفکران ـ از جمله شاعران و نویسندگان مترقی ـ در تحولات کنونی جامعهٔ ما روشن می‌شود. اینان باید به عنوان پشقراولان تحول فرهنگی، پا پیش بگذارند، و بندهای وابستگی‌های فرهنگی را بگسلند و با کوششی پیگیر فرهنگی نوینی بنا کنند فرهنگی که در خدمت توده‌ٔ مردم باشد. فرهنگی سرشار ازدانش و خرد، که برای دستیابی به استقلال کامل و بهروزی راهگشای آنان است. و گزافه نیست اگر بگویم که جامعهٔ ما در این مرحله از مبارزهٔ با امپریالیسم بیش از هر چیز به یک چنین تحول فرهنگی نیاز دارد.امپریالیسم تمامی ارکان جامعه را، یعنی اقتصاد، سیاست، فرهنگ و همهٔ چیزهای دیگر را بیمار می‌کند. تا زمانی که این فرهنگ بیمار ریشه‌کن نشود و فرهنگی نو جای آن را نگیرد، یعنی فرهنگی که نخستین و مهم‌ترین هدفش ارتقای سطح آگاهی توده‌هاست، جزء جزء دستاوردهای قیام شکوهمند ملت ما در خطر انحراف و نابودی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحول اجتماعی راستین، بدون پیدایش تحولاتی عمیق در فرهنگ جامعه تحقق‌پذیر نیست. و بی‌گمان هدف چنین تحولاتی، پدید آوردن فرهنگی نو، مطابق با نیازهای جامعه است. امّا، فحوای این سخن، آن نیست که برای بنیاد نهادن فرهنگی نو باید تمامی عناصر فرهنگ قدیم را یکسره دورریخت و به‌فراموشی سپرد، چرا که نفی فرهنگ کهنه، به‌عنوان جزئی از روبنای جامعه، فرایندی ساده و مکانیکی نیست، بل یک مقولهٔ دیالکتیکی است. هدف یک چنین تحول فرهنگی، دستیابی به فرهنگی عالی‌تر و غنی‌تر است و این نیز ممکن نیست مگر به‌مدد دستاوردهای ارزندهٔ فرهنگ‌های پیشین که ثمرهٔ عرق جبین بشر در تمام طول تاریخ است.این فرهنگ نو، وارث به‌حقّ تمامی دستاوردهای ارزندهٔ فرهنگ‌های گذشته است. باید خشت خشت بنای فرو ریختهٔ فرهنگ کهنه را دستچین کرد و با خشت‌های سالم و محکم آن بنائی نو و بس عظیم‌تر ساخت. فقط نفی دیالکتیک عناصر فرهنگی است که می‌تواند به‌رشد و تکامل فرهنگ جامعهٔ بشری بیانجامد. امّا باید دانست که طرد عناصر نامطلوب فرهنگ کهنه، در بسیاری موارد، ساده و آسان نیست. بسیارند عناصر روبنائی قدیم ـ به‌ویژه عناصر فرهنگی ـ که با سخت جانی، حتی پس از پیدایش تحولاتی در زیربنا، به‌حیات خود ادامه می‌دهند. هم از این رو است که حتی پس از بروز تحولات زیربنائی یک چند ـ کوتاه یا بلند ـ سایهٔ فرهنگ پیشین را بر سر آن جامعه می‌بینیم. این سخت جانی عناصر فرهنگی کهنه را در برابر تحولات، می‌توان از دیدگاه فرهنگی یک دورهٔ برزخی نامید، ولی بی‌تردید این برزخ دیر یا زود پایان می‌پذیرد. در چنین مواردی گاه مبارزه‌ئی بس طولانی لازم است تا عناصر نا مطلوب به‌تدریج از میان برود. و درست در همین رابطهٔ نفی دیالکتیک فرهنگ کهنه است که روشنفکران ـ از جمله شاعران و نویسندگان ـ می‌توانند و باید با تمام نیرو، گام پیش بگذارند و بر شتاب گردش چرخ تحولات فرهنگی بیفزایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نخستین وظیفهٔ روشنفکران در فرایند تحول فرهنگی جامعه و غنا بخشیدن به‌آن، دستچین کردن عناصر و اجزای ارزندهٔ میراث فرهنگی است، یعنی تمامی آن عناصر که برای بنیاد نهادن جامعه‌ئی نوین ضروری است. و در همان حال باید تمامی عناصر فرهنگی کهنه را که سدّ راه سعادت و بهروزی بشر است، یکسره به زباله‌دانی تاریخ بسپارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام دیگر راه چنین تحول فرهنگی، بیرون کشیدن فرهنگ است از حیطهٔ انحصار طبقه یا عدهٔ معدودی از افراد آن جامعه. جامعهٔ طبقاتی منکر آن است که طبقات محروم نیز قادر به آفرینش‌های هنری و فرهنگی‌اند، و به‌کلی نقش توده‌ها را در تکامل فرهنگی نفی و تخطئه می‌کند. آنان معتقدند که فرهنگ معنوی جامعه، محصول فعالیت خلاق زبدگانی نادر و شکوفائی علم و هنر، دسترنج تعداد معدودی از نوابغ است. بی‌گمان در زمینه‌ٔ تمامی فعالیت‌های خلاق به نوابغی بر‌می‌خوریم که غنای فرهنگ امروز جامعهٔ بشری را مدیون آنانیم. لیکن خدمت توده‌ها را نیز در تکامل و تعالی فرهنگ نمی‌توان نادیده گرفت، چون شرایط مادی و زمینهٔ معنوی پیشرفت‌های فرهنگی در اصل به‌دست همین توده‌ها فراهم آمده است. ادبیات و هنر در روزگار جوانیش همواره به صورت فعالیت‌های مردمی و توده‌ئی تجلّی کرده است: افسانه‌ها و ضرب‌المثل‌ها، حماسه‌ها و قصه‌های اساطیری شالوده‌ئی است که هنر و ادبیات امروز تمام جوامع بشری بر فراز آن رشد کرده و تعالی یافته است. و امروز هم هنوز خلاقیت‌های مردم منبع‌لایزال الهام شاعران و نویسندگان است. به‌این ترتیب درمراحل نخستین تکامل فرهنگ، خالق راستین ارزش‌های فرهنگی توده‌ها بوده‌اند. ولی این وضع همزمان با جدائی فعالیت‌های فکری ازکار بدنی تغییر کرد و فعالیت‌های علمی و هنری در انحصار قشرهای خاصی از جامعه قرار گرفت. بیگانگی جبری توده‌ها با فرهنگ، به‌طبقات حاکم کمک کرد تا سلطهٔ طبقاتی خود را تحکیم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع فرهنگ و استعداد پرداختن به فعالیت‌های خلاق، مزیّت انحصاری یک طبقهٔ معین نیست، بل آنچه فرهنگ را به صورت مزیّت طبقاتی در می آورد،امکان پرداختن به آن است ،و چنین امکانی در یک جامعه طبقاتی بیش‌تر ـ امّا نه فقط ـ در دسترس طبقات متمکن جامعه قرار دارد. آدمی از نیروی اندیشه و استعداد نهفته در تودهٔ مردم به حیرت می‌آید؛ نیروئی که حتی در شرایط دشوار جامعهٔ طبقاتی نیز خدمات‌های ارزنده‌ئی به فرهنگ بشریت کرده است؛ و استعدادهائی که حتی گهگاه در هیأت تک ستارگان آسمان رفیع فرهنگ و ادب تجلی کرده‌اند در مقابل هر یک از این تک ستارگان برخاسته ازمیان تودهٔ مردم، امّا، صدها و هزارها استعداد ارزنده، بدون یافتن راهی برای برآمدن به‌آسمان هنر، کورسوزنان در دل تاریک خاک به‌خاموشی گرائیده‌اند. تاریخ جامعهٔ طبقاتی، گورستان بزرگ استعداد‌های توده‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از وظایف مهمّ تحول فرهنگی، دمکراتیزه کردن فرهنگ و گسترش دیگربار آن در میان توده‌ها است. و نخستین گام در این راه، سواد‌آموزی توده‌ها و گسترش نهادهای آموزشی و فراهم کردن امکانات استفاده از این نهادها برای عموم است. امّا، سوادآموزی، خود هدف نیست، بل کلید راه‌یابی به گنجینه‌های فرهنگی است. و این کلید تا هنگامی که با قفل گنجینه آشنا نشده، چیزی جز تکه آهنی سرد نخواهد بود. از این رو، علاوه بر سوادآموزی باید فعالیت‌های فرهنگی در اوقات فراغت گسترش پیدا کند و نهادهای لازم آن بنیاد نهاده شود، یعنی کتابخانه، کانون‌های فرهنگی، موزه، تأتر هستند که می‌توانند در خدمت تعالی سطح فرهنگ توده‌ها قرار گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این دو یعنی سواد آموزی و گسترش فرهنگ، خود در خدمت هدف والاتری هستند که همانا فراهم کردن زمینه برای ظهور روشنفکرانی است که ازمیان تودهٔ مردم برمی‌خیزند، روشنفکرانی که با لحظه به لحظهٔ زندگی این توده و نیازهایش آشنایند. هرچند روشنفکران راستینی که خاستگاه طبقاتی‌شان با توده‌های وسیع پائین جامعه متفاوت است نیز ـ آنچنان که دیده‌ایم ـ می‌توانند در خدمت توده‌ها و تعالی فرهنگ آنان باشند و بندهای تعلّق طبقاتی را بگسلند؛ امّا آنچه مسلّم است، فرهنگ توده‌ئی را نمی‌توان بدون مشارکت مستقیم توده‌ها و به‌نیابت آنان برپا ساخت. نادیده گرفتن نقش توده‌ها در این فرایند، بی‌تردید به‌ادامهٔ همان راه بیگانگی آنان با فرهنگ ـ البته به‌شکلی دیگر ـ خواهد انجامید. هم از این رو است که می‌گویند یکی از هدف‌های مهمّ تحول فرهنگی باید فراهم کردن زمینه و امکانات برای ظهور روشنفکران برخاسته از میان توده‌ها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتهٔ دیگری که بی‌درنگ در زمینه تحول فرهنگی مطرح می‌شود، فرهنگ خلق های زیر ستم است، فرهنگ‌هائی که سالیان سال به اقتضای منافع طبقهٔ حاکم، سرکوب شده‌اند و هیچ‌گونه امکانی برای فعالیت‌های خلاق پیدا نکرده‌اند. باید با احترام به فرهنگ خلق‌های تحت ستم و فراهم آوردن امکانات خلاقیت فرهنگی، سایه شوم این تسلط از سرآنان کوتاه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبالاخره، یک چنین تحول فرهنگی ممکن نیست مگر در فضای روح افزای آزادی اندیشه و بیان. فرهنگ و ادب جامعه هنگامی شکوفا شده راه ترقی و تعالی را خواهد پیمود که اندیشه در فضائی آزاد از تفتیش تنفّس کند و بدون هراس از عقوبت و تکفیر، زبان به‌بیان بگشاید و دریافت‌هایش را به نقد ارباب نظر بسپارد. آزادی، امّا، در همان حال خود محصول چنین فرهنگی است. در واقع وسعت آزادی بستگی به‌گسترش فرهنگ و خردورزی دارد و فرهنگ و خرد هم تنها زمانی در جامعه شکوفا می‌شود که فضائی سالم و آزاد برای برخورد اندیشه و آرا پدید آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که هنرمند نمایان بی‌مایه، لاجرم رنگ می‌بازند و دیگر هنر و ادبیات بازاری را مجالی چندان، باقی نخواهد ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که یأس و درماندگی در ادبیات، جایش را به امید برخاسته از درون توده‌ها خواهد بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که شعر و ادب دیگر آئینهٔ یأس زندگی نخواهد بود، بل بدل به‌پُتکی خواهد شد که هر ضربه‌اش شکلی نو به‌زندگی می‌بخشد. و تنها در چنین شرایطی است که می‌توان با نظارهٔ در آئینهٔ شعر و ادب، پُتک را به‌جا و به‌هنگام فرود آورد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%91%D9%84_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=22889</id>
		<title>تحوّل فرهنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%91%D9%84_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=22889"/>
		<updated>2011-08-03T17:24:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: در حال بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:24-077.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۴]]&lt;br /&gt;
[[رده: منوچهر فکری ارشاد]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بپذیریم که مجموعهٔ حیات هر جامعه به‌دو بخش زیر بنا و روبنا تقسیم می‌شود، و نیز این نکته را هم بپذیریم که میان این دو عرصهٔ حیات جامعه رابطهٔ متقابلی برقرار است، چنین می‌توان گفت:&lt;br /&gt;
در حالی که زیر بنای جامعه، عرصهٔ تولیدات مادی است و حیات زیستی جامعه به آن بستگی دارد، وظیفهٔ روبنا و نهادهای آن ـ یعنی فرهنگ معنوی ـ حفظ و تحکیم پایه‌های نظام حاکم و توجیه ایدئولوژیک آن است. و ادبیات نیز چون مقوله‌ئی از فرهنگ معنوی، همواره در هر نظام طبقاتی در تحکیم سلطهٔ طبقهٔ حاکم نقش مهمی داشته است، چه از طریق توجیه ایدئولوژیک نظام حاکم و چه از راه تحمیق توده‌ها و تحمیل فرهنگی. باتوجه به توجیه نظام حاکم ـ که کار نهادهای روبنائی است ـ اشاره به نمونه‌ئی از سیاست آموزشی سرمایه‌داری متقدم، خالی از فایده نیست. همزمان با رواج تعلیمات ابتدائی و صرف ساعاتی از وقت کار اطفال به‌سوادآموزی، این فکر در میان حاکمان جامعهٔ سرمایه‌داری قوت گرفت که مدارس طبقات فقیر، در آموزش اطفال زیاده روی می‌کنند، چون علاوه بر اطلاعات و فرمانبرداری، خواندن و نوشتن هم به‌آن‌ها می‌آموزند و آن‌ها را از شرکت در تولید باز می‌دارند. و در واقع دیری نپائید که مدارس آخرهفته، جای مدارس تمام‌وقت را گرفت. هدف‌های آموزشی این‌گونه مدارس به‌خوبی از فهرست سؤال و جواب زیر که جزئی از برنامه آموزشی بوده، نمایان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیا کارگرانی که مواد خام را هدر داده ابزار کار را خراب می‌کنند، آدم‌های درست کاری‌اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج:نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این مواد خام و ابزارکار مال کی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مال کارفرما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: وقتی کارفرما بالای سرتان نیست، کی مراقب شماست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خداوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیا خداوند چنین کاری را می‌پسندد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خداوند با دزدها چه می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌ها را جزا می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینم چه‌گونه با سوءاستفاده از اعتقادات پاک مردم، سعی می‌کرده‌اند که آموزش اطفال را در مسیر طبقات حاکم بکشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد، از هنگامی که کارگران کوشیدند تا در جنبش‌های سیاسی مستقلی متشکل شوند، کارفرمایان از راه دیگری به‌توجیه نظام حاکم پرداختند: این طور تبلیغ می‌کردند که هر فرد کوشا می‌تواند ترقی کند و به طبقات بالای جامعه راه یابد، به شرط آن‌که کوشش کند و از تنبلی بپرهیزد. برای اثبات این ادعا، ادبیات بازاری عامه‌پسند پیدا شد تا با قلب واقعیات، نمونه‌هائی نمادی از مردم سخت کوش و موفق ارائه دهند. علامت بارز ادبیات بازاری و عام‌پسند این دوره آن است که به‌تصویر دنیائی هماهنگ و انسانیتی پر از صداقت می‌پردازد، آنچان که هیچ شباهتی با واقعیت ملموس جامعه ندارد. این ادبیات از آن رو موذیانه است که با ظاهری واقع گرایانه، به عناصر مجازی واقعیت‌های اجتماعی می‌پردازد، درحالی که مجموعهٔ مناسبات اجتماعی را یکسره قلب می‌کند. آن تعداد انگشت‌شمار افراد طبقات پائین جامعه که در این گونه قصه‌ها موفق می‌شوند که با سعی و کوشش خود به جرگهٔ ثروتمندان درآیند، به هیچ روی در این واقعیت تغییری نمی‌دهد که اکثریت عظیم افراد جامعه کم‌ترین امکانی برای صعود اجتماعی و ابراز وجود ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصه‌های موذیانه‌تر از چنین قماشی همواره با این تجربه به پایان می‌رسند که بهتر است آدمی قناعت پیشه کند و خود را با اوضاع و احوال، آن‌چنان که هست، وفق دهد، ورنه« خون خوردگر طلب روزی ننهاده کند». در واقع ثروتمندان به اعتبار این ضرب‌المثل که « نداری، یک غم داری، وقتی داری هزار غم»، با دشواری‌ها و نگرانی‌های بیش‌تری روبه‌رو هستند تا فقرا. به علاوه، چنین وانمود می‌کنند که مادیات، پول و دیگر چیزهای ظاهری، فاقد ارزش است و تنها ارزش‌های باطنی افراد درخور اهمیت است و بس. در این زمینه نیز فقرا نسبت به ثروتمندان در مزّیت‌اند، چون آن گونه که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریلکه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌سراید: « فقر، نور درخشندهٔ باطن است» و یا به‌سخن سعدی:« اندرون از طعام خالی‌دار تا در آن نور معرفت بینی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنگامی که دیگر این گونه اندرزها و امیدواری‌ها مؤثر نمی‌افتد و جامعهٔ سرمایه‌داری هر روز بیش از پیش با بحران و دشواری‌های تازه روبه‌رو می‌شود، طرحی نو می‌اندازند. آفتاب دورهٔ طلائی سرمایه‌داری به لب بام رسیده است. نظامی که روزگاری به شکستن سدَهای پیشرفت و ترقی برخاسته بود، خود اکنون راه را بر پیشرفت‌های اجتماعی سدّ کرده است. هم از این رو است که می‌بینیم فیلسوفان و نویسندگان طبقهٔ ایستاده بر لب گورِ تاریخ، سرنوشت خود را به‌مثابهٔ سرنوشت تمامی تلقی می‌کنند و زوال  ناگزیر این طبقه را، هم‌چون زوال و نابودی تمامی تمدن بشری در آثارشان تصویر می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گئورگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لوکاچ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در « زوال خرد» می‌نویسد: « هر بحران قابل ملاحظهٔ تفکّر فلسفی، به عنوان نزاعی بین آنچه حیات می‌یابد و آنچه به‌زوال می‌گراید. همواره در جناح مغلوب، گرایش‌هائی پدید می‌آورد که اصطلاحاً خرد ستیزی خوانده می‌شود». این است که می‌بینیم در زمینهٔ فلسفه و ادبیات یک جریان فکری پر از یأس و بدبینی پدید می‌آید. عنصر غالب این مکتب خرد ستیزانه عبارت است از: بدبینی به‌حال و آینده؛ یأس و درماندگی: بی‌‌پناهی و تنهائی. این جریان ادبی و فلسفی را می‌توان از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کیرکه گور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و «شوپن‌هاور» تا اگزیستانسیالیست‌های امروزی دنبال کرد. قسمت درخور توجهی از ادبیات امروزی جهانِ سرمایه‌داری پر است از بدبینی به آیندهٔ جامعهٔ بشری و مملّو از یأس و درماندگی است. در این آثار حتی کم‌ترین کورسوئی از امید به آینده‌ئی روشن و نوید بخش به چشم نمی‌آید. بشریت در جامعه‌ئی گرفتار آمده است که در آن رفاه مادی تنها به قیمت چشم‌پوشی مطلق از فرهنگ و جوهر انسانی، حاصل می‌شود، جامعهٔ بردگانِ ماشین و موجوداتی که دیگر هیچ چیز انسانی ندارند. و در بسیاری موارد نیز آینده‌ئی بس تیره‌تر از این برای بشریت می‌بینند: (یعنی) بازگشت به‌توحش. این پیامبران سرخورده و مأیوس، پیشگوئی می‌کنند که در آیندهٔ نه چندان دوری، چیزی جز ویرانه از شهرهای متمدن باقی نمی‌ماند، که در گودال‌های آن، گله‌های انسان‌های وحشی با حرص و آز به‌دنبال جواهر و زینت آلات می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها به‌عنوان روی دیگر این. خردستیزی بدبینانه ـ و نه موضع مخالف آن ـ باید به فلسفهٔ اعمال قدرت و قهر و تقدیس تمام چیزهای اصلی و ددمنشان چشم آبی، توجه کرد. فلسفه‌ئی که با استعدادترین مُبلّغ آن« فریدریش نیچه» و موفق‌ترین مقلّد آن «اسوالداشپنگلر» بوده است. تکّبر زبدگان، تحقیر توده‌ها و نا امیدی عمیق، در مجموع به‌نیهیلیسم [ نیست گرائی] قهرمانانه‌ئی بدل می‌شود که سرانجام، خاصه قشر تحصیل کرده و احساساتی بورژوازی را به‌دامان فاشیسم می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این‌جا، ذکر نکته‌ئی در باب چه‌گونگی رابطهٔ زیر بنا با روبنای جامعه ضروری است. هرچند که در این فرایند تأثیر‌گذاری متقابل، زیربنا به اعتبار نقش حیاتیش در تولید و بالمال حیات زیستی جامعه، تأثیری به‌مراتب تعیین کننده‌تر در روبنا به‌جای می‌گذارد، لیکن تأثیر روبنا نیز بر مناسبات حاکم بر زیربنای جامعه انکارناپذیر است. به‌دیگر سخن، روبنای جامعه در فرایند تأثیرپذیری از زیربنا، نقش منفعل ندارند. بلکه فعال است و به‌نوبهٔ خود در زیر بنا مؤثر می‌افتد. و در این نسبت است که باید از استقلال نسبی روبنای جامعه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روبنای جوامع طبقاتی به‌هیج وجه بافت یکدست و هماهنگ ندارد. تضاد موجود در زیربنای چنین جوامعی، کم یا بیش در بافت روبنا‌ئی آن‌ها انعکاس پیدا می‌کند. ناگفته پیداست که اندیشه‌ها و نهادهای طبقه‌ٔ حاکم، در بافت روبنای جامعه نیز شکل غالب و حاکم دارد و طبقهٔ حاکم، چنان که گفته شد، عناصر فکری و تمامی نهادهای روبنائی را موافق با منافع خود به‌کار می‌گیرد تا سلطه‌اش را حفظ کند و آن را تحکیم بخشد. ولی هم‌چنان در کنار این روبنای غالب و این وسیلهٔ سلطه، اندیشه‌ها و نهادهائی پدید می‌آیند که با زیربنای حاکم بر جامعه، همساز و هماهنگ نیست و با آن سرستیز دارد. در روبنای جامعهٔ طبقاتی سرمایه‌داری، علاوه بر اندیشه‌ها و نهادهای متعلق به طبقهٔ حاکم، یعنی نهادها و اندیشه‌های توجیه کنندهٔ نظام سرمایه‌داری، پیوسته به اندیشه‌ها و نهادهائی برمی‌خوریم که به توده‌های زحمتکش تعلق دارد، و درپی دیگرگونی زیربنای حاکم بر جامعه و ایجاد نظامی نوین است. این استقلال نسبی روبنا و تأثیر آن در تسریع تحولات زیربنائی، به‌ویژه در دوران‌های گذار و جریان تحولات، بیش‌تر جنبهٔ فعال پیدا می‌کند و به‌همان نسبت نیز پیچیده‌تر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نمونهٔ تاریخی نقش فعال روبنا در تسریع تحولات زیربنائی، جنبش تنویر افکار در دوران احتضار فئودالیسم و نطفه‌بندی سرمایه‌داری است. تنویر افکار درواقع جلوه‌ٔ نظری جنبش آزادیخواهی بورژازیِ جویای قدرت به‌شمار می‌آمد، چرا که در برابر اصل سنت جامعهٔ فئودالی، اصل خرد را ارائه می‌داشت و در برابر رحمت الهی و حفظ منافع طبقاتی، حقوق طبیعی خردگرایانه را عرضه می‌کرد. چرا و چه‌گونه جنبش آزادیخواهی بورژوازی، به‌مرور ایام از هدف‌ها و شعارهای نخستین خود دور شد و راهی کاملاً متفاوت با آنچه وعده می‌داد در پیش گرفت؟ این خود بحثی دیگری است و مجالی دیگری می‌طلبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر طریق، اندیشه‌ها و نهادهای تودهٔ زحمتکش که در روبنای جوامع طبقاتی ظاهر می‌شود، فرایند تحولات زیربنائی را تسریع و تسهیل می‌کند، چه‌ از طریق سست و بی‌اعتبار کردن اندیشه‌ها و نهادهای روبنائی حاکم، و چه از طریق آگاهی بخشیدن به توده‌ها و بیدار کردن شوق عمل در آنان. و درست همین جاست که باید نقش ارزندهٔ ادبیات مترقی و پیشرو را در جامعهٔ امروز ارزیابی کرد. در حالی که ادبیات خادم طبقات حاکم سعی می‌کند با افشاندن تخم یأس و نومیدی، آدمی را متقاعد کند که در برابر واقعیات زندگی زبون و درمانده است، تا از این راه توان هر حرکت و جنبشی را از او بستاند. امّا ادبیات مترقی و پیشرو بی‌وقفه در پی برانگیختن انگیزهٔ حرکت و پویائی در مردم است؛ یک بار از طریق تشدید احساس نفرت و انزجار از بی‌عدالتی‌ها و نابسامانی‌های حاکم بر جوامع طبقاتی و دیگر بار از راه تقویت امید به‌آینده‌ئی روشن و آگاه کردن آنان به‌نیروی بالقوهٔ تودهٔ مردم. چرا که برای تاختن به‌دشمن و پیروزی بر او، نخست باید خشمت برانگیخته و نفرتت افزون شود تا از جای برخیزی و به‌حرکت درآئی، و امّا نه خشمی کور و نفرتی مطلق که این دو به‌راحتی می‌تواند به‌ستیز بی‌خردانه با بشریت بدل شود، آن‌چنان که در فاشیسم شده است. از این رو، همراه با برانگیخته شدن خشم و نفرت باید دشمن را هم شناخت، یعنی علت بی‌عدالتی و نابسامانی‌ها را هم باید به درستی بشناسی تا آماجت را شناخته باشی. ورنه رها کردن تیر در تاریکی، اگرهم به‌تصادف بر هدف نشیند، کار عاقلان نیست. و این همه هنوز کافی نیست، که آدمی هنگامی به‌دشمن می‌تازد که به‌پیروزی امید داشته باشد، هرچند اندک که باشد. و هنگامی نور این امید بر دل می‌تابد که از قدرت و نیروی خود آگاه باشد، چه بی‌تابش چنین نور امیدی بر دل و بدون آگاهی به نیروی نهفته در بازوان بیشمار شهامت آن را نخواهی داشت که به‌دشمن بتازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همان‌طور که اشاره رفت، ادبیات پیشرو چون مقوله‌ئی از روبنای جامعه، خاصه در جریان تحولات اجتماعی، نقشی بس سازنده و فعال بر عهده دارد. نگاهی به‌گذشتهٔ نزدیک ادبیات این سرزمین به‌خوبی نقش شعر و ادب را در تحرک بخشیدن به‌فعالیت‌های اجتماعی ـ سیاسی نمایان می‌کند. دفتر شاعران و نویسندگانی که با زانوی غم به‌بغل گرفته به‌سوگواری روزگاران گذشته می‌نشینند یکسره به‌دست فراموشی سپرده می‌شود، و دفتر شاعران و نویسندگانی هم هست که اگر هم آدمی را به‌حرکت ترغیب می‌کنند، نه برای تاختن به‌دشمن که برای فرار از تیررس اوست، و حداکثر همَت‌شان دل بستن به تک سواری است که باید از دل غبار تیرهٔ یأس به‌درآید. امّا در مقابل می‌بینیم که واژه به‌واژهٔ سروده‌های و نوشته‌های شاعران و نویسندگانی که با وجود هیبت جلاد سرماتم بر زانو نمی‌گیرند، سینه به‌سینه می‌گردد و دهان به‌دهان نقل می‌شود؛ اینان شاعران و نویسندگانی‌اند که هر پارهٔ شعر و هر سطر از نوشته‌ٔشان حماسه‌ئی است حرکت‌آفرین برای تاختن به دشمن،نه فرار از تیررس او؛ و همت‌شان آن‌چنان بلند است که به هیچ دستی جز انبوه دست‌های مردم و به‌هیچ امیدی جز پایداری توده‌ها دل نمی‌بندند. و چه کم داشته‌ایم از این دست شاعران و نویسندگانی که به‌تبع از نبض بازار، انبوه شعارها را کنار هم می‌چینند تا متاعی باب روز عرضه کنند، و از آنجا که کلام‌شان از دل برنخاسته، لاجرم بر دل نمی‌نشیند. نه، این &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دون کیشوت‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; عرصهٔ شعر و ادب اگر هم چند صباحی یکّه تازی کنند، سرانجام، امّا نه چندان دور شمشیر چوبین‌شان فولاد آبدیدهٔ تک سواران میدان هنر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اصیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تاب نخواهد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینیم در این مرحله ازتاریخ جامعهٔ ما، مسئولیت روشنفکران آگاه که شاعران و نویسندگان مترقی نیز در زمرهٔ ایشانند، چیست و مبرترین وظایف‌شان کدام است؟ جامعهٔ ما اکنون در سرآغاز راهی است که نهایتش قطع نفوذ امپریالیسم در تمامی عرصه‌های حیات اقتصادی و فرهنگی است. باید با کوششی پیگر، سقف این دنیای وابستگی را بشکافد و با درایتی تمام طرحی نو دراندازد. بی‌گمان قطع نفوذ فرهنگی امپریالیسم، بدون‌قطع نفوذ اقتصادی آن ممکن نیست. ولی این نه به‌آن معناست که‌هرگونه کوششی در راه رهائی از وابستگی فرهنگی را باید موکول به کسب استقلال اقتصادی کرد. راه این دو هدف را می توان ،و باید ،همزمان پیمود ،چرا که هر گامی که به توفیق در این راه برداشته شود، سنگی از سرآن دیگری برمی‌دارد و هر سنگی که از سرآن یک برداشته شود، این راه دشوار را هموارتر خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بطن یک چنین رابطهٔ متقابل اقتصاد و فرهنگ است که نقش و مسئولیت روشنفکران ـ از جمله شاعران و نویسندگان مترقی ـ در تحولات کنونی جامعهٔ ما روشن می‌شود. اینان باید به عنوان پشقراولان تحول فرهنگی، پا پیش بگذارند، و بندهای وابستگی‌های فرهنگی را بگسلند و با کوششی پیگیر فرهنگی نوینی بنا کنند فرهنگی که در خدمت توده‌ٔ مردم باشد. فرهنگی سرشار ازدانش و خرد، که برای دستیابی به استقلال کامل و بهروزی راهگشای آنان است. و گزافه نیست اگر بگویم که جامعهٔ ما در این مرحله از مبارزهٔ با امپریالیسم بیش از هر چیز به یک چنین تحولی فرهنگی نیاز دارد.امپریالیسم تمامی ارکان جامعه را، یعنی اقتصاد، سیاست، فرهنگ و همهٔ چیزهای دیگر را بیمار می‌کند. تا زمانی که این فرهنگ بیمار ریشه‌کن نشود و فرهنگی نو جای آن را نگیرد، یعنی فرهنگی که نخستین و مهم‌ترین هدفش ارتقای سطح آگاهی توده‌هاست، جزء جزء دستاوردهای قیام شکوهمند ملت ما در خطر انحراف و نابودی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحول اجتماعی راستین، بدون پیدایش تحولاتی عمیق در فرهنگ جامعه تحقق‌پذیر نیست. و بی‌گمان هدف چنین تحولاتی، پدید آوردن فرهنگی نو، مطابق با نیازهای جامعه است. امّا، فحوای این سخن، آن نیست که برای بنیاد نهادن فرهنگی نو باید تمامی عناصر فرهنگ قدیم را یکسره دورریخت و به‌فراموشی سپرد، چرا که نفی فرهنگ کهنه، به‌عنوان جزئی از روبنای جامعه، فرایندی ساده و مکانیکی نیست، بل یک مقولهٔ دیالکتیکی است. هدف یک چنین تحول فرهنگی، دستیابی به فرهنگی عالی‌تر و غنی‌تر اسن و این نیز ممکن نیست مگر به‌مدد دستاوردهای ارزندهٔ فرهنگ‌های پیشین که ثمرهٔ عرق جبین بشر در تمام طول تاریخ است. این فرهنگ نو، وارث که ثمرهٔ عرق جبین بشر در تمام طول تاریخ است. این فرهنگ نو، وارث به‌حقّ تمامی دستاوردهای ارزندهٔ فرهنگ‌های گذشته است. باید خشت خشت بنای فرو ریختهٔ فرهنگی کهنه را دستچین کرد و با خشت‌های سالم و محکم آن بنائی نو و بس عظیم‌تر ساخت. فقط نفی دیالکتیک عناصر فرهنگی است که می‌تواند به‌رشد و تکامل فرهنگ جامعهٔ بشری بیانجامد. امّا باید دانست که طرد عناصر نامطلوب فرهنگ کهنه، در بسیاری موارد، ساده و آسان نیست. بسیارند عناصر روبنائی قدیم ـ به‌ویژه عناصر فرهنگی ـ که با سخت جانی، حتی پس از پیدایش تحولاتی در زیربنا، به‌حیات خود ادامه می‌دهند. هم از این رو است که حتی پس از بروز تحولات زیربنائی یک چند ـ کوتاه یا بلند ـ سایهٔ فرهنگ پیشین را بر سر آن جامعه می‌بینیم. این سخت جانی عناصر فرهنگی کهنه را در برابر تحولات، می‌توان از دیدگاه فرهنگی یک دورهٔ برزخی نامید، ولی بی‌تردید این برزخ دیر یا زود پایان می‌پذیرد. در چنین مواردی گاه مبارزه‌ئی بس طولانی لازم است تا عناصر نا مطلوب به‌تدریج از میان برود. و درست در همین رابطهٔ نفی دیالکتیک فرهنگ کهنه است که روشنفکران ـ از جمله شاعران و نویسندگان ـ می‌توانند و باید با تمام نیرو، گام پیش بگذارند و بر شتاب گردش چرخ تحولات فرهنگی بیفزایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نخستین وظیفهٔ روشنفکران در فرایند تحول فرهنگی جامعه و غنا بخشیدن به‌آن، دستچین کردن عناصر و اجزای ارزندهٔ میراث فرهنگی است، یعنی تمامی آن عناصر که برای بنیاد نهادن جامعه‌ئی نوین ضروری است. و در همان حال باید تمامی عناصر فرهنگی کهنه را که سدّ راه سعادت و بهروزی بشر است، یکسره به زباله‌دانی تاریخ بسپارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام دیگر راه چنین تحول فرهنگی، بیرون کشیدن فرهنگ است از حیطهٔ انحصار طبقه یا عدهٔ معدودی از افراد آن جامعه. جامعهٔ طبقاتی منکر آن است که طبقات محروم نیز قادر به آفرینش‌های هنری و فرهنگی‌اند، و به‌کلی نقش توده‌ها را در تکامل فرهنگی نفی و تخطئه می‌کند. آنان معتقدند که فرهنگ معنوی جامعه، محصول فعالیت خلاق زبدگانی نادر و شکوفائی علم و هنر، دسترنج تعداد معدودی از نوابغ است. بی‌گمان در زمینه‌ٔ تمامی فعالیت‌های خلاق و نوابغی بر‌می‌خوریم که غنای فرهنگ امروز جامعهٔ بشری را مدیون آنانیم. لیکن خدمت توده‌ها را نیز در تکامل و تعالی فرهنگ نمی‌توان نادیده گرفت، چون شرایط مادی و زمینهٔ معنوی پیشرفت‌های فرهنگی در اصل به‌دست همین توده‌ها فراهم آمده است. ادبیات و هنر در روزگار جوانیش همواره به صورت فعالیت‌های مردمی و توده‌ئی تجلّی کرده است: افسانه‌ها و ضرب‌المثل‌ها، حماسه‌ها و قصه‌های اساطیری شالوده‌ئی است که هنر و ادبیات امروز تمام جوامع بشری بر فراز آن رشد کرده و تعالی یافته است. و امروز هم هنوز خلاقیت‌های مردم منبع‌لایزال الهام شاعران و نویسندگان است. به‌این ترتیب درمراحل نخستین تکامل فرهنگ، خالق راستین ارزش‌های فرهنگی توده‌ها بوده‌اند. ولی این وضع همزمان با جدائی فعالیت‌های فکری ازکار بدنی تغییر کرد و فعالیت‌های علمی و هنری در انحصار قشرهای خاصی از جامعه قرار گرفت. بیگانگی جبری توده‌ها با فرهنگ، به‌طبقات حاکم کمک کرد تا سلطهٔ طبقاتی خود را تحکیم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع فرهنگ و استعداد پرداختن به فعالیت‌های خلاق، مزیّت انحصاری یک طبقهٔ معین نیست، بل آنچه فرهنگ را به صورت مزیّت طبقاتی بیش‌تر ـ امّا نه فقط ـ در دسترس طبقات متمکن جامعه قرار دارد. آدمی از نیروی ادنیشه و استعداد نهفته در تودهٔ مردم به حیرت می‌آید؛ نیروئی که حتی در شرایط دشوار جامعهٔ طبقاتی نیز خدمات‌های ارزنده‌ئی به فرهنگ بشریت کرده است؛ و استعدادهائی که حتی گهگاه در هیأت تک ستارگان آسمان رفیع فرهنگ و ادب تجلی کرده‌اند در مقابل هر یک از این تک ستارگان برخاسته ازمیان تودهٔ مردم، امّا، صدها و هزارها استعداد ارزنده، بدون یافتن راهی برای برآمدن به‌آسمان هنر، کورسوزنان در دل تاریک خاک به‌خاموشی گرائیده‌اند. تاریخ جامعهٔ طبقاتی، گورستان بزرگ استعداد‌های توده‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از وظایف مهمّ تحول فرهنگی، دمکراتیزه کردن فرهنگ و گسترش دیگربار آن در میان توده‌ها است. و نخستین گام در این راه، سواد‌آموزی توده‌ها و گسترش نهادهای آموزشی و فراهم کردن امکانات استفاده از این نهادها برای عموم است. امّا، سوادآموزی، خود هدف نیست، بل کلید راه‌یابی به گنجینه‌های فرهنگی است. و این کلید تا هنگامی که با قفل گنجینه آشنا نشده، چیزی جز تکه آهنی سرد نخواهد بود. از این رو، علاوه بر سوادآموزی باید فعالیت‌های فرهنگی در اوقات فراغت گسترش پیدا کند و نهادهای لازم آن بنیاد نهاده شود، یعنی کتابخانه، کانون‌های فرهنگی، موزه، تأتر هستند که می‌توانند در خدمت تعالی سطح فرهنگ توده‌ها قرار گیرند.&lt;br /&gt;
و این دو یعنی سواد آموزی و گسترش فرهنگ، خود در خدمت هدف والاتری هستند که همانا فراهم کردن زمینه برای ظهور روشنفکرانی است که ازمیان تودهٔ مردم برمی‌خیزند، روشنفکرانی که با لحظهٔ زندگی این توده و نیازهایش آشنایند. هرچند روشنفکران راستینی که خاستگاه طبقاتی‌شان با توده‌های وسیع پائین جامعه متفاوت است نیز ـ آنچنان که دیده‌ایم ـ می‌توانند در خدمت توده‌ها و تعالی فرهنگ آنام باشند و بندهای تعلّق طبقاتی را بگسلند؛ امّا آنچه مسلّم است، فرهنگ توده‌ئی را نمی‌توان بدون مشارکت مستقیم توده‌ها و به‌نیابت آنان برپا ساخت. نادیده گرفتن نقش توده‌ها در این فرایند، بی‌تردید به‌ادامهٔ همان راه بیگانگی آنان با فرهنگ ـ البته به‌شکلی دیگر ـ خواهد انجامید. هم از این رو است که می‌گویند یکی از هدف‌های مهمّ تحول فرهنگی باید فراهم کردن زمینه و امکانات برای ظهور روشنفکران برخاسته از میان توده‌ها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتهٔ دیگری که بی‌درنگ در زمینه تحول فرهنگی مطرح می‌شود، فرهنگ خلق های زیر ستم است، فرهنگ‌هائی که سالیان سال به اقتضای منافع طبقهٔ حاکم، سرکوب شده‌اند و هیچ‌گونه امکانی برای فعالیت‌های خلاق پیدا نکرده‌اند. باید با احترام به فرهنگ خلق‌های تحت ستم و فراهم آوردن امکانات خلاقیت فرهنگی، سایه شوم این تسلط از سرآنان کوتاه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبالاخره، یک چنین تحول فرهنگی ممکن نیست مگر در فضای روح افزای آزادی اندیشه و بیان. فرهنگ و ادب جامعه هنگامی شکوفا شده راه ترقی و تعالی را خواهد پیمود که اندیشه در فضائی آزاد از تفتیش تنفّس کند و بدون هراس از عقوبت و تکفیر، زبان به‌بیان بگشاید و دریفات‌هایش را به نقد ارباب نظر بسپارد. آزادی، امّا، در همان حال چنین فرهنگی است. در واقع وسعت آزادی بستگی به‌گسترش فرهنگ و خردورزی دارد و فرهنگ و خرد هم تنها زمانی در جامعه شکوفا می‌شود که فضائی سالم و آزاد برای برخورد اندیشه و آرا پدید آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که هنرمند نمایان بی‌مایه، لاجرم رنگ می‌بازند و دیگر هنر و ادبیات بازاری را مجالی چندان، باقی نخواهد ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که یأس و درماندگی در ادبیات، جایش را به امید برخاسته از درون توده‌ها خواهد بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که شعر و ادب دیگر آئینهٔ یأس زندگی نخواهد بود، بل بدل به‌پُتکی خواهد شد که هر ضربه‌اش شکلی نو به‌زندگی می‌بخشد. و تنها در چنین شرایطی است که می‌توان با نظارهٔ در آئینهٔ شعر و ادب، پُتک را به‌جا و به‌هنگام فرود آورد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%91%D9%84_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=22148</id>
		<title>تحوّل فرهنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%91%D9%84_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=22148"/>
		<updated>2011-08-02T19:23:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحال بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:24-077.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۴]]&lt;br /&gt;
[[رده: منوچهر فکری ارشاد]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بپذیریم که مجموعهٔ حیات هر جامعه به‌دو بخش زیر بنا و روبنا تقسیم می‌شود، و نیز این نکته را هم بپذیریم که میان این دو عرصهٔ حیات جامعه رابطهٔ متقابلی برقرار است، چنین می‌توان گفت:&lt;br /&gt;
در حالی که زیر بنای جامعه، عرصهٔ تولیدات مادی است و حیات زیستی جامعه به آن بستگی دارد، وظیفهٔ روبنا و نهادهای آن ـ یعنی فرهنگ معنوی ـ حفظ و تحکیم پایه‌های نظام حاکم و توجیه ایدئولوژیک آن است. و ادبیات نیز چون مقوله‌ئی از فرهنگ معنوی، همواره در هر نظام طبقاتی در تحکیم سلطهٔ طبقهٔ حاکم نقش مهمی داشته است، چه از طریق توجیه ایدئولوژیک نظام حاکم و چه از راه تحمیق توده‌ها و تحمیل فرهنگی. باتوجه به توجیه نظام حاکم ـ که کار نهادهای روبنائی است ـ اشاره به نمونه‌ئی از سیاست آموزشی سرمایه‌داری متقدم، خالی از فایده نیست. همزمان با رواج تعلیمات ابتدائی و صرف ساعاتی از وقت کار اطفال به‌سوادآموزی، این فکر در میان حاکمان جامعهٔ سرمایه‌داری قوت گرفت که مدارس طبقات فقیر، در آموزش اطفال زیاده روی می‌کنند، چون علاوه بر اطلاعات و فرمانبرداری، خواندن و نوشتن هم به‌آن‌ها می‌آموزند و آن‌ها را از شرکت در تولید باز می‌دارند. و در واقع دیری نپائید که مدارس آخرهفته، جای مدارس تمام‌وقت را گرفت. هدف‌های آموزشی این‌گونه مدارس به‌خوبی از فهرست سؤال و جواب زیر که جزئی از برنامه آموزشی بوده، نمایان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیا کارگرانی که مواد خام را هدر داده ابزار کار را خراب می‌کنند، آدم‌های درست کاری‌اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج:نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این مواد خام و ابزارکار مال کی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مال کارفرما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: وقتی کارفرما بالای سرتان نیست، کی مراقب شماست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خداوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیا خداوند چنین کاری را می‌پسندد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خداوند با دزدها چه می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌ها را جزا می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینم چه‌گونه با سوءاستفاده از اعتقادات پاک مردم، سعی می‌کرده‌اند که آموزش اطفال را در مسیر طبقات حاکم بکشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد، از هنگامی که کارگران کوشیدند تا در جنبش‌های سیاسی مستقلی متشکل شوند، کارفرمایان از راه دیگری به‌توجیه نظام حاکم پرداختند: این طور تبلیغ می‌کردند که هر فرد کوشا می‌تواند ترقی کند و به طبقات بالای جامعه راه یابد، به شرط آن‌که کوشش کند و از تنبلی بپرهیزد. برای اثبات این ادعا، ادبیات بازاری عامه‌پسند پیدا شد تا با قلب واقعیات، نمونه‌هائی نمادی از مردم سخت کوش و موفق ارائه دهند. علامت بارز ادبیات بازاری و عام‌پسند این دوره آن است که به‌تصویر دنیائی هماهنگ و انسانیتی پر از صداقت می‌پردازد، آنچان که هیچ شباهتی با واقعیت ملموس جامعه ندارد. این ادبیات از آن رو موذیانه است که با ظاهری واقع گرایانه، به عناصر مجازی واقعیت‌های اجتماعی می‌پردازد، درحالی که مجموعهٔ مناسبات اجتماعی را یکسره قلب می‌کند. آن تعداد انگشت‌شمار افراد طبقات پائین جامعه که در این گونه قصه‌ها موفق می‌شوند که با سعی و کوشش خود به جرگهٔ ثروتمندان درآیند، به هیچ روی در این واقعیت تغییری نمی‌دهد که اکثریت عظیم افراد جامعه کم‌ترین امکانی برای صعود اجتماعی و ابراز وجود ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصه‌های موذیانه‌تر از چنین قماشی همواره با این تجربه به پایان می‌رسند که بهتر است آدمی قناعت پیشه کند و خود را با اوضاع و احوال، آن‌چنان که هست، وفق دهد، ورنه« خون خوردگر طلب روزی ننهاده کند». در واقع ثروتمندان به اعتبار این ضرب‌المثل که « نداری، یک غم داری، وقتی داری هزار غم»، با دشواری‌ها و نگرانی‌های بیش‌تری روبه‌رو هستند تا فقرا. به علاوه، چنین وانمود می‌کنند که مادیات، پول و دیگر چیزهای ظاهری، فاقد ارزش است و تنها ارزش‌های باطنی افراد درخور اهمیت است و بس. در این زمینه نیز فقرا نسبت به ثروتمندان در مزّیت‌اند، چون آن گونه که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریلکه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌سراید: « فقر، نور درخشندهٔ باطن است» و یا به‌سخن سعدی:« اندرون از طعام خالی‌دار تا در آن نور معرفت بینی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنگامی که دیگر این گونه اندرزها و امیدواری‌ها مؤثر نمی‌افتد و جامعهٔ سرمایه‌داری هر روز بیش از پیش با بحران و دشواری‌های تازه روبه‌رو می‌شود، طرحی نو می‌اندازند. آفتاب دورهٔ طلائی سرمایه‌داری به لب بام رسیده است. نظامی که روزگاری به شکستن سدَهای پیشرفت و ترقی برخاسته بود، خود اکنون راه را بر پیشرفت‌های اجتماعی سدّ کرده است. هم از این رو است که می‌بینیم فیلسوفان و نویسندگان طبقهٔ ایستاده بر لب گورِ تاریخ، سرنوشت خود را به‌مثابهٔ سرنوشت تمامی تلقی می‌کنند و زوال  ناگزیر این طبقه را، هم‌چون زوال و نابودی تمامی تمدن بشری در آثارشان تصویر می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گئورگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لوکاچ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در « زوال خرد» می‌نویسد: « هر بحران قابل ملاحظهٔ تفکّر فلسفی، به عنوان نزاعی بین آنچه حیات می‌یابد و آنچه به‌زوال می‌گراید. همواره در جناح مغلوب، گرایش‌هائی پدید می‌آورد که اصطلاحاً خرد ستیزی خوانده می‌شود». این است که می‌بینیم در زمینهٔ فلسفه و ادبیات یک جریان فکری پر از یأس و بدبینی پدید می‌آید. عنصر غالب این مکتب خرد ستیزانه عبارت است از: بدبینی به‌حال و آینده؛ یأس و درماندگی: بی‌‌پناهی و تنهائی. این جریان ادبی و فلسفی را می‌توان از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کیرکه گور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و «شوپن‌هاور» تا اگزیستانسیالیست‌های امروزی دنبال کرد. قسمت درخور توجهی از ادبیات امروزی جهانِ سرمایه‌داری پر است از بدبینی به آیندهٔ جامعهٔ بشری و مملّو از یأس و درماندگی است. در این آثار حتی کم‌ترین کورسوئی از امید به آینده‌ئی روشن و نوید بخش به چشم نمی‌آید. بشریت در جامعه‌ئی گرفتار آمده است که در آن رفاه مادی تنها به قیمت چشم‌پوشی مطلق از فرهنگ و جوهر انسانی، حاصل می‌شود، جامعهٔ بردگانِ ماشین و موجوداتی که دیگر هیچ چیز انسانی ندارند. و در بسیاری موارد نیز آینده‌ئی بس تیره‌تر از این برای بشریت می‌بینند: (یعنی) بازگشت به‌توحش. این پیامبران سرخورده و مأیوس، پیشگوئی می‌کنند که در آیندهٔ نه چندان دوری، چیزی جز ویرانه از شهرهای متمدن باقی نمی‌ماند، که در گودال‌های آن، گله‌های انسان‌های وحشی با حرص و آز به‌دنبال جواهر و زینت آلات می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها به‌عنوان روی دیگر این. خردستیزی بدبینانه ـ و نه موضع مخالف آن ـ باید به فلسفهٔ اعمال قدرت و قهر و تقدیس تمام چیزهای اصلی و ددمنشان چشم آبی، توجه کرد. فلسفه‌ئی که با استعدادترین مُبلّغ آن« فریدریش نیچه» و موفق‌ترین مقلّد آن «اسوالداشپنگلر» بوده است. تکّبر زبدگان، تحقیر توده‌ها و نا امیدی عمیق، در مجموع به‌نیهیلیسم [ نیست گرائی] قهرمانانه‌ئی بدل می‌شود که سرانجام، خاصه قشر تحصیل کرده و احساساتی بورژوازی را به‌دامان فاشیسم می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این‌جا، ذکر نکته‌ئی در باب چه‌گونگی رابطهٔ زیر بنا با روبنای جامعه ضروری است. هرچند که در این فرایند تأثیر‌گذاری متقابل، زیربنا به اعتبار نقش حیاتیش در تولید و بالمال حیات زیستی جامعه، تأثیری به‌مراتب تعیین کننده‌تر در روبنا به‌جای می‌گذارد، لیکن تأثیر روبنا نیز بر مناسبات حاکم بر زیربنای جامعه انکارناپذیر است. به‌دیگر سخن، روبنای جامعه در فرایند تأثیرپذیری از زیربنا، نقش منفعل ندارند. بلکه فعال است و به‌نوبهٔ خود در زیر بنا مؤثر می‌افتد. و در این نسبت است که باید از استقلال نسبی روبنای جامعه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روبنای جوامع طبقاتی به‌هیج وجه بافت یکدست و هماهنگ ندارد. تضاد موجود در زیربنای چنین جوامعی، کم یا بیش در بافت روبنا‌ئی آن‌ها انعکاس پیدا می‌کند. ناگفته پیداست که اندیشه‌ها و نهادهای طبقه‌ٔ حاکم، در بافت روبنای جامعه نیز شکل غالب و حاکم دارد و طبقهٔ حاکم، چنان که گفته شد، عناصر فکری و تمامی نهادهای روبنائی را موافق با منافع خود به‌کار می‌گیرد تا سلطه‌اش را حفظ کند و آن را تحکیم بخشد. ولی هم‌چنان در کنار این روبنای غالب و این وسیلهٔ سلطه، اندیشه‌ها و نهادهائی پدید می‌آیند که با زیربنای حاکم بر جامعه، همساز و هماهنگ نیست و با آن سرستیز دارد. در روبنای جامعهٔ طبقاتی سرمایه‌داری، علاوه بر اندیشه‌ها و نهادهای متعلق به طبقهٔ حاکم، یعنی نهادها و اندیشه‌های توجیه کنندهٔ نظام سرمایه‌داری، پیوسته به اندیشه‌ها و نهادهائی برمی‌خوریم که به توده‌های زحمتکش تعلق دارد، و درپی دیگرگونی زیربنای حاکم بر جامعه و ایجاد نظامی نوین است. این استقلال نسبی روبنا و تأثیر آن در تسریع تحولات زیربنائی، به‌ویژه در دوران‌های گذار و جریان تحولات، بیش‌تر جنبهٔ فعال پیدا می‌کند و به‌همان نسبت نیز پیچیده‌تر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نمونهٔ تاریخی نقش فعال روبنا در تسریع تحولات زیربنائی، جنبش تنویر افکار در دوران احتضار فئودالیسم و نطفه‌بندی سرمایه‌داری است. تنویر افکار درواقع جلوه‌ٔ نظری جنبش آزادیخواهی بورژازیِ جویای قدرت به‌شمار می‌آمد، چرا که در برابر اصل سنت جامعهٔ فئودالی، اصل خرد را ارائه می‌داشت و در برابر رحمت الهی و حفظ منافع طبقاتی، حقوق طبیعی خردگرایانه را عرضه می‌کرد. چرا و چه‌گونه جنبش آزادیخواهی بورژوازی، به‌مرور ایام از هدف‌ها و شعارهای نخستین خود دور شد و راهی کاملاً متفاوت با آنچه وعده می‌داد در پیش گرفت؟ این خود بحثی دیگری است و مجالی دیگری می‌طلبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر طریق، اندیشه‌ها و نهادهای تودهٔ زحمتکش که در روبنای جوامع طبقاتی ظاهر می‌شود، فرایند تحولات زیربنائی را تسریع و تسهیل می‌کند، چه‌ از طریق سست و بی‌اعتبار کردن اندیشه‌ها و نهادهای روبنائی حاکم، و چه از طریق آگاهی بخشیدن به توده‌ها و بیدار کردن شوق عمل در آنان. و درست همین جاست که باید نقش ارزندهٔ ادبیات مترقی و پیشرو را در جامعهٔ امروز ارزیابی کرد. در حالی که ادبیات خادم طبقات حاکم سعی می‌کند با افشاندن تخم یأس و نومیدی، آدمی را متقاعد کند که در برابر واقعیات زندگی زبون و درمانده است، تا از این راه توان هر حرکت و جنبشی را از او بستاند. امّا ادبیات مترقی و پیشرو بی‌وقفه در پی برانگیختن انگیزهٔ حرکت و پویائی در مردم است؛ یک بار از طریق تشدید احساس نفرت و انزجار از بی‌عدالتی‌ها و نابسامانی‌های حاکم بر جوامع طبقاتی و دیگر بار از راه تقویت امید به‌آینده‌ئی روشن و آگاه کردن آنان به‌نیروی بالقوهٔ تودهٔ مردم. چرا که برای تاختن به‌دشمن و پیروزی بر او، نخست باید خشمت برانگیخته و نفرتت افزون شود تا از جای برخیزی و به‌حرکت درآئی، و امّا نه خشمی کور و نفرتی مطلق که این دو به‌راحتی می‌تواند به‌ستیز بی‌خردانه با بشریت بدل شود، آن‌چنان که در فاشیسم شده است. از این رو، همراه با برانگیخته شدن خشم و نفرت باید دشمن را هم شناخت، یعنی علت بی‌عدالتی و نابسامانی‌ها را هم باید به درستی بشناسی تا آماجت را شناخته باشی. ورنه رها کردن تیر در تاریکی، اگرهم به‌تصادف بر هدف نشیند، کار عاقلان نیست. و این همه هنوز کافی نیست، که آدمی هنگامی به‌دشمن می‌تازد که به‌پیروزی امید داشته باشد، هرچند اندک که باشد. و هنگامی نور این امید بر دل می‌تابد که از قدرت و نیروی خود آگاه باشد، چه بی‌تابش چنین نور امیدی بر دل و بدون آگاهی به نیروی نهفته در بازوان بیشمار شهامت آن را نخواهی داشت که به‌دشمن بتازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همان‌طور که اشاره رفت، ادبیات پیشرو چون مقوله‌ئی از روبنای جامعه، خاصه در جریان تحولات اجتماعی، نقشی بس سازنده و فعال بر عهده دارد. نگاهی به‌گذشتهٔ نزدیک ادبیات این سرزمین به‌خوبی نقش شعر و ادب را در تحرک بخشیدن به‌فعالیت‌های اجتماعی ـ سیاسی نمایان می‌کند. دفتر شاعران و نویسندگانی که با زانوی غم به‌بغل گرفته به‌سوگواری روزگاران گذشته می‌نشینند یکسره به‌دست فراموشی سپرده می‌شود، و دفتر شاعران و نویسندگانی هم هست که اگر هم آدمی را به‌حرکت ترغیب می‌کنند، نه برای تاختن به‌دشمن که برای فرار از تیررس اوست، و حداکثر همَت‌شان دل بستن به تک سواری است که باید از دل غبار تیرهٔ یأس به‌درآید. امّا در مقابل می‌بینیم که واژه به‌واژهٔ سروده‌های و نوشته‌های شاعران و نویسندگانی که با وجود هیبت جلاد سرماتم بر زانو نمی‌گیرند، سینه به‌سینه می‌گردد و دهان به‌دهان نقل می‌شود؛ اینان شاعران و نویسندگانی‌اند که هر پارهٔ شعر و هر سطر از نوشته‌ٔشان حماسه‌ئی است حرکت‌آفرین برای تاختن به شدمن،نه فرار از تیررس او؛ و همت‌شان آن‌چنان بلند است که به هیچ دستی جز انبوه دست‌های مردم و به‌هیچ امیدی جز پایداری توده‌ها دل نمی‌بندند. و چه کم داشته‌ایم از این دست شاعران و نویسندگانی که به‌تبع از نبض بازار، انبوه شعارها را کنار هم می‌چینند تا متاعی باب روز عرضه کنند، و از آنجا که کلام‌شان از دل برنخاسته، لاجرم بر دل نمی‌نشیند. نه، این &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دون کیشوت‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; عرصهٔ شعر و ادب اگر هم چند صباحی یکّه تازی کنند، سرانجام، امّا نه چندان دور شمشیر چوبین‌شان فولاد آبدیدهٔ تک سواران میدان هنر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اصیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تاب نخواهد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینم در این مرحله ازتاریخ جامعهٔ ما، مسئولیت روشنفکران آگاه که شاعران و نویسندگان مترقی نیز در زمرهٔ ایشانند، چیست و مبرترین وظایف‌شان کدام است؟ جامعهٔ ما اکنون در سرآغاز راهی است که نهایتش قطع نفوذ امریالیسم در تمامی عرصه‌های حیات اقتصادی و فرهنگی است. باید با کوششی پیگر، سقف این دنیای وابستگی را بشکافد و با درایتی تمام طرحی نو دراندازد. بی‌گمان قطع نفوذ فرهنگی امپریالیسم، بدون‌قطع نفوذ اقتصادی آن ممکن نیست. ولی این نه به‌آن معناست که‌هرگونه کوششی در راه رهائی از وابستگی فرهنگی را باید موکول به کسب استقلال اقتصادی کرد. راه این را برداشته شود، سنگی از سرآن دیگری برمی‌دارد و هر سنگی که از سرآن یک براشته شود، این راه دشوار را هموارتر خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بطن یک چنین رابطهٔ متقابل اقتصاد و فرهنگ است که نقش و مسئولیت روشنفکران ـ از جمله شاعران و نویسندگان مترقی ـ در تحولات کنونی جامعهٔ ما روشن می‌شود. اینان باید به عنوان پشقراولان تحول فرهنگی، پا پیش بگذارند، و بندهای وابستگی‌های فرهنگی را بگسلند و با کوششی پیگیر فرهنگی نوینی بنا کنند فرهنگی که در خدمت توده‌ٔ مردم باشد. فرهنگی سرشار ازدانش و خرد، که برای دستیابی به استقلال کامل و بهروزی راهگشای آنان است. و گزافه نیست اگر بگویم که جامعهٔ ما در این مرحله از مبارزهٔ با امپریالیسم بیش از هر چیز به یک چنین تحولی فرهنگی نیاز دارد.امپریالیسم تمامی ارکان جامعه را، یعنی اقتصاد، سیاست، فرهنگ و همهٔ چیزهای دیگر را بیمار می‌کند. تا زمانی که این فرهنگ بیمار ریشه‌کن نشود و فرهنگی نو جای آن را نگیرد، یعنی فرهنگی که نخستین و مهم‌ترین هدفش ارتقای سطح آگاهی توده‌هاست، جزء جزء دستاوردهای قیام شکوهمند ملت ما در خطر انحراف و نابودی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحول اجتماعی راستین، بدون پیدایش تحولاتی عمیق در فرهنگ جامعه تحقق‌پذیر نیست. و بی‌گمان هدف چنین تحولاتی، پدید آوردن فرهنگی نو، مطابق با نیازهای جامعه است. امّا، فحوای این سخن، آن نیست که برای بنیاد نهادن فرهنگی نو باید تمامی عناصر فرهنگ قدیم را یکسره دورریخت و به‌فراموشی سپرد، چرا که نفی فرهنگ کهنه، به‌عنوان جزئی از روبنای جامعه، فرایندی ساده و مکانیکی نیست، بل یک مقولهٔ دیالکتیکی است. هدف یک چنین تحول فرهنگی، دستیابی به فرهنگی عالی‌تر و غنی‌تر اسن و این نیز ممکن نیست مگر به‌مدد دستاوردهای ارزندهٔ فرهنگ‌های پیشین که ثمرهٔ عرق جبین بشر در تمام طول تاریخ است. این فرهنگ نو، وارث که ثمرهٔ عرق جبین بشر در تمام طول تاریخ است. این فرهنگ نو، وارث به‌حقّ تمامی دستاوردهای ارزندهٔ فرهنگ‌های گذشته است. باید خشت خشت بنای فرو ریختهٔ فرهنگی کهنه را دستچین کرد و با خشت‌های سالم و محکم آن بنائی نو و بس عظیم‌تر ساخت. فقط نفی دیالکتیک عناصر فرهنگی است که می‌تواند به‌رشد و تکامل فرهنگ جامعهٔ بشری بیانجامد. امّا باید دانست که طرد عناصر نامطلوب فرهنگ کهنه، در بسیاری موارد، ساده و آسان نیست. بسیارند عناصر روبنائی قدیم ـ به‌ویژه عناصر فرهنگی ـ که با سخت جانی، حتی پس از پیدایش تحولاتی در زیربنا، به‌حیات خود ادامه می‌دهند. هم از این رو است که حتی پس از بروز تحولات زیربنائی یک چند ـ کوتاه یا بلند ـ سایهٔ فرهنگ پیشین را بر سر آن جامعه می‌بینیم. این سخت جانی عناصر فرهنگی کهنه را در برابر تحولات، می‌توان از دیدگاه فرهنگی یک دورهٔ برزخی نامید، ولی بی‌تردید این برزخ دیر یا زود پایان می‌پذیرد. در چنین مواردی گاه مبارزه‌ئی بس طولانی لازم است تا عناصر نا مطلوب به‌تدریج از میان برود. و درست در همین رابطهٔ نفی دیالکتیک فرهنگ کهنه است که روشنفکران ـ از جمله شاعران و نویسندگان ـ می‌توانند و باید با تمام نیرو، گام پیش بگذارند و بر شتاب گردش چرخ تحولات فرهنگی بیفزایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نخستین وظیفهٔ روشنفکران در فرایند تحول فرهنگی جامعه و غنا بخشیدن به‌آن، دستچین کردن عناصر و اجزای ارزندهٔ میراث فرهنگی است، یعنی تمامی آن عناصر که برای بنیاد نهادن جامعه‌ئی نوین ضروری است. و در همان حال باید تمامی عناصر فرهنگی کهنه را که سدّ راه سعادت و بهروزی بشر است، یکسره به زباله‌دانی تاریخ بسپارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام دیگر راه چنین تحول فرهنگی، بیرون کشیدن فرهنگ است از حیطهٔ انحصار طبقه یا عدهٔ معدودی از افراد آن جامعه. جامعهٔ طبقاتی منکر آن است که طبقات محروم نیز قادر به آفرینش‌های هنری و فرهنگی‌اند، و به‌کلی نقش توده‌ها را در تکامل فرهنگی نفی و تخطئه می‌کند. آنان معتقدند که فرهنگ معنوی جامعه، محصول فعالیت خلاق زبدگانی نادر و شکوفائی علم و هنر، دسترنج تعداد معدودی از نوابغ است. بی‌گمان در زمینه‌ٔ تمامی فعالیت‌های خلاق و نوابغی بر‌می‌خوریم که غنای فرهنگ امروز جامعهٔ بشری را مدیون آنانیم. لیکن خدمت توده‌ها را نیز در تکامل و تعالی فرهنگ نمی‌توان نادیده گرفت، چون شرایط مادی و زمینهٔ معنوی پیشرفت‌های فرهنگی در اصل به‌دست همین توده‌ها فراهم آمده است. ادبیات و هنر در روزگار جوانیش همواره به صورت فعالیت‌های مردمی و توده‌ئی تجلّی کرده است: افسانه‌ها و ضرب‌المثل‌ها، حماسه‌ها و قصه‌های اساطیری شالوده‌ئی است که هنر و ادبیات امروز تمام جوامع بشری بر فراز آن رشد کرده و تعالی یافته است. و امروز هم هنوز خلاقیت‌های مردم منبع‌لایزال الهام شاعران و نویسندگان است. به‌این ترتیب درمراحل نخستین تکامل فرهنگ، خالق راستین ارزش‌های فرهنگی توده‌ها بوده‌اند. ولی این وضع همزمان با جدائی فعالیت‌های فکری ازکار بدنی تغییر کرد و فعالیت‌های علمی و هنری در انحصار قشرهای خاصی از جامعه قرار گرفت. بیگانگی جبری توده‌ها با فرهنگ، به‌طبقات حاکم کمک کرد تا سلطهٔ طبقاتی خود را تحکیم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع فرهنگ و استعداد پرداختن به فعالیت‌های خلاق، مزیّت انحصاری یک طبقهٔ معین نیست، بل آنچه فرهنگ را به صورت مزیّت طبقاتی بیش‌تر ـ امّا نه فقط ـ در دسترس طبقات متمکن جامعه قرار دارد. آدمی از نیروی ادنیشه و استعداد نهفته در تودهٔ مردم به حیرت می‌آید؛ نیروئی که حتی در شرایط دشوار جامعهٔ طبقاتی نیز خدمات‌های ارزنده‌ئی به فرهنگ بشریت کرده است؛ و استعدادهائی که حتی گهگاه در هیأت تک ستارگان آسمان رفیع فرهنگ و ادب تجلی کرده‌اند در مقابل هر یک از این تک ستارگان برخاسته ازمیان تودهٔ مردم، امّا، صدها و هزارها استعداد ارزنده، بدون یافتن راهی برای برآمدن به‌آسمان هنر، کورسوزنان در دل تاریک خاک به‌خاموشی گرائیده‌اند. تاریخ جامعهٔ طبقاتی، گورستان بزرگ استعداد‌های توده‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از وظایف مهمّ تحول فرهنگی، دمکراتیزه کردن فرهنگ و گسترش دیگربار آن در میان توده‌ها است. و نخستین گام در این راه، سواد‌آموزی توده‌ها و گسترش نهادهای آموزشی و فراهم کردن امکانات استفاده از این نهادها برای عموم است. امّا، سوادآموزی، خود هدف نیست، بل کلید راه‌یابی به گنجینه‌های فرهنگی است. و این کلید تا هنگامی که با قفل گنجینه آشنا نشده، چیزی جز تکه آهنی سرد نخواهد بود. از این رو، علاوه بر سوادآموزی باید فعالیت‌های فرهنگی در اوقات فراغت گسترش پیدا کند و نهادهای لازم آن بنیاد نهاده شود، یعنی کتابخانه، کانون‌های فرهنگی، موزه، تأتر هستند که می‌توانند در خدمت تعالی سطح فرهنگ توده‌ها قرار گیرند.&lt;br /&gt;
و این دو یعنی سواد آموزی و گسترش فرهنگ، خود در خدمت هدف والاتری هستند که همانا فراهم کردن زمینه برای ظهور روشنفکرانی است که ازمیان تودهٔ مردم برمی‌خیزند، روشنفکرانی که با لحظهٔ زندگی این توده و نیازهایش آشنایند. هرچند روشنفکران راستینی که خاستگاه طبقاتی‌شان با توده‌های وسیع پائین جامعه متفاوت است نیز ـ آنچنان که دیده‌ایم ـ می‌توانند در خدمت توده‌ها و تعالی فرهنگ آنام باشند و بندهای تعلّق طبقاتی را بگسلند؛ امّا آنچه مسلّم است، فرهنگ توده‌ئی را نمی‌توان بدون مشارکت مستقیم توده‌ها و به‌نیابت آنان برپا ساخت. نادیده گرفتن نقش توده‌ها در این فرایند، بی‌تردید به‌ادامهٔ همان راه بیگانگی آنان با فرهنگ ـ البته به‌شکلی دیگر ـ خواهد انجامید. هم از این رو است که می‌گویند یکی از هدف‌های مهمّ تحول فرهنگی باید فراهم کردن زمینه و امکانات برای ظهور روشنفکران برخاسته از میان توده‌ها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتهٔ دیگری که بی‌درنگ در زمینه تحول فرهنگی مطرح می‌شود، فرهنگ خلق های زیر ستم است، فرهنگ‌هائی که سالیان سال به اقتضای منافع طبقهٔ حاکم، سرکوب شده‌اند و هیچ‌گونه امکانی برای فعالیت‌های خلاق پیدا نکرده‌اند. باید با احترام به فرهنگ خلق‌های تحت ستم و فراهم آوردن امکانات خلاقیت فرهنگی، سایه شوم این تسلط از سرآنان کوتاه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبالاخره، یک چنین تحول فرهنگی ممکن نیست مگر در فضای روح افزای آزادی اندیشه و بیان. فرهنگ و ادب جامعه هنگامی شکوفا شده راه ترقی و تعالی را خواهد پیمود که اندیشه در فضائی آزاد از تفتیش تنفّس کند و بدون هراس از عقوبت و تکفیر، زبان به‌بیان بگشاید و دریفات‌هایش را به نقد ارباب نظر بسپارد. آزادی، امّا، در همان حال چنین فرهنگی است. در واقع وسعت آزادی بستگی به‌گسترش فرهنگ و خردورزی دارد و فرهنگ و خرد هم تنها زمانی در جامعه شکوفا می‌شود که فضائی سالم و آزاد برای برخورد اندیشه و آرا پدید آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که هنرمند نمایان بی‌مایه، لاجرم رنگ می‌بازند و دیگر هنر و ادبیات بازاری را مجالی چندان، باقی نخواهد ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که یأس و درماندگی در ادبیات، جایش را به امید برخاسته از درون توده‌ها خواهد بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که شعر و ادب دیگر آئینهٔ یأس زندگی نخواهد بود، بل بدل به‌پُتکی خواهد شد که هر ضربه‌اش شکلی نو به‌زندگی می‌بخشد. و تنها در چنین شرایطی است که می‌توان با نظارهٔ در آئینهٔ شعر و ادب، پُتک را به‌جا و به‌هنگام فرود آورد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%91%D9%84_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=22136</id>
		<title>تحوّل فرهنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%91%D9%84_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=22136"/>
		<updated>2011-08-02T15:07:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحال بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:24-077.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۴]]&lt;br /&gt;
[[رده: منوچهر فکری ارشاد]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بپذیریم که مجموعهٔ حیات هر جامعه به‌دو بخش زیر بنا و روبنا تقسیم می‌شود، و نیز این نکته را هم بپذیریم که میان این دو عرصهٔ حیات جامعه رابطهٔ متقابلی برقرار است، چنین می‌توان گفت:&lt;br /&gt;
در حالی که زیر بنای جامعه، عرصهٔ تولیدات مادی است و حیات زیستی جامعه به آن بستگی دارد، وظیفهٔ روبنا و نهادهای آن ـ یعنی فرهنگ معنوی ـ حفظ و تحکیم پایه‌های نظام حاکم و توجیه ایدئولوژیک آن است. و ادبیات نیز چون مقوله‌ئی از فرهنگ معنوی، همواره در هر نظام طبقاتی در تحکیم سلطهٔ طبقهٔ حاکم نقش مهمی داشته است، چه از طریق توجیه ایدئولوژیک نظام حاکم و چه از راه تحمیق توده‌ها و تحمیل فرهنگی. باتوجه به توجیه نظام حاکم ـ که کار نهادهای روبنائی است ـ اشاره به نمونه‌ئی از سیاست آموزشی سرمایه‌داری متقدم، خالی از فایده نیست. همزمان با رواج تعلیمات ابتدائی و صرف ساعاتی از وقت کار اطفال به‌سوادآموزی، این فکر در میان حاکمان جامعهٔ سرمایه‌داری قوت گرفت که مدارس طبقات فقیر، در آموزش اطفال زیاده روی می‌کنند، چون علاوه بر اطلاعات و فرمانبرداری، خواندن و نوشتن هم به‌آن‌ها می‌آموزند و آن‌ها را از شرکت در تولید باز می‌دارند. و در واقع دیری نپائید که مدارس آخرهفته، جای مدارس تمام‌وقت را گرفت. هدف‌های آموزشی این‌گونه مدارس به‌خوبی از فهرست سؤال و جواب زیر که جزئی از برنامه آموزشی بوده، نمایان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیا کارگرانی که مواد خام را هدر داده ابزار کار را خراب می‌کنند، آدم‌های درست کاری‌اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج:نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این مواد خام و ابزارکار مال کی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مال کارفرما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: وقتی کارفرما بالای سرتان نیست، کی مراقب شماست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خداوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیا خداوند چنین کاری را می‌پسندد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خداوند با دزدها چه می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌ها را جزا می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینم چه‌گونه با سوءاستفاده از اعتقادات پاک مردم، سعی می‌کرده‌اند که آموزش اطفال را در مسیر طبقات حاکم بکشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد، از هنگامی که کارگران کوشیدند تا در جنبش‌های سیاسی مستقلی متشکل شوند، کارفرمایان از راه دیگری به‌توجیه نظام حاکم پرداختند: این طور تبلیغ می‌کردند که هر فرد کوشا می‌تواند ترقی کند و به طبقات بالای جامعه راه یابد، به شرط آن‌که کوشش کند و از تنبلی بپرهیزد. برای اثبات این ادعا، ادبیات بازاری عامه‌پسند پیدا شد تا با قلب واقعیات، نمونه‌هائی نمادی از مردم سخت کوش و موفق ارائه دهند. علامت بارز ادبیات بازاری و عام‌پسند این دوره آن است که به‌تصویر دنیائی هماهنگ و انسانیتی پر از صداقت می‌پردازد، آنچان که هیچ شباهتی با واقعیت ملموس جامعه ندارد. این ادبیات از آن رو موذیانه است که با ظاهری واقع گرایانه، به عناصر مجازی واقعیت‌های اجتماعی می‌پردازد، درحالی که مجموعهٔ مناسبات اجتماعی را یکسره قلب می‌کند. آن تعداد انگشت‌شمار افراد طبقات پائین جامعه که در این گونه قصه‌ها موفق می‌شوند که با سعی و کوشش خود به جرگهٔ ثروتمندان درآیند، به هیچ روی در این واقعیت تغییری نمی‌دهد که اکثریت عظیم افراد جامعه کم‌ترین امکانی برای صعود اجتماعی و ابراز وجود ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصه‌های موذیانه‌تر از چنین قماشی همواره با این تجربه به پایان می‌رسند که بهتر است آدمی قناعت پیشه کند و خود را با اوضاع و احوال، آن‌چنان که هست، وفق دهد، ورنه« خون خوردگر طلب روزی ننهاده کند». در واقع ثروتمندان به اعتبار این ضرب‌المثل که « نداری، یک غم داری، وقتی داری هزار غم»، با دشواری‌ها و نگرانی‌های بیش‌تری روبه‌رو هستند تا فقرا. به علاوه، چنین وانمود می‌کنند که مادیات، پول و دیگر چیزهای ظاهری، فاقد ارزش است و تنها ارزش‌های باطنی افراد درخور اهمیت است و بس. در این زمینه نیز فقرا نسبت به ثروتمندان در مزّیت‌اند، چون آن گونه که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریلکه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌سراید: « فقر، نور درخشندهٔ باطن است» و یا به‌سخن سعدی:« اندرون از طعام خالی‌دار تا در آن نور معرفت بینی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنگامی که دیگر این گونه اندرزها و امیدواری‌ها مؤثر نمی‌افتد و جامعهٔ سرمایه‌داری هر روز بیش از پیش با بحران و دشواری‌های تازه روبه‌رو می‌شود، طرحی نو می‌اندازند. آفتاب دورهٔ طلائی سرمایه‌داری به لب بام رسیده است. نظامی که روزگاری به شکستن سدَهای پیشرفت و ترقی برخاسته بود، خود اکنون راه را بر پیشرفت‌های اجتماعی سدّ کرده است. هم از این رو است که می‌بینیم فیلسوفان و نویسندگان طبقهٔ ایستاده بر لب گورِ تاریخ، سرنوشت خود را به‌مثابهٔ سرنوشت تمامی تلقی می‌کنند و زوال  ناگزیر این طبقه را، هم‌چون زوال و نابودی تمامی تمدن بشری در آثارشان تصویر می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گئورگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لوکاچ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در « زوال خرد» می‌نویسد: « هر بحران قابل ملاحظهٔ تفکّر فلسفی، به عنوان نزاعی بین آنچه حیات می‌یابد و آنچه به‌زوال می‌گراید. همواره در جناح مغلوب، گرایش‌هائی پدید می‌آورد که اصطلاحاً خرد ستیزی خوانده می‌شود». این است که می‌بینیم در زمینهٔ فلسفه و ادبیات یک جریان فکری پر از یأس و بدبینی پدید می‌آید. عنصر غالب این مکتب خرد ستیزانه عبارت است از: بدبینی به‌حال و آینده؛ یأس و درماندگی: بی‌‌پناهی و تنهائی. این جریان ادبی و فلسفی را می‌توان از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کیرکه گور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و «شوپن‌هاور» تا اگزیستانسیالیست‌های امروزی دنبال کرد. قسمت درخور توجهی از ادبیات امروزی جهانِ سرمایه‌داری پر است از بدبینی به آیندهٔ جامعهٔ بشری و مملّو از یأس و درماندگی است. در این آثار حتی کم‌ترین کورسوئی از امید به آینده‌ئی روشن و نوید بخش به چشم نمی‌آید. بشریت در جامعه‌ئی گرفتار آمده است که در آن رفاه مادی تنها به قیمت چشم‌پوشی مطلق از فرهنگ و جوهر انسانی، حاصل می‌شود، جامعهٔ بردگانِ ماشین و موجوداتی که دیگر هیچ چیز انسانی ندارند. و در بسیاری موارد نیز آینده‌ئی بس تیره‌تر از این برای بشریت می‌بینند: (یعنی) بازگشت به‌توحش. این پیامبران سرخورده و مأیوس، پیشگوئی می‌کنند که در آیندهٔ نه چندان دوری، چیزی جز ویرانه از شهرهای متمدن باقی نمی‌ماند، که در گودال‌های آن، گله‌های انسان‌های وحشی با حرص و آز به‌دنبال جواهر و زینت آلات می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها به‌عنوان روی دیگر این. خردستیزی بدبینانه ـ و نه موضع مخالف آن ـ باید به فلسفهٔ اعمال قدرت و قهر و تقدیس تمام چیزهای اصلی و ددمنشان چشم آبی، توجه کرد. فلسفه‌ئی که با استعدادترین مُبلّغ آن« فریدریش نیچه» و موفق‌ترین مقلّد آن «اسوالداشپنگلر» بوده است. تکّبر زبدگان، تحقیر توده‌ها و نا امیدی عمیق، در مجموع به‌نیهیلیسم [ نیست گرائی] قهرمانانه‌ئی بدل می‌شود که سرانجام، خاصه قشر تحصیل کرده و احساساتی بورژوازی را به‌دامان فاشیسم می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این‌جا، ذکر نکته‌ئی در باب چه‌گونگی رابطهٔ زیر بنا با روبنای جامعه ضروری است. هرچند که در این فرایند تأثیر‌گذاری متقابل، زیربنا به اعتبار نقش حیاتیش در تولید و بالمال حیات زیستی جامعه، تأثیری به‌مراتب تعیین کننده‌تر در روبنا به‌جای می‌گذارد، لیکن تأثیر روبنا نیز بر مناسبات حاکم بر زیربنای جامعه انکارناپذیر است. به‌دیگر سخن، روبنای جامعه در فرایند تأثیرپذیری از زیربنا، نقش منفعل ندارند. بلکه فعال است و به‌نوبهٔ خود در زیر بنا مؤثر می‌افتد. و در این نسبت است که باید از استقلال نسبی روبنای جامعه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روبنای جوامع طبقاتی به‌هیج وجه بافت یکدست و هماهنگ ندارد. تضاد موجود در زیربنای چنین جوامعی، کم یا بیش در بافت روبنا‌ئی آن‌ها انعکاس پیدا می‌کند. ناگفته پیداست که اندیشه‌ها و نهادهای طبقه‌ٔ حاکم، در بافت روبنای جامعه نیز شکل غالب و حاکم دارد و طبقهٔ حاکم، چنان که گفته شد، عناصر فکری و تمامی نهادهای روبنائی را موافق با منافع خود به‌کار می‌گیرد تا سلطه‌اش را حفظ کند و آن را تحکیم بخشد. ولی هم‌چنان در کنار این روبنای غالب و این وسیلهٔ سلطه، اندیشه‌ها و نهادهائی پدید می‌آیند که با زیربنای حاکم بر جامعه، همساز و هماهنگ نیست و با آن سرستیز دارد. در روبنای جامعهٔ طبقاتی سرمایه‌داری، علاوه بر اندیشه‌ها و نهادهای متعلق به طبقهٔ حاکم، یعنی نهادها و اندیشه‌های توجیه کنندهٔ نظام سرمایه‌داری، پیوسته به اندیشه‌ها و نهادهائی برمی‌خوریم که به توده‌های زحمتکش تعلق دارد، و درپی دیگرگونی زیربنای حاکم بر جامعه و ایجاد نظامی نوین است. این استقلال نسبی روبنا و تأثیر آن در تسریع تحولات زیربنائی، به‌ویژه در دوران‌های گذار و جریان تحولات، بیش‌تر جنبهٔ فعال پیدا می‌کند و به‌همان نسبت نیز پیچیده‌تر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نمونهٔ تاریخی نقش فعال روبنا در تسریع تحولات زیربنائی، جنبش تنویر افکار در دوران احتضار فئودالیسم و نطفه‌بندی سرمایه‌داری است. تنویر افکار درواقع جلوه‌ٔ نظری جنبش آزادیخواهی بورژازیِ جویای قدرت به‌شمار می‌آمد، چرا که در برابر اصل سنت جامعهٔ فئودالی، اصل خرد را ارائه می‌داشت و در برابر رحمت الهی و حفظ منافع طبقاتی، حقوق طبیعی خردگرایانه را عرضه می‌کرد. چرا و چه‌گونه جنبش آزادیخواهی بورژوازی، به‌مرور ایام از هدف‌ها و شعارهای نخستین خود دور شد و راهی کاملاً متفاوت با آنچه وعده می‌داد در پیش گرفت؟ این خود بحثی دیگری است و مجالی دیگری می‌طلبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر طریق، اندیشه‌ها و نهادهای تودهٔ زحمتکش که در روبنای جوامع طبقاتی ظاهر می‌شود، فرایند تحولات زیربنائی را تسریع و تسهیل می‌کند، چه‌ از طریق سست و بی‌اعتبار کردن اندیشه‌ها و نهادهای روبنائی حاکم، و چه از طریق آگاهی بخشیدن به توده‌ها و بیدار کردن شوق عمل در آنان. و درست همین جاست که باید نقش ارزندهٔ ادبیات مترقی و پیشرو را در جامعهٔ امروز ارزیابی کرد. درحالی که ادبیات مترقی و پیشرو را در جامعهٔ امروز ارزیابی کرد. در حالی که ادبیات خادم طبقات حاکم سعی می‌کند با افشاندن تخم یأس و نومیدی، آدمی را متقاعد کند که در برابر واقعیات زندگی زبون و درمانده است، تا از این را توان هر حرکت و جنبشی را از او بستاند. امّا ادبیات مترقی و پیشرو بی‌وقفه در پی برانگیختن انگیزهٔ حرکت و پویائی در مردم است؛ یک بار از طریق تشدید احساس نفرت و انزجار از بی‌عدالتی‌ها و نابسامانی‌های حاکم بر جوامع طبقاتی و دیگر بار از راه تقویت امید به‌آینده‌ئی روشن و آگاه کردن آنان به‌نیروی بالقوهٔ تودهٔ مردم. چرا که برای تاختن به‌دشمن و پیروزی بر او، نخست باید خشمت برانگیخته و نفرتت افزون شود تا از جای برخیزی و به‌حرکت درآئی، و امّا نه خشمی کور و نفرتی مطلق که این دو به‌راحتی می‌تواند به‌ستیز بی‌خردانه با بشریت بدل شود، آن‌چنان که در فاشیسم شده است. از این رو، همراه با برانگیخته شدن خشم و نفرت باید دشمن را هم شناخت، یعنی علت بی‌عدالتی و نابسامانی‌ها را هم باید به درستی بشناسی تا آماجت را شناخته باشی. ورنه رها کردن تیر در تاریکی، اگرهم به‌تصادف بر هدف نشیند، کار عاقلان نیست. و این همه هنوز کافی نیست، که آدمی هنگامی به‌دشمن می‌تازد که به‌پیروزی امید داشته باشد، هرچند اندک که باشد. و هنگامی نور این امید بر دل می‌تابد که از قدرت و نیروی خود آگاه باشد، چه بی‌تابش چنین نور امیدی بر دل و بدون آگاهی به نیروی نهفته در بازوان بیشمار شهامت آن را نخواهی داشت که به‌دشمن بتازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همان‌طور که اشاره رفت، ادبیات پیشرو چون مقوله‌ئی از روبنای جامعه، خاصه در جریان تحولات اجتماعی، نقشی بس سازنده و فعال بر عهده دارد. نگاهی به‌گذشتهٔ نزدیک ادبیات این سرزمین به‌خوبی نقش شعر و ادب را در تحرک بخشیدن به‌فعالیت‌های اجتماعی ـ سیاسی نمایان می‌کند. دفتر شاعران و نویسندگانی که با زانوی غم به‌بغل گرفته به‌سوگواری روزگاران گذشته می‌نشینند یکسره به‌دست فراموشی سپرده می‌شود، و دفتر شاعران و نویسندگانی هم هست که اگر هم آدمی را به‌حرکت ترغیب می‌کنند، نه برای تاختن به‌دشمن که برای فرار از تیررس اوست، و حداکثر همَت‌شان دل بستن به تک سواری است که باید از دل غبار تیرهٔ یأس به‌درآید. امّا در مقابل می‌بینیم که واژه به‌واژهٔ سروده‌های و نوشته‌های شاعران و نویسندگانی که با وجود هیبت جلاد سرماتم بر زانو نمی‌گیرند، سینه به‌سینه می‌گردد و دهان به‌دهان نقل می‌شود؛ اینان شاعران و نویسندگانی‌اند که هر پارهٔ شعر و هر سطر از نوشته‌ٔشان حماسه‌ئی است حرکت‌آفرین برای تاختن به شدمن،نه فرار از تیررس او؛ و همت‌شان آن‌چنان بلند است که به هیچ دستی جز انبوه دست‌های مردم و به‌هیچ امیدی جز پایداری توده‌ها دل نمی‌بندند. و چه کم داشته‌ایم از این دست شاعران و نویسندگانی که به‌تبع از نبض بازار، انبوه شعارها را کنار هم می‌چینند تا متاعی باب روز عرضه کنند، و از آنجا که کلام‌شان از دل برنخاسته، لاجرم بر دل نمی‌نشیند. نه، این &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دون کیشوت‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; عرصهٔ شعر و ادب اگر هم چند صباحی یکّه تازی کنند، سرانجام، امّا نه چندان دور شمشیر چوبین‌شان فولاد آبدیدهٔ تک سواران میدان هنر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اصیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تاب نخواهد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینم در این مرحله ازتاریخ جامعهٔ ما، مسئولیت روشنفکران آگاه که شاعران و نویسندگان مترقی نیز در زمرهٔ ایشانند، چیست و مبرترین وظایف‌شان کدام است؟ جامعهٔ ما اکنون در سرآغاز راهی است که نهایتش قطع نفوذ امریالیسم در تمامی عرصه‌های حیات اقتصادی و فرهنگی است. باید با کوششی پیگر، سقف این دنیای وابستگی را بشکافد و با درایتی تمام طرحی نو دراندازد. بی‌گمان قطع نفوذ فرهنگی امپریالیسم، بدون‌قطع نفوذ اقتصادی آن ممکن نیست. ولی این نه به‌آن معناست که‌هرگونه کوششی در راه رهائی از وابستگی فرهنگی را باید موکول به کسب استقلال اقتصادی کرد. راه این را برداشته شود، سنگی از سرآن دیگری برمی‌دارد و هر سنگی که از سرآن یک براشته شود، این راه دشوار را هموارتر خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بطن یک چنین رابطهٔ متقابل اقتصاد و فرهنگ است که نقش و مسئولیت روشنفکران ـ از جمله شاعران و نویسندگان مترقی ـ در تحولات کنونی جامعهٔ ما روشن می‌شود. اینان باید به عنوان پشقراولان تحول فرهنگی، پا پیش بگذارند، و بندهای وابستگی‌های فرهنگی را بگسلند و با کوششی پیگیر فرهنگی نوینی بنا کنند فرهنگی که در خدمت توده‌ٔ مردم باشد. فرهنگی سرشار ازدانش و خرد، که برای دستیابی به استقلال کامل و بهروزی راهگشای آنان است. و گزافه نیست اگر بگویم که جامعهٔ ما در این مرحله از مبارزهٔ با امپریالیسم بیش از هر چیز به یک چنین تحولی فرهنگی نیاز دارد.امپریالیسم تمامی ارکان جامعه را، یعنی اقتصاد، سیاست، فرهنگ و همهٔ چیزهای دیگر را بیمار می‌کند. تا زمانی که این فرهنگ بیمار ریشه‌کن نشود و فرهنگی نو جای آن را نگیرد، یعنی فرهنگی که نخستین و مهم‌ترین هدفش ارتقای سطح آگاهی توده‌هاست، جزء جزء دستاوردهای قیام شکوهمند ملت ما در خطر انحراف و نابودی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحول اجتماعی راستین، بدون پیدایش تحولاتی عمیق در فرهنگ جامعه تحقق‌پذیر نیست. و بی‌گمان هدف چنین تحولاتی، پدید آوردن فرهنگی نو، مطابق با نیازهای جامعه است. امّا، فحوای این سخن، آن نیست که برای بنیاد نهادن فرهنگی نو باید تمامی عناصر فرهنگ قدیم را یکسره دورریخت و به‌فراموشی سپرد، چرا که نفی فرهنگ کهنه، به‌عنوان جزئی از روبنای جامعه، فرایندی ساده و مکانیکی نیست، بل یک مقولهٔ دیالکتیکی است. هدف یک چنین تحول فرهنگی، دستیابی به فرهنگی عالی‌تر و غنی‌تر اسن و این نیز ممکن نیست مگر به‌مدد دستاوردهای ارزندهٔ فرهنگ‌های پیشین که ثمرهٔ عرق جبین بشر در تمام طول تاریخ است. این فرهنگ نو، وارث که ثمرهٔ عرق جبین بشر در تمام طول تاریخ است. این فرهنگ نو، وارث به‌حقّ تمامی دستاوردهای ارزندهٔ فرهنگ‌های گذشته است. باید خشت خشت بنای فرو ریختهٔ فرهنگی کهنه را دستچین کرد و با خشت‌های سالم و محکم آن بنائی نو و بس عظیم‌تر ساخت. فقط نفی دیالکتیک عناصر فرهنگی است که می‌تواند به‌رشد و تکامل فرهنگ جامعهٔ بشری بیانجامد. امّا باید دانست که طرد عناصر نامطلوب فرهنگ کهنه، در بسیاری موارد، ساده و آسان نیست. بسیارند عناصر روبنائی قدیم ـ به‌ویژه عناصر فرهنگی ـ که با سخت جانی، حتی پس از پیدایش تحولاتی در زیربنا، به‌حیات خود ادامه می‌دهند. هم از این رو است که حتی پس از بروز تحولات زیربنائی یک چند ـ کوتاه یا بلند ـ سایهٔ فرهنگ پیشین را بر سر آن جامعه می‌بینیم. این سخت جانی عناصر فرهنگی کهنه را در برابر تحولات، می‌توان از دیدگاه فرهنگی یک دورهٔ برزخی نامید، ولی بی‌تردید این برزخ دیر یا زود پایان می‌پذیرد. در چنین مواردی گاه مبارزه‌ئی بس طولانی لازم است تا عناصر نا مطلوب به‌تدریج از میان برود. و درست در همین رابطهٔ نفی دیالکتیک فرهنگ کهنه است که روشنفکران ـ از جمله شاعران و نویسندگان ـ می‌توانند و باید با تمام نیرو، گام پیش بگذارند و بر شتاب گردش چرخ تحولات فرهنگی بیفزایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نخستین وظیفهٔ روشنفکران در فرایند تحول فرهنگی جامعه و غنا بخشیدن به‌آن، دستچین کردن عناصر و اجزای ارزندهٔ میراث فرهنگی است، یعنی تمامی آن عناصر که برای بنیاد نهادن جامعه‌ئی نوین ضروری است. و در همان حال باید تمامی عناصر فرهنگی کهنه را که سدّ راه سعادت و بهروزی بشر است، یکسره به زباله‌دانی تاریخ بسپارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام دیگر راه چنین تحول فرهنگی، بیرون کشیدن فرهنگ است از حیطهٔ انحصار طبقه یا عدهٔ معدودی از افراد آن جامعه. جامعهٔ طبقاتی منکر آن است که طبقات محروم نیز قادر به آفرینش‌های هنری و فرهنگی‌اند، و به‌کلی نقش توده‌ها را در تکامل فرهنگی نفی و تخطئه می‌کند. آنان معتقدند که فرهنگ معنوی جامعه، محصول فعالیت خلاق زبدگانی نادر و شکوفائی علم و هنر، دسترنج تعداد معدودی از نوابغ است. بی‌گمان در زمینه‌ٔ تمامی فعالیت‌های خلاق و نوابغی بر‌می‌خوریم که غنای فرهنگ امروز جامعهٔ بشری را مدیون آنانیم. لیکن خدمت توده‌ها را نیز در تکامل و تعالی فرهنگ نمی‌توان نادیده گرفت، چون شرایط مادی و زمینهٔ معنوی پیشرفت‌های فرهنگی در اصل به‌دست همین توده‌ها فراهم آمده است. ادبیات و هنر در روزگار جوانیش همواره به صورت فعالیت‌های مردمی و توده‌ئی تجلّی کرده است: افسانه‌ها و ضرب‌المثل‌ها، حماسه‌ها و قصه‌های اساطیری شالوده‌ئی است که هنر و ادبیات امروز تمام جوامع بشری بر فراز آن رشد کرده و تعالی یافته است. و امروز هم هنوز خلاقیت‌های مردم منبع‌لایزال الهام شاعران و نویسندگان است. به‌این ترتیب درمراحل نخستین تکامل فرهنگ، خالق راستین ارزش‌های فرهنگی توده‌ها بوده‌اند. ولی این وضع همزمان با جدائی فعالیت‌های فکری ازکار بدنی تغییر کرد و فعالیت‌های علمی و هنری در انحصار قشرهای خاصی از جامعه قرار گرفت. بیگانگی جبری توده‌ها با فرهنگ، به‌طبقات حاکم کمک کرد تا سلطهٔ طبقاتی خود را تحکیم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع فرهنگ و استعداد پرداختن به فعالیت‌های خلاق، مزیّت انحصاری یک طبقهٔ معین نیست، بل آنچه فرهنگ را به صورت مزیّت طبقاتی بیش‌تر ـ امّا نه فقط ـ در دسترس طبقات متمکن جامعه قرار دارد. آدمی از نیروی ادنیشه و استعداد نهفته در تودهٔ مردم به حیرت می‌آید؛ نیروئی که حتی در شرایط دشوار جامعهٔ طبقاتی نیز خدمات‌های ارزنده‌ئی به فرهنگ بشریت کرده است؛ و استعدادهائی که حتی گهگاه در هیأت تک ستارگان آسمان رفیع فرهنگ و ادب تجلی کرده‌اند در مقابل هر یک از این تک ستارگان برخاسته ازمیان تودهٔ مردم، امّا، صدها و هزارها استعداد ارزنده، بدون یافتن راهی برای برآمدن به‌آسمان هنر، کورسوزنان در دل تاریک خاک به‌خاموشی گرائیده‌اند. تاریخ جامعهٔ طبقاتی، گورستان بزرگ استعداد‌های توده‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از وظایف مهمّ تحول فرهنگی، دمکراتیزه کردن فرهنگ و گسترش دیگربار آن در میان توده‌ها است. و نخستین گام در این راه، سواد‌آموزی توده‌ها و گسترش نهادهای آموزشی و فراهم کردن امکانات استفاده از این نهادها برای عموم است. امّا، سوادآموزی، خود هدف نیست، بل کلید راه‌یابی به گنجینه‌های فرهنگی است. و این کلید تا هنگامی که با قفل گنجینه آشنا نشده، چیزی جز تکه آهنی سرد نخواهد بود. از این رو، علاوه بر سوادآموزی باید فعالیت‌های فرهنگی در اوقات فراغت گسترش پیدا کند و نهادهای لازم آن بنیاد نهاده شود، یعنی کتابخانه، کانون‌های فرهنگی، موزه، تأتر هستند که می‌توانند در خدمت تعالی سطح فرهنگ توده‌ها قرار گیرند.&lt;br /&gt;
و این دو یعنی سواد آموزی و گسترش فرهنگ، خود در خدمت هدف والاتری هستند که همانا فراهم کردن زمینه برای ظهور روشنفکرانی است که ازمیان تودهٔ مردم برمی‌خیزند، روشنفکرانی که با لحظهٔ زندگی این توده و نیازهایش آشنایند. هرچند روشنفکران راستینی که خاستگاه طبقاتی‌شان با توده‌های وسیع پائین جامعه متفاوت است نیز ـ آنچنان که دیده‌ایم ـ می‌توانند در خدمت توده‌ها و تعالی فرهنگ آنام باشند و بندهای تعلّق طبقاتی را بگسلند؛ امّا آنچه مسلّم است، فرهنگ توده‌ئی را نمی‌توان بدون مشارکت مستقیم توده‌ها و به‌نیابت آنان برپا ساخت. نادیده گرفتن نقش توده‌ها در این فرایند، بی‌تردید به‌ادامهٔ همان راه بیگانگی آنان با فرهنگ ـ البته به‌شکلی دیگر ـ خواهد انجامید. هم از این رو است که می‌گویند یکی از هدف‌های مهمّ تحول فرهنگی باید فراهم کردن زمینه و امکانات برای ظهور روشنفکران برخاسته از میان توده‌ها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتهٔ دیگری که بی‌درنگ در زمینه تحول فرهنگی مطرح می‌شود، فرهنگ خلق های زیر ستم است، فرهنگ‌هائی که سالیان سال به اقتضای منافع طبقهٔ حاکم، سرکوب شده‌اند و هیچ‌گونه امکانی برای فعالیت‌های خلاق پیدا نکرده‌اند. باید با احترام به فرهنگ خلق‌های تحت ستم و فراهم آوردن امکانات خلاقیت فرهنگی، سایه شوم این تسلط از سرآنان کوتاه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبالاخره، یک چنین تحول فرهنگی ممکن نیست مگر در فضای روح افزای آزادی اندیشه و بیان. فرهنگ و ادب جامعه هنگامی شکوفا شده راه ترقی و تعالی را خواهد پیمود که اندیشه در فضائی آزاد از تفتیش تنفّس کند و بدون هراس از عقوبت و تکفیر، زبان به‌بیان بگشاید و دریفات‌هایش را به نقد ارباب نظر بسپارد. آزادی، امّا، در همان حال چنین فرهنگی است. در واقع وسعت آزادی بستگی به‌گسترش فرهنگ و خردورزی دارد و فرهنگ و خرد هم تنها زمانی در جامعه شکوفا می‌شود که فضائی سالم و آزاد برای برخورد اندیشه و آرا پدید آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که هنرمند نمایان بی‌مایه، لاجرم رنگ می‌بازند و دیگر هنر و ادبیات بازاری را مجالی چندان، باقی نخواهد ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که یأس و درماندگی در ادبیات، جایش را به امید برخاسته از درون توده‌ها خواهد بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که شعر و ادب دیگر آئینهٔ یأس زندگی نخواهد بود، بل بدل به‌پُتکی خواهد شد که هر ضربه‌اش شکلی نو به‌زندگی می‌بخشد. و تنها در چنین شرایطی است که می‌توان با نظارهٔ در آئینهٔ شعر و ادب، پُتک را به‌جا و به‌هنگام فرود آورد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%91%D9%84_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=22126</id>
		<title>تحوّل فرهنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%91%D9%84_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=22126"/>
		<updated>2011-08-01T20:03:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: در حال بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:24-077.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:24-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۴ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۴]]&lt;br /&gt;
[[رده: منوچهر فکری ارشاد]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بپذیریم که مجموعهٔ حیات هر جامعه به‌دو بخش زیر بنا و روبنا تقسیم می‌شود، و نیز این نکته را هم بپذیریم که میان این دو عرصهٔ حیات جامعه رابطهٔ متقابلی برقرار است، چنین می‌توان گفت:&lt;br /&gt;
در حالی که زیر بنای جامعه، عرصهٔ تولیدات مادی است و حیات زیستی جامعه به آن بستگی دارد، وظیفهٔ روبنا و نهادهای آن ـ یعنی فرهنگ معنوی ـ حفظ و تحکیم پایه‌های نظام حاکم و توجیه ایدئولوژیک آن است. و ادبیات نیز چون مقوله‌ئی از فرهنگ معنوی، همواره در هر نظام طبقاتی در تحکیم سلطهٔ طبقهٔ حاکم نقش مهمی داشته است، چه از طریق توجیه ایدئولوژیک نظام حاکم و چه از راه تحمیق توده‌ها و تحمیل فرهنگی. باتوجه به توجیه نظام حاکم ـ که کار نهادهای روبنائی است ـ اشاره به نمونه‌ئی از سیاست آموزشی سرمایه‌داری متقدم، خالی از فایده نیست. همزمان با رواج تعلیمات ابتدائی و صرف ساعاتی از وقت کار اطفال به‌سوادآموزی، این فکر در میان حاکمان جامعهٔ سرمایه‌داری قوت گرفت که مدارس طبقات فقیر، در آموزش اطفال زیاده روی می‌کنند، چون علاوه بر اطلاعات و فرمانبرداری، خواندن و نوشتن هم به‌آن‌ها می‌آموزند و آن‌ها را از شرکت در تولید باز می‌دارند. و در واقع دیری نپائید که مدارس آخرهفته، جای مدارس تمام‌وقت را گرفت. هدف‌های آموزشی این‌گونه مدارس به‌خوبی از فهرست سؤال و جواب زیر که جزئی از برنامه آموزشی بوده، نمایان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیا کارگرانی که مواد خام را هدر داده ابزار کار را خراب می‌کنند، آدم‌های درست کاری‌اند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج:نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این مواد خام و ابزارکار مال کی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مال کارفرما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: وقتی کارفرما بالای سرتان نیست، کی مراقب شماست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خداوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیا خداوند چنین کاری را می‌پسندد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خداوند با دزدها چه می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌ها را جزا می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌بینم چه‌گونه با سوءاستفاده از اعتقادات پاک مردم، سعی می‌کرده‌اند که آموزش اطفال را در مسیر طبقات حاکم بکشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بعد، از هنگامی که کارگران کوشیدند تا در جنبش‌های سیاسی مستقلی متشکل شوند، کارفرمایان از راه دیگری به‌توجیه نظام حاکم پرداختند: این طور تبلیغ می‌کردند که هر فرد کوشا می‌تواند ترقی کند و به طبقات بالای جامعه راه یابد، به شرط آن‌که کوشش کند و از تنبلی بپرهیزد. برای اثبات این ادعا، ادبیات بازاری عامه‌پسند پیدا شد تا با قلب واقعیات، نمونه‌هائی نمادی از مردم سخت کوش و موفق ارائه دهند. علامت بارز ادبیات بازاری و عام‌پسند این دوره آن است که هیج شباهتی با واقعیت ملموس جامعه ندارد. این ادبیات از آن دوره است که به‌تصویر دنیائی هماهنگ و انسانیتی پر از صداقت می‌پردازد، آنچان که هیچ شباهتی با واقعیت ملموس جامعه ندارد. این ادبیات از آن رو موذیانه است که با ظاهری واقع گرایانه، به عناصر مجازی واقعیت‌های اجتماعی می‌پردازد، درحالی که مجموعهٔ مناسبات اجتماعی را یکسره قلب می‌کند. آن تعداد انگشت‌شمار افراد طبقات پائین جامعه که در این گونه قصه‌ها موفق می‌شوند که با سعی و کوشش خود به جرگهٔ ثروتمندان درآیند، به هیچ روی در این واقعیت تغییری نمی‌دهد که اکثریت عظیم افراد جامعه کم‌ترین امکانی برای صعود اجتماعی و ابراز وجود ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصه‌های موذیانه‌تر از چنین قماشی همواره با این تجربه به پایان می‌رسند که بهتر است آدمی قناعت پیشه کند و خود را با اوضاع و احوال، آن‌چنان که هست، وفق دهد، ورنه« خون خوردگر طلب روزی ننهاده کند». در واقع ثروتمندان به اعتبار این ضرب‌المثل که « نداری، یک غم داری، وقتی داری هزار غم»، با دشواری‌ها و نگرانی‌های بیش‌تری روبه‌رو هستند تا فقرا. به علاوه، چنین وانمود می‌کنند که مادیات، پول و دیگر چیزهای ظاهری، فاقد ارزش است و تنها ارزش‌های باطنی افراد درخور اهمیت است و بس. در این زمینه نیز فقرا نسبت به ثروتمندان در مزّیت‌اند، چون آن گونه که در ریلکه می‌سراید: « فقر، نور درخشندهٔ باطن است» و یا به‌سخن سعدی:« اندرون از طعام خالی‌دار تا در آن نور معرفت بینی»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنگامی که دیگر این گونه اندرزها و امیدواری‌ها مؤثر نمی‌افتد و جامعهٔ سرمایه‌داری هر روز بیش از پیش با بحران و دشواری‌های تازه روبه‌رو می‌شود، طرحی نو می‌اندازند. آفتاب دورهٔ طلائی سرمایه‌داری به لب بام رسیده است. نظامی که روزگاری به شکستن سدَهای پیشرفت و ترقی برخاسته بود، خود اکنون راه را بر پیشرفت‌های اجتماعی سدّ کرده است. هم از این رو است که می‌بینیم فیلسوفان و نویسندگان طبقهٔ ایستاده بر لب گورِ تاریخ، سرنوشت خود را به‌مثابهٔ سرنوشت تمامی تلقی می‌کنند و زوال  ناگزیر این طبقه را، هم‌چون زوال و نابودی تمامی تمدن بشری در آثارشان تصویر می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گئورگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لوکاچ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در « زوال خرد» می‌نویسد: « هر بحران قابل ملاحظهٔ تفکّر فلسفی، به عنوان نزاعی بین آنچه حیات می‌یابد وآنچه حیات می‌یابد و آنچه به‌زوال می‌گراید. همواره در جناح مغلوب، گرایش‌هائی پدید می‌آورد که اصطلاحاً خرد ستیزی خوانده می‌شود». این است که می‌بینیم در زمینهٔ فلسفه و ادبیات یک جریان فکری پر از یأس و بدبینی پدید می‌آید. عنصر غالب این مکتب خرد ستیزانه عبارت است از: بدبینی به‌حال و آینده؛ یأس و درماندگی: بی‌‌پناهی و تنهائی. این جریان ادبی و فلسفی را می‌توان از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کیرکه گور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; «شوپن‌هاور» تا اگزیستانسیالیست‌های امورزی دنبال کرد. قسمت دخور توجهی از ادبیات امروزی جهانِ سرمایه‌داری پر است از بدبینی به آیندهٔ جامعهٔ بشری و مملّو از یأس و درماندگی است. در این آثار حتی کم‌ترین کورسوئی از امید به آینده‌ئی روشن و نوید بخش به چشم نمی‌آید. بشریت در جامعه‌ئی گرفتار آمده است که در آن رفاه مادی تنها به قیمت چشم‌پوشی مطلق از فرهنگ و جوهر انسانی، حاصل می‌شود، جامعهٔ بردگانِ ماشین و موجوداتی که دیگر هیچ چیز انسانی ندارند. و در بسیاری موارد نیز آینده‌ئی بس تیره‌تر از این برای بشریت می‌بینند: (یعنی) بازگشت به‌توحش. این پیامبران سرخورده و مأیوس، پیشگوئی می‌کنند که در آیندهٔ نه چندان دوری، چیزی جز ویرانه از شهرهای متمدن باقی نمی‌ماند، که در گودال‌های آن، گله‌های انسان‌های وحشی با حرص و آز به‌دنبال جواهر و زینت آلات می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها به‌عنوان روی دیگر این. خردستیزی بدبینانه ـ و نه موضع مخالف آن ـ باید به فلسفهٔ اعمال قدرت و قهر و تقدیس تمام چیزهای اصلی و ددمنشان چشم آبی، توجه کرد. فلسفه‌ئی که با استعدادترین مُبلّغ آن« فریدریش نیچه» و موفق‌ترین مقلّد آن «اسوالداشپنگلر» بوده است. تکّبر زبدگان، تحقیر توده‌ها و نا امیدی عمیق، در مجموع به‌نیهیلیسم [ نیست گرائی] قهرمانانه‌ئی بدل می‌شود که سرانجام، خاصه قشر تحصیل کرده و احساساتی بورژوازی را به‌دامان فاشیسم می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این‌جا، ذکر نکته‌ئی در باب چه‌گونگی رابطهٔ زیر بنا با روبنای جامعه ضروری است. هرچند که در این فرایند تأثیر‌گذاری متقابل، زیربنا به اعتبار نقش حیاتیش در تولید و بالمال حیات زیستی جامعه، تأثیری به‌مراتب تعیین کننده‌تر در روبنا به‌جای می‌گذارد، لیکن تأثیر روبنا نیز بر مناسبات حاکم بر زیربنای جامعه انکارناپذیر است. به‌دیگر سخن، روبنای جامعه در فرایند تأثیرپذیری از زیربنا، نقش منفعل ندارند. بلکه فعال است و به‌نوبهٔ خود در زیر بنا مؤثر می‌افتد. و در این نسبت است که باید از استقلال نسبی روبنای جامعه سخن گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روبنای جوامع طبقاتی به‌هیج وجه بافت یکدست و هماهنگ ندارد. تضاد موجود در زیربنای چنین جوامعی، کم یا بیش در بافت روبنا‌ئی آن‌ها انعکاس پیدا می‌کند. ناگفته پیداست که اندیشه‌ها و نهادهای طبقه‌ٔ حاکم، در بافت روبنای جامعه نیز شکل غالب و حاکم دارد و طبقهٔ حاکم، چنان که گفته شد، عناصر فکری و تمامی نهادهای روبنائی را موافق با منافع خود به‌کار می‌گیرد تا سلطه‌اش را حفظ کند و آن را تحکیم بخشد. ولی هم‌چنان در کنار این روبنای غالب و این وسیلهٔ سلطه، اندیشه‌ها و نهادهائی پدید می‌آیند که با زیربنای حاکم بر جامعه، همساز و هماهنگ نیست و با آن سرستیز دارد. در روبنای جامعهٔ طبقاتی سرمایه‌داری، علاوه بر اندیشه‌ها و نهادهای متعلق به طبقهٔ حاکم، یعنی نهادها و اندیشه‌های توجیه کنندهٔ نظام سرمایه‌داری، پیوسته به اندیشه‌ها و نهادهائی برمی‌خوریم که به توده‌های زحمتکش تعلق دارد، و درپی دیگرگونی زیربنای حاکم بر جامعه و ایجاد نظامی نوین است. این استقلال نسبی روبنا و تأثیر آن در تسریع تحولات زیربنائی، به‌ویژه در دوران‌های گذار و جریان تحولات، بیش‌تر جنبهٔ فعال پیدا می‌کند و به‌همان نسبت نیز پیچیده‌تر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نمونهٔ تاریخی نقش فعال روبنا در تسریع تحولات زیربنائی، جنبش تنویر افکار در دوران احتضار فئودالیسم و نطفه‌بندی سرمایه‌داری است. تنویر افکار درواقع جلوه‌ٔ نظری جنبش آزادیخواهی بورژازیِ جویای قدرت به‌شمار می‌آمد، چرا که در برابر اصل سنت جامعهٔ فئودالی، اصل خرد را ارائه می‌داشت و در برابر رحمت الهی و حفظ منافع طبقاتی، حقوق طبیعی خردگرایانه را عرضه می‌کرد. چرا و چه‌گونه جنبش آزادیخواهی بورژوازی، به‌مرور ایام از هدف‌ها و شعارهای نخستین خود دور شد و راهی کاملاً متفاوت با آنچه وعده می‌داد در پیش گرفت؟ این خود بحثی دیگری است و مجالی دیگری می‌طلبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر طریق، اندیشه‌ها و نهادهای تودهٔ زحمتکش که در روبنای جوامع طبقاتی ظاهر می‌شود، فرایند تحولات زیربنائی را تسریع و تسهیل می‌کند، چه‌ از طریق سست و بی‌اعتبار کردن اندیشه‌ها و نهادهای روبنائی حاکم، و چه از طریق آگاهی بخشیدن به توده‌ها و بیدار کردن شوق عمل در آنان. و درست همین جاست که باید نقش ارزندهٔ ادبیات مترقی و پیشرو را در جامعهٔ امروز ارزیابی کرد. درحالی که ادبیات مترقی و پیشرو را در جامعهٔ امروز ارزیابی کرد. در حالی که ادبیات خادم طبقات حاکم سعی می‌کند با افشاندن تخم یأس و نومیدی، آدمی را متقاعد کند که در برابر واقعیات زندگی زبون و درمانده است، تا از این را توان هر حرکت و جنبشی را از او بستاند. امّا ادبیات مترقی و پیشرو بی‌وقفه در پی برانگیختن انگیزهٔ حرکت و پویائی در مردم است؛ یک بار از طریق تشدید احساس نفرت و انزجار از بی‌عدالتی‌ها و نابسامانی‌های حاکم بر جوامع طبقاتی و دیگر بار از راه تقویت امید به‌آینده‌ئی روشن و آگاه کردن آنان به‌نیروی بالقوهٔ تودهٔ مردم. چرا که برای تاختن به‌دشمن و پیروزی بر او، نخست باید خشمت برانگیخته و نفرتت افزون شود تا از جای برخیزی و به‌حرکت درآئی، و امّا نه خشمی کور و نفرتی مطلق که این دو به‌راحتی می‌تواند به‌ستیز بی‌خردانه با بشریت بدل شود، آن‌چنان که در فاشیسم شده است. از این رو، همراه با برانگیخته شدن خشم و نفرت باید دشمن را هم شناخت، یعنی علت بی‌عدالتی و نابسامانی‌ها را هم باید به درستی بشناسی تا آماجت را شناخته باشی. ورنه رها کردن تیر در تاریکی، اگرهم به‌تصادف بر هدف نشیند، کار عاقلان نیست. و این همه هنوز کافی نیست، که آدمی هنگامی به‌دشمن می‌تازد که به‌پیروزی امید داشته باشد، هرچند اندک که باشد. و هنگامی نور این امید بر دل می‌تابد که از قدرت و نیروی خود آگاه باشد، چه بی‌تابش چنین نور امیدی بر دل و بدون آگاهی به نیروی نهفته در بازوان بیشمار شهامت آن را نخواهی داشت که به‌دشمن بتازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همان‌طور که اشاره رفت، ادبیات پیشرو چون مقوله‌ئی از روبنای جامعه، خاصه در جریان تحولات اجتماعی، نقشی بس سازنده و فعال بر عهده دارد. نگاهی به‌گذشتهٔ نزدیک ادبیات این سرزمین به‌خوبی نقش شعر و ادب را در تحرک بخشیدن به‌فعالیت‌های اجتماعی ـ سیاسی نمایان می‌کند. دفتر شاعران و نویسندگانی که با زانوی غم به‌بغل گرفته به‌سوگواری روزگاران گذشته می‌نشینند یکسره به‌دست فراموشی سپرده می‌شود، و دفتر شاعران و نویسندگانی هم هست که اگر هم آدمی را به‌حرکت ترغیب می‌کنند، نه برای تاختن به‌دشمن که برای فرار از تیررس اوست، و حداکثر همَت‌شان دل بستن به تک سواری است که باید از دل غبار تیرهٔ یأس به‌درآید. امّا در مقابل می‌بینیم که واژه به‌واژهٔ سروده‌های و نوشته‌های شاعران و نویسندگانی که با وجود هیبت جلاد سرماتم بر زانو نمی‌گیرند، سینه به‌سینه می‌گردد و دهان به‌دهان نقل می‌شود؛ اینان شاعران و نویسندگانی‌اند که هر پارهٔ شعر و هر سطر از نوشته‌ٔشان حماسه‌ئی است حرکت‌آفرین برای تاختن به شدمن،نه فرار از تیررس او؛ و همت‌شان آن‌چنان بلند است که به هیچ دستی جز انبوه دست‌های مردم و به‌هیچ امیدی جز پایداری توده‌ها دل نمی‌بندند. و چه کم داشته‌ایم از این دست شاعران و نویسندگانی که به‌تبع از نبض بازار، انبوه شعارها را کنار هم می‌چینند تا متاعی باب روز عرضه کنند، و از آنجا که کلام‌شان از دل برنخاسته، لاجرم بر دل نمی‌نشیند. نه، این &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دون کیشوت‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; عرصهٔ شعر و ادب اگر هم چند صباحی یکّه تازی کنند، سرانجام، امّا نه چندان دور شمشیر چوبین‌شان فولاد آبدیدهٔ تک سواران میدان هنر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اصیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تاب نخواهد آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینم در این مرحله ازتاریخ جامعهٔ ما، مسئولیت روشنفکران آگاه که شاعران و نویسندگان مترقی نیز در زمرهٔ ایشانند، چیست و مبرترین وظایف‌شان کدام است؟ جامعهٔ ما اکنون در سرآغاز راهی است که نهایتش قطع نفوذ امریالیسم در تمامی عرصه‌های حیات اقتصادی و فرهنگی است. باید با کوششی پیگر، سقف این دنیای وابستگی را بشکافد و با درایتی تمام طرحی نو دراندازد. بی‌گمان قطع نفوذ فرهنگی امپریالیسم، بدون‌قطع نفوذ اقتصادی آن ممکن نیست. ولی این نه به‌آن معناست که‌هرگونه کوششی در راه رهائی از وابستگی فرهنگی را باید موکول به کسب استقلال اقتصادی کرد. راه این را برداشته شود، سنگی از سرآن دیگری برمی‌دارد و هر سنگی که از سرآن یک براشته شود، این راه دشوار را هموارتر خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بطن یک چنین رابطهٔ متقابل اقتصاد و فرهنگ است که نقش و مسئولیت روشنفکران ـ از جمله شاعران و نویسندگان مترقی ـ در تحولات کنونی جامعهٔ ما روشن می‌شود. اینان باید به عنوان پشقراولان تحول فرهنگی، پا پیش بگذارند، و بندهای وابستگی‌های فرهنگی را بگسلند و با کوششی پیگیر فرهنگی نوینی بنا کنند فرهنگی که در خدمت توده‌ٔ مردم باشد. فرهنگی سرشار ازدانش و خرد، که برای دستیابی به استقلال کامل و بهروزی راهگشای آنان است. و گزافه نیست اگر بگویم که جامعهٔ ما در این مرحله از مبارزهٔ با امپریالیسم بیش از هر چیز به یک چنین تحولی فرهنگی نیاز دارد.امپریالیسم تمامی ارکان جامعه را، یعنی اقتصاد، سیاست، فرهنگ و همهٔ چیزهای دیگر را بیمار می‌کند. تا زمانی که این فرهنگ بیمار ریشه‌کن نشود و فرهنگی نو جای آن را نگیرد، یعنی فرهنگی که نخستین و مهم‌ترین هدفش ارتقای سطح آگاهی توده‌هاست، جزء جزء دستاوردهای قیام شکوهمند ملت ما در خطر انحراف و نابودی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحول اجتماعی راستین، بدون پیدایش تحولاتی عمیق در فرهنگ جامعه تحقق‌پذیر نیست. و بی‌گمان هدف چنین تحولاتی، پدید آوردن فرهنگی نو، مطابق با نیازهای جامعه است. امّا، فحوای این سخن، آن نیست که برای بنیاد نهادن فرهنگی نو باید تمامی عناصر فرهنگ قدیم را یکسره دورریخت و به‌فراموشی سپرد، چرا که نفی فرهنگ کهنه، به‌عنوان جزئی از روبنای جامعه، فرایندی ساده و مکانیکی نیست، بل یک مقولهٔ دیالکتیکی است. هدف یک چنین تحول فرهنگی، دستیابی به فرهنگی عالی‌تر و غنی‌تر اسن و این نیز ممکن نیست مگر به‌مدد دستاوردهای ارزندهٔ فرهنگ‌های پیشین که ثمرهٔ عرق جبین بشر در تمام طول تاریخ است. این فرهنگ نو، وارث که ثمرهٔ عرق جبین بشر در تمام طول تاریخ است. این فرهنگ نو، وارث به‌حقّ تمامی دستاوردهای ارزندهٔ فرهنگ‌های گذشته است. باید خشت خشت بنای فرو ریختهٔ فرهنگی کهنه را دستچین کرد و با خشت‌های سالم و محکم آن بنائی نو و بس عظیم‌تر ساخت. فقط نفی دیالکتیک عناصر فرهنگی است که می‌تواند به‌رشد و تکامل فرهنگ جامعهٔ بشری بیانجامد. امّا باید دانست که طرد عناصر نامطلوب فرهنگ کهنه، در بسیاری موارد، ساده و آسان نیست. بسیارند عناصر روبنائی قدیم ـ به‌ویژه عناصر فرهنگی ـ که با سخت جانی، حتی پس از پیدایش تحولاتی در زیربنا، به‌حیات خود ادامه می‌دهند. هم از این رو است که حتی پس از بروز تحولات زیربنائی یک چند ـ کوتاه یا بلند ـ سایهٔ فرهنگ پیشین را بر سر آن جامعه می‌بینیم. این سخت جانی عناصر فرهنگی کهنه را در برابر تحولات، می‌توان از دیدگاه فرهنگی یک دورهٔ برزخی نامید، ولی بی‌تردید این برزخ دیر یا زود پایان می‌پذیرد. در چنین مواردی گاه مبارزه‌ئی بس طولانی لازم است تا عناصر نا مطلوب به‌تدریج از میان برود. و درست در همین رابطهٔ نفی دیالکتیک فرهنگ کهنه است که روشنفکران ـ از جمله شاعران و نویسندگان ـ می‌توانند و باید با تمام نیرو، گام پیش بگذارند و بر شتاب گردش چرخ تحولات فرهنگی بیفزایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نخستین وظیفهٔ روشنفکران در فرایند تحول فرهنگی جامعه و غنا بخشیدن به‌آن، دستچین کردن عناصر و اجزای ارزندهٔ میراث فرهنگی است، یعنی تمامی آن عناصر که برای بنیاد نهادن جامعه‌ئی نوین ضروری است. و در همان حال باید تمامی عناصر فرهنگی کهنه را که سدّ راه سعادت و بهروزی بشر است، یکسره به زباله‌دانی تاریخ بسپارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گام دیگر راه چنین تحول فرهنگی، بیرون کشیدن فرهنگ است از حیطهٔ انحصار طبقه یا عدهٔ معدودی از افراد آن جامعه. جامعهٔ طبقاتی منکر آن است که طبقات محروم نیز قادر به آفرینش‌های هنری و فرهنگی‌اند، و به‌کلی نقش توده‌ها را در تکامل فرهنگی نفی و تخطئه می‌کند. آنان معتقدند که فرهنگ معنوی جامعه، محصول فعالیت خلاق زبدگانی نادر و شکوفائی علم و هنر، دسترنج تعداد معدودی از نوابغ است. بی‌گمان در زمینه‌ٔ تمامی فعالیت‌های خلاق و نوابغی بر‌می‌خوریم که غنای فرهنگ امروز جامعهٔ بشری را مدیون آنانیم. لیکن خدمت توده‌ها را نیز در تکامل و تعالی فرهنگ نمی‌توان نادیده گرفت، چون شرایط مادی و زمینهٔ معنوی پیشرفت‌های فرهنگی در اصل به‌دست همین توده‌ها فراهم آمده است. ادبیات و هنر در روزگار جوانیش همواره به صورت فعالیت‌های مردمی و توده‌ئی تجلّی کرده است: افسانه‌ها و ضرب‌المثل‌ها، حماسه‌ها و قصه‌های اساطیری شالوده‌ئی است که هنر و ادبیات امروز تمام جوامع بشری بر فراز آن رشد کرده و تعالی یافته است. و امروز هم هنوز خلاقیت‌های مردم منبع‌لایزال الهام شاعران و نویسندگان است. به‌این ترتیب درمراحل نخستین تکامل فرهنگ، خالق راستین ارزش‌های فرهنگی توده‌ها بوده‌اند. ولی این وضع همزمان با جدائی فعالیت‌های فکری ازکار بدنی تغییر کرد و فعالیت‌های علمی و هنری در انحصار قشرهای خاصی از جامعه قرار گرفت. بیگانگی جبری توده‌ها با فرهنگ، به‌طبقات حاکم کمک کرد تا سلطهٔ طبقاتی خود را تحکیم کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع فرهنگ و استعداد پرداختن به فعالیت‌های خلاق، مزیّت انحصاری یک طبقهٔ معین نیست، بل آنچه فرهنگ را به صورت مزیّت طبقاتی بیش‌تر ـ امّا نه فقط ـ در دسترس طبقات متمکن جامعه قرار دارد. آدمی از نیروی ادنیشه و استعداد نهفته در تودهٔ مردم به حیرت می‌آید؛ نیروئی که حتی در شرایط دشوار جامعهٔ طبقاتی نیز خدمات‌های ارزنده‌ئی به فرهنگ بشریت کرده است؛ و استعدادهائی که حتی گهگاه در هیأت تک ستارگان آسمان رفیع فرهنگ و ادب تجلی کرده‌اند در مقابل هر یک از این تک ستارگان برخاسته ازمیان تودهٔ مردم، امّا، صدها و هزارها استعداد ارزنده، بدون یافتن راهی برای برآمدن به‌آسمان هنر، کورسوزنان در دل تاریک خاک به‌خاموشی گرائیده‌اند. تاریخ جامعهٔ طبقاتی، گورستان بزرگ استعداد‌های توده‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از وظایف مهمّ تحول فرهنگی، دمکراتیزه کردن فرهنگ و گسترش دیگربار آن در میان توده‌ها است. و نخستین گام در این راه، سواد‌آموزی توده‌ها و گسترش نهادهای آموزشی و فراهم کردن امکانات استفاده از این نهادها برای عموم است. امّا، سوادآموزی، خود هدف نیست، بل کلید راه‌یابی به گنجینه‌های فرهنگی است. و این کلید تا هنگامی که با قفل گنجینه آشنا نشده، چیزی جز تکه آهنی سرد نخواهد بود. از این رو، علاوه بر سوادآموزی باید فعالیت‌های فرهنگی در اوقات فراغت گسترش پیدا کند و نهادهای لازم آن بنیاد نهاده شود، یعنی کتابخانه، کانون‌های فرهنگی، موزه، تأتر هستند که می‌توانند در خدمت تعالی سطح فرهنگ توده‌ها قرار گیرند.&lt;br /&gt;
و این دو یعنی سواد آموزی و گسترش فرهنگ، خود در خدمت هدف والاتری هستند که همانا فراهم کردن زمینه برای ظهور روشنفکرانی است که ازمیان تودهٔ مردم برمی‌خیزند، روشنفکرانی که با لحظهٔ زندگی این توده و نیازهایش آشنایند. هرچند روشنفکران راستینی که خاستگاه طبقاتی‌شان با توده‌های وسیع پائین جامعه متفاوت است نیز ـ آنچنان که دیده‌ایم ـ می‌توانند در خدمت توده‌ها و تعالی فرهنگ آنام باشند و بندهای تعلّق طبقاتی را بگسلند؛ امّا آنچه مسلّم است، فرهنگ توده‌ئی را نمی‌توان بدون مشارکت مستقیم توده‌ها و به‌نیابت آنان برپا ساخت. نادیده گرفتن نقش توده‌ها در این فرایند، بی‌تردید به‌ادامهٔ همان راه بیگانگی آنان با فرهنگ ـ البته به‌شکلی دیگر ـ خواهد انجامید. هم از این رو است که می‌گویند یکی از هدف‌های مهمّ تحول فرهنگی باید فراهم کردن زمینه و امکانات برای ظهور روشنفکران برخاسته از میان توده‌ها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتهٔ دیگری که بی‌درنگ در زمینه تحول فرهنگی مطرح می‌شود، فرهنگ خلق های زیر ستم است، فرهنگ‌هائی که سالیان سال به اقتضای منافع طبقهٔ حاکم، سرکوب شده‌اند و هیچ‌گونه امکانی برای فعالیت‌های خلاق پیدا نکرده‌اند. باید با احترام به فرهنگ خلق‌های تحت ستم و فراهم آوردن امکانات خلاقیت فرهنگی، سایه شوم این تسلط از سرآنان کوتاه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وبالاخره، یک چنین تحول فرهنگی ممکن نیست مگر در فضای روح افزای آزادی اندیشه و بیان. فرهنگ و ادب جامعه هنگامی شکوفا شده راه ترقی و تعالی را خواهد پیمود که اندیشه در فضائی آزاد از تفتیش تنفّس کند و بدون هراس از عقوبت و تکفیر، زبان به‌بیان بگشاید و دریفات‌هایش را به نقد ارباب نظر بسپارد. آزادی، امّا، در همان حال چنین فرهنگی است. در واقع وسعت آزادی بستگی به‌گسترش فرهنگ و خردورزی دارد و فرهنگ و خرد هم تنها زمانی در جامعه شکوفا می‌شود که فضائی سالم و آزاد برای برخورد اندیشه و آرا پدید آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که هنرمند نمایان بی‌مایه، لاجرم رنگ می‌بازند و دیگر هنر و ادبیات بازاری را مجالی چندان، باقی نخواهد ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که یأس و درماندگی در ادبیات، جایش را به امید برخاسته از درون توده‌ها خواهد بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها در چنین شرایطی است که شعر و ادب دیگر آئینهٔ یأس زندگی نخواهد بود، بل بدل به‌پُتکی خواهد شد که هر ضربه‌اش شکلی نو به‌زندگی می‌بخشد. و تنها در چنین شرایطی است که می‌توان با نظارهٔ در آئینهٔ شعر و ادب، پُتک را به‌جا و به‌هنگام فرود آورد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21482</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21482"/>
		<updated>2011-07-27T19:15:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این اواخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از امواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمرات فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با اعزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شرقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت بااستثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلال عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو لاینحل مانده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت مصرتنفر از انگلیس هارا در سراسردههٔ بیست و سی قرن حاضر تحمل کرد و به استثنای چند ترور به ندرت علیه آنها دست به خشونت وسیع زد. خشم و تنفر مصری ها به زودی حکومت و نهادهای اجتماعی دیگر راهم دربرگرفت. موج خشونت مصری ها علیه بیگانگان بعداز جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید. نتایج جنگ و فساد دولت امکان هر نوع سازش و حفظ وضع موجود راغیر ممکن کرد و انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به وقوع پیوست.یک روز قبل از انقلاب،یعنی روزی که بعدها«شنبه خونین» خوانده شد واحدهای انگلیسی در منطقه سوئز مستقر شدند.با توطئهٔ قبلی به گروهی از پاسبانان مصری حمله بردند وحدود پنجاه نفرشان را کشتند.ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش طغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجران به‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین که در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به ظاهر مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداوم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحشور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌توان داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم حمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناگهان سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غیر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در خاورمیانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21481</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21481"/>
		<updated>2011-07-27T19:14:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این اواخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از امواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمرات فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با اعزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شرقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت بااستثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلال عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو لاینحل مانده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت مصرتنفر از انگلیس هارا در سراسردههٔ بیست و سی قرن حاضر تحمل کرد و به استثنای چند ترور به ندرت علیه آنها دست به خشونت وسیع زد. خشم و تنفر مصری ها به زودی حکومت و نهادهای اجتماعی دیگر راهم دربرگرفت. موج خشونت مصری ها علیه بیگانگان بعداز جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید. نتایج جنگ و فساد دولت امکان هر نوع سازش و حفظ وضع موجود راغیر ممکن کرد و انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به وقوع پیوست.یک روز قبل از انقلاب،یعنی روزی که بعدها«شنبه خونین» خوانده شد واحدهای انگلیسی در منطقه سوئز مستقر شدند.با توطئهٔ قبلی به گروهی از پاسبانان مصری حمله بردند وحدود پنجاه نفرشان را کشتند.ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش طغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجران به‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین که در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به ظاهر مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداوم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحشور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌توان داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم حمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناگهان سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غیر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21480</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21480"/>
		<updated>2011-07-27T19:12:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این اواخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از امواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمرات فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با اعزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شرقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت بااستثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلال عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو لاینحل مانده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت مصرتنفر از انگلیس هارا در سراسردههٔ بیست و سی قرن حاضر تحمل کرد و به استثنای چند ترور به ندرت علیه آنها دست به خشونت وسیع زد. خشم و تنفر مصری ها به زودی حکومت و نهادهای اجتماعی دیگر راهم دربرگرفت. موج خشونت مصری ها علیه بیگانگان بعداز جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید. نتایج جنگ و فساد دولت امکان هر نوع سازش و حفظ وضع موجود راغیر ممکن کرد و انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به وقوع پیوست.یک روز قبل از انقلاب،یعنی روزی که بعدها«شنبه خونین» خوانده شد واحدهای انگلیسی در منطقه سوئز مستقر شدند.با توطئهٔ قبلی به گروهی از پاسبانان مصری حمله بردند وحدود پنجاه نفرشان را کشتند.ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش طغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجران به‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین که در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به ظاهر مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداوم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحشور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌توان داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم حمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناگهان سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غیر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ترورهای سیاسی==&lt;br /&gt;
==در خاورمیانه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21479</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21479"/>
		<updated>2011-07-27T19:10:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این اواخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از امواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمرات فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با اعزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شرقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت بااستثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلال عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو لاینحل مانده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت مصرتنفر از انگلیس هارا در سراسردههٔ بیست و سی قرن حاضر تحمل کرد و به استثنای چند ترور به ندرت علیه آنها دست به خشونت وسیع زد. خشم و تنفر مصری ها به زودی حکومت و نهادهای اجتماعی دیگر راهم دربرگرفت. موج خشونت مصری ها علیه بیگانگان بعداز جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید. نتایج جنگ و فساد دولت امکان هر نوع سازش و حفظ وضع موجود راغیر ممکن کرد و انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به وقوع پیوست.یک روز قبل از انقلاب،یعنی روزی که بعدها«شنبه خونین» خوانده شد واحدهای انگلیسی در منطقه سوئز مستقر شدند.با توطئهٔ قبلی به گروهی از پاسبانان مصری حمله بردند وحدود پنجاه نفرشان را کشتند.ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش طغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجران به‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین که در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به ظاهر مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداوم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحشور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌توان داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم حمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناگهان سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غیر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21475</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21475"/>
		<updated>2011-07-27T18:46:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحال بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این اواخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از امواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمرات فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با اعزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شرقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت بااستثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلال عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو لاینحل مانده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت مصرتنفر از انگلیس هارا در سراسردههٔ بیست و سی قرن حاضر تحمل کرد و به استثنای چند ترور به ندرت علیه آنها دست به خشونت وسیع زد. خشم و تنفر مصری ها به زودی حکومت و نهادهای اجتماعی دیگر راهم دربرگرفت. موج خشونت مصری ها علیه بیگانگان بعداز جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید. نتایج جنگ و فساد دولت امکان هر نوع سازش و حفظ وضع موجود راغیر ممکن کرد و انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به وقوع پیوست.یک روز قبل از انقلاب،یعنی روزی که بعدها«شنبه خونین» خوانده شد واحدهای انگلیسی در منطقه سوئز مستقر شدند.با توطئهٔ قبلی به گروهی از پاسبانان مصری حمله بردند وحدود پنجاه نفرشان را کشتند.ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش طغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجران به‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین که در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به ظاهر مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداوم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحشور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌توان داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم حمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناگهان سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غیر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21474</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21474"/>
		<updated>2011-07-27T18:30:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: بازنگری میشود&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این اواخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از امواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمرات فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با اعزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شرقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت بااستثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلال عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو لاینحل مانده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت مصرتنفر از انگلیس هارا در سراسردههٔ بیست و سی قرن حاضر تحمل کرد و به استثنای چند ترور به ندرت علیه آنها دست به خشونت وسیع زد. خشم و تنفر مصری ها به زودی حکومت و نهادهای اجتماعی دیگر راهم دربرگرفت. موج خشونت مصری ها علیه بیگانگان بعداز جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید. نتایج جنگ و فساد دولت امکان هر نوع سازش و حفظ وضع موجود راغیر ممکن کرد و انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به وقوع پیوست.یک روز قبل از انقلاب،یعنی روزی که بعدها«شنبه خونین» خوانده شد واحدهای انگلیسی در منطقه سوئز مستقر شدند.با توطئهٔ قبلی به گروهی از پاسبانان مصری حمله بردند وحدود پنجاه نفرشان را کشتند.ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش طغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجران به‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین که در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به ظاهر مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداوم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحشور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21473</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21473"/>
		<updated>2011-07-27T18:17:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحالبازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این اواخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از امواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمرات فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با اعزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شرقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت بااستثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلال عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو لاینحل مانده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت مصرتنفر از انگلیس هارا در سراسردههٔ بیست و سی قرن حاضر تحمل کرد و به استثنای چند ترور به ندرت علیه آنها دست به خشونت وسیع زد. خشم و تنفر مصری ها به زودی حکومت و نهادهای اجتماعی دیگر راهم دربرگرفت. موج خشونت مصری ها علیه بیگانگان بعداز جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید. نتایج جنگ و فساد دولت امکان هر نوع سازش و حفظ وضع موجود راغیر ممکن کرد و انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به وقوع پیوست.یک روز قبل از انقلاب،یعنی روزی که بعدها«شنبه خونین» خوانده شد واحدهای انگلیسی در منطقه سوئز مستقر شدند.با توطئهٔ قبلی به گروهی از پاسبانان مصری حمله بردند وحدود پنجاه نفرشان را کشتند.ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش طغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21472</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21472"/>
		<updated>2011-07-27T18:15:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: baznegari&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این اواخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از امواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمرات فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با اعزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شرقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت بااستثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلال عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو لاینحل مانده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت مصرتنفر از انگلیس هارا در سراسردههٔ بیست و سی قرن حاضر تحمل کرد و به استثنای چند ترور به ندرت علیه آنها دست به خشونت وسیع زد. خشم و تنفر مصری ها به زودی حکومت و نهادهای اجتماعی دیگر راهم دربرگرفت. موج خشونت مصری ها علیه بیگانگان بعداز جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید. نتایج جنگ و فساد دولت امکان هر نوع سازش و حفظ وضع موجود راغیر ممکن کرد و انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;1952&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به وقوع پیوست.یک روز قبل از انقلاب،یعنی روزی که بعدها«شنبه خونین» خوانده شد واحدهای انگلیسی در منطقه سوئز مستقر شدند.با توطئهٔ قبلی به گروهی از پاسبانان مصری حمله بردند وحدود پنجاه نفرشان را کشتند.ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش طغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21471</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21471"/>
		<updated>2011-07-27T18:14:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحال بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این اواخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از امواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمرات فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با اعزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شرقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت بااستثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلال عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو لاینحل مانده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت مصرتنفر از انگلیس هارا در سراسردههٔ بیست و سی قرن حاضر تحمل کرد و به استثنای چند ترور به ندرت علیه آنها دست به خشونت وسیع زد. خشم و تنفر مصری ها به زودی حکومت و نهادهای اجتماعی دیگر راهم دربرگرفت. موج خشونت مصری ها علیه بیگانگان بعداز جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید. نتایج جنگ و فساد دولت امکان هر نوع سازش و حفظ وضع موجود راغیر ممکن کرد و انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;1952&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;به وقوع پیوست.یک روز قبل از انقلاب،یعنی روزی که بعدها«شنبه خونین» خوانده شد واحدهای انگلیسی در منطقه سوئز مستقر شدند.با توطئهٔ قبلی به گروهی از پاسبانان مصری حمله بردند وحدود پنجاه نفرشان را کشتند.ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش طغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21470</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21470"/>
		<updated>2011-07-27T18:11:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: در حال بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این اواخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از امواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمرات فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با اعزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شرقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت بااستثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلال عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو لاینحل مانده.&lt;br /&gt;
ملت مصرتنفر از انگلیس هارا در سراسردههٔ بیست و سی قرن حاضر تحمل کرد و به استثنای چند ترور به ندرت علیه آنها دست به خشونت وسیع زد. خشم و تنفر مصری ها به زودی حکومت و نهادهای اجتماعی دیگر راهم دربرگرفت. موج خشونت مصری ها علیه بیگانگان بعداز جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید. نتایج جنگ و فساد دولت امکان هر نوع سازش و حفظ وضع موجود راغیر ممکن کرد و انقلاب  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹52&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;به وقوع پیوست.یک روز قبل از انقلاب،یعنی روزی که بعدها«شنبه خونین» خوانده شد واحدهای انگلیسی در منطقه سوئز مستقر شدند.با توطئهٔ قبلی به گروهی از پاسبانان مصری حمله بردند وحدود پنجاه نفرشان را کشتند.ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش طغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21469</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21469"/>
		<updated>2011-07-27T18:06:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحال بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این اواخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از امواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمرات فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با اعزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شرقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت بااستثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلال عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو لاینحل مانده.&lt;br /&gt;
ملت مصرتنفر از انگلیس هارا در سراسردههٔ بیست و سی قرن حاضر تحمل کرد و به استثنای چند ترور به ندرت علیه آنها دست به خشونت وسیع زد. خشم و تنفر مصری ها به زودی حکومت و نهادهای اجتماعی دیگر راهم دربرگرفت. موج خشونت مصری ها علیه بیگانگان بعداز جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید. نتایج جنگ و فساد دولت امکان هر نوع سازش و حفظ وضع موجود راغیر ممکن کرد و انقلاب  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹52&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;به وقوع پیوست.یک روز قبل از انقلاب،یعنی روزی که بعدها«شنبه خونین» خوانده شد واحدهای انگلیسی در منطقه سوئز مستقر شدند&lt;br /&gt;
 ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش طغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21468</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21468"/>
		<updated>2011-07-27T17:52:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: بازنگری میشود&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این اواخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از امواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمرات فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با اعزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شرقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت بااستثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلال عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو لاینحل مانده. ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش طغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21467</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21467"/>
		<updated>2011-07-27T17:34:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: در حال ویرایش&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این واخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از مواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمران فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با عزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شزقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت استثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی ی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلاب عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو کشتند. ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش ظغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21466</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21466"/>
		<updated>2011-07-27T17:32:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: baznegari&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این واخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از مواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمران فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با عزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شزقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت استثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی ی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلاب عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو کشتند. ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش ظغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 ۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21465</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21465"/>
		<updated>2011-07-27T17:30:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: baznegari&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این واخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از مواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمران فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با عزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شزقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت استثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی ی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلاب عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو کشتند. ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش ظغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 {{پاورقی|1}}۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}}&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21464</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21464"/>
		<updated>2011-07-27T17:28:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحالبازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این واخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از مواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمران فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با عزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شزقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت استثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی ی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلاب عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو کشتند. ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش ظغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 {{پاورقی|1}}۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}} &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21463</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21463"/>
		<updated>2011-07-27T17:23:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحالبازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این واخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از مواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمران فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با عزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شزقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت استثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی ی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلاب عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو کشتند. ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش ظغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;
 {{پاورقی|1}}۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[ا.ش]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ چین}} &lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;                   &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نام شخصیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21462</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21462"/>
		<updated>2011-07-27T17:12:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحال بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این واخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از مواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمران فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با عزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شزقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت استثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی ی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلاب عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو کشتند. ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش ظغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناآرامی و انتقامجوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۱ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نفر را از پای درآورد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۳۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۲۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۸ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۵۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;
{{ ۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند. }} &lt;br /&gt;
]ا.ش.[&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  و عمان در نیمه اول دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۲- تضادهای ایدئولوژیک:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۳- اقلیت‌های متعصب:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;__________________&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
‘’’سال’’’                   ‘’’نام شخصیت’’’&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21461</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21461"/>
		<updated>2011-07-27T17:04:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: بازنگریمیشود&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هشتم خونخوارتر بود، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلاح‌الدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌قدر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشارد شیردل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، برادر ریچارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حسن صباح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;- پیرمرد قلعهٔ الموت- از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاپ الکساندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ششم و پسرش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سزار بورژیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این واخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از مواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمران فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با عزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شزقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت استثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی ی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلاب عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو کشتند. ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش ظغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال ‘’’۱۹۳۶’’’  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، ‘’’ناآرامی و انتقامجوئی’’’ همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال ‘‘’ ۱۹۷۷’’’ نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در ‘’’ ۱۹۴۴’’’ لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در ‘’’ ۱۹۴۶’’’ در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  ‘’’۹۱ ‘’’ نفر را از پای درآورد. در ‘’’ ۱۹۴۸’’’ کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر ‘‘’ ۱۹۶۷’’’ که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال ‘’’ ۱۹۴۸’’’، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در ‘’’۱۸۳۰ ‘’’ رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از ‘’’۱۸۲۰ ‘’’ – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ‘’’۱۹۵۸ ‘’’ که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب ‘’’ ۱۹۵۸’’’ به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ’’’۱۹۶۰ ‘’’ ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال ‘’’۱۹۷۰ ‘’’ بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال ‘’’۱۹۷۲’’’ و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال ‘’’۱۹۷۵’’’  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;
{{ ۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند. }} &lt;br /&gt;
]ا.ش.[&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال ‘’’۱۹۷۲ ’’’  و عمان در نیمه اول دهه ‘’’ ۱۹۷۰ ’’’ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
‘’’ ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: ‘’’ در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‘’’ ۲- تضادهای ایدئولوژیک:’’’ علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
‘’’ ۳- اقلیت‌های متعصب:’’’ مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
‘’’ ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:’’’ با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
‘’’__________________’’’&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‘’’فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:’’’&lt;br /&gt;
‘’’سال’’’                   ‘’’نام شخصیت’’’&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21460</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21460"/>
		<updated>2011-07-27T16:57:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحالبازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  اول از ‘’’هانری’’’  هشتم خونخوارتر بود، ‘’’صلاح‌الدین’’’ به‌قدر ‘’’ریشارد شیردل’’’ – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از ‘’’جان’’’، برادر ریچارد. ‘’’حسن صباح’’’- پیرمرد قلعهٔ الموت- از ‘’’پاپ الکساندر’’’ ششم و پسرش ‘’’سزار بورژیا’’’ خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این واخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ’’’ ۱۹۷۰’’’  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از مواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمران فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه ‘’’ ۱۹۶۰’’’ اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام ‘’’ریف’’’ در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال ‘’’۱۹۲۱’’’، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با عزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال ‘’’۱۹۲۰’’’  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال ‘’’۱۹۳۳’’’  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شزقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت استثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ ‘’’۱۹۲۰’’’  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی ی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلاب عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو کشتند. ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش ظغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال ‘’’۱۸۹۷’’’  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  ‘’’۱۹۴۸’’’ به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال ‘’’۱۹۳۶’’’  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، ‘’’ناآرامی و انتقامجوئی’’’ همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال ‘‘’ ۱۹۷۷’’’ نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در ‘’’ ۱۹۴۴’’’ لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در ‘’’ ۱۹۴۶’’’ در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  ‘’’۹۱ ‘’’ نفر را از پای درآورد. در ‘’’ ۱۹۴۸’’’ کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر ‘‘’ ۱۹۶۷’’’ که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال ‘’’ ۱۹۴۸’’’، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در ‘’’۱۸۳۰ ‘’’ رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از ‘’’۱۸۲۰ ‘’’ – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ‘’’۱۹۵۸ ‘’’ که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب ‘’’ ۱۹۵۸’’’ به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ’’’۱۹۶۰ ‘’’ ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال ‘’’۱۹۷۰ ‘’’ بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال ‘’’۱۹۷۲’’’ و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال ‘’’۱۹۷۵’’’  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;
{{ ۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند. }} &lt;br /&gt;
]ا.ش.[&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال ‘’’۱۹۷۲ ’’’  و عمان در نیمه اول دهه ‘’’ ۱۹۷۰ ’’’ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
‘’’ ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: ‘’’ در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‘’’ ۲- تضادهای ایدئولوژیک:’’’ علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
‘’’ ۳- اقلیت‌های متعصب:’’’ مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
‘’’ ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:’’’ با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
‘’’__________________’’’&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‘’’فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:’’’&lt;br /&gt;
‘’’سال’’’                   ‘’’نام شخصیت’’’&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21459</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21459"/>
		<updated>2011-07-27T16:54:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحالبازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان’’’سلیم’’’  اول از ‘’’هانری’’’  هشتم خونخوارتر بود، ‘’’صلاح‌الدین’’’ به‌قدر ‘’’ریشارد شیردل’’’ – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از ‘’’جان’’’، برادر ریچارد. ‘’’حسن صباح’’’- پیرمرد قلعهٔ الموت- از ‘’’پاپ الکساندر’’’ ششم و پسرش ‘’’سزار بورژیا’’’ خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این واخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ’’’ ۱۹۷۰’’’  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از مواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمران فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه ‘’’ ۱۹۶۰’’’ اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام ‘’’ریف’’’ در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال ‘’’۱۹۲۱’’’، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با عزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال ‘’’۱۹۲۰’’’  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال ‘’’۱۹۳۳’’’  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شزقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت استثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ ‘’’۱۹۲۰’’’  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی ی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلاب عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو کشتند. ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش ظغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال ‘’’۱۸۹۷’’’  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  ‘’’۱۹۴۸’’’ به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال ‘’’۱۹۳۶’’’  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، ‘’’ناآرامی و انتقامجوئی’’’ همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال ‘‘’ ۱۹۷۷’’’ نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در ‘’’ ۱۹۴۴’’’ لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در ‘’’ ۱۹۴۶’’’ در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  ‘’’۹۱ ‘’’ نفر را از پای درآورد. در ‘’’ ۱۹۴۸’’’ کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر ‘‘’ ۱۹۶۷’’’ که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال ‘’’ ۱۹۴۸’’’، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در ‘’’۱۸۳۰ ‘’’ رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از ‘’’۱۸۲۰ ‘’’ – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ‘’’۱۹۵۸ ‘’’ که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب ‘’’ ۱۹۵۸’’’ به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ’’’۱۹۶۰ ‘’’ ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال ‘’’۱۹۷۰ ‘’’ بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال ‘’’۱۹۷۲’’’ و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال ‘’’۱۹۷۵’’’  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;
{{ ۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند. }} &lt;br /&gt;
]ا.ش.[&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال ‘’’۱۹۷۲ ’’’  و عمان در نیمه اول دهه ‘’’ ۱۹۷۰ ’’’ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
‘’’ ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: ‘’’ در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‘’’ ۲- تضادهای ایدئولوژیک:’’’ علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
‘’’ ۳- اقلیت‌های متعصب:’’’ مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
‘’’ ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:’’’ با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
‘’’__________________’’’&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‘’’فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:’’’&lt;br /&gt;
‘’’سال’’’                   ‘’’نام شخصیت’’’&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21458</id>
		<title>خشونت در خاورمیانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=21458"/>
		<updated>2011-07-27T16:53:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحال بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:35-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:35-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۳۵ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۳۵]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا کاربرد خشونت در خاورمیانه سابقهٔ سنتی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر تاریخی، خشونت بین گروه‌ها و اجتماعات در خاورمیانه وجود داشته، مانند تجاوزات قبیله‌ئی و جنگ‌های بین استعمارگران نخستین و اهالی بومی، دلاوری در نبرد و شجاعت در جنگ‌ها از دیرباز از جملهٔ‌ محسنات این مردم بوده است به‌ویژه بین افراد بادیه‌نشین. در خاورمیانه، زندگی افراد از نظر حکام و فرمانروایان چندان بهائی نداشته است. کما این که هنوز هم بیگاری تا حد مرگ در پاره‌ئی مناطق رواج دارد؛ مالیات با چوب و فلک دریافت می‌شود  و سربازگیری با اعمال روش‌های خشونت‌آمیز. خون‌خواهی و انتقام برای خفظ حیثیت هنوز امری است مشروع. کشتن سلاطین و افراد متنفذ نیز در خاورمیانه سابقهٔ طولانی دارد. در مقابل، فرمانروایان و به‌خصوص سلاطین عثمانی سعی داشتند با اعمال خشونت هر نوع مقاومت و مخالفت را سرکوب یا خنثی کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این وصف آیا می‌توان گفت خشونت در خاورمیانه عملی سنتی و بومی بوده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقل و انصاف به‌ما حکم می‌کند که این دوران از تاریخ خاورمیانه را با دوران مشابه دیگر نواحی و سرزمین‌ها مقایسه کنیم. هر چند سلطان ’’’سلیم’’’  اول از ‘’’هانری’’’  هشتم خونخوارتر بود، ‘’’صلاح‌الدین’’’ به‌قدر ‘’’ریشارد شیردل’’’ – دشمن خود- شجاع و بخشنده بود و محققاً سخاوتمندتر از ‘’’جان’’’، برادر ریچارد. ‘’’حسن صباح’’’- پیرمرد قلعهٔ الموت- از ‘’’پاپ الکساندر’’’ ششم و پسرش ‘’’سزار بورژیا’’’ خشن‌تر نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول جنگ‌های خونین صلیبی، مسیحیان و مسلمانان به‌یک اندازه از خود قساوت نشان دادند. می‌توان گفت که مردم خاورمیانه در قیاس با دیگران کم‌تر وحشی و خشن بوده‌اند و در اعمال خشونت هرگز از ملل دیگر دیگر پیشی نگرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انگاره‌های معاصر خشونت شهری در خاورمیانه همسانِ اروپا و ایالات متحد آمریکا نیست. نهضت‌های دانشجوئی، انجام تظاهرات و تشکیل اجتماعات بزرگ، سال‌هاست که جزئی از فرهنگ مردم خاورمیانه شده است. در اروپا نیز به‌خصوص در سال‌های اخیر چنین تظاهراتی بوده است ولی سطح خشونت در خاورمیانه پائین‌تر است. تعداد جنایات، در تهران یا قاهره، بسیار کم‌تر از نیویورک و پاریس است. حتی در ممالکی مانند افغانستان که مردم تا این واخر برحسب سنت، مسلحانه در معابر رفت و آمد می‌کردند کاربرد خشونت کم‌تر از حد انتظار است. اعراب با سربازان  دولت اسرائیل می‌جنگند نه به‌عنوان یک فرد یهودی؛ در حالی که هیتلر، یهودیان را فقط به‌خاطر یهودی بودن‌شان به‌‌کوره‌های آدم‌سوزی می‌فرستاد. در اواخر دههٔ’’’ ۱۹۷۰’’’  موج آدم‌دزدی و ترورهای سیاسی در اروپا آنچنان بالا گرفت که فقط چند ناحیه از دنیای متمدن از مواج آن مصون ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر جنگ بین‌الملل، خاورمیانه همچنان تحت سلطه استعمارگران  بود. سراسر شمال آفریقا- به‌جز مصر که تا یک نسل بعد نیز در اشغال بریتانیا بود- در اختیار ایتالیا و فرانسه قرار داشت. فلسطین، اردن، عراق،  کویت، عدن و قبرس نیز سحت سلطهٔ بریتانیا بودند و سوریه و لبنان جزو مستعمران فرانسه محسوب می‌شدند. در دهه ‘’’ ۱۹۶۰’’’ اوضاع تغییر کرد و روند مخالفت با شرائط موجود و تسلط بیگانگان آغاز گردید و به‌زودی به‌خشونت گرائید.&lt;br /&gt;
قیام ‘’’ریف’’’ در مراکشِ تحت سلطهٔ اسپانیا در سال ‘’’۱۹۲۱’’’، سرآغازی بود بر مبارزات ضداستعماری در خاورمیانه. این قیام به‌رهبری محمدابن عبدالکریم به‌زودی به‌‌سرزمین‌های زیر نفوذ فرانسه در مراکش سرایت کرد و جنبهٔ همگانی یافت. ولی با عزام نیروهای نظامی تقویتی و سپس دخالت ارتش نیرومند فرانسه سرکوب شد. اکثر فعالیت‌های ضد فرانسوی و ضد انگلیسی در مصر، فلسطین و سوریه در سال ‘’’۱۹۲۰’’’  به‌وقوع پیوست. در عراق نیز مقاومت‌هائی علیه انگلیسی‌ها صورت گرفت ولی سازش فیصل باعث شد که مخالفت مردم تا سال ‘’’۱۹۳۳’’’  تحت کنترل قرار گیرد. وقوع ناآرامی در شیخ‌نشین‌های شزقی- از جمله عدن- در سراسر دههٔ بیست و سیِ قرن حاضر بیش‌تر جنبهٔ تضادهای قبیله‌ئی داشت تا مخالفت استثمارگران. با این که قبایل خاورمیانه در دههٔ ‘’’۱۹۲۰’’’  تا حدی نابهنگام از خود ناآرامی نشان می‌دادند، سران آن‌ها همچنان لجوجانه اقتدار قبیله‌ئی ی سنتی خود را حفظ کرده بر اوضاع مسلط ماندند. مانند ایران،  افغانستان،  نواخی غربی هندوستان،  سودان، لیبی، عراق، اردن و عربستان سعودی. در طول مرزهای این ممالک «نیروهای مرزنشین» متشکل از قبایل اسکان داده شده‌اند تا مانع تاخت و تاز گروه‌ها و قبایل متخاصم شوند. پیک پاشا و گلوب پاشا در گذشته از سازمان‌دهندگان و مجریان چنین سیاست‌هائی بوده‌اند. هنوز هم قبایل خاورمیانه خوی جنگ‌جو مبارزاتی‌شان را دارند ولی دیگر مثل سابق از قدرت و استقلاب عمل برخوردار نیستند. با این حال مسألهٔ قبایل هنوز در خاورمیانه پایان نیافته است و حتی در اسرائیل مشکل اسکان چهل هزار نفر از گروه‌های نِگیو کشتند. ملیّون مصری هم همراه دستجات عظیم و به‌رهبری افراد تندرو و هدایت سران گروه اخوان‌المسلمین، به‌تلافی، بیش‌تر مراکز غربی و شبه غربی مانند هتل‌های لوکس، بانک‌ها و مؤسسات خارجی را به‌آتش کشیدند و منهدم کردند. حداقل دوازده اروپائی به‌قتل رسید. خسارات وارده بیش از پنجاه میلیون دلار برآورد شد. در اواخر روز، ارتش مداخله کرد و از گسترش ظغیان و هجوم به‌نقاط سالم شهر جلو گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فواصل موارد اعمال خشونت در خاورمیانه چه قبل از جنگ دوم بین‌الملل و چه پس از آن بسیار کوتاه بوده است، و در مورد فلسطین بلاانقطاع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسألهٔ اسرائیل که مانند طاعون خاورمیانه را فرا گرفته است در واقع از سال ‘’’۱۸۹۷’’’  در اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» و با اعلام این که فلسطین موطن یهودیان جهان است آغاز شد. شروع تعقیب و ایذاء یهودیان اروپا و کشتار دسته‌جمعی آنان به‌وسیلهٔ رژیم هیتلر، باعث هجوم یهودیان به‌سرزمین فلسطین شد و در اواخر جنگ دوم بین‌الملل تعداد مهاجرانبه‌حدی افزایش یافت که سرزمین‌های مسکونی اعراب بومی فلسطین نیز درمعرض تجاوز یهودیان تازه وارد قرار گرفت. دولت انگلیس که از سوی جامعهٔ ملل قیومیت فلسطین را تقبل کرده بود و مسؤولیت تنظیم نحوهٔ مهاجرت یهودیان را به‌عهده داشت در ماه مه  ‘’’۱۹۴۸’’’ به‌ناگهان نیروهای خود را از منطقه خارج کرد و متعاقب آن اولین جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ به‌این سؤال که اِعمال خشونت بین اعراب و یهودیان از چه زمانی شروع شد ساده نیست. فقط می‌توان گفت که شورش «جافا» در سال ‘’’۱۹۳۶’’’  که باعث کشته شدن تعدادی از یهودیان و اعراب گردید ازموارد اولیهٔ کاربرد خشونت در ناحیهٔ فلسطین است. علی‌رغم دخالت حاج امین‌الحسینی- مفتی فلسطین- برای برقراری آرامش که با کمک جامعهٔ ملل صورت گرفت و تاحدی مهاجرت یهودیان را کاهش داد، ‘’’ناآرامی و انتقامجوئی’’’ همچنان گسترش می‌یافت. در آغاز، اعراب، تمام توان خود را علیه یهودیان بسیج کردند و حملات خویش را متوجه تجار و بازرگانان یهودی کرده به‌قرارگاه‌های آنان یورش می‌بردند؛ ولی به‌زودی با دشمن اصلی خود یعنی انگلیسی‌ها که تسهیلات لازم جهت مهاجرت و اسکان یهودیان فراهم می‌آوردند درگیر شدند.   یهودیان و اندکی بعد کماندوهای انگلیسی نیز با تشکیل سازمان‌های تروریستی به‌مقابله با اعراب و دست آخر با یکدیگر پرداختند و در نتیجه، اعمال خشونت و تروریسم در فلسطین ابعاد سه گانه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی پس از تأسیس دولت اسرائیل، جکومت مرکزی از مشروعیت و تأیید تروریست‌های خودی و از جمله گروه‌های «اشترن» و «ایرگون» نیز برخوردار نبود. تشکیلات تروریستی ایرگون بسیار سازمان یافته بود و مناخیم بگین در سال ‘‘’ ۱۹۷۷’’’ نخست‌وزیر اسرائیل شد سال‌ها رهبری آن را به‌عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان‌ها و گروه‌های تروریستی تندرو در طول فعالیت خود مرتکب قتل و کشتار بسیار شدند. در ‘’’ ۱۹۴۴’’’ لرد موین- یکی از وزرای انگلیسی- در قاهره ترور شد. در ‘’’ ۱۹۴۶’’’ در هتل داوودبیت‌المقدس بمبی منفجر گردید که  ‘’’۹۱ ‘’’ نفر را از پای درآورد. در ‘’’ ۱۹۴۸’’’ کنت بر نادوت – که برای میانجیگری به‌‌فلسطین آمده بود – در بیت‌المقدس به‌قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولتی که مدت‌ها با خشونت زیسته باشد به‌سختی می‌تواند خود را به‌رعایت حقوق اقلیت‌ها مقید کند. سیاست داخلی اسرائیل که در آغاز و به‌ظهار مدعی رعایت حقوق اقلیت عربِ تحت حاکمیت خود بود، به‌‌زودی به‌اِعمال خشونت و فشار تغییر یافت و در نتیجه وحشت و خشونت سراسر منطقه را فرا گرفت. مخاللفت با آزادی و حقوق فردی، و سرکوب گروه‌های مخالف، محیط مناسبی برای رشد و گسترش انواع سیاست‌های افراطی و خشن به‌وجود آورد.&lt;br /&gt;
علی‌رغم مخالفت افکار عمومی، تروریسم کاربردی جهانی دارد. گاه دولت‌ها ازاین وسیلهٔ ارزان- در قیاس با اعزام نیروی نظامی پر خرج- برای اجرای مقاصد سیاسی و توسعه‌طلبانهٔ خود استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشونت، در خاورمیانه، برای مقابله با استعمارگران در حکم سلاحی بوده است. خشونت به‌عنوان یک ابزار ضداستعماری در عدن و سرزمین‌های مجاور آن کاربردی وسیع داشته است. در اوائل دولت انگلیسی به‌منظور تداروم بخشیدن به‌‌منافع استعماریش تصمیم به‌تغییر سیاست خارجی خود در خاورمیانه گرفت و با اعلام سیاست «عدم مداخله» سعی کرد ضمن اعطای استقلال به‌عدن، روابط خود را با دولت جدید تحت عنوان «فدراسیون عربستان جنوبی» حفظ کند. طرح انگلستان در عمل با شکست مواجه شد. علل ناکامی این سیاست را می‌توان در مسائلی چون فقدان یک نظام سیاسی قابل اعتماد در عدن، گسترش عقاید جمال عبدالناصر در منطقه، و شروع جنگ داخلی در یمن پی گرفت. به‌زودی موج خشونت گروه‌های ناسیونالیستی سراسر عدن را در برگرفت و موقعیت بریتانیا و شیوخ وابسته به‌شدت در مخاطره افتاد. از طرف دیگر، دو سازمان ناسیونالیستی – یعنی «جبههٔ آزادی‌بخش ملی» و «جبههٔ آزادی‌بخش بمن جنوبی» – برای تصاحب قدرت با یکدیگر درگیر شدند. تا این که سرانجام جبههٔ آزادی‌بخش ملی در محیطی آکنده از خشونت بر رقیب خود پیروز شد، و در اواخر ‘‘’ ۱۹۶۷’’’ که بریتانیا نیروهای خود را از جنوب یمن بیرون برد «جبههٔ خلق یمن» اعلام موجودیت کرد. وجه تمایز جنگ استقلال‌طلبانه با تروریسم و اِعمال خشونت گروهی برعلیه رژیم یا دولت استعماری کدام است؟ جنگ استقلال‌طلبانه مراحل بسیار متنوع دارد و گاه جنبهٔ بین‌المللی به‌خود می‌گیرد. جنگ بین اردن ومصر با اسرائیل در سال ‘’’ ۱۹۴۸’’’، بیش‌تر جنبهٔ بین‌المللی داشت تا داخلی؛ در حالی که اسرائیلی‌ها آن را جنگ استقلال می‌نامیدند. خاورمیانه شاهد وقوع انواع جنگ‌های استقلال‌طلبانه بوده است. قیام «ریف» علیه اسپانیائی‌ها و فرانسویان درمراکش آغاز یک جنگ استقلال‌طلبانه بود که محمدبن عبدالکریم رهبری آن را به‌عهده داشت. مبارزات مردم الجزایر برعلیه سلطهٔ فرانسویان نمونهٔ دیگری از جنگ‌های استقلال‌طلبانه مردم خاورمیانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر در ‘’’۱۸۳۰ ‘’’ رسماً ضمیمهٔ فرانسه شد. خلق الجزایر سال‌ها قبل – یعنی بعد از ‘’’۱۸۲۰ ‘’’ – از طریق تشکیل اجتماعات و شورش‌های مسلحانه جنگ‌های استقلال‌طلبانهٔ خود را آغاز کردند، هر چند که نهضت آن‌ها درآغاز کم‌تر جلوهٔ ناسیونالیستی داشت و بیش‌تر محلی بود. فرانسویان هرگز قادر به‌درک خواست‌های مردم الجزایر نشدند و همچنان تا پیروزی نهائی  انقلاب، به‌اسکان دادن فرانسویان به‌عنوان مهاجر در الجزایر پرداختند وپول و اسلحه به‌این سرزمین فرستادند. و الجزایر را جزئی ازخاک فرانسه دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ‘’’۱۹۵۸ ‘’’ که ارتش فرانسه به‌دلیل تحمل یک قرن شکست‌های مکرر در جنگ‌ها برای تداوم بخشیدن به‌‌سلطهٔ خود در الجزایر به‌اعمال تروریسم و خشونت پرداخت، امکان پیروزی انقلابیون الجزایر به‌دلیل رفتار وحشیانهٔ ارتش فرانسه غیرقابل تردید شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغیان کردهای عراق در قرن بیستم، به‌این خاطر که بیش‌تر در مخالفت با یکی از حکومت‌های بومی عرب بود تا قدرت‌های استعماری اروپا، از جهاتی قابل توجه است. کردها عرب نیستند و سرزمین آبا و اجدادی آن‌ها در حال حاضر ممالک ایران، ترکیه، و عراق را تشکیل‌می‌دهد. کردهامردانی سلحضور و کوه‌نشینند که درطول تاریخ تحت ستم حکومت‌های وقت بوده‌اند.  تا پایان جنگ جهانی اول، عراق جزئی از امپراتوری عثمانی بود. بعداز جنگ و تجزیهٔ این امپراتوری، عراق تحت قیومیت بریتانیا قرار گرفت و ضعف نسبی جکومت بغداد باعث گردید که کردها تا حدی استقلال عمل داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان جنگ دوم جهانی «بارزانی» کوشید تا اساس یک کردستان مستقل را پی ریزد ولی موفق نشد و به‌اتحاد شوروی رفت و تا انقلاب ‘’’ ۱۹۵۸’’’ به‌رهبری قاسم، به‌عراق بازنگشت. حکومت نظامی هم نتوانست مسألهٔ کردها را از پیش پای خود بردارد. جنگ بی‌حاصل کردها و دولت مرکزی در طول نیمه اول  دههٔ’’’۱۹۶۰ ‘’’ ادامه یافت، ضمن آن که هر دو طرف تمایل خود را برای انجام مذاکرات به‌منظور دستیابی به‌راه حل مطلوب پنهان نمی‌کردند.&lt;br /&gt;
برای حکومت بغداد حفظ حیثیت و امنیت منابع نفتی از اهمیت ویژه‌ئی برخوردار است در حالی که کردها فقط به‌احراز حق تعیین سرنوشت خود می‌اندیشند. از آنجا که ارتش ملی عراق آن قدر قوی نیست که با یک یورش سرزمین‌های کردنشین را به‌اشغال خود درآورد، حکومت مرکزی هر سال اعلام می‌کند  که جنگ با کردها پایان گرفته و روابط آن‌ها حسنه شده است، در حالی که هر دو طرف در تدارک جنگ تازه‌ئی هستند. ظواهر امر حاکی از این بود که از سال ‘’’۱۹۷۰ ‘’’ بعثی‌ها و کردها به‌توافقی اساسی رسیده باشند ولی به‌مجرد ملی شدن نفت در سال ‘’’۱۹۷۲’’’ و کاهش تولید نفت شمال عراق، کردها مخالف با حکومت مرکزی را از سر گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خال حاضر امید چندانی به‌خودمختاری کردهای عراق نمی‌تون داشت. چرا که کردها راهی به‌آب‌های آزاد جهان ندارند، منابع طبیعی آن‌ها محدود است، و از طرف دیگر از نظر افکار عمومی جهان در یک نوع انزوای سیاسی به‌سر می‌برند. عدم جمایت رژیم قبلی   ایران از استقلال کردها در سال ‘’’۱۹۷۵’’’  باعث شد که بنیهٔ نظامی آن‌ها به‌شدت تحلیل رود تا جائی که حکومت عراق اعلام کرد مسألهٔ کردها برای همیشه پایان یافته است. بارزانی به‌ایران آمد و سپس به‌واشنگتن رفت و همانجا مرد۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;
{{ ۱.نویسنده، به‌‌سادگی از روی این مسأله گذشته است.  شاه مخلوع ایران بدون این که کم‌ترین علاقه‌ئی به‌‌کردها و به‌خصوص خودمختاری آن‌ها داشته باشد در جنگ سرد با عراق مصطفی بارزانی را به‌جنگ با آن کشور تشویق می‌کرد و قدرت تسلیحاتی کردهای عراق را از طریق ارسال انواع سلاح‌ها و نفرات ارتش خود افزایش می‌داد. پس از آن که او و رهبر عراق در الجزایر یکدیگر را در آغوش گرفتند وبا هم آشتی کردند، به‌‌فاصلهٔ هشت ساعت، افراد ارتش او که درکنار «برادران کرد عراق» با نظامیان عراق می‌جنگیدند ناکهن سلاح‌ها را بر سینهٔ کردها گذاشتند و آن‌ها را خلع سلاح کردند. ارتش ایران ناجوانمردی نسبت به‌کردها را از حد گذراند. اینان نه فقط اسلحه، بلکه بر حسب گزارش خبرنگار لوموند خواربار آن‌ها رانیز به‌‌کامیون‌ها بار کردند و با خود به‌این سوی مرز آوردند. گزارش از چنان قحطی و گرسنگی شدیدی در کردستان عراق حکایت می‌کرد که باورکردنی نبود. بارزانی ابله که یا فریب شاه را خورده بود یا خود به‌‌اشارهٔ آمریکائی‌ها در کشاندن خلق کُرد عراق به‌این فاجعه همدست او بود با اعوان و انصارش به‌ایران آمد. از مبارزان و پیشمرگان کُرد نیز گروهی ناگریز به‌ایران پناهنده شدند و تعداد بسیاری از آنان تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در سنگرهای خود پایداری کردند. }} &lt;br /&gt;
]ا.ش.[&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراق و ایران همیشه به‌عبث کوشیده‌اند نهضت کردها را سرکوب کنند. ولی خلق کُرد همچنان پای‌بند عقاید گذشته خویش است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از موارد دیگر اعمال خشونت ومخالفت با حکومت مرکزی در خاورمیانه حوادث سودان در سال ‘’’۱۹۷۲ ’’’  و عمان در نیمه اول دهه ‘’’ ۱۹۷۰ ’’’ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امکان تحقق این گونه نهضت‌ها و انقلابات و دگرگونی‌ها به‌دلیل غییر دائمی نظام سیاسی و خاتمهٔ روابط استعماری کلاسیک یا سست شدن آن در هر یک از ممالک خاورمیانه وجود دارد. از طرف دیگر باید توجه داشت که کشورهای خاورمیانه تنها نقاط جهان نیست که ناظر تحولاتی از این گونه است. بلکه این کشورها صرفاً به‌لحاظ وجود پاره‌ئی شرائط مساعد و استثنائی مورد توجهندکه اهم آن عبارت است از:&lt;br /&gt;
‘’’ ۱- ضعف مشروعیت حکومت مرکزی: ‘’’ در سرزمین‌هائی که حاکمیت استعماری برقرار است، نیروهای ناسیونالیستی عاجلاً به‌قدرت خواهند رسید ولی پس از استقرار، مشروعیت ملی به‌دلیل ضعف بنیادی قدرت دست به‌دست می‌شود. و این خود عاملی نهادی برای انواع کودتاها و تضادهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‘’’ ۲- تضادهای ایدئولوژیک:’’’ علی‌رغم شعارهای گسترده و تیلیغات وسیع دربارهٔ ناسیونالیسم یا سوسیالیسم در خاورمیانه تضادهای ایدئولوژیک عمیقی وجود دارد که در حال عمومیت یافتن است.&lt;br /&gt;
‘’’ ۳- اقلیت‌های متعصب:’’’ مسألهٔ اقلیت‌ها منحصر به‌خاورمیانه نیست. تیرولی‌ها در جنوب ایتالیا، کاتولیک‌ها در اولستر، و فرانسویان در کانادا در اقلیت هستند. ولی مشکل اقلیت‌ها در خاورمیانه، در ارتباط با شرائط ومسائل دیگر در آیندهٔ نه چندان دور به‌یک فرایند علیه جکومت مرکزی مبدل خواهد شد. اقلیت‌هائی که در مجموع به‌‌انواع مذهبی، نژادی، قبیله‌ئی و قومی تقسیم می‌شوند.&lt;br /&gt;
‘’’ ۴- مداخله قدرت‌های بزرگ:’’’ با این که روابط استعماری دولت‌های فرانسه و انگلیس با ممالک خاورمیانه سال‌ها پیش خاتمه یافته است، با این حال این دولت‌ها هنوز به‌طریق مختلف در امور منطقه دخالت می‌کنند. اتحاد جماهیر شوروی و به‌ویژه ایالات متحد آمریکا نیز عملاً و رسماً و بیش از پیش در خاورمیانه حضور تعیین‌کننده دارند.&lt;br /&gt;
از طرفی دیگر ممالک خاورمیانه خودگاه و بیگاه در امور یکدیگر مداخله می‌کنند. ممالکی مانند مصر، لیبی و تا این اواخر ایران، در اعمال چنین سیاست‌هائی شهرت بسیار داشته‌اند.&lt;br /&gt;
‘’’__________________’’’&lt;br /&gt;
“””ترورهای سیاسی&lt;br /&gt;
در خاورمیانه”””&lt;br /&gt;
ترور رهبران، در تاریخ جان بی‌سابقه نیست. ترور و اعمال خشونت‌های سیاسی عموماً تحت تأثیر پاره‌ئی نابسامانی‌های اجتماعی و شورش‌های منطقه‌ئی صورت می‌گیرد. درباره نحوهٔ انتخاب قربانی و این که از چه ردهٔ اجتماعی می‌باید باشد اتفاق نظر وجود ندارد. در ایالات متحد آمریکا معمولاً قربانی از بالاترین مقامات سیاسی است در حالی که در خاورمیانه معمولاً فرد مورد نظر از میان طیف وسیع مسؤولان سیاسی و اجتماعی انتخاب می‌شود. استعمار دول بزرگ، توسعه افکار ناسیونالیستی، وجود انواع ایدئولوژی‌ها، و بالاخره مبارزه و اعمال خشونت برای تصاحب قدرت، از عوامل فزایندهٔ تعداد ترورهای سیاسی در خاورمیانه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‘’’فهرست ترور رهبران و نخست‌وزیران در خاورمیانه:’’’&lt;br /&gt;
‘’’سال’’’                   ‘’’نام شخصیت’’’&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹                                        حبیب اله             افغانستان          +&lt;br /&gt;
۱۹    	محمدسعید	مصر                         	+&lt;br /&gt;
۲۰                              دروبی پاشا            سوریه              +&lt;br /&gt;
۲۴                                    زغلول پاشا          مصر                                        +&lt;br /&gt;
۳۰		اسماعیل صدیق پاشا          مصر		+&lt;br /&gt;
۳۲		اسماعیل صدیق پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۳۵		عبدالعزیز ابن سعود		عربستان سعودی	+&lt;br /&gt;
۳۷		بکر سعید		عراق		+&lt;br /&gt;
۳۷		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		مصطفی نحاش پاشا		مصر			+&lt;br /&gt;
۴۵		احمد پاشا		مصر		+&lt;br /&gt;
۴۸		امام یحیی			یمن		+&lt;br /&gt;
۴۹		حسین زعیم			سوریه		+&lt;br /&gt;
۴۹		محمدرضا پهلوی			ایران			+&lt;br /&gt;
۵۰		ریاالصلح			لبنان			+&lt;br /&gt;
۵۰		سامی حیناوی                      لبنان             +&lt;br /&gt;
۵۰                    ریاالصلح                       اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱                   ملک عبدلله                      اردن                 +&lt;br /&gt;
۵۱	لیاقت علی خان                پاکستان               +&lt;br /&gt;
۵۱                 علی رزم‌آرا                           ایران                   +&lt;br /&gt;
۵۴                    جمال عبدالناصر               مصر                                           +&lt;br /&gt;
۵۵ 	ادنان مالکی	سوریه	+&lt;br /&gt;
۵۸                      نوری سعید               عراق	+&lt;br /&gt;
۵۸	ملک فیصل دوم	عراق	+&lt;br /&gt;
۵۹	عبدالکریم قاسم	عراق		+&lt;br /&gt;
۶۲	امام محمد البکر                یمن		+&lt;br /&gt;
۶۴	احمدبن بلا                     الجزایر	                     +&lt;br /&gt;
۶۴	ادیب شیشکلی                 سوریه	+&lt;br /&gt;
۶۵	محمدرضا پهلوی	ایران		+&lt;br /&gt;
۶۵	حسن علی منصور            ایران	+&lt;br /&gt;
۶۷	لوی اشکول                   اسرائیل                                         +&lt;br /&gt;
۶۸	محمد ایوب خان 	پاکستان		+&lt;br /&gt;
۷۱      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۵      وصی التل          مصر           +&lt;br /&gt;
۷۲      ملک حسن          مراکش                                                      +&lt;br /&gt;
۷۳      شیخ محمدعلی      جمهوری عربی‌یمن +&lt;br /&gt;
۷۵      ملک فیصل         عربستان سعودی  +&lt;br /&gt;
۷۷       ابراهیم الحمدی   جمهوری عربی‌یمن+&lt;br /&gt;
۷۸      معمر قذافی                                                                  +&lt;br /&gt;
۷۸      داوود افغانستان                 +&lt;br /&gt;
۷۸      احمد القشیمی        جمهوری عربی‌یمن  +&lt;br /&gt;
۷۸      سلیم ربعی علی       جمهوری عربی‌یم   +&lt;br /&gt;
۷۹      تره‌کی               افغانستان       +&lt;br /&gt;
۷۹      امین                 افغانستان      +&lt;br /&gt;
------------------------------------------------&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر قتل‌های سیاسی خاورمیانه در زمان وقوع شورش‌ها و تحولات بنیادی اجتماعی صورت می‌گیرد. تروریست‌ها که غالباً تحت تأثیر شدید یکی از ایدئولوژی‌های رایج یا خفیه‌اند خشونت بالفعل خود را متوجه یکی از صاحبان قدرت می‌کنند. از نظر تحلیل‌گران، ترورهای سیاسی خاورمیانه زمانی به‌ظاهر موفقیت‌آمیز است که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. نظام سیاسی به‌‌شدت متمرکز باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. حکومت‌ها با بحران مواجه باشند یا در حال گذار از تحولات و تغییرات سریع و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. قربانی منصوبِ منتفذان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. ترور منجر به‌تقابل و تضاد نظام سیاسی کشور با قدرت‌های دیگر شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. امکان انتخاب جانشین برای مقتول ضعیف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D8%A8_%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1_%D9%88_%D8%A8%D8%AF%D9%88%DB%8C_%DA%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%D9%87&amp;diff=21457</id>
		<title>عرب توانگر و بدوی گرسنه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D8%A8_%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1_%D9%88_%D8%A8%D8%AF%D9%88%DB%8C_%DA%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%D9%87&amp;diff=21457"/>
		<updated>2011-07-27T16:45:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: ویرایش تمام شد!&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:12-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:12-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۲ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عربی بدوی، گرسنه از بادیه برآمد، بر لب آبی رسید دید که عربی دیگر انبان پرگوشت از پشت باز کرده و سر آن بگشاده و پاره پاره نان و گوشت بیرون می‌آورد و می‌خورد. بدوی آمد و در برابر وی نشست. عرب در اثنای چیز خوردن سر برآورد و عربی را در برابر خود نشسته دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: یا اخی از کجا می‌رسی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: از قبیله تو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: بر منازل من گذر کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: بلی بسی معمور و آبادان دیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرب متبهّج شد و گفت: سگ مرا که «بقاع» نام دارد دیدی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: رمهٔ ترا عجب پاسبانی می‌کند که از یک میل راه گرگ را محال آن نیست که پیرامن آن رمه گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: پسرم خالد را دیدی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: ‌در مکتب پهلوی معلم نشسته بود و به‌آواز بلند قرآن می‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: مادر خالد را دیدی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت:‌ بخ، بخ، مثل او در تمام «حیّ» زنی نیست، به‌کمال عفت و طهارت و غایت عصمت و حذارت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: شتر آبکش مرا دیدی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: به‌غایت فربه و تازه بود، چنان که پشتش به‌کوهان برابر شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: قصر مرا دیدی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: ایوان او سر به‌کیوان رسانیده بود، و من هرگز عالی‌تر از آن بنائی ندیده‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرب چون احوال خانمان معلوم کرد و دانست که هیچ مکروهی نیست، به‌فراغت، نان و گوشت خوردن گرفت، و بدوی را هیچ نداد و بعد از آن که سیر بخورد، سر انبان محکم بست. بدوی دید که خوشامد گفتن او نتیجه نبخشیده، ملول شد، درین محل سگی آن جا رسید، صاحب انبان استخوانی که از گوشت مانده بود پیش او انداخت و برخاست تا انبان بر پشت برکشد و برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدوی بی‌طاقت شد و گفت: اگر سگ تو «بقاع» زنده می‌بود، راست به‌این سگ می‌مانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرب گفت: مگر بقاع من مرده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: بلی در پیش من مرد بقای عمر تو باد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرسید که: سبب مردن او چه بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: از بس که شش شتر آبکش تو بخورد و کور شد و بعد از آن بمرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: شتر آبکش مرا چه آفت رسیده بود که بمرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: او را در تعزیهٔ‌ مادر خالد کشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: مگر مادر خالد بمرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت:‌ بلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: سبب مردن او چه بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: از بس نوحه می‌کرد و سر بر گور خالد می‌کوفت مغزش خلل یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: مگر خالد من بمرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: بلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: سبب مردن او چه بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: قصر و ایوانی که ساخته بودی به‌زلزله فرود آمد و خالد در زیر آن بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرب که این اخبار موحشهٔ استماع نمود انبان نان گوشت به‌صحرا افکند و واویلا و وامصیبتا راه بادیه گرفت. بدوی انبان را بربود و فرارنمود و به‌گوشه‌یی رفت و بقیهٔ نان و گوشت را بخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
از: لطائف الطوایف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثر: مولانافخرالدین علی صفی&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۲]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88_%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7&amp;diff=20752</id>
		<title>تقویم زندگی پابلو نرودا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88_%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7&amp;diff=20752"/>
		<updated>2011-07-15T10:04:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: ویرایش تمام (ولی خود متن غلط انشایی فراوان دارد)&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۰۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریکاردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (پابلو نرودا) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ژوئیه در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پارال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شیلی متولد می‌شود. مادرش آموزگار و پدرش کارمند راه‌آهن است. مادر چند ماه بعد درمی‌گذرد. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۱۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ نخستین اثرش، مقاله‌ای با عنوان «شوق و پشتکار» در روزنامه‌های ولایتی چاپ می‌شود. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ برای تحصیل در دانشسرای عالی معلمین در رشته ادبیات فرانسه، به‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیاگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (پایتخت شیلی) نقل مکان می‌کند در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اکتبر همین سال جائزه نخست اتخادیه دانشجویان شیلی به‌‌خاطر شو «آواز جشنواره» به‌‌او تعلق می‌گیرد.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ چاپ مجموع شعری به‌‌نام «شفق»&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار مجموعه «شهروند و امیدهای او» ترجمه قطعاتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماریاریلکه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (شاعر آلمانی) از متن فرانسه.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ به‌عنوان کنسول افتخاری به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رانگون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (پایتخت برمه) می‌رود.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ شرکت در کنگرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب کنگره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هند، در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کلکته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ بازگشت به‌شیلی، در پی یک سفر دریایی که بیش از دو ماه به‌‌طول انجامید.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار «بیست شعر عاشقانه». به‌‌عنوان کنسول وارد بوئنوس آیرس می‌شود. ملاقات با گارسیالورکا در همان شهر.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سفر به‌مادرید به‌عنوان کنسول. فعالیت‌های ادبی در این شهر&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ چاپ مجموعه «اولین سرودهای عشق» در مادرید. شروع جنگ‌های داخلی اسپانیا. قتل گارسیا لورکا تحریر اشعار «اسپانیا در قلب»، عزل نرودا از مقام کنسولی و حرکت او به‌‌پاریس&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ تشکیل سازمانی به‌‌نام «گروه آمریکای جنوبی برای کمک به‌‌اسپانیا» با کمک چزاره وایه‌خو.&lt;br /&gt;
:سخنرانی در کنگرهٔ ملت‌های آمریکایی در پاریس. بازگشت به‌‌شیلی. بنیان گذاری «اتحاد روشنفکران شیلی برای دفاع از فرهنگ». انتشار «اسپانیا در قلب»&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار مجلهٔ «طلوع شیلی» به‌‌سردبیری نرودا در سانتیاگو. نامزدی او از سوی جبههٔ خلق وپیروزی دُن پدرو سِرِدا در انتخابات ریاست جمهوری، سخنرانی‌های نرودا در حمایت از او. «اسپانیا در قلب» در فضای تیره و اندوهبار جنگ‌‌های داخلی اسپانیا در بارسلون به‌‌چاپ می‌رسد.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ حمایت از مهاجران و پناهندگان سیاسی اسپانیا.&lt;br /&gt;
:شرکت در کنگرهٔ بین‌المللی دموکراسی امریکا در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌‌عنوان نمایندهٔ «اتحاد روشتفکران شیلی». انتشار نخستین ترجمه‌های اشعار او در شوروی‌. انتشار چند شعر از مجموعهٔ «خانه‌ئی روی زمین» در فرانسه&lt;br /&gt;
:مجموعۀ «خانه‌ئی روی زمین» در فرانسه&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ دیدار از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گواتمالا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. توسط نازی‌ها به‌شدت مضروب می‌شود. حمایت و همدردی روشنفکران سراسر اروپا از&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نرودا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ ترجمه آثارش در کشورهای امریکای لاتین. &lt;br /&gt;
:سفر و سخنرانی در کشورهای مختلف امریکا.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ چاپ ویژهٔ مجموعهٔ اشعار «خانه‌ای بر روی زمین» در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیویورک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سناتور مجلس شیلی می‌شود. جائزه ملی شیلی برای ادبیات بدو تعلق می‌گیرد. به‌‌حزب کمونیست شیلی می‌پیوندد. در سپتامبر مجموعه شعر «بلندیهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماچوپیچو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» را به‌‌پایان می‌رساند.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ دولت مکزیک به‌او نشان «عقاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آزتک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» می‌دهد. انتشار مجموعهٔ «سومین سکونت»، سفر به‌‌تنگه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماژلان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. انتشار سخنرانی‌هایش توسط انجمن نویسندگان شیلی. انتشار «نامه صمیمانه به‌‌میلیون‌ها انسان» در ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاراکاس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سانسور مطبوعات در شیلی.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سخنرانی در سنا با عنوان «من متهم می‌کنم». اخراج از مجلس سنا. دادگاه فرمان توقیف او را صادر می‌کند. مخفی می‌شود و در خفاگاهش «سرود همگانی» را می‌سراید. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ از شیلی می‌گریزد. شرکت در نخستین کنگرهٔ جهانی «هواداران صلح» در پاریس. نخستین دیدار از شوروی. شرکت در جشن یکصدوپنجاهمین سال تولد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پوشکین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. دیدار از لهستان و مجارستان. سفر به‌همراه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پل‌الوآر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌‌مکزیک. انتشار ترجمهٔ آثارش در سطح جهانی. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار آثارش به‌طور زیرزمینی در شیلی. دیدار از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گواتمالا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و شرکت در مجلس تجلیلی که برای او بر پا کرده‌اند.&lt;br /&gt;
:سفر به‌‌دهلی و مصاحبه با جواهر لعل نهرو.  ترجمهٔ اشعارش به‌هندی. دریافت جایزهٔ صلح جهانی همراه با ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پابلو پیکاسو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌خاطر اثرش «بگذار تا هیزم شکن بیدار شود».&lt;br /&gt;
:چاپ «سرود همگانی» در مکزیک و چاپ مخفی آن در شیلی.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سخنرانی دربارهٔ شعرهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نرودا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در کشورهای مختلف جهان. شرکت در سومین جشنوارهٔ جوانان جهان در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سفر به‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پکن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و اهداء جایزه صلح به‌‌بیوهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سن پات سن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ اقامت در ایتالیا. چاپ مجموعه  «اشعار ناخدا». الغای حکم دستگیریش در شیلی. بازگشت به‌‌وطن. دیدار از اتحاد شوروی.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ کنگرهٔ فرهنگ قاره را در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیاگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با حضور هنرمندان بلندپایهٔ امریکا تشکیل می‌دهد. انتشار دو مجموعهٔ «اشعار سیاسی» و «همه عشق». دریافت جایزه صلح لنین.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ چاپ مجموعهٔ «چکامهٔ ابتدایی». برگزاری جشن پنجاهمین سال تولد نرودا و تجلیلی جهانی از او.&lt;br /&gt;
:گشایش بنیاد  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نرودا‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. ترجمهٔ مجدد اشعارش در کشورهای جهان.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ آشنایی با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماتلیده اوروتیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آخرین همسرش.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار مجموعه شعر «اقیانوس کبیر».&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ آغاز نگارش «صد شعر عاشقانه» سفر به‌‌آرژانتین دستگیری او به‌وسیله پلیس و اخراج از آن کشور. برگزاری چندین شعر خوانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:انتشار «سومین کتاب چکامه‌ها» &lt;br /&gt;
:شرکت در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری در شیلی.&lt;br /&gt;
:چاپ مجموعهٔ «دریانوردی و بازگشت».&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ ترجمه شعر «نَرگاو» به‌فرانسه، با نقاشی‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پابلو پیکاسو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:سفر به‌‌کشورهای اروپایی و بعد به‌‌ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هاوانا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:کتاب «حماسه» او در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کوبا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منتشر می‌شود. چاپ نهایی کتاب «صد شعر عاشقانه».&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار چند مجموعه شعر و از جمله «قصه‌های تشریفاتی». انتشار «بیست شعر عاشقانه و یک ترانه غمناک» در یک میلیون نسخه.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار «پیک جهانی». عضویت در مدرسهٔ فلسفهٔ دانشگاه شیلی. دیدار از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوروی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. انتشار کتاب «از نیرو سرشار»&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار بخشی از کتاب «خاطرات جزیرهٔ سیاه» انتشار غزل‌های نرودا زیر عنوان «فلز صمیمی» مراسم ششمین سالگرد تولد شاعر در شیلی و چند کشور جهان. انتشار یک سلسله سخنرانی از ادبای جهان دربارهٔ نرودا. انتشار «خاطرات جزیرهٔ سیاه» در پنج جلد. ترجمه «رومئو و ژولیت» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شکسپیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; توسط نرودا.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ دریافت دکترای افتخاری ادبیات از دانشگاه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آکسفورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انگلستان.&lt;br /&gt;
:در مجارستان کتاب «ضیافت در مجارستان» را با همکاری «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میگل آنجل آستوریاس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» می‌نویسد که همزمان به‌پنج زبان ترجمه می‌شود.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ به‌دعوت انجمن قلم جهانی به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیویورک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌رود. شعرخوانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیویورک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بعد  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مکزیکوسیتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. انتشار «تجلیل از پابلو نرودا» به‌‌قلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لویی آراگون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پاریس. انتشار کتاب «خانه‌ای بر شن»&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ شرکت در کنگرهٔ نویسندگان شوروی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسکو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. دیدار از اروپا. بازگشت به‌‌شیلی.&lt;br /&gt;
:انتشار مجموعه «دست‌های روز» در شیلی.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار «پایان جهان». برپایی نمایشگاهی از آثار وی در شیلی. &lt;br /&gt;
:به عنوان نامزد ریاست جمهوری از طرف حزب کمونیست انتخاب می‌شود. سپس به‌نفع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از انتخابات کنار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ فعالیت در مبارزات انتخاباتی به‌نفع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. چاپ منظومهٔ «شمشیر شعله‌ور». پیروزی جبههٔ خلق در انتخابات شیلی. زیاست جمهوری &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. نرودا به‌سفارت شیلی در فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ دریافت جائزه نوبل در ادبیات.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سفر به‌‌نیویورک به‌دعوت انجمن جهانی قلم. در سخنرانی افشاگرانه‌اش محاصرهٔ اقتصادی شیلی توسط ایالات متحده امریکا را محکوم می‌کند.&lt;br /&gt;
:ویرایش نهایی کتاب «خاطرات» را آغاز می‌کند. استعفا از سفارت در فرانسه و بازگشت به‌‌شیلی. شرکت در مراسم بزرگداشت خود در استادیوم ملی سانتیاگو، با شرکت چندین ده هزار تن.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ اشعار سیاسی نرودا زیر عنوان «تحریک به‌‌آدمکشی نیکسون و حرکت انقلابی شیلی». در اواسط سال طی اعلامیه‌ئی از روشنفکران جهان تقاضا کرد برای جلوگیری از جنگ داخلی در شیلی تلاش کنند.  &lt;br /&gt;
:انتشار مجموعه آثارش در شیلی&lt;br /&gt;
:در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سپتامبر کودتای نظامیان دولت اتحاد خلق را سرنگون می‌کند. مرگ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سپتامبر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نرود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ا در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیاگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در می‌گذرد. خانهٔ شاعر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، در شب مراسم احیای او به‌وسیله اوباش غارت می‌شود و تمام یادگارهای ارزندهٔ آن از میان می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه: ف. فریاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88_%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7&amp;diff=20751</id>
		<title>تقویم زندگی پابلو نرودا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88_%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7&amp;diff=20751"/>
		<updated>2011-07-15T09:58:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحال ویرایش&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۰۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریکاردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (پابلو نرودا) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ژوئیه در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پارال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شیلی متولد می‌شود. مادرش آموزگار و پدرش کارمند راه‌آهن است. مادر چند ماه بعد درمی‌گذرد. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۱۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ نخستین اثرش، مقاله‌ای با عنوان «شوق و پشتکار» در روزنامه‌های ولایتی چاپ می‌شود. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ برای تحصیل در دانشسرای عالی معلمین در رشته ادبیات فرانسه، به‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیاگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (پایتخت شیلی) نقل مکان می‌کند در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اکتبر همین سال جائزه نخست اتخادیه دانشجویان شیلی به‌‌خاطر شو «آواز جشنواره» به‌‌او تعلق می‌گیرد.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ چاپ مجموع شعری به‌‌نام «شفق»&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار مجموعه «شهروند و امیدهای او» ترجمه قطعاتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماریاریلکه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (شاعر آلمانی) از متن فرانسه.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ به‌عنوان کنسول افتخاری به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رانگون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (پایتخت برمه) می‌رود.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ شرکت در کنگرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب کنگره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هند، در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کلکته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ بازگشت به‌شیلی، در پی یک سفر دریایی که بیش از دو ماه به‌‌طول انجامید.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار «بیست شعر عاشقانه». به‌‌عنوان کنسول وارد بوئنوس آیرس می‌شود. ملاقات با گارسیالورکا در همان شهر.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سفر به‌مادرید به‌عنوان کنسول. فعالیت‌های ادبی در این شهر&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ چاپ مجموعه «اولین سرودهای عشق» در مادرید. شروع جنگ‌های داخلی اسپانیا. قتل گارسیا لورکا تحریر اشعار «اسپانیا در قلب»، عزل نرودا از مقام کنسولی و حرکت او به‌‌پاریس&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ تشکیل سازمانی به‌‌نام «گروه آمریکای جنوبی برای کمک به‌‌اسپانیا» با کمک چزاره وایه‌خو.&lt;br /&gt;
:سخنرانی در کنگرهٔ ملت‌های آمریکایی در پاریس. بازگشت به‌‌شیلی. بنیان گذاری «اتحاد روشنفکران شیلی برای دفاع از فرهنگ». انتشار «اسپانیا در قلب»&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار مجلهٔ «طلوع شیلی» به‌‌سردبیری نرودا در سانتیاگو. نامزدی او از سوی جبههٔ خلق وپیروزی دُن پدرو سِرِدا در انتخابات ریاست جمهوری، سخنرانی‌های نرودا در حمایت از او. «اسپانیا در قلب» در فضای تیره و اندوهبار جنگ‌‌های داخلی اسپانیا در بارسلون به‌‌چاپ می‌رسد.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ حمایت از مهاجران و پناهندگان سیاسی اسپانیا.&lt;br /&gt;
:شرکت در کنگرهٔ بین‌المللی دموکراسی امریکا در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌‌عنوان نمایندهٔ «اتحاد روشتفکران شیلی». انتشار نخستین ترجمه‌های اشعار او در شوروی‌. انتشار چند شعر از مجموعهٔ «خانه‌ئی روی زمین» در فرانسه&lt;br /&gt;
:مجموعۀ «خانه‌ئی روی زمین» در فرانسه&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ دیدار از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گواتمالا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. توسط نازی‌ها به‌شدت مضروب می‌شود. حمایت و همدردی روشنفکران سراسر اروپا از&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نرودا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ ترجمه آثارش در کشورهای امریکای لاتین. &lt;br /&gt;
:سفر و سخنرانی در کشورهای مختلف امریکا.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ چاپ ویژهٔ مجموعهٔ اشعار «خانه‌ای بر روی زمین» در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیویورک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سناتور مجلس شیلی می‌شود. جائزه ملی شیلی برای ادبیات بدو تعلق می‌گیرد. به‌‌حزب کمونیست شیلی می‌پیوندد. در سپتامبر مجموعه شعر «بلندیهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماچوپیچو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» را به‌‌پایان می‌رساند.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ دولت مکزیک به‌او نشان «عقاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آزتک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» می‌دهد. انتشار مجموعهٔ «سومین سکونت»، سفر به‌‌تنگه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماژلان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. انتشار سخنرانی‌هایش توسط انجمن نویسندگان شیلی. انتشار «نامه صمیمانه به‌‌میلیون‌ها انسان» در ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاراکاس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سانسور مطبوعات در شیلی.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سخنرانی در سنا با عنوان «من متهم می‌کنم». اخراج از مجلس سنا. دادگاه فرمان توقیف او را صادر می‌کند. مخفی می‌شود و در خفاگاهش «سرود همگانی» را می‌سراید. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ از شیلی می‌گریزد. شرکت در نخستین کنگرهٔ جهانی «هواداران صلح» در پاریس. نخستین دیدار از شوروی. شرکت در جشن یکصدوپنجاهمین سال تولد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پوشکین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. دیدار از لهستان و مجارستان. سفر به‌همراه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پل‌الوآر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌‌مکزیک. انتشار ترجمهٔ آثارش در سطح جهانی. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار آثارش به‌طور زیرزمینی در شیلی. دیدار از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گواتمالا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و شرکت در مجلس تجلیلی که برای او بر پا کرده‌اند.&lt;br /&gt;
:سفر به‌‌دهلی و مصاحبه با جواهر لعل نهرو.  ترجمهٔ اشعارش به‌هندی. دریافت جایزهٔ صلح جهانی همراه با ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پابلو پیکاسو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌خاطر اثرش «بگذار تا هیزم شکن بیدار شود».&lt;br /&gt;
:چاپ «سرود همگانی» در مکزیک و چاپ مخفی آن در شیلی.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سخنرانی دربارهٔ شعرهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نرودا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در کشورهای مختلف جهان. شرکت در سومین جشنوارهٔ جوانان جهان در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سفر به‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پکن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و اهداء جایزه صلح به‌‌بیوهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سن پات سن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ اقامت در ایتالیا. چاپ مجموعه  «اشعار ناخدا». الغای حکم دستگیریش در شیلی. بازگشت به‌‌وطن. دیدار از اتحاد شوروی.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ کنگرهٔ فرهنگ قاره را در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیاگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با حضور هنرمندان بلندپایهٔ امریکا تشکیل می‌دهد. انتشار دو مجموعهٔ «اشعار سیاسی» و «همه عشق». دریافت جایزه صلح لنین.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ چاپ مجموعهٔ «چکامهٔ ابتدایی». برگزاری جشن پنجاهمین سال تولد نرودا و تجلیلی جهانی از او.&lt;br /&gt;
:گشایش بنیاد  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نرودا‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. ترجمهٔ مجدد اشعارش در کشورهای جهان.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ آشنایی با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماتلیده اوروتیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آخرین همسرش.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار مجموعه شعر «اقیانوس کبیر».&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ آغاز نگارش «صد شعر عاشقانه» سفر به‌‌آرژانتین دستگیری او به‌وسیله پلیس و اخراج از آن کشور. برگزاری چندین شعر خوانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:انتشار «سومین کتاب چکامه‌ها» &lt;br /&gt;
:شرکت در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری در شیلی.&lt;br /&gt;
:چاپ مجموعهٔ «دریانوردی و بازگشت».&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ ترجمه شعر «نَرگاو» به‌فرانسه، با نقاشی‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پابلو پیکاسو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:سفر به‌‌کشورهای اروپایی و بعد به‌‌ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هاوانا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:کتاب «حماسه» او در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کوبا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منتشر می‌شود. چاپ نهایی کتاب «صد شعر عاشقانه».&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار چند مجموعه شعر و از جمله «قصه‌های تشریفاتی». انتشار «بیست شعر عاشقانه و یک ترانه غمناک» در یک میلیون نسخه.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار «پیک جهانی». عضویت در مدرسهٔ فلسفهٔ دانشگاه شیلی. دیدار از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوروی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. انتشار کتاب «از نیرو سرشار»&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار بخشی از کتاب «خاطرات جزیرهٔ سیاه» انتشار غزل‌های نرودا زیر عنوان «فلز صمیمی» مراسم ششمین سالگرد تولد شاعر در شیلی و چند کشور جهان. انتشار یک سلسله سخنرانی از ادبای جهان دربارهٔ نرودا. انتشار «خاطرات جزیرهٔ سیاه» در پنج جلد. ترجمه «رومئو و ژولیت» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شکسپیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; توسط نرودا.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ دریافت دکترای افتخاری ادبیات از دانشگاه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آکسفورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انگلستان.&lt;br /&gt;
:در مجارستان کتاب «ضیافت در مجارستان» را با همکاری «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میگل آنجل آستوریاس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» می‌نویسد که همزمان به‌پنج زبان ترجمه می‌شود.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ به‌دعوت انجمن قلم جهانی به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیویورک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌رود. شعرخوانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیویورک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بعد  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مکزیکوسیتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. انتشار «تجلیل از پابلو نرودا» به‌‌قلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لویی آراگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ن در پاریس. انتشار کتاب «خانه‌ای بر شن»&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ شرکت در کنگرهٔ نویسندگان شوروی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و. دیدار از اروپا. بازگشت به‌‌شیلی.&lt;br /&gt;
:انتشار مجموعه «دست‌های روز» در شیلی.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار «پایان جهان». برپایی نمایشگاهی از آثار وی در شیلی. &lt;br /&gt;
:به عنوان نامزد ریاست جمهوری از طرف حزب کمونیست انتخاب می‌شود. سپس به‌نفع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از انتخابات کنار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ فعالیت در مبارزات انتخاباتی به‌نفع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. چاپ منظومهٔ «شمشیر شعله‌ور». پیروزی جبههٔ خلق در انتخابات شیلی. زیاست جمهوری &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. نرودا به‌سفارت شیلی در فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ دریافت جائزه نوبل در ادبیات.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سفر به‌‌نیویورک به‌دعوت انجمن جهانی قلم. در سخنرانی افشاگرانه‌اش محاصرهٔ اقتصادی شیلی توسط ایالات متحده امریکا را محکوم می‌کند.&lt;br /&gt;
:ویرایش نهایی کتاب «خاطرات» را آغاز می‌کند. استعفا از سفارت در فرانسه و بازگشت به‌‌شیلی. شرکت در مراسم بزرگداشت خود در استادیوم ملی سانتیاگو، با شرکت چندین ده هزار تن.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ اشعار سیاسی نرودا زیر عنوان «تحریک به‌‌آدمکشی نیکسون و حرکت انقلابی شیلی». در اواسط سال طی اعلامیه‌ئی از روشنفکران جهان تقاضا کرد برای جلوگیری از جنگ داخلی در شیلی تلاش کنند.  &lt;br /&gt;
:انتشار مجموعه آثارش در شیلی&lt;br /&gt;
:در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سپتامبر کودتای نظامیان دولت اتحاد خلق را سرنگون می‌کند. مرگ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سپتامبر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نرود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ا در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیاگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در می‌گذرد. خانهٔ شاعر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، در شب مراسم احیای او به‌وسیله اوباش غارت می‌شود و تمام یادگارهای ارزندهٔ آن از میان می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه: ف. فریاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88_%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7&amp;diff=20749</id>
		<title>تقویم زندگی پابلو نرودا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88_%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7&amp;diff=20749"/>
		<updated>2011-07-15T09:49:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: درحال ویرایش&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۰۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریکاردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (پابلو نرودا) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ژوئیه در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پارال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شیلی متولد می‌شود. مادرش آموزگار و پدرش کارمند راه‌آهن است. مادر چند ماه بعد درمی‌گذرد. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۱۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ نخستین اثرش، مقاله‌ای با عنوان «شوق و پشتکار» در روزنامه‌های ولایتی چاپ می‌شود. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ برای تحصیل در دانشسرای عالی معلمین در رشته ادبیات فرانسه، به‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیاگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (پایتخت شیلی) نقل مکان می‌کند در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اکتبر همین سال جائزه نخست اتخادیه دانشجویان شیلی به‌‌خاطر شو «آواز جشنواره» به‌‌او تعلق می‌گیرد.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ چاپ مجموع شعری به‌‌نام «شفق»&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار مجموعه «شهروند و امیدهای او» ترجمه قطعاتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماریاریلکه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (شاعر آلمانی) از متن فرانسه.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ به‌عنوان کنسول افتخاری به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رانگون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (پایتخت برمه) می‌رود.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ شرکت در کنگرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب کنگره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هند، در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کلکته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ بازگشت به‌شیلی، در پی یک سفر دریایی که بیش از دو ماه به‌‌طول انجامید.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار «بیست شعر عاشقانه». به‌‌عنوان کنسول وارد بوئنوس آیرس می‌شود. ملاقات با گارسیالورکا در همان شهر.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سفر به‌مادرید به‌عنوان کنسول. فعالیت‌های ادبی در این شهر&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ چاپ مجموعه «اولین سرودهای عشق» در مادرید. شروع جنگ‌های داخلی اسپانیا. قتل گارسیا لورکا تحریر اشعار «اسپانیا در قلب»، عزل نرودا از مقام کنسولی و حرکت او به‌‌پاریس&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ تشکیل سازمانی به‌‌نام «گروه آمریکای جنوبی برای کمک به‌‌اسپانیا» با کمک چزاره وایه‌خو.&lt;br /&gt;
:سخنرانی در کنگرهٔ ملت‌های آمریکایی در پاریس. بازگشت به‌‌شیلی. بنیان گذاری «اتحاد روشنفکران شیلی برای دفاع از فرهنگ». انتشار «اسپانیا در قلب»&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار مجلهٔ «طلوع شیلی» به‌‌سردبیری نرودا در سانتیاگو. نامزدی او از سوی جبههٔ خلق وپیروزی دُن پدرو سِرِدا در انتخابات ریاست جمهوری، سخنرانی‌های نرودا در حمایت از او. «اسپانیا در قلب» در فضای تیره و اندوهبار جنگ‌‌های داخلی اسپانیا در بارسلون به‌‌چاپ می‌رسد.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ حمایت از مهاجران و پناهندگان سیاسی اسپانیا.&lt;br /&gt;
:شرکت در کنگرهٔ بین‌المللی دموکراسی امریکا در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌‌عنوان نمایندهٔ «اتحاد روشتفکران شیلی». انتشار نخستین ترجمه‌های اشعار او در شوروی‌. انتشار چند شعر از مجموعهٔ «خانه‌ئی روی زمین» در فرانسه&lt;br /&gt;
:مجموعۀ «خانه‌ئی روی زمین» در فرانسه&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ دیدار از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گواتمالا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. توسط نازی‌ها به‌شدت مضروب می‌شود. حمایت و همدردی روشنفکران سراسر اروپا از&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نرودا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ ترجمه آثارش در کشورهای امریکای لاتین. &lt;br /&gt;
:سفر و سخنرانی در کشورهای مختلف امریکا.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ چاپ ویژهٔ مجموعهٔ اشعار «خانه‌ای بر روی زمین» در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیویورک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سناتور مجلس شیلی می‌شود. جائزه ملی شیلی برای ادبیات بدو تعلق می‌گیرد. به‌‌حزب کمونیست شیلی می‌پیوندد. در سپتامبر مجموعه شعر «بلندیهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماچوپیچو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» را به‌‌پایان می‌رساند.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ دولت مکزیک به‌او نشان «عقاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آزتک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» می‌دهد. انتشار مجموعهٔ «سومین سکونت»، سفر به‌‌تنگه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماژلان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. انتشار سخنرانی‌هایش توسط انجمن نویسندگان شیلی. انتشار «نامه صمیمانه به‌‌میلیون‌ها انسان» در ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاراکاس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سانسور مطبوعات در شیلی.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۸&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سخنرانی در سنا با عنوان «من متهم می‌کنم». اخراج از مجلس سنا. دادگاه فرمان توقیف او را صادر می‌کند. مخفی می‌شود و در خفاگاهش «سرود همگانی» را می‌سراید. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ از شیلی می‌گریزد. شرکت در نخستین کنگرهٔ جهانی «هواداران صلح» در پاریس. نخستین دیدار از شوروی. شرکت در جشن یکصدوپنجاهمین سال تولد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پوشکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ن. دیدار از لهستان و مجارستان. سفر به‌همراه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پل‌الوآر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌‌مکزیک. انتشار ترجمهٔ آثارش در سطح جهانی. &lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار آثارش به‌طور زیرزمینی در شیلی. دیدار از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گواتمالا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و شرکت در مجلس تجلیلی که برای او بر پا کرده‌اند.&lt;br /&gt;
:سفر به‌‌دهلی و مصاحبه با جواهر لعل نهرو.  ترجمهٔ اشاعرش به‌هندی. دریافت جایزهٔ صلح جهانی همراه با ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پابلو پیکاسو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌خاطر اثرش «بگذار تا هیزم شکن بیدار شود».&lt;br /&gt;
:چاپ «سرود همگانی» در مکزیک و چاپ مخفی آن در شیلی.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سخنرانی دربارهٔ شعرهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نرودا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در کشورهای مختلف جهان. شرکت در سومین جشنوارهٔ جوانان جهان در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. سفر به‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پکن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و اهداء جایزه صلح به‌‌بیوهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سن پات سن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ اقامت در ایتالیا. چاپ مجموعه  «اشعار ناخدا». الغای حکم دستگیریش در شیلی. بازگشت به‌‌وطن. دیدار از اتحاد شوروی.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ کنگرهٔ فرهنگ قاره را در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیاگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با حضور هنرمندان بلندپایهٔ امریکا تشکیل می‌دهد. انتشار دو مجموعهٔ «اشعار سیاسی» و «همه عشق». دریافت جایزه صلح لنین.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ چاپ مجموعهٔ «چکامهٔ ابتدایی». برگزاری جشن پنجاهمین سال تولد نرودا و تجلیلی جهانی از او.&lt;br /&gt;
:گشایش بنیاد  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نرودا‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. ترجمهٔ مجدد اشعارش در کشورهای جهان.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ آشنایی با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماتلیده اوروتیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آخرین همسرش.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار مجموعه شعر «اقیانوس کبیر».&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ آغاز نگارش «صد شعر عاشقانه» سفر به‌‌آرژانتین دستگیری او به‌وسیله پلیس و اخراج از آن کشور. برگزاری چندین شعر خوانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:انتشار «سومین کتاب چکامه‌ها» &lt;br /&gt;
:شرکت در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری در شیلی.&lt;br /&gt;
:چاپ مجموعهٔ «دریانوردی و بازگشت».&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ ترجمه شعر «نَرگاو» به‌فرانسه، با نقاشی‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پابلو پیکاسو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:سفر به‌‌کشورهای اروپایی و بعد به‌‌ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هاوانا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:کتاب «حماسه» او در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کوبا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منتشر می‌شود. چاپ نهایی کتاب «صد شعر عاشقانه».&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار چند مجموعه شعر و از جمله «قصه‌های تشریفاتی». انتشار «بیست شعر عاشقانه و یک ترانه غمناک» در یک میلیون نسخه.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار «پیک جهانی». عضویت در مدرسهٔ فلسفهٔ دانشگاه شیلی. دیدار از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوروی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. انتشار کتاب از «نیرو سرشار»&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار بخشی از کتاب «خاطرات جزیرهٔ سیاه» انتشار غزل‌های نرودا زیر عنوان «فلز صمیمی» مراسم ششمین سالگرد تولد شاعر در شیلی و چند کشور جهان. انتشار یک سلسله سخنرانی از ادبای جهان دربارهٔ نرودا. انتشار «خاطرات جزیرهٔ سیاه» در پنج جلد. ترجمه «رومئو و ژولیت» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شکسپیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; توسط نرودا.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ دریافت دکترای افتخاری ادبیات از دانشگاه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آکسفورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انگلستان.&lt;br /&gt;
:در مجارستان کتاب «ضیافت در مجارستان» را با همکاری «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میگل آنجل آستوریاس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» می‌نویسد که همزمان به‌پنج زبان ترجمه می‌شود.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ به‌دعوت انجمن قلم جهانی به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیویورک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌رود. شعرخوانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نیویورک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بعد  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مکزیکوسیتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. انتشار «تجلیل از پابلو نرودا» به‌‌قلم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لویی آراگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ن در پاریس. انتشار کتاب «خانه‌ای بر شن»&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ شرکت در کنگرهٔ نویسندگان شوروی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و. دیدار از اروپا. بازگشت به‌‌شیلی.&lt;br /&gt;
:انتشار مجموعه «دست‌های روز» در شیلی.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۶۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ انتشار «پایان جهان». برپایی نمایشگاهی از آثار وی در شیلی. &lt;br /&gt;
:به عنوان نامزد ریاست جمهوری از طرف حزب کمونیست انتخاب می‌شود. سپس به‌نفع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از انتخابات کنار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ فعالیت در مبارزات انتخاباتی به‌نفع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. چاپ منظومهٔ «شمشیر شعله‌ور». پیروزی جبههٔ خلق در انتخابات شیلی. زیاست جمهوری &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. نرودا به‌سفارت شیلی در فرانسه می‌رود.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ دریافت جائزه نوبل در ادبیات.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ سفر به‌‌نیویورک به‌دعوت انجمن جهانی قلم. در سخنرانی افشاگرانه‌اش محاصرهٔ اقتصادی شیلی توسط ایالات متحده امریکا را محکوم می‌کند.&lt;br /&gt;
:ویرایش نهایی کتاب «خاطرات» را آغاز می‌کند. استعفا از سفارت در فرانسه و بازگشت به‌‌شیلی. شرکت در مراسم بزرگداشت خود در استادیوم ملی سانتیاگو، با شرکت چندین ده هزار تن.&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;_ اشعار سیاسی نرودا زیر عنوان «تحریک به‌‌آدمکشی نیکسون و حرکت انقلابی شیلی». در اواسط سال طی اعلامیه‌ئی از روشنفکران جهان تقاضا کرد برای جلوگیری از جنگ داخلی در شیلی تلاش کنند.  &lt;br /&gt;
:انتشار مجموعه آثارش در شیلی&lt;br /&gt;
:در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سپتامبر کودتای نظامیان دولت اتحاد خلق را سرنگون می‌کند. مرگ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
:در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سپتامبر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نرود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ا در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیاگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در می‌گذرد. خانهٔ شاعر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سانتیگو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، در شب مراسم احیای او به‌وسیله اوباش غارت می‌شود و تمام یادگارهای ارزندهٔ آن از میان می‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه: ف. فریاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF&amp;diff=20122</id>
		<title>نشان شیروخورشید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF&amp;diff=20122"/>
		<updated>2011-07-01T22:16:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:5-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتون چخوف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عهد قاجار نشان شیر و خورشید و دیگر نشان‌ها و امتیازات غالبأ&lt;br /&gt;
به‌اشخاص –بدون استحقاق- داده می‌شده و یا حتّی فروخته می‌شده. از دو&lt;br /&gt;
نمونۀٔ زیر صحّت این مدّعی مکشوف می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از یادداشت‌های اعتمادالسلطنه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (عهد ناصری): «...امّا چیزی که محلّ&lt;br /&gt;
تعجب است این است که پنجاه فرمان نشان –سفید مهر- بدون تعیین درجه&lt;br /&gt;
که همراه امین اقدس [عمۀٔ ملیجک]کرده بود سی و هشت طغرا از آن‌ها را&lt;br /&gt;
به‌طور انعام به‌میرزارضاخان قونسول تفلیس [مقصود ارفع‌السلطنه یا «پرنس&lt;br /&gt;
ارفع» است]داده‌اند که به‌هر کس می‌خواهد بفروشد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حالت متموّلین روس&lt;br /&gt;
و قید آن‌ها به‌نشان معیّن است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; البته میرزارضاخان به‌ده هزار تومان فرامین&lt;br /&gt;
را خواهد فروخت... الخ» (جمع کلّ مخارج امین اقدس زن محبوب شاه&lt;br /&gt;
برای معالجۀٔ کوری، در فرنگ، ده هزار تومان شده بود).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقاضای نشان شیر و خورشید... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (تقاضای چهار نفر فرانسوی از&lt;br /&gt;
مظفرالدّین شاه به‌هنگام اقامت وی در پاریس. از خاطره‌های مهماندار&lt;br /&gt;
فرانسوی شاه- نقل از «اطلاعات»مورخ 23/11/54- صفحۀٔ ۱۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهنشاه عظیم‌الشانا- غرض از تحریر این عریضه که من به‌عرض آن&lt;br /&gt;
مفتخرم آن که من و دوستانم- ژول برونل و ابل‌شنه- میل داریم که با&lt;br /&gt;
نهایت افتخار چهار بطری شراب شامپانی و دو بطری شراب بُردو به‌حضور&lt;br /&gt;
مبارک تقدیم داریم. استدعای ما در مقابل آن است که اعلیحضرت هم ما را&lt;br /&gt;
به‌اعطای نشان شیروخورشید مفتخر فرمایند. امید آن که از این بذل عنایت&lt;br /&gt;
دریغ نشود. ما رعیّت فرانسه‌ایم و سابقأ به‌خدمت سپاهیگری اشتغال داشتیم.&lt;br /&gt;
سلامت ذات همایونی و سعادت مملکت شاهنشاهی ایران آرزوی ماست.&lt;br /&gt;
خوبست اعلیحضرت یکی از گماشتگان خود را بفرستد تا بطری‌ها تقدیم &lt;br /&gt;
شود. با نهایت افتخار سلامت ذات شاهانه را خواستاریم. زنده باد&lt;br /&gt;
اعلیحضرت مظفّرالدین شاه، زنده باد ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتون چخوف داستان‌نویس نامی روس نیز در سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;1887&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;م. (1305&lt;br /&gt;
ه.ق)یعنی نه سال پیش از کشته شدن ناصرالدّین شاه- داستانی زیر عنوان&lt;br /&gt;
«نشان شیروخورشید»نوشته و منتشر کرده که مؤیّد نظر اعتمادالسلطنه و&lt;br /&gt;
مضمون نامۀٔ بالای چند نفر فرانسوی مذکور است و ترجمۀٔ آن از نظر&lt;br /&gt;
خوانندگان می‌گذرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مترجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از شهرهای آن سوی کوهساران اورال شایع شد که مردی از&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متشخصّان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایران به‌نام راحت قلم چند روز پیش وارد آن شهر شده و در&lt;br /&gt;
مهمانسرای «ژاپون»اقامت گزیده است. این شایعه در مردم عادی و عامی&lt;br /&gt;
هیچ اثری نکرد: خوب، ایرانیی آمده، آمده باشد! فقط استپان ایوانویچ&lt;br /&gt;
کوتسین رئیس بلدیه که از ورود آن مرد مشرقی به‌وسیلۀٔ منشی اداره اطلاع&lt;br /&gt;
یافت در اندیشه فرو رفت ورسید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- به‌کجا می‌رود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گویا به‌پاریس یا لندن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- عجب!... پس معلوم است آدم کلّه‌گنده ایست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خدا می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس بلدیه چون از اداره به‌خانۀٔ خود آمد و ناهار خورد باری دیگر در&lt;br /&gt;
اندیشه فرو رفت و این دفعه تا غروب توی فکر بود. ورود آن مرد متشخّص&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; او را سخت مشغول داشته علاقمند کرده بود. به‌نظرش آمد که دست&lt;br /&gt;
تقدیر گریبان این راحت‌قلم را گرفته به‌نزد او آورده است و سرانجام، آن روز&lt;br /&gt;
خوشی، که او آرزوی دیرین و شورانگیز خویش را عملی کند، فرا رسیده.&lt;br /&gt;
کوتسین ۲ مدال استانیسلاو درجۀٔ سوّم و یک مدال صلیب سرخ و یک مدال&lt;br /&gt;
«انجمن نجات غریق»را دارا بود. گذشته از این‌ها آویزﻩٔ گونه‌ئی (تفنگ&lt;br /&gt;
زرین و گیتاری به‌شکل متقاطع)داده بود برایش درست کرده بودند و چون&lt;br /&gt;
این آویزه را به‌سینه لباس رسمیش نصب می‌کرد از دور مثل چیزی ویژه و&lt;br /&gt;
زیبا و عجیب می‌مانست و به‌جای نشانِ امتیاز می‌گرفتندش. همه می‌دانند که&lt;br /&gt;
آدم هر قدر بیشتر نشان و مدال داشته باشد بیشتر حریص می‌شود- و رئیس&lt;br /&gt;
بلدیه هم مدّت‌ها بود میل داشت نشان «شیر و‌خورشید»ایران را داشته باشد، با&lt;br /&gt;
شور و عشق میل داشت، دیوانه‌وار میل داشت. نیک می‌دانست که برای&lt;br /&gt;
دریافت این نشان نه لازم است جنگ کنید و نه برای آسایشگاه سالخوردگان&lt;br /&gt;
اعانه بدهید و نه در انتخابات فعالیّت ابراز نمائید، بلکه فقط باید در کمین&lt;br /&gt;
فرصت باشید. و به‌نظرش چنین آمد که اکنون آن فرصت به‌دست آمده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز بعد، به‌هنگام نیمروز، همۀٔ نشان‌های امتیاز خود را به‌سینه زد و سوار&lt;br /&gt;
شد و به‌مهمان‌سرای «ژاپون»رفت. بخت یاریش کرد. و چون وارد نمرۀٔ آن&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار شد دید او تنهاست و بیکار نشسته. راحت‌قلم آسیائی بود&lt;br /&gt;
عظیم‌الجثه، بینی‌ئی داشت چون ابیا و چشمان ورقلمبیده و فینه بر سر. روی&lt;br /&gt;
زمین نشسته بود و در جامه‌دان خود کاوش می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتسین تبسّم‌کنان چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خواهشمندم از این که مزاحمتان شده‌ام عفوم فرمائید. افتخار دارم خود را معرّفی کنم: اصیلزاده و شوالیه، استپان ایوانویچ کوتسین، رئیس بلدیۀٔ این&lt;br /&gt;
محل. وظیفۀٔ خود می‌دانم به‌شخص آن جناب که نمایندۀٔ کشور معظّم دوست و&lt;br /&gt;
همسایۀٔ ما هستید مراتب احترام را تقدیم دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد ایرانی برگشت و زیر لب چیزی به‌زبان فرانسوی خیلی بد تته‌پته کرد-&lt;br /&gt;
کوتسین سخنان تبریکیه‌ئی را که قبلأ از بر کرده بود دنبال کرده چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مرزهای ایران با حدود میهن پهناور ما مماس می‌باشند و بدین سبب،&lt;br /&gt;
به‌اصطلاح، حسن توجّه متقابل این جانب را برمی‌انگیزد که مراتب توافق و&lt;br /&gt;
هم‌بستگی خود را به‌آن جناب تقدیم دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار برخاست و باری دیگر به‌همان زبان چیزی تته‌پته کرد.&lt;br /&gt;
کوتسین که هیچ زبانی نمی‌دانست، سر تکان داد و خواست بفهماند که&lt;br /&gt;
نمی‌فهمد و در دل اندیشه که «خوب، من چگونه با او گفتگو کنم؟ خوب بود،&lt;br /&gt;
الساعه دنبال مترجم می‌فرستادم، ولی موضوع باریک و دقیق است، جلو&lt;br /&gt;
شخص ثالث نمی‌توان حرف زد. بعد مترجم توی همۀٔ شهر با بوق و کرنا&lt;br /&gt;
مطالب را فاش می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد کوتسین همۀٔ لغت‌های خارجی را که در روزنامه‌ها خوانده و به‌ذهن&lt;br /&gt;
سپرده بود به‌یاد آورد و منّ و منّ‌کنان گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- من رئیس بلدیه‌ام... یعنی «لُردمِر»... یعنی مونی‌سیپاله... وؤُئی؟&lt;br /&gt;
کومپرانه؟ {{نشان|1}}می‌خواست با کلمات و یا حرکت دست و صورت وضع اجتماعی&lt;br /&gt;
خود را بیان کند ولی نمی‌دانست چگونه به‌این مقصود نایل شود. تابلو&lt;br /&gt;
«شهر ونیز»که به‌دیوار آویزان و نام شهر به‌حروف درشت زیر آن نوشته شده&lt;br /&gt;
بود نجاتش داد. با انگشت به‌شهر اشاره کرد و بعد سرِ خود را نشان داد و&lt;br /&gt;
به‌عقیدۀٔ خویش جمله‌ئی ساخت به‌این مضمون که «من سرور و رئیس&lt;br /&gt;
بلدیه‌ام». آن مرد ایرانی چیزی درک نکرد ولی لبخندی زد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کاریاشو، موسیو، کاریاشو... {{نشان|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیم ساعت بعد رئیس بلدیه گاه به‌شانه و گاه به‌زانوی آن مرد ایرانی دست&lt;br /&gt;
می‌کوفت و می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کمپرونه؟ ووُئی؟ به‌عنوان لُردمِر و مونی‌سیپاله... به‌شما پیشنهاد می‌کنم که&lt;br /&gt;
«پرومناژ» {{نشان|1}}کوچکی بکنیم... کومپرونه؟ پرومناژ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتسین با انگشت ونیز را نشان داد و با دو انگشت تقلید پاهائی را که&lt;br /&gt;
حرکت می‌کنند درآورد. راحت‌قلم که چشم از مدال‌های کوتسین برنمی‌داشت،&lt;br /&gt;
ظاهرأ حدس زد که ایشان مهمترین رجل شهر هستند و کلمۀٔ «پرومناژ»را&lt;br /&gt;
فهمید و لبخند ملاطفت‌آمیزی زد. بعد هر دو نفر پالتوهای خود را پوشیدند و از&lt;br /&gt;
نمره خارج شدند. در پائین، نزدیک دری که به‌طرف رستوران «ژاپون»گشوده&lt;br /&gt;
می‌شد، کوتسین فکر کرد که بد نبود اگر مرد ایرانی را ضیافت می‌کرد. توقفّ&lt;br /&gt;
کرد و به‌میزها اشاره نمود و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بد نیست به‌رسم روسیان بندازیم بالا... پُوره... آنترکُت... شامپان و&lt;br /&gt;
غیره... کومپرونه؟ می‌فهمی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمان‌نامدار فهمید و اندکی بعد، هر دو نفر در بهترین اطاق رستوران&lt;br /&gt;
نشسته، مشغول نوشیدن شامپانی و خوردن بودند. کوتسین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- می‌نوشیم به‌سلامتی ترقّی ایران... ما روس‌ها ایرانیان را دوست&lt;br /&gt;
می‌داریم... گرچه دینمان یکی نیست ولی منافع مشترک و به‌اصطلاح حسن&lt;br /&gt;
توجه متقابل... ترقّی... بازارهای آسیا... فتوحات مسالمت‌جویانه،&lt;br /&gt;
به‌اصطلاح...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار با اشتهای فراوان می‌نوشید و می‌خورد. چنگال را در ماهی&lt;br /&gt;
نمک‌سود فرو برد و سر را به‌علامت تحسین و ستایش به‌حرکت درآورد و&lt;br /&gt;
گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کاریاشو! بی‌ین! {{نشان|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس بلدیه به‌غایت خوشحال شد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از این ماهی خوشتان می‌آید؟ بی‌ین؟ چه خوب. – بعد روبه پیشخدمت&lt;br /&gt;
رستوران کرده گفت: - برادر امر کن، دوتاماهی، از آن بهترهاش به‌نمرۀ&lt;br /&gt;
حضرت اشرف بفرستند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد رئیس بلدیه و آن ایرانی متشخصّ رفتند باغ‌وحش را تماشا کنند. مردم&lt;br /&gt;
عامی شهر دیدند که چگونه رئیس شهرستان، استپان ایوانویچ، که صورتش از&lt;br /&gt;
فرط نوشیدن شامپانی سرخ شده و شاد و بسیار راضی است، آن مرد ایرانی&lt;br /&gt;
را در خیابان‌های عمده و بازار گرداند و دیدنی‌های شهر را نشانش داد و&lt;br /&gt;
سرانجام بر فراز برج آتش‌نشانیش برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضمنأ مردم عامی شهر دیدند که چگونه نزدیک دروازۀٔ سنگی که دو طرفش&lt;br /&gt;
مجسمۀٔ شیر بود توقفّ کرد و اوّل شیر را به‌آن مرد ایرانی نشان داد بعد&lt;br /&gt;
انگشت را حوالۀٔ آسمان کرده خورشید را و بعد به‌سینۀٔ خود اشاره کرد و بعد&lt;br /&gt;
بار دیگر به‌شیر کنار دروازه و خورشید آسمان. و مرد ایرانی تبسم‌کنان بر&lt;br /&gt;
سبیل رضا سر تکان داد و دندان‌های سفید خویش را ظاهر ساخت. بعد از&lt;br /&gt;
غروب هر دو در مهمانخانۀٔ «لندن»نشسته به‌نوای زنان هارپ‌نواز گوش دادند.&lt;br /&gt;
امّا شب را در کجا گذراندند، معلوم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردای آن روز، صبح، رئیس بلدیه به‌اداره آمد. کارمندان، ظاهرأ در بعضی&lt;br /&gt;
چیزها اطلاع حاصل کرده برخی مطالب را حدس می‌زدند. چونکه منشی&lt;br /&gt;
بلدیه به‌نزد او آمد و با تبسّمی سخریه‌آمیز چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ایرانیان رسمی دارند که اگر مهمان نامداری به‌ایشان وارد شود باید&lt;br /&gt;
به‌دست خود گوسفندی را برای او سر ببرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت پاکتی را که به‌وسیلۀٔ پست رسیده بود به‌رئیس بلدیه دادند.&lt;br /&gt;
او پاکت را گشود و کاریکاتوری را مشاهده کرد. راحت‌قلم را کشیده بودند که&lt;br /&gt;
شخص شخیصّ رئیس بلدیه در مقابلش به‌زانو در افتاده و دست‌ها را به‌سوی&lt;br /&gt;
او دراز کرده می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::به‌نشانۀٔ دوستی دو کشور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::یعنی روسیه و ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::و به‌علامت احترام به‌شما، ای سفیر بسیار محترم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::میل داشتم خود را به‌عنوان گوسفند در قدمتان ذبح کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::::::::ولی عفوم کنید [نمی‌توانم]چون من خرم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود رئیس بلدیه را احساس نامطبوعی فراگرفت... ولی طولی نکشید.&lt;br /&gt;
و به‌هنگام نیمروز بار دیگر نزد آن ایرانی نامدار رفت و مجددأ ضیافتش کرد و &lt;br /&gt;
دیدنی‌های شهر را نشانش داد و باز به‌سوی دروازۀٔ سنگیش برد و باز گاه&lt;br /&gt;
به‌شیر و گاه به‌خورشید آسمان و گاه به‌سینۀٔ خود اشاره کرد. به‌‌اتفاق در&lt;br /&gt;
مهمان‌سرای «ژاپون»ناهار خوردند و بعد از ناهار، سیگار بر لب، با&lt;br /&gt;
صورت‌های سرخ از مشروب، خوشحال و راضی باز بر برج آتش‌نشانی صعود&lt;br /&gt;
کردند و رئیس بلدیه که گویا می‌خواست دیدگان مهمان خود را با منظرۀ&lt;br /&gt;
بی‌نظیری خیره کند ار آن بالا برای قراولی که آن پائین مشغول گشت بود&lt;br /&gt;
فریاد زد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- آژیر خطر بده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی آژیر بی‌نتیجه ماند، چون مأموران آتش‌نشانی حمّام رفته بودند و کسی&lt;br /&gt;
حاظر نشد. در مهمانخانۀٔ «لندن»شام خوردند و پس از شام مرد ایرانی سوار&lt;br /&gt;
قطار شد و رفت و استپان ایوانویچ به‌هنگام بدرقۀٔ او سه بار به‌رسم روس‌ها با&lt;br /&gt;
او روبوسی کرد و حتّی اشک از دیدگان فرو ریخت و وقتی که قطار به‌حرکت&lt;br /&gt;
درآمد فریاد زد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از طرف ما به‌ایران تعظیم کنید و بگوئید که دوستش داریم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال و چهار ماه گذشت. یخ‌بندان سختی بود، قریب سی و پنج درجه&lt;br /&gt;
زیر صفر باد شدیدی که تا مغز استخوان نفوذ می‌کرد می‌وزید. استپان ایوانویچ&lt;br /&gt;
در خیابان حرکت می‌کرد و پوستین را گشوده بود و افسوس می‌خورد که&lt;br /&gt;
هیچکس پیشش نمی‌آید تا نشان «شیر وخورشید»را بر سینه‌اش ببیند. تا&lt;br /&gt;
غروب با پوستین باز و سینۀٔ گشوده راه می‌رفت و سخت سرما خورد و شب&lt;br /&gt;
هنگام از پهلوئی به‌پهلوی دیگر می‌غلتید و نمی‌توانست به‌خواب رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش معذّب بود، باطنش می‌سوخت و قلبش ناآرام در تپش بود: حالا&lt;br /&gt;
می‌خواست نشان «تاکووا»-ی صربستان را زیب پیکر کند. دیوانه‌وار&lt;br /&gt;
می‌خواست، عاشقانه می‌خواست، و بخاطر آن عذاب می‌کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کریم کشاورز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}}لُدمِر = رئیس شهر لندن، مرنی سیپاله = شکل مغلوط «مونی سیپال»که به‌معنی&lt;br /&gt;
«بلدی»است، «کومپرونه»یعنی «می‌فهمید».&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|2}}کاریاشو = شکل مغلوط خاراشوی روسی یعنی خوب.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|3}}پرومناژ = شکل مغلوط «پرومناد»فرانسوی یعنی «گردش».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF&amp;diff=20121</id>
		<title>نشان شیروخورشید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF&amp;diff=20121"/>
		<updated>2011-07-01T22:10:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: ویرایش میشود&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:5-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتون چخوف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عهد قاجار نشان شیر و خورشید و دیگر نشان‌ها و امتیازات غالبأ&lt;br /&gt;
به‌اشخاص –بدون استحقاق- داده می‌شده و یا حتّی فروخته می‌شده. از دو&lt;br /&gt;
نمونۀٔ زیر صحّت این مدّعی مکشوف می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از یادداشت‌های اعتمادالسلطنه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (عهد ناصری): «...امّا چیزی که محلّ&lt;br /&gt;
تعجب است این است که پنجاه فرمان نشان –سفید مهر- بدون تعیین درجه&lt;br /&gt;
که همراه امین اقدس [عمۀٔ ملیجک]کرده بود سی و هشت طغرا از آن‌ها را&lt;br /&gt;
به‌طور انعام به‌میرزارضاخان قونسول تفلیس [مقصود ارفع‌السلطنه یا «پرنس&lt;br /&gt;
ارفع» است]داده‌اند که به‌هر کس می‌خواهد بفروشد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حالت متموّلین روس&lt;br /&gt;
و قید آن‌ها به‌نشان معیّن است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; البته میرزارضاخان به‌ده هزار تومان فرامین&lt;br /&gt;
را خواهد فروخت... الخ» (جمع کلّ مخارج امین اقدس زن محبوب شاه&lt;br /&gt;
برای معالجۀٔ کوری، در فرنگ، ده هزار تومان شده بود).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقاضای نشان شیر و خورشید... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (تقاضای چهار نفر فرانسوی از&lt;br /&gt;
مظفرالدّین شاه به‌هنگام اقامت وی در پاریس. از خاطره‌های مهماندار&lt;br /&gt;
فرانسوی شاه- نقل از «اطلاعات»مورخ 23/11/54- صفحۀٔ ۱۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهنشاه عظیم‌الشانا- غرض از تحریر این عریضه که من به‌عرض آن&lt;br /&gt;
مفتخرم آن که من و دوستانم- ژول برونل و ابل‌شنه- میل داریم که با&lt;br /&gt;
نهایت افتخار چهار بطری شراب شامپانی و دو بطری شراب بُردو به‌حضور&lt;br /&gt;
مبارک تقدیم داریم. استدعای ما در مقابل آن است که اعلیحضرت هم ما را&lt;br /&gt;
به‌اعطای نشان شیروخورشید مفتخر فرمایند. امید آن که از این بذل عنایت&lt;br /&gt;
دریغ نشود. ما رعیّت فرانسه‌ایم و سابقأ به‌خدمت سپاهیگری اشتغال داشتیم.&lt;br /&gt;
سلامت ذات همایونی و سعادت مملکت شاهنشاهی ایران آرزوی ماست.&lt;br /&gt;
خوبست اعلیحضرت یکی از گماشتگان خود را بفرستد تا بطری‌ها تقدیم &lt;br /&gt;
شود. با نهایت افتخار سلامت ذات شاهانه را خواستاریم. زنده باد&lt;br /&gt;
اعلیحضرت مظفّرالدین شاه، زنده باد ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتون چخوف داستان‌نویس نامی روس نیز در سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;1887&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;م. (1305&lt;br /&gt;
ه.ق)یعنی نه سال پیش از کشته شدن ناصرالدّین شاه- داستانی زیر عنوان&lt;br /&gt;
«نشان شیروخورشید»نوشته و منتشر کرده که مؤیّد نظر اعتمادالسلطنه و&lt;br /&gt;
مضمون نامۀٔ بالای چند نفر فرانسوی مذکور است و ترجمۀٔ آن از نظر&lt;br /&gt;
خوانندگان می‌گذرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مترجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از شهرهای آن سوی کوهساران اورال شایع شد که مردی از&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متشخصّان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایران به‌نام راحت قلم چند روز پیش وارد آن شهر شده و در&lt;br /&gt;
مهمانسرای «ژاپون»اقامت گزیده است. این شایعه در مردم عادی و عامی&lt;br /&gt;
هیچ اثری نکرد: خوب، ایرانیی آمده، آمده باشد! فقط استپان ایوانویچ&lt;br /&gt;
کوتسین رئیس بلدیه که از ورود آن مرد مشرقی به‌وسیلۀٔ منشی اداره اطلاع&lt;br /&gt;
یافت در اندیشه فرو رفت ورسید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- به‌کجا می‌رود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گویا به‌پاریس یا لندن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- عجب!... پس معلوم است آدم کلّه‌گنده ایست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خدا می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس بلدیه چون از اداره به‌خانۀٔ خود آمد و ناهار خورد باری دیگر در&lt;br /&gt;
اندیشه فرو رفت و این دفعه تا غروب توی فکر بود. ورود آن مرد متشخّص&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; او را سخت مشغول داشته علاقمند کرده بود. به‌نظرش آمد که دست&lt;br /&gt;
تقدیر گریبان این راحت‌قلم را گرفته به‌نزد او آورده است و سرانجام، آن روز&lt;br /&gt;
خوشی، که او آرزوی دیرین و شورانگیز خویش را عملی کند، فرا رسیده.&lt;br /&gt;
کوتسین ۲ مدال استانیسلاو درجۀٔ سوّم و یک مدال صلیب سرخ و یک مدال&lt;br /&gt;
«انجمن نجات غریق»را دارا بود. گذشته از این‌ها آویزﻩٔ گونه‌ئی (تفنگ&lt;br /&gt;
زرین و گیتاری به‌شکل متقاطع)داده بود برایش درست کرده بودند و چون&lt;br /&gt;
این آویزه را به‌سینه لباس رسمیش نصب می‌کرد از دور مثل چیزی ویژه و&lt;br /&gt;
زیبا و عجیب می‌مانست و به‌جای نشانِ امتیاز می‌گرفتندش. همه می‌دانند که&lt;br /&gt;
آدم هر قدر بیشتر نشان و مدال داشته باشد بیشتر حریص می‌شود- و رئیس&lt;br /&gt;
بلدیه هم مدّت‌ها بود میل داشت نشان «شیر و‌خورشید»ایران را داشته باشد، با&lt;br /&gt;
شور و عشق میل داشت، دیوانه‌وار میل داشت. نیک می‌دانست که برای&lt;br /&gt;
دریافت این نشان نه لازم است جنگ کنید و نه برای آسایشگاه سالخوردگان&lt;br /&gt;
اعانه بدهید و نه در انتخابات فعالیّت ابراز نمائید، بلکه فقط باید در کمین&lt;br /&gt;
فرصت باشید. و به‌نظرش چنین آمد که اکنون آن فرصت به‌دست آمده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز بعد، به‌هنگام نیمروز، همۀٔ نشان‌های امتیاز خود را به‌سینه زد و سوار&lt;br /&gt;
شد و به‌مهمان‌سرای «ژاپون»رفت. بخت یاریش کرد. و چون وارد نمرۀٔ آن&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار شد دید او تنهاست و بیکار نشسته. راحت‌قلم آسیائی بود&lt;br /&gt;
عظیم‌الجثه، بینی‌ئی داشت چون ابیا و چشمان ورقلمبیده و فینه بر سر. روی&lt;br /&gt;
زمین نشسته بود و در جامه‌دان خود کاوش می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتسین تبسّم‌کنان چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خواهشمندم از این که مزاحمتان شده‌ام عفوم فرمائید. افتخار دارم خود را معرّفی کنم: اصیلزاده و شوالیه، استپان ایوانویچ کوتسین، رئیس بلدیۀٔ این&lt;br /&gt;
محل. وظیفۀٔ خود می‌دانم به‌شخص آن جناب که نمایندۀٔ کشور معظّم دوست و&lt;br /&gt;
همسایﻩٔ ما هستید مراتب احترام را تقدیم دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد ایرانی برگشت و زیر لب چیزی به‌زبان فرانسوی خیلی بد تته‌پته کرد-&lt;br /&gt;
کوتسین سخنان تبریکیه‌ئی را که قبلأ از بر کرده بود دنبال کرده چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مرزهای ایران با حدود میهن پهناور ما مماس می‌باشند و بدین سبب،&lt;br /&gt;
به‌اصطلاح، حسن توجّه متقابل این جانب را برمی‌انگیزد که مراتب توافق و&lt;br /&gt;
هم‌بستگی خود را به‌آن جناب تقدیم دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار برخاست و باری دیگر به‌همان زبان چیزی تته‌پته کرد.&lt;br /&gt;
کوتسین که هیچ زبانی نمی‌دانست، سر تکان داد و خواست بفهماند که&lt;br /&gt;
نمی‌فهمد و در دل اندیشه که «خوب، من چگونه با او گفتگو کنم؟ خوب بود،&lt;br /&gt;
الساعه دنبال مترجم می‌فرستادم، ولی موضوع باریک و دقیق است، جلو&lt;br /&gt;
شخص ثالث نمی‌توان حرف زد. بعد مترجم توی همۀٔ شهر با بوق و کرنا&lt;br /&gt;
مطالب را فاش می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد کوتسین همۀٔ لغت‌های خارجی را که در روزنامه‌ها خوانده و به‌ذهن&lt;br /&gt;
سپرده بود به‌یاد آورد و منّ و منّ‌کنان گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- من رئیس بلدیه‌ام... یعنی «لُردمِر»... یعنی مونی‌سیپاله... وؤُئی؟&lt;br /&gt;
کومپرانه؟ {{نشان|1}}می‌خواست با کلمات و یا حرکت دست و صورت وضع اجتماعی&lt;br /&gt;
خود را بیان کند ولی نمی‌دانست چگونه به‌این مقصود نایل شود. تابلو&lt;br /&gt;
«شهر ونیز»که به‌دیوار آویزان و نام شهر به‌حروف درشت زیر آن نوشته شده&lt;br /&gt;
بود نجاتش داد. با انگشت به‌شهر اشاره کرد و بعد سرِ خود را نشان داد و&lt;br /&gt;
به‌عقیدۀٔ خویش جمله‌ئی ساخت به‌این مضمون که «من سرور و رئیس&lt;br /&gt;
بلدیه‌ام». آن مرد ایرانی چیزی درک نکرد ولی لبخندی زد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کاریاشو، موسیو، کاریاشو... {{نشان|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیم ساعت بعد رئیس بلدیه گاه به‌شانه و گاه به‌زانوی آن مرد ایرانی دست&lt;br /&gt;
می‌کوفت و می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کمپرونه؟ ووُئی؟ به‌عنوان لُردمِر و مونی‌سیپاله... به‌شما پیشنهاد می‌کنم که&lt;br /&gt;
«پرومناژ» {{نشان|1}}کوچکی بکنیم... کومپرونه؟ پرومناژ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتسین با انگشت ونیز را نشان داد و با دو انگشت تقلید پاهائی را که&lt;br /&gt;
حرکت می‌کنند درآورد. راحت‌قلم که چشم از مدال‌های کوتسین برنمی‌داشت،&lt;br /&gt;
ظاهرأ حدس زد که ایشان مهمترین رجل شهر هستند و کلمۀٔ «پرومناژ»را&lt;br /&gt;
فهمید و لبخند ملاطفت‌آمیزی زد. بعد هر دو نفر پالتوهای خود را پوشیدند و از&lt;br /&gt;
نمره خارج شدند. در پائین، نزدیک دری که به‌طرف رستوران «ژاپون»گشوده&lt;br /&gt;
می‌شد، کوتسین فکر کرد که بد نبود اگر مرد ایرانی را ضیافت می‌کرد. توقفّ&lt;br /&gt;
کرد و به‌میزها اشاره نمود و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بد نیست به‌رسم روسیان بندازیم بالا... پُوره... آنترکُت... شامپان و&lt;br /&gt;
غیره... کومپرونه؟ می‌فهمی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمان‌نامدار فهمید و اندکی بعد، هر دو نفر در بهترین اطاق رستوران&lt;br /&gt;
نشسته، مشغول نوشیدن شامپانی و خوردن بودند. کوتسین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- می‌نوشیم به‌سلامتی ترقّی ایران... ما روس‌ها ایرانیان را دوست&lt;br /&gt;
می‌داریم... گرچه دینمان یکی نیست ولی منافع مشترک و به‌اصطلاح حسن&lt;br /&gt;
توجه متقابل... ترقّی... بازارهای آسیا... فتوحات مسالمت‌جویانه،&lt;br /&gt;
به‌اصطلاح...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار با اشتهای فراوان می‌نوشید و می‌خورد. چنگال را در ماهی&lt;br /&gt;
نمک‌سود فرو برد و سر را به‌علامت تحسین و ستایش به‌حرکت درآورد و&lt;br /&gt;
گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کاریاشو! بی‌ین! {{نشان|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس بلدیه به‌غایت خوشحال شد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از این ماهی خوشتان می‌آید؟ بی‌ین؟ چه خوب. – بعد روبه پیشخدمت&lt;br /&gt;
رستوران کرده گفت: - برادر امر کن، دوتاماهی، از آن بهترهاش به‌نمرۀ&lt;br /&gt;
حضرت اشرف بفرستند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد رئیس بلدیه و آن ایرانی متشخصّ رفتند باغ‌وحش را تماشا کنند. مردم&lt;br /&gt;
عامی شهر دیدند که چگونه رئیس شهرستان، استپان ایوانویچ، که صورتش از&lt;br /&gt;
فرط نوشیدن شامپانی سرخ شده و شاد و بسیار راضی است، آن مرد ایرانی&lt;br /&gt;
را در خیابان‌های عمده و بازار گرداند و دیدنی‌های شهر را نشانش داد و&lt;br /&gt;
سرانجام بر فراز برج آتش‌نشانیش برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضمنأ مردم عامی شهر دیدند که چگونه نزدیک دروازﻩٔ سنگی که دو طرفش&lt;br /&gt;
مجسمﻩٔ شیر بود توقفّ کرد و اوّل شیر را به‌آن مرد ایرانی نشان داد بعد&lt;br /&gt;
انگشت را حوالﻩٔ آسمان کرده خورشید را و بعد به‌سینﻩٔ خود اشاره کرد و بعد&lt;br /&gt;
بار دیگر به‌شیر کنار دروازه و خورشید آسمان. و مرد ایرانی تبسم‌کنان بر&lt;br /&gt;
سبیل رضا سر تکان داد و دندان‌های سفید خویش را ظاهر ساخت. بعد از&lt;br /&gt;
غروب هر دو در مهمانخانﻩٔ «لندن»نشسته به‌نوای زنان هارپ‌نواز گوش دادند.&lt;br /&gt;
امّا شب را در کجا گذراندند، معلوم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردای آن روز، صبح، رئیس بلدیه به‌اداره آمد. کارمندان، ظاهرأ در بعضی&lt;br /&gt;
چیزها اطلاع حاصل کرده برخی مطالب را حدس می‌زدند. چونکه منشی&lt;br /&gt;
بلدیه به‌نزد او آمد و با تبسّمی سخریه‌آمیز چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ایرانیان رسمی دارند که اگر مهمان نامداری به‌ایشان وارد شود باید&lt;br /&gt;
به‌دست خود گوسفندی را برای او سر ببرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت پاکتی را که به‌وسیلﻩٔ پست رسیده بود به‌رئیس بلدیه دادند.&lt;br /&gt;
او پاکت را گشود و کاریکاتوری را مشاهده کرد. راحت‌قلم را کشیده بودند که&lt;br /&gt;
شخص شخیصّ رئیس بلدیه در مقابلش به‌زانو در افتاده و دست‌ها را به‌سوی&lt;br /&gt;
او دراز کرده می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::به‌نشانﻩٔ دوستی دو کشور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::یعنی روسیه و ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::و به‌علامت احترام به‌شما، ای سفیر بسیار محترم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::میل داشتم خود را به‌عنوان گوسفند در قدمتان ذبح کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::::::::ولی عفوم کنید [نمی‌توانم]چون من خرم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود رئیس بلدیه را احساس نامطبوعی فراگرفت... ولی طولی نکشید.&lt;br /&gt;
و به‌هنگام نیمروز بار دیگر نزد آن ایرانی نامدار رفت و مجددأ ضیافتش کرد و &lt;br /&gt;
دیدنی‌های شهر را نشانش داد و باز به‌سوی دروازﻩٔ سنگیش برد و باز گاه&lt;br /&gt;
به‌شیر و گاه به‌خورشید آسمان و گاه به‌سینﻩٔ خود اشاره کرد. به‌‌اتفاق در&lt;br /&gt;
مهمان‌سرای «ژاپون»ناهار خوردند و بعد از ناهار، سیگار بر لب، با&lt;br /&gt;
صورت‌های سرخ از مشروب، خوشحال و راضی باز بر برج آتش‌نشانی صعود&lt;br /&gt;
کردند و رئیس بلدیه که گویا می‌خواست دیدگان مهمان خود را با منظرۀ&lt;br /&gt;
بی‌نظیری خیره کند ار آن بالا برای قراولی که آن پائین مشغول گشت بود&lt;br /&gt;
فریاد زد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- آژیر خطر بده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی آژیر بی‌نتیجه ماند، چون مأموران آتش‌نشانی حمّام رفته بودند و کسی&lt;br /&gt;
حاظر نشد. در مهمانخانﻩٔ «لندن»شام خوردند و پس از شام مرد ایرانی سوار&lt;br /&gt;
قطار شد و رفت و استپان ایوانویچ به‌هنگام بدرقﻩٔ او سه بار به‌رسم روس‌ها با&lt;br /&gt;
او روبوسی کرد و حتّی اشک از دیدگان فرو ریخت و وقتی که قطار به‌حرکت&lt;br /&gt;
درآمد فریاد زد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از طرف ما به‌ایران تعظیم کنید و بگوئید که دوستش داریم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال و چهار ماه گذشت. یخ‌بندان سختی بود، قریب سی و پنج درجه&lt;br /&gt;
زیر صفر باد شدیدی که تا مغز استخوان نفوذ می‌کرد می‌وزید. استپان ایوانویچ&lt;br /&gt;
در خیابان حرکت می‌کرد و پوستین را گشوده بود و افسوس می‌خورد که&lt;br /&gt;
هیچکس پیشش نمی‌آید تا نشان «شیر وخورشید»را بر سینه‌اش ببیند. تا&lt;br /&gt;
غروب با پوستین باز و سینﻩٔ گشوده راه می‌رفت و سخت سرما خورد و شب&lt;br /&gt;
هنگام از پهلوئی به‌پهلوی دیگر می‌غلتید و نمی‌توانست به‌خواب رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش معذّب بود، باطنش می‌سوخت و قلبش ناآرام در تپش بود: حالا&lt;br /&gt;
می‌خواست نشان «تاکووا»-ی صربستان را زیب پیکر کند. دیوانه‌وار&lt;br /&gt;
می‌خواست، عاشقانه می‌خواست، و بخاطر آن عذاب می‌کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کریم کشاورز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}}لُدمِر = رئیس شهر لندن، مرنی سیپاله = شکل مغلوط «مونی سیپال»که به‌معنی&lt;br /&gt;
«بلدی»است، «کومپرونه»یعنی «می‌فهمید».&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|2}}کاریاشو = شکل مغلوط خاراشوی روسی یعنی خوب.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|3}}پرومناژ = شکل مغلوط «پرومناد»فرانسوی یعنی «گردش».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF&amp;diff=20120</id>
		<title>نشان شیروخورشید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF&amp;diff=20120"/>
		<updated>2011-07-01T21:57:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:5-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتون چخوف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عهد قاجار نشان شیر و خورشید و دیگر نشان‌ها و امتیازات غالبأ&lt;br /&gt;
به‌اشخاص –بدون استحقاق- داده می‌شده و یا حتّی فروخته می‌شده. از دو&lt;br /&gt;
نمونۀٔ زیر صحّت این مدّعی مکشوف می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از یادداشت‌های اعتمادالسلطنه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (عهد ناصری): «...امّا چیزی که محلّ&lt;br /&gt;
تعجب است این است که پنجاه فرمان نشان –سفید مهر- بدون تعیین درجه&lt;br /&gt;
که همراه امین اقدس [عمﻩٔ ملیجک]کرده بود سی و هشت طغرا از آن‌ها را&lt;br /&gt;
به‌طور انعام به‌میرزارضاخان قونسول تفلیس [مقصود ارفع‌السلطنه یا «پرنس&lt;br /&gt;
ارفع» است]داده‌اند که به‌هر کس می‌خواهد بفروشد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حالت متموّلین روس&lt;br /&gt;
و قید آن‌ها به‌نشان معیّن است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; البته میرزارضاخان به‌ده هزار تومان فرامین&lt;br /&gt;
را خواهد فروخت... الخ» (جمع کلّ مخارج امین اقدس زن محبوب شاه&lt;br /&gt;
برای معالجۀٔ کوری، در فرنگ، ده هزار تومان شده بود).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقاضای نشان شیر و خورشید... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (تقاضای چهار نفر فرانسوی از&lt;br /&gt;
مظفرالدّین شاه به‌هنگام اقامت وی در پاریس. از خاطره‌های مهماندار&lt;br /&gt;
فرانسوی شاه- نقل از «اطلاعات»مورخ 23/11/54- صفحﻩٔ ۱۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهنشاه عظیم‌الشانا- غرض از تحریر این عریضه که من به‌عرض آن&lt;br /&gt;
مفتخرم آن که من و دوستانم- ژول برونل و ابل‌شنه- میل داریم که با&lt;br /&gt;
نهایت افتخار چهار بطری شراب شامپانی و دو بطری شراب بُردو به‌حضور&lt;br /&gt;
مبارک تقدیم داریم. استدعای ما در مقابل آن است که اعلیحضرت هم ما را&lt;br /&gt;
به‌اعطای نشان شیروخورشید مفتخر فرمایند. امید آن که از این بذل عنایت&lt;br /&gt;
دریغ نشود. ما رعیّت فرانسه‌ایم و سابقأ به‌خدمت سپاهیگری اشتغال داشتیم.&lt;br /&gt;
سلامت ذات همایونی و سعادت مملکت شاهنشاهی ایران آرزوی ماست.&lt;br /&gt;
خوبست اعلیحضرت یکی از گماشتگان خود را بفرستد تا بطری‌ها تقدیم &lt;br /&gt;
شود. با نهایت افتخار سلامت ذات شاهانه را خواستاریم. زنده باد&lt;br /&gt;
اعلیحضرت مظفّرالدین شاه، زنده باد ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتون چخوف داستان‌نویس نامی روس نیز در سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;1887&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;م. (1305&lt;br /&gt;
ه.ق)یعنی نه سال پیش از کشته شدن ناصرالدّین شاه- داستانی زیر عنوان&lt;br /&gt;
«نشان شیروخورشید»نوشته و منتشر کرده که مؤیّد نظر اعتمادالسلطنه و&lt;br /&gt;
مضمون نامﻩٔ بالای چند نفر فرانسوی مذکور است و ترجمﻩٔ آن از نظر&lt;br /&gt;
خوانندگان می‌گذرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مترجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از شهرهای آن سوی کوهساران اورال شایع شد که مردی از&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متشخصّان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایران به‌نام راحت قلم چند روز پیش وارد آن شهر شده و در&lt;br /&gt;
مهمانسرای «ژاپون»اقامت گزیده است. این شایعه در مردم عادی و عامی&lt;br /&gt;
هیچ اثری نکرد: خوب، ایرانیی آمده، آمده باشد! فقط استپان ایوانویچ&lt;br /&gt;
کوتسین رئیس بلدیه که از ورود آن مرد مشرقی به‌وسیلﻩٔ منشی اداره اطلاع&lt;br /&gt;
یافت در اندیشه فرو رفت ورسید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- به‌کجا می‌رود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گویا به‌پاریس یا لندن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- عجب!... پس معلوم است آدم کلّه‌گنده ایست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خدا می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس بلدیه چون از اداره به‌خانﻩٔ خود آمد و ناهار خورد باری دیگر در&lt;br /&gt;
اندیشه فرو رفت و این دفعه تا غروب توی فکر بود. ورود آن مرد متشخّص&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; او را سخت مشغول داشته علاقمند کرده بود. به‌نظرش آمد که دست&lt;br /&gt;
تقدیر گریبان این راحت‌قلم را گرفته به‌نزد او آورده است و سرانجام، آن روز&lt;br /&gt;
خوشی، که او آرزوی دیرین و شورانگیز خویش را عملی کند، فرا رسیده.&lt;br /&gt;
کوتسین ۲ مدال استانیسلاو درجﻩٔ سوّم و یک مدال صلیب سرخ و یک مدال&lt;br /&gt;
«انجمن نجات غریق»را دارا بود. گذشته از این‌ها آویزﻩٔ گونه‌ئی (تفنگ&lt;br /&gt;
زرین و گیتاری به‌شکل متقاطع)داده بود برایش درست کرده بودند و چون&lt;br /&gt;
این آویزه را به‌سینه لباس رسمیش نصب می‌کرد از دور مثل چیزی ویژه و&lt;br /&gt;
زیبا و عجیب می‌مانست و به‌جای نشانِ امتیاز می‌گرفتندش. همه می‌دانند که&lt;br /&gt;
آدم هر قدر بیشتر نشان و مدال داشته باشد بیشتر حریص می‌شود- و رئیس&lt;br /&gt;
بلدیه هم مدّت‌ها بود میل داشت نشان «شیر و‌خورشید»ایران را داشته باشد، با&lt;br /&gt;
شور و عشق میل داشت، دیوانه‌وار میل داشت. نیک می‌دانست که برای&lt;br /&gt;
دریافت این نشان نه لازم است جنگ کنید و نه برای آسایشگاه سالخوردگان&lt;br /&gt;
اعانه بدهید و نه در انتخابات فعالیّت ابراز نمائید، بلکه فقط باید در کمین&lt;br /&gt;
فرصت باشید. و به‌نظرش چنین آمد که اکنون آن فرصت به‌دست آمده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز بعد، به‌هنگام نیمروز، همﻩٔ نشان‌های امتیاز خود را به‌سینه زد و سوار&lt;br /&gt;
شد و به‌مهمان‌سرای «ژاپون»رفت. بخت یاریش کرد. و چون وارد نمرﻩٔ آن&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار شد دید او تنهاست و بیکار نشسته. راحت‌قلم آسیائی بود&lt;br /&gt;
عظیم‌الجثه، بینی‌ئی داشت چون ابیا و چشمان ورقلمبیده و فینه بر سر. روی&lt;br /&gt;
زمین نشسته بود و در جامه‌دان خود کاوش می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتسین تبسّم‌کنان چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خواهشمندم از این که مزاحمتان شده‌ام عفوم فرمائید. افتخار دارم خود را معرّفی کنم: اصیلزاده و شوالیه، استپان ایوانویچ کوتسین، رئیس بلدیﻩٔ این&lt;br /&gt;
محل. وظیفﻩٔ خود می‌دانم به‌شخص آن جناب که نمایندﻩٔ کشور معظّم دوست و&lt;br /&gt;
همسایﻩٔ ما هستید مراتب احترام را تقدیم دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد ایرانی برگشت و زیر لب چیزی به‌زبان فرانسوی خیلی بد تته‌پته کرد-&lt;br /&gt;
کوتسین سخنان تبریکیه‌ئی را که قبلأ از بر کرده بود دنبال کرده چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مرزهای ایران با حدود میهن پهناور ما مماس می‌باشند و بدین سبب،&lt;br /&gt;
به‌اصطلاح، حسن توجّه متقابل این جانب را برمی‌انگیزد که مراتب توافق و&lt;br /&gt;
هم‌بستگی خود را به‌آن جناب تقدیم دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار برخاست و باری دیگر به‌همان زبان چیزی تته‌پته کرد.&lt;br /&gt;
کوتسین که هیچ زبانی نمی‌دانست، سر تکان داد و خواست بفهماند که&lt;br /&gt;
نمی‌فهمد و در دل اندیشه که «خوب، من چگونه با او گفتگو کنم؟ خوب بود،&lt;br /&gt;
الساعه دنبال مترجم می‌فرستادم، ولی موضوع باریک و دقیق است، جلو&lt;br /&gt;
شخص ثالث نمی‌توان حرف زد. بعد مترجم توی همﻩٔ شهر با بوق و کرنا&lt;br /&gt;
مطالب را فاش می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد کوتسین همﻩٔ لغت‌های خارجی را که در روزنامه‌ها خوانده و به‌ذهن&lt;br /&gt;
سپرده بود به‌یاد آورد و منّ و منّ‌کنان گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- من رئیس بلدیه‌ام... یعنی «لُردمِر»... یعنی مونی‌سیپاله... وؤُئی؟&lt;br /&gt;
کومپرانه؟ {{نشان|1}}می‌خواست با کلمات و یا حرکت دست و صورت وضع اجتماعی&lt;br /&gt;
خود را بیان کند ولی نمی‌دانست چگونه به‌این مقصود نایل شود. تابلو&lt;br /&gt;
«شهر ونیز»که به‌دیوار آویزان و نام شهر به‌حروف درشت زیر آن نوشته شده&lt;br /&gt;
بود نجاتش داد. با انگشت به‌شهر اشاره کرد و بعد سرِ خود را نشان داد و&lt;br /&gt;
به‌عقیدﻩٔ خویش جمله‌ئی ساخت به‌این مضمون که «من سرور و رئیس&lt;br /&gt;
بلدیه‌ام». آن مرد ایرانی چیزی درک نکرد ولی لبخندی زد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کاریاشو، موسیو، کاریاشو... {{نشان|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیم ساعت بعد رئیس بلدیه گاه به‌شانه و گاه به‌زانوی آن مرد ایرانی دست&lt;br /&gt;
می‌کوفت و می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کمپرونه؟ ووُئی؟ به‌عنوان لُردمِر و مونی‌سیپاله... به‌شما پیشنهاد می‌کنم که&lt;br /&gt;
«پرومناژ» {{نشان|1}}کوچکی بکنیم... کومپرونه؟ پرومناژ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتسین با انگشت ونیز را نشان داد و با دو انگشت تقلید پاهائی را که&lt;br /&gt;
حرکت می‌کنند درآورد. راحت‌قلم که چشم از مدال‌های کوتسین برنمی‌داشت،&lt;br /&gt;
ظاهرأ حدس زد که ایشان مهمترین رجل شهر هستند و کلمﻩٔ «پرومناژ»را&lt;br /&gt;
فهمید و لبخند ملاطفت‌آمیزی زد. بعد هر دو نفر پالتوهای خود را پوشیدند و از&lt;br /&gt;
نمره خارج شدند. در پائین، نزدیک دری که به‌طرف رستوران «ژاپون»گشوده&lt;br /&gt;
می‌شد، کوتسین فکر کرد که بد نبود اگر مرد ایرانی را ضیافت می‌کرد. توقفّ&lt;br /&gt;
کرد و به‌میزها اشاره نمود و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بد نیست به‌رسم روسیان بندازیم بالا... پُوره... آنترکُت... شامپان و&lt;br /&gt;
غیره... کومپرونه؟ می‌فهمی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمان‌نامدار فهمید و اندکی بعد، هر دو نفر در بهترین اطاق رستوران&lt;br /&gt;
نشسته، مشغول نوشیدن شامپانی و خوردن بودند. کوتسین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- می‌نوشیم به‌سلامتی ترقّی ایران... ما روس‌ها ایرانیان را دوست&lt;br /&gt;
می‌داریم... گرچه دینمان یکی نیست ولی منافع مشترک و به‌اصطلاح حسن&lt;br /&gt;
توجه متقابل... ترقّی... بازارهای آسیا... فتوحات مسالمت‌جویانه،&lt;br /&gt;
به‌اصطلاح...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار با اشتهای فراوان می‌نوشید و می‌خورد. چنگال را در ماهی&lt;br /&gt;
نمک‌سود فرو برد و سر را به‌علامت تحسین و ستایش به‌حرکت درآورد و&lt;br /&gt;
گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کاریاشو! بی‌ین! {{نشان|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس بلدیه به‌غایت خوشحال شد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از این ماهی خوشتان می‌آید؟ بی‌ین؟ چه خوب. – بعد روبه پیشخدمت&lt;br /&gt;
رستوران کرده گفت: - برادر امر کن، دوتاماهی، از آن بهترهاش به‌نمرۀ&lt;br /&gt;
حضرت اشرف بفرستند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد رئیس بلدیه و آن ایرانی متشخصّ رفتند باغ‌وحش را تماشا کنند. مردم&lt;br /&gt;
عامی شهر دیدند که چگونه رئیس شهرستان، استپان ایوانویچ، که صورتش از&lt;br /&gt;
فرط نوشیدن شامپانی سرخ شده و شاد و بسیار راضی است، آن مرد ایرانی&lt;br /&gt;
را در خیابان‌های عمده و بازار گرداند و دیدنی‌های شهر را نشانش داد و&lt;br /&gt;
سرانجام بر فراز برج آتش‌نشانیش برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضمنأ مردم عامی شهر دیدند که چگونه نزدیک دروازﻩٔ سنگی که دو طرفش&lt;br /&gt;
مجسمﻩٔ شیر بود توقفّ کرد و اوّل شیر را به‌آن مرد ایرانی نشان داد بعد&lt;br /&gt;
انگشت را حوالﻩٔ آسمان کرده خورشید را و بعد به‌سینﻩٔ خود اشاره کرد و بعد&lt;br /&gt;
بار دیگر به‌شیر کنار دروازه و خورشید آسمان. و مرد ایرانی تبسم‌کنان بر&lt;br /&gt;
سبیل رضا سر تکان داد و دندان‌های سفید خویش را ظاهر ساخت. بعد از&lt;br /&gt;
غروب هر دو در مهمانخانﻩٔ «لندن»نشسته به‌نوای زنان هارپ‌نواز گوش دادند.&lt;br /&gt;
امّا شب را در کجا گذراندند، معلوم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردای آن روز، صبح، رئیس بلدیه به‌اداره آمد. کارمندان، ظاهرأ در بعضی&lt;br /&gt;
چیزها اطلاع حاصل کرده برخی مطالب را حدس می‌زدند. چونکه منشی&lt;br /&gt;
بلدیه به‌نزد او آمد و با تبسّمی سخریه‌آمیز چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ایرانیان رسمی دارند که اگر مهمان نامداری به‌ایشان وارد شود باید&lt;br /&gt;
به‌دست خود گوسفندی را برای او سر ببرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت پاکتی را که به‌وسیلﻩٔ پست رسیده بود به‌رئیس بلدیه دادند.&lt;br /&gt;
او پاکت را گشود و کاریکاتوری را مشاهده کرد. راحت‌قلم را کشیده بودند که&lt;br /&gt;
شخص شخیصّ رئیس بلدیه در مقابلش به‌زانو در افتاده و دست‌ها را به‌سوی&lt;br /&gt;
او دراز کرده می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::به‌نشانﻩٔ دوستی دو کشور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::یعنی روسیه و ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::و به‌علامت احترام به‌شما، ای سفیر بسیار محترم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::میل داشتم خود را به‌عنوان گوسفند در قدمتان ذبح کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::::::::ولی عفوم کنید [نمی‌توانم]چون من خرم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود رئیس بلدیه را احساس نامطبوعی فراگرفت... ولی طولی نکشید.&lt;br /&gt;
و به‌هنگام نیمروز بار دیگر نزد آن ایرانی نامدار رفت و مجددأ ضیافتش کرد و &lt;br /&gt;
دیدنی‌های شهر را نشانش داد و باز به‌سوی دروازﻩٔ سنگیش برد و باز گاه&lt;br /&gt;
به‌شیر و گاه به‌خورشید آسمان و گاه به‌سینﻩٔ خود اشاره کرد. به‌‌اتفاق در&lt;br /&gt;
مهمان‌سرای «ژاپون»ناهار خوردند و بعد از ناهار، سیگار بر لب، با&lt;br /&gt;
صورت‌های سرخ از مشروب، خوشحال و راضی باز بر برج آتش‌نشانی صعود&lt;br /&gt;
کردند و رئیس بلدیه که گویا می‌خواست دیدگان مهمان خود را با منظرۀ&lt;br /&gt;
بی‌نظیری خیره کند ار آن بالا برای قراولی که آن پائین مشغول گشت بود&lt;br /&gt;
فریاد زد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- آژیر خطر بده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی آژیر بی‌نتیجه ماند، چون مأموران آتش‌نشانی حمّام رفته بودند و کسی&lt;br /&gt;
حاظر نشد. در مهمانخانﻩٔ «لندن»شام خوردند و پس از شام مرد ایرانی سوار&lt;br /&gt;
قطار شد و رفت و استپان ایوانویچ به‌هنگام بدرقﻩٔ او سه بار به‌رسم روس‌ها با&lt;br /&gt;
او روبوسی کرد و حتّی اشک از دیدگان فرو ریخت و وقتی که قطار به‌حرکت&lt;br /&gt;
درآمد فریاد زد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از طرف ما به‌ایران تعظیم کنید و بگوئید که دوستش داریم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال و چهار ماه گذشت. یخ‌بندان سختی بود، قریب سی و پنج درجه&lt;br /&gt;
زیر صفر باد شدیدی که تا مغز استخوان نفوذ می‌کرد می‌وزید. استپان ایوانویچ&lt;br /&gt;
در خیابان حرکت می‌کرد و پوستین را گشوده بود و افسوس می‌خورد که&lt;br /&gt;
هیچکس پیشش نمی‌آید تا نشان «شیر وخورشید»را بر سینه‌اش ببیند. تا&lt;br /&gt;
غروب با پوستین باز و سینﻩٔ گشوده راه می‌رفت و سخت سرما خورد و شب&lt;br /&gt;
هنگام از پهلوئی به‌پهلوی دیگر می‌غلتید و نمی‌توانست به‌خواب رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش معذّب بود، باطنش می‌سوخت و قلبش ناآرام در تپش بود: حالا&lt;br /&gt;
می‌خواست نشان «تاکووا»-ی صربستان را زیب پیکر کند. دیوانه‌وار&lt;br /&gt;
می‌خواست، عاشقانه می‌خواست، و بخاطر آن عذاب می‌کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کریم کشاورز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}}لُدمِر = رئیس شهر لندن، مرنی سیپاله = شکل مغلوط «مونی سیپال»که به‌معنی&lt;br /&gt;
«بلدی»است، «کومپرونه»یعنی «می‌فهمید».&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|2}}کاریاشو = شکل مغلوط خاراشوی روسی یعنی خوب.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|3}}پرومناژ = شکل مغلوط «پرومناد»فرانسوی یعنی «گردش».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF&amp;diff=20119</id>
		<title>نشان شیروخورشید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF&amp;diff=20119"/>
		<updated>2011-07-01T21:56:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: ویرایش میشود&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:5-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتون چخوف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عهد قاجار نشان شیر و خورشید و دیگر نشان‌ها و امتیازات غالبأ&lt;br /&gt;
به‌اشخاص –بدون استحقاق- داده می‌شده و یا حتّی فروخته می‌شده. از دو&lt;br /&gt;
نمونﻩٔ زیر صحّت این مدّعی مکشوف می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از یادداشت‌های اعتمادالسلطنه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (عهد ناصری): «...امّا چیزی که محلّ&lt;br /&gt;
تعجب است این است که پنجاه فرمان نشان –سفید مهر- بدون تعیین درجه&lt;br /&gt;
که همراه امین اقدس [عمﻩٔ ملیجک]کرده بود سی و هشت طغرا از آن‌ها را&lt;br /&gt;
به‌طور انعام به‌میرزارضاخان قونسول تفلیس [مقصود ارفع‌السلطنه یا «پرنس&lt;br /&gt;
ارفع» است]داده‌اند که به‌هر کس می‌خواهد بفروشد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حالت متموّلین روس&lt;br /&gt;
و قید آن‌ها به‌نشان معیّن است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; البته میرزارضاخان به‌ده هزار تومان فرامین&lt;br /&gt;
را خواهد فروخت... الخ» (جمع کلّ مخارج امین اقدس زن محبوب شاه&lt;br /&gt;
برای معالجۀٔ کوری، در فرنگ، ده هزار تومان شده بود).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقاضای نشان شیر و خورشید... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (تقاضای چهار نفر فرانسوی از&lt;br /&gt;
مظفرالدّین شاه به‌هنگام اقامت وی در پاریس. از خاطره‌های مهماندار&lt;br /&gt;
فرانسوی شاه- نقل از «اطلاعات»مورخ 23/11/54- صفحﻩٔ ۱۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهنشاه عظیم‌الشانا- غرض از تحریر این عریضه که من به‌عرض آن&lt;br /&gt;
مفتخرم آن که من و دوستانم- ژول برونل و ابل‌شنه- میل داریم که با&lt;br /&gt;
نهایت افتخار چهار بطری شراب شامپانی و دو بطری شراب بُردو به‌حضور&lt;br /&gt;
مبارک تقدیم داریم. استدعای ما در مقابل آن است که اعلیحضرت هم ما را&lt;br /&gt;
به‌اعطای نشان شیروخورشید مفتخر فرمایند. امید آن که از این بذل عنایت&lt;br /&gt;
دریغ نشود. ما رعیّت فرانسه‌ایم و سابقأ به‌خدمت سپاهیگری اشتغال داشتیم.&lt;br /&gt;
سلامت ذات همایونی و سعادت مملکت شاهنشاهی ایران آرزوی ماست.&lt;br /&gt;
خوبست اعلیحضرت یکی از گماشتگان خود را بفرستد تا بطری‌ها تقدیم &lt;br /&gt;
شود. با نهایت افتخار سلامت ذات شاهانه را خواستاریم. زنده باد&lt;br /&gt;
اعلیحضرت مظفّرالدین شاه، زنده باد ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتون چخوف داستان‌نویس نامی روس نیز در سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;1887&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;م. (1305&lt;br /&gt;
ه.ق)یعنی نه سال پیش از کشته شدن ناصرالدّین شاه- داستانی زیر عنوان&lt;br /&gt;
«نشان شیروخورشید»نوشته و منتشر کرده که مؤیّد نظر اعتمادالسلطنه و&lt;br /&gt;
مضمون نامﻩٔ بالای چند نفر فرانسوی مذکور است و ترجمﻩٔ آن از نظر&lt;br /&gt;
خوانندگان می‌گذرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مترجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از شهرهای آن سوی کوهساران اورال شایع شد که مردی از&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متشخصّان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایران به‌نام راحت قلم چند روز پیش وارد آن شهر شده و در&lt;br /&gt;
مهمانسرای «ژاپون»اقامت گزیده است. این شایعه در مردم عادی و عامی&lt;br /&gt;
هیچ اثری نکرد: خوب، ایرانیی آمده، آمده باشد! فقط استپان ایوانویچ&lt;br /&gt;
کوتسین رئیس بلدیه که از ورود آن مرد مشرقی به‌وسیلﻩٔ منشی اداره اطلاع&lt;br /&gt;
یافت در اندیشه فرو رفت ورسید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- به‌کجا می‌رود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گویا به‌پاریس یا لندن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- عجب!... پس معلوم است آدم کلّه‌گنده ایست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خدا می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس بلدیه چون از اداره به‌خانﻩٔ خود آمد و ناهار خورد باری دیگر در&lt;br /&gt;
اندیشه فرو رفت و این دفعه تا غروب توی فکر بود. ورود آن مرد متشخّص&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; او را سخت مشغول داشته علاقمند کرده بود. به‌نظرش آمد که دست&lt;br /&gt;
تقدیر گریبان این راحت‌قلم را گرفته به‌نزد او آورده است و سرانجام، آن روز&lt;br /&gt;
خوشی، که او آرزوی دیرین و شورانگیز خویش را عملی کند، فرا رسیده.&lt;br /&gt;
کوتسین ۲ مدال استانیسلاو درجﻩٔ سوّم و یک مدال صلیب سرخ و یک مدال&lt;br /&gt;
«انجمن نجات غریق»را دارا بود. گذشته از این‌ها آویزﻩٔ گونه‌ئی (تفنگ&lt;br /&gt;
زرین و گیتاری به‌شکل متقاطع)داده بود برایش درست کرده بودند و چون&lt;br /&gt;
این آویزه را به‌سینه لباس رسمیش نصب می‌کرد از دور مثل چیزی ویژه و&lt;br /&gt;
زیبا و عجیب می‌مانست و به‌جای نشانِ امتیاز می‌گرفتندش. همه می‌دانند که&lt;br /&gt;
آدم هر قدر بیشتر نشان و مدال داشته باشد بیشتر حریص می‌شود- و رئیس&lt;br /&gt;
بلدیه هم مدّت‌ها بود میل داشت نشان «شیر و‌خورشید»ایران را داشته باشد، با&lt;br /&gt;
شور و عشق میل داشت، دیوانه‌وار میل داشت. نیک می‌دانست که برای&lt;br /&gt;
دریافت این نشان نه لازم است جنگ کنید و نه برای آسایشگاه سالخوردگان&lt;br /&gt;
اعانه بدهید و نه در انتخابات فعالیّت ابراز نمائید، بلکه فقط باید در کمین&lt;br /&gt;
فرصت باشید. و به‌نظرش چنین آمد که اکنون آن فرصت به‌دست آمده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز بعد، به‌هنگام نیمروز، همﻩٔ نشان‌های امتیاز خود را به‌سینه زد و سوار&lt;br /&gt;
شد و به‌مهمان‌سرای «ژاپون»رفت. بخت یاریش کرد. و چون وارد نمرﻩٔ آن&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار شد دید او تنهاست و بیکار نشسته. راحت‌قلم آسیائی بود&lt;br /&gt;
عظیم‌الجثه، بینی‌ئی داشت چون ابیا و چشمان ورقلمبیده و فینه بر سر. روی&lt;br /&gt;
زمین نشسته بود و در جامه‌دان خود کاوش می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتسین تبسّم‌کنان چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خواهشمندم از این که مزاحمتان شده‌ام عفوم فرمائید. افتخار دارم خود را معرّفی کنم: اصیلزاده و شوالیه، استپان ایوانویچ کوتسین، رئیس بلدیﻩٔ این&lt;br /&gt;
محل. وظیفﻩٔ خود می‌دانم به‌شخص آن جناب که نمایندﻩٔ کشور معظّم دوست و&lt;br /&gt;
همسایﻩٔ ما هستید مراتب احترام را تقدیم دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد ایرانی برگشت و زیر لب چیزی به‌زبان فرانسوی خیلی بد تته‌پته کرد-&lt;br /&gt;
کوتسین سخنان تبریکیه‌ئی را که قبلأ از بر کرده بود دنبال کرده چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مرزهای ایران با حدود میهن پهناور ما مماس می‌باشند و بدین سبب،&lt;br /&gt;
به‌اصطلاح، حسن توجّه متقابل این جانب را برمی‌انگیزد که مراتب توافق و&lt;br /&gt;
هم‌بستگی خود را به‌آن جناب تقدیم دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار برخاست و باری دیگر به‌همان زبان چیزی تته‌پته کرد.&lt;br /&gt;
کوتسین که هیچ زبانی نمی‌دانست، سر تکان داد و خواست بفهماند که&lt;br /&gt;
نمی‌فهمد و در دل اندیشه که «خوب، من چگونه با او گفتگو کنم؟ خوب بود،&lt;br /&gt;
الساعه دنبال مترجم می‌فرستادم، ولی موضوع باریک و دقیق است، جلو&lt;br /&gt;
شخص ثالث نمی‌توان حرف زد. بعد مترجم توی همﻩٔ شهر با بوق و کرنا&lt;br /&gt;
مطالب را فاش می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد کوتسین همﻩٔ لغت‌های خارجی را که در روزنامه‌ها خوانده و به‌ذهن&lt;br /&gt;
سپرده بود به‌یاد آورد و منّ و منّ‌کنان گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- من رئیس بلدیه‌ام... یعنی «لُردمِر»... یعنی مونی‌سیپاله... وؤُئی؟&lt;br /&gt;
کومپرانه؟ {{نشان|1}}می‌خواست با کلمات و یا حرکت دست و صورت وضع اجتماعی&lt;br /&gt;
خود را بیان کند ولی نمی‌دانست چگونه به‌این مقصود نایل شود. تابلو&lt;br /&gt;
«شهر ونیز»که به‌دیوار آویزان و نام شهر به‌حروف درشت زیر آن نوشته شده&lt;br /&gt;
بود نجاتش داد. با انگشت به‌شهر اشاره کرد و بعد سرِ خود را نشان داد و&lt;br /&gt;
به‌عقیدﻩٔ خویش جمله‌ئی ساخت به‌این مضمون که «من سرور و رئیس&lt;br /&gt;
بلدیه‌ام». آن مرد ایرانی چیزی درک نکرد ولی لبخندی زد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کاریاشو، موسیو، کاریاشو... {{نشان|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیم ساعت بعد رئیس بلدیه گاه به‌شانه و گاه به‌زانوی آن مرد ایرانی دست&lt;br /&gt;
می‌کوفت و می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کمپرونه؟ ووُئی؟ به‌عنوان لُردمِر و مونی‌سیپاله... به‌شما پیشنهاد می‌کنم که&lt;br /&gt;
«پرومناژ» {{نشان|1}}کوچکی بکنیم... کومپرونه؟ پرومناژ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتسین با انگشت ونیز را نشان داد و با دو انگشت تقلید پاهائی را که&lt;br /&gt;
حرکت می‌کنند درآورد. راحت‌قلم که چشم از مدال‌های کوتسین برنمی‌داشت،&lt;br /&gt;
ظاهرأ حدس زد که ایشان مهمترین رجل شهر هستند و کلمﻩٔ «پرومناژ»را&lt;br /&gt;
فهمید و لبخند ملاطفت‌آمیزی زد. بعد هر دو نفر پالتوهای خود را پوشیدند و از&lt;br /&gt;
نمره خارج شدند. در پائین، نزدیک دری که به‌طرف رستوران «ژاپون»گشوده&lt;br /&gt;
می‌شد، کوتسین فکر کرد که بد نبود اگر مرد ایرانی را ضیافت می‌کرد. توقفّ&lt;br /&gt;
کرد و به‌میزها اشاره نمود و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بد نیست به‌رسم روسیان بندازیم بالا... پُوره... آنترکُت... شامپان و&lt;br /&gt;
غیره... کومپرونه؟ می‌فهمی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمان‌نامدار فهمید و اندکی بعد، هر دو نفر در بهترین اطاق رستوران&lt;br /&gt;
نشسته، مشغول نوشیدن شامپانی و خوردن بودند. کوتسین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- می‌نوشیم به‌سلامتی ترقّی ایران... ما روس‌ها ایرانیان را دوست&lt;br /&gt;
می‌داریم... گرچه دینمان یکی نیست ولی منافع مشترک و به‌اصطلاح حسن&lt;br /&gt;
توجه متقابل... ترقّی... بازارهای آسیا... فتوحات مسالمت‌جویانه،&lt;br /&gt;
به‌اصطلاح...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار با اشتهای فراوان می‌نوشید و می‌خورد. چنگال را در ماهی&lt;br /&gt;
نمک‌سود فرو برد و سر را به‌علامت تحسین و ستایش به‌حرکت درآورد و&lt;br /&gt;
گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کاریاشو! بی‌ین! {{نشان|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس بلدیه به‌غایت خوشحال شد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از این ماهی خوشتان می‌آید؟ بی‌ین؟ چه خوب. – بعد روبه پیشخدمت&lt;br /&gt;
رستوران کرده گفت: - برادر امر کن، دوتاماهی، از آن بهترهاش به‌نمرۀ&lt;br /&gt;
حضرت اشرف بفرستند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد رئیس بلدیه و آن ایرانی متشخصّ رفتند باغ‌وحش را تماشا کنند. مردم&lt;br /&gt;
عامی شهر دیدند که چگونه رئیس شهرستان، استپان ایوانویچ، که صورتش از&lt;br /&gt;
فرط نوشیدن شامپانی سرخ شده و شاد و بسیار راضی است، آن مرد ایرانی&lt;br /&gt;
را در خیابان‌های عمده و بازار گرداند و دیدنی‌های شهر را نشانش داد و&lt;br /&gt;
سرانجام بر فراز برج آتش‌نشانیش برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضمنأ مردم عامی شهر دیدند که چگونه نزدیک دروازﻩٔ سنگی که دو طرفش&lt;br /&gt;
مجسمﻩٔ شیر بود توقفّ کرد و اوّل شیر را به‌آن مرد ایرانی نشان داد بعد&lt;br /&gt;
انگشت را حوالﻩٔ آسمان کرده خورشید را و بعد به‌سینﻩٔ خود اشاره کرد و بعد&lt;br /&gt;
بار دیگر به‌شیر کنار دروازه و خورشید آسمان. و مرد ایرانی تبسم‌کنان بر&lt;br /&gt;
سبیل رضا سر تکان داد و دندان‌های سفید خویش را ظاهر ساخت. بعد از&lt;br /&gt;
غروب هر دو در مهمانخانﻩٔ «لندن»نشسته به‌نوای زنان هارپ‌نواز گوش دادند.&lt;br /&gt;
امّا شب را در کجا گذراندند، معلوم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردای آن روز، صبح، رئیس بلدیه به‌اداره آمد. کارمندان، ظاهرأ در بعضی&lt;br /&gt;
چیزها اطلاع حاصل کرده برخی مطالب را حدس می‌زدند. چونکه منشی&lt;br /&gt;
بلدیه به‌نزد او آمد و با تبسّمی سخریه‌آمیز چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ایرانیان رسمی دارند که اگر مهمان نامداری به‌ایشان وارد شود باید&lt;br /&gt;
به‌دست خود گوسفندی را برای او سر ببرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت پاکتی را که به‌وسیلﻩٔ پست رسیده بود به‌رئیس بلدیه دادند.&lt;br /&gt;
او پاکت را گشود و کاریکاتوری را مشاهده کرد. راحت‌قلم را کشیده بودند که&lt;br /&gt;
شخص شخیصّ رئیس بلدیه در مقابلش به‌زانو در افتاده و دست‌ها را به‌سوی&lt;br /&gt;
او دراز کرده می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::به‌نشانﻩٔ دوستی دو کشور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::یعنی روسیه و ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::و به‌علامت احترام به‌شما، ای سفیر بسیار محترم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::میل داشتم خود را به‌عنوان گوسفند در قدمتان ذبح کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::::::::ولی عفوم کنید [نمی‌توانم]چون من خرم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود رئیس بلدیه را احساس نامطبوعی فراگرفت... ولی طولی نکشید.&lt;br /&gt;
و به‌هنگام نیمروز بار دیگر نزد آن ایرانی نامدار رفت و مجددأ ضیافتش کرد و &lt;br /&gt;
دیدنی‌های شهر را نشانش داد و باز به‌سوی دروازﻩٔ سنگیش برد و باز گاه&lt;br /&gt;
به‌شیر و گاه به‌خورشید آسمان و گاه به‌سینﻩٔ خود اشاره کرد. به‌‌اتفاق در&lt;br /&gt;
مهمان‌سرای «ژاپون»ناهار خوردند و بعد از ناهار، سیگار بر لب، با&lt;br /&gt;
صورت‌های سرخ از مشروب، خوشحال و راضی باز بر برج آتش‌نشانی صعود&lt;br /&gt;
کردند و رئیس بلدیه که گویا می‌خواست دیدگان مهمان خود را با منظرۀ&lt;br /&gt;
بی‌نظیری خیره کند ار آن بالا برای قراولی که آن پائین مشغول گشت بود&lt;br /&gt;
فریاد زد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- آژیر خطر بده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی آژیر بی‌نتیجه ماند، چون مأموران آتش‌نشانی حمّام رفته بودند و کسی&lt;br /&gt;
حاظر نشد. در مهمانخانﻩٔ «لندن»شام خوردند و پس از شام مرد ایرانی سوار&lt;br /&gt;
قطار شد و رفت و استپان ایوانویچ به‌هنگام بدرقﻩٔ او سه بار به‌رسم روس‌ها با&lt;br /&gt;
او روبوسی کرد و حتّی اشک از دیدگان فرو ریخت و وقتی که قطار به‌حرکت&lt;br /&gt;
درآمد فریاد زد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از طرف ما به‌ایران تعظیم کنید و بگوئید که دوستش داریم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال و چهار ماه گذشت. یخ‌بندان سختی بود، قریب سی و پنج درجه&lt;br /&gt;
زیر صفر باد شدیدی که تا مغز استخوان نفوذ می‌کرد می‌وزید. استپان ایوانویچ&lt;br /&gt;
در خیابان حرکت می‌کرد و پوستین را گشوده بود و افسوس می‌خورد که&lt;br /&gt;
هیچکس پیشش نمی‌آید تا نشان «شیر وخورشید»را بر سینه‌اش ببیند. تا&lt;br /&gt;
غروب با پوستین باز و سینﻩٔ گشوده راه می‌رفت و سخت سرما خورد و شب&lt;br /&gt;
هنگام از پهلوئی به‌پهلوی دیگر می‌غلتید و نمی‌توانست به‌خواب رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش معذّب بود، باطنش می‌سوخت و قلبش ناآرام در تپش بود: حالا&lt;br /&gt;
می‌خواست نشان «تاکووا»-ی صربستان را زیب پیکر کند. دیوانه‌وار&lt;br /&gt;
می‌خواست، عاشقانه می‌خواست، و بخاطر آن عذاب می‌کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کریم کشاورز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}}لُدمِر = رئیس شهر لندن، مرنی سیپاله = شکل مغلوط «مونی سیپال»که به‌معنی&lt;br /&gt;
«بلدی»است، «کومپرونه»یعنی «می‌فهمید».&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|2}}کاریاشو = شکل مغلوط خاراشوی روسی یعنی خوب.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|3}}پرومناژ = شکل مغلوط «پرومناد»فرانسوی یعنی «گردش».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF&amp;diff=20063</id>
		<title>نشان شیروخورشید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF&amp;diff=20063"/>
		<updated>2011-06-30T14:20:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: در حال بازنگری&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:5-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:5-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۵ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتون چخوف&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عهد قاجار نشان شیر و خورشید و دیگر نشان‌ها و امتیازات غالبأ&lt;br /&gt;
به‌اشخاص –بدون استحقاق- داده می‌شده و یا حتّی فروخته می‌شده. از دو&lt;br /&gt;
نمونﻩٔ زیر صحّت این مدّعی مکشوف می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از یادداشت‌های اعتمادالسلطنه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (عهد ناصری): «...امّا چیزی که محلّ&lt;br /&gt;
تعجب است این است که پنجاه فرمان نشان –سفید مهر- بدون تعیین درجه&lt;br /&gt;
که همراه امین اقدس [عمﻩٔ ملیجک]کرده بود سی و هشت طغرا از آن‌ها را&lt;br /&gt;
به‌طور انعام به‌میرزارضاخان قونسول تفلیس [مقصود ارفع‌السلطنه یا «پرنس&lt;br /&gt;
ارفع» است]داده‌اند که به‌هر کس می‌خواهد بفروشد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حالت متموّلین روس&lt;br /&gt;
و قید آن‌ها به‌نشان معیّن است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; البته میرزارضاخان به‌ده هزار تومان فرامین&lt;br /&gt;
را خواهد فروخت... الخ» (جمع کلّ مخارج امین اقدس زن محبوب شاه&lt;br /&gt;
برای معالجﻩٔ کوری، در فرنگ، ده هزار تومان شده بود).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تقاضای نشان شیر و خورشید... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (تقاضای چهار نفر فرانسوی از&lt;br /&gt;
مظفرالدّین شاه به‌هنگام اقامت وی در پاریس. از خاطره‌های مهماندار&lt;br /&gt;
فرانسوی شاه- نقل از «اطلاعات»مورخ 23/11/54- صفحﻩٔ ۱۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهنشاه عظیم‌الشانا- غرض از تحریر این عریضه که من به‌عرض آن&lt;br /&gt;
مفتخرم آن که من و دوستانم- ژول برونل و ابل‌شنه- میل داریم که با&lt;br /&gt;
نهایت افتخار چهار بطری شراب شامپانی و دو بطری شراب بُردو به‌حضور&lt;br /&gt;
مبارک تقدیم داریم. استدعای ما در مقابل آن است که اعلیحضرت هم ما را&lt;br /&gt;
به‌اعطای نشان شیروخورشید مفتخر فرمایند. امید آن که از این بذل عنایت&lt;br /&gt;
دریغ نشود. ما رعیّت فرانسه‌ایم و سابقأ به‌خدمت سپاهیگری اشتغال داشتیم.&lt;br /&gt;
سلامت ذات همایونی و سعادت مملکت شاهنشاهی ایران آرزوی ماست.&lt;br /&gt;
خوبست اعلیحضرت یکی از گماشتگان خود را بفرستد تا بطری‌ها تقدیم &lt;br /&gt;
شود. با نهایت افتخار سلامت ذات شاهانه را خواستاریم. زنده باد&lt;br /&gt;
اعلیحضرت مظفّرالدین شاه، زنده باد ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنتون چخوف داستان‌نویس نامی روس نیز در سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;1887&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;م. (1305&lt;br /&gt;
ه.ق)یعنی نه سال پیش از کشته شدن ناصرالدّین شاه- داستانی زیر عنوان&lt;br /&gt;
«نشان شیروخورشید»نوشته و منتشر کرده که مؤیّد نظر اعتمادالسلطنه و&lt;br /&gt;
مضمون نامﻩٔ بالای چند نفر فرانسوی مذکور است و ترجمﻩٔ آن از نظر&lt;br /&gt;
خوانندگان می‌گذرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مترجم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از شهرهای آن سوی کوهساران اورال شایع شد که مردی از&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متشخصّان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایران به‌نام راحت قلم چند روز پیش وارد آن شهر شده و در&lt;br /&gt;
مهمانسرای «ژاپون»اقامت گزیده است. این شایعه در مردم عادی و عامی&lt;br /&gt;
هیچ اثری نکرد: خوب، ایرانیی آمده، آمده باشد! فقط استپان ایوانویچ&lt;br /&gt;
کوتسین رئیس بلدیه که از ورود آن مرد مشرقی به‌وسیلﻩٔ منشی اداره اطلاع&lt;br /&gt;
یافت در اندیشه فرو رفت ورسید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- به‌کجا می‌رود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- گویا به‌پاریس یا لندن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- عجب!... پس معلوم است آدم کلّه‌گنده ایست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خدا می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس بلدیه چون از اداره به‌خانﻩٔ خود آمد و ناهار خورد باری دیگر در&lt;br /&gt;
اندیشه فرو رفت و این دفعه تا غروب توی فکر بود. ورود آن مرد متشخّص&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; او را سخت مشغول داشته علاقمند کرده بود. به‌نظرش آمد که دست&lt;br /&gt;
تقدیر گریبان این راحت‌قلم را گرفته به‌نزد او آورده است و سرانجام، آن روز&lt;br /&gt;
خوشی، که او آرزوی دیرین و شورانگیز خویش را عملی کند، فرا رسیده.&lt;br /&gt;
کوتسین ۲ مدال استانیسلاو درجﻩٔ سوّم و یک مدال صلیب سرخ و یک مدال&lt;br /&gt;
«انجمن نجات غریق»را دارا بود. گذشته از این‌ها آویزﻩٔ گونه‌ئی (تفنگ&lt;br /&gt;
زرین و گیتاری به‌شکل متقاطع)داده بود برایش درست کرده بودند و چون&lt;br /&gt;
این آویزه را به‌سینه لباس رسمیش نصب می‌کرد از دور مثل چیزی ویژه و&lt;br /&gt;
زیبا و عجیب می‌مانست و به‌جای نشانِ امتیاز می‌گرفتندش. همه می‌دانند که&lt;br /&gt;
آدم هر قدر بیشتر نشان و مدال داشته باشد بیشتر حریص می‌شود- و رئیس&lt;br /&gt;
بلدیه هم مدّت‌ها بود میل داشت نشان «شیر و‌خورشید»ایران را داشته باشد، با&lt;br /&gt;
شور و عشق میل داشت، دیوانه‌وار میل داشت. نیک می‌دانست که برای&lt;br /&gt;
دریافت این نشان نه لازم است جنگ کنید و نه برای آسایشگاه سالخوردگان&lt;br /&gt;
اعانه بدهید و نه در انتخابات فعالیّت ابراز نمائید، بلکه فقط باید در کمین&lt;br /&gt;
فرصت باشید. و به‌نظرش چنین آمد که اکنون آن فرصت به‌دست آمده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز بعد، به‌هنگام نیمروز، همﻩٔ نشان‌های امتیاز خود را به‌سینه زد و سوار&lt;br /&gt;
شد و به‌مهمان‌سرای «ژاپون»رفت. بخت یاریش کرد. و چون وارد نمرﻩٔ آن&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار شد دید او تنهاست و بیکار نشسته. راحت‌قلم آسیائی بود&lt;br /&gt;
عظیم‌الجثه، بینی‌ئی داشت چون ابیا و چشمان ورقلمبیده و فینه بر سر. روی&lt;br /&gt;
زمین نشسته بود و در جامه‌دان خود کاوش می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتسین تبسّم‌کنان چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خواهشمندم از این که مزاحمتان شده‌ام عفوم فرمائید. افتخار دارم خود را معرّفی کنم: اصیلزاده و شوالیه، استپان ایوانویچ کوتسین، رئیس بلدیﻩٔ این&lt;br /&gt;
محل. وظیفﻩٔ خود می‌دانم به‌شخص آن جناب که نمایندﻩٔ کشور معظّم دوست و&lt;br /&gt;
همسایﻩٔ ما هستید مراتب احترام را تقدیم دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد ایرانی برگشت و زیر لب چیزی به‌زبان فرانسوی خیلی بد تته‌پته کرد-&lt;br /&gt;
کوتسین سخنان تبریکیه‌ئی را که قبلأ از بر کرده بود دنبال کرده چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مرزهای ایران با حدود میهن پهناور ما مماس می‌باشند و بدین سبب،&lt;br /&gt;
به‌اصطلاح، حسن توجّه متقابل این جانب را برمی‌انگیزد که مراتب توافق و&lt;br /&gt;
هم‌بستگی خود را به‌آن جناب تقدیم دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار برخاست و باری دیگر به‌همان زبان چیزی تته‌پته کرد.&lt;br /&gt;
کوتسین که هیچ زبانی نمی‌دانست، سر تکان داد و خواست بفهماند که&lt;br /&gt;
نمی‌فهمد و در دل اندیشه که «خوب، من چگونه با او گفتگو کنم؟ خوب بود،&lt;br /&gt;
الساعه دنبال مترجم می‌فرستادم، ولی موضوع باریک و دقیق است، جلو&lt;br /&gt;
شخص ثالث نمی‌توان حرف زد. بعد مترجم توی همﻩٔ شهر با بوق و کرنا&lt;br /&gt;
مطالب را فاش می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد کوتسین همﻩٔ لغت‌های خارجی را که در روزنامه‌ها خوانده و به‌ذهن&lt;br /&gt;
سپرده بود به‌یاد آورد و منّ و منّ‌کنان گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- من رئیس بلدیه‌ام... یعنی «لُردمِر»... یعنی مونی‌سیپاله... وؤُئی؟&lt;br /&gt;
کومپرانه؟ {{نشان|1}}می‌خواست با کلمات و یا حرکت دست و صورت وضع اجتماعی&lt;br /&gt;
خود را بیان کند ولی نمی‌دانست چگونه به‌این مقصود نایل شود. تابلو&lt;br /&gt;
«شهر ونیز»که به‌دیوار آویزان و نام شهر به‌حروف درشت زیر آن نوشته شده&lt;br /&gt;
بود نجاتش داد. با انگشت به‌شهر اشاره کرد و بعد سرِ خود را نشان داد و&lt;br /&gt;
به‌عقیدﻩٔ خویش جمله‌ئی ساخت به‌این مضمون که «من سرور و رئیس&lt;br /&gt;
بلدیه‌ام». آن مرد ایرانی چیزی درک نکرد ولی لبخندی زد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کاریاشو، موسیو، کاریاشو... {{نشان|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیم ساعت بعد رئیس بلدیه گاه به‌شانه و گاه به‌زانوی آن مرد ایرانی دست&lt;br /&gt;
می‌کوفت و می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کمپرونه؟ ووُئی؟ به‌عنوان لُردمِر و مونی‌سیپاله... به‌شما پیشنهاد می‌کنم که&lt;br /&gt;
«پرومناژ» {{نشان|1}}کوچکی بکنیم... کومپرونه؟ پرومناژ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوتسین با انگشت ونیز را نشان داد و با دو انگشت تقلید پاهائی را که&lt;br /&gt;
حرکت می‌کنند درآورد. راحت‌قلم که چشم از مدال‌های کوتسین برنمی‌داشت،&lt;br /&gt;
ظاهرأ حدس زد که ایشان مهمترین رجل شهر هستند و کلمﻩٔ «پرومناژ»را&lt;br /&gt;
فهمید و لبخند ملاطفت‌آمیزی زد. بعد هر دو نفر پالتوهای خود را پوشیدند و از&lt;br /&gt;
نمره خارج شدند. در پائین، نزدیک دری که به‌طرف رستوران «ژاپون»گشوده&lt;br /&gt;
می‌شد، کوتسین فکر کرد که بد نبود اگر مرد ایرانی را ضیافت می‌کرد. توقفّ&lt;br /&gt;
کرد و به‌میزها اشاره نمود و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بد نیست به‌رسم روسیان بندازیم بالا... پُوره... آنترکُت... شامپان و&lt;br /&gt;
غیره... کومپرونه؟ می‌فهمی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمان‌نامدار فهمید و اندکی بعد، هر دو نفر در بهترین اطاق رستوران&lt;br /&gt;
نشسته، مشغول نوشیدن شامپانی و خوردن بودند. کوتسین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- می‌نوشیم به‌سلامتی ترقّی ایران... ما روس‌ها ایرانیان را دوست&lt;br /&gt;
می‌داریم... گرچه دینمان یکی نیست ولی منافع مشترک و به‌اصطلاح حسن&lt;br /&gt;
توجه متقابل... ترقّی... بازارهای آسیا... فتوحات مسالمت‌جویانه،&lt;br /&gt;
به‌اصطلاح...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایرانی نامدار با اشتهای فراوان می‌نوشید و می‌خورد. چنگال را در ماهی&lt;br /&gt;
نمک‌سود فرو برد و سر را به‌علامت تحسین و ستایش به‌حرکت درآورد و&lt;br /&gt;
گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کاریاشو! بی‌ین! {{نشان|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رئیس بلدیه به‌غایت خوشحال شد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از این ماهی خوشتان می‌آید؟ بی‌ین؟ چه خوب. – بعد روبه پیشخدمت&lt;br /&gt;
رستوران کرده گفت: - برادر امر کن، دوتاماهی، از آن بهترهاش به‌نمرۀ&lt;br /&gt;
حضرت اشرف بفرستند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد رئیس بلدیه و آن ایرانی متشخصّ رفتند باغ‌وحش را تماشا کنند. مردم&lt;br /&gt;
عامی شهر دیدند که چگونه رئیس شهرستان، استپان ایوانویچ، که صورتش از&lt;br /&gt;
فرط نوشیدن شامپانی سرخ شده و شاد و بسیار راضی است، آن مرد ایرانی&lt;br /&gt;
را در خیابان‌های عمده و بازار گرداند و دیدنی‌های شهر را نشانش داد و&lt;br /&gt;
سرانجام بر فراز برج آتش‌نشانیش برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضمنأ مردم عامی شهر دیدند که چگونه نزدیک دروازﻩٔ سنگی که دو طرفش&lt;br /&gt;
مجسمﻩٔ شیر بود توقفّ کرد و اوّل شیر را به‌آن مرد ایرانی نشان داد بعد&lt;br /&gt;
انگشت را حوالﻩٔ آسمان کرده خورشید را و بعد به‌سینﻩٔ خود اشاره کرد و بعد&lt;br /&gt;
بار دیگر به‌شیر کنار دروازه و خورشید آسمان. و مرد ایرانی تبسم‌کنان بر&lt;br /&gt;
سبیل رضا سر تکان داد و دندان‌های سفید خویش را ظاهر ساخت. بعد از&lt;br /&gt;
غروب هر دو در مهمانخانﻩٔ «لندن»نشسته به‌نوای زنان هارپ‌نواز گوش دادند.&lt;br /&gt;
امّا شب را در کجا گذراندند، معلوم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردای آن روز، صبح، رئیس بلدیه به‌اداره آمد. کارمندان، ظاهرأ در بعضی&lt;br /&gt;
چیزها اطلاع حاصل کرده برخی مطالب را حدس می‌زدند. چونکه منشی&lt;br /&gt;
بلدیه به‌نزد او آمد و با تبسّمی سخریه‌آمیز چنین گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ایرانیان رسمی دارند که اگر مهمان نامداری به‌ایشان وارد شود باید&lt;br /&gt;
به‌دست خود گوسفندی را برای او سر ببرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چیزی نگذشت پاکتی را که به‌وسیلﻩٔ پست رسیده بود به‌رئیس بلدیه دادند.&lt;br /&gt;
او پاکت را گشود و کاریکاتوری را مشاهده کرد. راحت‌قلم را کشیده بودند که&lt;br /&gt;
شخص شخیصّ رئیس بلدیه در مقابلش به‌زانو در افتاده و دست‌ها را به‌سوی&lt;br /&gt;
او دراز کرده می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::به‌نشانﻩٔ دوستی دو کشور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::یعنی روسیه و ایران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::و به‌علامت احترام به‌شما، ای سفیر بسیار محترم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::میل داشتم خود را به‌عنوان گوسفند در قدمتان ذبح کنم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::::::::ولی عفوم کنید [نمی‌توانم]چون من خرم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود رئیس بلدیه را احساس نامطبوعی فراگرفت... ولی طولی نکشید.&lt;br /&gt;
و به‌هنگام نیمروز بار دیگر نزد آن ایرانی نامدار رفت و مجددأ ضیافتش کرد و &lt;br /&gt;
دیدنی‌های شهر را نشانش داد و باز به‌سوی دروازﻩٔ سنگیش برد و باز گاه&lt;br /&gt;
به‌شیر و گاه به‌خورشید آسمان و گاه به‌سینﻩٔ خود اشاره کرد. به‌‌اتفاق در&lt;br /&gt;
مهمان‌سرای «ژاپون»ناهار خوردند و بعد از ناهار، سیگار بر لب، با&lt;br /&gt;
صورت‌های سرخ از مشروب، خوشحال و راضی باز بر برج آتش‌نشانی صعود&lt;br /&gt;
کردند و رئیس بلدیه که گویا می‌خواست دیدگان مهمان خود را با منظرۀ&lt;br /&gt;
بی‌نظیری خیره کند ار آن بالا برای قراولی که آن پائین مشغول گشت بود&lt;br /&gt;
فریاد زد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- آژیر خطر بده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی آژیر بی‌نتیجه ماند، چون مأموران آتش‌نشانی حمّام رفته بودند و کسی&lt;br /&gt;
حاظر نشد. در مهمانخانﻩٔ «لندن»شام خوردند و پس از شام مرد ایرانی سوار&lt;br /&gt;
قطار شد و رفت و استپان ایوانویچ به‌هنگام بدرقﻩٔ او سه بار به‌رسم روس‌ها با&lt;br /&gt;
او روبوسی کرد و حتّی اشک از دیدگان فرو ریخت و وقتی که قطار به‌حرکت&lt;br /&gt;
درآمد فریاد زد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از طرف ما به‌ایران تعظیم کنید و بگوئید که دوستش داریم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال و چهار ماه گذشت. یخ‌بندان سختی بود، قریب سی و پنج درجه&lt;br /&gt;
زیر صفر باد شدیدی که تا مغز استخوان نفوذ می‌کرد می‌وزید. استپان ایوانویچ&lt;br /&gt;
در خیابان حرکت می‌کرد و پوستین را گشوده بود و افسوس می‌خورد که&lt;br /&gt;
هیچکس پیشش نمی‌آید تا نشان «شیر وخورشید»را بر سینه‌اش ببیند. تا&lt;br /&gt;
غروب با پوستین باز و سینﻩٔ گشوده راه می‌رفت و سخت سرما خورد و شب&lt;br /&gt;
هنگام از پهلوئی به‌پهلوی دیگر می‌غلتید و نمی‌توانست به‌خواب رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحش معذّب بود، باطنش می‌سوخت و قلبش ناآرام در تپش بود: حالا&lt;br /&gt;
می‌خواست نشان «تاکووا»-ی صربستان را زیب پیکر کند. دیوانه‌وار&lt;br /&gt;
می‌خواست، عاشقانه می‌خواست، و بخاطر آن عذاب می‌کشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کریم کشاورز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}}لُدمِر = رئیس شهر لندن، مرنی سیپاله = شکل مغلوط «مونی سیپال»که به‌معنی&lt;br /&gt;
«بلدی»است، «کومپرونه»یعنی «می‌فهمید».&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|2}}کاریاشو = شکل مغلوط خاراشوی روسی یعنی خوب.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|3}}پرومناژ = شکل مغلوط «پرومناد»فرانسوی یعنی «گردش».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۵]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=19626</id>
		<title>در اطاق انتظار اعدامی‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=19626"/>
		<updated>2011-06-24T21:33:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:19-126.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::جعفر پیشه‌وری - &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یادداشت‌های زندان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. تهران نشر پسیان. ۱۳۵۸، رقعی، ۱۵۰ ص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جعفر پیشه‌وری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را همه می‌شناسند. آدمی که زندگی سیاسی و اجتماعی خود را با حزب عدالت آغاز کرد. در پایه‌ریزی نهضت کارگری ایران سهمی داشت. در جنبش جنگل فعال بود. در دورهٔ رضا خان به‌زندان افتاد. پس از شهریور بیست، بار دیگر به‌‌صحنهٔ مبارزات سیاسی قدم گذاشت.در وقایع آذربایجان نقشی اساسی داشت و با سرکوب آذربایجان، به‌پشت پردهٔ آهنین رفت و پس از چندی درگذشت. از چگونگی درگذشت او هم مانند درگذشت بسیاری کسان دیگر، خبری در دست نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::نام پیشه‌وری همواره برانگیزانندهٔ بحث و شور و پرسش بوده است. غرض از این مختصر نه پاسخ‌یابی این پرسش‌ها بلکه فقط توجه دادن به‌یکی از نوشته‌های اوست. آنچه امروز با عنوان «یادداشت‌های زندان» انتشار می‌یابد مجموعهٔ مقالاتی است که پیشه‌وری در روزنامهٔ آژیر (سال‌های ۲۰ تا ۲۳) دربارهٔ یازده سال زندان خود نوشته است. در این نوشته با نویسنده‌ئی بیگانه با تعصب و خشک اندیشی آشنا می‌شویم که با قلمی آکنده از انسان‌دوستی و حساسیت تجربهٔ زندان خود را باز می‌گوید. بیشک این جنبه از شخصیت و سیمای پیشه‌وری است که تا کنون به‌دقت و به‌خوبی شناخته نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::تا کنون هر بار صحبت از زندانیان سیاسی دوران رضا خانی به‌میان می‌آمد همه کس بی‌درنگ از «پنجاه و سه نفر» بزرگ علوی یاد می‌کرد. اکنون با انتشار «یادداشت‌های زندان» پیشه‌وری ما مدرک دیگری به‌دست می‌آوریم که نه تنها از هر لحاظ با آن دیگری قابل قیاس است، از بسیاری جهات نیز بر آن یک برتری دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::پیشه‌وری را در ششم دیماه ۱۳۰۹ توقیف می‌کنند و پس ‌از یک بازجوئی ساده به‌زندان می‌اندازند و سال‌ها بی‌آنکه در دادگاهی مورد محاکمه قرار گیرد و جرمی بر او ثابت شود در زندان نگه می‌دارند. در این یادداشت‌ها، هدف او بازگوئی داستان خود نیست. غرض او بازگوئی داستان «غم‌انگیز، وحشتناک ولی خواندنی» زندان قصر است. می‌نویسد: «ما در زندان یازده سال تمام دم چک واقع شده بودیم. اغلب بیدادگری‌ها جلو چشم ما اجراء می‌گردید. ما در زندان مرکزی به‌سر می‌بردیم. هرکس از بزرگ و کوچک آنجا می‌آمد.هر اتفاق سوئی که در خارج پیش می‌آمد. به‌فوریت اثرش در آنجا پدیدار می‌گشت. اغلب قربانی‌ها را برای تهیه مقدمات آنجا می‌آوردند. درواقع ما در اطاق انتظار اعدامی‌ها منزل کرده بودیم. نصرت‌الدوله، تیمورتاش، فرخی، بختیاری‌ها، ملاکین مازندران، خوانین چاه کوتاهی، اکراد، الوار، دسته‌جات و افراد احزاب سیاسی، همه از جلو ما دفیله داده رد می‌شدند.» (ص ۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::قسمتی از این یادداشت‌ها نخست در روزنامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;داد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و در قسمت دیگر آن در هفته‌نامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناهید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بقیه در روزنامهٔ آژیر چاپ شده است. ظاهراً یادداشت‌های چاپ شده در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;داد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناهید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، دوباره در آژیر به‌چاپ رسیده است. (صفحات &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بعد، صفحات &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۷۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۸۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کتاب حاضر) امّا نویسنده از دو مقالهٔ دیگر «فرخی در زندان» و «سوگواری دکتر ارانی» هم صبحت می‌کند که اوّلی ظاهراً همانی است که در آغاز کتاب دیده می‌شود امّا از دومی نشانی در کتاب نیست. باشد تا ناشر، چاپ دوم کتاب را با حوصله و دقت بیش‌تر به‌انجام رساند و نه تنها از تاریخ نخستین چاپ این خاطرات خواننده را مطلع کند بلکه با افزودن قسمت یا قسمت‌های دیگر به‌این یادداشت‌ها صورت کامل‌تری بدهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::پیشه‌وری در نظر داشته است که شرح کامل‌تری از ایام زندان خود تدوین کند و حتی به‌خواننده وعده می‌دهد که برای اطلاع کامل از چگونگی احوال زندان و زندانیان در انتظار «یادبودهای یازده ساله» او باشد (ص ۱۳۹). امّا از قرار معلوم «یادبودها»... هرگز نوشته نشده است و بنابراین تجربهٔ زندان او تنها درهمین «یادداشت‌ها» منعکس است. نویسنده این یادداشت‌ها را یک تألیف نمی‌داند. یادداشت مرتب هم نیست. سرگذشت هم نمی‌توانم بگویم. به‌طور ساده شمه‌ئی از مشاهداتی است که با عجله روی کاغذ آورده به‌نظر خوانندگان تقدیم نمودم. از حیث انشاء و املا و پروراندن مطلب هم اعتراف می‌کنم نواقص زیاد دارد. ولی خواننده هم نباید فراموش کند هر چه باشد محصول دفاع خسته و فرسوده یک زندانی دهساله را مطالعه می‌کند.» (ص ۸ و ۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::در این یادداشت‌ها، نویسنده از زندان و زندانیان و زندانبانان صحبت می‌کند و این صحبت چنان لحن مؤثری به‌خود می‌گیرد که خواننده هیجان زده می‌خواهد به‌یک نفس کتاب را به‌پایان برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::«من که کتاب و مقاله نمی‌خواهم بنویسم. یادداشت است. هرچه در هر موقع به‌یادم می‌آید می‌نویسم. اگر ننویسم ممکن است فراموش بشود. البته منظور تصویر درون زندان است.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::پیشه‌وری ابداً از خودش حرف نمی‌زند. از آنچه در زندان می‌گذرد صحبت می‌کند. سلیقه‌اش نیست که اسامی زندانیان سیاسی و مبارزین تشکیلات ملی را ذکر کند: «اصولاً اسم مردم زنده را که مرور زمان از میدان سیاست بدر برده است نباید بر سر زبان‌ها انداخت وانگهی این اشخاص هنوز هم آخرین حرف خود را نزده و معلوم نیست امروز چکار می‌کنند و فردا چه سیاستی پیش خواهند گرفت. ولی اسامی آن‌هائی که امروز در حال حیات نیستند یا در سیاست روز دخالتی ندارند به‌عقیدهٔ من بی‌انصافی است که با سکوت بگذرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::استثناء بر این قاعده، شرح احوال آن گروه از گردانندگان دستگاه رضاخانی است که به‌زندان می‌افتند: مشیرهمایون شهردار (رئیس ادارهٔ سیاسی) که به‌اتهام «تمرد از مافوق» گرفتار شده بود و در زندان یادش آمده بود که «بدبختی ایران در این است که هر کس را به‌‌کار خود نمی‌گمارند. من اولین پیانوزن ایرانم. حقش بود عده‌ئی از جوانان با ذوق را زیر دستم می‌گذاشتند تا تربیت‌شان می‌کردم. می‌گویند بیا شهربانی و آن‌وقت هم رئیس ادارهٔ سیاسی باش و همچنین آقای مختاری حقش بود مدرسهٔ موسیقی را اداره کند نه به‌معاونت شهرداری منصوب گردد.» (ص ۴۶). تیمور تاش، وزیر دربار که از همان روز اول زبون، بیچاره و حقیر شده بود، «از صدای جغد می‌ترسید. می‌گفت این جغد بالأخره سر مرا خواهد خورد... روی صندلی خود نشسته دائماً گریه می‌کرد...» علیمردان خان بختیاری، یکی از مظاهر رشادت زندانیان که «سال اول توقیفش خواسته بودند جعبهٔ اصلاحش را بازرسی کنند. از آن روز تا هشت سال که در زندان بود از جعبهٔ نامبرده استفاده ننموده صورتش را اصلاح نکرد.» و بعد هم صحنهٔ تکان دهندهٔ اعدام او و همراهانش.«می‌گفتند بعد از تیر خوردن کلاه پهلوی خود را مچاله کرده دور انداخته بود». قائم مقام رشتی، دبیر اعظم و دشتی، امیر لشکر جهانبانی که می‌گفتند شاه از او پرسیده است نیروی نظامی ایران در مقابل یکی از دوم بزرگ چقدر می‌تواند ایستادگی کند؟ جواب داده است به‌محض اینکه آن‌ها ارادهٔ حمله بکنند قشون ایران از بین خواهد رفت، و امیرلشکر شیبانی، و چند تن دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::و بعد هم، زندانیان عادی و مثلاً اصغر قاتل که «هیچ خیال نمی‌کرد اعدامش کنند». در زندان با قندی که از ادارهٔ زندان به‌طور استثناء می‌گرفت سکنجبین درست می‌کرد و می‌فروخت و پنجاه و شصت تومانی پول بهم زده بود. «چند نفر از زندانیان ابدرا نزد او گذاشته بودند که از جنایت‌هائی که ممکن بود مرتکب شود جلوگیری کرده باشند. این‌ها از طمع ورزی اصغر استفاده کرده پول‌هایش را با تومانی یک‌ریال در هفته از او قرض می‌کردند و می‌دانستند که امروز و فردا کارش تمام خواهد شد». (ص ۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::و بالأخره گروه‌ها و دسته‌های سیاسی. سرهنگ فولادی و یارانش که نقشهٔ کودتا و قتل رضاخان را داشتند. «سرهنگ نصرالله خان دربارهٔ ارتش می‌گفت تمام این دستگاه برای رژه ساخته شده است. عملیات و تعلیمات نظامی همه از روی ظاهر سازی و غلط است. افسران ناشی، از فنون جنگ فقط پا کوبیدن را که غیر از ورم فتق اثر دیگر ندارد یاد گرفته و به‌کار می‌برند. می‌گفت شاه حتی از افسرانی که قدشان بلندتر از قد خودش باشد خوشش نمی‌آید. از کس دیگر شنیدم که خود سرهنگ کلهر را فقط برای بلندی قدش متقاعد کرده بودند. (ص ۹۶). ولی معلوم نبود چه می‌خواستند، فرخی و سالارظفر‌ سنجابی و حزب ملیون، یوسف ارمنی و یارانش. دربارهٔ هر کدام از اینها «یادداشت‌ها» اطلاعات دست اول و جالب فراوانی به‌دست می‌دهد. دوران آن پدر هم مانند دوران پسرش، دوران مقاومت مداوم آزادیخواهان و ترقی‌طلبان است. زندان و شکنجه و مرگ هم همه جا مترصد احوال مخالفان است و با همهٔ این‌ها صدای مخالف هرگز خاموش نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::زندان برای درهم شکستن زندانی ساخته شده است که در آن به‌سختی زندانی و زندانبان درهم آمیخته‌اند به‌نحوی که تشخیص این از آن میسر نمی‌شود. زندانی برای زندانیان خبرچینی می‌کند و زندانبان برای زندان عرق و تریاک می‌آورد و حتی در باغ زندان که جای امن و خلوتی بود «ملاقات» می‌دهد (ص ۱۴۳). خبرچین ها در زندان هم پدر می‌شدند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::امّا در این لجنزار هم مقاومت و پایداری همچنان ادامه می‌یابد. ترک غذا (اعتصاب غذا) سلاح مبارزه می‌شود و همدلی و همکاری سنگ بنای ایام مجلس می‌گردد و از زندانی سیاسی، آفرینندهٔ حماسهٔ مقاومت جامعه‌ئی را می‌سازد. نویسنده در جائی می‌نویسد «مگر سرتاسر ایران غیر از زندان چیز دیگری بود؟ در کدام یک از امور اجتماعی آزادی داشتید؟ سال پیش هم یکی از زندانیان سیاسی که به‌تازگی آزادی خود را بازیافته بود در یک مصاحبهٔ مطبوعاتی خطاب به‌حاضران گفت: ما در آن‌جا در زندان نبودیم. شما در زندان بودید.در زندانی به‌گستردگی ایران. ما در سلول خود آزاد بودیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::«یادداشت‌های زندان» خواندنی است و همواره در ادبیات زندانیان سیاسی، مقام معتبری خواهد داشت و به‌عنوان یک سند انسانی و تکان دهنده اعماق واقعیت ایران دوران پهلوی را بی‌پیرایه و هراس انگیز آشکار می‌کند. باشد تا ناشر محترم در چاپ بعدی کتاب، نقایص کنونی را برطرف کند و لااقل فهرستی برای مطالب کتاب به‌چاپ رساند. نشر کسب و تجارت هست امّا «فقط» کسب و تجارت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علی همدانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۹]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=19622</id>
		<title>در اطاق انتظار اعدامی‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D9%82_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=19622"/>
		<updated>2011-06-24T21:14:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:19-126.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::جعفر پیشه‌وری - &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یادداشت‌های زندان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. تهران نشر پسیان. ۱۳۵۸، رقعی، ۱۵۰ ص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جعفر پیشه‌وری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را همه می‌شناسند. آدمی که زندگی سیاسی و اجتماعی خود را با حزب عدالت آغاز کرد. در پایه‌ریزی نهضت کارگری ایران سهمی داشت. در جنبش جنگل فعال بود. در دورهٔ رضا خان به‌زندان افتاد. پس از شهریور بیست، بار دیگر به‌‌صحنهٔ مبارزات سیاسی قدم گذاشت.در وقایع آذربایجان نقشی اساسی داشت و با سرکوب آذربایجان، به‌پشت پردهٔ آهنین رفت و پس از چندی درگذشت. از چگونگی درگذشت او هم مانند درگذشت بسیاری کسان دیگر، خبری در دست نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::نام پیشه‌وری همواره برانگیزانندهٔ بحث و شور و پرسش بوده است. غرض از این مختصر نه پاسخ‌یابی این پرسش‌ها بلکه فقط توجه دادن به‌یکی از نوشته‌های اوست. آنچه امروز با عنوان «یادداشت‌های زندان» انتشار می‌یابد مجموعهٔ مقالاتی است که پیشه‌وری در روزنامهٔ آژیر (سال‌های ۲۰ تا ۲۳) دربارهٔ یازده سال زندان خود نوشته است. در این نوشته با نویسنده‌ئی بیگانه با تعصب و خشک اندیشی آشنا می‌شویم که با قلمی آکنده از انسان‌دوستی و حساسیت تجربهٔ زندان خود را باز می‌گوید. بیشک این جنبه از شخصیت و سیمای پیشه‌وری است که تا کنون به‌دقت و به‌خوبی شناخته نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::تا کنون هر بار صحبت از زندانیان سیاسی دوران رضا خانی به‌میان می‌آمد همه کس بی‌درنگ از «پنجاه و سه نفر» بزرگ علوی یاد می‌کرد. اکنون با انتشار «یادداشت‌های زندان» پیشه‌وری ما مدرک دیگری به‌دست می‌آوریم که نه تنها از هر لحاظ با آن دیگری قابل قیاس است، از بسیاری جهات نیز بر آن یک برتری دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::پیشه‌وری را در ششم دیماه ۱۳۰۹ توقیف می‌کنند و پس ‌از یک بازجوئی ساده به‌زندان می‌اندازند و سال‌ها بی‌آنکه در دادگاهی مورد محاکمه قرار گیرد و جرمی بر او ثابت شوددر زندان نگه می‌دارند. در این یادداشت‌ها، هدف او بازگوئی داستان خود نیست. غرض او بازگوئی داستان «غم‌انگیز، وحشتناک ولی خواندنی» زندان قصر است. می‌نویسد: «ما در زندان یازده سال تمام دم چک واقع شده بودیم. اغلب بیدادگری‌ها جلو چشم ما اجراء می‌گردید. ما در زندان مرکزی به‌سر می‌بردیم. هرکس از بزرگ و کوچک آنجا می‌آمد.هر اتفاق سوئی که در خارج پیش می‌آمد. به‌فوریت اثرش در آنجا پدیدار می‌گشت. اغلب قربانی‌ها را برای تهیه مقدمات آنجا می‌آوردند. درواقع ما در اطاق انتظار اعدامی‌ها منزل کرده بودیم. نصرت‌الدوله، تیمورتاش، فرخی، بختیاری‌ها، ملاکین مازندران، خوانین چاه کوتاهی، اکراد، الوار، دسته‌جات و افراد احزاب سیاسی، همه از جلو ما دفیله داده رد می‌شدند.» (ص ۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::قسمتی از این یادداشت‌ها نخست در روزنامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;داد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و در قسمت دیگر آن در هفته‌نامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناهید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بقیه در روزنامهٔ آژیر چاپ شده است. ظاهراً یادداشت‌های چاپ شده در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;داد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناهید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، دوباره در آژیر به‌چاپ رسیده است. (صفحات &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بعد، صفحات &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۷۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۸۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کتاب حاضر) امّا نویسنده از دو مقالهٔ دیگر «فرخی در زندان» و «سوگواری دکتر ارانی» هم صبحت می‌کند که اوّلی ظاهراً همانی است که در آغاز کتاب دیده می‌شود امّا از دومی نشانی در کتاب نیست. باشد تا ناشر، چاپ دوم کتاب را با حوصله و دقت بیش‌تر به‌انجام رساند و نه تنها از تاریخ نخستین چاپ این خاطرات خواننده را مطلع کند بلکه با افزودن قسمت یا قسمت‌های دیگر به‌این یادداشت‌ها صورت کامل‌تری بدهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::پیشه‌وری در نظر داشته است که شرح کامل‌تری از ایام زندان خود تدوین کند و حتی به‌خواننده وعده می‌دهد که برای اطلاع کامل از چگونگی احوال زندان و زندانیان در انتظار «یادبودهای یازده ساله» او باشد (ص ۱۳۹). امّا از قرار معلوم «یادبودها»... هرگز نوشته نشده است و بنابراین تجربهٔ زندان او تنها درهمین «یادداشت‌ها» منعکس است. نویسنده این یادداشت‌ها را یک تألیف نمی‌داند. یادداشت مرتب هم نیست. سرگذشت هم نمی‌توانم بگویم. به‌طور ساده شمه‌ئی از مشاهداتی است که با عجله روی کاغذ آورده به‌نظر خوانندگان تقدیم نمودم. از حیث انشاء و املا و پروراندن مطلب هم اعتراف می‌کنم نواقص زیاد دارد. ولی خواننده هم نباید فراموش کند هر چه باشد محصول دفاع خسته و فرسوده یک زندانی دهساله را مطالعه می‌کند.» (ص ۸ و ۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::در این یادداشت‌ها، نویسنده از زندان و زندانیان و زندانبانان صحبت می‌کند و این صحبت چنان لحن مؤثری به‌خود می‌گیرد که خواننده هیجان زده می‌خواهد به‌یک نفس کتاب را به‌پایان برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::«من که کتاب و مقاله نمی‌خواهم بنویسم. یادداشت است. هرچه در هر موقع به‌یادم می‌آید می‌نویسم. اگر ننویسم ممکن است فراموش بشود. البته منظور تصویر درون زندان است.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::پیشه‌وری ابداً از خودش حرف نمی‌زند. از آنچه در زندان می‌گذرد صحبت می‌کند. سلیقه‌اش نیست که اسامی زندانیان سیاسی و مبارزین تشکیلات ملی را ذکر کند: «اصولاً اسم مردم زنده را که مرور زمان از میدان سیاست بدر برده است نباید بر سر زبان‌ها انداخت وانگهی این اشخاص هنوز هم آخرین حرف خود را نزده و معلوم نیست امروز چکار می‌کنند و فردا چه سیاستی پیش خواهند گرفت. ولی اسامی آن‌هائی که امروز در حال حیات نیستند یا در سیاست روز دخالتی ندارند به‌عقیدهٔ من بی‌انصافی است که با سکوت بگذرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::استثناء بر این قاعده، شرح احوال آن گروه از گردانندگان دستگاه رضاخانی است که به‌زندان می‌افتند: مشیرهمایون شهردار (رئیس ادارهٔ سیاسی) که به‌اتهام «تمرد از مافوق» گرفتار شده بود و در زندان یادش آمده بود که «بدبختی ایران در این است که هر کس را به‌‌کار خود نمی‌گمارند. من اولین پیانوزن ایرانم. حقش بود عده‌ئی از جوانان با ذوق را زیر دستم می‌گذاشتند تا تربیت‌شان می‌کردم. می‌گویند بیا شهربانی و آن‌وقت هم رئیس ادارهٔ سیاسی باش و همچنین آقای مختاری حقش بود مدرسهٔ موسیقی را اداره کند نه به‌معاونت شهرداری منصوب گردد.» (ص ۴۶). تیمور تاش، وزیر دربار که از همان روز اول زبون، بیچاره و حقیر شده بود، «از صدای جغد می‌ترسید. می‌گفت این جغد بالأخره سر مرا خواهد خورد... روی صندلی خود نشسته دائماً گریه می‌کرد...» علیمردان خان بختیاری، یکی از مظاهر رشادت زندانیان که «سال اول توقیفش خواسته بودند جعبهٔ اصلاحش را بازرسی کنند. از آن روز تا هشت سال که در زندان بود از جعبهٔ نامبرده استفاده ننموده صورتش را اصلاح نکرد.» و بعد هم صحنهٔ تکان دهندهٔ اعدام او و همراهانش.«می‌گفتند بعد از تیر خوردن کلاه پهلوی خود را مچاله کرده دور انداخته بود». قائم مقام رشتی، دبیر اعظم و دشتی، امیر لشکر جهانبانی که می‌گفتند شاه از او پرسیده است نیروی نظامی ایران در مقابل یکی از دوم بزرگ چقدر می‌تواند ایستادگی کند؟ جواب داده است به‌محض اینکه آن‌ها ارادهٔ حمله بکنند قشون ایران از بین خواهد رفت، و امیرلشکر شیبانی، و چند تن دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::و بعد هم، زندانیان عادی و مثلاً اصغر قاتل که «هیچ خیال نمی‌کرد اعدامش کنند». در زندان با قندی که از ادارهٔ زندان به‌طور استثناء می‌گرفت سکنجبین درست می‌کرد و می‌فروخت و پنجاه و شصت تومانی پول بهم زده بود. «چند نفر از زندانیان ابدرا نزد او گذاشته بودند که از جنایت‌هائی که ممکن بود مرتکب شود جلوگیری کرده باشند. این‌ها از طمع ورزی اصغر استفاده کرده پول‌هایش را با تومانی یک‌ریال در هفته از او قرض می‌کردند و می‌دانستند که امروز و فردا کارش تمام خواهد شد». (ص ۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::و بالأخره گروه‌ها و دسته‌های سیاسی. سرهنگ فولادی و یارانش که نقشهٔ کودتا و قتل رضاخان را داشتند. «سرهنگ نصرالله خان دربارهٔ ارتش می‌گفت تمام این دستگاه برای رژه ساخته شده است. عملیات و تعلیمات نظامی همه از روی ظاهر سازی و غلط است. افسران ناشی، از فنون جنگ فقط پا کوبیدن را که غیر از ورم فتق اثر دیگر ندارد یاد گرفته و به‌کار می‌برند. می‌گفت شاه حتی از افسرانی که قدشان بلندتر از قد خودش باشد خوشش نمی‌آید. از کس دیگر شنیدم که خود سرهنگ کلهر را فقط برای بلندی قدش متقاعد کرده بودند. (ص ۹۶). ولی معلوم نبود چه می‌خواستند، فرخی و سالارظفر‌ سنجابی و حزب ملیون، یوسف ارمنی و یارانش. دربارهٔ هر کدام از اینها «یادداشت‌ها» اطلاعات دست اول و جالب فراوانی به‌دست می‌دهد. دوران آن پدر هم مانند دوران پسرش، دوران مقاومت مداوم آزادیخواهان و ترقی‌طلبان است. زندان و شکنجه و مرگ هم همه جا مترصد احوال مخالفان است و با همهٔ این‌ها صدای مخالف هرگز خاموش نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::زندان برای درهم شکستن زندانی ساخته شده است که در آن به‌سختی زندانی و زندانبان درهم آمیخته‌اند به‌نحوی که تشخیص این از آن میسر نمی‌شود. زندانی برای زندانیان خبرچینی می‌کند و زندانبان برای زندان عرق و تریاک می‌آورد و حتی در باغ زندان که جای امن و خلوتی بود «ملاقات» می‌دهد (ص ۱۴۳). خبرچین ها در زندان هم پدر می‌شدند!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::امّا در این لجنزار هم مقاومت و پایداری همچنان ادامه می‌یابد. ترک غذا (اعتصاب غذا) سلاح مبارزه می‌شود و همدلی و همکاری سنگ بنای ایام مجلس می‌گردد و از زندانی سیاسی، آفرینندهٔ حماسهٔ مقاومت جامعه‌ئی را می‌سازد. نویسنده در جائی می‌نویسد «مگر سرتاسر ایران غیر از زندان چیز دیگری بود؟ در کدام یک از امور اجتماعی آزادی داشتید؟ سال پیش هم یکی از زندانیان سیاسی که به‌تازگی آزادی خود را بازیافته بود در یک مصاحبهٔ مطبوعاتی خطاب به‌حاضران گفت: ما در آن‌جا در زندان نبودیم. شما در زندان بودید.در زندانی به‌گستردگی ایران. ما در سلول خود آزاد بودیم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::«یادداشت‌های زندان» خواندنی است و همواره در ادبیات زندانیان سیاسی، مقام معتبری خواهد داشت و به‌عنوان یک سند انسانی و تکان دهنده اعماق واقعیت ایران دوران پهلوی را بی‌پیرایه و هراس انگیز آشکار می‌کند. باشد تا ناشر محترم در چاپ بعدی کتاب، نقایص کنونی را برطرف کند و لااقل فهرستی برای مطالب کتاب به‌چاپ رساند. نشر کسب و تجارت هست امّا «فقط» کسب و تجارت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علی همدانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۹]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%DA%AF_%DB%8C%DA%A9_%DA%86%D8%B1%DB%8C%DA%A9&amp;diff=19595</id>
		<title>مرگ یک چریک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%DA%AF_%DB%8C%DA%A9_%DA%86%D8%B1%DB%8C%DA%A9&amp;diff=19595"/>
		<updated>2011-06-24T13:45:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:23-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۳ صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۳ صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{کوچک}}&lt;br /&gt;
آرمین صدر بدیعی (۷ساله) که نخستین بار در کتاب جمعهٔ ۱۱ نوشته‌ئی از او به‌مناسبت سالگرد خاموشی صمد بهرنگی یه‌چاپ رسید مطلبی برای ویژه‌نامهٔ کودک نوشته‌است که عیناً به‌چاپ می‌رسد. کوچولوهای دورهٔ جنبش ملی ما امیدهای بزرگ آیندهٔ ایرانند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرمین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نمونهٔ درخشانی از نسل خویش است. با آرزوهای بزرگ برای او.&lt;br /&gt;
{{پایان کوچک}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرگ یک چریک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک پسر کوچولوئی بود که در دورترین نقطهٔ شهر زندگی می‌کرد. این پسر خیلی مهربان بود. ازهمان بچگی با این که از نظر مالی وضع خوبی نداشت ولی همیشه به‌بچه‌های کوچولو[ی] دیگر کمک می‌کرد. این پسر کوچولو فکر خیلی بزرگی داشت. تا وقتی که بزرگ شد زندگی[ئی] مثل بچه‌های دیگر داشت ولی همیشه به‌این فکر بود که چطوری می‌تواند به‌خلق خودش کمک بکند. تا روزی که با یک نفر آشنا شد. از همان وقت راهش را پیدا کرد و همان راه را ادامه داد. آن پسر کوچولوی دیروز و جوان امروز چنین شروع کرد. معلم شد. معلم تمام خلق شد. به‌خاطر همین دوران بود که گرفتار شد. چون می‌خواست خلق خودش را از آن تاریکی به‌روشنائی بکشد ولی، خوب، دشمنان خلق راه آن را بستند نمی‌گذاشتند او کوچولوهای دیگر را با ستاره‌ها آشنا کند. چه زجرهائی که به‌بدن لاغر فکر بزرگش داده بودند. ولی هروقت که از زندان بیرون می‌آمد راه خود را با فکر بهتر دنبال می‌کرد و آخرین بار که به‌زندان رفت، با این که دیگر آن کوچولوها را ندید ولی فکر او بزرگ و بزرگ‌‌تر شد تا این که آن‌ها به‌یک گل تبدیل شدند. او تیرباران شد ولی همیشه در یاد تمام بچه‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
یادت گرامی باد ای چریک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـــــــــــــــــــــــ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آرمین ۹۰/۷/۲۷&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۳]]&lt;br /&gt;
[[رده:قصه]]&lt;br /&gt;
[[رده:آرمین صدربدیعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%D9%90_%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7&amp;diff=19084</id>
		<title>شبِ مینا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%D9%90_%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7&amp;diff=19084"/>
		<updated>2011-06-17T13:37:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:26-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:قصه]]&lt;br /&gt;
[[رده:گابریل گارسیا مارکز]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نشسته‌ایم، هر سه نفرمان دور میزی نشسته‌ایم که کسی سکه‌ئی در ماشین می‌اندازد و ماشین بار دیگر صفحه‌ای را که تمام شب در حال نواختن بود، به‌صدا در می‌آورد. مابقی ماجرا چنان به‌سرعت اتفاق افتاد که ما حتی فرصت فکر کردنش را هم پیدا نکردیم، حتی پیش از آن که بتوانیم به‌یاد بیاوریم که کجا هستیم و پیش از آن که بتوانیم حس مکان را دوباره در خود زنده کنیم. یکی از ما دستش را روی پیشخوان دراز کرد و کورمال کورمال (ما دست را نمی‌دیدیم، فقط صدای آن را می‌شنیدیم) لیوانی را به‌زمین انداخت و همان جا خشکش زد وروی پیشخوان باقی ماند. بعد ما هر سه در تاریکی به‌جست‌و‌جوی هم پرداختیم و با پیوند سی انگشتی که روی پیشخوان در هم قفل شده بود، همدیگر را یافتیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی‌مان گفت: «یا‌الله، برویم» و ما چنان که گوئی اصلاً چیزی اتفاق نیافتاده ایستادیم. هنوز فرصت نکرده بودیم مضطرب بشویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان که از سرسرا می‌گذشتیم صدای آهنگ نزدیکی را که در ما می‌تنید و بوی زن غمگینی را که نشسته بود و انتظار می‌کشید شنیدیم و همچنان که به‌سوی در قدم برمی‌داشتیم تهیِ کشدارِ سرسرا را در جلو خود حس کردیم، پیش از آن که آن بوی دیگر را که به‌استقبال ما آمده بود ـ بوی ترشِ زنی را که در کنار در نشسته بود ـ حس کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتیم: «داریم می‌رویم» و زن، جوابی نداد و ما صدای غژغژ صندلی متحرکی را که با برخاستن زن بلند شد، و صدای قدم‌هائی را که روی تخته‌های لَق و ورآمده پیش می‌آمد و صدای بازگشت زن را دوباره با غژغژِ لولای دری که بسته شد شنیدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگشتیم و درست در همانجا، پشت سرمان، نسیم خشن و برّندهٔ‌ یک سپیده دم نامرئی می‌جنبید و صدائی گفت: «از جلو راه بروید کنار، دارم از این طرف می‌آیم.» ما عقب کشیدیم و صدا دوباره گفت: «هنوز پشت در هستید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در همین اثنا بود که پس از پریدن به‌این سو و آن سو و شنیدن صدا در همه جا، گفتیم: «نمی‌توانیم از اینجا خارج بشویم. میناها با نوک‌شان چشم‌های ما را در آورده‌اند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد صدای باز شدن چند در را شنیدیم و یکی از ما دستش را رها کرد و ماصدای کشیده شدنش را در تاریکی و برخوردش را با چیزهائی که احاطه‌مان کرده بود شنیدیم و او، از جائی در تاریکی گفت: «باید نزدیک باشیم، من بوی چمدان‌های تلنبار شده را در این حوالی می‌شنوم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تماس دست‌هایش را دوباره حس کردیم و به‌دیوار تکیه دادیم و صدای دیگری، منتها از جهت مقابل، شنیده شد که گفت: «شاید تابوت باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن که خودش را به‌گوشه‌ئی کشیده بود و حالا داشت کنار ما نفس‌نفس می‌زد گفت: «خیر، چمدان است. من از بچگی بوی لباس‌های انبار شده را می‌شناسم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد ما به‌آن سو حرکت کردیم و زمین صاف و هموار بود و خاک نرمی داشت که روی آن راه رفته بودند و کسی دستش را دراز کرد و ما تماس طولانی پوستی زنده را حس کردیم اما دیگر دیوار مقابل را حس نمی‌کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: «این، دست یک زن است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن یکی دیگر، آن که از چمدان حرف زده بود گفت: «گمان کنم زنی است که خوابیده.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندام زن زیر دست‌های ما تکان خورد و بعد لرزید، و ما حس کردیم که لیز خورد و رفت، نه چنان که تنها از دسترس دور شده باشد: جوری که پنداری اصلاً ناپدید شده باشد. با این همه پس از لحظه‌ئی که ما بی‌حرکت مانده بودیم، خشک مانده بودیم و به‌شانه‌های همدیگر تکیه داده بودیم، صدایش را شنیدیم که گفت: «کسی آنجاست؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما بی‌حرکت گفتیم : «ما هستیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای حرکت تخت، و صدای غژغژ، و صدای به‌زمین کشیده شدن پاهائی را که در تاریکی پیِ دمپائی می‌گشت، شنیدیم و بعد تصویر زن نشسته‌ئی را در ذهن مجسم کردیم که، چنان که گوئی هنوز کاملاً بیدار نشده، دارد ما را برانداز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زن پرسید: «اینجا چه کار می‌کنید؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما جواب دادیم: «نمی‌دانیم. میناها چشم‌هامان را در آورده‌اند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدا گفت که یک چیزهائی در این باره شنیده است، و روزنامه‌ها نوشته بودند که سه مرد در حیاطی که پنج شش تا مینا در آن بود مشروب می‌خورده‌اند ـ هفت تا ـ و یکی از مردها بنا می‌کند به‌تقلید آواز میناها. و زن درآمد که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بدتر از همه این بوده که زمان‌بندی ضرب‌آهنگ‌ها یک ساعتی عقب بوده و به‌‌همین علت پرنده‌ها می‌جهند روی میز و چشم‌های‌شان را در می‌آورند.» زن گفت این ماجرائی است که روزنامه‌ها نوشته‌اند اما کسی حرف‌شان را باور نکرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما گفتیم: «اگر مردم می‌رفتند آنجا به‌چشم خودشان میناها را می‌دیدند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و زن گفت: «رفته‌اند. روز بعد باغ پر از جمعیت بوده، اما زن، دیگر میناها را به‌جای دیگری برده بوده.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما که برگشتیم، زن دیگر چیزی نگفت. دوباره دیوار پیدا شد. تا برگشتیم، آن را لمس کردیم. همیشه دیواری دور تا دور ما وجود داشت. همیشه دیواری محاصره‌مان کرده بود. یکی از ما دوباره دستش را رها کرد و ما صدای خزیدن و سینه مال رفتن و زمین بوئیدنش را شنیدیم که می‌گفت: «حالا دیگر نمی‌دانم چمدان‌ها کجاست. به‌گمانم حالا یک جای دیگر هستیم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما گفتیم: «بیا اینجا، کسی نزدیکی‌مان ایستاده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صدایش را شنیدیم که نزدیک شدو در کنار ما ایستاد و دوباره نفس گرمش به‌صورت‌مان خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌اش گفتیم: «از آن طرف برو، مطمئنیم یکی آنجاست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید به‌آن طرف رفته باشد وبه‌همان جا که ما گفته بودیم رسیده باشد زیرا که لحظه‌ئی بعد برگشت و گفت: «به‌گمانم یک پسربچه است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به‌او گفتیم: «بسیارخوب، بپرس ببین ما را می‌شناسد؟» و او پرسید. و ما صدای سرد و بی‌عاطفه و سادهٔ‌ پسرک را شنیدیم که گفت: «بله، شما را می‌شناسم. همان سه نفری هستید که میناها چشم‌هاشان را در آورده‌اند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد صدای آدم بزرگسالی، صدای زنی که انگار پشت در پنهان شده است گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دوباره دارید هذیان می‌گوئید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صدای پسربچه بی‌اعتنا گفت: «نه، آن مردهائی که میناها چشم‌هاشان را درآورده‌اند دوباره اینجا هستند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوباره صدی غژغژ لولای در آمد و صدای همان آدم بزرگسال، نزدیک‌تر از دفعه پیش گفت: «آن‌ها را ببر به‌خانه‌هاشان.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و پسر بچه گفت: «نمی‌دانم کجا می‌نشینند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صدای بزرگسال گفت: «لوسبازی در نیار! از شبی که میناها چشم‌های این‌ها را درآوده‌اند همه می‌دانند خانه‌شان کجاست.» و بعد با لحن متفاوتی، چنان که انگار دارد با ما حرف می‌زند گفت: «گیرم کسی نمی‌خواهد باور کند، و همه می‌گویند یک چیز ساختگی است که روزنامه‌ها از خودشان در آورده‌اند تا تیراژشان را بالا ببرند. میناها را هیچ کس ندیده.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و پسر بچه گفت: «اما وقتی مرا توی خیابان با این‌ها ببینند دیگر هیچ کس حرف مرا باور نخواهد کرد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما تکان نخوردیم. آرام بودیم و به‌دیوار تکیه داده بودیم و گوش‌مان به‌حرف‌های زن بود. گفت: «اگر قرار باشد این شما را به‌خانه برساند موضوع فرق می‌کند. کسی به‌حرف‌های یک بچه چندان اعتنائی نمی‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صدای پسربچه حرفش را قطع کرد: «اگر با آن‌ها به‌خیابان بروم و بگویم این‌ها همان مردهائی هستند که میناها چشم‌شانرا در آورده‌اند بچه‌ها سنگم می‌زنند. چون همه معتقدند همچو چیزی نمی‌توانسته اتفاق بیفته.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لحظه‌ئی همه‌جا ساکت شد. بعد در، دوباره بسته شد و پسربچه در آمد که: «از همه چیز گذشته من الان دارم کتاب نِری و دزدان دریائی را می‌خوانم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی درِ گوش ما گفت: «خودم وادارش می‌کنم.» و سینه خیز به‌طرف محلی که صدای پسربچه بود رفت و گفت: «چه کتاب خوبی! تعریف کن ببینم این هفته چه بلائی سرِ نری آمده.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما فکر کردیم که دارد سعی می‌کند قاپ بچه را بدزدد، اما پسربچه گفت: «من به‌این موضوعلاقهٔ چندانی ندارم. من فقط رنگ‌آمیزی را دوست دارم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما گفتیم: «اما جانِ نری در خطر است، نه.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و پسربچه گفت: «این ماجرای روز جمعه بود. امروز یکشنبه است و من دوست دارم بنشینم رنگ‌آمیزی کنم.» و این را با صدای سردِ بی‌هیجانِ بی‌علاقه‌ئی گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی آن یکی برگشت، ما گفتیم: «با امروز سه روز است که سر در گُمیم و حتی یک لحظه هم استراحت نکرده‌ایم.» و او جواب داد: «بسیار خوب، چند دقیقه استراحت کنید اما دست‌های همدیگر را ول نکنید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نشستیم. آفتاب نامرئی گرمی، شانه‌های ما را گرم کرد اما حتی حضور آفتاب هم برای‌مان جالب نبود. فقط درد را حس می‌کردیم. همه جا. هر چند که دیگر حس جهت‌یابی و مسافت و زمان را از دست داده بودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این لحظه عبور چند صدا را حس کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما گفتیم: «میناها با نوک‌شان چشم‌های‌مان را در آورده‌اند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یکی از صداها گفت:‌ «این باباها اینجا اخبار روزنامه‌ها را جدی گرفته‌اند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صداها ناپدید شدند و ما همان طور نشسته ماندیم، شانه به‌شانه، و در عبور آن صداها و در عبور آن خیال‌ها منتظر بوئی بودیم و منتظر صدائی که برای‌مان آشنا باشد. خورشید بالای سرِمان بود و ما را هنوز گرم می‌کرد. بعد یک نفر گفت: «خوب است دوباره برویم به‌طرف دیوار.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دیگران، بی‌حرکت، با سرهای بلند و گردن‌های برافراشته به‌سوی روشنائیِ نامرئی گفتند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هنوز نه، ما صبر می‌کنیم تا خورشید چهره‌های‌مان را بسوزاند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
ترجمهٔ صفدر تقی‌زاده&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==یادداشت==&lt;br /&gt;
{{کوچک}}&lt;br /&gt;
*مترجم گرامی عنوان داستان را «شب تلیله» ترجمه کرده‌اند و در حاشیه تذکر داده‌اند که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تلیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مرغ مقلّد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. تلیله را در فرهنگ‌هائی که دَمِ دست‌مان بود پیدا نکردیم و نمی‌دانیم اصطلاحی محلی (احتمالاً در جنوب غربی کشور) است یا لغتی رسمی که برحسب اتفاق در فرهنگ‌های معدود مورد مراجعهٔ ما نیامده. امّا به‌هر حال، در سراسر کشور، نه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مرغ مقلّد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نامی شناخته شده است و نه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تلیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ـ که خود آقای تقی‌زاده هم به‌همین جهت ناگزیر در حاشیه توضیح داده‌اند که منظور از این کلمه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مرغ مقلّد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. می‌دانسته‌اند که خوانندگان، به‌احتمال قریب به‌یقین نمی‌دانند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تلیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما منظور از این کلمه، به‌هر تقدیر، مرغ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مینا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. و کلمهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مینا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را همهٔ، ایرانیان شنیده و خودِ آن را بسیاری کسان دیده‌اند. نام این پرنده در زبان علمی Minus Poliglottus (هزار آوای خُرد؟) است و به‌فرانسه آن را Oiseau Moqueur می‌خوانند. در شناسائی او در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرهنگ معین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نویسد «پرنده‌ئی است از راستهٔ سبکبالان که جثه‌اش به‌اندازهٔ سار است و مخصوص قارهٔ آمریکا خصوصاً مکزیک می‌باشد» که پرت است چرا که خراسان و افغانستان و (اگر اشتباه نکرده باشم، هندوستان) پر است از مینا، و یادم می‌آید که پدرم از یک کشتی که از هند آمده بود مینائی خرید و با پشیمانی گفت میناهای خراسان «خوش لحجه‌ترند!» ـ باری &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرهنگ معین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در ادامهٔ مطلب نوشته است: پرهایش به‌الوان مختلف، سیاه و قهوه‌ئی سیر وقهوه‌ئی روشن می‌باشد. (که این البته الوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مختلف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیست.) منقار و پاها وحلقهٔ دور چشمانش زرد رنگند... به‌آسانی می‌تواند صوت سایر پرندگان یا حیوانات دیگر و از جمله انسان را تقلید کند و حتی صدای تیک تاک ساعت و زنگ تلفن... را به‌خوبی تقلید نماید (و مترادف‌هایش را بر شمرده است:‌) مرغ مقلد، مرغ زیرک سار، سارو، صارو.» و توضیح داده است که «این پرنده در خراسان بسیار است و مانند طوطی آن را نگهداری می‌کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هر صورت، ما&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مینا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را دست کم شناخته‌تر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تلیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; شمردیم و آن را جانشین &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تلیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کردیم اما البته جای توضیح یا اعتراض برای تقی‌زادهٔ گرامی باز است.&lt;br /&gt;
{{پایان کوچک}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=18926</id>
		<title>بحث:در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=18926"/>
		<updated>2011-06-14T19:46:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: صفحه‌ای جدید با &amp;#039;تایپ--~~~~&amp;#039; ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تایپ--[[کاربر:Mani|Mani]] ‏۱۴ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۶ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=18925</id>
		<title>در دفاع از کلمه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87&amp;diff=18925"/>
		<updated>2011-06-14T19:45:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:11-003.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-004.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-005.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-006.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-007.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-008.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-009.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-010.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-011.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-012.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-013.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-014.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-015.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-016.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-017.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:11-018.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۱ صفحه ۱۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ادواردو گالیانو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|galeano|*}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;به‌نویسندگان دلاور آیندگان و روزنامه‌نگاران مبارز و پیشرو&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی شب‌های بلند بی‌قراری و روزهای پر از ملال و دلتنگی، مگسی دور سرم وزوز می‌کند: «نوشتن، ارزش دارد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان خداحافظی‌ها و جنایت‌ها، آیا کلمه‌ها خواهند ماند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این حرفه، که انسان خود برگزیده یا برای او گزیده شده است، اهمیت و معنائی هم دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آمریکای جنوبیم. در زادگاهم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مونته ویده‌ئو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m1}} روزنامه‌ها و مجلاتی منتشر می‌کردم. دولت یا طلبکاران آن‌ها را یکی پس از دیگری تعطیل کردند. چند کتاب نوشتم: همهٔ آن‌ها ممنوع اعلام شد. در آغاز سال ۱۹۷۳ تبعید من آغاز شد. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m2}} «بحران» را بنیان گذاشتیم که یک مجلهٔ فرهنگی بود بابالاترین تعداد چاپ در تاریخ زبان اسپانیولی، در ماه اوت سال گذشته{{نشان|m3}} آخرین شمارهٔ آن منتشر شد. ادامهٔ انتشار آن امکان‌پذیر نبود. آن‌گاه که کلمه‌ها نمی‌توانند بیش از سکوت ارزشی داشته باشند، بهتر است انسان چیزی نگوید و امیدوار بماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که مجله را تهیه و آماده می‌کردند کجا هستند؟ تقریباً همه آرژانتین را ترک گفته‌اند. دیگران یا به‌زندان افتاده یا ناپدید شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هارولد کونتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m4}} داستان‌نویس – یا بهتر بگویم آن‌چه از او باقی‌مانده بود – آخرین بار در اواسط ماه مه ۱۹۷۶ دیده شد. شکنجه‌ها او را درهم شکسته بود. از او دیگر خبری شنیده نشده است. وی «رسماً» بازداشت نشده بود. دولت گفته است که دستش آلودهٔ این کار نبوده. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میگل آنخل بوستوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m5}} شاعر از خانه‌اش ربوده شده و ناپدید گشته است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پاکو اوروندوئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m6}} شاعر، در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مندوزا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m7}} به‌قتل رسیده. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پائولتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m8}} و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دی‌بنه‌دتو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m9}} که هر دو نویسنده‌اند، در زندانند. هم‌چنین &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لویس سابینی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m10}} مدیر تولید مجله: او به‌داشتن اسلحه متهم شده، زیرا گلوله‌ئی داشته که از آن برای خودش حلقهٔ کلید ساخته بوده. مدیر مجله، - کارلوس ویلار آرائوخا{{نشان|m11}} – نخستین کسی بود که رفت. او در ماه ژوئیهٔ ۱۹۷۵ مجبور شد کشور را ترک بگوید. او مقاله‌ئی شجاعانه، با مدارک لازم، دربارهٔ نفت در آرژانتین چاپ کرده بود. آن شمارهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بحران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لازم در دکه‌های روزنامه‌فروشی به‌فروش گذاشته شد و شش شب بعد، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارلوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای خواب به‌خانه نرفت. با چشمان بسته ازو بازجوئی کرده بودند. پلیس انکار کرد که او را به‌زندان انداخته است. دو روز بعد او را که به‌طرز معجره‌آسائی زنده مانده بود در جنگل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عزیزه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m12}} پیدا کردند. پلیس گفت او را اشتباهی بازداشت کرده بودند. فهرست نام کسانی را که به‌مرگ محکوم شده بودند بین مردم پخش کردند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خوان گلمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|m13}} شاعر، سردبیر مجله، مجبور شد با هواپیما فرار کند. چندی نگذشت که در خانه‌اش در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوئنوس آیرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌دنبال او رفتند. و چون آن‌جا نبود فرزندانش را دستگیر کردند. دخترش زنده پیدا شد اما از پسر و عروسش – که هفت ماهه باردار بود – هنوز خبری نشده است. اطلاعات غیررسمی دولت حاکی از این بود که آن‌ها زندانی بوده‌اند و آزاد شده‌اند. اما انگاری زمین آن‌ها را بلعیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چنین روزگاران توفانی، حرفه‌ٔ نویسندگی خطرخیز است. در چنین شرایط و اوضاعی انسان، یا در کلمه‌ها غرور و شادی می‌یابد یا احترام به‌کلمه‌ها را برای همیشه از دست می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;nowiki&amp;gt;*&amp;lt;/nowiki&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان از روی نیازِ به‌ارتباط و آمیزشِ با دیگران دست به‌نوشتن می‌زند که رنج را محکوم کند و در شادی شرکت جوید. انسان برای انکارِ تنهائی خود و تنهائی دیگران می‌نویسد. انسان می‌پندارد که ادبیات دانش را انتقال می‌دهد و در گفتار و رفتار کسانی که آن را دریافت می‌کنند اثر می‌گذارد. و این ما را یاری می‌دهد که خود را بهتر بشناسیم تا بتوانیم به‌رستگاری جمعی نایل آییم. اما اصطلاح «دیگران» بسیار مبهم است، و به‌هنگام بحران و معنی کردن آن، این ابهام ممکن است به‌دروغ نزدیک‌تر شود. انسان در واقع برای مردمی می‌نویسد که احساس می‌کند وضع‌شان همانند کسانی است که خورد و خوراک ندارند و نمی‌توانند بخوابند. انسان برای طغیان‌گران و ستمدیدگان این دنیا می‌نویسد، که اکثریت‌شان خواندن نیز نمی‌دانند. و مگر چه تعداد از آن‌ها که خواندن می‌دانند قدرت خرید کتاب دارند؟ آیا با اعلام این که انسان برای آن مفهوم مجرّد آسانی که «توده‌ها» نام گرفته است می‌نویسد، این تناقض برطرف می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در کرهٔ ماه به‌دنیا نیامده‌ایم. ما در آسمان هفتم زندگی نمی‌کنیم. ما این نیکبختی یا شوربختی را داریم که به‌پارهٔ شکنجه‌دیده‌ئی از دنیا – به‌آمریکای لاتین – تعلق داشته باشیم و در یک دورهٔ تاریخی زندگی می‌کنیم که ما را سخت درهم کوبیده است. تناقضات جامعهٔ طبقاتی درین جا شدیدتر از کشورهای داراست. فقر همگانی بهائی است که کشورهای ندار می‌پردازند تا شش درصد جمعیت دنیا بتوانند بدون معارض نیمی از ثروت دنیا را مصرف کنند. شکاف ژرفی که میان آسایش گروهی اندک و بدبختی اکثریت مردم وجود دارد در آمریکای لاتین خیلی بیش‌تر است، و روش‌های حفظ این شکاف بسی وحشیانه‌تر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشد یک نوع صنعت محدود و وابسته بر روی ساختارهای کشاورزی و معدنیِ کهنه و منسوخ، کژی‌های اساسی آن‌ها را دگرگون نکرده و به‌جای آن که تضادهای اجتماعی را سبک‌تر کند آن را تیزتر ساخته است. مهارت‌های سیاست‌بازان سنتی، خبرگانِ هنرِ فریب و تقلب، اکنون نارسا، کهنه و بی‌فایده شده است؛ بازیِ مردمی‌نمایِ امتیاز دادن به‌منظور زیر نفوذ آوردن دیگر امکان‌پذیر نیست، و یا هر دو لبهٔ تیز خطرناک آن آشکار می‌شود. طبقات و کشورهای سلطه‌جو به‌وسایل و ابزار فشار و خفقان روی می‌آورند. در غیراین صورت بقای نظامی اجتماعی که هر روز بیش‌تر به‌اردوگاه زندانیان شباهت پیدا می‌کند، بدون تغییر و دگرگونی چه‌گونه می‌تواند قابل تأمین باشد؟ چگونه بدون سیم خاردار می‌توان گروه عظیم و فزایندهٔ نکبت‌زدگان را بر سر جای خود نگه داشت؟ هر چه نظام حاکم بیش‌تر با رشد مداوم فقر و بیکاری و کشش‌های اجتماعی و خوش‌رفتاری باقی می‌ماند: در گوشه و کنار دنیا نظام حاکم سیمای راستین خود را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا دربارهٔ دیکتاتوری‌هائی که‌امروزه بیش‌تر کشورهای جهان لاتین را زیر ستم نگاه داشته‌اند تا اندازه‌ئی بی‌پرده سخن نگوئیم؟ آزادی کسب و کار، در زمان‌های بحران، مفهومش زندانش کردن مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان آمریکای لاتین جلای وطن می‌کنند، دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌ها منابعی در اختیار ندارند، دانش فنی در صنایع همیشه بیگانه و بسیار گران است، اما چرا درجاتی از آفرینندگی را در رشد و توسعهٔ جهانی روش‌های شکنجه، به فنون انهدام مردم و اندیشه‌ها، به‌شیوهٔ کاشتن بذر خاموشی و افزایش ناتوانی مردم، و به‌فن پاشیدن تخم هراس خدماتی الهام‌بخش انجام داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان ما، برای آنان که خواستار خدمت به‌ادبیاتی هستند که کمک می‌کند تا صدای کسانی که صدائی ندارند شنیده شود، این سؤال مطرح است که: در محدودهٔ چنین واقعیتی چه‌گونه می‌توان دست به اقدام زد؟ - آیا ما، در فضای فرهنگی لال و کر، می‌توانیم صدای خود را به‌گوش مردم برسانیم؟ کشورهای ما جمهوری‌های سکوتند. آیا آزادی ناچیز نویسنده گاهی نشانهٔ شکست او نیست؟ تا کجا و به‌چه کسانی ما امکان دسترسی داریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وظیفهٔ تحسین‌انگیزی است باز نمودن دنیای عدالت و آزادی، و نقش پرارزشی است نفی کردن نظام گرسنگی و قفس‌های آشکار و ناآشکار، اما حد و مرز کارها کجاست؟ خداوندان قدرت تا کجا اجازه می‌دهند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دربارهٔ شکل‌های سانسور مستقیمی که در رژیم‌های گوناگون اعمال می‌شود، از قبیل ممنوع کردن کتاب‌ها یا نشریه‌های «خطرناک» یا «نامناسب»، و مجازات تبعید یا زندان یا مرگ که پاره‌ئی از نویسندگان و روزنامه‌نگاران بدان گرفتار آمده‌اند سخن بسیار گفته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما سانسور غیرمستقیم با ظرافت بیش‌تری انجام می‌گیرد. و اگر شهرتش کم‌تر است، باری واقعیتش کم‌تر نیست. اما دربارهٔ آن چندان سخن نرفته است، هرچند که ماهیت ستمگر و محدودساز نظامی را که غالب کشورهای ما از آن رنج می‌برند عمیق‌تر و دقیق‌تر از هر چیزی باز می‌نماید. این سانسور که یارای بازگو کردن نام خود را ندارد دارای چه گونه محتوائی است؟ مفهوم آن این است که چون آب در دریا نیست کشتی هم حرکت نمی‌کند: اگر پنج درصد جمعیت آمریکای لاتین بتوانند یخچال بخرند، چند درصد می‌توانند کتاب بخرند؟ و چند درصد می‌توانند این کتاب‌ها را بخوانند، به آن‌ها احساس نیاز کنند و تأثیرات و نفوذ آن‌ها را پذیرا شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسندگان آمریکای لاتین – که در واقع کارگران یک صنعت فرهنگی هستند که در خدمت مصرفیِ نخبگان آموزش دیده است – تعلق به‌اقلیتی دارند و برای همان اقلیت نیز هست که می‌نویسند. این وضع عینی نویسندگانی است که آثار آنان تأییدکنندهٔ نابرابری‌های اجتماعی و جهان‌بینی حاکم است؛ هم‌چنین وضع عینی کسانی از ماست که در تکاپوی گسستن ازین چیزها هستند. ما محکوم‌ضوابط واقعیتی هستیم که در محدودهٔ آن عمل می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظام اجتماعی کنونی استعداد آفرینندگی اکثریت عظیم انسان‌ها را منحرف یا نابود می‌کند و امکان آفرینش را – در حساسیت به‌رنج انسان و محتوم بودن مرگ – به‌کوشش‌های حرفه‌ئیِ مشتی خبره محدود می‌کند. چه تعدادی ازین «خبرگان» در آمریکای لاتین وجود دارند؟ ما برای چه کسانی می‌نویسیم، با چه کسانی ارتباط پیدا می‌کنیم؟ مردمی که نوشته‌های ما را می‌خوانند کیانند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیائید در برابر تحسین‌ها احتیاط کنیم. گاه تبریک از سوی کسانی است که ما را بی‌ضرر و بی‌خطر می‌پندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انسان برای آن می‌نویسد که مرگ را بفریبد و اشباحی را که انسان را در درونش دنبال می‌کنند خفه کند؛ اما آن چه انسان می‌نویسد تنها هنگامی از دیدگاه تاریخی سودمند می‌افتد که به‌طریقی با نیاز مشترک بازشناسیِ هویّت منطبق شود. به‌گمان من خواست انسان این است که نویسنده، با روشن ساختن هویت خود و فدا کردن خویش بتواند بسیاری کسان را به‌آگاهی یافتن از هویت خویش یاری دهد. هنر، به‌مثابه وسیله‌ئی برای روشن کردن هویت مشترک، می‌باید ضرورتی اساسی تلقی شود نه چیزی تجملی. امّا در آمریکای لاتین دسترسی به‌فرآورده‌های هنر و فرهنگ برای اکثریت عظیم مردم ممنوع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مردمی که هویت‌شان را فرهنگ‌های چیره‌شونده یکی پس از دیگری نابود کرده و استثمار بیرحمانه‌شان جزئی از اسباب و ابزار سرمایه‌داری جهانی شده است، نظام حاکم «فرهنگ توده» ایجاد می‌کند. مناسب‌ترین عبارت برای «هنر»ی چنین پست که رواجی وسیع در میان مردم دارد، آگاهی به‌بیراهه می‌برد، نقاب بر واقعیت‌ها می‌زند و تخیل خلّاق را لگدمال می‌کند، «فرهنگ برای توده‌ها» است. چنین فرهنگی بدون آن که در امر شناساندن هویت سودی داشته باشد، وسیله‌ئی است برای از میان بردن و زشت کردن آن، و روش‌های زندگی و الگوهای مصرفی را که از طریق رسانه‌های همگانی به‌طور گسترده به‌مردم ارائه می‌شود تحمیل می‌کند. آن چه «فرهنگ ملی» نام گرفته است فرهنگ طبقهٔ حاکم است که به‌یک نوع زندگی وارداتی می‌پردازد و خود را به‌تقلید ناقص و بی‌سلیقهٔ به‌اصطلاح «فرهنگ جهانی» محدود می‌کند. در زمان ما که دوران بازارهای چندگانه و شرکت‌های چندملیتی است، به‌لطف توسعهٔ شتابان و سخن‌پراکنی بی‌وقفهٔ رسانه‌ها، بین‌المللی‌گرائی تنها در اقتصاد کاربرد ندارد بلکه به‌فرهنگ، - فرهنگ توده - نیز رسیده است. مراکز قدرت برای ما نه تنها ماشین‌آلات و اختراعات ثبت‌شده بل جهان‌بینی هم صادر می‌کنند. در آمریکای لاتین اگر لذت بردن از موهبت‌ها و چیزهای خوب روی زمین تنها به‌گروهی اندک اختصاص یافته است، اکثریت مردم بایستی فقط به‌مصرف خواب و خیال رضا دهند. خیال فریبای ثروت و آزادی به‌بینوایان و ستمدیدگان، و رؤیای پیروزی و قدرت به‌شکست‌خوردگان و بی‌قدرتان فروخته می‌شود. تا هنگامی که سازمان نابرابر دنیا در رادیو و تلویزیون و بر پردهٔ سینما توجیه می‌شود چه نیازی هست به‌این که خلائق خواندن بتوانند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تضمینِ پایدار و برقرار ماندن اوضاع کنونی سرزمین‌هائی که در آن هر دقیقه یک بچه از بیماری یا گرسنگی می‌میرد، ما مردم باید یاد بگیریم که خودمان را از دریچهٔ چشم ستمگر ببینیم. مردم آموزش دیده‌اند که «این» نظام را چونان نظام «طبیعی» و در نتیجه هم‌چون نظامی ابدی بپذیرند. آنان نظام حاکم را با میهن‌پرستی یکی می‌دانند؛ چنان که مخالف رژیم، خیانتکار یا عامل بیگانه شمرده می‌شود. قانون جنگل که قانون نظام حاکم است، مقدس شناخته می‌شود؛ چندان که ملت‌های شکست‌خورده باید وضعیت خود را چون سرنوشتی مقدر بپذیرند. تحریف گذشته، علل واقعیِ شکست تاریخی آمریکای لاتین را - که فقر و تیره‌بختی آن به‌قیمت کامکاری دیگران تمام شده است - از دید پنهان می‌کند: در روی پردهٔ بزرگ یا کوچک نمایش، بهترین شخص برنده می‌شود. و بهترین، همیشه قوی‌ترین است. ولخرجی و اسراف، خودنمائی و بی‌باکی تنفر نه بل تحسین ایجاد می‌کند. هر چیزی را می‌توان خرید، فروخت، کرایه کرد، مصرف کرد - حتی روح انسان را. خاصیت‌هائی جادوئی به‌سیگار، اتومبیل، بطری ویسکی یا ساعت داده می‌شود: این‌ها شخصیت می‌دهند، سبب کامیابی انسان در زندگی می‌شوند، برای انسان خوشبختی می‌آورند. زیادی الگوها و قهرمانان بیگانه متناسب با پرستش بُت‌وار فرآورده‌ها و آداب و رسوم کشورهای دارا است. داستان‌های عشقی مصور و سریال‌های تلویزیونی تهیه شده در کشورهای ما، در برزخ خیال فریبایِ بی‌ارزش، در حاشیهٔ مسایل واقعی سیاسی و اجتماعی هر کشور اتفاق می‌افتد، و سریال‌هائی که وارد می‌کنیم دموکراسی مسیحی غربی را همراه با خشونت و رب گوجه‌فرنگی عرضه می‌دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درین سرزمین‌های پر از افراد جوان که تعدادشان پیوسته افزایش می‌یابد و معمولاً کاری پیدا نمی‌کنند، صدای تِک‌تِک بمب ساعتی، صاحبان قدرت را وامی‌دارد که با چشمی باز بخوابند. روش‌های گوناگون بیگانه‌سازی فرهنگی، دستگاه‌های اخته کردن و تخدیر، هر روز اهمیتی بیش‌تر پیدا می‌کند. روش‌های سترون‌سازی آگاهی پیروزمندانه‌تر از طرح‌های جلوگیری از بارداری به‌اجرا گذاشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهترین راه به‌خدمت گرفتن آگاهی، ریشه‌کن کردن آن است. برای نیل به‌این هدف، اقدامی که دانسته یا نادانسته صورت می‌گیرد وارد کردن یک ضدِ فرهنگِ ساختگی است که هواخواهانی فزاینده در میان نسل‌های جوان کشورهای آمریکای لاتین پیدا کرده است. در این کشورها که، از طریق ساختارهای انعطاف‌ناپذیر یا مکانیسم‌های خفقان‌آور زور و فشار، جوانان از مشارکت سیاسی بازداشته می‌شوند بارورترین زمینه برای رشد یک «فرهنگ اعتراضِ» فرضی ایجاد می‌شود که، به‌صورت فرآورده‌های فرعی جامعهٔ بیکارگی و اتلاف از خارج می‌آید و با ریشه‌هائی که در مخالفتِ دروغینِ طبقات انگل، با آئین و رسوم قراردادی دارد، متوجه تمام طبقات اجتماعی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عادات و نمادهای طغیان جوانان در دههٔ شصت در ایالات متحده آمریکا و اروپا از واکنشی برضد یکنواختی مصرف‌گرائی پدیدار شد، اما اکنون خود آن‌ها نیز به‌نوبهٔ خود هدف تولیدِ در مقیاس‌های وسیع قرار گرفته‌اند. لباس‌هائی با طرح‌های رنگارنگ و خیال‌انگیز دنیای داروهای مخدر و به‌نام «آزادی» به‌معرض فروش گذاشته شده است. موسیقی، پوسترها، مدل‌های اصلاح سر و لباس‌هائی که الگوهای زیبائیِ وهم‌انگیز داروهای مخدر را در همه جا می‌پراکنند جزئی است از صنعت بزرگی که تولیدات خود را به‌بازارهای جهان سوم می‌ریزد. به‌جوانانی که می‌خواهند از دوزخ بگریزند، همراه با این علایم و نمادهای خوش‌رنگ، بلیت‌هائی هم برای برزخ فروخته می‌شود. نسل‌های جدید دعوت می‌شوند که برای رسیدن به‌نیروانا{{نشان|۱۴}} رنج تاریخ را از خود دور کنند. پاره‌ئی از گروه‌های جوانان آمریکای لاتین، هنگامی که خود را درین فرهنگ داروهای مخدرغرق می‌کنند، خیال فریبایِ بازسازیِ روش زندگی جوانان کشورهای استعمارگر را جامه‌ی عمل می‌پوشانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ضدِ فرهنگِ دروغین که خاستگاهش در ناسازشکاری گروه‌های حاشیه‌ئیِ جامعهٔ صنعتیِ از خود بیگانه است با نیازهای واقعی ما برای بازشناسی هویت و سرنوشت خویش هیج مناسبتی ندارد: وسمه بر ابروی کور است؛ عزلت و خودخواهی و عدم ارتباط پدید می‌آورد؛ به‌واقعیت کاری ندارد اما سیمای آن را دگرگون می‌کند و وعدهٔ عشق بی‌رنج و صلح بی‌جنگ می‌دهد. گذشته از این، با تبدیل شور و احساس به‌مواد مصرفی، با «جهان‌بینی سوپرمارکتی» که رسانه‌های همگانی تبلیغ می‌کنند کاملاً تناسب دارد. و هرگاه پرستش اتومبیل و یخچال برای رفع ناراحتی و آرامش بخشیدن به‌اضطراب و نگرانی بسنده نباشد، انسان می‌تواند خوشی و هیجان را در سوپرمارکت‌های زیرزمینی به‌دست آورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا ادبیات، برای برانگیختن آگاهی و آشکار کردن واقعیت، می‌تواند در این روزگاران و در کشورهای ما خواستار نقشی بهتر باشد؟ فرهنگ نظام حاکم—فرهنگ چیزهای جانشین به‌جای زندگی—نقاب بر چهره‌ی واقعیت می‌زند و آگاهی را از میان می‌برد. اما یک نویسنده، هر قدر هم که آتش درونش شعله‌ور باشد، در برابر این همه اسباب و ابزار ایده‌ئولوژیکیِ دروغ و سازشکاری چه می‌تواند بکند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر جامعه بخواهد خود را به‌شیوه‌ئی سازمان دهد که هیچ کس دیگری را نبیند، و روابط انسانی را به‌حد عملکرد شوم رقابت و مصرف پائین آورد—که انسان‌های تنها یک‌دیگر را مورد استفاده قرار دهند و یک دیگر را تارومار کنند—ادبیاتی که ریشه‌هایش علایق برادری و همبستگی مشارکتی است چه می‌تواند بکند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما به‌جائی رسیده‌ایم که نام بردن از هر چیز، عملاً، محکوم کردن آن است: در برابر چه کسانی؟ برای که؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرنوشت ما نویسندگان آمریکای لاتین با ضرورت دگرگونی عمیق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حواشی==&lt;br /&gt;
:&amp;lt;nowiki&amp;gt;*&amp;lt;/nowiki&amp;gt; {{پاورقی|galeano}} Eduardo Galeano، نویسندهٔ نامدار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوروگوئه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و مدیر مجلهٔ هفتگی Marcha (۱۹۶۱-۶۴)، که در حال حاضر در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بارسلون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m1}} Montevideo پایتخت اوروگوئه&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m2}} Buenos Aires پایتخت آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m3}} منظور ماه اوت سال ۱۹۷۶ است. این مقاله در تابستان سال ۱۹۷۷ نوشته شده.&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m4}} Haroldo Conti&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m5}} Miguel Angel Bustos&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m6}} Paco Urondo&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m7}} Mendoza، شهری در غرب آرژانتین&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m8}} Paoletti&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m9}} Di Benedetto&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m10}} Luis Sabini&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m11}} Carlos Villar Arauja&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m12}} Ezeiza&lt;br /&gt;
# {{پاورقی|m13}} Juan Gelman&lt;br /&gt;
# Nirvana، یک حالت روحی شادمانه که با سرکوبی تمنای درون امکان‌پذیر است (درمذاهب بودائی و هندو).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mani</name></author>
	</entry>
</feed>