<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Idin</id>
	<title>irPress.org - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Idin"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Idin"/>
	<updated>2026-10-08T10:35:29Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.35.2</generator>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Idin&amp;diff=37363</id>
		<title>بحث کاربر:Idin</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Idin&amp;diff=37363"/>
		<updated>2012-12-08T18:09:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ممنون از مشارکتِ دقیق و خوب. [[واگن سیاه]] را بازنگری کردم و ایرادهای خیلی کمی داشت. خواستم تشکر کنم از دقت شما. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۵ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۰۸ (UTC)&lt;br /&gt;
ممنون از پیغام. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۱۶ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۴۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه هست که شما را مدیر کنم؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
ممنون، اما نمی‌دانم دست‌رسی‌ها و مسئولیت‌های مدیر چیست؟ چه فرقی با کاربر عادی که هستم دارد؟--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۱۶ (UTC)&lt;br /&gt;
: من هم زیاد بلد نیستم. پیشنهادم بیشتر از این نظر بود که دیدم بازنگری می‌کنید و فکر کردم شاید خوب باشد که امکان محافظت از متن را هم داشته باشید. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۱۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::موافقم؛ کمک می‌کند. ممنون. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۱۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::: خواهش می‌کنم. [[ویژه:اختیارات_گروه‌های_کاربری|این‌جا]] هم می‌توانید اختیارات مدیر را ببینید. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. ممنون از توجه به ارقام فارسی. احتمالاً لازم است همهٔ مقالات را از این نظر بازنگری کنیم. یا ربات بنویسیم که این کار را بکند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۰۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: ربات برای «ک» فکر کنم خوب باشد، اما نمی‌دانم که می‌شود عددها را بسته به کلمه‌های اطرافش درست تبدیل کند یا نه. فرض کن عدد جزئی از عبارتی انگلیسی باشد.&lt;br /&gt;
:حالا که آمدی راه‌نمایی کن چه‌طور باید عددها را فارسی تایپ کرد. من از این طرف و آن‌طرف پیدا می‌کنم و با چسب و قیچی می‌آورمشان و می‌چسبانمشان وسط متن. هر کار می‌کنم فارسی تایپ نمی‌کند. اگر راهی دارد شاید خوب باشد در صفحه‌ی راه‌نما هم بنویسیمش.&lt;br /&gt;
:: سلام. راهنمای کامل را اینجا ببین: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%A7:%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C&lt;br /&gt;
:: این اطلاعات هم شاید جالب باشد: http://fa.farsiweb.ir/fawiki/Standard_Font_and_Keyboard&lt;br /&gt;
:::ممنون و ممنون. راه افتاد.--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۰۴ (UTC)&lt;br /&gt;
: باز هم قربان دستت، حالا که هستی یک فکری هم به حال این پاورقی‌ها کن.--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۲۸ (UTC)&lt;br /&gt;
:: وای پاورقی‌ها :( هنوز کلی مشق با مهلت‌هایی در چند هفتهٔ آینده دارم. ولی چشم. هر چه دیرتر برسیم دوباره‌کاری بیشتر خواهد بود. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۷:۲۵ (UTC)&lt;br /&gt;
::: فکر کنم مشکل پاورقی‌ها حل شده. نگاهی به [[اختراعی که جهان را دگرگون کرد]] بیندازید. باید طریقه‌ی استفاده را به راهنما اضافه کنیم. من کمی این روزها ذهنم درگیر است، یکی از شما دو نفر می‌تواند این کار را بکند لطفاً؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۵ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
:::: طریقه‌ی استفاده از الگوهای پاورقب را به راهنما اضافه کرده‌ام. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابرازِ ذوق==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه خوب که باز در این‌جا فعال شده‌ای. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ([[بحث کاربر:Parastoo|بحث]]) ‏۸ دسامبر ۲۰۱۲، ساعت ۰۹:۵۰ (PST)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممنون پرستو. و ممنون از پی‌گیری‌تان. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ([[بحث کاربر:Idin|بحث]]) ‏۸ دسامبر ۲۰۱۲، ساعت ۱۰:۰۹ (PST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Idin&amp;diff=37362</id>
		<title>بحث کاربر:Idin</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Idin&amp;diff=37362"/>
		<updated>2012-12-08T18:08:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ممنون از مشارکتِ دقیق و خوب. [[واگن سیاه]] را بازنگری کردم و ایرادهای خیلی کمی داشت. خواستم تشکر کنم از دقت شما. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۵ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۰۸ (UTC)&lt;br /&gt;
ممنون از پیغام. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۱۶ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۴۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه هست که شما را مدیر کنم؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
ممنون، اما نمی‌دانم دست‌رسی‌ها و مسئولیت‌های مدیر چیست؟ چه فرقی با کاربر عادی که هستم دارد؟--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۱۶ (UTC)&lt;br /&gt;
: من هم زیاد بلد نیستم. پیشنهادم بیشتر از این نظر بود که دیدم بازنگری می‌کنید و فکر کردم شاید خوب باشد که امکان محافظت از متن را هم داشته باشید. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۱۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::موافقم؛ کمک می‌کند. ممنون. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۱۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::: خواهش می‌کنم. [[ویژه:اختیارات_گروه‌های_کاربری|این‌جا]] هم می‌توانید اختیارات مدیر را ببینید. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. ممنون از توجه به ارقام فارسی. احتمالاً لازم است همهٔ مقالات را از این نظر بازنگری کنیم. یا ربات بنویسیم که این کار را بکند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۰۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: ربات برای «ک» فکر کنم خوب باشد، اما نمی‌دانم که می‌شود عددها را بسته به کلمه‌های اطرافش درست تبدیل کند یا نه. فرض کن عدد جزئی از عبارتی انگلیسی باشد.&lt;br /&gt;
:حالا که آمدی راه‌نمایی کن چه‌طور باید عددها را فارسی تایپ کرد. من از این طرف و آن‌طرف پیدا می‌کنم و با چسب و قیچی می‌آورمشان و می‌چسبانمشان وسط متن. هر کار می‌کنم فارسی تایپ نمی‌کند. اگر راهی دارد شاید خوب باشد در صفحه‌ی راه‌نما هم بنویسیمش.&lt;br /&gt;
:: سلام. راهنمای کامل را اینجا ببین: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%A7:%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C&lt;br /&gt;
:: این اطلاعات هم شاید جالب باشد: http://fa.farsiweb.ir/fawiki/Standard_Font_and_Keyboard&lt;br /&gt;
:::ممنون و ممنون. راه افتاد.--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۰۴ (UTC)&lt;br /&gt;
: باز هم قربان دستت، حالا که هستی یک فکری هم به حال این پاورقی‌ها کن.--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۲۸ (UTC)&lt;br /&gt;
:: وای پاورقی‌ها :( هنوز کلی مشق با مهلت‌هایی در چند هفتهٔ آینده دارم. ولی چشم. هر چه دیرتر برسیم دوباره‌کاری بیشتر خواهد بود. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۷:۲۵ (UTC)&lt;br /&gt;
::: فکر کنم مشکل پاورقی‌ها حل شده. نگاهی به [[اختراعی که جهان را دگرگون کرد]] بیندازید. باید طریقه‌ی استفاده را به راهنما اضافه کنیم. من کمی این روزها ذهنم درگیر است، یکی از شما دو نفر می‌تواند این کار را بکند لطفاً؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۵ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
:::: طریقه‌ی استفاده از الگوهای پاورقب را به راهنما اضافه کرده‌ام. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۷ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابرازِ ذوق==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه خوب که باز در این‌جا فعال شده‌ای. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ([[بحث کاربر:Parastoo|بحث]]) ‏۸ دسامبر ۲۰۱۲، ساعت ۰۹:۵۰ (PST)&lt;br /&gt;
ممنون پرستو. و ممنون از پی‌گیری‌تان.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%DA%86%D9%86%D8%AF_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7&amp;diff=37361</id>
		<title>چند داستان از کافکا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%DA%86%D9%86%D8%AF_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7&amp;diff=37361"/>
		<updated>2012-12-08T18:04:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: تایپ داستان اول&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:KHN017P181.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۱|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P182.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۲|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P183.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۳|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P184.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۴|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P185.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۵|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P186.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۶|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P187.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۷|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P188.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۸|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دورگه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من حیوان عجیبی دارم که نیمی گربه و نیمی بره است . آن‌را از پدرم به‌ارث برده‌ام . پیش از‌این‌به‌یک گربه بیشتر شباهت داشت تا‌به‌یک بره . ولی از موقعی که مال من شده تغییرات محسوسی کرده ؛ به‌طوری که امروز، از هر دو حیوان سهمی دارد : سروپنجه‌هایش به‌گربه و قد و هیکلش به‌بره می‌ماند ، وچشمانش که مرتعش ووحشی است به‌هردو تا حیوان شبیه است . پشم‌های بدنش نرم و کوتاه است وبه‌همان خوبی که می‌جهد ، می‌تواند بخزد . درآفتاب ، کنار پنجره ، پشتش را جمع کرده خورخور می‌کند وروی چمن‌ها چنان می‌دودکه گرفتنش به‌سختی میسر است. ازبرابر گربه می‌گریزد و هنگامی که بره‌ئی می‌بیند به حمله می‌پردازد . درشب‌های مهتابی به‌آسانی لب هرهٔ بام راه می‌رود . مثل گربه صدا نمی‌کند واز موش هم نفرت دارد . ساعت‌هاکنار مرغدان در کمین می‌نشیند ، اما تاحالا هیچوقت مرغ و جوجه‌ئی شکار نکرده است  .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به او شیر آمیخته با شکر می‌دهم ، واین خوراک را بیش‌از هرچیز دیگر دوست می‌دارد. باجرعه‌های بلند و کشیده آن‌را می‌مکد وازلای دندان‌هایش می‌گراند. طبیعی است‌که تماشای این کار برای بچه‌های همسایه - که هریکشنبه صبح به‌خانهٔ من می‌آیند ، تفریح خوبی است . دراین هنگام ، من‌حیوان کوچک را روی زانوهایم می‌گذارم و بچه‌ها دورم حلقه می‌زنند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنوقت سوآل‌های عجیب و غریبی ازم می‌شود : سوآل‌هائی که به‌هیچ‌کدام آن‌ها نمی‌توان پاسخ داد :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«- چرا فقط یک حیوان ازاین نوع وجوددارد ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«- برای چه مال من‌است ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«- آیا پیش ازاین حیوان هم ، حیوان دیگری از این نوع وجود داشته ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«- پس از مرگش چه‌می‌شود ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«- آیا خودش را تنها حس می‌کند ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«- چرا بچه ندارد ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«- اسمش چیست ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من برای جواب دادن به‌این پرسش‌ها هیچ زحمتی به‌خودم نمی‌دهم و فقط به‌این اکتفا می‌کنم که حیوانم را نشان بدهم .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعض وقت‌ها ، بچه‌ها برای ما گربه‌هائی می‌آورند و حتی یک‌بار هم دوتا بره آوردند . اما بر خلاف انتظار آن‌ها ، از این برخورد ، هیچگونه نشانه‌ای از حق‌شناسی و خشنودی در حیوان دیده نشد . حیوان‌ها ، همین قدر ، به‌چشم حیوانی وبا آرامش بسیار به هم نگاه کردند ؛ ومثل این بودکه هر کدام آنها به‌نوبهٰ خود ،‌ وجود خویش را نشانه‌ئی از قدرت خلقت می‌دانستند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حیوان ، روی زانون من‌که هست ، دیگر ازترس و حمله پروائی ندارد . بهترین جایش کنار من است ، تا خودش را به‌من بفشارد واحساس آرامش کند . به خانواده‌ئی که تربیتش کرده است ابراز محبت وعلاقه می‌کند . البته این وفاداری فوق‌العاده نیست ،‌ بلکه شعور باطنی حیوانی است‌که ،‌ باوجود داشتن بستگان بسیار ، حتی یک دوست هم دردنیا ندارد ودر نتیجه محبت وحمایتی راکه در خانهٔ ما می‌بیند مقدس و درخور ستایش می‌داند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی می‌بینم خودش را به‌پاهای من می‌مالد و به‌‌خود می‌پیچد تااز میان پاهای من بگذرد ، و نمی‌تواند از من دور شود ، خنده‌ام می‌گیرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازاین که نه‌بره است نه‌گربه ، ناراضی است .انگار بیشتر دلش میخواست‌که سگی باشد !&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک‌روز که در اندیشهٔ گرفتاری‌ها و سختی‌های کاروبار خودم بودم و- همان‌طور که برای همه پیش می‌آید - از ناچاری می‌خواستم که دست از هر کاری بکشم ، درخانه ، دریک صندلی راحت لمیده بودم و حیوان کوچکم راروی زانویم داشتم . ناگهان ، وقتی به‌پائین نگاه کردم ، دیدم که اشک‌های فراوانی از سبیل انبوه حیوان فرو می‌چکد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این‌ها قطرات اشک من بود ، یاحیوان بودکه می‌گریست ؟- آیا این حیوان که روح بره‌ئی را دارد ، در عین حال دارای حس جاه‌طلبی و خودخواهی یک انسان نیز هست ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حیوان من دو نوع نگرانی و اضطراب کاملا متفادت درروحیهٔ خود جمع داردکه یکی ازآن‌گربه‌است ودیگری از آن بره .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین ، حیوان ، خود رادر کالبد خویش در تنگی و فضار احساس می‌کند . گاهی درکنار من به‌روی نشیمنگاهی می‌جهد ، پنجه‌هایش را روی شانه‌های من می‌گذارد و پوزه‌اش را به‌گوش من می‌چسباند ؛ گوئی می‌خواهد بامن چیزی بگوید . درحقیقت هم پس‌ازاین کار سر خودرا نزدیک می‌آورد ودر چشمان من نگاه می‌کند . واین کار بدان می‌ماندکه می‌خواهد اثر گفته‌های خودرا در چشمان من بخواند . من‌هم از برای خوشایند او چنان وامی‌نمایم که سخنانش را فهمیده‌ام ؛ و سرم را به‌نشانهٔ تصدیق تکان می‌دهم . آن‌وقت ، حیوان به‌زمین می‌جهد و از فرط شادی گرد من به‌رقص و پایکوبی می‌پردازد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید کارد قصاب سببی برای رائی و آسودگی او باشد . اما آخر مگر این یک  «ارثیه» نیست ؟ دراین صورت ، پس من «باید» ازاین کار ممانعت کنم ؛ واو ، به‌ناگزیر باید انتظار روزی را بکشد که خود به خود خاموش شود ؛ هرچندکه اغلب با نگاه‌های انسانی در چشمان من می‌نگرد و مثل این‌است که ازمن درخواست اقدام خردمندانه‌تری دارد !&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب هفته]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب هفته ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[رده:قصه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کافکا]]&lt;br /&gt;
[[رده: بابا مقدم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%DA%86%D9%86%D8%AF_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7&amp;diff=37359</id>
		<title>چند داستان از کافکا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%DA%86%D9%86%D8%AF_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7&amp;diff=37359"/>
		<updated>2012-12-08T16:56:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:KHN017P181.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۱|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P182.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۲|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P183.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۳|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P184.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۴|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P185.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۵|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P186.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۶|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P187.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۷|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN017P188.JPG|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۸|کتاب هفته شماره ۱۷ صفحه ۱۸۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب هفته]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب هفته ۱۷]]&lt;br /&gt;
[[رده:قصه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کافکا]]&lt;br /&gt;
[[رده: بابا مقدم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%AF_%D9%88_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%94_%DB%8C%DA%A9_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8:_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D8%B4%D8%AF&amp;diff=14936</id>
		<title>نقد و بررسی ترجمهٔ یک کتاب: اقتصاد سیاسی رشد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%AF_%D9%88_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%94_%DB%8C%DA%A9_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8:_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D8%B4%D8%AF&amp;diff=14936"/>
		<updated>2011-02-09T22:47:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:15-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-147.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-148.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-149.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 {{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندی پیش بخشی از کتاب «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اقتصاد سیاسی رشد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» اثر معروف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پل باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با ترجمه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مهدی قراچه‌داغی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌همت انتشارات &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پالیال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و به‌نام «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اقتصاد سیاسی رشد، ریشه‌های عقب ماندگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» منتشر شد. برای آشنائی بیش‌تر با این اثر و ترجمهٔ آن بی‌مناسبت نیست که توضیح مختصری درباره &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و اثرش بدهیم.&lt;br /&gt;
«اقتصاد سیاسی رشد» نخستین بار در سال ۱۹۵۶ به‌زبان انگلیسی منتشر شد. در آن هنگام، باران از جملهٔ معدود اقتصاددانان غربی بود که مسأله عقب ماندگی، رشد و توسعه اقتصادی را با دیدی «متفاوت» و علمی بررسی کرد؛ و شاید به‌همین جهت (و علیرغم توطئه سکوت و کارشکنی‌های محافل «علمی» و دانشگاهی غرب در برابر انتشار و ارائه این اثر) آن کتاب به‌زودی جای خود را باز کرد و در اندک مدتی آن را به‌زبان‌های آلمانی و فرانسه ترجمه کردند. اگر دیدگاه باران را علمی می‌دانیم، نه به‌این دلیل که نظریهٔ او در باب توسعه نیافتگی یا «مازاد اقتصادی» بی‌عیب و نقص است. بلکه دیدگاه او، دیدگاهی اصولی است که توسعه نیافتگی بخضی ازجهان را با تکامل سرمایه‌داری و امپریالیزم در بخش دیگر جهان در رابطهٔ مستقیم می‌بیند، یا بهتر بگوئیم، آن را مولود این می‌داند، و در بررسی عقب ماندگی کشورها، بر این رابطه بنیادی (و علّی) تاکید داشت. پل باران از اقتصاددانان متعارف، یعنی «استادان» و «خبرگان» که مواضع رسمی علم اقتصاد را در اشغال دارند، انتقاد می‌کند که در بررسی پدیدهٔ عقب‌ماندگی نظری یکسونگر دارند، یعنی این پدیده را جدا از تکامل سرمایه‌داری و امپریالیزم مطالعه می‌کنند. «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» با چنین دیدگاهی به‌تألیف اثر نسبتاً مفصل خود پرداخت و آن را در دو بخش مجزا (ولی مرتبط) تنظیم کرد. باران در بخش اول کتاب (فصل‌های یک تا چهار) تکامل و عملکرد مناسبات تولیدی سرمایه‌داری را در مراحل رقابتی و انحصاری توصیف کرده است و آن تضادهائی که سرمایه‌داری را به‌سوی امپریالیسم سوق می‌دهد ـ امپریالیسمی که بخش بزرگی از جهان را عقب نگه داشته است ـ بیان می‌کند. بخش دوم کتاب (فصل‌های پنج تا هشت) با عنوان «ریشه‌های عقب ماندگی» آغاز می‌شود. باران در این بخش اثرات سیاست‌های امپریالیستی را بر تکامل جوامع «عقب مانده» یا «درحال توسعه» کنونی بیان کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باران در بخش اوّل کتاب، نظریه معروف خود را پیرامون «مازاد اقتصادی» مطرح کرده است. به‌گمان او، این مفهوم، مختص نظام سرمایه‌داری نیست (و به‌شری دسترسی به‌اطلاعات آماری لازم) برای همهٔ نظام‌های اقتصادی ـ اجتماعی، قابل تعریف و محاسبه است. به‌هرحال مفهوم «مازاد» در بخش اوّل ارائه و پرداخت می‌شود تا در بخش دوم به‌مثابه ابزار تحلیل به‌کار رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌‌اعتقاد «باران» بورژوازی «ملی» به‌تنهائی قادر به‌صنعتی کردن کشور نیست. او معتقد است که حتی در کشوری مثل ژاپن هم که بورژوازی، رهبر صنعتی شدن بود، این مهم با هدایت (و حتی اجبار) دولت انجام شده است، چرا که بورژوازی عموماً مایل به‌فعالیت‌های تجاری و دلالی پر سود است. به‌هرحال به‌زعم «باران» تنها راه رهائی کامل کشورهای عقب‌مانده از چنگال سرمایه‌داری غارتگر خارجی و همدستان داخلی آن (فئودالیسم و ارتجاع)، راه رشد سوسیالیستی است. به‌این منظور، «باران» اقتصاد با برنامه [سوسیالیستی] را توام با اولویت صنایع سنگین و کشاورزی جمعی (کلکتیو) تجویز می‌کند و عملکرد چنین برنامه‌هائی را در روسیهٔ پس از انقلاب، موفقیت آمیز می‌داند و ضمن ارزیابی آن، بررسی جالب توجهی از دشواری‌های اجرای این مهم ارائه می‌دهد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمهٔ کتاب مقدمه چاپ اوّل و فصل‌های پنج، شش و هفت متن اصلی را در بر می‌گیرد. با توجه به‌آنچه در خصوص فصل‌بندی کتاب گفتیم، این شیوه «تلخیص» و انتخاب در ترجمه تا حد قابل توجهی به‌تمامیت و کلّیت مضامین و مطالب متن اصلی آسیب می‌رساند، و دیدیم و می‌دانیم که ریشه‌یابی عقب ماندگی، بی کند و کاو تکامل سرمایه‌داری و امپریالیسم در غرب (کاری که اقتصاددانان متعارف کرده و می‌کنند) کوششی است بیهوده اگر نه از سر سوءنیت و برای تحریف حقایق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه دوّم متن اصلی و فصل‌های حذف شده کتاب (یعنی فصول یک، دو، سه، چهار و هشت) حاوی مطالب و توضیحات لازم و جالب توجهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خواندن مقدمه و فصل اوّل این ترجمه و تطبیق آنها با متن اصلی،‌ نکات ذیل جلب توجه کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوّل: انشاء ترجمه تا حدی تحت اللفظی است به‌طوری که انسجام مطالب گاه از بین می‌رود و نثر متنوع و غنی «باران» چنان که باید و شاید به‌قالب زبان فارسی ریخته نشده است [براین مثال در صفحه ۸: «این بوسیله خود ماهیت سرمایه تعیین می‌شود... با تکوین آن که از پول و بنابراین از ثروتی ناشی می‌شود که به‌شکل پول وجود دارد» (معنی؟) یا در صفحه ۲۸: «سیاست اقتصادی [بریتانیا] تمام صنایع بومی را از هم پاشید و محتکرین و تاجران خورده‌پا (خرده‌پا؟) و انواع کوسه ماهی‌ها (؟!) را بر سر کار آورد.» لازم به یادآوری است که کلمه shark را به‌جز «کوسه» اصطلاحاً به‌مفهوم «رباخوار طماع» هم به‌کار می‌برند. پیداست که مترجم به‌این موضوع توجهی نداشته است! در صفحه ۳۹ می‌خوانیم: «سیاست سنتی دوشیدن مستقیم و توام با سنگدلی شیره روستائیان...» (معنی؟)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوّم: برای انتخاب معادل‌های فارسی واژه‌های انگلیسی و احیاناً فرانسه،‌ دقت لازم به‌عمل نیامده است به‌طوریکه گاه معنای متفاوتی از عبارت گرفته می‌شود [از جمله در مقدمه در برابر واژه Development به جای «تحولات» از «توسعه‌ها» استفاده شده یا در برابر index که در این مورد به‌معنای «فهرست» است «شاخص» نوشته شده است. در صفحه ۹ در برابر واژه Paradox از «مهمل» استفاده شده است، در صفحه ۱۵ در برابر Crusader که به‌معنای «جنگجوی صلیبی» یا «مجاهد» است نوشته شده «کروسادر» که به‌کلی نامفهوم و نادرست است و به‌جای بیزانس هم از «بیزانتین» استفاده شده است. در صفحهٔ ۲۶ در برابر Productivity به‌جای «بهره‌وری» «بارآوری» یا معانی متداول  دیگر، نوشته شده «بازدهی» که اصولاً معادل کلمه‌ٔ دیگری است. در صفحه ۳۷ در برابر declasse به جای «زیردست» نوشته شده «بی‌طبقه» در صفحه ۳۵ در برابر Restoration عیناً واژه «رستوراسیون» قرار داده شده حال آن که کلمه «انقلاب» برای این مورد (انقلاب میْ‌جی) کاملاً بجاست. در صفجه ۴۰ در برابر Magnate Financial،‌ به‌جای «سرمایه‌دار مالی» یا «انحصار مالی» نوشته شده «کهربای مالی» (!). Chauvinism (شووینیزم) به‌تناوب «میهن‌پرستی» و «میهن‌پرستی افراطی» ترجمه شده که فقط دومین معنی تا حدی صحیح است. در صفحه ۴۵ Felicitous Confluence «تلاقی مناسب» ترجمه شده حال آن که «حسن تصادف» تعبیری به‌مراتب صحیح‌تر و رایج‌تر است و با نیت نویسنده هم سازگارتر است. در صفحه ۴۹ Fortune Hunter «صیاد فرصت‌طلب» ترجمه شده حال آن که مراد نویسنده «شیّاد» و «رند» است و...]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌ها و ترکیبات نامأنوس و (گاه) غلط فارسی هم جا‌به‌جا به‌چشم می‌خورد: غیرمعقولانه (مقدمه صفحه ب)، تبایناتی (ص ۱۲)، واهب (ص ۱۶)، لازمه‌های (ص ۱۷)،‌ خوش اقبالانه (ص ۴۵) و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از کلمات فارسی هم به‌تعبیری مغایر معنای خود به‌کار گرفته شده است. مثلاً در صفحه ۱۷ «تظلم» به معنی «ظلم کردن» و در صفحه ۲۸ «صراف» به معنی «رباخوار» به‌کار رفته (و در این مورد خاص، صراف یا رباخوار به‌کلی از یکدیگر متمایزند) یا در صفحه ۵۲،‌ «مصلحانه‌تر» (؟) به‌مفهوم «ملایم‌تر» یا «مسالمت‌آمیزتر» به‌کار رفته است و درهرحال معنای جمله مخدوش شده است یا مفهوم دیگری از آن استنباط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم: در جملات و عبارات ترجمه لغزش‌هائی هست که گاه به‌اشتباه می‌انجامد و در موارد دیگر درک معنا را دشوار می‌کند. مثلاً در صفحه ۱۷ می‌خوانیم: «به‌ظلم و ستم اربابان فئودال که نسبتاً توام با سنگدلی اما اعتدال بود، استیلای سرمایه‌داران خارجی و داخلی افزوده شد که تا حد امکان بی‌عاطفگی و تظلم (ظلم؟) می‌کردند» حال آن که ترجمه صحیح عبارت مطابق متن اصلی چنین است: «برجور و ظلم بیرحمانه اربابان زمیندار که تا حدی به‌سبب سنت‌ها تعدیل می‌شد، سلطهٔ حسابگرانه و غارتگرانه سرمایه‌داران خودی و بیگانه نیز افزوده شد، [غارتی] که تنها محدودیتش مشکلات حمل و نقل بود». یا در حاشیه صفحه ۱۹ می‌خوانیم: «روشنفکرانشان عالی هستند» اما در متن اصلی آمده است: «ذکاوت آنان در حد اعلاست». در صفحه ۲۴ می‌خوانیم: «تعرفه‌هائی وضع شد تا ابریشم و بافته‌های پنبه‌ئی هند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;به‌انگلستان وارد شود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» حال آن که ترجمه صحیح چنین است: «تعرفه‌های سنگین، منسوجات ابریشمی و پنبه‌ئی هند را از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازار انگلستان بیرون می‌راند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» (تاکید روی کلمات از ماست) و... در حاشیه صفحه ۵۲ می‌خوانیم: «بنابراین چین... به‌تدریج تبدیل به‌یک کشور سرمایه‌داری &amp;#039;شد&amp;#039;» حال آن که ترجمه صحیح چنین است: «بنابراین چین... تدریجاً به‌کشوری سرمایه‌داری تبدیل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;می‌شد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» (تاکید از ماست)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم: در مورد نام‌های ناآشنا (از قبیل دیوی کراکت، بندیکت آرنولد،...) اغلب هیچ گونه توضیحی برای معرفی آن‌ها داده نشده است (در حالی که چنین توضیحی درک مراد نویسنده را تسهیل می‌کند). نقطه‌گذاری چندان رعایت نشده است و عبارات نقل شده نیز مشخص و جدا از بقیه عبارات نیست. در پاره‌ئی موارد جملاتی حذف شده یا به‌معنائی سوای مفهوم اصلی، به‌فارسی درآمده است مثلاً در صفحه ۲۷: «برایش بساط منقل و وافور می‌چیدند...» که ترجمه اصلی «...برایش جیره و پوستا، (یکی ازمشتقات تریاک) مقرر می‌کردند...» است یا درمقدمه (ص ب) می‌خوانیم: «اما &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درست نیست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که ارتکاب همه جنایات و اشتباهات در روسیه... را به استالین... نسبت دهیم» حال آن که در متن اصلی آمده است «اگر ارتکاب همهٔ جنایات و مخارج را در روسیه... به‌استالین نسبت دهیم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;به‌کیش شخصیت وارونه گرفتار شده‌ایم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» (تاکید از ماست) و در حاشیه صفحه ۲ می‌خوانیم: «از این نقطه نظر،‌ علوم اجتماعی مملو از اطلاع و دانش است و از این بابت از دیگر علوم چیزی کم ندارد» در حالی که منظور چنین است: «به‌این مفهوم، دانسته‌های علوم اجتماعی هم نظیر سایر علوم جنبه تجمعی دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هرحال همان گونه که قبلاً هم گفتیم، این کم و کاستی‌های یک فصل از ترجمه بود. امیدوارم در چاپ بعدی این اثر ارزنده، شاهد هیچ یک از این ایرادات نباشیم و متن اصلی به‌طور کامل ترجمه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ا. صمیمی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
::::::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۵۸/۶/۲۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%AF_%D9%88_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%94_%DB%8C%DA%A9_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8:_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D8%B4%D8%AF&amp;diff=14786</id>
		<title>نقد و بررسی ترجمهٔ یک کتاب: اقتصاد سیاسی رشد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%AF_%D9%88_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%94_%DB%8C%DA%A9_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8:_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D8%B4%D8%AF&amp;diff=14786"/>
		<updated>2011-01-17T04:38:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:15-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-147.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-148.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-149.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 {{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندی پیش بخشی از کتاب «اقتصاد سیاسی رشد» اثر معروف پل باران با ترجمه مهدی قراچه‌داغی به‌همت انتشارات پالیال و به‌نام «اقتصاد سیاسی رشد، ریشه‌های عقب ماندگی» منتشر شد. برای آشنائی بیش‌تر با این اثر و ترجمهٔ آن بی‌مناسبت نیست که توضیح مختصری درباره باران و اثرش بدهیم.&lt;br /&gt;
«اقتصاد سیاسی رشد» نخستین بار در سال ۱۹۵۶ به‌زبان انگلیسی منتشر شد. در آن هنگام، باران از جملهٔ معدود اقتصاددانان غربی بود که مسأله عقب ماندگی، رشد و توسعه اقتصادی را با دیدی «متفاوت» و علمی بررسی کرد؛ و شاید به‌همین جهت (و علیرغم توطئه سکوت و کارشکنی‌های محافل «علمی» و دانشگاهی غرب در برابر انتشار و ارائه این اثر) آن کتاب به‌زودی جای خود را باز کرد و در اندک مدتی آن را به‌زبان‌های آلمانی و فرانسه ترجمه کردند. اگر دیدگاه باران را علمی می‌دانیم، نه به‌این دلیل که نظریهٔ او در باب توسعه نیافتگی یا «مازاد اقتصادی» بی‌عیب و نقص است. بلکه دیدگاه او، دیدگاهی اصولی است که توسعه نیافتگی بخضی ازجهان را با تکامل سرمایه‌داری و امپریالیزم در بخش دیگر جهان در رابطهٔ مستقیم می‌بیند، یا بهتر بگوئیم، آن را مولود این می‌داند، و در بررسی عقب ماندگی کشورها، بر این رابطه بنیادی (و علّی) تاکید داشت. پل باران از اقتصاددانان متعارف، یعنی «استادان» و «خبرگان» که مواضع رسمی علم اقتصاد را در اشغال دارند، انتقاد می‌کند که در بررسی پدیدهٔ عقب‌ماندگی نظری یکسونگر دارند، یعنی این پدیده را جدا از تکامل سرمایه‌داری و امپریالیزم مطالعه می‌کنند. «باران» با چنین دیدگاهی به‌تألیف اثر نسبتاً مفصل خود پرداخت و آن را در دو بخش مجزا (ولی مرتبط) تنظیم کرد. باران در بخش اول کتاب (فصل‌های یک تا چهار) تکامل و عملکرد مناسبات تولیدی سرمایه‌داری را در مراحل رقابتی و انحصاری توصیف کرده است و آن تضادهائی که سرمایه‌داری را به‌سوی امپریالیسم سوق می‌دهد ـ امپریالیسمی که بخش بزرگی از جهان را عقب نگه داشته است ـ بیان می‌کند. بخش دوم کتاب (فصل‌های پنج تا هشت) با عنوان «ریشه‌های عقب ماندگی» آغاز می‌شود. باران در این بخش اثرات سیاست‌های امپریالیستی را بر تکامل جوامع «عقب مانده» یا «درحال توسعه» کنونی بیان کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باران در بخش اوّل کتاب، نظریه معروف خود را پیرامون «مازاد اقتصادی» مطرح کرده است. به‌گمان او، این مفهوم، مختص نظام سرمایه‌داری نیست (و به‌شری دسترسی به‌اطلاعات آماری لازم) برای همهٔ نظام‌های اقتصادی ـ اجتماعی، قابل تعریف و محاسبه است. به‌هرحال مفهوم «مازاد» در بخش اوّل ارائه و پرداخت می‌شود تا در بخش دوم به‌مثابه ابزار تحلیل به‌کار رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌‌اعتقاد «باران» بورژوازی «ملی» به‌تنهائی قادر به‌صنعتی کردن کشور نیست. او معتقد است که حتی در کشوری مثل ژاپن هم که بورژوازی، رهبر صنعتی شدن بود، این مهم با هدایت (و حتی اجبار) دولت انجام شده است، چرا که بورژوازی عموماً مایل به‌فعالیت‌های تجاری و دلالی پر سود است. به‌هرحال به‌زعم «باران» تنها راه رهائی کامل کشورهای عقب‌مانده از چنگال سرمایه‌داری غارتگر خارجی و همدستان داخلی آن (فئودالیسم و ارتجاع)، راه رشد سوسیالیستی است. به‌این منظور، «باران» اقتصاد با برنامه [سوسیالیستی] را توام با اولویت صنایع سنگین و کشاورزی جمعی (کلکتیو) تجویز می‌کند و عملکرد چنین برنامه‌هائی را در روسیهٔ پس از انقلاب، موفقیت آمیز می‌داند و ضمن ارزیابی آن، بررسی جالب توجهی از دشواری‌های اجرای این مهم ارائه می‌دهد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمهٔ کتاب مقدمه چاپ اوّل و فصل‌های پنج، شش و هفت متن اصلی را در بر می‌گیرد. با توجه به‌آنچه در خصوص فصل‌بندی کتاب گفتیم، این شیوه «تلخیص» و انتخاب در ترجمه تا حد قابل توجهی به‌تمامیت و کلّیت مضامین و مطالب متن اصلی آسیب می‌رساند، و دیدیم و می‌دانیم که ریشه‌یابی عقب ماندگی، بی کند و کاو تکامل سرمایه‌داری و امپریالیسم در غرب (کاری که اقتصاددانان متعارف کرده و می‌کنند) کوششی است بیهوده اگر نه از سر سوءنیت و برای تحریف حقایق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه دوّم متن اصلی و فصل‌های حذف شده کتاب (یعنی فصول یک، دو، سه، چهار و هشت) حاوی مطالب و توضیحات لازم و جالب توجهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خواندن مقدمه و فصل اوّل این ترجمه و تطبیق آنها با متن اصلی،‌ نکات ذیل جلب توجه کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوّل: انشاء ترجمه تا حدی تحت اللفظی است به‌طوری که انسجام مطالب گاه از بین می‌رود و نثر متنوع و غنی «باران» چنان که باید و شاید به‌قالب زبان فارسی ریخته نشده است [براین مثال در صفحه ۸: «این بوسیله خود ماهیت سرمایه تعیین می‌شود... با تکوین آن که از پول و بنابراین از ثروتی ناشی می‌شود که به‌شکل پول وجود دارد» (معنی؟) یا در صفحه ۲۸: «سیاست اقتصادی [بریتانیا] تمام صنایع بومی را از هم پاشید و محتکرین و تاجران خورده‌پا (خرده‌پا؟) و انواع کوسه ماهی‌ها (؟!) را بر سر کار آورد.» لازم به یادآوری است که کلمه shark را به‌جز «کوسه» اصطلاحاً به‌مفهوم «رباخوار طماع» هم به‌کار می‌برند. پیداست که مترجم به‌این موضوع توجهی نداشته است! در صفحه ۳۹ می‌خوانیم: «سیاست سنتی دوشیدن مستقیم و توام با سنگدلی شیره روستائیان...» (معنی؟)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوّم: برای انتخاب معادل‌های فارسی واژه‌های انگلیسی و احیاناً فرانسه،‌ دقت لازم به‌عمل نیامده است به‌طوریکه گاه معنای متفاوتی از عبارت گرفته می‌شود [از جمله در مقدمه در برابر واژه Development به جای «تحولات» از «توسعه‌ها» استفاده شده یا در برابر index که در این مورد به‌معنای «فهرست» است «شاخص» نوشته شده است. در صفحه ۹ در برابر واژه Paradox از «مهمل» استفاده شده است، در صفحه ۱۵ در برابر Crusader که به‌معنای «جنگجوی صلیبی» یا «مجاهد» است نوشته شده «کروسادر» که به‌کلی نامفهوم و نادرست است و به‌جای بیزانس هم از «بیزانتین» استفاده شده است. در صفحهٔ ۲۶ در برابر Productivity به‌جای «بهره‌وری» «بارآوری» یا معانی متداول  دیگر، نوشته شده «بازدهی» که اصولاً معادل کلمه‌ٔ دیگری است. در صفحه ۳۷ در برابر declasse به جای «زیردست» نوشته شده «بی‌طبقه» در صفحه ۳۵ در برابر Restoration عیناً واژه «رستوراسیون» قرار داده شده حال آن که کلمه «انقلاب» برای این مورد (انقلاب میْ‌جی) کاملاً بجاست. در صفجه ۴۰ در برابر Magnate Financial،‌ به‌جای «سرمایه‌دار مالی» یا «انحصار مالی» نوشته شده «کهربای مالی» (!). Chauvinism (شووینیزم) به‌تناوب «میهن‌پرستی» و «میهن‌پرستی افراطی» ترجمه شده که فقط دومین معنی تا حدی صحیح است. در صفحه ۴۵ Felicitous Confluence «تلاقی مناسب» ترجمه شده حال آن که «حسن تصادف» تعبیری به‌مراتب صحیح‌تر و رایج‌تر است و با نیت نویسنده هم سازگارتر است. در صفحه ۴۹ Fortune Hunter «صیاد فرصت‌طلب» ترجمه شده حال آن که مراد نویسنده «شیّاد» و «رند» است و...]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌ها و ترکیبات نامأنوس و (گاه) غلط فارسی هم جا‌به‌جا به‌چشم می‌خورد: غیرمعقولانه (مقدمه صفحه ب)، تبایناتی (ص ۱۲)، واهب (ص ۱۶)، لازمه‌های (ص ۱۷)،‌ خوش اقبالانه (ص ۴۵) و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از کلمات فارسی هم به‌تعبیری مغایر معنای خود به‌کار گرفته شده است. مثلاً در صفحه ۱۷ «تظلم» به معنی «ظلم کردن» و در صفحه ۲۸ «صراف» به معنی «رباخوار» به‌کار رفته (و در این مورد خاص، صراف یا رباخوار به‌کلی از یکدیگر متمایزند) یا در صفحه ۵۲،‌ «مصلحانه‌تر» (؟) به‌مفهوم «ملایم‌تر» یا «مسالمت‌آمیزتر» به‌کار رفته است و درهرحال معنای جمله مخدوش شده است یا مفهوم دیگری از آن استنباط می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوم: در جملات و عبارات ترجمه لغزش‌هائی هست که گاه به‌اشتباه می‌انجامد و در موارد دیگر درک معنا را دشوار می‌کند. مثلاً در صفحه ۱۷ می‌خوانیم: «به‌ظلم و ستم اربابان فئودال که نسبتاً توام با سنگدلی اما اعتدال بود، استیلای سرمایه‌داران خارجی و داخلی افزوده شد که تا حد امکان بی‌عاطفگی و تظلم (ظلم؟) می‌کردند» حال آن که ترجمه صحیح عبارت مطابق متن اصلی چنین است: «برجور و ظلم بیرحمانه اربابان زمیندار که تا حدی به‌سبب سنت‌ها تعدیل می‌شد، سلطهٔ حسابگرانه و غارتگرانه سرمایه‌داران خودی و بیگانه نیز افزوده شد، [غارتی] که تنها محدودیتش مشکلات حمل و نقل بود». یا در حاشیه صفحه ۱۹ می‌خوانیم: «روشنفکرانشان عالی هستند» اما در متن اصلی آمده است: «ذکاوت آنان در حد اعلاست». در صفحه ۲۴ می‌خوانیم: «تعرفه‌هائی وضع شد تا ابریشم و بافته‌های پنبه‌ئی هند به‌انگلستان وارد شود» حال آن که ترجمه صحیح چنین است: «تعرفه‌های سنگین، منسوجات ابریشمی و پنبه‌ئی هند را از بازار انگلستان بیرون می‌راند» (تاکید روی کلمات از ماست) و... در حاشیه صفحه ۵۲ می‌خوانیم: «بنابراین چین... به‌تدریج تبدیل به‌یک کشور سرمایه‌داری شد» حال آن که ترجمه صحیح چنین است: «بنابراین چین... تدریجاً به‌کشوری سرمایه‌داری تبدیل می‌شد» (تاکید از ماست)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارم: در مورد نام‌های ناآشنا (از قبیل دیوی کراکت، بندیکت آرنولد،...) اغلب هیچ گونه توضیحی برای معرفی آن‌ها داده نشده است (در حالی که چنین توضیحی درک مراد نویسنده را تسهیل می‌کند). نقطه‌گذاری چندان رعایت نشده است و عبارات نقل شده نیز مشخص و جدا از بقیه عبارات نیست. در پاره‌ئی موارد جملاتی حذف شده یا به‌معنائی سوای مفهوم اصلی، به‌فارسی درآمده است مثلاً در صفحه ۲۷: «برایش بساط منقل و وافور می‌چیدند...» که ترجمه اصلی «...برایش جیره و پوستا، (یکی ازمشتقات تریاک) مقرر می‌کردند...» است یا درمقدمه (ص ب) می‌خوانیم: «اما درست نیست که ارتکاب همه جنایات و اشتباهات در روسیه... را به استالین... نسبت دهیم» حال آن که در متن اصلی آمده است «اگر ارتکاب همهٔ جنایات و مخارج را در روسیه... به‌استالین نسبت دهیم به کیش شخصیت وارونه گرفتار شده‌ایم» (تاکید از ماست) و در حاشیه صفحه ۲ می‌خوانیم: «از این نقطه نظر،‌ علوم اجتماعی مملو از اطلاع و دانش است و از این بابت از دیگر علوم چیزی کم ندارد» در حالی که منظور چنین است: «به‌این مفهوم، دانسته‌های علوم اجتماعی هم نظیر سایر علوم جنبه تجمعی دارد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هرحال همان گونه که قبلاً هم گفتیم، این کم و کاستی‌های یک فصل از ترجمه بود. امیدوارم در چاپ بعدی این اثر ارزنده، شاهد هیچ یک از این ایرادات نباشیم و متن اصلی به‌طور کامل ترجمه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا. صمیمی&lt;br /&gt;
۵۸/۶/۲۵&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%AF_%D9%88_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%94_%DB%8C%DA%A9_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8:_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D8%B4%D8%AF&amp;diff=14784</id>
		<title>نقد و بررسی ترجمهٔ یک کتاب: اقتصاد سیاسی رشد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%AF_%D9%88_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%94_%DB%8C%DA%A9_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8:_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D8%B4%D8%AF&amp;diff=14784"/>
		<updated>2011-01-16T01:19:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:15-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-147.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-148.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-149.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 {{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
چندی پیش بخشی از کتاب «اقتصاد سیاسی رشد» اثر معروف پل باران با ترجمه مهدی قراچه‌داغی به‌همت انتشارات پالیال و به‌نام «اقتصاد سیاسی رشد، ریشه‌های عقب ماندگی» منتشر شد. برای آشنائی بیش‌تر با این اثر و ترجمهٔ آن بی‌مناسبت نیست که توضیح مختصری درباره باران و اثرش بدهیم.&lt;br /&gt;
«اقتصاد سیاسی رشد» نخستین بار در سال ۱۹۵۶ به‌زبان انگلیسی منتشر شد. در آن هنگام، باران از جملهٔ معدود اقتصاددانان غربی بود که مسأله عقب ماندگی، رشد و توسعه اقتصادی را با دیدی «متفاوت» و علمی بررسی کرد؛ و شاید به‌همین جهت (و علیرغم توطئه سکوت و کارشکنی‌های محافل «علمی» و دانشگاهی غرب در برابر انتشار و ارائه این اثر) آن کتاب به‌زودی جای خود را باز کرد و در اندک مدتی آن را به‌زبان‌های آلمانی و فرانسه ترجمه کردند. اگر دیدگاه باران را علمی می‌دانیم، نه به‌این دلیل که نظریهٔ او در باب توسعه نیافتگی یا «مازاد اقتصادی» بی‌عیب و نقص است. بلکه دیدگاه او، دیدگاهی اصولی است که توسعه نیافتگی بخضی ازجهان را با تکامل سرمایه‌داری و امپریالیزم در بخش دیگر جهان در رابطهٔ مستقیم می‌بیند، یا بهتر بگوئیم، آن را مولود این می‌داند، و در بررسی عقب ماندگی کشورها، بر این رابطه بنیادی (و علّی) تاکید داشت. پل باران از اقتصاددانان متعارف، یعنی «استادان» و «خبرگان» که مواضع رسمی علم اقتصاد را در اشغال دارند، انتقاد می‌کند که در بررسی پدیدهٔ عقب‌ماندگی نظری یکسونگر دارند، یعنی این پدیده را جدا از تکامل سرمایه‌داری و امپریالیزم مطالعه می‌کنند. «باران» با چنین دیدگاهی به‌تألیف اثر نسبتاً مفصل خود پرداخت و آن را در دو بخش مجزا (ولی مرتبط) تنظیم کرد. باران در بخش اول کتاب (فصل‌های یک تا چهار) تکامل و عملکرد مناسبات تولیدی سرمایه‌داری را در مراحل رقابتی و انحصاری توصیف کرده است و آن تضادهائی که سرمایه‌داری را به‌سوی امپریالیسم سوق می‌دهد ـ امپریالیسمی که بخش بزرگی از جهان را عقب نگه داشته است ـ بیان می‌کند. بخش دوم کتاب (فصل‌های پنج تا هشت) با عنوان «ریشه‌های عقب ماندگی» آغاز می‌شود. باران در این بخش اثرات سیاست‌های امپریالیستی را بر تکامل جوامع «عقب مانده» یا «درحال توسعه» کنونی بیان کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باران در بخش اوّل کتاب، نظریه معروف خود را پیرامون «مازاد اقتصادی» مطرح کرده است. به‌گمان او، این مفهوم، مختص نظام سرمایه‌داری نیست (و به‌شری دسترسی به‌اطلاعات آماری لازم) برای همهٔ نظام‌های اقتصادی ـ اجتماعی، قابل تعریف و محاسبه است. به‌هرحال مفهوم «مازاد» در بخش اوّل ارائه و پرداخت می‌شود تا در بخش دوم به‌مثابه ابزار تحلیل به‌کار رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌‌اعتقاد «باران» بورژوازی «ملی» به‌تنهائی قادر به‌صنعتی کردن کشور نیست. او معتقد است که حتی در کشوری مثل ژاپن هم که بورژوازی، رهبر صنعتی شدن بود، این مهم با هدایت (و حتی اجبار) دولت انجام شده است، چرا که بورژوازی عموماً مایل به‌فعالیت‌های تجاری و دلالی پر سود است. به‌هرحال به‌زعم «باران» تنها راه رهائی کامل کشورهای عقب‌مانده از چنگال سرمایه‌داری غارتگر خارجی و همدستان داخلی آن (فئودالیسم و ارتجاع)، راه رشد سوسیالیستی است. به‌این منظور، «باران» اقتصاد با برنامه [سوسیالیستی] را توام با اولویت صنایع سنگین و کشاورزی جمعی (کلکتیو) تجویز می‌کند و عملکرد چنین برنامه‌هائی را در روسیهٔ پس از انقلاب، موفقیت آمیز می‌داند و ضمن ارزیابی آن، بررسی جالب توجهی از دشواری‌های اجرای این مهم ارائه می‌دهد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمهٔ کتاب مقدمه چاپ اوّل و فصل‌های پنج، شش و هفت متن اصلی را در بر می‌گیرد. با توجه به‌آنچه در خصوص فصل‌بندی کتاب گفتیم، این شیوه «تلخیص» و انتخاب در ترجمه تا حد قابل توجهی به‌تمامیت و کلّیت مضامین و مطالب متن اصلی آسیب می‌رساند، و دیدیم و می‌دانیم که ریشه‌یابی عقب ماندگی، بی کند و کاو تکامل سرمایه‌داری و امپریالیسم در غرب (کاری که اقتصاددانان متعارف کرده و می‌کنند) کوششی است بیهوده اگر نه از سر سوءنیت و برای تحریف حقایق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه دوّم متن اصلی و فصل‌های حذف شده کتاب (یعنی فصول یک، دو، سه، چهار و هشت) حاوی مطالب و توضیحات لازم و جالب توجهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خواندن مقدمه و فصل اوّل این ترجمه و تطبیق آنها با متن اصلی،‌ نکات ذیل جلب توجه کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوّل: انشاء ترجمه تا حدی تحت اللفظی است به‌طوری که انسجام مطالب گاه از بین می‌رود و نثر متنوع و غنی «باران» چنان که باید و شاید به‌قالب زبان فارسی ریخته نشده است [براین مثال در صفحه ۸: «این بوسیله خود ماهیت سرمایه تعیین می‌شود... با تکوین آن که از پول و بنابراین از ثروتی ناشی می‌شود که به‌شکل پول وجود دارد» (معنی؟) یا در صفحه ۲۸: «سیاست اقتصادی [بریتانیا] تمام صنایع بومی را از هم پاشید و محتکرین و تاجران خورده‌پا (خرده‌پا؟) و انواع کوسه ماهی‌ها (؟!) را بر سر کار آورد.» لازم به یادآوری است که کلمه shark را به‌جز «کوسه» اصطلاحاً به‌مفهوم «رباخوار طماع» هم به‌کار می‌برند. پیداست که مترجم به‌این موضوع توجهی نداشته است! در صفحه ۳۹ می‌خوانیم: «سیاست سنتی دوشیدن مستقیم و توام با سنگدلی شیره روستائیان...» (معنی؟)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوّم: برای انتخاب معادل‌های فارسی واژه‌های انگلیسی و احیاناً فرانسه،‌ دقت لازم به‌عمل نیامده است به‌طوریکه گاه معنای متفاوتی از عبارت گرفته می‌شود [از جمله در مقدمه در برابر واژه Development به جای «تحولات» از «توسعه‌ها» استفاده شده یا در برابر index که در این مورد به‌معنای «فهرست» است «شاخص» نوشته شده است. در صفحه ۹ در برابر واژه Paradox از «مهمل» استفاده شده است، در صفحه ۱۵ در برابر Crusader که به‌معنای «جنگجوی صلیبی» یا «مجاهد» است نوشته شده «کروسادر» که به‌کلی نامفهوم و نادرست است و به‌جای بیزانس هم از «بیزانتین» استفاده شده است. در صفحهٔ ۲۶ در برابر Productivity به‌جای «بهره‌وری» «بارآوری» یا معانی متداول  دیگر، نوشته شده «بازدهی» که اصولاً معادل کلمه‌ٔ دیگری است. در صفحه ۳۷ در برابر declasse به جای «زیردست» نوشته شده «بی‌طبقه» در صفحه ۳۵ در برابر Restoration عیناً واژه «رستوراسیون» قرار داده شده حال آن که کلمه «انقلاب» برای این مورد (انقلاب میْ‌جی) کاملاً بجاست. در صفجه ۴۰ در برابر Magnate Financial،‌ به‌جای «سرمایه‌دار مالی» یا «انحصار مالی» نوشته شده «کهربای مالی» (!). Chauvinism (شووینیزم) به‌تناوب «میهن‌پرستی» و «میهن‌پرستی افراطی» ترجمه شده که فقط دومین معنی تا حدی صحیح است. در صفحه ۴۵ Felicitous Confluence «تلاقی مناسب» ترجمه شده حال آن که «حسن تصادف» تعبیری به‌مراتب صحیح‌تر و رایج‌تر است و با نیت نویسنده هم سازگارتر است. در صفحه ۴۹ Fortune Hunter «صیاد فرصت‌طلب» ترجمه شده حال آن که مراد نویسنده «شیّاد» و «رند» است و...]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌ها و ترکیبات نامأنوس و (گاه) غلط فارسی هم جا‌به‌جا به‌چشم می‌خورد: غیرمعقولانه (مقدمه صفحه ب)، تبایناتی (ص ۱۲)، واهب (ص ۱۶)، لازمه‌های (ص ۱۷)،‌ خوش اقبالانه (ص ۴۵) و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از کلمات فارسی هم به‌تعبیری مغایر معنای خود به‌کار گرفته شده است. مثلاً در صفحه ۱۷ «تظلم» به معنی «ظلم کردن» و در صفحه ۲۸ «صراف» به معنی «رباخوار» به‌کار رفته (و در این مورد خاص، صراف یا رباخوار به‌کلی از یکدیگر متمایزند) یا در صفحه ۵۲،‌ «مصلحانه‌تر» (؟) به‌مفهوم «ملایم‌تر» یا «مسالمت‌آمیزتر» به‌کار رفته است و درهرحال معنای جمله مخدوش شده است یا مفهوم دیگری از آن استنباط می‌شود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%AF_%D9%88_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%94_%DB%8C%DA%A9_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8:_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D8%B4%D8%AF&amp;diff=14783</id>
		<title>نقد و بررسی ترجمهٔ یک کتاب: اقتصاد سیاسی رشد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D9%82%D8%AF_%D9%88_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%94_%DB%8C%DA%A9_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8:_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D8%B4%D8%AF&amp;diff=14783"/>
		<updated>2011-01-16T00:50:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:15-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-147.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-148.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-149.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 {{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
چندی پیش بخشی از کتاب «اقتصاد سیاسی رشد» اثر معروف پل باران با ترجمه مهدی قراچه‌داغی به‌همت انتشارات پالیال و به‌نام «اقتصاد سیاسی رشد، ریشه‌های عقب ماندگی» منتشر شد. برای آشنائی بیش‌تر با این اثر و ترجمهٔ آن بی‌مناسبت نیست که توضیح مختصری درباره باران و اثرش بدهیم.&lt;br /&gt;
«اقتصاد سیاسی رشد» نخستین بار در سال ۱۹۵۶ به‌زبان انگلیسی منتشر شد. در آن هنگام، باران از جملهٔ معدود اقتصاددانان غربی بود که مسأله عقب ماندگی، رشد و توسعه اقتصادی را با دیدی «متفاوت» و علمی بررسی کرد؛ و شاید به‌همین جهت (و علیرغم توطئه سکوت و کارشکنی‌های محافل «علمی» و دانشگاهی غرب در برابر انتشار و ارائه این اثر) آن کتاب به‌زودی جای خود را باز کرد و در اندک مدتی آن را به‌زبان‌های آلمانی و فرانسه ترجمه کردند. اگر دیدگاه باران را علمی می‌دانیم، نه به‌این دلیل که نظریهٔ او در باب توسعه نیافتگی یا «مازاد اقتصادی» بی‌عیب و نقص است. بلکه دیدگاه او، دیدگاهی اصولی است که توسعه نیافتگی بخضی ازجهان را با تکامل سرمایه‌داری و امپریالیزم در بخش دیگر جهان در رابطهٔ مستقیم می‌بیند، یا بهتر بگوئیم، آن را مولود این می‌داند، و در بررسی عقب ماندگی کشورها، بر این رابطه بنیادی (و علّی) تاکید داشت. پل باران از اقتصاددانان متعارف، یعنی «استادان» و «خبرگان» که مواضع رسمی علم اقتصاد را در اشغال دارند، انتقاد می‌کند که در بررسی پدیدهٔ عقب‌ماندگی نظری یکسونگر دارند، یعنی این پدیده را جدا از تکامل سرمایه‌داری و امپریالیزم مطالعه می‌کنند. «باران» با چنین دیدگاهی به‌تألیف اثر نسبتاً مفصل خود پرداخت و آن را در دو بخش مجزا (ولی مرتبط) تنظیم کرد. باران در بخش اول کتاب (فصل‌های یک تا چهار) تکامل و عملکرد مناسبات تولیدی سرمایه‌داری را در مراحل رقابتی و انحصاری توصیف کرده است و آن تضادهائی که سرمایه‌داری را به‌سوی امپریالیسم سوق می‌دهد ـ امپریالیسمی که بخش بزرگی از جهان را عقب نگه داشته است ـ بیان می‌کند. بخش دوم کتاب (فصل‌های پنج تا هشت) با عنوان «ریشه‌های عقب ماندگی» آغاز می‌شود. باران در این بخش اثرات سیاست‌های امپریالیستی را بر تکامل جوامع «عقب مانده» یا «درحال توسعه» کنونی بیان کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باران در بخش اوّل کتاب، نظریه معروف خود را پیرامون «مازاد اقتصادی» مطرح کرده است. به‌گمان او، این مفهوم، مختص نظام سرمایه‌داری نیست (و به‌شری دسترسی به‌اطلاعات آماری لازم) برای همهٔ نظام‌های اقتصادی ـ اجتماعی، قابل تعریف و محاسبه است. به‌هرحال مفهوم «مازاد» در بخش اوّل ارائه و پرداخت می‌شود تا در بخش دوم به‌مثابه ابزار تحلیل به‌کار رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌‌اعتقاد «باران» بورژوازی «ملی» به‌تنهائی قادر به‌صنعتی کردن کشور نیست. او معتقد است که حتی در کشوری مثل ژاپن هم که بورژوازی، رهبر صنعتی شدن بود، این مهم با هدایت (و حتی اجبار) دولت انجام شده است، چرا که بورژوازی عموماً مایل به‌فعالیت‌های تجاری و دلالی پر سود است. به‌هرحال به‌زعم «باران» تنها راه رهائی کامل کشورهای عقب‌مانده از چنگال سرمایه‌داری غارتگر خارجی و همدستان داخلی آن (فئودالیسم و ارتجاع)، راه رشد سوسیالیستی است. به‌این منظور، «باران» اقتصاد با برنامه [سوسیالیستی] را توام با اولویت صنایع سنگین و کشاورزی جمعی (کلکتیو) تجویز می‌کند و عملکرد چنین برنامه‌هائی را در روسیهٔ پس از انقلاب، موفقیت آمیز می‌داند و ضمن ارزیابی آن، بررسی جالب توجهی از دشواری‌های اجرای این مهم ارائه می‌دهد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمهٔ کتاب مقدمه چاپ اوّل و فصل‌های پنج، شش و هفت متن اصلی را در بر می‌گیرد. با توجه به‌آنچه در خصوص فصل‌بندی کتاب گفتیم، این شیوه «تلخیص» و انتخاب در ترجمه تا حد قابل توجهی به‌تمامیت و کلّیت مضامین و مطالب متن اصلی آسیب می‌رساند، و دیدیم و می‌دانیم که ریشه‌یابی عقب ماندگی، بی کند و کاو تکامل سرمایه‌داری و امپریالیسم در غرب (کاری که اقتصاددانان متعارف کرده و می‌کنند) کوششی است بیهوده اگر نه از سر سوءنیت و برای تحریف حقایق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه دوّم متن اصلی و فصل‌های حذف شده کتاب (یعنی فصول یک، دو، سه، چهار و هشت) حاوی مطالب و توضیحات لازم و جالب توجهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خواندن مقدمه و فصل اوّل این ترجمه و تطبیق آنها با متن اصلی،‌ نکات ذیل جلب توجه کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوّل: انشاء ترجمه تا حدی تحت اللفظی است به‌طوری که انسجام مطالب گاه از بین می‌رود و نثر متنوع و غنی «باران» چنان که باید و شاید به‌قالب زبان فارسی ریخته نشده است [براین مثال در صفحه ۸: «این بوسیله خود ماهیت سرمایه تعیین می‌شود... با »&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Idin&amp;diff=3867</id>
		<title>بحث کاربر:Idin</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Idin&amp;diff=3867"/>
		<updated>2010-05-04T18:04:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ممنون از مشارکتِ دقیق و خوب. [[واگن سیاه]] را بازنگری کردم و ایرادهای خیلی کمی داشت. خواستم تشکر کنم از دقت شما. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۵ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۰۸ (UTC)&lt;br /&gt;
ممنون از پیغام. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۱۶ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۴۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه هست که شما را مدیر کنم؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
ممنون، اما نمی‌دانم دست‌رسی‌ها و مسئولیت‌های مدیر چیست؟ چه فرقی با کاربر عادی که هستم دارد؟--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۱۶ (UTC)&lt;br /&gt;
: من هم زیاد بلد نیستم. پیشنهادم بیشتر از این نظر بود که دیدم بازنگری می‌کنید و فکر کردم شاید خوب باشد که امکان محافظت از متن را هم داشته باشید. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۱۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::موافقم؛ کمک می‌کند. ممنون. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۱۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::: خواهش می‌کنم. [[ویژه:اختیارات_گروه‌های_کاربری|این‌جا]] هم می‌توانید اختیارات مدیر را ببینید. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. ممنون از توجه به ارقام فارسی. احتمالاً لازم است همهٔ مقالات را از این نظر بازنگری کنیم. یا ربات بنویسیم که این کار را بکند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۰۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: ربات برای «ک» فکر کنم خوب باشد، اما نمی‌دانم که می‌شود عددها را بسته به کلمه‌های اطرافش درست تبدیل کند یا نه. فرض کن عدد جزئی از عبارتی انگلیسی باشد.&lt;br /&gt;
:حالا که آمدی راه‌نمایی کن چه‌طور باید عددها را فارسی تایپ کرد. من از این طرف و آن‌طرف پیدا می‌کنم و با چسب و قیچی می‌آورمشان و می‌چسبانمشان وسط متن. هر کار می‌کنم فارسی تایپ نمی‌کند. اگر راهی دارد شاید خوب باشد در صفحه‌ی راه‌نما هم بنویسیمش.&lt;br /&gt;
:: سلام. راهنمای کامل را اینجا ببین: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%A7:%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C&lt;br /&gt;
:: این اطلاعات هم شاید جالب باشد: http://fa.farsiweb.ir/fawiki/Standard_Font_and_Keyboard&lt;br /&gt;
:::ممنون و ممنون. راه افتاد.--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۰۴ (UTC)&lt;br /&gt;
: باز هم قربان دستت، حالا که هستی یک فکری هم به حال این پاورقی‌ها کن.--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۲۸ (UTC)&lt;br /&gt;
:: وای پاورقی‌ها :( هنوز کلی مشق با مهلت‌هایی در چند هفتهٔ آینده دارم. ولی چشم. هر چه دیرتر برسیم دوباره‌کاری بیشتر خواهد بود. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۷:۲۵ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Idin&amp;diff=3782</id>
		<title>بحث کاربر:Idin</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Idin&amp;diff=3782"/>
		<updated>2010-05-04T12:28:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ممنون از مشارکتِ دقیق و خوب. [[واگن سیاه]] را بازنگری کردم و ایرادهای خیلی کمی داشت. خواستم تشکر کنم از دقت شما. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۵ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۰۸ (UTC)&lt;br /&gt;
ممنون از پیغام. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۱۶ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۴۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه هست که شما را مدیر کنم؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
ممنون، اما نمی‌دانم دست‌رسی‌ها و مسئولیت‌های مدیر چیست؟ چه فرقی با کاربر عادی که هستم دارد؟--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۱۶ (UTC)&lt;br /&gt;
: من هم زیاد بلد نیستم. پیشنهادم بیشتر از این نظر بود که دیدم بازنگری می‌کنید و فکر کردم شاید خوب باشد که امکان محافظت از متن را هم داشته باشید. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۱۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::موافقم؛ کمک می‌کند. ممنون. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۱۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::: خواهش می‌کنم. [[ویژه:اختیارات_گروه‌های_کاربری|این‌جا]] هم می‌توانید اختیارات مدیر را ببینید. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. ممنون از توجه به ارقام فارسی. احتمالاً لازم است همهٔ مقالات را از این نظر بازنگری کنیم. یا ربات بنویسیم که این کار را بکند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۰۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: ربات برای «ک» فکر کنم خوب باشد، اما نمی‌دانم که می‌شود عددها را بسته به کلمه‌های اطرافش درست تبدیل کند یا نه. فرض کن عدد جزئی از عبارتی انگلیسی باشد.&lt;br /&gt;
:حالا که آمدی راه‌نمایی کن چه‌طور باید عددها را فارسی تایپ کرد. من از این طرف و آن‌طرف پیدا می‌کنم و با چسب و قیچی می‌آورمشان و می‌چسبانمشان وسط متن. هر کار می‌کنم فارسی تایپ نمی‌کند. اگر راهی دارد شاید خوب باشد در صفحه‌ی راه‌نما هم بنویسیمش.&lt;br /&gt;
: باز هم قربان دستت، حالا که هستی یک فکری هم به حال این پاورقی‌ها کن.--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۲۸ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Idin&amp;diff=3781</id>
		<title>بحث کاربر:Idin</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Idin&amp;diff=3781"/>
		<updated>2010-05-04T12:19:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ممنون از مشارکتِ دقیق و خوب. [[واگن سیاه]] را بازنگری کردم و ایرادهای خیلی کمی داشت. خواستم تشکر کنم از دقت شما. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۵ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۰۸ (UTC)&lt;br /&gt;
ممنون از پیغام. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۱۶ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۴۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه هست که شما را مدیر کنم؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
ممنون، اما نمی‌دانم دست‌رسی‌ها و مسئولیت‌های مدیر چیست؟ چه فرقی با کاربر عادی که هستم دارد؟--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۱۶ (UTC)&lt;br /&gt;
: من هم زیاد بلد نیستم. پیشنهادم بیشتر از این نظر بود که دیدم بازنگری می‌کنید و فکر کردم شاید خوب باشد که امکان محافظت از متن را هم داشته باشید. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۱۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::موافقم؛ کمک می‌کند. ممنون. --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۱۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::: خواهش می‌کنم. [[ویژه:اختیارات_گروه‌های_کاربری|این‌جا]] هم می‌توانید اختیارات مدیر را ببینید. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. ممنون از توجه به ارقام فارسی. احتمالاً لازم است همهٔ مقالات را از این نظر بازنگری کنیم. یا ربات بنویسیم که این کار را بکند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۴ مهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۰۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: ربات برای «ک» فکر کنم خوب باشد، اما نمی‌دانم که می‌شود عددها را بسته به کلمه‌های اطرافش درست تبدیل کند یا نه. فرض کن عدد جزئی از عبارتی انگلیسی باشد.&lt;br /&gt;
:حالا که آمدی راه‌نمایی کن چه‌طور باید عددها را فارسی تایپ کرد. من از این طرف و آن‌طرف پیدا می‌کنم و با چسب و قیچی می‌آورمشان و می‌چسبانمشان وسط متن. هر کار می‌کنم فارسی تایپ نمی‌کند. اگر راهی دارد شاید خوب باشد در صفحه‌ی راه‌نما هم بنویسیمش.&lt;br /&gt;
: باز هم قربان دستت، حالا که هستی یک فکری هم به حال این پاورقی‌ها کن.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_Fascism&amp;diff=3739</id>
		<title>فاشیسم Fascism</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_Fascism&amp;diff=3739"/>
		<updated>2010-05-04T11:24:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-160.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۱۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۱۶۰]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواننده‌ئی پرسیده است که واژهٔ فاشیسم از کجا آمده است و تعریف آن چیست. این نوشتهٔ کوتاه در پاسخ آن خواننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاشیسم «یک دیکتاتوری آشکار ارتجاعی‌ترین، شوونیستی‌ترین و امپریالیستی‌ترین عناصر سرمایهٔ مالی است»(برنامهٔ CPSU). استقرار فاشیسم بازتاب ناتوانی بورژوازی حاکم در حفظ قدرت از طریق روش‌های «دمکراتیک» معمولی است. فاشیسم در رأس نیروهای ضدّکمونیسم قرار می‌گیرد و کاری‌ترین ضربه‌اش را بر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;احزاب کمونیست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارگران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و دیگر سازمان‌های مترقی وارد می‌آورد. نظام فاشیستی نخست در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایتالیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(۱۹۲۲) و سپس در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(۱۹۳۳) و کشورهای دیگر مستقر شد. فاشیسم در آلمان نقاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناسیونال سوسیالیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [نازیسم] را به‌چهره زد. فاشیسم نیروی برجستهٔ ارتجاع بین‌المللی بود؛ دولت‌های فاشیست، در درجهٔ اول آلمان هیتلری، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جنگ دوم جهانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را آغاز کردند. عناصر ارتجاعی در برخی از کشورهای امپریالیستی، علی‌رغم مسیر کامل دولت‌های فاشیست در جنگ دوم جهانی، می‌کوشند تا فاشیسم به حیاتش ادامه دهد. ایدئولوژی فاشیسم دور بودن از اصول عقلی، شوونیسم افراطی و برتری نژادی، تاریک اندیشی، و دور بودن از انسانیت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فاشیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از Fasces (به لاتین Fascis) آمده است و آن عبارت از تبری بود که آن را میان یک دسته چوب می بسته‌اند ـ چنان که در تصویر مشاهده می‌کنید ـ و قانونگزاران رومی آن را به نشان قدرت و مرجعیت به‌همراه داشتند. در ایتالیای دورهٔ موسولینی این نشان باستانی را بر پرچم‌ها و بازوبندهای‌‌شان می‌کشیدند و نشانهٔ قدرت‌طلبی آنان به‌شمار می‌آمد؛ و واژهٔ فاشیسم از اینجا پیدا شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه ی Nazi اشاره است به حروف اول بخش اول نام این حزب Nationalsozialistische Deutsche Arbeiter Partei یعنی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، گرفته شده است. این حزب در ۱۹۱۹ پایه‌گذاری و در ۱۹۴۵ برچیده شد. در ۱۹۳۳ به‌رهبری هیلتر قدرت را در آلمان به‌دست گرفت و برنامهٔ ملیت‌گرائی، نژاد‌پرستی، تسلیح مجدد و تجاوز را به مرحلهٔ اجرا گذاشت. آرم این حزب نیز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Swastika) بود که در اصطلاح آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلیب شکسته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خوانده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سنسکریت به معنای «نیک بودن، بهروزی و نیکبختی» است. این نشان در میان هندیان و ایرانیان باستانی معنائی نیک و عرفانی داشته است. امّا در حزب نازی آلمان و سایر احزاب فاشیست آن را به نشان برتری نژاد آریائی و ضدسامی بودن به‌کار می‌برده‌اند. میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی هندوان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلیب شکستهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نازی تفاوتی هست که در تصویر مشاهده می‌کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_irPress.org:%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7&amp;diff=3305</id>
		<title>بحث irPress.org:راهنما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_irPress.org:%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7&amp;diff=3305"/>
		<updated>2010-05-01T19:38:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: صفحه را خالی کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_irPress.org:%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7&amp;diff=3304</id>
		<title>بحث irPress.org:راهنما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_irPress.org:%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7&amp;diff=3304"/>
		<updated>2010-05-01T19:38:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: «بحث Ketab Jom&amp;#039;e:راهنما» را محافظت کرد ([edit=autoconfirmed] (بی‌پایان) [move=autoconfirmed] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== fZPhaGlkmG ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
tZhFQU  &amp;lt;a href=&amp;quot;http://cjxphhcwakdz.com/&amp;quot;&amp;gt;cjxphhcwakdz&amp;lt;/a&amp;gt;, [url=http://bvzeihtqkjch.com/]bvzeihtqkjch[/url], [link=http://jdnoynuydsuk.com/]jdnoynuydsuk[/link], http://vzvfuwjnktlx.com/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82_%D9%88_%DA%A9%D9%8F%D8%B1%D8%AF&amp;diff=3302</id>
		<title>قزاق و کُرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82_%D9%88_%DA%A9%D9%8F%D8%B1%D8%AF&amp;diff=3302"/>
		<updated>2010-05-01T18:05:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: خنثی‌سازی ویرایش 3300 توسط 62.73.5.74 (بحث)&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:3-155.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۱۵۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۱۵۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:3-156.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۱۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۱۵۶]]&lt;br /&gt;
{{ناقص}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82_%D9%88_%DA%A9%D9%8F%D8%B1%D8%AF&amp;diff=3301</id>
		<title>قزاق و کُرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82_%D9%88_%DA%A9%D9%8F%D8%B1%D8%AF&amp;diff=3301"/>
		<updated>2010-05-01T18:03:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: «قزاق و کُرد» را محافظت کرد ([edit=autoconfirmed] (بی‌پایان) [move=autoconfirmed] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;N1D2Jo  &amp;lt;a href=&amp;quot;http://gtdgrtvrrnoa.com/&amp;quot;&amp;gt;gtdgrtvrrnoa&amp;lt;/a&amp;gt;, [url=http://gdyaegyglhxo.com/]gdyaegyglhxo[/url], [link=http://oxbkouyulcnh.com/]oxbkouyulcnh[/link], http://etfpxnwrrhug.com/&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82_%D9%88_%DA%A9%D9%8F%D8%B1%D8%AF&amp;diff=3299</id>
		<title>بحث:قزاق و کُرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82_%D9%88_%DA%A9%D9%8F%D8%B1%D8%AF&amp;diff=3299"/>
		<updated>2010-05-01T17:16:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: «بحث:قزاق و کُرد» را محافظت کرد ([edit=autoconfirmed] (بی‌پایان) [move=autoconfirmed] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82_%D9%88_%DA%A9%D9%8F%D8%B1%D8%AF&amp;diff=3298</id>
		<title>بحث:قزاق و کُرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82_%D9%88_%DA%A9%D9%8F%D8%B1%D8%AF&amp;diff=3298"/>
		<updated>2010-05-01T17:13:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: صفحه را خالی کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=3297</id>
		<title>برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=3297"/>
		<updated>2010-05-01T17:12:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: «برنامهٔ جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر» را محافظت کرد ([edit=autoconfirmed] (بی‌پایان) [move=autoconfirmed] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقد و نظر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی صدر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سید عبدالله نذیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر در اقتصاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشگفتار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فردای انقلاب خونین مردم ستمدیده و قهرمان ایران، هر کلمه‌ای در باب سرنوشت انقلاب، بار سنگین خون هزاران قربانی و قهرمان از پاک‌ترین جان‌ها و مسئولیت انتظار میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را به‌دوش می‌کشد. پس مباد که کلمه‌ای حامل باری چنین سنگین ابزار خودنمائی و ملعبه گرفته شود که واسطۀ تلاش جان سوز برای تحکیم و تعمیق ثمره‌های انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسداری و به ثمر رساندن انقلاب، به‌روشن‌بینی و هوشیاری کامل در جهت شناخت علمی مسائل جامعه ما و تشخیص دقیق قدم‌های ضروری در راه حل آن‌ها نیاز مبرم دارد. در این رهگذر، اندیشه‌های مبهم، ذهن را کدر و عمل را کرخت می‌سازند و نیروهای سازنده را در وادی حیرت از تاب و توان می‌اندازد و این به زیان انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت در قبال انقلاب حکم می‌کند که نظرها و پیشنهادهای مربوط به سرنوشت انقلاب در پیشگاه جویندگان پاکدل به ترازوی علم سنجیده شوند تا به پشتوانه همت و صمیمیت آنان، درست از نادرست تمیز داده شده و از تلف شدن نیروهای انقلاب احتراز شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای ابوالحسن بنی‌صدر در هشتم فرودین ۱۳۵۸، «نتیجه سال‌ها مطالعه و مبارزه» خود را با عنوان «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» در هشت صفحه و بیست و چهار ستون نشر دادند. 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوالی که در بدو نظر مطرح می‌شود اینست که آیا این سند، بدان‌سان که عنوان شده، «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» است یا یک طرح پیشنهادی برای برنامه حکومت جمهوری اسلامی، که از طرف مقام مسئولی عرضه می‌شود؟ در شق اول، لازم است که مسؤولیت رسمی «برنامه گذار» و ضمانت اجرائی مطالب مورد طرح معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این «برنامه» مسائل امروز جامعه ما در چهار «وجه» طرح و نظر مذهب در مورد هر کدام جابه‌جا به‌مقایسه گذاشته می‌شود. این چهار وجه عبارتند از وجه سیاسی، وجه اقتصادی، وجه اجتماعی و وجه فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. در وجه سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار موازنۀ مثبت قوا با کشورهای دیگر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار تمرکز قدرت در شخص شاه بمثابۀ مظهر زور است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار استبداد سیاسی یعنی نظامی است که در آن گروه بندی‌های حاکم در سلسله مراتب رده‌بندی می‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را قیم جامعه می‌داند و شاه را مصدر بیم و امید می‌داند و مخالف شرکت مردم در سرنوشت خویش است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی حمله به خارج و یا دفاع در برابر مهاجمات نظامی را وظیفه خود می‌شمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی و قومی و ملی و مذهبی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نیروهای فعال جامعه را به‌زور تبدیل می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیچ منزلت ثابتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را برا احدی برسمیت نمی‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی قضاوت را ابزار اعمال قدرت می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی آدمی را در رابطه با مظهر قدرت سیاسی تعریف می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. در وجه اقتصادی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مظهر این قدرت را مالک زمین و زمان و جان «رعیت» می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار می‌رفته است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و این غیر روش‌های قانونی بوده‌اند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی در جهت دادن به فعالیت‌های اقتصادی، تمرکز و رشد قدرت را ملاک قرار می‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مصرف هرچیز را که با توقعات تمرکز و رشد قدرت و زورمداری و تشخیص سازگار باشد روا می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بخش عمده‌ای از مازادهای تولید اقتصادی نیروی کار را به‌تولید فرآورده‌ای تخریبی می‌گمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها بخش مهمی از مازادها را بصورت گنجینه از فعالیت‌های تولیدی خارج می‌کند بلکه اگر آنها را به نیروی تخریبی بدل نکند، خنثی می‌کند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقدان منزلت‌های پایدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجب می‌گردد که این رسم عمومی گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را اصل و مردم و زمین و منابع آن و نسل‌های آینده را فرع می‌داند و هر وقت موجودیت خویش را در خطر ببیند در تخریب انسان و طبیعت و منابع آن ذره‌ای درنگ نمی‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. در وجه اجتماعی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی وابستگی را اصل و لیاقت را فرع می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی پاسدار ضابطه‌های مادی طبقه‌بندی اجتماعی است و برنامه را بر اساس وظیفه و هر گروه طبقه‌بندی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها شاه و «سران کشور» را از نژاد ویژه می‌شناسد، بلکه تبعیض‌های نژادی و قومی و ایلی و طایفه‌ای و خاندانی را از شرایط استواری نظام اجتماعی می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;محصول و هم پاسدار یک رشته گروه‌بندی‌های اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که از رابطه پیوندهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی افقی و عمودی بوجود آمده است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار دوگانگی‌های اجتماعی، جانبدار پر و پاقرص «شیء جنسی» شمردن زن است و زن را وسیلۀ ایجاد و بریدن پیوندها و اسباب رفع نیازهای آنی و روزمرۀ قدرت و تولید نسل تلقی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. در وجه فرهنگی:‌‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار و مبدأ زور بعنوان منشأ حق است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی عقیده را تابع متغیر نیازهای رشد خود می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر دوام کوشیده است اختیار قانون‌گذاری را بدست آورد و به‌سخن دیگر کوشیده است به ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی‌ثباتی منزلت‌ها جنبۀ قانونی بدهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر اساس مدار قرار دادن (دادن؟) جانبدار جبر است(؟). نشانۀ از خودبیگانگی هر ایدئولوژی و تبدیلش به‌ابزار قدرت سیاسی، همین گرایش به‌جبر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               - «قدرت سیاسی تنها بزور اسلحه و چماق نمی‌تواند اندیشه و عمل را مهار کند (و) محتاج ذهنی کردن پلیس است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               - «قدرت سیاسی خودکامه به حکم خودکامگیش عمل و اندیشه آدمیان را در مدار بسته‌ای محبوس می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               - «قدرت سیاسی زور را با تمام نمودهایش ارزش می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا طرح کوتاه شده‌ای است (با حفظ کلمات و ترکیبات و عبارات) از مسائل جامعه ما. می‌بینیم که محور اصلی هر چهار وجه مسائل، مفهوم انتزاعی و شناخته نشده‌ای با عنوان «قدرت سیاسی» است ۲. این عامل در سراسر «برنامه» شناخته نشده و بی‌چهره باقی می‌ماند و منشأ اجتماعی آن دانسته نمی‌شود با این حال برشماری عوارض و جلوه‌های مشخص (و درواقع نامحدود) «قدرت سیاسی» به تفصیل انجام می‌پذیرد و سبب تکرار، تداخل و پریشانی مطالب می‌شود. بعنوان مثال وقتی می‌گوئیم «قدرت سیاسی مبدأ زور را منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌داند» این را نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای قانون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون، حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی جانبدار جبر است» زیرا وقتی زور منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حق منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود، اعمال قانون که وظیفۀ قدرت سیاسی است اعمال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهد بود. همچنین تکرار این مورد نیز زائد خواهد بود که «قدرت سیاسی خود را ارزش می‌کند» زیرا بنا به‌همان تعریف اول حق و قانون و جبر را طفیل «قدرت سیاسی» تعریف کرده‌ایم. به‌همین ترتیب پرسش‌های متعددی در ذهن خواننده «برنامه» درباره «قدرت سیاسی» طرح می‌شوند که همه بی‌پاسخ می‌مانند نظیر اینکه: آیا «قدرت سیاسی» چون دارای گروه‌بندی است، استبدادی است؟ و آیا به‌این ترتیب همه قدرت‌های سیاسی جهان استبدادی‌اند؟ آیا حکومت ملی مرحوم مصدق بدون گروه‌بندی بود و یا به‌حکم دارا بودن گروه‌بندی استبدادی بود؟ و آیا هر «قدرت سیاسی» موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی، قومی، و ملی و گروهی و مذهبی است»؟ یا قدرت سیاسی خلفای راشدین با قدرت سیاسی امویان و قدرت سیاسی دولت موقت انقلاب اسلامی با قدرت سیاسی آریامهر عصر رستاخیز هم سرشت‌اند؟ و هزاران نظائر اینها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی برخورد به‌عارضه‌ها به‌بهای غفلت از قانون‌مندی‌های عام و اصولی به‌مورد «قدرت سیاسی» محدود نمی‌شود و در «برنامه» با پیگیری مصرانه‌ای تکرار می‌شوند. مثال دیگری بدهم؛ «برنامه» در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*****&lt;br /&gt;
برخورد بهوجه اقتصادی مسايل کشور میگوید:‌ «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار میرفته اند و این غیر روشهای قانونی بوده اند.«.&lt;br /&gt;
این مطلب را بشکافیم:استثمار، یک مفهوم  دقیق علمی در اقتصاد است و عبارت است از خرید نیروی کار به قیمت عادلانه بازار بتوسط مالک ابزار تولید به منظور تولید کالا که انگیزه اش برداشت سود است. در این معامله، حدفاصل قیمت نیروی کار و ارزش کار را که در کالای تولید شده تجسم می یابد، مقدار استثمار تشکیلی می دهد. این عمل در جریان تولید انجام می شود و نه در جریان توزیع.&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که یک جریان عینی و واقعی در سیستم تولید کالا بطور متعارف عمل می کند که نام آن بنا به قرارداد علم اقتصاد استثمار است. ولی شیوه عمل آن ۴۶ نیست بلکه بی نهایت است زیرا به تعداد پروسه های کار در نظام سرمایه داری، شکل یا شیوه استثمار وجود دارد. همچنان که در علم مکانیک یک قانون عام سقوط اجسام وجود دارد و میلیونها چیزی که در شرایط گوناگون سقوط می کنند، مشمول همان یک قانون علمی هستند. بعلاوه پدیده هایی نظیر رشوه دادن و گرفتن، کم فروختن، تقلب در معاملات و نظایر آن ها (که برنامه گذار در سخنرانی رادیویی برای استثمار مثال زدند) با آنکه از معمولیات نظام سرمایه داری هستند نام دیگری دارند و در شمار استثمار نیستند. به این دلیل که اینها در عرضه توزیع ارزش عمل می کنند و دیناری به کل ارزش موجود در سیستم اضافه نمی کنند. بطوریکه اگر هزاران نفر همدیگر را در معاملات مغبون کنند، با آنکه بعضیها داراتر و بعضی دیگر نادارتر میشوند دارایی کل آن هزاران نفر از طریق این بده و بستانها افزایش نمی یابد. در صورتی که در عرصه تولید و به برکت عملکرد قانون استثمار است که مجموعه ارزشهای موجود در سیستم هم در سطح تولید و هم در سطح کشور و جهان فزونی می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این کلیه تفکیکها و شمارشها ثمره سرگردان شدن در سایه روشن مفاهیم مجرد و فارغ از زمان و مکان، و مغایر دانش علمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتیکه اگر مثلا بجای بر شمردن عارضه ها و صور مشخص :(کنکرت) بروز قدرت سیاسی، به تعریف علمی «قدرت سیاسی» و تشخیص نوع قدرت سیاسی حاکم بر جامعه ایران می پرداختیم، هم گرفتار پرگویی بی مورد نمی شدیم و هم با روشن کردن تعریف عام موضوع مورد بحث، هزارن جلوه  ناگفته و تغییرپذیر آن را نیز می شناختیم.مثلا می گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت سیاسی از همسویی اراده جمع پدید می آید و هم سویی اراده از همگونی و سازگاری علایق ناشی می شود که به نوبه خود ثمره اشتراک مسایل و الزامات پایگاه های اجتماعی است و از آنجا که تجانس پایگاه ها، قشر و طبقه اجتماعی را به و جود می آورند قدرت سیاسی، بنا به سرشت خود طبقاتی است.. گاه مجموعه وسیعی از اقشار و طبقات یک جامعه در ضمن دارا بودن خواست هایی که از حیث جهت و برد تاریخی با هم متفاوت و ناهم سویند با سدّ مشترکی روبرو می شوند و همین مشکل مشترک مایه نزدیکی عمل و اندیشه کلیه آن اقشار و طبقا در آن مورد مشخص می گردد و نیروهای طبقاتی بصورت نیروی ملَی در میآید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوریکه قدرت پهلوی بویژه در سالهای پس از ۱۳۵۳ از اشتراک اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قشر حاکم سرمایه داران بوروکرات ناشی می شد. این قشر به علت مسلط بودن بر ماشین سیاسی، اقتصادی و نظامی مملکت، دیگر اقشار سرمایه دار را به طفیل خود بدل کرده بود و از طریق سلسله مراتب مجموع طاحبان زمین و سرمایه، قسمت عمده نیروهای فعاله و ثروت و منابع کشور را در اختیار خود گرفته بود. منافع این قشر حاکم سرمایه دار سیاسی- نظامی، و در ر‌أس آن ها خانواده پهلوی، با منافع تراستها و کارتلهای چند ملیَتی آمریکایی، اروپایی و ژاپنی تجانس داشت ولی با منافع و علایق مردم زحمتکش وطن ما بطور کلی، و یا منافقع و علایق سرمایه داران غیر انحصاری و غیربوروکرات جامعه ما تا حدودی ناسازگار بود.و به همین سبب اراده جمعی مردم زحتمکش، که قلب وخون انقلاب بودند، به هم‌سوئی اقشار سرمایه داران ملی در مجرای نفی سرنگونی استبداد، به عنوان دژ استعمار و سد راه تکامل ملی ایران، جریان یافت و با شکستن سد استبداد، هدف‌گیری بعدی‌اش ریشه‌کن کردن پایه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی استعمار خواهد‌بود.&lt;br /&gt;
در ادامه چنین تعریفی می‌توان از کلیهمسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی جامعه‌مان تحلیل دقیق علمی و مورد به موردی بدست داد، سرشت اجتماعی قدرت سیاسی کنونی را بازشناخت ومسائل آنی و آتی را پیش‌بینی و چاره‌اندیشی کرد وبرنامه‌های عمل مشخص را تدوین نمود.&lt;br /&gt;
تا به اینجا مربوط به طرح مسئله است، حال بپردازیم به راه‌حل‌هائی که &amp;quot;برنامه&amp;quot; برای حل مسائل مطروحه پیشنهاد می‌کند:&lt;br /&gt;
            1. از لحاظ سیاسی: &lt;br /&gt;
&amp;quot;الف- در رابطه با قدرتهای جهانی: &amp;quot; باید وحدت بزرگی از طریق اسلام برای کسب استقلال و آزادی بوجود آید و در برنامه خود...بگنجاندک&lt;br /&gt;
-	ایران مستقل از نظام سلطه‌گر و رها از مناسبات زور&lt;br /&gt;
-	موازنه منفی قوا در ایران و بازگرداندن مرکز تصمیم به ایران&lt;br /&gt;
-	آزاد کردن سازمان اداری و ارتش از رابطه سلطه&lt;br /&gt;
دقت کنیم: تا کنون پیروزی انقلاب ایران در گرو وحدت عمل کلیه نیروهای ملی و آزادی‌خواه بوده که در سرنگونی سلطنت وحدت کلمه داشتند زیرا راه استقلال ایران و آزادی مردم ایران فقط با سرنگونی سلطنت به عنوان ‌شرط مقدم آن قابل حصول است. و دیدیم که چگون مردم ایران اعم از ترک و فارس وکرد و عرب و لر و بلوچ، مسلمان و مسیحی و کمونیست، زن ومرد ، عارف و عامی از درون خلق چگونه در عمل اتحاد و یگانگی آفریدند وبه رهبری انقلاب دل‌سپردند و دژ محکم استبداد را در هم کوبیدند. اکنون این وحدت عمل و وحدت کلمه بیش از پیش ضرورت دارد و باز باید چنین وحدتی بر اساس هدف مشخص عامی همچون استقلال و آزادی – که هدف انقلاب بود- پدید آید و حفظ شود. ولی افزودن شرط دیگریبر این وحدت ، در عمل عمده کردن یک عامل فرعی است که می‌تواند به تجزیه نامطلوب و غیر ضروری قوای درگیر و در نهایت به سود دشمن بیانجامد. مثلا چرا خلق‌های ایران بر اساس هدف‌های مشخصی چون استقلال و آزادی متحد نشوند وشرط اتحاد بر روی این هدف‌های سترگ انقلابی را از مجرای اسلام تنها جست وجو کنند. آیا از همراهی هموطنان و هم‌رزمان ایرانی استقلال‌خواه و آزاید طلب مسیحی  وکلیمی وسوسیالیستی دیگران بی‌نیاز شده‌ایم؟چه دلیل هست که مرز بین استقلال‌خواه، آزادی‌طلب و بیگانه‌پرست را به درون خلق‌های مبارزانتقال دهیم و با ایجاد یک مرزبندی مصنوعی در بین خواهران و برادران همسنگر تفرقه بیندازیم . آیا این به‌سود دشمن نیست؟&lt;br /&gt;
&amp;quot; نظام سلطه‌گر ومناسبات زور&amp;quot; راچه کسی باید تعریف و مشخص کند .آیا این وظیفه‌ی &amp;quot;برنامه&amp;quot; نیست که با دادن تعاریف دقیق ومعلوم نمودن مصادیق عینی آنهاراه عملی رهائی از مناسبات سلطه و زور را پیش‌پای دستگاه اجرائی بگذارد؟پس چگونه است که &amp;quot;برنامه&amp;quot; حتی یک رابطه سلطه و یک رابطه زور را بطور مشخص معلوم نمی‌کند و با این کوتاهی تا حدّ یک وعظ غیر فنّی عملی تنزل می‌کند؟&lt;br /&gt;
برگردیم به بند ب از راه‌حل‌های سیاسی  &amp;quot;برنامه&amp;quot; که به‌داخل کشور می‌پردازد :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;دولت با انتقال عناصر سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی، و فرهنگی مؤلف دولت به‌داخله، و موازنه کردن‌شان به‌موازنه‌ی عدمی، رابطه‌ی سلطه با مرکز سلطه را می‌برد وبدینسان دولت حامل نیروی محرکه تجزیه جامعه و ایجاد کننده‌ی سلسله مراتب اجتماعی، جای خود را به رهبری سیاسی حامل نیروی محرکه جامعه در جهت استقلال کامل و در نتیجه صیرورت جامعه توحیدی خواهد سپرد... &amp;quot;لازمه این کار چنین است :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;استقرار حکومت ملّی به عنوان مقدمه حکومت اسلامی&lt;br /&gt;
-	ویرانی کلیه پایگاه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی سلطه خارجی.&lt;br /&gt;
-	آزادی قشون از روابط طبقاتی، بنابراین از وظایف خویش به‌عنوان ابزار سرکوب ملت.&amp;quot;&lt;br /&gt;
آنچه از مجموع این مبحث طولانی (در متن &amp;quot;برنامه&amp;quot;) و ناروشن فهمیده می‌شود این است که : دولت اسلامی یک مرحله گذار برای رسیدن به حکومت مردمی اسلامی است که آن حکومت مجری طرح استقلال و رهبری کننده‌ی جامعه به جامعه برین توحیدی و حذف روابط خارجی موجده‌ی طبقه وابسته ... ایت. حکومت اسلامی از روابط سلطه آزاد است پس غیر طبقاتی است . و از اینرو این حکومت ، گروه‌های حاکم را مضمحل می‌کند و قهر یعنی اراده‌‌ی تغییر جامعه را تنها در جهت استقرار جامعه توحیدی به‌کار می‌اندازد ، ناهمگونیها را به همگونیها بدل می‌سازد و در هر مرحله نیروی جانشین را برای مرحله بعدی تحول تدارک می‌بیند.&lt;br /&gt;
حال این مبحث را بشکافیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص. 136-ابتدای پاراگراف 4&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=3296</id>
		<title>برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی‌صدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B5%D8%AF%D8%B1&amp;diff=3296"/>
		<updated>2010-05-01T17:12:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: ویرایش 64.73.68.126 واگردانده شد به آخرین تغییری که  دمادم انجام داده بود&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:1-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:1-146.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره اول صفحه ۱۴۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقد و نظر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامه حکومت جمهوری اسلامی آقای بنی صدر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سید عبدالله نذیر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر در اقتصاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پیشگفتار:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فردای انقلاب خونین مردم ستمدیده و قهرمان ایران، هر کلمه‌ای در باب سرنوشت انقلاب، بار سنگین خون هزاران قربانی و قهرمان از پاک‌ترین جان‌ها و مسئولیت انتظار میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را به‌دوش می‌کشد. پس مباد که کلمه‌ای حامل باری چنین سنگین ابزار خودنمائی و ملعبه گرفته شود که واسطۀ تلاش جان سوز برای تحکیم و تعمیق ثمره‌های انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسداری و به ثمر رساندن انقلاب، به‌روشن‌بینی و هوشیاری کامل در جهت شناخت علمی مسائل جامعه ما و تشخیص دقیق قدم‌های ضروری در راه حل آن‌ها نیاز مبرم دارد. در این رهگذر، اندیشه‌های مبهم، ذهن را کدر و عمل را کرخت می‌سازند و نیروهای سازنده را در وادی حیرت از تاب و توان می‌اندازد و این به زیان انقلاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئولیت در قبال انقلاب حکم می‌کند که نظرها و پیشنهادهای مربوط به سرنوشت انقلاب در پیشگاه جویندگان پاکدل به ترازوی علم سنجیده شوند تا به پشتوانه همت و صمیمیت آنان، درست از نادرست تمیز داده شده و از تلف شدن نیروهای انقلاب احتراز شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقای ابوالحسن بنی‌صدر در هشتم فرودین ۱۳۵۸، «نتیجه سال‌ها مطالعه و مبارزه» خود را با عنوان «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» در هشت صفحه و بیست و چهار ستون نشر دادند. 1.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوالی که در بدو نظر مطرح می‌شود اینست که آیا این سند، بدان‌سان که عنوان شده، «برنامه حکومت جمهوری اسلامی» است یا یک طرح پیشنهادی برای برنامه حکومت جمهوری اسلامی، که از طرف مقام مسئولی عرضه می‌شود؟ در شق اول، لازم است که مسؤولیت رسمی «برنامه گذار» و ضمانت اجرائی مطالب مورد طرح معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این «برنامه» مسائل امروز جامعه ما در چهار «وجه» طرح و نظر مذهب در مورد هر کدام جابه‌جا به‌مقایسه گذاشته می‌شود. این چهار وجه عبارتند از وجه سیاسی، وجه اقتصادی، وجه اجتماعی و وجه فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. در وجه سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار موازنۀ مثبت قوا با کشورهای دیگر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار تمرکز قدرت در شخص شاه بمثابۀ مظهر زور است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار استبداد سیاسی یعنی نظامی است که در آن گروه بندی‌های حاکم در سلسله مراتب رده‌بندی می‌شوند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را قیم جامعه می‌داند و شاه را مصدر بیم و امید می‌داند و مخالف شرکت مردم در سرنوشت خویش است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی حمله به خارج و یا دفاع در برابر مهاجمات نظامی را وظیفه خود می‌شمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی و قومی و ملی و مذهبی است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نیروهای فعال جامعه را به‌زور تبدیل می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هیچ منزلت ثابتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را برا احدی برسمیت نمی‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی قضاوت را ابزار اعمال قدرت می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی آدمی را در رابطه با مظهر قدرت سیاسی تعریف می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. در وجه اقتصادی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مظهر این قدرت را مالک زمین و زمان و جان «رعیت» می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار می‌رفته است&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و این غیر روش‌های قانونی بوده‌اند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی در جهت دادن به فعالیت‌های اقتصادی، تمرکز و رشد قدرت را ملاک قرار می‌دهد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی مصرف هرچیز را که با توقعات تمرکز و رشد قدرت و زورمداری و تشخیص سازگار باشد روا می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بخش عمده‌ای از مازادهای تولید اقتصادی نیروی کار را به‌تولید فرآورده‌ای تخریبی می‌گمارد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها بخش مهمی از مازادها را بصورت گنجینه از فعالیت‌های تولیدی خارج می‌کند بلکه اگر آنها را به نیروی تخریبی بدل نکند، خنثی می‌کند و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فقدان منزلت‌های پایدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجب می‌گردد که این رسم عمومی گردد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی خود را اصل و مردم و زمین و منابع آن و نسل‌های آینده را فرع می‌داند و هر وقت موجودیت خویش را در خطر ببیند در تخریب انسان و طبیعت و منابع آن ذره‌ای درنگ نمی‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. در وجه اجتماعی: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی وابستگی را اصل و لیاقت را فرع می‌شناسد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی پاسدار ضابطه‌های مادی طبقه‌بندی اجتماعی است و برنامه را بر اساس وظیفه و هر گروه طبقه‌بندی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی نه تنها شاه و «سران کشور» را از نژاد ویژه می‌شناسد، بلکه تبعیض‌های نژادی و قومی و ایلی و طایفه‌ای و خاندانی را از شرایط استواری نظام اجتماعی می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;محصول و هم پاسدار یک رشته گروه‌بندی‌های اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است که از رابطه پیوندهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی افقی و عمودی بوجود آمده است». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار دوگانگی‌های اجتماعی، جانبدار پر و پاقرص «شیء جنسی» شمردن زن است و زن را وسیلۀ ایجاد و بریدن پیوندها و اسباب رفع نیازهای آنی و روزمرۀ قدرت و تولید نسل تلقی می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. در وجه فرهنگی:‌‌‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی جانبدار و مبدأ زور بعنوان منشأ حق است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی عقیده را تابع متغیر نیازهای رشد خود می‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر دوام کوشیده است اختیار قانون‌گذاری را بدست آورد و به‌سخن دیگر کوشیده است به ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بی‌ثباتی منزلت‌ها جنبۀ قانونی بدهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- «قدرت سیاسی بر اساس مدار قرار دادن (دادن؟) جانبدار جبر است(؟). نشانۀ از خودبیگانگی هر ایدئولوژی و تبدیلش به‌ابزار قدرت سیاسی، همین گرایش به‌جبر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               - «قدرت سیاسی تنها بزور اسلحه و چماق نمی‌تواند اندیشه و عمل را مهار کند (و) محتاج ذهنی کردن پلیس است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               - «قدرت سیاسی خودکامه به حکم خودکامگیش عمل و اندیشه آدمیان را در مدار بسته‌ای محبوس می‌کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
               - «قدرت سیاسی زور را با تمام نمودهایش ارزش می‌کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اینجا طرح کوتاه شده‌ای است (با حفظ کلمات و ترکیبات و عبارات) از مسائل جامعه ما. می‌بینیم که محور اصلی هر چهار وجه مسائل، مفهوم انتزاعی و شناخته نشده‌ای با عنوان «قدرت سیاسی» است ۲. این عامل در سراسر «برنامه» شناخته نشده و بی‌چهره باقی می‌ماند و منشأ اجتماعی آن دانسته نمی‌شود با این حال برشماری عوارض و جلوه‌های مشخص (و درواقع نامحدود) «قدرت سیاسی» به تفصیل انجام می‌پذیرد و سبب تکرار، تداخل و پریشانی مطالب می‌شود. بعنوان مثال وقتی می‌گوئیم «قدرت سیاسی مبدأ زور را منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌داند» این را نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای قانون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی قدرت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون‌گذاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را خاص خود می‌داند» زیرا مبنای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون، حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. نیز گفته‌ایم که «قدرت سیاسی جانبدار جبر است» زیرا وقتی زور منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و حق منشأ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قانون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود، اعمال قانون که وظیفۀ قدرت سیاسی است اعمال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواهد بود. همچنین تکرار این مورد نیز زائد خواهد بود که «قدرت سیاسی خود را ارزش می‌کند» زیرا بنا به‌همان تعریف اول حق و قانون و جبر را طفیل «قدرت سیاسی» تعریف کرده‌ایم. به‌همین ترتیب پرسش‌های متعددی در ذهن خواننده «برنامه» درباره «قدرت سیاسی» طرح می‌شوند که همه بی‌پاسخ می‌مانند نظیر اینکه: آیا «قدرت سیاسی» چون دارای گروه‌بندی است، استبدادی است؟ و آیا به‌این ترتیب همه قدرت‌های سیاسی جهان استبدادی‌اند؟ آیا حکومت ملی مرحوم مصدق بدون گروه‌بندی بود و یا به‌حکم دارا بودن گروه‌بندی استبدادی بود؟ و آیا هر «قدرت سیاسی» موافق ایجاد مرزهای گوناگون نژادی، قومی، و ملی و گروهی و مذهبی است»؟ یا قدرت سیاسی خلفای راشدین با قدرت سیاسی امویان و قدرت سیاسی دولت موقت انقلاب اسلامی با قدرت سیاسی آریامهر عصر رستاخیز هم سرشت‌اند؟ و هزاران نظائر اینها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی برخورد به‌عارضه‌ها به‌بهای غفلت از قانون‌مندی‌های عام و اصولی به‌مورد «قدرت سیاسی» محدود نمی‌شود و در «برنامه» با پیگیری مصرانه‌ای تکرار می‌شوند. مثال دیگری بدهم؛ «برنامه» در &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*****&lt;br /&gt;
برخورد بهوجه اقتصادی مسايل کشور میگوید:‌ «قدرت سیاسی جاندار استبداد اقتصادی است و موافق شمارش در طول تاریخ ایران همواره ۴۶ روش و شیوه در استثمار مردم بکار میرفته اند و این غیر روشهای قانونی بوده اند.«.&lt;br /&gt;
این مطلب را بشکافیم:استثمار، یک مفهوم  دقیق علمی در اقتصاد است و عبارت است از خرید نیروی کار به قیمت عادلانه بازار بتوسط مالک ابزار تولید به منظور تولید کالا که انگیزه اش برداشت سود است. در این معامله، حدفاصل قیمت نیروی کار و ارزش کار را که در کالای تولید شده تجسم می یابد، مقدار استثمار تشکیلی می دهد. این عمل در جریان تولید انجام می شود و نه در جریان توزیع.&lt;br /&gt;
ملاحظه می کنیم که یک جریان عینی و واقعی در سیستم تولید کالا بطور متعارف عمل می کند که نام آن بنا به قرارداد علم اقتصاد استثمار است. ولی شیوه عمل آن ۴۶ نیست بلکه بی نهایت است زیرا به تعداد پروسه های کار در نظام سرمایه داری، شکل یا شیوه استثمار وجود دارد. همچنان که در علم مکانیک یک قانون عام سقوط اجسام وجود دارد و میلیونها چیزی که در شرایط گوناگون سقوط می کنند، مشمول همان یک قانون علمی هستند. بعلاوه پدیده هایی نظیر رشوه دادن و گرفتن، کم فروختن، تقلب در معاملات و نظایر آن ها (که برنامه گذار در سخنرانی رادیویی برای استثمار مثال زدند) با آنکه از معمولیات نظام سرمایه داری هستند نام دیگری دارند و در شمار استثمار نیستند. به این دلیل که اینها در عرضه توزیع ارزش عمل می کنند و دیناری به کل ارزش موجود در سیستم اضافه نمی کنند. بطوریکه اگر هزاران نفر همدیگر را در معاملات مغبون کنند، با آنکه بعضیها داراتر و بعضی دیگر نادارتر میشوند دارایی کل آن هزاران نفر از طریق این بده و بستانها افزایش نمی یابد. در صورتی که در عرصه تولید و به برکت عملکرد قانون استثمار است که مجموعه ارزشهای موجود در سیستم هم در سطح تولید و هم در سطح کشور و جهان فزونی می گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از این کلیه تفکیکها و شمارشها ثمره سرگردان شدن در سایه روشن مفاهیم مجرد و فارغ از زمان و مکان، و مغایر دانش علمی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صورتیکه اگر مثلا بجای بر شمردن عارضه ها و صور مشخص :(کنکرت) بروز قدرت سیاسی، به تعریف علمی «قدرت سیاسی» و تشخیص نوع قدرت سیاسی حاکم بر جامعه ایران می پرداختیم، هم گرفتار پرگویی بی مورد نمی شدیم و هم با روشن کردن تعریف عام موضوع مورد بحث، هزارن جلوه  ناگفته و تغییرپذیر آن را نیز می شناختیم.مثلا می گفتیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت سیاسی از همسویی اراده جمع پدید می آید و هم سویی اراده از همگونی و سازگاری علایق ناشی می شود که به نوبه خود ثمره اشتراک مسایل و الزامات پایگاه های اجتماعی است و از آنجا که تجانس پایگاه ها، قشر و طبقه اجتماعی را به و جود می آورند قدرت سیاسی، بنا به سرشت خود طبقاتی است.. گاه مجموعه وسیعی از اقشار و طبقات یک جامعه در ضمن دارا بودن خواست هایی که از حیث جهت و برد تاریخی با هم متفاوت و ناهم سویند با سدّ مشترکی روبرو می شوند و همین مشکل مشترک مایه نزدیکی عمل و اندیشه کلیه آن اقشار و طبقا در آن مورد مشخص می گردد و نیروهای طبقاتی بصورت نیروی ملَی در میآید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بطوریکه قدرت پهلوی بویژه در سالهای پس از ۱۳۵۳ از اشتراک اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قشر حاکم سرمایه داران بوروکرات ناشی می شد. این قشر به علت مسلط بودن بر ماشین سیاسی، اقتصادی و نظامی مملکت، دیگر اقشار سرمایه دار را به طفیل خود بدل کرده بود و از طریق سلسله مراتب مجموع طاحبان زمین و سرمایه، قسمت عمده نیروهای فعاله و ثروت و منابع کشور را در اختیار خود گرفته بود. منافع این قشر حاکم سرمایه دار سیاسی- نظامی، و در ر‌أس آن ها خانواده پهلوی، با منافع تراستها و کارتلهای چند ملیَتی آمریکایی، اروپایی و ژاپنی تجانس داشت ولی با منافع و علایق مردم زحمتکش وطن ما بطور کلی، و یا منافقع و علایق سرمایه داران غیر انحصاری و غیربوروکرات جامعه ما تا حدودی ناسازگار بود.و به همین سبب اراده جمعی مردم زحتمکش، که قلب وخون انقلاب بودند، به هم‌سوئی اقشار سرمایه داران ملی در مجرای نفی سرنگونی استبداد، به عنوان دژ استعمار و سد راه تکامل ملی ایران، جریان یافت و با شکستن سد استبداد، هدف‌گیری بعدی‌اش ریشه‌کن کردن پایه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی استعمار خواهد‌بود.&lt;br /&gt;
در ادامه چنین تعریفی می‌توان از کلیهمسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی وفرهنگی جامعه‌مان تحلیل دقیق علمی و مورد به موردی بدست داد، سرشت اجتماعی قدرت سیاسی کنونی را بازشناخت ومسائل آنی و آتی را پیش‌بینی و چاره‌اندیشی کرد وبرنامه‌های عمل مشخص را تدوین نمود.&lt;br /&gt;
تا به اینجا مربوط به طرح مسئله است، حال بپردازیم به راه‌حل‌هائی که &amp;quot;برنامه&amp;quot; برای حل مسائل مطروحه پیشنهاد می‌کند:&lt;br /&gt;
            1. از لحاظ سیاسی: &lt;br /&gt;
&amp;quot;الف- در رابطه با قدرتهای جهانی: &amp;quot; باید وحدت بزرگی از طریق اسلام برای کسب استقلال و آزادی بوجود آید و در برنامه خود...بگنجاندک&lt;br /&gt;
-	ایران مستقل از نظام سلطه‌گر و رها از مناسبات زور&lt;br /&gt;
-	موازنه منفی قوا در ایران و بازگرداندن مرکز تصمیم به ایران&lt;br /&gt;
-	آزاد کردن سازمان اداری و ارتش از رابطه سلطه&lt;br /&gt;
دقت کنیم: تا کنون پیروزی انقلاب ایران در گرو وحدت عمل کلیه نیروهای ملی و آزادی‌خواه بوده که در سرنگونی سلطنت وحدت کلمه داشتند زیرا راه استقلال ایران و آزادی مردم ایران فقط با سرنگونی سلطنت به عنوان ‌شرط مقدم آن قابل حصول است. و دیدیم که چگون مردم ایران اعم از ترک و فارس وکرد و عرب و لر و بلوچ، مسلمان و مسیحی و کمونیست، زن ومرد ، عارف و عامی از درون خلق چگونه در عمل اتحاد و یگانگی آفریدند وبه رهبری انقلاب دل‌سپردند و دژ محکم استبداد را در هم کوبیدند. اکنون این وحدت عمل و وحدت کلمه بیش از پیش ضرورت دارد و باز باید چنین وحدتی بر اساس هدف مشخص عامی همچون استقلال و آزادی – که هدف انقلاب بود- پدید آید و حفظ شود. ولی افزودن شرط دیگریبر این وحدت ، در عمل عمده کردن یک عامل فرعی است که می‌تواند به تجزیه نامطلوب و غیر ضروری قوای درگیر و در نهایت به سود دشمن بیانجامد. مثلا چرا خلق‌های ایران بر اساس هدف‌های مشخصی چون استقلال و آزادی متحد نشوند وشرط اتحاد بر روی این هدف‌های سترگ انقلابی را از مجرای اسلام تنها جست وجو کنند. آیا از همراهی هموطنان و هم‌رزمان ایرانی استقلال‌خواه و آزاید طلب مسیحی  وکلیمی وسوسیالیستی دیگران بی‌نیاز شده‌ایم؟چه دلیل هست که مرز بین استقلال‌خواه، آزادی‌طلب و بیگانه‌پرست را به درون خلق‌های مبارزانتقال دهیم و با ایجاد یک مرزبندی مصنوعی در بین خواهران و برادران همسنگر تفرقه بیندازیم . آیا این به‌سود دشمن نیست؟&lt;br /&gt;
&amp;quot; نظام سلطه‌گر ومناسبات زور&amp;quot; راچه کسی باید تعریف و مشخص کند .آیا این وظیفه‌ی &amp;quot;برنامه&amp;quot; نیست که با دادن تعاریف دقیق ومعلوم نمودن مصادیق عینی آنهاراه عملی رهائی از مناسبات سلطه و زور را پیش‌پای دستگاه اجرائی بگذارد؟پس چگونه است که &amp;quot;برنامه&amp;quot; حتی یک رابطه سلطه و یک رابطه زور را بطور مشخص معلوم نمی‌کند و با این کوتاهی تا حدّ یک وعظ غیر فنّی عملی تنزل می‌کند؟&lt;br /&gt;
برگردیم به بند ب از راه‌حل‌های سیاسی  &amp;quot;برنامه&amp;quot; که به‌داخل کشور می‌پردازد :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;دولت با انتقال عناصر سیاسی ، اقتصادی،اجتماعی، و فرهنگی مؤلف دولت به‌داخله، و موازنه کردن‌شان به‌موازنه‌ی عدمی، رابطه‌ی سلطه با مرکز سلطه را می‌برد وبدینسان دولت حامل نیروی محرکه تجزیه جامعه و ایجاد کننده‌ی سلسله مراتب اجتماعی، جای خود را به رهبری سیاسی حامل نیروی محرکه جامعه در جهت استقلال کامل و در نتیجه صیرورت جامعه توحیدی خواهد سپرد... &amp;quot;لازمه این کار چنین است :&lt;br /&gt;
-	&amp;quot;استقرار حکومت ملّی به عنوان مقدمه حکومت اسلامی&lt;br /&gt;
-	ویرانی کلیه پایگاه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی سلطه خارجی.&lt;br /&gt;
-	آزادی قشون از روابط طبقاتی، بنابراین از وظایف خویش به‌عنوان ابزار سرکوب ملت.&amp;quot;&lt;br /&gt;
آنچه از مجموع این مبحث طولانی (در متن &amp;quot;برنامه&amp;quot;) و ناروشن فهمیده می‌شود این است که : دولت اسلامی یک مرحله گذار برای رسیدن به حکومت مردمی اسلامی است که آن حکومت مجری طرح استقلال و رهبری کننده‌ی جامعه به جامعه برین توحیدی و حذف روابط خارجی موجده‌ی طبقه وابسته ... ایت. حکومت اسلامی از روابط سلطه آزاد است پس غیر طبقاتی است . و از اینرو این حکومت ، گروه‌های حاکم را مضمحل می‌کند و قهر یعنی اراده‌‌ی تغییر جامعه را تنها در جهت استقرار جامعه توحیدی به‌کار می‌اندازد ، ناهمگونیها را به همگونیها بدل می‌سازد و در هر مرحله نیروی جانشین را برای مرحله بعدی تحول تدارک می‌بیند.&lt;br /&gt;
حال این مبحث را بشکافیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ص. 136-ابتدای پاراگراف 4&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C_%DA%86%D9%88%D9%86_%D8%B7%D9%86%DB%8C%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%B3&amp;diff=2454</id>
		<title>شاعری چون طنین ناقوس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C_%DA%86%D9%88%D9%86_%D8%B7%D9%86%DB%8C%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%B3&amp;diff=2454"/>
		<updated>2010-04-29T22:19:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: «شاعری چون طنین ناقوس» را محافظت کرد: بازنگری شده و مطابق با متن اصلی است. ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:2-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت شاعر بزرگ ترک، ناظم حکمت، در امریکای لاتین هیجانی سترگ بر می‌انگیزد. مبارزه‌اش برای آزادی ترکیه، همان بود که شاعران و نویسندگان ما را به مبارزه برای آزادی امریکائی لاتین رهنمون می‌شد. در زبان‌هائی بس متفاوت، بس دور از هم، ناظم حکمت و ادبیات ما در آرزوی انسانیِ یگانه‌ئی بهم می‌آمیختند: در امتناع از کار بست شعر به‌عنوان وسیلهٔ طفره رفتن از مشکلات واقعی انسان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امریکای لاتین نمی‌تواند به هنگام تجلیل چنین شاعری غایب باشد. و من می‌اندیشم که شاید صدای من و پیوستگی پرستایش من به‌شاعر بزرگ ترک، در بزرگداشت سیمای او، در آن چه بود و هست، در مبارزهٔ مداوم و خستگی‌ناپذیر با استبداد قدرت‌های کوری که خلق‌ها و بشریت را به‌بردگی می‌کشند کارآیند باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارها و بارها در کشوری اسپانیائی زبان، بیانیه‌ها علیه بازداشت ناظم حکمت امضاء شده است… بارها و بارها اعتراض نامه‌ها و درخواست‌‌ها… ما او را جز از میان اشعار مبارز و معترضش نمی‌شناختیم و همان ما را بس بود. برای ما بس بود که گه‌گاه در جهان، همان سان که در کشور خود ما، مردی هست برانگیخته از شعر، که وحشیان همیشه را رسوا می‌کند، همیشه همان وحشیان را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال پیش از این، من فرصت آن را یافتم که در پاریس با او سخن بگویم. اگر شعرش فراموش نشدنی است، منش او نیز چنین است. او هیچگاه با همه سال‌های دراز حبس و تبعید روتُرش نکرده است. زیرا که او چون زنگ ناقوس شاداب است. پیشترها او را در مسکو شناخته بودم، در فرصت نمایش یکی از کارهایش «طغیان زنان» که مایه‌ئی از ‪&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‬آریستوفان‪&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‬ را با مضمون صلح پیوند داده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به‌تدریج شعرش را از صنایع ادبی عریان می‌کرد، و به‌تدریج به‌جای شکل به‌عمق شعر می‌نگریست. او شعرش را می‌پالود تا چنان صریح و روشن سخن بگوید که مردمی که دوستشان ‌می‌داشت، خلق ترک و خلق تمامی جهان، آن را بشنوند. تا به‌راستی شاعری جهانی باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محال است شاعر را از رزمنده جدا کنیم. شعرش بانگ خواهد زد، همواره سرودخوان خواهد بود، چون آوای جنگجوی صلح در پس سنگری. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این چنین بود ناظم حکمت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::::::میگل آنخل آستوریاس&lt;br /&gt;
::::::::::::۸ ژوئیه ۱۹۷۸&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C_%DA%86%D9%88%D9%86_%D8%B7%D9%86%DB%8C%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%B3&amp;diff=2453</id>
		<title>شاعری چون طنین ناقوس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C_%DA%86%D9%88%D9%86_%D8%B7%D9%86%DB%8C%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%B3&amp;diff=2453"/>
		<updated>2010-04-29T22:18:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:2-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت شاعر بزرگ ترک، ناظم حکمت، در امریکای لاتین هیجانی سترگ بر می‌انگیزد. مبارزه‌اش برای آزادی ترکیه، همان بود که شاعران و نویسندگان ما را به مبارزه برای آزادی امریکائی لاتین رهنمون می‌شد. در زبان‌هائی بس متفاوت، بس دور از هم، ناظم حکمت و ادبیات ما در آرزوی انسانیِ یگانه‌ئی بهم می‌آمیختند: در امتناع از کار بست شعر به‌عنوان وسیلهٔ طفره رفتن از مشکلات واقعی انسان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امریکای لاتین نمی‌تواند به هنگام تجلیل چنین شاعری غایب باشد. و من می‌اندیشم که شاید صدای من و پیوستگی پرستایش من به‌شاعر بزرگ ترک، در بزرگداشت سیمای او، در آن چه بود و هست، در مبارزهٔ مداوم و خستگی‌ناپذیر با استبداد قدرت‌های کوری که خلق‌ها و بشریت را به‌بردگی می‌کشند کارآیند باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارها و بارها در کشوری اسپانیائی زبان، بیانیه‌ها علیه بازداشت ناظم حکمت امضاء شده است… بارها و بارها اعتراض نامه‌ها و درخواست‌‌ها… ما او را جز از میان اشعار مبارز و معترضش نمی‌شناختیم و همان ما را بس بود. برای ما بس بود که گه‌گاه در جهان، همان سان که در کشور خود ما، مردی هست برانگیخته از شعر، که وحشیان همیشه را رسوا می‌کند، همیشه همان وحشیان را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال پیش از این، من فرصت آن را یافتم که در پاریس با او سخن بگویم. اگر شعرش فراموش نشدنی است، منش او نیز چنین است. او هیچگاه با همه سال‌های دراز حبس و تبعید روتُرش نکرده است. زیرا که او چون زنگ ناقوس شاداب است. پیشترها او را در مسکو شناخته بودم، در فرصت نمایش یکی از کارهایش «طغیان زنان» که مایه‌ئی از ‪&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‬آریستوفان‪&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‬ را با مضمون صلح پیوند داده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به‌تدریج شعرش را از صنایع ادبی عریان می‌کرد، و به‌تدریج به‌جای شکل به‌عمق شعر می‌نگریست. او شعرش را می‌پالود تا چنان صریح و روشن سخن بگوید که مردمی که دوستشان ‌می‌داشت، خلق ترک و خلق تمامی جهان، آن را بشنوند. تا به‌راستی شاعری جهانی باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محال است شاعر را از رزمنده جدا کنیم. شعرش بانگ خواهد زد، همواره سرودخوان خواهد بود، چون آوای جنگجوی صلح در پس سنگری. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این چنین بود ناظم حکمت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::::::میگل آنخل آستوریاس&lt;br /&gt;
::::::::::::۸ ژوئیه ۱۹۷۸&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C_%DA%86%D9%88%D9%86_%D8%B7%D9%86%DB%8C%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%B3&amp;diff=2445</id>
		<title>شاعری چون طنین ناقوس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C_%DA%86%D9%88%D9%86_%D8%B7%D9%86%DB%8C%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%B3&amp;diff=2445"/>
		<updated>2010-04-29T22:09:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:2-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قطعه‌ای از پابلو نرودا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در ستایش ناظم حکمت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعری بزرگ که برای تمامی جهان می‌نوشت&lt;br /&gt;
مردی بزرگ که به اکثریت جهان متعلق است&lt;br /&gt;
وطن پرستی که در وطن خویش زجرها دیده،&lt;br /&gt;
ناظم حکمت در شعر قرن خود همتائی ندارد&lt;br /&gt;
او در چشم من تجسم دلاوری و مهربانی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سانتیاگو، ۲ ژوئن ۱۹۷۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شاعری چون طنین ناقوس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت شاعر بزرگ ترک، ناظر حکمت، در امریکای لاتین هیجانی سترگ برمی‌انگیزد. مبارزه‌اش برای آزادی ترکیه، همان بود که شاعران و نویسندگان ما را، به مباره برای آزادی امریکائی لاتین رهنمون می‌شد. در زبان‌هائی بس متفاوت، بس دور از هم، ناظم حکمت و ادبیات ما در آرزوی انسانیِ یگاهنه‌ئی بهم می‌آمیختند: در امتناع از کار بست شعر به عنوان وسیله‌ء طفره رفتن از مشکلات واقعی انسان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امریکای لاتین نمی‌تواند به هنگام تجلیل چنین شاعری غایب باشد. و من می‌آندیشم که شاید صدای من و پیوستگی پرستایش من به ‌شاعر بزرگ ترک، در بزرگداشت سیمای او، در آنچه بود و هست، در مبارزهء مداوم و خستگی‌ناپذیر با استبداد قدرت‌های کوری که خلق‌ها و بشریت را به بردگی می‌کشند کارآیند باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارها و بارها در کشوری اسپانیائی زبان، بیانیه‌ها علیه بازداشت ناظم حکمت امضاء شده است… بارها و بارها اعتراض نامه‌ها و درخواست‌‌ها… ما او را جز از میان اشعار مبارز و معترضش نمی‌شناختیم و همان ما را بس بود. برای ما بس بود که گه‌گاه در جهان، همان سان که در کشور خود ما، مردی هست برانگیخته از شعر، که وحشیان همیشه را رسوا می‌کند، همیشه همان وحشیان را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال پیش از این، من فرصت آن را یافتم که در پاریس با او سخن بگویم. اگر شعرش فراموش نشدنی است، منش او نیز چنین است. او هیچگاه با همه سال‌های دراز حبس و تبعید روتُرش نکرده است. زیرا که او چون زنگ ناقوس شاداب است. پیشترها او را در مسکو شناخته بودم، در فرصت نمایش یکی از کارهایش «طغیان زنان» که مایه‌ئی از ‪&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‬آریستوفان‪&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‬ را با مضمون صلح پیوند داده بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او به تدریج شعرش را از صنایع ادبی عریان می‌کرد، و به تدریج به جای شکل به عمق شعر می‌نگریست. او شعرش را می‌پالود تا چنان صریح و روشن سخن بگوید که مردمی که دوستشان ‌می‌داشت، خلق ترک و خلق تمامی جهان، آن را بشنوند. تا به راستی شاعری جهانی باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محال است شاعر را از رزمنده جدا کنیم. شعرش بانگ خواهد زد، همواره سرودخوان خواهد بود، چون آوای جنگجوی صلح در پس سنگری. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این چنین بود ناظم حکمت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میگل آنخل آستوریاس&lt;br /&gt;
۸ ژوئیه ۱۹۷۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سفینهء ناظم حکمت‪&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‬&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناظم، این شاعر بزرگ را، گرچه ده سال است که جسما از میان ما رفته، محال است بتوان درگذشته نگریست. این امر دربارهء تمامی شاعران به راستی بزرگ صدق می‌کند. او با گوشت و پوست تُرکی خویش، میان ما، در اتحاد شوروی، در فرانسه، در هر جا که شعرهایش زنده است زندگی می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هنگام مرگش اتحاد شوروی از من خواست مدیریت انجمنی را برای جمع‌آوری تمام اوراق و اسناد و دست‌نوشته‌ها و مکاتبات او بر عهده گیرم. اکنون همهء آن‌ها در وضعی عالی در بایگانی‌های ادبی دولت محفوظ است و انتظار روزی را می کشد که بتواند به ملتش بازگردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به لطف همین کار ده ساله است که مجموعهء هشت جلدی کلیات ناظم حکمت در بلغارستان به زبان ترکی منتشر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مع ذلک خاطرهء او ادبیات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. دریانوردان دریای سیاه با اشتیاق پیشنهاد ما را پذیرفتند و نام شاعر را بر یک کشتی تازه‌ساز نهادند، و چند سالی است که دریاها و اقیانوس‌ها شاهد عبور ناظم حکمت هستند. بندر مبداء او ‪&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‬اُدسا‪&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‬ست، و هر بار که به دریا گشتی می‌رود با به بندر باز می‌گردد، این ناظم حکمت است که از‪&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; داردانل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‬و ‪&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‬ بسفر ‪&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‬ و بر درازای سواحل سرزمینی که در آن زاده شده است گذر می‌کند؛ سرزمینی که آن چنان آتشین دوست می‌داشت و آن چنان زیبا در آثار خود از آن یاد می‌کرده و فرزند پرافتحار آن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر بزرگ ملی، دوستانی در همه جای دنیا داشت. تمام مردمان را دوست می‌داشت. به مردم ایمان داشت. عمیقا معتقد بود که آیندهء آدمی در گرو گسترش آرمان‌های سوسیالیسم است. سوسیالیسم که زندگی ناظم وقت خدمت به آن شده بود، به ‌مثابه شاعری، به‌مثابه مردی سیاسی و انسانی محض. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کنستانتین سیمونوف&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%94_%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2439</id>
		<title>سفینهٔ ناظم حکمت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%94_%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2439"/>
		<updated>2010-04-29T22:04:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: «سفینهٔ ناظم حکمت» را محافظت کرد: بازنگری شده و مطابق با متن اصلی است. ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:2-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناظم، این شاعر بزرگ را، گرچه ده سال است که جسماً از میان ما رفته، محال است بتوان درگذشته نگریست. این امر دربارهٔ تمامی شاعران به‌راستی بزرگ صدق می‌کند. او با گوشت و پوست تُرکی خویش، میان ما، در اتحاد شوروی، در فرانسه، در هر جا که شعرهایش زنده است زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به‌هنگام مرگش اتحاد شوروی از من خواست مدیریت انجمنی را برای جمع‌آوری تمام اوراق و اسناد و دست‌نوشته‌ها و مکاتبات او برعهده گیرم. اکنون همهٔ آن‌ها در وضعی عالی در بایگانی‌های ادبی دولت محفوظ است و انتظار روزی را می‌کشد که بتواند به‌ملتش بازگردد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به لطف همین کار ده‌ ساله است که مجموعهٔ هشت جلدی کلیات ناظم حکمت در بلغارستان به‌زبان ترکی منتشر شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مع‌ذلک خاطرهٔ او ادبیات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. دریانوردان دریای سیاه با اشتیاق پیشنهاد ما را پذیرفتند و نام شاعر را بر یک کشتی تازه‌ساز نهادند، و چند سالی است که دریاها و اقیانوس‌ها شاهد عبور ناظم حکمت هستند. بندر مبداء او &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اُدسا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ست، و هر بار که به‌دریا گشتی می‌رود یا به بندر باز می‌گردد، این ناظم حکمت است که از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;داردانل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بسفر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بر درازای سواحل سرزمینی که در آن زاده شده است گذر می‌کند؛ سرزمینی که آن چنان زیبا آتشین دوست می‌داشت و آن‌چنان زیبا در آثار خود از آن یاد کرده و فرزند پرافتخار آن است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شاعر بزرگ ملی، ناظم، دوستانی در همه جای دنیا داشت. تمام مردمان را دوست می‌داشت. به مردم ایمان داشت. عمیقاً معتقد بود که آیندهٔ آدمی در گرو گسترش آرمان‌های سوسیالیسم است. سوسیالیسم که زندگی ناظم وقف خدمت به‌آن شده بود، به‌مثابه شاعری، به‌مثابه مردی سیاسی و انسانی محض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::::::::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنستانتین سیمونوف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%94_%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2436</id>
		<title>سفینهٔ ناظم حکمت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%94_%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2436"/>
		<updated>2010-04-29T22:04:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:2-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناظم، این شاعر بزرگ را، گرچه ده سال است که جسماً از میان ما رفته، محال است بتوان درگذشته نگریست. این امر دربارهٔ تمامی شاعران به‌راستی بزرگ صدق می‌کند. او با گوشت و پوست تُرکی خویش، میان ما، در اتحاد شوروی، در فرانسه، در هر جا که شعرهایش زنده است زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به‌هنگام مرگش اتحاد شوروی از من خواست مدیریت انجمنی را برای جمع‌آوری تمام اوراق و اسناد و دست‌نوشته‌ها و مکاتبات او برعهده گیرم. اکنون همهٔ آن‌ها در وضعی عالی در بایگانی‌های ادبی دولت محفوظ است و انتظار روزی را می‌کشد که بتواند به‌ملتش بازگردد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به لطف همین کار ده‌ ساله است که مجموعهٔ هشت جلدی کلیات ناظم حکمت در بلغارستان به‌زبان ترکی منتشر شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مع‌ذلک خاطرهٔ او ادبیات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. دریانوردان دریای سیاه با اشتیاق پیشنهاد ما را پذیرفتند و نام شاعر را بر یک کشتی تازه‌ساز نهادند، و چند سالی است که دریاها و اقیانوس‌ها شاهد عبور ناظم حکمت هستند. بندر مبداء او &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اُدسا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ست، و هر بار که به‌دریا گشتی می‌رود یا به بندر باز می‌گردد، این ناظم حکمت است که از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;داردانل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بسفر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بر درازای سواحل سرزمینی که در آن زاده شده است گذر می‌کند؛ سرزمینی که آن چنان زیبا آتشین دوست می‌داشت و آن‌چنان زیبا در آثار خود از آن یاد کرده و فرزند پرافتخار آن است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شاعر بزرگ ملی، ناظم، دوستانی در همه جای دنیا داشت. تمام مردمان را دوست می‌داشت. به مردم ایمان داشت. عمیقاً معتقد بود که آیندهٔ آدمی در گرو گسترش آرمان‌های سوسیالیسم است. سوسیالیسم که زندگی ناظم وقف خدمت به‌آن شده بود، به‌مثابه شاعری، به‌مثابه مردی سیاسی و انسانی محض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::::::::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنستانتین سیمونوف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%94_%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2435</id>
		<title>سفینهٔ ناظم حکمت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%94_%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2435"/>
		<updated>2010-04-29T22:03:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:2-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناظم، این شاعر بزرگ را، گرچه ده سال است که جسماً از میان ما رفته، محال است بتوان درگذشته نگریست. این امر دربارهٔ تمامی شاعران به‌راستی بزرگ صدق می‌کند. او با گوشت و پوست تُرکی خویش، میان ما، در اتحاد شوروی، در فرانسه، در هر جا که شعرهایش زنده است زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به‌هنگام مرگش اتحاد شوروی از من خواست مدیریت انجمنی را برای جمع‌آوری تمام اوراق و اسناد و دست‌نوشته‌ها و مکاتبات او برعهده گیرم. اکنون همهٔ آن‌ها در وضعی عالی در بایگانی‌های ادبی دولت محفوظ است و انتظار روزی را می‌کشد که بتواند به‌ملتش بازگردد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به لطف همین کار ده‌ ساله است که مجموعهٔ هشت جلدی کلیات ناظم حکمت در بلغارستان به‌زبان ترکی منتشر شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مع‌ذلک خاطرهٔ او ادبیات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. دریانوردان دریای سیاه با اشتیاق پیشنهاد ما را پذیرفتند و نام شاعر را بر یک کشتی تازه‌ساز نهادند، و چند سالی است که دریاها و اقیانوس‌ها شاهد عبور ناظم حکمت هستند. بندر مبداء او &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اُدسا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ست، و هر بار که به‌دریا گشتی می‌رود یا به بندر باز می‌گردد، این ناظم حکمت است که از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;داردانل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بسفر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بر درازای سواحل سرزمینی که در آن زاده شده است گذر می‌کند؛ سرزمینی که آن چنان زیبا آتشین دوست می‌داشت و آن‌چنان زیبا در آثار خود از آن یاد کرده و فرزند پرافتخار آن است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شاعر بزرگ ملی، ناظم، دوستانی در همه جای دنیا داشت. تمام مردمان را دوست می‌داشت. به مردم ایمان داشت. عمیقاً معتقد بود که آیندهٔ آدمی در گرو گسترش آرمان‌های سوسیالیسم است. سوسیالیسم که زندگی ناظم وقف خدمت به‌آن شده بود، به‌مثابه شاعری، به‌مثابه مردی سیاسی و انسانی محض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::::::::::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنستانتین سیمونوف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%94_%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2432</id>
		<title>سفینهٔ ناظم حکمت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%94_%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2432"/>
		<updated>2010-04-29T21:57:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:2-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناظم، این شاعر بزرگ را، گرچه ده سال است که جسماً از میان ما رفته، محال است بتوان در گذشته نگریست. این امر دربارهٔ تمامی شاعران به راستی بزرگ صدق می‌کند. او با گوشت و پوست ترکی خویش، میان ما، در اتحاد شوروی، در فرانسه، در هر جا که شعرهایش زنده است زندگی می‌کند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به هنگام مرگش اتحاد شوروی از من خواست مدیریت انجمنی را برای جمع‌آوری تمام اوراق و اسناد و دست‌نوشته‌ها و مکاتبات او بر عهده گیرم. اکنون همهٔ آنها در وضعی عالی در بایگانی‌های ادبی دولت محفوظ است و انتظار روزی را می‌کشد که بتواند به ملتش باز گردد.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
به لطف همین کار ده‌ساله که مجموعهٔ هشت جلدی کلیات ناظم حکمت در بلغارستان به زبان ترکی منتشر شده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مع‌ذلک خاطرهٔ او ادبیات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. دریانوردان دریای سیاه با اشتیاق پیشنهاد ما را پذیرفتند و نام شاعر را بر یک کشتی تازه ساز نهادند، و چند سالی است که دریاها و اقیانوس‌ها شاهد عبور ناظم حکمت هستند. بندر مبدأ او &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اُدسا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ست، و هر بار که به دریا گشتی می‌رود یا به بندر باز می‌گردد، این ناظم حکمت است که از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;داردانل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بسفر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و بر درازای سواحل سرزمینی که در آن زاده شده است گذر می‌کند. سرزمینی که آن چنان زیبا آتشین دوست می‌داشت و آن‌چنان زیبا در آثار خود از آن یاد کرده و فرزند پرافتخار آن است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
شاعر بزرگ ملی، ناظم، دوستانی در همه جای دنیا داشت. تمام مردمان را دوست می‌داشت. به مردم ایمان داشت، عمیقاً معتقد بود که آیندهٔ آدمی در گرو گسترش آرمان‌های سوسیالیسم است. سوسیالیسم که زندگی ناظم وقف خدمت به آن شده بود، به مثابه شاعری، به مثابه مردی سیاسی و انسانی محض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::::::::::::::::::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنستانتین سیمونوف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2424</id>
		<title>عارفانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2424"/>
		<updated>2010-04-29T21:48:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: «عارفانه» را محافظت کرد: بازنگری شده و مطابق با متن اصلی است. ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:3-073.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۳]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغام‌های برفیم را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سکوت زمستانیت پیوند زدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا رسالت شب را پذیرفتم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این صدای تو نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از گلوی قناری‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::پرواز می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این وسوسه‌ی تو نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در جیرجیر زنجره‌ها&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
:::در تمامی شب موج می‌زند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیشب تو را&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از ارتفاع ستاره فرود آوردم و &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا ارتفاع ستاره صعود کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر تبار من بلوغ پرواز تجربه نکرده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهم من از این پرواز کو؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان باغ هزار در!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت سوختهٔ خواهشم را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌ضیافت باران دعوت نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::رضا دبیری  جوان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::فروردین ۵۳&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2423</id>
		<title>عارفانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2423"/>
		<updated>2010-04-29T21:47:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:3-073.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۳]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغام‌های برفیم را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سکوت زمستانیت پیوند زدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا رسالت شب را پذیرفتم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این صدای تو نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از گلوی قناری‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::پرواز می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این وسوسه‌ی تو نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در جیرجیر زنجره‌ها&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
:::در تمامی شب موج می‌زند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیشب تو را&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از ارتفاع ستاره فرود آوردم و &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا ارتفاع ستاره صعود کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر تبار من بلوغ پرواز تجربه نکرده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهم من از این پرواز کو؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان باغ هزار در!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت سوختهٔ خواهشم را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌ضیافت باران دعوت نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::رضا دبیری  جوان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::فروردین ۵۳&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2422</id>
		<title>عارفانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2422"/>
		<updated>2010-04-29T21:46:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:3-073.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۳]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغام‌های برفیم را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سکوت زمستانیت پیوند زدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا رسالت شب را پذیرفتم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این صدای تو نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از گلوی قناری‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::پرواز می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این وسوسه‌ی تو نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در جیرجیر زنجره‌ها&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
:::در تمامی شب موج می‌زند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیشب تو را&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از ارتفاع ستاره فرود آوردم و &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا ارتفاع ستاره صعود کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر تبار من بلوغ پرواز تجربه نکرده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهم من از این پرواز کو؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان باغ هزار در!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت سوختهٔ خواهشم را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌ضیافت باران دعوت نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رضا دبیری  جوان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::فروردین ۵۳&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2420</id>
		<title>عارفانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2420"/>
		<updated>2010-04-29T21:42:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:3-073.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۳]]&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عارفانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغام‌های برفیم را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سکوت زمستانیت پیوند زدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا رسالت شب را پذیرفتم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این صدای تو نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از گلوی قناری‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرواز می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این وسوسه‌ی تو نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در جیرجیر زنجره ها&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در تمامی شب موج میزند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیشب تو را&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از ارتفاع ستاره فرود آوردم و &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا ارتفاع ستاره صعود کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر تبار من بلوغ پرواز تجربه نکرده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهم من از این پرواز کو؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان باغ هزار در!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت سوخته ی خواهشم را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ضیافت باران دعوت نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رضا دبیری  جوان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروردین 53&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2419</id>
		<title>عارفانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2419"/>
		<updated>2010-04-29T21:42:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:3-073.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۳]]&lt;br /&gt;
{{ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عارفانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیغام‌های برفیم را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سکوت زمستانیت پیوند زدی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا رسالت شب را پذیرفتم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این صدای تو نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که از گلوی قناری‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پرواز می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این وسوسه‌ی تو نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که در جیرجیر زنجره ها&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
در تمامی شب موج میزند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیشب تو را&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از ارتفاع ستاره فرود آوردم و &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا ارتفاع ستاره صعود کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر تبار من بلوغ پرواز تجربه نکرده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سهم من از این پرواز کو؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باغبان باغ هزار در!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشت سوخته ی خواهشم را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به ضیافت باران دعوت نمی‌کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رضا دبیری  جوان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروردین 53&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2412</id>
		<title>بحث:عاشقانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2412"/>
		<updated>2010-04-29T21:27:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: بحث:عاشقانه را از محافظت به در آورد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;این شعر به دو صورت نوشته شده است؛ معمولی و سیاه. اما این ترکیب در این فضا به اندازه‌ی نسخه‌ی چاپی چشم‌نواز و روشن نیست. یک راه این است که این‌جا یکی را با قلم معمولی و دیگری را با کج نقل کنیم. اشکالش این است که معمولی با قلم حاضر خواهد بود و کج با قلم تاهوما. این کار را نکردم،‌ اما فکر کنم جا دارد به پیش‌نهادهای بهتر فکر کنیم. راستی چرا وقتی کج می‌نویسیم قلم تاهوما می‌شود؟ --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۹ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۲۴ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2411</id>
		<title>عاشقانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2411"/>
		<updated>2010-04-29T21:26:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: «عاشقانه» را محافظت کرد: بازنگری شده و مطابق با متن اصلی است. ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:3-075.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آن که می‌گوید دوستت دارم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خنیاگر غمگینی است &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;که آوازش را از دست داده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ای کاش عشق را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::زبان سخن بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هزار کاکلی شاد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در چشمان توست &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هزار قناری خاموش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در گلوی من.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::عشق را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ای‌کاش زبان سخن بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آن که می‌گوید دوستت می‌دارم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دلِ اندوهگین شبی‌ست &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;که مهتابش را می‌جوید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ای‌ کاش عشق را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::زبان سخن بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هزار آفتاب خندان در خرام توست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هزار ستارهٔ گریان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در تمنای من.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::عشق را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ای‌کاش زبان سخن بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;احمد شاملو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
::::::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۵۸.۴.۳۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2410</id>
		<title>بحث:عاشقانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2410"/>
		<updated>2010-04-29T21:25:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: «بحث:عاشقانه» را محافظت کرد: بازنگری شده و مطابق با متن اصلی است. ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;این شعر به دو صورت نوشته شده است؛ معمولی و سیاه. اما این ترکیب در این فضا به اندازه‌ی نسخه‌ی چاپی چشم‌نواز و روشن نیست. یک راه این است که این‌جا یکی را با قلم معمولی و دیگری را با کج نقل کنیم. اشکالش این است که معمولی با قلم حاضر خواهد بود و کج با قلم تاهوما. این کار را نکردم،‌ اما فکر کنم جا دارد به پیش‌نهادهای بهتر فکر کنیم. راستی چرا وقتی کج می‌نویسیم قلم تاهوما می‌شود؟ --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۹ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۲۴ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2409</id>
		<title>بحث:عاشقانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2409"/>
		<updated>2010-04-29T21:24:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: صفحه‌ای جدید با &amp;#039;این شعر به دو صورت نوشته شده است؛ معمولی و سیاه. اما این ترکیب در این فضا به اندازه…&amp;#039; ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;این شعر به دو صورت نوشته شده است؛ معمولی و سیاه. اما این ترکیب در این فضا به اندازه‌ی نسخه‌ی چاپی چشم‌نواز و روشن نیست. یک راه این است که این‌جا یکی را با قلم معمولی و دیگری را با کج نقل کنیم. اشکالش این است که معمولی با قلم حاضر خواهد بود و کج با قلم تاهوما. این کار را نکردم،‌ اما فکر کنم جا دارد به پیش‌نهادهای بهتر فکر کنیم. راستی چرا وقتی کج می‌نویسیم قلم تاهوما می‌شود؟ --[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۹ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۱:۲۴ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2408</id>
		<title>عاشقانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2408"/>
		<updated>2010-04-29T21:20:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:3-075.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آن که می‌گوید دوستت دارم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خنیاگر غمگینی است &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;که آوازش را از دست داده است. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ای کاش عشق را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::زبان سخن بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هزار کاکلی شاد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در چشمان توست &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هزار قناری خاموش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در گلوی من.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::عشق را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ای‌کاش زبان سخن بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آن که می‌گوید دوستت می‌دارم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دلِ اندوهگین شبی‌ست &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;که مهتابش را می‌جوید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ای‌ کاش عشق را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::زبان سخن بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هزار آفتاب خندان در خرام توست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هزار ستارهٔ گریان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در تمنای من.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::عشق را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ای‌کاش زبان سخن بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;احمد شاملو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
::::::::&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۵۸.۴.۳۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_Fascism&amp;diff=2407</id>
		<title>فاشیسم Fascism</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_Fascism&amp;diff=2407"/>
		<updated>2010-04-29T21:13:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: «فاشیسم Fascism» را محافظت کرد: بازنگری شده و مطابق با متن اصلی است. ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-160.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۱۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۱۶۰]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواننده‌ئی پرسیده است که واژهٔ فاشیسم از کجا آمده است و تعریف آن چیست. این نوشتهٔ کوتاه در پاسخ آن خواننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاشیسم «یک دیکتاتوری آشکار ارتجاعی‌ترین، شوونیستی‌ترین و امپریالیستی‌ترین عناصر سرمایهٔ مالی است»(برنامهٔ CPSU). استقرار فاشیسم بازتاب ناتوانی بورژوازی حاکم در حفظ قدرت از طریق روش‌های «دمکراتیک» معمولی است. فاشیسم در رأس نیروهای ضدّکمونیسم قرار می‌گیرد و کاری‌ترین ضربه‌اش را بر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;احزاب کمونیست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارگران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و دیگر سازمان‌های مترقی وارد می‌آورد. نظام فاشیستی نخست در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایتالیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(1922) و سپس در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(1933) و کشورهای دیگر مستقر شد. فاشیسم در آلمان نقاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناسیونال سوسیالیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [نازیسم] را به‌چهره زد. فاشیسم نیروی برجستهٔ ارتجاع بین‌المللی بود؛ دولت‌های فاشیست، در درجهٔ اول آلمان هیتلری، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جنگ دوم جهانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را آغاز کردند. عناصر ارتجاعی در برخی از کشورهای امپریالیستی، علی‌رغم مسیر کامل دولت‌های فاشیست در جنگ دوم جهانی، می‌کوشند تا فاشیسم به حیاتش ادامه دهد. ایدئولوژی فاشیسم دور بودن از اصول عقلی، شوونیسم افراطی و برتری نژادی، تاریک اندیشی، و دور بودن از انسانیت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فاشیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از Fasces (به لاتین Fascis) آمده است و آن عبارت از تبری بود که آن را میان یک دسته چوب می بسته‌اند ـ چنان که در تصویر مشاهده می‌کنید ـ و قانونگزاران رومی آن را به نشان قدرت و مرجعیت به‌همراه داشتند. در ایتالیای دورهٔ موسولینی این نشان باستانی را بر پرچم‌ها و بازوبندهای‌‌شان می‌کشیدند و نشانهٔ قدرت‌طلبی آنان به‌شمار می‌آمد؛ و واژهٔ فاشیسم از اینجا پیدا شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه ی Nazi اشاره است به حروف اول بخش اول نام این حزب Nationalsozialistische Deutsche Arbeiter Partei یعنی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، گرفته شده است. این حزب در 1919 پایه‌گذاری و در 1945 برچیده شد. در 1933 به‌رهبری هیلتر قدرت را در آلمان به‌دست گرفت و برنامهٔ ملیت‌گرائی، نژاد‌پرستی، تسلیح مجدد و تجاوز را به مرحلهٔ اجرا گذاشت. آرم این حزب نیز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Swastika) بود که در اصطلاح آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلیب شکسته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خوانده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سنسکریت به معنای «نیک بودن، بهروزی و نیکبختی» است. این نشان در میان هندیان و ایرانیان باستانی معنائی نیک و عرفانی داشته است. امّا در حزب نازی آلمان و سایر احزاب فاشیست آن را به نشان برتری نژاد آریائی و ضدسامی بودن به‌کار می‌برده‌اند. میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی هندوان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلیب شکستهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نازی تفاوتی هست که در تصویر مشاهده می‌کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2406</id>
		<title>عاشقانه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87&amp;diff=2406"/>
		<updated>2010-04-29T21:12:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:3-075.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۳ صفحه ۷۵]]&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عاشقانه  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن که می‌گوید دوستت دارم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خنیاگر غمگینی است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که آوازش را از دست داده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کاش عشق را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبان سخن بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار کاکلی شاد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چشمان توست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار قناری خاموش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گلوی من،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای‌کاش زبان سخن بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن که می‌گوید دوستت می‌دارم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دل اندوهگین شبی‌ست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که مهتابش را می‌جوید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای‌کاش عشق را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبان سخن بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار آفتاب خندان در خرام توست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار ستاره‌ی گریان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمنای من.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عشق را &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای‌کاش زبان سخن بود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد شاملو&lt;br /&gt;
۵۸.۴.۳۱&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85&amp;diff=2386</id>
		<title>بحث:فاشیسم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85&amp;diff=2386"/>
		<updated>2010-04-29T20:53:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: بحث:فاشیسم به بحث:فاشیسم Fascism منتقل شد:&amp;amp;#32;انطباق نام صفحه با عنوان متن&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییرمسیر [[بحث:فاشیسم Fascism]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_Fascism&amp;diff=2385</id>
		<title>بحث:فاشیسم Fascism</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_Fascism&amp;diff=2385"/>
		<updated>2010-04-29T20:53:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: بحث:فاشیسم به بحث:فاشیسم Fascism منتقل شد:&amp;amp;#32;انطباق نام صفحه با عنوان متن&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در حال ویرایش--[[کاربر:PardisParto|PardisParto]] ‏۱۸ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۰۶:۲۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:این نوشته به طول کامل در تاریخ 29 فروردین 1389 ساعت 11.17 به پایان رسیده و ویرایش شد.--[[کاربر:PardisParto|PardisParto]] ‏۱۸ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۰۶:۴۸ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85&amp;diff=2384</id>
		<title>فاشیسم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85&amp;diff=2384"/>
		<updated>2010-04-29T20:53:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: فاشیسم به فاشیسم Fascism منتقل شد:&amp;amp;#32;انطباق نام صفحه با عنوان متن&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییرمسیر [[فاشیسم Fascism]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_Fascism&amp;diff=2383</id>
		<title>فاشیسم Fascism</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_Fascism&amp;diff=2383"/>
		<updated>2010-04-29T20:53:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: فاشیسم به فاشیسم Fascism منتقل شد:&amp;amp;#32;انطباق نام صفحه با عنوان متن&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-160.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۱۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۱۶۰]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواننده‌ئی پرسیده است که واژهٔ فاشیسم از کجا آمده است و تعریف آن چیست. این نوشتهٔ کوتاه در پاسخ آن خواننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاشیسم «یک دیکتاتوری آشکار ارتجاعی‌ترین، شوونیستی‌ترین و امپریالیستی‌ترین عناصر سرمایهٔ مالی است»(برنامهٔ CPSU). استقرار فاشیسم بازتاب ناتوانی بورژوازی حاکم در حفظ قدرت از طریق روش‌های «دمکراتیک» معمولی است. فاشیسم در رأس نیروهای ضدّکمونیسم قرار می‌گیرد و کاری‌ترین ضربه‌اش را بر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;احزاب کمونیست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارگران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و دیگر سازمان‌های مترقی وارد می‌آورد. نظام فاشیستی نخست در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایتالیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(1922) و سپس در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(1933) و کشورهای دیگر مستقر شد. فاشیسم در آلمان نقاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناسیونال سوسیالیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [نازیسم] را به‌چهره زد. فاشیسم نیروی برجستهٔ ارتجاع بین‌المللی بود؛ دولت‌های فاشیست، در درجهٔ اول آلمان هیتلری، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جنگ دوم جهانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را آغاز کردند. عناصر ارتجاعی در برخی از کشورهای امپریالیستی، علی‌رغم مسیر کامل دولت‌های فاشیست در جنگ دوم جهانی، می‌کوشند تا فاشیسم به حیاتش ادامه دهد. ایدئولوژی فاشیسم دور بودن از اصول عقلی، شوونیسم افراطی و برتری نژادی، تاریک اندیشی، و دور بودن از انسانیت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فاشیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از Fasces (به لاتین Fascis) آمده است و آن عبارت از تبری بود که آن را میان یک دسته چوب می بسته‌اند ـ چنان که در تصویر مشاهده می‌کنید ـ و قانونگزاران رومی آن را به نشان قدرت و مرجعیت به‌همراه داشتند. در ایتالیای دورهٔ موسولینی این نشان باستانی را بر پرچم‌ها و بازوبندهای‌‌شان می‌کشیدند و نشانهٔ قدرت‌طلبی آنان به‌شمار می‌آمد؛ و واژهٔ فاشیسم از اینجا پیدا شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه ی Nazi اشاره است به حروف اول بخش اول نام این حزب Nationalsozialistische Deutsche Arbeiter Partei یعنی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، گرفته شده است. این حزب در 1919 پایه‌گذاری و در 1945 برچیده شد. در 1933 به‌رهبری هیلتر قدرت را در آلمان به‌دست گرفت و برنامهٔ ملیت‌گرائی، نژاد‌پرستی، تسلیح مجدد و تجاوز را به مرحلهٔ اجرا گذاشت. آرم این حزب نیز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Swastika) بود که در اصطلاح آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلیب شکسته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خوانده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سنسکریت به معنای «نیک بودن، بهروزی و نیکبختی» است. این نشان در میان هندیان و ایرانیان باستانی معنائی نیک و عرفانی داشته است. امّا در حزب نازی آلمان و سایر احزاب فاشیست آن را به نشان برتری نژاد آریائی و ضدسامی بودن به‌کار می‌برده‌اند. میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی هندوان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلیب شکستهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نازی تفاوتی هست که در تصویر مشاهده می‌کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_Fascism&amp;diff=2382</id>
		<title>فاشیسم Fascism</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_Fascism&amp;diff=2382"/>
		<updated>2010-04-29T20:52:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-160.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۱۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۱۶۰]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواننده‌ئی پرسیده است که واژهٔ فاشیسم از کجا آمده است و تعریف آن چیست. این نوشتهٔ کوتاه در پاسخ آن خواننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاشیسم «یک دیکتاتوری آشکار ارتجاعی‌ترین، شوونیستی‌ترین و امپریالیستی‌ترین عناصر سرمایهٔ مالی است»(برنامهٔ CPSU). استقرار فاشیسم بازتاب ناتوانی بورژوازی حاکم در حفظ قدرت از طریق روش‌های «دمکراتیک» معمولی است. فاشیسم در رأس نیروهای ضدّکمونیسم قرار می‌گیرد و کاری‌ترین ضربه‌اش را بر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;احزاب کمونیست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارگران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و دیگر سازمان‌های مترقی وارد می‌آورد. نظام فاشیستی نخست در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایتالیا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(1922) و سپس در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلمان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;(1933) و کشورهای دیگر مستقر شد. فاشیسم در آلمان نقاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناسیونال سوسیالیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [نازیسم] را به‌چهره زد. فاشیسم نیروی برجستهٔ ارتجاع بین‌المللی بود؛ دولت‌های فاشیست، در درجهٔ اول آلمان هیتلری، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جنگ دوم جهانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را آغاز کردند. عناصر ارتجاعی در برخی از کشورهای امپریالیستی، علی‌رغم مسیر کامل دولت‌های فاشیست در جنگ دوم جهانی، می‌کوشند تا فاشیسم به حیاتش ادامه دهد. ایدئولوژی فاشیسم دور بودن از اصول عقلی، شوونیسم افراطی و برتری نژادی، تاریک اندیشی، و دور بودن از انسانیت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فاشیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از Fasces (به لاتین Fascis) آمده است و آن عبارت از تبری بود که آن را میان یک دسته چوب می بسته‌اند ـ چنان که در تصویر مشاهده می‌کنید ـ و قانونگزاران رومی آن را به نشان قدرت و مرجعیت به‌همراه داشتند. در ایتالیای دورهٔ موسولینی این نشان باستانی را بر پرچم‌ها و بازوبندهای‌‌شان می‌کشیدند و نشانهٔ قدرت‌طلبی آنان به‌شمار می‌آمد؛ و واژهٔ فاشیسم از اینجا پیدا شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه ی Nazi اشاره است به حروف اول بخش اول نام این حزب Nationalsozialistische Deutsche Arbeiter Partei یعنی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، گرفته شده است. این حزب در 1919 پایه‌گذاری و در 1945 برچیده شد. در 1933 به‌رهبری هیلتر قدرت را در آلمان به‌دست گرفت و برنامهٔ ملیت‌گرائی، نژاد‌پرستی، تسلیح مجدد و تجاوز را به مرحلهٔ اجرا گذاشت. آرم این حزب نیز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Swastika) بود که در اصطلاح آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلیب شکسته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خوانده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سنسکریت به معنای «نیک بودن، بهروزی و نیکبختی» است. این نشان در میان هندیان و ایرانیان باستانی معنائی نیک و عرفانی داشته است. امّا در حزب نازی آلمان و سایر احزاب فاشیست آن را به نشان برتری نژاد آریائی و ضدسامی بودن به‌کار می‌برده‌اند. میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی هندوان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلیب شکستهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نازی تفاوتی هست که در تصویر مشاهده می‌کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_Fascism&amp;diff=2378</id>
		<title>فاشیسم Fascism</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_Fascism&amp;diff=2378"/>
		<updated>2010-04-29T20:39:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-160.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۱۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۱۶۰]]&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فاشیسم  Fascism&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواننده‌ئی پرسیده است که واژه‌ی فاشیسم از کجا آمده است و تعریف آن چیست. این نوشته‌ی کوتاه در پاسخ آن خواننده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاشیسم &amp;quot; یک دیکتاتوری آشکار ارتجاعی‌ترین، شوونیستی‌ترین و امپریالیستی‌ترین عناصر سرمایه‌ی مالی است&amp;quot; (برنامه CPSU). استقرار فاشیسم بازتاب ناتوانی بورژوازی حاکم در حفظ قدرت از طریق روش‌های &amp;quot;دمکراتیک&amp;quot; معمولی است. فاشیسم در رآس نیروهای ضد کمونیسم قرار می‌گیرد و کاری‌ترین ضربه‌اش را بر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;احزاب کمونیست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کارگران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و دیگر سازمان‌های مترقی وارد می‌آورد. نظام فاشیستی نخست در ایتالیا (1922) و سپس در آلمان (1933) و کشورهای دیگر مستقر شد. فاشیسم در آلمان نقاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ناسیونال سوسیالیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ]نازیسم  [را به چهره زد. فاشیسم نیروی برجسته‌ی ارتجاع بین‌المللی بود؛ دولت‌های فاشیست، در درجه‌ی اول آلمان هیتلری، جنگ دوم جهانی را آغاز کردند. عناصر ارتجاعی در برخی از کشورهای امپریالیستی، علی‌رغم مسیر کامل دولت‌های فاشیست در جنگ دوم جهانی، می‌کوشند تا فاشیسم به حیاتش ادامه دهد. ایدئولوژی فاشیسم دور بودن از اصول عقلی، شوونیسم افراطی و برتری نژادی، تاریک اندیشی، و دور بودن از انسانیت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌ی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فاشیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از Fasces (به لاتین Fascis) آمده است و آن عبارت از تبری بود که آن را میان یک دسته چوب می بسته اند – چنان که در تصویر مشاهده می‌کنید – و قانونگزاران رومی آن را به نشان قدرت و مرجعیت به همراه داشتند. در ایتالیای دوره‌ی موسولینی این نشان باستانی را بر پرچم ها و بازوبندهای‌‌شان می‌کشیدند و نشانه‌ی قدرت طلبی آنان به شمار می‌آمد؛ و واژه‌ی فاشیسم از اینجا پیدا شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه ی Nazi اشاره است به حروف اول بخش اول نام این حزب Nationalsozialistische Deutsche Arbeiter Partei یعنی، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ، گرفته شده است. این حزب در 1919 پایه گذاری و در 1945 برچیده شد. در 1933 به رهبری هیلتر قدرت را در آلمان به دست گرفت و برنامه ی ملیت‌گرائی، نژاد‌پرستی، تسلیح مجدد و تجاوز را به مرحله‌ی اجرا گذاشت. آرم این حزب نیز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Swastika) بود که در اصطلاح آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلیب شکسته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خوانده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سنسکریت به معنای &amp;quot;نیک بودن، بهروزی و نیکبختی&amp;quot; است. این نشان در میان هندیان و ایرانیان باستانی معنائی نیک و عرفانی داشته است. اما در حزب نازی آلمان و سایر احزاب فاشیست آن را به نشان برتری نژاد آریائی و ضدسامی بودن به کار می‌برده‌اند. میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سواستیکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ی هندوان و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;صلیب شکسته&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ی نازی تفاوتی هست که در تصویر مشاهده می‌کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2377</id>
		<title>ناظم حکمت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2377"/>
		<updated>2010-04-29T20:37:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: «ناظم حکمت» را محافظت کرد: بازنگری شده و مطابق با متن اصلی است. ([edit=sysop] (بی‌پایان) [move=sysop] (بی‌پایان))&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیمار است ناظم حکمت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا در این روزِ بادِ سرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::سرما نخورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه می‌رود، و سینه‌اش را به‌روزنامه‌ئی پوشانده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برف مرطوب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خود به‌روزنامه‌ئی می‌ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاکستری رنگ و زمزمه‌گر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگ‌های روزنامه زمزمه می‌کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر سینهٔ شاعر زمزمه می‌کنند حوادث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگ‌ها، برگ‌های درختان، در استانبول زمزمه می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیده‌اید در دکهٔ قصابان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزنامه‌های لکه‌دار از خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که جگر را و دل را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دیگر بریده‌ها یا اندرونه‌ها را بسته‌بندی می‌کنند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب را در قفسش دیده‌اید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قفسهٔ صدریش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که گویی زیر زره می‌تپد،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیر خطوط سربیِ روزنامه‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::آندره‌ی وُزونه‌سِنسکی (شاعر روس)  A-VOZNESSENSKI&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2376</id>
		<title>ناظم حکمت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2376"/>
		<updated>2010-04-29T20:36:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیمار است ناظم حکمت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا در این روزِ بادِ سرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::::سرما نخورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه می‌رود، و سینه‌اش را به‌روزنامه‌ئی پوشانده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برف مرطوب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خود به‌روزنامه‌ئی می‌ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاکستری رنگ و زمزمه‌گر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگ‌های روزنامه زمزمه می‌کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر سینهٔ شاعر زمزمه می‌کنند حوادث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگ‌ها، برگ‌های درختان، در استانبول زمزمه می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیده‌اید در دکهٔ قصابان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزنامه‌های لکه‌دار از خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که جگر را و دل را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دیگر بریده‌ها یا اندرونه‌ها را بسته‌بندی می‌کنند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب را در قفسش دیده‌اید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قفسهٔ صدریش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که گویی زیر زره می‌تپد،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیر خطوط سربیِ روزنامه‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::آندره‌ی وُزونه‌سِنسکی (شاعر روس)  A-VOZNESSENSKI&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2364</id>
		<title>ناظم حکمت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA&amp;diff=2364"/>
		<updated>2010-04-29T20:29:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:2-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیمار است ناظم حکمت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا در این روز باد سرد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرما نخورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه می‌رود و سینه اش را به روزنامه‌ئی پوشانده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برف مرطوب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که خود به روزنامه‌ئی می‌ماند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاکستری رنگ و زمزمه‌گر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگهای روزنامه زمزمه می‌کنند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر سینه‌ی شاعر زمزمه می‌کنند حوادث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برگ‌ها، برگ‌های درختان، در استانبول زمزمه می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیده‌اید در دکه‌ی قصابان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روزنامه‌های لکه دار از خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که جگر را و دل را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دیگر بریده‌ها یا اندرونه‌ها را بسته‌بندی می‌کنند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلب را در قفسش دیده‌اید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قفسه‌ی صدریش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که گویی زیر زره می‌تپد،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیر خطوط سربی روزنامه‌ها؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آندره‌ی وزونه سینسکی (شاعر روس)  A-VOZNESSENSKI&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%88_%D8%AE%D9%86%D8%AC%D8%B1%DB%8C_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C&amp;diff=2362</id>
		<title>بحث:و خنجری قدیمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%88_%D8%AE%D9%86%D8%AC%D8%B1%DB%8C_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C&amp;diff=2362"/>
		<updated>2010-04-29T20:23:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تایپ این متن به پایان رسیده است در ساعت 2:33 روز شنبه 4 اردیبهشت 1389 و آماده بازنگری است--[[کاربر:PardisParto|PardisParto]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۰۴ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقدیم‌نامچهٔ شعر در متن اصلی با قلم ریزتر نوشته شده. نمی‌دانستم چه‌طور این‌جا باید چنین کرد، به جایش کج نوشته‌ام. اگر راه دیگری هست لطفاً راهنمایی کنید.--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۹ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۰:۲۳ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%88_%D8%AE%D9%86%D8%AC%D8%B1%DB%8C_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C&amp;diff=2361</id>
		<title>بحث:و خنجری قدیمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%88_%D8%AE%D9%86%D8%AC%D8%B1%DB%8C_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C&amp;diff=2361"/>
		<updated>2010-04-29T20:23:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Idin: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تایپ این متن به پایان رسیده است در ساعت 2:33 روز شنبه 4 اردیبهشت 1389 و آماده بازنگری است--[[کاربر:PardisParto|PardisParto]] ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۰۴ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقدیم‌نامچهٔ شعر در متن اصلی با قلم ریزتر نوشته شده. نمی‌دانستم چه‌طور باید این‌جا چنین کرد، به جایش کج نوشته‌ام. اگر راه دیگری هست لطفاً راهنمایی کنید.--[[کاربر:Idin|آیدین]] ‏۲۹ آوریل ۲۰۱۰، ساعت ۲۰:۲۳ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Idin</name></author>
	</entry>
</feed>