<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mandm</id>
	<title>irPress.org - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mandm"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Mandm"/>
	<updated>2026-04-18T18:09:34Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.35.2</generator>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28620</id>
		<title>نگاهی به الجزایر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28620"/>
		<updated>2012-01-24T12:38:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:22-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-098.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-099.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-100.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-101.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-102.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-104.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ناقص}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر کشوری است نو که جمعیت آن را بیشتر جوان‌ها تشکیل می‌دهند و تراکم جمعیت درنقاط مختلف آن متفاوت است. این کشور به‌خاطر داشتن منابع غنی زیرزمینی و تمایل شدید مردم به داشتن استقلال، از سال 1962 به‌انجام کارهای بزرگ دست زده، و به‌پیشرفت قابل ملاحظه‌ئی نائل آمده است. به‌اندازه مساحت فرانسه وسعت دارد و بعد از سودان پهناورترین کشور آفریقایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش‌تر سطح این کشور را کویر پوشانده است به‌طوری که 96 درصد از جمعیت آن (18/250/000 نفر تا ژانویه 1978) در کوهستان‌ها و کرانۀ مدیترانه زندگی می‌کنند، در واقع فقط یک ششک از کلّ مساحت این کشور قابل زیستن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین میزان تراکم نسبی جمعیت، (یعنی رقم 7/31) صرفاً یک رقم مجازی است. در استانهای جنوبی کشور نسبت جمعیت یک نفر در هر کیلومتر است، حال آنکه در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الجزیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این نسبت به 2530 نفر در هر کیلومتر می‌رسد. گذشته از پایتخت که حدود یک میلیون و هشت صدهزار نفر جمعیت دارد، سایر شهرهای بزرگ از قبیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در غرب (500 هزار نفر) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنستانتین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آنابا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در شرق جمعیت‌شان به ترتیب دارای 430 هزار و 340 هزارنفر است. دراین کشور مهاجرت روستائیان به‌شهرها به‌سرعت عجیبی ادامه دارد، به‌همین دلیل شهرها دائماً درحال گسترش بوده و وسیع‌تر می‌شوند، امروزه 40درصد ازکلّ جمعیت این کشور در شهرها زندگی می‌کنند و این کشور را با مشکلات بزرگی چون کار و مسکن مواجه کرده است. با توجه به‌این کهمیزان رشد جمعیت دراین کشور یکی از بالاترین حدنصاب‌های رشد جمعیت در دنیا است حلّ این مسائل فوق‌العاده مشکل به‌نظر می‌رسد. درحال حاضر میزان تولید مثل بالغ بر 3/2 درصد است. و 60 درصد جمعیت این کشور کمتر از 18 سال سن دارند. اگر رشد تولیدِ مثلِ فعلی را ملاک قرار دهیم، جمعیت این کشور در سال 1990 به 24/5 میلیون نفر خواهد رسید. اگرچه کم‌تر از نیمی از جمعیت این کشور هنوز دهقان‌اند، امّا کشاورزی فقط 7 درصد تولید ناخالص ملّی را تشکیل می‌دهد. درحالیکه تعداد مزارعِ خودگردان و شرکت‌های تعاونی روبه‌ازدیاد است بیش ازنیمی از زمین‌های زراعی در کنترل مالکیت خصوصی و استثمارِ فردی است. بی‌توجهی به وضع زراعت در دو برنامۀ چهارساله (از سال 1970) باعث رکود نسبی کشاورزی در الجزایر نشده است. مقادیر مهم و روزافزونی از مواد غذائی (چون غلّات، لبنیات، روغن‌های گیاهی، شکر و غیره) برای مصرف داخلی یا در واقع پر کردن شکم مردم باید از خارج تأمین شود. این واقعیت سبب خواهد شد که در برنامه‌های آیندۀ آبادانی کشور در سرمایه‌گذاری کشاورزی به‌مسائلی از قبیل آب‌رسانی بیش‌تر توجه شود. در مقابله با مشکلات کشاورزی منابع زیرزمینی الجزایر قابل ملاحظه است، ذخائر معادن آهن (مانند معدن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قاراجبیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هنوز بهره‌برداری نشده) باید در آینده بتواند صنایع عظیم ذوب آهن را تغزیه کند. ذخائر فسفات برای تولید کود شیمیائی در برنامه‌های درازمدت قادر به تأمین احتیاجات این کشور است. ذخائر نفت و گاز جنوب صحرا بهترین امکانات را در راه پیشرفت الجزایر فراهم آورده، چنان که استخراج مواد نفتی تا سال 1978 پیش از 33 درصد تولید ناخالص ملّی راتشکیل می‌داد. با آن که ذخائر نفتی الجزایر نسبتاً محدود است از بهره برداری از منابع گاز طبیعی این کشور، که یکی از غنی‌ترین مخازن موجود جهان است بخش عظیمی از درآمد صادراتی از درآمد صادراتی این کشور را تأمین خواهد کرد.&lt;br /&gt;
سیاست برنامه‌ریزی که در سال 1956 دنبال شد شامل یک پیش‌برنامۀ سه ساله (1969-1967) و دو برنامه چهارساله (1973-1970 و 1977-1974) است که بیش‌تر در جهت تبدیل درآمدهای نفتی به‌سرمایه‌گذاری درازمدت بوده تا بتواند شالودۀ ایجاد صنعت نیرومندی باشد که توانِ پاسخگوئی به‌نیازهای کشور را داشته باشد. دستگاه صنعتی الجزایر نه تنها می‌تواند اکثر این هیدروکربورها را در مناطق &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرزیو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ARZEW) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ساکیکدا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; SAKIKDA به‌مواد تصفیه شده، و گاز طبیعی را به‌گاز مایع تبدیل کرده، سپس آن‌ها را از راه دریائی صادر نماید؛ بلکه اخیراً خودکفائی در صنایع سیمان، ذوب آهن، مواد پلاستیکی و کود شیمیائی کشور را تضمین کرده است. تجارت خارجی الجزایر سال‌ها تحت تأثیر روابط امتیازی با فرانسه بوده است. و حال آن که در سال‌های اخیر تغییرات مهم ساختاری بخصوص در زمینۀ صادرات رخ داده است. بدین ترتیب، درحالی که سهم بازار مشترک در سال‌های 79-1375، از 54 به 38 درصد تقلیل یافته است. در رابطه واردات، سهم شرکای مختلف این کشور دچار تغییرات بسیار کمی شده است: نکته‌ئی که لازم به‌تذکر است تقلیل میزان واردات از فرانسه است. واردات از فرانسه 34/9 درصد کل واردات سال 1975 بود – در سال 1977 این میزان به 24 درصد تقلیل یافت. تجدید نظر در توزیع روابط تجاری الجزایر از سیاست صریح مستقل اقتصادی و سیاسی‌ئی حاصل شده است که این کشور از آغاز استقلال دنبال می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه صنعتی کردن فشرده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای الجزایر صنعتی کردن فشرده انتخابی است غیرقابل برگشت که امروز در مقابل رشد جمعیت و حل مشکلات کشاورزی فوریت پیدا کرده است. الجزایر به‌سرعت روبه‌تکوین بوده، هر روز سریع‌تر پیش می‌رود به‌طوری که در کم‌تر ازبیست سال این‌کشور زراعیِ صادرکننده مرکبّات و شراب، از کارخانه‌های متعدد انباشته شده است. التبه حدنصاب سرعت صنعتی کردن و اهمیت تغییرات اقتصادی و اجتماعی که به‌دنبال دارد خالی از مشکلات انطباقی نیست. آیا برای رسیدن به‌یک نوع استقلال صنعتی درازمدت باید به‌ساختن صنایع سنگین با هزینه‌هائی گزاف مبادرت ورزید یا به‌عکس، تغییرات اساسی در برنامه‌ها به‌کار برده، صنایع سبک و کشاورزی را تشویق کرده؟ چه نسبتی از منابع طبیعی باید به سرمایه‌گذاری اختصاص یابد و چه نسبتی به مصرف؟ تنها کنگره فوق‌العاده FNL (حزب آزادیبخش ملّی) که تا پایان سال جاری درجهت هماهنگی حل مشکلات اساسی اقتصادی-اجتماعی تشکیل خواهد شد، جواب سئوالات فوق را داده و حل مشکلات مربوط به‌انتخاب نوع تکنولوژی و تربیت نیروی کارائی را به‌عهده خواهد گرفت. ولی علی‌رغم هرگونه تصحیح در برنامه‌ها معذلک در دو تصمیم اساسی که در سال 1956 از طرف رئیس جمهور وقت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بومدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گرفته شده و در قانون اساسی (درسال 1976) ذکر شد و مورد تأیید رئیس جمهور کنونی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شاذلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز قرار گرفته تغییری صورت نخواهد گرفت، این دو اصل عبارتند از انتخاب راه سوسیالیستی و اصول صنعتی کردن سریع اقتصاد. عللی که در آن زمان این تصمیمات را توجیه می‌کرد در واقع هنوز نیز وجود دارد مانند مشکل رشد سریع جمعیت، چنانکه قبلاً ذکر شد الجزایر یکی از بالاترین میزان‌های تولید مثل در جهان را داراست (3/2 درصد در سال) و جمعیتش از 9 میلیون نفر در سال 1960 به 18/2 میلیون نفر در سال 1978 رسیده و به‌احتمال زیاد به 35 میلیون نفر در اواخر قرن خواهد رسید. از آن‌جا که شرایط طبیعی امکانات توسعه کشاورزی را محدود ساخته ( بیش از 7 میلیون هکتار یعنی فقط 3 درصد از زمین‌ها قابل کشت‌اند،) تنها راه حل قابل پیش‌بینی برای مبارزه با مسأله ایجاد کار در درازمدت، صنعتی کردن به‌نظر می‌رسد. ساده‌ترین استراتژی عبارت است از به‌کار انداختن صنایع سبک برای ساختن تولیدات مصرفی روزمرّه جهت جوابگوئی به‌خواسته‌های داخلی بدون توسّل به واردات، و یا مانند اغلب کشورهای دنیای سوم بالا بردن سطح تولید به‌خاطر صدور به‌کشورهای صنعتی. به‌هرحال مسئولان کشور الجزایر راه جاه‌طلبانه‌تری را انتخاب کرده‌اند و آن پیشرفت کشور از طریق سرمایه‌گذاری بر روی صنایع سنگین می‌باشد و به‌عبارت دیگر بر روی «صنایع صنعت ساز». لکن این راه مستلزم یک دوران سخت و طولانی است. به‌عبارت دیگر «صنایع صنعت ساز» برای اولین‌بار در الجزایر به‌کار برده شده و از آن پس عالمگیر شده است. استراتژی که از بدوِ حرکت برای پیاده کردن صنایع پایه‌ئی طرح ریزی شده یا به عبارت دیگر صنایع که خود مصرف‌کنندگان بزرگ انرژی بوده در ضمن کابرد آن تأثیرات «صنعت ساز» داشته و اقتصاد را به‌طور کلی تحت تأثیر قرار می‌دهد. پیش برنامۀ سه سالۀ 1969-1967 و برنامۀ چهار ساله 1973-1970 و 1977-1974 به‌طور کلی از منطق این استراتژی ناشی شده‌اند. از سال 1967 تا 1977 کم‌تر از 80 میلیارد دینار{{نشان|*}} یعنی 45 درصد از سرمایه‌گذاری به‌بخش صنعتی اختصاص داده شده است (1/8 میلیارد دینار در سال برای سال‌های 1969-1967 و بیش از 15 میلیارد برای سال 1977) از این‌رو الجزایر ازنظر سرمایه‌گذاری صنعتی سرانه در رأس کشورهای مدیترانه قرار گرفته و از یوگسلاوی و حتی جنوب ایتالیا نیز بالاتر می‌باشد. در سال 1971 در اثر ملّی شدن صنایع نفت کشور الجزایر با دادن حق تقدم به‌توسعه و بهره‌برداری از گاز طبیعی و نفا امکانات فراوانی از نظر محتمل شدن هزینۀ سرمایه‌گذاری در صنایع بدون داشتن وابستگی به‌شبکۀ وام‌های اقتصادی بین‌المللی پیدا کرد. در نتیجه با بالا رفتن قیمت نفت و به‌علاوه با افزایش منظم تولید (از 20 میلیون تن در سال 1962 به 57/2 میلیون تن در سال  1978 رسیده) مجموع درآمدهای نفتی الجزایر درواقع چند برابر شده به‌طوری که در سال گذشته به 16/5 میلیارد دینار رسیده. از آنجا که مخازن زیرزمینی نفت به‌سرعت در حال خالی دن هستند (مگر در صورت کشفیات مهم در غیر این صورت با آهنگ استخراج فعلی برای بیش از پانزده الی بیست سال نفت باقی نمانده است.) بیش از ده سال است که سرمایه‌گذاری مهمی برای تسریع بهره‌برداری از مخازن عظیم گاز طبیعی در صحرا صورت گرفته مانند سختمان یک شبکه لوله‌کشی گاز که مقداری از آن به‌اتمام رسیده و نیز یک سری کارخانجات جهت تبدیل گاز طبیعی به مایع (در ارزیو ARZEW و اِسکیکدا SKIKDA در کناره دریای مدیترانه) که باید از سال 1985 الجزایر را تبدیل به‌بزرگ‌ترین صادر کننده گاز در جهان کند و از فروش 7/6 میلیارد مترمکعب (یعنی 10 برابر بیش‌تر از سال 1978) مبلغی معادل 12 میلیارد دلار درآمد خواهد داشت. بالا رفتن سریع درآمدهای نفتی باعث تسریع آهنگ سرمایه‌گذاری تولیدی شد. برای پایه‌ریزی شبکه صنایع گوناگون ده سال طول کشید. همزمان با فعالیت‌های وسیع جهت رشد صنایع پایه از قبیل صنعت نفت و پتروشیمی، ذوب آهن، صنایع مکانیکی، سیمان و مواد ساختمانی و غیره، که دارای تقدم‌اند.) تعداد زیادی نیز صنایع سبک تبدیلی از قبیل نساجی، لباس دوزی، مواد غذائی، چوب، چرم، کفش‌سازی و غیره احداث گردیده‌اند. آهنگ تأسیس کارخانه‌ها نیز به طور خارق‌العاده‌ئی رو به‌ازدیاد گذاشته، به‌طوری که به‌ازای 270 کارخانه که بین سال‌های 1977-1971 ایجاد شده، فقط در سال 1978 تعداد 200 کارخانه به‌کار افتاده‌اند. اکثر این واحدها متعلق به شرکت‌های بزرگ ملّی بوده و در جهت گسترش و ادارۀ شاخه‌های صنعتی مختلف کار می‌کنند. از قبیل سوناتراک برای نفت، سوناکوم برای صنایع مکانیکی و ماشین‌آلات وسونیک برای وسائل برقی. اغلب آنها به‌خاطر داشتن تجهیزات مدرن باعث شگفتی بازدیدکنندگان می‌شود. از آنجا که مسئولین الجزایر قصد دارند کشورشان را وارد تکنولوژی قرن بیستم کنند تردیدی در انتخاب مدرن‌ترین تکنیک‌ها ندارند. لیکن متأسفانه شروع کار این قبیل واحدهای بسیار مدرن بیش از آنچه پیش‌بینی می‌شد با اشکال روبه‌رو شده‌است. کمبود تجربه تکنیسین‌ها و کارگران ساده به‌طور کلی باعث کندی در استفاده کامل از این‌وسائل گردیده است به‌طوری که دائماً درالجزیره از مواردی صحبت می‌شود که مثلاً واحدی در طی سال‌های متوالی با 50 و حتی 30 درصد ظرفیتِ تولیدیش مشغول به‌کار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف شبکۀ حمل و نقل و تراکن شدید بنادر بزرگ این کشور نیز اغلب باعث اختلال در دستیابی به‌مواد اولیه می‌گردد که نتیجه آن عدم بازدهی در بعضی کارخانه‌هاست. پیشرفت سال‌های اخیر نشان می‌دهد که مسائل تشکیلاتی و تربیت کادر مدام رو به‌بهبود است گرچه بعضی ازاین کارخانه‌ها مانند مجتمع کاغذسازی موستاقانم Mostaganem و یا کارخانه کود شیمیایی ARZEW ارزیو دارای مشکلاتِ فراوانند، امّا قدیم‌ترین واحدها به‌تدریج به‌سطح معقول تولید می‌رسند و تولید آنها به 70 تا 90 درصد ظرفیت تولیدی‌شان رسیده است. مانند مجتمع تولید ذوب آهن اِل‌حجّار EL.HADJAR (70 درصد) و یا کارخانه تبدیل گاز طبیعی به‌گاز مایع در اِسکیکدا SKIKDA (85 درصد) که در شروع کار با مشکلات بزرگی روبه‌رو بودند. حتی نام کارخانه‌هائی کوچک نیز برده می‌شود. مثلاً، یکی از واحدهای تبدیل گاز طبیعی به گاز مایع در ارزیو و چندین کارخانۀ آرد سازی که به‌خاطر کوشش فراوان در تربیت کادر و استفاده از ماشین‌آلات در ظرفیت بیش از حدّ تعیین شده توسط سازندگان آنان کار می‌کنند. مسأله پایین بودن سطح استفاده از ظرفیت تولیدی نسبتاً نگران‌کننده است به‌طوری که یکی از&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
{{پاورقی|*}} یک دینار الجزایر = یک فرانک و بیست سانتیم فرانسه (تقریباً).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28601</id>
		<title>نگاهی به الجزایر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28601"/>
		<updated>2012-01-24T09:21:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:22-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-098.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-099.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-100.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-101.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-102.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-104.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر کشوری است نو که جمعیت آن را بیشتر جوان‌ها تشکیل می‌دهند و تراکم جمعیت درنقاط مختلف آن متفاوت است. این کشور به‌خاطر داشتن منابع غنی زیرزمینی و تمایل شدید مردم به داشتن استقلال، از سال 1962 به‌انجام کارهای بزرگ دست زده، و به‌پیشرفت قابل ملاحظه‌ئی نائل آمده است. به‌اندازه مساحت فرانسه وسعت دارد و بعد از سودان پهناورترین کشور آفریقایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش‌تر سطح این کشور را کویر پوشانده است به‌طوری که 96 درصد از جمعیت آن (18/250/000 نفر تا ژانویه 1978) در کوهستان‌ها و کرانۀ مدیترانه زندگی می‌کنند، در واقع فقط یک ششک از کلّ مساحت این کشور قابل زیستن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین میزان تراکم نسبی جمعیت، (یعنی رقم 7/31) صرفاً یک رقم مجازی است. در استانهای جنوبی کشور نسبت جمعیت یک نفر در هر کیلومتر است، حال آنکه در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الجزیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این نسبت به 2530 نفر در هر کیلومتر می‌رسد. گذشته از پایتخت که حدود یک میلیون و هشت صدهزار نفر جمعیت دارد، سایر شهرهای بزرگ از قبیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در غرب (500 هزار نفر) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنستانتین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آنابا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در شرق جمعیت‌شان به ترتیب دارای 430 هزار و 340 هزارنفر است. دراین کشور مهاجرت روستائیان به‌شهرها به‌سرعت عجیبی ادامه دارد، به‌همین دلیل شهرها دائماً درحال گسترش بوده و وسیع‌تر می‌شوند، امروزه 40درصد ازکلّ جمعیت این کشور در شهرها زندگی می‌کنند و این کشور را با مشکلات بزرگی چون کار و مسکن مواجه کرده است. با توجه به‌این کهمیزان رشد جمعیت دراین کشور یکی از بالاترین حدنصاب‌های رشد جمعیت در دنیا است حلّ این مسائل فوق‌العاده مشکل به‌نظر می‌رسد. درحال حاضر میزان تولید مثل بالغ بر 3/2 درصد است. و 60 درصد جمعیت این کشور کمتر از 18 سال سن دارند. اگر رشد تولیدِ مثلِ فعلی را ملاک قرار دهیم، جمعیت این کشور در سال 1990 به 24/5 میلیون نفر خواهد رسید. اگرچه کم‌تر از نیمی از جمعیت این کشور هنوز دهقان‌اند، امّا کشاورزی فقط 7 درصد تولید ناخالص ملّی را تشکیل می‌دهد. درحالیکه تعداد مزارعِ خودگردان و شرکت‌های تعاونی روبه‌ازدیاد است بیش ازنیمی از زمین‌های زراعی در کنترل مالکیت خصوصی و استثمارِ فردی است. بی‌توجهی به وضع زراعت در دو برنامۀ چهارساله (از سال 1970) باعث رکود نسبی کشاورزی در الجزایر نشده است. مقادیر مهم و روزافزونی از مواد غذائی (چون غلّات، لبنیات، روغن‌های گیاهی، شکر و غیره) برای مصرف داخلی یا در واقع پر کردن شکم مردم باید از خارج تأمین شود. این واقعیت سبب خواهد شد که در برنامه‌های آیندۀ آبادانی کشور در سرمایه‌گذاری کشاورزی به‌مسائلی از قبیل آب‌رسانی بیش‌تر توجه شود. در مقابله با مشکلات کشاورزی منابع زیرزمینی الجزایر قابل ملاحظه است، ذخائر معادن آهن (مانند معدن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قاراجبیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هنوز بهره‌برداری نشده) باید در آینده بتواند صنایع عظیم ذوب آهن را تغزیه کند. ذخائر فسفات برای تولید کود شیمیائی در برنامه‌های درازمدت قادر به تأمین احتیاجات این کشور است. ذخائر نفت و گاز جنوب صحرا بهترین امکانات را در راه پیشرفت الجزایر فراهم آورده، چنان که استخراج مواد نفتی تا سال 1978 پیش از 33 درصد تولید ناخالص ملّی راتشکیل می‌داد. با آن که ذخائر نفتی الجزایر نسبتاً محدود است از بهره برداری از منابع گاز طبیعی این کشور، که یکی از غنی‌ترین مخازن موجود جهان است بخش عظیمی از درآمد صادراتی از درآمد صادراتی این کشور را تأمین خواهد کرد.&lt;br /&gt;
سیاست برنامه‌ریزی که در سال 1956 دنبال شد شامل یک پیش‌برنامۀ سه ساله (1969-1967) و دو برنامه چهارساله (1973-1970 و 1977-1974) است که بیش‌تر در جهت تبدیل درآمدهای نفتی به‌سرمایه‌گذاری درازمدت بوده تا بتواند شالودۀ ایجاد صنعت نیرومندی باشد که توانِ پاسخگوئی به‌نیازهای کشور را داشته باشد. دستگاه صنعتی الجزایر نه تنها می‌تواند اکثر این هیدروکربورها را در مناطق &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرزیو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ARZEW) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ساکیکدا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; SAKIKDA به‌مواد تصفیه شده، و گاز طبیعی را به‌گاز مایع تبدیل کرده، سپس آن‌ها را از راه دریائی صادر نماید؛ بلکه اخیراً خودکفائی در صنایع سیمان، ذوب آهن، مواد پلاستیکی و کود شیمیائی کشور را تضمین کرده است. تجارت خارجی الجزایر سال‌ها تحت تأثیر روابط امتیازی با فرانسه بوده است. و حال آن که در سال‌های اخیر تغییرات مهم ساختاری بخصوص در زمینۀ صادرات رخ داده است. بدین ترتیب، درحالی که سهم بازار مشترک در سال‌های 79-1375، از 54 به 38 درصد تقلیل یافته است. در رابطه واردات، سهم شرکای مختلف این کشور دچار تغییرات بسیار کمی شده است: نکته‌ئی که لازم به‌تذکر است تقلیل میزان واردات از فرانسه است. واردات از فرانسه 34/9 درصد کل واردات سال 1975 بود – در سال 1977 این میزان به 24 درصد تقلیل یافت. تجدید نظر در توزیع روابط تجاری الجزایر از سیاست صریح مستقل اقتصادی و سیاسی‌ئی حاصل شده است که این کشور از آغاز استقلال دنبال می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه صنعتی کردن فشرده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای الجزایر صنعتی کردن فشرده انتخابی است غیرقابل برگشت که امروز در مقابل رشد جمعیت و حل مشکلات کشاورزی فوریت پیدا کرده است. الجزایر به‌سرعت روبه‌تکوین بوده، هر روز سریع‌تر پیش می‌رود به‌طوری که در کم‌تر ازبیست سال این‌کشور زراعیِ صادرکننده مرکبّات و شراب، از کارخانه‌های متعدد انباشته شده است. التبه حدنصاب سرعت صنعتی کردن و اهمیت تغییرات اقتصادی و اجتماعی که به‌دنبال دارد خالی از مشکلات انطباقی نیست. آیا برای رسیدن به‌یک نوع استقلال صنعتی درازمدت باید به‌ساختن صنایع سنگین با هزینه‌هائی گزاف مبادرت ورزید یا به‌عکس، تغییرات اساسی در برنامه‌ها به‌کار برده، صنایع سبک و کشاورزی را تشویق کرده؟ چه نسبتی از منابع طبیعی باید به سرمایه‌گذاری اختصاص یابد و چه نسبتی به مصرف؟ تنها کنگره فوق‌العاده FNL (حزب آزادیبخش ملّی) که تا پایان سال جاری درجهت هماهنگی حل مشکلات اساسی اقتصادی-اجتماعی تشکیل خواهد شد، جواب سئوالات فوق را داده و حل مشکلات مربوط به‌انتخاب نوع تکنولوژی و تربیت نیروی کارائی را به‌عهده خواهد گرفت. ولی علی‌رغم هرگونه تصحیح در برنامه‌ها معذلک در دو تصمیم اساسی که در سال 1956 از طرف رئیس جمهور وقت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بومدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گرفته شده و در قانون اساسی (درسال 1976) ذکر شد و مورد تأیید رئیس جمهور کنونی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شاذلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز قرار گرفته تغییری صورت نخواهد گرفت، این دو اصل عبارتند از انتخاب راه سوسیالیستی و اصول صنعتی کردن سریع اقتصاد. عللی که در آن زمان این تصمیمات را توجیه می‌کرد در واقع هنوز نیز وجود دارد مانند مشکل رشد سریع جمعیت، چنانکه قبلاً ذکر شد الجزایر یکی از بالاترین میزان‌های تولید مثل در جهان را داراست (3/2 درصد در سال) و جمعیتش از 9 میلیون نفر در سال 1960 به 18/2 میلیون نفر در سال 1978 رسیده و به‌احتمال زیاد به 35 میلیون نفر در اواخر قرن خواهد رسید. از آن‌جا که شرایط طبیعی امکانات توسعه کشاورزی را محدود ساخته ( بیش از 7 میلیون هکتار یعنی فقط 3 درصد از زمین‌ها قابل کشت‌اند،) تنها راه حل قابل پیش‌بینی برای مبارزه با مسأله ایجاد کار در درازمدت، صنعتی کردن به‌نظر می‌رسد. ساده‌ترین استراتژی عبارت است از به‌کار انداختن صنایع سبک برای ساختن تولیدات مصرفی روزمرّه جهت جوابگوئی به‌خواسته‌های داخلی بدون توسّل به واردات، و یا مانند اغلب کشورهای دنیای سوم بالا بردن سطح تولید به‌خاطر صدور به‌کشورهای صنعتی. به‌هرحال مسئولان کشور الجزایر راه جاه‌طلبانه‌تری را انتخاب کرده‌اند و آن پیشرفت کشور از طریق سرمایه‌گذاری بر روی صنایع سنگین می‌باشد و به‌عبارت دیگر بر روی «صنایع صنعت ساز». لکن این راه مستلزم یک دوران سخت و طولانی است. به‌عبارت دیگر «صنایع صنعت ساز» برای اولین‌بار در الجزایر به‌کار برده شده و از آن پس عالمگیر شده است. استراتژی که از بدوِ حرکت برای پیاده کردن صنایع پایه‌ئی طرح ریزی شده یا به عبارت دیگر صنایع که خود مصرف‌کنندگان بزرگ انرژی بوده در ضمن کابرد آن تأثیرات «صنعت ساز» داشته و اقتصاد را به‌طور کلی تحت تأثیر قرار می‌دهد. پیش برنامۀ سه سالۀ 1969-1967 و برنامۀ چهار ساله 1973-1970 و 1977-1974 به‌طور کلی از منطق این استراتژی ناشی شده‌اند. از سال 1967 تا 1977 کم‌تر از 80 میلیارد دینار{{نشان|*}} یعنی 45 درصد از سرمایه‌گذاری به‌بخش صنعتی اختصاص داده شده است (1/8 میلیارد دینار در سال برای سال‌های 1969-1967 و بیش از 15 میلیارد برای سال 1977) از این‌رو الجزایر ازنظر سرمایه‌گذاری صنعتی سرانه در رأس کشورهای مدیترانه قرار گرفته و از یوگسلاوی و حتی جنوب ایتالیا نیز بالاتر می‌باشد. در سال 1971 در اثر ملّی شدن صنایع نفت کشور الجزایر با دادن حق تقدم به‌توسعه و بهره‌برداری از گاز طبیعی و نفا امکانات فراوانی از نظر محتمل شدن هزینۀ سرمایه‌گذاری در صنایع بدون داشتن وابستگی به‌شبکۀ وام‌های اقتصادی بین‌المللی پیدا کرد. در نتیجه با بالا رفتن قیمت نفت و به‌علاوه با افزایش منظم تولید (از 20 میلیون تن در سال 1962 به 57/2 میلیون تن در سال  1978 رسیده) مجموع درآمدهای نفتی الجزایر درواقع چند برابر شده به‌طوری که در سال گذشته به 16/5 میلیارد دینار رسیده. از آنجا که مخازن زیرزمینی نفت به‌سرعت در حال خالی دن هستند (مگر در صورت کشفیات مهم در غیر این صورت با آهنگ استخراج فعلی برای بیش از پانزده الی بیست سال نفت باقی نمانده است.) بیش از ده سال است که سرمایه‌گذاری مهمی برای تسریع بهره‌برداری از مخازن عظیم گاز طبیعی در صحرا صورت گرفته مانند سختمان یک شبکه لوله‌کشی گاز که مقداری از آن به‌اتمام رسیده و نیز یک سری کارخانجات جهت تبدیل گاز طبیعی به مایع (در ارزیو ARZEW و اِسکیکدا SKIKDA در کناره دریای مدیترانه) که باید از سال 1985 الجزایر را تبدیل به‌بزرگ‌ترین صادر کننده گاز در جهان کند و از فروش 7/6 میلیارد مترمکعب (یعنی 10 برابر بیش‌تر از سال 1978) مبلغی معادل 12 میلیارد دلار درآمد خواهد داشت. بالا رفتن سریع درآمدهای نفتی باعث تسریع آهنگ سرمایه‌گذاری تولیدی شد. برای پایه‌ریزی شبکه صنایع گوناگون ده سال طول کشید. همزمان با فعالیت‌های وسیع جهت رشد صنایع پایه از قبیل صنعت نفت و پتروشیمی، ذوب آهن، صنایع مکانیکی، سیمان و مواد ساختمانی و غیره، که دارای تقدم‌اند.) تعداد زیادی نیز صنایع سبک تبدیلی از قبیل نساجی، لباس دوزی، مواد غذائی، چوب، چرم، کفش‌سازی و غیره احداث گردیده‌اند. آهنگ تأسیس کارخانه‌ها نیز به طور خارق‌العاده‌ئی رو به‌ازدیاد گذاشته، به‌طوری که به‌ازای 270 کارخانه که بین سال‌های 1977-1971 ایجاد شده، فقط در سال 1978 تعداد 200 کارخانه به‌کار افتاده‌اند. اکثر این واحدها متعلق به شرکت‌های بزرگ ملّی بوده و در جهت گسترش و ادارۀ شاخه‌های صنعتی مختلف کار می‌کنند. از قبیل سوناتراک برای نفت، سوناکوم برای صنایع مکانیکی و ماشین‌آلات وسونیک برای وسائل برقی. اغلب آنها به‌خاطر داشتن تجهیزات مدرن باعث شگفتی بازدیدکنندگان می‌شود. از آنجا که مسئولین الجزایر قصد دارند کشورشان را وارد تکنولوژی قرن بیستم کنند تردیدی در انتخاب مدرن‌ترین تکنیک‌ها ندارند. لیکن متأسفانه شروع کار این قبیل واحدهای بسیار مدرن بیش از آنچه پیش‌بینی می‌شد با اشکال روبه‌رو شده‌است. کمبود تجربه تکنیسین‌ها و کارگران ساده به‌طور کلی باعث کندی در استفاده کامل از این‌وسائل گردیده است به‌طوری که دائماً درالجزیره از مواردی صحبت می‌شود که مثلاً واحدی در طی سال‌های متوالی با 50 و حتی 30 درصد ظرفیتِ تولیدیش مشغول به‌کار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضعف شبکۀ حمل و نقل و تراکن شدید بنادر بزرگ این کشور نیز اغلب باعث اختلال در دستیابی به‌مواد اولیه می‌گردد که نتیجه آن عدم بازدهی در بعضی کارخانه‌هاست. پیشرفت سال‌های اخیر نشان می‌دهد که مسائل تشکیلاتی و تربیت کادر مدام رو به‌بهبود است گرچه بعضی ازاین کارخانه‌ها مانند مجتمع کاغذسازی موستاقانم Mostaganem و یا کارخانه کود شیمیایی ARZEW ارزیو دارای مشکلاتِ فراوانند، امّا قدیم‌ترین واحدها به‌تدریج به‌سطح معقول تولید می‌رسند و تولید آنها به 70 تا 90 درصد ظرفیت تولیدی‌شان رسیده است. مانند مجتمع تولید ذوب آهن اِل‌حجّار EL.HADJAR (70 درصد) و یا کارخانه تبدیل گاز طبیعی به‌گاز مایع در اِسکیکدا SKIKDA (85 درصد) که در شروع کار با مشکلات بزرگی روبه‌رو بودند. حتی نام کارخانه‌هائی کوچک نیز برده می‌شود. مثلاً، یکی از واحدهای تبدیل گاز طبیعی به گاز مایع در ارزیو و چندین کارخانۀ آرد سازی که به‌خاطر کوشش فراوان در تربیت کادر و استفاده از ماشین‌آلات در ظرفیت بیش از حدّ تعیین شده توسط سازندگان آنان کار می‌کنند. مسأله پایین بودن سطح استفاده از ظرفیت تولیدی نسبتاً نگران‌کننده است به‌طوری که یکی از&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
{{پاورقی|*}} یک دینار الجزایر = یک فرانک و بیست سانتیم فرانسه (تقریباً).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28594</id>
		<title>نگاهی به الجزایر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28594"/>
		<updated>2012-01-24T08:50:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:22-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-098.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-099.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-100.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-101.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-102.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-104.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر کشوری است نو که جمعیت آن را بیشتر جوان‌ها تشکیل می‌دهند و تراکم جمعیت درنقاط مختلف آن متفاوت است. این کشور به‌خاطر داشتن منابع غنی زیرزمینی و تمایل شدید مردم به داشتن استقلال، از سال 1962 به‌انجام کارهای بزرگ دست زده، و به‌پیشرفت قابل ملاحظه‌ئی نائل آمده است. به‌اندازه مساحت فرانسه وسعت دارد و بعد از سودان پهناورترین کشور آفریقایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش‌تر سطح این کشور را کویر پوشانده است به‌طوری که 96 درصد از جمعیت آن (18/250/000 نفر تا ژانویه 1978) در کوهستان‌ها و کرانۀ مدیترانه زندگی می‌کنند، در واقع فقط یک ششک از کلّ مساحت این کشور قابل زیستن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین میزان تراکم نسبی جمعیت، (یعنی رقم 7/31) صرفاً یک رقم مجازی است. در استانهای جنوبی کشور نسبت جمعیت یک نفر در هر کیلومتر است، حال آنکه در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الجزیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این نسبت به 2530 نفر در هر کیلومتر می‌رسد. گذشته از پایتخت که حدود یک میلیون و هشت صدهزار نفر جمعیت دارد، سایر شهرهای بزرگ از قبیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در غرب (500 هزار نفر) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنستانتین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آنابا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در شرق جمعیت‌شان به ترتیب دارای 430 هزار و 340 هزارنفر است. دراین کشور مهاجرت روستائیان به‌شهرها به‌سرعت عجیبی ادامه دارد، به‌همین دلیل شهرها دائماً درحال گسترش بوده و وسیع‌تر می‌شوند، امروزه 40درصد ازکلّ جمعیت این کشور در شهرها زندگی می‌کنند و این کشور را با مشکلات بزرگی چون کار و مسکن مواجه کرده است. با توجه به‌این کهمیزان رشد جمعیت دراین کشور یکی از بالاترین حدنصاب‌های رشد جمعیت در دنیا است حلّ این مسائل فوق‌العاده مشکل به‌نظر می‌رسد. درحال حاضر میزان تولید مثل بالغ بر 3/2 درصد است. و 60 درصد جمعیت این کشور کمتر از 18 سال سن دارند. اگر رشد تولیدِ مثلِ فعلی را ملاک قرار دهیم، جمعیت این کشور در سال 1990 به 24/5 میلیون نفر خواهد رسید. اگرچه کم‌تر از نیمی از جمعیت این کشور هنوز دهقان‌اند، امّا کشاورزی فقط 7 درصد تولید ناخالص ملّی را تشکیل می‌دهد. درحالیکه تعداد مزارعِ خودگردان و شرکت‌های تعاونی روبه‌ازدیاد است بیش ازنیمی از زمین‌های زراعی در کنترل مالکیت خصوصی و استثمارِ فردی است. بی‌توجهی به وضع زراعت در دو برنامۀ چهارساله (از سال 1970) باعث رکود نسبی کشاورزی در الجزایر نشده است. مقادیر مهم و روزافزونی از مواد غذائی (چون غلّات، لبنیات، روغن‌های گیاهی، شکر و غیره) برای مصرف داخلی یا در واقع پر کردن شکم مردم باید از خارج تأمین شود. این واقعیت سبب خواهد شد که در برنامه‌های آیندۀ آبادانی کشور در سرمایه‌گذاری کشاورزی به‌مسائلی از قبیل آب‌رسانی بیش‌تر توجه شود. در مقابله با مشکلات کشاورزی منابع زیرزمینی الجزایر قابل ملاحظه است، ذخائر معادن آهن (مانند معدن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قاراجبیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هنوز بهره‌برداری نشده) باید در آینده بتواند صنایع عظیم ذوب آهن را تغزیه کند. ذخائر فسفات برای تولید کود شیمیائی در برنامه‌های درازمدت قادر به تأمین احتیاجات این کشور است. ذخائر نفت و گاز جنوب صحرا بهترین امکانات را در راه پیشرفت الجزایر فراهم آورده، چنان که استخراج مواد نفتی تا سال 1978 پیش از 33 درصد تولید ناخالص ملّی راتشکیل می‌داد. با آن که ذخائر نفتی الجزایر نسبتاً محدود است از بهره برداری از منابع گاز طبیعی این کشور، که یکی از غنی‌ترین مخازن موجود جهان است بخش عظیمی از درآمد صادراتی از درآمد صادراتی این کشور را تأمین خواهد کرد.&lt;br /&gt;
سیاست برنامه‌ریزی که در سال 1956 دنبال شد شامل یک پیش‌برنامۀ سه ساله (1969-1967) و دو برنامه چهارساله (1973-1970 و 1977-1974) است که بیش‌تر در جهت تبدیل درآمدهای نفتی به‌سرمایه‌گذاری درازمدت بوده تا بتواند شالودۀ ایجاد صنعت نیرومندی باشد که توانِ پاسخگوئی به‌نیازهای کشور را داشته باشد. دستگاه صنعتی الجزایر نه تنها می‌تواند اکثر این هیدروکربورها را در مناطق &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرزیو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ARZEW) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ساکیکدا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; SAKIKDA به‌مواد تصفیه شده، و گاز طبیعی را به‌گاز مایع تبدیل کرده، سپس آن‌ها را از راه دریائی صادر نماید؛ بلکه اخیراً خودکفائی در صنایع سیمان، ذوب آهن، مواد پلاستیکی و کود شیمیائی کشور را تضمین کرده است. تجارت خارجی الجزایر سال‌ها تحت تأثیر روابط امتیازی با فرانسه بوده است. و حال آن که در سال‌های اخیر تغییرات مهم ساختاری بخصوص در زمینۀ صادرات رخ داده است. بدین ترتیب، درحالی که سهم بازار مشترک در سال‌های 79-1375، از 54 به 38 درصد تقلیل یافته است. در رابطه واردات، سهم شرکای مختلف این کشور دچار تغییرات بسیار کمی شده است: نکته‌ئی که لازم به‌تذکر است تقلیل میزان واردات از فرانسه است. واردات از فرانسه 34/9 درصد کل واردات سال 1975 بود – در سال 1977 این میزان به 24 درصد تقلیل یافت. تجدید نظر در توزیع روابط تجاری الجزایر از سیاست صریح مستقل اقتصادی و سیاسی‌ئی حاصل شده است که این کشور از آغاز استقلال دنبال می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه صنعتی کردن فشرده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای الجزایر صنعتی کردن فشرده انتخابی است غیرقابل برگشت که امروز در مقابل رشد جمعیت و حل مشکلات کشاورزی فوریت پیدا کرده است. الجزایر به‌سرعت روبه‌تکوین بوده، هر روز سریع‌تر پیش می‌رود به‌طوری که در کم‌تر ازبیست سال این‌کشور زراعیِ صادرکننده مرکبّات و شراب، از کارخانه‌های متعدد انباشته شده است. التبه حدنصاب سرعت صنعتی کردن و اهمیت تغییرات اقتصادی و اجتماعی که به‌دنبال دارد خالی از مشکلات انطباقی نیست. آیا برای رسیدن به‌یک نوع استقلال صنعتی درازمدت باید به‌ساختن صنایع سنگین با هزینه‌هائی گزاف مبادرت ورزید یا به‌عکس، تغییرات اساسی در برنامه‌ها به‌کار برده، صنایع سبک و کشاورزی را تشویق کرده؟ چه نسبتی از منابع طبیعی باید به سرمایه‌گذاری اختصاص یابد و چه نسبتی به مصرف؟ تنها کنگره فوق‌العاده FNL (حزب آزادیبخش ملّی) که تا پایان سال جاری درجهت هماهنگی حل مشکلات اساسی اقتصادی-اجتماعی تشکیل خواهد شد، جواب سئوالات فوق را داده و حل مشکلات مربوط به‌انتخاب نوع تکنولوژی و تربیت نیروی کارائی را به‌عهده خواهد گرفت. ولی علی‌رغم هرگونه تصحیح در برنامه‌ها معذلک در دو تصمیم اساسی که در سال 1956 از طرف رئیس جمهور وقت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بومدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گرفته شده و در قانون اساسی (درسال 1976) ذکر شد و مورد تأیید رئیس جمهور کنونی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شاذلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز قرار گرفته تغییری صورت نخواهد گرفت، این دو اصل عبارتند از انتخاب راه سوسیالیستی و اصول صنعتی کردن سریع اقتصاد. عللی که در آن زمان این تصمیمات را توجیه می‌کرد در واقع هنوز نیز وجود دارد مانند مشکل رشد سریع جمعیت، چنانکه قبلاً ذکر شد الجزایر یکی از بالاترین میزان‌های تولید مثل در جهان را داراست (3/2 درصد در سال) و جمعیتش از 9 میلیون نفر در سال 1960 به 18/2 میلیون نفر در سال 1978 رسیده و به‌احتمال زیاد به 35 میلیون نفر در اواخر قرن خواهد رسید. از آن‌جا که شرایط طبیعی امکانات توسعه کشاورزی را محدود ساخته ( بیش از 7 میلیون هکتار یعنی فقط 3 درصد از زمین‌ها قابل کشت‌اند،) تنها راه حل قابل پیش‌بینی برای مبارزه با مسأله ایجاد کار در درازمدت، صنعتی کردن به‌نظر می‌رسد. ساده‌ترین استراتژی عبارت است از به‌کار انداختن صنایع سبک برای ساختن تولیدات مصرفی روزمرّه جهت جوابگوئی به‌خواسته‌های داخلی بدون توسّل به واردات، و یا مانند اغلب کشورهای دنیای سوم بالا بردن سطح تولید به‌خاطر صدور به‌کشورهای صنعتی. به‌هرحال مسئولان کشور الجزایر راه جاه‌طلبانه‌تری را انتخاب کرده‌اند و آن پیشرفت کشور از طریق سرمایه‌گذاری بر روی صنایع سنگین می‌باشد و به‌عبارت دیگر بر روی «صنایع صنعت ساز». لکن این راه مستلزم یک دوران سخت و طولانی است. به‌عبارت دیگر «صنایع صنعت ساز» برای اولین‌بار در الجزایر به‌کار برده شده و از آن پس عالمگیر شده است. استراتژی که از بدوِ حرکت برای پیاده کردن صنایع پایه‌ئی طرح ریزی شده یا به عبارت دیگر صنایع که خود مصرف‌کنندگان بزرگ انرژی بوده در ضمن کابرد آن تأثیرات «صنعت ساز» داشته و اقتصاد را به‌طور کلی تحت تأثیر قرار می‌دهد. پیش برنامۀ سه سالۀ 1969-1967 و برنامۀ چهار ساله 1973-1970 و 1977-1974 به‌طور کلی از منطق این استراتژی ناشی شده‌اند. از سال 1967 تا 1977 کم‌تر از 80 میلیارد دینار{{نشان|*}} یعنی 45 درصد از سرمایه‌گذاری به‌بخش صنعتی اختصاص داده شده است (1/8 میلیارد دینار در سال برای سال‌های 1969-1967 و بیش از 15 میلیارد برای سال 1977) از این‌رو الجزایر ازنظر سرمایه‌گذاری صنعتی سرانه در رأس کشورهای مدیترانه قرار گرفته و از یوگسلاوی و حتی جنوب ایتالیا نیز بالاتر می‌باشد. در سال 1971 در اثر ملّی شدن صنایع نفت کشور الجزایر با دادن حق تقدم به‌توسعه و بهره‌برداری از گاز طبیعی و نفا امکانات فراوانی از نظر محتمل شدن هزینۀ سرمایه‌گذاری در صنایع بدون داشتن وابستگی به‌شبکۀ وام‌های اقتصادی بین‌المللی پیدا کرد. در نتیجه با بالا رفتن قیمت نفت و به‌علاوه با افزایش منظم تولید (از 20 میلیون تن در سال 1962 به 57/2 میلیون تن در سال  1978 رسیده) مجموع درآمدهای نفتی الجزایر درواقع چند برابر شده به‌طوری که در سال گذشته به 16/5 میلیارد دینار رسیده. از آنجا که مخازن زیرزمینی نفت به‌سرعت در حال خالی دن هستند (مگر در صورت کشفیات مهم در غیر این صورت با آهنگ استخراج فعلی برای بیش از پانزده الی بیست سال نفت باقی نمانده است.) بیش از ده سال است که سرمایه‌گذاری مهمی برای تسریع بهره‌برداری از مخازن عظیم گاز طبیعی در صحرا صورت گرفته مانند سختمان یک شبکه لوله‌کشی گاز که مقداری از آن به‌اتمام رسیده و نیز یک سری کارخانجات جهت تبدیل گاز طبیعی به مایع (در ارزیو ARZEW و اِسکیکدا SKIKDA در کناره دریای مدیترانه) که باید از سال 1985 الجزایر را تبدیل به‌بزرگ‌ترین صادر کننده گاز در جهان کند و از فروش 7/6 میلیارد مترمکعب (یعنی 10 برابر بیش‌تر از سال 1978) مبلغی معادل 12 میلیارد دلار درآمد خواهد داشت. بالا رفتن سریع درآمدهای نفتی باعث تسریع آهنگ سرمایه‌گذاری تولیدی شد. برای پایه‌ریزی شبکه صنایع گوناگون ده سال طول کشید. همزمان با فعالیت‌های وسیع جهت رشد صنایع پایه از قبیل صنعت نفت و پتروشیمی، ذوب آهن، صنایع مکانیکی، سیمان و مواد ساختمانی و غیره، که دارای تقدم‌اند.) تعداد زیادی نیز صنایع سبک تبدیلی از&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی==&lt;br /&gt;
{{پاورقی|*}} یک دینار الجزایر = یک فرانک و بیست سانتیم فرانسه (تقریباً).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28591</id>
		<title>نگاهی به الجزایر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28591"/>
		<updated>2012-01-24T08:25:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:22-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-098.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-099.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-100.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-101.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-102.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-104.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر کشوری است نو که جمعیت آن را بیشتر جوان‌ها تشکیل می‌دهند و تراکم جمعیت درنقاط مختلف آن متفاوت است. این کشور به‌خاطر داشتن منابع غنی زیرزمینی و تمایل شدید مردم به داشتن استقلال، از سال 1962 به‌انجام کارهای بزرگ دست زده، و به‌پیشرفت قابل ملاحظه‌ئی نائل آمده است. به‌اندازه مساحت فرانسه وسعت دارد و بعد از سودان پهناورترین کشور آفریقایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش‌تر سطح این کشور را کویر پوشانده است به‌طوری که 96 درصد از جمعیت آن (18/250/000 نفر تا ژانویه 1978) در کوهستان‌ها و کرانۀ مدیترانه زندگی می‌کنند، در واقع فقط یک ششک از کلّ مساحت این کشور قابل زیستن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین میزان تراکم نسبی جمعیت، (یعنی رقم 7/31) صرفاً یک رقم مجازی است. در استانهای جنوبی کشور نسبت جمعیت یک نفر در هر کیلومتر است، حال آنکه در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الجزیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این نسبت به 2530 نفر در هر کیلومتر می‌رسد. گذشته از پایتخت که حدود یک میلیون و هشت صدهزار نفر جمعیت دارد، سایر شهرهای بزرگ از قبیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در غرب (500 هزار نفر) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنستانتین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آنابا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در شرق جمعیت‌شان به ترتیب دارای 430 هزار و 340 هزارنفر است. دراین کشور مهاجرت روستائیان به‌شهرها به‌سرعت عجیبی ادامه دارد، به‌همین دلیل شهرها دائماً درحال گسترش بوده و وسیع‌تر می‌شوند، امروزه 40درصد ازکلّ جمعیت این کشور در شهرها زندگی می‌کنند و این کشور را با مشکلات بزرگی چون کار و مسکن مواجه کرده است. با توجه به‌این کهمیزان رشد جمعیت دراین کشور یکی از بالاترین حدنصاب‌های رشد جمعیت در دنیا است حلّ این مسائل فوق‌العاده مشکل به‌نظر می‌رسد. درحال حاضر میزان تولید مثل بالغ بر 3/2 درصد است. و 60 درصد جمعیت این کشور کمتر از 18 سال سن دارند. اگر رشد تولیدِ مثلِ فعلی را ملاک قرار دهیم، جمعیت این کشور در سال 1990 به 24/5 میلیون نفر خواهد رسید. اگرچه کم‌تر از نیمی از جمعیت این کشور هنوز دهقان‌اند، امّا کشاورزی فقط 7 درصد تولید ناخالص ملّی را تشکیل می‌دهد. درحالیکه تعداد مزارعِ خودگردان و شرکت‌های تعاونی روبه‌ازدیاد است بیش ازنیمی از زمین‌های زراعی در کنترل مالکیت خصوصی و استثمارِ فردی است. بی‌توجهی به وضع زراعت در دو برنامۀ چهارساله (از سال 1970) باعث رکود نسبی کشاورزی در الجزایر نشده است. مقادیر مهم و روزافزونی از مواد غذائی (چون غلّات، لبنیات، روغن‌های گیاهی، شکر و غیره) برای مصرف داخلی یا در واقع پر کردن شکم مردم باید از خارج تأمین شود. این واقعیت سبب خواهد شد که در برنامه‌های آیندۀ آبادانی کشور در سرمایه‌گذاری کشاورزی به‌مسائلی از قبیل آب‌رسانی بیش‌تر توجه شود. در مقابله با مشکلات کشاورزی منابع زیرزمینی الجزایر قابل ملاحظه است، ذخائر معادن آهن (مانند معدن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قاراجبیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هنوز بهره‌برداری نشده) باید در آینده بتواند صنایع عظیم ذوب آهن را تغزیه کند. ذخائر فسفات برای تولید کود شیمیائی در برنامه‌های درازمدت قادر به تأمین احتیاجات این کشور است. ذخائر نفت و گاز جنوب صحرا بهترین امکانات را در راه پیشرفت الجزایر فراهم آورده، چنان که استخراج مواد نفتی تا سال 1978 پیش از 33 درصد تولید ناخالص ملّی راتشکیل می‌داد. با آن که ذخائر نفتی الجزایر نسبتاً محدود است از بهره برداری از منابع گاز طبیعی این کشور، که یکی از غنی‌ترین مخازن موجود جهان است بخش عظیمی از درآمد صادراتی از درآمد صادراتی این کشور را تأمین خواهد کرد.&lt;br /&gt;
سیاست برنامه‌ریزی که در سال 1956 دنبال شد شامل یک پیش‌برنامۀ سه ساله (1969-1967) و دو برنامه چهارساله (1973-1970 و 1977-1974) است که بیش‌تر در جهت تبدیل درآمدهای نفتی به‌سرمایه‌گذاری درازمدت بوده تا بتواند شالودۀ ایجاد صنعت نیرومندی باشد که توانِ پاسخگوئی به‌نیازهای کشور را داشته باشد. دستگاه صنعتی الجزایر نه تنها می‌تواند اکثر این هیدروکربورها را در مناطق &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرزیو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ARZEW) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ساکیکدا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; SAKIKDA به‌مواد تصفیه شده، و گاز طبیعی را به‌گاز مایع تبدیل کرده، سپس آن‌ها را از راه دریائی صادر نماید؛ بلکه اخیراً خودکفائی در صنایع سیمان، ذوب آهن، مواد پلاستیکی و کود شیمیائی کشور را تضمین کرده است. تجارت خارجی الجزایر سال‌ها تحت تأثیر روابط امتیازی با فرانسه بوده است. و حال آن که در سال‌های اخیر تغییرات مهم ساختاری بخصوص در زمینۀ صادرات رخ داده است. بدین ترتیب، درحالی که سهم بازار مشترک در سال‌های 79-1375، از 54 به 38 درصد تقلیل یافته است. در رابطه واردات، سهم شرکای مختلف این کشور دچار تغییرات بسیار کمی شده است: نکته‌ئی که لازم به‌تذکر است تقلیل میزان واردات از فرانسه است. واردات از فرانسه 34/9 درصد کل واردات سال 1975 بود – در سال 1977 این میزان به 24 درصد تقلیل یافت. تجدید نظر در توزیع روابط تجاری الجزایر از سیاست صریح مستقل اقتصادی و سیاسی‌ئی حاصل شده است که این کشور از آغاز استقلال دنبال می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه صنعتی کردن فشرده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای الجزایر صنعتی کردن فشرده انتخابی است غیرقابل برگشت که امروز در مقابل رشد جمعیت و حل مشکلات کشاورزی فوریت پیدا کرده است. الجزایر به‌سرعت روبه‌تکوین بوده، هر روز سریع‌تر پیش می‌رود به‌طوری که در کم‌تر ازبیست سال این‌کشور زراعیِ صادرکننده مرکبّات و شراب، از کارخانه‌های متعدد انباشته شده است. التبه حدنصاب سرعت صنعتی کردن و اهمیت تغییرات اقتصادی و اجتماعی که به‌دنبال دارد خالی از مشکلات انطباقی نیست. آیا برای رسیدن به‌یک نوع استقلال صنعتی درازمدت باید به‌ساختن صنایع سنگین با هزینه‌هائی گزاف مبادرت ورزید یا به‌عکس، تغییرات اساسی در برنامه‌ها به‌کار برده، صنایع سبک و کشاورزی را تشویق کرده؟ چه نسبتی از منابع طبیعی باید به سرمایه‌گذاری اختصاص یابد و چه نسبتی به مصرف؟ تنها کنگره فوق‌العاده FNL (حزب آزادیبخش ملّی) که تا پایان سال جاری درجهت هماهنگی حل مشکلات اساسی اقتصادی-اجتماعی تشکیل خواهد شد، جواب سئوالات فوق را داده و حل مشکلات مربوط به‌انتخاب نوع تکنولوژی و تربیت نیروی کارائی را به‌عهده خواهد گرفت. ولی علی‌رغم هرگونه تصحیح در برنامه‌ها معذلک در دو تصمیم اساسی که در سال 1956 از طرف رئیس جمهور وقت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بومدین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گرفته شده و در قانون اساسی (درسال 1976) ذکر شد و مورد تأیید رئیس جمهور کنونی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شاذلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز قرار گرفته تغییری صورت نخواهد گرفت، این دو اصل عبارتند از انتخاب راه سوسیالیستی و اصول صنعتی کردن سریع اقتصاد. عللی که در آن زمان این تصمیمات را توجیه می‌کرد در واقع هنوز نیز وجود دارد مانند مشکل رشد سریع جمعیت، چنانکه قبلاً ذکر شد الجزایر یکی از بالاترین میزان‌های تولید مثل در جهان را داراست (3/2 درصد در سال) و جمعیتش از 9 میلیون نفر در سال 1960 به 18/2 میلیون نفر در سال 1978 رسیده و به‌احتمال زیاد به 35 میلیون نفر در اواخر قرن خواهد رسید. از آن‌جا که شرایط طبیعی امکانات توسعه کشاورزی را محدود ساخته ( بیش از 7 میلیون هکتار یعنی فقط 3 درصد از زمین‌ها قابل کشت‌اند،) تنها راه حل قابل پیش‌بینی برای مبارزه با مسأله ایجاد کار در درازمدت، صنعتی کردن به‌نظر می‌رسد. ساده‌ترین استراتژی عبارت است از به‌کار انداختن صنایع سبک برای ساختن تولیدات مصرفی روزمرّه جهت جوابگوئی به‌خواسته‌های داخلی بدون توسّل به واردات، و یا مانند اغلب کشورهای دنیای سوم بالا بردن سطح تولید به‌خاطر صدور به‌کشورهای صنعتی. به‌هرحال مسئولان کشور الجزایر راه جاه‌طلبانه‌تری را انتخاب کرده‌اند و آن پیشرفت کشور از طریق سرمایه‌گذاری بر روی صنایع سنگین می‌باشد و به‌عبارت دیگر بر روی «صنایع صنعت ساز». لکن این راه مستلزم یک دوران سخت و طولانی است. به‌عبارت دیگر «صنایع صنعت ساز» برای اولین‌بار در الجزایر به‌کار برده شده و از آن پس عالمگیر شده است. استراتژی که از بدوِ حرکت برای پیاده کردن صنایع پایه‌ئی طرح ریزی شده یا به عبارت دیگر صنایع که خود مصرف‌کنندگان بزرگ انرژی بوده در ضمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28581</id>
		<title>نگاهی به الجزایر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28581"/>
		<updated>2012-01-24T07:51:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:22-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-098.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-099.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-100.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-101.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-102.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-104.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر کشوری است نو که جمعیت آن را بیشتر جوان‌ها تشکیل می‌دهند و تراکم جمعیت درنقاط مختلف آن متفاوت است. این کشور به‌خاطر داشتن منابع غنی زیرزمینی و تمایل شدید مردم به داشتن استقلال، از سال 1962 به‌انجام کارهای بزرگ دست زده، و به‌پیشرفت قابل ملاحظه‌ئی نائل آمده است. به‌اندازه مساحت فرانسه وسعت دارد و بعد از سودان پهناورترین کشور آفریقایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش‌تر سطح این کشور را کویر پوشانده است به‌طوری که 96 درصد از جمعیت آن (18/250/000 نفر تا ژانویه 1978) در کوهستان‌ها و کرانۀ مدیترانه زندگی می‌کنند، در واقع فقط یک ششک از کلّ مساحت این کشور قابل زیستن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین میزان تراکم نسبی جمعیت، (یعنی رقم 7/31) صرفاً یک رقم مجازی است. در استانهای جنوبی کشور نسبت جمعیت یک نفر در هر کیلومتر است، حال آنکه در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الجزیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این نسبت به 2530 نفر در هر کیلومتر می‌رسد. گذشته از پایتخت که حدود یک میلیون و هشت صدهزار نفر جمعیت دارد، سایر شهرهای بزرگ از قبیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در غرب (500 هزار نفر) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنستانتین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آنابا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در شرق جمعیت‌شان به ترتیب دارای 430 هزار و 340 هزارنفر است. دراین کشور مهاجرت روستائیان به‌شهرها به‌سرعت عجیبی ادامه دارد، به‌همین دلیل شهرها دائماً درحال گسترش بوده و وسیع‌تر می‌شوند، امروزه 40درصد ازکلّ جمعیت این کشور در شهرها زندگی می‌کنند و این کشور را با مشکلات بزرگی چون کار و مسکن مواجه کرده است. با توجه به‌این کهمیزان رشد جمعیت دراین کشور یکی از بالاترین حدنصاب‌های رشد جمعیت در دنیا است حلّ این مسائل فوق‌العاده مشکل به‌نظر می‌رسد. درحال حاضر میزان تولید مثل بالغ بر 3/2 درصد است. و 60 درصد جمعیت این کشور کمتر از 18 سال سن دارند. اگر رشد تولیدِ مثلِ فعلی را ملاک قرار دهیم، جمعیت این کشور در سال 1990 به 24/5 میلیون نفر خواهد رسید. اگرچه کم‌تر از نیمی از جمعیت این کشور هنوز دهقان‌اند، امّا کشاورزی فقط 7 درصد تولید ناخالص ملّی را تشکیل می‌دهد. درحالیکه تعداد مزارعِ خودگردان و شرکت‌های تعاونی روبه‌ازدیاد است بیش ازنیمی از زمین‌های زراعی در کنترل مالکیت خصوصی و استثمارِ فردی است. بی‌توجهی به وضع زراعت در دو برنامۀ چهارساله (از سال 1970) باعث رکود نسبی کشاورزی در الجزایر نشده است. مقادیر مهم و روزافزونی از مواد غذائی (چون غلّات، لبنیات، روغن‌های گیاهی، شکر و غیره) برای مصرف داخلی یا در واقع پر کردن شکم مردم باید از خارج تأمین شود. این واقعیت سبب خواهد شد که در برنامه‌های آیندۀ آبادانی کشور در سرمایه‌گذاری کشاورزی به‌مسائلی از قبیل آب‌رسانی بیش‌تر توجه شود. در مقابله با مشکلات کشاورزی منابع زیرزمینی الجزایر قابل ملاحظه است، ذخائر معادن آهن (مانند معدن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قاراجبیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هنوز بهره‌برداری نشده) باید در آینده بتواند صنایع عظیم ذوب آهن را تغزیه کند. ذخائر فسفات برای تولید کود شیمیائی در برنامه‌های درازمدت قادر به تأمین احتیاجات این کشور است. ذخائر نفت و گاز جنوب صحرا بهترین امکانات را در راه پیشرفت الجزایر فراهم آورده، چنان که استخراج مواد نفتی تا سال 1978 پیش از 33 درصد تولید ناخالص ملّی راتشکیل می‌داد. با آن که ذخائر نفتی الجزایر نسبتاً محدود است از بهره برداری از منابع گاز طبیعی این کشور، که یکی از غنی‌ترین مخازن موجود جهان است بخش عظیمی از درآمد صادراتی از درآمد صادراتی این کشور را تأمین خواهد کرد.&lt;br /&gt;
سیاست برنامه‌ریزی که در سال 1956 دنبال شد شامل یک پیش‌برنامۀ سه ساله (1969-1967) و دو برنامه چهارساله (1973-1970 و 1977-1974) است که بیش‌تر در جهت تبدیل درآمدهای نفتی به‌سرمایه‌گذاری درازمدت بوده تا بتواند شالودۀ ایجاد صنعت نیرومندی باشد که توانِ پاسخگوئی به‌نیازهای کشور را داشته باشد. دستگاه صنعتی الجزایر نه تنها می‌تواند اکثر این هیدروکربورها را در مناطق &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرزیو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ARZEW) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ساکیکدا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; SAKIKDA به‌مواد تصفیه شده، و گاز طبیعی را به‌گاز مایع تبدیل کرده، سپس آن‌ها را از راه دریائی صادر نماید؛ بلکه اخیراً خودکفائی در صنایع سیمان، ذوب آهن، مواد پلاستیکی و کود شیمیائی کشور را تضمین کرده است. تجارت خارجی الجزایر سال‌ها تحت تأثیر روابط امتیازی با فرانسه بوده است. و حال آن که در سال‌های اخیر تغییرات مهم ساختاری بخصوص در زمینۀ صادرات رخ داده است. بدین ترتیب، درحالی که سهم بازار مشترک در سال‌های 79-1375، از 54 به 38 درصد تقلیل یافته است. در رابطه واردات، سهم شرکای مختلف این کشور دچار تغییرات بسیار کمی شده است: نکته‌ئی که لازم به‌تذکر است تقلیل میزان واردات از فرانسه است. واردات از فرانسه 34/9 درصد کل واردات سال 1975 بود – در سال 1977 این میزان به 24 درصد تقلیل یافت. تجدید نظر در توزیع روابط تجاری الجزایر از سیاست صریح مستقل اقتصادی و سیاسی‌ئی حاصل شده است که این کشور از آغاز استقلال دنبال می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه صنعتی کردن فشرده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای الجزایر صنعتی کردن فشرده انتخابی است غیرقابل برگشت که امروز در مقابل رشد جمعیت و حل مشکلات کشاورزی فوریت پیدا کرده است. الجزایر به‌سرعت روبه‌تکوین بوده، هر روز سریع‌تر پیش می‌رود به‌طوری که در کم‌تر ازبیست سال این‌کشور زراعیِ صادرکننده مرکبّات و شراب، از کارخانه‌های متعدد انباشته شده است. التبه حدنصاب سرعت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28580</id>
		<title>نگاهی به الجزایر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28580"/>
		<updated>2012-01-24T07:28:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:22-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-098.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-099.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-100.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-101.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-102.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-104.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر کشوری است نو که جمعیت آن را بیشتر جوان‌ها تشکیل می‌دهند و تراکم جمعیت درنقاط مختلف آن متفاوت است. این کشور به‌خاطر داشتن منابع غنی زیرزمینی و تمایل شدید مردم به داشتن استقلال، از سال 1962 به‌انجام کارهای بزرگ دست زده، و به‌پیشرفت قابل ملاحظه‌ئی نائل آمده است. به‌اندازه مساحت فرانسه وسعت دارد و بعد از سودان پهناورترین کشور آفریقایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش‌تر سطح این کشور را کویر پوشانده است به‌طوری که 96 درصد از جمعیت آن (18/250/000 نفر تا ژانویه 1978) در کوهستان‌ها و کرانۀ مدیترانه زندگی می‌کنند، در واقع فقط یک ششک از کلّ مساحت این کشور قابل زیستن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین میزان تراکم نسبی جمعیت، (یعنی رقم 7/31) صرفاً یک رقم مجازی است. در استانهای جنوبی کشور نسبت جمعیت یک نفر در هر کیلومتر است، حال آنکه در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الجزیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این نسبت به 2530 نفر در هر کیلومتر می‌رسد. گذشته از پایتخت که حدود یک میلیون و هشت صدهزار نفر جمعیت دارد، سایر شهرهای بزرگ از قبیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در غرب (500 هزار نفر) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنستانتین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آنابا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در شرق جمعیت‌شان به ترتیب دارای 430 هزار و 340 هزارنفر است. دراین کشور مهاجرت روستائیان به‌شهرها به‌سرعت عجیبی ادامه دارد، به‌همین دلیل شهرها دائماً درحال گسترش بوده و وسیع‌تر می‌شوند، امروزه 40درصد ازکلّ جمعیت این کشور در شهرها زندگی می‌کنند و این کشور را با مشکلات بزرگی چون کار و مسکن مواجه کرده است. با توجه به‌این کهمیزان رشد جمعیت دراین کشور یکی از بالاترین حدنصاب‌های رشد جمعیت در دنیا است حلّ این مسائل فوق‌العاده مشکل به‌نظر می‌رسد. درحال حاضر میزان تولید مثل بالغ بر 3/2 درصد است. و 60 درصد جمعیت این کشور کمتر از 18 سال سن دارند. اگر رشد تولیدِ مثلِ فعلی را ملاک قرار دهیم، جمعیت این کشور در سال 1990 به 24/5 میلیون نفر خواهد رسید. اگرچه کم‌تر از نیمی از جمعیت این کشور هنوز دهقان‌اند، امّا کشاورزی فقط 7 درصد تولید ناخالص ملّی را تشکیل می‌دهد. درحالیکه تعداد مزارعِ خودگردان و شرکت‌های تعاونی روبه‌ازدیاد است بیش ازنیمی از زمین‌های زراعی در کنترل مالکیت خصوصی و استثمارِ فردی است. بی‌توجهی به وضع زراعت در دو برنامۀ چهارساله (از سال 1970) باعث رکود نسبی کشاورزی در الجزایر نشده است. مقادیر مهم و روزافزونی از مواد غذائی (چون غلّات، لبنیات، روغن‌های گیاهی، شکر و غیره) برای مصرف داخلی یا در واقع پر کردن شکم مردم باید از خارج تأمین شود. این واقعیت سبب خواهد شد که در برنامه‌های آیندۀ آبادانی کشور در سرمایه‌گذاری کشاورزی به‌مسائلی از قبیل آب‌رسانی بیش‌تر توجه شود. در مقابله با مشکلات کشاورزی منابع زیرزمینی الجزایر قابل ملاحظه است، ذخائر معادن آهن (مانند معدن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قاراجبیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هنوز بهره‌برداری نشده) باید در آینده بتواند صنایع عظیم ذوب آهن را تغزیه کند. ذخائر فسفات برای تولید کود شیمیائی در برنامه‌های درازمدت قادر به تأمین احتیاجات این کشور است. ذخائر نفت و گاز جنوب صحرا بهترین امکانات را در راه پیشرفت الجزایر فراهم آورده، چنان که استخراج مواد نفتی تا سال 1978 پیش از 33 درصد تولید ناخالص ملّی را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28579</id>
		<title>نگاهی به الجزایر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28579"/>
		<updated>2012-01-24T07:26:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:22-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-098.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-099.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-100.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-101.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-102.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-104.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر کشوری است نو که جمعیت آن را بیشتر جوان‌ها تشکیل می‌دهند و تراکم جمعیت درنقاط مختلف آن متفاوت است. این کشور به‌خاطر داشتن منابع غنی زیرزمینی و تمایل شدید مردم به داشتن استقلال، از سال 1962 به‌انجام کارهای بزرگ دست زده، و به‌پیشرفت قابل ملاحظه‌ئی نائل آمده است. به‌اندازه مساحت فرانسه وسعت دارد و بعد از سودان پهناورترین کشور آفریقایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش‌تر سطح این کشور را کویر پوشانده است به‌طوری که 96 درصد از جمعیت آن (18/250/000 نفر تا ژانویه 1978) در کوهستان‌ها و کرانۀ مدیترانه زندگی می‌کنند، در واقع فقط یک ششک از کلّ مساحت این کشور قابل زیستن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین میزان تراکم نسبی جمعیت، (یعنی رقم 7/31) صرفاً یک رقم مجازی است. در استانهای جنوبی کشور نسبت جمعیت یک نفر در هر کیلومتر است، حال آنکه در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الجزیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این نسبت به 2530 نفر در هر کیلومتر می‌رسد. گذشته از پایتخت که حدود یک میلیون و هشت صدهزار نفر جمعیت دارد، سایر شهرهای بزرگ از قبیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در غرب (500هزار نفر) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنستانتین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آنابا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در شرق جمعیت‌شان به ترتیب دارای 430 هزار و 340 هزارنفر است. دراین کشور مهاجرت روستائیان به‌شهرها به‌سرعت عجیبی ادامه دارد، به‌همین دلیل شهرها دائماً درحال گسترش بوده و وسیع‌تر می‌شوند، امروزه 40درصد ازکلّ جمعیت این کشور در شهرها زندگی می‌کنند و این کشور را با مشکلات بزرگی چون کار و مسکن مواجه کرده است. با توجه به‌این کهمیزان رشد جمعیت دراین کشور یکی از بالاترین حدنصاب‌های رشد جمعیت در دنیا است حلّ این مسائل فوق‌العاده مشکل به‌نظر می‌رسد. درحال حاضر میزان تولید مثل بالغ بر 3/2 درصد است. و 60 درصد جمعیت این کشور کمتر از 18 سال سن دارند. اگر رشد تولیدِ مثلِ فعلی را ملاک قرار دهیم، جمعیت این کشور در سال 1990 به 24/5 میلیون نفر خواهد رسید. اگرچه کم‌تر از نیمی از جمعیت این کشور هنوز دهقان‌اند، امّا کشاورزی فقط 7 درصد تولید ناخالص ملّی را تشکیل می‌دهد. درحالیکه تعداد مزارعِ خودگردان و شرکت‌های تعاونی روبه‌ازدیاد است بیش ازنیمی از زمین‌های زراعی در کنترل مالکیت خصوصی و استثمارِ فردی است. بی‌توجهی به وضع زراعت در دو برنامۀ چهارساله (از سال 1970) باعث رکود نسبی کشاورزی در الجزایر نشده است. مقادیر مهم و روزافزونی از مواد غذائی (چون غلّات، لبنیات، روغن‌های گیاهی، شکر و غیره) برای مصرف داخلی یا در واقع پر کردن شکم مردم باید از خارج تأمین شود. این واقعیت سبب خواهد شد که در برنامه‌های آیندۀ آبادانی کشور در سرمایه‌گذاری کشاورزی به‌مسائلی از قبیل آب‌رسانی بیش‌تر توجه شود. در مقابله با مشکلات کشاورزی منابع زیرزمینی الجزایر قابل ملاحظه است، ذخائر معادن آهن (مانند معدن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قاراجبیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که هنوز بهره‌برداری نشده) باید در آینده بتواند صنایع عظیم ذوب آهن را تغزیه کند. ذخائر فسفات برای تولید کود شیمیائی در برنامه‌های درازمدت قادر به تأمین احتیاجات این کشور است. ذخائر نفت و گاز جنوب صحرا بهترین امکانات را در راه پیشرفت الجزایر فراهم آورده، چنان که استخراج مواد نفتی تا سال 1978 پیش از 33 درصد تولید ناخالص ملّی را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28577</id>
		<title>نگاهی به الجزایر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28577"/>
		<updated>2012-01-24T07:01:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:22-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-098.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-099.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-100.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-101.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-102.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-104.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر کشوری است نو که جمعیت آن را بیشتر جوان‌ها تشکیل می‌دهند و تراکم جمعیت درنقاط مختلف آن متفاوت است. این کشور به‌خاطر داشتن منابع غنی زیرزمینی و تمایل شدید مردم به داشتن استقلال، از سال 1962 به‌انجام کارهای بزرگ دست زده، و به‌پیشرفت قابل ملاحظه‌ئی نائل آمده است. به‌اندازه مساحت فرانسه وسعت دارد و بعد از سودان پهناورترین کشور آفریقایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش‌تر سطح این کشور را کویر پوشانده است به‌طوری که 96 درصد از جمعیت آن (18/250/000 نفر تا ژانویه 1978) در کوهستان‌ها و کرانۀ مدیترانه زندگی می‌کنند، در واقع فقط یک ششک از کلّ مساحت این کشور قابل زیستن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28576</id>
		<title>نگاهی به الجزایر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28576"/>
		<updated>2012-01-24T07:00:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:22-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-098.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-099.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-100.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-101.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-102.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-104.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجزایر کشوری است نو که جمعیت آن را بیشتر جوان‌ها تشکیل می‌دهند و تراکم جمعیت درنقاط مختلف آن متفاوت است. این کشور به‌خاطر داشتن منابع غنی زیرزمینی و تمایل شدید مردم به داشتن استقلال، از سال 1962 به‌انجام کارهای بزرگ دست زده، و به‌پیشرفت قابل ملاحظه‌ئی نائل آمده است. به‌اندازه مساحت فرانسه وسعت دارد و بعد از سودان پهناورترین کشور آفریقایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیش‌تر سطح این کشور را کویر پوشانده است به‌طوری که 96 درصد از جمعیت آن (000/250/18 نفر تا ژانویه 1978) در کوهستان‌ها و کرانۀ مدیترانه زندگی می‌کنند، در واقع فقط یک ششک از کلّ مساحت این کشور قابل زیستن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28575</id>
		<title>نگاهی به الجزایر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1&amp;diff=28575"/>
		<updated>2012-01-24T06:54:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:22-096.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-097.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-098.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-099.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۹۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-100.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-101.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-102.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-103.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:22-104.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۲ صفحه ۱۰۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۲]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28290</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28290"/>
		<updated>2012-01-22T17:55:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|11}} نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دوداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»{{نشان|12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد{{نشان|13}}. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند{{نشان|14}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.{{نشان|15}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.{{نشان|16}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»{{نشان|17}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است{{نشان|18}}. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است{{نشان|19}}. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و آریایی ابرها در دو نقش گاو و زن نسان داده می‌شوند: در اسطوره‌ئی ابرها گاوهای آسمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|20}} بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وَریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی دزد گاوهای آسمان است. و در اسطورۀ دیگر ابرها زنان زیبای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|21}} و مادر آذرخش یا آتش آسمانند. در یک افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند و آریایی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گاو دزدها و زن دزدها، گاوها و زنان دزدیده شده را در غار  زندانی می‌کنند و در افسانه‌ئی دیگر ابرهای سیاه کنار افق زندان ابرهای باران‌زا است. در این افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با یاری «وایو»{{نشان|22}} به زندان سیاه ابر یورش می‌برند و ابرهای زندانی را که گاوان شیرده و زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اند از زندان رها می‌کنند با جاری شدن آب مقدس مشک‌های زنان وارونه باران بر زمین فرو می‌بارد.{{نشان|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر زرتشتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ستاره درخشان و شکوهمند و آفریننده باران، هر ماه به‌سه، هیأت نمایان می‌شود. در ده روز اول ماه به‌هیأت مردی پانزده ساله و در ده روز دوم به‌هیئت نره‌گاوی و در ده روز سوم هر ماه به‌هیأت نریانی سپید نمایان می‌شود.  در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بندهش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشتر درنقش اسب سپید &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;با اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (دیو خشکسالی) که به‌هیأت اسب سیاهی است می‌جنگد و با نیایش و دعای مردمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اهورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بر اَپوش پیروز می‌شود و در نتیجه باران فرو می‌بارد. ایزد پیروزی ستاره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (بهرام) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چهارده به‌ده هیأت نمایان می‌شود که از آن جمله است گاوی نر با گوش زرد و شاخ طلایی. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|24}} در «اوستا» بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و داری نقشی همانند «ایندره» در اساطیر هند است. ورثرغن در این نقش بانیزه بر وریتره می‌تازد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده و باران را جاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سان در مراسم طلب باران با جنگ بازی و گاوربائی که با شرکت زنان روستایی انجام می‌شود احتمالاً از چند عناصر اسطوره‌ئی ساطیر قومی یاری گرفته می‌شود اگرچه نظم و ترتیب این مراسم آئینی به صورت کامل با اساطیر مربوط به این زمینه همخوانی ندارد اما عناصر اصلی آن اسطوره‌ها در این مراسم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. مراسم طلب باران را زنان روستایی انجام می‌دهند و این همان نقشی است که به شکل دیگر در اساطیر هند و آریایی به‌زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حمل کننده آب مقدس (باران) نسبت داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نبرد میان دو گروه (که به‌سبب گاربائی انجام می‌شود) یادآور نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نیز نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است برای نزول باران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. گاوربائی موجود در این مراسم یادآور دزدیده شدن گاوان آسمان (ابرها) توسط &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;است.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران و باران سازی در ایران را در این شماره کتاب جمعه به‌پایان رساندیم. تقاضای ما از دوستداران فرهنگ مردمی و قومی این است که مراسم مختلفی را که در منطقه خود با آن آشنایی دارند و در این مقاله نیامده بود به‌آدرس کتاب جمعه و به‌نام باجلان فرخی ارسال کنند تا با نام فرستنده در آرشیو نگهداری و پس از تکمیل برای طبقه‌بندی این مراسم مورد استفاده قرار گیرد. دوستان ما در این راه می‌توانند درباره مراسم سوگواری برای مرده و شکل‌های مختلف سوگواری رایج در مناطق مختلف ایران نیز (با در نظر گرفتن الگوی «سوگواری و مراسم چمر در ایلام» که در شماره 16 کتاب جمعه آمده است) ما را یاری کنند و برای نوشتن اصطلاحات و کلمات محلی از علائم ذیل استفاده کننده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آواها: اَ (فتحه) = a، اَ (فتحه کشیده)= a، (اَ) با گشوده شدن طرفین لب‌ها= a، آ (بلند) = a، ئی مانند تیز = i، او = u، او (بلند) u، اوو = u، اِ (کسره) = e اِ (بلند) = e کسره بی‌رنگ 6، کسره بی‌رنگ بلند 6، اُ (ضمه) = o اُ (ضمه بلند) = o&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حرفها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب = b پ = p ت = t، ث و س = s، ج = j، چ = c ح=h،خ=x، د = d، ر = r، ز – ض – ظ = z، ش = s، غ = v، ف = f، ق = q (در تلفظ غلیظ) ق = q، ک = k، گ = g، ل =L، ل (کردی)L م = m، ن = n، ن (تودماغی) = n، و (فارسی) = v، و (کردی) w.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|11}} [&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو چوب باشد یکی کوتاه به‌قدر یک قبضه و دیگری دراز به‌مقدار سه وجب که اطفال و جوانان بدان بازی کنند... و آن را دسته چلک و چالیک نیز گویند و بعضی ده دله نیز آمده است... برهان قاطع].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|12}} «اعتقاد و سنتهای ایرانی صفحه 178، Newhaven&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|13}} مراسم طلب باران در تاسوآ آرشیو محقق این مقاله 1952&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|14}} نیایش برای باران نزد چینیان کهن و هندوهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناهوا – مایا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; Nahua - Maya&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|15}} برخی از مراسم طلب باران در راجستان، صفحه 67&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|16}} هنر جادو اثر جیمز فریزر چاپ 1908 صفحه 55&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|17}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مری سی دیکرسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کتاب وزغ‌ها و غوک‌ها نیویورک 1933 صفحه 73&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|18}} نکـ «یشت»ها گزارش پورداوود از انتشارات طهوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|19}} نک Indian Mytholog Hamlyn و «ریگ ودا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|20}} ایزد آریایی که در آئین زرتشت دیوفریفتار نام می‌گیرد! نک دینکرت فصل 32 فقرۀ 3.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|21}} نک به «وداها» و Indian Mytholog Hamlyn &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|22}} خدای باد و خدایی که اهورا و اهریمن هر دو به‌پیشگاه او قربانی می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|23}} نک مزدیسنا و ادب فارسی از دکتر معین انتشارات دانشگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|24}} ورثرغن، ورترهن همال «وهاگن» در ارمنستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28289</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28289"/>
		<updated>2012-01-22T17:48:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|11}} نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دوداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»{{نشان|12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد{{نشان|13}}. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند{{نشان|14}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.{{نشان|15}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.{{نشان|16}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»{{نشان|17}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است{{نشان|18}}. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است{{نشان|19}}. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و آریایی ابرها در دو نقش گاو و زن نسان داده می‌شوند: در اسطوره‌ئی ابرها گاوهای آسمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|20}} بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وَریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی دزد گاوهای آسمان است. و در اسطورۀ دیگر ابرها زنان زیبای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|21}} و مادر آذرخش یا آتش آسمانند. در یک افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند و آریایی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گاو دزدها و زن دزدها، گاوها و زنان دزدیده شده را در غار  زندانی می‌کنند و در افسانه‌ئی دیگر ابرهای سیاه کنار افق زندان ابرهای باران‌زا است. در این افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با یاری «وایو»{{نشان|22}} به زندان سیاه ابر یورش می‌برند و ابرهای زندانی را که گاوان شیرده و زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اند از زندان رها می‌کنند با جاری شدن آب مقدس مشک‌های زنان وارونه باران بر زمین فرو می‌بارد.{{نشان|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر زرتشتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ستاره درخشان و شکوهمند و آفریننده باران، هر ماه به‌سه، هیأت نمایان می‌شود. در ده روز اول ماه به‌هیأت مردی پانزده ساله و در ده روز دوم به‌هیئت نره‌گاوی و در ده روز سوم هر ماه به‌هیأت نریانی سپید نمایان می‌شود.  در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بندهش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشتر درنقش اسب سپید &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;با اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (دیو خشکسالی) که به‌هیأت اسب سیاهی است می‌جنگد و با نیایش و دعای مردمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اهورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بر اَپوش پیروز می‌شود و در نتیجه باران فرو می‌بارد. ایزد پیروزی ستاره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (بهرام) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چهارده به‌ده هیأت نمایان می‌شود که از آن جمله است گاوی نر با گوش زرد و شاخ طلایی. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|24}} در «اوستا» بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و داری نقشی همانند «ایندره» در اساطیر هند است. ورثرغن در این نقش بانیزه بر وریتره می‌تازد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده و باران را جاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سان در مراسم طلب باران با جنگ بازی و گاوربائی که با شرکت زنان روستایی انجام می‌شود احتمالاً از چند عناصر اسطوره‌ئی ساطیر قومی یاری گرفته می‌شود اگرچه نظم و ترتیب این مراسم آئینی به صورت کامل با اساطیر مربوط به این زمینه همخوانی ندارد اما عناصر اصلی آن اسطوره‌ها در این مراسم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. مراسم طلب باران را زنان روستایی انجام می‌دهند و این همان نقشی است که به شکل دیگر در اساطیر هند و آریایی به‌زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حمل کننده آب مقدس (باران) نسبت داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نبرد میان دو گروه (که به‌سبب گاربائی انجام می‌شود) یادآور نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نیز نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است برای نزول باران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. گاوربائی موجود در این مراسم یادآور دزدیده شدن گاوان آسمان (ابرها) توسط &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;است.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران و باران سازی در ایران را در این شماره کتاب جمعه به‌پایان رساندیم. تقاضای ما از دوستداران فرهنگ مردمی و قومی این است که مراسم مختلفی را که در منطقه خود با آن آشنایی دارند و در این مقاله نیامده بود به‌آدرس کتاب جمعه و به‌نام باجلان فرخی ارسال کنند تا با نام فرستنده در آرشیو نگهداری و پس از تکمیل برای طبقه‌بندی این مراسم مورد استفاده قرار گیرد. دوستان ما در این راه می‌توانند درباره مراسم سوگواری برای مرده و شکل‌های مختلف سوگواری رایج در مناطق مختلف ایران نیز (با در نظر گرفتن الگوی «سوگواری و مراسم چمر در ایلام» که در شماره 16 کتاب جمعه آمده است) ما را یاری کنند و برای نوشتن اصطلاحات و کلمات محلی از علائم ذیل استفاده کننده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آواها: اَ (فتحه) = a، اَ (فتحه کشیده)= a، (اَ) با گشوده شدن طرفین لب‌ها= a، آ (بلند) = a، ئی مانند تیز = i، او = u، او (بلند) u، اوو = u، اِ (کسره) = e اِ (بلند) = e کسره بی‌رنگ ؟؟؟؟، کسره بی‌رنگ بلند ؟؟؟، اُ (ضمه) = o اُ (ضمه بلند) = o&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حرفها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب = b پ = p ت = t، ث و س = s، ج = j، چ = c ح=h،خ=x، د = d، ر = r، ز – ض – ظ = z، ش = s، غ = v، ف = f، ق = q (در تلفظ غلیظ) ق = q، ک = k، گ = g، ل =L، ل (کردی)L م = m، ن = n، ن (تودماغی) = n، و (فارسی) = v، و (کردی) w.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|11}} [&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو چوب باشد یکی کوتاه به‌قدر یک قبضه و دیگری دراز به‌مقدار سه وجب که اطفال و جوانان بدان بازی کنند... و آن را دسته چلک و چالیک نیز گویند و بعضی ده دله نیز آمده است... برهان قاطع].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|12}} «اعتقاد و سنتهای ایرانی صفحه 178، Newhaven&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|13}} مراسم طلب باران در تاسوآ آرشیو محقق این مقاله 1952&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|14}} نیایش برای باران نزد چینیان کهن و هندوهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناهوا – مایا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; Nahua - Maya&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|15}} برخی از مراسم طلب باران در راجستان، صفحه 67&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|16}} هنر جادو اثر جیمز فریزر چاپ 1908 صفحه 55&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|17}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مری سی دیکرسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کتاب وزغ‌ها و غوک‌ها نیویورک 1933 صفحه 73&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|18}} نکـ «یشت»ها گزارش پورداوود از انتشارات طهوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|19}} نک Indian Mytholog Hamlyn و «ریگ ودا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|20}} ایزد آریایی که در آئین زرتشت دیوفریفتار نام می‌گیرد! نک دینکرت فصل 32 فقرۀ 3.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|21}} نک به «وداها» و Indian Mytholog Hamlyn &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|22}} خدای باد و خدایی که اهورا و اهریمن هر دو به‌پیشگاه او قربانی می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|23}} نک مزدیسنا و ادب فارسی از دکتر معین انتشارات دانشگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|24}} ورثرغن، ورترهن همال «وهاگن» در ارمنستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28288</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28288"/>
		<updated>2012-01-22T17:47:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|11}} نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»{{نشان|12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد{{نشان|13}}. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند{{نشان|14}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.{{نشان|15}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.{{نشان|16}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»{{نشان|17}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است{{نشان|18}}. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است{{نشان|19}}. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و آریایی ابرها در دو نقش گاو و زن نسان داده می‌شوند: در اسطوره‌ئی ابرها گاوهای آسمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|20}} بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وَریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی دزد گاوهای آسمان است. و در اسطورۀ دیگر ابرها زنان زیبای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|21}} و مادر آذرخش یا آتش آسمانند. در یک افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند و آریایی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گاو دزدها و زن دزدها، گاوها و زنان دزدیده شده را در غار  زندانی می‌کنند و در افسانه‌ئی دیگر ابرهای سیاه کنار افق زندان ابرهای باران‌زا است. در این افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با یاری «وایو»{{نشان|22}} به زندان سیاه ابر یورش می‌برند و ابرهای زندانی را که گاوان شیرده و زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اند از زندان رها می‌کنند با جاری شدن آب مقدس مشک‌های زنان وارونه باران بر زمین فرو می‌بارد.{{نشان|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر زرتشتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ستاره درخشان و شکوهمند و آفریننده باران، هر ماه به‌سه، هیأت نمایان می‌شود. در ده روز اول ماه به‌هیأت مردی پانزده ساله و در ده روز دوم به‌هیئت نره‌گاوی و در ده روز سوم هر ماه به‌هیأت نریانی سپید نمایان می‌شود.  در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بندهش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشتر درنقش اسب سپید &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;با اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (دیو خشکسالی) که به‌هیأت اسب سیاهی است می‌جنگد و با نیایش و دعای مردمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اهورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بر اَپوش پیروز می‌شود و در نتیجه باران فرو می‌بارد. ایزد پیروزی ستاره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (بهرام) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چهارده به‌ده هیأت نمایان می‌شود که از آن جمله است گاوی نر با گوش زرد و شاخ طلایی. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|24}} در «اوستا» بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و داری نقشی همانند «ایندره» در اساطیر هند است. ورثرغن در این نقش بانیزه بر وریتره می‌تازد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده و باران را جاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سان در مراسم طلب باران با جنگ بازی و گاوربائی که با شرکت زنان روستایی انجام می‌شود احتمالاً از چند عناصر اسطوره‌ئی ساطیر قومی یاری گرفته می‌شود اگرچه نظم و ترتیب این مراسم آئینی به صورت کامل با اساطیر مربوط به این زمینه همخوانی ندارد اما عناصر اصلی آن اسطوره‌ها در این مراسم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. مراسم طلب باران را زنان روستایی انجام می‌دهند و این همان نقشی است که به شکل دیگر در اساطیر هند و آریایی به‌زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حمل کننده آب مقدس (باران) نسبت داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نبرد میان دو گروه (که به‌سبب گاربائی انجام می‌شود) یادآور نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نیز نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است برای نزول باران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. گاوربائی موجود در این مراسم یادآور دزدیده شدن گاوان آسمان (ابرها) توسط &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;است.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران و باران سازی در ایران را در این شماره کتاب جمعه به‌پایان رساندیم. تقاضای ما از دوستداران فرهنگ مردمی و قومی این است که مراسم مختلفی را که در منطقه خود با آن آشنایی دارند و در این مقاله نیامده بود به‌آدرس کتاب جمعه و به‌نام باجلان فرخی ارسال کنند تا با نام فرستنده در آرشیو نگهداری و پس از تکمیل برای طبقه‌بندی این مراسم مورد استفاده قرار گیرد. دوستان ما در این راه می‌توانند درباره مراسم سوگواری برای مرده و شکل‌های مختلف سوگواری رایج در مناطق مختلف ایران نیز (با در نظر گرفتن الگوی «سوگواری و مراسم چمر در ایلام» که در شماره 16 کتاب جمعه آمده است) ما را یاری کنند و برای نوشتن اصطلاحات و کلمات محلی از علائم ذیل استفاده کننده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آواها: اَ (فتحه) = a، اَ (فتحه کشیده)= a، (اَ) با گشوده شدن طرفین لب‌ها= a، آ (بلند) = a، ئی مانند تیز = i، او = u، او (بلند) u، اوو = u، اِ (کسره) = e اِ (بلند) = e کسره بی‌رنگ ؟؟؟؟، کسره بی‌رنگ بلند ؟؟؟، اُ (ضمه) = o اُ (ضمه بلند) = o&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حرفها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب = b پ = p ت = t، ث و س = s، ج = j، چ = c ح=h،خ=x، د = d، ر = r، ز – ض – ظ = z، ش = s، غ = v، ف = f، ق = q (در تلفظ غلیظ) ق = q، ک = k، گ = g، ل =L، ل (کردی)L م = m، ن = n، ن (تودماغی) = n، و (فارسی) = v، و (کردی) w.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|11}} [&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو چوب باشد یکی کوتاه به‌قدر یک قبضه و دیگری دراز به‌مقدار سه وجب که اطفال و جوانان بدان بازی کنند... و آن را دسته چلک و چالیک نیز گویند و بعضی ده دله نیز آمده است... برهان قاطع].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|12}} «اعتقاد و سنتهای ایرانی صفحه 178، Newhaven&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|13}} مراسم طلب باران در تاسوآ آرشیو محقق این مقاله 1952&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|14}} نیایش برای باران نزد چینیان کهن و هندوهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناهوا – مایا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; Nahua - Maya&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|15}} برخی از مراسم طلب باران در راجستان، صفحه 67&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|16}} هنر جادو اثر جیمز فریزر چاپ 1908 صفحه 55&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|17}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مری سی دیکرسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کتاب وزغ‌ها و غوک‌ها نیویورک 1933 صفحه 73&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|18}} نکـ «یشت»ها گزارش پورداوود از انتشارات طهوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|19}} نک Indian Mytholog Hamlyn و «ریگ ودا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|20}} ایزد آریایی که در آئین زرتشت دیوفریفتار نام می‌گیرد! نک دینکرت فصل 32 فقرۀ 3.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|21}} نک به «وداها» و Indian Mytholog Hamlyn &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|22}} خدای باد و خدایی که اهورا و اهریمن هر دو به‌پیشگاه او قربانی می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|23}} نک مزدیسنا و ادب فارسی از دکتر معین انتشارات دانشگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|24}} ورثرغن، ورترهن همال «وهاگن» در ارمنستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28287</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28287"/>
		<updated>2012-01-22T17:45:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|11}} نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»{{نشان|12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد{{نشان|13}}. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند{{نشان|14}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.{{نشان|15}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.{{نشان|16}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»{{نشان|17}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است{{نشان|18}}. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است{{نشان|19}}. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و آریایی ابرها در دو نقش گاو و زن نسان داده می‌شوند: در اسطوره‌ئی ابرها گاوهای آسمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|20}} بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وَریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی دزد گاوهای آسمان است. و در اسطورۀ دیگر ابرها زنان زیبای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|21}} و مادر آذرخش یا آتش آسمانند. در یک افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند و آریایی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گاو دزدها و زن دزدها، گاوها و زنان دزدیده شده را در غار  زندانی می‌کنند و در افسانه‌ئی دیگر ابرهای سیاه کنار افق زندان ابرهای باران‌زا است. در این افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با یاری «وایو»{{نشان|22}} به زندان سیاه ابر یورش می‌برند و ابرهای زندانی را که گاوان شیرده و زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اند از زندان رها می‌کنند با جاری شدن آب مقدس مشک‌های زنان وارونه باران بر زمین فرو می‌بارد.{{نشان|23}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر زرتشتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ستاره درخشان و شکوهمند و آفریننده باران، هر ماه به‌سه، هیأت نمایان می‌شود. در ده روز اول ماه به‌هیأت مردی پانزده ساله و در ده روز دوم به‌هیئت نره‌گاوی و در ده روز سوم هر ماه به‌هیأت نریانی سپید نمایان می‌شود.  در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بندهش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشتر درنقش اسب سپید &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;با اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (دیو خشکسالی) که به‌هیأت اسب سیاهی است می‌جنگد و با نیایش و دعای مردمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اهورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بر اَپوش پیروز می‌شود و در نتیجه باران فرو می‌بارد. ایزد پیروزی ستاره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (بهرام) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چهارده به‌ده هیأت نمایان می‌شود که از آن جمله است گاوی نر با گوش زرد و شاخ طلایی. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|24}} در «اوستا» بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و داری نقشی همانند «ایندره» در اساطیر هند است. ورثرغن در این نقش بانیزه بر وریتره می‌تازد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده و باران را جاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سان در مراسم طلب باران با جنگ بازی و گاوربائی که با شرکت زنان روستایی انجام می‌شود احتمالاً از چند عناصر اسطوره‌ئی ساطیر قومی یاری گرفته می‌شود اگرچه نظم و ترتیب این مراسم آئینی به صورت کامل با اساطیر مربوط به این زمینه همخوانی ندارد اما عناصر اصلی آن اسطوره‌ها در این مراسم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. مراسم طلب باران را زنان روستایی انجام می‌دهند و این همان نقشی است که به شکل دیگر در اساطیر هند و آریایی به‌زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حمل کننده آب مقدس (باران) نسبت داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نبرد میان دو گروه (که به‌سبب گاربائی انجام می‌شود) یادآور نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نیز نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است برای نزول باران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. گاوربائی موجود در این مراسم یادآور دزدیده شدن گاوان آسمان (ابرها) توسط &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;است.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران و باران سازی در ایران را در این شماره کتاب جمعه به‌پایان رساندیم. تقاضای ما از دوستداران فرهنگ مردمی و قومی این است که مراسم مختلفی را که در منطقه خود با آن آشنایی دارند و در این مقاله نیامده بود به‌آدرس کتاب جمعه و به‌نام باجلان فرخی ارسال کنند تا با نام فرستنده در آرشیو نگهداری و پس از تکمیل برای طبقه‌بندی این مراسم مورد استفاده قرار گیرد. دوستان ما در این راه می‌توانند درباره مراسم سوگواری برای مرده و شکل‌های مختلف سوگواری رایج در مناطق مختلف ایران نیز (با در نظر گرفتن الگوی «سوگواری و مراسم چمر در ایلام» که در شماره 16 کتاب جمعه آمده است) ما را یاری کنند و برای نوشتن اصطلاحات و کلمات محلی از علائم ذیل استفاده کننده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آواها: اَ (فتحه) = a، اَ (فتحه کشیده)= a، (اَ) با گشوده شدن طرفین لب‌ها= a، آ (بلند) = a، ئی مانند تیز = i، او = u، او (بلند) u، اوو = u، اِ (کسره) = e اِ (بلند) = e کسره بی‌رنگ ؟؟؟؟، کسره بی‌رنگ بلند ؟؟؟، اُ (ضمه) = o اُ (ضمه بلند) = o&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حرفها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب = b پ = p ت = t، ث و س = s، ج = j، چ = c ح=h،خ=x، د = d، ر = r، ز – ض – ظ = z، ش = s، غ = v، ف = f، ق = q (در تلفظ غلیظ) ق = q، ک = k، گ = g، ل =L، ل (کردی)L م = m، ن = n، ن (تودماغی) = n، و (فارسی) = v، و (کردی) w.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|11}} [&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو چوب باشد یکی کوتاه به‌قدر یک قبضه و دیگری دراز به‌مقدار سه وجب که اطفال و جوانان بدان بازی کنند... و آن را دسته چلک و چالیک نیز گویند و بعضی ده دله نیز آمده است... برهان قاطع].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|12}} «اعتقاد و سنتهای ایرانی صفحه 178، Newhaven&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|13}} مراسم طلب باران در تاسوآ آرشیو محقق این مقاله 1952&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|14}} نیایش برای باران نزد چینیان کهن و هندوهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناهوا – مایا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; Nahua - Maya&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|15}} برخی از مراسم طلب باران در راجستان، صفحه 67&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|16}} هنر جادو اثر جیمز فریزر چاپ 1908 صفحه 55&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|17}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مری سی دیکرسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کتاب وزغ‌ها و غوک‌ها نیویورک 1933 صفحه 73&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|18}} نکـ «یشت»ها گزارش پورداوود از انتشارات طهوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|19}} نک Indian Mytholog Hamlyn و «ریگ ودا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|20}} ایزد آریایی که در آئین زرتشت دیوفریفتار نام می‌گیرد! نک دینکرت فصل 32 فقرۀ 3.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|21}} نک به «وداها» و Indian Mytholog Hamlyn &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|22}} خدای باد و خدایی که اهورا و اهریمن هر دو به‌پیشگاه او قربانی می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|23}} نک مزدیسنا و ادب فارسی از دکتر معین انتشارات دانشگاه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|24}} ورثرغن، ورترهن همال «وهاگن» در ارمنستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28282</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28282"/>
		<updated>2012-01-22T17:31:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|11}} نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»{{نشان|12}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد{{نشان|13}}. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند{{نشان|14}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است18. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است19. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و آریایی ابرها در دو نقش گاو و زن نسان داده می‌شوند: در اسطوره‌ئی ابرها گاوهای آسمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;20 بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وَریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی دزد گاوهای آسمان است. و در اسطورۀ دیگر ابرها زنان زیبای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;21 و مادر آذرخش یا آتش آسمانند. در یک افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند و آریایی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گاو دزدها و زن دزدها، گاوها و زنان دزدیده شده را در غار  زندانی می‌کنند و در افسانه‌ئی دیگر ابرهای سیاه کنار افق زندان ابرهای باران‌زا است. در این افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با یاری «وایو»22 به زندان سیاه ابر یورش می‌برند و ابرهای زندانی را که گاوان شیرده و زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اند از زندان رها می‌کنند با جاری شدن آب مقدس مشک‌های زنان وارونه باران بر زمین فرو می‌بارد.23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر زرتشتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ستاره درخشان و شکوهمند و آفریننده باران، هر ماه به‌سه، هیأت نمایان می‌شود. در ده روز اول ماه به‌هیأت مردی پانزده ساله و در ده روز دوم به‌هیئت نره‌گاوی و در ده روز سوم هر ماه به‌هیأت نریانی سپید نمایان می‌شود.  در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بندهش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشتر درنقش اسب سپید &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;با اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (دیو خشکسالی) که به‌هیأت اسب سیاهی است می‌جنگد و با نیایش و دعای مردمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اهورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بر اَپوش پیروز می‌شود و در نتیجه باران فرو می‌بارد. ایزد پیروزی ستاره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (بهرام) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چهارده به‌ده هیأت نمایان می‌شود که از آن جمله است گاوی نر با گوش زرد و شاخ طلایی. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;24 در «اوستا» بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و داری نقشی همانند «ایندره» در اساطیر هند است. ورثرغن در این نقش بانیزه بر وریتره می‌تازد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده و باران را جاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سان در مراسم طلب باران با جنگ بازی و گاوربائی که با شرکت زنان روستایی انجام می‌شود احتمالاً از چند عناصر اسطوره‌ئی ساطیر قومی یاری گرفته می‌شود اگرچه نظم و ترتیب این مراسم آئینی به صورت کامل با اساطیر مربوط به این زمینه همخوانی ندارد اما عناصر اصلی آن اسطوره‌ها در این مراسم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. مراسم طلب باران را زنان روستایی انجام می‌دهند و این همان نقشی است که به شکل دیگر در اساطیر هند و آریایی به‌زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حمل کننده آب مقدس (باران) نسبت داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نبرد میان دو گروه (که به‌سبب گاربائی انجام می‌شود) یادآور نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نیز نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است برای نزول باران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. گاوربائی موجود در این مراسم یادآور دزدیده شدن گاوان آسمان (ابرها) توسط &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;است.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران و باران سازی در ایران را در این شماره کتاب جمعه به‌پایان رساندیم. تقاضای ما از دوستداران فرهنگ مردمی و قومی این است که مراسم مختلفی را که در منطقه خود با آن آشنایی دارند و در این مقاله نیامده بود به‌آدرس کتاب جمعه و به‌نام باجلان فرخی ارسال کنند تا با نام فرستنده در آرشیو نگهداری و پس از تکمیل برای طبقه‌بندی این مراسم مورد استفاده قرار گیرد. دوستان ما در این راه می‌توانند درباره مراسم سوگواری برای مرده و شکل‌های مختلف سوگواری رایج در مناطق مختلف ایران نیز (با در نظر گرفتن الگوی «سوگواری و مراسم چمر در ایلام» که در شماره 16 کتاب جمعه آمده است) ما را یاری کنند و برای نوشتن اصطلاحات و کلمات محلی از علائم ذیل استفاده کننده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آواها: اَ (فتحه) = a، اَ (فتحه کشیده)= a، (اَ) با گشوده شدن طرفین لب‌ها= a، آ (بلند) = a، ئی مانند تیز = i، او = u، او (بلند) u، اوو = u، اِ (کسره) = e اِ (بلند) = e کسره بی‌رنگ ؟؟؟؟، کسره بی‌رنگ بلند ؟؟؟، اُ (ضمه) = o اُ (ضمه بلند) = o&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حرفها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب = b پ = p ت = t، ث و س = s، ج = j، چ = c ح=h،خ=x، د = d، ر = r، ز – ض – ظ = z، ش = s، غ = v، ف = f، ق = q (در تلفظ غلیظ) ق = q، ک = k، گ = g، ل =L، ل (کردی)L م = m، ن = n، ن (تودماغی) = n، و (فارسی) = v، و (کردی) w.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|11}} [&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو چوب باشد یکی کوتاه به‌قدر یک قبضه و دیگری دراز به‌مقدار سه وجب که اطفال و جوانان بدان بازی کنند... و آن را دسته چلک و چالیک نیز گویند و بعضی ده دله نیز آمده است... برهان قاطع].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|12}} «اعتقاد و سنتهای ایرانی صفحه 178، Newhaven&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|13}} مراسم طلب باران در تاسوآ آرشیو محقق این مقاله 1952&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|14}} نیایش برای باران نزد چینیان کهن و هندوهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناهوا – مایا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; Nahua - Maya&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28276</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28276"/>
		<updated>2012-01-22T17:24:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|11}} نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است18. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است19. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و آریایی ابرها در دو نقش گاو و زن نسان داده می‌شوند: در اسطوره‌ئی ابرها گاوهای آسمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;20 بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وَریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی دزد گاوهای آسمان است. و در اسطورۀ دیگر ابرها زنان زیبای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;21 و مادر آذرخش یا آتش آسمانند. در یک افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند و آریایی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گاو دزدها و زن دزدها، گاوها و زنان دزدیده شده را در غار  زندانی می‌کنند و در افسانه‌ئی دیگر ابرهای سیاه کنار افق زندان ابرهای باران‌زا است. در این افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با یاری «وایو»22 به زندان سیاه ابر یورش می‌برند و ابرهای زندانی را که گاوان شیرده و زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اند از زندان رها می‌کنند با جاری شدن آب مقدس مشک‌های زنان وارونه باران بر زمین فرو می‌بارد.23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر زرتشتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ستاره درخشان و شکوهمند و آفریننده باران، هر ماه به‌سه، هیأت نمایان می‌شود. در ده روز اول ماه به‌هیأت مردی پانزده ساله و در ده روز دوم به‌هیئت نره‌گاوی و در ده روز سوم هر ماه به‌هیأت نریانی سپید نمایان می‌شود.  در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بندهش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشتر درنقش اسب سپید &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;با اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (دیو خشکسالی) که به‌هیأت اسب سیاهی است می‌جنگد و با نیایش و دعای مردمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اهورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بر اَپوش پیروز می‌شود و در نتیجه باران فرو می‌بارد. ایزد پیروزی ستاره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (بهرام) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چهارده به‌ده هیأت نمایان می‌شود که از آن جمله است گاوی نر با گوش زرد و شاخ طلایی. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;24 در «اوستا» بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و داری نقشی همانند «ایندره» در اساطیر هند است. ورثرغن در این نقش بانیزه بر وریتره می‌تازد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده و باران را جاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سان در مراسم طلب باران با جنگ بازی و گاوربائی که با شرکت زنان روستایی انجام می‌شود احتمالاً از چند عناصر اسطوره‌ئی ساطیر قومی یاری گرفته می‌شود اگرچه نظم و ترتیب این مراسم آئینی به صورت کامل با اساطیر مربوط به این زمینه همخوانی ندارد اما عناصر اصلی آن اسطوره‌ها در این مراسم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. مراسم طلب باران را زنان روستایی انجام می‌دهند و این همان نقشی است که به شکل دیگر در اساطیر هند و آریایی به‌زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حمل کننده آب مقدس (باران) نسبت داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نبرد میان دو گروه (که به‌سبب گاربائی انجام می‌شود) یادآور نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نیز نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است برای نزول باران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. گاوربائی موجود در این مراسم یادآور دزدیده شدن گاوان آسمان (ابرها) توسط &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;است.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران و باران سازی در ایران را در این شماره کتاب جمعه به‌پایان رساندیم. تقاضای ما از دوستداران فرهنگ مردمی و قومی این است که مراسم مختلفی را که در منطقه خود با آن آشنایی دارند و در این مقاله نیامده بود به‌آدرس کتاب جمعه و به‌نام باجلان فرخی ارسال کنند تا با نام فرستنده در آرشیو نگهداری و پس از تکمیل برای طبقه‌بندی این مراسم مورد استفاده قرار گیرد. دوستان ما در این راه می‌توانند درباره مراسم سوگواری برای مرده و شکل‌های مختلف سوگواری رایج در مناطق مختلف ایران نیز (با در نظر گرفتن الگوی «سوگواری و مراسم چمر در ایلام» که در شماره 16 کتاب جمعه آمده است) ما را یاری کنند و برای نوشتن اصطلاحات و کلمات محلی از علائم ذیل استفاده کننده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آواها: اَ (فتحه) = a، اَ (فتحه کشیده)= a، (اَ) با گشوده شدن طرفین لب‌ها= a، آ (بلند) = a، ئی مانند تیز = i، او = u، او (بلند) u، اوو = u، اِ (کسره) = e اِ (بلند) = e کسره بی‌رنگ ؟؟؟؟، کسره بی‌رنگ بلند ؟؟؟، اُ (ضمه) = o اُ (ضمه بلند) = o&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حرفها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب = b پ = p ت = t، ث و س = s، ج = j، چ = c ح=h،خ=x، د = d، ر = r، ز – ض – ظ = z، ش = s، غ = v، ف = f، ق = q (در تلفظ غلیظ) ق = q، ک = k، گ = g، ل =L، ل (کردی)L م = m، ن = n، ن (تودماغی) = n، و (فارسی) = v، و (کردی) w.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|11}} [غوک چوب دو چوب باشد یکی کوتاه به‌قدر یک قبضه و دیگری دراز به‌مقدار سه وجب که اطفال و جوانان بدان بازی کنند... و آن را دسته چلک و چالیک نیز گویند و بعضی ده دله نیز آمده است... برهان قاطع].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28272</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28272"/>
		<updated>2012-01-22T17:19:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است18. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است19. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و آریایی ابرها در دو نقش گاو و زن نسان داده می‌شوند: در اسطوره‌ئی ابرها گاوهای آسمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;20 بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وَریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی دزد گاوهای آسمان است. و در اسطورۀ دیگر ابرها زنان زیبای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;21 و مادر آذرخش یا آتش آسمانند. در یک افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند و آریایی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گاو دزدها و زن دزدها، گاوها و زنان دزدیده شده را در غار  زندانی می‌کنند و در افسانه‌ئی دیگر ابرهای سیاه کنار افق زندان ابرهای باران‌زا است. در این افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با یاری «وایو»22 به زندان سیاه ابر یورش می‌برند و ابرهای زندانی را که گاوان شیرده و زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اند از زندان رها می‌کنند با جاری شدن آب مقدس مشک‌های زنان وارونه باران بر زمین فرو می‌بارد.23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر زرتشتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ستاره درخشان و شکوهمند و آفریننده باران، هر ماه به‌سه، هیأت نمایان می‌شود. در ده روز اول ماه به‌هیأت مردی پانزده ساله و در ده روز دوم به‌هیئت نره‌گاوی و در ده روز سوم هر ماه به‌هیأت نریانی سپید نمایان می‌شود.  در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بندهش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشتر درنقش اسب سپید &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;با اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (دیو خشکسالی) که به‌هیأت اسب سیاهی است می‌جنگد و با نیایش و دعای مردمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اهورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بر اَپوش پیروز می‌شود و در نتیجه باران فرو می‌بارد. ایزد پیروزی ستاره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (بهرام) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چهارده به‌ده هیأت نمایان می‌شود که از آن جمله است گاوی نر با گوش زرد و شاخ طلایی. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;24 در «اوستا» بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و داری نقشی همانند «ایندره» در اساطیر هند است. ورثرغن در این نقش بانیزه بر وریتره می‌تازد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده و باران را جاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سان در مراسم طلب باران با جنگ بازی و گاوربائی که با شرکت زنان روستایی انجام می‌شود احتمالاً از چند عناصر اسطوره‌ئی ساطیر قومی یاری گرفته می‌شود اگرچه نظم و ترتیب این مراسم آئینی به صورت کامل با اساطیر مربوط به این زمینه همخوانی ندارد اما عناصر اصلی آن اسطوره‌ها در این مراسم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. مراسم طلب باران را زنان روستایی انجام می‌دهند و این همان نقشی است که به شکل دیگر در اساطیر هند و آریایی به‌زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حمل کننده آب مقدس (باران) نسبت داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نبرد میان دو گروه (که به‌سبب گاربائی انجام می‌شود) یادآور نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نیز نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است برای نزول باران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. گاوربائی موجود در این مراسم یادآور دزدیده شدن گاوان آسمان (ابرها) توسط &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;است.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران و باران سازی در ایران را در این شماره کتاب جمعه به‌پایان رساندیم. تقاضای ما از دوستداران فرهنگ مردمی و قومی این است که مراسم مختلفی را که در منطقه خود با آن آشنایی دارند و در این مقاله نیامده بود به‌آدرس کتاب جمعه و به‌نام باجلان فرخی ارسال کنند تا با نام فرستنده در آرشیو نگهداری و پس از تکمیل برای طبقه‌بندی این مراسم مورد استفاده قرار گیرد. دوستان ما در این راه می‌توانند درباره مراسم سوگواری برای مرده و شکل‌های مختلف سوگواری رایج در مناطق مختلف ایران نیز (با در نظر گرفتن الگوی «سوگواری و مراسم چمر در ایلام» که در شماره 16 کتاب جمعه آمده است) ما را یاری کنند و برای نوشتن اصطلاحات و کلمات محلی از علائم ذیل استفاده کننده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آواها: اَ (فتحه) = a، اَ (فتحه کشیده)= a، (اَ) با گشوده شدن طرفین لب‌ها= a، آ (بلند) = a، ئی مانند تیز = i، او = u، او (بلند) u، اوو = u، اِ (کسره) = e اِ (بلند) = e کسره بی‌رنگ ؟؟؟؟، کسره بی‌رنگ بلند ؟؟؟، اُ (ضمه) = o اُ (ضمه بلند) = o&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حرفها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب = b پ = p ت = t، ث و س = s، ج = j، چ = c ح=h،خ=x، د = d، ر = r، ز – ض – ظ = z، ش = s، غ = v، ف = f، ق = q (در تلفظ غلیظ) ق = q، ک = k، گ = g، ل =L، ل (کردی)L م = m، ن = n، ن (تودماغی) = n، و (فارسی) = v، و (کردی) w.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28270</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28270"/>
		<updated>2012-01-22T17:17:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است18. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است19. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و آریایی ابرها در دو نقش گاو و زن نسان داده می‌شوند: در اسطوره‌ئی ابرها گاوهای آسمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;20 بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وَریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی دزد گاوهای آسمان است. و در اسطورۀ دیگر ابرها زنان زیبای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;21 و مادر آذرخش یا آتش آسمانند. در یک افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند و آریایی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گاو دزدها و زن دزدها، گاوها و زنان دزدیده شده را در غار  زندانی می‌کنند و در افسانه‌ئی دیگر ابرهای سیاه کنار افق زندان ابرهای باران‌زا است. در این افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با یاری «وایو»22 به زندان سیاه ابر یورش می‌برند و ابرهای زندانی را که گاوان شیرده و زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اند از زندان رها می‌کنند با جاری شدن آب مقدس مشک‌های زنان وارونه باران بر زمین فرو می‌بارد.23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر زرتشتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ستاره درخشان و شکوهمند و آفریننده باران، هر ماه به‌سه، هیأت نمایان می‌شود. در ده روز اول ماه به‌هیأت مردی پانزده ساله و در ده روز دوم به‌هیئت نره‌گاوی و در ده روز سوم هر ماه به‌هیأت نریانی سپید نمایان می‌شود.  در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بندهش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشتر درنقش اسب سپید &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;با اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (دیو خشکسالی) که به‌هیأت اسب سیاهی است می‌جنگد و با نیایش و دعای مردمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اهورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بر اَپوش پیروز می‌شود و در نتیجه باران فرو می‌بارد. ایزد پیروزی ستاره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (بهرام) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چهارده به‌ده هیأت نمایان می‌شود که از آن جمله است گاوی نر با گوش زرد و شاخ طلایی. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;24 در «اوستا» بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و داری نقشی همانند «ایندره» در اساطیر هند است. ورثرغن در این نقش بانیزه بر وریتره می‌تازد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده و باران را جاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سان در مراسم طلب باران با جنگ بازی و گاوربائی که با شرکت زنان روستایی انجام می‌شود احتمالاً از چند عناصر اسطوره‌ئی ساطیر قومی یاری گرفته می‌شود اگرچه نظم و ترتیب این مراسم آئینی به صورت کامل با اساطیر مربوط به این زمینه همخوانی ندارد اما عناصر اصلی آن اسطوره‌ها در این مراسم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. مراسم طلب باران را زنان روستایی انجام می‌دهند و این همان نقشی است که به شکل دیگر در اساطیر هند و آریایی به‌زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حمل کننده آب مقدس (باران) نسبت داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نبرد میان دو گروه (که به‌سبب گاربائی انجام می‌شود) یادآور نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نیز نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است برای نزول باران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. گاوربائی موجود در این مراسم یادآور دزدیده شدن گاوان آسمان (ابرها) توسط &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;است.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران و باران سازی در ایران را در این شماره کتاب جمعه به‌پایان رساندیم. تقاضای ما از دوستداران فرهنگ مردمی و قومی این است که مراسم مختلفی را که در منطقه خود با آن آشنایی دارند و در این مقاله نیامده بود به‌آدرس کتاب جمعه و به‌نام باجلان فرخی ارسال کنند تا با نام فرستنده در آرشیو نگهداری و پس از تکمیل برای طبقه‌بندی این مراسم مورد استفاده قرار گیرد. دوستان ما در این راه می‌توانند درباره مراسم سوگواری برای مرده و شکل‌های مختلف سوگواری رایج در مناطق مختلف ایران نیز (با در نظر گرفتن الگوی «سوگواری و مراسم چمر در ایلام» که در شماره 16 کتاب جمعه آمده است) ما را یاری کنند و برای نوشتن اصطلاحات و کلمات محلی از علائم ذیل استفاده کننده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آواها: اَ (فتحه) = a، اَ (فتحه کشیده)= a، (اَ) با گشوده شدن طرفین لب‌ها= a، آ (بلند) = a، ئی مانند تیز = i، او = u، او (بلند) u، اوو = u، اِ (کسره) = e اِ (بلند) = e کسره بی‌رنگ ؟؟؟؟، کسره بی‌رنگ بلند ؟؟؟، اُ (ضمه) = o اُ (ضمه بلند) = o&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حرفها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب = b پ = p ت = t، ث و س = s، ج = j، چ = c ح=h،خ=x، د = d، ر = r، ز – ض – ظ = z، ش = s، غ = v، ف = f، ق = q (در تلفظ غلیظ) ق = q، ک = k، گ = g، ل =L، ل (کردی)L م = m، ن = n، ن (تودماغی) = n، و (فارسی) = v، و (کردی) w.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28267</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28267"/>
		<updated>2012-01-22T17:16:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است18. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است19. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::در اساطیر هند و آریایی ابرها در دو نقش گاو و زن نسان داده می‌شوند: در اسطوره‌ئی ابرها گاوهای آسمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;20 بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وَریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی دزد گاوهای آسمان است. و در اسطورۀ دیگر ابرها زنان زیبای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;21 و مادر آذرخش یا آتش آسمانند. در یک افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند و آریایی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گاو دزدها و زن دزدها، گاوها و زنان دزدیده شده را در غار  زندانی می‌کنند و در افسانه‌ئی دیگر ابرهای سیاه کنار افق زندان ابرهای باران‌زا است. در این افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با یاری «وایو»22 به زندان سیاه ابر یورش می‌برند و ابرهای زندانی را که گاوان شیرده و زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اند از زندان رها می‌کنند با جاری شدن آب مقدس مشک‌های زنان وارونه باران بر زمین فرو می‌بارد.23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::در اساطیر زرتشتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ستاره درخشان و شکوهمند و آفریننده باران، هر ماه به‌سه، هیأت نمایان می‌شود. در ده روز اول ماه به‌هیأت مردی پانزده ساله و در ده روز دوم به‌هیئت نره‌گاوی و در ده روز سوم هر ماه به‌هیأت نریانی سپید نمایان می‌شود.  در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بندهش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشتر درنقش اسب سپید &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;با اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (دیو خشکسالی) که به‌هیأت اسب سیاهی است می‌جنگد و با نیایش و دعای مردمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اهورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بر اَپوش پیروز می‌شود و در نتیجه باران فرو می‌بارد. ایزد پیروزی ستاره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (بهرام) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چهارده به‌ده هیأت نمایان می‌شود که از آن جمله است گاوی نر با گوش زرد و شاخ طلایی. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;24 در «اوستا» بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و داری نقشی همانند «ایندره» در اساطیر هند است. ورثرغن در این نقش بانیزه بر وریتره می‌تازد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده و باران را جاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::بدین سان در مراسم طلب باران با جنگ بازی و گاوربائی که با شرکت زنان روستایی انجام می‌شود احتمالاً از چند عناصر اسطوره‌ئی ساطیر قومی یاری گرفته می‌شود اگرچه نظم و ترتیب این مراسم آئینی به صورت کامل با اساطیر مربوط به این زمینه همخوانی ندارد اما عناصر اصلی آن اسطوره‌ها در این مراسم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::1. مراسم طلب باران را زنان روستایی انجام می‌دهند و این همان نقشی است که به شکل دیگر در اساطیر هند و آریایی به‌زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حمل کننده آب مقدس (باران) نسبت داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::2. نبرد میان دو گروه (که به‌سبب گاربائی انجام می‌شود) یادآور نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نیز نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است برای نزول باران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::3. گاوربائی موجود در این مراسم یادآور دزدیده شدن گاوان آسمان (ابرها) توسط &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;است.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::تمنای باران و باران سازی در ایران را در این شماره کتاب جمعه به‌پایان رساندیم. تقاضای ما از دوستداران فرهنگ مردمی و قومی این است که مراسم مختلفی را که در منطقه خود با آن آشنایی دارند و در این مقاله نیامده بود به‌آدرس کتاب جمعه و به‌نام باجلان فرخی ارسال کنند تا با نام فرستنده در آرشیو نگهداری و پس از تکمیل برای طبقه‌بندی این مراسم مورد استفاده قرار گیرد. دوستان ما در این راه می‌توانند درباره مراسم سوگواری برای مرده و شکل‌های مختلف سوگواری رایج در مناطق مختلف ایران نیز (با در نظر گرفتن الگوی «سوگواری و مراسم چمر در ایلام» که در شماره 16 کتاب جمعه آمده است) ما را یاری کنند و برای نوشتن اصطلاحات و کلمات محلی از علائم ذیل استفاده کننده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آواها: اَ (فتحه) = a، اَ (فتحه کشیده)= a، (اَ) با گشوده شدن طرفین لب‌ها= a، آ (بلند) = a، ئی مانند تیز = i، او = u، او (بلند) u، اوو = u، اِ (کسره) = e اِ (بلند) = e کسره بی‌رنگ ؟؟؟؟، کسره بی‌رنگ بلند ؟؟؟، اُ (ضمه) = o اُ (ضمه بلند) = o&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حرفها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب = b پ = p ت = t، ث و س = s، ج = j، چ = c ح=h،خ=x، د = d، ر = r، ز – ض – ظ = z، ش = s، غ = v، ف = f، ق = q (در تلفظ غلیظ) ق = q، ک = k، گ = g، ل =L، ل (کردی)L م = m، ن = n، ن (تودماغی) = n، و (فارسی) = v، و (کردی) w.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28266</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28266"/>
		<updated>2012-01-22T17:13:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است18. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است19. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و آریایی ابرها در دو نقش گاو و زن نسان داده می‌شوند: در اسطوره‌ئی ابرها گاوهای آسمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;20 بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وَریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی دزد گاوهای آسمان است. و در اسطورۀ دیگر ابرها زنان زیبای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;21 و مادر آذرخش یا آتش آسمانند. در یک افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند و آریایی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گاو دزدها و زن دزدها، گاوها و زنان دزدیده شده را در غار  زندانی می‌کنند و در افسانه‌ئی دیگر ابرهای سیاه کنار افق زندان ابرهای باران‌زا است. در این افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با یاری «وایو»22 به زندان سیاه ابر یورش می‌برند و ابرهای زندانی را که گاوان شیرده و زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اند از زندان رها می‌کنند با جاری شدن آب مقدس مشک‌های زنان وارونه باران بر زمین فرو می‌بارد.23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر زرتشتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ستاره درخشان و شکوهمند و آفریننده باران، هر ماه به‌سه، هیأت نمایان می‌شود. در ده روز اول ماه به‌هیأت مردی پانزده ساله و در ده روز دوم به‌هیئت نره‌گاوی و در ده روز سوم هر ماه به‌هیأت نریانی سپید نمایان می‌شود.  در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بندهش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشتر درنقش اسب سپید &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;با اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (دیو خشکسالی) که به‌هیأت اسب سیاهی است می‌جنگد و با نیایش و دعای مردمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اهورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بر اَپوش پیروز می‌شود و در نتیجه باران فرو می‌بارد. ایزد پیروزی ستاره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (بهرام) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چهارده به‌ده هیأت نمایان می‌شود که از آن جمله است گاوی نر با گوش زرد و شاخ طلایی. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;24 در «اوستا» بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و داری نقشی همانند «ایندره» در اساطیر هند است. ورثرغن در این نقش بانیزه بر وریتره می‌تازد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده و باران را جاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سان در مراسم طلب باران با جنگ بازی و گاوربائی که با شرکت زنان روستایی انجام می‌شود احتمالاً از چند عناصر اسطوره‌ئی ساطیر قومی یاری گرفته می‌شود اگرچه نظم و ترتیب این مراسم آئینی به صورت کامل با اساطیر مربوط به این زمینه همخوانی ندارد اما عناصر اصلی آن اسطوره‌ها در این مراسم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. مراسم طلب باران را زنان روستایی انجام می‌دهند و این همان نقشی است که به شکل دیگر در اساطیر هند و آریایی به‌زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حمل کننده آب مقدس (باران) نسبت داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نبرد میان دو گروه (که به‌سبب گاربائی انجام می‌شود) یادآور نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نیز نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است برای نزول باران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. گاوربائی موجود در این مراسم یادآور دزدیده شدن گاوان آسمان (ابرها) توسط &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;است.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران و باران سازی در ایران را در این شماره کتاب جمعه به‌پایان رساندیم. تقاضای ما از دوستداران فرهنگ مردمی و قومی این است که مراسم مختلفی را که در منطقه خود با آن آشنایی دارند و در این مقاله نیامده بود به‌آدرس کتاب جمعه و به‌نام باجلان فرخی ارسال کنند تا با نام فرستنده در آرشیو نگهداری و پس از تکمیل برای طبقه‌بندی این مراسم مورد استفاده قرار گیرد. دوستان ما در این راه می‌توانند درباره مراسم سوگواری برای مرده و شکل‌های مختلف سوگواری رایج در مناطق مختلف ایران نیز (با در نظر گرفتن الگوی «سوگواری و مراسم چمر در ایلام» که در شماره 16 کتاب جمعه آمده است) ما را یاری کنند و برای نوشتن اصطلاحات و کلمات محلی از علائم ذیل استفاده کننده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آواها: اَ (فتحه) = a، اَ (فتحه کشیده)= a، (اَ) با گشوده شدن طرفین لب‌ها= a، آ (بلند) = a، ئی مانند تیز = i، او = u، او (بلند) u، اوو = u، اِ (کسره) = e اِ (بلند) = e کسره بی‌رنگ ؟؟؟؟، کسره بی‌رنگ بلند ؟؟؟، اُ (ضمه) = o اُ (ضمه بلند) = o&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حرفها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب = b پ = p ت = t، ث و س = s، ج = j، چ = c ح=h،خ=x، د = d، ر = r، ز – ض – ظ = z، ش = s، غ = v، ف = f، ق = q (در تلفظ غلیظ) ق = q، ک = k، گ = g، ل =L، ل (کردی)L م = m، ن = n، ن (تودماغی) = n، و (فارسی) = v، و (کردی) w.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28264</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28264"/>
		<updated>2012-01-22T17:11:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است18. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است19. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و آریایی ابرها در دو نقش گاو و زن نسان داده می‌شوند: در اسطوره‌ئی ابرها گاوهای آسمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;20 بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وَریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی دزد گاوهای آسمان است. و در اسطورۀ دیگر ابرها زنان زیبای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;21 و مادر آذرخش یا آتش آسمانند. در یک افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند و آریایی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گاو دزدها و زن دزدها، گاوها و زنان دزدیده شده را در غار  زندانی می‌کنند و در افسانه‌ئی دیگر ابرهای سیاه کنار افق زندان ابرهای باران‌زا است. در این افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با یاری «وایو»22 به زندان سیاه ابر یورش می‌برند و ابرهای زندانی را که گاوان شیرده و زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اند از زندان رها می‌کنند با جاری شدن آب مقدس مشک‌های زنان وارونه باران بر زمین فرو می‌بارد.23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر زرتشتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ستاره درخشان و شکوهمند و آفریننده باران، هر ماه به‌سه، هیأت نمایان می‌شود. در ده روز اول ماه به‌هیأت مردی پانزده ساله و در ده روز دوم به‌هیئت نره‌گاوی و در ده روز سوم هر ماه به‌هیأت نریانی سپید نمایان می‌شود.  در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بندهش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشتر درنقش اسب سپید &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;با اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (دیو خشکسالی) که به‌هیأت اسب سیاهی است می‌جنگد و با نیایش و دعای مردمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اهورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بر اَپوش پیروز می‌شود و در نتیجه باران فرو می‌بارد. ایزد پیروزی ستاره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (بهرام) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چهارده به‌ده هیأت نمایان می‌شود که از آن جمله است گاوی نر با گوش زرد و شاخ طلایی. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;24 در «اوستا» بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و داری نقشی همانند «ایندره» در اساطیر هند است. ورثرغن در این نقش بانیزه بر وریتره می‌تازد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده و باران را جاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سان در مراسم طلب باران با جنگ بازی و گاوربائی که با شرکت زنان روستایی انجام می‌شود احتمالاً از چند عناصر اسطوره‌ئی ساطیر قومی یاری گرفته می‌شود اگرچه نظم و ترتیب این مراسم آئینی به صورت کامل با اساطیر مربوط به این زمینه همخوانی ندارد اما عناصر اصلی آن اسطوره‌ها در این مراسم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. مراسم طلب باران را زنان روستایی انجام می‌دهند و این همان نقشی است که به شکل دیگر در اساطیر هند و آریایی به‌زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حمل کننده آب مقدس (باران) نسبت داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نبرد میان دو گروه (که به‌سبب گاربائی انجام می‌شود) یادآور نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نیز نبرد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است برای نزول باران.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. گاوربائی موجود در این مراسم یادآور دزدیده شدن گاوان آسمان (ابرها) توسط &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;است.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران و باران سازی در ایران را در این شماره کتاب جمعه به‌پایان رساندیم. تقاضای ما از دوستداران فرهنگ مردمی و قومی این است که مراسم مختلفی را که در منطقه خود با آن آشنایی دارند و در این مقاله نیامده بود به‌آدرس کتاب جمعه و به‌نام باجلان فرخی ارسال کنند تا با نام فرستنده در آرشیو نگهداری و پس از تکمیل برای طبقه‌بندی این مراسم مورد استفاده قرار گیرد. دوستان ما در این راه می‌توانند درباره مراسم سوگواری برای مرده و شکل‌های مختلف سوگواری رایج در مناطق مختلف ایران نیز (با در نظر گرفتن الگوی «سوگواری و مراسم چمر در ایلام» که در شماره 16 کتاب جمعه آمده است) ما را یاری کنند و برای نوشتن اصطلاحات و کلمات محلی از علائم ذیل استفاده کننده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آواها: اَ (فتحه) = a، اَ (فتحه کشیده)= a، (اَ) با گشوده شدن طرفین لب‌ها= a، آ (بلند) = a، ئی مانند تیز = i، او = u، او (بلند) u، اوو = u، اِ (کسره) = e اِ (بلند) = e کسره بی‌رنگ ؟؟؟؟، کسره بی‌رنگ بلند ؟؟؟، اُ (ضمه) = o اُ (ضمه بلند) = o&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حرفها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب = b پ = p ت = t، ث و س = s، ج = j، چ = c ح=h،خ=x، د = d، ر = r، ز – ض – ظ = z، ش = s، غ = v، ف = f، ق = q (در تلفظ غلیظ) ق = q، ک = k، گ = g، ل =L، ل (کردی)L م = m، ن = n، ن (تودماغی) = n، و (فارسی) = v، و (کردی) w.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28262</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28262"/>
		<updated>2012-01-22T16:46:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است18. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است19. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر هند و آریایی ابرها در دو نقش گاو و زن نسان داده می‌شوند: در اسطوره‌ئی ابرها گاوهای آسمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;20 بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وَریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یعنی دزد گاوهای آسمان است. و در اسطورۀ دیگر ابرها زنان زیبای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;21 و مادر آذرخش یا آتش آسمانند. در یک افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هند و آریایی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گاو دزدها و زن دزدها، گاوها و زنان دزدیده شده را در غار  زندانی می‌کنند و در افسانه‌ئی دیگر ابرهای سیاه کنار افق زندان ابرهای باران‌زا است. در این افسانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایندره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با یاری «وایو»22 به زندان سیاه ابر یورش می‌برند و ابرهای زندانی را که گاوان شیرده و زنان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وارونه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اند از زندان رها می‌کنند با جاری شدن آب مقدس مشک‌های زنان وارونه باران بر زمین فرو می‌بارد.23&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر زرتشتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تشتر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ستاره درخشان و شکوهمند و آفریننده باران، هر ماه به‌سه، هیأت نمایان می‌شود. در ده روز اول ماه به‌هیأت مردی پانزده ساله و در ده روز دوم به‌هیئت نره‌گاوی و در ده روز سوم هر ماه به‌هیأت نریانی سپید نمایان می‌شود.  در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بندهش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تشتر درنقش اسب سپید &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;با اَپوش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (دیو خشکسالی) که به‌هیأت اسب سیاهی است می‌جنگد و با نیایش و دعای مردمان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اهورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بر اَپوش پیروز می‌شود و در نتیجه باران فرو می‌بارد. ایزد پیروزی ستاره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (بهرام) در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; چهارده به‌ده هیأت نمایان می‌شود که از آن جمله است گاوی نر با گوش زرد و شاخ طلایی. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ورثرغن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;24 در «اوستا» بزرگترین دشمن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وریتره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و داری نقشی همانند «ایندره» در اساطیر هند است. ورثرغن در این نقش بانیزه بر وریتره می‌تازد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده و باران را جاری می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین سان در مراسم طلب باران با جنگ بازی و گاوربائی که با شرکت زنان روستایی انجام می‌شود احتمالاً از چند عناصر اسطوره‌ئی ساطیر قومی یاری گرفته می‌شود اگرچه نظم و ترتیب این مراسم آئینی به صورت کامل با اساطیر مربوط به این زمینه همخوانی ندارد اما عناصر اصلی آن اسطوره‌ها در این مراسم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. مراسم طلب باران را زنان روستایی انجام می‌دهند و این همان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28259</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28259"/>
		<updated>2012-01-22T16:10:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونۀ هشتم مراسم طلب باران به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی مناطق کرمانشاهان چهارپایان روستای همسایه را می‌دزدند و میان دزدها و صاحبان چهار پایان جنگی ساختگی در می‌گیرد؛ دراین نبرد اگر دزدها پیروز شوند باران خواهد بارید و باز اگر صاحبان چهار پایان، حیواناتشان را نیابند باران می‌بارد. چنین به‌نظر می‌رسد که این نمونه کامل نیست و نمونه دقیق‌تر این گونه را در نمونه نهم مراسم طلب باران می‌توان جستجو کرد. در نمونه نهم زنان روستایی منطقه کوهدشت و مناطق لک نشین لرستان به‌هنگام خشکسالی چندگاو از گاوهای روستای همسایه را می‌دزدند و در نبردی که میان دزدها و صاحبان گاوها در می‌گیرد کسی واسطه می‌شود و با میانجیگری تعهد می‌کند که اگر دزدها گاوها را بازگردانند باران خواهد بارید و سپس دزدها گاوها را پس می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نمونه کم و بیش مشابه هشتم و نهم مراسم طلب باران بیش‌تر خاص مناطق کردنشین و لک‌نشین کردستان و لرستان است و به‌گونه‌ئی با اساطیر کهن هند و ایرانی نزول باران ارتباط دارد: در اساطیر کهن ایرانی در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ایزدبانوی پاسدار آب ناهید یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پنجم در ستایش این ایزدبانو است18. در اوتا یکی دیگر از پاسداران آب‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اپم پنات&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد که احتمالاً ایزدی ایرانی است. در اساطیر هند نقش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عهده دو ایزدبانوی پاسدار آب یعنی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سینی والی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرسوانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است19. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آبان یشت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آناهیتا، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اردویسور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناهید نام دارد و اردویسور نام رودی است که به دریای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فراخکرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزد. در این یشت رودِ اردویسور هزاران شاخه دارد که بر کنار هر شاخۀ آن کاخی هزار ستون با هزار پنجره رخشان قرار دارد که جایگاه ناهید است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناهیتا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در اساطیر ایرانی گردونه‌ئی که چهار اسب هم رنگ باد و ابر و باران و ژاله آن را می‌کشند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اساطیر ایران ابر سترون یا ابری که از آن باران نمی‌بارد وریتره نام دارد. «وریتره» بزرگترین دشمن انسان و به‌معنی دزد و مخفی کننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28257</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28257"/>
		<updated>2012-01-22T15:44:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای غوک یاری جستن از این واسطه‌هاست برای باران سازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحلیل نمونه‌های هشتم و نهم (جنگ بازی و گاوربائی).==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28256</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28256"/>
		<updated>2012-01-22T15:39:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل خشکسالی می‌پندارند و به‌این دلیل است که در مراسم طلب باران از غوک و نماد آن یاری می‌جویند.16&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسیر «فریزر» از نقش غوک در در باران سازی و طلب باران غریب می‌نماید در واقع چنین به‌نظر می‌رسد که رفتار غوک سبب شده است که مردم به غوک به‌مثابه نماد باران سازی توجه کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وزغ‌هائی که پنجه‌های پهن دارند و با سرو صدا یکدیگر را فرا می‌خوانند و به‌ناگاه صدها وزغ به‌سوی تالاب یا استخری که در همان نزدیکی‌ها است هجوم می‌برند تا تخم گذاری کنند. این کار معمولاً در بهار انجام می‌شود و با باران سخت و توفان و هوای گرم طاقت‌فرسا همراه است. وزغ‌ها بعد از هجوم دسته‌جمعی برای تخم گذاری یک یا دو شب در تالابی که در آن تخم گذاری کرده‌اند می‌مانند و در تمام این مدت غار و غور و صدای آنها را از فاصله دور هم می‌توان شنید.»17&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قورباغه‌ها و وزغ‌ها معمولاً به‌هنگام جفت‌گیری با صداهایی که آن را «آوای جفت‌گیری» می‌خوانند یکدیگر را برای جفت‌گیری فرا می‌خوانند و این کار شامل سه بخش است: نخست فرا خواندن وزغ‌ها از اطراف. دوم ایجاد قلمرو محدود هر وزغ نر و سوم بردن وزغ‌های ماده به هر یک از این قلمروها. فراخوانی برای جفت‌گیری را نرها انجام می‌دهند و این کار در تخم گذاری نقش مهمی دارد. فراخوانی برای جفت‌گیری گاهی به‌هم خوانی تبدیل می‌شود که صدای وزغ از فاصله دور هم شنیده می‌شود. فراخوانی برای جفت‌گیری معمولاً شب هنگام یا در روزهای ابری است و به‌دنبال آن جفت‌گیری انجام می‌شود. (دایرة‌المعارف امریکانا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[بدین سان رفتار غوک و همبستگی صدای غوک و وزغ با نزول باران سبب شده است که غوک و وزغ نماد باران محسوب شوند]. انسان‌های آغازین با مشاهدۀ رفتار غوک و وزغ و ارتباط این رفتار با نزول باران و توجه به این اصل جادوگری که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شبیه، شبیه می‌آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از غوک برای باران سازی یاری می‌گرفتند و چنین است که هنوز هم وقتی باران نمی‌بارد مردم صدای غوک را تقلید می کنند و برآنند که با وادشتن وزغ و غوک به جفت‌گیری موجب نزول باران می‌شوند. در واقع یاری گرفتم از تصویر غوک، وزغ، قورباغه، [تندیس غوک، چمچه و چمچه گلین] و از استفاده از کودک به‌جای&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28242</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28242"/>
		<updated>2012-01-22T15:09:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران به‌نماد غوک محدود نمی‌شود و در برخی از نمونه‌های مراسم طلب باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28241</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28241"/>
		<updated>2012-01-22T15:04:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28239</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28239"/>
		<updated>2012-01-22T15:02:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه تاسوَا و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در سنوپ ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردمچنین می‌پندارند که کشتن غوک یا تقلید صدای آن و اجرای مراسمی که به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ازدواج غوک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مشهور است سبب نزول باران می‌شود. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راجستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی زنان روستایی شب هنگام چند غوک را در کوزه آب می‌اندازند و با آن به‌درخانه‌ها می‌روند تا صاحب خانه مقداری آب بر سر و روی آنها بپاشد و این رسم در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آناتولی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه نیز مرسوم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه‌ئی دیگر از راجستان به‌هنگام خشکسالی مراسمی را انجام می‌دهند که نامش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک مرده را آب دادن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. در این مراسم دختران به‌کمک یک تکه سفال و مقداری سرگین گاو تندیسی از غوک درست می‌کنند. تندیس را پس از خشک شدن بر سر یکی از دختران می‌گذارند و درحالی که آواز می‌خوانند از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند. دختری که غوک را بر می‌گذارد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک‌دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نام دارد.15&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[سرخپوستان قبیلۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایمارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پرو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بولیوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌هنگام خشکسالی تندیس چند غوک و جانوران آب‌زی دیگر را ‌به‌نیت نزول باران بربالای تپه‌های اطراف محل سکونت‌شان قرار می‌دهند. سرخپوستان کلمبیا و برخی از مردم اروپا کشتن غوک  را موجب نزول باران می‌دانند. در ایالات هند مرکزی وزغی را به‌تکه چوبی می‌بندند و روی آن برگِ سبزِ درختِ نیم می‌ریزند و با خواندن ترانه‌ئی به‌این مفهوم: وزغ گوهر باران ببار!، وزغ گندم و ارزان را در مزرعه بارور کن! از خانه‌ئی به خانۀ دیگر می‌روند.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود آن که غوک  نزد مردم ایران و ترکیه و خاورمیانه نقش باران سازی دارد اما در اساطیر این مناطق خدایان و خدابانوان باران‌ساز فراوانند و در میان این خدایان از غوک سخنی نیست. [در مازندران مردم بر این عقیده‌اند که هرگاه داروک (نوعی غوک درختی) آواز بخواند باران می‌بارد: «قاصد روزان ابری داروک کی می‌رسد باران نیما یوشیج]. به‌گزارش هانری ماسه در کتاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اعتقادات و سنت‌های ایرانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (صفحه 178): «وقتی پوست غوک تیره شود باران می‌بارد و اگر غوک  زیاد غار و غور کند باران خواهد بارید.» و در جایی دیگر می‌خوانیم که کشتن غوک نزد ترک‌ها و ایرانیان گناه بزرگی است و کفاره آن قربانی کردن یک شتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جیمز فریزر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌گوید از آنجا که غوک در تن خود آب ذخیره می‌کند و مقدار این ذخیره بیش از سایر آب‌زیان است عامۀ مردم او را عامل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28227</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28227"/>
		<updated>2012-01-22T14:39:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک است و آنچه به جای غوک در این مراسم به‌کار می‌رود نماد غوک است.] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هانری ماسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یکی از آثار خود درباب ایران می‌گوید: که «به هنگام خشکسالی بچه‌ها عروسکی درست می‌کنند و خطاب به عروسک ترانه می‌خوانند که چوب کوچیک بارون کن، بارون بی پایون کن...»12&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه تاسوَا و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در سنوپ ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمنای باران از غوک زنده نیز استفاده می‌کنند. در ترکیه در منطقه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تاسوَا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توکات به‌هنگام خشکسالی کودکان تعدادی غوک از مانداب‌ها و تالاب‌ها گرد می‌آورند. غوک‌ها را در زنبیلی ریخته و زنبیل را به‌دست گرفته و به‌درخانه‌ها می‌روند صاحب خانه مقداری آب بر سر غوک می‌ریزد13. در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سنوپ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه درمراسم طلب باران تعدادی غوک را در کوزۀ آب می‌ریزند و به‌هنگام اجرای مراسم کوزه را تکان می‌دهند تا غوک‌های درون کوزه را به غار و غور وادارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عروس چمچه، عروسک، کودک و غوک زنده و گونه‌های مختلف همانند آنها در مراسم طلب باران نقشی همانند دارند و در تحلیل نام این وسایل همه چیز به غوک باز می‌گردد. توجه به‌غوک به‌عنوان نماد باران سازی در آسیا، اروپا و آمریکا (نزد سرخپوستان جنبه‌ئی کهن و فراگیر دارد. در چین باستان غوک چون یکی از خدایان باران ساز مورد توجه بود؛ در سندی از دوره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شانگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ق.م 122-176) که در باب مراسم طلب است از تالابی سخن گفته شده که پنج غوک ساکن آن پدید آورنده باران بودند. مردمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یوئه چی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در درۀ رود &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یانگ تسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تا کناره‌های دریای جنوب چین پراکنده‌اند و خاستگاهشان احتمالاً آسیای میانه بود در مراسم طلب باران از طبل‌هائی استفاده می‌کنند که روی پوست آن تصویر چند غوک و بچه غوک را کشیده‌اند14.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ترکیه مردم توکا می‌گویند جهان بر پشت غوکی نهاده شده است و هرگاه غوک تکانی به‌خود دهد سیل و توفان به‌وجود می‌آید. در آسیای میانه هنوز هم پوست طبل رابا نقش غوک می‌آرایند و در تقویم کوچ‌نشینان این مناطق غوک نقش مهمی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جنوب آسیا نیز غوک نماد باران سازی است: در هند برخی از مردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28217</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28217"/>
		<updated>2012-01-22T13:59:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند. گفته شد که در منطقۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کرس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ترکیه عروسک مراسم طلب باران را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و همین عروسک در یوگوسلاوی و آلبانی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُدُله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا دُدُلچه نام دارد. چنین می‌نماید که دودِله، دودَله، دَدَله، دُدُله و دُدو هم ریشه‌اند و همه اینان یادآور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و نماد غوک است. کودک نیمه عریان برگ پوش مراسم طلب باران (نمونه دوم ب 2) نیز به دُدوله و غوک چوب شباهت دارد و او نیز نمادِ غوک در مراسم طلب باران است. [ بدین سان طلب کردم باران از عروس چمچه، چمچه گلین، غوک عروس، دُدوله و... در واقع تمنای باران از غوک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28184</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28184"/>
		<updated>2012-01-22T09:10:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28183</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28183"/>
		<updated>2012-01-22T09:10:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، د&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
در ترکیه، غوک چوب را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیلک چمک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند و این بازی کم و بیش همانند بازی ایرانی است. گفته شد که در برخی از نقاط ایران عروس چمچه را از به هم بستن دو چوب بلند و کوتاه درست می‌کنند و مراسم طلب باران را غالباً کودکان انجام می‌دهند، و گفته شد که در برخی از مناطق ایران و ترکیه عروس چمچه را غوک عروس نیز می‌نامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28182</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28182"/>
		<updated>2012-01-22T09:04:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غوک چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دودِلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، د&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ودَلِه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دواداله چوب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;الک دولک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28181</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28181"/>
		<updated>2012-01-22T09:03:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایهان باشگوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترجمه باجلان فرخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران غوک چوب11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای دودِلِه، دودَلِه، دواداله چوب و الک دولک نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28180</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28180"/>
		<updated>2012-01-22T09:02:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;ایهان باشگوز&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;quot;ترجمه باجلان فرخی&amp;quot;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران غوک چوب11 نوعی بازی کودکان است که با دو چوب بلند و کوتاه انجام می‌شود این بازی به‌نامهای دودِلِه، دودَلِه، دواداله چوب و الک دولک نیز خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28179</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B3&amp;diff=28179"/>
		<updated>2012-01-22T08:47:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mandm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:20-113.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:20-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۰ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۰]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mandm</name></author>
	</entry>
</feed>