<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Hashemii.mitra</id>
	<title>irPress.org - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Hashemii.mitra"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Hashemii.mitra"/>
	<updated>2026-04-24T10:53:12Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.35.2</generator>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=27074</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=27074"/>
		<updated>2011-11-30T20:52:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ناقص}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.زمان قشلاق از مهر تا فروردین است. بختیاری‌ها در طی سال دو کوچ مهم دارند که یکی را در بهار می‌روند دیگری را در پائیز، اختلاف فاصله‌ی مبداء و مقصد این کوچ‌ها برحسب گروه متفاوت است حداکثر مسافتی که طی می‌کنند به سیصد کیلومتر می‌رسد. در همین مدار چادرنشینی است که کلیه‌ی فعالیت‌های گروه تولیدی را هماهنگ می‌کنند و شکل می‌دهند. بختیاری‌ها گذشته از الاغ و اسب و قاطر که برای باربری و سواری از آنها استفاده می‌کنند، اساساً به پرورش گوسفند و بز می‌پردازند؛ آن‌ها از فرآورده‌های این دام‌ها به صور گوناگون بهره می‌گیرند. یعنی یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;خودمصرفی&amp;quot;&amp;quot; یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;مبادله&amp;quot;&amp;quot;. در واقع بختیاری‌ها بخش مهمی از مواد خوراکی خود را از شیر و گاهی هم از گوشت تهیه می‌کنند. آن‌ها از دام مواد اولیه‌ئی نظیر پشم، مو، چرم و غیره به دست می‌آورند که از آن برای صنایع دستی استفاده می‌کنند. یا فرآورده‌های دامی را به خارج از محدودۀ ایل می‌فروشند. مثل: فروش بره پرواری، یا مواد غذائی حاصل از شیر یا مواد اولیه خام نظیر پشم، پوست، مو یا تولیدات دستی نظیر فرش، گلیم، خرجین و غیره. بره و بزغاله در گرمسیر به دنیا می‌آید (حدود بهمن ماه) و بختیاری‌ها آن را بعد از فربه کردن در فصل پائیز در سردسیر می‌فروشند. دام‌ها را تا خرداد ماه می‌دوشند و پشم گوسفندان را در اواخر خرداد بعد از برپا کردن چادرها در گرمسیر، می‌چینند. امروزه بخش مهمی از بختیاری‌ها به کشت گندم و جو می‌پردازند که از اولی نان درست می‌کنند که غذای اصلی افراد ایلی است و دومی را به مصرف خوراک دام می‌رسانند، خاصه هنگامی که علف مراتع کم باشد. بختیاری‌ها در سال دو بار از زمین محصول برمی‌دارند. یکی در ییلاق (سردسیر) و دیگری در قشلاق (گرمسیر). در ییلاق در حدود دهم شهریور، درست قبل از کوچ پائیزه، بذر می|فشانند و در تیر ماه سال بعد که دوباره به ییلاق برمی‌گردند، محصول را درو و خرمن‌کوبی می‌کنند. اما در قشلاق بذرافشانی را در آبان ماه انجام می‌دهند و محصول را در پایان اقامت زمستانی در گرمسیر برداشت می‌کنند.&lt;br /&gt;
گردآوری گیاهان وحشی نقش درخور توجهی در حیات اقتصادی بختیاری‌ها دارد. آن‌ها بعضی از گیاهان وحشی مانند سبزیجات کوهی را برای مصرف غذائی گردآوری می‌کنند و نیز از بعضی از گیاهان وحشی موادی نظیر گنه‌گنه، گز، کتیرا به دست می‌آورند که آن را می‌فروشند. زنان بافندۀ ایلی محصولات متنوعی نظیر انواع پوشاک، خورجین، فرش، سیاه‌چادر و غیره تولید می‌کنند. سیاه‌جادر که از موی بز سیاه بافته می‌شود مسکن معمول و متداول چادرنشینان است در واقع تولیدات دستی در زندگی اقتصادی بختیاری‌ها نقش بسیار مهمی دارد. همۀ این فعالیت‌ها که با نظم و دقت فوق‌العاده‌ئی در زندگی چادرنشینی جریان دارد، نشانه‌ئی است از ارتباط مستقیم جامعه بختیاری با محیط پیرامون خود و بازگوی قابلیت فنّی این جامعه است در انطباق با نوع زندگی بختیاری در این شرایط خاص. &lt;br /&gt;
ایل بختیاری از نظر سازمان اجتماعی به دو بخش یا بلوک تقسیم می‌شود به‌ نام‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هفت‌لنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارلنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همین بخش‌ها نیز تقسیمات دیگری دارد به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مثل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورکی باب، بهداروند باب، بابادی باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این باب‌ها به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طایفه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شوند مثل زراسوند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گندلی، موری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و غیره. هر طایفه‌ئی به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شود و هر تیره به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر تش به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اولاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر اولاد به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانوار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این نوع تفسیم‌ بندی بسیار فشرده مربوط به نوعی سازمان تباری یعنی سازمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پدرتباری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در آن ازدواج پسرعموها و دخترعموها را به سایر ازدواج‌ها ترجیح می‌دهند. اما، همان طور که معمولاً در حالات مشابه پیش می‌آید، عملاً ناممکن است که میان بختیاری‌ها کسانی را بیابیم که آن دسته از پیوستگی‌های سازمان تباری را که از حدود تش و تیره می‌گذرد، بشناسند و دربارۀ آن اطلاعات قطعی و درستی بدهند؛ وانگهی شجره‌نامه‌ها را هم دست کاری کرده‌‌اند و در نتیجه از آن چیزی جز دغدغۀ بیان نتایج حاصل از اتحادهای سیاسی در کیفیت سلسله نسب را می‌توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استقلال و وابستگی ==&lt;br /&gt;
همۀ این واحدهای اجتماعی جنبه کارکردی ندارد. سطوح داخلی تقسیمات، که مستقیماً از طریق خویشاوندی تعیین شده است؛ همانند مکان مناسبی برای امور اقتصادی روزمره تجلی می‌کند. خانواده که (هر خانوار به‌طور متوسط پتج نفر را در بر می‌گیرد) محل سکونت آن سیاه چادر است پایه و اساس اسن اجتماع است و می‌توان آن را واحد مصرف تلقی کرد. در واقع سیاه چادر (خانوار) مکان تملک خصوصی دام هم هست. خانوادۀ گسترده را اولاد یاتش می‌خوانند که به‌صورت یک یا چند مال است. هر مال مجموعه‌ئی است از چادرها مع آن‌ها را در کنار هم برپا می‌کنند. اندازه هر مال برحسب احتیاجات نیروی انسانی از ۲ تا ۱۲ چادر است. هنگام کوچ، تش، و بیش‌تر مواقع تیره با گروهبندی مجدد با بیش‌تر مال‌هائی که جنبه خویشاوندی دارد ارتباط برقرار می‌کند این نوع سازمان که به‌شکل واحدهای اجتماعی کم و بیش مستقل است، با کمی تفاوت، میان همۀ جوامع چادرنشینی و شبانی خاورمیانه هم دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
برای بختیاری‌ها اصلیت مهم بختیاری بودن در موجودیت واحدهائی چون طایفه و باب و‌ به‌خصوص ایل تجلی می‌کند این واحدها به‌ترتیب همۀ افراد ایل را در بر می‌گیرد و ابعاد جمعیتی در خور توجهی دارد. چنان که جمعیت بعضی طوایف (گندلی، موری، بابادی، عالی انور) حتی به ۲۶۵۰۰۰ نفر و جمعیت ایل همان‌طور که گفته‌ایم به نیم میلیون نفر هم می‌رسد. به‌نظر می‌رسد که در سطوح بالائی سازمان این امر به‌عکس سطوح پائینی تقسیم‌بندی‌ها، بیش‌تر جنبه سیاسی داشته و عاری از جنبه کارکردی است. با وجود این نمی‌توان در اهمیت وجودی تقسیمات سطوح فوقانی شک کرد. همۀ بختیاری‌ها دقیقاً از&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{نمودار ترسیم شود!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
اعداد ستون دست چپ محل گروه‌ها را روی نقشه نشان می‌دهد. اعدادی که رویِ نقشه با مثلث سیاه نشان داده شده‌اند مربوط به گروه‌هائی است که کاملاً ساکن شده‌اند. اعدادی که زیر آنها خط کشیده شده است طوایف چهارلنگ را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{نمودار ترسیم شود!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
حروف ستون دست راست محل گذرگاه‌ها را روی نقشه نشان می‌دهد و اعداد ستون دست چپ گروه‌هائی که از این گذرگاه‌ها استفاده می‌کنند، نشان می‌دهد. &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{محل نقشه!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
این تقسیمات با خبرند و آن را پذیرفته‌اند. یعنی آن که همۀ افراد ایل در مرکز یک سلسله دوایر محدود جا می‌گرفته‌اند. افراد ایل می‌کوشند که این دوایر را وسیع‌تر کنند. یعنی اعضای خانواده، که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دایرۀ تعلق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; محدودی است. مایلند که از آن پا فراتر گذاشته و این دایرۀ تعلق را تا حد ایل گسترش دهند. چرا که آنان ایل را به مثابۀ دایرۀ تعلق وسیعی شناخته‌اند. پس به این نتیجه می‌رسیم که لفظ بختیاری واژه‌ئی تهی نیست. بنابراین در آن وضعیتی کاملاً اصیل و خاص وجود دارد. این وضعیت را نه در میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لرها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌توان یافت و نه در میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بویراحمدی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که از نظر فرهنگی و جغرافیائی با بختیاری‌ها بسیار نزدیکند (سرزمین‌ لرها در شمال و سرزمین بویراحمدی‌ها در جنوب سرزمین بختیاری‌ها واقع است). دربارۀ لرها می‌توان چنین گفت که چیزی به اسم ایل یا اتحادیۀ لرها وجود ندارد. اما گروه‌های فراوانی از لرها وجود دارد که از نظر اقتصادی و سیاسی مستقل از یکدیگر زندگی می‌کنند. این گروه‌ها در معنای کلی لرند. اما میان خودشان یا «سگوند» ند یا «پاپی‌» یا «شیراوند» و غیره. وضعیت بویراحمدی‌ها نیز با آنچه که میان لرهای لرستان می‌بینیم تفاوت چندانی ندارد. زیرا در منطقۀ کهکیلویه پنج گروه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بویراحمدی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;،&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طبیبی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دشمن زیاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بمئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چرام&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کنند که هریک در محدودۀ خود مستقلاً به ییلاق و قشلاق می‌روند. گاهی به‌غلط همۀ این ایلات را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایل کهکیلویه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند. حال آن که کهکیلویه نام منطقه‌است. یا همۀ این‌ها را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایل بویراحمدی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامند در حالی که بویر احمدی یکی از ایلات پنجگانه و شاید بزرگ‌‌ترین ایل منطقه است. این نوع نام‌گذاری ناشی از عادت افراد خارج از ایل است، برای نامیدن ساکنان یک منطقه این امر در مورد لرستان هم صادق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرزمین و فضای ضروری ==&lt;br /&gt;
ایلات لرستان و کهکیلویه هر یک سرزمینی را در تصرف دارند که مختص خود آن‌هاست و محدودۀ آن را به‌دقت و به‌وضوح تعیین کرده‌اند. در واقع سرزمین هر ایل از سرزمین‌ ایل‌های دیگر مجزاست. برخی از آن‌ها در حوزه‌های گرم نزدیک به خلیج فارس و برخی دیگر در کوهستان‌ها جای دارند. هریک از این گروه‌ها فقط در سرزمین محدود خود به کوچ‌های قصلی مبادرت می‌ورزند. بنابراین سرزمین‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لرستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کهکیلویه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به قطعات کوچکی تقسیم شده است و در نتیجه ساکنان آن فقط می‌توانند حرکاتی کوتاه و با ابعاد کم را انجام دهند. اما برای بختیاری‌ها چنین نیست و این مشخصۀ دیگری است که آن‌ها را از همسایگان خود متمایز می‌کند. همۀ منطقه که مساحت آن حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع است سرزمین واحدی را تشکیل می‌دهد که بختیاری‌ها آن را کلاً متعلق به‌خود می‌دانند و ایل بختیاری آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خاک بختیاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامد و می‌داند. به‌عبارت دیگر، امکاناتی که یک دامپرور بختیاری برای دسترسی به منابع طبیعی دارد (و شکی نیست که وجود این امکانات برای انجام فعالیت‌هایش کاملاً ضروری است) از وابستگی‌اش به ایل بختیاری حاصل می‌شود. وانگهی این امکانات را برحسب شرایطی که پیش می‌آید، از طریق تصرف جمعی یا فردی مراتع یا ایل‌ را‌ه‌ها تأمین می‌کنند. با وجود این، هرکس، به این دلیل که به سرزمین بختیاری دسترسی دارد حق تصرف ندارد. هرکس نمی‌تواند در سرزمین بختیاری سکنی گزیند یا به‌هرجای این منطقه که مایل است نقل مکان کند و هر نوع و هر وقت دقیقاً و به‌حسب زمان و مکان میان بخش‌ها و تبارها بر بنیاد حق بهره‌گیری سنتی و پذیرفته شده ایل، تقسیم کرده‌اند. این حق و حقوق و شیوه‌های بهره‌برداری از زمین و منابع طبیعی را از طریق بنچاق‌هائی تعیین می‌کنند که در دست بزرگان و ریش سفیذان گروه ایلی است. در این بنچاق‌ها قابلیت تعلیف زمین‌های ایل و حتی غیرقابل انتقال بودن آن به‌صراحت ذکر شده است. چرا که عملاً به‌دلیل همنوائی فیزیکی زمین، مراتع به‌هم چسبیده است و ایل راه‌ها روی هم افتاده و یکدیگر را قطع می‌کند. در نتیجه اگر گروهی بتواند بخشی از سرزمین را به کسی که بختیاری نیست بفروشد، این شخص می‌تواند مانع ورود افراد برخی از گروه‌ها به مراتع دیگر شود، یا از ورود آن‌ها به مکان‌هائی که می‌خواهند دام‌های‌شان را تعلیف کنند، ممانعت کند. در خاک بختیاری‌ زمین‌هائی که در مالکیت خصوصی افراد است، بیش‌تر مستعد کشاورزی است و غالباً آن را زیر کشت می‌برند. این زمین‌ها یا به مراکز بسیار قدیمی کشاورزی مربوط است که غالباً آن را از طریق شبکه‌های آبیاری مشروب می‌کنند یا زمین‌های وسیعی است در مالکیتِ خصوصی روسای ایل یا زمین‌هائی است که به‌شکل خالصجات در خارج از محدودۀ&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=26030</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=26030"/>
		<updated>2011-11-05T12:03:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به‌روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پایه زیر دیگ و چسباندن خمیر به‌پشت گوسفند در کرمانشاه، چوب سواری یا سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب در لرستان، سوزاندن جمجمۀ خر در خراسان، دزدیدن سه پایه از راه پنجرۀ خانه در خوزستان، ضرب گرفتن روی سینی‌ئی که روی کرسی نهاده باشند، خیساندن قالیچه یا گلیم نماز در آب در مراغه، [نوشتن نام چهل کچل بر جمجمۀ استخوانی، خر، گاو، اسب یا شتر و نهادن آن در آب تا آمدن باران در ترکمن صحرا، گذاشتن منبر مسجد، در امامزاده، سنگ قبر امامزاده، جلد قرآن یا مهر نماز در آب و بیرون نیاوردن آن‌ها تا آمدن باران. در مازندران و گیلان] و غیره که همه افسون‌های انفرادی است برای طلب باران و در قسمت‌های مختلف ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی از آن را از مردم شنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. طلب باران به‌روش گروهی ==&lt;br /&gt;
اکثر مراسم طلب باران را در ایران به شکل فعالیت گروهی انجام می‌دهند و با ساز و آواز و رقص، یا نماز و دعا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرح داده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
در گزارش نمونه‌های مختلف مراسم طلب باران در ایران تأکید بر نمونه‌هائی است که در چند مورد ضبط شده است. نمونه‌ها از یکدیگر متمایز و با شرح مختصری همراه است. نمونه‌بندی براساس ویژگی و حرکات موجود در هر نمونه انجام شده و غالباً نام نمونه‌از نام اجراکنندۀ اصلی مراسم طلب باران گرفته شده است یا از وسیله‌ئی که آن مراسم را با آن انجام می‌دهند. این مقاله شرح نمونه‌های مختلف مراسم تمنای باران در یک منطقۀ معین از ایران نیست و در گزارش هر نمونه نام ایالت، ناحیه یا روستائی که آن نمونه در آنجا ضبط شده آورده شده و تاریخ گردآوری نمونه نیز ذکر شده است. گاهی هر نمونۀ کوچک (Microform) نیز خود دارای گونه‌هائی است که در زیر آن آورده شده است. نمونه‌های انفرادی اندک و شرح آن‌ها نیز محدود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طلب باران به روش گروهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ اول: دعای باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
به هنگام خشکسالی مردم شهر یا روستا در جائی که رسیدن به آن جا برایشان آسان‌تر است [و معمولاً در خارج از شهر یا روستا و جائی که «مُصَلی» می‌گویند] جمع می‌شوند و پس از به‌جای آورن دو رکعت نماز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{متن پانوشت واضح نیست!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می‌کنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را به نیازمندان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ اول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. مردم، پابرهنه و تکبیرگویان به‌مُصلی می‌روند و به‌هنگام گزاردن نماز کت یا پیراهن خود را پشت و رو می‌پوشند.(آذزشهر به نقل از مشهدی جعفر، ۱۳۴۶) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مردم گروه گروه به مُصَلی می‌روند و بره‌ها و میش‌های خود را در دو گلۀ جدا از هم به آنجا می‌برند. جدا کردن بره‌ها از میش‌ها برای واداشتن آن‌ها به هیاهو و نشان دادن رنج حیوانات از تشنگی است. (عبدالمحمود حیدرزاده، مراغه، ۱۳۴۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ. مردم به سنگ مُصلی (سنگی است مرتفع در جائی که نماز باران را برگزار می‌کردند و در مواقع دیگر به‌هنگام انجام مراسم تدفین تابوت مرده را روی آن می‌گذاشتند) می‌روند. ملا یا شیخ با علم سیاه در پیشاپیش مردم حرکت می‌کنند و مردم سینه و زنجیر می‌زنند و به‌هنگام گزاردن نماز پا برهنه می‌شوند و کلاه خود را به‌دست می‌گیرند. بعد از گزاردن نماز گاو نری را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را همراه «چورِک» Curek (نان) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{پانوشت ۲}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
خاص این مراسم میان فقرا تقسیم می‌کنند. (مشکین‌شهر، سلیمان طهماسبی، ۱۳۴۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ت. روستائیان به‌هنگام خشکسالی، به‌کنار چشمه‌ئی که نزدیک روستا است می‌روند و به‌امامت ملای ده نماز می‌گزارند و برای آمدن باران دعا می‌کنند. بعد از نماز گوسفندی قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کند. (تبریز، راوی أشیخ علی، ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ث. «در مشهد در سال ۱۹۱۷ (۱۲۹۶) به‌هنگام خشکسالی مردم از طریق کوتاه‌ترین دروازۀ شهر به مزرعه کشت نشده‌ئی رفتند که کنار مُصلی قرار داشت. مردم در این مراسم بچه‌ها و بره‌های خود را نیز به‌همراه آورده بودند. وقتی به‌مُصلی رسیدند بچه‌ها و بره‌ها را از مادران‌شان جدا کردند. در نتیجه بچه‌ها و بره‌ها به‌زاری و هیاهو پرداختند و شیون و زاری که انجام شد برای جلب ترحم خدا و نزول باران بود.» (از کتاب سُداب کوهی اثر «دونالدسون» چاپ ۱۹۳۸ ص ۹۷) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. «مردم تکبیرگویان از شهر خارج می‌شوند و پای برهنه به جائی می‌روند که باید نماز بگزارند. بعد از نماز باران گوسفندی را قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کنند. در طول این مراسم بچه‌ها را از مادران و بره‌ها را از میش‌ها دور می‌کنند تا خدا به‌زاری آنان رحمت بیاورد و باران بفرستد» (مراغه محمود حیدرزادۀ امین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ دوم: طلب باران با چُمچۀ گلین (عروس چَمچَه) یا بچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. چُمچَه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
این مراسم با کار بچه‌هائی شروع می‌شود که یکی از آن‌ها «چَمچه» (قاشق بزرگ چوبی) را در دست دارد. بچه‌ها لباس عروسکی را که از قبل آماده کرده‌اند به‌تن «چمچه» می‌پوشانند و آن را «چُمچه گلین» (عروس چمچه) می‌نامند. یکی از بچه‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چمچه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دست می‌‌گیرد و همراه بچه‌های دیگر در حالی که ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و تمنای باران را می‌خوانند برای گرفتن هدیه به‌در خانه‌ها (شهر یا روستا) می‌روند. بر در هر خانه رئیس یا بزرگ خانه سطل یا ظرفی آب بر روی «عروس چمچه» می‌ریزد و مقداری حبوبات، مواد خوراکی یا پول به بچه‌ها می‌دهد. در پایان بچه‌ها با موادی که گردآوری کرده‌اند آش می‌پزند و آن را میان خود و نیازمندان تقسیم می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ دوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. بچه‌ها (در شهر یا روستا) دو تکه چوب را به‌شکل صلیب با نخ به‌هم می‌بندند و با پوشیدن لباس بر آن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درست می‌کنند. بچه‌ها با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌در خانه‌ها می‌روند و با خواندن ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پول و حبوبات گردآوری می‌کنند و در پایان این کار با آنچه فراهم کرده‌اند آش می‌پزند و میان نیازمندان تقسیم می‌کنند. جزئیات این مراسم همانند شرح مراسم طلب بارانِ نمونۀ دوم است با این تفاوت که بعد از تقسیم آش بچه‌ها ظرف یا دیگی را که در آن آش پخته‌اند، می‌شویند و آب دیگ را در ناودان یکی از خانه‌های مجاور می‌ریزند و به‌این ترتیب مراسم پایان می‌یابد. (کرمانشاه، علی اصلانی ۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مراسم را در شامگاه روز پنجشنبه انجام می‌دهند. بچه‌ها و نوجوانان و گاهی بزرگسالان جلو مسجد جمع می‌شوند و آستین کت و پاچۀ شلوارشان را بالا می‌زنند و به‌سوی پلی که در همان حوالی است می‌روند. بلندقدترین پسر این گروه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ئی را که با لباس‌های کهنه و رنگین تزئین کرده‌اند، به دست می‌گیرد و بچه‌های دیگر در حالی که هر یک چوبی به‌دست دارند به‌دنبال او به‌در خانه‌ها می‌روند. بر در هر خانه بچه‌ها ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را می‌خوانند و صاحب خانه پس از ریختن آب بر سرِ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پول یا حبوبات و مواد خوراکی به‌بچه‌ها می‌دهد. بچه‌ها از آنچه گرد آورده‌اند آش می‌پزند و آن را میان نیازمندان تقسیم می‌کنند و بعد از شستن دیگ آب آمیخته به موادغذائی دیگ را در ناودان یکی از خانه‌های نزدیک می‌ریزند. (مراغه، محمود حیدرزادۀ امین ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ. مراسم همانند گونه‌های الف و ب نمونۀ دوم است با این تفاوت که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را لباس سیاه می‌پوشانند و پیش از تقسیم آش ملائی کنار دیگ می‌ایستد و پس از خواندن مرثیه و دعا کردن برای نزول باران آش را تقسیم می‌کند. (مراغه، روستای «کورلوجا»، رضا ۱۳۴۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ت. بچه‌ها در حالی که هر یک قاشقی به‌دست دارند در جائی جمع می‌شوند و از آن جا به‌در خانه‌ها می‌روند و تقاضای یک قاشق آب می‌کنند. سپس آبی را که از هر خانه می‌گیرند روی سر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزند و ترانه می‌خوانند. («میرک»، بیژن فاضل‌زاده ۱۳۴۵) گاهی بچه‌ها آبی را که از خانه‌ها گرفته‌اند در ظرفی می‌ریزند و آن را روی سر گروهی از مردم می‌پاشند که در میدان منتظر آن‌ها ایستاده‌اند (همان مرجع).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ث. هفت دختر جمع می‌شوند و با کمک یکدیگر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درست می‌کنند. یکی از دخترها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به دست می‌گیرد و سپس همه با هم به‌در خانه‌ها می‌روند. جلو هر خانه دخترها ترانه می‌خوانند و صاحب خانه بیرون می‌آید و بر سر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آب می‌ریزد. بقیه مراسم همانند شرح نمونۀ دوم است. (فارس، کوهَرد ۱۳۴۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. بچه به‌جای عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
در مراسم طلب باران برخی از مناطق ایران به‌جای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بچۀ یک یا دو ساله‌ئی را به‌بغل می‌گیرند و به‌در خانه‌ها می‌روند. صاحب خانه روی پارچه‌ئی که روی سر بچه انداخته‌اند آب می‌ریزد و مقداری حبوبات و مواد خوراکی هم می‌دهد. سپس از مواد گردآوری شده آشی درست می‌کنند و آن را میان نیازمندان تقسیم می‌کنند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شُلّه‌شُلّه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;: در این گونه از مراسم طلب باران که آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شُلّه‌شُلّه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند صورت کودکی را با دوده یا خاک زغال سیاه می‌کنند و از گردن او چند زنگوله می‌آویزند. گروهی از بچه‌ها با کودکی که رویش را سیاه کرده‌اند به‌در خانه‌ها می‌روند و از صاحب خانه موادخوراکی یا مواد لازم برای پختن آش می‌خواهند. اگر صاحبخانه چیزی به‌مراجعین بدهد او را با خواندن ترانه‌ئی ستایش می‌کنند و اگر چیزی ندهد او را با خواندن ترانه‌ئی دیگر ناسزا می‌گویند. بعد از گردآوری مواد الازم برای پختن آش بچه‌ها در جائی جمع می‌شوند و آشی درست می‌کنند که آن‌ٰرا آش رشته می‌خوانند (اگرچه آش رشته نیست). بعد از آماده شدن آش دو عدد ریگ داخل دیگ می‌اندازند و سپس آش را میان کسانی که در این مراسم شرکت کرده‌اند، تقسیم می‌کنند. کسانی که آش را گرفته‌اند آن را در پایِ دیگ می‌خورند و کسی که ریگ‌ها را در ظرف خود یا زیر دندان خود بیابد گناهکار می‌نامند. گناهکار را با چوب می‌زنند و اگر کسی از زدن گناهکار خودداری کند باران خواهد بارید. اگر تا چهار روز بعد از چلۀ بزرگ باران نبارد این مراسم را تکرار می‌کنند. این بار هریک از شرکت‌کنندگان در مراسم زنگوله‌‌ئی به‌دست دارند که در طول مراسم آن را به صدا در می‌آورند و همان مراسم را تکرار می‌کنند. (نی‌ریز محمد حسین اکبری ۱۳۵۵) [به روایت دیگر که ظاهراً دقیق‌تر است. بعد از مشخص شدن گناهکار با چوب به‌او حمله می‌کنند. سپس یکی از شرکت‌کنندگان در مراسم واسطه می‌شود و تعهد می‌کند که باران خواهد بارید و آنگاه از زدن گناهکار دست برمی‌دارند. (علی‌اکبر حمیدی محقق مرکز مردم‌شناسی ایران)].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این گونه از مراسم طلب باران لباس پسری را از تن او بیرون می‌آورند و بدن او را با برگ سبز می‌پوشانند و بعد تعدادی از بچه‌ها همراه این پسر به‌درخانه‌ها می‌روند. بچه‌ها با رسیدن به‌هر خانه ترانۀ طلب باران را می‌خوانند و صاحب‌خانه کمی آب بر سر پسری که او را برگ‌ٰ‌پوش‌ کرده‌اند می‌ریزد و به‌بچه‌ها مقداری حبوبات و خوردنی می‌دهد. بچه‌ها پس از گردآوری مواد لازم به‌پختن آش می‌پردازند و آن را میان نیازمندان تقسیم می‌کنند (خوی، علی‌اکبر ۱۳۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. طلب باران با زنبیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هنگام خشکسالی زنان و مردان سیاه در حالی که هر یک زنبیلی به‌دست دارند و کمرشان را با لُنگ بسته‌اند، گوشه‌ئی از شهر جمع می‌شوند. با شروع مراسم افراد به‌صف پشت سر هم می‌ایستند و از پشت با دست و سپس هر کس لنگ نفر جلوئی را می‌گیرد و به‌این ترتیب با خواندن ترانۀ طلب باران به‌در خانه‌ها می‌روند. صاحب خانه به‌نیت آمدن باران به‌آن‌ها گندم، جو، برنج، شکر یا پول می‌دهد. سیاهان بعد از گردآوری مواد لازم برای پختن غذا به‌خارج از شهر می‌روند و با آن مواد غذای بدون نمکی می‌پزند و بعد از آماده شدن آن بی‌آن که هیچ از این غذا بخورند آن را روی زمین می‌ریزند و باز می‌گردند. سیاهان اعتقاد دارند که موجودات خبیثی که مانع از ریزش باران‌اند با خوردن این غذا باران را رها می‌کنند و باران خواهد بارید (قشم ۱۳۵۶، محمد اسدیان محقق مرکز مردم‌شناسی ایران)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. طلب باران با علم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌ها جمع می‌شوند و از میان خودشان یکی را که از دیگران بلندقدتر است به‌عنوان رئیس یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوستا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انتخاب می‌کنند. - علمی را به‌دست اوستا می‌دهند و او را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علمدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند. بچه‌ها به‌دنبال عَلمدار به‌در خانه‌ها می‌روند و ترانۀ طلب باران را می‌خوانند. صاحب‌ خانه مقداری حبوبات و مواد خوراکی به‌آن‌ها می‌دهد. بچه‌ها ار آنچه گردآورده‌اند آشی می‌پزند و آن را میان خود و دیگران تقسیم می‌کنند. (خراسان عباس مرادی ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۵. طلب باران با تابوت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی زن و مرد و نوجوان تابوتی را از مرده‌شوی خانۀ شهر به‌عاریت می‌گیرند و بچۀ هشت ساله‌ئی را درون آن می‌خوابانند. روی تابوت پارچۀ سفیدی می‌کشند و تابوت را به‌دوش می‌گیرند و با خواندن ترانۀ طلب باران به‌خارج شهر می‌روند. به‌این ترتیب دور شهر می‌گردند و بعد به‌شهر باز می‌گردند. (فارس، گیرش، حسن عبدلی گیرشی ۱۳۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۶. طلب باران با قاشق، جارو، و قیچی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در فروردین ماه باران نبارد گروهی از بیوه زنان و دختران دور هم جمع می‌شوند. و آنگاه بیوه‌زنان نام دوازده ماه سال را بر دوازده بیوه‌زن می‌نهند و دختران نام سی روز ماه را بر سی دختر. آنگاه یک نفر سواددار نام شرکت کنندگان در مراسم را می‌نویسند و بعد با قرعه یک بیوه زن و یک دختر را انتخاب می‌کنند. بیوه‌زنی که به‌قید قرعه انتخاب شده رئیس بیوه‌زنان می‌شود و دختر رئیس دختران. زنان و دختران در حالی که هر یک جاروئی به ‌یک دست و به‌دست دیگر قاشق و قیچی دارند، دو صف تشکیل می‌دهند. قاشق‌ها را لباس عروسک می‌پوشانند و هر دو گروه به‌جانب قبر امامزاده (پیر شوکت) می‌روند. وقتی به‌امامزاده رسیدند در اطراف گور ترانۀ طلب باران می‌خوانند و می‌رقصند. بعد هر کدام کوزه‌ئی را پر از آب می‌کنند و آب را روی جاروهای خود می‌ریزند و به‌نیت آمدن باران جاروها را تکان می‌دهند. بعد از این کار قسمت نرم جاروها را با قیچی می‌برند و باز می‌گردند. در راه بازگشت یکی از بیوه‌زنان نگین عقیقی را که با خود آورده است به‌یکی از دختران می‌دهد و دختر نگین را به‌چشمه یا ماندابی می‌اندازد که برسر راه آن‌هاست. بعد در کنار آن مانداب یا چشمه غذائی می‌پزند و می‌خورند و سپس به روستا باز می‌گردند. (آذربایجان، فاراب، روستای «هشالین»، علی رحیمی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۷. طلب باران با نان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نان زنجبیلی درست می‌کنند، توی یک سینی می‌گذارند و زنی آن را روی سر گذاشته، می‌برد.  و دو نفر که یکی سرنا و دیگری دُهل می‌نوازد به‌دنبال زن راه می‌افتند. همان روز چند نفر دیگر زنی را می‌دزدند و لباس‌هایش را از او می‌گیرند. زن سینی به‌سر تعدادی از نان‌ها را در تُنبان زن دزدیده شده می‌پیچد و آن را به‌شکل عروسکی در می‌آورد و سپس آن را درچاهی می‌اندازد که در همان حوالی است. نا‌ن‌های باقی‌مانده را از تپه‌ئی که در همان حوالی است به‌زیر می‌غلتانند. و کسانی که پائین تپه ایستاده‌اند نان‌ها را می‌خورند و مراسم پایان می‌یابد. (خراسان، حصارِ تربتِ حیدریه، اوستا مهدی جیابی ۱۳۴۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۸. طلب باران با درازگوش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهالی سه روستای نزدیک به‌هم خرهای ده را تزئین می‌کنند و با‌ آن‌ها به‌یکی از این سه روستا می‌روند. خرها را بعد از رسیدن به‌روستای مورد نظر به‌حمام عمومی می‌برند و اگر یکی از خرها در حمام عرعر کند باران خواهد بارید. اگر اتفاقاً، هبچ‌یک از خرها عرعر نکرد زنی در حمام در حالی که دم خر را گرفته می‌کشد وارونه روی خر سوار می‌شود: آنقدر دم خر را می‌کشد تا عرعر خر بلند شود. و مراد حاصل شود. (خراسان، کاظم غلامی ۱۳۴۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹. طلب باران با روباه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌ها جمع می‌شوند و اوستائی برای خود انتخاب می‌کنند. یکی از بچه‌ها را روباه (تولکی) می‌نامند و با لباس ژنده یا پوست بز یا گوسفند او را به‌شکل روباه در می‌آوردند و برایش دُم می‌گذارند. بعد در حالی که ترانۀ طلب باران می‌خوانند به‌دنبال روباه به‌در خانه‌ها می‌روند. صاحب‌خانه قدری آب بر سر روباه می‌ریزد و مقداری آرد و گندم و خوراکی به بچه‌ها می‌دهد. در پایان کار بچه‌ها به‌مسجد می‌روند و با آرد و مواد دیگری که گردآورده‌اند، نان می‌پزند و آن را تقسیم می‌کنند. بعد از خوردن نان تکه‌ئی از خمیر باقی‌ مانده را در آب حل می‌کنند و آن را به‌ناودان یکی از خانه‌ها می‌ریزند. وقتی مخلوط خمیر و آب را به‌ناودان می‌ریزند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوستا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران دعا می‌کند و دیگران آمین می‌گویند. این مراسم را غالباً در زمستان انجام می‌دهند. (خراسان علی عسکری سفیدی ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۰. طلب باران با عروسک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنان پیری که می‌توانند قرآن بخوانند دور هم جمع می‌شوند در حالی که قرآن می‌خوانند با پارچه و پنبه عروسکی درست می‌کنند. بعد از آماده شدن عروسک آن را به‌بغل می‌گیرند و از چند خیابان می‌گذرند و سرانجام عروسک را زیر ناودان خانه‌ئی که رو به‌قبله است، می‌گذارند. هریک از زنان مشکی را آب می‌کند و با رفتن به‌پشت بام آب را در ناودان حخالی می‌کند و در همان حال زنان دیگر ترانۀ طلب باران را می‌خوانند. (خوزستان، صابری ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۲. طلب باران با مَشک و خروس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از نماز مغرب دختران و پسران جوان درمحلی جمع می‌شوند که آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُعا قِبله‌سی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (محل دعایِ قبله) می‌نامند. هر یک پسری یا دختری که در این مراسم شرکت می‌کند به‌یک دست مشک خالی و به‌دست دیگر خروسی دارد. با شروع مراسم دختران و پسران چنین می‌خوانند که «مشک ما خشک و کهنه شد» و بعد خروس را رها می‌کنند و در حالی که به‌دنبال خروس‌ها می‌دوند همه با هم می‌گویند: «خروس ما سه ماه است بی‌آب مانده، کاش امشب باران ببارد». (خوزستان روستای شاهزاده عبدالله محمد درویشی ۱۳۴۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۳. طلب باران با به‌هم کوبیدن سنگ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردها و بچه‌ها هر یک دو قلوه سنگ به‌دست می‌گیرند و در حالی‌ که با خواندن ترانۀ طلب باران قلوه سنگ‌ها را به‌هم می‌کوبند، به‌در خانه‌ها می‌روند. صاحب‌خانه از خانه بیرون می‌آید و کمی آب بر سر جمع می‌پاشد و مقداری میوۀ خشک به‌آنان می‌دهد میوه‌های خشک را درون کیسه‌ئی می‌ریزند و به‌جانب چشمه‌ئی می‌روند محتویات کیسه را در چشمه خالی می‌کنند. سه نفر از افراد شرکت کننده در این مراسم شروع به دویدن می‌کنند و دیگران آن سه نفر را دنبال می‌کنند و بعد از گرفتار کردن، آنان را در آب چشمه می‌اندازند. این سه‌نفر را آنقدر در چشمه نگه می‌دارند تا یکی واسطه شود و وعده دهد که به‌زودی باران خواهد آمد و با گرفتن این وعده آن‌ها را رها می‌کنند. (فارس، میمند، ده بالا ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۴. طلب باران با زن نقاب‌پوش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
گروهی جمع می‌شوند و صف می‌بندند. هر یک از افراد دو عدد چوب دستیِ کوتاه در دست دارند که هم‌نوا با خواندن ترانۀ طلب باران چوب دستی‌ها را به‌هم می‌کوبند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   هه‌لو هله‌لو هه‌لونَکی!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   گندم و جو را ارزان کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   از خدا می‌خواهیم باران &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
   ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول این مراسم زنی که نقابی از پارچه بر چهره آویخته است و کاسه‌ئی پر از آب به‌دست دارد رو به‌رویِ صف می‌ایستد و دست خود را در آب می‌زند و با انگشتانِ خود بر چهره افراد و بر سر آنان آب می‌پاشد. (لرستان، محمد اسدیان محقق مرکز مردم شناسی ایران)]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=26029</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=26029"/>
		<updated>2011-11-05T11:56:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به‌روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پایه زیر دیگ و چسباندن خمیر به‌پشت گوسفند در کرمانشاه، چوب سواری یا سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب در لرستان، سوزاندن جمجمۀ خر در خراسان، دزدیدن سه پایه از راه پنجرۀ خانه در خوزستان، ضرب گرفتن روی سینی‌ئی که روی کرسی نهاده باشند، خیساندن قالیچه یا گلیم نماز در آب در مراغه، [نوشتن نام چهل کچل بر جمجمۀ استخوانی، خر، گاو، اسب یا شتر و نهادن آن در آب تا آمدن باران در ترکمن صحرا، گذاشتن منبر مسجد، در امامزاده، سنگ قبر امامزاده، جلد قرآن یا مهر نماز در آب و بیرون نیاوردن آن‌ها تا آمدن باران. در مازندران و گیلان] و غیره که همه افسون‌های انفرادی است برای طلب باران و در قسمت‌های مختلف ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی از آن را از مردم شنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. طلب باران به‌روش گروهی ==&lt;br /&gt;
اکثر مراسم طلب باران را در ایران به شکل فعالیت گروهی انجام می‌دهند و با ساز و آواز و رقص، یا نماز و دعا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرح داده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
در گزارش نمونه‌های مختلف مراسم طلب باران در ایران تأکید بر نمونه‌هائی است که در چند مورد ضبط شده است. نمونه‌ها از یکدیگر متمایز و با شرح مختصری همراه است. نمونه‌بندی براساس ویژگی و حرکات موجود در هر نمونه انجام شده و غالباً نام نمونه‌از نام اجراکنندۀ اصلی مراسم طلب باران گرفته شده است یا از وسیله‌ئی که آن مراسم را با آن انجام می‌دهند. این مقاله شرح نمونه‌های مختلف مراسم تمنای باران در یک منطقۀ معین از ایران نیست و در گزارش هر نمونه نام ایالت، ناحیه یا روستائی که آن نمونه در آنجا ضبط شده آورده شده و تاریخ گردآوری نمونه نیز ذکر شده است. گاهی هر نمونۀ کوچک (Microform) نیز خود دارای گونه‌هائی است که در زیر آن آورده شده است. نمونه‌های انفرادی اندک و شرح آن‌ها نیز محدود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طلب باران به روش گروهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ اول: دعای باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
به هنگام خشکسالی مردم شهر یا روستا در جائی که رسیدن به آن جا برایشان آسان‌تر است [و معمولاً در خارج از شهر یا روستا و جائی که «مُصَلی» می‌گویند] جمع می‌شوند و پس از به‌جای آورن دو رکعت نماز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{متن پانوشت واضح نیست!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می‌کنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را به نیازمندان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ اول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. مردم، پابرهنه و تکبیرگویان به‌مُصلی می‌روند و به‌هنگام گزاردن نماز کت یا پیراهن خود را پشت و رو می‌پوشند.(آذزشهر به نقل از مشهدی جعفر، ۱۳۴۶) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مردم گروه گروه به مُصَلی می‌روند و بره‌ها و میش‌های خود را در دو گلۀ جدا از هم به آنجا می‌برند. جدا کردن بره‌ها از میش‌ها برای واداشتن آن‌ها به هیاهو و نشان دادن رنج حیوانات از تشنگی است. (عبدالمحمود حیدرزاده، مراغه، ۱۳۴۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ. مردم به سنگ مُصلی (سنگی است مرتفع در جائی که نماز باران را برگزار می‌کردند و در مواقع دیگر به‌هنگام انجام مراسم تدفین تابوت مرده را روی آن می‌گذاشتند) می‌روند. ملا یا شیخ با علم سیاه در پیشاپیش مردم حرکت می‌کنند و مردم سینه و زنجیر می‌زنند و به‌هنگام گزاردن نماز پا برهنه می‌شوند و کلاه خود را به‌دست می‌گیرند. بعد از گزاردن نماز گاو نری را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را همراه «چورِک» Curek (نان) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{پانوشت ۲}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
خاص این مراسم میان فقرا تقسیم می‌کنند. (مشکین‌شهر، سلیمان طهماسبی، ۱۳۴۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ت. روستائیان به‌هنگام خشکسالی، به‌کنار چشمه‌ئی که نزدیک روستا است می‌روند و به‌امامت ملای ده نماز می‌گزارند و برای آمدن باران دعا می‌کنند. بعد از نماز گوسفندی قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کند. (تبریز، راوی أشیخ علی، ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ث. «در مشهد در سال ۱۹۱۷ (۱۲۹۶) به‌هنگام خشکسالی مردم از طریق کوتاه‌ترین دروازۀ شهر به مزرعه کشت نشده‌ئی رفتند که کنار مُصلی قرار داشت. مردم در این مراسم بچه‌ها و بره‌های خود را نیز به‌همراه آورده بودند. وقتی به‌مُصلی رسیدند بچه‌ها و بره‌ها را از مادران‌شان جدا کردند. در نتیجه بچه‌ها و بره‌ها به‌زاری و هیاهو پرداختند و شیون و زاری که انجام شد برای جلب ترحم خدا و نزول باران بود.» (از کتاب سُداب کوهی اثر «دونالدسون» چاپ ۱۹۳۸ ص ۹۷) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. «مردم تکبیرگویان از شهر خارج می‌شوند و پای برهنه به جائی می‌روند که باید نماز بگزارند. بعد از نماز باران گوسفندی را قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کنند. در طول این مراسم بچه‌ها را از مادران و بره‌ها را از میش‌ها دور می‌کنند تا خدا به‌زاری آنان رحمت بیاورد و باران بفرستد» (مراغه محمود حیدرزادۀ امین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ دوم: طلب باران با چُمچۀ گلین (عروس چَمچَه) یا بچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. چُمچَه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
این مراسم با کار بچه‌هائی شروع می‌شود که یکی از آن‌ها «چَمچه» (قاشق بزرگ چوبی) را در دست دارد. بچه‌ها لباس عروسکی را که از قبل آماده کرده‌اند به‌تن «چمچه» می‌پوشانند و آن را «چُمچه گلین» (عروس چمچه) می‌نامند. یکی از بچه‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چمچه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دست می‌‌گیرد و همراه بچه‌های دیگر در حالی که ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و تمنای باران را می‌خوانند برای گرفتن هدیه به‌در خانه‌ها (شهر یا روستا) می‌روند. بر در هر خانه رئیس یا بزرگ خانه سطل یا ظرفی آب بر روی «عروس چمچه» می‌ریزد و مقداری حبوبات، مواد خوراکی یا پول به بچه‌ها می‌دهد. در پایان بچه‌ها با موادی که گردآوری کرده‌اند آش می‌پزند و آن را میان خود و نیازمندان تقسیم می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ دوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. بچه‌ها (در شهر یا روستا) دو تکه چوب را به‌شکل صلیب با نخ به‌هم می‌بندند و با پوشیدن لباس بر آن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درست می‌کنند. بچه‌ها با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌در خانه‌ها می‌روند و با خواندن ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پول و حبوبات گردآوری می‌کنند و در پایان این کار با آنچه فراهم کرده‌اند آش می‌پزند و میان نیازمندان تقسیم می‌کنند. جزئیات این مراسم همانند شرح مراسم طلب بارانِ نمونۀ دوم است با این تفاوت که بعد از تقسیم آش بچه‌ها ظرف یا دیگی را که در آن آش پخته‌اند، می‌شویند و آب دیگ را در ناودان یکی از خانه‌های مجاور می‌ریزند و به‌این ترتیب مراسم پایان می‌یابد. (کرمانشاه، علی اصلانی ۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مراسم را در شامگاه روز پنجشنبه انجام می‌دهند. بچه‌ها و نوجوانان و گاهی بزرگسالان جلو مسجد جمع می‌شوند و آستین کت و پاچۀ شلوارشان را بالا می‌زنند و به‌سوی پلی که در همان حوالی است می‌روند. بلندقدترین پسر این گروه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ئی را که با لباس‌های کهنه و رنگین تزئین کرده‌اند، به دست می‌گیرد و بچه‌های دیگر در حالی که هر یک چوبی به‌دست دارند به‌دنبال او به‌در خانه‌ها می‌روند. بر در هر خانه بچه‌ها ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را می‌خوانند و صاحب خانه پس از ریختن آب بر سرِ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پول یا حبوبات و مواد خوراکی به‌بچه‌ها می‌دهد. بچه‌ها از آنچه گرد آورده‌اند آش می‌پزند و آن را میان نیازمندان تقسیم می‌کنند و بعد از شستن دیگ آب آمیخته به موادغذائی دیگ را در ناودان یکی از خانه‌های نزدیک می‌ریزند. (مراغه، محمود حیدرزادۀ امین ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ. مراسم همانند گونه‌های الف و ب نمونۀ دوم است با این تفاوت که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را لباس سیاه می‌پوشانند و پیش از تقسیم آش ملائی کنار دیگ می‌ایستد و پس از خواندن مرثیه و دعا کردن برای نزول باران آش را تقسیم می‌کند. (مراغه، روستای «کورلوجا»، رضا ۱۳۴۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ت. بچه‌ها در حالی که هر یک قاشقی به‌دست دارند در جائی جمع می‌شوند و از آن جا به‌در خانه‌ها می‌روند و تقاضای یک قاشق آب می‌کنند. سپس آبی را که از هر خانه می‌گیرند روی سر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزند و ترانه می‌خوانند. («میرک»، بیژن فاضل‌زاده ۱۳۴۵) گاهی بچه‌ها آبی را که از خانه‌ها گرفته‌اند در ظرفی می‌ریزند و آن را روی سر گروهی از مردم می‌پاشند که در میدان منتظر آن‌ها ایستاده‌اند (همان مرجع).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ث. هفت دختر جمع می‌شوند و با کمک یکدیگر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درست می‌کنند. یکی از دخترها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به دست می‌گیرد و سپس همه با هم به‌در خانه‌ها می‌روند. جلو هر خانه دخترها ترانه می‌خوانند و صاحب خانه بیرون می‌آید و بر سر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آب می‌ریزد. بقیه مراسم همانند شرح نمونۀ دوم است. (فارس، کوهَرد ۱۳۴۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. بچه به‌جای عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
در مراسم طلب باران برخی از مناطق ایران به‌جای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بچۀ یک یا دو ساله‌ئی را به‌بغل می‌گیرند و به‌در خانه‌ها می‌روند. صاحب خانه روی پارچه‌ئی که روی سر بچه انداخته‌اند آب می‌ریزد و مقداری حبوبات و مواد خوراکی هم می‌دهد. سپس از مواد گردآوری شده آشی درست می‌کنند و آن را میان نیازمندان تقسیم می‌کنند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شُلّه‌شُلّه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;: در این گونه از مراسم طلب باران که آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شُلّه‌شُلّه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند صورت کودکی را با دوده یا خاک زغال سیاه می‌کنند و از گردن او چند زنگوله می‌آویزند. گروهی از بچه‌ها با کودکی که رویش را سیاه کرده‌اند به‌در خانه‌ها می‌روند و از صاحب خانه موادخوراکی یا مواد لازم برای پختن آش می‌خواهند. اگر صاحبخانه چیزی به‌مراجعین بدهد او را با خواندن ترانه‌ئی ستایش می‌کنند و اگر چیزی ندهد او را با خواندن ترانه‌ئی دیگر ناسزا می‌گویند. بعد از گردآوری مواد الازم برای پختن آش بچه‌ها در جائی جمع می‌شوند و آشی درست می‌کنند که آن‌ٰرا آش رشته می‌خوانند (اگرچه آش رشته نیست). بعد از آماده شدن آش دو عدد ریگ داخل دیگ می‌اندازند و سپس آش را میان کسانی که در این مراسم شرکت کرده‌اند، تقسیم می‌کنند. کسانی که آش را گرفته‌اند آن را در پایِ دیگ می‌خورند و کسی که ریگ‌ها را در ظرف خود یا زیر دندان خود بیابد گناهکار می‌نامند. گناهکار را با چوب می‌زنند و اگر کسی از زدن گناهکار خودداری کند باران خواهد بارید. اگر تا چهار روز بعد از چلۀ بزرگ باران نبارد این مراسم را تکرار می‌کنند. این بار هریک از شرکت‌کنندگان در مراسم زنگوله‌‌ئی به‌دست دارند که در طول مراسم آن را به صدا در می‌آورند و همان مراسم را تکرار می‌کنند. (نی‌ریز محمد حسین اکبری ۱۳۵۵) [به روایت دیگر که ظاهراً دقیق‌تر است. بعد از مشخص شدن گناهکار با چوب به‌او حمله می‌کنند. سپس یکی از شرکت‌کنندگان در مراسم واسطه می‌شود و تعهد می‌کند که باران خواهد بارید و آنگاه از زدن گناهکار دست برمی‌دارند. (علی‌اکبر حمیدی محقق مرکز مردم‌شناسی ایران)].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این گونه از مراسم طلب باران لباس پسری را از تن او بیرون می‌آورند و بدن او را با برگ سبز می‌پوشانند و بعد تعدادی از بچه‌ها همراه این پسر به‌درخانه‌ها می‌روند. بچه‌ها با رسیدن به‌هر خانه ترانۀ طلب باران را می‌خوانند و صاحب‌خانه کمی آب بر سر پسری که او را برگ‌ٰ‌پوش‌ کرده‌اند می‌ریزد و به‌بچه‌ها مقداری حبوبات و خوردنی می‌دهد. بچه‌ها پس از گردآوری مواد لازم به‌پختن آش می‌پردازند و آن را میان نیازمندان تقسیم می‌کنند (خوی، علی‌اکبر ۱۳۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. طلب باران با زنبیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هنگام خشکسالی زنان و مردان سیاه در حالی که هر یک زنبیلی به‌دست دارند و کمرشان را با لُنگ بسته‌اند، گوشه‌ئی از شهر جمع می‌شوند. با شروع مراسم افراد به‌صف پشت سر هم می‌ایستند و از پشت با دست و سپس هر کس لنگ نفر جلوئی را می‌گیرد و به‌این ترتیب با خواندن ترانۀ طلب باران به‌در خانه‌ها می‌روند. صاحب خانه به‌نیت آمدن باران به‌آن‌ها گندم، جو، برنج، شکر یا پول می‌دهد. سیاهان بعد از گردآوری مواد لازم برای پختن غذا به‌خارج از شهر می‌روند و با آن مواد غذای بدون نمکی می‌پزند و بعد از آماده شدن آن بی‌آن که هیچ از این غذا بخورند آن را روی زمین می‌ریزند و باز می‌گردند. سیاهان اعتقاد دارند که موجودات خبیثی که مانع از ریزش باران‌اند با خوردن این غذا باران را رها می‌کنند و باران خواهد بارید (قشم ۱۳۵۶، محمد اسدیان محقق مرکز مردم‌شناسی ایران)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. طلب باران با علم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌ها جمع می‌شوند و از میان خودشان یکی را که از دیگران بلندقدتر است به‌عنوان رئیس یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوستا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انتخاب می‌کنند. - علمی را به‌دست اوستا می‌دهند و او را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علمدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند. بچه‌ها به‌دنبال عَلمدار به‌در خانه‌ها می‌روند و ترانۀ طلب باران را می‌خوانند. صاحب‌ خانه مقداری حبوبات و مواد خوراکی به‌آن‌ها می‌دهد. بچه‌ها ار آنچه گردآورده‌اند آشی می‌پزند و آن را میان خود و دیگران تقسیم می‌کنند. (خراسان عباس مرادی ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۵. طلب باران با تابوت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی زن و مرد و نوجوان تابوتی را از مرده‌شوی خانۀ شهر به‌عاریت می‌گیرند و بچۀ هشت ساله‌ئی را درون آن می‌خوابانند. روی تابوت پارچۀ سفیدی می‌کشند و تابوت را به‌دوش می‌گیرند و با خواندن ترانۀ طلب باران به‌خارج شهر می‌روند. به‌این ترتیب دور شهر می‌گردند و بعد به‌شهر باز می‌گردند. (فارس، گیرش، حسن عبدلی گیرشی ۱۳۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۶. طلب باران با قاشق، جارو، و قیچی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در فروردین ماه باران نبارد گروهی از بیوه زنان و دختران دور هم جمع می‌شوند. و آنگاه بیوه‌زنان نام دوازده ماه سال را بر دوازده بیوه‌زن می‌نهند و دختران نام سی روز ماه را بر سی دختر. آنگاه یک نفر سواددار نام شرکت کنندگان در مراسم را می‌نویسند و بعد با قرعه یک بیوه زن و یک دختر را انتخاب می‌کنند. بیوه‌زنی که به‌قید قرعه انتخاب شده رئیس بیوه‌زنان می‌شود و دختر رئیس دختران. زنان و دختران در حالی که هر یک جاروئی به ‌یک دست و به‌دست دیگر قاشق و قیچی دارند، دو صف تشکیل می‌دهند. قاشق‌ها را لباس عروسک می‌پوشانند و هر دو گروه به‌جانب قبر امامزاده (پیر شوکت) می‌روند. وقتی به‌امامزاده رسیدند در اطراف گور ترانۀ طلب باران می‌خوانند و می‌رقصند. بعد هر کدام کوزه‌ئی را پر از آب می‌کنند و آب را روی جاروهای خود می‌ریزند و به‌نیت آمدن باران جاروها را تکان می‌دهند. بعد از این کار قسمت نرم جاروها را با قیچی می‌برند و باز می‌گردند. در راه بازگشت یکی از بیوه‌زنان نگین عقیقی را که با خود آورده است به‌یکی از دختران می‌دهد و دختر نگین را به‌چشمه یا ماندابی می‌اندازد که برسر راه آن‌هاست. بعد در کنار آن مانداب یا چشمه غذائی می‌پزند و می‌خورند و سپس به روستا باز می‌گردند. (آذربایجان، فاراب، روستای «هشالین»، علی رحیمی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۷. طلب باران با نان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نان زنجبیلی درست می‌کنند، توی یک سینی می‌گذارند و زنی آن را روی سر گذاشته، می‌برد.  و دو نفر که یکی سرنا و دیگری دُهل می‌نوازد به‌دنبال زن راه می‌افتند. همان روز چند نفر دیگر زنی را می‌دزدند و لباس‌هایش را از او می‌گیرند. زن سینی به‌سر تعدادی از نان‌ها را در تُنبان زن دزدیده شده می‌پیچد و آن را به‌شکل عروسکی در می‌آورد و سپس آن را درچاهی می‌اندازد که در همان حوالی است. نا‌ن‌های باقی‌مانده را از تپه‌ئی که در همان حوالی است به‌زیر می‌غلتانند. و کسانی که پائین تپه ایستاده‌اند نان‌ها را می‌خورند و مراسم پایان می‌یابد. (خراسان، حصارِ تربتِ حیدریه، اوستا مهدی جیابی ۱۳۴۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۸. طلب باران با درازگوش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهالی سه روستای نزدیک به‌هم خرهای ده را تزئین می‌کنند و با‌ آن‌ها به‌یکی از این سه روستا می‌روند. خرها را بعد از رسیدن به‌روستای مورد نظر به‌حمام عمومی می‌برند و اگر یکی از خرها در حمام عرعر کند باران خواهد بارید. اگر اتفاقاً، هبچ‌یک از خرها عرعر نکرد زنی در حمام در حالی که دم خر را گرفته می‌کشد وارونه روی خر سوار می‌شود: آنقدر دم خر را می‌کشد تا عرعر خر بلند شود. و مراد حاصل شود. (خراسان، کاظم غلامی ۱۳۴۸).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۹. طلب باران با روباه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌ها جمع می‌شوند و اوستائی برای خود انتخاب می‌کنند. یکی از بچه‌ها را روباه (تولکی) می‌نامند و با لباس ژنده یا پوست بز یا گوسفند او را به‌شکل روباه در می‌آوردند و برایش دُم می‌گذارند. بعد در حالی که ترانۀ طلب باران می‌خوانند به‌دنبال روباه به‌در خانه‌ها می‌روند. صاحب‌خانه قدری آب بر سر روباه می‌ریزد و مقداری آرد و گندم و خوراکی به بچه‌ها می‌دهد. در پایان کار بچه‌ها به‌مسجد می‌روند و با آرد و مواد دیگری که گردآورده‌اند، نان می‌پزند و آن را تقسیم می‌کنند. بعد از خوردن نان تکه‌ئی از خمیر باقی‌ مانده را در آب حل می‌کنند و آن را به‌ناودان یکی از خانه‌ها می‌ریزند. وقتی مخلوط خمیر و آب را به‌ناودان می‌ریزند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوستا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران دعا می‌کند و دیگران آمین می‌گویند. این مراسم را غالباً در زمستان انجام می‌دهند. (خراسان علی عسکری سفیدی ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۰. طلب باران با عروسک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنان پیری که می‌توانند قرآن بخوانند دور هم جمع می‌شوند در حالی که قرآن می‌خوانند با پارچه و پنبه عروسکی درست می‌کنند. بعد از آماده شدن عروسک آن را به‌بغل می‌گیرند و از چند خیابان می‌گذرند و سرانجام عروسک را زیر ناودان خانه‌ئی که رو به‌قبله است، می‌گذارند. هریک از زنان مشکی را آب می‌کند و با رفتن به‌پشت بام آب را در ناودان حخالی می‌کند و در همان حال زنان دیگر ترانۀ طلب باران را می‌خوانند. (خوزستان، صابری ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۲. طلب باران با مَشک و خروس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از نماز مغرب دختران و پسران جوان درمحلی جمع می‌شوند که آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دُعا قِبله‌سی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (محل دعایِ قبله) می‌نامند. هر یک پسری یا دختری که در این مراسم شرکت می‌کند به‌یک دست مشک خالی و به‌دست دیگر خروسی دارد. با شروع مراسم دختران و پسران چنین می‌خوانند که «مشک ما خشک و کهنه شد» و بعد خروس را رها می‌کنند و در حالی که به‌دنبال خروس‌ها می‌دوند همه با هم می‌گویند: «خروس ما سه ماه است بی‌آب مانده، کاش امشب باران ببارد». (خوزستان روستای شاهزاده عبدالله محمد درویشی ۱۳۴۹).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۳. طلب باران با به‌هم کوبیدن سنگ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردها و بچه‌ها هر یک دو قلوه سنگ به‌دست می‌گیرند و در حالی‌ که با خواندن ترانۀ طلب باران قلوه سنگ‌ها را به‌هم می‌کوبند، به‌در خانه‌ها می‌روند. صاحب‌خانه از خانه بیرون می‌آید و کمی آب بر سر جمع می‌پاشد و مقداری میوۀ خشک به‌آنان می‌دهد میوه‌های خشک را درون کیسه‌ئی می‌ریزند و به‌جانب چشمه‌ئی می‌روند محتویات کیسه را در چشمه خالی می‌کنند. سه نفر از افراد شرکت کننده در این مراسم شروع به دویدن می‌کنند و دیگران آن سه نفر را دنبال می‌کنند و بعد از گرفتار کردن، آنان را در آب چشمه می‌اندازند. این سه‌نفر را آنقدر در چشمه نگه می‌دارند تا یکی واسطه شود و وعده دهد که به‌زودی باران خواهد آمد و با گرفتن این وعده آن‌ها را رها می‌کنند. (فارس، میمند، ده بالا ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۴. طلب باران با زن نقاب‌پوش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
گروهی جمع می‌شوند و صف می‌بندند. هر یک از افراد دو عدد چوب دستیِ کوتاه در دست دارند که هم‌نوا با خواندن ترانۀ طلب باران چوب دستی‌ها را به‌هم می‌کوبند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   هه‌لو هله‌لو هه‌لونَکی!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   گندم و جو را ارزان کن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
   از خدا می‌خواهیم باران &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
   ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول این مراسم زنی که نقابی از پارچه بر چهره آویخته است و کاسه‌ئی پر از آب به‌دست دارد رو به‌رویِ صف می‌ایستد و دست خود را در آب می‌زند و با انگشتانِ خود بر چهره افراد و بر سر آنان آب می‌پاشد. (لرستان، محمد اسدیان محقق مرکز مردم شناسی ایران)]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=26028</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=26028"/>
		<updated>2011-11-05T11:09:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به‌روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پایه زیر دیگ و چسباندن خمیر به‌پشت گوسفند در کرمانشاه، چوب سواری یا سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب در لرستان، سوزاندن جمجمۀ خر در خراسان، دزدیدن سه پایه از راه پنجرۀ خانه در خوزستان، ضرب گرفتن روی سینی‌ئی که روی کرسی نهاده باشند، خیساندن قالیچه یا گلیم نماز در آب در مراغه، [نوشتن نام چهل کچل بر جمجمۀ استخوانی، خر، گاو، اسب یا شتر و نهادن آن در آب تا آمدن باران در ترکمن صحرا، گذاشتن منبر مسجد، در امامزاده، سنگ قبر امامزاده، جلد قرآن یا مهر نماز در آب و بیرون نیاوردن آن‌ها تا آمدن باران. در مازندران و گیلان] و غیره که همه افسون‌های انفرادی است برای طلب باران و در قسمت‌های مختلف ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی از آن را از مردم شنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. طلب باران به‌روش گروهی ==&lt;br /&gt;
اکثر مراسم طلب باران را در ایران به شکل فعالیت گروهی انجام می‌دهند و با ساز و آواز و رقص، یا نماز و دعا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرح داده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
در گزارش نمونه‌های مختلف مراسم طلب باران در ایران تأکید بر نمونه‌هائی است که در چند مورد ضبط شده است. نمونه‌ها از یکدیگر متمایز و با شرح مختصری همراه است. نمونه‌بندی براساس ویژگی و حرکات موجود در هر نمونه انجام شده و غالباً نام نمونه‌از نام اجراکنندۀ اصلی مراسم طلب باران گرفته شده است یا از وسیله‌ئی که آن مراسم را با آن انجام می‌دهند. این مقاله شرح نمونه‌های مختلف مراسم تمنای باران در یک منطقۀ معین از ایران نیست و در گزارش هر نمونه نام ایالت، ناحیه یا روستائی که آن نمونه در آنجا ضبط شده آورده شده و تاریخ گردآوری نمونه نیز ذکر شده است. گاهی هر نمونۀ کوچک (Microform) نیز خود دارای گونه‌هائی است که در زیر آن آورده شده است. نمونه‌های انفرادی اندک و شرح آن‌ها نیز محدود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طلب باران به روش گروهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ اول: دعای باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
به هنگام خشکسالی مردم شهر یا روستا در جائی که رسیدن به آن جا برایشان آسان‌تر است [و معمولاً در خارج از شهر یا روستا و جائی که «مُصَلی» می‌گویند] جمع می‌شوند و پس از به‌جای آورن دو رکعت نماز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{متن پانوشت واضح نیست!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می‌کنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را به نیازمندان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ اول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. مردم، پابرهنه و تکبیرگویان به‌مُصلی می‌روند و به‌هنگام گزاردن نماز کت یا پیراهن خود را پشت و رو می‌پوشند.(آذزشهر به نقل از مشهدی جعفر، ۱۳۴۶) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مردم گروه گروه به مُصَلی می‌روند و بره‌ها و میش‌های خود را در دو گلۀ جدا از هم به آنجا می‌برند. جدا کردن بره‌ها از میش‌ها برای واداشتن آن‌ها به هیاهو و نشان دادن رنج حیوانات از تشنگی است. (عبدالمحمود حیدرزاده، مراغه، ۱۳۴۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ. مردم به سنگ مُصلی (سنگی است مرتفع در جائی که نماز باران را برگزار می‌کردند و در مواقع دیگر به‌هنگام انجام مراسم تدفین تابوت مرده را روی آن می‌گذاشتند) می‌روند. ملا یا شیخ با علم سیاه در پیشاپیش مردم حرکت می‌کنند و مردم سینه و زنجیر می‌زنند و به‌هنگام گزاردن نماز پا برهنه می‌شوند و کلاه خود را به‌دست می‌گیرند. بعد از گزاردن نماز گاو نری را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را همراه «چورِک» Curek (نان) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{پانوشت ۲}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
خاص این مراسم میان فقرا تقسیم می‌کنند. (مشکین‌شهر، سلیمان طهماسبی، ۱۳۴۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ت. روستائیان به‌هنگام خشکسالی، به‌کنار چشمه‌ئی که نزدیک روستا است می‌روند و به‌امامت ملای ده نماز می‌گزارند و برای آمدن باران دعا می‌کنند. بعد از نماز گوسفندی قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کند. (تبریز، راوی أشیخ علی، ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ث. «در مشهد در سال ۱۹۱۷ (۱۲۹۶) به‌هنگام خشکسالی مردم از طریق کوتاه‌ترین دروازۀ شهر به مزرعه کشت نشده‌ئی رفتند که کنار مُصلی قرار داشت. مردم در این مراسم بچه‌ها و بره‌های خود را نیز به‌همراه آورده بودند. وقتی به‌مُصلی رسیدند بچه‌ها و بره‌ها را از مادران‌شان جدا کردند. در نتیجه بچه‌ها و بره‌ها به‌زاری و هیاهو پرداختند و شیون و زاری که انجام شد برای جلب ترحم خدا و نزول باران بود.» (از کتاب سُداب کوهی اثر «دونالدسون» چاپ ۱۹۳۸ ص ۹۷) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. «مردم تکبیرگویان از شهر خارج می‌شوند و پای برهنه به جائی می‌روند که باید نماز بگزارند. بعد از نماز باران گوسفندی را قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کنند. در طول این مراسم بچه‌ها را از مادران و بره‌ها را از میش‌ها دور می‌کنند تا خدا به‌زاری آنان رحمت بیاورد و باران بفرستد» (مراغه محمود حیدرزادۀ امین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ دوم: طلب باران با چُمچۀ گلین (عروس چَمچَه) یا بچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. چُمچَه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
این مراسم با کار بچه‌هائی شروع می‌شود که یکی از آن‌ها «چَمچه» (قاشق بزرگ چوبی) را در دست دارد. بچه‌ها لباس عروسکی را که از قبل آماده کرده‌اند به‌تن «چمچه» می‌پوشانند و آن را «چُمچه گلین» (عروس چمچه) می‌نامند. یکی از بچه‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چمچه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دست می‌‌گیرد و همراه بچه‌های دیگر در حالی که ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و تمنای باران را می‌خوانند برای گرفتن هدیه به‌در خانه‌ها (شهر یا روستا) می‌روند. بر در هر خانه رئیس یا بزرگ خانه سطل یا ظرفی آب بر روی «عروس چمچه» می‌ریزد و مقداری حبوبات، مواد خوراکی یا پول به بچه‌ها می‌دهد. در پایان بچه‌ها با موادی که گردآوری کرده‌اند آش می‌پزند و آن را میان خود و نیازمندان تقسیم می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ دوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. بچه‌ها (در شهر یا روستا) دو تکه چوب را به‌شکل صلیب با نخ به‌هم می‌بندند و با پوشیدن لباس بر آن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درست می‌کنند. بچه‌ها با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌در خانه‌ها می‌روند و با خواندن ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پول و حبوبات گردآوری می‌کنند و در پایان این کار با آنچه فراهم کرده‌اند آش می‌پزند و میان نیازمندان تقسیم می‌کنند. جزئیات این مراسم همانند شرح مراسم طلب بارانِ نمونۀ دوم است با این تفاوت که بعد از تقسیم آش بچه‌ها ظرف یا دیگی را که در آن آش پخته‌اند، می‌شویند و آب دیگ را در ناودان یکی از خانه‌های مجاور می‌ریزند و به‌این ترتیب مراسم پایان می‌یابد. (کرمانشاه، علی اصلانی ۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مراسم را در شامگاه روز پنجشنبه انجام می‌دهند. بچه‌ها و نوجوانان و گاهی بزرگسالان جلو مسجد جمع می‌شوند و آستین کت و پاچۀ شلوارشان را بالا می‌زنند و به‌سوی پلی که در همان حوالی است می‌روند. بلندقدترین پسر این گروه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ئی را که با لباس‌های کهنه و رنگین تزئین کرده‌اند، به دست می‌گیرد و بچه‌های دیگر در حالی که هر یک چوبی به‌دست دارند به‌دنبال او به‌در خانه‌ها می‌روند. بر در هر خانه بچه‌ها ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را می‌خوانند و صاحب خانه پس از ریختن آب بر سرِ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پول یا حبوبات و مواد خوراکی به‌بچه‌ها می‌دهد. بچه‌ها از آنچه گرد آورده‌اند آش می‌پزند و آن را میان نیازمندان تقسیم می‌کنند و بعد از شستن دیگ آب آمیخته به موادغذائی دیگ را در ناودان یکی از خانه‌های نزدیک می‌ریزند. (مراغه، محمود حیدرزادۀ امین ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ. مراسم همانند گونه‌های الف و ب نمونۀ دوم است با این تفاوت که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را لباس سیاه می‌پوشانند و پیش از تقسیم آش ملائی کنار دیگ می‌ایستد و پس از خواندن مرثیه و دعا کردن برای نزول باران آش را تقسیم می‌کند. (مراغه، روستای «کورلوجا»، رضا ۱۳۴۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ت. بچه‌ها در حالی که هر یک قاشقی به‌دست دارند در جائی جمع می‌شوند و از آن جا به‌در خانه‌ها می‌روند و تقاضای یک قاشق آب می‌کنند. سپس آبی را که از هر خانه می‌گیرند روی سر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزند و ترانه می‌خوانند. («میرک»، بیژن فاضل‌زاده ۱۳۴۵) گاهی بچه‌ها آبی را که از خانه‌ها گرفته‌اند در ظرفی می‌ریزند و آن را روی سر گروهی از مردم می‌پاشند که در میدان منتظر آن‌ها ایستاده‌اند (همان مرجع).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ث. هفت دختر جمع می‌شوند و با کمک یکدیگر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درست می‌کنند. یکی از دخترها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به دست می‌گیرد و سپس همه با هم به‌در خانه‌ها می‌روند. جلو هر خانه دخترها ترانه می‌خوانند و صاحب خانه بیرون می‌آید و بر سر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آب می‌ریزد. بقیه مراسم همانند شرح نمونۀ دوم است. (فارس، کوهَرد ۱۳۴۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. بچه به‌جای عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
در مراسم طلب باران برخی از مناطق ایران به‌جای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بچۀ یک یا دو ساله‌ئی را به‌بغل می‌گیرند و به‌در خانه‌ها می‌روند. صاحب خانه روی پارچه‌ئی که روی سر بچه انداخته‌اند آب می‌ریزد و مقداری حبوبات و مواد خوراکی هم می‌دهد. سپس از مواد گردآوری شده آشی درست می‌کنند و آن را میان نیازمندان تقسیم می‌کنند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شُلّه‌شُلّه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;: در این گونه از مراسم طلب باران که آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شُلّه‌شُلّه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند صورت کودکی را با دوده یا خاک زغال سیاه می‌کنند و از گردن او چند زنگوله می‌آویزند. گروهی از بچه‌ها با کودکی که رویش را سیاه کرده‌اند به‌در خانه‌ها می‌روند و از صاحب خانه موادخوراکی یا مواد لازم برای پختن آش می‌خواهند. اگر صاحبخانه چیزی به‌مراجعین بدهد او را با خواندن ترانه‌ئی ستایش می‌کنند و اگر چیزی ندهد او را با خواندن ترانه‌ئی دیگر ناسزا می‌گویند. بعد از گردآوری مواد الازم برای پختن آش بچه‌ها در جائی جمع می‌شوند و آشی درست می‌کنند که آن‌ٰرا آش رشته می‌خوانند (اگرچه آش رشته نیست). بعد از آماده شدن آش دو عدد ریگ داخل دیگ می‌اندازند و سپس آش را میان کسانی که در این مراسم شرکت کرده‌اند، تقسیم می‌کنند. کسانی که آش را گرفته‌اند آن را در پایِ دیگ می‌خورند و کسی که ریگ‌ها را در ظرف خود یا زیر دندان خود بیابد گناهکار می‌نامند. گناهکار را با چوب می‌زنند و اگر کسی از زدن گناهکار خودداری کند باران خواهد بارید. اگر تا چهار روز بعد از چلۀ بزرگ باران نبارد این مراسم را تکرار می‌کنند. این بار هریک از شرکت‌کنندگان در مراسم زنگوله‌‌ئی به‌دست دارند که در طول مراسم آن را به صدا در می‌آورند و همان مراسم را تکرار می‌کنند. (نی‌ریز محمد حسین اکبری ۱۳۵۵) [به روایت دیگر که ظاهراً دقیق‌تر است. بعد از مشخص شدن گناهکار با چوب به‌او حمله می‌کنند. سپس یکی از شرکت‌کنندگان در مراسم واسطه می‌شود و تعهد می‌کند که باران خواهد بارید و آنگاه از زدن گناهکار دست برمی‌دارند. (علی‌اکبر حمیدی محقق مرکز مردم‌شناسی ایران)].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این گونه از مراسم طلب باران لباس پسری را از تن او بیرون می‌آورند و بدن او را با برگ سبز می‌پوشانند و بعد تعدادی از بچه‌ها همراه این پسر به‌درخانه‌ها می‌روند. بچه‌ها با رسیدن به‌هر خانه ترانۀ طلب باران را می‌خوانند و صاحب‌خانه کمی آب بر سر پسری که او را برگ‌ٰ‌پوش‌ کرده‌اند می‌ریزد و به‌بچه‌ها مقداری حبوبات و خوردنی می‌دهد. بچه‌ها پس از گردآوری مواد لازم به‌پختن آش می‌پردازند و آن را میان نیازمندان تقسیم می‌کنند (خوی، علی‌اکبر ۱۳۵۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳. طلب باران با زنبیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هنگام خشکسالی زنان و مردان سیاه در حالی که هر یک زنبیلی به‌دست دارند و کمرشان را با لُنگ بسته‌اند، گوشه‌ئی از شهر جمع می‌شوند. با شروع مراسم افراد به‌صف پشت سر هم می‌ایستند و از پشت با دست و سپس هر کس لنگ نفر جلوئی را می‌گیرد و به‌این ترتیب با خواندن ترانۀ طلب باران به‌در خانه‌ها می‌روند. صاحب خانه به‌نیت آمدن باران به‌آن‌ها گندم، جو، برنج، شکر یا پول می‌دهد. سیاهان بعد از گردآوری مواد لازم برای پختن غذا به‌خارج از شهر می‌روند و با آن مواد غذای بدون نمکی می‌پزند و بعد از آماده شدن آن بی‌آن که هیچ از این غذا بخورند آن را روی زمین می‌ریزند و باز می‌گردند. سیاهان اعتقاد دارند که موجودات خبیثی که مانع از ریزش باران‌اند با خوردن این غذا باران را رها می‌کنند و باران خواهد بارید (قشم ۱۳۵۶، محمد اسدیان محقق مرکز مردم‌شناسی ایران)]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۴. طلب باران با علم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بچه‌ها جمع می‌شوند و از میان خودشان یکی را که از دیگران بلندقدتر است به‌عنوان رئیس یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اوستا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انتخاب می‌کنند. - علمی را به‌دست اوستا می‌دهند و او را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;علمدار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند. بچه‌ها به‌دنبال عَلمدار به‌در خانه‌ها می‌روند و ترانۀ طلب باران را می‌خوانند. صاحب‌ خانه مقداری حبوبات و مواد خوراکی به‌آن‌ها می‌دهد. بچه‌ها ار آنچه گردآورده‌اند آشی می‌پزند و آن را میان خود و دیگران تقسیم می‌کنند. (خراسان عباس مرادی ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۵. طلب باران با تابوت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی زن و مرد و نوجوان تابوتی را از مرده‌شوی خانۀ شهر به‌عاریت می‌گیرند و بچۀ هشت ساله‌ئی را درون آن می‌خوابانند. روی تابوت پارچۀ سفیدی می‌کشند و تابوت را به‌دوش می‌گیرند و با خواندن ترانۀ طلب باران به‌خارج شهر می‌روند. به‌این ترتیب دور شهر می‌گردند و بعد به‌شهر باز می‌گردند. (فارس، گیرش، حسن عبدلی گیرشی ۱۳۴۷).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۶. طلب باران با قاشق، جارو، و قیچی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در فروردین ماه باران نبارد گروهی از بیوه زنان و دختران دور هم جمع می‌شوند. و آنگاه بیوه‌زنان نام دوازده ماه سال را بر دوازده بیوه‌زن می‌نهند و دختران نام سی روز ماه را بر سی دختر. آنگاه یک نفر سواددار نام شرکت کنندگان در مراسم را می‌نویسند و بعد با قرعه یک بیوه زن و یک&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25946</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25946"/>
		<updated>2011-11-03T15:29:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به‌روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پایه زیر دیگ و چسباندن خمیر به‌پشت گوسفند در کرمانشاه، چوب سواری یا سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب در لرستان، سوزاندن جمجمۀ خر در خراسان، دزدیدن سه پایه از راه پنجرۀ خانه در خوزستان، ضرب گرفتن روی سینی‌ئی که روی کرسی نهاده باشند، خیساندن قالیچه یا گلیم نماز در آب در مراغه، [نوشتن نام چهل کچل بر جمجمۀ استخوانی، خر، گاو، اسب یا شتر و نهادن آن در آب تا آمدن باران در ترکمن صحرا، گذاشتن منبر مسجد، در امامزاده، سنگ قبر امامزاده، جلد قرآن یا مهر نماز در آب و بیرون نیاوردن آن‌ها تا آمدن باران. در مازندران و گیلان] و غیره که همه افسون‌های انفرادی است برای طلب باران و در قسمت‌های مختلف ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی از آن را از مردم شنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. طلب باران به‌روش گروهی ==&lt;br /&gt;
اکثر مراسم طلب باران را در ایران به شکل فعالیت گروهی انجام می‌دهند و با ساز و آواز و رقص، یا نماز و دعا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرح داده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
در گزارش نمونه‌های مختلف مراسم طلب باران در ایران تأکید بر نمونه‌هائی است که در چند مورد ضبط شده است. نمونه‌ها از یکدیگر متمایز و با شرح مختصری همراه است. نمونه‌بندی براساس ویژگی و حرکات موجود در هر نمونه انجام شده و غالباً نام نمونه‌از نام اجراکنندۀ اصلی مراسم طلب باران گرفته شده است یا از وسیله‌ئی که آن مراسم را با آن انجام می‌دهند. این مقاله شرح نمونه‌های مختلف مراسم تمنای باران در یک منطقۀ معین از ایران نیست و در گزارش هر نمونه نام ایالت، ناحیه یا روستائی که آن نمونه در آنجا ضبط شده آورده شده و تاریخ گردآوری نمونه نیز ذکر شده است. گاهی هر نمونۀ کوچک (Microform) نیز خود دارای گونه‌هائی است که در زیر آن آورده شده است. نمونه‌های انفرادی اندک و شرح آن‌ها نیز محدود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طلب باران به روش گروهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ اول: دعای باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
به هنگام خشکسالی مردم شهر یا روستا در جائی که رسیدن به آن جا برایشان آسان‌تر است [و معمولاً در خارج از شهر یا روستا و جائی که «مُصَلی» می‌گویند] جمع می‌شوند و پس از به‌جای آورن دو رکعت نماز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{متن پانوشت واضح نیست!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می‌کنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را به نیازمندان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ اول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. مردم، پابرهنه و تکبیرگویان به‌مُصلی می‌روند و به‌هنگام گزاردن نماز کت یا پیراهن خود را پشت و رو می‌پوشند.(آذزشهر به نقل از مشهدی جعفر، ۱۳۴۶) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مردم گروه گروه به مُصَلی می‌روند و بره‌ها و میش‌های خود را در دو گلۀ جدا از هم به آنجا می‌برند. جدا کردن بره‌ها از میش‌ها برای واداشتن آن‌ها به هیاهو و نشان دادن رنج حیوانات از تشنگی است. (عبدالمحمود حیدرزاده، مراغه، ۱۳۴۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ. مردم به سنگ مُصلی (سنگی است مرتفع در جائی که نماز باران را برگزار می‌کردند و در مواقع دیگر به‌هنگام انجام مراسم تدفین تابوت مرده را روی آن می‌گذاشتند) می‌روند. ملا یا شیخ با علم سیاه در پیشاپیش مردم حرکت می‌کنند و مردم سینه و زنجیر می‌زنند و به‌هنگام گزاردن نماز پا برهنه می‌شوند و کلاه خود را به‌دست می‌گیرند. بعد از گزاردن نماز گاو نری را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را همراه «چورِک» Curek (نان) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{پانوشت ۲}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
خاص این مراسم میان فقرا تقسیم می‌کنند. (مشکین‌شهر، سلیمان طهماسبی، ۱۳۴۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ت. روستائیان به‌هنگام خشکسالی، به‌کنار چشمه‌ئی که نزدیک روستا است می‌روند و به‌امامت ملای ده نماز می‌گزارند و برای آمدن باران دعا می‌کنند. بعد از نماز گوسفندی قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کند. (تبریز، راوی أشیخ علی، ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ث. «در مشهد در سال ۱۹۱۷ (۱۲۹۶) به‌هنگام خشکسالی مردم از طریق کوتاه‌ترین دروازۀ شهر به مزرعه کشت نشده‌ئی رفتند که کنار مُصلی قرار داشت. مردم در این مراسم بچه‌ها و بره‌های خود را نیز به‌همراه آورده بودند. وقتی به‌مُصلی رسیدند بچه‌ها و بره‌ها را از مادران‌شان جدا کردند. در نتیجه بچه‌ها و بره‌ها به‌زاری و هیاهو پرداختند و شیون و زاری که انجام شد برای جلب ترحم خدا و نزول باران بود.» (از کتاب سُداب کوهی اثر «دونالدسون» چاپ ۱۹۳۸ ص ۹۷) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. «مردم تکبیرگویان از شهر خارج می‌شوند و پای برهنه به جائی می‌روند که باید نماز بگزارند. بعد از نماز باران گوسفندی را قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کنند. در طول این مراسم بچه‌ها را از مادران و بره‌ها را از میش‌ها دور می‌کنند تا خدا به‌زاری آنان رحمت بیاورد و باران بفرستد» (مراغه محمود حیدرزادۀ امین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ دوم: طلب باران با چُمچۀ گلین (عروس چَمچَه) یا بچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. چُمچَه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
این مراسم با کار بچه‌هائی شروع می‌شود که یکی از آن‌ها «چَمچه» (قاشق بزرگ چوبی) را در دست دارد. بچه‌ها لباس عروسکی را که از قبل آماده کرده‌اند به‌تن «چمچه» می‌پوشانند و آن را «چُمچه گلین» (عروس چمچه) می‌نامند. یکی از بچه‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چمچه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دست می‌‌گیرد و همراه بچه‌های دیگر در حالی که ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و تمنای باران را می‌خوانند برای گرفتن هدیه به‌در خانه‌ها (شهر یا روستا) می‌روند. بر در هر خانه رئیس یا بزرگ خانه سطل یا ظرفی آب بر روی «عروس چمچه» می‌ریزد و مقداری حبوبات، مواد خوراکی یا پول به بچه‌ها می‌دهد. در پایان بچه‌ها با موادی که گردآوری کرده‌اند آش می‌پزند و آن را میان خود و نیازمندان تقسیم می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ دوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. بچه‌ها (در شهر یا روستا) دو تکه چوب را به‌شکل صلیب با نخ به‌هم می‌بندند و با پوشیدن لباس بر آن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درست می‌کنند. بچه‌ها با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌در خانه‌ها می‌روند و با خواندن ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پول و حبوبات گردآوری می‌کنند و در پایان این کار با آنچه فراهم کرده‌اند آش می‌پزند و میان نیازمندان تقسیم می‌کنند. جزئیات این مراسم همانند شرح مراسم طلب بارانِ نمونۀ دوم است با این تفاوت که بعد از تقسیم آش بچه‌ها ظرف یا دیگی را که در آن آش پخته‌اند، می‌شویند و آب دیگ را در ناودان یکی از خانه‌های مجاور می‌ریزند و به‌این ترتیب مراسم پایان می‌یابد. (کرمانشاه، علی اصلانی ۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مراسم را در شامگاه روز پنجشنبه انجام می‌دهند. بچه‌ها و نوجوانان و گاهی بزرگسالان جلو مسجد جمع می‌شوند و آستین کت و پاچۀ شلوارشان را بالا می‌زنند و به‌سوی پلی که در همان حوالی است می‌روند. بلندقدترین پسر این گروه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ئی را که با لباس‌های کهنه و رنگین تزئین کرده‌اند، به دست می‌گیرد و بچه‌های دیگر در حالی که هر یک چوبی به‌دست دارند به‌دنبال او به‌در خانه‌ها می‌روند. بر در هر خانه بچه‌ها ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را می‌خوانند و صاحب خانه پس از ریختن آب بر سرِ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پول یا حبوبات و مواد خوراکی به‌بچه‌ها می‌دهد. بچه‌ها از آنچه گرد آورده‌اند آش می‌پزند و آن را میان نیازمندان تقسیم می‌کنند و بعد از شستن دیگ آب آمیخته به موادغذائی دیگ را در ناودان یکی از خانه‌های نزدیک می‌ریزند. (مراغه، محمود حیدرزادۀ امین ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ. مراسم همانند گونه‌های الف و ب نمونۀ دوم است با این تفاوت که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را لباس سیاه می‌پوشانند و پیش از تقسیم آش ملائی کنار دیگ می‌ایستد و پس از خواندن مرثیه و دعا کردن برای نزول باران آش را تقسیم می‌کند. (مراغه، روستای «کورلوجا»، رضا ۱۳۴۲).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ت. بچه‌ها در حالی که هر یک قاشقی به‌دست دارند در جائی جمع می‌شوند و از آن جا به‌در خانه‌ها می‌روند و تقاضای یک قاشق آب می‌کنند. سپس آبی را که از هر خانه می‌گیرند روی سر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌ریزند و ترانه می‌خوانند. («میرک»، بیژن فاضل‌زاده ۱۳۴۵) گاهی بچه‌ها آبی را که از خانه‌ها گرفته‌اند در ظرفی می‌ریزند و آن را روی سر گروهی از مردم می‌پاشند که در میدان منتظر آن‌ها ایستاده‌اند (همان مرجع).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ث. هفت دختر جمع می‌شوند و با کمک یکدیگر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درست می‌کنند. یکی از دخترها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به دست می‌گیرد و سپس همه با هم به‌در خانه‌ها می‌روند. جلو هر خانه دخترها ترانه می‌خوانند و صاحب خانه بیرون می‌آید و بر سر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آب می‌ریزد. بقیه مراسم همانند شرح نمونۀ دوم است. (فارس، کوهَرد ۱۳۴۴).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲. بچه به‌جای عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
در مراسم طلب باران برخی از مناطق ایران به‌جای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بچۀ یک یا دو ساله‌ئی را به‌بغل می‌گیرند و به‌در خانه‌ها می‌روند. صاحب خانه روی پارچه‌ئی که روی سر بچه انداخته‌اند آب می‌ریزد و مقداری حبوبات و مواد خوراکی هم می‌دهد. سپس از مواد گردآوری شده آشی درست می‌کنند و آن را میان نیازمندان تقسیم می‌کنند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شُلّه‌شُلّه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;: در این گونه از مراسم طلب باران که آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شُلّه‌شُلّه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند صورت کودکی را با دوده یا خاک زغال سیاه می‌کنند و از گردن او&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25945</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25945"/>
		<updated>2011-11-03T15:09:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به‌روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پایه زیر دیگ و چسباندن خمیر به‌پشت گوسفند در کرمانشاه، چوب سواری یا سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب در لرستان، سوزاندن جمجمۀ خر در خراسان، دزدیدن سه پایه از راه پنجرۀ خانه در خوزستان، ضرب گرفتن روی سینی‌ئی که روی کرسی نهاده باشند، خیساندن قالیچه یا گلیم نماز در آب در مراغه، [نوشتن نام چهل کچل بر جمجمۀ استخوانی، خر، گاو، اسب یا شتر و نهادن آن در آب تا آمدن باران در ترکمن صحرا، گذاشتن منبر مسجد، در امامزاده، سنگ قبر امامزاده، جلد قرآن یا مهر نماز در آب و بیرون نیاوردن آن‌ها تا آمدن باران. در مازندران و گیلان] و غیره که همه افسون‌های انفرادی است برای طلب باران و در قسمت‌های مختلف ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی از آن را از مردم شنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. طلب باران به‌روش گروهی ==&lt;br /&gt;
اکثر مراسم طلب باران را در ایران به شکل فعالیت گروهی انجام می‌دهند و با ساز و آواز و رقص، یا نماز و دعا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرح داده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
در گزارش نمونه‌های مختلف مراسم طلب باران در ایران تأکید بر نمونه‌هائی است که در چند مورد ضبط شده است. نمونه‌ها از یکدیگر متمایز و با شرح مختصری همراه است. نمونه‌بندی براساس ویژگی و حرکات موجود در هر نمونه انجام شده و غالباً نام نمونه‌از نام اجراکنندۀ اصلی مراسم طلب باران گرفته شده است یا از وسیله‌ئی که آن مراسم را با آن انجام می‌دهند. این مقاله شرح نمونه‌های مختلف مراسم تمنای باران در یک منطقۀ معین از ایران نیست و در گزارش هر نمونه نام ایالت، ناحیه یا روستائی که آن نمونه در آنجا ضبط شده آورده شده و تاریخ گردآوری نمونه نیز ذکر شده است. گاهی هر نمونۀ کوچک (Microform) نیز خود دارای گونه‌هائی است که در زیر آن آورده شده است. نمونه‌های انفرادی اندک و شرح آن‌ها نیز محدود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طلب باران به روش گروهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ اول: دعای باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
به هنگام خشکسالی مردم شهر یا روستا در جائی که رسیدن به آن جا برایشان آسان‌تر است [و معمولاً در خارج از شهر یا روستا و جائی که «مُصَلی» می‌گویند] جمع می‌شوند و پس از به‌جای آورن دو رکعت نماز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{متن پانوشت واضح نیست!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می‌کنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را به نیازمندان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ اول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. مردم، پابرهنه و تکبیرگویان به‌مُصلی می‌روند و به‌هنگام گزاردن نماز کت یا پیراهن خود را پشت و رو می‌پوشند.(آذزشهر به نقل از مشهدی جعفر، ۱۳۴۶) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مردم گروه گروه به مُصَلی می‌روند و بره‌ها و میش‌های خود را در دو گلۀ جدا از هم به آنجا می‌برند. جدا کردن بره‌ها از میش‌ها برای واداشتن آن‌ها به هیاهو و نشان دادن رنج حیوانات از تشنگی است. (عبدالمحمود حیدرزاده، مراغه، ۱۳۴۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ. مردم به سنگ مُصلی (سنگی است مرتفع در جائی که نماز باران را برگزار می‌کردند و در مواقع دیگر به‌هنگام انجام مراسم تدفین تابوت مرده را روی آن می‌گذاشتند) می‌روند. ملا یا شیخ با علم سیاه در پیشاپیش مردم حرکت می‌کنند و مردم سینه و زنجیر می‌زنند و به‌هنگام گزاردن نماز پا برهنه می‌شوند و کلاه خود را به‌دست می‌گیرند. بعد از گزاردن نماز گاو نری را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را همراه «چورِک» Curek (نان) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{پانوشت ۲}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
خاص این مراسم میان فقرا تقسیم می‌کنند. (مشکین‌شهر، سلیمان طهماسبی، ۱۳۴۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ت. روستائیان به‌هنگام خشکسالی، به‌کنار چشمه‌ئی که نزدیک روستا است می‌روند و به‌امامت ملای ده نماز می‌گزارند و برای آمدن باران دعا می‌کنند. بعد از نماز گوسفندی قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کند. (تبریز، راوی أشیخ علی، ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ث. «در مشهد در سال ۱۹۱۷ (۱۲۹۶) به‌هنگام خشکسالی مردم از طریق کوتاه‌ترین دروازۀ شهر به مزرعه کشت نشده‌ئی رفتند که کنار مُصلی قرار داشت. مردم در این مراسم بچه‌ها و بره‌های خود را نیز به‌همراه آورده بودند. وقتی به‌مُصلی رسیدند بچه‌ها و بره‌ها را از مادران‌شان جدا کردند. در نتیجه بچه‌ها و بره‌ها به‌زاری و هیاهو پرداختند و شیون و زاری که انجام شد برای جلب ترحم خدا و نزول باران بود.» (از کتاب سُداب کوهی اثر «دونالدسون» چاپ ۱۹۳۸ ص ۹۷) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. «مردم تکبیرگویان از شهر خارج می‌شوند و پای برهنه به جائی می‌روند که باید نماز بگزارند. بعد از نماز باران گوسفندی را قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کنند. در طول این مراسم بچه‌ها را از مادران و بره‌ها را از میش‌ها دور می‌کنند تا خدا به‌زاری آنان رحمت بیاورد و باران بفرستد» (مراغه محمود حیدرزادۀ امین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ دوم: طلب باران با چُمچۀ گلین (عروس چَمچَه) یا بچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. چُمچَه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
این مراسم با کار بچه‌هائی شروع می‌شود که یکی از آن‌ها «چَمچه» (قاشق بزرگ چوبی) را در دست دارد. بچه‌ها لباس عروسکی را که از قبل آماده کرده‌اند به‌تن «چمچه» می‌پوشانند و آن را «چُمچه گلین» (عروس چمچه) می‌نامند. یکی از بچه‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چمچه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دست می‌‌گیرد و همراه بچه‌های دیگر در حالی که ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و تمنای باران را می‌خوانند برای گرفتن هدیه به‌در خانه‌ها (شهر یا روستا) می‌روند. بر در هر خانه رئیس یا بزرگ خانه سطل یا ظرفی آب بر روی «عروس چمچه» می‌ریزد و مقداری حبوبات، مواد خوراکی یا پول به بچه‌ها می‌دهد. در پایان بچه‌ها با موادی که گردآوری کرده‌اند آش می‌پزند و آن را میان خود و نیازمندان تقسیم می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ دوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. بچه‌ها (در شهر یا روستا) دو تکه چوب را به‌شکل صلیب با نخ به‌هم می‌بندند و با پوشیدن لباس بر آن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درست می‌کنند. بچه‌ها با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌در خانه‌ها می‌روند و با خواندن ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پول و حبوبات گردآوری می‌کنند و در پایان این کار با آنچه فراهم کرده‌اند آش می‌پزند و میان نیازمندان تقسیم می‌کنند. جزئیات این مراسم همانند شرح مراسم طلب بارانِ نمونۀ دوم است با این تفاوت که بعد از تقسیم آش بچه‌ها ظرف یا دیگی را که در آن آش پخته‌اند، می‌شویند و آب دیگ را در ناودان یکی از خانه‌های مجاور می‌ریزند و به‌این ترتیب مراسم پایان می‌یابد. (کرمانشاه، علی اصلانی ۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مراسم را در شامگاه روز پنجشنبه انجام می‌دهند. بچه‌ها و نوجوانان و گاهی بزرگسالان جلو مسجد جمع می‌شوند و آستین کت و پاچۀ شلوارشان را بالا می‌زنند و به‌سوی پلی که در همان حوالی است می‌روند. بلندقدترین پسر این گروه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ئی را که با لباس‌های کهنه و رنگین تزئین کرده‌اند، به دست می‌گیرد و بچه‌های دیگر در حالی که هر یک چوبی به‌دست&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25944</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25944"/>
		<updated>2011-11-03T15:08:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به‌روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پایه زیر دیگ و چسباندن خمیر به‌پشت گوسفند در کرمانشاه، چوب سواری یا سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب در لرستان، سوزاندن جمجمۀ خر در خراسان، دزدیدن سه پایه از راه پنجرۀ خانه در خوزستان، ضرب گرفتن روی سینی‌ئی که روی کرسی نهاده باشند، خیساندن قالیچه یا گلیم نماز در آب در مراغه، [نوشتن نام چهل کچل بر جمجمۀ استخوانی، خر، گاو، اسب یا شتر و نهادن آن در آب تا آمدن باران در ترکمن صحرا، گذاشتن منبر مسجد، در امامزاده، سنگ قبر امامزاده، جلد قرآن یا مهر نماز در آب و بیرون نیاوردن آن‌ها تا آمدن باران. در مازندران و گیلان] و غیره که همه افسون‌های انفرادی است برای طلب باران و در قسمت‌های مختلف ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی از آن را از مردم شنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. طلب باران به‌روش گروهی ==&lt;br /&gt;
اکثر مراسم طلب باران را در ایران به شکل فعالیت گروهی انجام می‌دهند و با ساز و آواز و رقص، یا نماز و دعا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرح داده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
در گزارش نمونه‌های مختلف مراسم طلب باران در ایران تأکید بر نمونه‌هائی است که در چند مورد ضبط شده است. نمونه‌ها از یکدیگر متمایز و با شرح مختصری همراه است. نمونه‌بندی براساس ویژگی و حرکات موجود در هر نمونه انجام شده و غالباً نام نمونه‌از نام اجراکنندۀ اصلی مراسم طلب باران گرفته شده است یا از وسیله‌ئی که آن مراسم را با آن انجام می‌دهند. این مقاله شرح نمونه‌های مختلف مراسم تمنای باران در یک منطقۀ معین از ایران نیست و در گزارش هر نمونه نام ایالت، ناحیه یا روستائی که آن نمونه در آنجا ضبط شده آورده شده و تاریخ گردآوری نمونه نیز ذکر شده است. گاهی هر نمونۀ کوچک (Microform) نیز خود دارای گونه‌هائی است که در زیر آن آورده شده است. نمونه‌های انفرادی اندک و شرح آن‌ها نیز محدود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طلب باران به روش گروهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ اول: دعای باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
به هنگام خشکسالی مردم شهر یا روستا در جائی که رسیدن به آن جا برایشان آسان‌تر است [و معمولاً در خارج از شهر یا روستا و جائی که «مُصَلی» می‌گویند] جمع می‌شوند و پس از به‌جای آورن دو رکعت نماز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{متن پانوشت واضح نیست!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می‌کنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را به نیازمندان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ اول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. مردم، پابرهنه و تکبیرگویان به‌مُصلی می‌روند و به‌هنگام گزاردن نماز کت یا پیراهن خود را پشت و رو می‌پوشند.(آذزشهر به نقل از مشهدی جعفر، ۱۳۴۶) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مردم گروه گروه به مُصَلی می‌روند و بره‌ها و میش‌های خود را در دو گلۀ جدا از هم به آنجا می‌برند. جدا کردن بره‌ها از میش‌ها برای واداشتن آن‌ها به هیاهو و نشان دادن رنج حیوانات از تشنگی است. (عبدالمحمود حیدرزاده، مراغه، ۱۳۴۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ. مردم به سنگ مُصلی (سنگی است مرتفع در جائی که نماز باران را برگزار می‌کردند و در مواقع دیگر به‌هنگام انجام مراسم تدفین تابوت مرده را روی آن می‌گذاشتند) می‌روند. ملا یا شیخ با علم سیاه در پیشاپیش مردم حرکت می‌کنند و مردم سینه و زنجیر می‌زنند و به‌هنگام گزاردن نماز پا برهنه می‌شوند و کلاه خود را به‌دست می‌گیرند. بعد از گزاردن نماز گاو نری را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را همراه «چورِک» Curek (نان) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{پانوشت ۲}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
خاص این مراسم میان فقرا تقسیم می‌کنند. (مشکین‌شهر، سلیمان طهماسبی، ۱۳۴۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ت. روستائیان به‌هنگام خشکسالی، به‌کنار چشمه‌ئی که نزدیک روستا است می‌روند و به‌امامت ملای ده نماز می‌گزارند و برای آمدن باران دعا می‌کنند. بعد از نماز گوسفندی قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کند. (تبریز، راوی أشیخ علی، ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ث. «در مشهد در سال ۱۹۱۷ (۱۲۹۶) به‌هنگام خشکسالی مردم از طریق کوتاه‌ترین دروازۀ شهر به مزرعه کشت نشده‌ئی رفتند که کنار مُصلی قرار داشت. مردم در این مراسم بچه‌ها و بره‌های خود را نیز به‌همراه آورده بودند. وقتی به‌مُصلی رسیدند بچه‌ها و بره‌ها را از مادران‌شان جدا کردند. در نتیجه بچه‌ها و بره‌ها به‌زاری و هیاهو پرداختند و شیون و زاری که انجام شد برای جلب ترحم خدا و نزول باران بود.» (از کتاب سُداب کوهی اثر «دونالدسون» چاپ ۱۹۳۸ ص ۹۷) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. «مردم تکبیرگویان از شهر خارج می‌شوند و پای برهنه به جائی می‌روند که باید نماز بگزارند. بعد از نماز باران گوسفندی را قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کنند. در طول این مراسم بچه‌ها را از مادران و بره‌ها را از میش‌ها دور می‌کنند تا خدا به‌زاری آنان رحمت بیاورد و باران بفرستد» (مراغه محمود حیدرزادۀ امین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ دوم: طلب باران با چُمچۀ گلین (عروس چَمچَه) یا بچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. چُمچَه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
این مراسم با کار بچه‌هائی شروع می‌شود که یکی از آن‌ها «چَمچه» (قاشق بزرگ چوبی) را در دست دارد. بچه‌ها لباس عروسکی را که از قبل آماده کرده‌اند به‌تن «چمچه» می‌پوشانند و آن را «چُمچه گلین» (عروس چمچه) می‌نامند. یکی از بچه‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چمچه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دست می‌‌گیرد و همراه بچه‌های دیگر در حالی که ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و تمنای باران را می‌خوانند برای گرفتن هدیه به‌در خانه‌ها (شهر یا روستا) می‌روند. بر در هر خانه رئیس یا بزرگ خانه سطل یا ظرفی آب بر روی «عروس چمچه» می‌ریزد و مقداری حبوبات، مواد خوراکی یا پول به بچه‌ها می‌دهد. در پایان بچه‌ها با موادی که گردآوری کرده‌اند آش می‌پزند و آن را میان خود و نیازمندان تقسیم می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ دوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
الف. بچه‌ها (در شهر یا روستا) دو تکه چوب را به‌شکل صلیب با نخ به‌هم می‌بندند و با پوشیدن لباس بر آن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درست می‌کنند. بچه‌ها با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌در خانه‌ها می‌روند و با خواندن ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پول و حبوبات گردآوری می‌کنند و در پایان این کار با آنچه فراهم کرده‌اند آش می‌پزند و میان نیازمندان تقسیم می‌کنند. جزئیات این مراسم همانند شرح مراسم طلب بارانِ نمونۀ دوم است با این تفاوت که بعد از تقسیم آش بچه‌ها ظرف یا دیگی را که در آن آش پخته‌اند، می‌شویند و آب دیگ را در ناودان یکی از خانه‌های مجاور می‌ریزند و به‌این ترتیب مراسم پایان می‌یابد. (کرمانشاه، علی اصلانی ۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مراسم را در شامگاه روز پنجشنبه انجام می‌دهند. بچه‌ها و نوجوانان و گاهی بزرگسالان جلو مسجد جمع می‌شوند و آستین کت و پاچۀ شلوارشان را بالا می‌زنند و به‌سوی پلی که در همان حوالی است می‌روند. بلندقدترین پسر این گروه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ئی را که با لباس‌های کهنه و رنگین تزئین کرده‌اند، به دست می‌گیرد و بچه‌های دیگر در حالی که هر یک چوبی به‌دست&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25942</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25942"/>
		<updated>2011-11-03T14:50:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به‌روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پایه زیر دیگ و چسباندن خمیر به‌پشت گوسفند در کرمانشاه، چوب سواری یا سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب در لرستان، سوزاندن جمجمۀ خر در خراسان، دزدیدن سه پایه از راه پنجرۀ خانه در خوزستان، ضرب گرفتن روی سینی‌ئی که روی کرسی نهاده باشند، خیساندن قالیچه یا گلیم نماز در آب در مراغه، [نوشتن نام چهل کچل بر جمجمۀ استخوانی، خر، گاو، اسب یا شتر و نهادن آن در آب تا آمدن باران در ترکمن صحرا، گذاشتن منبر مسجد، در امامزاده، سنگ قبر امامزاده، جلد قرآن یا مهر نماز در آب و بیرون نیاوردن آن‌ها تا آمدن باران. در مازندران و گیلان] و غیره که همه افسون‌های انفرادی است برای طلب باران و در قسمت‌های مختلف ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی از آن را از مردم شنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. طلب باران به‌روش گروهی ==&lt;br /&gt;
اکثر مراسم طلب باران را در ایران به شکل فعالیت گروهی انجام می‌دهند و با ساز و آواز و رقص، یا نماز و دعا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرح داده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
در گزارش نمونه‌های مختلف مراسم طلب باران در ایران تأکید بر نمونه‌هائی است که در چند مورد ضبط شده است. نمونه‌ها از یکدیگر متمایز و با شرح مختصری همراه است. نمونه‌بندی براساس ویژگی و حرکات موجود در هر نمونه انجام شده و غالباً نام نمونه‌از نام اجراکنندۀ اصلی مراسم طلب باران گرفته شده است یا از وسیله‌ئی که آن مراسم را با آن انجام می‌دهند. این مقاله شرح نمونه‌های مختلف مراسم تمنای باران در یک منطقۀ معین از ایران نیست و در گزارش هر نمونه نام ایالت، ناحیه یا روستائی که آن نمونه در آنجا ضبط شده آورده شده و تاریخ گردآوری نمونه نیز ذکر شده است. گاهی هر نمونۀ کوچک (Microform) نیز خود دارای گونه‌هائی است که در زیر آن آورده شده است. نمونه‌های انفرادی اندک و شرح آن‌ها نیز محدود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طلب باران به روش گروهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ اول: دعای باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
به هنگام خشکسالی مردم شهر یا روستا در جائی که رسیدن به آن جا برایشان آسان‌تر است [و معمولاً در خارج از شهر یا روستا و جائی که «مُصَلی» می‌گویند] جمع می‌شوند و پس از به‌جای آورن دو رکعت نماز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{متن پانوشت واضح نیست!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می‌کنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را به نیازمندان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ اول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. مردم، پابرهنه و تکبیرگویان به‌مُصلی می‌روند و به‌هنگام گزاردن نماز کت یا پیراهن خود را پشت و رو می‌پوشند.(آذزشهر به نقل از مشهدی جعفر، ۱۳۴۶) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مردم گروه گروه به مُصَلی می‌روند و بره‌ها و میش‌های خود را در دو گلۀ جدا از هم به آنجا می‌برند. جدا کردن بره‌ها از میش‌ها برای واداشتن آن‌ها به هیاهو و نشان دادن رنج حیوانات از تشنگی است. (عبدالمحمود حیدرزاده، مراغه، ۱۳۴۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ. مردم به سنگ مُصلی (سنگی است مرتفع در جائی که نماز باران را برگزار می‌کردند و در مواقع دیگر به‌هنگام انجام مراسم تدفین تابوت مرده را روی آن می‌گذاشتند) می‌روند. ملا یا شیخ با علم سیاه در پیشاپیش مردم حرکت می‌کنند و مردم سینه و زنجیر می‌زنند و به‌هنگام گزاردن نماز پا برهنه می‌شوند و کلاه خود را به‌دست می‌گیرند. بعد از گزاردن نماز گاو نری را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را همراه «چورِک» Curek (نان) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{پانوشت ۲}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
خاص این مراسم میان فقرا تقسیم می‌کنند. (مشکین‌شهر، سلیمان طهماسبی، ۱۳۴۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ت. روستائیان به‌هنگام خشکسالی، به‌کنار چشمه‌ئی که نزدیک روستا است می‌روند و به‌امامت ملای ده نماز می‌گزارند و برای آمدن باران دعا می‌کنند. بعد از نماز گوسفندی قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کند. (تبریز، راوی أشیخ علی، ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ث. «در مشهد در سال ۱۹۱۷ (۱۲۹۶) به‌هنگام خشکسالی مردم از طریق کوتاه‌ترین دروازۀ شهر به مزرعه کشت نشده‌ئی رفتند که کنار مُصلی قرار داشت. مردم در این مراسم بچه‌ها و بره‌های خود را نیز به‌همراه آورده بودند. وقتی به‌مُصلی رسیدند بچه‌ها و بره‌ها را از مادران‌شان جدا کردند. در نتیجه بچه‌ها و بره‌ها به‌زاری و هیاهو پرداختند و شیون و زاری که انجام شد برای جلب ترحم خدا و نزول باران بود.» (از کتاب سُداب کوهی اثر «دونالدسون» چاپ ۱۹۳۸ ص ۹۷) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. «مردم تکبیرگویان از شهر خارج می‌شوند و پای برهنه به جائی می‌روند که باید نماز بگزارند. بعد از نماز باران گوسفندی را قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کنند. در طول این مراسم بچه‌ها را از مادران و بره‌ها را از میش‌ها دور می‌کنند تا خدا به‌زاری آنان رحمت بیاورد و باران بفرستد» (مراغه محمود حیدرزادۀ امین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ دوم طلب باران با چُمچۀ گلین (عروس چَمچَه) یا بچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. چُمچَه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
این مراسم با کار بچه‌هائی شروع می‌شود که یکی از آن‌ها «چَمچه» (قاشق بزرگ چوبی) را در دست دارد. بچه‌ها لباس عروسکی را که از قبل آماده کرده‌اند به‌تن «چمچه» می‌پوشانند و آن را «چُمچه گلین» (عروس چمچه) می‌نامند. یکی از بچه‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چمچه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دست می‌‌گیرد و همراه بچه‌های دیگر در حالی که ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و تمنای باران را می‌خوانند برای گرفتن هدیه به‌در خانه‌ها (شهر یا روستا) می‌روند. بر در هر خانه رئیس یا بزرگ خانه سطل یا ظرفی آب بر روی «عروس چمچه» می‌ریزد و مقداری حبوبات، مواد خوراکی یا پول به بچه‌ها می‌دهد. در پایان بچه‌ها با موادی که گردآوری کرده‌اند آش می‌پزند و آن را میان خود و نیازمندان تقسیم می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ دوم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
الف. بچه‌ها (در شهر یا روستا) دو تکه چوب را به‌شکل صلیب با نخ به‌هم می‌بندند و با پوشیدن لباس بر آن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درست می‌کنند. بچه‌ها با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌در خانه‌ها می‌روند و با خواندن ترانۀ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پول و حبوبات گردآوری می‌کنند و در پایان این کار با آنچه فراهم کرده‌اند آش می‌پزند و میان نیازمندان تقسیم می‌کنند. جزئیات این مراسم همانند شرح مراسم طلب بارانِ نمونۀ دوم است با این تفاوت که بعد از تقسیم آش بچه‌ها ظرف یا دیگی را که در آن آش پخته‌اند، می‌شویند و آب دیگ را در ناودان یکی از خانه‌های مجاور می‌ریزند و به‌این ترتیب مراسم پایان می‌یابد. (کرمانشاه، علی اصلانی ۱۳۴۸)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مراسم را در شامگاه روز پنجشنبه انجام می‌دهند. بچه‌ها و نوجوانان و گاهی بزرگسالان جلو مسجد جمع می‌شوند و آستین کت و پاچۀ شلوارشان را بالا می‌زنند و به‌سوی پلی که در همان حوالی است می‌روند. بلندقدترین پسر این گروه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عروس چمچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ئی را که با لباس‌های کهنه و رنگین تزئین کرده‌اند، به دست می‌گیرد و بچه‌های دیگر در حالی که هر یک چوبی به‌دست&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25631</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25631"/>
		<updated>2011-10-28T16:09:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به‌روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پایه زیر دیگ و چسباندن خمیر به‌پشت گوسفند در کرمانشاه، چوب سواری یا سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب در لرستان، سوزاندن جمجمۀ خر در خراسان، دزدیدن سه پایه از راه پنجرۀ خانه در خوزستان، ضرب گرفتن روی سینی‌ئی که روی کرسی نهاده باشند، خیساندن قالیچه یا گلیم نماز در آب در مراغه، [نوشتن نام چهل کچل بر جمجمۀ استخوانی، خر، گاو، اسب یا شتر و نهادن آن در آب تا آمدن باران در ترکمن صحرا، گذاشتن منبر مسجد، در امامزاده، سنگ قبر امامزاده، جلد قرآن یا مهر نماز در آب و بیرون نیاوردن آن‌ها تا آمدن باران. در مازندران و گیلان] و غیره که همه افسون‌های انفرادی است برای طلب باران و در قسمت‌های مختلف ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی از آن را از مردم شنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. طلب باران به‌روش گروهی ==&lt;br /&gt;
اکثر مراسم طلب باران را در ایران به شکل فعالیت گروهی انجام می‌دهند و با ساز و آواز و رقص، یا نماز و دعا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرح داده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
در گزارش نمونه‌های مختلف مراسم طلب باران در ایران تأکید بر نمونه‌هائی است که در چند مورد ضبط شده است. نمونه‌ها از یکدیگر متمایز و با شرح مختصری همراه است. نمونه‌بندی براساس ویژگی و حرکات موجود در هر نمونه انجام شده و غالباً نام نمونه‌از نام اجراکنندۀ اصلی مراسم طلب باران گرفته شده است یا از وسیله‌ئی که آن مراسم را با آن انجام می‌دهند. این مقاله شرح نمونه‌های مختلف مراسم تمنای باران در یک منطقۀ معین از ایران نیست و در گزارش هر نمونه نام ایالت، ناحیه یا روستائی که آن نمونه در آنجا ضبط شده آورده شده و تاریخ گردآوری نمونه نیز ذکر شده است. گاهی هر نمونۀ کوچک (Microform) نیز خود دارای گونه‌هائی است که در زیر آن آورده شده است. نمونه‌های انفرادی اندک و شرح آن‌ها نیز محدود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طلب باران به روش گروهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ اول: دعای باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
به هنگام خشکسالی مردم شهر یا روستا در جائی که رسیدن به آن جا برایشان آسان‌تر است [و معمولاً در خارج از شهر یا روستا و جائی که «مُصَلی» می‌گویند] جمع می‌شوند و پس از به‌جای آورن دو رکعت نماز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{متن پانوشت واضح نیست!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می‌کنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را به نیازمندان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ اول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. مردم، پابرهنه و تکبیرگویان به‌مُصلی می‌روند و به‌هنگام گزاردن نماز کت یا پیراهن خود را پشت و رو می‌پوشند.(آذزشهر به نقل از مشهدی جعفر، ۱۳۴۶) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. مردم گروه گروه به مُصَلی می‌روند و بره‌ها و میش‌های خود را در دو گلۀ جدا از هم به آنجا می‌برند. جدا کردن بره‌ها از میش‌ها برای واداشتن آن‌ها به هیاهو و نشان دادن رنج حیوانات از تشنگی است. (عبدالمحمود حیدرزاده، مراغه، ۱۳۴۱).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ. مردم به سنگ مُصلی (سنگی است مرتفع در جائی که نماز باران را برگزار می‌کردند و در مواقع دیگر به‌هنگام انجام مراسم تدفین تابوت مرده را روی آن می‌گذاشتند) می‌روند. ملا یا شیخ با علم سیاه در پیشاپیش مردم حرکت می‌کنند و مردم سینه و زنجیر می‌زنند و به‌هنگام گزاردن نماز پا برهنه می‌شوند و کلاه خود را به‌دست می‌گیرند. بعد از گزاردن نماز گاو نری را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را همراه «چورِک» Curek (نان) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{پانوشت ۲}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
خاص این مراسم میان فقرا تقسیم می‌کنند. (مشکین‌شهر، سلیمان طهماسبی، ۱۳۴۳).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ت. روستائیان به‌هنگام خشکسالی، به‌کنار چشمه‌ئی که نزدیک روستا است می‌روند و به‌امامت ملای ده نماز می‌گزارند و برای آمدن باران دعا می‌کنند. بعد از نماز گوسفندی قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کند. (تبریز، راوی أشیخ علی، ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ث. «در مشهد در سال ۱۹۱۷ (۱۲۹۶) به‌هنگام خشکسالی مردم از طریق کوتاه‌ترین دروازۀ شهر به مزرعه کشت نشده‌ئی رفتند که کنار مُصلی قرار داشت. مردم در این مراسم بچه‌ها و بره‌های خود را نیز به‌همراه آورده بودند. وقتی به‌مُصلی رسیدند بچه‌ها و بره‌ها را از مادران‌شان جدا کردند. در نتیجه بچه‌ها و بره‌ها به‌زاری و هیاهو پرداختند و شیون و زاری که انجام شد برای جلب ترحم خدا و نزول باران بود.» (از کتاب سُداب کوهی اثر «دونالدسون» چاپ ۱۹۳۸ ص ۹۷) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. «مردم تکبیرگویان از شهر خارج می‌شوند و پای برهنه به جائی می‌روند که باید نماز بگزارند. بعد از نماز باران گوسفندی را قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کنند. در طول این مراسم بچه‌ها را از مادران و بره‌ها را از میش‌ها دور می‌کنند تا خدا به‌زاری آنان رحمت بیاورد و باران بفرستد» (مراغه محمود حیدرزادۀ امین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ دوم طلب باران با چُمچۀ گلین (عروس چَمچَه) یا بچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. چُمچَه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25630</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25630"/>
		<updated>2011-10-28T16:09:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به‌روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پایه زیر دیگ و چسباندن خمیر به‌پشت گوسفند در کرمانشاه، چوب سواری یا سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب در لرستان، سوزاندن جمجمۀ خر در خراسان، دزدیدن سه پایه از راه پنجرۀ خانه در خوزستان، ضرب گرفتن روی سینی‌ئی که روی کرسی نهاده باشند، خیساندن قالیچه یا گلیم نماز در آب در مراغه، [نوشتن نام چهل کچل بر جمجمۀ استخوانی، خر، گاو، اسب یا شتر و نهادن آن در آب تا آمدن باران در ترکمن صحرا، گذاشتن منبر مسجد، در امامزاده، سنگ قبر امامزاده، جلد قرآن یا مهر نماز در آب و بیرون نیاوردن آن‌ها تا آمدن باران. در مازندران و گیلان] و غیره که همه افسون‌های انفرادی است برای طلب باران و در قسمت‌های مختلف ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی از آن را از مردم شنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. طلب باران به‌روش گروهی ==&lt;br /&gt;
اکثر مراسم طلب باران را در ایران به شکل فعالیت گروهی انجام می‌دهند و با ساز و آواز و رقص، یا نماز و دعا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرح داده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
در گزارش نمونه‌های مختلف مراسم طلب باران در ایران تأکید بر نمونه‌هائی است که در چند مورد ضبط شده است. نمونه‌ها از یکدیگر متمایز و با شرح مختصری همراه است. نمونه‌بندی براساس ویژگی و حرکات موجود در هر نمونه انجام شده و غالباً نام نمونه‌از نام اجراکنندۀ اصلی مراسم طلب باران گرفته شده است یا از وسیله‌ئی که آن مراسم را با آن انجام می‌دهند. این مقاله شرح نمونه‌های مختلف مراسم تمنای باران در یک منطقۀ معین از ایران نیست و در گزارش هر نمونه نام ایالت، ناحیه یا روستائی که آن نمونه در آنجا ضبط شده آورده شده و تاریخ گردآوری نمونه نیز ذکر شده است. گاهی هر نمونۀ کوچک (Microform) نیز خود دارای گونه‌هائی است که در زیر آن آورده شده است. نمونه‌های انفرادی اندک و شرح آن‌ها نیز محدود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طلب باران به روش گروهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ اول: دعای باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
به هنگام خشکسالی مردم شهر یا روستا در جائی که رسیدن به آن جا برایشان آسان‌تر است [و معمولاً در خارج از شهر یا روستا و جائی که «مُصَلی» می‌گویند] جمع می‌شوند و پس از به‌جای آورن دو رکعت نماز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{متن پانوشت واضح نیست!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می‌کنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را به نیازمندان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ اول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. مردم، پابرهنه و تکبیرگویان به‌مُصلی می‌روند و به‌هنگام گزاردن نماز کت یا پیراهن خود را پشت و رو می‌پوشند.(آذزشهر به نقل از مشهدی جعفر، ۱۳۴۶) &lt;br /&gt;
ب. مردم گروه گروه به مُصَلی می‌روند و بره‌ها و میش‌های خود را در دو گلۀ جدا از هم به آنجا می‌برند. جدا کردن بره‌ها از میش‌ها برای واداشتن آن‌ها به هیاهو و نشان دادن رنج حیوانات از تشنگی است. (عبدالمحمود حیدرزاده، مراغه، ۱۳۴۱).&lt;br /&gt;
پ. مردم به سنگ مُصلی (سنگی است مرتفع در جائی که نماز باران را برگزار می‌کردند و در مواقع دیگر به‌هنگام انجام مراسم تدفین تابوت مرده را روی آن می‌گذاشتند) می‌روند. ملا یا شیخ با علم سیاه در پیشاپیش مردم حرکت می‌کنند و مردم سینه و زنجیر می‌زنند و به‌هنگام گزاردن نماز پا برهنه می‌شوند و کلاه خود را به‌دست می‌گیرند. بعد از گزاردن نماز گاو نری را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را همراه «چورِک» Curek (نان) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{پانوشت ۲}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
خاص این مراسم میان فقرا تقسیم می‌کنند. (مشکین‌شهر، سلیمان طهماسبی، ۱۳۴۳).&lt;br /&gt;
ت. روستائیان به‌هنگام خشکسالی، به‌کنار چشمه‌ئی که نزدیک روستا است می‌روند و به‌امامت ملای ده نماز می‌گزارند و برای آمدن باران دعا می‌کنند. بعد از نماز گوسفندی قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کند. (تبریز، راوی أشیخ علی، ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
ث. «در مشهد در سال ۱۹۱۷ (۱۲۹۶) به‌هنگام خشکسالی مردم از طریق کوتاه‌ترین دروازۀ شهر به مزرعه کشت نشده‌ئی رفتند که کنار مُصلی قرار داشت. مردم در این مراسم بچه‌ها و بره‌های خود را نیز به‌همراه آورده بودند. وقتی به‌مُصلی رسیدند بچه‌ها و بره‌ها را از مادران‌شان جدا کردند. در نتیجه بچه‌ها و بره‌ها به‌زاری و هیاهو پرداختند و شیون و زاری که انجام شد برای جلب ترحم خدا و نزول باران بود.» (از کتاب سُداب کوهی اثر «دونالدسون» چاپ ۱۹۳۸ ص ۹۷) &lt;br /&gt;
ج. «مردم تکبیرگویان از شهر خارج می‌شوند و پای برهنه به جائی می‌روند که باید نماز بگزارند. بعد از نماز باران گوسفندی را قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کنند. در طول این مراسم بچه‌ها را از مادران و بره‌ها را از میش‌ها دور می‌کنند تا خدا به‌زاری آنان رحمت بیاورد و باران بفرستد» (مراغه محمود حیدرزادۀ امین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ دوم طلب باران با چُمچۀ گلین (عروس چَمچَه) یا بچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. چُمچَه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25629</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25629"/>
		<updated>2011-10-28T16:07:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به‌روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پایه زیر دیگ و چسباندن خمیر به‌پشت گوسفند در کرمانشاه، چوب سواری یا سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب در لرستان، سوزاندن جمجمۀ خر در خراسان، دزدیدن سه پایه از راه پنجرۀ خانه در خوزستان، ضرب گرفتن روی سینی‌ئی که روی کرسی نهاده باشند، خیساندن قالیچه یا گلیم نماز در آب در مراغه، [نوشتن نام چهل کچل بر جمجمۀ استخوانی، خر، گاو، اسب یا شتر و نهادن آن در آب تا آمدن باران در ترکمن صحرا، گذاشتن منبر مسجد، در امامزاده، سنگ قبر امامزاده، جلد قرآن یا مهر نماز در آب و بیرون نیاوردن آن‌ها تا آمدن باران. در مازندران و گیلان] و غیره که همه افسون‌های انفرادی است برای طلب باران و در قسمت‌های مختلف ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی از آن را از مردم شنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. طلب باران به‌روش گروهی ==&lt;br /&gt;
اکثر مراسم طلب باران را در ایران به شکل فعالیت گروهی انجام می‌دهند و با ساز و آواز و رقص، یا نماز و دعا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرح داده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
در گزارش نمونه‌های مختلف مراسم طلب باران در ایران تأکید بر نمونه‌هائی است که در چند مورد ضبط شده است. نمونه‌ها از یکدیگر متمایز و با شرح مختصری همراه است. نمونه‌بندی براساس ویژگی و حرکات موجود در هر نمونه انجام شده و غالباً نام نمونه‌از نام اجراکنندۀ اصلی مراسم طلب باران گرفته شده است یا از وسیله‌ئی که آن مراسم را با آن انجام می‌دهند. این مقاله شرح نمونه‌های مختلف مراسم تمنای باران در یک منطقۀ معین از ایران نیست و در گزارش هر نمونه نام ایالت، ناحیه یا روستائی که آن نمونه در آنجا ضبط شده آورده شده و تاریخ گردآوری نمونه نیز ذکر شده است. گاهی هر نمونۀ کوچک (Microform) نیز خود دارای گونه‌هائی است که در زیر آن آورده شده است. نمونه‌های انفرادی اندک و شرح آن‌ها نیز محدود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طلب باران به روش گروهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ اول: دعای باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
به هنگام خشکسالی مردم شهر یا روستا در جائی که رسیدن به آن جا برایشان آسان‌تر است [و معمولاً در خارج از شهر یا روستا و جائی که «مُصَلی» می‌گویند] جمع می‌شوند و پس از به‌جای آورن دو رکعت نماز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{متن پانوشت واضح نیست!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می‌کنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را به نیازمندان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گونه‌های مختلف نمونۀ اول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف. مردم، پابرهنه و تکبیرگویان به‌مُصلی می‌روند و به‌هنگام گزاردن نماز کت یا پیراهن خود را پشت و رو می‌پوشند.(آذزشهر به نقل از مشهدی جعفر، ۱۳۴۶) &lt;br /&gt;
ب. مردم گروه گروه به مُصَلی می‌روند و بره‌ها و میش‌های خود را در دو گلۀ جدا از هم به آنجا می‌برند. جدا کردن بره‌ها از میش‌ها برای واداشتن آن‌ها به هیاهو و نشان دادن رنج حیوانات از تشنگی است. (عبدالمحمود حیدرزاده، مراغه، ۱۳۴۱).&lt;br /&gt;
پ. مردم به سنگ مُصلی (سنگی است مرتفع در جائی که نماز باران را برگزار می‌کردند و در مواقع دیگر به‌هنگام انجام مراسم تدفین تابوت مرده را روی آن می‌گذاشتند) می‌روند. ملا یا شیخ با علم سیاه در پیشاپیش مردم حرکت می‌کنند و مردم سینه و زنجیر می‌زنند و به‌هنگام گزاردن نماز پا برهنه می‌شوند و کلاه خود را به‌دست می‌گیرند. بعد از گزاردن نماز گاو نری را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را همراه «چورِک» Curek (نان) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{پانوشت ۲}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
خاص این مراسم میان فقرا تقسیم می‌کنند. (مشکین‌شهر، سلیمان طهماسبی، ۱۳۴۳).&lt;br /&gt;
ت. روستائیان به‌هنگام خشکسالی، به‌کنار چشمه‌ئی که نزدیک روستا است می‌روند و به‌امامت ملای ده نماز می‌گزارند و برای آمدن باران دعا می‌کنند. بعد از نماز گوسفندی قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کند. (تبریز، راوی أشیخ علی، ۱۳۴۶).&lt;br /&gt;
ث. «در مشهد در سال ۱۹۱۷ (۱۲۹۶) به‌هنگام خشکسالی مردم از طریق کوتاه‌ترین دروازۀ شهر به مزرعه کشت نشده‌ئی رفتند که کنار مُصلی قرار داشت. مردم در این مراسم بچه‌ها و بره‌های خود را نیز به‌همراه آورده بودند. وقتی به‌مُصلی رسیدند بچه‌ها و بره‌ها را از مادران‌شان جدا کردند. در نتیجه بچه‌ها و بره‌ها به‌زاری و هیاهو پرداختند و شیون و زاری که انجام شد برای جلب ترحم خدا و نزول باران بود.» (از کتاب سُداب کوهی اثر «دونالدسون» چاپ ۱۹۳۸ ص ۹۷) &lt;br /&gt;
ج. «مردم تکبیرگویان از شهر خارج می‌شوند و پای برهنه به جائی می‌روند که باید نماز بگزارند. بعد از نماز باران گوسفندی را قربانی می‌کنند و گوشت آن را میان فقرا تقسیم می‌کنند. در طول این مراسم بچه‌ها را از مادران و بره‌ها را از میش‌ها دور می‌کنند تا خدا به‌زاری آنان رحمت بیاورد و باران بفرستد» (مراغه محمود حیدرزادۀ امین)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ دوم طلب باران با چُمچۀ گلین (عروس چَمچَه) یا بچه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱. چُمچَه گلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25628</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25628"/>
		<updated>2011-10-28T15:41:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به‌روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پایه زیر دیگ و چسباندن خمیر به‌پشت گوسفند در کرمانشاه، چوب سواری یا سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب در لرستان، سوزاندن جمجمۀ خر در خراسان، دزدیدن سه پایه از راه پنجرۀ خانه در خوزستان، ضرب گرفتن روی سینی‌ئی که روی کرسی نهاده باشند، خیساندن قالیچه یا گلیم نماز در آب در مراغه، [نوشتن نام چهل کچل بر جمجمۀ استخوانی، خر، گاو، اسب یا شتر و نهادن آن در آب تا آمدن باران در ترکمن صحرا، گذاشتن منبر مسجد، در امامزاده، سنگ قبر امامزاده، جلد قرآن یا مهر نماز در آب و بیرون نیاوردن آن‌ها تا آمدن باران. در مازندران و گیلان] و غیره که همه افسون‌های انفرادی است برای طلب باران و در قسمت‌های مختلف ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی از آن را از مردم شنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. طلب باران به‌روش گروهی ==&lt;br /&gt;
اکثر مراسم طلب باران را در ایران به شکل فعالیت گروهی انجام می‌دهند و با ساز و آواز و رقص، یا نماز و دعا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرح داده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
در گزارش نمونه‌های مختلف مراسم طلب باران در ایران تأکید بر نمونه‌هائی است که در چند مورد ضبط شده است. نمونه‌ها از یکدیگر متمایز و با شرح مختصری همراه است. نمونه‌بندی براساس ویژگی و حرکات موجود در هر نمونه انجام شده و غالباً نام نمونه‌از نام اجراکنندۀ اصلی مراسم طلب باران گرفته شده است یا از وسیله‌ئی که آن مراسم را با آن انجام می‌دهند. این مقاله شرح نمونه‌های مختلف مراسم تمنای باران در یک منطقۀ معین از ایران نیست و در گزارش هر نمونه نام ایالت، ناحیه یا روستائی که آن نمونه در آنجا ضبط شده آورده شده و تاریخ گردآوری نمونه نیز ذکر شده است. گاهی هر نمونۀ کوچک (Microform) نیز خود دارای گونه‌هائی است که در زیر آن آورده شده است. نمونه‌های انفرادی اندک و شرح آن‌ها نیز محدود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طلب باران به روش گروهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ اول: دعای باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
   &lt;br /&gt;
به هنگام خشکسالی مردم شهر یا روستا در جائی که رسیدن به آن جا برایشان آسان‌تر است [و معمولاً در خارج از شهر یا روستا و جائی که «مُصَلی» می‌گویند] جمع می‌شوند و پس از به‌جای آورن دو رکعت نماز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{متن پانوشت واضح نیست!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می‌کنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را به نیازمندان می‌دهند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25627</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25627"/>
		<updated>2011-10-28T15:39:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به‌روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پایه زیر دیگ و چسباندن خمیر به‌پشت گوسفند در کرمانشاه، چوب سواری یا سوار شدن بر یک شاخه به عنوان اسب در لرستان، سوزاندن جمجمۀ خر در خراسان، دزدیدن سه پایه از راه پنجرۀ خانه در خوزستان، ضرب گرفتن روی سینی‌ئی که روی کرسی نهاده باشند، خیساندن قالیچه یا گلیم نماز در آب در مراغه، [نوشتن نام چهل کچل بر جمجمۀ استخوانی، خر، گاو، اسب یا شتر و نهادن آن در آب تا آمدن باران در ترکمن صحرا، گذاشتن منبر مسجد، در امامزاده، سنگ قبر امامزاده، جلد قرآن یا مهر نماز در آب و بیرون نیاوردن آن‌ها تا آمدن باران. در مازندران و گیلان] و غیره که همه افسون‌های انفرادی است برای طلب باران و در قسمت‌های مختلف ایران می‌توان نمونه‌های فراوانی از آن را از مردم شنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. طلب باران به‌روش گروهی ==&lt;br /&gt;
اکثر مراسم طلب باران را در ایران به شکل فعالیت گروهی انجام می‌دهند و با ساز و آواز و رقص، یا نماز و دعا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شرح داده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
در گزارش نمونه‌های مختلف مراسم طلب باران در ایران تأکید بر نمونه‌هائی است که در چند مورد ضبط شده است. نمونه‌ها از یکدیگر متمایز و با شرح مختصری همراه است. نمونه‌بندی براساس ویژگی و حرکات موجود در هر نمونه انجام شده و غالباً نام نمونه‌از نام اجراکنندۀ اصلی مراسم طلب باران گرفته شده است یا از وسیله‌ئی که آن مراسم را با آن انجام می‌دهند. این مقاله شرح نمونه‌های مختلف مراسم تمنای باران در یک منطقۀ معین از ایران نیست و در گزارش هر نمونه نام ایالت، ناحیه یا روستائی که آن نمونه در آنجا ضبط شده آورده شده و تاریخ گردآوری نمونه نیز ذکر شده است. گاهی هر نمونۀ کوچک (Microform) نیز خود دارای گونه‌هائی است که در زیر آن آورده شده است. نمونه‌های انفرادی اندک و شرح آن‌ها نیز محدود است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طلب باران به روش گروهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نمونۀ اول: دعای باران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
به هنگام خشکسالی مردم شهر یا روستا در جائی که رسیدن به آن جا برایشان آسان‌تر است [و معمولاً در خارج از شهر یا روستا و جائی که «مُصَلی» می‌گویند] جمع می‌شوند و پس از به‌جای آورن دو رکعت نماز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{متن پانوشت واضح نیست!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; برای آمدن باران به درگاه خدا دعا می‌کنند. پس از نماز گوسفند یا گاوی را قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را به نیازمندان می‌دهند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25626</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=25626"/>
		<updated>2011-10-28T15:23:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پژوهشی است از ایهان باشکَوز (IhanBasgoz) محقق ترک، و استاد دانشگاه «ایندیانا» در ترجمۀ فارسی (از انگلیسی به فارسی) هر جا که لازم و میسر بود نمونه‌های دیگری نیز در داخل [ ] به آن افزوده شده است. &lt;br /&gt;
(ک. ج.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلات ایران خشک و کم‌آب است. از گذشتۀ دور تا به‌امروز در بسیاری از نقاط این فلات تأمین آب یکی از مسائل مهم مردم شهرها و روستا بوده و هست. و در نتیجه باران همیشه یکی از منابع مهم تأمین آب چه در شهرها و چه در روستاها بود. &lt;br /&gt;
در شهرها با ساختن آب‌انبارها با مسئلۀ کمبود آب مقابله می‌کردند. امروزه در بسیاری از شهرهای قدیمی ایران می‌توان آب‌انبارهای بزرگی دید. شکی نیست که بسیاری از این آب‌انبارها برای ذخیرۀ آب باران بودند. در روستاها مسألۀ کمبود آب، تولید کشاورزی را به سوی بهره‌برداری دیم کشاند، که در این گونه بهره‌برداری از زمین هیچ‌گونه نظام آبیاری وجود ندارد و تولید کشاورزی به رطوبت زمین متکی است. در این شکل از بهره‌برداری باران تنها منبع آب زراعی است. &lt;br /&gt;
در نتیجه شکی نیست که باران چه برای شهرنشینان چه برای روستانشینان بسیار حیاتی بود و حتی امروزه هم در روستاهای ما زمین‌های زیادی را (بیش از ۶۰ درصد کل اراضی زیر کشت) می‌کارند.&lt;br /&gt;
خشکسالی‌های متناوب و حیاتی بودن باران سبب شد که در شهرها و روستاهای ایران مراسمی برای طلب و تمنای باران به وجود آید، که پاره‌ئی از آن‌ها هنوز هم متداول است. در این سلسله مقالات برخی از مراسم تمنای باران را می‌خوانید. &lt;br /&gt;
در ایران قدمت کشاورزی و مسکن‌گزینی از همسایگان شرقی و شمالی آن بیش‌تر است. (وجود صحاری بزرگی چون کویر لوت و نمک و نقصان آب در اکثر مناطق و افزایش جمعیت و گسترش سطح زیر کشت دیمی) در ایران سبب شده است که مراسم طلب باران در اکثر مناطق آن مورد توجه قرار گیرد. نباریدنِ به‌هنگام باران همیشه به کشاورزان ساکن در یک منطقه آسیب می‌رساند، در حالی‌ که کوچ‌‌نشینان می‌توانند در جست‌وجوی چراگاه کوچ کنند و از محدوده‌ئی که دچار خشکسالی شده دور شوند. &lt;br /&gt;
از آنجا که کشاورزان به زمین خود وابسته‌اند و برای آنان رها کردن زمین و کوچ کردن میسر نیست می‌کوشند تا عنایتِ خدایان، خدابانوان، ایزدان و ارواحِ پاسدار آب‌ها و پدید‌آورندۀ باران را (که در اساطیر قومی آنان وجود دارد) جلب کنند و رنج انسان‌، حیوان و گیاه را کاهش دهند. &lt;br /&gt;
مراسم طلب باران را در ایران به دو روش فردی و گروهی انجام می‌دهند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. طلب باران به روش انفرادی ==&lt;br /&gt;
برخی از راه‌های تمنای باران را که به شکل انفرادی انجام می‌دهند چنین است: دزدیدن ناودان یا دولچه (تُنگ آب سفالی، چرمی، یا فلزی) در مراغه، کار نکردن در روز پنجشنبه در میناب، شستن سر الاغ در زنجان، سوزاندن استخوان‌هائی که از گورستان گردآوری می‌کنند، وارونه گذاشتن سه پاسه زیر دیگ و چسباندن خمیر&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25067</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25067"/>
		<updated>2011-09-06T21:10:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.زمان قشلاق از مهر تا فروردین است. بختیاری‌ها در طی سال دو کوچ مهم دارند که یکی را در بهار می‌روند دیگری را در پائیز، اختلاف فاصله‌ی مبداء و مقصد این کوچ‌ها برحسب گروه متفاوت است حداکثر مسافتی که طی می‌کنند به سیصد کیلومتر می‌رسد. در همین مدار چادرنشینی است که کلیه‌ی فعالیت‌های گروه تولیدی را هماهنگ می‌کنند و شکل می‌دهند. بختیاری‌ها گذشته از الاغ و اسب و قاطر که برای باربری و سواری از آنها استفاده می‌کنند، اساساً به پرورش گوسفند و بز می‌پردازند؛ آن‌ها از فرآورده‌های این دام‌ها به صور گوناگون بهره می‌گیرند. یعنی یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;خودمصرفی&amp;quot;&amp;quot; یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;مبادله&amp;quot;&amp;quot;. در واقع بختیاری‌ها بخش مهمی از مواد خوراکی خود را از شیر و گاهی هم از گوشت تهیه می‌کنند. آن‌ها از دام مواد اولیه‌ئی نظیر پشم، مو، چرم و غیره به دست می‌آورند که از آن برای صنایع دستی استفاده می‌کنند. یا فرآورده‌های دامی را به خارج از محدودۀ ایل می‌فروشند. مثل: فروش بره پرواری، یا مواد غذائی حاصل از شیر یا مواد اولیه خام نظیر پشم، پوست، مو یا تولیدات دستی نظیر فرش، گلیم، خرجین و غیره. بره و بزغاله در گرمسیر به دنیا می‌آید (حدود بهمن ماه) و بختیاری‌ها آن را بعد از فربه کردن در فصل پائیز در سردسیر می‌فروشند. دام‌ها را تا خرداد ماه می‌دوشند و پشم گوسفندان را در اواخر خرداد بعد از برپا کردن چادرها در گرمسیر، می‌چینند. امروزه بخش مهمی از بختیاری‌ها به کشت گندم و جو می‌پردازند که از اولی نان درست می‌کنند که غذای اصلی افراد ایلی است و دومی را به مصرف خوراک دام می‌رسانند، خاصه هنگامی که علف مراتع کم باشد. بختیاری‌ها در سال دو بار از زمین محصول برمی‌دارند. یکی در ییلاق (سردسیر) و دیگری در قشلاق (گرمسیر). در ییلاق در حدود دهم شهریور، درست قبل از کوچ پائیزه، بذر می|فشانند و در تیر ماه سال بعد که دوباره به ییلاق برمی‌گردند، محصول را درو و خرمن‌کوبی می‌کنند. اما در قشلاق بذرافشانی را در آبان ماه انجام می‌دهند و محصول را در پایان اقامت زمستانی در گرمسیر برداشت می‌کنند.&lt;br /&gt;
گردآوری گیاهان وحشی نقش درخور توجهی در حیات اقتصادی بختیاری‌ها دارد. آن‌ها بعضی از گیاهان وحشی مانند سبزیجات کوهی را برای مصرف غذائی گردآوری می‌کنند و نیز از بعضی از گیاهان وحشی موادی نظیر گنه‌گنه، گز، کتیرا به دست می‌آورند که آن را می‌فروشند. زنان بافندۀ ایلی محصولات متنوعی نظیر انواع پوشاک، خورجین، فرش، سیاه‌چادر و غیره تولید می‌کنند. سیاه‌جادر که از موی بز سیاه بافته می‌شود مسکن معمول و متداول چادرنشینان است در واقع تولیدات دستی در زندگی اقتصادی بختیاری‌ها نقش بسیار مهمی دارد. همۀ این فعالیت‌ها که با نظم و دقت فوق‌العاده‌ئی در زندگی چادرنشینی جریان دارد، نشانه‌ئی است از ارتباط مستقیم جامعه بختیاری با محیط پیرامون خود و بازگوی قابلیت فنّی این جامعه است در انطباق با نوع زندگی بختیاری در این شرایط خاص. &lt;br /&gt;
ایل بختیاری از نظر سازمان اجتماعی به دو بخش یا بلوک تقسیم می‌شود به‌ نام‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هفت‌لنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارلنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همین بخش‌ها نیز تقسیمات دیگری دارد به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مثل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورکی باب، بهداروند باب، بابادی باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این باب‌ها به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طایفه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شوند مثل زراسوند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گندلی، موری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و غیره. هر طایفه‌ئی به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شود و هر تیره به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر تش به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اولاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر اولاد به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانوار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این نوع تفسیم‌ بندی بسیار فشرده مربوط به نوعی سازمان تباری یعنی سازمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پدرتباری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در آن ازدواج پسرعموها و دخترعموها را به سایر ازدواج‌ها ترجیح می‌دهند. اما، همان طور که معمولاً در حالات مشابه پیش می‌آید، عملاً ناممکن است که میان بختیاری‌ها کسانی را بیابیم که آن دسته از پیوستگی‌های سازمان تباری را که از حدود تش و تیره می‌گذرد، بشناسند و دربارۀ آن اطلاعات قطعی و درستی بدهند؛ وانگهی شجره‌نامه‌ها را هم دست کاری کرده‌‌اند و در نتیجه از آن چیزی جز دغدغۀ بیان نتایج حاصل از اتحادهای سیاسی در کیفیت سلسله نسب را می‌توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استقلال و وابستگی ==&lt;br /&gt;
همۀ این واحدهای اجتماعی جنبه کارکردی ندارد. سطوح داخلی تقسیمات، که مستقیماً از طریق خویشاوندی تعیین شده است؛ همانند مکان مناسبی برای امور اقتصادی روزمره تجلی می‌کند. خانواده که (هر خانوار به‌طور متوسط پتج نفر را در بر می‌گیرد) محل سکونت آن سیاه چادر است پایه و اساس اسن اجتماع است و می‌توان آن را واحد مصرف تلقی کرد. در واقع سیاه چادر (خانوار) مکان تملک خصوصی دام هم هست. خانوادۀ گسترده را اولاد یاتش می‌خوانند که به‌صورت یک یا چند مال است. هر مال مجموعه‌ئی است از چادرها مع آن‌ها را در کنار هم برپا می‌کنند. اندازه هر مال برحسب احتیاجات نیروی انسانی از ۲ تا ۱۲ چادر است. هنگام کوچ، تش، و بیش‌تر مواقع تیره با گروهبندی مجدد با بیش‌تر مال‌هائی که جنبه خویشاوندی دارد ارتباط برقرار می‌کند این نوع سازمان که به‌شکل واحدهای اجتماعی کم و بیش مستقل است، با کمی تفاوت، میان همۀ جوامع چادرنشینی و شبانی خاورمیانه هم دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
برای بختیاری‌ها اصلیت مهم بختیاری بودن در موجودیت واحدهائی چون طایفه و باب و‌ به‌خصوص ایل تجلی می‌کند این واحدها به‌ترتیب همۀ افراد ایل را در بر می‌گیرد و ابعاد جمعیتی در خور توجهی دارد. چنان که جمعیت بعضی طوایف (گندلی، موری، بابادی، عالی انور) حتی به ۲۶۵۰۰۰ نفر و جمعیت ایل همان‌طور که گفته‌ایم به نیم میلیون نفر هم می‌رسد. به‌نظر می‌رسد که در سطوح بالائی سازمان این امر به‌عکس سطوح پائینی تقسیم‌بندی‌ها، بیش‌تر جنبه سیاسی داشته و عاری از جنبه کارکردی است. با وجود این نمی‌توان در اهمیت وجودی تقسیمات سطوح فوقانی شک کرد. همۀ بختیاری‌ها دقیقاً از&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{نمودار ترسیم شود!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
اعداد ستون دست چپ محل گروه‌ها را روی نقشه نشان می‌دهد. اعدادی که رویِ نقشه با مثلث سیاه نشان داده شده‌اند مربوط به گروه‌هائی است که کاملاً ساکن شده‌اند. اعدادی که زیر آنها خط کشیده شده است طوایف چهارلنگ را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{نمودار ترسیم شود!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
حروف ستون دست راست محل گذرگاه‌ها را روی نقشه نشان می‌دهد و اعداد ستون دست چپ گروه‌هائی که از این گذرگاه‌ها استفاده می‌کنند، نشان می‌دهد. &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{محل نقشه!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
این تقسیمات با خبرند و آن را پذیرفته‌اند. یعنی آن که همۀ افراد ایل در مرکز یک سلسله دوایر محدود جا می‌گرفته‌اند. افراد ایل می‌کوشند که این دوایر را وسیع‌تر کنند. یعنی اعضای خانواده، که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دایرۀ تعلق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; محدودی است. مایلند که از آن پا فراتر گذاشته و این دایرۀ تعلق را تا حد ایل گسترش دهند. چرا که آنان ایل را به مثابۀ دایرۀ تعلق وسیعی شناخته‌اند. پس به این نتیجه می‌رسیم که لفظ بختیاری واژه‌ئی تهی نیست. بنابراین در آن وضعیتی کاملاً اصیل و خاص وجود دارد. این وضعیت را نه در میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لرها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌توان یافت و نه در میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بویراحمدی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که از نظر فرهنگی و جغرافیائی با بختیاری‌ها بسیار نزدیکند (سرزمین‌ لرها در شمال و سرزمین بویراحمدی‌ها در جنوب سرزمین بختیاری‌ها واقع است). دربارۀ لرها می‌توان چنین گفت که چیزی به اسم ایل یا اتحادیۀ لرها وجود ندارد. اما گروه‌های فراوانی از لرها وجود دارد که از نظر اقتصادی و سیاسی مستقل از یکدیگر زندگی می‌کنند. این گروه‌ها در معنای کلی لرند. اما میان خودشان یا «سگوند» ند یا «پاپی‌» یا «شیراوند» و غیره. وضعیت بویراحمدی‌ها نیز با آنچه که میان لرهای لرستان می‌بینیم تفاوت چندانی ندارد. زیرا در منطقۀ کهکیلویه پنج گروه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بویراحمدی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;،&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طبیبی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دشمن زیاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بمئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چرام&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کنند که هریک در محدودۀ خود مستقلاً به ییلاق و قشلاق می‌روند. گاهی به‌غلط همۀ این ایلات را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایل کهکیلویه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند. حال آن که کهکیلویه نام منطقه‌است. یا همۀ این‌ها را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایل بویراحمدی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامند در حالی که بویر احمدی یکی از ایلات پنجگانه و شاید بزرگ‌‌ترین ایل منطقه است. این نوع نام‌گذاری ناشی از عادت افراد خارج از ایل است، برای نامیدن ساکنان یک منطقه این امر در مورد لرستان هم صادق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرزمین و فضای ضروری ==&lt;br /&gt;
ایلات لرستان و کهکیلویه هر یک سرزمینی را در تصرف دارند که مختص خود آن‌هاست و محدودۀ آن را به‌دقت و به‌وضوح تعیین کرده‌اند. در واقع سرزمین هر ایل از سرزمین‌ ایل‌های دیگر مجزاست. برخی از آن‌ها در حوزه‌های گرم نزدیک به خلیج فارس و برخی دیگر در کوهستان‌ها جای دارند. هریک از این گروه‌ها فقط در سرزمین محدود خود به کوچ‌های قصلی مبادرت می‌ورزند. بنابراین سرزمین‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لرستان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کهکیلویه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به قطعات کوچکی تقسیم شده است و در نتیجه ساکنان آن فقط می‌توانند حرکاتی کوتاه و با ابعاد کم را انجام دهند. اما برای بختیاری‌ها چنین نیست و این مشخصۀ دیگری است که آن‌ها را از همسایگان خود متمایز می‌کند. همۀ منطقه که مساحت آن حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع است سرزمین واحدی را تشکیل می‌دهد که بختیاری‌ها آن را کلاً متعلق به‌خود می‌دانند و ایل بختیاری آن را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خاک بختیاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامد و می‌داند. به‌عبارت دیگر، امکاناتی که یک دامپرور بختیاری برای دسترسی به منابع طبیعی دارد (و شکی نیست که وجود این امکانات برای انجام فعالیت‌هایش کاملاً ضروری است) از وابستگی‌اش به ایل بختیاری حاصل می‌شود. وانگهی این امکانات را برحسب شرایطی که پیش می‌آید، از طریق تصرف جمعی یا فردی مراتع یا ایل‌ را‌ه‌ها تأمین می‌کنند. با وجود این، هرکس، به این دلیل که به سرزمین بختیاری دسترسی دارد حق تصرف ندارد. هرکس نمی‌تواند در سرزمین بختیاری سکنی گزیند یا به‌هرجای این منطقه که مایل است نقل مکان کند و هر نوع و هر وقت دقیقاً و به‌حسب زمان و مکان میان بخش‌ها و تبارها بر بنیاد حق بهره‌گیری سنتی و پذیرفته شده ایل، تقسیم کرده‌اند. این حق و حقوق و شیوه‌های بهره‌برداری از زمین و منابع طبیعی را از طریق بنچاق‌هائی تعیین می‌کنند که در دست بزرگان و ریش سفیذان گروه ایلی است. در این بنچاق‌ها قابلیت تعلیف زمین‌های ایل و حتی غیرقابل انتقال بودن آن به‌صراحت ذکر شده است. چرا که عملاً به‌دلیل همنوائی فیزیکی زمین، مراتع به‌هم چسبیده است و ایل راه‌ها روی هم افتاده و یکدیگر را قطع می‌کند. در نتیجه اگر گروهی بتواند بخشی از سرزمین را به کسی که بختیاری نیست بفروشد، این شخص می‌تواند مانع ورود افراد برخی از گروه‌ها به مراتع دیگر شود، یا از ورود آن‌ها به مکان‌هائی که می‌خواهند دام‌های‌شان را تعلیف کنند، ممانعت کند. در خاک بختیاری‌ زمین‌هائی که در مالکیت خصوصی افراد است، بیش‌تر مستعد کشاورزی است و غالباً آن را زیر کشت می‌برند. این زمین‌ها یا به مراکز بسیار قدیمی کشاورزی مربوط است که غالباً آن را از طریق شبکه‌های آبیاری مشروب می‌کنند یا زمین‌های وسیعی است در مالکیتِ خصوصی روسای ایل یا زمین‌هائی است که به‌شکل خالصجات در خارج از محدودۀ&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25066</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25066"/>
		<updated>2011-09-06T20:54:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.زمان قشلاق از مهر تا فروردین است. بختیاری‌ها در طی سال دو کوچ مهم دارند که یکی را در بهار می‌روند دیگری را در پائیز، اختلاف فاصله‌ی مبداء و مقصد این کوچ‌ها برحسب گروه متفاوت است حداکثر مسافتی که طی می‌کنند به سیصد کیلومتر می‌رسد. در همین مدار چادرنشینی است که کلیه‌ی فعالیت‌های گروه تولیدی را هماهنگ می‌کنند و شکل می‌دهند. بختیاری‌ها گذشته از الاغ و اسب و قاطر که برای باربری و سواری از آنها استفاده می‌کنند، اساساً به پرورش گوسفند و بز می‌پردازند؛ آن‌ها از فرآورده‌های این دام‌ها به صور گوناگون بهره می‌گیرند. یعنی یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;خودمصرفی&amp;quot;&amp;quot; یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;مبادله&amp;quot;&amp;quot;. در واقع بختیاری‌ها بخش مهمی از مواد خوراکی خود را از شیر و گاهی هم از گوشت تهیه می‌کنند. آن‌ها از دام مواد اولیه‌ئی نظیر پشم، مو، چرم و غیره به دست می‌آورند که از آن برای صنایع دستی استفاده می‌کنند. یا فرآورده‌های دامی را به خارج از محدودۀ ایل می‌فروشند. مثل: فروش بره پرواری، یا مواد غذائی حاصل از شیر یا مواد اولیه خام نظیر پشم، پوست، مو یا تولیدات دستی نظیر فرش، گلیم، خرجین و غیره. بره و بزغاله در گرمسیر به دنیا می‌آید (حدود بهمن ماه) و بختیاری‌ها آن را بعد از فربه کردن در فصل پائیز در سردسیر می‌فروشند. دام‌ها را تا خرداد ماه می‌دوشند و پشم گوسفندان را در اواخر خرداد بعد از برپا کردن چادرها در گرمسیر، می‌چینند. امروزه بخش مهمی از بختیاری‌ها به کشت گندم و جو می‌پردازند که از اولی نان درست می‌کنند که غذای اصلی افراد ایلی است و دومی را به مصرف خوراک دام می‌رسانند، خاصه هنگامی که علف مراتع کم باشد. بختیاری‌ها در سال دو بار از زمین محصول برمی‌دارند. یکی در ییلاق (سردسیر) و دیگری در قشلاق (گرمسیر). در ییلاق در حدود دهم شهریور، درست قبل از کوچ پائیزه، بذر می|فشانند و در تیر ماه سال بعد که دوباره به ییلاق برمی‌گردند، محصول را درو و خرمن‌کوبی می‌کنند. اما در قشلاق بذرافشانی را در آبان ماه انجام می‌دهند و محصول را در پایان اقامت زمستانی در گرمسیر برداشت می‌کنند.&lt;br /&gt;
گردآوری گیاهان وحشی نقش درخور توجهی در حیات اقتصادی بختیاری‌ها دارد. آن‌ها بعضی از گیاهان وحشی مانند سبزیجات کوهی را برای مصرف غذائی گردآوری می‌کنند و نیز از بعضی از گیاهان وحشی موادی نظیر گنه‌گنه، گز، کتیرا به دست می‌آورند که آن را می‌فروشند. زنان بافندۀ ایلی محصولات متنوعی نظیر انواع پوشاک، خورجین، فرش، سیاه‌چادر و غیره تولید می‌کنند. سیاه‌جادر که از موی بز سیاه بافته می‌شود مسکن معمول و متداول چادرنشینان است در واقع تولیدات دستی در زندگی اقتصادی بختیاری‌ها نقش بسیار مهمی دارد. همۀ این فعالیت‌ها که با نظم و دقت فوق‌العاده‌ئی در زندگی چادرنشینی جریان دارد، نشانه‌ئی است از ارتباط مستقیم جامعه بختیاری با محیط پیرامون خود و بازگوی قابلیت فنّی این جامعه است در انطباق با نوع زندگی بختیاری در این شرایط خاص. &lt;br /&gt;
ایل بختیاری از نظر سازمان اجتماعی به دو بخش یا بلوک تقسیم می‌شود به‌ نام‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هفت‌لنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارلنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همین بخش‌ها نیز تقسیمات دیگری دارد به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مثل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورکی باب، بهداروند باب، بابادی باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این باب‌ها به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طایفه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شوند مثل زراسوند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گندلی، موری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و غیره. هر طایفه‌ئی به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شود و هر تیره به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر تش به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اولاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر اولاد به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانوار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این نوع تفسیم‌ بندی بسیار فشرده مربوط به نوعی سازمان تباری یعنی سازمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پدرتباری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در آن ازدواج پسرعموها و دخترعموها را به سایر ازدواج‌ها ترجیح می‌دهند. اما، همان طور که معمولاً در حالات مشابه پیش می‌آید، عملاً ناممکن است که میان بختیاری‌ها کسانی را بیابیم که آن دسته از پیوستگی‌های سازمان تباری را که از حدود تش و تیره می‌گذرد، بشناسند و دربارۀ آن اطلاعات قطعی و درستی بدهند؛ وانگهی شجره‌نامه‌ها را هم دست کاری کرده‌‌اند و در نتیجه از آن چیزی جز دغدغۀ بیان نتایج حاصل از اتحادهای سیاسی در کیفیت سلسله نسب را می‌توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استقلال و وابستگی ==&lt;br /&gt;
همۀ این واحدهای اجتماعی جنبه کارکردی ندارد. سطوح داخلی تقسیمات، که مستقیماً از طریق خویشاوندی تعیین شده است؛ همانند مکان مناسبی برای امور اقتصادی روزمره تجلی می‌کند. خانواده که (هر خانوار به‌طور متوسط پتج نفر را در بر می‌گیرد) محل سکونت آن سیاه چادر است پایه و اساس اسن اجتماع است و می‌توان آن را واحد مصرف تلقی کرد. در واقع سیاه چادر (خانوار) مکان تملک خصوصی دام هم هست. خانوادۀ گسترده را اولاد یاتش می‌خوانند که به‌صورت یک یا چند مال است. هر مال مجموعه‌ئی است از چادرها مع آن‌ها را در کنار هم برپا می‌کنند. اندازه هر مال برحسب احتیاجات نیروی انسانی از ۲ تا ۱۲ چادر است. هنگام کوچ، تش، و بیش‌تر مواقع تیره با گروهبندی مجدد با بیش‌تر مال‌هائی که جنبه خویشاوندی دارد ارتباط برقرار می‌کند این نوع سازمان که به‌شکل واحدهای اجتماعی کم و بیش مستقل است، با کمی تفاوت، میان همۀ جوامع چادرنشینی و شبانی خاورمیانه هم دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
برای بختیاری‌ها اصلیت مهم بختیاری بودن در موجودیت واحدهائی چون طایفه و باب و‌ به‌خصوص ایل تجلی می‌کند این واحدها به‌ترتیب همۀ افراد ایل را در بر می‌گیرد و ابعاد جمعیتی در خور توجهی دارد. چنان که جمعیت بعضی طوایف (گندلی، موری، بابادی، عالی انور) حتی به ۲۶۵۰۰۰ نفر و جمعیت ایل همان‌طور که گفته‌ایم به نیم میلیون نفر هم می‌رسد. به‌نظر می‌رسد که در سطوح بالائی سازمان این امر به‌عکس سطوح پائینی تقسیم‌بندی‌ها، بیش‌تر جنبه سیاسی داشته و عاری از جنبه کارکردی است. با وجود این نمی‌توان در اهمیت وجودی تقسیمات سطوح فوقانی شک کرد. همۀ بختیاری‌ها دقیقاً از&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{نمودار ترسیم شود!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
اعداد ستون دست چپ محل گروه‌ها را روی نقشه نشان می‌دهد. اعدادی که رویِ نقشه با مثلث سیاه نشان داده شده‌اند مربوط به گروه‌هائی است که کاملاً ساکن شده‌اند. اعدادی که زیر آنها خط کشیده شده است طوایف چهارلنگ را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{نمودار ترسیم شود!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
حروف ستون دست راست محل گذرگاه‌ها را روی نقشه نشان می‌دهد و اعداد ستون دست چپ گروه‌هائی که از این گذرگاه‌ها استفاده می‌کنند، نشان می‌دهد. &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{محل نقشه!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
این تقسیمات با خبرند و آن را پذیرفته‌اند. یعنی آن که همۀ افراد ایل در مرکز یک سلسله دوایر محدود جا می‌گرفته‌اند. افراد ایل می‌کوشند که این دوایر را وسیع‌تر کنند. یعنی اعضای خانواده، که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دایرۀ تعلق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; محدودی است. مایلند که از آن پا فراتر گذاشته و این دایرۀ تعلق را تا حد ایل گسترش دهند. چرا که آنان ایل را به مثابۀ دایرۀ تعلق وسیعی شناخته‌اند. پس به این نتیجه می‌رسیم که لفظ بختیاری واژه‌ئی تهی نیست. بنابراین در آن وضعیتی کاملاً اصیل و خاص وجود دارد. این وضعیت را نه در میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لرها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌توان یافت و نه در میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بویراحمدی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که از نظر فرهنگی و جغرافیائی با بختیاری‌ها بسیار نزدیکند (سرزمین‌ لرها در شمال و سرزمین بویراحمدی‌ها در جنوب سرزمین بختیاری‌ها واقع است). دربارۀ لرها می‌توان چنین گفت که چیزی به اسم ایل یا اتحادیۀ لرها وجود ندارد. اما گروه‌های فراوانی از لرها وجود دارد که از نظر اقتصادی و سیاسی مستقل از یکدیگر زندگی می‌کنند. این گروه‌ها در معنای کلی لرند. اما میان خودشان یا «سگوند» ند یا «پاپی‌» یا «شیراوند» و غیره. وضعیت بویراحمدی‌ها نیز با آنچه که میان لرهای لرستان می‌بینیم تفاوت چندانی ندارد. زیرا در منطقۀ کهکیلویه پنج گروه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بویراحمدی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;،&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طبیبی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دشمن زیاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بمئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چرام&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کنند که هریک در محدودۀ خود مستقلاً به ییلاق و قشلاق می‌روند. گاهی به‌غلط همۀ این ایلات را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایل کهکیلویه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند. حال آن که کهکیلویه نام منطقه‌است. یا همۀ این‌ها را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایل بویراحمدی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامند در حالی که بویر احمدی یکی از ایلات پنجگانه و شاید بزرگ‌‌ترین ایل منطقه است. این نوع نام‌گذاری ناشی از عادت افراد خارج از ایل است، برای نامیدن ساکنان یک منطقه این امر در مورد لرستان هم صادق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سرزمین و فضای ضروری ==&lt;br /&gt;
ایلات لرستان و کهکیلویه هر یک سرزمینی را در تصرف دارند که مختص خود آن‌هاست و محدودۀ آن را به‌دقت و به‌وضوح تعیین کرده‌اند. در واقع سرزمین هر ایل از سرزمین‌ ایل‌های دیگر مجزاست. برخی از آن‌ها در حوزه‌های گرم نزدیک به خلیج فارس و برخی دیگر در کوهستان‌ها جای دارند. هریک از این گروه‌ها فقط در سرزمین محدود خود به کوچ‌های قصلی مبادرت&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25065</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25065"/>
		<updated>2011-09-06T20:46:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.زمان قشلاق از مهر تا فروردین است. بختیاری‌ها در طی سال دو کوچ مهم دارند که یکی را در بهار می‌روند دیگری را در پائیز، اختلاف فاصله‌ی مبداء و مقصد این کوچ‌ها برحسب گروه متفاوت است حداکثر مسافتی که طی می‌کنند به سیصد کیلومتر می‌رسد. در همین مدار چادرنشینی است که کلیه‌ی فعالیت‌های گروه تولیدی را هماهنگ می‌کنند و شکل می‌دهند. بختیاری‌ها گذشته از الاغ و اسب و قاطر که برای باربری و سواری از آنها استفاده می‌کنند، اساساً به پرورش گوسفند و بز می‌پردازند؛ آن‌ها از فرآورده‌های این دام‌ها به صور گوناگون بهره می‌گیرند. یعنی یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;خودمصرفی&amp;quot;&amp;quot; یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;مبادله&amp;quot;&amp;quot;. در واقع بختیاری‌ها بخش مهمی از مواد خوراکی خود را از شیر و گاهی هم از گوشت تهیه می‌کنند. آن‌ها از دام مواد اولیه‌ئی نظیر پشم، مو، چرم و غیره به دست می‌آورند که از آن برای صنایع دستی استفاده می‌کنند. یا فرآورده‌های دامی را به خارج از محدودۀ ایل می‌فروشند. مثل: فروش بره پرواری، یا مواد غذائی حاصل از شیر یا مواد اولیه خام نظیر پشم، پوست، مو یا تولیدات دستی نظیر فرش، گلیم، خرجین و غیره. بره و بزغاله در گرمسیر به دنیا می‌آید (حدود بهمن ماه) و بختیاری‌ها آن را بعد از فربه کردن در فصل پائیز در سردسیر می‌فروشند. دام‌ها را تا خرداد ماه می‌دوشند و پشم گوسفندان را در اواخر خرداد بعد از برپا کردن چادرها در گرمسیر، می‌چینند. امروزه بخش مهمی از بختیاری‌ها به کشت گندم و جو می‌پردازند که از اولی نان درست می‌کنند که غذای اصلی افراد ایلی است و دومی را به مصرف خوراک دام می‌رسانند، خاصه هنگامی که علف مراتع کم باشد. بختیاری‌ها در سال دو بار از زمین محصول برمی‌دارند. یکی در ییلاق (سردسیر) و دیگری در قشلاق (گرمسیر). در ییلاق در حدود دهم شهریور، درست قبل از کوچ پائیزه، بذر می|فشانند و در تیر ماه سال بعد که دوباره به ییلاق برمی‌گردند، محصول را درو و خرمن‌کوبی می‌کنند. اما در قشلاق بذرافشانی را در آبان ماه انجام می‌دهند و محصول را در پایان اقامت زمستانی در گرمسیر برداشت می‌کنند.&lt;br /&gt;
گردآوری گیاهان وحشی نقش درخور توجهی در حیات اقتصادی بختیاری‌ها دارد. آن‌ها بعضی از گیاهان وحشی مانند سبزیجات کوهی را برای مصرف غذائی گردآوری می‌کنند و نیز از بعضی از گیاهان وحشی موادی نظیر گنه‌گنه، گز، کتیرا به دست می‌آورند که آن را می‌فروشند. زنان بافندۀ ایلی محصولات متنوعی نظیر انواع پوشاک، خورجین، فرش، سیاه‌چادر و غیره تولید می‌کنند. سیاه‌جادر که از موی بز سیاه بافته می‌شود مسکن معمول و متداول چادرنشینان است در واقع تولیدات دستی در زندگی اقتصادی بختیاری‌ها نقش بسیار مهمی دارد. همۀ این فعالیت‌ها که با نظم و دقت فوق‌العاده‌ئی در زندگی چادرنشینی جریان دارد، نشانه‌ئی است از ارتباط مستقیم جامعه بختیاری با محیط پیرامون خود و بازگوی قابلیت فنّی این جامعه است در انطباق با نوع زندگی بختیاری در این شرایط خاص. &lt;br /&gt;
ایل بختیاری از نظر سازمان اجتماعی به دو بخش یا بلوک تقسیم می‌شود به‌ نام‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هفت‌لنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارلنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همین بخش‌ها نیز تقسیمات دیگری دارد به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مثل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورکی باب، بهداروند باب، بابادی باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این باب‌ها به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طایفه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شوند مثل زراسوند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گندلی، موری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و غیره. هر طایفه‌ئی به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شود و هر تیره به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر تش به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اولاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر اولاد به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانوار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این نوع تفسیم‌ بندی بسیار فشرده مربوط به نوعی سازمان تباری یعنی سازمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پدرتباری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در آن ازدواج پسرعموها و دخترعموها را به سایر ازدواج‌ها ترجیح می‌دهند. اما، همان طور که معمولاً در حالات مشابه پیش می‌آید، عملاً ناممکن است که میان بختیاری‌ها کسانی را بیابیم که آن دسته از پیوستگی‌های سازمان تباری را که از حدود تش و تیره می‌گذرد، بشناسند و دربارۀ آن اطلاعات قطعی و درستی بدهند؛ وانگهی شجره‌نامه‌ها را هم دست کاری کرده‌‌اند و در نتیجه از آن چیزی جز دغدغۀ بیان نتایج حاصل از اتحادهای سیاسی در کیفیت سلسله نسب را می‌توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استقلال و وابستگی ==&lt;br /&gt;
همۀ این واحدهای اجتماعی جنبه کارکردی ندارد. سطوح داخلی تقسیمات، که مستقیماً از طریق خویشاوندی تعیین شده است؛ همانند مکان مناسبی برای امور اقتصادی روزمره تجلی می‌کند. خانواده که (هر خانوار به‌طور متوسط پتج نفر را در بر می‌گیرد) محل سکونت آن سیاه چادر است پایه و اساس اسن اجتماع است و می‌توان آن را واحد مصرف تلقی کرد. در واقع سیاه چادر (خانوار) مکان تملک خصوصی دام هم هست. خانوادۀ گسترده را اولاد یاتش می‌خوانند که به‌صورت یک یا چند مال است. هر مال مجموعه‌ئی است از چادرها مع آن‌ها را در کنار هم برپا می‌کنند. اندازه هر مال برحسب احتیاجات نیروی انسانی از ۲ تا ۱۲ چادر است. هنگام کوچ، تش، و بیش‌تر مواقع تیره با گروهبندی مجدد با بیش‌تر مال‌هائی که جنبه خویشاوندی دارد ارتباط برقرار می‌کند این نوع سازمان که به‌شکل واحدهای اجتماعی کم و بیش مستقل است، با کمی تفاوت، میان همۀ جوامع چادرنشینی و شبانی خاورمیانه هم دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
برای بختیاری‌ها اصلیت مهم بختیاری بودن در موجودیت واحدهائی چون طایفه و باب و‌ به‌خصوص ایل تجلی می‌کند این واحدها به‌ترتیب همۀ افراد ایل را در بر می‌گیرد و ابعاد جمعیتی در خور توجهی دارد. چنان که جمعیت بعضی طوایف (گندلی، موری، بابادی، عالی انور) حتی به ۲۶۵۰۰۰ نفر و جمعیت ایل همان‌طور که گفته‌ایم به نیم میلیون نفر هم می‌رسد. به‌نظر می‌رسد که در سطوح بالائی سازمان این امر به‌عکس سطوح پائینی تقسیم‌بندی‌ها، بیش‌تر جنبه سیاسی داشته و عاری از جنبه کارکردی است. با وجود این نمی‌توان در اهمیت وجودی تقسیمات سطوح فوقانی شک کرد. همۀ بختیاری‌ها دقیقاً از&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{نمودار ترسیم شود!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
اعداد ستون دست چپ محل گروه‌ها را روی نقشه نشان می‌دهد. اعدادی که رویِ نقشه با مثلث سیاه نشان داده شده‌اند مربوط به گروه‌هائی است که کاملاً ساکن شده‌اند. اعدادی که زیر آنها خط کشیده شده است طوایف چهارلنگ را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{نمودار ترسیم شود!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
حروف ستون دست راست محل گذرگاه‌ها را روی نقشه نشان می‌دهد و اعداد ستون دست چپ گروه‌هائی که از این گذرگاه‌ها استفاده می‌کنند، نشان می‌دهد. &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{محل نقشه!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
این تقسیمات با خبرند و آن را پذیرفته‌اند. یعنی آن که همۀ افراد ایل در مرکز یک سلسله دوایر محدود جا می‌گرفته‌اند. افراد ایل می‌کوشند که این دوایر را وسیع‌تر کنند. یعنی اعضای خانواده، که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دایرۀ تعلق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; محدودی است. مایلند که از آن پا فراتر گذاشته و این دایرۀ تعلق را تا حد ایل گسترش دهند. چرا که آنان ایل را به مثابۀ دایرۀ تعلق وسیعی شناخته‌اند. پس به این نتیجه می‌رسیم که لفظ بختیاری واژه‌ئی تهی نیست. بنابراین در آن وضعیتی کاملاً اصیل و خاص وجود دارد. این وضعیت را نه در میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لرها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌توان یافت و نه در میان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بویراحمدی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که از نظر فرهنگی و جغرافیائی با بختیاری‌ها بسیار نزدیکند (سرزمین‌ لرها در شمال و سرزمین بویراحمدی‌ها در جنوب سرزمین بختیاری‌ها واقع است). دربارۀ لرها می‌توان چنین گفت که چیزی به اسم ایل یا اتحادیۀ لرها وجود ندارد. اما گروه‌های فراوانی از لرها وجود دارد که از نظر اقتصادی و سیاسی مستقل از یکدیگر زندگی می‌کنند. این گروه‌ها در معنای کلی لرند. اما میان خودشان یا «سگوند» ند یا «پاپی‌» یا «شیراوند» و غیره. وضعیت بویراحمدی‌ها نیز با آنچه که میان لرهای لرستان می‌بینیم تفاوت چندانی ندارد. زیرا در منطقۀ کهکیلویه پنج گروه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بویراحمدی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;،&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طبیبی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دشمن زیاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بمئی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چرام&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; زندگی می‌کنند که هریک در محدودۀ خود مستقلاً به ییلاق و قشلاق می‌روند. گاهی به‌غلط همۀ این ایلات را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایل کهکیلویه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌خوانند. حال آن که کهکیلویه نام منطقه‌است. یا همۀ این‌ها را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایل بویراحمدی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامند در حالی که بویر احمدی یکی از ایلات پنجگانه و شاید بزرگ‌‌ترین ایل منطقه است. این نوع نام‌گذاری ناشی از عادت افراد خارج از ایل است، برای نامیدن ساکنان یک منطقه این امر در مورد لرستان هم صادق است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25064</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25064"/>
		<updated>2011-09-06T20:31:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.زمان قشلاق از مهر تا فروردین است. بختیاری‌ها در طی سال دو کوچ مهم دارند که یکی را در بهار می‌روند دیگری را در پائیز، اختلاف فاصله‌ی مبداء و مقصد این کوچ‌ها برحسب گروه متفاوت است حداکثر مسافتی که طی می‌کنند به سیصد کیلومتر می‌رسد. در همین مدار چادرنشینی است که کلیه‌ی فعالیت‌های گروه تولیدی را هماهنگ می‌کنند و شکل می‌دهند. بختیاری‌ها گذشته از الاغ و اسب و قاطر که برای باربری و سواری از آنها استفاده می‌کنند، اساساً به پرورش گوسفند و بز می‌پردازند؛ آن‌ها از فرآورده‌های این دام‌ها به صور گوناگون بهره می‌گیرند. یعنی یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;خودمصرفی&amp;quot;&amp;quot; یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;مبادله&amp;quot;&amp;quot;. در واقع بختیاری‌ها بخش مهمی از مواد خوراکی خود را از شیر و گاهی هم از گوشت تهیه می‌کنند. آن‌ها از دام مواد اولیه‌ئی نظیر پشم، مو، چرم و غیره به دست می‌آورند که از آن برای صنایع دستی استفاده می‌کنند. یا فرآورده‌های دامی را به خارج از محدودۀ ایل می‌فروشند. مثل: فروش بره پرواری، یا مواد غذائی حاصل از شیر یا مواد اولیه خام نظیر پشم، پوست، مو یا تولیدات دستی نظیر فرش، گلیم، خرجین و غیره. بره و بزغاله در گرمسیر به دنیا می‌آید (حدود بهمن ماه) و بختیاری‌ها آن را بعد از فربه کردن در فصل پائیز در سردسیر می‌فروشند. دام‌ها را تا خرداد ماه می‌دوشند و پشم گوسفندان را در اواخر خرداد بعد از برپا کردن چادرها در گرمسیر، می‌چینند. امروزه بخش مهمی از بختیاری‌ها به کشت گندم و جو می‌پردازند که از اولی نان درست می‌کنند که غذای اصلی افراد ایلی است و دومی را به مصرف خوراک دام می‌رسانند، خاصه هنگامی که علف مراتع کم باشد. بختیاری‌ها در سال دو بار از زمین محصول برمی‌دارند. یکی در ییلاق (سردسیر) و دیگری در قشلاق (گرمسیر). در ییلاق در حدود دهم شهریور، درست قبل از کوچ پائیزه، بذر می|فشانند و در تیر ماه سال بعد که دوباره به ییلاق برمی‌گردند، محصول را درو و خرمن‌کوبی می‌کنند. اما در قشلاق بذرافشانی را در آبان ماه انجام می‌دهند و محصول را در پایان اقامت زمستانی در گرمسیر برداشت می‌کنند.&lt;br /&gt;
گردآوری گیاهان وحشی نقش درخور توجهی در حیات اقتصادی بختیاری‌ها دارد. آن‌ها بعضی از گیاهان وحشی مانند سبزیجات کوهی را برای مصرف غذائی گردآوری می‌کنند و نیز از بعضی از گیاهان وحشی موادی نظیر گنه‌گنه، گز، کتیرا به دست می‌آورند که آن را می‌فروشند. زنان بافندۀ ایلی محصولات متنوعی نظیر انواع پوشاک، خورجین، فرش، سیاه‌چادر و غیره تولید می‌کنند. سیاه‌جادر که از موی بز سیاه بافته می‌شود مسکن معمول و متداول چادرنشینان است در واقع تولیدات دستی در زندگی اقتصادی بختیاری‌ها نقش بسیار مهمی دارد. همۀ این فعالیت‌ها که با نظم و دقت فوق‌العاده‌ئی در زندگی چادرنشینی جریان دارد، نشانه‌ئی است از ارتباط مستقیم جامعه بختیاری با محیط پیرامون خود و بازگوی قابلیت فنّی این جامعه است در انطباق با نوع زندگی بختیاری در این شرایط خاص. &lt;br /&gt;
ایل بختیاری از نظر سازمان اجتماعی به دو بخش یا بلوک تقسیم می‌شود به‌ نام‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هفت‌لنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارلنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همین بخش‌ها نیز تقسیمات دیگری دارد به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مثل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورکی باب، بهداروند باب، بابادی باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این باب‌ها به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طایفه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شوند مثل زراسوند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گندلی، موری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و غیره. هر طایفه‌ئی به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شود و هر تیره به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر تش به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اولاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر اولاد به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانوار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این نوع تفسیم‌ بندی بسیار فشرده مربوط به نوعی سازمان تباری یعنی سازمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پدرتباری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در آن ازدواج پسرعموها و دخترعموها را به سایر ازدواج‌ها ترجیح می‌دهند. اما، همان طور که معمولاً در حالات مشابه پیش می‌آید، عملاً ناممکن است که میان بختیاری‌ها کسانی را بیابیم که آن دسته از پیوستگی‌های سازمان تباری را که از حدود تش و تیره می‌گذرد، بشناسند و دربارۀ آن اطلاعات قطعی و درستی بدهند؛ وانگهی شجره‌نامه‌ها را هم دست کاری کرده‌‌اند و در نتیجه از آن چیزی جز دغدغۀ بیان نتایج حاصل از اتحادهای سیاسی در کیفیت سلسله نسب را می‌توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استقلال و وابستگی ==&lt;br /&gt;
همۀ این واحدهای اجتماعی جنبه کارکردی ندارد. سطوح داخلی تقسیمات، که مستقیماً از طریق خویشاوندی تعیین شده است؛ همانند مکان مناسبی برای امور اقتصادی روزمره تجلی می‌کند. خانواده که (هر خانوار به‌طور متوسط پتج نفر را در بر می‌گیرد) محل سکونت آن سیاه چادر است پایه و اساس اسن اجتماع است و می‌توان آن را واحد مصرف تلقی کرد. در واقع سیاه چادر (خانوار) مکان تملک خصوصی دام هم هست. خانوادۀ گسترده را اولاد یاتش می‌خوانند که به‌صورت یک یا چند مال است. هر مال مجموعه‌ئی است از چادرها مع آن‌ها را در کنار هم برپا می‌کنند. اندازه هر مال برحسب احتیاجات نیروی انسانی از ۲ تا ۱۲ چادر است. هنگام کوچ، تش، و بیش‌تر مواقع تیره با گروهبندی مجدد با بیش‌تر مال‌هائی که جنبه خویشاوندی دارد ارتباط برقرار می‌کند این نوع سازمان که به‌شکل واحدهای اجتماعی کم و بیش مستقل است، با کمی تفاوت، میان همۀ جوامع چادرنشینی و شبانی خاورمیانه هم دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
برای بختیاری‌ها اصلیت مهم بختیاری بودن در موجودیت واحدهائی چون طایفه و باب و‌ به‌خصوص ایل تجلی می‌کند این واحدها به‌ترتیب همۀ افراد ایل را در بر می‌گیرد و ابعاد جمعیتی در خور توجهی دارد. چنان که جمعیت بعضی طوایف (گندلی، موری، بابادی، عالی انور) حتی به ۲۶۵۰۰۰ نفر و جمعیت ایل همان‌طور که گفته‌ایم به نیم میلیون نفر هم می‌رسد. به‌نظر می‌رسد که در سطوح بالائی سازمان این امر به‌عکس سطوح پائینی تقسیم‌بندی‌ها، بیش‌تر جنبه سیاسی داشته و عاری از جنبه کارکردی است. با وجود این نمی‌توان در اهمیت وجودی تقسیمات سطوح فوقانی شک کرد. همۀ بختیاری‌ها دقیقاً از&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{نمودار ترسیم شود!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
اعداد ستون دست چپ محل گروه‌ها را روی نقشه نشان می‌دهد. اعدادی که رویِ نقشه با مثلث سیاه نشان داده شده‌اند مربوط به گروه‌هائی است که کاملاً ساکن شده‌اند. اعدادی که زیر آنها خط کشیده شده است طوایف چهارلنگ را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{نمودار ترسیم شود!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
حروف ستون دست راست محل گذرگاه‌ها را روی نقشه نشان می‌دهد و اعداد ستون دست چپ گروه‌هائی که از این گذرگاه‌ها استفاده می‌کنند، نشان می‌دهد. &lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{محل نقشه!}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Parastoo&amp;diff=25063</id>
		<title>بحث کاربر:Parastoo</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Parastoo&amp;diff=25063"/>
		<updated>2011-09-06T20:29:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: /* تصاویر و نمودارها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
== جدول‌ها و نمودارها ==&lt;br /&gt;
سلام. در راهنما چیزی دربارۀ ترسیم نمودارها و جدول‌ها نیافتم. &lt;br /&gt;
مثلاً در مقالۀ «دربارۀ ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری» (ش ۲۱) مطالبی نمودار مانند هست&lt;br /&gt;
با آنها چه باید کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قالب و ظاهر ویکی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درود بر شما . فکر میکنم الان که اوله راهیم و من هم حوصه و توانه تغییر ظاهری اینجا رو دارم، بدک نیس که یه دستی به سر و روش بکشیم . از سر و سامون دادن به نشان تا کلیت قالب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قالب های اماده ی مدیاویکی بسیار زیاد هستن که با تغییرات جزئی میتونیم اونها رو شخصی سازی کنیم. مثل [http://mediawiki2u.com/2009/04/mistylook-theme/ این] و [http://mediawiki2u.com/2009/05/gumax-345-template/ این]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در مورد نشان هم من یه دستی به سر و روش کشیدم (با حفظ تمام خصوصیات نشان اصلی) و نتیجه شد [http://graphit.ir/ketab-jome-logo.png این] . میشه متناسب با قالب و موارد استفاده، رنگش رو تغییر داد. [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی میشه یه سری جلد ها رو هم از نو بازسازی کرد و خوشکلشون کرد :) . مثلا جلد شماره ی یک بشه [http://graphit.ir/Jeld01-1.jpg این] . خیلی خرم ؟ :دی [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۱۶ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://graphit.ir/Jeld02-1.jpg اینم] جلد شماره دو :دی . یه امروز بیکار بودم گفتم مفید باشم . یهو رفتم گم و گور شدم نگران نشید :D [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۴۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://graphit.ir/Jeld03-1.jpg اینم ۳] و [http://graphit.ir/Jeld04-1.jpg ۴] . چقدر کار انجام دادم من امروز .... خودم هم به خریت خودم ایمان اوردم یعنی . نه به داره، نه به باره ... سر خود برداشتم این کارا رو انجام میدم ... [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۴۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تصمیمی در مورد چگونگی چیدمان تصویرها گرفته شده؟ در برخی از صفحات، متن هر صفحه در کنار تصویر آن صفحه قرار گرفته و در برخی دیگر، تصاویر‌ (بدون توجه به متن) در سمت چپ قرار گرفته.&lt;br /&gt;
::[[بحث راهنما:راهنما|این‌جا]] را ببینید. ذیلِ نحوه‌ی قرارگیری متن تایپ‌شده نسبت به تصویر همان صفحه. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۱۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الگوی جدید==&lt;br /&gt;
سلام. یک الگو درست کردم برای مطالبی که در انتهای مطلب نام نویسنده یا مترجم در سمت چپ آمده. به جای اینکه متن را با دونقطه تو ببریم حالا می‌توانیم متن را بین &amp;lt;nowiki&amp;gt;{{چپ‌چین}} و {{پایان چپ‌چین}}&amp;lt;/nowiki&amp;gt; بگذاریم. مثلاً «ترجمهٔ آزاده» در مطلب [[گروه‌های فشار چگونه در حکومت نفوذ می‌کنند]] را ببین. اگر موافقی همه جا اعمال کنیم و در راهنما هم بنویسیم. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۲۰ (UTC)&lt;br /&gt;
:مثل همین، وسط‌چین هم می‌شه داشت، برای ستاره‌ها و اینها. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۱ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::هورا! خیلی عالیه. البته یه وقت‌هایی هم هست که نه چپ‌چین است و نه وسط‌چین. هر جا که جمله‌ی آخر تمام شده، زیرش امضای نویسنده قرار گرفته. وسط‌چین خصوصاً برای ستاره‌ها خیلی لازمه. من که توی صفحه‌ی خودم یه نمونه دارم که همه جا کپی می‌کنم. در اولین فرصت به راهنما اضافه کنیم این الگوها رو. مرسی. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::به نظرم اتفاقی که توی این متنِ [[بر بامِ این سپیده]] افتاده احتمالاً عمومیت پیدا می‌کنه: فاصله‌ی زیاد نام شاعر با متنِ شعر. چون عرضِ صفحه‌ها با هم خیلی فرق می‌کنه این مشکلات اجتناب‌ناپذیره. در این موارد من همون تو بردن متن‌ها با دونقطه رو ترجیح می‌دم. اما نمی‌تونم تصمیم بگیرم که خوبه قاعده‌ی چپ‌چین داشته باشیم و گاهی سلیقه‌ای جور دیگه‌ای عمل کنیم یا چی. باید فکر کنم بیشتر.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::پس من فعلاً دست نگه می‌دارم. فعلاً امضای سرمقاله‌های نهایی‌شده را چپ‌چین کردم که این مشکل را ندارند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::: فکر کنم که قاعده نگذاریم. به کاربران بگوییم که چنین الگوئی داریم و اگر در مقاله‌ای این امکان کمک می‌کرد، استفاده کنند؛ وگرنه که از همان دونقطه‌های توبرَ (چه اسمی!) استفاده کنند. در مورد سرمقاله‌ها هم مثلاً در مورد [[آخرین صفحهٔ تقویم ۲۷]] امضای نویسنده جای خوبی نیفتاده. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۱ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۴:۱۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== به‌هم‌ریختگیِ عرضِ صفحه‌ها (در مک؟) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگه توجه کرده باشی صفحه‌هایی که در آن‌ها، در سمت راست صفحه، منوی جعبه‌ابزار وجود داره از فرمن کلی صفحات خارج شدن (من از فایرفاکس استفاده می‌کنم). احتمالا یکی از تگ‌های TR یا TD درست بسته نشده.--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۵۸ (UTC)&lt;br /&gt;
:امیر، همین چند دقیقه پیش به بابک، که «بعضی» کارهای فنی وب‌سایت را انجام می‌دهد، ئی‌میل زدم. احتمالاً مشکل از جعبه‌ای است که برای اشتراک‌گذاری متن زیرِ جعبه‌ابزار آمده. امیدوارم مشکل به زودی حل شود. ممنون بابت توجه شما. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۰۴ (UTC)&lt;br /&gt;
::امیر، لطفاً می‌گوئی از چه سیستم عامل و مرورگری استفاده می‌کنی؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۲۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست شد امیر جان ربطی به تگ نداشت --[[کاربر:Babak|بابک ق]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۲۱:۰۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آره، درست شد. اگه کمکی می‌کنه(!) من از لینوکس استفاده می‌کنم. --[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۲۳:۵۱ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الگوی خوش آمد ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. دیدم که داری لطف می‌کنی و به کاربران جدید خوش آمد می‌گویی. روبوفا الآن دیگر این کار را می‌کند. البته خودش امضا می‌کند اما به صفحهٔ بحث تو لینک می‌دهد.&lt;br /&gt;
می‌توانم کاری کنم که امضا هم مال تو باشد. یا از یک مجموعهٔ امضا به طور تصادفی هر بار یکی را انتخاب کند. لطفاً ببین و تأیید کن. الگو اینجا است: [[الگو:خوشامد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::فرزانه، سلام. خیلی هم عالی. ممنون. روبوفا را دوست می‌دارم زیاد. امضا مهم نیست. مهم این است که به صفحه‌ای راهنمایی بشوند که پاسخگویی وجود داشته باشد. با توجه به این‌که اغلب کاربرانْ کوتاه‌مدت فعالیت می‌کنند، خوب است که به صفحهٔ بحث من لینک شود فعلاً. مرسی. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۶ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۰:۰۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روبوفا ==&lt;br /&gt;
ویرایش متن‌های نهایی شده را از فهرست کارهای روبوفا حذف کردم. ببخشید که بعضی از مقالات را خراب کرده بود. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۷ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۳۳ (UTC)&lt;br /&gt;
::ممنون. البته توی بعضی از متن‌هایی هم که چیزی را خراب کرده بود، چیز دیگری را درست کرده بود. به نظرم بهتر است کلاً کار روبوفا را قبل از بازنگری تعریف کنیم. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۷ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۴۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرم خوبه که برای رده‌بندی صفحه‌ها، از یک قالب یکسان استفاده کنیم. من پیشنهاد می‌کنم:&lt;br /&gt;
کتاب جمعه ۲| قصه |‌ نام نویسنده | مقالات نهایی شده--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۲۳ (UTC)&lt;br /&gt;
::چه مزیتی دارد این کار؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۳۴ (UTC)&lt;br /&gt;
:::: به یک شکل شدن سایت کمک می‌کنه (غیر از این مزیت خاصی نداره)--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۲۲ (UTC)&lt;br /&gt;
:::::من هم سعی می‌کنم همین الگویی را که داده‌اید رعایت کنم اما فکر کنم که وسواس به خرج ندهیم (لازم نیست توی راهنما بیاید.) --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۹ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۰۵:۲۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الگو‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از صفحات، از الگوی لایک استفاده شده و برخی دیگر نشده. آیا دلیلی برای این کار وجود داره؟&lt;br /&gt;
::برای مطالبی که در فیس‌بوک (صفحه کتاب جمعه) لینک می‌دهیم، الگوی لایک می‌گذاریم. مسؤولیت این بخش از کار با [[کاربر:Babak]] است. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۳۴ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولویت‌بندی (در ویرایش و بازنگری) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرم بد نباشه یه جور اولیت‌بندی برای تایپ و بازنگری صفحات در نظر بگیریم (البته این طبیعی‌ه که هر کی هر مقاله‌ای رو که بیشتر دوست داره تایپ کنه و یا بازنگری کنه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرم این خوبه که تو صفحه‌ی مقالات آماده‌ی تایپ و یا مقالات آماده بازنگری، در کنار نام مقاله، شماره‌ی مجله هم نمایش داده بشه (این طوری راحت‌تر می‌شه مقالات مربوط به مجلات قدیمی‌تر را پیدا کرد).--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۱۳ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۴۶ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:خیلی پیشنهاد خوبی‌ست. تنها مشکل این است که بلد نیستیم. اما حتماً می‌شود یاد گرفت. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۳ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فهرست مقالاتی که بیش از پنج ماه از آخرین تغییرات تایپشان میگذرد و هنوز در ردهٔ «در حال ویرایش» هستند.==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بزرگ بانوی روح من]]&lt;br /&gt;
:قبلاً به کاربر مربوطه یادآوری کرده بودم. چون اقدامی نکرده بود، منتقل کردمش به رده‌ی ناقص. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سربداران]]&lt;br /&gt;
:به کاربر مربوطه یادآوری کردم. چند روز منتظر می‌مانیم تا ببینیم چه می‌کند.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
::منتقل شد به رده‌ی مقالات ناقص.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۸ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۲:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سینمای شوروی و انقلاب اکتبر]]&lt;br /&gt;
:به کاربر مربوطه یادآوری کردم. چند روز منتظر می‌مانیم تا ببینیم چه می‌کند.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
::منتقل شد به رده‌ی مقالات ناقص.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فهرست مقالاتی که تایپشان تمام شده اما به ردهٔ بازنگری منتقل نشده‌‌اند.==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[چند گفت‌وگو]]&lt;br /&gt;
:گفت‌وگوی دوم تایپ نشده. به کاربر مربوطه یادآوری می‌کنم که تکمیل کند یا بگذاردش در وضعیتِ ناقص. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
::منتقل شد به رده‌ی مقالات ناقص.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اصلاح اشتباهات تایپی در متن اصلی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیاست شما در مورد اشتباهات تایپی موجود در مجله چیه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر من می‌رسه که یکی از هدف‌‌های این پروژه می‌تونه این باشه که مجله به عنوان یک متن قابل جستجوی فارسی برای همه قابل دسترسی باشه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مجله پس از قرار گرفتن روی وب،‌ به عنوان یک مجموعه مقاله به زبان فارسی دیده خواهد شد. و اگر اشتباه تایپی و یا گرامری در متن اصلی وجود داره (به نظر من) باید اصلاح بشه. چون در غیر این صورت، یه مجموعه متن بزرگ فارسی‌ (وب سایت کتاب جمعه) در وب وجود خواهد داشت که با دستور زبان فارسی و املای فارسی هم‌خوانی نداره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عنوان یه مثال خیلی ساده، گوگل برای اصلاح اشتباهات تایپی در موقع جستجو از مجموعه کلماتی که در وب فارسی وجود داره استفاده می‌کنه. حالا اگه ما بیام و یه مجموعه بزرگ (ولی با غلط‌های تایپی) روی وب قرار بدیم داریم (در ساده‌ترین حالت) به خدمات فارسی گوگل و سایر وب‌سایت‌هایی که فارسی نیستن ولی امکانات فارسی ارائه می‌دن ضربه می‌زنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یه نکته‌ای دیگه‌ای هم که یکی از دوستان اشاره کرده بود این بود که مثلا یه محقق ممکنه بخواد در مورد کتاب جمعه تحقیق کنه و پس ما باید به نثر کتاب جمعه وفادار باشیم. به نظرم می‌رسه که این حرف خیلی درست نباشه! اگه یه محقق بخواد روی کتاب جمعه کار کنه احتمالا نمیاد از این وب‌سایت استفاده کنه (چون همیشه امکان اشتباه در این وب‌سایت و وب‌سایت‌های مشابه وجود داره)...--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۸ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۱۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ممنون بابت به اشتراک گذاشتنِ دغدغه‌هاتان. راستش سیاست ما در مورد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اشتباه تایپی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این است که اگر جزئی باشد و ناشی از سهل‌انگاری تایپ‌کنندهٔ اولیه، اصلاح‌اش می‌کنیم. اما به چیزی که به نظرمان اشتباه گرامری برسد دست نمی‌زنیم. اعتقاد داریم به لحاظ ویرایشی کتاب جمعه و نشریات مشابه منبع دست اولی برای محققان خواهند بود. این‌که آیا آدم‌های زیادی به این وب‌سایت سر می‌زنند یا نه (و چطور راهشان را به این‌جا پیدا می‌کند) از دغدغه‌های اولیهٔ گروه راه‌اندازندهٔ این پروژه نیست. قصد ما دیجیتال کردن بایگانی کتاب جمعه است، همان‌طور که بوده: با همهٔ ضعف‌ها و قدرت‌هایش. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۹ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۴:۴۴ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25062</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25062"/>
		<updated>2011-09-06T20:28:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.زمان قشلاق از مهر تا فروردین است. بختیاری‌ها در طی سال دو کوچ مهم دارند که یکی را در بهار می‌روند دیگری را در پائیز، اختلاف فاصله‌ی مبداء و مقصد این کوچ‌ها برحسب گروه متفاوت است حداکثر مسافتی که طی می‌کنند به سیصد کیلومتر می‌رسد. در همین مدار چادرنشینی است که کلیه‌ی فعالیت‌های گروه تولیدی را هماهنگ می‌کنند و شکل می‌دهند. بختیاری‌ها گذشته از الاغ و اسب و قاطر که برای باربری و سواری از آنها استفاده می‌کنند، اساساً به پرورش گوسفند و بز می‌پردازند؛ آن‌ها از فرآورده‌های این دام‌ها به صور گوناگون بهره می‌گیرند. یعنی یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;خودمصرفی&amp;quot;&amp;quot; یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;مبادله&amp;quot;&amp;quot;. در واقع بختیاری‌ها بخش مهمی از مواد خوراکی خود را از شیر و گاهی هم از گوشت تهیه می‌کنند. آن‌ها از دام مواد اولیه‌ئی نظیر پشم، مو، چرم و غیره به دست می‌آورند که از آن برای صنایع دستی استفاده می‌کنند. یا فرآورده‌های دامی را به خارج از محدودۀ ایل می‌فروشند. مثل: فروش بره پرواری، یا مواد غذائی حاصل از شیر یا مواد اولیه خام نظیر پشم، پوست، مو یا تولیدات دستی نظیر فرش، گلیم، خرجین و غیره. بره و بزغاله در گرمسیر به دنیا می‌آید (حدود بهمن ماه) و بختیاری‌ها آن را بعد از فربه کردن در فصل پائیز در سردسیر می‌فروشند. دام‌ها را تا خرداد ماه می‌دوشند و پشم گوسفندان را در اواخر خرداد بعد از برپا کردن چادرها در گرمسیر، می‌چینند. امروزه بخش مهمی از بختیاری‌ها به کشت گندم و جو می‌پردازند که از اولی نان درست می‌کنند که غذای اصلی افراد ایلی است و دومی را به مصرف خوراک دام می‌رسانند، خاصه هنگامی که علف مراتع کم باشد. بختیاری‌ها در سال دو بار از زمین محصول برمی‌دارند. یکی در ییلاق (سردسیر) و دیگری در قشلاق (گرمسیر). در ییلاق در حدود دهم شهریور، درست قبل از کوچ پائیزه، بذر می|فشانند و در تیر ماه سال بعد که دوباره به ییلاق برمی‌گردند، محصول را درو و خرمن‌کوبی می‌کنند. اما در قشلاق بذرافشانی را در آبان ماه انجام می‌دهند و محصول را در پایان اقامت زمستانی در گرمسیر برداشت می‌کنند.&lt;br /&gt;
گردآوری گیاهان وحشی نقش درخور توجهی در حیات اقتصادی بختیاری‌ها دارد. آن‌ها بعضی از گیاهان وحشی مانند سبزیجات کوهی را برای مصرف غذائی گردآوری می‌کنند و نیز از بعضی از گیاهان وحشی موادی نظیر گنه‌گنه، گز، کتیرا به دست می‌آورند که آن را می‌فروشند. زنان بافندۀ ایلی محصولات متنوعی نظیر انواع پوشاک، خورجین، فرش، سیاه‌چادر و غیره تولید می‌کنند. سیاه‌جادر که از موی بز سیاه بافته می‌شود مسکن معمول و متداول چادرنشینان است در واقع تولیدات دستی در زندگی اقتصادی بختیاری‌ها نقش بسیار مهمی دارد. همۀ این فعالیت‌ها که با نظم و دقت فوق‌العاده‌ئی در زندگی چادرنشینی جریان دارد، نشانه‌ئی است از ارتباط مستقیم جامعه بختیاری با محیط پیرامون خود و بازگوی قابلیت فنّی این جامعه است در انطباق با نوع زندگی بختیاری در این شرایط خاص. &lt;br /&gt;
ایل بختیاری از نظر سازمان اجتماعی به دو بخش یا بلوک تقسیم می‌شود به‌ نام‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هفت‌لنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارلنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همین بخش‌ها نیز تقسیمات دیگری دارد به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مثل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورکی باب، بهداروند باب، بابادی باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این باب‌ها به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طایفه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شوند مثل زراسوند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گندلی، موری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و غیره. هر طایفه‌ئی به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شود و هر تیره به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر تش به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اولاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر اولاد به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانوار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این نوع تفسیم‌ بندی بسیار فشرده مربوط به نوعی سازمان تباری یعنی سازمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پدرتباری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در آن ازدواج پسرعموها و دخترعموها را به سایر ازدواج‌ها ترجیح می‌دهند. اما، همان طور که معمولاً در حالات مشابه پیش می‌آید، عملاً ناممکن است که میان بختیاری‌ها کسانی را بیابیم که آن دسته از پیوستگی‌های سازمان تباری را که از حدود تش و تیره می‌گذرد، بشناسند و دربارۀ آن اطلاعات قطعی و درستی بدهند؛ وانگهی شجره‌نامه‌ها را هم دست کاری کرده‌‌اند و در نتیجه از آن چیزی جز دغدغۀ بیان نتایج حاصل از اتحادهای سیاسی در کیفیت سلسله نسب را می‌توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استقلال و وابستگی ==&lt;br /&gt;
همۀ این واحدهای اجتماعی جنبه کارکردی ندارد. سطوح داخلی تقسیمات، که مستقیماً از طریق خویشاوندی تعیین شده است؛ همانند مکان مناسبی برای امور اقتصادی روزمره تجلی می‌کند. خانواده که (هر خانوار به‌طور متوسط پتج نفر را در بر می‌گیرد) محل سکونت آن سیاه چادر است پایه و اساس اسن اجتماع است و می‌توان آن را واحد مصرف تلقی کرد. در واقع سیاه چادر (خانوار) مکان تملک خصوصی دام هم هست. خانوادۀ گسترده را اولاد یاتش می‌خوانند که به‌صورت یک یا چند مال است. هر مال مجموعه‌ئی است از چادرها مع آن‌ها را در کنار هم برپا می‌کنند. اندازه هر مال برحسب احتیاجات نیروی انسانی از ۲ تا ۱۲ چادر است. هنگام کوچ، تش، و بیش‌تر مواقع تیره با گروهبندی مجدد با بیش‌تر مال‌هائی که جنبه خویشاوندی دارد ارتباط برقرار می‌کند این نوع سازمان که به‌شکل واحدهای اجتماعی کم و بیش مستقل است، با کمی تفاوت، میان همۀ جوامع چادرنشینی و شبانی خاورمیانه هم دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
برای بختیاری‌ها اصلیت مهم بختیاری بودن در موجودیت واحدهائی چون طایفه و باب و‌ به‌خصوص ایل تجلی می‌کند این واحدها به‌ترتیب همۀ افراد ایل را در بر می‌گیرد و ابعاد جمعیتی در خور توجهی دارد. چنان که جمعیت بعضی طوایف (گندلی، موری، بابادی، عالی انور) حتی به ۲۶۵۰۰۰ نفر و جمعیت ایل همان‌طور که گفته‌ایم به نیم میلیون نفر هم می‌رسد. به‌نظر می‌رسد که در سطوح بالائی سازمان این امر به‌عکس سطوح پائینی تقسیم‌بندی‌ها، بیش‌تر جنبه سیاسی داشته و عاری از جنبه کارکردی است. با وجود این نمی‌توان در اهمیت وجودی تقسیمات سطوح فوقانی شک کرد. همۀ بختیاری‌ها دقیقاً از&lt;br /&gt;
(نمودار ترسیم شود!)&lt;br /&gt;
اعداد ستون دست چپ محل گروه‌ها را روی نقشه نشان می‌دهد. اعدادی که رویِ نقشه با مثلث سیاه نشان داده شده‌اند مربوط به گروه‌هائی است که کاملاً ساکن شده‌اند. اعدادی که زیر آنها خط کشیده شده است طوایف چهارلنگ را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
(نمودار ترسیم شود!)&lt;br /&gt;
حروف ستون دست راست محل گذرگاه‌ها را روی نقشه نشان می‌دهد و اعداد ستون دست چپ گروه‌هائی که از این گذرگاه‌ها استفاده می‌کنند، نشان می‌دهد. &lt;br /&gt;
(محل نقشه!)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Parastoo&amp;diff=25061</id>
		<title>بحث کاربر:Parastoo</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Parastoo&amp;diff=25061"/>
		<updated>2011-09-06T20:23:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: /* تصاویر و نمودارها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
== تصاویر و نمودارها ==&lt;br /&gt;
سلام. در راهنما چیزی دربارۀ ترسیم نمودارها نیافتم. &lt;br /&gt;
همچنین دربارۀ اینکه با خود عکس‌ها و نقشه‌ها و راهنما و توضیحاتشان چه می‌کنیم.&lt;br /&gt;
مثلاً در مقالۀ «دربارۀ ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری» (ش ۲۱) هم تصویر هست و هم مطالبی نمودار مانند.&lt;br /&gt;
با آنها چه باید کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قالب و ظاهر ویکی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درود بر شما . فکر میکنم الان که اوله راهیم و من هم حوصه و توانه تغییر ظاهری اینجا رو دارم، بدک نیس که یه دستی به سر و روش بکشیم . از سر و سامون دادن به نشان تا کلیت قالب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قالب های اماده ی مدیاویکی بسیار زیاد هستن که با تغییرات جزئی میتونیم اونها رو شخصی سازی کنیم. مثل [http://mediawiki2u.com/2009/04/mistylook-theme/ این] و [http://mediawiki2u.com/2009/05/gumax-345-template/ این]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در مورد نشان هم من یه دستی به سر و روش کشیدم (با حفظ تمام خصوصیات نشان اصلی) و نتیجه شد [http://graphit.ir/ketab-jome-logo.png این] . میشه متناسب با قالب و موارد استفاده، رنگش رو تغییر داد. [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی میشه یه سری جلد ها رو هم از نو بازسازی کرد و خوشکلشون کرد :) . مثلا جلد شماره ی یک بشه [http://graphit.ir/Jeld01-1.jpg این] . خیلی خرم ؟ :دی [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۱۶ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://graphit.ir/Jeld02-1.jpg اینم] جلد شماره دو :دی . یه امروز بیکار بودم گفتم مفید باشم . یهو رفتم گم و گور شدم نگران نشید :D [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۴۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://graphit.ir/Jeld03-1.jpg اینم ۳] و [http://graphit.ir/Jeld04-1.jpg ۴] . چقدر کار انجام دادم من امروز .... خودم هم به خریت خودم ایمان اوردم یعنی . نه به داره، نه به باره ... سر خود برداشتم این کارا رو انجام میدم ... [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۴۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تصمیمی در مورد چگونگی چیدمان تصویرها گرفته شده؟ در برخی از صفحات، متن هر صفحه در کنار تصویر آن صفحه قرار گرفته و در برخی دیگر، تصاویر‌ (بدون توجه به متن) در سمت چپ قرار گرفته.&lt;br /&gt;
::[[بحث راهنما:راهنما|این‌جا]] را ببینید. ذیلِ نحوه‌ی قرارگیری متن تایپ‌شده نسبت به تصویر همان صفحه. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۱۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الگوی جدید==&lt;br /&gt;
سلام. یک الگو درست کردم برای مطالبی که در انتهای مطلب نام نویسنده یا مترجم در سمت چپ آمده. به جای اینکه متن را با دونقطه تو ببریم حالا می‌توانیم متن را بین &amp;lt;nowiki&amp;gt;{{چپ‌چین}} و {{پایان چپ‌چین}}&amp;lt;/nowiki&amp;gt; بگذاریم. مثلاً «ترجمهٔ آزاده» در مطلب [[گروه‌های فشار چگونه در حکومت نفوذ می‌کنند]] را ببین. اگر موافقی همه جا اعمال کنیم و در راهنما هم بنویسیم. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۲۰ (UTC)&lt;br /&gt;
:مثل همین، وسط‌چین هم می‌شه داشت، برای ستاره‌ها و اینها. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۱ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::هورا! خیلی عالیه. البته یه وقت‌هایی هم هست که نه چپ‌چین است و نه وسط‌چین. هر جا که جمله‌ی آخر تمام شده، زیرش امضای نویسنده قرار گرفته. وسط‌چین خصوصاً برای ستاره‌ها خیلی لازمه. من که توی صفحه‌ی خودم یه نمونه دارم که همه جا کپی می‌کنم. در اولین فرصت به راهنما اضافه کنیم این الگوها رو. مرسی. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::به نظرم اتفاقی که توی این متنِ [[بر بامِ این سپیده]] افتاده احتمالاً عمومیت پیدا می‌کنه: فاصله‌ی زیاد نام شاعر با متنِ شعر. چون عرضِ صفحه‌ها با هم خیلی فرق می‌کنه این مشکلات اجتناب‌ناپذیره. در این موارد من همون تو بردن متن‌ها با دونقطه رو ترجیح می‌دم. اما نمی‌تونم تصمیم بگیرم که خوبه قاعده‌ی چپ‌چین داشته باشیم و گاهی سلیقه‌ای جور دیگه‌ای عمل کنیم یا چی. باید فکر کنم بیشتر.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::پس من فعلاً دست نگه می‌دارم. فعلاً امضای سرمقاله‌های نهایی‌شده را چپ‌چین کردم که این مشکل را ندارند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::: فکر کنم که قاعده نگذاریم. به کاربران بگوییم که چنین الگوئی داریم و اگر در مقاله‌ای این امکان کمک می‌کرد، استفاده کنند؛ وگرنه که از همان دونقطه‌های توبرَ (چه اسمی!) استفاده کنند. در مورد سرمقاله‌ها هم مثلاً در مورد [[آخرین صفحهٔ تقویم ۲۷]] امضای نویسنده جای خوبی نیفتاده. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۱ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۴:۱۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== به‌هم‌ریختگیِ عرضِ صفحه‌ها (در مک؟) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگه توجه کرده باشی صفحه‌هایی که در آن‌ها، در سمت راست صفحه، منوی جعبه‌ابزار وجود داره از فرمن کلی صفحات خارج شدن (من از فایرفاکس استفاده می‌کنم). احتمالا یکی از تگ‌های TR یا TD درست بسته نشده.--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۵۸ (UTC)&lt;br /&gt;
:امیر، همین چند دقیقه پیش به بابک، که «بعضی» کارهای فنی وب‌سایت را انجام می‌دهد، ئی‌میل زدم. احتمالاً مشکل از جعبه‌ای است که برای اشتراک‌گذاری متن زیرِ جعبه‌ابزار آمده. امیدوارم مشکل به زودی حل شود. ممنون بابت توجه شما. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۰۴ (UTC)&lt;br /&gt;
::امیر، لطفاً می‌گوئی از چه سیستم عامل و مرورگری استفاده می‌کنی؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۲۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست شد امیر جان ربطی به تگ نداشت --[[کاربر:Babak|بابک ق]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۲۱:۰۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آره، درست شد. اگه کمکی می‌کنه(!) من از لینوکس استفاده می‌کنم. --[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۲۳:۵۱ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الگوی خوش آمد ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. دیدم که داری لطف می‌کنی و به کاربران جدید خوش آمد می‌گویی. روبوفا الآن دیگر این کار را می‌کند. البته خودش امضا می‌کند اما به صفحهٔ بحث تو لینک می‌دهد.&lt;br /&gt;
می‌توانم کاری کنم که امضا هم مال تو باشد. یا از یک مجموعهٔ امضا به طور تصادفی هر بار یکی را انتخاب کند. لطفاً ببین و تأیید کن. الگو اینجا است: [[الگو:خوشامد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::فرزانه، سلام. خیلی هم عالی. ممنون. روبوفا را دوست می‌دارم زیاد. امضا مهم نیست. مهم این است که به صفحه‌ای راهنمایی بشوند که پاسخگویی وجود داشته باشد. با توجه به این‌که اغلب کاربرانْ کوتاه‌مدت فعالیت می‌کنند، خوب است که به صفحهٔ بحث من لینک شود فعلاً. مرسی. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۶ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۰:۰۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روبوفا ==&lt;br /&gt;
ویرایش متن‌های نهایی شده را از فهرست کارهای روبوفا حذف کردم. ببخشید که بعضی از مقالات را خراب کرده بود. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۷ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۳۳ (UTC)&lt;br /&gt;
::ممنون. البته توی بعضی از متن‌هایی هم که چیزی را خراب کرده بود، چیز دیگری را درست کرده بود. به نظرم بهتر است کلاً کار روبوفا را قبل از بازنگری تعریف کنیم. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۷ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۴۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرم خوبه که برای رده‌بندی صفحه‌ها، از یک قالب یکسان استفاده کنیم. من پیشنهاد می‌کنم:&lt;br /&gt;
کتاب جمعه ۲| قصه |‌ نام نویسنده | مقالات نهایی شده--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۲۳ (UTC)&lt;br /&gt;
::چه مزیتی دارد این کار؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۳۴ (UTC)&lt;br /&gt;
:::: به یک شکل شدن سایت کمک می‌کنه (غیر از این مزیت خاصی نداره)--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۲۲ (UTC)&lt;br /&gt;
:::::من هم سعی می‌کنم همین الگویی را که داده‌اید رعایت کنم اما فکر کنم که وسواس به خرج ندهیم (لازم نیست توی راهنما بیاید.) --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۹ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۰۵:۲۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الگو‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از صفحات، از الگوی لایک استفاده شده و برخی دیگر نشده. آیا دلیلی برای این کار وجود داره؟&lt;br /&gt;
::برای مطالبی که در فیس‌بوک (صفحه کتاب جمعه) لینک می‌دهیم، الگوی لایک می‌گذاریم. مسؤولیت این بخش از کار با [[کاربر:Babak]] است. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۳۴ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولویت‌بندی (در ویرایش و بازنگری) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرم بد نباشه یه جور اولیت‌بندی برای تایپ و بازنگری صفحات در نظر بگیریم (البته این طبیعی‌ه که هر کی هر مقاله‌ای رو که بیشتر دوست داره تایپ کنه و یا بازنگری کنه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرم این خوبه که تو صفحه‌ی مقالات آماده‌ی تایپ و یا مقالات آماده بازنگری، در کنار نام مقاله، شماره‌ی مجله هم نمایش داده بشه (این طوری راحت‌تر می‌شه مقالات مربوط به مجلات قدیمی‌تر را پیدا کرد).--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۱۳ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۴۶ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:خیلی پیشنهاد خوبی‌ست. تنها مشکل این است که بلد نیستیم. اما حتماً می‌شود یاد گرفت. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۳ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فهرست مقالاتی که بیش از پنج ماه از آخرین تغییرات تایپشان میگذرد و هنوز در ردهٔ «در حال ویرایش» هستند.==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بزرگ بانوی روح من]]&lt;br /&gt;
:قبلاً به کاربر مربوطه یادآوری کرده بودم. چون اقدامی نکرده بود، منتقل کردمش به رده‌ی ناقص. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سربداران]]&lt;br /&gt;
:به کاربر مربوطه یادآوری کردم. چند روز منتظر می‌مانیم تا ببینیم چه می‌کند.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
::منتقل شد به رده‌ی مقالات ناقص.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۸ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۲:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سینمای شوروی و انقلاب اکتبر]]&lt;br /&gt;
:به کاربر مربوطه یادآوری کردم. چند روز منتظر می‌مانیم تا ببینیم چه می‌کند.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
::منتقل شد به رده‌ی مقالات ناقص.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فهرست مقالاتی که تایپشان تمام شده اما به ردهٔ بازنگری منتقل نشده‌‌اند.==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[چند گفت‌وگو]]&lt;br /&gt;
:گفت‌وگوی دوم تایپ نشده. به کاربر مربوطه یادآوری می‌کنم که تکمیل کند یا بگذاردش در وضعیتِ ناقص. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
::منتقل شد به رده‌ی مقالات ناقص.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اصلاح اشتباهات تایپی در متن اصلی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیاست شما در مورد اشتباهات تایپی موجود در مجله چیه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر من می‌رسه که یکی از هدف‌‌های این پروژه می‌تونه این باشه که مجله به عنوان یک متن قابل جستجوی فارسی برای همه قابل دسترسی باشه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مجله پس از قرار گرفتن روی وب،‌ به عنوان یک مجموعه مقاله به زبان فارسی دیده خواهد شد. و اگر اشتباه تایپی و یا گرامری در متن اصلی وجود داره (به نظر من) باید اصلاح بشه. چون در غیر این صورت، یه مجموعه متن بزرگ فارسی‌ (وب سایت کتاب جمعه) در وب وجود خواهد داشت که با دستور زبان فارسی و املای فارسی هم‌خوانی نداره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عنوان یه مثال خیلی ساده، گوگل برای اصلاح اشتباهات تایپی در موقع جستجو از مجموعه کلماتی که در وب فارسی وجود داره استفاده می‌کنه. حالا اگه ما بیام و یه مجموعه بزرگ (ولی با غلط‌های تایپی) روی وب قرار بدیم داریم (در ساده‌ترین حالت) به خدمات فارسی گوگل و سایر وب‌سایت‌هایی که فارسی نیستن ولی امکانات فارسی ارائه می‌دن ضربه می‌زنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یه نکته‌ای دیگه‌ای هم که یکی از دوستان اشاره کرده بود این بود که مثلا یه محقق ممکنه بخواد در مورد کتاب جمعه تحقیق کنه و پس ما باید به نثر کتاب جمعه وفادار باشیم. به نظرم می‌رسه که این حرف خیلی درست نباشه! اگه یه محقق بخواد روی کتاب جمعه کار کنه احتمالا نمیاد از این وب‌سایت استفاده کنه (چون همیشه امکان اشتباه در این وب‌سایت و وب‌سایت‌های مشابه وجود داره)...--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۸ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۱۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ممنون بابت به اشتراک گذاشتنِ دغدغه‌هاتان. راستش سیاست ما در مورد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اشتباه تایپی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این است که اگر جزئی باشد و ناشی از سهل‌انگاری تایپ‌کنندهٔ اولیه، اصلاح‌اش می‌کنیم. اما به چیزی که به نظرمان اشتباه گرامری برسد دست نمی‌زنیم. اعتقاد داریم به لحاظ ویرایشی کتاب جمعه و نشریات مشابه منبع دست اولی برای محققان خواهند بود. این‌که آیا آدم‌های زیادی به این وب‌سایت سر می‌زنند یا نه (و چطور راهشان را به این‌جا پیدا می‌کند) از دغدغه‌های اولیهٔ گروه راه‌اندازندهٔ این پروژه نیست. قصد ما دیجیتال کردن بایگانی کتاب جمعه است، همان‌طور که بوده: با همهٔ ضعف‌ها و قدرت‌هایش. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۹ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۴:۴۴ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Parastoo&amp;diff=25060</id>
		<title>بحث کاربر:Parastoo</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Parastoo&amp;diff=25060"/>
		<updated>2011-09-06T20:22:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: /* تصاویر و نمودارها */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
== تصاویر و نمودارها ==&lt;br /&gt;
سلام. در راهنما چیزی دربارۀ ترسیم نمودارها نیافتم. همچنین دربارۀ اینکه با خود عکس‌ها و نقشه‌ها و راهنما و توضیحاتشان چه می‌کنیم.&lt;br /&gt;
مثلاً در مقالۀ «دربارۀ ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری» (ش ۲۱) هم تصویر هست و هم مطالبی نمودار مانند در متن آمده است.&lt;br /&gt;
با آنها چه باید کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قالب و ظاهر ویکی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درود بر شما . فکر میکنم الان که اوله راهیم و من هم حوصه و توانه تغییر ظاهری اینجا رو دارم، بدک نیس که یه دستی به سر و روش بکشیم . از سر و سامون دادن به نشان تا کلیت قالب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قالب های اماده ی مدیاویکی بسیار زیاد هستن که با تغییرات جزئی میتونیم اونها رو شخصی سازی کنیم. مثل [http://mediawiki2u.com/2009/04/mistylook-theme/ این] و [http://mediawiki2u.com/2009/05/gumax-345-template/ این]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در مورد نشان هم من یه دستی به سر و روش کشیدم (با حفظ تمام خصوصیات نشان اصلی) و نتیجه شد [http://graphit.ir/ketab-jome-logo.png این] . میشه متناسب با قالب و موارد استفاده، رنگش رو تغییر داد. [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی میشه یه سری جلد ها رو هم از نو بازسازی کرد و خوشکلشون کرد :) . مثلا جلد شماره ی یک بشه [http://graphit.ir/Jeld01-1.jpg این] . خیلی خرم ؟ :دی [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۱۶ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://graphit.ir/Jeld02-1.jpg اینم] جلد شماره دو :دی . یه امروز بیکار بودم گفتم مفید باشم . یهو رفتم گم و گور شدم نگران نشید :D [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۴۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://graphit.ir/Jeld03-1.jpg اینم ۳] و [http://graphit.ir/Jeld04-1.jpg ۴] . چقدر کار انجام دادم من امروز .... خودم هم به خریت خودم ایمان اوردم یعنی . نه به داره، نه به باره ... سر خود برداشتم این کارا رو انجام میدم ... [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۴۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تصمیمی در مورد چگونگی چیدمان تصویرها گرفته شده؟ در برخی از صفحات، متن هر صفحه در کنار تصویر آن صفحه قرار گرفته و در برخی دیگر، تصاویر‌ (بدون توجه به متن) در سمت چپ قرار گرفته.&lt;br /&gt;
::[[بحث راهنما:راهنما|این‌جا]] را ببینید. ذیلِ نحوه‌ی قرارگیری متن تایپ‌شده نسبت به تصویر همان صفحه. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۱۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الگوی جدید==&lt;br /&gt;
سلام. یک الگو درست کردم برای مطالبی که در انتهای مطلب نام نویسنده یا مترجم در سمت چپ آمده. به جای اینکه متن را با دونقطه تو ببریم حالا می‌توانیم متن را بین &amp;lt;nowiki&amp;gt;{{چپ‌چین}} و {{پایان چپ‌چین}}&amp;lt;/nowiki&amp;gt; بگذاریم. مثلاً «ترجمهٔ آزاده» در مطلب [[گروه‌های فشار چگونه در حکومت نفوذ می‌کنند]] را ببین. اگر موافقی همه جا اعمال کنیم و در راهنما هم بنویسیم. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۲۰ (UTC)&lt;br /&gt;
:مثل همین، وسط‌چین هم می‌شه داشت، برای ستاره‌ها و اینها. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۱ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::هورا! خیلی عالیه. البته یه وقت‌هایی هم هست که نه چپ‌چین است و نه وسط‌چین. هر جا که جمله‌ی آخر تمام شده، زیرش امضای نویسنده قرار گرفته. وسط‌چین خصوصاً برای ستاره‌ها خیلی لازمه. من که توی صفحه‌ی خودم یه نمونه دارم که همه جا کپی می‌کنم. در اولین فرصت به راهنما اضافه کنیم این الگوها رو. مرسی. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::به نظرم اتفاقی که توی این متنِ [[بر بامِ این سپیده]] افتاده احتمالاً عمومیت پیدا می‌کنه: فاصله‌ی زیاد نام شاعر با متنِ شعر. چون عرضِ صفحه‌ها با هم خیلی فرق می‌کنه این مشکلات اجتناب‌ناپذیره. در این موارد من همون تو بردن متن‌ها با دونقطه رو ترجیح می‌دم. اما نمی‌تونم تصمیم بگیرم که خوبه قاعده‌ی چپ‌چین داشته باشیم و گاهی سلیقه‌ای جور دیگه‌ای عمل کنیم یا چی. باید فکر کنم بیشتر.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::پس من فعلاً دست نگه می‌دارم. فعلاً امضای سرمقاله‌های نهایی‌شده را چپ‌چین کردم که این مشکل را ندارند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::: فکر کنم که قاعده نگذاریم. به کاربران بگوییم که چنین الگوئی داریم و اگر در مقاله‌ای این امکان کمک می‌کرد، استفاده کنند؛ وگرنه که از همان دونقطه‌های توبرَ (چه اسمی!) استفاده کنند. در مورد سرمقاله‌ها هم مثلاً در مورد [[آخرین صفحهٔ تقویم ۲۷]] امضای نویسنده جای خوبی نیفتاده. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۱ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۴:۱۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== به‌هم‌ریختگیِ عرضِ صفحه‌ها (در مک؟) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگه توجه کرده باشی صفحه‌هایی که در آن‌ها، در سمت راست صفحه، منوی جعبه‌ابزار وجود داره از فرمن کلی صفحات خارج شدن (من از فایرفاکس استفاده می‌کنم). احتمالا یکی از تگ‌های TR یا TD درست بسته نشده.--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۵۸ (UTC)&lt;br /&gt;
:امیر، همین چند دقیقه پیش به بابک، که «بعضی» کارهای فنی وب‌سایت را انجام می‌دهد، ئی‌میل زدم. احتمالاً مشکل از جعبه‌ای است که برای اشتراک‌گذاری متن زیرِ جعبه‌ابزار آمده. امیدوارم مشکل به زودی حل شود. ممنون بابت توجه شما. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۰۴ (UTC)&lt;br /&gt;
::امیر، لطفاً می‌گوئی از چه سیستم عامل و مرورگری استفاده می‌کنی؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۲۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست شد امیر جان ربطی به تگ نداشت --[[کاربر:Babak|بابک ق]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۲۱:۰۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آره، درست شد. اگه کمکی می‌کنه(!) من از لینوکس استفاده می‌کنم. --[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۲۳:۵۱ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الگوی خوش آمد ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. دیدم که داری لطف می‌کنی و به کاربران جدید خوش آمد می‌گویی. روبوفا الآن دیگر این کار را می‌کند. البته خودش امضا می‌کند اما به صفحهٔ بحث تو لینک می‌دهد.&lt;br /&gt;
می‌توانم کاری کنم که امضا هم مال تو باشد. یا از یک مجموعهٔ امضا به طور تصادفی هر بار یکی را انتخاب کند. لطفاً ببین و تأیید کن. الگو اینجا است: [[الگو:خوشامد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::فرزانه، سلام. خیلی هم عالی. ممنون. روبوفا را دوست می‌دارم زیاد. امضا مهم نیست. مهم این است که به صفحه‌ای راهنمایی بشوند که پاسخگویی وجود داشته باشد. با توجه به این‌که اغلب کاربرانْ کوتاه‌مدت فعالیت می‌کنند، خوب است که به صفحهٔ بحث من لینک شود فعلاً. مرسی. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۶ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۰:۰۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روبوفا ==&lt;br /&gt;
ویرایش متن‌های نهایی شده را از فهرست کارهای روبوفا حذف کردم. ببخشید که بعضی از مقالات را خراب کرده بود. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۷ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۳۳ (UTC)&lt;br /&gt;
::ممنون. البته توی بعضی از متن‌هایی هم که چیزی را خراب کرده بود، چیز دیگری را درست کرده بود. به نظرم بهتر است کلاً کار روبوفا را قبل از بازنگری تعریف کنیم. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۷ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۴۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرم خوبه که برای رده‌بندی صفحه‌ها، از یک قالب یکسان استفاده کنیم. من پیشنهاد می‌کنم:&lt;br /&gt;
کتاب جمعه ۲| قصه |‌ نام نویسنده | مقالات نهایی شده--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۲۳ (UTC)&lt;br /&gt;
::چه مزیتی دارد این کار؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۳۴ (UTC)&lt;br /&gt;
:::: به یک شکل شدن سایت کمک می‌کنه (غیر از این مزیت خاصی نداره)--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۲۲ (UTC)&lt;br /&gt;
:::::من هم سعی می‌کنم همین الگویی را که داده‌اید رعایت کنم اما فکر کنم که وسواس به خرج ندهیم (لازم نیست توی راهنما بیاید.) --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۹ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۰۵:۲۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الگو‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از صفحات، از الگوی لایک استفاده شده و برخی دیگر نشده. آیا دلیلی برای این کار وجود داره؟&lt;br /&gt;
::برای مطالبی که در فیس‌بوک (صفحه کتاب جمعه) لینک می‌دهیم، الگوی لایک می‌گذاریم. مسؤولیت این بخش از کار با [[کاربر:Babak]] است. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۳۴ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولویت‌بندی (در ویرایش و بازنگری) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرم بد نباشه یه جور اولیت‌بندی برای تایپ و بازنگری صفحات در نظر بگیریم (البته این طبیعی‌ه که هر کی هر مقاله‌ای رو که بیشتر دوست داره تایپ کنه و یا بازنگری کنه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرم این خوبه که تو صفحه‌ی مقالات آماده‌ی تایپ و یا مقالات آماده بازنگری، در کنار نام مقاله، شماره‌ی مجله هم نمایش داده بشه (این طوری راحت‌تر می‌شه مقالات مربوط به مجلات قدیمی‌تر را پیدا کرد).--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۱۳ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۴۶ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:خیلی پیشنهاد خوبی‌ست. تنها مشکل این است که بلد نیستیم. اما حتماً می‌شود یاد گرفت. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۳ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فهرست مقالاتی که بیش از پنج ماه از آخرین تغییرات تایپشان میگذرد و هنوز در ردهٔ «در حال ویرایش» هستند.==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بزرگ بانوی روح من]]&lt;br /&gt;
:قبلاً به کاربر مربوطه یادآوری کرده بودم. چون اقدامی نکرده بود، منتقل کردمش به رده‌ی ناقص. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سربداران]]&lt;br /&gt;
:به کاربر مربوطه یادآوری کردم. چند روز منتظر می‌مانیم تا ببینیم چه می‌کند.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
::منتقل شد به رده‌ی مقالات ناقص.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۸ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۲:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سینمای شوروی و انقلاب اکتبر]]&lt;br /&gt;
:به کاربر مربوطه یادآوری کردم. چند روز منتظر می‌مانیم تا ببینیم چه می‌کند.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
::منتقل شد به رده‌ی مقالات ناقص.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فهرست مقالاتی که تایپشان تمام شده اما به ردهٔ بازنگری منتقل نشده‌‌اند.==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[چند گفت‌وگو]]&lt;br /&gt;
:گفت‌وگوی دوم تایپ نشده. به کاربر مربوطه یادآوری می‌کنم که تکمیل کند یا بگذاردش در وضعیتِ ناقص. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
::منتقل شد به رده‌ی مقالات ناقص.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اصلاح اشتباهات تایپی در متن اصلی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیاست شما در مورد اشتباهات تایپی موجود در مجله چیه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر من می‌رسه که یکی از هدف‌‌های این پروژه می‌تونه این باشه که مجله به عنوان یک متن قابل جستجوی فارسی برای همه قابل دسترسی باشه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مجله پس از قرار گرفتن روی وب،‌ به عنوان یک مجموعه مقاله به زبان فارسی دیده خواهد شد. و اگر اشتباه تایپی و یا گرامری در متن اصلی وجود داره (به نظر من) باید اصلاح بشه. چون در غیر این صورت، یه مجموعه متن بزرگ فارسی‌ (وب سایت کتاب جمعه) در وب وجود خواهد داشت که با دستور زبان فارسی و املای فارسی هم‌خوانی نداره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عنوان یه مثال خیلی ساده، گوگل برای اصلاح اشتباهات تایپی در موقع جستجو از مجموعه کلماتی که در وب فارسی وجود داره استفاده می‌کنه. حالا اگه ما بیام و یه مجموعه بزرگ (ولی با غلط‌های تایپی) روی وب قرار بدیم داریم (در ساده‌ترین حالت) به خدمات فارسی گوگل و سایر وب‌سایت‌هایی که فارسی نیستن ولی امکانات فارسی ارائه می‌دن ضربه می‌زنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یه نکته‌ای دیگه‌ای هم که یکی از دوستان اشاره کرده بود این بود که مثلا یه محقق ممکنه بخواد در مورد کتاب جمعه تحقیق کنه و پس ما باید به نثر کتاب جمعه وفادار باشیم. به نظرم می‌رسه که این حرف خیلی درست نباشه! اگه یه محقق بخواد روی کتاب جمعه کار کنه احتمالا نمیاد از این وب‌سایت استفاده کنه (چون همیشه امکان اشتباه در این وب‌سایت و وب‌سایت‌های مشابه وجود داره)...--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۸ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۱۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ممنون بابت به اشتراک گذاشتنِ دغدغه‌هاتان. راستش سیاست ما در مورد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اشتباه تایپی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این است که اگر جزئی باشد و ناشی از سهل‌انگاری تایپ‌کنندهٔ اولیه، اصلاح‌اش می‌کنیم. اما به چیزی که به نظرمان اشتباه گرامری برسد دست نمی‌زنیم. اعتقاد داریم به لحاظ ویرایشی کتاب جمعه و نشریات مشابه منبع دست اولی برای محققان خواهند بود. این‌که آیا آدم‌های زیادی به این وب‌سایت سر می‌زنند یا نه (و چطور راهشان را به این‌جا پیدا می‌کند) از دغدغه‌های اولیهٔ گروه راه‌اندازندهٔ این پروژه نیست. قصد ما دیجیتال کردن بایگانی کتاب جمعه است، همان‌طور که بوده: با همهٔ ضعف‌ها و قدرت‌هایش. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۹ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۴:۴۴ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Parastoo&amp;diff=25059</id>
		<title>بحث کاربر:Parastoo</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Parastoo&amp;diff=25059"/>
		<updated>2011-09-06T20:20:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
== تصاویر و نمودارها ==&lt;br /&gt;
سلام. در راهنما چیزی دربارۀ ترسیم نمودارها نیافتم. همچنین دربارۀ اینکه با خود عکس‌ها و نقشه‌ها و راهنما و توضیحاتشان چه می‌کنیم.&lt;br /&gt;
مثلاً در مقالۀ «دربارۀ ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری» هم تصویر هست و هم مطالبی نمودار مانند در متن آمده است.&lt;br /&gt;
لینک مقاله:&lt;br /&gt;
 http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&lt;br /&gt;
با آنها چه باید کرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== قالب و ظاهر ویکی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درود بر شما . فکر میکنم الان که اوله راهیم و من هم حوصه و توانه تغییر ظاهری اینجا رو دارم، بدک نیس که یه دستی به سر و روش بکشیم . از سر و سامون دادن به نشان تا کلیت قالب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. قالب های اماده ی مدیاویکی بسیار زیاد هستن که با تغییرات جزئی میتونیم اونها رو شخصی سازی کنیم. مثل [http://mediawiki2u.com/2009/04/mistylook-theme/ این] و [http://mediawiki2u.com/2009/05/gumax-345-template/ این]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. در مورد نشان هم من یه دستی به سر و روش کشیدم (با حفظ تمام خصوصیات نشان اصلی) و نتیجه شد [http://graphit.ir/ketab-jome-logo.png این] . میشه متناسب با قالب و موارد استفاده، رنگش رو تغییر داد. [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حتی میشه یه سری جلد ها رو هم از نو بازسازی کرد و خوشکلشون کرد :) . مثلا جلد شماره ی یک بشه [http://graphit.ir/Jeld01-1.jpg این] . خیلی خرم ؟ :دی [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۰۹:۱۶ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://graphit.ir/Jeld02-1.jpg اینم] جلد شماره دو :دی . یه امروز بیکار بودم گفتم مفید باشم . یهو رفتم گم و گور شدم نگران نشید :D [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۴۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://graphit.ir/Jeld03-1.jpg اینم ۳] و [http://graphit.ir/Jeld04-1.jpg ۴] . چقدر کار انجام دادم من امروز .... خودم هم به خریت خودم ایمان اوردم یعنی . نه به داره، نه به باره ... سر خود برداشتم این کارا رو انجام میدم ... [[کاربر:Badjoker|Badjoker]] ‏۵ سپتامبر ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۴۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تصمیمی در مورد چگونگی چیدمان تصویرها گرفته شده؟ در برخی از صفحات، متن هر صفحه در کنار تصویر آن صفحه قرار گرفته و در برخی دیگر، تصاویر‌ (بدون توجه به متن) در سمت چپ قرار گرفته.&lt;br /&gt;
::[[بحث راهنما:راهنما|این‌جا]] را ببینید. ذیلِ نحوه‌ی قرارگیری متن تایپ‌شده نسبت به تصویر همان صفحه. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۰ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۱۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الگوی جدید==&lt;br /&gt;
سلام. یک الگو درست کردم برای مطالبی که در انتهای مطلب نام نویسنده یا مترجم در سمت چپ آمده. به جای اینکه متن را با دونقطه تو ببریم حالا می‌توانیم متن را بین &amp;lt;nowiki&amp;gt;{{چپ‌چین}} و {{پایان چپ‌چین}}&amp;lt;/nowiki&amp;gt; بگذاریم. مثلاً «ترجمهٔ آزاده» در مطلب [[گروه‌های فشار چگونه در حکومت نفوذ می‌کنند]] را ببین. اگر موافقی همه جا اعمال کنیم و در راهنما هم بنویسیم. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۲۰ (UTC)&lt;br /&gt;
:مثل همین، وسط‌چین هم می‌شه داشت، برای ستاره‌ها و اینها. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۱ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::هورا! خیلی عالیه. البته یه وقت‌هایی هم هست که نه چپ‌چین است و نه وسط‌چین. هر جا که جمله‌ی آخر تمام شده، زیرش امضای نویسنده قرار گرفته. وسط‌چین خصوصاً برای ستاره‌ها خیلی لازمه. من که توی صفحه‌ی خودم یه نمونه دارم که همه جا کپی می‌کنم. در اولین فرصت به راهنما اضافه کنیم این الگوها رو. مرسی. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:::به نظرم اتفاقی که توی این متنِ [[بر بامِ این سپیده]] افتاده احتمالاً عمومیت پیدا می‌کنه: فاصله‌ی زیاد نام شاعر با متنِ شعر. چون عرضِ صفحه‌ها با هم خیلی فرق می‌کنه این مشکلات اجتناب‌ناپذیره. در این موارد من همون تو بردن متن‌ها با دونقطه رو ترجیح می‌دم. اما نمی‌تونم تصمیم بگیرم که خوبه قاعده‌ی چپ‌چین داشته باشیم و گاهی سلیقه‌ای جور دیگه‌ای عمل کنیم یا چی. باید فکر کنم بیشتر.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۰۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::پس من فعلاً دست نگه می‌دارم. فعلاً امضای سرمقاله‌های نهایی‌شده را چپ‌چین کردم که این مشکل را ندارند. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۳۰ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۲۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::: فکر کنم که قاعده نگذاریم. به کاربران بگوییم که چنین الگوئی داریم و اگر در مقاله‌ای این امکان کمک می‌کرد، استفاده کنند؛ وگرنه که از همان دونقطه‌های توبرَ (چه اسمی!) استفاده کنند. در مورد سرمقاله‌ها هم مثلاً در مورد [[آخرین صفحهٔ تقویم ۲۷]] امضای نویسنده جای خوبی نیفتاده. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۱ مارس ۲۰۱۱، ساعت ۱۴:۱۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== به‌هم‌ریختگیِ عرضِ صفحه‌ها (در مک؟) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگه توجه کرده باشی صفحه‌هایی که در آن‌ها، در سمت راست صفحه، منوی جعبه‌ابزار وجود داره از فرمن کلی صفحات خارج شدن (من از فایرفاکس استفاده می‌کنم). احتمالا یکی از تگ‌های TR یا TD درست بسته نشده.--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۵۸ (UTC)&lt;br /&gt;
:امیر، همین چند دقیقه پیش به بابک، که «بعضی» کارهای فنی وب‌سایت را انجام می‌دهد، ئی‌میل زدم. احتمالاً مشکل از جعبه‌ای است که برای اشتراک‌گذاری متن زیرِ جعبه‌ابزار آمده. امیدوارم مشکل به زودی حل شود. ممنون بابت توجه شما. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۰۴ (UTC)&lt;br /&gt;
::امیر، لطفاً می‌گوئی از چه سیستم عامل و مرورگری استفاده می‌کنی؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۲۰:۲۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست شد امیر جان ربطی به تگ نداشت --[[کاربر:Babak|بابک ق]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۲۱:۰۷ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آره، درست شد. اگه کمکی می‌کنه(!) من از لینوکس استفاده می‌کنم. --[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۳۰ آوریل ۲۰۱۱، ساعت ۲۳:۵۱ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الگوی خوش آمد ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام. دیدم که داری لطف می‌کنی و به کاربران جدید خوش آمد می‌گویی. روبوفا الآن دیگر این کار را می‌کند. البته خودش امضا می‌کند اما به صفحهٔ بحث تو لینک می‌دهد.&lt;br /&gt;
می‌توانم کاری کنم که امضا هم مال تو باشد. یا از یک مجموعهٔ امضا به طور تصادفی هر بار یکی را انتخاب کند. لطفاً ببین و تأیید کن. الگو اینجا است: [[الگو:خوشامد]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::فرزانه، سلام. خیلی هم عالی. ممنون. روبوفا را دوست می‌دارم زیاد. امضا مهم نیست. مهم این است که به صفحه‌ای راهنمایی بشوند که پاسخگویی وجود داشته باشد. با توجه به این‌که اغلب کاربرانْ کوتاه‌مدت فعالیت می‌کنند، خوب است که به صفحهٔ بحث من لینک شود فعلاً. مرسی. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۶ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۰:۰۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روبوفا ==&lt;br /&gt;
ویرایش متن‌های نهایی شده را از فهرست کارهای روبوفا حذف کردم. ببخشید که بعضی از مقالات را خراب کرده بود. --[[کاربر:Farzaneh|Farzaneh]] ‏۷ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۳۳ (UTC)&lt;br /&gt;
::ممنون. البته توی بعضی از متن‌هایی هم که چیزی را خراب کرده بود، چیز دیگری را درست کرده بود. به نظرم بهتر است کلاً کار روبوفا را قبل از بازنگری تعریف کنیم. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۷ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۴۳ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== رده‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرم خوبه که برای رده‌بندی صفحه‌ها، از یک قالب یکسان استفاده کنیم. من پیشنهاد می‌کنم:&lt;br /&gt;
کتاب جمعه ۲| قصه |‌ نام نویسنده | مقالات نهایی شده--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۲۳ (UTC)&lt;br /&gt;
::چه مزیتی دارد این کار؟ --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۳۴ (UTC)&lt;br /&gt;
:::: به یک شکل شدن سایت کمک می‌کنه (غیر از این مزیت خاصی نداره)--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۲۲ (UTC)&lt;br /&gt;
:::::من هم سعی می‌کنم همین الگویی را که داده‌اید رعایت کنم اما فکر کنم که وسواس به خرج ندهیم (لازم نیست توی راهنما بیاید.) --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۹ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۰۵:۲۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== الگو‌ها ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بعضی از صفحات، از الگوی لایک استفاده شده و برخی دیگر نشده. آیا دلیلی برای این کار وجود داره؟&lt;br /&gt;
::برای مطالبی که در فیس‌بوک (صفحه کتاب جمعه) لینک می‌دهیم، الگوی لایک می‌گذاریم. مسؤولیت این بخش از کار با [[کاربر:Babak]] است. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۸ مهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۳۴ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولویت‌بندی (در ویرایش و بازنگری) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرم بد نباشه یه جور اولیت‌بندی برای تایپ و بازنگری صفحات در نظر بگیریم (البته این طبیعی‌ه که هر کی هر مقاله‌ای رو که بیشتر دوست داره تایپ کنه و یا بازنگری کنه)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظرم این خوبه که تو صفحه‌ی مقالات آماده‌ی تایپ و یا مقالات آماده بازنگری، در کنار نام مقاله، شماره‌ی مجله هم نمایش داده بشه (این طوری راحت‌تر می‌شه مقالات مربوط به مجلات قدیمی‌تر را پیدا کرد).--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۱۳ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۴۶ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:خیلی پیشنهاد خوبی‌ست. تنها مشکل این است که بلد نیستیم. اما حتماً می‌شود یاد گرفت. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۳ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فهرست مقالاتی که بیش از پنج ماه از آخرین تغییرات تایپشان میگذرد و هنوز در ردهٔ «در حال ویرایش» هستند.==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بزرگ بانوی روح من]]&lt;br /&gt;
:قبلاً به کاربر مربوطه یادآوری کرده بودم. چون اقدامی نکرده بود، منتقل کردمش به رده‌ی ناقص. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سربداران]]&lt;br /&gt;
:به کاربر مربوطه یادآوری کردم. چند روز منتظر می‌مانیم تا ببینیم چه می‌کند.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
::منتقل شد به رده‌ی مقالات ناقص.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۸ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۲:۳۵ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سینمای شوروی و انقلاب اکتبر]]&lt;br /&gt;
:به کاربر مربوطه یادآوری کردم. چند روز منتظر می‌مانیم تا ببینیم چه می‌کند.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۵۰ (UTC)&lt;br /&gt;
::منتقل شد به رده‌ی مقالات ناقص.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فهرست مقالاتی که تایپشان تمام شده اما به ردهٔ بازنگری منتقل نشده‌‌اند.==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[چند گفت‌وگو]]&lt;br /&gt;
:گفت‌وگوی دوم تایپ نشده. به کاربر مربوطه یادآوری می‌کنم که تکمیل کند یا بگذاردش در وضعیتِ ناقص. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۱۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۱۹:۴۷ (UTC)&lt;br /&gt;
::منتقل شد به رده‌ی مقالات ناقص.--[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۲۷ ژوئن ۲۰۱۱، ساعت ۰۸:۳۲ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اصلاح اشتباهات تایپی در متن اصلی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیاست شما در مورد اشتباهات تایپی موجود در مجله چیه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر من می‌رسه که یکی از هدف‌‌های این پروژه می‌تونه این باشه که مجله به عنوان یک متن قابل جستجوی فارسی برای همه قابل دسترسی باشه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مجله پس از قرار گرفتن روی وب،‌ به عنوان یک مجموعه مقاله به زبان فارسی دیده خواهد شد. و اگر اشتباه تایپی و یا گرامری در متن اصلی وجود داره (به نظر من) باید اصلاح بشه. چون در غیر این صورت، یه مجموعه متن بزرگ فارسی‌ (وب سایت کتاب جمعه) در وب وجود خواهد داشت که با دستور زبان فارسی و املای فارسی هم‌خوانی نداره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عنوان یه مثال خیلی ساده، گوگل برای اصلاح اشتباهات تایپی در موقع جستجو از مجموعه کلماتی که در وب فارسی وجود داره استفاده می‌کنه. حالا اگه ما بیام و یه مجموعه بزرگ (ولی با غلط‌های تایپی) روی وب قرار بدیم داریم (در ساده‌ترین حالت) به خدمات فارسی گوگل و سایر وب‌سایت‌هایی که فارسی نیستن ولی امکانات فارسی ارائه می‌دن ضربه می‌زنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یه نکته‌ای دیگه‌ای هم که یکی از دوستان اشاره کرده بود این بود که مثلا یه محقق ممکنه بخواد در مورد کتاب جمعه تحقیق کنه و پس ما باید به نثر کتاب جمعه وفادار باشیم. به نظرم می‌رسه که این حرف خیلی درست نباشه! اگه یه محقق بخواد روی کتاب جمعه کار کنه احتمالا نمیاد از این وب‌سایت استفاده کنه (چون همیشه امکان اشتباه در این وب‌سایت و وب‌سایت‌های مشابه وجود داره)...--[[کاربر:امیر|امیر]] ‏۸ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۱۸ (UTC)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ممنون بابت به اشتراک گذاشتنِ دغدغه‌هاتان. راستش سیاست ما در مورد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اشتباه تایپی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این است که اگر جزئی باشد و ناشی از سهل‌انگاری تایپ‌کنندهٔ اولیه، اصلاح‌اش می‌کنیم. اما به چیزی که به نظرمان اشتباه گرامری برسد دست نمی‌زنیم. اعتقاد داریم به لحاظ ویرایشی کتاب جمعه و نشریات مشابه منبع دست اولی برای محققان خواهند بود. این‌که آیا آدم‌های زیادی به این وب‌سایت سر می‌زنند یا نه (و چطور راهشان را به این‌جا پیدا می‌کند) از دغدغه‌های اولیهٔ گروه راه‌اندازندهٔ این پروژه نیست. قصد ما دیجیتال کردن بایگانی کتاب جمعه است، همان‌طور که بوده: با همهٔ ضعف‌ها و قدرت‌هایش. --[[کاربر:Parastoo|پرستو]] ‏۹ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۴:۴۴ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25058</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25058"/>
		<updated>2011-09-06T20:02:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.زمان قشلاق از مهر تا فروردین است. بختیاری‌ها در طی سال دو کوچ مهم دارند که یکی را در بهار می‌روند دیگری را در پائیز، اختلاف فاصله‌ی مبداء و مقصد این کوچ‌ها برحسب گروه متفاوت است حداکثر مسافتی که طی می‌کنند به سیصد کیلومتر می‌رسد. در همین مدار چادرنشینی است که کلیه‌ی فعالیت‌های گروه تولیدی را هماهنگ می‌کنند و شکل می‌دهند. بختیاری‌ها گذشته از الاغ و اسب و قاطر که برای باربری و سواری از آنها استفاده می‌کنند، اساساً به پرورش گوسفند و بز می‌پردازند؛ آن‌ها از فرآورده‌های این دام‌ها به صور گوناگون بهره می‌گیرند. یعنی یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;خودمصرفی&amp;quot;&amp;quot; یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;مبادله&amp;quot;&amp;quot;. در واقع بختیاری‌ها بخش مهمی از مواد خوراکی خود را از شیر و گاهی هم از گوشت تهیه می‌کنند. آن‌ها از دام مواد اولیه‌ئی نظیر پشم، مو، چرم و غیره به دست می‌آورند که از آن برای صنایع دستی استفاده می‌کنند. یا فرآورده‌های دامی را به خارج از محدودۀ ایل می‌فروشند. مثل: فروش بره پرواری، یا مواد غذائی حاصل از شیر یا مواد اولیه خام نظیر پشم، پوست، مو یا تولیدات دستی نظیر فرش، گلیم، خرجین و غیره. بره و بزغاله در گرمسیر به دنیا می‌آید (حدود بهمن ماه) و بختیاری‌ها آن را بعد از فربه کردن در فصل پائیز در سردسیر می‌فروشند. دام‌ها را تا خرداد ماه می‌دوشند و پشم گوسفندان را در اواخر خرداد بعد از برپا کردن چادرها در گرمسیر، می‌چینند. امروزه بخش مهمی از بختیاری‌ها به کشت گندم و جو می‌پردازند که از اولی نان درست می‌کنند که غذای اصلی افراد ایلی است و دومی را به مصرف خوراک دام می‌رسانند، خاصه هنگامی که علف مراتع کم باشد. بختیاری‌ها در سال دو بار از زمین محصول برمی‌دارند. یکی در ییلاق (سردسیر) و دیگری در قشلاق (گرمسیر). در ییلاق در حدود دهم شهریور، درست قبل از کوچ پائیزه، بذر می|فشانند و در تیر ماه سال بعد که دوباره به ییلاق برمی‌گردند، محصول را درو و خرمن‌کوبی می‌کنند. اما در قشلاق بذرافشانی را در آبان ماه انجام می‌دهند و محصول را در پایان اقامت زمستانی در گرمسیر برداشت می‌کنند.&lt;br /&gt;
گردآوری گیاهان وحشی نقش درخور توجهی در حیات اقتصادی بختیاری‌ها دارد. آن‌ها بعضی از گیاهان وحشی مانند سبزیجات کوهی را برای مصرف غذائی گردآوری می‌کنند و نیز از بعضی از گیاهان وحشی موادی نظیر گنه‌گنه، گز، کتیرا به دست می‌آورند که آن را می‌فروشند. زنان بافندۀ ایلی محصولات متنوعی نظیر انواع پوشاک، خورجین، فرش، سیاه‌چادر و غیره تولید می‌کنند. سیاه‌جادر که از موی بز سیاه بافته می‌شود مسکن معمول و متداول چادرنشینان است در واقع تولیدات دستی در زندگی اقتصادی بختیاری‌ها نقش بسیار مهمی دارد. همۀ این فعالیت‌ها که با نظم و دقت فوق‌العاده‌ئی در زندگی چادرنشینی جریان دارد، نشانه‌ئی است از ارتباط مستقیم جامعه بختیاری با محیط پیرامون خود و بازگوی قابلیت فنّی این جامعه است در انطباق با نوع زندگی بختیاری در این شرایط خاص. &lt;br /&gt;
ایل بختیاری از نظر سازمان اجتماعی به دو بخش یا بلوک تقسیم می‌شود به‌ نام‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هفت‌لنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارلنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همین بخش‌ها نیز تقسیمات دیگری دارد به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مثل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورکی باب، بهداروند باب، بابادی باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این باب‌ها به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طایفه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شوند مثل زراسوند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گندلی، موری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و غیره. هر طایفه‌ئی به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شود و هر تیره به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر تش به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اولاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر اولاد به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانوار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این نوع تفسیم‌ بندی بسیار فشرده مربوط به نوعی سازمان تباری یعنی سازمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پدرتباری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در آن ازدواج پسرعموها و دخترعموها را به سایر ازدواج‌ها ترجیح می‌دهند. اما، همان طور که معمولاً در حالات مشابه پیش می‌آید، عملاً ناممکن است که میان بختیاری‌ها کسانی را بیابیم که آن دسته از پیوستگی‌های سازمان تباری را که از حدود تش و تیره می‌گذرد، بشناسند و دربارۀ آن اطلاعات قطعی و درستی بدهند؛ وانگهی شجره‌نامه‌ها را هم دست کاری کرده‌‌اند و در نتیجه از آن چیزی جز دغدغۀ بیان نتایج حاصل از اتحادهای سیاسی در کیفیت سلسله نسب را می‌توان دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استقلال و وابستگی ==&lt;br /&gt;
همۀ این واحدهای اجتماعی جنبه کارکردی ندارد. سطوح داخلی تقسیمات، که مستقیماً از طریق خویشاوندی تعیین شده است؛ همانند مکان مناسبی برای امور اقتصادی روزمره تجلی می‌کند. خانواده که (هر خانوار به‌طور متوسط پتج نفر را در بر می‌گیرد) محل سکونت آن سیاه چادر است پایه و اساس اسن اجتماع است و می‌توان آن را واحد مصرف تلقی کرد. در واقع سیاه چادر (خانوار) مکان تملک خصوصی دام هم هست. خانوادۀ گسترده را اولاد یاتش می‌خوانند که به‌صورت یک یا چند مال است. هر مال مجموعه‌ئی است از چادرها مع آن‌ها را در کنار هم برپا می‌کنند. اندازه هر مال برحسب احتیاجات نیروی انسانی از ۲ تا ۱۲ چادر است. هنگام کوچ، تش، و بیش‌تر مواقع تیره با گروهبندی مجدد با بیش‌تر مال‌هائی که جنبه خویشاوندی دارد ارتباط برقرار می‌کند این نوع سازمان که به‌شکل واحدهای اجتماعی کم و بیش مستقل است، با کمی تفاوت، میان همۀ جوامع چادرنشینی و شبانی خاورمیانه هم دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
برای بختیاری‌ها اصلیت مهم بختیاری بودن در موجودیت واحدهائی چون طایفه و باب و‌ به‌خصوص ایل تجلی می‌کند این واحدها به‌ترتیب همۀ افراد ایل را در بر می‌گیرد و ابعاد جمعیتی در خور توجهی دارد. چنان که جمعیت بعضی طوایف (گندلی، موری، بابادی، عالی انور) حتی به ۲۶۵۰۰۰ نفر و جمعیت ایل همان‌طور که گفته‌ایم به نیم میلیون نفر هم می‌رسد. به‌نظر می‌رسد که در سطوح بالائی سازمان این امر به‌عکس سطوح پائینی تقسیم‌بندی‌ها، بیش‌تر جنبه سیاسی داشته و عاری از جنبه کارکردی است. با وجود این نمی‌توان در اهمیت وجودی تقسیمات سطوح فوقانی شک کرد. همۀ بختیاری‌ها دقیقاً از&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25057</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=25057"/>
		<updated>2011-09-06T19:40:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.زمان قشلاق از مهر تا فروردین است. بختیاری‌ها در طی سال دو کوچ مهم دارند که یکی را در بهار می‌روند دیگری را در پائیز، اختلاف فاصله‌ی مبداء و مقصد این کوچ‌ها برحسب گروه متفاوت است حداکثر مسافتی که طی می‌کنند به سیصد کیلومتر می‌رسد. در همین مدار چادرنشینی است که کلیه‌ی فعالیت‌های گروه تولیدی را هماهنگ می‌کنند و شکل می‌دهند. بختیاری‌ها گذشته از الاغ و اسب و قاطر که برای باربری و سواری از آنها استفاده می‌کنند، اساساً به پرورش گوسفند و بز می‌پردازند؛ آن‌ها از فرآورده‌های این دام‌ها به صور گوناگون بهره می‌گیرند. یعنی یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;خودمصرفی&amp;quot;&amp;quot; یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;مبادله&amp;quot;&amp;quot;. در واقع بختیاری‌ها بخش مهمی از مواد خوراکی خود را از شیر و گاهی هم از گوشت تهیه می‌کنند. آن‌ها از دام مواد اولیه‌ئی نظیر پشم، مو، چرم و غیره به دست می‌آورند که از آن برای صنایع دستی استفاده می‌کنند. یا فرآورده‌های دامی را به خارج از محدودۀ ایل می‌فروشند. مثل: فروش بره پرواری، یا مواد غذائی حاصل از شیر یا مواد اولیه خام نظیر پشم، پوست، مو یا تولیدات دستی نظیر فرش، گلیم، خرجین و غیره. بره و بزغاله در گرمسیر به دنیا می‌آید (حدود بهمن ماه) و بختیاری‌ها آن را بعد از فربه کردن در فصل پائیز در سردسیر می‌فروشند. دام‌ها را تا خرداد ماه می‌دوشند و پشم گوسفندان را در اواخر خرداد بعد از برپا کردن چادرها در گرمسیر، می‌چینند. امروزه بخش مهمی از بختیاری‌ها به کشت گندم و جو می‌پردازند که از اولی نان درست می‌کنند که غذای اصلی افراد ایلی است و دومی را به مصرف خوراک دام می‌رسانند، خاصه هنگامی که علف مراتع کم باشد. بختیاری‌ها در سال دو بار از زمین محصول برمی‌دارند. یکی در ییلاق (سردسیر) و دیگری در قشلاق (گرمسیر). در ییلاق در حدود دهم شهریور، درست قبل از کوچ پائیزه، بذر می|فشانند و در تیر ماه سال بعد که دوباره به ییلاق برمی‌گردند، محصول را درو و خرمن‌کوبی می‌کنند. اما در قشلاق بذرافشانی را در آبان ماه انجام می‌دهند و محصول را در پایان اقامت زمستانی در گرمسیر برداشت می‌کنند.&lt;br /&gt;
گردآوری گیاهان وحشی نقش درخور توجهی در حیات اقتصادی بختیاری‌ها دارد. آن‌ها بعضی از گیاهان وحشی مانند سبزیجات کوهی را برای مصرف غذائی گردآوری می‌کنند و نیز از بعضی از گیاهان وحشی موادی نظیر گنه‌گنه، گز، کتیرا به دست می‌آورند که آن را می‌فروشند. زنان بافندۀ ایلی محصولات متنوعی نظیر انواع پوشاک، خورجین، فرش، سیاه‌چادر و غیره تولید می‌کنند. سیاه‌جادر که از موی بز سیاه بافته می‌شود مسکن معمول و متداول چادرنشینان است در واقع تولیدات دستی در زندگی اقتصادی بختیاری‌ها نقش بسیار مهمی دارد. همۀ این فعالیت‌ها که با نظم و دقت فوق‌العاده‌ئی در زندگی چادرنشینی جریان دارد، نشانه‌ئی است از ارتباط مستقیم جامعه بختیاری با محیط پیرامون خود و بازگوی قابلیت فنّی این جامعه است در انطباق با نوع زندگی بختیاری در این شرایط خاص. &lt;br /&gt;
ایل بختیاری از نظر سازمان اجتماعی به دو بخش یا بلوک تقسیم می‌شود به‌ نام‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هفت‌لنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارلنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همین بخش‌ها نیز تقسیمات دیگری دارد به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مثل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورکی باب، بهداروند باب، بابادی باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این باب‌ها به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طایفه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شوند مثل زراسوند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گندلی، موری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و غیره. هر طایفه‌ئی به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شود و هر تیره به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر تش به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اولاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر اولاد به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانوار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این نوع تفسیم‌ بندی بسیار فشرده مربوط به نوعی سازمان تباری یعنی سازمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پدرتباری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در آن ازدواج پسرعموها و دخترعموها را به سایر ازدواج‌ها ترجیح می‌دهند. اما، همان طور که معمولاً در حالات مشابه پیش می‌آید، عملاً ناممکن است که میان بختیاری‌ها کسانی را بیابیم که آن دسته از پیوستگی‌های سازمان تباری را که از&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24865</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24865"/>
		<updated>2011-08-28T09:25:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.زمان قشلاق از مهر تا فروردین است. بختیاری‌ها در طی سال دو کوچ مهم دارند که یکی را در بهار می‌روند دیگری را در پائیز، اختلاف فاصله‌ی مبداء و مقصد این کوچ‌ها برحسب گروه متفاوت است حداکثر مسافتی که طی می‌کنند به سیصد کیلومتر می‌رسد. در همین مدار چادرنشینی است که کلیه‌ی فعالیت‌های گروه تولیدی را هماهنگ می‌کنند و شکل می‌دهند. بختیاری‌ها گذشته از الاغ و اسب و قاطر که برای باربری و سواری از آنها استفاده می‌کنند، اساساً به پرورش گوسفند و بز می‌پردازند؛ آن‌ها از فرآورده‌های این دام‌ها به صور گوناگون بهره می‌گیرند. یعنی یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;خودمصرفی&amp;quot;&amp;quot; یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;مبادله&amp;quot;&amp;quot;. در واقع بختیاری‌ها بخش مهمی از مواد خوراکی خود را از شیر و گاهی هم از گوشت تهیه می‌کنند. آن‌ها از دام مواد اولیه‌ئی نظیر پشم، مو، چرم و غیره به دست می‌آورند که از آن برای صنایع دستی استفاده می‌کنند. یا فرآورده‌های دامی را به خارج از محدودۀ ایل می‌فروشند. مثل: فروش بره پرواری، یا مواد غذائی حاصل از شیر یا مواد اولیه خام نظیر پشم، پوست، مو یا تولیدات دستی نظیر فرش، گلیم، خرجین و غیره. بره و بزغاله در گرمسیر به دنیا می‌آید (حدود بهمن ماه) و بختیاری‌ها آن را بعد از فربه کردن در فصل پائیز در سردسیر می‌فروشند. دام‌ها را تا خرداد ماه می‌دوشند و پشم گوسفندان را در اواخر خرداد بعد از برپا کردن چادرها در گرمسیر، می‌چینند. امروزه بخش مهمی از بختیاری‌ها به کشت گندم و جو می‌پردازند که از اولی نان درست می‌کنند که غذای اصلی افراد ایلی است و دومی را به مصرف خوراک دام می‌رسانند، خاصه هنگامی که علف مراتع کم باشد. بختیاری‌ها در سال دو بار از زمین محصول برمی‌دارند. یکی در ییلاق (سردسیر) و دیگری در قشلاق (گرمسیر). در ییلاق در حدود دهم شهریور، درست قبل از کوچ پائیزه، بذر می|فشانند و در تیر ماه سال بعد که دوباره به ییلاق برمی‌گردند، محصول را درو و خرمن‌کوبی می‌کنند. اما در قشلاق بذرافشانی را در آبان ماه انجام می‌دهند و محصول را در پایان اقامت زمستانی در گرمسیر برداشت می‌کنند.&lt;br /&gt;
گردآوری گیاهان وحشی نقش درخور توجهی در حیات اقتصادی بختیاری‌ها دارد. آن‌ها بعضی از گیاهان وحشی مانند سبزیجات کوهی را برای مصرف غذائی گردآوری می‌کنند و نیز از بعضی از گیاهان وحشی موادی نظیر گنه‌گنه، گز، کتیرا به دست می‌آورند که آن را می‌فروشند. زنان بافندۀ ایلی محصولات متنوعی نظیر انواع پوشاک، خورجین، فرش، سیاه‌چادر و غیره تولید می‌کنند. سیاه‌جادر که از موی بز سیاه بافته می‌شود مسکن معمول و متداول چادرنشینان است در واقع تولیدات دستی در زندگی اقتصادی بختیاری‌ها نقش بسیار مهمی دارد. همۀ این فعالیت‌ها که با نظم و دقت فوق‌العاده‌ئی در زندگی چادرنشینی جریان دارد، نشانه‌ئی است از ارتباط مستقیم جامعه بختیاری با محیط پیرامون خود و بازگوی قابلیت فنّی این جامعه است در انطباق با نوع زندگی بختیاری در این شرایط خاص. &lt;br /&gt;
ایل بختیاری از نظر سازمان اجتماعی به دو بخش یا بلوک تقسیم می‌شود به‌ نام‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هفت‌لنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارلنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همین بخش‌ها نیز تقسیمات دیگری دارد به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مثل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورکی باب، بهداروند باب، بابادی باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این باب‌ها به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طایفه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شوند مثل زراسوند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گندلی، موری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و غیره. هر طایفه‌ئی به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شود و هر تیره به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر تش به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اولاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر اولاد به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانوار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این نوع تفسیم‌ بندی بسیار فشرده مربوط به نوعی سازمان تباری یعنی سازمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پدرتباری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در آن ازدواج پسرعموها و دخترعموها را به سایر ازدواج‌ها ترجیح می‌دهند. اما، همان طور که معمولاً در حالات مشابه پیش می‌آید، عملاً ناممکن است که میان بختیاری‌ها کسانی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24864</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24864"/>
		<updated>2011-08-28T09:23:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.زمان قشلاق از مهر تا فروردین است. بختیاری‌ها در طی سال دو کوچ مهم دارند که یکی را در بهار می‌روند دیگری را در پائیز، اختلاف فاصله‌ی مبداء و مقصد این کوچ‌ها برحسب گروه متفاوت است حداکثر مسافتی که طی می‌کنند به سیصد کیلومتر می‌رسد. در همین مدار چادرنشینی است که کلیه‌ی فعالیت‌های گروه تولیدی را هماهنگ می‌کنند و شکل می‌دهند. بختیاری‌ها گذشته از الاغ و اسب و قاطر که برای باربری و سواری از آنها استفاده می‌کنند، اساساً به پرورش گوسفند و بز می‌پردازند؛ آن‌ها از فرآورده‌های این دام‌ها به صور گوناگون بهره می‌گیرند. یعنی یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;خودمصرفی&amp;quot;&amp;quot; یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;مبادله&amp;quot;&amp;quot;. در واقع بختیاری‌ها بخش مهمی از مواد خوراکی خود را از شیر و گاهی هم از گوشت تهیه می‌کنند. آن‌ها از دام مواد اولیه‌ئی نظیر پشم، مو، چرم و غیره به دست می‌آورند که از آن برای صنایع دستی استفاده می‌کنند. یا فرآورده‌های دامی را به خارج از محدودۀ ایل می‌فروشند. مثل: فروش بره پرواری، یا مواد غذائی حاصل از شیر یا مواد اولیه خام نظیر پشم، پوست، مو یا تولیدات دستی نظیر فرش، گلیم، خرجین و غیره. بره و بزغاله در گرمسیر به دنیا می‌آید (حدود بهمن ماه) و بختیاری‌ها آن را بعد از فربه کردن در فصل پائیز در سردسیر می‌فروشند. دام‌ها را تا خرداد ماه می‌دوشند و پشم گوسفندان را در اواخر خرداد بعد از برپا کردن چادرها در گرمسیر، می‌چینند. امروزه بخش مهمی از بختیاری‌ها به کشت گندم و جو می‌پردازند که از اولی نان درست می‌کنند که غذای اصلی افراد ایلی است و دومی را به مصرف خوراک دام می‌رسانند، خاصه هنگامی که علف مراتع کم باشد. بختیاری‌ها در سال دو بار از زمین محصول برمی‌دارند. یکی در ییلاق (سردسیر) و دیگری در قشلاق (گرمسیر). در ییلاق در حدود دهم شهریور، درست قبل از کوچ پائیزه، بذر می|فشانند و در تیر ماه سال بعد که دوباره به ییلاق برمی‌گردند، محصول را درو و خرمن‌کوبی می‌کنند. اما در قشلاق بذرافشانی را در آبان ماه انجام می‌دهند و محصول را در پایان اقامت زمستانی در گرمسیر برداشت می‌کنند.&lt;br /&gt;
گردآوری گیاهان وحشی نقش درخور توجهی در حیات اقتصادی بختیاری‌ها دارد. آن‌ها بعضی از گیاهان وحشی مانند سبزیجات کوهی را برای مصرف غذائی گردآوری می‌کنند و نیز از بعضی از گیاهان وحشی موادی نظیر گنه‌گنه، گز، کتیرا به دست می‌آورند که آن را می‌فروشند. زنان بافندۀ ایلی محصولات متنوعی نظیر انواع پوشاک، خورجین، فرش، سیاه‌چادر و غیره تولید می‌کنند. سیاه‌جادر که از موی بز سیاه بافته می‌شود مسکن معمول و متداول چادرنشینان است در واقع تولیدات دستی در زندگی اقتصادی بختیاری‌ها نقش بسیار مهمی دارد. همۀ این فعالیت‌ها که با نظم و دقت فوق‌العاده‌ئی در زندگی چادرنشینی جریان دارد، نشانه‌ئی است از ارتباط مستقیم جامعه بختیاری با محیط پیرامون خود و بازگوی قابلیت فنّی این جامعه است در انطباق با نوع زندگی بختیاری در این شرایط خاص. &lt;br /&gt;
ایل بختیاری از نظر سازمان اجتماعی به دو بخش یا بلوک تقسیم می‌شود به‌ نام‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هفت‌لنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چهارلنگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;همین بخش‌ها نیز تقسیمات دیگری دارد به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مثل &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دورکی باب، بهداروند باب، بابادی باب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این باب‌ها به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;طایفه‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شوند مثل زراسوند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گندلی، موری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و غیره. هر طایفه‌ئی به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تقسیم می‌شود و هر تیره به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر تش به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اولاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و هر اولاد به چند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خانوار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. این نوع تفسیم‌ بندی بسیار فشرده مربوط به نوعی سازمان تباری یعنی سازمان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پدرتباری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در آن ازدواج پسرعموها و دخترعموها را به سایر ازدواج‌ها ترجیح می‌دهند. اما، همان طور که معمولاً در حالات مشابه پیش می‌آید، عملاً ناممکن است که میان بختیاری‌ها کسانی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24863</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24863"/>
		<updated>2011-08-28T09:18:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.زمان قشلاق از مهر تا فروردین است. بختیاری‌ها در طی سال دو کوچ مهم دارند که یکی را در بهار می‌روند دیگری را در پائیز، اختلاف فاصله‌ی مبداء و مقصد این کوچ‌ها برحسب گروه متفاوت است حداکثر مسافتی که طی می‌کنند به سیصد کیلومتر می‌رسد. در همین مدار چادرنشینی است که کلیه‌ی فعالیت‌های گروه تولیدی را هماهنگ می‌کنند و شکل می‌دهند. بختیاری‌ها گذشته از الاغ و اسب و قاطر که برای باربری و سواری از آنها استفاده می‌کنند، اساساً به پرورش گوسفند و بز می‌پردازند؛ آن‌ها از فرآورده‌های این دام‌ها به صور گوناگون بهره می‌گیرند. یعنی یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;خودمصرفی&amp;quot;&amp;quot; یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;مبادله&amp;quot;&amp;quot;. در واقع بختیاری‌ها بخش مهمی از مواد خوراکی خود را از شیر و گاهی هم از گوشت تهیه می‌کنند. آن‌ها از دام مواد اولیه‌ئی نظیر پشم، مو، چرم و غیره به دست می‌آورند که از آن برای صنایع دستی استفاده می‌کنند. یا فرآورده‌های دامی را به خارج از محدودۀ ایل می‌فروشند. مثل: فروش بره پرواری، یا مواد غذائی حاصل از شیر یا مواد اولیه خام نظیر پشم، پوست، مو یا تولیدات دستی نظیر فرش، گلیم، خرجین و غیره. بره و بزغاله در گرمسیر به دنیا می‌آید (حدود بهمن ماه) و بختیاری‌ها آن را بعد از فربه کردن در فصل پائیز در سردسیر می‌فروشند. دام‌ها را تا خرداد ماه می‌دوشند و پشم گوسفندان را در اواخر خرداد بعد از برپا کردن چادرها در گرمسیر، می‌چینند. امروزه بخش مهمی از بختیاری‌ها به کشت گندم و جو می‌پردازند که از اولی نان درست می‌کنند که غذای اصلی افراد ایلی است و دومی را به مصرف خوراک دام می‌رسانند، خاصه هنگامی که علف مراتع کم باشد. بختیاری‌ها در سال دو بار از زمین محصول برمی‌دارند. یکی در ییلاق (سردسیر) و دیگری در قشلاق (گرمسیر). در ییلاق در حدود دهم شهریور، درست قبل از کوچ پائیزه، بذر می|فشانند و در تیر ماه سال بعد که دوباره به ییلاق برمی‌گردند، محصول را درو و خرمن‌کوبی می‌کنند. اما در قشلاق بذرافشانی را در آبان ماه انجام می‌دهند و محصول را در پایان اقامت زمستانی در گرمسیر برداشت می‌کنند.&lt;br /&gt;
گردآوری گیاهان وحشی نقش درخور توجهی در حیات اقتصادی بختیاری‌ها دارد. آن‌ها بعضی از گیاهان وحشی مانند سبزیجات کوهی را برای مصرف غذائی گردآوری می‌کنند و نیز از بعضی از گیاهان وحشی موادی نظیر گنه‌گنه، گز، کتیرا به دست می‌آورند که آن را می‌فروشند. زنان بافندۀ ایلی محصولات متنوعی نظیر انواع پوشاک، خورجین، فرش، سیاه‌چادر و غیره تولید می‌کنند. سیاه‌جادر که از موی بز سیاه بافته می‌شود مسکن معمول و متداول چادرنشینان است در واقع تولیدات دستی در زندگی اقتصادی بختیاری‌ها نقش بسیار مهمی دارد. همۀ این فعالیت‌ها که با نظم و دقت فوق‌العاده‌ئی در زندگی چادرنشینی جریان دارد، نشانه‌ئی است از ارتباط مستقیم جامعه بختیاری با محیط پیرامون خود و بازگوی قابلیت فنّی این جامعه است در انطباق با نوع زندگی بختیاری در این شرایط خاص. &lt;br /&gt;
ایل بختیاری از نظر سازمان اجتماعی به دو بخش یا بلوک تقسیم می‌شود به‌ نام‌های هفت‌لنگ و چهارلنگ&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24473</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24473"/>
		<updated>2011-08-09T13:39:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.زمان قشلاق از مهر تا فروردین است. بختیاری‌ها در طی سال دو کوچ مهم دارند که یکی را در بهار می‌روند دیگری را در پائیز، اختلاف فاصله‌ی مبداء و مقصد این کوچ‌ها برحسب گروه متفاوت است حداکثر مسافتی که طی می‌کنند به سیصد کیلومتر می‌رسد. در همین مدار چادرنشینی است که کلیه‌ی فعالیت‌های گروه تولیدی را هماهنگ می‌کنند و شکل می‌دهند. بختیاری‌ها گذشته از الاغ و اسب و قاطر که برای باربری و سواری از آنها استفاده می‌کنند، اساساً به پرورش گوسفند و بز می‌پردازند؛ آن‌ها از فرآورده‌های این دام‌ها به صور گوناگون بهره می‌گیرند. یعنی یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;خودمصرفی&amp;quot;&amp;quot; یا به صورت &amp;quot;&amp;quot;مبادله&amp;quot;&amp;quot;. در واقع بختیاری‌ها بخش مهمی از مواد خوراکی خود را از شیر و گاهی هم از گوشت تهیه می‌کنند. آن‌ها از دام مواد اولیه‌ئی نظیر پشم، مو، چرم و غیره به دست می‌آورند که از آن برای صنایع دستی استفاده می‌کنند. یا فرآورده‌های دامی را به خارج از محدودۀ ایل می‌فروشند. مثل: فروش بره پرواری، یا مواد غذائی حاصل از شیر یا مواد اولیه خام نظیر پشم، پوست، مو یا تولیدات دستی نظیر فرش، گلیم، خرجین و غیره. بره و بزغاله در گرمسیر به دنیا می‌آید (حدود بهمن ماه) و بختیاری‌ها آن&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24469</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24469"/>
		<updated>2011-08-09T05:46:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین ایران==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24468</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24468"/>
		<updated>2011-08-09T05:45:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جامعه، سرزمین و نابرابری شبانان چادرنشین==&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24467</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24467"/>
		<updated>2011-08-09T05:43:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
[[رده:ژان پیر دی‌گار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بختیاری‌ها با نیم میلیون نفر جمعیت، که بیش از نیمی از آن هنوز چادرنشین‌اند، یکی از ایلات مهم ایران را تشکیل می‌دهند. آنها مسلمان و شیعی مذهب‌ند و به گویشِ لری سخن می‌گویند که شاخه‌ئی است از زبان فارسی متداول در جنوب غربی ایران (یعنی کردستان، ممسنی، کهکیلویه و بویراحمد و بخشی از ایلات خمسه). سرزمین بختیاری‌ها با حدود ۷۵۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت میان دو استان اصفهان و خوزستان واقع است. کوه‌های زاگرس این سرزمین را به دو قسمت تقسیم می‌کند. چادرنشینی و کوچ بختیاری‌ها برای آن است که بتوانند در طول سال به‌طور متناوب از مراتع دو منطقه‌ی مختلف‌الارتفاع [برای تعلیف دام‌های‌شان] استفاده کنند: ییلاقشان مرتفع‌ترین منطقه‌ی کوچ است و بلندترین نقطه‌ی آن در زردکوه است به ارتفاع ۴۵۴۸ متر که در غرب شهرکرد و در منطقه چهارمحال قرار گرفته است. زمان این ییلاق از اردیبهشت تا شهریور است. گرمسیرشان در کوهپایه‌های غربی رشته کوه زاگرس و در انتهای شرقی دشت‌های خوزستان واقع شده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=24466</id>
		<title>مراسم تمنای باران و باران‌سازی در ایران ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%DB%B1&amp;diff=24466"/>
		<updated>2011-08-09T05:28:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:18-114.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-115.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-116.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-117.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-118.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-119.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-120.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-121.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-122.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-123.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-124.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:18-125.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۸ صفحه ۱۲۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۸]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24465</id>
		<title>درباره ضرورت بختیاری بودن برای هر بختیاری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D8%B1_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=24465"/>
		<updated>2011-08-09T05:27:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hashemii.mitra: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-056.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-057.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-058.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-059.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-060.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-061.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-062.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-063.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-064.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-065.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-066.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-067.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-068.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-069.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۶۹]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hashemii.mitra</name></author>
	</entry>
</feed>