<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C</id>
	<title>irPress.org - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://irpress.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C"/>
	<updated>2026-08-10T01:08:03Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.35.2</generator>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%BE_%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C!&amp;diff=33587</id>
		<title>پرنسیپ عالی!</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%BE_%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C!&amp;diff=33587"/>
		<updated>2012-11-14T00:23:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:KHN005P113.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۳|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P114.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۴|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P115.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۵|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P116.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۶|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P117.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۷|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P118.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۸|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P119.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۹|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P120.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۲۰|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب هفته]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب هفته ۵]]&lt;br /&gt;
[[رده:قصه]]&lt;br /&gt;
[[رده:یان دردا]]&lt;br /&gt;
[[رده:کاظم انصاری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌نظر شاگردانش، قیافهٔ خنده‌آوری داشت: صورتش بزرگ و آبله‌گون و بدترکیب، و لباسش مچاله و بدقواره بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همیشه کیفی پر از آثار نویسندگان باستان زیر بغل داشت، و سرمست از زیبائی آنها، باصدائی ناخوش، مشتاقانه قطعات طویلی از این آثار را نقل می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند القاب مناسب‌تری برازندهٔ او بود، بااین حال، در این‌جا نیز به‌همان لقبی که طی بیست سال فعالیت معلمی خود، در مدارس دیگر به‌وی داده بودند مفتخر شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان این دبیرستان نیز، پس از استماع دوسه سخنرانی مشتاقانه‌ئی که در ساعات درس زبان لاتینی و یونانی ایراد کرد، اورا پرنسیپ عالی نامیدند و این لقب، دراندک زمانی جایگیزن نام اصلی او شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که «پرنسیپ عالی» اوراق امتحانی زبان لاتینی را پخش می‌کرد، می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«- پرنسیپ عالی ... هوم ... اخلاق، که همه باید از آن پیروی کنید، شمارا از انجام هر نوع عمل ناشایستی، مثل نوشتن از روی ورقهٔ رفیق پلودستی، منعتان می‌کند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن چند روز اخیر، افکار او چنان متوجه تدارک امتحان آخر سال تحصیلی بود که به‌هیچ وجه‌به جهان و حوادث وحشتناکی که در آن می‌گذشت توجهی نداشت...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در همان لحظه که انگشت سبابهٔ استخوانی آلوده به‌لکه‌های مرکبش را بالا برده باوقار پدرانه‌ئی اعلام داشت که هم‌اکنون نخستین جمله‌ٔ امتحان دیکته را شروع خواهد کرد، در را به‌شدت کوفتند وبلافاصله، از شکاف باریک میان دو لنگهٔ در ـ که به‌سرعت گشوده و بسته شد ـ مدیر دبیرستان به کلاس آمد. رنجور و ناتوان، مثل کسی که به‌حملهٔ خفقان دچار شده باشد، به‌چارچوب در تکیه داد و با حرکت آهسته دست، به‌شاگردان اشاره کرد که از جا برخیزند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشانک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خواست هیجانی را که ناگهان بر او چیره شد، با مزاجی فرو نشاند. و آهسته به گوش موچکا ـ نفر پهلو دستی خود ـ گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ـ ای اسپارتی‌ها! من به‌سوی ترموپیل می‌شتابم!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موچکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که وخامت اوضاع را دریافته صورتش چون گچ سفید شده بود، نجوای رفیقش را نشنید: بی‌جهت قلم را در دوات فرو برد و بالای ورقهٔ امتحانی خود قرار داد... قلم بر کاغذ غلتید و در هر گردش خود لکه‌ئی برآن باقی گذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدیر، با صدائی که از فرط هیجان ضعیف و گرفته بود، گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هاولکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موچکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشانک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;! همراه من بیائید!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروفسور «پرنسیپ عالی» که انگشت سبابه‌اش از تعجب در هوا خشک شده بود، با قاطعیت اعتراض کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ـ آقای مدیر! الساعه امتحان دیکتهٔ لاتین را شروع کرده‌ایم و ... پرنسیپ عالی، غیبت این شاگردان را...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه دانش‌آموزی که نامشان برده شد، مبهوت و پریشان برخاستند. گفتنی به‌جست‌وجوی علائمی که از سرنوشت آیندهٔ آنان حکایت کند به رفقای خویش می‌نگریستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این لحظه، ناگهان همهٔ شاگردان به‌یاد بحث ابلهانهٔ دیروز ـ در ساعات تمرین شنا ـ افتادند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریشانک ـ پرگوی خستگی ناپذیر کلاس ـ آهسته گفت: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ـ از گیر امتحان راحت شدیم...!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توقف در کلاس، برای مدیر، تحمل ناپذیر بود: به‌سرعت به راهرو مراجعت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندیشهٔ غیبت سه‌تن از بهترین شاگردانش ـ که باکنجکاوی کودکانه‌ئی نتیجهٔ کارشان را انتظار می‌کشید ـ «پرنسیپ عال» را مضطرب ساخت: با هیجان، و باحرکات دست و صورت، به‌دنبال مدیر دوید. وقتی که از اتاق بیرون می‌رفت، شاگردان از سرنوشت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هاولکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشانک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موچکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; باخبر شدند: از شکاف میان دو لنگهٔ در سه نفر بانیم تنهٔ چرمی سبز مایل به خاکستری، مقابل پنجرهٔ راهرو مشاهده کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;موچکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سر برگرداند و نگاه تضرع آمیزی به همشاگردان خود افکند: گوئی از آنان طلب می‌کرد در جوابگوئی به سوآل وحشتناکی که آمادهٔ پاسخ دادن بدان نبود به وی کومک کنند. قطرات درست عرق به‌پیشانیش نشسته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هاولکا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌سمت نیمکت خود دوید که در ردیف جلو بود، و سراسیمه و پریشان حال، با حرکت متشنج دست، سرپوش دوات را محکم بست و بعد، به جانب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریشانک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که بدون نگریستن به عقب و خداحافظی از دوستان خود دستگیرهٔ در را گرفته بود بازگشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که در پشت سرآن‌ها بسته شد، ترس و وحشت همهٔ کلاس را فرا گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پس از واقعهٔ سوء قصد به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هایدریش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، در سال ۱۹۴۲ بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پروفسور «پرنسیپ عالی» پنج دقیقه بعد به‌کلاس بازگشت. پاهایش چنان می‌لرزید که به‌زحمت توانست خود را به‌پشت میز برساند. رنجور و شکسته، روی صندلی افتاد، پیشانی بلند خود را میان دست‌های استخوانی‌ خود گرفت و با صدائی بیگانه و کودکانه و تأثرانگیز، زاری کنان گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ـ باور کردنی نیست... چنین چیزی سابقه ندارد...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه نیروی خود را جمع کرد، به‌چشم شاگردانش که با دلی آزرده، از حدس هراس‌انگیز خویش برجای خود خشک شده بودند نگاه کرد و با لکنت زبان گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« ـ رفقای شما توقیف ... شدند... سوء تفاهم نا... معقولی... شاگردان... شاگردانم... شاگردان عزیزم...»&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%BE_%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C!&amp;diff=32960</id>
		<title>پرنسیپ عالی!</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%BE_%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C!&amp;diff=32960"/>
		<updated>2012-11-13T02:50:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:KHN005P113.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۳|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P114.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۴|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P115.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۵|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P116.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۶|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P117.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۷|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P118.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۸|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P119.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۹|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۱۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:KHN005P120.jpg|thumb|alt= کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۲۰|کتاب هفته شماره ۵ صفحه ۱۲۰]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب هفته]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب هفته ۵]]&lt;br /&gt;
[[رده:قصه]]&lt;br /&gt;
[[رده:یان دردا]]&lt;br /&gt;
[[رده:کاظم انصاری]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌نظر شاگردانش، قیافهٔ خنده‌آوری داشت: صورتش بزرگ و آبله‌گون و بدترکیب، و لباسش مچاله و بدقواره بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همیشه کیفی پر از آثار نویسندگان باستان زیر بغل داشت، و سرمست از زیبائی آنها، باصدائی ناخوش، مشتاقانه قطعات طویلی از این آثار را نقل می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند القاب مناسب‌تری برازندهٔ او بود، بااین حال، در این‌جا نیز به‌همان لقبی که طی بیست سال فعالیت معلمی خود، در مدارس دیگر به‌وی داده بودند مفتخر شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاگردان این دبیرستان نیز، پس از استماع دوسه سخنرانی مشتاقانه‌ئی که در ساعات درس زبان لاتینی و یونانی ایراد کرد، اورا پرنسیپ عالی نامیدند و این لقب، دراندک زمانی جایگیزن نام اصلی او شد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که «پرنسیپ عالی» اوراق امتحانی زبان لاتینی را پخش می‌کرد، می‌گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«- پرنسیپ عالی ... هوم ... اخلاق، که همه باید از آن پیروی کنید، شمارا از انجام هر نوع عمل ناشایستی، مثل نوشتن از روی ورقهٔ رفیق پلودستی، منعتان می‌کند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن چند روز اخیر، افکار او چنان متوجه تدارک امتحان آخر سال تحصیلی بود که به‌هیچ وجه‌به جهان و حوادث وحشتناکی که در آن می‌گذشت توجهی نداشت...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست در همان لحظه که انگشت سبابهٔ استخوانی آلوده به‌لکه‌های مرکبش را بالا برده باوقار پدرانه‌ئی اعلام داشت که هم‌اکنون نخستین جمله‌ٔ امتحان دیکته را شروع خواهد کرد، در را به‌شدت کوفتند وبلافاصله، از شکاف باریک میان دو لنگهٔ در ـ که به‌سرعت گشوده و بسته شد ـ مدیر دبیرستان به کلاس آمد. رنجور و ناتوان، مثل کسی که به‌حملهٔ خفقان دچار شده باشد، به‌چارچوب در تکیه داد و با حرکت آهسته دست، به‌شاگردان اشاره کرد که از جا برخیزند...&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%84_%D9%88_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31750</id>
		<title>علل و عوامل بیکاری در ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%84_%D9%88_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31750"/>
		<updated>2012-05-31T18:25:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-055.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ف.محقق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر آماری، بیکار به‌کسی گفته می‌شود که با وجود قابلیت کاری و تمایل به کار، بیکار مانده باشد. (به استثنای بازنشسته‌ها و افراد شاغلی که در مرخصی‌اند یا بیمارند). و به‌عنوان یک مسألهٔ دشوار اقتصادی و اجتماعی بیکاری هنگامی مطرح می‌شود که شمار فراوانی از افراد واقع در سنین کار (۱۵ تا ۶۴ سالگی) برای مدت طولانی نتوانند شغلی به‌دست آورند. امّا این تعریف گویای همهٔ ابعاد پدیده بیکاری نیست. چون در ارتباط با وسایل تولید است که نقش احتماعی فرد و سهمش از ثروت اجتماعی جامعه معین می‌شود. پس بیکار یعنی کسی که از وسائل تولید جدا شده، در سازمان اجتماعی کار نقشی ندارد و از ثروت اجتماعی محروم شده است. بنابراین بیکاری پدیده‌ئی تصادفی و ارادی (به جز در موارد خاص) نیست، بلکه مقوله‌ئی تحمیلی است، که از ساخت اقتصادی و مناسبات تولیدی متأثر است. و از اراده و خواست فرد خارج است و دامنگیر گروهی از انسان‌هائی می‌شود که می‌توانند و می‌خواهند کار کنند و در فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی مشارکت داشته باشند، امّا شرایط و امکانات جامعه نه تنها چنین فرصتی به‌آن‌ها نمی‌دهد بل‌که این حق طبیعی را نیز از آن‌ها سلب می‌کند. از همین رو برای شناخت علل و عوامل موجد این پدیده باید مستقیماً ساخت اقتصادی جامعه را مورد مطالعه قرار داد و در بطن نظام اقتصادی و روابط بینادهای تولیدی به جست‌و‌جوی علل و عوامل آن بر‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیکاری ظاهراً پدیده‌ئی است که در اثر فقدان موازنهٔ میان تعادل عرضه و تقاضای کار و فزونی عرضه بر تقاضا به‌وجود می‌آید. یعنی از یک‌سو حجم و ترکیب جمعیت که خود تحت‌ تأثیر شرایط اقتصادی گذشته تکوین یافته است به عنوان منبع و سرچشمه اصلی عرضه‌کننده و مولد نیروی کار و نیز نظام آموزشی به‌عنوان مشخص‌کنندهٔ میزان آگاهی حرفه‌ئی و قابلیت‌های فنی و علمی نیروی کار مطرح است، و از سوی دیگر شرایط تولیدی و شالوده‌های اقتصادی جامعه به عنوان ارائه‌کننده‌ٔ فرصت‌های شغلی و جذب‌کنندهٔ نیروی کار. که دقیقاً در این گزارش مورد بررسی قرار گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا پیش از آغاز مطلب – باید یاد‌آور شد که تمامی بیکاری موجود را به‌دلیل بسیار آشکار فقدان دگرگونی و فقدان تغییرات بنیادی مبانی تولیدی و نظام اقتصادی کشور نباید منتج از تحولات سیاسی و اجتماعی یک سال اخیر کشور دانست. چون تنها بخشی از آن، یعنی آن قسمت که ناشی از تغییر شرایط کار و ناهمسازی حِرَف و مشاغل یا موازین اسلامی است به‌رویدادهای انقلابی اخیر ایران مربوط می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. ساخت جمعیتی کشور (به عنوان عرضه کننده نیروی کار) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت کشور بسیار جوان است، یعنی ۴۴ درصد آن زیر ۱۵ سال و میانگین نسبی آن حدود ۲۲٫۴ سال است. بر اساس داده‌های آماری نرخ رشد آن بسیار بالاست (۲٫۷ درصد در سال) و نسبت به جمعیت سالخورده یا پیر از۳٫۵ درصد تجاوز نمی‌کند. به‌همین دلیل جمعیت گروه‌های سنّی میانی ایران یعنی ۱۵ تا ۶۴ ساله یا بالقوه فعال بسیار گسترده است. (حدود ۵۲٫۱ درصد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحت شرایط حیاتی کنونی وقایع جمعیت، هرساله به‌طور خالص نزدیک به‌یک میلیون نفر به‌جمعیت کشور افزوده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ ساخت سنی جمعیت ایران (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|کم‌تر از ۱۵ سال&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۶۴ - ۱۵ سال&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۵۶ سال و بیش‌تر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ایران || ۴۴٫۴ || ۵۲٫۱ || ۳٫۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روستا || ۴۷٫۶ || ۴۸٫۷ || ۳٫۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شهر || ۴۰٫۹ || ۵۵ || ۳٫۳&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه عرضه نیروی کار- در ایران هم مانند سایر کشورهای جهان سوم، نمی‌توان تنها به جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله به‌عنوان منبع اصلی تغذیه کنندهٔ فعالیت‌های اقتصادی اکتفا کرد، به‌ویژه در نقاط روستائی و شهرک‌ها، که اقتصادشان مبتنی بر معیشت کشاورزی است. خانوارها شدیدا فقیرند و امکانات آموزشی محدود است و مشارکت کودکان در فعالیت‌های اقتصادی برای خانوار‌های کم درآمد اجتناب‌ناپذیر است. بخشی از کودکان به‌ویژه دختران، آن هم در نقاطی که صنایع دستی خانگی یا صنایع کوچک کارگاهی رواج دارد، جذب بازار کار می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برطبق داده‌های آماری، حدود ۱۳۰ هزار کودک ۱۰ تا ۱۱ ساله کشور (۱۱۰ هزار روستائی و ۲۰ هزار شهری) و ۳۷۶ هزار کودک ۱۲ تا ۱۴ ساله (۲۹۶ هزار روستائی و ۸۰ هزار شهری) در بخش‌های تولیدی کار به اشتغال داشتند، که جمعاً ۱۲ درصد جمعیت گروه سنی ۱۰ تا ۱۴ ساله و حدود ۳۷ درصد کودکان ۱۰ تا ۱۴ ساله محروم از تحصیل کشور را تشکیل می‌دهند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمعیت ۶۵ ساله به‌بالای کشور نیز که معمولاً به‌جبران سال‌ها زحمت، نباید واجد مشارکت چندانی در فعالیت‌های اقتصادی باشند. ۳۲۸ هزار نفر یا نزدیک به۲۸ درصد جمعیت سالخورده کار می‌کنند. بنابراین بخشی از فرصت‌های شغلی کشور به دلیل نارسائی‌های بنیادین اقتصادی و تحت تأثیر مستقیم آن آن هم به‌طور ناقص به اشغال جمعیت غیرمتعارف سنی و خارج از محدودهٔ واقعی نیروی کار در می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ازای چنین جریانی، عملاً بخش وسیعی از جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله یا بالقوه فعال ـ نقشی در تولید ملی ندارند ویا نمی‌توانند داشته باشند. از کل جمعیت ۱۷٫۵ میلیون نفری بالقوه ایران، ۶٫۸ میلیون نفر خانه‌دار (۱٫۴ میلیون باسواد) ۱٫۶ میلیون محصل، ۴۰۰ هزار نفر به علت تمکّن مالی یا بازنشستگی بی‌نیاز از کارند. تنها ۸٫۷ میلیون نفر آن فعالند که با افزودن جمعیت فعّال گروه‌های سنی ۱۰ تا ۱۴ ساله و ۶۵ سال به‌بالا –این رقم – یعنی تعداد جمعیت فعال کشور ( در سال ۱۳۵۵) بالغ بر ۹٫۷ میلیون نفر می‌شود که ۸٫۸ میلیون نفر آن شاغل و بیش از ۹۰۰ هزار نفر آن بیکارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضریب نظری جانشینی نیروی کار (تازه واردین احتمالی به بازار کار به خارج‌شوندگان از آن) – حدود ۷ به ۱ است و میزان خالص نیروی کار جدید ناشی از رشد و نمو طبیعی جمعیت حدود ۳۰۰ هزار نفر در سال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عرضهٔ نیروی کار جدید کشور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;lt;br&amp;gt;&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تعداد (هزارنفر)&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۳ - ۱۳۵۲ || ۲۷۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۴ - ۱۳۵۳ || ۲۸۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۵ - ۱۳۵۴ || ۲۸۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۶ - ۱۳۵۵ || ۲۹۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۷ - ۱۳۵۶ || ۲۹۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۸ - ۱۳۵۷ || ۳۰۱&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==۲. شناخت آموزشی نیروی کار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از عوامل مؤثر در بروز پدیدهٔ بیکاری و الگوی آن، محتوای کیفی نیروی کار از نظر مهارت و تخصص است. در دهه‌ٔ گذشته – متوسط ضریب افزایش سالانه با سوادی جمعیت ده سال به‌بالای کشور حدود ۸٫۲ درصد (۸٫۶ در جامعه شهری و ۷٫۷ در جامعهٔ روستائی) بوده است در حالی که این نسبت برای جمعیت شاغل کشور از حدود ۵٫۳ درصد تجاوز نمی‌کرده است. (۶٫۷ در جامعه شهری و ۴٫۰ درصد در جامعه روستائی).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۵ –از کل جمعیت شاغل کشور حدود ۴۱ درصد باسواد بودند که ۶۲ درصدشان تحصیلاتی کمتر از سطح ابتدائی داشته‌اند. و میزان باسوادی جمعیت شاغل شهری نزدیک به‌سه برابر جامعه روستائی بود (۶۱٫۶ شهر ۲۲٫۷ روستا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ توزیع جمعیت شاغل با سواد  (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روستا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ابتدائی و کم‌تر || ۶۲٫۴ || ۵۲٫۸ || ۸۵٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| راهنمائی و متوسطه || ۲۸٫۱ || ۳۴٫۷ || ۱۲٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مدارس حرفه‌ئی‌و‌فنی || ۱٫۹ || ۲٫۲ || ۱٫۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| عالی || ۷٫۵ || ۱۰٫۲ || ۱٫۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| نامشخص || ۰٫۱ || ۰٫۱ || ۰٫۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کل (درصد) || ۱۰۰٫۰ || ۱۰۰٫۰ || ۱۰۰٫۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تعداد به‌هزارنفر || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳۵۹۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲۵۲۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۰۶۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق داده‌های آماری- سهم مناطق روستائی کشور از ۱٫۲۰میلیون نفر جمعیت شاغل آموزش‌دیده دوره‌ دوّم آموزش متوسطه و بالاتر تنها ۱۰ درصد است که غالباً نیز از تحصیلکرده‌های رشته‌های تحصیلی نامرتبط با امور کشاورزی هستند، به طور مثال تقریباً نزدیک به ۱۴ درصد تحصیلکرده‌های رشته‌های کشاورزی در نقاط روستائی مستقرند و از مجموع مهندسین کشاورزی فقط ۷ درصد در نقاط روستائی فعالیت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسبت کارکنان مشاغل علمی و فنی و تخصصی در جمعیت شاغل کشور از حدود ۶ درصد تجاوز نمی‌کند ( در جامعه شهری ۱۱ درصد و در جامعه روستای ۱٫۸درصد) که بیش‌تر آن‌ها جذب بخش‌های گوناگون خدمات به‌ویژه خدمات دولتی شده‌اند و از مجموع این گروه از کارکنان که حدود ۵۳۶ هزارنفر می‌شود – تنها حدود ۱۵۰۰ نفر یعنی تقریباً سه دهم درصد در بخش‌های تولیدی مربوط به امور کشاورزی نقاط روستائی به کار اشتغال دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه اشتغال، فقر محتوای آموزشی جمعیت شاغل کشور و بیسوادی زیاد آن‌ها و توزیع نامنتاسب‌شان در نقاط مختلف جغرافیائی کشور و در رشته‌های مختلف تولیدی از جمله عواملی است که به‌تشدید میزان بیکاری جامعه می‌انجامد. همان‌گونه که در شرایط فعلی جامعه می‌بینیم. در حالی که در نقاط شهری کشور و در خود بخش فعالیت‌های کشاورزی نقاط روستائی، بیکاری و کم‌کاری بیداد می‌کند. در بسیاری از فعالیت‌های غیر کشاورزی مناطق روستائی فرصت‌های فراوانی برای اشتغال جمعیت وجود دارد که متأسفانه به‌علت فراهم نبودن امکانات مادی و زیربنائی لازم – نیروی کار اشتیاقی به‌اشغال آن‌ها نشان نمی‌دهد. برای روشن شدن مطلب فقط تذکر یک نمونه از توزیع نیروی انسانی آزموده کشور در یک زمینه اجتماعی بسیار حیاتی یا گوشه‌ئی از بازتاب آن مباردت می‌شود. (ارقام مربوط به سال تحصیلی ۵۳ - ۱۳۵۲ است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;| توزیع آموزگاران &amp;lt;br&amp;gt; (درصد)&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;| توزیع دانش‌آموزان &amp;lt;br&amp;gt; (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|  || ابتدائی || راهنمائی || متوسطه || ابتدائی || راهنمائی || متوسطه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناطق شهری || ۵۷٫۵ || ۸۱٫۲ || ۹۱٫۵ || ۵۹٫۱ || ۸۱٫۵ || ۹۰٫۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناطق روستائی || ۴۲٫۵ || ۱۸٫۸ || ۸٫۵ || ۴۰٫۹ || ۱۸٫۵ || ۹٫۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فقط استان مرکزی || ۲۵٫۱ || ۳۱٫۵ || ۳۸٫۹ || ۲۸٫۰ || ۳۲٫۲ || ۳۴٫۵&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ میزان بازماندگی از تحصیل در آموزش ابتدائی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسر و دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| کشور || ۳۲٫۰ || ۶۰٫۹ || ۴۵٫۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شهر || ۵٫۴ || ۲۱٫۸ || ۱۳٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روستا || ۴۷٫۸ || ۸۵٫۱ || ۶۵٫۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| فقط استان مرکزی || ۰٫۷ || ۲۲٫۰ || ۱۱٫۱&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ساخت اقتصادی کشور (در ارتباط با تقاضای کار):==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گسترش و رواج سیستم مزدوری در سال‌های اخیر و آن هم در قالب فعالیت‌های بخش دولتی از عمده‌ترین ویژگی‌های نظام اقتصادی کشور است در فاصله ۵۵ - ۱۳۴۵، شمار مزد و حقوق‌بگیران از ۳٫۳ میلیون نفر به ۴٫۷۴۰ میلیون نفر یعنی از ۴۸ درصد جمعیت شاغل به ۵۴ درصد افزایش یافت و در مقابل نسبت کارکنان مستقل و آزاد از ۳۸٫۸ به ۳۲٫۴ درصد کاهش یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+جمعیت شاغل برحسب موقعیت شغلی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| کارفرما&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|کارکن مستقل&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|مزدور حقوق‌بگیر &amp;lt;br&amp;gt; بخش دولتی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|مزدور حقوق‌بگیر &amp;lt;br&amp;gt; بخش خصوصی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| کارکن خانوادگی &amp;lt;br&amp;gt; بدون مزد&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|کارآموز و نامشخص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۵ || ۲٫۱ || ۳۲٫۴ || ۱۹٫۳ || ۳۴٫۶ || ۱۱٫۲ || ۰٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۴۵ || ۲٫۲ || ۳۸٫۸ || ۹٫۷ || ۳۸٫۴ || ۹٫۹ || ۰٫۴&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین به‌همان نسبت که از میزان کارکنان مشاغل آزاد جامعه غالباً صاحبان حِرَف و مشاغل کوچک کاسته شده – به‌نسبت دستمزدبگیران اضافه شده است. و در این تغییر و تبدیل ماهیت سرمایه‌داری انحصاری دولت به‌خوبی نمایانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد کاهش دستمزد بگیران بخش خصوصی باید اشاره کرد که حمایت نکردن دولت و فقدان امکان رقابت صاحبان صنایع کوچک با صاحبان صنایع بزرگ از یک طرف و کاربرد روش‌ها و تکنیک‌های سرمایه‌بر در صنایع بزرگ از طرف دیگر عامل اساسی آن بوده است. به‌سخن دیگر، طی ده پانزده سال گذشته هدف‌های اقتصادی دولت بر گسترش و تحکیم موفقیت صنایع بزرگ که جنبه اشتغال‌زائی آن چندان حائز اهمیت نیست قرار داشته است و رونق و گسترش این گونه صنایع با افول و رکورد صنایع کوچک که جنبه اشتغال‌زائی فراوانی دارد توأم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برمبنای آمارهای رسمی کشور – بیش‌ترین امکان اشتغال جدید سال‌های بین ۵۵ - ۱۳۵۰ توسط بخش عمومی فراهم شد و پس از آن به‌ترتیب بخش ساختمان و سپس تولیدات صنعتی و معدنی تعداد قابل توجهی از نیروی کار جدید را به خود مشغول داشتند. در این دوره فعالیت‌های بخش کشاورزی نه‌تنها هیچ گونه نقشی در جذب نیروی کار بازی نکرد. بلکه با رها کردن حدود ۴۳۰ هزار از نیروی کار خود به شهرها بیش از پیش بر ابعاد عرضه نیروی کار افزود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ تحول اشتغال ایران (به‌هزار نفر)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;130pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|۱۳۵۰&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| ۱۳۵۵&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;| فرصت‌های جدید شغل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| همه فعالیت‌های اقتصادی || ۷۲۴۳ || ۸۷۹۰ || ۱۵۵۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کشاورزی || ۳۴۱۰ || ۲۹۷۸ || ۴۳۲ -&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنعتی و معدنی || ۱۳۹۲ || ۱۷۵۶ || ۳۶۴ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ساختمان || ۵۰۹ || ۱۱۷۷ || ۶۶۸ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| خدمات || ۱۹۳۲ || ۲۸۷۹ || ۹۴۷ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| || || || (بیش از ۹۰۰ هزار نفر در بخش دولتی)&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الف- کشاورزی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه اشتغال به‌بخش کشاورزی ایران با وضعیتی که دارد نمی‌توان به‌عنوان یک منبع جذب‌کننده نیروی کار نگریست. این بخش در حقیقت تشدید‌کننده‌ٔ مسألهٔ بیکاری کشور است. طی سال‌های گذشته همواره بخش کمی از سرمایه‌های دولتی و خصوصی در آن به‌کار افتاده است. مجموع سرمایه‌گذاری بخش‌های عمومی و خصوصی در این بخش از ده درصد کل سرمایه‌گذاری سال‌های برنامه پنجم عمرانی کشور تجاوز نمی‌کند (۱۵ میلیاد تومان دولتی و ۱۰ میلیارد تومان خصوصی از مجموع ۴۷۰ میلیارد تومان سرمایه‌گذاری برنامه پنجم) – و تازه بخش عظیمی از همین سرمایه‌گذاری متوجه واحدهای بزرگ کشاورزی و نهاده‌های جدید کشاورزی بوده است. جریان مبادله یک طرفهٔ با شهر- سطح قیمت‌های پائین و نامتناسب با هزینه‌های تولیدی، ترقی شدید قیمت مصنوعات مصرفی شهری مورد نیاز روستائیان – توزیع نامتناسب اراضی- تراکم شدید جمعیت خردسال و پیر و کاهش شدید درآمد خانوارهای روستائی از بخش‌های تولیدی کشاورزی منجر به ازدیاد نسبت بیکاری و بیکاری فصلی و کم‌کاری در این بخش از فعالیت‌های اقتصادی شد. شاید بتوان چنین وضعیتی را به‌عنوان یکی از نتایج کارکرد نظام سرمایه‌داری در ایران تلقی کرد که همواره با سلطه‌ئی که بر ابزارهای تولید و جریان مبادله کالا دارند – سعی می‌کنند که از نیروی کار ارزان‌تری برخوردار شوند و منافع بیش‌تری کسب کنند. داده‌های آماری حاکی است که سالانه حدود ۳۸۰ هزارنفر از جامعه روستائی به‌شهرها مهاجرت می‌کنند که ۳۷۰ هزارنفرشان برای همیشه در شهر ماندگار می‌شوند. این میزان مهاجرت دربرگیرنده ۶۰ درصد اضافه بار سالانه جمعیتی است که در اثر روند طبیعی افزایش جمعیت پدیدار می‌شود. به‌سخن دیگر، مهاجرت از جامعه روستائی به‌شهر برای روستائیان به‌عنوان یک پدیدهٔ حیاتی و تنازع بقا در آمده است. با توجه به‌انبوه بیسوادان جامعه روستائی، حدود ۵۵ درصد مهاجرت کنندگان به‌شهر را باسوادان تشکیل می‌دهند که نزدیک به ۴۰ درصدشان تحصیلاتی بیش‌تر از سطوح ابتدائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۵ که به‌زعم رژیم گذشته اوج شکوفائی اقتصادی ایران بود قریب به ۷۵۰ هزار روستائی بیکار بودند و از خود جمعیت شاغل روستائی نیز نزدیک به ۴۸۰ هزار نفر کم کار تلقی می‌شدند. بنابراین بخش کشاورزی با وجود این همه جمعیت بیکار نمی‌تواند دست کم برای چند سال پذیرای نیروی کار جدید باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ب- صنعت و معدن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساخت صنعتی کشور منعکس‌کننده‌ٔ دو جلوه متفاوت اقتصادی است. ۱- صنایع کوچک که تولیداتش غالباً مصرفی است جنبه اشتغال‌زائی آن به‌دلیل استفاده کم‌تر از ماشین‌آلات و کارافزارهای نوین زیاد است، ۳۲ درصد تولیدات صنعتی را عرضه می‌کند در حالی که ۷۵ درصد نیروی کار صنعتی سود می‌برد. بهره‌وری کار این گونه صنایع در سطح پائینی قرار دارد. بیش‌ترین زمینهٔ فعالیت آن‌ها در رشتهٔ تولیدات مربوط به صنایع نساجی، چرم، پوست و قالی و صنایع غیرفلزی یعنی مصالح ساختمانی است. شیوه کار آن‌ها بر کارهای دستی استوار است. کم‌تر از حمایت دولت برخوردار بوده‌‌اند و از سرمایه‌گذاری دولتی در بخش صنایع سود جسته‌اند. ۲. صنایع بزرگ که از ۸ هزار کارگاه بزرگ صنعتی تشکیل شده و به علت کاربرد ابزارها و ماشین‌آلات نوین جنبه اشتغال‌زائی درخور اهمیتی ندارند. غالب سرمایه‌گذاری‌های دولتی در بخش صنایع در جهت ایجاد و امکانات زیربنائی برای نضج و تشکل این گونه صنایع بوده است و همواره تحت حمایت دولت بوده‌اند. به طور کلی همگی در نقاط شهری یا نزدیک به‌آن استقرار یافته و تعداد کثیری از آن‌ها یعنی بیش از ۴۰ درصد کارگاه‌های بزرگ صنعتی در تهران و اطراف آن متمرکز شده است. این گونه صنایع هم از نظر ابزارهای کار و هم از لحاظ موادخام وابستگی شدیدی به‌خارج از کشور دارند. رویهمرفته با ۲۵ درصد نیروی کار صنعتی ۶۸ درصد تولید صنعتی کشور را عرضه می‌کنند. و جهت گسترش آن‌ها در سال‌های گذشته بیش‌تر برمحور صنایع موادغذائی و به‌دلیل فعالیت‌های بخش ساختمانی در صنایع محصولات معدنی غیرفلزی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ تحول شمار کارگاه‌های بزرگ صنعتی کشور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;160pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| ۱۳۵۰&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|تغییرات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| همه رشته‌های صنعتی || ۶۶۲۶ || ۷۴۹۹ || ۸۷۳ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع موادغذائی || ۶۸۹ || ۱۲۸۵ || ۵۹۶ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع نساجی - پوشاک - چرم || ۳۸۶۵ || ۲۴۲۸ || ۱۴۳۷ -&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع چوب و محصولات چوبی || ۱۹۳ || ۳۲۱ || ۱۲۸ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع کاغذ، مقوا ٔ چاپ || ۱۸۶ || ۲۳۶ || ۵۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیمیائی || ۲۰۸ || ۴۶۹ || ۲۶۱ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| محصولات معدنی غیرفلزی || ۹۱۱ || ۱۷۳۱ || ۸۲۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فلزات اساسی || ۵۵ || ۹۲ || ۳۷ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ماشین‌آلات فلزی و فابریکی || ۴۷۸ || ۸۷۳ || ۳۹۵ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| متفرقه || ۴۱ || ۶۴ || ۲۳ +&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارائهٔ ارقام مربوط به‌کالاهای وارداتی ایران در فاصله سال‌های ۵۶ - ۱۳۵۲ می‌تواند تا حدودی ماهیت وابستگی این نوع کارگاه‌ها را به‌خارج از کشور نمایان سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| align=&amp;quot;center&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|موادغذائی و حیوانات زنده (۳۸ درصد غلات و ۲۲ درصد میوه و سبزیجات)&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|.............................................&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|۳۸/۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مواد خام غیرخوراکی (پوست - دانه‌های روغنی - الوار - خمیر کاغذ - الیاف نساجی و...) || ............................................. || ۱۱٫۹ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| موادمعدنی سوخت و مواد روغنی || ............................................. || ۰٫۷ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روغن‌های گیاهی و حیوانی || ............................................. || ۶٫۳ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مواد شیمیائی || ............................................. || ۲۵٫۹میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| (مصنوعات چرمی - لاستیکی - چوبی - کاغذ و مقوا - نخ‌های نساجی - سیمان - آجرنسوز، آهن و فولاد) || ............................................. || ۱۰۷٫۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ماشین‌آلات و لوازم حمل و نقل || ............................................. || ۱۴۰٫۵ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کالاهای ساخته شده متفرقه || ............................................. || ۱۰٫۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || ............................................. || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳۴۲٫۶ میلیارد تومان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نقطه نظر طبقه‌بندی کالاها - طبق آمارهای بانک مرکزی ۵۵ رصد کالاهای وارداتی، مواد اولیه و کالاهای واسطه‌ئی – ۱۸ درصد کالاهای مصرفی و ۲۷ درصد کالاهای سرمایه‌ئی بود. ۵۶ درصد کل واردات کشور از کشورهای اروپائی به ویژه آلمان – انگلیس – ایتالیا و فرانسه تأمین می‌شود. ۱۷٫۵ درصد از آمریکا – ۲۳ درصد از آسیا به‌ویژه ژاپن و ۱٫۲ درصد از آفریقا و اقیانوسیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صادرات کشور آلمان به‌ایران ۱۸٫۳ درصد ارزش کالاهای وارداتی را در بر می‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌طور کلی در در بخش صنایع و معادن جمعاً در فاصلهٔ سال‌های ۵۶ - ۵۲ جمعاً ۸۲ میلیارد تومان (۴۲ میلیارد تومان دولت – ۴۰ میلیارد توامن بخش خصوصی) سرمایه‌گذاری شده است و مضاف بر آن ۲٫۷ میلیارد تومان توسط بخش خصوصی خارجی به‌ویژه ژاپنی‌ها و آمریکائی‌ها از طریق مرکز جلب و حمایت صنایع خارجی ایران – در کشور سرمایه‌گذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هر تقدیر بنیاد صنایع ایران بر ۹۰۰ هزار کارگاه کوچک و بزرگ صنعتی استوار است که در سال ۱۳۵۷ مجموعا نزدیک به ۱٫۸ میلیون نفر در آن مشغول کار بودند. در همه رشته‌های تولیدات صنعتی صنایع بزرگ به‌درجات گوناگون وابستگی به‌مواد خام خارجی به‌چشم می‌خورد. حتی این وابستگی در صنایع غذائی، نساجی، چرم و پوشاک یعنی صنایعی که قاعدتاً نباید نیازی به‌خارج از کشور داشته باشند مشاهده می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین ساخت صنعتی کشور به دلیل ۱. رکورد فعالیت‌های بخش کشاورزی به‌عنوان عامل عرضه‌کننده مواد خام مورد نیاز صنایع. ۲. وابستگی تکنیکی و کارافزارها (در صنایع بزرگ) به‌خارج از کشور. ۳. وابستگی به‌مواد خام و کالای خارجی. ۴. تمرکز جغرافیائی نا‌متناسب. ۵. گرایش به‌رشته‌های تولیدی سود‌آور (صنایع غذائی و ساختمانی) ۶. استفاده زیاد از ماشین‌آلات و تکنیک‌های سرمایه‌طلب (در صنایع بزرگ). با محدودیت‌هائی در جذب نیروی کار جدید مواجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آخرین آمارهای اعلام شده توسط وزارت صنایع و معادن در شش ماه اوّل سال جاری (۱۳۵۸) جمعاً ۳۴ واحد بزرگ و متوسط تولیدی با سرمایه‌گذاری معادل ۳۳۰ میلیون تومان به‌مرحلهٔ بهره‌برداری رسیده تقریباً ۱۵۰۰ نفر در آن‌ها به‌کار اشتغال یافتند. به‌سخن دیگر، در این بخش از فعالیت‌های اقتصادی در ازای هر ۲۳۰ هزار تومان سرمایه گذاری یک فرصت شغلی فراهم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ج. بخش ساختمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ازدیاد درآمدهای نفتی ایران در سال ۱۳۵۳ و افزایش شدید میزان سرمایه‌گذاری در این بخش و تشدید فعالیت‌های عمرانی ظرفیت اشتغال این بخش به‌شدت فزونی گرفت و همراه با رونق و توسعه فعالیت‌های ساختمانی میزان مهاجرت روستائیان بیکار نیز شدت یافت به‌طوری که در سال ۵۴، ۵۵، ۱۳۵۶ جمعاً حدود ۶۵۰ هزارنفر به‌این بخش جذب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+حجم سرمایه گذاری در بخش ساختمان شهری   به‌میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|عمومی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|خصوصی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۲ || ۴٫۸۱۸ || ۵٫۷۵۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۳ || ۹٫۰۲۲ || ۷٫۷۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۴ || ۱۳٫۱۹۵ || ۱۴٫۶۰۰ &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۵ || ۱۴٫۷۸۸ || ۲۵٫۰۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۶ || ۱۶٫۳۱۷ || ۳۴٫۰۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۵۸٫۱۴۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۸۷٫۵۵۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقدار سرمایه‌گذاری در بخش ساختمان شهری که دربرگیرنده بیش از ۵۵ درصد سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و ۱۸ درصد مجموع سرمایه‌گذاری بخش عمومی است جمعاً ۸۴۸ هزار فرصت جدید شغلی را فراهم نمود، که با توجه به‌ساخت نیروی کار کشور که غالباً فاقد مهارت و تخصصند در جلوگیری از بروز عامل بیکاری در آن‌روزها بسیار مؤثر واقع افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هر تقدیر با کاهش میزان سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و محدودیت ظرفیت اجرائی کارهای ساختمانی این بخش نمی‌تواند روند گذشتهٔ اشتغال خود را حفظ کند. و با وجود هزینهٔ مبلغ ۲۹ میلیارد تومان از اعتبارات عمرانی در شش ماه اوّل سال جاری و فعالیت شدید نهادهای جدید در امر خانه‌سازی ـ باز بخشی از نیروی کار ساده ساختمانی امکان دستیابی به‌اشتغال را نخواهند یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==د. خدمات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت‌های خدمات در برخی از سطوح و در بعضی از بخش‌های خدماتی (مانند آموزش و پرورش، بهداشت و درمان) با کمبود شدید نیروی انسانی کارآزموده و در دیگر بخش‌ها، به‌ویژه بخش‌های خدمات دولتی با تراکم شدید نیروی کار مواجه است. بر اساس آخرین برآوردها حدود ۳۰ درصد نیروی کار بخش دولتی به علت ساخت نامناسب نهادهای اداری و توسعه غیرمنطقی ابعاد آن‌ها کم کارند و به‌دلیل تراکم شدید نیروی کار در بخش خدمات دولتی کارآئی و بهره‌وری مطلوبی ندارند. از نظر فرصت‌های اشتغال بخش‌های خدماتی مبین دو نوع شرایط متفاوتند. کمبود شدید در سطوح بالای تخصص‌ها و مهارت‌ها در بعضی از استان‌های کشور و در همهٔ نقاط روستائی به‌ویژه در زمینهٔ خدمات بهداشتی و درمانی و آموزشی و تراکم شدید نیروی کار در نقاط شهری به‌ویژه شهرهای بزرگ و خوش آب و هوای کشور. بنابراین این بخش در سطوح پائین کارهای خدماتی با مازاد نیروی کار و در سطوح فنی و تخصصی با کمبود شدید نیروی کار مواجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درآمد و دستمزد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان دستمزد و سطوح متفاوت آن در بخش‌های مختلف تولیدی، به‌سبب مقدار تولید و سوددهی متفاوت آن‌ها، یکی دیگر از عواملی است که در توزیع و تمرکز نیروی کار در بخش‌ها و رشته‌های مختلف اقتصادی و به‌تبعیت از آن در گرایش و تمایل نیروی کار در روی‌آوری یا رویگردانی از آن‌ها مؤثر واقع می‌شود و در ایجاد مسألهٔ بیکاری و ابعاد آن مؤثر می‌افتد. چون در نظام سرمایه‌داری نیروی کار به بخش‌هائی روی می‌آورد که مزیّت‌های بیش‌تری بر آن مترتب باشد و منزلت اجتماعی برتری بیافریند. از سوی دیگر ملاک پذیرش نیروی کار در بخش عمومی غالباً، استعداد و توانائی و قابلیت کاری فرد نیست، بل‌که وابستگی و ارتباط با نظام سیاسی و در بخش خصوصی کم‌ توقعی و پرکاری اوست که در به کار گماریش نقش ایفا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سال‌های گذشته به‌موازات گسترش نقش دولت در جریان اقتصادی کشور و تشدید سیطره و سلطه‌اش بر ارکان مختلف اقتصادی، میزان هجوم نیروی کار به‌بخش‌های اقتصادی تحت تسلط دولت نیز شدت گرفت، به‌طوری که تنها طی ۵ سال یعنی از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶ نزدیک به ۹۰۰ هزار نفر به‌تعداد کارکنان بخش دولتی افزوده شد. این چنین افزایشی طبیعی‌ترین بازتاب ساخت آموزشی بدون محتوا و کارآئی نیروی کار از یک سوو کارکرد دولت به‌مثابهٔ یک سرمایه‌دار بزرگ انحصاری از سوی دیگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آمارها، در فعالیت‌های بخش ساختمان دستمزد کارگران طی دو سال ۵۴ - ۱۳۵۵ دوبرابر شد (به‌طور متوسط ۱۸۰ ریال در ۵۲ - ۳۵۰ ریال سال ۵۴) و دو سال بعد این نسبت نزدیک به ۴ برابر شد، و در برخی از مناطق کشور به‌ویژه نواحی جنوبی، مقدار افزایش به‌مراتب بیش از این حد بود که ذکر شد. در حالی که در سال ۱۳۵۴ در برخی از استان‌ها مبتنی بر نظام معیشت کشاورزی – متوسط درآمد سالانه یک فرد کشاورز از فعالیت‌های کشت و زرع و باغداری به‌زحمت از ۱۰ هزار ریال تجاوز می‌کرد. این افزایش دستمزد در بخش ساختمان برای روستائی جوان که در ده به‌معیشت خانوار وابسته است و بدون دریافت مزد و حقوق در زمین کوچک غیراقتصادی خانواده فقط به‌خاطر سربار نبودن در کنار دیگر اعضای آن مجبور است خود را به‌کشت و کار مشغول کند، موهبتی است زندگی‌بخش. به‌همین خاطر است که در نقاط روستائی نسبت جمعیت بالاتر از ۱۵ ساله به‌ویژه جمعیت ۲۹ - ۲۰ ساله بسیار اندک است (مهاجرت). و باز به‌همین دلیل است که بین سال‌های ۵۶ - ۵۲ نزدیک به ۸۵۰ هزار نفر جذب این بخش از فعالیت‌های اقتصادی می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در بخش صنایع و معادن افزایش دستمزد در رشته‌های تولیدی مربوط به ماشین‌آلات و محصولات و وسایل فلزی از دیگر رشته‌های تولیدی صنایع بیش‌تر بود (در سال ۵۶ نزدیک به ۳ برابر سال ۵۲) و در رشته‌های تولیدی مربوط به‌صنایع نساجی، چرم و پوست یعنی جائی که بیش‌ترین شماره جمعیت کارگران صنعتی استقرار دارد و بیش‌ترین تعداد کارگاه‌های صنعتی کشور، این افزایش دستمزد حتی به دو برابر سطح سال ۱۳۵۲ نیز نرسید (۹۸ درصد افزایش) و به همین سبب نیز در جلب نیروی کار جدید این دوره نتوانست نقشی ایفا کند. (بر صنعت مربوط به چوب و محصولات چوبی نیز چنین روندی حاکم بوده است). در حالی که درست عکس این جریان در صنایع محصولات غیرفلزی، ماشین‌آلات و صنایع موادغذائی، به علت دستمزد بالای ناشی از شرایط بهتر تولید، گروه‌های زیادی از نیوری کار جدید صنعتی بین سال‌های ۵۶ - ۵۲ متمرکز شدند. در اینجا لازم است برای روشن شدن میزان دستمزد‌ها، حداقل دستمزد تعیین شده در بعضی از صنایع که توسط وزارت کار در سال ۱۳۵۴ تعیین شده ارائه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|قند&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|سیمان&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|مونتاژ رادیو و تلویزیون &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|روغن‌نباتی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|اتومبیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|منطقه (۱){{نشان|۱|*}} || ۱۴۸ ریال || ۱۴۰ || ۱۴۰ || ۱۴۸ || ۱۸۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|منطقه (۲){{نشان|۲|**}} || ۱۳۵ || ۱۲۷ || ۱۲۷ || ۱۳۵ || ۱۸۲&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متوسط دستمزد روزانه در سال ۱۳۵۲ در بخش‌های تولید صنعتی (به ریال)  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+متوسط دستمزد روزانه در سال ۱۳۵۲ &amp;lt;br&amp;gt; در بخش‌های تولید صنعتی (به‌ریال)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;150pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|کارگران (کارکنان تولیدی) &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|کارکنان غیرتولیدی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|همه صنایع || ۱۴۶ || ۴۱۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع غذائی || ۱۴۷ || ۸۸۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع پوشاک، چرم، پوست || ۱۱۶ || ۲۸۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|چوب و محصولات چوبی || ۱۴۰ || ۳۰۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کاغذ، مقوا و چاپ || ۲۵۷ || ۵۳۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیمیائی || ۲۴۵ || ۴۲۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معدنی غیرفلزی || ۱۳۲ || ۳۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فلزات اساسی || ۲۱۲ || ۵۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محصولات و ماشین‌آلات فلزی || ۱۹۰ || ۴۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع متفرقه || ۱۳۰ || ۱۹۰&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر درآمد متاسفانه به دلیل فقدان آمارهای معتبر امکان اظهارنظر صریح و دقیق مسیر نیست، اما با اتکا به آمار هزینه‌های خانوار که در گزارش اشتغال دفتر بین‌المللی کار از ایران ارائه شده (سال ۱۳۵۳) می‌توان از توزیع درآمدی جمعیت کشور تصویری به‌این شرح عرضه کرد: ده درصد جمعیت در سطح بالای درآمد، ۴۰ درصد مصارف خصوصی جمعیت کشور را دارند. حدود ۳۰ درصد از جمعیت کشور فقط حدود ۸ درصد مجموع مصارف خصوصی را به خود متعلق کرده‌اند به سخن دیگر امکانات مالی بسیار وسیع حدود ده درصد از جمعیت کشور آن چنان بالاست که مصرف‌شان ۵ برابر ۳۰ درصد از جمعیت بسیار فقیر ایران است. چنین تفاوتی بین سطح درآمد روستائی و شهری نیز که نسبت آن یک به ۶ است مشاهده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل و عوامل بیکاری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تصویری که از بنیادهای تولیدی کشور ارائه شد می‌توان عوامل بنیادی بیکاری ایران را به این شرح خلاصه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقدان ارتباط موزون و متناسب بین رشد و توسعه بخش‌های مختلف اقتصادی در سال‌های گذشته و ایجاد شکاف و دوگانگی در شیوه‌های معیشتی جامعه – گسترش و توسعه نطام اقتصادی سرمایه‌داری وابسته و در نتیجه توسعه سیستم مزدوری و کاهش موقعیت‌های حرفه‌ئی و شغلی مستقل و آزاد، وابستگی به مواد خاک و کارافزارهای خارجی و حتی نیروی کار متخصص خارجی برای نصب و به‌کاراندازی ماشین‌آلات در مراحل اولیه بهره‌برداری – استفاده از شیوه‌های کار، سرمایه‌بر و روی‌آوری به صنایع سودآور و غالبا مصرفی، تمرکز شدید سرمایه در دست گروهی اندک - توزیع شدیدا نامتعادل و غیرعادلانه درآمد و شکاف زیاد درآمدی قشرهای مختلف اجتماعی –خودداری از سرمایه‌گذاری در تعلیم و تربیت حرفه‌ئی نیروی کار – جریان مبادله یک طرفه به سود سرمایه‌داران و تعیین و تنظیم قیمت‌ها و دستمزد‌ها توسط آنان – ساخت نامتناسب نیروی کار و وجود انبوه کارکنان غیرمولد و فاقد کارآئی و مهارت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عوامل تشدیدکننده بیکاری==&lt;br /&gt;
::الف- خروج سرمایه و ارز از کشور در خلال مبارزات اخیر و پس از آن و به تبع آن کاهش سرمایه‌گذاری بخش خصوصی، خاصه در نقاط شهری و ناممکن بودن کاربرد سرمایه ثابت (عمرانی) بخش دولتی به‌دلیل نارسائی در تولید کارگاه‌های بزرگ صنعتی کشور و سقوط میزان تولیدات صنعتی به‌میزان ۲۰ درصد نسبت به شش ماهه اول سال 1357.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ب- تشدید تورم- افزایش دستمزدها و در نتیجه ازدیاد هزینه‌های سرمایه‌ئی و هزینه‌های تولیدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ج- وابستگی به مواد خام اولیه کشورهای خارجی و تشتت در امور بازرگانی خارجی کشور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::د- تغییر سیاست‌های ارزی و گمرکی کشور و تغییر نحوه و روند مبادلات بازرگانیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::هـ - کاهش خدمات بانکی، توریستی، خدمات خانگی، حمل و نقل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::و- کاهش فعالیت‌های ساختمانی به‌دلیل وجود کارهای نیمه تمام ساختمانی و نامشخص بودن نحوه مالکیت در بخش خصوصی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ز- تراکم شدید نیروی کار در بخش‌های خدمات دولتی و بخش‌های کشاورزی و اختلاف ملکی بین مالکان و کشاورزان. در بعضی از مناطق کشور و راکد ماندن این اراضی در نقاط روستائی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ح- عدم انطباق برخی از فعالیت‌ها با موازین اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ط- فقدان تاسیسات و تسهیلات زیربنائی در بسیاری از نقاط روستائی کشور در زمینه استقرار نیروی کار جدید و جلب آن‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ی- فشار شدید مقررات موجود بیمه‌های اجتماعی کارگران بر کارگاه‌های کوچک اشتغال‌زا و فقدان امکان پرداخت میزان بیست درصد سهم کارفرما توسط صاحبان این گونه کارگاه‌ها- به علت سوددهی کم آن (در شرایط کنونی تولید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ق- کاهش دوره خدمت سربازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شمار بیکاران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برطبق داده‌های آماری سرشماری جمعیت، در آبان‌ماه سال ۱۳۵۵ از کل جمعیت فعال کشور حدود ۹۴۴ هزارنفر بیکار بودند (۱۶۲ هزارنفر در جامعه شهری و ۷۵۲ هزارنفر در جمعیت روستائی). در طول سال‌ بعد به علت برخی از محدودیت‌های اقتصادی به‌ویژه از نظر مصالح ساختمانی و نارسائی در سیستم حمل و نقل، بارگیری و تخلیه، تراکم شدید نیروی کار در بخش خدمات دولتی و تورم شدید و بالا رفتن دستمزدها - تنها ۳ / ۲ از ۳۰۰ هزار نفر عرضه جدید نیروی کار و در طول سال دیگر نیز تنها ۲۰ درصد از نیروی کار جدید امکان اشتغال در بخش‌های مختلف اقتصادی کشور یافت. بنابراین در اول آبان ماه سال ۱۳۵۷ مجموع جمعیت بیکار ایران بالغ بر ۲۸۸٫۱ میلیون نفر می‌شد. و از ابتدای آبان‌ماه سال گذشته یعنی اوج مبارزات مردم ایران تاکنون به طور خالص حدود ۳۰۰ هزار نیروی کار جدید وارد بازار کار شده است. بر این مبنا مجموع جمعیت بیکار کشور بدون محاسبه بیکاری ناشی از تغییر شرایط تولیدی در این ایام، بالغ بر ۶۰۴٫۱ میلیون نفر می‌شود. که به‌این رقم باید بخش‌هائی از جمعیت فعال را که به خاطر دگرگونی در شرایط فعالیت از کار محروم مانده‌اند از قبیل بخشی از موسیقیدانان، رقص‌پردازان و رقصندگان، هنرپیشگان و کارگردانان، تهیه‌کنندگان و تولیدکنندگان فیلم‌های سینمائی تجارتی، هنرمندان و طراحان در امور تجاری از گروه‌های فنی و حرفه‌ئی سطوح بالای مشاغل – بخشی از دکوراتورها و آذین‌بندان منازل، متخصصان زیبائی، تولید و توزیع‌کنندگان مشروبات الکلی، کارکنان شرکت‌های ساختمانی و مهندسان مشاور؛ بخشی از کارکنان رستوران‌ها و بارها و اماکن تفریحی و هتل‌ها و خدمات خانگی، کارکنان و راهنمایان اطلاعات و آژانس‌های مسافرتی – گروه‌های نظیر دائرکنندگان عشرتکده‌ها، کارچاق‌کن‌ها و اماکن تفریحی که به طور غیرقانونی فعالیت می‌کردند و معمولا هیچ‌گاه نوع کار خود را بروز نمی‌دادند (در مورد تولید و توزیع‌کنندگان مواد مخدر به‌علت ادامه فعالیت غیرقانونی‌شان نمی‌توان به‌طور قاطع اظهار نظر کرد) را باید به این شمار افزود. تعداد کل این گونه افراد که بیکار شده و مجددا نتوانسته‌اند جذب بازار کار شوند به طول تقریبی معادل ۴۸۰ هزارنفر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخش‌های تولیدی صنعت و معدن کشور که در حال حاضر با ظرفیتی معادل ۸۰ درصد شش‌ ماهه اول سال قبل به‌تولید ادامه می‌دهد پیش‌بینی می‌شود که نزدیک به ۱۷۰ هزار نفر به‌ویژه در صنایع نساجی و دستی و خاصه در نقاط روستائی بیکار شده باشند و در بخش ساختمان نیز با وجود سرمایه‌گذاری قابل توجه بخش دولتی در شش ماهه گذشته (مجموعا ۲۹ میلیارد تومان در فعالیت‌های عمرانی) و برخی از نهادهای جدید انقلابی (بنیاد مسکن مستضعفین  اشتغال این بخش معادل ۱۵۰ هزارنفر کم‌تر از سطح اشتغال شش ماه اول سال گذشته می‌باشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین مجموع بیکاران کشور در حال حاضر رقمی معادل ۲۰۴٫۲ میلیون نفر می‌شود که نزدیک به ۸۰۰ هزارنفر آن‌ها بیکار فصلی آند. به این شرح:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;200pt&amp;quot;|مجموع بیکاران در اوّل آبانماه سال ۱۳۵۷&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۱٫۳۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عرضه جدید نیروی کار طی آبان ۵۷ - ۱۳۵۸ || ۳۰۰ هزار تفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیکاران ناشی از تغییر شرایط کار و توقف فعالیت‌های غیرمجاز || ۴۸۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیکاری ناشی از تقلیل سرمایه‌گذاری و تغییر شرایط تولیدی بخش‌های ساختمانی و صنعتی || ۳۲۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! جمع&lt;br /&gt;
! ۲٫۴۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اشتغال در بخش‌های خدمتی و نهادهای جدید || ۲۰۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! شمار جمعیت بیکار کشور در آبان سال ۵۸ &lt;br /&gt;
! ۲٫۲۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برخی از ویژگی‌های جمعیت بیکار ایران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آمارهای گردآوری شده از جویندگان کار که در تابستان امسال به ادارات کاریابی کشور مراجعه کرده‌اند نزدیک به ۸۱ درصد از متقاضیان کار را مردان و ۱۹ درصد بقیه را زنان تشکیل می‌دهند. در صورتی که ۴ سال قبل در همین مقطع زمانی این نسبت‌ها به ترتیب ۸۸ درصد و ۱۲ درصد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ مدارج تحصیلی ۱۲ درصد جمیعت بیکار بیسوادند و ۳۳ درصد تحصیلاتی بالاتر از دیپلم دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+توزیع جویندگان کار برحسب سطوح آموزشی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیسواد || ۲۷ || ۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خواندن و نوشتن || ۹ || ۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابتدائی || ۳۰ || ۲۴ &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دورهٔ اوّل متوسطه || ۱۴ || ۲۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دیپلم || ۱۹ || ۳۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بالاتر از دیپلم || ۰ || ۳&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ارقام بیانگر تفاوت بسیار آشکار سطوح آموزشی جمعیت بیکار فعلی جامعه در قیاس با بیکاران ۴ سال پیش است. به‌این معنا که بیکاران کنونی از سطوح تحصیلات بالاتری برخورددارند به طوری که در حدود ۳۳ درصد آن‌ها را دیپلمه‌ها و تحصیلکرده‌های سطوح بالای آموزشی تشکیل می‌دهد. لازم به یادآوری است که معمولا جویندگان کار روستائی مقیم نقاط شهری به‌ندرت به‌ادارات کاریابی و مشاغل وزارت کار و امور اجتماعی رجوع می‌کنند. بنابراین این شمارها نمی‌تواند مبین ابعاد دقیق سطح تحصیلی همه جمعیت بیکار کشور باشد اما تا حدودی تصویرگر وضعیت تحصیلی آن‌ها است. پس می‌توان تاکید کرد که بخش عظیمی از بیکاران فعلی کشور را باسوادان سطوح بالای آموزشی تشکیل می دهند که معمولا دیر به کارهای دستی و ساده غیراداری تن در می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌طور کلی می‌توان نسبت این گونه افراد تحصیلکرده سطوح بالای آموزشی را در کل جمعیت بیکار کشور نزدیک به ۲۰ درصد برآورد کرد که خود یکی از جنبه‌های بسیار خطرناک بیکاری در کشور است. چون این گروه امکان جذب در بخش‌خای خصوصی را ندارند و زمینه تحصیلی آن‌ها و امکانات اقتصادی‌شان آن گونه نیست که بتوانند به‌مشاغل آزاد روی بیاورند. در حقیقت برای نهادهای اداری کشور پرورش یافته‌اند که به‌علت ناتوانی جذب بخش‌های خدمات دولتی ممکن است تا مدت‌ها همچنان بیکار بمانند.&lt;br /&gt;
از لحاظ ساخت سنی تفاوت چشمگیری در بیکاران کنونی نسبت به گذشته مشهود نیست و باز همچنان بخش عظیمی از بیکاران در گروه سنی ۲۹ - ۲۰ ساله قرار دارند منتها در سال جاری به‌علت بیکاری شدید دیپلمه‌ها و تحصیلکرده‌های سطوح عالی آموزشی که غالبا در این مقطع سنی قرار دارند نسبت آن‌ها در این گروه سنی شدت بیش‌تری یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ساخت سنی جمعیت بیکار کشور (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|گروه‌های سنی &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۹ - ۱۲ ساله || ۲۱٫۷ || ۱۷٫۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۹ - ۲۰ ساله || ۵۰٫۴ || ۶۲٫۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۳۹ - ۳۰ ساله || ۱۵٫۷ || ۶٫۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۴۰ - ۴۰ ساله || ۸٫۱ || ۷٫۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۵۹ - ۵۰ ساله || ۳٫۳ || ۵٫۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۶۰ به‌بالا || ۰٫۸ || ۰٫۲&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%84_%D9%88_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31201</id>
		<title>علل و عوامل بیکاری در ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%84_%D9%88_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31201"/>
		<updated>2012-05-02T03:43:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-055.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ف.محقق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر آماری، بیکار به‌کسی گفته می‌شود که با وجود قابلیت کاری و تمایل به کار، بیکار مانده باشد. (به استثنای بازنشسته‌ها و افراد شاغلی که در مرخصی‌اند یا بیمارند). و به‌عنوان یک مسألهٔ دشوار اقتصادی و اجتماعی بیکاری هنگامی مطرح می‌شود که شمار فراوانی از افراد واقع در سنین کار (۱۵ تا ۶۴ سالگی) برای مدت طولانی نتوانند شغلی به‌دست آورند. امّا این تعریف گویای همهٔ ابعاد پدیده بیکاری نیست. چون در ارتباط با وسایل تولید است که نقش احتماعی فرد و سهمش از ثروت اجتماعی جامعه معین می‌شود. پس بیکار یعنی کسی که از وسائل تولید جدا شده، در سازمان اجتماعی کار نقشی ندارد و از ثروت اجتماعی محروم شده است. بنابراین بیکاری پدیده‌ئی تصادفی و ارادی (به جز در موارد خاص) نیست، بلکه مقوله‌ئی تحمیلی است، که از ساخت اقتصادی و مناسبات تولیدی متأثر است. و از اراده و خواست فرد خارج است و دامنگیر گروهی از انسان‌هائی می‌شود که می‌توانند و می‌خواهند کار کنند و در فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی مشارکت داشته باشند، امّا شرایط و امکانات جامعه نه تنها چنین فرصتی به‌آن‌ها نمی‌دهد بل‌که این حق طبیعی را نیز از آن‌ها سلب می‌کند. از همین رو برای شناخت علل و عوامل موجد این پدیده باید مستقیماً ساخت اقتصادی جامعه را مورد مطالعه قرار داد و در بطن نظام اقتصادی و روابط بینادهای تولیدی به جست‌و‌جوی علل و عوامل آن بر‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیکاری ظاهراً پدیده‌ئی است که در اثر فقدان موازنهٔ میان تعادل عرضه و تقاضای کار و فزونی عرضه بر تقاضا به‌وجود می‌آید. یعنی از یک‌سو حجم و ترکیب جمعیت که خود تحت‌ تأثیر شرایط اقتصادی گذشته تکوین یافته است به عنوان منبع و سرچشمه اصلی عرضه‌کننده و مولد نیروی کار و نیز نظام آموزشی به‌عنوان مشخص‌کنندهٔ میزان آگاهی حرفه‌ئی و قابلیت‌های فنی و علمی نیروی کار مطرح است، و از سوی دیگر شرایط تولیدی و شالوده‌های اقتصادی جامعه به عنوان ارائه‌کننده‌ٔ فرصت‌های شغلی و جذب‌کنندهٔ نیروی کار. که دقیقاً در این گزارش مورد بررسی قرار گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا پیش از آغاز مطلب – باید یاد‌آور شد که تمامی بیکاری موجود را به‌دلیل بسیار آشکار فقدان دگرگونی و فقدان تغییرات بنیادی مبانی تولیدی و نظام اقتصادی کشور نباید منتج از تحولات سیاسی و اجتماعی یک سال اخیر کشور دانست. چون تنها بخشی از آن، یعنی آن قسمت که ناشی از تغییر شرایط کار و ناهمسازی حِرَف و مشاغل یا موازین اسلامی است به‌رویدادهای انقلابی اخیر ایران مربوط می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. ساخت جمعیتی کشور (به عنوان عرضه کننده نیروی کار) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت کشور بسیار جوان است، یعنی ۴۴ درصد آن زیر ۱۵ سال و میانگین نسبی آن حدود ۲۲/۴ سال است. بر اساس داده‌های آماری نرخ رشد آن بسیار بالاست (۲/۷ درصد در سال) و نسبت به جمعیت سالخورده یا پیر از۳/۵ درصد تجاوز نمی‌کند. به‌همین دلیل جمعیت گروه‌های سنّی میانی ایران یعنی ۱۵ تا ۶۴ ساله یا بالقوه فعال بسیار گسترده است. (حدود ۵۲/۱ درصد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحت شرایط حیاتی کنونی وقایع جمعیت، هرساله به‌طور خالص نزدیک به‌یک میلیون نفر به‌جمعیت کشور افزوده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ ساخت سنی جمعیت ایران (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|کم‌تر از ۱۵ سال&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۶۴ - ۱۵ سال&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۵۶ سال و بیش‌تر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ایران || ۴۴/۴ || ۵۲/۱ || ۳/۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روستا || ۴۷/۶ || ۴۸/۷ || ۳/۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شهر || ۴۰/۹ || ۵۵ || ۳/۳&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه عرضه نیروی کار- در ایران هم مانند سایر کشورهای جهان سوم، نمی‌توان تنها به جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله به‌عنوان منبع اصلی تغذیه کنندهٔ فعالیت‌های اقتصادی اکتفا کرد، به‌ویژه در نقاط روستائی و شهرک‌ها، که اقتصادشان مبتنی بر معیشت کشاورزی است. خانوارها شدیدا فقیرند و امکانات آموزشی محدود است و مشارکت کودکان در فعالیت‌های اقتصادی برای خانوار‌های کم درآمد اجتناب‌ناپذیر است. بخشی از کودکان به‌ویژه دختران، آن هم در نقاطی که صنایع دستی خانگی یا صنایع کوچک کارگاهی رواج دارد، جذب بازار کار می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برطبق داده‌های آماری، حدود ۱۳۰ هزار کودک ۱۰ تا ۱۱ ساله کشور (۱۱۰ هزار روستائی و ۲۰ هزار شهری) و ۳۷۶ هزار کودک ۱۲ تا ۱۴ ساله (۲۹۶ هزار روستائی و ۸۰ هزار شهری) در بخش‌های تولیدی کار به اشتغال داشتند، که جمعاً ۱۲ درصد جمعیت گروه سنی ۱۰ تا ۱۴ ساله و حدود ۳۷ درصد کودکان ۱۰ تا ۱۴ ساله محروم از تحصیل کشور را تشکیل می‌دهند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمعیت ۶۵ ساله به‌بالای کشور نیز که معمولاً به‌جبران سال‌ها زحمت، نباید واجد مشارکت چندانی در فعالیت‌های اقتصادی باشند. ۳۲۸ هزار نفر یا نزدیک به۲۸ درصد جمعیت سالخورده کار می‌کنند. بنابراین بخشی از فرصت‌های شغلی کشور به دلیل نارسائی‌های بنیادین اقتصادی و تحت تأثیر مستقیم آن آن هم به‌طور ناقص به اشغال جمعیت غیرمتعارف سنی و خارج از محدودهٔ واقعی نیروی کار در می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ازای چنین جریانی، عملاً بخش وسیعی از جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله یا بالقوه فعال ـ نقشی در تولید ملی ندارند ویا نمی‌توانند داشته باشند. از کل جمعیت ۱۷/۵ میلیون نفری بالقوه ایران، ۶/۸ میلیون نفر خانه‌دار (۱/۴ میلیون باسواد) ۱/۶ میلیون محصل، ۴۰۰ هزار نفر به علت تمکّن مالی یا بازنشستگی بی‌نیاز از کارند. تنها ۸/۷ میلیون نفر آن فعالند که با افزودن جمعیت فعّال گروه‌های سنی ۱۰ تا ۱۴ ساله و ۶۵ سال به‌بالا –این رقم – یعنی تعداد جمعیت فعال کشور ( در سال ۱۳۵۵) بالغ بر ۹/۷ میلیون نفر می‌شود که ۸/۸ میلیون نفر آن شاغل و بیش از ۹۰۰ هزار نفر آن بیکارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضریب نظری جانشینی نیروی کار (تازه واردین احتمالی به بازار کار به خارج‌شوندگان از آن) – حدود ۷ به ۱ است و میزان خالص نیروی کار جدید ناشی از رشد و نمو طبیعی جمعیت حدود ۳۰۰ هزار نفر در سال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عرضهٔ نیروی کار جدید کشور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;lt;br&amp;gt;&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تعداد (هزارنفر)&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۳ - ۱۳۵۲ || ۲۷۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۴ - ۱۳۵۳ || ۲۸۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۵ - ۱۳۵۴ || ۲۸۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۶ - ۱۳۵۵ || ۲۹۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۷ - ۱۳۵۶ || ۲۹۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۸ - ۱۳۵۷ || ۳۰۱&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==۲. شناخت آموزشی نیروی کار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از عوامل مؤثر در بروز پدیدهٔ بیکاری و الگوی آن، محتوای کیفی نیروی کار از نظر مهارت و تخصص است. در دهه‌ٔ گذشته – متوسط ضریب افزایش سالانه با سوادی جمعیت ده سال به‌بالای کشور حدود ۸/۲ درصد (۸/۶ در جامعه شهری و ۷/۷ در جامعهٔ روستائی) بوده است در حالی که این نسبت برای جمعیت شاغل کشور از حدود ۵/۳ درصد تجاوز نمی‌کرده است. (۶/۷ در جامعه شهری و ۴/۰ درصد در جامعه روستائی).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۵ –از کل جمعیت شاغل کشور حدود ۴۱ درصد باسواد بودند که ۶۲ درصدشان تحصیلاتی کمتر از سطح ابتدائی داشته‌اند. و میزان باسوادی جمعیت شاغل شهری نزدیک به‌سه برابر جامعه روستائی بود (۶۱/۶ شهر ۲۲/۷ روستا).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ توزیع جمعیت شاغل با سواد  (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روستا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ابتدائی و کم‌تر || ۶۲/۴ || ۵۲/۸ || ۸۵/۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| راهنمائی و متوسطه || ۲۸/۱ || ۳۴/۷ || ۱۲/۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مدارس حرفه‌ئی‌و‌فنی || ۱/۹ || ۲/۲ || ۱/۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| عالی || ۷/۵ || ۱۰/۲ || ۱/۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| نامشخص || ۰/۱ || ۰/۱ || ۰/۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کل (درصد) || ۱۰۰/۰ || ۱۰۰/۰ || ۱۰۰/۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تعداد به‌هزارنفر || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳۵۹۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲۵۲۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۰۶۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق داده‌های آماری- سهم مناطق روستائی کشور از ۱/۲۰میلیون نفر جمعیت شاغل آموزش‌دیده دوره‌ دوّم آموزش متوسطه و بالاتر تنها ۱۰ درصد است که غالباً نیز از تحصیلکرده‌های رشته‌های تحصیلی نامرتبط با امور کشاورزی هستند، به طور مثال تقریباً نزدیک به ۱۴ درصد تحصیلکرده‌های رشته‌های کشاورزی در نقاط روستائی مستقرند و از مجموع مهندسین کشاورزی فقط ۷ درصد در نقاط روستائی فعالیت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسبت کارکنان مشاغل علمی و فنی و تخصصی در جمعیت شاغل کشور از حدود ۶ درصد تجاوز نمی‌کند ( در جامعه شهری ۱۱ درصد و در جامعه روستای ۱/۸درصد) که بیش‌تر آن‌ها جذب بخش‌های گوناگون خدمات به‌ویژه خدمات دولتی شده‌اند و از مجموع این گروه از کارکنان که حدود ۵۳۶ هزارنفر می‌شود – تنها حدود ۱۵۰۰ نفر یعنی تقریباً سه دهم درصد در بخش‌های تولیدی مربوط به امور کشاورزی نقاط روستائی به کار اشتغال دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه اشتغال، فقر محتوای آموزشی جمعیت شاغل کشور و بیسوادی زیاد آن‌ها و توزیع نامنتاسب‌شان در نقاط مختلف جغرافیائی کشور و در رشته‌های مختلف تولیدی از جمله عواملی است که به‌تشدید میزان بیکاری جامعه می‌انجامد. همان‌گونه که در شرایط فعلی جامعه می‌بینیم. در حالی که در نقاط شهری کشور و در خود بخش فعالیت‌های کشاورزی نقاط روستائی، بیکاری و کم‌کاری بیداد می‌کند. در بسیاری از فعالیت‌های غیر کشاورزی مناطق روستائی فرصت‌های فراوانی برای اشتغال جمعیت وجود دارد که متأسفانه به‌علت فراهم نبودن امکانات مادی و زیربنائی لازم – نیروی کار اشتیاقی به‌اشغال آن‌ها نشان نمی‌دهد. برای روشن شدن مطلب فقط تذکر یک نمونه از توزیع نیروی انسانی آزموده کشور در یک زمینه اجتماعی بسیار حیاتی یا گوشه‌ئی از بازتاب آن مباردت می‌شود. (ارقام مربوط به سال تحصیلی ۵۳ - ۱۳۵۲ است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;| توزیع آموزگاران &amp;lt;br&amp;gt; (درصد)&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;| توزیع دانش‌آموزان &amp;lt;br&amp;gt; (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|  || ابتدائی || راهنمائی || متوسطه || ابتدائی || راهنمائی || متوسطه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناطق شهری || ۵۷/۵ || ۸۱/۲ || ۹۱/۵ || ۵۹/۱ || ۸۱/۵ || ۹۰/۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناطق روستائی || ۴۲/۵ || ۱۸/۸ || ۸/۵ || ۴۰/۹ || ۱۸/۵ || ۹/۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فقط استان مرکزی || ۲۵/۱ || ۳۱/۵ || ۳۸/۹ || ۲۸/۰ || ۳۲/۲ || ۳۴/۵&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ میزان بازماندگی از تحصیل در آموزش ابتدائی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسر و دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| کشور || ۳۲/۰ || ۶۰/۹ || ۴۵/۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شهر || ۵/۴ || ۲۱/۸ || ۱۳/۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روستا || ۴۷/۸ || ۸۵/۱ || ۶۵/۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| فقط استان مرکزی || ۰/۷ || ۲۲/۰ || ۱۱/۱&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ساخت اقتصادی کشور (در ارتباط با تقاضای کار):==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گسترش و رواج سیستم مزدوری در سال‌های اخیر و آن هم در قالب فعالیت‌های بخش دولتی از عمده‌ترین ویژگی‌های نظام اقتصادی کشور است در فاصله ۵۵ - ۱۳۴۵، شمار مزد و حقوق‌بگیران از ۳/۳ میلیون نفر به ۴/۷۴۰ میلیون نفر یعنی از ۴۸ درصد جمعیت شاغل به ۵۴ درصد افزایش یافت و در مقابل نسبت کارکنان مستقل و آزاد از ۳۸/۸ به ۳۲/۴ درصد کاهش یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+جمعیت شاغل برحسب موقعیت شغلی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| کارفرما&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|کارکن مستقل&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|مزدور حقوق‌بگیر &amp;lt;br&amp;gt; بخش دولتی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|مزدور حقوق‌بگیر &amp;lt;br&amp;gt; بخش خصوصی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| کارکن خانوادگی &amp;lt;br&amp;gt; بدون مزد&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|کارآموز و نامشخص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۵ || ۲/۱ || ۳۲/۴ || ۱۹/۳ || ۳۴/۶ || ۱۱/۲ || ۰/۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۴۵ || ۲/۲ || ۳۸/۸ || ۹/۷ || ۳۸/۴ || ۹/۹ || ۰/۴&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین به‌همان نسبت که از میزان کارکنان مشاغل آزاد جامعه غالباً صاحبان حِرَف و مشاغل کوچک کاسته شده – به‌نسبت دستمزدبگیران اضافه شده است. و در این تغییر و تبدیل ماهیت سرمایه‌داری انحصاری دولت به‌خوبی نمایانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد کاهش دستمزد بگیران بخش خصوصی باید اشاره کرد که حمایت نکردن دولت و فقدان امکان رقابت صاحبان صنایع کوچک با صاحبان صنایع بزرگ از یک طرف و کاربرد روش‌ها و تکنیک‌های سرمایه‌بر در صنایع بزرگ از طرف دیگر عامل اساسی آن بوده است. به‌سخن دیگر، طی ده پانزده سال گذشته هدف‌های اقتصادی دولت بر گسترش و تحکیم موفقیت صنایع بزرگ که جنبه اشتغال‌زائی آن چندان حائز اهمیت نیست قرار داشته است و رونق و گسترش این گونه صنایع با افول و رکورد صنایع کوچک که جنبه اشتغال‌زائی فراوانی دارد توأم بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برمبنای آمارهای رسمی کشور – بیش‌ترین امکان اشتغال جدید سال‌های بین ۵۵ - ۱۳۵۰ توسط بخش عمومی فراهم شد و پس از آن به‌ترتیب بخش ساختمان و سپس تولیدات صنعتی و معدنی تعداد قابل توجهی از نیروی کار جدید را به خود مشغول داشتند. در این دوره فعالیت‌های بخش کشاورزی نه‌تنها هیچ گونه نقشی در جذب نیروی کار بازی نکرد. بلکه با رها کردن حدود ۴۳۰ هزار از نیروی کار خود به شهرها بیش از پیش بر ابعاد عرضه نیروی کار افزود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ تحول اشتغال ایران (به‌هزار نفر)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;130pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|۱۳۵۰&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| ۱۳۵۵&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;| فرصت‌های جدید شغل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| همه فعالیت‌های اقتصادی || ۷۲۴۳ || ۸۷۹۰ || ۱۵۵۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کشاورزی || ۳۴۱۰ || ۲۹۷۸ || ۴۳۲ -&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنعتی و معدنی || ۱۳۹۲ || ۱۷۵۶ || ۳۶۴ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ساختمان || ۵۰۹ || ۱۱۷۷ || ۶۶۸ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| خدمات || ۱۹۳۲ || ۲۸۷۹ || ۹۴۷ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| || || || (بیش از ۹۰۰ هزار نفر در بخش دولتی)&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الف- کشاورزی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه اشتغال به‌بخش کشاورزی ایران با وضعیتی که دارد نمی‌توان به‌عنوان یک منبع جذب‌کننده نیروی کار نگریست. این بخش در حقیقت تشدید‌کننده‌ٔ مسألهٔ بیکاری کشور است. طی سال‌های گذشته همواره بخش کمی از سرمایه‌های دولتی و خصوصی در آن به‌کار افتاده است. مجموع سرمایه‌گذاری بخش‌های عمومی و خصوصی در این بخش از ده درصد کل سرمایه‌گذاری سال‌های برنامه پنجم عمرانی کشور تجاوز نمی‌کند (۱۵ میلیاد تومان دولتی و ۱۰ میلیارد تومان خصوصی از مجموع ۴۷۰ میلیارد تومان سرمایه‌گذاری برنامه پنجم) – و تازه بخش عظیمی از همین سرمایه‌گذاری متوجه واحدهای بزرگ کشاورزی و نهاده‌های جدید کشاورزی بوده است. جریان مبادله یک طرفهٔ با شهر- سطح قیمت‌های پائین و نامتناسب با هزینه‌های تولیدی، ترقی شدید قیمت مصنوعات مصرفی شهری مورد نیاز روستائیان – توزیع نامتناسب اراضی- تراکم شدید جمعیت خردسال و پیر و کاهش شدید درآمد خانوارهای روستائی از بخش‌های تولیدی کشاورزی منجر به ازدیاد نسبت بیکاری و بیکاری فصلی و کم‌کاری در این بخش از فعالیت‌های اقتصادی شد. شاید بتوان چنین وضعیتی را به‌عنوان یکی از نتایج کارکرد نظام سرمایه‌داری در ایران تلقی کرد که همواره با سلطه‌ئی که بر ابزارهای تولید و جریان مبادله کالا دارند – سعی می‌کنند که از نیروی کار ارزان‌تری برخوردار شوند و منافع بیش‌تری کسب کنند. داده‌های آماری حاکی است که سالانه حدود ۳۸۰ هزارنفر از جامعه روستائی به‌شهرها مهاجرت می‌کنند که ۳۷۰ هزارنفرشان برای همیشه در شهر ماندگار می‌شوند. این میزان مهاجرت دربرگیرنده ۶۰ درصد اضافه بار سالانه جمعیتی است که در اثر روند طبیعی افزایش جمعیت پدیدار می‌شود. به‌سخن دیگر، مهاجرت از جامعه روستائی به‌شهر برای روستائیان به‌عنوان یک پدیدهٔ حیاتی و تنازع بقا در آمده است. با توجه به‌انبوه بیسوادان جامعه روستائی، حدود ۵۵ درصد مهاجرت کنندگان به‌شهر را باسوادان تشکیل می‌دهند که نزدیک به ۴۰ درصدشان تحصیلاتی بیش‌تر از سطوح ابتدائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۵ که به‌زعم رژیم گذشته اوج شکوفائی اقتصادی ایران بود قریب به ۷۵۰ هزار روستائی بیکار بودند و از خود جمعیت شاغل روستائی نیز نزدیک به ۴۸۰ هزار نفر کم کار تلقی می‌شدند. بنابراین بخش کشاورزی با وجود این همه جمعیت بیکار نمی‌تواند دست کم برای چند سال پذیرای نیروی کار جدید باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ب- صنعت و معدن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساخت صنعتی کشور منعکس‌کننده‌ٔ دو جلوه متفاوت اقتصادی است. ۱- صنایع کوچک که تولیداتش غالباً مصرفی است جنبه اشتغال‌زائی آن به‌دلیل استفاده کم‌تر از ماشین‌آلات و کارافزارهای نوین زیاد است، ۳۲ درصد تولیدات صنعتی را عرضه می‌کند در حالی که ۷۵ درصد نیروی کار صنعتی سود می‌برد. بهره‌وری کار این گونه صنایع در سطح پائینی قرار دارد. بیش‌ترین زمینهٔ فعالیت آن‌ها در رشتهٔ تولیدات مربوط به صنایع نساجی، چرم، پوست و قالی و صنایع غیرفلزی یعنی مصالح ساختمانی است. شیوه کار آن‌ها بر کارهای دستی استوار است. کم‌تر از حمایت دولت برخوردار بوده‌‌اند و از سرمایه‌گذاری دولتی در بخش صنایع سود جسته‌اند. ۲. صنایع بزرگ که از ۸ هزار کارگاه بزرگ صنعتی تشکیل شده و به علت کاربرد ابزارها و ماشین‌آلات نوین جنبه اشتغال‌زائی درخور اهمیتی ندارند. غالب سرمایه‌گذاری‌های دولتی در بخش صنایع در جهت ایجاد و امکانات زیربنائی برای نضج و تشکل این گونه صنایع بوده است و همواره تحت حمایت دولت بوده‌اند. به طور کلی همگی در نقاط شهری یا نزدیک به‌آن استقرار یافته و تعداد کثیری از آن‌ها یعنی بیش از ۴۰ درصد کارگاه‌های بزرگ صنعتی در تهران و اطراف آن متمرکز شده است. این گونه صنایع هم از نظر ابزارهای کار و هم از لحاظ موادخام وابستگی شدیدی به‌خارج از کشور دارند. رویهمرفته با ۲۵ درصد نیروی کار صنعتی ۶۸ درصد تولید صنعتی کشور را عرضه می‌کنند. و جهت گسترش آن‌ها در سال‌های گذشته بیش‌تر برمحور صنایع موادغذائی و به‌دلیل فعالیت‌های بخش ساختمانی در صنایع محصولات معدنی غیرفلزی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ تحول شمار کارگاه‌های بزرگ صنعتی کشور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;160pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| ۱۳۵۰&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|تغییرات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| همه رشته‌های صنعتی || ۶۶۲۶ || ۷۴۹۹ || ۸۷۳ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع موادغذائی || ۶۸۹ || ۱۲۸۵ || ۵۹۶ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع نساجی - پوشاک - چرم || ۳۸۶۵ || ۲۴۲۸ || ۱۴۳۷ -&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع چوب و محصولات چوبی || ۱۹۳ || ۳۲۱ || ۱۲۸ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع کاغذ، مقوا ٔ چاپ || ۱۸۶ || ۲۳۶ || ۵۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیمیائی || ۲۰۸ || ۴۶۹ || ۲۶۱ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| محصولات معدنی غیرفلزی || ۹۱۱ || ۱۷۳۱ || ۸۲۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فلزات اساسی || ۵۵ || ۹۲ || ۳۷ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ماشین‌آلات فلزی و فابریکی || ۴۷۸ || ۸۷۳ || ۳۹۵ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| متفرقه || ۴۱ || ۶۴ || ۲۳ +&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارائهٔ ارقام مربوط به‌کالاهای وارداتی ایران در فاصله سال‌های ۵۶ - ۱۳۵۲ می‌تواند تا حدودی ماهیت وابستگی این نوع کارگاه‌ها را به‌خارج از کشور نمایان سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| align=&amp;quot;center&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|موادغذائی و حیوانات زنده (۳۸ درصد غلات و ۲۲ درصد میوه و سبزیجات)&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|.............................................&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|۳۸/۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مواد خام غیرخوراکی (پوست - دانه‌های روغنی - الوار - خمیر کاغذ - الیاف نساجی و...) || ............................................. || ۱۱/۹ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| موادمعدنی سوخت و مواد روغنی || ............................................. || ۰/۷ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روغن‌های گیاهی و حیوانی || ............................................. || ۶/۳ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مواد شیمیائی || ............................................. || ۲۵/۹میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| (مصنوعات چرمی - لاستیکی - چوبی - کاغذ و مقوا - نخ‌های نساجی - سیمان - آجرنسوز، آهن و فولاد) || ............................................. || ۱۰۷/۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ماشین‌آلات و لوازم حمل و نقل || ............................................. || ۱۴۰/۵ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کالاهای ساخته شده متفرقه || ............................................. || ۱۰/۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || ............................................. || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳۴۲٫۶ میلیارد تومان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نقطه نظر طبقه‌بندی کالاها  - طبق آمارهای بانک مرکزی ۵۵ رصد کالاهای وارداتی، مواد اولیه و کالاهای واسطه‌ئی – ۱۸ درصد کالاهای مصرفی و ۲۷ درصد کالاهای سرمایه‌ئی بود. ۵۶ درصد کل واردات کشور از کشورهای اروپائی به ویژه آلمان – انگلیس – ایتالیا و فرانسه تأمین می‌شود. ۱۷/۵ درصد از آمریکا – ۲۳ درصد از آسیا به‌ویژه ژاپن و ۱/۲ درصد از آفریقا و اقیانوسیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صادرات کشور آلمان به‌ایران ۱۸/۳ درصد ارزش کالاهای وارداتی را در بر می‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌طور کلی در در بخش صنایع و معادن جمعاً در فاصلهٔ سال‌های ۵۶ - ۵۲ جمعاً ۸۲ میلیارد تومان (۴۲ میلیارد تومان دولت – ۴۰ میلیارد توامن بخش خصوصی) سرمایه‌گذاری شده است و مضاف بر آن ۲/۷ میلیارد تومان توسط بخش خصوصی خارجی به‌ویژه ژاپنی‌ها و آمریکائی‌ها از طریق مرکز جلب و حمایت صنایع خارجی ایران – در کشور سرمایه‌گذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هر تقدیر بنیاد صنایع ایران بر ۹۰۰ هزار کارگاه کوچک و بزرگ صنعتی استوار است که در سال ۱۳۵۷ مجموعا نزدیک به ۱/۸ میلیون نفر در آن مشغول کار بودند. در همه رشته‌های تولیدات صنعتی صنایع بزرگ به‌درجات گوناگون وابستگی به‌مواد خام خارجی به چشم می‌خورد. حتی این وابستگی در صنایع غذائی، نساجی، چرم و پوشاک یعنی صنایعی که قاعدتاً نباید نیازی به‌خارج از کشور داشته باشند مشاهده می‌شد.&lt;br /&gt;
بنابراین ساخت صنعتی کشور به دلیل ۱. رکورد فعالیت‌های بخش کشاورزی به‌عنوان عامل عرضه‌کننده مواد خام مورد نیاز صنایع. ۲. وابستگی تکنیکی و کارافزارها (در صنایع بزرگ) به‌خارج از کشور. ۳. وابستگی به‌مواد خام و کالای خارجی. ۴. تمرکز جغرافیائی نا‌متناسب. ۵. گرایش به‌رشته‌های تولیدی سود‌آور (صنایع غذائی و ساختمانی) ۶. استفاده زیاد از ماشین‌آلات و تکنیک‌های سرمایه‌طلب (در صنایع بزرگ). با محدودیت‌هائی در جذب نیروی کار جدید مواجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آخرین آمارهای اعلام شده توسط وزارت صنایع و معادن در شش ماه اول سال جاری (۱۳۵۸) جمعاً ۳۴ واحد بزرگ و متوسط تولیدی با سرمایه‌گذاری معادل ۳۳۰ میلیون تومان به‌مرحله بهره‌برداری رسیده تقریباً ۱۵۰۰ نفر در آن‌ها به‌کار اشتغال یافتند. به‌سخن دیگر، در این بخش از فعالیت‌های اقتصادی در ازای هر ۲۳۰ هزار تومان سرمایه گذاری یک فرصت شغلی فراهم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ج. بخش ساختمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ازدیاد درآمدهای نفتی ایران در سال ۱۳۵۳ و افزایش شدید میزان سرمایه‌گذاری در این بخش و تشدید فعالیت‌های عمرانی ظرفیت اشتغال این بخش به‌شدت فزونی گرفت و همراه با رونق و توسعه فعالیت‌های ساختمانی میزان مهاجرت روستائیان بیکار نیز شدت یافت به‌طوری که در سال ۵۴، ۵۵، ۱۳۵۶ جمعاً حدود ۶۵۰ هزارنفر به‌این بخش جذب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+حجم سرمایه گذاری در بخش ساختمان شهری   به‌میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|عمومی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|خصوصی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۲ || ۴/۸۱۸ || ۵/۷۵۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۳ || ۹/۰۲۲ || ۷/۷۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۴ || ۱۳/۱۹۵ || ۱۴/۶۰۰ &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۵ || ۱۴/۷۸۸ || ۲۵/۰۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۶ || ۱۶/۳۱۷ || ۳۴/۰۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۵۸/۱۴۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۸۷/۵۵۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقدار سرمایه‌گذاری در بخش ساختمان شهری که دربرگیرنده بیش از ۵۵ درصد سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و ۱۸ درصد مجموع سرمایه‌گذاری بخش عمومی است جمعا ۸۴۸ هزار فرصت جدید شغلی را فراهم نمود، که با توجه به‌ساخت نیروی کار کشور که غالباً فاقد مهارت و تخصصند در جلوگیری از بروز عامل بیکاری در آن‌روزها بسیار مؤثر واقع افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هر تقدیر با کاهش میزان سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و محدودیت ظرفیت اجرائی کارهای ساختمانی این بخش نمی‌تواند روند گذشتهٔ اشتغال خود را حفظ کند. و با وجود هزینه مبلغ ۲۹ میلیارد تومان از اعتبارات عمرانی در شش ماه اوّل سال جاری و فعالیت شدید نهادهای جدید در امر خانه‌سازی ـ باز بخشی از نیروی کار ساده ساختمانی امکان دستیابی به‌اشتغال را نخواهند یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==د. خدمات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت‌های خدمات در برخی از سطوح و در بعضی از بخش‌های خدماتی (مانند آموزش و پرورش، بهداشت و درمان) با کمبود شدید نیروی انسانی کارآزموده و در دیگر بخش‌ها، به‌ویژه بخش‌های خدمات دولتی با تراکم شدید نیروی کار مواجه است. بر اساس آخرین برآوردها حدود ۳۰ درصد نیروی کار بخش دولتی به علت ساخت نامناسب نهادهای اداری و توسعه غیرمنطقی ابعاد آن‌ها کم کارند و به‌دلیل تراکم شدید نیروی کار در بخش خدمات دولتی کارآئی و بهره‌وری مطلوبی ندارند. از نظر فرصت‌های اشتغال بخش‌های خدماتی مبین دو نوع شرایط متفاوتند. کمبود شدید در سطوح بالای تخصص‌ها و مهارت‌ها در بعضی از استان‌های کشور و در همهٔ نقاط روستائی به‌ویژه در زمینهٔ خدمات بهداشتی و درمانی و آموزشی و تراکم شدید نیروی کار در نقاط شهری به‌ویژه شهرهای بزرگ و خوش آب و هوای کشور. بنابراین این بخش در سطوح پائین کارهای خدماتی با مازاد نیروی کار و در سطوح فنی و تخصصی با کمبود شدید نیروی کار مواجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درآمد و دستمزد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان دستمزد و سطوح متفاوت آن در بخش‌های مختلف تولیدی، به سبب مقدار تولید و سوددهی متفاوت آن‌ها، یکی دیگر از عواملی است که در توزیع و تمرکز نیروی کار در بخش‌ها و رشته‌های مختلف اقتصادی و به‌تبعیت از آن در گرایش و تمایل نیروی کار در روی‌آوری یا رویگردانی از آن‌ها موثر واقع می‌ّود و در ایجاد مساله بیکاری و ابعاد آن موثر می‌افتد. چون در نظام سرمایه‌داری نیروی کار به بخش‌هائی روی می‌آورد که مزیت‌های بی‌تری بر آن مترتب باشد و منزلت اجتماعی برتری بیافریند. از سوی دیگر ملاک پذیرش نیروی کار در بخش عمومی غالبا، استعداد و توانائی و قابلیت کاری فرد نیست، بل‌که وابستگی و ارتباط با نظام سیاسی و در بخش خصوصی کم‌ توقعی و پرکاری اوست که در به کار گماریش نقش ایفا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سال‌های گذشته به‌موازات گسترش نقش دولت در جریان اقتصادی کشور و تشدید سیطره و سلطه‌اش بر ارکان مختلف اقتصادی، میزان هجوم نیروی کار به بخش‌های اقتصادی تحت تسلط دولت نیز شدت گرفت، به‌طوری که تنها طی ۵ سال یعنی از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶ نزدیک به ۹۰۰ هزار نفر به تعداد کارکنان بخش دولتی افزوده شد. این چنین افزایشی طبیعی‌ترین بازتاب ساخت آموزشی بدون محتوا و کارآئی نیروی کار از یک سوو کارکرد دولت به مثابه یک سرمایه‌دار بزرگ انحصاری از سوی دیگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آمارها، در فعالیت‌های بخش ساختمان دستمزد کارگران طی دو سال ۵۴ - ۱۳۵۵ دوبرابر شد (به‌طور متوسط ۱۸۰ ریال در ۵۲ - ۳۵۰ ریال سال ۵۴) و دو سال بعد این نسبت نزدیک به ۴ برابر شد، و در برخی از مناطق کشور به‌ویژه نواحی جنوبی، مقدار افزایش به‌مراتب بیش از این حد بود که ذکر شد. در حالی که در سال ۱۳۵۴ در برخی از استان‌ها مبتنی بر نظام معیشت کشاورزی – متوسط درآمد سالانه یک فرد کشاورز از فعالیت‌های کشت و زرع و باغداری به‌زحمت از ۱۰ هزار ریال تجاوز می‌کرد. این افزایش دستمزد در بخش ساختمان برای روستائی جوان که در ده به‌معیشت خانوار وابسته است و بدون دریافت مزد و حقوق در زمین کوچک غیراقتصادی خانواده فقط به‌خاطر سربار نبودن در کنار دیگر اعضای آن مجبور است خود را به‌کشت و کار مشغول کند، موهبتی است زندگی‌بخش. به‌همین خاطر است که در نقاط روستائی نسبت جمعیت بالاتر از ۱۵ ساله به‌ویژه جمعیت ۲۹ - ۲۰ ساله بسیار اندک است (مهاجرت). و باز به‌همین دلیل است که بین سال‌های ۵۶ - ۵۲ نزدیک به ۸۵۰ هزار نفر جذب این بخش از فعالیت‌های اقتصادی می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در بخش صنایع و معادن افزایش دستمزد در رشته‌های تولیدی مربوط به ماشین‌آلات و محصولات و وسایل فلزی از دیگر رشته‌های تولیدی صنایع بیش‌تر بود (در سال ۵۶ نزدیک به ۳ برابر سال ۵۲) و در رشته‌های تولیدی مربوط به‌صنایع نساجی، چرم و پوست یعنی جائی که بیش‌ترین شماره جمعیت کارگران صنعتی استقرار دارد و بیش‌ترین تعداد کارگاه‌های صنعتی کشور، این افزایش دستمزد حتی به دو برابر سطح سال ۱۳۵۲ نیز نرسید (۹۸ درصد افزایش) و به همین سبب نیز در جلب نیروی کار جدید این دوره نتوانست نقشی ایفا کند. (بر صنعت مربوط به چوب و محصولات چوبی نیز چنین روندی حاکم بوده است). در حالی که درست عکس این جریان در صنایع محصولات غیرفلزی، ماشین‌آلات و صنایع موادغذائی، به علت دستمزد بالای ناشی از شرایط بهتر تولید، گروه‌های زیادی از نیوری کار جدید صنعتی بین سال‌های ۵۶ - ۵۲ متمرکز شدند. در اینجا لازم است برای روشن شدن میزان دستمزد‌ها، حداقل دستمزد تعیین شده در بعضی از صنایع که توسط وزارت کار در سال ۱۳۵۴ تعیین شده ارائه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|قند&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|سیمان&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|مونتاژ رادیو و تلویزیون &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|روغن‌نباتی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|اتومبیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|منطقه (۱){{نشان|۱|*}} || ۱۴۸ ریال || ۱۴۰ || ۱۴۰ || ۱۴۸ || ۱۸۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|منطقه (۲){{نشان|۲|**}} || ۱۳۵ || ۱۲۷ || ۱۲۷ || ۱۳۵ || ۱۸۲&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متوسط دستمزد روزانه در سال ۱۳۵۲ در بخش‌های تولید صنعتی (به ریال)  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+متوسط دستمزد روزانه در سال ۱۳۵۲ &amp;lt;br&amp;gt; در بخش‌های تولید صنعتی (به‌ریال)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;150pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|کارگران (کارکنان تولیدی) &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|کارکنان غیرتولیدی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|همه صنایع || ۱۴۶ || ۴۱۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع غذائی || ۱۴۷ || ۸۸۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع پوشاک، چرم، پوست || ۱۱۶ || ۲۸۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|چوب و محصولات چوبی || ۱۴۰ || ۳۰۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کاغذ، مقوا و چاپ || ۲۵۷ || ۵۳۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیمیائی || ۲۴۵ || ۴۲۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معدنی غیرفلزی || ۱۳۲ || ۳۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فلزات اساسی || ۲۱۲ || ۵۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محصولات و ماشین‌آلات فلزی || ۱۹۰ || ۴۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع متفرقه || ۱۳۰ || ۱۹۰&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر درآمد متاسفانه به دلیل فقدان آمارهای معتبر امکان اظهارنظر صریح و دقیق مسیر نیست، اما با اتکا به آمار هزینه‌های خانوار که در گزارش اشتغال دفتر بین‌المللی کار از ایران ارائه شده (سال ۱۳۵۳) می‌توان از توزیع درآمدی جمعیت کشور تصویری به‌این شرح عرضه کرد: ده درصد جمعیت در سطح بالای درآمد، ۴۰ درصد مصارف خصوصی جمعیت کشور را دارند. حدود ۳۰ درصد از جمعیت کشور فقط حدود ۸ درصد مجموع مصارف خصوصی را به خود متعلق کرده‌اند به سخن دیگر امکانات مالی بسیار وسیع حدود ده درصد از جمعیت کشور آن چنان بالاست که مصرف‌شان ۵ برابر ۳۰ درصد از جمعیت بسیار فقیر ایران است. چنین تفاوتی بین سطح درآمد روستائی و شهری نیز که نسبت آن یک به ۶ است مشاهده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل و عوامل بیکاری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تصویری که از بنیادهای تولیدی کشور ارائه شد می‌توان عوامل بنیادی بیکاری ایران را به این شرح خلاصه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقدان ارتباط موزون و متناسب بین رشد و توسعه بخش‌های مختلف اقتصادی در سال‌های گذشته و ایجاد شکاف و دوگانگی در شیوه‌های معیشتی جامعه – گسترش و توسعه نطام اقتصادی سرمایه‌داری وابسته و در نتیجه توسعه سیستم مزدوری و کاهش موقعیت‌های حرفه‌ئی و شغلی مستقل و آزاد، وابستگی به مواد خاک و کارافزارهای خارجی و حتی نیروی کار متخصص خارجی برای نصب و به‌کاراندازی ماشین‌آلات در مراحل اولیه بهره‌برداری – استفاده از شیوه‌های کار، سرمایه‌بر و روی‌آوری به صنایع سودآور و غالبا مصرفی، تمرکز شدید سرمایه در دست گروهی اندک - توزیع شدیدا نامتعادل و غیرعادلانه درآمد و شکاف زیاد درآمدی قشرهای مختلف اجتماعی –خودداری از سرمایه‌گذاری در تعلیم و تربیت حرفه‌ئی نیروی کار – جریان مبادله یک طرفه به سود سرمایه‌داران و تعیین و تنظیم قیمت‌ها و دستمزد‌ها توسط آنان – ساخت نامتناسب نیروی کار و وجود انبوه کارکنان غیرمولد و فاقد کارآئی و مهارت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عوامل تشدیدکننده بیکاری==&lt;br /&gt;
::الف- خروج سرمایه و ارز از کشور در خلال مبارزات اخیر و پس از آن و به تبع آن کاهش سرمایه‌گذاری بخش خصوصی، خاصه در نقاط شهری و ناممکن بودن کاربرد سرمایه ثابت (عمرانی) بخش دولتی به‌دلیل نارسائی در تولید کارگاه‌های بزرگ صنعتی کشور و سقوط میزان تولیدات صنعتی به‌میزان ۲۰ درصد نسبت به شش ماهه اول سال 1357.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ب- تشدید تورم- افزایش دستمزدها و در نتیجه ازدیاد هزینه‌های سرمایه‌ئی و هزینه‌های تولیدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ج- وابستگی به مواد خام اولیه کشورهای خارجی و تشتت در امور بازرگانی خارجی کشور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::د- تغییر سیاست‌های ارزی و گمرکی کشور و تغییر نحوه و روند مبادلات بازرگانیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::هـ - کاهش خدمات بانکی، توریستی، خدمات خانگی، حمل و نقل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::و- کاهش فعالیت‌های ساختمانی به‌دلیل وجود کارهای نیمه تمام ساختمانی و نامشخص بودن نحوه مالکیت در بخش خصوصی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ز- تراکم شدید نیروی کار در بخش‌های خدمات دولتی و بخش‌های کشاورزی و اختلاف ملکی بین مالکان و کشاورزان. در بعضی از مناطق کشور و راکد ماندن این اراضی در نقاط روستائی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ح- عدم انطباق برخی از فعالیت‌ها با موازین اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ط- فقدان تاسیسات و تسهیلات زیربنائی در بسیاری از نقاط روستائی کشور در زمینه استقرار نیروی کار جدید و جلب آن‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ی- فشار شدید مقررات موجود بیمه‌های اجتماعی کارگران بر کارگاه‌های کوچک اشتغال‌زا و فقدان امکان پرداخت میزان بیست درصد سهم کارفرما توسط صاحبان این گونه کارگاه‌ها- به علت سوددهی کم آن (در شرایط کنونی تولید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ق- کاهش دوره خدمت سربازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شمار بیکاران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برطبق داده‌های آماری سرشماری جمعیت، در آبان‌ماه سال ۱۳۵۵ از کل جمعیت فعال کشور حدود ۹۴۴ هزارنفر بیکار بودند (۱۶۲ هزارنفر در جامعه شهری و ۷۵۲ هزارنفر در جمعیت روستائی). در طول سال‌ بعد به علت برخی از محدودیت‌های اقتصادی به‌ویژه از نظر مصالح ساختمانی و نارسائی در سیستم حمل و نقل، بارگیری و تخلیه، تراکم شدید نیروی کار در بخش خدمات دولتی و تورم شدید و بالا رفتن دستمزدها - تنها ۳ / ۲ از ۳۰۰ هزار نفر عرضه جدید نیروی کار و در طول سال دیگر نیز تنها ۲۰ درصد از نیروی کار جدید امکان اشتغال در بخش‌های مختلف اقتصادی کشور یافت. بنابراین در اول آبان ماه سال ۱۳۵۷ مجموع جمعیت بیکار ایران بالغ بر ۲۸۸٫۱ میلیون نفر می‌شد. و از ابتدای آبان‌ماه سال گذشته یعنی اوج مبارزات مردم ایران تاکنون به طور خالص حدود ۳۰۰ هزار نیروی کار جدید وارد بازار کار شده است. بر این مبنا مجموع جمعیت بیکار کشور بدون محاسبه بیکاری ناشی از تغییر شرایط تولیدی در این ایام، بالغ بر ۶۰۴٫۱ میلیون نفر می‌شود. که به‌این رقم باید بخش‌هائی از جمعیت فعال را که به خاطر دگرگونی در شرایط فعالیت از کار محروم مانده‌اند از قبیل بخشی از موسیقیدانان، رقص‌پردازان و رقصندگان، هنرپیشگان و کارگردانان، تهیه‌کنندگان و تولیدکنندگان فیلم‌های سینمائی تجارتی، هنرمندان و طراحان در امور تجاری از گروه‌های فنی و حرفه‌ئی سطوح بالای مشاغل – بخشی از دکوراتورها و آذین‌بندان منازل، متخصصان زیبائی، تولید و توزیع‌کنندگان مشروبات الکلی، کارکنان شرکت‌های ساختمانی و مهندسان مشاور؛ بخشی از کارکنان رستوران‌ها و بارها و اماکن تفریحی و هتل‌ها و خدمات خانگی، کارکنان و راهنمایان اطلاعات و آژانس‌های مسافرتی – گروه‌های نظیر دائرکنندگان عشرتکده‌ها، کارچاق‌کن‌ها و اماکن تفریحی که به طور غیرقانونی فعالیت می‌کردند و معمولا هیچ‌گاه نوع کار خود را بروز نمی‌دادند (در مورد تولید و توزیع‌کنندگان مواد مخدر به‌علت ادامه فعالیت غیرقانونی‌شان نمی‌توان به‌طور قاطع اظهار نظر کرد) را باید به این شمار افزود. تعداد کل این گونه افراد که بیکار شده و مجددا نتوانسته‌اند جذب بازار کار شوند به طول تقریبی معادل ۴۸۰ هزارنفر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخش‌های تولیدی صنعت و معدن کشور که در حال حاضر با ظرفیتی معادل ۸۰ درصد شش‌ ماهه اول سال قبل به‌تولید ادامه می‌دهد پیش‌بینی می‌شود که نزدیک به ۱۷۰ هزار نفر به‌ویژه در صنایع نساجی و دستی و خاصه در نقاط روستائی بیکار شده باشند و در بخش ساختمان نیز با وجود سرمایه‌گذاری قابل توجه بخش دولتی در شش ماهه گذشته (مجموعا ۲۹ میلیارد تومان در فعالیت‌های عمرانی) و برخی از نهادهای جدید انقلابی (بنیاد مسکن مستضعفین  اشتغال این بخش معادل ۱۵۰ هزارنفر کم‌تر از سطح اشتغال شش ماه اول سال گذشته می‌باشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین مجموع بیکاران کشور در حال حاضر رقمی معادل ۲۰۴٫۲ میلیون نفر می‌شود که نزدیک به ۸۰۰ هزارنفر آن‌ها بیکار فصلی آند. به این شرح:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;200pt&amp;quot;|مجموع بیکاران در اوّل آبانماه سال ۱۳۵۷&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۱٫۳۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عرضه جدید نیروی کار طی آبان ۵۷ - ۱۳۵۸ || ۳۰۰ هزار تفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیکاران ناشی از تغییر شرایط کار و توقف فعالیت‌های غیرمجاز || ۴۸۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیکاری ناشی از تقلیل سرمایه‌گذاری و تغییر شرایط تولیدی بخش‌های ساختمانی و صنعتی || ۳۲۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! جمع&lt;br /&gt;
! ۲٫۴۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اشتغال در بخش‌های خدمتی و نهادهای جدید || ۲۰۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! شمار جمعیت بیکار کشور در آبان سال ۵۸ &lt;br /&gt;
! ۲٫۲۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برخی از ویژگی‌های جمعیت بیکار ایران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آمارهای گردآوری شده از جویندگان کار که در تابستان امسال به ادارات کاریابی کشور مراجعه کرده‌اند نزدیک به ۸۱ درصد از متقاضیان کار را مردان و ۱۹ درصد بقیه را زنان تشکیل می‌دهند. در صورتی که ۴ سال قبل در همین مقطع زمانی این نسبت‌ها به ترتیب ۸۸ درصد و ۱۲ درصد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ مدارج تحصیلی ۱۲ درصد جمیعت بیکار بیسوادند و ۳۳ درصد تحصیلاتی بالاتر از دیپلم دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+توزیع جویندگان کار برحسب سطوح آموزشی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیسواد || ۲۷ || ۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خواندن و نوشتن || ۹ || ۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابتدائی || ۳۰ || ۲۴ &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دورهٔ اوّل متوسطه || ۱۴ || ۲۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دیپلم || ۱۹ || ۳۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بالاتر از دیپلم || ۰ || ۳&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ارقام بیانگر تفاوت بسیار آشکار سطوح آموزشی جمعیت بیکار فعلی جامعه در قیاس با بیکاران ۴ سال پیش است. به‌این معنا که بیکاران کنونی از سطوح تحصیلات بالاتری برخورددارند به طوری که در حدود ۳۳ درصد آن‌ها را دیپلمه‌ها و تحصیلکرده‌های سطوح بالای آموزشی تشکیل می‌دهد. لازم به یادآوری است که معمولا جویندگان کار روستائی مقیم نقاط شهری به‌ندرت به‌ادارات کاریابی و مشاغل وزارت کار و امور اجتماعی رجوع می‌کنند. بنابراین این شمارها نمی‌تواند مبین ابعاد دقیق سطح تحصیلی همه جمعیت بیکار کشور باشد اما تا حدودی تصویرگر وضعیت تحصیلی آن‌ها است. پس می‌توان تاکید کرد که بخش عظیمی از بیکاران فعلی کشور را باسوادان سطوح بالای آموزشی تشکیل می دهند که معمولا دیر به کارهای دستی و ساده غیراداری تن در می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌طور کلی می‌توان نسبت این گونه افراد تحصیلکرده سطوح بالای آموزشی را در کل جمعیت بیکار کشور نزدیک به ۲۰ درصد برآورد کرد که خود یکی از جنبه‌های بسیار خطرناک بیکاری در کشور است. چون این گروه امکان جذب در بخش‌خای خصوصی را ندارند و زمینه تحصیلی آن‌ها و امکانات اقتصادی‌شان آن گونه نیست که بتوانند به‌مشاغل آزاد روی بیاورند. در حقیقت برای نهادهای اداری کشور پرورش یافته‌اند که به‌علت ناتوانی جذب بخش‌های خدمات دولتی ممکن است تا مدت‌ها همچنان بیکار بمانند.&lt;br /&gt;
از لحاظ ساخت سنی تفاوت چشمگیری در بیکاران کنونی نسبت به گذشته مشهود نیست و باز همچنان بخش عظیمی از بیکاران در گروه سنی ۲۹ - ۲۰ ساله قرار دارند منتها در سال جاری به‌علت بیکاری شدید دیپلمه‌ها و تحصیلکرده‌های سطوح عالی آموزشی که غالبا در این مقطع سنی قرار دارند نسبت آن‌ها در این گروه سنی شدت بیش‌تری یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ساخت سنی جمعیت بیکار کشور (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|گروه‌های سنی &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۹ - ۱۲ ساله || ۲۱٫۷ || ۱۷٫۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۹ - ۲۰ ساله || ۵۰٫۴ || ۶۲٫۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۳۹ - ۳۰ ساله || ۱۵٫۷ || ۶٫۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۴۰ - ۴۰ ساله || ۸٫۱ || ۷٫۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۵۹ - ۵۰ ساله || ۳٫۳ || ۵٫۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۶۰ به‌بالا || ۰٫۸ || ۰٫۲&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%84_%D9%88_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31200</id>
		<title>علل و عوامل بیکاری در ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%84_%D9%88_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31200"/>
		<updated>2012-05-01T20:50:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-055.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ف.محقق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر آماری، بیکار به‌کسی گفته می‌شود که با وجود قابلیت کاری و تمایل به کار، بیکار مانده باشد. (به استثنای بازنشسته‌ها و افراد شاغلی که در مرخصی‌اند یا بیمارند). و به‌عنوان یک مسألهٔ دشوار اقتصادی و اجتماعی بیکاری هنگامی مطرح می‌شود که شمار فراوانی از افراد واقع در سنین کار (۱۵ تا ۶۴ سالگی) برای مدت طولانی نتوانند شغلی به‌دست آورند. امّا این تعریف گویای همهٔ ابعاد پدیده بیکاری نیست. چون در ارتباط با وسایل تولید است که نقش احتماعی فرد و سهمش از ثروت اجتماعی جامعه معین می‌شود. پس بیکار یعنی کسی که از وسائل تولید جدا شده، در سازمان اجتماعی کار نقشی ندارد و از ثروت اجتماعی محروم شده است. بنابراین بیکاری پدیده‌ئی تصادفی و ارادی (به جز در موارد خاص) نیست، بلکه مقوله‌ئی تحمیلی است، که از ساخت اقتصادی و مناسبات تولیدی متأثر است. و از اراده و خواست فرد خارج است و دامنگیر گروهی از انسان‌هائی می‌شود که می‌توانند و می‌خواهند کار کنند و در فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی مشارکت داشته باشند، امّا شرایط و امکانات جامعه نه تنها چنین فرصتی به‌آن‌ها نمی‌دهد بل‌که این حق طبیعی را نیز از آن‌ها سلب می‌کند. از همین رو برای شناخت علل و عوامل موجد این پدیده باید مستقیماً ساخت اقتصادی جامعه را مورد مطالعه قرار داد و در بطن نظام اقتصادی و روابط بینادهای تولیدی به جست‌و‌جوی علل و عوامل آن بر‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیکاری ظاهراً پدیده‌ئی است که در اثر فقدان موازنهٔ میان تعادل عرضه و تقاضای کار و فزونی عرضه بر تقاضا به‌وجود می‌آید. یعنی از یک‌سو حجم و ترکیب جمعیت که خود تحت‌ تأثیر شرایط اقتصادی گذشته تکوین یافته است به عنوان منبع و سرچشمه اصلی عرضه‌کننده و مولد نیروی کار و نیز نظام آموزشی به‌عنوان مشخص‌کنندهٔ میزان آگاهی حرفه‌ئی و قابلیت‌های فنی و علمی نیروی کار مطرح است، و از سوی دیگر شرایط تولیدی و شالوده‌های اقتصادی جامعه به عنوان ارائه‌کننده‌ٔ فرصت‌های شغلی و جذب‌کنندهٔ نیروی کار. که دقیقاً در این گزارش مورد بررسی قرار گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا پیش از آغاز مطلب – باید یاد‌آور شد که تمامی بیکاری موجود را به‌دلیل بسیار آشکار فقدان دگرگونی و فقدان تغییرات بنیادی مبانی تولیدی و نظام اقتصادی کشور نباید منتج از تحولات سیاسی و اجتماعی یک سال اخیر کشور دانست. چون تنها بخشی از آن، یعنی آن قسمت که ناشی از تغییر شرایط کار و ناهمسازی حِرَف و مشاغل یا موازین اسلامی است به‌رویدادهای انقلابی اخیر ایران مربوط می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. ساخت جمعیتی کشور (به عنوان عرضه کننده نیروی کار) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت کشور بسیار جوان است، یعنی ۴۴ درصد آن زیر ۱۵ سال و میانگین نسبی آن حدود ۲۲/۴ سال است. بر اساس داده‌های آماری نرخ رشد آن بسیار بالاست (۲/۷ درصد در سال) و نسبت به جمعیت سالخورده یا پیر از۳/۵ درصد تجاوز نمی‌کند. به‌همین دلیل جمعیت گروه‌های سنّی میانی ایران یعنی ۱۵ تا ۶۴ ساله یا بالقوه فعال بسیار گسترده است. (حدود ۵۲/۱ درصد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحت شرایط حیاتی کنونی وقایع جمعیت، هرساله به‌طور خالص نزدیک به‌یک میلیون نفر به‌جمعیت کشور افزوده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ ساخت سنی جمعیت ایران (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|کم‌تر از ۱۵ سال&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۶۴ - ۱۵ سال&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۵۶ سال و بیش‌تر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ایران || ۴۴/۴ || ۵۲/۱ || ۳/۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روستا || ۴۷/۶ || ۴۸/۷ || ۳/۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شهر || ۴۰/۹ || ۵۵ || ۳/۳&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه عرضه نیروی کار- در ایران هم مانند سایر کشورهای جهان سوم، نمی‌توان تنها به جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله به‌عنوان منبع اصلی تغذیه کنندهٔ فعالیت‌های اقتصادی اکتفا کرد، به‌ویژه در نقاط روستائی و شهرک‌ها، که اقتصادشان مبتنی بر معیشت کشاورزی است. خانوارها شدیدا فقیرند و امکانات آموزشی محدود است و مشارکت کودکان در فعالیت‌های اقتصادی برای خانوار‌های کم درآمد اجتناب‌ناپذیر است. بخشی از کودکان به‌ویژه دختران، آن هم در نقاطی که صنایع دستی خانگی یا صنایع کوچک کارگاهی رواج دارد، جذب بازار کار می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برطبق داده‌های آماری، حدود ۱۳۰ هزار کودک ۱۰ تا ۱۱ ساله کشور (۱۱۰ هزار روستائی و ۲۰ هزار شهری) و ۳۷۶ هزار کودک ۱۲ تا ۱۴ ساله (۲۹۶ هزار روستائی و ۸۰ هزار شهری) در بخش‌های تولیدی کار به اشتغال داشتند، که جمعاً ۱۲ درصد جمعیت گروه سنی ۱۰ تا ۱۴ ساله و حدود ۳۷ درصد کودکان ۱۰ تا ۱۴ ساله محروم از تحصیل کشور را تشکیل می‌دهند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمعیت ۶۵ ساله به‌بالای کشور نیز که معمولاً به‌جبران سال‌ها زحمت، نباید واجد مشارکت چندانی در فعالیت‌های اقتصادی باشند. ۳۲۸ هزار نفر یا نزدیک به ۲۸ درصد جمعیت سالخورده کار می‌کنند. بنابراین بخشی از فرصت‌های شغلی کشور به دلیل نارسائی‌های بنیادین اقتصادی و تحت تاثیر مستقیم آن آن هم به طور ناقص به اشغال جمعیت عیر متعارف سنی و خارج از محدوده واقعی نیروی کار در می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ازای چنین جریانی عملا بخش وسیعی از جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله یا بالقوه فعال ایران، ۸٫۶ میلیون نفر خانه‌دار (۴٫۱ میلیون باسواد) ۶٫۱ میلیون محصل، ۴۰۰ هزار نفر به علت تمکن مالی یا بازنشستگی بی‌نیاز از کارند. تنها ۷٫۸ میلیون نفر آن فعالند که با افزودن جمعیت فعال گروه‌های سنی ۱۰ تا ۱۴ ساله و ۶۵ سال به بالا –این رقم – یعنی تعداد جمعیت فعال کشور ( در سال ۱۳۵۵) بالغ بر ۷٫۹ میلیون نفر می‌شود که ۸٫۸ میلیون نفر آن شاغل و بیش از ۹۰۰ هزار نفر آن بیکارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضریب نظری جانشینی نیروی کار (تازه واردین احتمالی به بازار کار به خارج‌شوندگان از آن) – حدود ۷ به ۱ است و میزان خالص نیروی کار جدید ناشی از رشد و نمو طبیعی جمعیت حدود ۳۰۰ هزار نفر در سال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عرضهٔ نیروی کار جدید کشور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;lt;br&amp;gt;&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تعداد (هزارنفر)&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۳ - ۱۳۵۲ || ۲۷۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۴ - ۱۳۵۳ || ۲۸۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۵ - ۱۳۵۴ || ۲۸۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۶ - ۱۳۵۵ || ۲۹۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۷ - ۱۳۵۶ || ۲۹۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۸ - ۱۳۵۷ || ۳۰۱&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==۲. شناخت آموزشی نیروی کار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از عوامل موثر در بروز پدیده بیکاری و الگوی آن، محتوای کیفی نیروی کار از نظر مهارت و تخصص است. در دهه‌ گذشته – متوسط ضریب افزایش سالانه با سوادی جمعیت ده سال به بالای کشور حدود ۲٫۸ درصد (۶٫۸ در جامعهٔ شهری و ۷٫۷ در جامعهٔ روستائی) بوده است در حالی که این نسبت برای جمعیت شاغل کشور از حدود ۳٫۵ درصد تجاوز نمی‌کرده است. (۶٫۷ در جامعه شهری و ۰٫۴ درصد در جامعه روستائی).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۵ –از کل جمعیت شاغل کشور حدود ۴۱ درصد باسواد بودند که ۶۲ درصدشان تحصیلاتی کمتر از سطح ابتدایی داشته اند. و میزان باسوادی جمعیت شاغل شهری نزدیک به سه برابر جامعه روستائی بود (۶۱٫۶ شهر ۲۲٫۷ روستا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ توزیع جمعیت شاغل با سواد  (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روستا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ابتدائی و کم‌تر || ۶۲٫۴ || ۵۲٫۸ || ۸۵٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| راهنمائی و متوسطه || ۲۸٫۱ || ۳۴٫۷ || ۱۲٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مدارس حرفه‌ئی‌و‌فنی || ۱٫۹ || ۲٫۲ || ۱٫۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| عالی || ۷٫۵ || ۱۰٫۲ || ۱٫۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| نامشخص || ۰٫۱ || ۰٫۱ || ۰٫۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کل (درصد) || ۱۰۰٫۰ || ۱۰۰٫۰ || ۱۰۰٫۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تعداد به‌هزارنفر || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳۵۹۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲۵۲۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۰۶۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق داده‌های آماری- سهم مناطق روستایی کشور از ۲۰٫۱ میلیون نفر جمعیت شاغل آموزش‌دیده دوره‌ دوم آموزش متوسطه و بالاتر تنها ۱۰ درصد است که غالبا نیز از تحصیلکرده‌های رشته‌های تحصیلی نامرتبط با امور کشاورزی هستند، به طور مثال تقریبا نزدیک به ۱۴ درصد تحصیلکرده‌های رشته‌های کشاورزی در نقاط روستایی مستقرند و از مجموع مهندسین کشاورزی فقط ۷ درصد در نقاط روستائی فعالیت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسبت کارکنان مشاغل علمی و فنی و تخصصی در جمعیت شاغل کشور از حدود ۶ درصد تجاوز نمی‌کند ( در جامعه شهری ۱۱ درصد و در جامعه روستای ۸٫۱ درصد) که بیش‌تر آن‌ها جذب بخش‌های گوناگون خدمات به‌ویژه خدمات دولتی شده‌اند و از مجموع این گروه از کارکنان که حدود ۵۳۶ هزارنفر می‌شود – تنها حدود ۱۵۰۰ نفر یعنی تقریبا سه دهم درصد در بخش‌های تولیدی مربوط به امور کشاورزی نقاط روستائی به کار اشتغال دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه اشتغال، فقد محتوای آموزشی جمعیت شاغل کشور و بیسوادی زیاد آن‌ها و توزیع نامنتاسب‌شان در نقاط مختلف جغرافیائی کشور و در رشته‌های مختلف تولیدی از جمله عواملی است که به تشدید میزان بیکاری جامعه می‌انجامد. همان‌گونه که در شرایط فعلی جامعه میبینیم. در حالی که در نقاط شهری کشر و در خود بخش فعالیت‌های کشاورزی نقاط روستائی، بیکاری و کم‌کاری بیداد می‌کند. در بسیاری از فعالیت‌های غیر کشاورزی مناطق روستائی فرصت‌های فراوانی برای اشتغال جمعیت وجود دارد که متاسفانه به علت فراهم نبودن امکانات مادی و زیربنائی لازم – نیروی کار اشتیاقی به اشغال آن‌ها نشان نمی‌دهد. برای روشن شدن مطلب فقط تذکر یک نمونه از توزیع نیروی انسانی آزموده کشور در یک زمینه اجتماعی بسیار حیاتی یا گوشه‌ئی از بازتاب آن مباردت می‌شود. (ارقام مربوط به سال تحصیلی ۵۳ - ۱۳۵۲ است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;| توزیع آموزگاران &amp;lt;br&amp;gt; (درصد)&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;| توزیع دانش‌آموزان &amp;lt;br&amp;gt; (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|  || ابتدائی || راهنمائی || متوسطه || ابتدائی || راهنمائی || متوسطه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناطق شهری || ۵۷٫۵ || ۸۱٫۲ || ۹۱٫۵ || ۵۹٫۱ || ۸۱٫۵ || ۹۰٫۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناطق روستائی || ۴۲٫۵ || ۱۸٫۸ || ۸٫۵ || ۴۰٫۹ || ۱۸٫۵ || ۹٫۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فقط استان مرکزی || ۲۵٫۱ || ۳۱٫۵ || ۳۸٫۹ || ۲۸٫۰ || ۳۲٫۲ || ۳۴٫۵&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ میزان بازماندگی از تحصیل در آموزش ابتدائی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسر و دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| کشور || ۳۲٫۰ || ۶۰٫۹ || ۴۵٫۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شهر || ۵٫۴ || ۲۱٫۸ || ۱۳٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روستا || ۴۷٫۸ || ۸۵٫۱ || ۶۵٫۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| فقط استان مرکزی || ۰٫۷ || ۲۲٫۰ || ۱۱٫۱&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ساخت اقتصادی کشور (در ارتباط با تقاضای کار):==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گسترش و رواج سیستم مزدوری در سال‌های اخیر و آن هم در قالب فعالیت‌های بخش دولتی از عمده‌ترین ویژگی‌های نظام اقتصادی کشور است در فاصله ۵۵ - ۱۳۴۵، شمار مزد و حقوق‌بگیران از ۳٫۳ میلیون نفر به ۷۴۰٫۴ میلیون نفر یعنی از ۴۸ درصد جمعیت شاغل به ۵۴ درصد افزایش یافت و در مقابل نسبت کارکنان مستقل و آزاد از ۳۸٫۸ به ۳۲٫۴ درصد کاهش یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+جمعیت شاغل برحسب موقعیت شغلی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| کارفرما&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|کارکن مستقل&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|مزدور حقوق‌بگیر &amp;lt;br&amp;gt; بخش دولتی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|مزدور حقوق‌بگیر &amp;lt;br&amp;gt; بخش خصوصی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| کارکن خانوادگی &amp;lt;br&amp;gt; بدون مزد&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|کارآموز و نامشخص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۵ || ۲٫۱ || ۳۲٫۴ || ۱۹٫۳ || ۳۴٫۶ || ۱۱٫۲ || ۰٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۴۵ || ۲٫۲ || ۳۸٫۸ || ۹٫۷ || ۳۸٫۴ || ۹٫۹ || ۰٫۴&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین به همان نسبت که از میزان کارکنان مشاغل آزاد جامعه غالبا صاحبان حرف و مشاغل کوچک کاسته شده – به نسبت دستمزدبگیران اضافه شده است. و در این تغییر و تبدیل ماهیت سرمایه‌داری انحصاری دولت به خوبی نمایانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد کاهش دستمزد بگیران بخش خصوصی باید اشاره کرد که حمایت نکردن دولت و فقدان امکان رقابت صاحبان صنایع کوچک یا صاحبان صنایع بزرگ از یک طرف و کاربرد روش‌ها و تکنیک‌های سرمایه‌بر در صنایع بزرگ از طرف دیگر عامل اساسی آن بوده است. به سخن دیگر، طی ده پانزده سال گذشته هدف‌های اقتصادی دولت بر گسترش و تحکیم موفقیت صنایع بزرگ که جنبه اشتغال‌زائی آن چندان حائز اهمیت نیست قرار داشته است و رونق و گسترش این گونه صنایع با افول و رکورد صنایع کوچک که جنبه اشتغال‌زائی فراوانی دارد توام بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برمبنای آمارهای رسمی کشور – بیش‌ترین امکان اشتغال جدید سال‌های بین ۵۵ - ۱۳۵۰ توسط بخش عمومی فراهم شد و پس از آن به ترتیب بخش ساختمان و سپس تولیدات صنعتی و معدنی تعداد قابل توجهی از نیروی کار جدید را به خود مشغول داشتند. در این دوره فعالیت‌های بخش کشاورزی نه تنها هیچ گونه نقشی در جذب نیروی کار بازی نکرد. بلکه با رها کردن حدود ۴۳۰ هزار از نیروی کار خود به شهرها بیش از پیش بر ابعاد عرضه نیروی کار افزود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ تحول اشتغال ایران (به‌هزار نفر)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;130pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|۱۳۵۰&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| ۱۳۵۵&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;| فرصت‌های جدید شغل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| همه فعالیت‌های اقتصادی || ۷۲۴۳ || ۸۷۹۰ || ۱۵۵۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کشاورزی || ۳۴۱۰ || ۲۹۷۸ || ۴۳۲ -&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنعتی و معدنی || ۱۳۹۲ || ۱۷۵۶ || ۳۶۴ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ساختمان || ۵۰۹ || ۱۱۷۷ || ۶۶۸ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| خدمات || ۱۹۳۲ || ۲۸۷۹ || ۹۴۷ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| || || || (بیش از ۹۰۰ هزار نفر در بخش دولتی)&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الف- کشاورزی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه اشتغال به بخش کشاورزی ایران با وضعیتی که دارد نمی‌توان به عنوان یک منبع جذب‌کننده نیروی کار نگریست. این بخش در حقیقت تشدید‌کننده‌ مساله بیکاری کشور است. طی سال‌های گذشته همواره بخش کمی از سرمایه‌های دولتی و خصوصی در آن به کار افتاده است. مجموع سرمایه‌گذاری بخش‌های عمومی و خصوصی در این بخش از ده درصد کل سرمایه‌گذاری سال‌های برنامه پنجم عمرانی کشور تجاوز نمی‌کند (۱۵ میلیاد تومان دولتی و ۱۰ میلیارد تومان خصوصی از مجموع ۴۷۰ میلیارد تومان سرمایه‌گذاری برنامه پنجم) – و تازه بخش عظیمی از همین سرمایه‌گذاری متوجه واحدهای بزرگ کشاورزی و نهاده‌های جدید کشاورزی بوده است. جریان مبادله یک طرفه با شهر- سطح قیمت‌های پائین و نامتناسب با هزینه‌های تولیدی، ترقی شدید قیمت مصنوعات مصرفی شهری مورد نیاز روستائیان – توزیع نامتناسب اراضی- تراکم شدید جمعیت خردسال و پیر و کاهش شدید درآمد خانوارهای روستائی از بخش‌های تولیدی کشاورزی منجر به ازدیاد نسبت بیکاری و بیکاری فصلی و کم‌کاری در این بخش از فعالیت‌های اقتصادی شد. شاید بتوان چنین وضعیتی را به عنوان یکی از نتایج کارکرد نظام سرمایه‌داری در ایران تلقی کرد که همواره با سلطه‌ئی که بر ابزارهای تولید و جریان مبادله کالا دارند – سعی می‌کنند که از نیروی کار ارزان‌تری برخوردار شوند و منافع بیش‌تری کسب کنند. داده‌های آماری حاکی است که سالانه حدود ۳۸۰ هزارنفر از جامعه روستائی به شهرها مهاجرت می‌کنند که ۳۷۰ هزارنفرشان برای همیشه در شهر ماندگار می‌شوند. این میزان مهاجرت دربرگیرنده ۶۰ درصد اضافه بار سالانه جمعیتی است که در اثر روند طبیعی افزایش جمعیت پدیدار می‌شود. به سخن دیگر، مهاجرت از جامعه روستائی به شهر برای روستائیان به عنوان یک پدیده حیاتی و تنازع بقا در آمده است. با توجه به انبوه بیسوادان جامعه روستائی، حدود ۵۵ درصد مهاجرت کنندگان به شهر را باسوادان تشکیل می‌دهند که نزدیک به ۴۰ درصدشان تحصیلاتی بیش‌تر از سطوح ابتدائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۵ که به زعم رژیم گذشته اوج شکوفائی اقتصادی ایران بود قریب به ۷۵۰ هزار روستائی بیکار بودند و از خود جمعیت شاغل روستائی نیز نزدیک به ۴۸۰ هزار نفر کم کار تلقی می‌شدند. بنابراین بخش کشاورزی با وجود این همه جمعیت بیکار نمی‌تواند دست کم برای چند سال پذیرای نیروی کار جدید باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ب- صنعت و معدن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساخت صنعتی کشور منعکس‌کننده‌ دو جلوه متفاوت اقتصادی است. ۱- صنایع کوچک که تولیداتش غالبا مصرفی است جنبه اشتغال‌زائی آن به‌دلیل استفاده کم‌تر از ماشین‌آلات و کارافزارهای نوین زیاد است. ۳۲ درصد تولیدات صنعتی را عرضه می‌کند در حالی که ۷۵ درصد نیروی کار صنعتی سود می‌برد. بهره‌وری کار این گوشه صنایع در سطح پائینی قرار دارد. بیش‌ترین زمینه فعالیت آن‌ها در رشته تولیدات مربوط به صنایع نساجی، چرم، پوست و قالی و صنایع غیرفلزی یعنی مصالح ساختمانی است. شیوه کار آن‌ها بر کارهای دستی استوار است. کم‌تر از حمایت دولت برخوردار بوده‌‌اند و از سرمایه‌گذاری دولتی در بخش صنایع سود جسته‌اند. ۲. صنایع بزرگ که از ۸ هزار کارگاه بزرگ صنعتی تشکیل شده و به علت کاربرد ابزارها و ماشین‌آلات نوین جنبه اشتغال‌زاوی درخور اهمیتی ندارند. غالب سرمایه‌گذاری‌های دولتی در بخش صنایع در جهت ایجاد و امکانات زیربنائی برا نضج و تشکل این گونه صنایع بوده است و همواره تحت حمایت دولت بوده‌اند. به طور کلی همگی در نقاط شهری یا نزدیک به‌آن استقرار یافته و تعداد کثیری از آن‌ها یعنی بیش از ۴۰ درصد کارگاه‌های بزرگ صنعتی در تهران و اطراف آن متمرکز شده است. این گونه صنایع هم از نظر ابزارهای کار و هم از لحاظ موادخام وابستگی شدیدی به خارج از کشور دارند. رویهمرفته با ۲۵ درصد نیروی کار صنعتی ۶۸ درصد تولید صنعتی کشور را عرضه می‌کنند. و جهت گسترش آن‌ها در سال‌های گذشته بیش‌تر بر محور صنایع موادغذائی و به دلیل فعالیت‌های بخش ساختمانی در صنایع محصولات معدنی غیرفلزی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ تحول شمار کارگاه‌های بزرگ صنعتی کشور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;160pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| ۱۳۵۰&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|تغییرات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| همه رشته‌های صنعتی || ۶۶۲۶ || ۷۴۹۹ || ۸۷۳ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع موادغذائی || ۶۸۹ || ۱۲۸۵ || ۵۹۶ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع نساجی - پوشاک - چرم || ۳۸۶۵ || ۲۴۲۸ || ۱۴۳۷ -&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع چوب و محصولات چوبی || ۱۹۳ || ۳۲۱ || ۱۲۸ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع کاغذ، مقوا ٔ چاپ || ۱۸۶ || ۲۳۶ || ۵۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیمیائی || ۲۰۸ || ۴۶۹ || ۲۶۱ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| محصولات معدنی غیرفلزی || ۹۱۱ || ۱۷۳۱ || ۸۲۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فلزات اساسی || ۵۵ || ۹۲ || ۳۷ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ماشین‌آلات فلزی و فابریکی || ۴۷۸ || ۸۷۳ || ۳۹۵ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| متفرقه || ۴۱ || ۶۴ || ۲۳ +&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارائه ارقام مربوط به کالاهای وارداتی ایران در فاصله سال‌های ۵۶ - ۱۳۵۲ می‌تواند تا حدودی ماهیت وابستگی این نوع کارگاه‌ها را به خارج از کشور نمایان سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| align=&amp;quot;center&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|موادغذائی و حیوانات زنده (۳۸ درصد غلات و ۲۲ درصد میوه و سبزیجات)&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|.............................................&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|۳۸٫۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مواد خام غیرخوراکی (پوست - دانه‌های روغنی - الوار - خمیر کاغذ - الیاف نساجی و...) || ............................................. || ۱۱٫۹ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| موادمعدنی سوخت و مواد روغنی || ............................................. || ۰٫۷ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روغن‌های گیاهی و حیوانی || ............................................. || ۶٫۳ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مواد شیمیائی || ............................................. || ۲۵٫۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| (مصنوعات چرمی - لاستیکی - چوبی - کاغذ و مقوا - نخ‌های نساجی - سیمان - آجرنسوز، آهن و فولاد) || ............................................. || ۱۰۷٫۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ماشین‌آلات و لوازم حمل و نقل || ............................................. || ۱۴۰٫۵ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کالاهای ساخته شده متفرقه || ............................................. || ۱۰٫۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || ............................................. || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳۴۲٫۶ میلیارد تومان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نقطه نظر طبقه‌بندی کالاها  - طبق آمارهای بانک مرکزی ۵۵ رصد کالاهای وارداتی، مواد اولیه و کالاهای واسطه‌ئی – ۱۸ درصد کالاهای مصرفی و ۲۷ درصد کالاهای سرمایه‌ئی بود. ۵۶ درصد کل واردات کشور از کشورهای اروپائی به ویژه آلمان – انگلیس – ایتالیا و فرانسه تامین می‌شود. ۵٫۱۷ درصد از آمریکا – ۲۳ درصد از آسیا به‌ویژه ژاپن و ۲۴٫۱ درصد از آفریقا و اقیانوسیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صادرات کشور آلمان به ایران ۳٫۱۸ درصد ارزش کالاهای وارداتی را در بر می‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور کلی در در بخش صنایع و معادن جمعا در فاصله سال‌های ۵۶ - ۵۲ جمعاً ۸۲ میلیارد تومان (۴۲ میلیارد تومان دولت – ۴۰ میلیارد توامن بخش خصوصی) سرمایه‌گذاری شده است و مضاف بر آن ۷٫۲ میلیارد تومان توسط بخش خصوصی خارجی به ویژه ژاپنی‌ها و آمریکائی‌ها از طریق مرکز جلب و حمایت صنایع خارجی ایران – در کشور سرمایه‌گذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هر تقدیر بنیاد صنایع ایران بر ۹۰۰ هزار کارگاه کوچک و بزرگ صنعتی استوار است که در سال ۱۳۵۷ مجموعا نزدیک به ۸٫۱ میلیون نفر در آن مشغول کار بودند. در همه رشته‌های تولیدات صنعتی صنایع بزرگ به‌درجات گوناگون وابستگی به‌مواد خام خارجی به چشم می‌خورد. حتی این وابستگی در صنایع غذائی، نساجی، چرم و پوشاک یعنی صنایعی که قاعدتا نباید نیازی به خارج از کشور داشته باشند مشاهده می‌شد.&lt;br /&gt;
بنابراین ساخت صنعتی کشور به دلیل ۱. رکورد فعالیت‌های بخش کشاورزی به عنوان عامل عرضه‌کننده مواد خام مورد نیاز صنایع. ۲. وابستگی تکنیکی و کارافزارها (در صنایع بزرگ) به خارج از کشور. ۳. وابستگی به‌مواد خام و کالای خارجی. ۴. تمرکز جغرافیائی نا‌متناسب. ۵. گرایش به‌رشته‌های تولیدی سود‌آور (صنایع غذائی و ساختمانی) ۶. استفاده زیاد از ماشین‌آلات و تکنیک‌های سرمایه‌طلب (در صنایع بزرگ). با محدودیت‌هائی در جذب نیروی کار جدید مواجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آخرین آمارهای اعلام شده توسط وزارت صنایع و معادن در شش ماه اول سال جاری (۱۳۵۸) جمعاً ۳۴ واحد بزرگ و متوسط تولیدی با سرمایه‌گذاری معادل ۳۳۰ میلیون تومان به مرحله بهره‌برداری رسیده تقریبا ۱۵۰۰ نفر در آن‌ها به‌کار اشتغال یافتند. به سخن دیگر، در این بخش از فعالیت‌های اقتصادی در ازای هر ۲۳۰ هزار تومان سرمایه گذاری یک فرصت شغلی فراهم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ج. بخش ساختمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ازدیاد درآمدهای نفتی ایران در سال ۱۳۵۳ و افزایش شدید میزان سرمایه‌گذاری در این بخش و تشدید فعالیت‌های عمرانی ظرفیت اشتغال این بخش به‌شدت فزونی گرفت و همراه با رونق و توسعه فعالیت‌های ساختمانی میزان مهاجرت روستائیان بیکار نیز شدت یافت به طوری که در سال ۵۴، ۵۵، ۱۳۵۶ جمعا حدود ۶۵۰ هزارنفر به‌این بخش جذب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+حجم سرمایه گذاری در بخش ساختمان شهری   به‌میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|عمومی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|خصوصی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۲ || ۴٫۸۱۸ || ۵٫۷۵۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۳ || ۹٫۰۲۲ || ۷٫۷۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۴ || ۱۳٫۱۹۵ || ۱۴٫۶۰۰ &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۵ || ۱۴٫۷۸۸ || ۲۵٫۰۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۶ || ۱۶٫۳۱۷ || ۳۴٫۰۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۵۸٫۱۴۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۸۷٫۵۵۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقدار سرمایه‌گذاری در بخش ساختمان شهری که دربرگیرنده بیش از ۵۵ درصد سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و ۱۸ درصد مجموع سرمایه‌گذاری بخش عمومی است جمعا ۸۴۸ هزار فرصت جدید شغلی را فراهم نمود، که با توجه به ساخت نیروی کار کشور که غالبا فاقد مهارت و تخصصند در جلوگیری از بروز عامل بیکاری در آن‌روزها بسیار موثر واقع افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هر تقدیر با کاهش میزان سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و محدودیت ظرفیت اجرائی کارهای ساختمانی این بخش نمی‌تواند روند گذشته اشتغال خود را حفظ کند. و با وجود هزینه مبلغ ۲۹ میلیارد تومان از اعتبارات عمرانی در شش ماه اول سال جاری و فعالیت شدید نهادهای جدید در امر خانه‌سازی = باز بخشی از نیروی کار ساده ساختمانی امکان دستیابی به اشتغال را نخواهند یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==د. خدمات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت‌های خدمات در برخی از سطوج و در بعضی از بخش‌های خدماتی (مانند آموزش و پرورش، بهداشت و درمان) با کمبود شدید نیروی انسانی کارآزموده و در دیگر بخش‌ها، به‌ویژه بخش‌های خدمات دولتی با تراکم شدید نیروی کار بخش دولتی به علت ساخت نامناسب نهادهای اداری و توسعه غیرمنطقی ابعاد آن‌ها کم کارند و به‌دلیل تراکم شدید نیروی کار در بخش خدمات دولتی کارآئی و بهره‌وری مطلوبی ندارند. از نظر فرصت‌های اشتغال بخش‌های خدماتی مبین دو نوع شرایط متفاوتند. کمبود شدید در سطوح بالای تخصص‌ها و مهارت‌ها در بعضی از استان‌های کشور و در همه نقاط روستائی به ویژه در زمینه خدمات بهداشتی و درمانی و آموزشی و تراکم شدید نیروی کار در نقاط شهری به‌ویژه شهرهای بزرگ و خوش آب و هوای کشور. بنابراین این بخش در سطوح پائین کارهای خدماتی با مازاد نیروی کار و در سطوح فنی و تخصصی با کمبود شدید نیروی کار مواجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درآمد و دستمزد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان دستمزد و سطوح متفاوت آن در بخش‌های مختلف تولیدی، به سبب مقدار تولید و سوددهی متفاوت آن‌ها، یکی دیگر از عواملی است که در توزیع و تمرکز نیروی کار در بخش‌ها و رشته‌های مختلف اقتصادی و به‌تبعیت از آن در گرایش و تمایل نیروی کار در روی‌آوری یا رویگردانی از آن‌ها موثر واقع می‌ّود و در ایجاد مساله بیکاری و ابعاد آن موثر می‌افتد. چون در نظام سرمایه‌داری نیروی کار به بخش‌هائی روی می‌آورد که مزیت‌های بی‌تری بر آن مترتب باشد و منزلت اجتماعی برتری بیافریند. از سوی دیگر ملاک پذیرش نیروی کار در بخش عمومی غالبا، استعداد و توانائی و قابلیت کاری فرد نیست، بل‌که وابستگی و ارتباط با نظام سیاسی و در بخش خصوصی کم‌ توقعی و پرکاری اوست که در به کار گماریش نقش ایفا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سال‌های گذشته به‌موازات گسترش نقش دولت در جریان اقتصادی کشور و تشدید سیطره و سلطه‌اش بر ارکان مختلف اقتصادی، میزان هجوم نیروی کار به بخش‌های اقتصادی تحت تسلط دولت نیز شدت گرفت، به‌طوری که تنها طی ۵ سال یعنی از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶ نزدیک به ۹۰۰ هزار نفر به تعداد کارکنان بخش دولتی افزوده شد. این چنین افزایشی طبیعی‌ترین بازتاب ساخت آموزشی بدون محتوا و کارآئی نیروی کار از یک سوو کارکرد دولت به مثابه یک سرمایه‌دار بزرگ انحصاری از سوی دیگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آمارها، در فعالیت‌های بخش ساختمان دستمزد کارگران طی دو سال ۵۴ - ۱۳۵۵ دوبرابر شد (به‌طور متوسط ۱۸۰ ریال در ۵۲ - ۳۵۰ ریال سال ۵۴) و دو سال بعد این نسبت نزدیک به ۴ برابر شد، و در برخی از مناطق کشور به‌ویژه نواحی جنوبی، مقدار افزایش به‌مراتب بیش از این حد بود که ذکر شد. در حالی که در سال ۱۳۵۴ در برخی از استان‌ها مبتنی بر نظام معیشت کشاورزی – متوسط درآمد سالانه یک فرد کشاورز از فعالیت‌های کشت و زرع و باغداری به‌زحمت از ۱۰ هزار ریال تجاوز می‌کرد. این افزایش دستمزد در بخش ساختمان برای روستائی جوان که در ده به‌معیشت خانوار وابسته است و بدون دریافت مزد و حقوق در زمین کوچک غیراقتصادی خانواده فقط به‌خاطر سربار نبودن در کنار دیگر اعضای آن مجبور است خود را به‌کشت و کار مشغول کند، موهبتی است زندگی‌بخش. به‌همین خاطر است که در نقاط روستائی نسبت جمعیت بالاتر از ۱۵ ساله به‌ویژه جمعیت ۲۹ - ۲۰ ساله بسیار اندک است (مهاجرت). و باز به‌همین دلیل است که بین سال‌های ۵۶ - ۵۲ نزدیک به ۸۵۰ هزار نفر جذب این بخش از فعالیت‌های اقتصادی می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در بخش صنایع و معادن افزایش دستمزد در رشته‌های تولیدی مربوط به ماشین‌آلات و محصولات و وسایل فلزی از دیگر رشته‌های تولیدی صنایع بیش‌تر بود (در سال ۵۶ نزدیک به ۳ برابر سال ۵۲) و در رشته‌های تولیدی مربوط به‌صنایع نساجی، چرم و پوست یعنی جائی که بیش‌ترین شماره جمعیت کارگران صنعتی استقرار دارد و بیش‌ترین تعداد کارگاه‌های صنعتی کشور، این افزایش دستمزد حتی به دو برابر سطح سال ۱۳۵۲ نیز نرسید (۹۸ درصد افزایش) و به همین سبب نیز در جلب نیروی کار جدید این دوره نتوانست نقشی ایفا کند. (بر صنعت مربوط به چوب و محصولات چوبی نیز چنین روندی حاکم بوده است). در حالی که درست عکس این جریان در صنایع محصولات غیرفلزی، ماشین‌آلات و صنایع موادغذائی، به علت دستمزد بالای ناشی از شرایط بهتر تولید، گروه‌های زیادی از نیوری کار جدید صنعتی بین سال‌های ۵۶ - ۵۲ متمرکز شدند. در اینجا لازم است برای روشن شدن میزان دستمزد‌ها، حداقل دستمزد تعیین شده در بعضی از صنایع که توسط وزارت کار در سال ۱۳۵۴ تعیین شده ارائه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|قند&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|سیمان&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|مونتاژ رادیو و تلویزیون &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|روغن‌نباتی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|اتومبیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|منطقه (۱){{نشان|۱|*}} || ۱۴۸ ریال || ۱۴۰ || ۱۴۰ || ۱۴۸ || ۱۸۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|منطقه (۲){{نشان|۲|**}} || ۱۳۵ || ۱۲۷ || ۱۲۷ || ۱۳۵ || ۱۸۲&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متوسط دستمزد روزانه در سال ۱۳۵۲ در بخش‌های تولید صنعتی (به ریال)  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+متوسط دستمزد روزانه در سال ۱۳۵۲ &amp;lt;br&amp;gt; در بخش‌های تولید صنعتی (به‌ریال)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;150pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|کارگران (کارکنان تولیدی) &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|کارکنان غیرتولیدی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|همه صنایع || ۱۴۶ || ۴۱۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع غذائی || ۱۴۷ || ۸۸۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع پوشاک، چرم، پوست || ۱۱۶ || ۲۸۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|چوب و محصولات چوبی || ۱۴۰ || ۳۰۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کاغذ، مقوا و چاپ || ۲۵۷ || ۵۳۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیمیائی || ۲۴۵ || ۴۲۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معدنی غیرفلزی || ۱۳۲ || ۳۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فلزات اساسی || ۲۱۲ || ۵۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محصولات و ماشین‌آلات فلزی || ۱۹۰ || ۴۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع متفرقه || ۱۳۰ || ۱۹۰&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر درآمد متاسفانه به دلیل فقدان آمارهای معتبر امکان اظهارنظر صریح و دقیق مسیر نیست، اما با اتکا به آمار هزینه‌های خانوار که در گزارش اشتغال دفتر بین‌المللی کار از ایران ارائه شده (سال ۱۳۵۳) می‌توان از توزیع درآمدی جمعیت کشور تصویری به‌این شرح عرضه کرد: ده درصد جمعیت در سطح بالای درآمد، ۴۰ درصد مصارف خصوصی جمعیت کشور را دارند. حدود ۳۰ درصد از جمعیت کشور فقط حدود ۸ درصد مجموع مصارف خصوصی را به خود متعلق کرده‌اند به سخن دیگر امکانات مالی بسیار وسیع حدود ده درصد از جمعیت کشور آن چنان بالاست که مصرف‌شان ۵ برابر ۳۰ درصد از جمعیت بسیار فقیر ایران است. چنین تفاوتی بین سطح درآمد روستائی و شهری نیز که نسبت آن یک به ۶ است مشاهده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل و عوامل بیکاری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تصویری که از بنیادهای تولیدی کشور ارائه شد می‌توان عوامل بنیادی بیکاری ایران را به این شرح خلاصه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقدان ارتباط موزون و متناسب بین رشد و توسعه بخش‌های مختلف اقتصادی در سال‌های گذشته و ایجاد شکاف و دوگانگی در شیوه‌های معیشتی جامعه – گسترش و توسعه نطام اقتصادی سرمایه‌داری وابسته و در نتیجه توسعه سیستم مزدوری و کاهش موقعیت‌های حرفه‌ئی و شغلی مستقل و آزاد، وابستگی به مواد خاک و کارافزارهای خارجی و حتی نیروی کار متخصص خارجی برای نصب و به‌کاراندازی ماشین‌آلات در مراحل اولیه بهره‌برداری – استفاده از شیوه‌های کار، سرمایه‌بر و روی‌آوری به صنایع سودآور و غالبا مصرفی، تمرکز شدید سرمایه در دست گروهی اندک - توزیع شدیدا نامتعادل و غیرعادلانه درآمد و شکاف زیاد درآمدی قشرهای مختلف اجتماعی –خودداری از سرمایه‌گذاری در تعلیم و تربیت حرفه‌ئی نیروی کار – جریان مبادله یک طرفه به سود سرمایه‌داران و تعیین و تنظیم قیمت‌ها و دستمزد‌ها توسط آنان – ساخت نامتناسب نیروی کار و وجود انبوه کارکنان غیرمولد و فاقد کارآئی و مهارت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عوامل تشدیدکننده بیکاری==&lt;br /&gt;
::الف- خروج سرمایه و ارز از کشور در خلال مبارزات اخیر و پس از آن و به تبع آن کاهش سرمایه‌گذاری بخش خصوصی، خاصه در نقاط شهری و ناممکن بودن کاربرد سرمایه ثابت (عمرانی) بخش دولتی به‌دلیل نارسائی در تولید کارگاه‌های بزرگ صنعتی کشور و سقوط میزان تولیدات صنعتی به‌میزان ۲۰ درصد نسبت به شش ماهه اول سال 1357.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ب- تشدید تورم- افزایش دستمزدها و در نتیجه ازدیاد هزینه‌های سرمایه‌ئی و هزینه‌های تولیدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ج- وابستگی به مواد خام اولیه کشورهای خارجی و تشتت در امور بازرگانی خارجی کشور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::د- تغییر سیاست‌های ارزی و گمرکی کشور و تغییر نحوه و روند مبادلات بازرگانیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::هـ - کاهش خدمات بانکی، توریستی، خدمات خانگی، حمل و نقل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::و- کاهش فعالیت‌های ساختمانی به‌دلیل وجود کارهای نیمه تمام ساختمانی و نامشخص بودن نحوه مالکیت در بخش خصوصی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ز- تراکم شدید نیروی کار در بخش‌های خدمات دولتی و بخش‌های کشاورزی و اختلاف ملکی بین مالکان و کشاورزان. در بعضی از مناطق کشور و راکد ماندن این اراضی در نقاط روستائی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ح- عدم انطباق برخی از فعالیت‌ها با موازین اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ط- فقدان تاسیسات و تسهیلات زیربنائی در بسیاری از نقاط روستائی کشور در زمینه استقرار نیروی کار جدید و جلب آن‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ی- فشار شدید مقررات موجود بیمه‌های اجتماعی کارگران بر کارگاه‌های کوچک اشتغال‌زا و فقدان امکان پرداخت میزان بیست درصد سهم کارفرما توسط صاحبان این گونه کارگاه‌ها- به علت سوددهی کم آن (در شرایط کنونی تولید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ق- کاهش دوره خدمت سربازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شمار بیکاران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برطبق داده‌های آماری سرشماری جمعیت، در آبان‌ماه سال ۱۳۵۵ از کل جمعیت فعال کشور حدود ۹۴۴ هزارنفر بیکار بودند (۱۶۲ هزارنفر در جامعه شهری و ۷۵۲ هزارنفر در جمعیت روستائی). در طول سال‌ بعد به علت برخی از محدودیت‌های اقتصادی به‌ویژه از نظر مصالح ساختمانی و نارسائی در سیستم حمل و نقل، بارگیری و تخلیه، تراکم شدید نیروی کار در بخش خدمات دولتی و تورم شدید و بالا رفتن دستمزدها - تنها ۳ / ۲ از ۳۰۰ هزار نفر عرضه جدید نیروی کار و در طول سال دیگر نیز تنها ۲۰ درصد از نیروی کار جدید امکان اشتغال در بخش‌های مختلف اقتصادی کشور یافت. بنابراین در اول آبان ماه سال ۱۳۵۷ مجموع جمعیت بیکار ایران بالغ بر ۲۸۸٫۱ میلیون نفر می‌شد. و از ابتدای آبان‌ماه سال گذشته یعنی اوج مبارزات مردم ایران تاکنون به طور خالص حدود ۳۰۰ هزار نیروی کار جدید وارد بازار کار شده است. بر این مبنا مجموع جمعیت بیکار کشور بدون محاسبه بیکاری ناشی از تغییر شرایط تولیدی در این ایام، بالغ بر ۶۰۴٫۱ میلیون نفر می‌شود. که به‌این رقم باید بخش‌هائی از جمعیت فعال را که به خاطر دگرگونی در شرایط فعالیت از کار محروم مانده‌اند از قبیل بخشی از موسیقیدانان، رقص‌پردازان و رقصندگان، هنرپیشگان و کارگردانان، تهیه‌کنندگان و تولیدکنندگان فیلم‌های سینمائی تجارتی، هنرمندان و طراحان در امور تجاری از گروه‌های فنی و حرفه‌ئی سطوح بالای مشاغل – بخشی از دکوراتورها و آذین‌بندان منازل، متخصصان زیبائی، تولید و توزیع‌کنندگان مشروبات الکلی، کارکنان شرکت‌های ساختمانی و مهندسان مشاور؛ بخشی از کارکنان رستوران‌ها و بارها و اماکن تفریحی و هتل‌ها و خدمات خانگی، کارکنان و راهنمایان اطلاعات و آژانس‌های مسافرتی – گروه‌های نظیر دائرکنندگان عشرتکده‌ها، کارچاق‌کن‌ها و اماکن تفریحی که به طور غیرقانونی فعالیت می‌کردند و معمولا هیچ‌گاه نوع کار خود را بروز نمی‌دادند (در مورد تولید و توزیع‌کنندگان مواد مخدر به‌علت ادامه فعالیت غیرقانونی‌شان نمی‌توان به‌طور قاطع اظهار نظر کرد) را باید به این شمار افزود. تعداد کل این گونه افراد که بیکار شده و مجددا نتوانسته‌اند جذب بازار کار شوند به طول تقریبی معادل ۴۸۰ هزارنفر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخش‌های تولیدی صنعت و معدن کشور که در حال حاضر با ظرفیتی معادل ۸۰ درصد شش‌ ماهه اول سال قبل به‌تولید ادامه می‌دهد پیش‌بینی می‌شود که نزدیک به ۱۷۰ هزار نفر به‌ویژه در صنایع نساجی و دستی و خاصه در نقاط روستائی بیکار شده باشند و در بخش ساختمان نیز با وجود سرمایه‌گذاری قابل توجه بخش دولتی در شش ماهه گذشته (مجموعا ۲۹ میلیارد تومان در فعالیت‌های عمرانی) و برخی از نهادهای جدید انقلابی (بنیاد مسکن مستضعفین  اشتغال این بخش معادل ۱۵۰ هزارنفر کم‌تر از سطح اشتغال شش ماه اول سال گذشته می‌باشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین مجموع بیکاران کشور در حال حاضر رقمی معادل ۲۰۴٫۲ میلیون نفر می‌شود که نزدیک به ۸۰۰ هزارنفر آن‌ها بیکار فصلی آند. به این شرح:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;200pt&amp;quot;|مجموع بیکاران در اوّل آبانماه سال ۱۳۵۷&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۱٫۳۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عرضه جدید نیروی کار طی آبان ۵۷ - ۱۳۵۸ || ۳۰۰ هزار تفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیکاران ناشی از تغییر شرایط کار و توقف فعالیت‌های غیرمجاز || ۴۸۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیکاری ناشی از تقلیل سرمایه‌گذاری و تغییر شرایط تولیدی بخش‌های ساختمانی و صنعتی || ۳۲۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! جمع&lt;br /&gt;
! ۲٫۴۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اشتغال در بخش‌های خدمتی و نهادهای جدید || ۲۰۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! شمار جمعیت بیکار کشور در آبان سال ۵۸ &lt;br /&gt;
! ۲٫۲۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برخی از ویژگی‌های جمعیت بیکار ایران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آمارهای گردآوری شده از جویندگان کار که در تابستان امسال به ادارات کاریابی کشور مراجعه کرده‌اند نزدیک به ۸۱ درصد از متقاضیان کار را مردان و ۱۹ درصد بقیه را زنان تشکیل می‌دهند. در صورتی که ۴ سال قبل در همین مقطع زمانی این نسبت‌ها به ترتیب ۸۸ درصد و ۱۲ درصد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ مدارج تحصیلی ۱۲ درصد جمیعت بیکار بیسوادند و ۳۳ درصد تحصیلاتی بالاتر از دیپلم دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+توزیع جویندگان کار برحسب سطوح آموزشی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیسواد || ۲۷ || ۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خواندن و نوشتن || ۹ || ۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابتدائی || ۳۰ || ۲۴ &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دورهٔ اوّل متوسطه || ۱۴ || ۲۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دیپلم || ۱۹ || ۳۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بالاتر از دیپلم || ۰ || ۳&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ارقام بیانگر تفاوت بسیار آشکار سطوح آموزشی جمعیت بیکار فعلی جامعه در قیاس با بیکاران ۴ سال پیش است. به‌این معنا که بیکاران کنونی از سطوح تحصیلات بالاتری برخورددارند به طوری که در حدود ۳۳ درصد آن‌ها را دیپلمه‌ها و تحصیلکرده‌های سطوح بالای آموزشی تشکیل می‌دهد. لازم به یادآوری است که معمولا جویندگان کار روستائی مقیم نقاط شهری به‌ندرت به‌ادارات کاریابی و مشاغل وزارت کار و امور اجتماعی رجوع می‌کنند. بنابراین این شمارها نمی‌تواند مبین ابعاد دقیق سطح تحصیلی همه جمعیت بیکار کشور باشد اما تا حدودی تصویرگر وضعیت تحصیلی آن‌ها است. پس می‌توان تاکید کرد که بخش عظیمی از بیکاران فعلی کشور را باسوادان سطوح بالای آموزشی تشکیل می دهند که معمولا دیر به کارهای دستی و ساده غیراداری تن در می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌طور کلی می‌توان نسبت این گونه افراد تحصیلکرده سطوح بالای آموزشی را در کل جمعیت بیکار کشور نزدیک به ۲۰ درصد برآورد کرد که خود یکی از جنبه‌های بسیار خطرناک بیکاری در کشور است. چون این گروه امکان جذب در بخش‌خای خصوصی را ندارند و زمینه تحصیلی آن‌ها و امکانات اقتصادی‌شان آن گونه نیست که بتوانند به‌مشاغل آزاد روی بیاورند. در حقیقت برای نهادهای اداری کشور پرورش یافته‌اند که به‌علت ناتوانی جذب بخش‌های خدمات دولتی ممکن است تا مدت‌ها همچنان بیکار بمانند.&lt;br /&gt;
از لحاظ ساخت سنی تفاوت چشمگیری در بیکاران کنونی نسبت به گذشته مشهود نیست و باز همچنان بخش عظیمی از بیکاران در گروه سنی ۲۹ - ۲۰ ساله قرار دارند منتها در سال جاری به‌علت بیکاری شدید دیپلمه‌ها و تحصیلکرده‌های سطوح عالی آموزشی که غالبا در این مقطع سنی قرار دارند نسبت آن‌ها در این گروه سنی شدت بیش‌تری یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ساخت سنی جمعیت بیکار کشور (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|گروه‌های سنی &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۹ - ۱۲ ساله || ۲۱٫۷ || ۱۷٫۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۹ - ۲۰ ساله || ۵۰٫۴ || ۶۲٫۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۳۹ - ۳۰ ساله || ۱۵٫۷ || ۶٫۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۴۰ - ۴۰ ساله || ۸٫۱ || ۷٫۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۵۹ - ۵۰ ساله || ۳٫۳ || ۵٫۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۶۰ به‌بالا || ۰٫۸ || ۰٫۲&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%84_%D9%88_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31197</id>
		<title>علل و عوامل بیکاری در ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%84_%D9%88_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31197"/>
		<updated>2012-05-01T02:37:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-055.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر آماری، بیکار به کسی گفته می‌شود که با وجود قابلیت کاری و تمایل به کار، بیکار مانده باشد. (به استثنای بازنشسته‌ها و افراد شاغلی که در مرخصی‌اند یا بیمارند). و به عنوان یک مساله دشوار اقتصادی و اجتماعی بیکاری هنگامی مطرح می‌شود که شمار فراوانی از افراد واقع در سنین کار (۱۵ تا ۶۴ سالگی) برای مدت طولانی نتوانند شغلی به دست آورند. اما این تعریف گویای همهٔ ابعاد پدیده بیکاری نیست. چون در ارتباط با وسایل تولید است که نقش احتماعی فرد و سهمش از ثروت اجتماعی جامعه معین می‌شود. پس بیکار یعنی کسی که از وسائل تولید جدا شده، در سازمان اجتماعی کار نقشی ندارد و از ثروت اجتماعی محروم شده است. بنابراین بیکاری پدیده‌ئی تصادفی و ارادی (به جز در موارد خاص) نیست، بلکه مقوله‌ئی تحمیلی است، که از ساخت اقتصادی و مناسبات تولیدی متاثر است. و از اراده و خواست فرد خارج است و دامنگیر گروهی از انسان‌هائی می‌شود که می‌توانند و می‌خواهند کار کنند و در فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی مشارکت داشته باشند، اما شرایط و امکانات جامعه نه تنها چنین فرصتی به آن‌ها نمی‌دهد بل‌که این حق طبیعی را نیز از آن‌ها سلب می‌کند. از همین رو برای شناخت علل و عوامل موجد این پدیده باید مستقیما ساخت اقتصادی جامعه را مورد مطالعه قرار داد و در بطن نظام اقتصادی و روابط بینادهای تولیدی به جست‌و‌جوی علل و عوامل آن بر‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیکاری ظاهرا پدیده‌ئی است که در اثر فقدان موازنه میان تعادل عرضه و تقاضای کار و فزونی عرضه بر تقاضا به‌وجود می‌آبد. یعنی از یک‌سو حجم و ترکیب جمعیت که خود تحت‌تاثیر شرایط اقتصادی گذشته تکوین یافته است به عنوان منبع و سرچشمه اصلی عرضه‌کننده و مولد نیروی کار و نیز نظام آمورشی به عنوان مشخص‌کنندهٔ میزان آگاهی حرفه‌ئی و قابلیت‌های فنی و علمی نیروی کار مطرح است. و از سوی دیگر شرایط تولیدی و شالوده‌های اقتصادی جامعه به عنوان ارائه‌کننده‌ فرصت‌های شغلی و جذب‌کننده نیروی کار. که دقیقا در این گزارش مورد بررسی قرار گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پیش از آغاز مطلب – باید یاد‌آور شد که تمامی بیکاری موجود را به دلیل بسیار آشکار فقدان دگرگونی و فقدان تغییرات بنیادی مبانی تولیدی و نظام اقتصادی کشور نباید منتج از تحولات سیاسی و اجتماعی یک سال اخیر کشور دانست. چون تنها بخشی از آن، یعنی آن قسمت که ناشی از تغییر شرایط کار و ناهمسازی حرف و مشاغل یا موازین اسلامی است به رویدادهای انقلابی اخیر ایران مربوط می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. ساخت جمعیتی کشور (به عنوان عرضه کننده نیروی کار) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت کشور بسیار جوان است، یعنی ۴۴ درصد آن زیر ۱۵ سال و میانگین نسبی آن حدود ۲۲٫۴ سال است. بر اساس داده‌های آماری نرخ رشد آن بسیار بالاست (۲٫۷ درصد در سال) و نسبت به جمعیت سالخورده یا پیر از ۵٫۳ درصد تجاوز نمی‌کند. به همین دلیل جمعیت گروه‌های سنی میانی ایران یعنی ۱۵ تا ۶۴ ساله یا بالقوه فعال بسیار گسترده است. (حدود ۵۲٫۱ درصد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحت شرایط حیاتی کنونی وقایع جمعیت، هرساله به طور خالص نزدیک به یک میلیون نفر به جمعیت کشور افزوده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ ساخت سنی جمعیت ایران (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|کم‌تر از ۱۵ سال&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۶۴ - ۱۵ سال&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۵۶ سال و بیش‌تر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ایران || ۴۴٫۴ || ۵۲٫۱ || ۳٫۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روستا || ۴۷٫۶ || ۴۸٫۷ || ۳٫۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شهر || ۴۰٫۹ || ۵۵ || ۳٫۳&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه عرضه نیروی کار- در ایران هم مانند سایر کشورهای جهان سوم، نمی‌توان تنها به جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله به عنوان منبع اصلی تغذیه کننده فعالیت‌های اقتصادی اکتفا کرد، به ویژه در نقاط روستائی و شهرک ها، که اقتصادشان مبتنی بر معیشت کشاورزی است. خانوارها شدیدا فقیرند و امکانات آموزشی محدود است و مشارکت کودکان در فعالیت‌های اقتصادی برای خانوار‌های کم درآمد اجتناب‌ناپذیر است. بخشی از کودکان به ویژه دختران، آن هم در نقاطی که صنایع دستی خانگی یا صنایع کوچک کارگاهی رواج دارد، جذب بازار کار می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برطبق داده‌های آماری، حدود ۱۳۰ هزار کودک ۱۰ تا ۱۱ ساله کشور (۱۱۰ هزار روستائی و ۲۰ هزار شهری) و ۳۷۶ هزار کودک ۱۲ تا ۱۴ ساله (۲۹۶ هزار روستائی و ۸۰ هزار شهری) در بخش‌های تولیدی کار به اشتغال داشتند. که جمعا ۱۲ درصد جمعیت گروه سنی ۱۰ تا ۱۴ ساله و حدود ۳۷ درصد کودکان ۱۰ تا ۱۴ ساله محروم از تحصیل کشور را تشکیل می‌دهند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمعیت ۶۵ ساله به بالای کشور نیز که معمولا به جبران سال‌ها زحمت، نباید واجد مشارکت چندانی در فعالیت‌های اقتصادی باشند. ۳۲۸ هزار نفر یا نزدیک به ۲۸ درصد جمعیت سالخورده کار می‌کنند. بنابراین بخشی از فرصت‌های شغلی کشور به دلیل نارسائی‌های بنیادین اقتصادی و تحت تاثیر مستقیم آن آن هم به طور ناقص به اشغال جمعیت عیر متعارف سنی و خارج از محدوده واقعی نیروی کار در می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ازای چنین جریانی عملا بخش وسیعی از جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله یا بالقوه فعال ایران، ۸٫۶ میلیون نفر خانه‌دار (۴٫۱ میلیون باسواد) ۶٫۱ میلیون محصل، ۴۰۰ هزار نفر به علت تمکن مالی یا بازنشستگی بی‌نیاز از کارند. تنها ۷٫۸ میلیون نفر آن فعالند که با افزودن جمعیت فعال گروه‌های سنی ۱۰ تا ۱۴ ساله و ۶۵ سال به بالا –این رقم – یعنی تعداد جمعیت فعال کشور ( در سال ۱۳۵۵) بالغ بر ۷٫۹ میلیون نفر می‌شود که ۸٫۸ میلیون نفر آن شاغل و بیش از ۹۰۰ هزار نفر آن بیکارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضریب نظری جانشینی نیروی کار (تازه واردین احتمالی به بازار کار به خارج‌شوندگان از آن) – حدود ۷ به ۱ است و میزان خالص نیروی کار جدید ناشی از رشد و نمو طبیعی جمعیت حدود ۳۰۰ هزار نفر در سال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عرضهٔ نیروی کار جدید کشور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;lt;br&amp;gt;&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تعداد (هزارنفر)&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۳ - ۱۳۵۲ || ۲۷۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۴ - ۱۳۵۳ || ۲۸۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۵ - ۱۳۵۴ || ۲۸۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۶ - ۱۳۵۵ || ۲۹۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۷ - ۱۳۵۶ || ۲۹۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۸ - ۱۳۵۷ || ۳۰۱&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==۲. شناخت آموزشی نیروی کار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از عوامل موثر در بروز پدیده بیکاری و الگوی آن، محتوای کیفی نیروی کار از نظر مهارت و تخصص است. در دهه‌ گذشته – متوسط ضریب افزایش سالانه با سوادی جمعیت ده سال به بالای کشور حدود ۲٫۸ درصد (۶٫۸ در جامعهٔ شهری و ۷٫۷ در جامعهٔ روستائی) بوده است در حالی که این نسبت برای جمعیت شاغل کشور از حدود ۳٫۵ درصد تجاوز نمی‌کرده است. (۶٫۷ در جامعه شهری و ۰٫۴ درصد در جامعه روستائی).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۵ –از کل جمعیت شاغل کشور حدود ۴۱ درصد باسواد بودند که ۶۲ درصدشان تحصیلاتی کمتر از سطح ابتدایی داشته اند. و میزان باسوادی جمعیت شاغل شهری نزدیک به سه برابر جامعه روستائی بود (۶۱٫۶ شهر ۲۲٫۷ روستا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ توزیع جمعیت شاغل با سواد  (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روستا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ابتدائی و کم‌تر || ۶۲٫۴ || ۵۲٫۸ || ۸۵٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| راهنمائی و متوسطه || ۲۸٫۱ || ۳۴٫۷ || ۱۲٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مدارس حرفه‌ئی‌و‌فنی || ۱٫۹ || ۲٫۲ || ۱٫۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| عالی || ۷٫۵ || ۱۰٫۲ || ۱٫۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| نامشخص || ۰٫۱ || ۰٫۱ || ۰٫۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کل (درصد) || ۱۰۰٫۰ || ۱۰۰٫۰ || ۱۰۰٫۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تعداد به‌هزارنفر || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳۵۹۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲۵۲۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۰۶۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق داده‌های آماری- سهم مناطق روستایی کشور از ۲۰٫۱ میلیون نفر جمعیت شاغل آموزش‌دیده دوره‌ دوم آموزش متوسطه و بالاتر تنها ۱۰ درصد است که غالبا نیز از تحصیلکرده‌های رشته‌های تحصیلی نامرتبط با امور کشاورزی هستند، به طور مثال تقریبا نزدیک به ۱۴ درصد تحصیلکرده‌های رشته‌های کشاورزی در نقاط روستایی مستقرند و از مجموع مهندسین کشاورزی فقط ۷ درصد در نقاط روستائی فعالیت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسبت کارکنان مشاغل علمی و فنی و تخصصی در جمعیت شاغل کشور از حدود ۶ درصد تجاوز نمی‌کند ( در جامعه شهری ۱۱ درصد و در جامعه روستای ۸٫۱ درصد) که بیش‌تر آن‌ها جذب بخش‌های گوناگون خدمات به‌ویژه خدمات دولتی شده‌اند و از مجموع این گروه از کارکنان که حدود ۵۳۶ هزارنفر می‌شود – تنها حدود ۱۵۰۰ نفر یعنی تقریبا سه دهم درصد در بخش‌های تولیدی مربوط به امور کشاورزی نقاط روستائی به کار اشتغال دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه اشتغال، فقد محتوای آموزشی جمعیت شاغل کشور و بیسوادی زیاد آن‌ها و توزیع نامنتاسب‌شان در نقاط مختلف جغرافیائی کشور و در رشته‌های مختلف تولیدی از جمله عواملی است که به تشدید میزان بیکاری جامعه می‌انجامد. همان‌گونه که در شرایط فعلی جامعه میبینیم. در حالی که در نقاط شهری کشر و در خود بخش فعالیت‌های کشاورزی نقاط روستائی، بیکاری و کم‌کاری بیداد می‌کند. در بسیاری از فعالیت‌های غیر کشاورزی مناطق روستائی فرصت‌های فراوانی برای اشتغال جمعیت وجود دارد که متاسفانه به علت فراهم نبودن امکانات مادی و زیربنائی لازم – نیروی کار اشتیاقی به اشغال آن‌ها نشان نمی‌دهد. برای روشن شدن مطلب فقط تذکر یک نمونه از توزیع نیروی انسانی آزموده کشور در یک زمینه اجتماعی بسیار حیاتی یا گوشه‌ئی از بازتاب آن مباردت می‌شود. (ارقام مربوط به سال تحصیلی ۵۳ - ۱۳۵۲ است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;| توزیع آموزگاران &amp;lt;br&amp;gt; (درصد)&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;| توزیع دانش‌آموزان &amp;lt;br&amp;gt; (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|  || ابتدائی || راهنمائی || متوسطه || ابتدائی || راهنمائی || متوسطه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناطق شهری || ۵۷٫۵ || ۸۱٫۲ || ۹۱٫۵ || ۵۹٫۱ || ۸۱٫۵ || ۹۰٫۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناطق روستائی || ۴۲٫۵ || ۱۸٫۸ || ۸٫۵ || ۴۰٫۹ || ۱۸٫۵ || ۹٫۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فقط استان مرکزی || ۲۵٫۱ || ۳۱٫۵ || ۳۸٫۹ || ۲۸٫۰ || ۳۲٫۲ || ۳۴٫۵&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ میزان بازماندگی از تحصیل در آموزش ابتدائی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسر و دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| کشور || ۳۲٫۰ || ۶۰٫۹ || ۴۵٫۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شهر || ۵٫۴ || ۲۱٫۸ || ۱۳٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روستا || ۴۷٫۸ || ۸۵٫۱ || ۶۵٫۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| فقط استان مرکزی || ۰٫۷ || ۲۲٫۰ || ۱۱٫۱&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ساخت اقتصادی کشور (در ارتباط با تقاضای کار):==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گسترش و رواج سیستم مزدوری در سال‌های اخیر و آن هم در قالب فعالیت‌های بخش دولتی از عمده‌ترین ویژگی‌های نظام اقتصادی کشور است در فاصله ۵۵ - ۱۳۴۵، شمار مزد و حقوق‌بگیران از ۳٫۳ میلیون نفر به ۷۴۰٫۴ میلیون نفر یعنی از ۴۸ درصد جمعیت شاغل به ۵۴ درصد افزایش یافت و در مقابل نسبت کارکنان مستقل و آزاد از ۳۸٫۸ به ۳۲٫۴ درصد کاهش یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+جمعیت شاغل برحسب موقعیت شغلی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| کارفرما&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|کارکن مستقل&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|مزدور حقوق‌بگیر &amp;lt;br&amp;gt; بخش دولتی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|مزدور حقوق‌بگیر &amp;lt;br&amp;gt; بخش خصوصی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| کارکن خانوادگی &amp;lt;br&amp;gt; بدون مزد&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|کارآموز و نامشخص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۵ || ۲٫۱ || ۳۲٫۴ || ۱۹٫۳ || ۳۴٫۶ || ۱۱٫۲ || ۰٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۴۵ || ۲٫۲ || ۳۸٫۸ || ۹٫۷ || ۳۸٫۴ || ۹٫۹ || ۰٫۴&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین به همان نسبت که از میزان کارکنان مشاغل آزاد جامعه غالبا صاحبان حرف و مشاغل کوچک کاسته شده – به نسبت دستمزدبگیران اضافه شده است. و در این تغییر و تبدیل ماهیت سرمایه‌داری انحصاری دولت به خوبی نمایانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد کاهش دستمزد بگیران بخش خصوصی باید اشاره کرد که حمایت نکردن دولت و فقدان امکان رقابت صاحبان صنایع کوچک یا صاحبان صنایع بزرگ از یک طرف و کاربرد روش‌ها و تکنیک‌های سرمایه‌بر در صنایع بزرگ از طرف دیگر عامل اساسی آن بوده است. به سخن دیگر، طی ده پانزده سال گذشته هدف‌های اقتصادی دولت بر گسترش و تحکیم موفقیت صنایع بزرگ که جنبه اشتغال‌زائی آن چندان حائز اهمیت نیست قرار داشته است و رونق و گسترش این گونه صنایع با افول و رکورد صنایع کوچک که جنبه اشتغال‌زائی فراوانی دارد توام بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برمبنای آمارهای رسمی کشور – بیش‌ترین امکان اشتغال جدید سال‌های بین ۵۵ - ۱۳۵۰ توسط بخش عمومی فراهم شد و پس از آن به ترتیب بخش ساختمان و سپس تولیدات صنعتی و معدنی تعداد قابل توجهی از نیروی کار جدید را به خود مشغول داشتند. در این دوره فعالیت‌های بخش کشاورزی نه تنها هیچ گونه نقشی در جذب نیروی کار بازی نکرد. بلکه با رها کردن حدود ۴۳۰ هزار از نیروی کار خود به شهرها بیش از پیش بر ابعاد عرضه نیروی کار افزود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ تحول اشتغال ایران (به‌هزار نفر)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;130pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|۱۳۵۰&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| ۱۳۵۵&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;| فرصت‌های جدید شغل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| همه فعالیت‌های اقتصادی || ۷۲۴۳ || ۸۷۹۰ || ۱۵۵۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کشاورزی || ۳۴۱۰ || ۲۹۷۸ || ۴۳۲ -&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنعتی و معدنی || ۱۳۹۲ || ۱۷۵۶ || ۳۶۴ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ساختمان || ۵۰۹ || ۱۱۷۷ || ۶۶۸ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| خدمات || ۱۹۳۲ || ۲۸۷۹ || ۹۴۷ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| || || || (بیش از ۹۰۰ هزار نفر در بخش دولتی)&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الف- کشاورزی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه اشتغال به بخش کشاورزی ایران با وضعیتی که دارد نمی‌توان به عنوان یک منبع جذب‌کننده نیروی کار نگریست. این بخش در حقیقت تشدید‌کننده‌ مساله بیکاری کشور است. طی سال‌های گذشته همواره بخش کمی از سرمایه‌های دولتی و خصوصی در آن به کار افتاده است. مجموع سرمایه‌گذاری بخش‌های عمومی و خصوصی در این بخش از ده درصد کل سرمایه‌گذاری سال‌های برنامه پنجم عمرانی کشور تجاوز نمی‌کند (۱۵ میلیاد تومان دولتی و ۱۰ میلیارد تومان خصوصی از مجموع ۴۷۰ میلیارد تومان سرمایه‌گذاری برنامه پنجم) – و تازه بخش عظیمی از همین سرمایه‌گذاری متوجه واحدهای بزرگ کشاورزی و نهاده‌های جدید کشاورزی بوده است. جریان مبادله یک طرفه با شهر- سطح قیمت‌های پائین و نامتناسب با هزینه‌های تولیدی، ترقی شدید قیمت مصنوعات مصرفی شهری مورد نیاز روستائیان – توزیع نامتناسب اراضی- تراکم شدید جمعیت خردسال و پیر و کاهش شدید درآمد خانوارهای روستائی از بخش‌های تولیدی کشاورزی منجر به ازدیاد نسبت بیکاری و بیکاری فصلی و کم‌کاری در این بخش از فعالیت‌های اقتصادی شد. شاید بتوان چنین وضعیتی را به عنوان یکی از نتایج کارکرد نظام سرمایه‌داری در ایران تلقی کرد که همواره با سلطه‌ئی که بر ابزارهای تولید و جریان مبادله کالا دارند – سعی می‌کنند که از نیروی کار ارزان‌تری برخوردار شوند و منافع بیش‌تری کسب کنند. داده‌های آماری حاکی است که سالانه حدود ۳۸۰ هزارنفر از جامعه روستائی به شهرها مهاجرت می‌کنند که ۳۷۰ هزارنفرشان برای همیشه در شهر ماندگار می‌شوند. این میزان مهاجرت دربرگیرنده ۶۰ درصد اضافه بار سالانه جمعیتی است که در اثر روند طبیعی افزایش جمعیت پدیدار می‌شود. به سخن دیگر، مهاجرت از جامعه روستائی به شهر برای روستائیان به عنوان یک پدیده حیاتی و تنازع بقا در آمده است. با توجه به انبوه بیسوادان جامعه روستائی، حدود ۵۵ درصد مهاجرت کنندگان به شهر را باسوادان تشکیل می‌دهند که نزدیک به ۴۰ درصدشان تحصیلاتی بیش‌تر از سطوح ابتدائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۵ که به زعم رژیم گذشته اوج شکوفائی اقتصادی ایران بود قریب به ۷۵۰ هزار روستائی بیکار بودند و از خود جمعیت شاغل روستائی نیز نزدیک به ۴۸۰ هزار نفر کم کار تلقی می‌شدند. بنابراین بخش کشاورزی با وجود این همه جمعیت بیکار نمی‌تواند دست کم برای چند سال پذیرای نیروی کار جدید باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ب- صنعت و معدن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساخت صنعتی کشور منعکس‌کننده‌ دو جلوه متفاوت اقتصادی است. ۱- صنایع کوچک که تولیداتش غالبا مصرفی است جنبه اشتغال‌زائی آن به‌دلیل استفاده کم‌تر از ماشین‌آلات و کارافزارهای نوین زیاد است. ۳۲ درصد تولیدات صنعتی را عرضه می‌کند در حالی که ۷۵ درصد نیروی کار صنعتی سود می‌برد. بهره‌وری کار این گوشه صنایع در سطح پائینی قرار دارد. بیش‌ترین زمینه فعالیت آن‌ها در رشته تولیدات مربوط به صنایع نساجی، چرم، پوست و قالی و صنایع غیرفلزی یعنی مصالح ساختمانی است. شیوه کار آن‌ها بر کارهای دستی استوار است. کم‌تر از حمایت دولت برخوردار بوده‌‌اند و از سرمایه‌گذاری دولتی در بخش صنایع سود جسته‌اند. ۲. صنایع بزرگ که از ۸ هزار کارگاه بزرگ صنعتی تشکیل شده و به علت کاربرد ابزارها و ماشین‌آلات نوین جنبه اشتغال‌زاوی درخور اهمیتی ندارند. غالب سرمایه‌گذاری‌های دولتی در بخش صنایع در جهت ایجاد و امکانات زیربنائی برا نضج و تشکل این گونه صنایع بوده است و همواره تحت حمایت دولت بوده‌اند. به طور کلی همگی در نقاط شهری یا نزدیک به‌آن استقرار یافته و تعداد کثیری از آن‌ها یعنی بیش از ۴۰ درصد کارگاه‌های بزرگ صنعتی در تهران و اطراف آن متمرکز شده است. این گونه صنایع هم از نظر ابزارهای کار و هم از لحاظ موادخام وابستگی شدیدی به خارج از کشور دارند. رویهمرفته با ۲۵ درصد نیروی کار صنعتی ۶۸ درصد تولید صنعتی کشور را عرضه می‌کنند. و جهت گسترش آن‌ها در سال‌های گذشته بیش‌تر بر محور صنایع موادغذائی و به دلیل فعالیت‌های بخش ساختمانی در صنایع محصولات معدنی غیرفلزی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ تحول شمار کارگاه‌های بزرگ صنعتی کشور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;160pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| ۱۳۵۰&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|تغییرات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| همه رشته‌های صنعتی || ۶۶۲۶ || ۷۴۹۹ || ۸۷۳ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع موادغذائی || ۶۸۹ || ۱۲۸۵ || ۵۹۶ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع نساجی - پوشاک - چرم || ۳۸۶۵ || ۲۴۲۸ || ۱۴۳۷ -&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع چوب و محصولات چوبی || ۱۹۳ || ۳۲۱ || ۱۲۸ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع کاغذ، مقوا ٔ چاپ || ۱۸۶ || ۲۳۶ || ۵۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیمیائی || ۲۰۸ || ۴۶۹ || ۲۶۱ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| محصولات معدنی غیرفلزی || ۹۱۱ || ۱۷۳۱ || ۸۲۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فلزات اساسی || ۵۵ || ۹۲ || ۳۷ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ماشین‌آلات فلزی و فابریکی || ۴۷۸ || ۸۷۳ || ۳۹۵ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| متفرقه || ۴۱ || ۶۴ || ۲۳ +&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارائه ارقام مربوط به کالاهای وارداتی ایران در فاصله سال‌های ۵۶ - ۱۳۵۲ می‌تواند تا حدودی ماهیت وابستگی این نوع کارگاه‌ها را به خارج از کشور نمایان سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| align=&amp;quot;center&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|موادغذائی و حیوانات زنده (۳۸ درصد غلات و ۲۲ درصد میوه و سبزیجات)&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|.............................................&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|۳۸٫۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مواد خام غیرخوراکی (پوست - دانه‌های روغنی - الوار - خمیر کاغذ - الیاف نساجی و...) || ............................................. || ۱۱٫۹ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| موادمعدنی سوخت و مواد روغنی || ............................................. || ۰٫۷ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روغن‌های گیاهی و حیوانی || ............................................. || ۶٫۳ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مواد شیمیائی || ............................................. || ۲۵٫۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| (مصنوعات چرمی - لاستیکی - چوبی - کاغذ و مقوا - نخ‌های نساجی - سیمان - آجرنسوز، آهن و فولاد) || ............................................. || ۱۰۷٫۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ماشین‌آلات و لوازم حمل و نقل || ............................................. || ۱۴۰٫۵ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کالاهای ساخته شده متفرقه || ............................................. || ۱۰٫۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || ............................................. || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳۴۲٫۶ میلیارد تومان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نقطه نظر طبقه‌بندی کالاها  - طبق آمارهای بانک مرکزی ۵۵ رصد کالاهای وارداتی، مواد اولیه و کالاهای واسطه‌ئی – ۱۸ درصد کالاهای مصرفی و ۲۷ درصد کالاهای سرمایه‌ئی بود. ۵۶ درصد کل واردات کشور از کشورهای اروپائی به ویژه آلمان – انگلیس – ایتالیا و فرانسه تامین می‌شود. ۵٫۱۷ درصد از آمریکا – ۲۳ درصد از آسیا به‌ویژه ژاپن و ۲۴٫۱ درصد از آفریقا و اقیانوسیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صادرات کشور آلمان به ایران ۳٫۱۸ درصد ارزش کالاهای وارداتی را در بر می‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور کلی در در بخش صنایع و معادن جمعا در فاصله سال‌های ۵۶ - ۵۲ جمعاً ۸۲ میلیارد تومان (۴۲ میلیارد تومان دولت – ۴۰ میلیارد توامن بخش خصوصی) سرمایه‌گذاری شده است و مضاف بر آن ۷٫۲ میلیارد تومان توسط بخش خصوصی خارجی به ویژه ژاپنی‌ها و آمریکائی‌ها از طریق مرکز جلب و حمایت صنایع خارجی ایران – در کشور سرمایه‌گذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هر تقدیر بنیاد صنایع ایران بر ۹۰۰ هزار کارگاه کوچک و بزرگ صنعتی استوار است که در سال ۱۳۵۷ مجموعا نزدیک به ۸٫۱ میلیون نفر در آن مشغول کار بودند. در همه رشته‌های تولیدات صنعتی صنایع بزرگ به‌درجات گوناگون وابستگی به‌مواد خام خارجی به چشم می‌خورد. حتی این وابستگی در صنایع غذائی، نساجی، چرم و پوشاک یعنی صنایعی که قاعدتا نباید نیازی به خارج از کشور داشته باشند مشاهده می‌شد.&lt;br /&gt;
بنابراین ساخت صنعتی کشور به دلیل ۱. رکورد فعالیت‌های بخش کشاورزی به عنوان عامل عرضه‌کننده مواد خام مورد نیاز صنایع. ۲. وابستگی تکنیکی و کارافزارها (در صنایع بزرگ) به خارج از کشور. ۳. وابستگی به‌مواد خام و کالای خارجی. ۴. تمرکز جغرافیائی نا‌متناسب. ۵. گرایش به‌رشته‌های تولیدی سود‌آور (صنایع غذائی و ساختمانی) ۶. استفاده زیاد از ماشین‌آلات و تکنیک‌های سرمایه‌طلب (در صنایع بزرگ). با محدودیت‌هائی در جذب نیروی کار جدید مواجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آخرین آمارهای اعلام شده توسط وزارت صنایع و معادن در شش ماه اول سال جاری (۱۳۵۸) جمعاً ۳۴ واحد بزرگ و متوسط تولیدی با سرمایه‌گذاری معادل ۳۳۰ میلیون تومان به مرحله بهره‌برداری رسیده تقریبا ۱۵۰۰ نفر در آن‌ها به‌کار اشتغال یافتند. به سخن دیگر، در این بخش از فعالیت‌های اقتصادی در ازای هر ۲۳۰ هزار تومان سرمایه گذاری یک فرصت شغلی فراهم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ج. بخش ساختمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ازدیاد درآمدهای نفتی ایران در سال ۱۳۵۳ و افزایش شدید میزان سرمایه‌گذاری در این بخش و تشدید فعالیت‌های عمرانی ظرفیت اشتغال این بخش به‌شدت فزونی گرفت و همراه با رونق و توسعه فعالیت‌های ساختمانی میزان مهاجرت روستائیان بیکار نیز شدت یافت به طوری که در سال ۵۴، ۵۵، ۱۳۵۶ جمعا حدود ۶۵۰ هزارنفر به‌این بخش جذب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+حجم سرمایه گذاری در بخش ساختمان شهری   به‌میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|عمومی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|خصوصی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۲ || ۴٫۸۱۸ || ۵٫۷۵۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۳ || ۹٫۰۲۲ || ۷٫۷۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۴ || ۱۳٫۱۹۵ || ۱۴٫۶۰۰ &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۵ || ۱۴٫۷۸۸ || ۲۵٫۰۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۶ || ۱۶٫۳۱۷ || ۳۴٫۰۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۵۸٫۱۴۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۸۷٫۵۵۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقدار سرمایه‌گذاری در بخش ساختمان شهری که دربرگیرنده بیش از ۵۵ درصد سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و ۱۸ درصد مجموع سرمایه‌گذاری بخش عمومی است جمعا ۸۴۸ هزار فرصت جدید شغلی را فراهم نمود، که با توجه به ساخت نیروی کار کشور که غالبا فاقد مهارت و تخصصند در جلوگیری از بروز عامل بیکاری در آن‌روزها بسیار موثر واقع افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هر تقدیر با کاهش میزان سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و محدودیت ظرفیت اجرائی کارهای ساختمانی این بخش نمی‌تواند روند گذشته اشتغال خود را حفظ کند. و با وجود هزینه مبلغ ۲۹ میلیارد تومان از اعتبارات عمرانی در شش ماه اول سال جاری و فعالیت شدید نهادهای جدید در امر خانه‌سازی = باز بخشی از نیروی کار ساده ساختمانی امکان دستیابی به اشتغال را نخواهند یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==د. خدمات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت‌های خدمات در برخی از سطوج و در بعضی از بخش‌های خدماتی (مانند آموزش و پرورش، بهداشت و درمان) با کمبود شدید نیروی انسانی کارآزموده و در دیگر بخش‌ها، به‌ویژه بخش‌های خدمات دولتی با تراکم شدید نیروی کار بخش دولتی به علت ساخت نامناسب نهادهای اداری و توسعه غیرمنطقی ابعاد آن‌ها کم کارند و به‌دلیل تراکم شدید نیروی کار در بخش خدمات دولتی کارآئی و بهره‌وری مطلوبی ندارند. از نظر فرصت‌های اشتغال بخش‌های خدماتی مبین دو نوع شرایط متفاوتند. کمبود شدید در سطوح بالای تخصص‌ها و مهارت‌ها در بعضی از استان‌های کشور و در همه نقاط روستائی به ویژه در زمینه خدمات بهداشتی و درمانی و آموزشی و تراکم شدید نیروی کار در نقاط شهری به‌ویژه شهرهای بزرگ و خوش آب و هوای کشور. بنابراین این بخش در سطوح پائین کارهای خدماتی با مازاد نیروی کار و در سطوح فنی و تخصصی با کمبود شدید نیروی کار مواجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درآمد و دستمزد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان دستمزد و سطوح متفاوت آن در بخش‌های مختلف تولیدی، به سبب مقدار تولید و سوددهی متفاوت آن‌ها، یکی دیگر از عواملی است که در توزیع و تمرکز نیروی کار در بخش‌ها و رشته‌های مختلف اقتصادی و به‌تبعیت از آن در گرایش و تمایل نیروی کار در روی‌آوری یا رویگردانی از آن‌ها موثر واقع می‌ّود و در ایجاد مساله بیکاری و ابعاد آن موثر می‌افتد. چون در نظام سرمایه‌داری نیروی کار به بخش‌هائی روی می‌آورد که مزیت‌های بی‌تری بر آن مترتب باشد و منزلت اجتماعی برتری بیافریند. از سوی دیگر ملاک پذیرش نیروی کار در بخش عمومی غالبا، استعداد و توانائی و قابلیت کاری فرد نیست، بل‌که وابستگی و ارتباط با نظام سیاسی و در بخش خصوصی کم‌ توقعی و پرکاری اوست که در به کار گماریش نقش ایفا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سال‌های گذشته به‌موازات گسترش نقش دولت در جریان اقتصادی کشور و تشدید سیطره و سلطه‌اش بر ارکان مختلف اقتصادی، میزان هجوم نیروی کار به بخش‌های اقتصادی تحت تسلط دولت نیز شدت گرفت، به‌طوری که تنها طی ۵ سال یعنی از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶ نزدیک به ۹۰۰ هزار نفر به تعداد کارکنان بخش دولتی افزوده شد. این چنین افزایشی طبیعی‌ترین بازتاب ساخت آموزشی بدون محتوا و کارآئی نیروی کار از یک سوو کارکرد دولت به مثابه یک سرمایه‌دار بزرگ انحصاری از سوی دیگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آمارها، در فعالیت‌های بخش ساختمان دستمزد کارگران طی دو سال ۵۴ - ۱۳۵۵ دوبرابر شد (به‌طور متوسط ۱۸۰ ریال در ۵۲ - ۳۵۰ ریال سال ۵۴) و دو سال بعد این نسبت نزدیک به ۴ برابر شد، و در برخی از مناطق کشور به‌ویژه نواحی جنوبی، مقدار افزایش به‌مراتب بیش از این حد بود که ذکر شد. در حالی که در سال ۱۳۵۴ در برخی از استان‌ها مبتنی بر نظام معیشت کشاورزی – متوسط درآمد سالانه یک فرد کشاورز از فعالیت‌های کشت و زرع و باغداری به‌زحمت از ۱۰ هزار ریال تجاوز می‌کرد. این افزایش دستمزد در بخش ساختمان برای روستائی جوان که در ده به‌معیشت خانوار وابسته است و بدون دریافت مزد و حقوق در زمین کوچک غیراقتصادی خانواده فقط به‌خاطر سربار نبودن در کنار دیگر اعضای آن مجبور است خود را به‌کشت و کار مشغول کند، موهبتی است زندگی‌بخش. به‌همین خاطر است که در نقاط روستائی نسبت جمعیت بالاتر از ۱۵ ساله به‌ویژه جمعیت ۲۹ - ۲۰ ساله بسیار اندک است (مهاجرت). و باز به‌همین دلیل است که بین سال‌های ۵۶ - ۵۲ نزدیک به ۸۵۰ هزار نفر جذب این بخش از فعالیت‌های اقتصادی می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در بخش صنایع و معادن افزایش دستمزد در رشته‌های تولیدی مربوط به ماشین‌آلات و محصولات و وسایل فلزی از دیگر رشته‌های تولیدی صنایع بیش‌تر بود (در سال ۵۶ نزدیک به ۳ برابر سال ۵۲) و در رشته‌های تولیدی مربوط به‌صنایع نساجی، چرم و پوست یعنی جائی که بیش‌ترین شماره جمعیت کارگران صنعتی استقرار دارد و بیش‌ترین تعداد کارگاه‌های صنعتی کشور، این افزایش دستمزد حتی به دو برابر سطح سال ۱۳۵۲ نیز نرسید (۹۸ درصد افزایش) و به همین سبب نیز در جلب نیروی کار جدید این دوره نتوانست نقشی ایفا کند. (بر صنعت مربوط به چوب و محصولات چوبی نیز چنین روندی حاکم بوده است). در حالی که درست عکس این جریان در صنایع محصولات غیرفلزی، ماشین‌آلات و صنایع موادغذائی، به علت دستمزد بالای ناشی از شرایط بهتر تولید، گروه‌های زیادی از نیوری کار جدید صنعتی بین سال‌های ۵۶ - ۵۲ متمرکز شدند. در اینجا لازم است برای روشن شدن میزان دستمزد‌ها، حداقل دستمزد تعیین شده در بعضی از صنایع که توسط وزارت کار در سال ۱۳۵۴ تعیین شده ارائه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|قند&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|سیمان&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|مونتاژ رادیو و تلویزیون &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|روغن‌نباتی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|اتومبیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|منطقه (۱){{نشان|۱|*}} || ۱۴۸ ریال || ۱۴۰ || ۱۴۰ || ۱۴۸ || ۱۸۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|منطقه (۲){{نشان|۲|**}} || ۱۳۵ || ۱۲۷ || ۱۲۷ || ۱۳۵ || ۱۸۲&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متوسط دستمزد روزانه در سال ۱۳۵۲ در بخش‌های تولید صنعتی (به ریال)  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+متوسط دستمزد روزانه در سال ۱۳۵۲ &amp;lt;br&amp;gt; در بخش‌های تولید صنعتی (به‌ریال)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;150pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|کارگران (کارکنان تولیدی) &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|کارکنان غیرتولیدی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|همه صنایع || ۱۴۶ || ۴۱۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع غذائی || ۱۴۷ || ۸۸۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع پوشاک، چرم، پوست || ۱۱۶ || ۲۸۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|چوب و محصولات چوبی || ۱۴۰ || ۳۰۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کاغذ، مقوا و چاپ || ۲۵۷ || ۵۳۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیمیائی || ۲۴۵ || ۴۲۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معدنی غیرفلزی || ۱۳۲ || ۳۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فلزات اساسی || ۲۱۲ || ۵۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محصولات و ماشین‌آلات فلزی || ۱۹۰ || ۴۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع متفرقه || ۱۳۰ || ۱۹۰&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر درآمد متاسفانه به دلیل فقدان آمارهای معتبر امکان اظهارنظر صریح و دقیق مسیر نیست، اما با اتکا به آمار هزینه‌های خانوار که در گزارش اشتغال دفتر بین‌المللی کار از ایران ارائه شده (سال ۱۳۵۳) می‌توان از توزیع درآمدی جمعیت کشور تصویری به‌این شرح عرضه کرد: ده درصد جمعیت در سطح بالای درآمد، ۴۰ درصد مصارف خصوصی جمعیت کشور را دارند. حدود ۳۰ درصد از جمعیت کشور فقط حدود ۸ درصد مجموع مصارف خصوصی را به خود متعلق کرده‌اند به سخن دیگر امکانات مالی بسیار وسیع حدود ده درصد از جمعیت کشور آن چنان بالاست که مصرف‌شان ۵ برابر ۳۰ درصد از جمعیت بسیار فقیر ایران است. چنین تفاوتی بین سطح درآمد روستائی و شهری نیز که نسبت آن یک به ۶ است مشاهده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل و عوامل بیکاری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تصویری که از بنیادهای تولیدی کشور ارائه شد می‌توان عوامل بنیادی بیکاری ایران را به این شرح خلاصه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقدان ارتباط موزون و متناسب بین رشد و توسعه بخش‌های مختلف اقتصادی در سال‌های گذشته و ایجاد شکاف و دوگانگی در شیوه‌های معیشتی جامعه – گسترش و توسعه نطام اقتصادی سرمایه‌داری وابسته و در نتیجه توسعه سیستم مزدوری و کاهش موقعیت‌های حرفه‌ئی و شغلی مستقل و آزاد، وابستگی به مواد خاک و کارافزارهای خارجی و حتی نیروی کار متخصص خارجی برای نصب و به‌کاراندازی ماشین‌آلات در مراحل اولیه بهره‌برداری – استفاده از شیوه‌های کار، سرمایه‌بر و روی‌آوری به صنایع سودآور و غالبا مصرفی، تمرکز شدید سرمایه در دست گروهی اندک - توزیع شدیدا نامتعادل و غیرعادلانه درآمد و شکاف زیاد درآمدی قشرهای مختلف اجتماعی –خودداری از سرمایه‌گذاری در تعلیم و تربیت حرفه‌ئی نیروی کار – جریان مبادله یک طرفه به سود سرمایه‌داران و تعیین و تنظیم قیمت‌ها و دستمزد‌ها توسط آنان – ساخت نامتناسب نیروی کار و وجود انبوه کارکنان غیرمولد و فاقد کارآئی و مهارت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عوامل تشدیدکننده بیکاری==&lt;br /&gt;
::الف- خروج سرمایه و ارز از کشور در خلال مبارزات اخیر و پس از آن و به تبع آن کاهش سرمایه‌گذاری بخش خصوصی، خاصه در نقاط شهری و ناممکن بودن کاربرد سرمایه ثابت (عمرانی) بخش دولتی به‌دلیل نارسائی در تولید کارگاه‌های بزرگ صنعتی کشور و سقوط میزان تولیدات صنعتی به‌میزان ۲۰ درصد نسبت به شش ماهه اول سال 1357.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ب- تشدید تورم- افزایش دستمزدها و در نتیجه ازدیاد هزینه‌های سرمایه‌ئی و هزینه‌های تولیدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ج- وابستگی به مواد خام اولیه کشورهای خارجی و تشتت در امور بازرگانی خارجی کشور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::د- تغییر سیاست‌های ارزی و گمرکی کشور و تغییر نحوه و روند مبادلات بازرگانیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::هـ - کاهش خدمات بانکی، توریستی، خدمات خانگی، حمل و نقل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::و- کاهش فعالیت‌های ساختمانی به‌دلیل وجود کارهای نیمه تمام ساختمانی و نامشخص بودن نحوه مالکیت در بخش خصوصی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ز- تراکم شدید نیروی کار در بخش‌های خدمات دولتی و بخش‌های کشاورزی و اختلاف ملکی بین مالکان و کشاورزان. در بعضی از مناطق کشور و راکد ماندن این اراضی در نقاط روستائی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ح- عدم انطباق برخی از فعالیت‌ها با موازین اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ط- فقدان تاسیسات و تسهیلات زیربنائی در بسیاری از نقاط روستائی کشور در زمینه استقرار نیروی کار جدید و جلب آن‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ی- فشار شدید مقررات موجود بیمه‌های اجتماعی کارگران بر کارگاه‌های کوچک اشتغال‌زا و فقدان امکان پرداخت میزان بیست درصد سهم کارفرما توسط صاحبان این گونه کارگاه‌ها- به علت سوددهی کم آن (در شرایط کنونی تولید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ق- کاهش دوره خدمت سربازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شمار بیکاران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برطبق داده‌های آماری سرشماری جمعیت، در آبان‌ماه سال ۱۳۵۵ از کل جمعیت فعال کشور حدود ۹۴۴ هزارنفر بیکار بودند (۱۶۲ هزارنفر در جامعه شهری و ۷۵۲ هزارنفر در جمعیت روستائی). در طول سال‌ بعد به علت برخی از محدودیت‌های اقتصادی به‌ویژه از نظر مصالح ساختمانی و نارسائی در سیستم حمل و نقل، بارگیری و تخلیه، تراکم شدید نیروی کار در بخش خدمات دولتی و تورم شدید و بالا رفتن دستمزدها - تنها ۳ / ۲ از ۳۰۰ هزار نفر عرضه جدید نیروی کار و در طول سال دیگر نیز تنها ۲۰ درصد از نیروی کار جدید امکان اشتغال در بخش‌های مختلف اقتصادی کشور یافت. بنابراین در اول آبان ماه سال ۱۳۵۷ مجموع جمعیت بیکار ایران بالغ بر ۲۸۸٫۱ میلیون نفر می‌شد. و از ابتدای آبان‌ماه سال گذشته یعنی اوج مبارزات مردم ایران تاکنون به طور خالص حدود ۳۰۰ هزار نیروی کار جدید وارد بازار کار شده است. بر این مبنا مجموع جمعیت بیکار کشور بدون محاسبه بیکاری ناشی از تغییر شرایط تولیدی در این ایام، بالغ بر ۶۰۴٫۱ میلیون نفر می‌شود. که به‌این رقم باید بخش‌هائی از جمعیت فعال را که به خاطر دگرگونی در شرایط فعالیت از کار محروم مانده‌اند از قبیل بخشی از موسیقیدانان، رقص‌پردازان و رقصندگان، هنرپیشگان و کارگردانان، تهیه‌کنندگان و تولیدکنندگان فیلم‌های سینمائی تجارتی، هنرمندان و طراحان در امور تجاری از گروه‌های فنی و حرفه‌ئی سطوح بالای مشاغل – بخشی از دکوراتورها و آذین‌بندان منازل، متخصصان زیبائی، تولید و توزیع‌کنندگان مشروبات الکلی، کارکنان شرکت‌های ساختمانی و مهندسان مشاور؛ بخشی از کارکنان رستوران‌ها و بارها و اماکن تفریحی و هتل‌ها و خدمات خانگی، کارکنان و راهنمایان اطلاعات و آژانس‌های مسافرتی – گروه‌های نظیر دائرکنندگان عشرتکده‌ها، کارچاق‌کن‌ها و اماکن تفریحی که به طور غیرقانونی فعالیت می‌کردند و معمولا هیچ‌گاه نوع کار خود را بروز نمی‌دادند (در مورد تولید و توزیع‌کنندگان مواد مخدر به‌علت ادامه فعالیت غیرقانونی‌شان نمی‌توان به‌طور قاطع اظهار نظر کرد) را باید به این شمار افزود. تعداد کل این گونه افراد که بیکار شده و مجددا نتوانسته‌اند جذب بازار کار شوند به طول تقریبی معادل ۴۸۰ هزارنفر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخش‌های تولیدی صنعت و معدن کشور که در حال حاضر با ظرفیتی معادل ۸۰ درصد شش‌ ماهه اول سال قبل به‌تولید ادامه می‌دهد پیش‌بینی می‌شود که نزدیک به ۱۷۰ هزار نفر به‌ویژه در صنایع نساجی و دستی و خاصه در نقاط روستائی بیکار شده باشند و در بخش ساختمان نیز با وجود سرمایه‌گذاری قابل توجه بخش دولتی در شش ماهه گذشته (مجموعا ۲۹ میلیارد تومان در فعالیت‌های عمرانی) و برخی از نهادهای جدید انقلابی (بنیاد مسکن مستضعفین  اشتغال این بخش معادل ۱۵۰ هزارنفر کم‌تر از سطح اشتغال شش ماه اول سال گذشته می‌باشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین مجموع بیکاران کشور در حال حاضر رقمی معادل ۲۰۴٫۲ میلیون نفر می‌شود که نزدیک به ۸۰۰ هزارنفر آن‌ها بیکار فصلی آند. به این شرح:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;200pt&amp;quot;|مجموع بیکاران در اوّل آبانماه سال ۱۳۵۷&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۱٫۳۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عرضه جدید نیروی کار طی آبان ۵۷ - ۱۳۵۸ || ۳۰۰ هزار تفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیکاران ناشی از تغییر شرایط کار و توقف فعالیت‌های غیرمجاز || ۴۸۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیکاری ناشی از تقلیل سرمایه‌گذاری و تغییر شرایط تولیدی بخش‌های ساختمانی و صنعتی || ۳۲۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! جمع&lt;br /&gt;
! ۲٫۴۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اشتغال در بخش‌های خدمتی و نهادهای جدید || ۲۰۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! شمار جمعیت بیکار کشور در آبان سال ۵۸ &lt;br /&gt;
! ۲٫۲۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برخی از ویژگی‌های جمعیت بیکار ایران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آمارهای گردآوری شده از جویندگان کار که در تابستان امسال به ادارات کاریابی کشور مراجعه کرده‌اند نزدیک به ۸۱ درصد از متقاضیان کار را مردان و ۱۹ درصد بقیه را زنان تشکیل می‌دهند. در صورتی که ۴ سال قبل در همین مقطع زمانی این نسبت‌ها به ترتیب ۸۸ درصد و ۱۲ درصد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ مدارج تحصیلی ۱۲ درصد جمیعت بیکار بیسوادند و ۳۳ درصد تحصیلاتی بالاتر از دیپلم دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+توزیع جویندگان کار برحسب سطوح آموزشی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیسواد || ۲۷ || ۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خواندن و نوشتن || ۹ || ۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابتدائی || ۳۰ || ۲۴ &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دورهٔ اوّل متوسطه || ۱۴ || ۲۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دیپلم || ۱۹ || ۳۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بالاتر از دیپلم || ۰ || ۳&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ارقام بیانگر تفاوت بسیار آشکار سطوح آموزشی جمعیت بیکار فعلی جامعه در قیاس با بیکاران ۴ سال پیش است. به‌این معنا که بیکاران کنونی از سطوح تحصیلات بالاتری برخورددارند به طوری که در حدود ۳۳ درصد آن‌ها را دیپلمه‌ها و تحصیلکرده‌های سطوح بالای آموزشی تشکیل می‌دهد. لازم به یادآوری است که معمولا جویندگان کار روستائی مقیم نقاط شهری به‌ندرت به‌ادارات کاریابی و مشاغل وزارت کار و امور اجتماعی رجوع می‌کنند. بنابراین این شمارها نمی‌تواند مبین ابعاد دقیق سطح تحصیلی همه جمعیت بیکار کشور باشد اما تا حدودی تصویرگر وضعیت تحصیلی آن‌ها است. پس می‌توان تاکید کرد که بخش عظیمی از بیکاران فعلی کشور را باسوادان سطوح بالای آموزشی تشکیل می دهند که معمولا دیر به کارهای دستی و ساده غیراداری تن در می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌طور کلی می‌توان نسبت این گونه افراد تحصیلکرده سطوح بالای آموزشی را در کل جمعیت بیکار کشور نزدیک به ۲۰ درصد برآورد کرد که خود یکی از جنبه‌های بسیار خطرناک بیکاری در کشور است. چون این گروه امکان جذب در بخش‌خای خصوصی را ندارند و زمینه تحصیلی آن‌ها و امکانات اقتصادی‌شان آن گونه نیست که بتوانند به‌مشاغل آزاد روی بیاورند. در حقیقت برای نهادهای اداری کشور پرورش یافته‌اند که به‌علت ناتوانی جذب بخش‌های خدمات دولتی ممکن است تا مدت‌ها همچنان بیکار بمانند.&lt;br /&gt;
از لحاظ ساخت سنی تفاوت چشمگیری در بیکاران کنونی نسبت به گذشته مشهود نیست و باز همچنان بخش عظیمی از بیکاران در گروه سنی ۲۹ - ۲۰ ساله قرار دارند منتها در سال جاری به‌علت بیکاری شدید دیپلمه‌ها و تحصیلکرده‌های سطوح عالی آموزشی که غالبا در این مقطع سنی قرار دارند نسبت آن‌ها در این گروه سنی شدت بیش‌تری یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ساخت سنی جمعیت بیکار کشور (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|گروه‌های سنی &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۹ - ۱۲ ساله || ۲۱٫۷ || ۱۷٫۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۹ - ۲۰ ساله || ۵۰٫۴ || ۶۲٫۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۳۹ - ۳۰ ساله || ۱۵٫۷ || ۶٫۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۴۰ - ۴۰ ساله || ۸٫۱ || ۷٫۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۵۹ - ۵۰ ساله || ۳٫۳ || ۵٫۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۶۰ به‌بالا || ۰٫۸ || ۰٫۲&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%84_%D9%88_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31196</id>
		<title>علل و عوامل بیکاری در ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B9%D9%84%D9%84_%D9%88_%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84_%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31196"/>
		<updated>2012-05-01T02:36:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:21-035.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-036.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-037.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-038.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-039.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-040.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-041.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-042.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-043.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-044.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-045.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-046.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-047.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-048.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-049.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۴۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-050.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-051.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-052.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-053.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-054.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:21-055.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۱ صفحه ۵۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال‌بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر آماری، بیکار به کسی گفته می‌شود که با وجود قابلیت کاری و تمایل به کار، بیکار مانده باشد. (به استثنای بازنشسته‌ها و افراد شاغلی که در مرخصی‌اند یا بیمارند). و به عنوان یک مساله دشوار اقتصادی و اجتماعی بیکاری هنگامی مطرح می‌شود که شمار فراوانی از افراد واقع در سنین کار (۱۵ تا ۶۴ سالگی) برای مدت طولانی نتوانند شغلی به دست آورند. اما این تعریف گویای همهٔ ابعاد پدیده بیکاری نیست. چون در ارتباط با وسایل تولید است که نقش احتماعی فرد و سهمش از ثروت اجتماعی جامعه معین می‌شود. پس بیکار یعنی کسی که از وسائل تولید جدا شده، در سازمان اجتماعی کار نقشی ندارد و از ثروت اجتماعی محروم شده است. بنابراین بیکاری پدیده‌ئی تصادفی و ارادی (به جز در موارد خاص) نیست، بلکه مقوله‌ئی تحمیلی است، که از ساخت اقتصادی و مناسبات تولیدی متاثر است. و از اراده و خواست فرد خارج است و دامنگیر گروهی از انسان‌هائی می‌شود که می‌توانند و می‌خواهند کار کنند و در فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی مشارکت داشته باشند، اما شرایط و امکانات جامعه نه تنها چنین فرصتی به آن‌ها نمی‌دهد بل‌که این حق طبیعی را نیز از آن‌ها سلب می‌کند. از همین رو برای شناخت علل و عوامل موجد این پدیده باید مستقیما ساخت اقتصادی جامعه را مورد مطالعه قرار داد و در بطن نظام اقتصادی و روابط بینادهای تولیدی به جست‌و‌جوی علل و عوامل آن بر‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیکاری ظاهرا پدیده‌ئی است که در اثر فقدان موازنه میان تعادل عرضه و تقاضای کار و فزونی عرضه بر تقاضا به‌وجود می‌آبد. یعنی از یک‌سو حجم و ترکیب جمعیت که خود تحت‌تاثیر شرایط اقتصادی گذشته تکوین یافته است به عنوان منبع و سرچشمه اصلی عرضه‌کننده و مولد نیروی کار و نیز نظام آمورشی به عنوان مشخص‌کنندهٔ میزان آگاهی حرفه‌ئی و قابلیت‌های فنی و علمی نیروی کار مطرح است. و از سوی دیگر شرایط تولیدی و شالوده‌های اقتصادی جامعه به عنوان ارائه‌کننده‌ فرصت‌های شغلی و جذب‌کننده نیروی کار. که دقیقا در این گزارش مورد بررسی قرار گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پیش از آغاز مطلب – باید یاد‌آور شد که تمامی بیکاری موجود را به دلیل بسیار آشکار فقدان دگرگونی و فقدان تغییرات بنیادی مبانی تولیدی و نظام اقتصادی کشور نباید منتج از تحولات سیاسی و اجتماعی یک سال اخیر کشور دانست. چون تنها بخشی از آن، یعنی آن قسمت که ناشی از تغییر شرایط کار و ناهمسازی حرف و مشاغل یا موازین اسلامی است به رویدادهای انقلابی اخیر ایران مربوط می شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۱. ساخت جمعیتی کشور (به عنوان عرضه کننده نیروی کار) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمعیت کشور بسیار جوان است، یعنی ۴۴ درصد آن زیر ۱۵ سال و میانگین نسبی آن حدود ۲۲٫۴ سال است. بر اساس داده‌های آماری نرخ رشد آن بسیار بالاست (۲٫۷ درصد در سال) و نسبت به جمعیت سالخورده یا پیر از ۵٫۳ درصد تجاوز نمی‌کند. به همین دلیل جمعیت گروه‌های سنی میانی ایران یعنی ۱۵ تا ۶۴ ساله یا بالقوه فعال بسیار گسترده است. (حدود ۵۲٫۱ درصد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحت شرایط حیاتی کنونی وقایع جمعیت، هرساله به طور خالص نزدیک به یک میلیون نفر به جمعیت کشور افزوده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ ساخت سنی جمعیت ایران (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|کم‌تر از ۱۵ سال&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۶۴ - ۱۵ سال&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۵۶ سال و بیش‌تر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ایران || ۴۴٫۴ || ۵۲٫۱ || ۳٫۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روستا || ۴۷٫۶ || ۴۸٫۷ || ۳٫۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شهر || ۴۰٫۹ || ۵۵ || ۳٫۳&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه عرضه نیروی کار- در ایران هم مانند سایر کشورهای جهان سوم، نمی‌توان تنها به جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله به عنوان منبع اصلی تغذیه کننده فعالیت‌های اقتصادی اکتفا کرد، به ویژه در نقاط روستائی و شهرک ها، که اقتصادشان مبتنی بر معیشت کشاورزی است. خانوارها شدیدا فقیرند و امکانات آموزشی محدود است و مشارکت کودکان در فعالیت‌های اقتصادی برای خانوار‌های کم درآمد اجتناب‌ناپذیر است. بخشی از کودکان به ویژه دختران، آن هم در نقاطی که صنایع دستی خانگی یا صنایع کوچک کارگاهی رواج دارد، جذب بازار کار می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برطبق داده‌های آماری، حدود ۱۳۰ هزار کودک ۱۰ تا ۱۱ ساله کشور (۱۱۰ هزار روستائی و ۲۰ هزار شهری) و ۳۷۶ هزار کودک ۱۲ تا ۱۴ ساله (۲۹۶ هزار روستائی و ۸۰ هزار شهری) در بخش‌های تولیدی کار به اشتغال داشتند. که جمعا ۱۲ درصد جمعیت گروه سنی ۱۰ تا ۱۴ ساله و حدود ۳۷ درصد کودکان ۱۰ تا ۱۴ ساله محروم از تحصیل کشور را تشکیل می‌دهند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمعیت ۶۵ ساله به بالای کشور نیز که معمولا به جبران سال‌ها زحمت، نباید واجد مشارکت چندانی در فعالیت‌های اقتصادی باشند. ۳۲۸ هزار نفر یا نزدیک به ۲۸ درصد جمعیت سالخورده کار می‌کنند. بنابراین بخشی از فرصت‌های شغلی کشور به دلیل نارسائی‌های بنیادین اقتصادی و تحت تاثیر مستقیم آن آن هم به طور ناقص به اشغال جمعیت عیر متعارف سنی و خارج از محدوده واقعی نیروی کار در می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ازای چنین جریانی عملا بخش وسیعی از جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله یا بالقوه فعال ایران، ۸٫۶ میلیون نفر خانه‌دار (۴٫۱ میلیون باسواد) ۶٫۱ میلیون محصل، ۴۰۰ هزار نفر به علت تمکن مالی یا بازنشستگی بی‌نیاز از کارند. تنها ۷٫۸ میلیون نفر آن فعالند که با افزودن جمعیت فعال گروه‌های سنی ۱۰ تا ۱۴ ساله و ۶۵ سال به بالا –این رقم – یعنی تعداد جمعیت فعال کشور ( در سال ۱۳۵۵) بالغ بر ۷٫۹ میلیون نفر می‌شود که ۸٫۸ میلیون نفر آن شاغل و بیش از ۹۰۰ هزار نفر آن بیکارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضریب نظری جانشینی نیروی کار (تازه واردین احتمالی به بازار کار به خارج‌شوندگان از آن) – حدود ۷ به ۱ است و میزان خالص نیروی کار جدید ناشی از رشد و نمو طبیعی جمعیت حدود ۳۰۰ هزار نفر در سال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عرضهٔ نیروی کار جدید کشور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;lt;br&amp;gt;&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تعداد (هزارنفر)&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۳ - ۱۳۵۲ || ۲۷۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۴ - ۱۳۵۳ || ۲۸۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۵ - ۱۳۵۴ || ۲۸۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۶ - ۱۳۵۵ || ۲۹۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۷ - ۱۳۵۶ || ۲۹۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۵۸ - ۱۳۵۷ || ۳۰۱&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==۲. شناخت آموزشی نیروی کار==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از عوامل موثر در بروز پدیده بیکاری و الگوی آن، محتوای کیفی نیروی کار از نظر مهارت و تخصص است. در دهه‌ گذشته – متوسط ضریب افزایش سالانه با سوادی جمعیت ده سال به بالای کشور حدود ۲٫۸ درصد (۶٫۸ در جامعهٔ شهری و ۷٫۷ در جامعهٔ روستائی) بوده است در حالی که این نسبت برای جمعیت شاغل کشور از حدود ۳٫۵ درصد تجاوز نمی‌کرده است. (۶٫۷ در جامعه شهری و ۰٫۴ درصد در جامعه روستائی).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۵ –از کل جمعیت شاغل کشور حدود ۴۱ درصد باسواد بودند که ۶۲ درصدشان تحصیلاتی کمتر از سطح ابتدایی داشته اند. و میزان باسوادی جمعیت شاغل شهری نزدیک به سه برابر جامعه روستائی بود (۶۱٫۶ شهر ۲۲٫۷ روستا)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ توزیع جمعیت شاغل با سواد  (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ایران&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شهر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روستا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ابتدائی و کم‌تر || ۶۲٫۴ || ۵۲٫۸ || ۸۵٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| راهنمائی و متوسطه || ۲۸٫۱ || ۳۴٫۷ || ۱۲٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مدارس حرفه‌ئی‌و‌فنی || ۱٫۹ || ۲٫۲ || ۱٫۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| عالی || ۷٫۵ || ۱۰٫۲ || ۱٫۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| نامشخص || ۰٫۱ || ۰٫۱ || ۰٫۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کل (درصد) || ۱۰۰٫۰ || ۱۰۰٫۰ || ۱۰۰٫۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تعداد به‌هزارنفر || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳۵۹۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲۵۲۷&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۰۶۳&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق داده‌های آماری- سهم مناطق روستایی کشور از ۲۰٫۱ میلیون نفر جمعیت شاغل آموزش‌دیده دوره‌ دوم آموزش متوسطه و بالاتر تنها ۱۰ درصد است که غالبا نیز از تحصیلکرده‌های رشته‌های تحصیلی نامرتبط با امور کشاورزی هستند، به طور مثال تقریبا نزدیک به ۱۴ درصد تحصیلکرده‌های رشته‌های کشاورزی در نقاط روستایی مستقرند و از مجموع مهندسین کشاورزی فقط ۷ درصد در نقاط روستائی فعالیت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسبت کارکنان مشاغل علمی و فنی و تخصصی در جمعیت شاغل کشور از حدود ۶ درصد تجاوز نمی‌کند ( در جامعه شهری ۱۱ درصد و در جامعه روستای ۸٫۱ درصد) که بیش‌تر آن‌ها جذب بخش‌های گوناگون خدمات به‌ویژه خدمات دولتی شده‌اند و از مجموع این گروه از کارکنان که حدود ۵۳۶ هزارنفر می‌شود – تنها حدود ۱۵۰۰ نفر یعنی تقریبا سه دهم درصد در بخش‌های تولیدی مربوط به امور کشاورزی نقاط روستائی به کار اشتغال دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه اشتغال، فقد محتوای آموزشی جمعیت شاغل کشور و بیسوادی زیاد آن‌ها و توزیع نامنتاسب‌شان در نقاط مختلف جغرافیائی کشور و در رشته‌های مختلف تولیدی از جمله عواملی است که به تشدید میزان بیکاری جامعه می‌انجامد. همان‌گونه که در شرایط فعلی جامعه میبینیم. در حالی که در نقاط شهری کشر و در خود بخش فعالیت‌های کشاورزی نقاط روستائی، بیکاری و کم‌کاری بیداد می‌کند. در بسیاری از فعالیت‌های غیر کشاورزی مناطق روستائی فرصت‌های فراوانی برای اشتغال جمعیت وجود دارد که متاسفانه به علت فراهم نبودن امکانات مادی و زیربنائی لازم – نیروی کار اشتیاقی به اشغال آن‌ها نشان نمی‌دهد. برای روشن شدن مطلب فقط تذکر یک نمونه از توزیع نیروی انسانی آزموده کشور در یک زمینه اجتماعی بسیار حیاتی یا گوشه‌ئی از بازتاب آن مباردت می‌شود. (ارقام مربوط به سال تحصیلی ۵۳ - ۱۳۵۲ است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;| توزیع آموزگاران &amp;lt;br&amp;gt; (درصد)&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;3&amp;quot;| توزیع دانش‌آموزان &amp;lt;br&amp;gt; (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|  || ابتدائی || راهنمائی || متوسطه || ابتدائی || راهنمائی || متوسطه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناطق شهری || ۵۷٫۵ || ۸۱٫۲ || ۹۱٫۵ || ۵۹٫۱ || ۸۱٫۵ || ۹۰٫۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مناطق روستائی || ۴۲٫۵ || ۱۸٫۸ || ۸٫۵ || ۴۰٫۹ || ۱۸٫۵ || ۹٫۱&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فقط استان مرکزی || ۲۵٫۱ || ۳۱٫۵ || ۳۸٫۹ || ۲۸٫۰ || ۳۲٫۲ || ۳۴٫۵&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ میزان بازماندگی از تحصیل در آموزش ابتدائی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پسر و دختر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| کشور || ۳۲٫۰ || ۶۰٫۹ || ۴۵٫۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| شهر || ۵٫۴ || ۲۱٫۸ || ۱۳٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روستا || ۴۷٫۸ || ۸۵٫۱ || ۶۵٫۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| فقط استان مرکزی || ۰٫۷ || ۲۲٫۰ || ۱۱٫۱&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ساخت اقتصادی کشور (در ارتباط با تقاضای کار):==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گسترش و رواج سیستم مزدوری در سال‌های اخیر و آن هم در قالب فعالیت‌های بخش دولتی از عمده‌ترین ویژگی‌های نظام اقتصادی کشور است در فاصله ۵۵ - ۱۳۴۵، شمار مزد و حقوق‌بگیران از ۳٫۳ میلیون نفر به ۷۴۰٫۴ میلیون نفر یعنی از ۴۸ درصد جمعیت شاغل به ۵۴ درصد افزایش یافت و در مقابل نسبت کارکنان مستقل و آزاد از ۳۸٫۸ به ۳۲٫۴ درصد کاهش یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+جمعیت شاغل برحسب موقعیت شغلی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| کارفرما&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|کارکن مستقل&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|مزدور حقوق‌بگیر &amp;lt;br&amp;gt; بخش دولتی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|مزدور حقوق‌بگیر &amp;lt;br&amp;gt; بخش خصوصی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| کارکن خانوادگی &amp;lt;br&amp;gt; بدون مزد&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|کارآموز و نامشخص&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۵ || ۲٫۱ || ۳۲٫۴ || ۱۹٫۳ || ۳۴٫۶ || ۱۱٫۲ || ۰٫۴&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۴۵ || ۲٫۲ || ۳۸٫۸ || ۹٫۷ || ۳۸٫۴ || ۹٫۹ || ۰٫۴&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین به همان نسبت که از میزان کارکنان مشاغل آزاد جامعه غالبا صاحبان حرف و مشاغل کوچک کاسته شده – به نسبت دستمزدبگیران اضافه شده است. و در این تغییر و تبدیل ماهیت سرمایه‌داری انحصاری دولت به خوبی نمایانده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد کاهش دستمزد بگیران بخش خصوصی باید اشاره کرد که حمایت نکردن دولت و فقدان امکان رقابت صاحبان صنایع کوچک یا صاحبان صنایع بزرگ از یک طرف و کاربرد روش‌ها و تکنیک‌های سرمایه‌بر در صنایع بزرگ از طرف دیگر عامل اساسی آن بوده است. به سخن دیگر، طی ده پانزده سال گذشته هدف‌های اقتصادی دولت بر گسترش و تحکیم موفقیت صنایع بزرگ که جنبه اشتغال‌زائی آن چندان حائز اهمیت نیست قرار داشته است و رونق و گسترش این گونه صنایع با افول و رکورد صنایع کوچک که جنبه اشتغال‌زائی فراوانی دارد توام بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برمبنای آمارهای رسمی کشور – بیش‌ترین امکان اشتغال جدید سال‌های بین ۵۵ - ۱۳۵۰ توسط بخش عمومی فراهم شد و پس از آن به ترتیب بخش ساختمان و سپس تولیدات صنعتی و معدنی تعداد قابل توجهی از نیروی کار جدید را به خود مشغول داشتند. در این دوره فعالیت‌های بخش کشاورزی نه تنها هیچ گونه نقشی در جذب نیروی کار بازی نکرد. بلکه با رها کردن حدود ۴۳۰ هزار از نیروی کار خود به شهرها بیش از پیش بر ابعاد عرضه نیروی کار افزود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ تحول اشتغال ایران (به‌هزار نفر)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;130pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|۱۳۵۰&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| ۱۳۵۵&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;| فرصت‌های جدید شغل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| همه فعالیت‌های اقتصادی || ۷۲۴۳ || ۸۷۹۰ || ۱۵۵۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کشاورزی || ۳۴۱۰ || ۲۹۷۸ || ۴۳۲ -&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنعتی و معدنی || ۱۳۹۲ || ۱۷۵۶ || ۳۶۴ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ساختمان || ۵۰۹ || ۱۱۷۷ || ۶۶۸ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| خدمات || ۱۹۳۲ || ۲۸۷۹ || ۹۴۷ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| || || || (بیش از ۹۰۰ هزار نفر در بخش دولتی)&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==الف- کشاورزی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیدگاه اشتغال به بخش کشاورزی ایران با وضعیتی که دارد نمی‌توان به عنوان یک منبع جذب‌کننده نیروی کار نگریست. این بخش در حقیقت تشدید‌کننده‌ مساله بیکاری کشور است. طی سال‌های گذشته همواره بخش کمی از سرمایه‌های دولتی و خصوصی در آن به کار افتاده است. مجموع سرمایه‌گذاری بخش‌های عمومی و خصوصی در این بخش از ده درصد کل سرمایه‌گذاری سال‌های برنامه پنجم عمرانی کشور تجاوز نمی‌کند (۱۵ میلیاد تومان دولتی و ۱۰ میلیارد تومان خصوصی از مجموع ۴۷۰ میلیارد تومان سرمایه‌گذاری برنامه پنجم) – و تازه بخش عظیمی از همین سرمایه‌گذاری متوجه واحدهای بزرگ کشاورزی و نهاده‌های جدید کشاورزی بوده است. جریان مبادله یک طرفه با شهر- سطح قیمت‌های پائین و نامتناسب با هزینه‌های تولیدی، ترقی شدید قیمت مصنوعات مصرفی شهری مورد نیاز روستائیان – توزیع نامتناسب اراضی- تراکم شدید جمعیت خردسال و پیر و کاهش شدید درآمد خانوارهای روستائی از بخش‌های تولیدی کشاورزی منجر به ازدیاد نسبت بیکاری و بیکاری فصلی و کم‌کاری در این بخش از فعالیت‌های اقتصادی شد. شاید بتوان چنین وضعیتی را به عنوان یکی از نتایج کارکرد نظام سرمایه‌داری در ایران تلقی کرد که همواره با سلطه‌ئی که بر ابزارهای تولید و جریان مبادله کالا دارند – سعی می‌کنند که از نیروی کار ارزان‌تری برخوردار شوند و منافع بیش‌تری کسب کنند. داده‌های آماری حاکی است که سالانه حدود ۳۸۰ هزارنفر از جامعه روستائی به شهرها مهاجرت می‌کنند که ۳۷۰ هزارنفرشان برای همیشه در شهر ماندگار می‌شوند. این میزان مهاجرت دربرگیرنده ۶۰ درصد اضافه بار سالانه جمعیتی است که در اثر روند طبیعی افزایش جمعیت پدیدار می‌شود. به سخن دیگر، مهاجرت از جامعه روستائی به شهر برای روستائیان به عنوان یک پدیده حیاتی و تنازع بقا در آمده است. با توجه به انبوه بیسوادان جامعه روستائی، حدود ۵۵ درصد مهاجرت کنندگان به شهر را باسوادان تشکیل می‌دهند که نزدیک به ۴۰ درصدشان تحصیلاتی بیش‌تر از سطوح ابتدائی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۵ که به زعم رژیم گذشته اوج شکوفائی اقتصادی ایران بود قریب به ۷۵۰ هزار روستائی بیکار بودند و از خود جمعیت شاغل روستائی نیز نزدیک به ۴۸۰ هزار نفر کم کار تلقی می‌شدند. بنابراین بخش کشاورزی با وجود این همه جمعیت بیکار نمی‌تواند دست کم برای چند سال پذیرای نیروی کار جدید باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ب- صنعت و معدن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساخت صنعتی کشور منعکس‌کننده‌ دو جلوه متفاوت اقتصادی است. ۱- صنایع کوچک که تولیداتش غالبا مصرفی است جنبه اشتغال‌زائی آن به‌دلیل استفاده کم‌تر از ماشین‌آلات و کارافزارهای نوین زیاد است. ۳۲ درصد تولیدات صنعتی را عرضه می‌کند در حالی که ۷۵ درصد نیروی کار صنعتی سود می‌برد. بهره‌وری کار این گوشه صنایع در سطح پائینی قرار دارد. بیش‌ترین زمینه فعالیت آن‌ها در رشته تولیدات مربوط به صنایع نساجی، چرم، پوست و قالی و صنایع غیرفلزی یعنی مصالح ساختمانی است. شیوه کار آن‌ها بر کارهای دستی استوار است. کم‌تر از حمایت دولت برخوردار بوده‌‌اند و از سرمایه‌گذاری دولتی در بخش صنایع سود جسته‌اند. ۲. صنایع بزرگ که از ۸ هزار کارگاه بزرگ صنعتی تشکیل شده و به علت کاربرد ابزارها و ماشین‌آلات نوین جنبه اشتغال‌زاوی درخور اهمیتی ندارند. غالب سرمایه‌گذاری‌های دولتی در بخش صنایع در جهت ایجاد و امکانات زیربنائی برا نضج و تشکل این گونه صنایع بوده است و همواره تحت حمایت دولت بوده‌اند. به طور کلی همگی در نقاط شهری یا نزدیک به‌آن استقرار یافته و تعداد کثیری از آن‌ها یعنی بیش از ۴۰ درصد کارگاه‌های بزرگ صنعتی در تهران و اطراف آن متمرکز شده است. این گونه صنایع هم از نظر ابزارهای کار و هم از لحاظ موادخام وابستگی شدیدی به خارج از کشور دارند. رویهمرفته با ۲۵ درصد نیروی کار صنعتی ۶۸ درصد تولید صنعتی کشور را عرضه می‌کنند. و جهت گسترش آن‌ها در سال‌های گذشته بیش‌تر بر محور صنایع موادغذائی و به دلیل فعالیت‌های بخش ساختمانی در صنایع محصولات معدنی غیرفلزی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ تحول شمار کارگاه‌های بزرگ صنعتی کشور&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;160pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;| ۱۳۵۰&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;80pt&amp;quot;|تغییرات&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| همه رشته‌های صنعتی || ۶۶۲۶ || ۷۴۹۹ || ۸۷۳ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع موادغذائی || ۶۸۹ || ۱۲۸۵ || ۵۹۶ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع نساجی - پوشاک - چرم || ۳۸۶۵ || ۲۴۲۸ || ۱۴۳۷ -&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع چوب و محصولات چوبی || ۱۹۳ || ۳۲۱ || ۱۲۸ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| صنایع کاغذ، مقوا ٔ چاپ || ۱۸۶ || ۲۳۶ || ۵۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیمیائی || ۲۰۸ || ۴۶۹ || ۲۶۱ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| محصولات معدنی غیرفلزی || ۹۱۱ || ۱۷۳۱ || ۸۲۰ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فلزات اساسی || ۵۵ || ۹۲ || ۳۷ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ماشین‌آلات فلزی و فابریکی || ۴۷۸ || ۸۷۳ || ۳۹۵ +&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| متفرقه || ۴۱ || ۶۴ || ۲۳ +&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارائه ارقام مربوط به کالاهای وارداتی ایران در فاصله سال‌های ۵۶ - ۱۳۵۲ می‌تواند تا حدودی ماهیت وابستگی این نوع کارگاه‌ها را به خارج از کشور نمایان سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| align=&amp;quot;center&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|موادغذائی و حیوانات زنده (۳۸ درصد غلات و ۲۲ درصد میوه و سبزیجات)&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|.............................................&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;180pt&amp;quot;|۳۸٫۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|مواد خام غیرخوراکی (پوست - دانه‌های روغنی - الوار - خمیر کاغذ - الیاف نساجی و...) || ............................................. || ۱۱٫۹ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| موادمعدنی سوخت و مواد روغنی || ............................................. || ۰٫۷ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| روغن‌های گیاهی و حیوانی || ............................................. || ۶٫۳ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| مواد شیمیائی || ............................................. || ۲۵٫۹&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| (مصنوعات چرمی - لاستیکی - چوبی - کاغذ و مقوا - نخ‌های نساجی - سیمان - آجرنسوز، آهن و فولاد) || ............................................. || ۱۰۷٫۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ماشین‌آلات و لوازم حمل و نقل || ............................................. || ۱۴۰٫۵ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کالاهای ساخته شده متفرقه || ............................................. || ۱۰٫۲ میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || ............................................. || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۳۴۲٫۶ میلیارد تومان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نقطه نظر طبقه‌بندی کالاها  - طبق آمارهای بانک مرکزی ۵۵ رصد کالاهای وارداتی، مواد اولیه و کالاهای واسطه‌ئی – ۱۸ درصد کالاهای مصرفی و ۲۷ درصد کالاهای سرمایه‌ئی بود. ۵۶ درصد کل واردات کشور از کشورهای اروپائی به ویژه آلمان – انگلیس – ایتالیا و فرانسه تامین می‌شود. ۵٫۱۷ درصد از آمریکا – ۲۳ درصد از آسیا به‌ویژه ژاپن و ۲۴٫۱ درصد از آفریقا و اقیانوسیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صادرات کشور آلمان به ایران ۳٫۱۸ درصد ارزش کالاهای وارداتی را در بر می‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور کلی در در بخش صنایع و معادن جمعا در فاصله سال‌های ۵۶ - ۵۲ جمعاً ۸۲ میلیارد تومان (۴۲ میلیارد تومان دولت – ۴۰ میلیارد توامن بخش خصوصی) سرمایه‌گذاری شده است و مضاف بر آن ۷٫۲ میلیارد تومان توسط بخش خصوصی خارجی به ویژه ژاپنی‌ها و آمریکائی‌ها از طریق مرکز جلب و حمایت صنایع خارجی ایران – در کشور سرمایه‌گذاری شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هر تقدیر بنیاد صنایع ایران بر ۹۰۰ هزار کارگاه کوچک و بزرگ صنعتی استوار است که در سال ۱۳۵۷ مجموعا نزدیک به ۸٫۱ میلیون نفر در آن مشغول کار بودند. در همه رشته‌های تولیدات صنعتی صنایع بزرگ به‌درجات گوناگون وابستگی به‌مواد خام خارجی به چشم می‌خورد. حتی این وابستگی در صنایع غذائی، نساجی، چرم و پوشاک یعنی صنایعی که قاعدتا نباید نیازی به خارج از کشور داشته باشند مشاهده می‌شد.&lt;br /&gt;
بنابراین ساخت صنعتی کشور به دلیل ۱. رکورد فعالیت‌های بخش کشاورزی به عنوان عامل عرضه‌کننده مواد خام مورد نیاز صنایع. ۲. وابستگی تکنیکی و کارافزارها (در صنایع بزرگ) به خارج از کشور. ۳. وابستگی به‌مواد خام و کالای خارجی. ۴. تمرکز جغرافیائی نا‌متناسب. ۵. گرایش به‌رشته‌های تولیدی سود‌آور (صنایع غذائی و ساختمانی) ۶. استفاده زیاد از ماشین‌آلات و تکنیک‌های سرمایه‌طلب (در صنایع بزرگ). با محدودیت‌هائی در جذب نیروی کار جدید مواجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق آخرین آمارهای اعلام شده توسط وزارت صنایع و معادن در شش ماه اول سال جاری (۱۳۵۸) جمعاً ۳۴ واحد بزرگ و متوسط تولیدی با سرمایه‌گذاری معادل ۳۳۰ میلیون تومان به مرحله بهره‌برداری رسیده تقریبا ۱۵۰۰ نفر در آن‌ها به‌کار اشتغال یافتند. به سخن دیگر، در این بخش از فعالیت‌های اقتصادی در ازای هر ۲۳۰ هزار تومان سرمایه گذاری یک فرصت شغلی فراهم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ج. بخش ساختمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ازدیاد درآمدهای نفتی ایران در سال ۱۳۵۳ و افزایش شدید میزان سرمایه‌گذاری در این بخش و تشدید فعالیت‌های عمرانی ظرفیت اشتغال این بخش به‌شدت فزونی گرفت و همراه با رونق و توسعه فعالیت‌های ساختمانی میزان مهاجرت روستائیان بیکار نیز شدت یافت به طوری که در سال ۵۴، ۵۵، ۱۳۵۶ جمعا حدود ۶۵۰ هزارنفر به‌این بخش جذب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+حجم سرمایه گذاری در بخش ساختمان شهری   به‌میلیارد تومان&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|عمومی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|خصوصی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۲ || ۴٫۸۱۸ || ۵٫۷۵۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۳۵۳ || ۹٫۰۲۲ || ۷٫۷۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۴ || ۱۳٫۱۹۵ || ۱۴٫۶۰۰ &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۵ || ۱۴٫۷۸۸ || ۲۵٫۰۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۱۳۵۶ || ۱۶٫۳۱۷ || ۳۴٫۰۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمع&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۵۸٫۱۴۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۸۷٫۵۵۰&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقدار سرمایه‌گذاری در بخش ساختمان شهری که دربرگیرنده بیش از ۵۵ درصد سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و ۱۸ درصد مجموع سرمایه‌گذاری بخش عمومی است جمعا ۸۴۸ هزار فرصت جدید شغلی را فراهم نمود، که با توجه به ساخت نیروی کار کشور که غالبا فاقد مهارت و تخصصند در جلوگیری از بروز عامل بیکاری در آن‌روزها بسیار موثر واقع افتاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هر تقدیر با کاهش میزان سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و محدودیت ظرفیت اجرائی کارهای ساختمانی این بخش نمی‌تواند روند گذشته اشتغال خود را حفظ کند. و با وجود هزینه مبلغ ۲۹ میلیارد تومان از اعتبارات عمرانی در شش ماه اول سال جاری و فعالیت شدید نهادهای جدید در امر خانه‌سازی = باز بخشی از نیروی کار ساده ساختمانی امکان دستیابی به اشتغال را نخواهند یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==د. خدمات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیت‌های خدمات در برخی از سطوج و در بعضی از بخش‌های خدماتی (مانند آموزش و پرورش، بهداشت و درمان) با کمبود شدید نیروی انسانی کارآزموده و در دیگر بخش‌ها، به‌ویژه بخش‌های خدمات دولتی با تراکم شدید نیروی کار بخش دولتی به علت ساخت نامناسب نهادهای اداری و توسعه غیرمنطقی ابعاد آن‌ها کم کارند و به‌دلیل تراکم شدید نیروی کار در بخش خدمات دولتی کارآئی و بهره‌وری مطلوبی ندارند. از نظر فرصت‌های اشتغال بخش‌های خدماتی مبین دو نوع شرایط متفاوتند. کمبود شدید در سطوح بالای تخصص‌ها و مهارت‌ها در بعضی از استان‌های کشور و در همه نقاط روستائی به ویژه در زمینه خدمات بهداشتی و درمانی و آموزشی و تراکم شدید نیروی کار در نقاط شهری به‌ویژه شهرهای بزرگ و خوش آب و هوای کشور. بنابراین این بخش در سطوح پائین کارهای خدماتی با مازاد نیروی کار و در سطوح فنی و تخصصی با کمبود شدید نیروی کار مواجه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درآمد و دستمزد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میزان دستمزد و سطوح متفاوت آن در بخش‌های مختلف تولیدی، به سبب مقدار تولید و سوددهی متفاوت آن‌ها، یکی دیگر از عواملی است که در توزیع و تمرکز نیروی کار در بخش‌ها و رشته‌های مختلف اقتصادی و به‌تبعیت از آن در گرایش و تمایل نیروی کار در روی‌آوری یا رویگردانی از آن‌ها موثر واقع می‌ّود و در ایجاد مساله بیکاری و ابعاد آن موثر می‌افتد. چون در نظام سرمایه‌داری نیروی کار به بخش‌هائی روی می‌آورد که مزیت‌های بی‌تری بر آن مترتب باشد و منزلت اجتماعی برتری بیافریند. از سوی دیگر ملاک پذیرش نیروی کار در بخش عمومی غالبا، استعداد و توانائی و قابلیت کاری فرد نیست، بل‌که وابستگی و ارتباط با نظام سیاسی و در بخش خصوصی کم‌ توقعی و پرکاری اوست که در به کار گماریش نقش ایفا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طی سال‌های گذشته به‌موازات گسترش نقش دولت در جریان اقتصادی کشور و تشدید سیطره و سلطه‌اش بر ارکان مختلف اقتصادی، میزان هجوم نیروی کار به بخش‌های اقتصادی تحت تسلط دولت نیز شدت گرفت، به‌طوری که تنها طی ۵ سال یعنی از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶ نزدیک به ۹۰۰ هزار نفر به تعداد کارکنان بخش دولتی افزوده شد. این چنین افزایشی طبیعی‌ترین بازتاب ساخت آموزشی بدون محتوا و کارآئی نیروی کار از یک سوو کارکرد دولت به مثابه یک سرمایه‌دار بزرگ انحصاری از سوی دیگر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آمارها، در فعالیت‌های بخش ساختمان دستمزد کارگران طی دو سال ۵۴ - ۱۳۵۵ دوبرابر شد (به‌طور متوسط ۱۸۰ ریال در ۵۲ - ۳۵۰ ریال سال ۵۴) و دو سال بعد این نسبت نزدیک به ۴ برابر شد، و در برخی از مناطق کشور به‌ویژه نواحی جنوبی، مقدار افزایش به‌مراتب بیش از این حد بود که ذکر شد. در حالی که در سال ۱۳۵۴ در برخی از استان‌ها مبتنی بر نظام معیشت کشاورزی – متوسط درآمد سالانه یک فرد کشاورز از فعالیت‌های کشت و زرع و باغداری به‌زحمت از ۱۰ هزار ریال تجاوز می‌کرد. این افزایش دستمزد در بخش ساختمان برای روستائی جوان که در ده به‌معیشت خانوار وابسته است و بدون دریافت مزد و حقوق در زمین کوچک غیراقتصادی خانواده فقط به‌خاطر سربار نبودن در کنار دیگر اعضای آن مجبور است خود را به‌کشت و کار مشغول کند، موهبتی است زندگی‌بخش. به‌همین خاطر است که در نقاط روستائی نسبت جمعیت بالاتر از ۱۵ ساله به‌ویژه جمعیت ۲۹ - ۲۰ ساله بسیار اندک است (مهاجرت). و باز به‌همین دلیل است که بین سال‌های ۵۶ - ۵۲ نزدیک به ۸۵۰ هزار نفر جذب این بخش از فعالیت‌های اقتصادی می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در بخش صنایع و معادن افزایش دستمزد در رشته‌های تولیدی مربوط به ماشین‌آلات و محصولات و وسایل فلزی از دیگر رشته‌های تولیدی صنایع بیش‌تر بود (در سال ۵۶ نزدیک به ۳ برابر سال ۵۲) و در رشته‌های تولیدی مربوط به‌صنایع نساجی، چرم و پوست یعنی جائی که بیش‌ترین شماره جمعیت کارگران صنعتی استقرار دارد و بیش‌ترین تعداد کارگاه‌های صنعتی کشور، این افزایش دستمزد حتی به دو برابر سطح سال ۱۳۵۲ نیز نرسید (۹۸ درصد افزایش) و به همین سبب نیز در جلب نیروی کار جدید این دوره نتوانست نقشی ایفا کند. (بر صنعت مربوط به چوب و محصولات چوبی نیز چنین روندی حاکم بوده است). در حالی که درست عکس این جریان در صنایع محصولات غیرفلزی، ماشین‌آلات و صنایع موادغذائی، به علت دستمزد بالای ناشی از شرایط بهتر تولید، گروه‌های زیادی از نیوری کار جدید صنعتی بین سال‌های ۵۶ - ۵۲ متمرکز شدند. در اینجا لازم است برای روشن شدن میزان دستمزد‌ها، حداقل دستمزد تعیین شده در بعضی از صنایع که توسط وزارت کار در سال ۱۳۵۴ تعیین شده ارائه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|قند&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|سیمان&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|مونتاژ رادیو و تلویزیون &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|روغن‌نباتی&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|اتومبیل&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|منطقه (۱){{نشان|۱|*}} || ۱۴۸ ریال || ۱۴۰ || ۱۴۰ || ۱۴۸ || ۱۸۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|منطقه (۲){{نشان|۲|**}} || ۱۳۵ || ۱۲۷ || ۱۲۷ || ۱۳۵ || ۱۸۲&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== متوسط دستمزد روزانه در سال ۱۳۵۲ در بخش‌های تولید صنعتی (به ریال)  ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+متوسط دستمزد روزانه در سال ۱۳۵۲ &amp;lt;br&amp;gt; در بخش‌های تولید صنعتی (به‌ریال)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;150pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|کارگران (کارکنان تولیدی) &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;110pt&amp;quot;|کارکنان غیرتولیدی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|همه صنایع || ۱۴۶ || ۴۱۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع غذائی || ۱۴۷ || ۸۸۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع پوشاک، چرم، پوست || ۱۱۶ || ۲۸۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|چوب و محصولات چوبی || ۱۴۰ || ۳۰۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|کاغذ، مقوا و چاپ || ۲۵۷ || ۵۳۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|شیمیائی || ۲۴۵ || ۴۲۳&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|معدنی غیرفلزی || ۱۳۲ || ۳۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فلزات اساسی || ۲۱۲ || ۵۱۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|محصولات و ماشین‌آلات فلزی || ۱۹۰ || ۴۰۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|صنایع متفرقه || ۱۳۰ || ۱۹۰&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر درآمد متاسفانه به دلیل فقدان آمارهای معتبر امکان اظهارنظر صریح و دقیق مسیر نیست، اما با اتکا به آمار هزینه‌های خانوار که در گزارش اشتغال دفتر بین‌المللی کار از ایران ارائه شده (سال ۱۳۵۳) می‌توان از توزیع درآمدی جمعیت کشور تصویری به‌این شرح عرضه کرد: ده درصد جمعیت در سطح بالای درآمد، ۴۰ درصد مصارف خصوصی جمعیت کشور را دارند. حدود ۳۰ درصد از جمعیت کشور فقط حدود ۸ درصد مجموع مصارف خصوصی را به خود متعلق کرده‌اند به سخن دیگر امکانات مالی بسیار وسیع حدود ده درصد از جمعیت کشور آن چنان بالاست که مصرف‌شان ۵ برابر ۳۰ درصد از جمعیت بسیار فقیر ایران است. چنین تفاوتی بین سطح درآمد روستائی و شهری نیز که نسبت آن یک به ۶ است مشاهده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علل و عوامل بیکاری==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تصویری که از بنیادهای تولیدی کشور ارائه شد می‌توان عوامل بنیادی بیکاری ایران را به این شرح خلاصه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقدان ارتباط موزون و متناسب بین رشد و توسعه بخش‌های مختلف اقتصادی در سال‌های گذشته و ایجاد شکاف و دوگانگی در شیوه‌های معیشتی جامعه – گسترش و توسعه نطام اقتصادی سرمایه‌داری وابسته و در نتیجه توسعه سیستم مزدوری و کاهش موقعیت‌های حرفه‌ئی و شغلی مستقل و آزاد، وابستگی به مواد خاک و کارافزارهای خارجی و حتی نیروی کار متخصص خارجی برای نصب و به‌کاراندازی ماشین‌آلات در مراحل اولیه بهره‌برداری – استفاده از شیوه‌های کار، سرمایه‌بر و روی‌آوری به صنایع سودآور و غالبا مصرفی، تمرکز شدید سرمایه در دست گروهی اندک - توزیع شدیدا نامتعادل و غیرعادلانه درآمد و شکاف زیاد درآمدی قشرهای مختلف اجتماعی –خودداری از سرمایه‌گذاری در تعلیم و تربیت حرفه‌ئی نیروی کار – جریان مبادله یک طرفه به سود سرمایه‌داران و تعیین و تنظیم قیمت‌ها و دستمزد‌ها توسط آنان – ساخت نامتناسب نیروی کار و وجود انبوه کارکنان غیرمولد و فاقد کارآئی و مهارت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عوامل تشدیدکننده بیکاری==&lt;br /&gt;
::الف- خروج سرمایه و ارز از کشور در خلال مبارزات اخیر و پس از آن و به تبع آن کاهش سرمایه‌گذاری بخش خصوصی، خاصه در نقاط شهری و ناممکن بودن کاربرد سرمایه ثابت (عمرانی) بخش دولتی به‌دلیل نارسائی در تولید کارگاه‌های بزرگ صنعتی کشور و سقوط میزان تولیدات صنعتی به‌میزان ۲۰ درصد نسبت به شش ماهه اول سال 1357.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ب- تشدید تورم- افزایش دستمزدها و در نتیجه ازدیاد هزینه‌های سرمایه‌ئی و هزینه‌های تولیدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ج- وابستگی به مواد خام اولیه کشورهای خارجی و تشتت در امور بازرگانی خارجی کشور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::د- تغییر سیاست‌های ارزی و گمرکی کشور و تغییر نحوه و روند مبادلات بازرگانیو&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::هـ - کاهش خدمات بانکی، توریستی، خدمات خانگی، حمل و نقل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::و- کاهش فعالیت‌های ساختمانی به‌دلیل وجود کارهای نیمه تمام ساختمانی و نامشخص بودن نحوه مالکیت در بخش خصوصی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ز- تراکم شدید نیروی کار در بخش‌های خدمات دولتی و بخش‌های کشاورزی و اختلاف ملکی بین مالکان و کشاورزان. در بعضی از مناطق کشور و راکد ماندن این اراضی در نقاط روستائی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ح- عدم انطباق برخی از فعالیت‌ها با موازین اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ط- فقدان تاسیسات و تسهیلات زیربنائی در بسیاری از نقاط روستائی کشور در زمینه استقرار نیروی کار جدید و جلب آن‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ی- فشار شدید مقررات موجود بیمه‌های اجتماعی کارگران بر کارگاه‌های کوچک اشتغال‌زا و فقدان امکان پرداخت میزان بیست درصد سهم کارفرما توسط صاحبان این گونه کارگاه‌ها- به علت سوددهی کم آن (در شرایط کنونی تولید).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ق- کاهش دوره خدمت سربازی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شمار بیکاران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برطبق داده‌های آماری سرشماری جمعیت، در آبان‌ماه سال ۱۳۵۵ از کل جمعیت فعال کشور حدود ۹۴۴ هزارنفر بیکار بودند (۱۶۲ هزارنفر در جامعه شهری و ۷۵۲ هزارنفر در جمعیت روستائی). در طول سال‌ بعد به علت برخی از محدودیت‌های اقتصادی به‌ویژه از نظر مصالح ساختمانی و نارسائی در سیستم حمل و نقل، بارگیری و تخلیه، تراکم شدید نیروی کار در بخش خدمات دولتی و تورم شدید و بالا رفتن دستمزدها - تنها ۳ / ۲ از ۳۰۰ هزار نفر عرضه جدید نیروی کار و در طول سال دیگر نیز تنها ۲۰ درصد از نیروی کار جدید امکان اشتغال در بخش‌های مختلف اقتصادی کشور یافت. بنابراین در اول آبان ماه سال ۱۳۵۷ مجموع جمعیت بیکار ایران بالغ بر ۲۸۸٫۱ میلیون نفر می‌شد. و از ابتدای آبان‌ماه سال گذشته یعنی اوج مبارزات مردم ایران تاکنون به طور خالص حدود ۳۰۰ هزار نیروی کار جدید وارد بازار کار شده است. بر این مبنا مجموع جمعیت بیکار کشور بدون محاسبه بیکاری ناشی از تغییر شرایط تولیدی در این ایام، بالغ بر ۶۰۴٫۱ میلیون نفر می‌شود. که به‌این رقم باید بخش‌هائی از جمعیت فعال را که به خاطر دگرگونی در شرایط فعالیت از کار محروم مانده‌اند از قبیل بخشی از موسیقیدانان، رقص‌پردازان و رقصندگان، هنرپیشگان و کارگردانان، تهیه‌کنندگان و تولیدکنندگان فیلم‌های سینمائی تجارتی، هنرمندان و طراحان در امور تجاری از گروه‌های فنی و حرفه‌ئی سطوح بالای مشاغل – بخشی از دکوراتورها و آذین‌بندان منازل، متخصصان زیبائی، تولید و توزیع‌کنندگان مشروبات الکلی، کارکنان شرکت‌های ساختمانی و مهندسان مشاور؛ بخشی از کارکنان رستوران‌ها و بارها و اماکن تفریحی و هتل‌ها و خدمات خانگی، کارکنان و راهنمایان اطلاعات و آژانس‌های مسافرتی – گروه‌های نظیر دائرکنندگان عشرتکده‌ها، کارچاق‌کن‌ها و اماکن تفریحی که به طور غیرقانونی فعالیت می‌کردند و معمولا هیچ‌گاه نوع کار خود را بروز نمی‌دادند (در مورد تولید و توزیع‌کنندگان مواد مخدر به‌علت ادامه فعالیت غیرقانونی‌شان نمی‌توان به‌طور قاطع اظهار نظر کرد) را باید به این شمار افزود. تعداد کل این گونه افراد که بیکار شده و مجددا نتوانسته‌اند جذب بازار کار شوند به طول تقریبی معادل ۴۸۰ هزارنفر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخش‌های تولیدی صنعت و معدن کشور که در حال حاضر با ظرفیتی معادل ۸۰ درصد شش‌ ماهه اول سال قبل به‌تولید ادامه می‌دهد پیش‌بینی می‌شود که نزدیک به ۱۷۰ هزار نفر به‌ویژه در صنایع نساجی و دستی و خاصه در نقاط روستائی بیکار شده باشند و در بخش ساختمان نیز با وجود سرمایه‌گذاری قابل توجه بخش دولتی در شش ماهه گذشته (مجموعا ۲۹ میلیارد تومان در فعالیت‌های عمرانی) و برخی از نهادهای جدید انقلابی (بنیاد مسکن مستضعفین  اشتغال این بخش معادل ۱۵۰ هزارنفر کم‌تر از سطح اشتغال شش ماه اول سال گذشته می‌باشد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین مجموع بیکاران کشور در حال حاضر رقمی معادل ۲۰۴٫۲ میلیون نفر می‌شود که نزدیک به ۸۰۰ هزارنفر آن‌ها بیکار فصلی آند. به این شرح:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;200pt&amp;quot;|مجموع بیکاران در اوّل آبانماه سال ۱۳۵۷&lt;br /&gt;
| width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|۱٫۳۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|عرضه جدید نیروی کار طی آبان ۵۷ - ۱۳۵۸ || ۳۰۰ هزار تفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیکاران ناشی از تغییر شرایط کار و توقف فعالیت‌های غیرمجاز || ۴۸۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیکاری ناشی از تقلیل سرمایه‌گذاری و تغییر شرایط تولیدی بخش‌های ساختمانی و صنعتی || ۳۲۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! جمع&lt;br /&gt;
! ۲٫۴۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|اشتغال در بخش‌های خدمتی و نهادهای جدید || ۲۰۰ هزار نفر&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! شمار جمعیت بیکار کشور در آبان سال ۵۸ &lt;br /&gt;
! ۲٫۲۰۴ میلیون نفر&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برخی از ویژگی‌های جمعیت بیکار ایران==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس آمارهای گردآوری شده از جویندگان کار که در تابستان امسال به ادارات کاریابی کشور مراجعه کرده‌اند نزدیک به ۸۱ درصد از متقاضیان کار را مردان و ۱۹ درصد بقیه را زنان تشکیل می‌دهند. در صورتی که ۴ سال قبل در همین مقطع زمانی این نسبت‌ها به ترتیب ۸۸ درصد و ۱۲ درصد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ مدارج تحصیلی ۱۲ درصد جمیعت بیکار بیسوادند و ۳۳ درصد تحصیلاتی بالاتر از دیپلم دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+توزیع جویندگان کار برحسب سطوح آموزشی (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بیسواد || ۲۷ || ۱۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|خواندن و نوشتن || ۹ || ۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ابتدائی || ۳۰ || ۲۴ &lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دورهٔ اوّل متوسطه || ۱۴ || ۲۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|دیپلم || ۱۹ || ۳۰&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|بالاتر از دیپلم || ۰ || ۳&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ارقام بیانگر تفاوت بسیار آشکار سطوح آموزشی جمعیت بیکار فعلی جامعه در قیاس با بیکاران ۴ سال پیش است. به‌این معنا که بیکاران کنونی از سطوح تحصیلات بالاتری برخورددارند به طوری که در حدود ۳۳ درصد آن‌ها را دیپلمه‌ها و تحصیلکرده‌های سطوح بالای آموزشی تشکیل می‌دهد. لازم به یادآوری است که معمولا جویندگان کار روستائی مقیم نقاط شهری به‌ندرت به‌ادارات کاریابی و مشاغل وزارت کار و امور اجتماعی رجوع می‌کنند. بنابراین این شمارها نمی‌تواند مبین ابعاد دقیق سطح تحصیلی همه جمعیت بیکار کشور باشد اما تا حدودی تصویرگر وضعیت تحصیلی آن‌ها است. پس می‌توان تاکید کرد که بخش عظیمی از بیکاران فعلی کشور را باسوادان سطوح بالای آموزشی تشکیل می دهند که معمولا دیر به کارهای دستی و ساده غیراداری تن در می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌طور کلی می‌توان نسبت این گونه افراد تحصیلکرده سطوح بالای آموزشی را در کل جمعیت بیکار کشور نزدیک به ۲۰ درصد برآورد کرد که خود یکی از جنبه‌های بسیار خطرناک بیکاری در کشور است. چون این گروه امکان جذب در بخش‌خای خصوصی را ندارند و زمینه تحصیلی آن‌ها و امکانات اقتصادی‌شان آن گونه نیست که بتوانند به‌مشاغل آزاد روی بیاورند. در حقیقت برای نهادهای اداری کشور پرورش یافته‌اند که به‌علت ناتوانی جذب بخش‌های خدمات دولتی ممکن است تا مدت‌ها همچنان بیکار بمانند.&lt;br /&gt;
از لحاظ ساخت سنی تفاوت چشمگیری در بیکاران کنونی نسبت به گذشته مشهود نیست و باز همچنان بخش عظیمی از بیکاران در گروه سنی ۲۹ - ۲۰ ساله قرار دارند منتها در سال جاری به‌علت بیکاری شدید دیپلمه‌ها و تحصیلکرده‌های سطوح عالی آموزشی که غالبا در این مقطع سنی قرار دارند نسبت آن‌ها در این گروه سنی شدت بیش‌تری یافته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ساخت سنی جمعیت بیکار کشور (درصد)&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|گروه‌های سنی &lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۴&lt;br /&gt;
! width=&amp;quot;90pt&amp;quot;|تابستان ۱۳۵۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۱۹ - ۱۲ ساله || ۲۱٫۷ || ۱۷٫۷&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| ۲۹ - ۲۰ ساله || ۵۰٫۴ || ۶۲٫۲&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۳۹ - ۳۰ ساله || ۱۵٫۷ || ۶٫۵&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۴۰ - ۴۰ ساله || ۸٫۱ || ۷٫۸&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۵۹ - ۵۰ ساله || ۳٫۳ || ۵٫۶&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|۶۰ به‌بالا || ۰٫۸ || ۰٫۲&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۱]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A6%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DB%B3&amp;diff=31188</id>
		<title>فرمانروائی سرمایه و پیدایش دموکراسی ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A6%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DB%B3&amp;diff=31188"/>
		<updated>2012-04-30T03:12:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: بازنگری شد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:19-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گوران تربورن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بلژیک، باز کردن دلایل دنباله‌روی مطیعانهٔ دهقانان از رهبری حزب کاتولیک بسیار مشکل است (این تشکیلات با این که در انحصار کشیش‌ها بود، امّا در واقع توسط اریستوکراسی کنترل می‌شد). آن‌ها، سازمان نسبتاً پراهمیت: بورن باند (‌Boerenbond) را که توسط آن ازمنافع اقتصادی خود دفاع می‌کردند، منحل کردند، امّا از نظر سیاسی و اجتماعی در دهات &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فلاندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منزوی شدند و لذا از بخش های صنعتی شده و غیر مذهبی فرانوسی زبان به‌دورافتادند. فقدان نقش سیاسی فعال، خصیصهٔ دیگر دهقانان پر قدرت (از نظر اقتصادی) هلندی بود. با این که نمی‌توانم اهمیت سیاسی این پدیده را کاملاً بررسی کنم، امّا روشن است که مناسبات طبقاتی دهقانی در بلژیک و هلند، با الگوی حاکم در اسکاندیناوی، فرانسه و سایر کشورهای قارهٔ اروپای غربی، تفاوت زیادی دارد. این واقعیت که بخش اعظم دهقانان مزدورند، می‌رساند که میزان معینی از وابستگی شخصی حتی بعد از آغاز تولید فشردهٔ محصولات باقی مانده است. متأسفانه تنها آمار موجود، از سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ است که بر طبق آن ۵۷ درصد از دهقانان بلژیکی و ۴۶ درصد از دهقانان هلندی مزدور شده بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هر حال، نمونهٔ بریتانیا، به‌روشنی نشان می‌دهد که وجود خرده بورژوازی دهقانی نیرومند، به‌هیچ وجه شرط لازم دمکراتیزه کردن نیست. در واقع، بریتانیا، مثل فرانسه (با اندکی تفاوت) مثال بسیار خوبی است برای دومین عامل مهم داخلی، یعنی طبقهٔ حاکم تقسیم شده. حداقل دو مورد وجود داشته که در آن‌ها تحت شرایط معین انشعابات [درون طبقه حاکم] نقش تعیین کننده‌ئی بازی کرده است. تا زمانی که از پائین تهدید جدی‌ئی نشده باشد، این انشعابات باعث می‌شود که رقابت فشرده‌ئی برای جلب پشتیبانی توده‌ئی به‌وجود آید، به‌شرطی که میزان معینی از اتحاد در این زمینه موجود باشد (حتی اگر به‌خاطر تجربیات وحشتناک گذشته از مقابله قهرآمیز باشد)، این انشعابات، باعث ترغیب مراحل اجرائی نهادی شده، همزیستی مسالمت‌آمیز و ابراز مخالفت را تضمین می کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امواجی که از بریتانیا به‌فرانسهٔ انقلابی رسید و نخستین گام‌های جنبش کارگری، همگی در عمل توسط طبقهٔ حاکم وحدت یافته، سرکوب شد. به‌هرحال، با رسیدن قرن نوزدهم، انقلاب بورژوائی زودرس و غیر بالنده منجر به‌استقرار یک الگوی پارلمانی عمیقاً ریشه‌دار بر اساس رقابت درون طبقهٔ حاکم، بین سرمایهٔ شهری و دهقانی شد. وقتی هیجان ضدانقلابی فروکش کرد، و بخصوص وقتی تهییج توده‌ئی دوباره به‌شکل سنجیده‌تری آغاز شد، این رقابت [بین سرمایهٔ شهری و دهقانی] به‌مبارزه برای پشتیبانی گسترده‌تر توده‌ئی تبدیل شد. گسترش حق رای توسط دولت محافظه کار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دیزرائیلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۸۶۷ تصویر روشنی از این ویژگی به‌دست می‌دهد. پارلمان و خود حزب محافظه کار در توازنِ بی‌ثبات قدرت گیرافتادند، در حالی که فشارمردمی در خارج [از پارلمان] برای اصلاحات انتخاباتی بالا می‌گرفت، پس از یک سلسله مانورهای پیچیده، که در آن هدف اصلیِ دیزرائیلی اخراج رقبای لیبرال از بازی و تضمین موقعیت رهبری درون حزب خودش بود، بالأخره، لایحه‌ئی با اعتبار دوستی و اکثریت پارلمانی به‌تصویب رسید. در بریتانیای اواسط قرن نوزدهم، یک سیاستمدار محافظه کار از چنان اعتماد به‌نفس طبقاتی‌ئی برخوردار بود که عدهٔ انگشت‌شماری از رادیکال‌های پارلمانی (که به‌ساز طبقهٔ حاکم می‌رقصیدند) موفق شدند به‌نحوی جسورانه و ناآشکار حق رأی را بیش از آنچه دولت در نظر داشت گسترش دهند. برای دیزرائیلی مسألهٔ اصلی شکست لیبرال‌ها بود که از جناح راست با لایحه مخالفت می‌ورزیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرانسه، رشد جریانات، باعث استقرار تغییر قهرآمیزی در همان زمینه شد. انقلاب بورژوائی که بسیار رادیکال‌تر بود، از طرفی بورژوازی شهری را با اریستوکراسی صاحب زمین بیگانه کرد و از طرف دیگر دهقانان را قاطعانه رهائی بخشید. اریستوکراسی باعث شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوئی ناپلئون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۸۴۸ به‌قدرت برسد، حال آن‌که اشراف مانع تحکیم ارتجاع بورژوائی در دورهٔ ۵۱-۱۸۴۹ شدند. پس از شکست نظامی امپراطوری روم و متلاشی کردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کمون پاریس،&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اختلافات درون اردوی ارتجاع سلطنت طلب، چنان سردرگمی‌ئی پیدا شد که منجر به‌تشکیل جمهوری غیر دمکراتیک سوم شد. این اردو که در اثر مخالفت‌های داخلی از هم پاشیده بود، به‌سرعت تسلیم نیروی جمهوریخواه دمکراتیک بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هلند نیز، انشعابات فوق‌العاده پیچیدهٔ درون طبقهٔ حاکم در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم باعث تسهیل جریان دمکراتیزه کردن شد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب لیبرال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌سه قسمت تقسیم شد؛ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب ضدانقلابی کالوانیست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [هواخواهان مذهب کالونی که پیرو خداشاهی بودند] که از حق رأی خانوادگی (houahoid) مردان پشتیبانی می‌کرد و با حق رأی فردی و بر پایهٔ مالکیت، همچون تجلی رشد «حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مامون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» (Mammon) مخافت می‌ورزید. در اثر انشعاب عده‌ئی از اعضای این حزب لطمهٔ شدیدی به‌آن وارد آمد. این عده در ارتباط نزدیک با منافع مالی با منافع دهقانان بزرگ و اریستوکراتیک بوده، بعد از انشعاب [گروه] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد تاریخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل دادند. برخی عوامل دمکراتیک حتی درون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب کاتولیک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; محافظه کار پدیدار شد. ترکیب حاصل از دمکراسی بورژوائی و قبول مدارس مذهبی دولتی - توافقی که در سال ۱۹۱۷ به‌آن جامهٔ عمل پوشیده شد ـ عملاً سدی در راه تشکیل یک طبقهٔ کارگر متحد بود، طبقه‌ئی که می‌تواند دمکراسی بورژوائی را برای پیشبرد منافع خود به‌کار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایالات متحدهٔ آمریکا، اهمیت انشعابات درون طبقهٔ حاکم که در چارچوب مستحکم وحدت عمل می‌کرد، به‌‌خوبی با جریان دشوار و طولانی شدهٔ دمکراتیزه کردن متجلی می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پانزدهمین اصلاح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Fifteenth Amendment)، که تعصبات نژادی [نسبت به‌برده‌های سیاه‌پوست] در انتخابات را ممنوع کرد، نتیجهٔ جنگ داخلی نبود. دادن حق رأی به‌سیاه‌پوستان جنوب نیز منظور جدی این لایحه نبود، زیرا وظیفهٔ فوق‌العاده پر اهمیت آن درواقع عبارت بود از تجدید وحدت فراکسیون‌های شمال و جنوبی بورژوازی ویلیام استیوارت، سناتور جمهوریخواه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نوادا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که پایه‌گذار این لایحه بود چنین نوشت «تأثیر این اصلاح همان بود که من انتظار داشتم، یعنی تضمین حق رأی بی‌دردسر کاکاسیاه‌های ایالات شمالی» جمهوری‌خواهان این لایحه اصلاحی را بعد از تقلیل نسبی میزان آرا در انتخابات سال ۱۸۶۸، پیشنهاد کردند، تا اکثریت آرا شمال و طرفداران ائتلاف [آمریکا] را برای خود تضمین کنند. ضمناً پلانتوکراسی [Plantocracy در جنوب آمریکا پیشرفت کشت پنبه این منطقه را به‌صورت مملکت پنبه درآورده بود و در اینجا شاید اشارهٔ نویسنده به‌حکومت مزرعه‌داران باشد] مجاز بود در جنوب برای خود سنگربندی کند. البته بسیار مشکل است که طی چند سطر، تاریخ پیچیدهٔ نیروهای دمکراسی در جنوب آمریکا را جمع‌بندی کنیم. امّا، اگر اوضاع دههٔ ۱۹۶۰ را با یک قرن قبل مقایسه کنیم، دو اختلاف چشمگیر توجه‌مان را جلب می‌کند. در دههٔ ۱۸۶۰ سیاه‌پوستانی که قبلاً برده بودند، نه نیروی مستقلی داشتند که از طریق آن مخالفت خود را ابراز کنند و نه سیاست متحدکننده‌ئی، و دمکراسی هم هیچ وقت از طبقات بالائی به‌طبقات پائینی هدیه نشده است. یک قرن بعد، یعنی در سال ۱۹۶۰ جنبش مبارز سیاهان درمناطق صنعتی و شهری شدهٔ جنوب مستقر شده بود، و با رسیدن ربعِ سوم قرن بیستم، بورژوازی قدیمی روستائی در اعماق جنوب آمریکا نسبت به‌جبههٔ طبقهٔ حاکم ملی، اهمیتی حاشیه‌ئی پیدا کرد. و همین نکته مبین توانائی دستگاه دولت فدرال در پیشقدم شدن برای اعمال حقوق دمکراتیک بدون وحشت از ایجاد تفرقه درون بورژوازی است. در سال ۱۹۶۵، شرط داشتن سواد برای دادن رأی هنوز در ۵۰ درصد از ایالات رعایت می‌شد. امّا حتی قبل از جذب کارگران جدید مهاجر به‌این سیستم توسط رؤسای دستگاه‌های سیاسی شهری، کارآئی این شرط از بین رفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوشش درجدولبندی الگوهای تعیین کنندهٔ [نوع جدید دمکراسی] در هر یک از این کشورها، این خطر را دارد که شاید مطلب را بیش از حد ساده جلوه دهیم. بنابراین جدولی که در زیر می‌آید، فقط اشاره‌ئی است سطحی به‌نیروهائی که به‌طور مستقیم در به‌دست آوردن دمکراسی بورژوائی سهیم بوده‌اند. تنها موارد روشن عبارتند از: بلژیک، نمونهٔ دمکراسی‌های ناشی از جنگ، و سه کشور استرالیا، زلاندنو و سوئیس که در آن‌ها جریان دمکراتیزه کردن کاملاً ناشی از تکامل درونی بوده است. از این رو، تا حد قابل توجهی، نروژ دمکراسی خود را مدیون خرده بورژوازی دهقانی مستقل است. دمکراسی فدرال کانادا، هم چون وسیلهٔ بسیج ملی [برای جنگ] بود و هم نتیجهٔ آن؛ در دانمارک و بریتانیا نیز یگانه‌سازی ملی نقش مهمی بازی کرد. در فرانسه شکست نظامی عامل مهمی بود. در شمال ایالات متحدهٔ آمریکا، دمکراسی بیش‌تر دستاورد بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی بود، جدول ذیل درمورد هلند حق مطلب را ادا نمی‌کند، زیرا خرده بورژوازی و بورژوازی کوچک در این کشور بسیار بیش‌تر از بلژیک پیش رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاتمه باید تأیید کرد که در پشت کلیهٔ این الگوها یک نیروی مشترک و پیگیر نهفته بوده است، یعنی نیروی طبقهٔ کارگر. به‌یک الگوهای گوناگون [دمکراتیزه کردن] بیان کنندهٔ متحدان گوناگون لازم برای پیروزی مبارزه طبقهٔ کارگر در رسیدن به‌دمکراسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از شکست&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از بسیج ملی برای جنگ&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از تکامل درونی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مستقیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نامستقیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چون وسیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چون نتیجه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استقلال بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انشعاب در اتحاد طبقه حاکم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| اطریش || سوئد || نروژ || بلژیک || استرالیا || فرانسه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فنلاند || || کانادا || || دانمارک || هلند&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آلمان || || || || زلاندنو || بریتانیا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایتالیا || || || || سوئیس || ایالات متحده آمریکا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ژاپن || || || || || &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}([[فرمانروائی سرمایه و پیدایش دموکراسی ۴|ادامه دارد]]){{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۹]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A6%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DB%B3&amp;diff=31182</id>
		<title>فرمانروائی سرمایه و پیدایش دموکراسی ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A6%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DB%B3&amp;diff=31182"/>
		<updated>2012-04-29T04:28:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:19-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گوران تربورن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بلژیک، باز کردن دلایل دنباله‌روی مطیعانهٔ دهقانان از رهبری حزب کاتولیک بسیار مشکل است (این تشکیلات با این که در انحصار کشیش‌ها بود، امّا در واقع توسط اریستوکراسی کنترل می‌شد). آن‌ها، سازمان نسبتاً پراهمیت: بورن باند (‌Boerenbond) را که توسط آن ازمنافع اقتصادی خود دفاع می‌کردند، منحل کردند، امّا از نظر سیاسی و اجتماعی در دهات &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فلاندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منزوی شدند و لذا از بخش های صنعتی شده و غیر مذهبی فرانوسی زبان به‌دورافتادند. فقدان نقش سیاسی فعال، خصیصهٔ دیگر دهقانان پر قدرت (از نظر اقتصادی) هلندی بود. با این که نمی‌توانم اهمیت سیاسی این پدیده را کاملاً بررسی کنم، امّا روشن است که مناسبات طبقاتی دهقانی در بلژیک و هلند، با الگوی حاکم در اسکاندیناوی، فرانسه و سایر کشورهای قارهٔ اروپای غربی، تفاوت زیادی دارد. این واقعیت که بخش اعظم دهقانان مزدورند، می‌رساند که میزان معینی از وابستگی شخصی حتی بعد از آغاز تولید فشردهٔ محصولات باقی مانده است. متأسفانه تنها آمار موجود، از سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ است که بر طبق آن ۵۷ درصد از دهقانان بلژیکی و ۴۶ درصد از دهقانان هلندی مزدور شده بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌هر حال، نمونهٔ بریتانیا، به‌روشنی نشان می‌دهد که وجود خرده بورژوازی دهقانی نیرومند، به‌هیچ وجه شرط لازم دمکراتیزه کردن نیست. در واقع، بریتانیا، مثل فرانسه (با اندکی تفاوت) مثال بسیار خوبی است برای دومین عامل مهم داخلی، یعنی طبقهٔ حاکم تقسیم شده. حداقل دو مورد وجود داشته که در آن‌ها تحت شرایط معین انشعابات [درون طبقه حاکم] نقش تعیین کننده‌ئی بازی کرده است. تا زمانی که از پائین تهدید جدی‌ئی نشده باشد، این انشعابات باعث می‌شود که رقابت فشرده‌ئی برای جلب پشتیبانی توده‌ئی به‌وجود آید، به‌شرطی که میزان معینی از اتحاد در این زمینه موجود باشد (حتی اگر به‌خاطر تجربیات وحشتناک گذشته از مقابله قهرآمیز باشد)، این انشعابات، باعث ترغیب مراحل اجرائی نهادی شده، همزیستی مسالمت‌آمیز و ابراز مخالفت را تضمین می کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امواجی که از بریتانیا به‌فرانسهٔ انقلابی رسید و نخستین گام‌های جنبش کارگری، همگی در عمل توسط طبقهٔ حاکم وحدت یافته، سرکوب شد. به‌هرحال، با رسیدن قرن نوزدهم، انقلاب بورژوائی زودرس و غیر بالنده منجر به‌استقرار یک الگوی پارلمانی عمیقاً ریشه‌دار بر اساس رقابت درون طبقهٔ حاکم، بین سرمایهٔ شهری و دهقانی شد. وقتی هیجان ضدانقلابی فروکش کرد، و بخصوص وقتی تهییج توده‌ئی دوباره به‌شکل سنجیده‌تری آغاز شد، این رقابت [بین سرمایهٔ شهری و دهقانی] به‌مبارزه برای پشتیبانی گسترده‌تر توده‌ئی تبدیل شد. گسترش حق رای توسط دولت محافظه کار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دیزرائیلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۸۶۷ تصویر روشنی از این ویژگی به‌دست می‌دهد. پارلمان و خود حزب محافظه کار در توازنِ بی‌ثبات قدرت گیرافتادند، در حالی که فشارمردمی در خارج [از پارلمان] برای اصلاحات انتخاباتی بالا می‌گرفت، پس از یک سلسله مانورهای پیچیده، که در آن هدف اصلیِ دیزرائیلی اخراج رقبای لیبرال از بازی و تضمین موقعیت رهبری درون حزب خودش بود، بالأخره، لایحه‌ئی با اعتبار دوستی و اکثریت پارلمانی به‌تصویب رسید. در بریتانیای اواسط قرن نوزدهم، یک سیاستمدار محافظه کار از چنان اعتماد به‌نفس طبقاتی‌ئی برخوردار بود که عدهٔ انگشت‌شماری از رادیکال‌های پارلمانی (که به‌ساز طبقهٔ حاکم می‌رقصیدند) موفق شدند به‌نحوی جسورانه و ناآشکار حق رأی را بیش از آنچه دولت در نظر داشت گسترش دهند. برای دیزرائیلی مسألهٔ اصلی شکست لیبرال‌ها بود که از جناح راست با لایحه مخالفت می‌ورزیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرانسه، رشد جریانات، باعث استقرار تغییر قهرآمیزی در همان زمینه شد. انقلاب بورژوائی که بسیار رادیکال‌تر بود، از طرفی بورژوازی شهری را با اریستوکراسی صاحب زمین بیگانه کرد و از طرف دیگر دهقانان را قاطعانه رهائی بخشید. اریستوکراسی باعث شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوئی ناپلئون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۸۴۸ به‌قدرت برسد، حال آن‌که اشراف مانع تحکیم ارتجاع بورژوائی در دورهٔ ۵۱-۱۸۴۹ شدند. پس از شکست نظامی امپراطوری روم و متلاشی کردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کمون پاریس،&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اختلافات درون اردوی ارتجاع سلطنت طلب، چنان سردرگمی‌ئی پیدا شد که منجر به‌تشکیل جمهوری غیر دمکراتیک سوم شد. این اردو که در اثر مخالفت‌های داخلی از هم پاشیده بود، به‌سرعت تسلیم نیروی جمهوریخواه دمکراتیک بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هلند نیز، انشعابات فوق‌العاده پیچیدهٔ درون طبقهٔ حاکم در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم باعث تسهیل جریان دمکراتیزه کردن شد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب لیبرال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌سه قسمت تقسیم شد؛ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب ضدانقلابی کالوانیست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [هواخواهان مذهب کالونی که پیرو خداشاهی بودند] که از حق رأی خانوادگی (houahoid) مردان پشتیبانی می‌کرد و با حق رأی فردی و بر پایهٔ مالکیت، همچون تجلی رشد «حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مامون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» (Mammon) مخافت می‌ورزید. در اثر انشعاب عده‌ئی از اعضای این حزب لطمهٔ شدیدی به‌آن وارد آمد. این عده در ارتباط نزدیک با منافع مالی با منافع دهقانان بزرگ و اریستوکراتیک بوده، بعد از انشعاب [گروه] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد تاریخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل دادند. برخی عوامل دمکراتیک حتی درون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب کاتولیک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; محافظه کار پدیدار شد. ترکیب حاصل از دمکراسی بورژوائی و قبول مدارس مذهبی دولتی - توافقی که در سال ۱۹۱۷ به‌آن جامهٔ عمل پوشیده شد ـ عملاً سدی در راه تشکیل یک طبقهٔ کارگر متحد بود، طبقه‌ئی که می‌تواند دمکراسی بورژوائی را برای پیشبرد منافع خود به‌کار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایالات متحدهٔ آمریکا، اهمیت انشعابات درون طبقهٔ حاکم که در چارچوب مستحکم وحدت عمل می‌کرد، به‌‌خوبی با جریان دشوار و طولانی شدهٔ دمکراتیزه کردن متجلی می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پانزدهمین اصلاح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Fifteenth Amendment)، که تعصبات نژادی [نسبت به‌برده‌های سیاه‌پوست] در انتخابات را ممنوع کرد، نتیجهٔ جنگ داخلی نبود. دادن حق رأی به‌سیاه‌پوستان جنوب نیز منظور جدی این لایحه نبود، زیرا وظیفهٔ فوق‌العاده پر اهمیت آن درواقع عبارت بود از تجدید وحدت فراکسیون‌های شمال و جنوبی بورژوازی ویلیام استیوارت، سناتور جمهوریخواه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نوادا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که پایه‌گذار این لایحه بود چنین نوشت «تأثیر این اصلاح همان بود که من انتظار داشتم، یعنی تضمین حق رأی بی‌دردسر کاکاسیاه‌های ایالات شمالی» جمهوری‌خواهان این لایحه اصلاحی را بعد از تقلیل نسبی میزان آرا در انتخابات سال ۱۸۶۸، پیشنهاد کردند، تا اکثریت آرا شمال و طرفداران ائتلاف [آمریکا] را برای خود تضمین کنند. ضمناً پلانتوکراسی [Plantocracy در جنوب آمریکا پیشرفت کشت پنبه این منطقه را به‌صورت مملکت پنبه درآورده بود و در اینجا شاید اشارهٔ نویسنده به‌حکومت مزرعه‌داران باشد] مجاز بود در جنوب برای خود سنگربندی کند. البته بسیار مشکل است که طی چند سطر، تاریخ پیچیدهٔ نیروهای دمکراسی در جنوب آمریکا را جمع‌بندی کنیم. امّا، اگر اوضاع دههٔ ۱۹۶۰ را با یک قرن قبل مقایسه کنیم، دو اختلاف چشمگیر توجه‌مان را جلب می‌کند. در دههٔ ۱۸۶۰ سیاه‌پوستانی که قبلاً برده بودند، نه نیروی مستقلی داشتند که از طریق آن مخالفت خود را ابراز کنند و نه سیاست متحدکننده‌ئی، و دمکراسی هم هیچ وقت از طبقات بالائی به‌طبقات پائینی هدیه نشده است. یک قرن بعد، یعنی در سال ۱۹۶۰ جنبش مبارز سیاهان درمناطق صنعتی و شهری شدهٔ جنوب مستقر شده بود، و با رسیدن ربعِ سوم قرن بیستم، بورژوازی قدیمی روستائی در اعماق جنوب آمریکا نسبت به‌جبههٔ طبقهٔ حاکم ملی، اهمیتی حاشیه‌ئی پیدا کرد. و همین نکته مبین توانائی دستگاه دولت فدرال در پیشقدم شدن برای اعمال حقوق دمکراتیک بدون وحشت از ایجاد تفرقه درون بورژوازی است. در سال ۱۹۶۵، شرط داشتن سواد برای دادن رأی هنوز در ۵۰ درصد از ایالات رعایت می‌شد. امّا حتی قبل از جذب کارگران جدید مهاجر به‌این سیستم توسط رؤسای دستگاه‌های سیاسی شهری، کارآئی این شرط از بین رفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوشش درجدولبندی الگوهای تعیین کنندهٔ [نوع جدید دمکراسی] در هر یک از این کشورها، این خطر را دارد که شاید مطلب را بیش از حد ساده جلوه دهیم. بنابراین جدولی که در زیر می‌آید، فقط اشاره‌ئی است سطحی به‌نیروهائی که به‌طور مستقیم در به‌دست آوردن دمکراسی بورژوائی سهیم بوده‌اند. تنها موارد روشن عبارتند از: بلژیک، نمونهٔ دمکراسی‌های ناشی از جنگ، و سه کشور استرالیا، زلاندنو و سوئیس که در آن‌ها جریان دمکراتیزه کردن کاملاً ناشی از تکامل درونی بوده است. از این رو، تا حد قابل توجهی، نروژ دمکراسی خود را مدیون خرده بورژوازی دهقانی مستقل است. دمکراسی فدرال کانادا، هم چون وسیلهٔ بسیج ملی [برای جنگ] بود و هم نتیجهٔ آن؛ در دانمارک و بریتانیا نیز یگانه‌سازی ملی نقش مهمی بازی کرد. در فرانسه شکست نظامی عامل مهمی بود. در شمال ایالات متحدهٔ آمریکا، دمکراسی بیش‌تر دستاورد بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی بود، جدول ذیل درمورد هلند حق مطلب را ادا نمی‌کند، زیرا خرده بورژوازی و بورژوازی کوچک در این کشور بسیار بیش‌تر از بلژیک پیش رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاتمه باید تأیید کرد که در پشت کلیهٔ این الگوها یک نیروی مشترک و پیگیر نهفته بوده است، یعنی نیروی طبقهٔ کارگر. به‌یک الگوهای گوناگون [دمکراتیزه کردن] بیان کنندهٔ متحدان گوناگون لازم برای پیروزی مبارزه طبقهٔ کارگر در رسیدن به‌دمکراسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از شکست&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از بسیج ملی برای جنگ&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از تکامل درونی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مستقیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نامستقیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چون وسیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چون نتیجه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استقلال بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انشعاب در اتحاد طبقه حاکم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| اطریش || سوئد || نروژ || بلژیک || استرالیا || فرانسه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فنلاند || || کانادا || || دانمارک || هلند&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آلمان || || || || زلاندنو || بریتانیا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایتالیا || || || || سوئیس || ایالات متحده آمریکا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ژاپن || || || || || &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}([[فرمانروائی سرمایه و پیدایش دموکراسی ۴|ادامه دارد]]){{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۹]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A6%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DB%B3&amp;diff=31181</id>
		<title>بحث:فرمانروائی سرمایه و پیدایش دموکراسی ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A6%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DB%B3&amp;diff=31181"/>
		<updated>2012-04-29T03:57:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: صفحه‌ای جدید حاوی &amp;#039;* متن را بازنگری کردم  نیم فاصله‌ها، «أ» و «هٔ» در خیلی موراد رعایت نشده بود. --~~~~&amp;#039; ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* متن را بازنگری کردم  نیم فاصله‌ها، «أ» و «هٔ» در خیلی موراد رعایت نشده بود. --[[کاربر:شانلی|شانلی]] ‏۲۸ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۲۰:۵۷ (PDT)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A6%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DB%B3&amp;diff=31178</id>
		<title>فرمانروائی سرمایه و پیدایش دموکراسی ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A6%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DB%B3&amp;diff=31178"/>
		<updated>2012-04-29T03:21:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:19-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گوران تربورن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بلژیک، باز کردن دلایل دنباله‌روی مطیعانهٔ دهقانان از رهبری حزب کاتولیک بسیار مشکل است (این تشکیلات با این که در انحصار کشیش‌ها بود، امّا در واقع توسط اریستوکراسی کنترل می‌شد). آن‌ها، سازمان نسباً پر اهمیت: بورن باند (‌Boerenbond) را که توسط آن از منافع اقتصادی خود دفاع می‌کردند، منحل کردند، امّا از نظر سیاسی و اجتماعی در دهات &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فلاندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منزوی شدند و لذا از بخش های صنعتی شده و غیر مذهبی فرانوسی زبان به‌دور افتادند. فقدان نقش سیاسی فعال، خصیصهٔ دیگر دهقانان پر قدرت (از نظر اقتصادی) هلندی بود. با این که نمی‌توانم اهمیت سیاسی این پدیده را کاملاً بررسی کنم، امّا روشن است که مناسبات طبقاتی دهقانی در بلژیک و هلند، با الگوی حاکم در اسکاندیناوی، فرانسه و سایر کشورهای قارهٔ اروپای غربی، تفاوت زیادی دارد. این واقعیت که بخش اعظم دهقانان مزدورند، می‌رساند که میزان معینی از وابستگی شخصی حتی بعد از آغاز تولید فشردهٔ محصولات باقی مانده است. متأسفانه تنها آمار موجود، از سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ است که بر طبق آن ۵۷ درصد از دهقانان بلژیکی و ۴۶ درصد از دهقانان هلندی مزدور شده بودند. &lt;br /&gt;
به‌هر حال، نمونهٔ بریتانیا، به‌روشنی نشان می‌دهد که وجود خرده بورژوازی دهقانی نیرومند، به‌هیچ وجه شرط لازم دمکراتیزه کردن نیست. در واقع، بریتانیا، مثل فرانسه (با اندکی تفاوت) مثال بسیار خوبی است برای دومین عامل مهم داخلی، یعنی طبقهٔ حاکم تقسیم شده. حداقل دو مورد وجود داشته که در آن‌ها تحت شرایط معین انشعابات [درون طبقه حاکم] نقش تعیین کننده‌ئی بازی کرده است. تا زمانی که از پائین تهدید جدی‌ئی نشده باشد، این انشعابات باعث می‌شود که رقابت فشرده‌ئی برای جلب پشتیبانی توده‌ئی به‌وجود آید، به‌شرطی که میزان معینی از اتحاد در این زمینه موجود باشد (حتی اگر به‌خاطر تجربیات وحشتناک گذشته از مقابله قهرآمیز باشد)، این انشعابات، باعث ترغیب مراحل اجرائی نهادی شده، همزیستی مسالمت‌آمیز و ابراز مخالفت را تضمین می کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امواجی که از بریتانیا به‌فرانسهٔ انقلابی رسید و نخستین گام‌های جنبش کارگری، همگی در عمل توسط طبقهٔ حاکم وحدت یافته، سرکوب شد. به‌هر حال، با رسیدن قرن نوزدهم، انقلاب بورژوائی زودرس و غیر بالنده منجر به‌استقرار یک الگوی پارلمانی عمیقاً ریشه‌دار بر اساس رقابت درون طبقهٔ حاکم، بین سرمایهٔ شهری و دهقانی شد. وقتی هیجان ضدانقلابی فروکش کرد، و بخصوص وقتی تهییج نوده‌ئی دوباره به‌شکل سنجیده‌تری آغاز شد، این رقابت [بین سرمایهٔ شهری و دهقانی] به‌مبارزه برای پشتیبانی گسترده‌تر توده‌ئی تبدیل شد. گسترش حق رای توسط دولت محافظه کار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دیزرائیلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۸۶۷ تصویر روشنی از این ویژگی به‌دست می دهد. پارلمان و خود حزب محافظه کار در توازنِ بی‌ثبات قدرت گیرافتادند، در حالی که فشارمردمی در خارج [از پارلمان] برای اصلاحات انتخاباتی بالا می‌گرفت، پس از یک سلسله مانورهای پیچیده، که در آن هدف اصلیِ دیزرائیلی اخراج رقبای لیبرال از بازی و تضمین موقعیت رهبری درون حزب خودش بود، بالأخره، لایحه‌ئی با اعتبار دوستی و اکثریت پارلمانی به‌تصویب رسید. در بریتانیای اواسط قرن نوزدهم، یک سیاستمدار محافظه کار از چنان اعتماد به‌نفس طبقاتی‌ئی برخوردار بود که عدهٔ انگشت‌شماری از رادیکال‌های پارلمانی (که به‌ساز طبقهٔ حاکم می‌رقصیدند) موفق شدند به‌نحوی جسورانه و ناآشکار حق رأی را بیش از آنچه دولت در نظر داشت گسترش دهند. برای دیزرائیلی مسألهٔ اصلی شکست لیبرال‌ها بود که از جناح راست با لایحه مخالفت می‌ورزیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرانسه، رشد جریانات، باعث استقرار تغییر قهرآمیزی در همان زمینه شد. انقلاب بورژوائی که بسیار رادیکال‌تر بود، از طرفی بورژوازی شهری را با اریستوکراسی صاحب زمین بیگانه کرد و از طرف دیگر دهقانان را قاطعانه رهائی بخشید. اریستوکراسی باعث شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوئی ناپلئون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۸۴۸ به‌قدرت برسد، حال آن‌که اشراف مانع تحکیم ارتجاع بورژوائی در دورهٔ ۵۱ - ۱۸۴۹ شدند. پس از شکست نظامی امپراطوری روم و متلاشی کردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کمون پاریس،&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اختلافات درون اردوی ارتجاع سلطنت طلب، چنان سردرگمی‌ئی پیدا شد که منجر به‌تشکیل جمهوری غیر دمکراتیک سوم شد. این اردو که در اثر مخالفت‌های داخلی از هم پاشیده بود، به‌سرعت تسلیم نیروی جمهوریخواه دمکراتیک بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هلند نیز، انشعابات فوق‌العاده پیچیدهٔ درون طبقهٔ حاکم در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم باعث تسهیل جریان دمکراتیزه کردن شد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب لیبرال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌سه قسمت تقسیم شد؛ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب ضدانقلابی کالوانیست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [هواخواهان مذهب کالونی که پیرو خداشاهی بودند] که از حق رأی خانوادگی (houahoid) مردان پشتیبانی می‌کردند و با حق رأی فردی و بر پایهٔ مالکیت، همچون تجلی رشد «حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مامون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» (Mammon) مخافت می‌ورزید. در اثر انشعاب عده‌ئی از اعضای این حزب لطمهٔ شدیدی به‌آن وارد آمد. این عده در ارتباط نزدیک با منافع مالی با منافع دهقانان بزرگ و اریستوکراتیک بوده، بعد از انشعاب [گروه] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد تاریخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل دادند. برخی عوامل دمکراتیک حتی درون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب کاتولیک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; محافظه کار پدیدار شد. ترکیب حاصل از دمکراسی بورژوائی و قبول مدارس مذهبی دولتی - توافقی که در سال ۱۹۱۷ به‌آن جامهٔ عمل پوشیده شد - عملاً سدی در راه تشکیل یک طبقهٔ کارگر متحد بود، طبقه‌ئی که می‌تواند دمکراسی بورژوائی را برای پیشبرد منافع خود به‌کار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایالات متحدهٔ آمریکا، اهمیت انشعابات درون طبقهٔ حاکم که در چارچوب مستحکم وحدت عمل می‌کرد، به‌‌خوبی با جریان دشوار و طولانی شدهٔ دمکراتیزه کردن متجلی می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پانزدهمین اصلاح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Fifteenth Amendment)، که تعصبات نژادی [نسبت به‌برده‌های سیاه‌پوست] در انتخابات را ممنوع کرد، نتیجهٔ جنگ داخلی نبود. دادن حق رأی به‌سیاه‌پوستان جنوب نیز منظور جدی این لایحه نبود، زیرا وظیفهٔ فوق‌العاده پر اهمیت آن درواقع عبارت بود از تجدید وحدت فراکسیون‌های شمال و جنوبی بورژوازی ویلیام استیوارت، سناتور جمهوریخواه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نوادا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که پایه‌گذار این لایحه بود چنین نوشت «تأثیر این اصلاح همان بود که من انتظار داشتم، یعنی تضمین حق رأی بی‌دردسر کاکاسیاه‌های ایالات شمالی» جمهوری‌خواهان این لایحه اصلاحی را بعد از تقلیل نسبی میزان آرا در انتخابات سال ۱۸۶۸، پیشنهاد کردند، تا اکثریت آرا شمال و طرفداران ائتلاف [آمریکا] را برای خود تضمین کنند. ضمناً پلانتوکراسی [Plantocracy در جنوب آمریکا پیشرفت کشت پنبه این منطقه را به‌صورت مملکت پنبه درآورده بود و در اینجا شاید اشارهٔ نویسنده به‌حکومت مزرعه‌داران باشد] مجاز بود در جنوب برای خود سنگربندی کند. البته بسیار مشکل است که طی چند سطر، تاریخ پیچیدهٔ نیروهای دمکراسی در جنوب آمریکا را جمع‌بندی کنیم. امّا، اگر اوضاع دههٔ ۱۹۶۰ را با یک قرن قبل مقایسه کنیم، دو اختلاف چشمگیر توجه‌مان را جلب می‌کند. در دههٔ ۱۸۶۰ سیاه‌پوستانی که قبلاً برده بودند، نه نیروی مستقلی داشتند که از طریق آن مخالفت خود را ابراز کنند و نه سیاست متحدکننده‌ئی، و دمکراسی هم هیچ وقت از طبقات بالائی به‌طبقات پائینی هدیه نشده است. یک قرن بعد، یعنی در سال ۱۹۶۰ جنبش مبارز سیاهان درمناطق صنعتی و شهری شدهٔ جنوب مستقر شده بود. و با رسیدن ربعِ سوم قرن بیستم، بورژوازی قدیمی روستائی در اعماق جنوب آمریکا نسبت به‌جبههٔ طبقهٔ حاکم ملی، اهمیتی حاشیه‌ئی پیدا کرد. و همین نکته مبین توانائی دستگاه دولت فدرال در پیشقدم شدن برای اعمال حقوق دمکراتیک بدون وحشت از ایجاد تفرقه درون بورژوازی است. در سال ۱۹۶۵، شرط داشتن سواد برای دادن رأی هنوز در ۵۰ درصد از ایالات رعایت می‌شد. امّا حتی قبل از جذب کارگران جدید مهاجر به‌این سیستم توسط رؤسای دستگاه‌های سیاسی شهری، کارآئی این شرط از بین رفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوشش درجدولبندی الگوهای تعیین کنندهٔ [نوع جدید دمکراسی] در هر یک از این کشورها، این خطر را دارد که شاید مطلب را بیش از حد ساده جلوه دهیم. بنابراین جدولی که در زیر می‌آید، فقط اشاره‌ئی است سطحی به‌نیروهائی که به‌طور مستقیم در به‌دست آوردن دمکراسی بورژوائی سهیم بوده‌اند. تنها موارد روشن عبارتند از: بلژیک، نمونهٔ دمکراسی‌های ناشی از جنگ، و سه کشور استرالیا، زلاندنو و سوئیس که در آن‌ها جریان دمکراتیزه کردن کاملاً ناشی از تکامل درونی بوده است. از این رو، تا حد قابل توجهی، نروژ دمکراسی خود را مدیون خرده بورژوازی دهقانی مستقل است. دمکراسی فدرال کانادا، هم چون وسیلهٔ بسیج ملی [برای جنگ] بود و هم نتیجهٔ آن؛ در دانمارک و بریتانیا نیز یگانه‌سازی ملی نقش مهمی بازی کرد. در فرانسه شکست نظامی عامل مهمی بود. در شمال ایالات متحدهٔ آمریکا، دمکراسی بیش‌تر دستاورد بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی بود، جدول ذیل درمورد هلند حق مطلب را ادا نمی‌کند، زیرا خرده بورژوازی و بورژوازی کوچک در این کشور بسیار بیش‌تر از بلژیک پیش رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاتمه باید تأیید کرد که در پشت کلیهٔ این الگوها یک نیروی مشترک و پیگیر نهفته بوده است، یعنی نیروی طبقهٔ کارگر. به‌یک الگوهای گوناگون [دمکراتیزه کردن] بیان کنندهٔ متحدان گوناگون لازم برای پیروزی مبارزه طبقهٔ کارگر در رسیدن به‌دمکراسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از شکست&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از بسیج ملی برای جنگ&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از تکامل درونی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مستقیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نامستقیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چون وسیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چون نتیجه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استقلال بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انشعاب در اتحاد طبقه حاکم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| اطریش || سوئد || نروژ || بلژیک || استرالیا || فرانسه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فنلاند || || کانادا || || دانمارک || هلند&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آلمان || || || || زلاندنو || بریتانیا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایتالیا || || || || سوئیس || ایالات متحده آمریکا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ژاپن || || || || || &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}([[فرمانروائی سرمایه و پیدایش دموکراسی ۴|ادامه دارد]]){{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۹]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A6%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DB%B3&amp;diff=31171</id>
		<title>فرمانروائی سرمایه و پیدایش دموکراسی ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A6%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DB%B3&amp;diff=31171"/>
		<updated>2012-04-28T16:37:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:19-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گوران تربورن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بلژیک، باز کردن دلایل دنباله‌روی مطیعانهٔ دهقانان از رهبری حزب کاتولیک بسیار مشکل است (این تشکیلات با این که در انحصار کشیش‌ها بود، امّا در واقع توسط اریستوکراسی کنترل می‌شد). آن‌ها، سازمان نسباً پر اهمیت: بورن باند (‌Boerenbond) را که توسط آن از منافع اقتصادی خود دفاع می‌کردند، منحل کردند، امّا از نظر سیاسی و اجتماعی در دهات &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فلاندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منزوی شدند و لذا از بخش های صنعتی شده و غیر مذهبی فرانوسی زبان به‌دور افتادند. فقدان نقش سیاسی فعال، خصیصهٔ دیگر دهقانان پر قدرت (از نظر اقتصادی) هلندی بود. با این که نمی‌توانم اهمیت سیاسی این پدیده را کاملاً بررسی کنم، امّا روشن است که مناسبات طبقاتی دهقانی در بلژیک و هلند، با الگوی حاکم در اسکاندیناوی، فرانسه و سایر کشورهای قارهٔ اروپای غربی، تفاوت زیادی دارد. این واقعیت که بخش اعظم دهقانان مزدورند، می‌رساند که میزان معینی از وابستگی شخصی حتی بعد از آغاز تولید فشردهٔ محصولات باقی مانده است. متاسفانه تنها آمار موجود، از سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ است که بر طبق آن ۵۷ درصد از دهقانان بلژیکی و ۴۶ درصد از دهقانان هلندی مزدور شده بودند. &lt;br /&gt;
به‌هر حال، نمونه بریتانیا، به‌روشنی نشان می دهد که وجود خرده بورژوازی دهقانی نیرومند، به‌هیچ وجه شرط لازم دمکراتیزه کردن نیست. در واقع، بریتانیا، مثل فرانسه ( با اندکی تفاوت ) مثال بسیار خوبی است برای دومین عامل مهم داخلی، یعنی طبقه حاکم تقسیم شده. حداقل دو مورد وجود داشته که در آن ها تحت شرایط معین انشعابات (درون طبقه حاکم) نقش تعیین کننده ئی بازی کرده است. تا زمانی که از پائین تهدید جدی ئی نشده باشد، این انشعابات باعث می شود که رقابت فشرده ئی برای جلب پشتیبانی توده ئی به‌وجود آید، به‌شرطی که میزان معینی از اتحاد در این زمینه موجود باشد (حتی اگر به‌خاطر تجربیات وحشتناک گذشته از مقابله قهرآمیز باشد)، این انشعابات، باعث ترغیب مراحل اجرائی نهادی شده، همزیستی مسالمت آمیز و ابراز مخالفت را تضمین می کند. &lt;br /&gt;
امواجی که از بریتانیا به‌فرانسه انقلابی رسید و نخستین گام های جنبش کارگری، همگی در عمل توسط طبقه حاکم وحدت یافته، سرکوب شد. به‌هر حال، با رسیدن قرن نوزدهم، انقلاب بورژوائی زودرس و غیر بالنده منجر به‌استقرار یک الگوی پارلمانی عمیقا ریشه دار بر اساس رقابت درون طبقه حاکم، بین سرمایه شهری و دهقانی شد. وقتی هیجان ضدانقلابی فروکش کرد، و بخصوص وقتی تهییج نوده ئی دوباره به‌شکل سنجیده تری آغاز شد، این رقابت [بین سرمایه شهری و دهقانی] به‌مبارزه برای پشتیبانی گسترده تر توده ئی تبدیل شد. گسترش حق رای توسط دولت محافظه کار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دیزرائیلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۸۶۷ تصویر روشنی از این ویژگی به‌دست می دهد. پارلمان و خود حزب محافظه کار در توازن بی ثبات قدرت گیر افتادند، در حالی که فشار مردمی در خارج [ از پارلمان ]  برای اصلاحات انتخاباتی بالا می گرفت، پس از یک سلسله مانورهای پیچیده، که در آن هدف اصلی دیزرائیلی اخراج رقبای لیبرال از بازی و تضمین موقعیت رهبری درون حزب خودش بود، بالاخره، لایحه ئی با اعتبار دوستی و اکثریت پارلمانی به‌تصویب رسید. در بریتانیای اواسط قرن نوزدهم، یک سیاستمدار محافظه کار از چنان اعتماد به‌نفس طبقاتی‌ئی برخوردار بود که عدهٔ انگشت‌شماری از رادیکال‌های پارلمانی (که به‌ساز طبقهٔ حاکم می‌رقصیدند) موفق شدند به‌نحوی جسورانه و ناآشکار حق رأی را بیش از آنچه دولت در نظر داشت گسترش دهند. برای دیزرائیلی مسألهٔ اصلی شکست لیبرال‌ها بود که از جناح راست با لایحه مخالفت می‌ورزیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرانسه، رشد جریانات، باعث استقرار تغییر قهرآمیزی در همان زمینه شد. انقلاب بورژوائی که بسیار رادیکال‌تر بود، از طرفی بورژوازی شهری را با اریستوکراسی صاحب زمین بیگانه کرد و از طرف دیگر دهقانان را قاطعانه رهائی بخشید. اریستوکراسی باعث شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوئی ناپلئون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۸۴۸ به‌قدرت برسد، حال آن‌که اشراف مانع تحکیم ارتجاع بورژوائی در دورهٔ ۵۱ - ۱۸۴۹ شدند. پس از شکست نظامی امپراطوری روم و متلاشی کردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کمون پاریس،&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اختلافات درون اردوی ارتجاع سلطنت طلب، چنان سردرگمی‌ئی پیدا شد که منجر به‌تشکیل جمهوری غیر دمکراتیک سوم شد. این اردو که در اثر مخالفت‌های داخلی از هم پاشیده بود، به‌سرعت تسلیم نیروی جمهوریخواه دمکراتیک بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هلند نیز، انشعابات فوق‌العاده پیچیدهٔ درون طبقهٔ حاکم در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم باعث تسهیل جریان دمکراتیزه کردن شد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب لیبرال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌سه قسمت تقسیم شد؛ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب ضدانقلابی کالوانیست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [هواخواهان مذهب کالونی که پیرو خداشاهی بودند] که از حق رأی فردی و بر پایهٔ مالکیت، همچون تجلی رشد «حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مامون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» (Mammon) مخافت می‌ورزید. در اثر انشعاب عده‌ئی از اعضای این حزب لطمهٔ شدیدی به‌آن وارد آمد. این عده در ارتباط نزدیک با منافع مالی با منافع دهقانان بزرگ و اریستوکراتیک بوده، بعد از انشعاب [گروه] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد تاریخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل دادند. برخی عوامل دمکراتیک حتی درون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب کاتولیک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; محافظه کار پدیدار شد. ترکیب حاصل از دمکراسی بورژوائی و قبول مدارس مذهبی دولتی - توافقی که در سال ۱۹۱۷ به‌آن جامهٔ عمل پوشیده شد - عملاً سدی در راه تشکیل یک طبقهٔ کارگر متحد بود، طبقه‌ئی که می‌تواند دمکراسی بورژوائی را برای پیشبرد منافع خود به‌کار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایالات متحدهٔ آمریکا، اهمیت انشعابات درون طبقهٔ حاکم که در چارچوب مستحکم وحدت عمل می‌کرد، به‌]خوبی با جریان دشوار و طولانی شدهٔ دمکراتیزه کردن متجلی می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پانزدهمین اصلاح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Fifteenth Amendment)، که تعصبات نژادی [نسبت به‌برده‌های سیاه‌پوست] در انتخابات را ممنوع کرد، نتیجهٔ جنگ داخلی نبود. دادن حق رأی به‌سیاه‌پوستان جنوب نیز منظور جدی این لایحه نبود، زیرا وظیفهٔ فوق‌العاده پر اهمیت آن درواقع عبارت بود از تجدید وحدت وحدت فراکسیون‌های شمال و جنوبی بورژوازی ویلیام استیوارت، سناتور جمهوریخواه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نوادا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که پایه‌گذار این لایحه بود چنین نوشت «تأثیر این اصلاح همان بود که من انتظار داشتم، یعنی تضمین حق رأی بی‌دردسر کاکاسیاه‌های ایالات شمالی» جمهوری‌خواهان این لایحه اصلاحی را بعد از تقلیل نسبی میزان آرا در انتخابات سال ۱۸۶۸، پیشنهاد کردند، تا اکثریت آرا شمال و طرفداران ائتلاف [آمریکا] را برای خود تضمین کنند. ضمناً پلانتوکراسی [Plantocracy در جنوب آمریکا پیشرفت کشت پنبه این منطقه را به‌صورت مملکت پنبه درآورده بود و در اینجا شاید اشارهٔ نویسنده به‌حکومت مزرعه‌داران باشد] مجاز بود در جنوب برای خود سنگربندی کند. البته بسیار مشکل است که طی چند سطر، تاریخ پیچیدهٔ نیروهای دمکراسی در جنوب آمریکا را جمع‌بندی کنیم. امّا، اگر اوضاع دههٔ ۱۹۶۰ را با یک قرن قبل مقایسه کنیم، دو اختلاف چشمگیر توجه‌مان را جلب می‌کند. در دههٔ ۱۸۶۰ سیاه‌پوستانی که قبلاً برده بودند، نه نیروی مستقلی داشتند که از طریق آن مخالفت خود را ابراز کنند و نه سیاست متحدکننده‌ئی، و دمکراسی هم هیچ وقت از طبقات بالائی به‌طبقات پائینی هدیه نشده است. یک قرن بعد، یعنی در سال ۱۹۶۰ جنبش مبارز سیاهان درمناطق صنعتی و شهری شدهٔ جنوب مستقر شده بود. و با رسیدن ربعِ سوم قرن بیستم، بورژوازی قدیمی روستائی در اعماق جنوب آمریکا نسبت به‌جبههٔ طبقهٔ حاکم ملی، اهمیتی حاشیه‌ئی پیدا کرد. و همین نکته مبین توانائی دستگاه دولت فدرال در پیشقدم شدن برای اعمال حقوق دمکراتیک بدون وحشت از ایجاد تفرقه درون بورژوازی است. در سال ۱۹۶۵، شرط داشتن سواد برای دادن رأی هنوز در ۵۰ درصد از ایالات رعایت می‌شد. امّا حتی قبل از جذب کارگران جدید مهاجر به‌این سیستم توسط رؤسای دستگاه‌های سیاسی شهری، کارآئی این شرط از بین رفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوشش در جدولبندی الگوهای تعیین کنندهٔ [نوع جدید دمکراسی] در هر یک از کشورها، این خطر را دارد که شاید مطلب را بیش از حد ساده جلوه دهیم. بنابراین جدولی که در زیر می‌آید، فقط اشاره‌ئی است سطحی به‌نیروهائی که به‌طور مستقیم در به‌دست آوردن دمکراسی بورژوائی سهیم بوده‌اند. تنها موارد روشن عبارتند از: بلژیک، نمونهٔ دمکراسی‌های ناشی از جنگ، و سه کشور استرالیا، زلاندنو و سوئیس که در آن‌ها جریان دمکراتیزه کردن کاملاً ناشی از تکامل درونی بوده است. از این رو، تا حد قابل توجهی، نروژ دمکراسی خود را مدیون خرده بورژوازی دهقانی مستقل است. دمکراسی فدرال کانادا، هم چون وسیلهٔ بسیج ملی [برای جنگ] بود و هم نتیجهٔ آن؛ در دانمارک و بریتانیا نیز یگانه‌سازی ملی نقش مهمی بازی کرد. در فرانسه شکست نظامی عامل مهمی بود. در شمال ایالات متحدهٔ آمریکا، دمکراسی بیش‌تر دستاورد بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی بود، جدول ذیل درمورد هلند حق مطلب را ادا نمی‌:کند، زیرا خرده بورژوازی و بورژوازی کوچک در این کشور بسیار بیش‌تر از بلژیک پیش رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاتمه باید تأیید کرد که در پشت کلیهٔ این الگوها یک نیروی مشترک و پیگیر نهفته بوده است، یعنی نیروی طبقهٔ کارگر. به‌یک الگوهای گوناگون [دمکراتیزه کردن] بیان کنندهٔ متحدان گوناگون لازم برای پیروزی مبارزه طبقهٔ کارگر در رسیده به‌دمکراسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از شکست&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از بسیج ملی برای جنگ&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از تکامل درونی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مستقیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نامستقیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چون وسیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چون نتیجه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استقلال بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انشعاب در اتحاد طبقه حاکم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| اطریش || سوئد || نروژ || بلژیک || استرالیا || فرانسه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فنلاند || || کانادا || || دانمارک || هلند&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آلمان || || || || زلاندنو || بریتانیا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایتالیا || || || || سوئیس || ایالات متحده آمریکا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ژاپن || || || || || &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}([[فرمانروائی سرمایه و پیدایش دموکراسی ۴|ادامه دارد]]){{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۹]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A6%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DB%B3&amp;diff=31170</id>
		<title>فرمانروائی سرمایه و پیدایش دموکراسی ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A6%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%DB%B3&amp;diff=31170"/>
		<updated>2012-04-28T16:28:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:19-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:19-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۹ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گوران تربورن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بلژیک، باز کردن دلایل دنباله روی مطیعانه دهقانان از رهبری حزب کاتولیک بسیار مشکل است (این تشکیلات با این که در انحصار کشیش ها بود، اما در واقع توسط اریستوکراسی کنترل می شد). آن ها، سازمان نسبا پر اهمیت: بورن باند (boerenbond) را که توسط آن از منافع اقتصادی خود دفاع می کردند، منحل کردند. اما از نظر سیاسی و اجتماعی در دهات &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فلاندر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منزوی شدند و لذا از بخش های صنعتی شده و غیر مذهبی فرانوسی زبان به‌دور افتادند. فقدان نقش سیاسی فعال، خصیصه دیگر دهقانان پر قدرت (از نظر اقتصادی) هلندی بود. با این که نمی توانم اهمیت سیاسی این پدیده را کاملا بررسی کنم. اما روشن است که مناسبات طبقاتی دهقانی در بلژیک و هلند، با الگوی حاکم در اسکاندیناوی، فرانسه و سایر کشورهای قاره اروپای غربی، تفاوت زیادی دارد. این واقعیت که بخش اعظم دهقانان مزدورند، می رساند که میزان معینی از وابستگی شخصی حتی بعد از آغاز تولید فشرده محصولات باقی مانده است. متاسفانه تنها آمار موجود، از سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ است که بر طبق آن ۵۷ درصد از دهقانان بلژیکی و ۴۶ درصد از دهقانان هلندی مزدور شده بودند. &lt;br /&gt;
به‌هر حال، نمونه بریتانیا، به‌روشنی نشان می دهد که وجود خرده بورژوازی دهقانی نیرومند، به‌هیچ وجه شرط لازم دمکراتیزه کردن نیست. در واقع، بریتانیا، مثل فرانسه ( با اندکی تفاوت ) مثال بسیار خوبی است برای دومین عامل مهم داخلی، یعنی طبقه حاکم تقسیم شده. حداقل دو مورد وجود داشته که در آن ها تحت شرایط معین انشعابات (درون طبقه حاکم) نقش تعیین کننده ئی بازی کرده است. تا زمانی که از پائین تهدید جدی ئی نشده باشد، این انشعابات باعث می شود که رقابت فشرده ئی برای جلب پشتیبانی توده ئی به‌وجود آید، به‌شرطی که میزان معینی از اتحاد در این زمینه موجود باشد (حتی اگر به‌خاطر تجربیات وحشتناک گذشته از مقابله قهرآمیز باشد)، این انشعابات، باعث ترغیب مراحل اجرائی نهادی شده، همزیستی مسالمت آمیز و ابراز مخالفت را تضمین می کند. &lt;br /&gt;
امواجی که از بریتانیا به‌فرانسه انقلابی رسید و نخستین گام های جنبش کارگری، همگی در عمل توسط طبقه حاکم وحدت یافته، سرکوب شد. به‌هر حال، با رسیدن قرن نوزدهم، انقلاب بورژوائی زودرس و غیر بالنده منجر به‌استقرار یک الگوی پارلمانی عمیقا ریشه دار بر اساس رقابت درون طبقه حاکم، بین سرمایه شهری و دهقانی شد. وقتی هیجان ضدانقلابی فروکش کرد، و بخصوص وقتی تهییج نوده ئی دوباره به‌شکل سنجیده تری آغاز شد، این رقابت [بین سرمایه شهری و دهقانی] به‌مبارزه برای پشتیبانی گسترده تر توده ئی تبدیل شد. گسترش حق رای توسط دولت محافظه کار &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دیزرائیلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۸۶۷ تصویر روشنی از این ویژگی به‌دست می دهد. پارلمان و خود حزب محافظه کار در توازن بی ثبات قدرت گیر افتادند، در حالی که فشار مردمی در خارج [ از پارلمان ]  برای اصلاحات انتخاباتی بالا می گرفت، پس از یک سلسله مانورهای پیچیده، که در آن هدف اصلی دیزرائیلی اخراج رقبای لیبرال از بازی و تضمین موقعیت رهبری درون حزب خودش بود، بالاخره، لایحه ئی با اعتبار دوستی و اکثریت پارلمانی به‌تصویب رسید. در بریتانیای اواسط قرن نوزدهم، یک سیاستمدار محافظه کار از چنان اعتماد به‌نفس طبقاتی‌ئی برخوردار بود که عدهٔ انگشت‌شماری از رادیکال‌های پارلمانی (که به‌ساز طبقهٔ حاکم می‌رقصیدند) موفق شدند به‌نحوی جسورانه و ناآشکار حق رأی را بیش از آنچه دولت در نظر داشت گسترش دهند. برای دیزرائیلی مسألهٔ اصلی شکست لیبرال‌ها بود که از جناح راست با لایحه مخالفت می‌ورزیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرانسه، رشد جریانات، باعث استقرار تغییر قهرآمیزی در همان زمینه شد. انقلاب بورژوائی که بسیار رادیکال‌تر بود، از طرفی بورژوازی شهری را با اریستوکراسی صاحب زمین بیگانه کرد و از طرف دیگر دهقانان را قاطعانه رهائی بخشید. اریستوکراسی باعث شد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوئی ناپلئون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۸۴۸ به‌قدرت برسد، حال آن‌که اشراف مانع تحکیم ارتجاع بورژوائی در دورهٔ ۵۱ - ۱۸۴۹ شدند. پس از شکست نظامی امپراطوری روم و متلاشی کردن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کمون پاریس،&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اختلافات درون اردوی ارتجاع سلطنت طلب، چنان سردرگمی‌ئی پیدا شد که منجر به‌تشکیل جمهوری غیر دمکراتیک سوم شد. این اردو که در اثر مخالفت‌های داخلی از هم پاشیده بود، به‌سرعت تسلیم نیروی جمهوریخواه دمکراتیک بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هلند نیز، انشعابات فوق‌العاده پیچیدهٔ درون طبقهٔ حاکم در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم باعث تسهیل جریان دمکراتیزه کردن شد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب لیبرال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌سه قسمت تقسیم شد؛ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب ضدانقلابی کالوانیست&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [هواخواهان مذهب کالونی که پیرو خداشاهی بودند] که از حق رأی فردی و بر پایهٔ مالکیت، همچون تجلی رشد «حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مامون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» (Mammon) مخافت می‌ورزید. در اثر انشعاب عده‌ئی از اعضای این حزب لطمهٔ شدیدی به‌آن وارد آمد. این عده در ارتباط نزدیک با منافع مالی با منافع دهقانان بزرگ و اریستوکراتیک بوده، بعد از انشعاب [گروه] &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد تاریخی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را تشکیل دادند. برخی عوامل دمکراتیک حتی درون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حزب کاتولیک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; محافظه کار پدیدار شد. ترکیب حاصل از دمکراسی بورژوائی و قبول مدارس مذهبی دولتی - توافقی که در سال ۱۹۱۷ به‌آن جامهٔ عمل پوشیده شد - عملاً سدی در راه تشکیل یک طبقهٔ کارگر متحد بود، طبقه‌ئی که می‌تواند دمکراسی بورژوائی را برای پیشبرد منافع خود به‌کار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایالات متحدهٔ آمریکا، اهمیت انشعابات درون طبقهٔ حاکم که در چارچوب مستحکم وحدت عمل می‌کرد، به‌]خوبی با جریان دشوار و طولانی شدهٔ دمکراتیزه کردن متجلی می‌شود. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پانزدهمین اصلاح&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Fifteenth Amendment)، که تعصبات نژادی [نسبت به‌برده‌های سیاه‌پوست] در انتخابات را ممنوع کرد، نتیجهٔ جنگ داخلی نبود. دادن حق رأی به‌سیاه‌پوستان جنوب نیز منظور جدی این لایحه نبود، زیرا وظیفهٔ فوق‌العاده پر اهمیت آن درواقع عبارت بود از تجدید وحدت وحدت فراکسیون‌های شمال و جنوبی بورژوازی ویلیام استیوارت، سناتور جمهوریخواه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نوادا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که پایه‌گذار این لایحه بود چنین نوشت «تأثیر این اصلاح همان بود که من انتظار داشتم، یعنی تضمین حق رأی بی‌دردسر کاکاسیاه‌های ایالات شمالی» جمهوری‌خواهان این لایحه اصلاحی را بعد از تقلیل نسبی میزان آرا در انتخابات سال ۱۸۶۸، پیشنهاد کردند، تا اکثریت آرا شمال و طرفداران ائتلاف [آمریکا] را برای خود تضمین کنند. ضمناً پلانتوکراسی [Plantocracy در جنوب آمریکا پیشرفت کشت پنبه این منطقه را به‌صورت مملکت پنبه درآورده بود و در اینجا شاید اشارهٔ نویسنده به‌حکومت مزرعه‌داران باشد] مجاز بود در جنوب برای خود سنگربندی کند. البته بسیار مشکل است که طی چند سطر، تاریخ پیچیدهٔ نیروهای دمکراسی در جنوب آمریکا را جمع‌بندی کنیم. امّا، اگر اوضاع دههٔ ۱۹۶۰ را با یک قرن قبل مقایسه کنیم، دو اختلاف چشمگیر توجه‌مان را جلب می‌کند. در دههٔ ۱۸۶۰ سیاه‌پوستانی که قبلاً برده بودند، نه نیروی مستقلی داشتند که از طریق آن مخالفت خود را ابراز کنند و نه سیاست متحدکننده‌ئی، و دمکراسی هم هیچ وقت از طبقات بالائی به‌طبقات پائینی هدیه نشده است. یک قرن بعد، یعنی در سال ۱۹۶۰ جنبش مبارز سیاهان درمناطق صنعتی و شهری شدهٔ جنوب مستقر شده بود. و با رسیدن ربعِ سوم قرن بیستم، بورژوازی قدیمی روستائی در اعماق جنوب آمریکا نسبت به‌جبههٔ طبقهٔ حاکم ملی، اهمیتی حاشیه‌ئی پیدا کرد. و همین نکته مبین توانائی دستگاه دولت فدرال در پیشقدم شدن برای اعمال حقوق دمکراتیک بدون وحشت از ایجاد تفرقه درون بورژوازی است. در سال ۱۹۶۵، شرط داشتن سواد برای دادن رأی هنوز در ۵۰ درصد از ایالات رعایت می‌شد. امّا حتی قبل از جذب کارگران جدید مهاجر به‌این سیستم توسط رؤسای دستگاه‌های سیاسی شهری، کارآئی این شرط از بین رفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوشش در جدولبندی الگوهای تعیین کنندهٔ [نوع جدید دمکراسی] در هر یک از کشورها، این خطر را دارد که شاید مطلب را بیش از حد ساده جلوه دهیم. بنابراین جدولی که در زیر می‌آید، فقط اشاره‌ئی است سطحی به‌نیروهائی که به‌طور مستقیم در به‌دست آوردن دمکراسی بورژوائی سهیم بوده‌اند. تنها موارد روشن عبارتند از: بلژیک، نمونهٔ دمکراسی‌های ناشی از جنگ، و سه کشور استرالیا، زلاندنو و سوئیس که در آن‌ها جریان دمکراتیزه کردن کاملاً ناشی از تکامل درونی بوده است. از این رو، تا حد قابل توجهی، نروژ دمکراسی خود را مدیون خرده بورژوازی دهقانی مستقل است. دمکراسی فدرال کانادا، هم چون وسیلهٔ بسیج ملی [برای جنگ] بود و هم نتیجهٔ آن؛ در دانمارک و بریتانیا نیز یگانه‌سازی ملی نقش مهمی بازی کرد. در فرانسه شکست نظامی عامل مهمی بود. در شمال ایالات متحدهٔ آمریکا، دمکراسی بیش‌تر دستاورد بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی بود، جدول ذیل درمورد هلند حق مطلب را ادا نمی‌:کند، زیرا خرده بورژوازی و بورژوازی کوچک در این کشور بسیار بیش‌تر از بلژیک پیش رفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاتمه باید تأیید کرد که در پشت کلیهٔ این الگوها یک نیروی مشترک و پیگیر نهفته بوده است، یعنی نیروی طبقهٔ کارگر. به‌یک الگوهای گوناگون [دمکراتیزه کردن] بیان کنندهٔ متحدان گوناگون لازم برای پیروزی مبارزه طبقهٔ کارگر در رسیده به‌دمکراسی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot;margin: 1em auto 1em auto&amp;quot;&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از شکست&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از بسیج ملی برای جنگ&lt;br /&gt;
!colspan=&amp;quot;2&amp;quot;|دمکراسی‌های ناشی از تکامل درونی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مستقیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نامستقیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چون وسیله&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چون نتیجه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استقلال بورژوازی کوچک و خرده بورژوازی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; || &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انشعاب در اتحاد طبقه حاکم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| اطریش || سوئد || نروژ || بلژیک || استرالیا || فرانسه&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|فنلاند || || کانادا || || دانمارک || هلند&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|آلمان || || || || زلاندنو || بریتانیا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ایتالیا || || || || سوئیس || ایالات متحده آمریکا&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|ژاپن || || || || || &lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
{{پایان وسط‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}([[فرمانروائی سرمایه و پیدایش دموکراسی ۴|ادامه دارد]]){{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۹]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31130</id>
		<title>اتحادیهٔ میان نابرابران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31130"/>
		<updated>2012-04-26T23:03:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:26-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکتاویو ایانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتحاد برای پیشرفت که سال ۱۹۶۱ برای پاسخ‌گوئی به‌برنامه اعلان شده در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منشور پونتادل‌استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، و اتحاد برای پیشرفت، با لحنی اصلاح‌طلبانه، وسیله‌ئی برای جمع‌آوری و اتحاد نیروهای محافظه کار و ارتجاعی در منطقه بود. این نخستین اقدام سیاسی در سطح قاره بود که از طریق آن حکام ایالات متحده و امریکای لاتین نشان دادند که چگونه دست به‌دست یکدیگر داده و به‌صورت فعالی به‌سازمان دادن تجربیاتی پرداخته‌اند که‌از‌انقلاب‌سوسیالیستی کوبا آموخته بودند، مرزهای جدید دیپلماسی، (Anew Frontier Diplomacy) پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در واقع ترکیب زیرکانه‌ئی از زبان اصلاح‌طلبانه و سیاست ضد اصلاحات بود، سپاه صلح را به‌وجود آورد و در زیر پوشش آن به‌تشدید برنامه‌های قاره‌ئی و محلی سرکوبی و «ضد خرابکاری» پرداخت. بدین ترتیب برای بار دوّم در این قرن، برتری (هژمونی) ایالات متحده در امریکای لاتین به صورت «امپریالیسم توجیه شده» اعمال می‌شد. نوعی برتری جوئی که بعداز حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرانکلین روزولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (۱۹۳۳ تا ۱۹۴۴) بار دیگر به‌صورت اساس حکومت جان. اف. کندی (۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳) درآمد. این شیوه برتری جوئی امپریالیستی در مقابل تناقضات، تضادها و سایر مسائل مربوط به‌روابط سلطه‌گرانه امریکای شمالی با کشورهای این منطقه شیوه‌ئی را به‌کار گرفت که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در زبان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آزادمنشانه و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درعمل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سلطه‌جو و جابرانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتال استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو اقدام بسیار مهمی بود که در به‌وجود آمدن اتفاقاتی که بعد از آن موجب توسعهٔ جنگ سرد در امریکای لاتین شد، نفش بسیار اساسی داشته است. این دو همواره در فعالیت‌ها و اقدامات مربوط به‌ضد انقلاب و ضد هرگونه اصلاحات اجتماعی، سیاسی، یا اقتصادی که موجودیت ساخت‌های موجود را به‌مخاطره می‌انداخت، موفقیت داشته‌اند. این دو منشور و پیمان وسیله‌ئی بود که می‌باید از طریق آن‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضع موجود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در مقابل نیروهائی که خواستار اصلاحات یا انقلابات بودند حفظ و ارکان رژیم‌های موجود را تقویت کرد. چنین اتحادها و منشور‌هائی اجازه می‌داد که حکام منطقه زمینه را برای گسترش بیش‌تر شعاع عمل دولت‌های‌شان در جهت تکامل دستگاه‌های اختناق و سرکوبی فراهم آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اصلاح‌طلبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتادل استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و اتحاد برای پیشرفت در واقع فورمولبندی آگاهانه‌ئی برای خنثی کردن تنش‌ها است در دورانی که، طغیان اجتماعی سیاسی بسیار محتمل است. امّا این زبان اصلاح‌طلبانه در عمل با توجه به دورنمای نیرو‌های اجتماعی که خواستار تغییر ساخت‌های سلطه (سیاسی) و تصاحب (اقتصادیات) بودند، به‌صورت دیگری تجلّی کرده تحقق یافت. برای مثال، می‌توان ملاحظه کرد که چگونه سخنرانی پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در مارس ۱۹۶۱ مردم منطقه را به‌اتحاد برای پیشرفت دعوت می‌کند، درست یک ماه قبل از صدور دستور حمله به‌خلیج خوک‌ها در کوبا ایراد می‌شود. و باز هم‌زمان با این اوضاع و احوال شاهد نظامی شدن قدرت سیاسی در ممالک امریکای لاتین هستیم. نظامی شدنی که معمولاً تحت لوای پاسخگوئی به‌خواستهای مشروع نوسازی و تجهیز نیروهای امنیتی انجام می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه گذشت برخی از رویدادها‌ئی است که به‌خوبی نشان می‌دهد، که چگونه حرف اصلاح‌طلبانه و عمل ضد‌اصلاحی و سلطه‌گرانه، به‌صورت عناوین و واقعیت‌های مغایر با یکدیگر در دیپلماسی اتحاد برای پیشرفت توسعه یافتند. به‌صورتی که می‌توان گفت: غرض از مرزهای جدید دیپلماسی در واقع گسترش مرزهای سرمایه‌داری امریکای شمالی در امریکای لاتین بود. حال ببینیم پرزیدنت کندی در ایم مورد چه می‌گفته و می‌کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از همهٔ مردمان نیمکره دعوت کردم که به‌‌یک اتحاد جدید برای پیشرفت بپیوندند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همکاری و کوشش گسترده‌ئی خواهد بود که از نظر عظمت و اصالت بی‌نظیر است، اتحادی برای برآورده شدن نیاز‌های اساسی مردم قاره امریکا، نیاز‌هائی چون مسکن، کار، زمین، بهداشت و مدرسه»{{نشان|۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دلمشغولی پرزیدنت و مشاوران اصلی‌اش همواره در توجه به‌نیروهای نظامی ایالات متحده و امریکای لاتین در جهت آمادگی برای عملیات ضد شورش، به‌خوبی منعکس است، هم‌چنان که در برنامه‌های بهترین مراکز آموزش نظامی ایالات متحده در این اواخر دوره‌های جدیدی برای آموزش این‌ گونه عملیات گنجانده شده است. هم‌چنین در سال ۱۹۶۱ پرزیدنت از کنگره بودجه بیش‌تری را برای افزایش نیروهای نظامی و امکانات گسترش واحدهای ضد چریکی درخواست کرد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهم ژوئن ۱۹۶۲ وزارت امور خارجه ایالات متحده با مشارکت سایر دوایر دولتی ذینفع، دوره‌های به‌خصوصی تحت عنوان «سمینار ملی درباره مسائل مربوط به‌توسعه دفاع ملی» تشکیل داد، و درهمین سمینار وزارت امورخارجه اعلان کرده بود که به‌دلائل اداری سمینار زیرنظر انستیتوی مسائل خارجی، وابسته به‌وزارت امور خارجه برگزار خواهد شد. آگهی رسمی مربوط به‌سمینار حاکی از این بود که «سمینار بیان‌گر تصمیم ایالات متحده برای کمک به‌کشورهای کم‌تر توسعه یافته جهان آزاد است؛ تا این که این کشورها بتوانند نیازهای مربوط به‌دفاع از جوامع خود را در مقابل تهدیدهای داخلی و خارجی برآورده کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر دیپلماسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دلار و چماق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با موفقیتی نسبی به‌طور پویا و توأم با یکدیگر به‌کار گرفته می‌شود. در این مورد باید گفت، هدف اصلی مقابله با تشدید بحران ناشی از تناقض طبقات در کشورهای قاره بود. طراحان منشور پونتادل استه و اتحاد برای پیشرفت به‌خلاف سایر سیاسیون امریکای شمالی هدف‌شان تقویت حکام کشورهای امریکای لاتین بود، تا در اثر این تقویت‌ها حکومت‌های محلی بتوانند با تنش‌ها و نارضایتی‌های اجتماعی در داخل کشورهای خود مقابله کنند. محرزترین عواملی که باعث تغییر سیاست حکام ایالات متحده شدند، رویدادهای است چون سیاست اصلاح‌طلب حکومت اربنز (سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴) در گواتمالا؛ مواجه شدن نیکسون، معاون وقت رئیس جمهوری امریکا، با عکس‌العمل تنفرآمیز مردم طی سفرش به‌امریکای لاتین در آورل ۱۹۵۸ و بالاخره گذشته از رویدادهای دیگر هراس ازاشاعه سیاست انقلابی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیدل کاسترو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از سال ۱۹۵۹ به‌بعد را می‌توان نام برد. با وقوع این رویدادها تقریباً همه حکام منطقه درمورد کنترل و سرکوبی مبارزات و برنامه‌های سیاسی طبقات اجتماعی که خواهان اصلاحات، تغییرات و دگرگونی قدرت سیاسی حاکم بودند، با یکدیگر توافق داشتند. از این جهت اتحاد برای پیشرفت درواقع کلید و ارائه طریق برای مداخلات حکام ایالات متحده را در امور داخلی کشورها امریکای لاتین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«با دیدی وسیع‌تر می‌توان گفت؛ مداخله‌جوئی خصیصه ذاتی ایالات متحده است. یعنی سیاست ایالات متحده در منطقه امریکای لاتین و مناطق مشابه دیگر به‌هر صورتی که باشد باز به‌شکلی مداخله جویانه و سلطه‌گرانه خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::مسأله این است که باید دانست که عکس‌العمل همسایه‌های ضعیف‌تر ایالات متحده در مقابل این دخالت‌ها چگونه است. مورد خلیج خوک‌ها (حملهٔ مزدوران آمریکائی به‌کوبا که در نتیجهٔ مقاومت دلیرانهٔ مردم کوبا در هم شکسته شد. م) مدل و نمونه‌ئی از این دخالت‌ها است. و اتحاد برای پیشرفت مدل دیگر دخالت امپریالیسم است. با تبلیغ و پشتیبانی از سازمان کشورهای قاره امریکا و نظام‌های تابعهٔ آن ایالات متحده همواره کوشش کرده است که روابط بین‌المللی کشورهای امریکا لاتین را با توجه به‌منافع خود در جهان و در قاره امریکا مدل‌بندی کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکی نیست که، اتحاد برای پیشرفت، تنها عامل و یا وسیله‌ئی نبود که حکام ایالات متحده از طریق آن دخالت خود را در امور داخلی کشورهای امریکای لاتین شدت داده و به‌آن استحکام بخشند. گذشته از این وسیله و بسیاری از دست آویز‌های دیگر که حکام ایالات متحده برای دخالت‌ها خود در اختیار دارند، می‌باید به‌سازمان‌های نظامی بین کشورهای امریکای لاتین و در سطح بین‌المللی که همواره به‌صورت یکی از کار‌آمدترین وسائل انقیاد و نفوذ در امور اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی این کشورها مطرح بوده‌اند، توجه داشت. این تشکیلات و سازمان‌های نظامی، به‌طور کلی مسأله «غیرسیاسی کردن» تناقضات و رودروئی‌هائی را که خصیصه ذاتی مناسبات امپریالیستی است،‌تسهیل می‌کند. که گویا همگی به‌یک‌سان در تصمیم گیری‌ها شرکت دارند و یا این که در موارد دیگر آن‌ها را چنان قانع می‌کنند که هرگونه رودروئی و برخورد مستقیم در مذاکرات دوجانبه با ایالات متحده را به‌صلاح خود ندانند و همواره مرعوب نفوذ و برتری قدرت آن‌ها باشند. طرح چندجانبهٔ مسائل مربوط به‌سلطهٔ امپریالیسم زمینه‌های لازم را چنان فراهم می‌آورد که حکام امریکای لاتین، شبیه طرز فکر معمول حکام ایالات متحده، همواره غیرسیاسی دیدن این گونه مسائل را به‌مصلحت خود و دیگران بدانند. به‌این صورت سازمان‌های چندجانبه و دکترین «اتحادیهٔ آماده» بین نابرابران به‌موازات یکدیگر اشاعه یافتند. بی‌جهت نیست که عناصر مربوط به‌دیپلماسی کامل و تمام و دیپلماسی کلی در تحلیل‌ها و پیشنهاد‌های مربوط به گزارش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راکفلر و پیترسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۶۹ و پیترسون در سال ۱۹۷۰ مشاهده می‌شود. هنگامی که پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریچارد نیکسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; طی سخنرانی برای انجمن مطبوعات ملل امریکائی در ۳۱ دسامبر ۱۹۶۹ سیاست نیمکره‌ئی ایالات متحده را اعلان کرد، قراردادهای چندجانبه را مورد توجه خاص قرار دارد و آن را شرایط تحقق دیپلماسیِ «اتحادیه آماده» امریکای شمالی یا درواقع دیپلماسی بین یک دولت امپریالیست و ملل وابستهٔ نیمکره دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« مشارکت ما باید چنان باشد که در آن ایالات متحده کم‌تر بگوید و بیش‌تر گوش شنوا داشته باشد. این مشارکت باید چنان باشد که در آن پویشهای روشنی پدید آید که بتواند شکل‌بندی‌های آتی امریکای لاتین را به‌شکلی تضمین کنند که منعکس کنندهٔ خواست‌های این کشور‌ها باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::پیشنهاد می‌کنم بین ملل امریکا ارگانی چند جانبه به‌وجود آید که بتواند به‌صورت روزافزونی مسئولیت تصمیمات مربوط به‌کمک‌های توسعه را به‌عهده بگیرد. بنابراین سی. آی. ای. پی (CIAP) (‌یا کمیته بین ـ امریکائی اتحاد برای پیشرفت) می‌تواند چنین نقشی را ایفا کند. یا این که ارگان کاملاً جدیدی به‌وجود آید، که به‌هر صورت هدفش بسط نهاد‌هائی باشد که برای ارائه کمک‌های دوجانبه ضروری است. چنین ارگانی تدریجاً مسئولیت‌های مربوط به‌طرح‌های عملی‌تر را خواهد پذیرفت»{{نشان|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از جنبه‌های مربوط به «اتحادیه آماده» این‌ها بود: (الف) مبارزه بر ضد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خرابکاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خارجی و داخلی، تحت عنوان صلح و آرامش یا دفاع از قانون و نظم. (ب) دفاع از منافع «بنگاه خصوصی» که به‌نظر آن‌ها به‌محض این که انگیزه‌ئی داشته باشد به‌مشارکت در توسعهٔ اجتماعی خواهد پرداخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از سازمان‌های چندجانبه خود را با این سیاست‌ها منطبق کرده یا به‌مفهوم دیگر کاملاً درخدمت آن‌ها درآمده‌اند. قبل از هر چیز این سازمان‌ها به‌غیر سیاسی کردن تضاد‌ها و تناقضات ناشی از سلطهٔ ایالات متحده در قاره می‌پردازند. وانگهی این سازمان‌ها می‌تواند منافع ماورای ملی بنگاه‌های امریکائی را نظم بهتری بدهد. از آن گذشته اتحادیهٔ تجارب آزادِ امریکای لاتین (آ. ال. آ. ال. سی) و بازار مشترک امریکای مرکزی (ام. سی. سی. آ) به‌صور گوناگون ایفا کنندهٔ چنین نقشی‌اند. این‌ها سازمان‌های چند جانبه‌ئی است که متأثر از روح دیپلماسی اتحادیهٔ آماده است؛ این سازمان‌ها در بسیاری از موارد در خدمت بنگاه‌های چند ملیتی ایالات متحده قرار دارند. نفوذ وسلطه مورد بحث را در مذاکرات و معاملاتی که بین حکومت‌های منطقه با ایالات متحده در مورد چگونگی تعیین حقوق و عوارض واردات در کشورهای عضو (آ. ال. آ. ال. سی) وضع می‌شود می‌توان به‌وضوح مشاهده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« در شرایطی که موافقت‌نامه‌هائی که به‌صورت بی‌ربطی به‌متم‌های (آ. ال. آ. ال. سی) یا اتحادیهٔ تجارت آزادِ امریکا لاتین معروف است، مورد مذاکره قرار گرفته به‌اجرا در می‌آید؛ دولت‌های ذینفع در روابط تجاری دوجانبه یا چند جانبه که مصوبات این متمم‌ها شامل حال آن‌ها می‌شود، کاهش تعرفه‌های (حقوق یا عوارض مربوط به‌واردات) بسیاری را تقبل کنند. این کاهش‌ها معمولاً مورد درخواست و بنابه‌تقاضا و فشار بنگاه‌هائی است که در بخش خاصی از رشته‌های اقتصادی فعالیت می‌کنند، این بنگاه‌ها معمولا از طریق شرکت در اجلاس یا اعمال نفوذ‌های دیگر، یا شرکت در طرح و پروژه‌ئی که مربوط به‌این کشورها است، خواست خود را جامهٔ عمل می‌پوشانند. امّا این بنگاه‌ها کاهش حقوق گمرکی را برای تدارک زمینه برای رقابت بیش‌تر درخواست نمی‌کنند. به‌عبارت دیگر رقابت آزاد دیگر مدروز نیست. هرکدام ازاین شرکت‌ها معمولاً یکی دو سه کالا را در کشور موردنظر تولید می‌کند. به‌این ترتیب به‌استناد یک موافقت‌نامه تعرفه‌ئی که دولت‌ها وضع می‌کنند (آن هم به‌خیال این که در نتیجه‌ٔ این مصوبات و حمایت ازبنگاه‌ها، با گسترش فعالیت آن‌ها به‌تدریج که بازار داخلی توسعه یافته و زمینه برای رقابت آزاد ایجاد خواهد شد) بنگاه‌های مذکور معمولاً با توافق و تبانی میان یکدیگر سعی می‌کنند کارخانه‌های‌شان را در هر کشور به‌یک رشته تولید تخصیص دهند. عواقب این زدوبند بسیار روشن است، زیرا نه دولت و نه افکار عمومی این ممالک در آغاز کار هیچیک متوجه نمی‌شوند که وابستگی‌شان به‌کالا‌های خارجی و تولیداتی که برای اقتصاد ملی‌شان دارد اهمیت استراتژیک و حیاتی است چگونه در حال توسعه و گسترش است»{{نشان|۳}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که دیدیم  فوق ملیتی خصیصه ذاتی به‌وجود آمدن و عملکرد سازمان‌های چندجانبه است. که در نهایت به‌صورت وسیله و ابزاری است برای حفظ و تکامل سلطه ایالات متحده بر کشور‌های امریکای لاتین. در اتحاد و همکاری بین نابرابران، نابرابری مدام به‌عمیق شدن گرایش داشته است، وکم‌تر می‌توان موردی را مشاهده کرد که نابرابری از میان رفته باشد. هر مشارکتی الزاماً به‌معنای نابرابری نیست، بلکه نابرابری ناشی از مشارکتی است که در آن یک کشور یا ابرقدرت امپریالیست برتری سلطه جویانهٔ خود را اعمال می‌کند. پس هنگامی که همکاری‌های این چنین وجود دارد، کشور سلطه‌گر همواره متوجه تکامل فنون و شیوه‌های سلطه،‌کنترل و تصمیم‌گیری برای بقیه؟، آن هم در جهت منافع خود،‌ می‌باشد. بنابراین، این گونه اتحادیه‌ها حاصلی جزافزایش تناقض‌ها،‌ بدبختی و رودرروئی‌های مختلف نخواهد داشت. مثلاً در مورد وابسته حکومت وظیفهٔ حاکمه می‌تواند کوشش‌هائی را برای تغییر شرایط سیاسی و اقتصادی مربوط به‌شکل و حجم صادرات مازاد اقتصادی آغاز کرده یا توسعه دهد. در سطح دیگر، تکامل روابط و ساخت‌های وابسته باعث توسعه و عمیق شدن تضاد‌های داخلی، به‌خصوص تضاد بین قشر حاکمه و طبقه حقوق بگیر می‌شود. هنگامی که مازاد اقتصادی، ناشی از ارزش اضافی تولید شده توسط پرولتاریا است. طبعاً این طبقه به‌تدریج به‌سمت مبارزه برای تغییر مناسبات ساخت‌های وابسته گرایش خواهد یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همهٔ اسناد، تصمیمات، اعمال حکام ایالات متحده، که در باب مسائل سیاسی، اقتصادی و نظامی امریکای لاتین است از یک سو حاکی از رو در روئی و تناقض‌هائی است که خصلت سلطهٔ امپریالیسم است و از سوی دیگر بازگوی خصلت دیپلماسی امریکای شمالی، است. گذشته از این‌ها چگونگی ترکیب دیپلماسی‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چماق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دلار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را با توجه به‌منافع بنگاه‌ها و حکام ایالات متحده و امریکای لاتین مشخص می‌کند. این خصلت‌ها را می‌توان در سیاست‌هائی که تحت عناوین حسن هم‌جواری، اتحادیه‌های آماده مطرح می‌شود، به وضوح مشاهده کرد، همین‌ طور در گزارش مربوط به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نلسون راکفلر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که همواره با هیئت ویژه ریاست جمهوری چگونگی مسائل و مشکلات امریکای لاتین را گزارش کرده است. از آنجا که گزارش فوق سندی است که از طریق ایالات متحده و به‌دستور حکام آن تهیه شده، به‌صورت آشکاری مداخله در امور داخلی کشورهای نیمکره است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام پیشنهادهائی که در گزارش مذکور مطرح شده عملاً متأثر از دکترین جنگ سرد امریکای شمالی،‌ آن هم در غالب خاص امریکای لاتین، است. در این گزارش بار دیگر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خرابکاری کمونیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  وحدت قاره‌ئی، وابستگیِ متقابلِ ملل قاره،‌ و هماهنگیِ منافعِ ایالات متحده با منافعِ مللِ امریکای لاتین سخن به‌میان آمده است. به‌نام این اصول و از طریق آن‌هاست که هژمونی و برتری ایالات متحده در منطقه شکل می‌گیرد، و با توجه به این اصول است که گزارش راکفلر به‌بررسی و ارائه پیشنهادات درباره مسائل اقتصادی، اجتماعی، نظامی، کارگری، شهری، جمعیتی، آموزشی و علمی و غیره می‌پردازد. به‌این ترتیب راکفلر در تمام قسمت‌های گزارش‌اش تأکید برآن دارد که حکام آمریکای لاتین می‌بایست چگونگی تصمیم‌گیری‌های‌شان را باتوجه به‌چگونگی اوضاع و احوال درک کنند. گزارش متوجه چگونگی به‌وجود آوردن، شرائطی است که برای جهت دادن و در صورت امکان کنترل، تقاضاهای روبه‌افزایش است: (الف) تعارض‌های موجود در روابط میان کشور‌های امریکای لاتین و ایالات متحده؛ (ب) در روابط میان طبقات در داخل کشورهای  امریکای لاتین؛ البته در این مورد کنترل با توجه به حفظ برتری ایالات متحده مطرح می‌شود. به‌همین علت است که گزارش راکفلر متوجه تعیین خصلت تغییراتی است که شاید در سال‌های آینده روی داده و سبب بروز مشکلاتی برای اعمال هژمونی امریکای شمالی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« هرچند نمی‌توان حتی با حداقل دقت چگونگی رویدادهای آینده را در این منطقه ترسیم کرد،‌ امّا احتمالاً می‌توان گفت که نیمکره در سال‌های آینده خصلت‌های زیررا از خود نشان خواهد داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::۱. افزایش ناکامی در اثر آهنگ توسعه، که ناشی از صنعتی شدن، شهرنشینی و رشد جمعیت بحرانی‌تر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::۲. بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::۳. ادامهٔ تمایل نظامیان به‌در دست گرفتن قدرت، به‌بهانهٔ هدایت پیشرفت اجتماعی و اقتصادی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::۴. افزایش ناسیونالیسم،‌ درگیری گروه‌های سیاسی تحت شعار استقلال و رهائی از سلطه و نفوذ ایالات متحده.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که ملاحظه می‌شود، به‌رغم بی‌اعتنائی و چشم‌پوشی‌ها و توسعهٔ دیپلماسی این کشور در کشورهای امریکای لاتین، بازهم حکام امریکای شمالی چاره‌ئی جز پذیرش این واقعیت ندارند که هژمونی سلطه جویانهٔ ایالات متحده در منطقه نه بی‌دغدغه است و نه دورنمائی روشن دارد. دیپلماسی امریکای شمالی در سال ۱۹۷۱ یا ۱۹۶۱ بسیار بیش از دهه‌های قبل با مسائل جدّی و مشکلات حاد و یا رویدادهای غیر مترقبه مواجه است. مشکل ایالات متحده، منحصر به‌پیروزی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، کاندیدای سوسیالیستِ اتحاد خلق در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شیلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سپتامبر ۱۹۷۰ نیست. قبل از آن هم در سال ۱۹۶۸ و بعد از آن با روی کار آمدن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ولاسکو آلواردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پرو هراس حکام ایالات متحده آغاز شده بود. هم‌زمان با این اتفافات، دگرگونی‌های سیاسی مهم و غافل‌گیر کننده‌ئی نیز در&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مکزیک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;،‌ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرژانتین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برزیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و در سایر کشورهای منطقه به وقوع پیوست. همهٔ این‌ها سبب شد، که دیپلماسی ایالات متحده، در جست و جوی افق جدید و شکل دیپلماسی و سیاست مقابله با وضعیتی باشد که از بسیاری جهات هژمونی اقتصادی، سیاسی و نظامی ایالات متحده را تهدید می‌کرد. وانگهی شرایط برای مداخلهٔ نظامی به‌خصوص در کشورهای کوچک منطقه آمریکای مرکزی و کارائیب روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. تحت این شرایط است که ایالات متحده درپی دکترین‌ها و سیاست‌ها و سمت‌گیری‌های جدیدی برای دیپلماسیِ سلطه‌جویانهٔ خود است. خاصه این که این پی‌گیری و چاره‌جوئی سیاسی امروزه در بسیاری از موارد شرایط دشوار و غالباً برملا شده‌ئی انجام می‌شود. هنگامی که هیئت ویژهٔ ریاست جمهوری به‌سرپرستی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نلسون‌ راکفلر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۶۹ همراه با حکام کشورهای امریکای لاتین به‌تحقیق در باب مسائل آن قاره پرداخته بود،‌ یک مجلهٔ امریکائی نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«راکفلر تا کنون در این سفر به‌ده کشور منطقه سفر کرده، در پنج کشور با تظاهرات وسیع ضدامریکائی مواجه شده است. در یکی از این کشورها شدت تظاهرات به‌اندازه‌ئی بود که راکفلر بالاجبار از مدت اقامت خود کاست. سه کشور دیگر نیز دعوت خود را از او پس گرفتند... شدت ناآرامی و تظاهراتی که در این سفر با آن مواجه شد از سال ۱۹۵۸ که نیکسون به‌امریکای جنوبی سفر کرده بی‌سابقه بوده است، [ناآرامی و تظاهرات علیه راکفلر] بازگوی این واقعیت بود که چگونه روابط بین امریکای شمالی و کشورهای امریکای لاتین در وضعی مشکل و بحرانی قرار دارد. با این اوصاف می‌توان پذیرفت که در کشورهای امریکای لاتین «نارضایتی‌هائی» از چگونگی روابط آن‌ها با امریکای شمالی وجود دارد. در این هفته وزیرخارجه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ویلیام پی‌روجرز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درپی این اتفاقات اعلان کرد که، «هیچیک از مناطق دنیا برای ایالات متحده تا این حد قابل اهمیت نیست و حکومت ما نمی‌خواهد که روابط‌اش با کشورهای منطقه از آنچه که هست بدتر شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته اثبات رابطهٔ وقایع نسبتاً غافلگیر کنندهٔ سیاسی ـ اجتماعی که در این اواخر در کشورهای نیمکره رخ داده است از طریق دیپلماسی اتحاد آماده که نیکسون اعلان کرد، چندان دشوار نیست. این سیاست قبل از هرچیز تناسب منافع اقتصادی سیاسی و نظامی ایالات متحده را با توجه به‌اهمیت هر یک از کشورهای منطقه نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«اکثر کشورهائی که در جنوب ایالات متحده قرار دارند، برای منافع ملی ما اهمیت یکسانی ندارند. برخی مهمند و در حالی که پاره‌ئی بسیار پراهمیتند. بنابراین منافع ایالات متحده در برابر این کشورها می‌بایسد همواره دقیقاً متناسب با اهمیت نسبی منافعش در هر یک از این کشورها باشد. مثلاً هرج و مرج در اوروگوئه باید به‌گونه‌ئی متفاوت با هرج و مرج در مکزیک مورد توجه قرار گیرد،‌ توسعهٔ سریع کلمبیا باید در قیاس با توسعهٔ فرضاً پاراگوئه در اولویت قرار گیرد، وقوع جنگ میان برزیل و آرژانتین مسائل متفاوتی را به‌بار خواهد آورد تا جنگ میان هائیتی و جمهوری دومنیکن، لذا یک بحث سیاسی جدی را هنگامی می‌توان آغاز کرد که زمینهٔ بحث واقع‌گرایانه در این مورد فراهم باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است؟ اتحاد بین ایالات متحده و کشورهای امریکای لاتین، اتحاد نابرابر میان نابرابران، در این مورد باید یادآور شود که کشورهای امریکای لاتین هم نسبت به‌یکدیگر وضعی نابرابر دارند. این نابرابری فقط با توجه به‌ایالات متحده مطرح نیست، به همین دلیل ایالات متحده سیاست دیپلماسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متحد مقدم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در مورد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برزیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرژانتین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مکزیک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌اجرا در می‌آورد. به‌خصوص دیپلماسی اتحادیه آماده هم برای این کشورها اعمال می‌شود. در اتحادیهٔ آماده یا متحدینِ طبیعیِ ایالات متحده، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متحدین مقدم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌توانند مسئولیت‌های نظامی، سیاسی یا اقتصادی مربوط به‌منطقهٔ خودشان را رأساً به‌‌عهده بگیرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
ترجمهٔ دکتر مهدی کاظمی بیدهندی&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱}} سخنرانی پرزیدنت جان. اف. کندی در ضیافتی که برای دیپلمات‌های امریکای لاتین در ۱۳ مارس ۱۹۶۱ ترتیب یافته بود، ایراد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۲}} سخنرانی ریچاردنیکسون در ۳۱ اکتبر ۱۹۶۹ در برابر اتحادیهٔ ملل امریکائی مطبوعات. نقل از نوشته‌ئی تحت عنوان: «این است سیاست قاره‌ئی نیکسون» در روزنامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استادودِسائوپائولو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نوامبر ۱۹۶۹، صفحهٔ ۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۳}} کنستانتینوایانی (Constantino Ianni) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;استعمار زدائی در راه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، اقتصاد و روابط بین‌الملل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31129</id>
		<title>اتحادیهٔ میان نابرابران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31129"/>
		<updated>2012-04-26T22:52:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:26-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکتاویو ایانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتحاد برای پیشرفت که سال ۱۹۶۱ برای پاسخ‌گوئی به‌برنامه اعلان شده در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منشور پونتادل‌استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، و اتحاد برای پیشرفت، با لحنی اصلاح‌طلبانه، وسیله‌ئی برای جمع‌آوری و اتحاد نیروهای محافظه کار و ارتجاعی در منطقه بود. این نخستین اقدام سیاسی در سطح قاره بود که از طریق آن حکام ایالات متحده و امریکای لاتین نشان دادند که چگونه دست به‌دست یکدیگر داده و به‌صورت فعالی به‌سازمان دادن تجربیاتی پرداخته‌اند که‌از‌انقلاب‌سوسیالیستی کوبا آموخته بودند، مرزهای جدید دیپلماسی، (Anew Frontier Diplomacy) پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در واقع ترکیب زیرکانه‌ئی از زبان اصلاح‌طلبانه و سیاست ضد اصلاحات بود، سپاه صلح را به‌وجود آورد و در زیر پوشش آن به‌تشدید برنامه‌های قاره‌ئی و محلی سرکوبی و «ضد خرابکاری» پرداخت. بدین ترتیب برای بار دوّم در این قرن، برتری (هژمونی) ایالات متحده در امریکای لاتین به صورت «امپریالیسم توجیه شده» اعمال می‌شد. نوعی برتری جوئی که بعداز حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرانکلین روزولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (۱۹۳۳ تا ۱۹۴۴) بار دیگر به‌صورت اساس حکومت جان. اف. کندی (۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳) درآمد. این شیوه برتری جوئی امپریالیستی در مقابل تناقضات، تضادها و سایر مسائل مربوط به‌روابط سلطه‌گرانه امریکای شمالی با کشورهای این منطقه شیوه‌ئی را به‌کار گرفت که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در زبان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آزادمنشانه و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درعمل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سلطه‌جو و جابرانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتال استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو اقدام بسیار مهمی بود که در به‌وجود آمدن اتفاقاتی که بعد از آن موجب توسعهٔ جنگ سرد در امریکای لاتین شد، نفش بسیار اساسی داشته است. این دو همواره در فعالیت‌ها و اقدامات مربوط به‌ضد انقلاب و ضد هرگونه اصلاحات اجتماعی، سیاسی، یا اقتصادی که موجودیت ساخت‌های موجود را به‌مخاطره می‌انداخت، موفقیت داشته‌اند. این دو منشور و پیمان وسیله‌ئی بود که می‌باید از طریق آن‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضع موجود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در مقابل نیروهائی که خواستار اصلاحات یا انقلابات بودند حفظ و ارکان رژیم‌های موجود را تقویت کرد. چنین اتحادها و منشور‌هائی اجازه می‌داد که حکام منطقه زمینه را برای گسترش بیش‌تر شعاع عمل دولت‌های‌شان در جهت تکامل دستگاه‌های اختناق و سرکوبی فراهم آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اصلاح‌طلبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتادل استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و اتحاد برای پیشرفت در واقع فورمولبندی آگاهانه‌ئی برای خنثی کردن تنش‌ها است در دورانی که، طغیان اجتماعی سیاسی بسیار محتمل است. امّا این زبان اصلاح‌طلبانه در عمل با توجه به دورنمای نیرو‌های اجتماعی که خواستار تغییر ساخت‌های سلطه (سیاسی) و تصاحب (اقتصادیات) بودند، به‌صورت دیگری تجلّی کرده تحقق یافت. برای مثال، می‌توان ملاحظه کرد که چگونه سخنرانی پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در مارس ۱۹۶۱ مردم منطقه را به‌اتحاد برای پیشرفت دعوت می‌کند، درست یک ماه قبل از صدور دستور حمله به‌خلیج خوک‌ها در کوبا ایراد می‌شود. و باز هم‌زمان با این اوضاع و احوال شاهد نظامی شدن قدرت سیاسی در ممالک امریکای لاتین هستیم. نظامی شدنی که معمولاً تحت لوای پاسخگوئی به‌خواستهای مشروع نوسازی و تجهیز نیروهای امنیتی انجام می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه گذشت برخی از رویدادها‌ئی است که به‌خوبی نشان می‌دهد، که چگونه حرف اصلاح‌طلبانه و عمل ضد‌اصلاحی و سلطه‌گرانه، به‌صورت عناوین و واقعیت‌های مغایر با یکدیگر در دیپلماسی اتحاد برای پیشرفت توسعه یافتند. به‌صورتی که می‌توان گفت: غرض از مرزهای جدید دیپلماسی در واقع گسترش مرزهای سرمایه‌داری امریکای شمالی در امریکای لاتین بود. حال ببینیم پرزیدنت کندی در ایم مورد چه می‌گفته و می‌کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از همهٔ مردمان نیمکره دعوت کردم که به‌‌یک اتحاد جدید برای پیشرفت بپیوندند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همکاری و کوشش گسترده‌ئی خواهد بود که از نظر عظمت و اصالت بی‌نظیر است، اتحادی برای برآورده شدن نیاز‌های اساسی مردم قاره امریکا، نیاز‌هائی چون مسکن، کار، زمین، بهداشت و مدرسه»{{نشان|۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دلمشغولی پرزیدنت و مشاوران اصلی‌اش همواره در توجه به‌نیروهای نظامی ایالات متحده و امریکای لاتین در جهت آمادگی برای عملیات ضد شورش، به‌خوبی منعکس است، هم‌چنان که در برنامه‌های بهترین مراکز آموزش نظامی ایالات متحده در این اواخر دوره‌های جدیدی برای آموزش این‌ گونه عملیات گنجانده شده است. هم‌چنین در سال ۱۹۶۱ پرزیدنت از کنگره بودجه بیش‌تری را برای افزایش نیروهای نظامی و امکانات گسترش واحدهای ضد چریکی درخواست کرد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهم ژوئن ۱۹۶۲ وزارت امور خارجه ایالات متحده با مشارکت سایر دوایر دولتی ذینفع، دوره‌های به‌خصوصی تحت عنوان «سمینار ملی درباره مسائل مربوط به‌توسعه دفاع ملی» تشکیل داد، و درهمین سمینار وزارت امورخارجه اعلان کرده بود که به‌دلائل اداری سمینار زیرنظر انستیتوی مسائل خارجی، وابسته به‌وزارت امور خارجه برگزار خواهد شد. آگهی رسمی مربوط به‌سمینار حاکی از این بود که «سمینار بیان‌گر تصمیم ایالات متحده برای کمک به‌کشورهای کم‌تر توسعه یافته جهان آزاد است؛ تا این که این کشورها بتوانند نیازهای مربوط به‌دفاع از جوامع خود را در مقابل تهدیدهای داخلی و خارجی برآورده کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر دیپلماسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دلار و چماق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با موفقیتی نسبی به‌طور پویا و توأم با یکدیگر به‌کار گرفته می‌شود. در این مورد باید گفت، هدف اصلی مقابله با تشدید بحران ناشی از تناقض طبقات در کشورهای قاره بود. طراحان منشور پونتادل استه و اتحاد برای پیشرفت به‌خلاف سایر سیاسیون امریکای شمالی هدف‌شان تقویت حکام کشورهای امریکای لاتین بود، تا در اثر این تقویت‌ها حکومت‌های محلی بتوانند با تنش‌ها و نارضایتی‌های اجتماعی در داخل کشورهای خود مقابله کنند. محرزترین عواملی که باعث تغییر سیاست حکام ایالات متحده شدند، رویدادهای است چون سیاست اصلاح‌طلب حکومت اربنز (سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴) در گواتمالا؛ مواجه شدن نیکسون، معاون وقت رئیس جمهوری امریکا، با عکس‌العمل تنفرآمیز مردم طی سفرش به‌امریکای لاتین در آورل ۱۹۵۸ و بالاخره گذشته از رویدادهای دیگر هراس ازاشاعه سیاست انقلابی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیدل کاسترو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از سال ۱۹۵۹ به‌بعد را می‌توان نام برد. با وقوع این رویدادها تقریباً همه حکام منطقه درمورد کنترل و سرکوبی مبارزات و برنامه‌های سیاسی طبقات اجتماعی که خواهان اصلاحات، تغییرات و دگرگونی قدرت سیاسی حاکم بودند، با یکدیگر توافق داشتند. از این جهت اتحاد برای پیشرفت درواقع کلید و ارائه طریق برای مداخلات حکام ایالات متحده را در امور داخلی کشورها امریکای لاتین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«با دیدی وسیع‌تر می‌توان گفت؛ مداخله‌جوئی خصیصه ذاتی ایالات متحده است. یعنی سیاست ایالات متحده در منطقه امریکای لاتین و مناطق مشابه دیگر به‌هر صورتی که باشد باز به‌شکلی مداخله جویانه و سلطه‌گرانه خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::مسأله این است که باید دانست که عکس‌العمل همسایه‌های ضعیف‌تر ایالات متحده در مقابل این دخالت‌ها چگونه است. مورد خلیج خوک‌ها (حملهٔ مزدوران آمریکائی به‌کوبا که در نتیجهٔ مقاومت دلیرانهٔ مردم کوبا در هم شکسته شد. م) مدل و نمونه‌ئی از این دخالت‌ها است. و اتحاد برای پیشرفت مدل دیگر دخالت امپریالیسم است. با تبلیغ و پشتیبانی از سازمان کشورهای قاره امریکا و نظام‌های تابعهٔ آن ایالات متحده همواره کوشش کرده است که روابط بین‌المللی کشورهای امریکا لاتین را با توجه به‌منافع خود در جهان و در قاره امریکا مدل‌بندی کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکی نیست که، اتحاد برای پیشرفت، تنها عامل و یا وسیله‌ئی نبود که حکام ایالات متحده از طریق آن دخالت خود را در امور داخلی کشورهای امریکای لاتین شدت داده و به‌آن استحکام بخشند. گذشته از این وسیله و بسیاری از دست آویز‌های دیگر که حکام ایالات متحده برای دخالت‌ها خود در اختیار دارند، می‌باید به‌سازمان‌های نظامی بین کشورهای امریکای لاتین و در سطح بین‌المللی که همواره به‌صورت یکی از کار‌آمدترین وسائل انقیاد و نفوذ در امور اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی این کشورها مطرح بوده‌اند، توجه داشت. این تشکیلات و سازمان‌های نظامی، به‌طور کلی مسأله «غیرسیاسی کردن» تناقضات و رودروئی‌هائی را که خصیصه ذاتی مناسبات امپریالیستی است،‌تسهیل می‌کند. که گویا همگی به‌یک‌سان در تصمیم گیری‌ها شرکت دارند و یا این که در موارد دیگر آن‌ها را چنان قانع می‌کنند که هرگونه رودروئی و برخورد مستقیم در مذاکرات دوجانبه با ایالات متحده را به‌صلاح خود ندانند و همواره مرعوب نفوذ و برتری قدرت آن‌ها باشند. طرح چندجانبهٔ مسائل مربوط به‌سلطهٔ امپریالیسم زمینه‌های لازم را چنان فراهم می‌آورد که حکام امریکای لاتین، شبیه طرز فکر معمول حکام ایالات متحده، همواره غیرسیاسی دیدن این گونه مسائل را به‌مصلحت خود و دیگران بدانند. به‌این صورت سازمان‌های چندجانبه و دکترین «اتحادیهٔ آماده» بین نابرابران به‌موازات یکدیگر اشاعه یافتند. بی‌جهت نیست که عناصر مربوط به‌دیپلماسی کامل و تمام و دیپلماسی کلی در تحلیل‌ها و پیشنهاد‌های مربوط به گزارش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راکفلر و پیترسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۶۹ و پیترسون در سال ۱۹۷۰ مشاهده می‌شود. هنگامی که پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریچارد نیکسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; طی سخنرانی برای انجمن مطبوعات ملل امریکائی در ۳۱ دسامبر ۱۹۶۹ سیاست نیمکره‌ئی ایالات متحده را اعلان کرد، قراردادهای چندجانبه را مورد توجه خاص قرار دارد و آن را شرایط تحقق دیپلماسیِ «اتحادیه آماده» امریکای شمالی یا درواقع دیپلماسی بین یک دولت امپریالیست و ملل وابستهٔ نیمکره دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« مشارکت ما باید چنان باشد که در آن ایالات متحده کم‌تر بگوید و بیش‌تر گوش شنوا داشته باشد. این مشارکت باید چنان باشد که در آن پویشهای روشنی پدید آید که بتواند شکل‌بندی‌های آتی امریکای لاتین را به‌شکلی تضمین کنند که منعکس کنندهٔ خواست‌های این کشور‌ها باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::پیشنهاد می‌کنم بین ملل امریکا ارگانی چند جانبه به‌وجود آید که بتواند به‌صورت روزافزونی مسئولیت تصمیمات مربوط به‌کمک‌های توسعه را به‌عهده بگیرد. بنابراین سی. آی. ای. پی (CIAP) (‌یا کمیته بین ـ امریکائی اتحاد برای پیشرفت) می‌تواند چنین نقشی را ایفا کند. یا این که ارگان کاملاً جدیدی به‌وجود آید، که به‌هر صورت هدفش بسط نهاد‌هائی باشد که برای ارائه کمک‌های دوجانبه ضروری است. چنین ارگانی تدریجاً مسئولیت‌های مربوط به‌طرح‌های عملی‌تر را خواهد پذیرفت»{{نشان|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از جنبه‌های مربوط به «اتحادیه آماده» این‌ها بود: (الف) مبارزه بر ضد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خرابکاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خارجی و داخلی، تحت عنوان صلح و آرامش یا دفاع از قانون و نظم. (ب) دفاع از منافع «بنگاه خصوصی» که به‌نظر آن‌ها به‌محض این که انگیزه‌ئی داشته باشد به‌مشارکت در توسعهٔ اجتماعی خواهد پرداخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از سازمان‌های چندجانبه خود را با این سیاست‌ها منطبق کرده یا به‌مفهوم دیگر کاملاً درخدمت آن‌ها درآمده‌اند. قبل از هر چیز این سازمان‌ها به‌غیر سیاسی کردن تضاد‌ها و تناقضات ناشی از سلطهٔ ایالات متحده در قاره می‌پردازند. وانگهی این سازمان‌ها می‌تواند منافع ماورای ملی بنگاه‌های امریکائی را نظم بهتری بدهد. از آن گذشته اتحادیهٔ تجارب آزادِ امریکای لاتین (آ. ال. آ. ال. سی) و بازار مشترک امریکای مرکزی (ام. سی. سی. آ) به‌صور گوناگون ایفا کنندهٔ چنین نقشی‌اند. این‌ها سازمان‌های چند جانبه‌ئی است که متأثر از روح دیپلماسی اتحادیهٔ آماده است؛ این سازمان‌ها در بسیاری از موارد در خدمت بنگاه‌های چند ملیتی ایالات متحده قرار دارند. نفوذ وسلطه مورد بحث را در مذاکرات و معاملاتی که بین حکومت‌های منطقه با ایالات متحده در مورد چگونگی تعیین حقوق و عوارض واردات در کشورهای عضو (آ. ال. آ. ال. سی) وضع می‌شود می‌توان به‌وضوح مشاهده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« در شرایطی که موافقت‌نامه‌هائی که به‌صورت بی‌ربطی به‌متم‌های (آ. ال. آ. ال. سی) یا اتحادیهٔ تجارت آزادِ امریکا لاتین معروف است، مورد مذاکره قرار گرفته به‌اجرا در می‌آید؛ دولت‌های ذینفع در روابط تجاری دوجانبه یا چند جانبه که مصوبات این متمم‌ها شامل حال آن‌ها می‌شود، کاهش تعرفه‌های (حقوق یا عوارض مربوط به‌واردات) بسیاری را تقبل کنند. این کاهش‌ها معمولاً مورد درخواست و بنابه‌تقاضا و فشار بنگاه‌هائی است که در بخش خاصی از رشته‌های اقتصادی فعالیت می‌کنند، این بنگاه‌ها معمولا از طریق شرکت در اجلاس یا اعمال نفوذ‌های دیگر، یا شرکت در طرح و پروژه‌ئی که مربوط به‌این کشورها است، خواست خود را جامهٔ عمل می‌پوشانند. امّا این بنگاه‌ها کاهش حقوق گمرکی را برای تدارک زمینه برای رقابت بیش‌تر درخواست نمی‌کنند. به‌عبارت دیگر رقابت آزاد دیگر مدروز نیست. هرکدام ازاین شرکت‌ها معمولاً یکی دو سه کالا را در کشور موردنظر تولید می‌کند. به‌این ترتیب به‌استناد یک موافقت‌نامه تعرفه‌ئی که دولت‌ها وضع می‌کنند (آن هم به‌خیال این که در نتیجه‌ٔ این مصوبات و حمایت ازبنگاه‌ها، با گسترش فعالیت آن‌ها به‌تدریج که بازار داخلی توسعه یافته و زمینه برای رقابت آزاد ایجاد خواهد شد) بنگاه‌های مذکور معمولاً با توافق و تبانی میان یکدیگر سعی می‌کنند کارخانه‌های‌شان را در هر کشور به‌یک رشته تولید تخصیص دهند. عواقب این زدوبند بسیار روشن است، زیرا نه دولت و نه افکار عمومی این ممالک در آغاز کار هیچیک متوجه نمی‌شوند که وابستگی‌شان به‌کالا‌های خارجی و تولیداتی که برای اقتصاد ملی‌شان دارد اهمیت استراتژیک و حیاتی است چگونه در حال توسعه و گسترش است»{{نشان|۳}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که دیدیم  فوق ملیتی خصیصه ذاتی به‌وجود آمدن و عملکرد سازمان‌های چندجانبه است. که در نهایت به‌صورت وسیله و ابزاری است برای حفظ و تکامل سلطه ایالات متحده بر کشور‌های امریکای لاتین. در اتحاد و همکاری بین نابرابران، نابرابری مدام به‌عمیق شدن گرایش داشته است، وکم‌تر می‌توان موردی را مشاهده کرد که نابرابری از میان رفته باشد. هر مشارکتی الزاماً به‌معنای نابرابری نیست، بلکه نابرابری ناشی از مشارکتی است که در آن یک کشور یا ابرقدرت امپریالیست برتری سلطه جویانهٔ خود را اعمال می‌کند. پس هنگامی که همکاری‌های این چنین وجود دارد، کشور سلطه‌گر همواره متوجه تکامل فنون و شیوه‌های سلطه،‌کنترل و تصمیم‌گیری برای بقیه؟، آن هم در جهت منافع خود،‌ می‌باشد. بنابراین، این گونه اتحادیه‌ها حاصلی جزافزایش تناقض‌ها،‌ بدبختی و رودرروئی‌های مختلف نخواهد داشت. مثلاً در مورد وابسته حکومت وظیفهٔ حاکمه می‌تواند کوشش‌هائی را برای تغییر شرایط سیاسی و اقتصادی مربوط به‌شکل و حجم صادرات مازاد اقتصادی آغاز کرده یا توسعه دهد. در سطح دیگر، تکامل روابط و ساخت‌های وابسته باعث توسعه و عمیق شدن تضاد‌های داخلی، به‌خصوص تضاد بین قشر حاکمه و طبقه حقوق بگیر می‌شود. هنگامی که مازاد اقتصادی، ناشی از ارزش اضافی تولید شده توسط پرولتاریا است. طبعاً این طبقه به‌تدریج به‌سمت مبارزه برای تغییر مناسبات ساخت‌های وابسته گرایش خواهد یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همهٔ اسناد، تصمیمات، اعمال حکام ایالات متحده، که در باب مسائل سیاسی، اقتصادی و نظامی امریکای لاتین است از یک سو حاکی از رو در روئی و تناقض‌هائی است که خصلت سلطهٔ امپریالیسم است و از سوی دیگر بازگوی خصلت دیپلماسی امریکای شمالی، است. گذشته از این‌ها چگونگی ترکیب دیپلماسی‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چماق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دلار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را با توجه به‌منافع بنگاه‌ها و حکام ایالات متحده و امریکای لاتین مشخص می‌کند. این خصلت‌ها را می‌توان در سیاست‌هائی که تحت عناوین حسن هم‌جواری، اتحادیه‌های آماده مطرح می‌شود، به وضوح مشاهده کرد، همین‌ طور در گزارش مربوط به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نلسون راکفلر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که همواره با هیئت ویژه ریاست جمهوری چگونگی مسائل و مشکلات امریکای لاتین را گزارش کرده است. از آنجا که گزارش فوق سندی است که از طریق ایالات متحده و به‌دستور حکام آن تهیه شده، به‌صورت آشکاری مداخله در امور داخلی کشورهای نیمکره است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام پیشنهادهائی که در گزارش مذکور مطرح شده عملاً متأثر از دکترین جنگ سرد امریکای شمالی،‌ آن هم در غالب خاص امریکای لاتین، است. در این گزارش بار دیگر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خرابکاری کمونیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  وحدت قاره‌ئی، وابستگیِ متقابلِ ملل قاره،‌ و هماهنگیِ منافعِ ایالات متحده با منافعِ مللِ امریکای لاتین سخن به‌میان آمده است. به‌نام این اصول و از طریق آن‌هاست که هژمونی و برتری ایالات متحده در منطقه شکل می‌گیرد، و با توجه به این اصول است که گزارش راکفلر به‌بررسی و ارائه پیشنهادات درباره مسائل اقتصادی، اجتماعی، نظامی، کارگری، شهری، جمعیتی، آموزشی و علمی و غیره می‌پردازد. به‌این ترتیب راکفلر در تمام قسمت‌های گزارش‌اش تأکید برآن دارد که حکام آمریکای لاتین می‌بایست چگونگی تصمیم‌گیری‌های‌شان را باتوجه به‌چگونگی اوضاع و احوال درک کنند. گزارش متوجه چگونگی به‌وجود آوردن، شرائطی است که برای جهت دادن و در صورت امکان کنترل، تقاضاهای روبه‌افزایش است: (الف) تعارض‌های موجود در روابط میان کشور‌های امریکای لاتین و ایالات متحده؛ (ب) در روابط میان طبقات در داخل کشورهای  امریکای لاتین؛ البته در این مورد کنترل با توجه به حفظ برتری ایالات متحده مطرح می‌شود. به‌همین علت است که گزارش راکفلر متوجه تعیین خصلت تغییراتی است که شاید در سال‌های آینده روی داده و سبب بروز مشکلاتی برای اعمال هژمونی امریکای شمالی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« هرچند نمی‌توان حتی با حداقل دقت چگونگی رویدادهای آینده را در این منطقه ترسیم کرد،‌ امّا احتمالاً می‌توان گفت که نیمکره در سال‌های آینده خصلت‌های زیررا از خود نشان خواهد داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::۱. افزایش ناکامی در اثر آهنگ توسعه، که ناشی از صنعتی شدن، شهرنشینی و رشد جمعیت بحرانی‌تر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::۲. بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::۳. ادامهٔ تمایل نظامیان به‌در دست گرفتن قدرت، به‌بهانهٔ هدایت پیشرفت اجتماعی و اقتصادی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::۴. افزایش ناسیونالیسم،‌ درگیری گروه‌های سیاسی تحت شعار استقلال و رهائی از سلطه و نفوذ ایالات متحده.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که ملاحظه می‌شود، به‌رغم بی‌اعتنائی و چشم‌پوشی‌ها و توسعهٔ دیپلماسی این کشور در کشورهای امریکای لاتین، بازهم حکام امریکای شمالی چاره‌ئی جز پذیرش این واقعیت ندارند که هژمونی سلطه جویانهٔ ایالات متحده در منطقه نه بی‌دغدغه است و نه دورنمائی روشن دارد. دیپلماسی امریکای شمالی در سال ۱۹۷۱ یا ۱۹۶۱ بسیار بیش از دهه‌های قبل با مسائل جدّی و مشکلات حاد و یا رویدادهای غیر مترقبه مواجه است. مشکل ایالات متحده، منحصر به‌پیروزی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سالوادور آلنده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، کاندیدای سوسیالیستِ اتحاد خلق در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شیلی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، سپتامبر ۱۹۷۰ نیست. قبل از آن هم در سال ۱۹۶۸ و بعد از آن با روی کار آمدن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ولاسکو آلواردو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در پرو هراس حکام ایالات متحده آغاز شده بود. هم‌زمان با این اتفافات، دگرگونی‌های سیاسی مهم و غافل‌گیر کننده‌ئی نیز در&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مکزیک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;،‌ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرژانتین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برزیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و در سایر کشورهای منطقه به وقوع پیوست. همهٔ این‌ها سبب شد، که دیپلماسی ایالات متحده، در جست و جوی افق جدید و شکل دیپلماسی و سیاست مقابله با وضعیتی باشد که از بسیاری جهات هژمونی اقتصادی، سیاسی و نظامی ایالات متحده را تهدید می‌کرد. وانگهی شرایط برای مداخلهٔ نظامی به‌خصوص در کشورهای کوچک منطقه آمریکای مرکزی و کارائیب روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. تحت این شرایط است که ایالات متحده درپی دکترین‌ها و سیاست‌ها و سمت‌گیری‌های جدیدی برای دیپلماسیِ سلطه‌جویانهٔ خود است. خاصه این که این پی‌گیری و چاره‌جوئی سیاسی امروزه در بسیاری از موارد شرایط دشوار و غالباً برملا شده‌ئی انجام می‌شود. هنگامی که هیئت ویژهٔ ریاست جمهوری به‌سرپرستی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نلسون‌ راکفلر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۶۹ همراه با حکام کشورهای امریکای لاتین به‌تحقیق در باب مسائل آن قاره پرداخته بود،‌ یک مجلهٔ امریکائی نوشت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«راکفلر تا کنون در این سفر به‌ده کشور منطقه سفر کرده، در پنج کشور با تظاهرات وسیع ضدامریکائی مواجه شده است. در یکی از این کشورها شدت تظاهرات به‌اندازه‌ئی بود که راکفلر بالاجبار از مدت اقامت خود کاست. سه کشور دیگر نیز دعوت خود را از او پس گرفتند... شدت ناآرامی و تظاهراتی که در این سفر با آن مواجه شد از سال ۱۹۵۸ که نیکسون به‌امریکای جنوبی سفر کرده بی‌سابقه بوده است، [ناآرامی و تظاهرات علیه راکفلر] بازگوی این واقعیت بود که چگونه روابط بین امریکای شمالی و کشورهای امریکای لاتین در وضعی مشکل و بحرانی قرار دارد. با این اوصاف می‌توان پذیرفت که در کشورهای امریکای لاتین «نارضایتی‌هائی» از چگونگی روابط آن‌ها با امریکای شمالی وجود دارد. در این هفته وزیرخارجه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ویلیام پی‌روجرز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; درپی این اتفاقات اعلان کرد که، «هیچیک از مناطق دنیا برای ایالات متحده تا این حد قابل اهمیت نیست و حکومت ما نمی‌خواهد که روابط‌اش با کشورهای منطقه از آنچه که هست بدتر شود».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته اثبات رابطهٔ وقایع نسبتاً غافلگیر کنندهٔ سیاسی ـ اجتماعی که در این اواخر در کشورهای نیمکره رخ داده است از طریق دیپلماسی اتحاد آماده که نیکسون اعلان کرد، چندان دشوار نیست. این سیاست قبل از هرچیز تناسب منافع اقتصادی سیاسی و نظامی ایالات متحده را با توجه به‌اهمیت هر یک از کشورهای منطقه نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«اکثر کشورهائی که در جنوب ایالات متحده قرار دارند، برای منافع ملی ما اهمیت یکسانی ندارند. برخی مهمند و در حالی که پاره‌ئی بسیار پراهمیتند. بنابراین منافع ایالات متحده در برابر این کشورها می‌بایسد همواره دقیقاً متناسب با اهمیت نسبی منافعش در هر یک از این کشورها باشد. مثلاً هرج و مرج در اوروگوئه باید به‌گونه‌ئی متفاوت با هرج و مرج در مکزیک مورد توجه قرار گیرد،‌ توسعهٔ سریع کلمبیا باید در قیاس با توسعهٔ فرضاً پاراگوئه در اولویت قرار گیرد، وقوع جنگ میان برزیل و آرژانتین مسائل متفاوتی را به‌بار خواهد آورد تا جنگ میان هائیتی و جمهوری دومنیکن، لذا یک بحث سیاسی جدی را هنگامی می‌توان آغاز کرد که زمینهٔ بحث واقع‌گرایانه در این مورد فراهم باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این است؟ اتحاد بین ایالات متحده و کشورهای امریکای لاتین، اتحاد نابرابر میان نابرابران، در این مورد باید یادآور شود که کشورهای امریکای لاتین هم نسبت به‌یکدیگر وضعی نابرابر دارند. این نابرابری فقط با توجه به‌ایالات متحده مطرح نیست، به همین دلیل ایالات متحده سیاست دیپلماسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متحد مقدم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در مورد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برزیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرژانتین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مکزیک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌اجرا در می‌آورد. به‌خصوص دیپلماسی اتحادیه آماده هم برای این کشورها اعمال می‌شود. در اتحادیهٔ آماده یا متحدینِ طبیعیِ ایالات متحده، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;متحدین مقدم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌توانند مسئولیت‌های نظامی، سیاسی یا اقتصادی مربوط به‌منطقهٔ خودشان را رأساً به‌‌عهده بگیرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
ترجمهٔ دکتر مهدی کاظمی بیدهندی&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31127</id>
		<title>اتحادیهٔ میان نابرابران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=31127"/>
		<updated>2012-04-26T20:08:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:26-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکتاویو ایانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتحاد برای پیشرفت که سال ۱۹۶۱ برای پاسخ‌گوئی به‌برنامه اعلان شده در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منشور پونتادل‌استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، و اتحاد برای پیشرفت، با لحنی اصلاح‌طلبانه، وسیله‌ئی برای جمع‌آوری و اتحاد نیروهای محافظه کار و ارتجاعی در منطقه بود. این نخستین اقدام سیاسی در سطح قاره بود که از طریق آن حکام ایالات متحده و امریکای لاتین نشان دادند که چگونه دست به‌دست یکدیگر داده و به‌صورت فعالی به‌سازمان دادن تجربیاتی پرداخته‌اند که‌از‌انقلاب‌سوسیالیستی کوبا آموخته بودند، مرزهای جدید دیپلماسی، (Anew Frontier Diplomacy) پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در واقع ترکیب زیرکانه‌ئی از زبان اصلاح‌طلبانه و سیاست ضد اصلاحات بود، سپاه صلح را به‌وجود آورد و در زیر پوشش آن به‌تشدید برنامه‌های قاره‌ئی و محلی سرکوبی و «ضد خرابکاری» پرداخت. بدین ترتیب برای بار دوّم در این قرن، برتری (هژمونی) ایالات متحده در امریکای لاتین به صورت «امپریالیسم توجیه شده» اعمال می‌شد. نوعی برتری جوئی که بعداز حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرانکلین روزولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (۱۹۳۳ تا ۱۹۴۴) بار دیگر به‌صورت اساس حکومت جان. اف. کندی (۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳) درآمد. این شیوه برتری جوئی امپریالیستی در مقابل تناقضات، تضادها و سایر مسائل مربوط به‌روابط سلطه‌گرانه امریکای شمالی با کشورهای این منطقه شیوه‌ئی را به‌کار گرفت که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در زبان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آزادمنشانه و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درعمل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سلطه‌جو و جابرانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتال استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو اقدام بسیار مهمی بود که در به‌وجود آمدن اتفاقاتی که بعد از آن موجب توسعهٔ جنگ سرد در امریکای لاتین شد، نفش بسیار اساسی داشته است. این دو همواره در فعالیت‌ها و اقدامات مربوط به‌ضد انقلاب و ضد هرگونه اصلاحات اجتماعی، سیاسی، یا اقتصادی که موجودیت ساخت‌های موجود را به‌مخاطره می‌انداخت، موفقیت داشته‌اند. این دو منشور و پیمان وسیله‌ئی بود که می‌باید از طریق آن‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضع موجود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در مقابل نیروهائی که خواستار اصلاحات یا انقلابات بودند حفظ و ارکان رژیم‌های موجود را تقویت کرد. چنین اتحادها و منشور‌هائی اجازه می‌داد که حکام منطقه زمینه را برای گسترش بیش‌تر شعاع عمل دولت‌های‌شان در جهت تکامل دستگاه‌های اختناق و سرکوبی فراهم آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اصلاح‌طلبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتادل استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و اتحاد برای پیشرفت در واقع فورمولبندی آگاهانه‌ئی برای خنثی کردن تنش‌ها است در دورانی که، طغیان اجتماعی سیاسی بسیار محتمل است. امّا این زبان اصلاح‌طلبانه در عمل با توجه به دورنمای نیرو‌های اجتماعی که خواستار تغییر ساخت‌های سلطه (سیاسی) و تصاحب (اقتصادیات) بودند، به‌صورت دیگری تجلّی کرده تحقق یافت. برای مثال، می‌توان ملاحظه کرد که چگونه سخنرانی پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در مارس ۱۹۶۱ مردم منطقه را به‌اتحاد برای پیشرفت دعوت می‌کند، درست یک ماه قبل از صدور دستور حمله به‌خلیج خوک‌ها در کوبا ایراد می‌شود. و باز هم‌زمان با این اوضاع و احوال شاهد نظامی شدن قدرت سیاسی در ممالک امریکای لاتین هستیم. نظامی شدنی که معمولاً تحت لوای پاسخگوئی به‌خواستهای مشروع نوسازی و تجهیز نیروهای امنیتی انجام می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه گذشت برخی از رویدادها‌ئی است که به‌خوبی نشان می‌دهد، که چگونه حرف اصلاح‌طلبانه و عمل ضد‌اصلاحی و سلطه‌گرانه، به‌صورت عناوین و واقعیت‌های مغایر با یکدیگر در دیپلماسی اتحاد برای پیشرفت توسعه یافتند. به‌صورتی که می‌توان گفت: غرض از مرزهای جدید دیپلماسی در واقع گسترش مرزهای سرمایه‌داری امریکای شمالی در امریکای لاتین بود. حال ببینیم پرزیدنت کندی در ایم مورد چه می‌گفته و می‌کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از همهٔ مردمان نیمکره دعوت کردم که به‌‌یک اتحاد جدید برای پیشرفت بپیوندند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همکاری و کوشش گسترده‌ئی خواهد بود که از نظر عظمت و اصالت بی‌نظیر است، اتحادی برای برآورده شدن نیاز‌های اساسی مردم قاره امریکا، نیاز‌هائی چون مسکن، کار، زمین، بهداشت و مدرسه»{{نشان|۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دلمشغولی پرزیدنت و مشاوران اصلی‌اش همواره در توجه به‌نیروهای نظامی ایالات متحده و امریکای لاتین در جهت آمادگی برای عملیات ضد شورش، به‌خوبی منعکس است، هم‌چنان که در برنامه‌های بهترین مراکز آموزش نظامی ایالات متحده در این اواخر دوره‌های جدیدی برای آموزش این‌ گونه عملیات گنجانده شده است. هم‌چنین در سال ۱۹۶۱ پرزیدنت از کنگره بودجه بیش‌تری را برای افزایش نیروهای نظامی و امکانات گسترش واحدهای ضد چریکی درخواست کرد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهم ژوئن ۱۹۶۲ وزارت امور خارجه ایالات متحده با مشارکت سایر دوایر دولتی ذینفع، دوره‌های به‌خصوصی تحت عنوان «سمینار ملی درباره مسائل مربوط به‌توسعه دفاع ملی» تشکیل داد، و درهمین سمینار وزارت امورخارجه اعلان کرده بود که به‌دلائل اداری سمینار زیرنظر انستیتوی مسائل خارجی، وابسته به‌وزارت امور خارجه برگزار خواهد شد. آگهی رسمی مربوط به‌سمینار حاکی از این بود که «سمینار بیان‌گر تصمیم ایالات متحده برای کمک به‌کشورهای کم‌تر توسعه یافته جهان آزاد است؛ تا این که این کشورها بتوانند نیازهای مربوط به‌دفاع از جوامع خود را در مقابل تهدیدهای داخلی و خارجی برآورده کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر دیپلماسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دلار و چماق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با موفقیتی نسبی به‌طور پویا و توأم با یکدیگر به‌کار گرفته می‌شود. در این مورد باید گفت، هدف اصلی مقابله با تشدید بحران ناشی از تناقض طبقات در کشورهای قاره بود. طراحان منشور پونتادل استه و اتحاد برای پیشرفت به‌خلاف سایر سیاسیون امریکای شمالی هدف‌شان تقویت حکام کشورهای امریکای لاتین بود، تا در اثر این تقویت‌ها حکومت‌های محلی بتوانند با تنش‌ها و نارضایتی‌های اجتماعی در داخل کشورهای خود مقابله کنند. محرزترین عواملی که باعث تغییر سیاست حکام ایالات متحده شدند، رویدادهای است چون سیاست اصلاح‌طلب حکومت اربنز (سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴) در گواتمالا؛ مواجه شدن نیکسون، معاون وقت رئیس جمهوری امریکا، با عکس‌العمل تنفرآمیز مردم طی سفرش به‌امریکای لاتین در آورل ۱۹۵۸ و بالاخره گذشته از رویدادهای دیگر هراس ازاشاعه سیاست انقلابی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیدل کاسترو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از سال ۱۹۵۹ به‌بعد را می‌توان نام برد. با وقوع این رویدادها تقریباً همه حکام منطقه درمورد کنترل و سرکوبی مبارزات و برنامه‌های سیاسی طبقات اجتماعی که خواهان اصلاحات، تغییرات و دگرگونی قدرت سیاسی حاکم بودند، با یکدیگر توافق داشتند. از این جهت اتحاد برای پیشرفت درواقع کلید و ارائه طریق برای مداخلات حکام ایالات متحده را در امور داخلی کشورها امریکای لاتین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«با دیدی وسیع‌تر می‌توان گفت؛ مداخله‌جوئی خصیصه ذاتی ایالات متحده است. یعنی سیاست ایالات متحده در منطقه امریکای لاتین و مناطق مشابه دیگر به‌هر صورتی که باشد باز به‌شکلی مداخله جویانه و سلطه‌گرانه خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::مسأله این است که باید دانست که عکس‌العمل همسایه‌های ضعیف‌تر ایالات متحده در مقابل این دخالت‌ها چگونه است. مورد خلیج خوک‌ها (حملهٔ مزدوران آمریکائی به‌کوبا که در نتیجهٔ مقاومت دلیرانهٔ مردم کوبا در هم شکسته شد. م) مدل و نمونه‌ئی از این دخالت‌ها است. و اتحاد برای پیشرفت مدل دیگر دخالت امپریالیسم است. با تبلیغ و پشتیبانی از سازمان کشورهای قاره امریکا و نظام‌های تابعهٔ آن ایالات متحده همواره کوشش کرده است که روابط بین‌المللی کشورهای امریکا لاتین را با توجه به‌منافع خود در جهان و در قاره امریکا مدل‌بندی کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکی نیست که، اتحاد برای پیشرفت، تنها عامل و یا وسیله‌ئی نبود که حکام ایالات متحده از طریق آن دخالت خود را در امور داخلی کشورهای امریکای لاتین شدت داده و به‌آن استحکام بخشند. گذشته از این وسیله و بسیاری از دست آویز‌های دیگر که حکام ایالات متحده برای دخالت‌ها خود در اختیار دارند، می‌باید به‌سازمان‌های نظامی بین کشورهای امریکای لاتین و در سطح بین‌المللی که همواره به‌صورت یکی از کار‌آمدترین وسائل انقیاد و نفوذ در امور اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی این کشورها مطرح بوده‌اند، توجه داشت. این تشکیلات و سازمان‌های نظامی، به‌طور کلی مسأله «غیرسیاسی کردن» تناقضات و رودروئی‌هائی را که خصیصه ذاتی مناسبات امپریالیستی است،‌تسهیل می‌کند. که گویا همگی به‌یک‌سان در تصمیم گیری‌ها شرکت دارند و یا این که در موارد دیگر آن‌ها را چنان قانع می‌کنند که هرگونه رودروئی و برخورد مستقیم در مذاکرات دوجانبه با ایالات متحده را به‌صلاح خود ندانند و همواره مرعوب نفوذ و برتری قدرت آن‌ها باشند. طرح چندجانبهٔ مسائل مربوط به‌سلطهٔ امپریالیسم زمینه‌های لازم را چنان فراهم می‌آورد که حکام امریکای لاتین، شبیه طرز فکر معمول حکام ایالات متحده، همواره غیرسیاسی دیدن این گونه مسائل را به‌مصلحت خود و دیگران بدانند. به‌این صورت سازمان‌های چندجانبه و دکترین «اتحادیهٔ آماده» بین نابرابران به‌موازات یکدیگر اشاعه یافتند. بی‌جهت نیست که عناصر مربوط به‌دیپلماسی کامل و تمام و دیپلماسی کلی در تحلیل‌ها و پیشنهاد‌های مربوط به گزارش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راکفلر و پیترسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۶۹ و پیترسون در سال ۱۹۷۰ مشاهده می‌شود. هنگامی که پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریچارد نیکسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; طی سخنرانی برای انجمن مطبوعات ملل امریکائی در ۳۱ دسامبر ۱۹۶۹ سیاست نیمکره‌ئی ایالات متحده را اعلان کرد، قراردادهای چندجانبه را مورد توجه خاص قرار دارد و آن را شرایط تحقق دیپلماسیِ «اتحادیه آماده» امریکای شمالی یا درواقع دیپلماسی بین یک دولت امپریالیست و ملل وابستهٔ نیمکره دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« مشارکت ما باید چنان باشد که در آن ایالات متحده کم‌تر بگوید و بیش‌تر گوش شنوا داشته باشد. این مشارکت باید چنان باشد که در آن پویشهای روشنی پدید آید که بتواند شکل‌بندی‌های آتی امریکای لاتین را به‌شکلی تضمین کنند که منعکس کنندهٔ خواست‌های این کشور‌ها باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::پیشنهاد می‌کنم بین ملل امریکا ارگانی چند جانبه به‌وجود آید که بتواند به‌صورت روزافزونی مسئولیت تصمیمات مربوط به‌کمک‌های توسعه را به‌عهده بگیرد. بنابراین سی. آی. ای. پی (CIAP) (‌یا کمیته بین ـ امریکائی اتحاد برای پیشرفت) می‌تواند چنین نقشی را ایفا کند. یا این که ارگان کاملاً جدیدی به‌وجود آید، که به‌هر صورت هدفش بسط نهاد‌هائی باشد که برای ارائه کمک‌های دوجانبه ضروری است. چنین ارگانی تدریجاً مسئولیت‌های مربوط به‌طرح‌های عملی‌تر را خواهد پذیرفت»{{نشان|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از جنبه‌های مربوط به «اتحادیه آماده» این‌ها بود: (الف) مبارزه بر ضد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خرابکاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خارجی و داخلی، تحت عنوان صلح و آرامش یا دفاع از قانون و نظم. (ب) دفاع از منافع «بنگاه خصوصی» که به‌نظر آن‌ها به‌محض این که انگیزه‌ئی داشته باشد به‌مشارکت در توسعهٔ اجتماعی خواهد پرداخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از سازمان‌های چندجانبه خود را با این سیاست‌ها منطبق کرده یا به‌مفهوم دیگر کاملاً درخدمت آن‌ها درآمده‌اند. قبل از هر چیز این سازمان‌ها به‌غیر سیاسی کردن تضاد‌ها و تناقضات ناشی از سلطهٔ ایالات متحده در قاره می‌پردازند. وانگهی این سازمان‌ها می‌تواند منافع ماورای ملی بنگاه‌های امریکائی را نظم بهتری بدهد. از آن گذشته اتحادیهٔ تجارب آزادِ امریکای لاتین (آ. ال. آ. ال. سی) و بازار مشترک امریکای مرکزی (ام. سی. سی. آ) به‌صور گوناگون ایفا کنندهٔ چنین نقشی‌اند. این‌ها سازمان‌های چند جانبه‌ئی است که متأثر از روح دیپلماسی اتحادیهٔ آماده است؛ این سازمان‌ها در بسیاری از موارد در خدمت بنگاه‌های چند ملیتی ایالات متحده قرار دارند. نفوذ وسلطه مورد بحث را در مذاکرات و معاملاتی که بین حکومت‌های منطقه با ایالات متحده در مورد چگونگی تعیین حقوق و عوارض واردات در کشورهای عضو (آ. ال. آ. ال. سی) وضع می‌شود می‌توان به‌وضوح مشاهده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« در شرایطی که موافقت‌نامه‌هائی که به‌صورت بی‌ربطی به‌متم‌های (آ. ال. آ. ال. سی) یا اتحادیهٔ تجارت آزادِ امریکا لاتین معروف است، مورد مذاکره قرار گرفته به‌اجرا در می‌آید؛ دولت‌های ذینفع در روابط تجاری دوجانبه یا چند جانبه که مصوبات این متمم‌ها شامل حال آن‌ها می‌شود، کاهش تعرفه‌های (حقوق یا عوارض مربوط به‌واردات) بسیاری را تقبل کنند. این کاهش‌ها معمولاً مورد درخواست و بنابه‌تقاضا و فشار بنگاه‌هائی است که در بخش خاصی از رشته‌های اقتصادی فعالیت می‌کنند، این بنگاه‌ها معمولا از طریق شرکت در اجلاس یا اعمال نفوذ‌های دیگر، یا شرکت در طرح و پروژه‌ئی که مربوط به‌این کشورها است، خواست خود را جامهٔ عمل می‌پوشانند. امّا این بنگاه‌ها کاهش حقوق گمرکی را برای تدارک زمینه برای رقابت بیش‌تر درخواست نمی‌کنند. به‌عبارت دیگر رقابت آزاد دیگر مدروز نیست. هرکدام ازاین شرکت‌ها معمولاً یکی دو سه کالا را در کشور موردنظر تولید می‌کند. به‌این ترتیب به‌استناد یک موافقت‌نامه تعرفه‌ئی که دولت‌ها وضع می‌کنند (آن هم به‌خیال این که در نتیجه‌ٔ این مصوبات و حمایت ازبنگاه‌ها، با گسترش فعالیت آن‌ها به‌تدریج که بازار داخلی توسعه یافته و زمینه برای رقابت آزاد ایجاد خواهد شد) بنگاه‌های مذکور معمولاً با توافق و تبانی میان یکدیگر سعی می‌کنند کارخانه‌های‌شان را در هر کشور به‌یک رشته تولید تخصیص دهند. عواقب این زدوبند بسیار روشن است، زیرا نه دولت و نه افکار عمومی این ممالک در آغاز کار هیچیک متوجه نمی‌شوند که وابستگی‌شان به‌کالا‌های خارجی و تولیداتی که برای اقتصاد ملی‌شان دارد اهمیت استراتژیک و حیاتی است چگونه در حال توسعه و گسترش است»{{نشان|۳}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانطور که دیدیم  فوق ملیتی خصیصه ذاتی به‌وجود آمدن و عملکرد سازمان‌های چندجانبه است. که در نهایت به‌صورت وسیله و ابزاری است برای حفظ و تکامل سلطه ایالات متحده بر کشور‌های امریکای لاتین. در اتحاد و همکاری بین نابرابران، نابرابری مدام به‌عمیق شدن گرایش داشته است، وکم‌تر می‌توان موردی را مشاهده کرد که نابرابری از میان رفته باشد. هر مشارکتی الزاماً به‌معنای نابرابری نیست، بلکه نابرابری ناشی از مشارکتی است که در آن یک کشور یا ابرقدرت امپریالیست برتری سلطه جویانهٔ خود را اعمال می‌کند. پس هنگامی که همکاری‌های این چنین وجود دارد، کشور سلطه‌گر همواره متوجه تکامل فنون و شیوه‌های سلطه،‌کنترل و تصمیم‌گیری برای بقیه؟، آن هم در جهت منافع خود،‌ می‌باشد. بنابراین، این گونه اتحادیه‌ها حاصلی جزافزایش تناقض‌ها،‌ بدبختی و رودرروئی‌های مختلف نخواهد داشت. مثلاً در مورد وابسته حکومت وظیفهٔ حاکمه می‌تواند کوشش‌هائی را برای تغییر شرایط سیاسی و اقتصادی مربوط به‌شکل و حجم صادرات مازاد اقتصادی آغاز کرده یا توسعه دهد. در سطح دیگر، تکامل روابط و ساخت‌های وابسته باعث توسعه و عمیق شدن تضاد‌های داخلی، به‌خصوص تضاد بین قشر حاکمه و طبقه حقوق بگیر می‌شود. هنگامی که مازاد اقتصادی، ناشی از ارزش اضافی تولید شده توسط پرولتاریا است. طبعاً این طبقه به‌تدریج به‌سمت مبارزه برای تغییر مناسبات ساخت‌های وابسته گرایش خواهد یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همهٔ اسناد، تصمیمات، اعمال حکام ایالات متحده، که در باب مسائل سیاسی، اقتصادی و نظامی امریکای لاتین است از یک سو حاکی از رو در روئی و تناقض‌هائی است که خصلت سلطهٔ امپریالیسم است و از سوی دیگر بازگوی خصلت دیپلماسی امریکای شمالی، است. گذشته از این‌ها چگونگی ترکیب دیپلماسی‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چماق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دلار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را با توجه به‌منافع بنگاه‌ها و حکام ایالات متحده و امریکای لاتین مشخص می‌کند. این خصلت‌ها را می‌توان در سیاست‌هائی که تحت عناوین حسن هم‌جواری، اتحادیه‌های آماده مطرح می‌شود، به وضوح مشاهده کرد، همین‌ طور در گزارش مربوط به‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نلسون راکفلر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که همواره با هیئت ویژه ریاست جمهوری چگونگی مسائل و مشکلات امریکای لاتین را گزارش کرده است. از آنجا که گزارش فوق سندی است که از طریق ایالات متحده و به‌دستور حکام آن تهیه شده، به‌صورت آشکاری مداخله در امور داخلی کشورهای نیمکره است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام پیشنهادهائی که در گزارش مذکور مطرح شده عملاً متأثر از دکترین جنگ سرد امریکای شمالی،‌ آن هم در غالب خاص امریکای لاتین، است. در این گزارش بار دیگر از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خرابکاری کمونیسم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  وحدت قاره‌ئی، وابستگیِ متقابلِ ملل قاره،‌ و هماهنگیِ منافعِ ایالات متحده با منافعِ مللِ امریکای لاتین سخن به‌میان آمده است. به‌نام این اصول و از طریق آن‌هاست که هژمونی و برتری ایالات متحده در منطقه شکل می‌گیرد، و با توجه به این اصول است که گزارش راکفلر به‌بررسی و ارائه پیشنهادات درباره مسائل اقتصادی، اجتماعی، نظامی، کارگری، شهری، جمعیتی، آموزشی و علمی و غیره می‌پردازد. به‌این ترتیب راکفلر در تمام قسمت‌های گزارش‌اش تأکید برآن دارد که حکام آمریکای لاتین می‌بایست چگونگی تصمیم‌گیری‌های‌شان را باتوجه به‌چگونگی اوضاع و احوال درک کنند. گزارش متوجه چگونگی به‌وجود آوردن، شرائطی است که برای جهت دادن و در صورت امکان کنترل، تقاضاهای روبه‌افزایش است: (الف) تعارض‌های موجود در روابط میان کشور‌های امریکای لاتین و ایالات متحده؛ (ب) در روابط میان طبقات در داخل کشورهای  امریکای لاتین؛ البته در این مورد کنترل با توجه به حفظ برتری ایالات متحده مطرح می‌شود. به‌همین علت است که گزارش راکفلر متوجه تعیین خصلت تغییراتی است که شاید در سال‌های آینده روی داده و سبب بروز مشکلاتی برای اعمال هژمونی امریکای شمالی شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« هرچند نمی‌توان حتی با حداقل دقت چگونگی رویدادهای آینده را در این منطقه ترسیم کرد،‌ امّا احتمالاً می‌توان گفت که نیمکره در سال‌های آینده خصلت‌های زیررا از خود نشان خواهد داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::۱. افزایش ناکامی در اثر آهنگ توسعه، که ناشی از صنعتی شدن، شهرنشینی و رشد جمعیت بحرانی‌تر شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::۲. بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::۳. ادامهٔ تمایل نظامیان به‌در دست گرفتن قدرت، به‌بهانهٔ هدایت پیشرفت اجتماعی و اقتصادی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::۴. افزایش ناسیونالیسم،‌ درگیری گروه‌های سیاسی تحت شعار استقلال و رهائی از سلطه و نفوذ ایالات متحده.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان که ملاحظه می‌شود، به‌رغم بی‌اعتنائی و چشم‌پوشی‌ها و توسعهٔ دیپلماسی این کشور در کشورهای امریکای لاتین، بازهم ح&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=30853</id>
		<title>اتحادیهٔ میان نابرابران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=30853"/>
		<updated>2012-04-09T04:27:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:26-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکتاویو ایانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتحاد برای پیشرفت که سال ۱۹۶۱ برای پاسخ‌گوئی به‌برنامه اعلان شده در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منشور پونتادل‌استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، و اتحاد برای پیشرفت، با لحنی اصلاح‌طلبانه، وسیله‌ئی برای جمع‌آوری و اتحاد نیروهای محافظه کار و ارتجاعی در منطقه بود. این نخستین اقدام سیاسی در سطح قاره بود که از طریق آن حکام ایالات متحده و امریکای لاتین نشان دادند که چگونه دست به‌دست یکدیگر داده و به‌صورت فعالی به‌سازمان دادن تجربیاتی پرداخته‌اند که‌از‌انقلاب‌سوسیالیستی کوبا آموخته بودند، مرزهای جدید دیپلماسی، (Anew Frontier Diplomacy) پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در واقع ترکیب زیرکانه‌ئی از زبان اصلاح‌طلبانه و سیاست ضد اصلاحات بود، سپاه صلح را به‌وجود آورد و در زیر پوشش آن به‌تشدید برنامه‌های قاره‌ئی و محلی سرکوبی و «ضد خرابکاری» پرداخت. بدین ترتیب برای بار دوّم در این قرن، برتری (هژمونی) ایالات متحده در امریکای لاتین به صورت «امپریالیسم توجیه شده» اعمال می‌شد. نوعی برتری جوئی که بعداز حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرانکلین روزولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (۱۹۳۳ تا ۱۹۴۴) بار دیگر به‌صورت اساس حکومت جان. اف. کندی (۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳) درآمد. این شیوه برتری جوئی امپریالیستی در مقابل تناقضات، تضادها و سایر مسائل مربوط به‌روابط سلطه‌گرانه امریکای شمالی با کشورهای این منطقه شیوه‌ئی را به‌کار گرفت که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در زبان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آزادمنشانه و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درعمل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سلطه‌جو و جابرانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتال استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو اقدام بسیار مهمی بود که در به‌وجود آمدن اتفاقاتی که بعد از آن موجب توسعهٔ جنگ سرد در امریکای لاتین شد، نفش بسیار اساسی داشته است. این دو همواره در فعالیت‌ها و اقدامات مربوط به‌ضد انقلاب و ضد هرگونه اصلاحات اجتماعی، سیاسی، یا اقتصادی که موجودیت ساخت‌های موجود را به‌مخاطره می‌انداخت، موفقیت داشته‌اند. این دو منشور و پیمان وسیله‌ئی بود که می‌باید از طریق آن‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضع موجود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در مقابل نیروهائی که خواستار اصلاحات یا انقلابات بودند حفظ و ارکان رژیم‌های موجود را تقویت کرد. چنین اتحادها و منشور‌هائی اجازه می‌داد که حکام منطقه زمینه را برای گسترش بیش‌تر شعاع عمل دولت‌های‌شان در جهت تکامل دستگاه‌های اختناق و سرکوبی فراهم آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اصلاح‌طلبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتادل استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و اتحاد برای پیشرفت در واقع فورمولبندی آگاهانه‌ئی برای خنثی کردن تنش‌ها است در دورانی که، طغیان اجتماعی سیاسی بسیار محتمل است. امّا این زبان اصلاح‌طلبانه در عمل با توجه به دورنمای نیرو‌های اجتماعی که خواستار تغییر ساخت‌های سلطه (سیاسی) و تصاحب (اقتصادیات) بودند، به‌صورت دیگری تجلّی کرده تحقق یافت. برای مثال، می‌توان ملاحظه کرد که چگونه سخنرانی پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در مارس ۱۹۶۱ مردم منطقه را به‌اتحاد برای پیشرفت دعوت می‌کند، درست یک ماه قبل از صدور دستور حمله به‌خلیج خوک‌ها در کوبا ایراد می‌شود. و باز هم‌زمان با این اوضاع و احوال شاهد نظامی شدن قدرت سیاسی در ممالک امریکای لاتین هستیم. نظامی شدنی که معمولاً تحت لوای پاسخگوئی به‌خواستهای مشروع نوسازی و تجهیز نیروهای امنیتی انجام می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه گذشت برخی از رویدادها‌ئی است که به‌خوبی نشان می‌دهد، که چگونه حرف اصلاح‌طلبانه و عمل ضد‌اصلاحی و سلطه‌گرانه، به‌صورت عناوین و واقعیت‌های مغایر با یکدیگر در دیپلماسی اتحاد برای پیشرفت توسعه یافتند. به‌صورتی که می‌توان گفت: غرض از مرزهای جدید دیپلماسی در واقع گسترش مرزهای سرمایه‌داری امریکای شمالی در امریکای لاتین بود. حال ببینیم پرزیدنت کندی در ایم مورد چه می‌گفته و می‌کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از همهٔ مردمان نیمکره دعوت کردم که به‌‌یک اتحاد جدید برای پیشرفت بپیوندند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همکاری و کوشش گسترده‌ئی خواهد بود که از نظر عظمت و اصالت بی‌نظیر است، اتحادی برای برآورده شدن نیاز‌های اساسی مردم قاره امریکا، نیاز‌هائی چون مسکن، کار، زمین، بهداشت و مدرسه»{{نشان|۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دلمشغولی پرزیدنت و مشاوران اصلی‌اش همواره در توجه به‌نیروهای نظامی ایالات متحده و امریکای لاتین در جهت آمادگی برای عملیات ضد شورش، به‌خوبی منعکس است، هم‌چنان که در برنامه‌های بهترین مراکز آموزش نظامی ایالات متحده در این اواخر دوره‌های جدیدی برای آموزش این‌ گونه عملیات گنجانده شده است. هم‌چنین در سال ۱۹۶۱ پرزیدنت از کنگره بودجه بیش‌تری را برای افزایش نیروهای نظامی و امکانات گسترش واحدهای ضد چریکی درخواست کرد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهم ژوئن ۱۹۶۲ وزارت امور خارجه ایالات متحده با مشارکت سایر دوایر دولتی ذینفع، دوره‌های به‌خصوصی تحت عنوان «سمینار ملی درباره مسائل مربوط به‌توسعه دفاع ملی» تشکیل داد، و درهمین سمینار وزارت امورخارجه اعلان کرده بود که به‌دلائل اداری سمینار زیرنظر انستیتوی مسائل خارجی، وابسته به‌وزارت امور خارجه برگزار خواهد شد. آگهی رسمی مربوط به‌سمینار حاکی از این بود که «سمینار بیان‌گر تصمیم ایالات متحده برای کمک به‌کشورهای کم‌تر توسعه یافته جهان آزاد است؛ تا این که این کشورها بتوانند نیازهای مربوط به‌دفاع از جوامع خود را در مقابل تهدیدهای داخلی و خارجی برآورده کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر دیپلماسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دلار و چماق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با موفقیتی نسبی به‌طور پویا و توأم با یکدیگر به‌کار گرفته می‌شود. در این مورد باید گفت، هدف اصلی مقابله با تشدید بحران ناشی از تناقض طبقات در کشورهای قاره بود. طراحان منشور پونتادل استه و اتحاد برای پیشرفت به‌خلاف سایر سیاسیون امریکای شمالی هدف‌شان تقویت حکام کشورهای امریکای لاتین بود، تا در اثر این تقویت‌ها حکومت‌های محلی بتوانند با تنش‌ها و نارضایتی‌های اجتماعی در داخل کشورهای خود مقابله کنند. محرزترین عواملی که باعث تغییر سیاست حکام ایالات متحده شدند، رویدادهای است چون سیاست اصلاح‌طلب حکومت اربنز (سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴) در گواتمالا؛ مواجه شدن نیکسون، معاون وقت رئیس جمهوری امریکا، با عکس‌العمل تنفرآمیز مردم طی سفرش به‌امریکای لاتین در آورل ۱۹۵۸ و بالاخره گذشته از رویدادهای دیگر هراس ازاشاعه سیاست انقلابی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیدل کاسترو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از سال ۱۹۵۹ به‌بعد را می‌توان نام برد. با وقوع این رویدادها تقریباً همه حکام منطقه درمورد کنترل و سرکوبی مبارزات و برنامه‌های سیاسی طبقات اجتماعی که خواهان اصلاحات، تغییرات و دگرگونی قدرت سیاسی حاکم بودند، با یکدیگر توافق داشتند. از این جهت اتحاد برای پیشرفت درواقع کلید و ارائه طریق برای مداخلات حکام ایالات متحده را در امور داخلی کشورها امریکای لاتین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«با دیدی وسیع‌تر می‌توان گفت؛ مداخله‌جوئی خصیصه ذاتی ایالات متحده است. یعنی سیاست ایالات متحده در منطقه امریکای لاتین و مناطق مشابه دیگر به‌هر صورتی که باشد باز به‌شکلی مداخله جویانه و سلطه‌گرانه خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::مسأله این است که باید دانست که عکس‌العمل همسایه‌های ضعیف‌تر ایالات متحده در مقابل این دخالت‌ها چگونه است. مورد خلیج خوک‌ها (حملهٔ مزدوران آمریکائی به‌کوبا که در نتیجهٔ مقاومت دلیرانهٔ مردم کوبا در هم شکسته شد. م) مدل و نمونه‌ئی از این دخالت‌ها است. و اتحاد برای پیشرفت مدل دیگر دخالت امپریالیسم است. با تبلیغ و پشتیبانی از سازمان کشورهای قاره امریکا و نظام‌های تابعهٔ آن ایالات متحده همواره کوشش کرده است که روابط بین‌المللی کشورهای امریکا لاتین را با توجه به‌منافع خود در جهان و در قاره امریکا مدل‌بندی کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکی نیست که، اتحاد برای پیشرفت، تنها عامل و یا وسیله‌ئی نبود که حکام ایالات متحده از طریق آن دخالت خود را در امور داخلی کشورهای امریکای لاتین شدت داده و به‌آن استحکام بخشند. گذشته از این وسیله و بسیاری از دست آویز‌های دیگر که حکام ایالات متحده برای دخالت‌ها خود در اختیار دارند، می‌باید به‌سازمان‌های نظامی بین کشورهای امریکای لاتین و در سطح بین‌المللی که همواره به‌صورت یکی از کار‌آمدترین وسائل انقیاد و نفوذ در امور اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی این کشورها مطرح بوده‌اند، توجه داشت. این تشکیلات و سازمان‌های نظامی، به‌طور کلی مسأله «غیرسیاسی کردن» تناقضات و رودروئی‌هائی را که خصیصه ذاتی مناسبات امپریالیستی است،‌تسهیل می‌کند. که گویا همگی به‌یک‌سان در تصمیم گیری‌ها شرکت دارند و یا این که در موارد دیگر آن‌ها را چنان قانع می‌کنند که هرگونه رودروئی و برخورد مستقیم در مذاکرات دوجانبه با ایالات متحده را به‌صلاح خود ندانند و همواره مرعوب نفوذ و برتری قدرت آن‌ها باشند. طرح چندجانبهٔ مسائل مربوط به‌سلطهٔ امپریالیسم زمینه‌های لازم را چنان فراهم می‌آورد که حکام امریکای لاتین، شبیه طرز فکر معمول حکام ایالات متحده، همواره غیرسیاسی دیدن این گونه مسائل را به‌مصلحت خود و دیگران بدانند. به‌این صورت سازمان‌های چندجانبه و دکترین «اتحادیهٔ آماده» بین نابرابران به‌موازات یکدیگر اشاعه یافتند. بی‌جهت نیست که عناصر مربوط به‌دیپلماسی کامل و تمام و دیپلماسی کلی در تحلیل‌ها و پیشنهاد‌های مربوط به گزارش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راکفلر و پیترسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۶۹ و پیترسون در سال ۱۹۷۰ مشاهده می‌شود. هنگامی که پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریچارد نیکسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; طی سخنرانی برای انجمن مطبوعات ملل امریکائی در ۳۱ دسامبر ۱۹۶۹ سیاست نیمکره‌ئی ایالات متحده را اعلان کرد، قراردادهای چندجانبه را مورد توجه خاص قرار دارد و آن را شرایط تحقق دیپلماسیِ «اتحادیه آماده» امریکای شمالی یا درواقع دیپلماسی بین یک دولت امپریالیست و ملل وابستهٔ نیمکره دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« مشارکت ما باید چنان باشد که در آن ایالات متحده کم‌تر بگوید و بیش‌تر گوش شنوا داشته باشد. این مشارکت باید چنان باشد که در آن پویشهای روشنی پدید آید که بتواند شکل‌بندی‌های آتی امریکای لاتین را به‌شکلی تضمین کنند که منعکس کنندهٔ خواست‌های این کشور‌ها باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::پیشنهاد می‌کنم بین ملل امریکا ارگانی چند جانبه به‌وجود آید که بتواند به‌صورت روزافزونی مسئولیت تصمیمات مربوط به‌کمک‌های توسعه را به‌عهده بگیرد. بنابراین سی. آی. ای. پی (CIAP) (‌یا کمیته بین ـ امریکائی اتحاد برای پیشرفت) می‌تواند چنین نقشی را ایفا کند. یا این که ارگان کاملاً جدیدی به‌وجود آید، که به‌هر صورت هدفش بسط نهاد‌هائی باشد که برای ارائه کمک‌های دوجانبه ضروری است. چنین ارگانی تدریجاً مسئولیت‌های مربوط به‌طرح‌های عملی‌تر را خواهد پذیرفت»{{نشان|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از جنبه‌های مربوط به «اتحادیه آماده» این‌ها بود: (الف) مبارزه بر ضد &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خرابکاری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خارجی و داخلی، تحت عنوان صلح و آرامش یا دفاع از قانون و نظم. (ب) دفاع از منافع «بنگاه خصوصی» که به‌نظر آن‌ها به‌محض این که انگیزه‌ئی داشته باشد به‌مشارکت در توسعهٔ اجتماعی خواهد پرداخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از سازمان‌های چندجانبه خود را با این سیاست‌ها منطبق کرده یا به‌مفهوم دیگر کاملاً درخدمت آن‌ها درآمده‌اند. قبل از هر چیز این سازمان‌ها به‌غیر سیاسی کردن تضاد‌ها و تناقضات ناشی از سلطهٔ ایالات متحده در قاره می‌پردازند. وانگهی این سازمان‌ها می‌تواند منافع ماورای ملی بنگاه‌های امریکائی را نظم بهتری بدهد. از آن گذشته اتحادیهٔ تجارب آزادِ امریکای لاتین (آ. ال. آ. ال. سی) و بازار مشترک امریکای مرکزی (ام. سی. سی. آ) به‌صور گوناگون ایفا کنندهٔ چنین نقشی‌اند. این‌ها سازمان‌های چند جانبه‌ئی است که متأثر از روح دیپلماسی اتحادیهٔ آماده است؛ این سازمان‌ها در بسیاری از موارد در خدمت بنگاه‌های چند ملیتی ایالات متحده قرار دارند. نفوذ وسلطه مورد بحث را در مذاکرات و معاملاتی که بین حکومت‌های منطقه با ایالات متحده در مورد چگونگی تعیین حقوق و عوارض واردات در کشورهای عضو (آ. ال. آ. ال. سی) وضع می‌شود می‌توان به‌وضوح مشاهده کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« در شرایطی که موافقت‌نامه‌هائی که به‌صورت بی‌ربطی به‌متم‌های (آ. ال. آ. ال. سی) یا اتحادیهٔ تجارت آزادِ امریکا لاتین معروف است، مورد مذاکره قرار گرفته به‌اجرا در می‌آید؛ دولت‌های ذینفع در روابط تجاری دوجانبه یا چند جانبه که مصوبات این متمم‌ها شامل حال آن‌ها می‌شود، کاهش تعرفه‌های (حقوق یا عوارض مربوط به‌واردات) بسیاری را تقبل کنند. این کاهش‌ها معمولاً مورد درخواست و بنابه‌تقاضا و فشار بنگاه‌هائی است که در بخش خاصی از رشته‌های اقتصادی فعالیت می‌کنند، این بنگاه‌ها معمولا از طریق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=30834</id>
		<title>اتحادیهٔ میان نابرابران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=30834"/>
		<updated>2012-04-07T23:53:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:26-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکتاویو ایانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتحاد برای پیشرفت که سال ۱۹۶۱ برای پاسخ‌گوئی به‌برنامه اعلان شده در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منشور پونتادل‌استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، و اتحاد برای پیشرفت، با لحنی اصلاح‌طلبانه، وسیله‌ئی برای جمع‌آوری و اتحاد نیروهای محافظه کار و ارتجاعی در منطقه بود. این نخستین اقدام سیاسی در سطح قاره بود که از طریق آن حکام ایالات متحده و امریکای لاتین نشان دادند که چگونه دست به‌دست یکدیگر داده و به‌صورت فعالی به‌سازمان دادن تجربیاتی پرداخته‌اند که‌از‌انقلاب‌سوسیالیستی کوبا آموخته بودند، مرزهای جدید دیپلماسی، (Anew Frontier Diplomacy) پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در واقع ترکیب زیرکانه‌ئی از زبان اصلاح‌طلبانه و سیاست ضد اصلاحات بود، سپاه صلح را به‌وجود آورد و در زیر پوشش آن به‌تشدید برنامه‌های قاره‌ئی و محلی سرکوبی و «ضد خرابکاری» پرداخت. بدین ترتیب برای بار دوّم در این قرن، برتری (هژمونی) ایالات متحده در امریکای لاتین به صورت «امپریالیسم توجیه شده» اعمال می‌شد. نوعی برتری جوئی که بعداز حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرانکلین روزولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (۱۹۳۳ تا ۱۹۴۴) بار دیگر به‌صورت اساس حکومت جان. اف. کندی (۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳) درآمد. این شیوه برتری جوئی امپریالیستی در مقابل تناقضات، تضادها و سایر مسائل مربوط به‌روابط سلطه‌گرانه امریکای شمالی با کشورهای این منطقه شیوه‌ئی را به‌کار گرفت که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در زبان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آزادمنشانه و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درعمل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سلطه‌جو و جابرانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتال استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو اقدام بسیار مهمی بود که در به‌وجود آمدن اتفاقاتی که بعد از آن موجب توسعهٔ جنگ سرد در امریکای لاتین شد، نفش بسیار اساسی داشته است. این دو همواره در فعالیت‌ها و اقدامات مربوط به‌ضد انقلاب و ضد هرگونه اصلاحات اجتماعی، سیاسی، یا اقتصادی که موجودیت ساخت‌های موجود را به‌مخاطره می‌انداخت، موفقیت داشته‌اند. این دو منشور و پیمان وسیله‌ئی بود که می‌باید از طریق آن‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضع موجود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در مقابل نیروهائی که خواستار اصلاحات یا انقلابات بودند حفظ و ارکان رژیم‌های موجود را تقویت کرد. چنین اتحادها و منشور‌هائی اجازه می‌داد که حکام منطقه زمینه را برای گسترش بیش‌تر شعاع عمل دولت‌های‌شان در جهت تکامل دستگاه‌های اختناق و سرکوبی فراهم آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اصلاح‌طلبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتادل استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و اتحاد برای پیشرفت در واقع فورمولبندی آگاهانه‌ئی برای خنثی کردن تنش‌ها است در دورانی که، طغیان اجتماعی سیاسی بسیار محتمل است. امّا این زبان اصلاح‌طلبانه در عمل با توجه به دورنمای نیرو‌های اجتماعی که خواستار تغییر ساخت‌های سلطه (سیاسی) و تصاحب (اقتصادیات) بودند، به‌صورت دیگری تجلّی کرده تحقق یافت. برای مثال، می‌توان ملاحظه کرد که چگونه سخنرانی پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در مارس ۱۹۶۱ مردم منطقه را به‌اتحاد برای پیشرفت دعوت می‌کند، درست یک ماه قبل از صدور دستور حمله به‌خلیج خوک‌ها در کوبا ایراد می‌شود. و باز هم‌زمان با این اوضاع و احوال شاهد نظامی شدن قدرت سیاسی در ممالک امریکای لاتین هستیم. نظامی شدنی که معمولاً تحت لوای پاسخگوئی به‌خواستهای مشروع نوسازی و تجهیز نیروهای امنیتی انجام می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه گذشت برخی از رویدادها‌ئی است که به‌خوبی نشان می‌دهد، که چگونه حرف اصلاح‌طلبانه و عمل ضد‌اصلاحی و سلطه‌گرانه، به‌صورت عناوین و واقعیت‌های مغایر با یکدیگر در دیپلماسی اتحاد برای پیشرفت توسعه یافتند. به‌صورتی که می‌توان گفت: غرض از مرزهای جدید دیپلماسی در واقع گسترش مرزهای سرمایه‌داری امریکای شمالی در امریکای لاتین بود. حال ببینیم پرزیدنت کندی در ایم مورد چه می‌گفته و می‌کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از همهٔ مردمان نیمکره دعوت کردم که به‌‌یک اتحاد جدید برای پیشرفت بپیوندند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همکاری و کوشش گسترده‌ئی خواهد بود که از نظر عظمت و اصالت بی‌نظیر است، اتحادی برای برآورده شدن نیاز‌های اساسی مردم قاره امریکا، نیاز‌هائی چون مسکن، کار، زمین، بهداشت و مدرسه»{{نشان|۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دلمشغولی پرزیدنت و مشاوران اصلی‌اش همواره در توجه به‌نیروهای نظامی ایالات متحده و امریکای لاتین در جهت آمادگی برای عملیات ضد شورش، به‌خوبی منعکس است، هم‌چنان که در برنامه‌های بهترین مراکز آموزش نظامی ایالات متحده در این اواخر دوره‌های جدیدی برای آموزش این‌ گونه عملیات گنجانده شده است. هم‌چنین در سال ۱۹۶۱ پرزیدنت از کنگره بودجه بیش‌تری را برای افزایش نیروهای نظامی و امکانات گسترش واحدهای ضد چریکی درخواست کرد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهم ژوئن ۱۹۶۲ وزارت امور خارجه ایالات متحده با مشارکت سایر دوایر دولتی ذینفع، دوره‌های به‌خصوصی تحت عنوان «سمینار ملی درباره مسائل مربوط به‌توسعه دفاع ملی» تشکیل داد، و درهمین سمینار وزارت امورخارجه اعلان کرده بود که به‌دلائل اداری سمینار زیرنظر انستیتوی مسائل خارجی، وابسته به‌وزارت امور خارجه برگزار خواهد شد. آگهی رسمی مربوط به‌سمینار حاکی از این بود که «سمینار بیان‌گر تصمیم ایالات متحده برای کمک به‌کشورهای کم‌تر توسعه یافته جهان آزاد است؛ تا این که این کشورها بتوانند نیازهای مربوط به‌دفاع از جوامع خود را در مقابل تهدیدهای داخلی و خارجی برآورده کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر دیپلماسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دلار و چماق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با موفقیتی نسبی به‌طور پویا و توأم با یکدیگر به‌کار گرفته می‌شود. در این مورد باید گفت، هدف اصلی مقابله با تشدید بحران ناشی از تناقض طبقات در کشورهای قاره بود. طراحان منشور پونتادل استه و اتحاد برای پیشرفت به‌خلاف سایر سیاسیون امریکای شمالی هدف‌شان تقویت حکام کشورهای امریکای لاتین بود، تا در اثر این تقویت‌ها حکومت‌های محلی بتوانند با تنش‌ها و نارضایتی‌های اجتماعی در داخل کشورهای خود مقابله کنند. محرزترین عواملی که باعث تغییر سیاست حکام ایالات متحده شدند، رویدادهای است چون سیاست اصلاح‌طلب حکومت اربنز (سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴) در گواتمالا؛ مواجه شدن نیکسون، معاون وقت رئیس جمهوری امریکا، با عکس‌العمل تنفرآمیز مردم طی سفرش به‌امریکای لاتین در آورل ۱۹۵۸ و بالاخره گذشته از رویدادهای دیگر هراس ازاشاعه سیاست انقلابی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیدل کاسترو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از سال ۱۹۵۹ به‌بعد را می‌توان نام برد. با وقوع این رویدادها تقریباً همه حکام منطقه درمورد کنترل و سرکوبی مبارزات و برنامه‌های سیاسی طبقات اجتماعی که خواهان اصلاحات، تغییرات و دگرگونی قدرت سیاسی حاکم بودند، با یکدیگر توافق داشتند. از این جهت اتحاد برای پیشرفت درواقع کلید و ارائه طریق برای مداخلات حکام ایالات متحده را در امور داخلی کشورها امریکای لاتین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«با دیدی وسیع‌تر می‌توان گفت؛ مداخله‌جوئی خصیصه ذاتی ایالات متحده است. یعنی سیاست ایالات متحده در منطقه امریکای لاتین و مناطق مشابه دیگر به‌هر صورتی که باشد باز به‌شکلی مداخله جویانه و سلطه‌گرانه خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::مسأله این است که باید دانست که عکس‌العمل همسایه‌های ضعیف‌تر ایالات متحده در مقابل این دخالت‌ها چگونه است. مورد خلیج خوک‌ها (حملهٔ مزدوران آمریکائی به‌کوبا که در نتیجهٔ مقاومت دلیرانهٔ مردم کوبا در هم شکسته شد. م) مدل و نمونه‌ئی از این دخالت‌ها است. و اتحاد برای پیشرفت مدل دیگر دخالت امپریالیسم است. با تبلیغ و پشتیبانی از سازمان کشورهای قاره امریکا و نظام‌های تابعهٔ آن ایالات متحده همواره کوشش کرده است که روابط بین‌المللی کشورهای امریکا لاتین را با توجه به‌منافع خود در جهان و در قاره امریکا مدل‌بندی کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکی نیست که، اتحاد برای پیشرفت، تنها عامل و یا وسیله‌ئی نبود که حکام ایالات متحده از طریق آن دخالت خود را در امور داخلی کشورهای امریکای لاتین شدت داده و به‌آن استحکام بخشند. گذشته از این وسیله و بسیاری از دست آویز‌های دیگر که حکام ایالات متحده برای دخالت‌ها خود در اختیار دارند، می‌باید به‌سازمان‌های نظامی بین کشورهای امریکای لاتین و در سطح بین‌المللی که همواره به‌صورت یکی از کار‌آمدترین وسائل انقیاد و نفوذ در امور اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی این کشورها مطرح بوده‌اند، توجه داشت. این تشکیلات و سازمان‌های نظامی، به‌طور کلی مسأله «غیرسیاسی کردن» تناقضات و رودروئی‌هائی را که خصیصه ذاتی مناسبات امپریالیستی است،‌تسهیل می‌کند. که گویا همگی به‌یک‌سان در تصمیم گیری‌ها شرکت دارند و یا این که در موارد دیگر آن‌ها را چنان قانع می‌کنند که هرگونه رودروئی و برخورد مستقیم در مذاکرات دوجانبه با ایالات متحده را به‌صلاح خود ندانند و همواره مرعوب نفوذ و برتری قدرت آن‌ها باشند. طرح چندجانبهٔ مسائل مربوط به‌سلطهٔ امپریالیسم زمینه‌های لازم را چنان فراهم می‌آورد که حکام امریکای لاتین، شبیه طرز فکر معمول حکام ایالات متحده، همواره غیرسیاسی دیدن این گونه مسائل را به‌مصلحت خود و دیگران بدانند. به‌این صورت سازمان‌های چندجانبه و دکترین «اتحادیهٔ آماده» بین نابرابران به‌موازات یکدیگر اشاعه یافتند. بی‌جهت نیست که عناصر مربوط به‌دیپلماسی کامل و تمام و دیپلماسی کلی در تحلیل‌ها و پیشنهاد‌های مربوط به گزارش &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;راکفلر و پیترسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در سال ۱۹۶۹ و پیترسون در سال ۱۹۷۰ مشاهده می‌شود. هنگامی که پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریچارد نیکسون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; طی سخنرانی برای انجمن مطبوعات ملل امریکائی در ۳۱ دسامبر ۱۹۶۹ سیاست نیمکره‌ئی ایالات متحده را اعلان کرد، قراردادهای چندجانبه را مورد توجه خاص قرار دارد و آن را شرایط تحقق دیپلماسیِ «اتحادیه آماده» امریکای شمالی یا درواقع دیپلماسی بین یک دولت امپریالیست و ملل وابستهٔ نیمکره دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=30770</id>
		<title>اتحادیهٔ میان نابرابران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=30770"/>
		<updated>2012-04-03T16:42:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:26-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکتاویو ایانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتحاد برای پیشرفت که سال ۱۹۶۱ برای پاسخ‌گوئی به‌برنامه اعلان شده در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منشور پونتادل‌استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، و اتحاد برای پیشرفت، با لحنی اصلاح‌طلبانه، وسیله‌ئی برای جمع‌آوری و اتحاد نیروهای محافظه کار و ارتجاعی در منطقه بود. این نخستین اقدام سیاسی در سطح قاره بود که از طریق آن حکام ایالات متحده و امریکای لاتین نشان دادند که چگونه دست به‌دست یکدیگر داده و به‌صورت فعالی به‌سازمان دادن تجربیاتی پرداخته‌اند که‌از‌انقلاب‌سوسیالیستی کوبا آموخته بودند، مرزهای جدید دیپلماسی، (Anew Frontier Diplomacy) پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در واقع ترکیب زیرکانه‌ئی از زبان اصلاح‌طلبانه و سیاست ضد اصلاحات بود، سپاه صلح را به‌وجود آورد و در زیر پوشش آن به‌تشدید برنامه‌های قاره‌ئی و محلی سرکوبی و «ضد خرابکاری» پرداخت. بدین ترتیب برای بار دوّم در این قرن، برتری (هژمونی) ایالات متحده در امریکای لاتین به صورت «امپریالیسم توجیه شده» اعمال می‌شد. نوعی برتری جوئی که بعداز حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرانکلین روزولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (۱۹۳۳ تا ۱۹۴۴) بار دیگر به‌صورت اساس حکومت جان. اف. کندی (۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳) درآمد. این شیوه برتری جوئی امپریالیستی در مقابل تناقضات، تضادها و سایر مسائل مربوط به‌روابط سلطه‌گرانه امریکای شمالی با کشورهای این منطقه شیوه‌ئی را به‌کار گرفت که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در زبان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آزادمنشانه و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درعمل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سلطه‌جو و جابرانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتال استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو اقدام بسیار مهمی بود که در به‌وجود آمدن اتفاقاتی که بعد از آن موجب توسعهٔ جنگ سرد در امریکای لاتین شد، نفش بسیار اساسی داشته است. این دو همواره در فعالیت‌ها و اقدامات مربوط به‌ضد انقلاب و ضد هرگونه اصلاحات اجتماعی، سیاسی، یا اقتصادی که موجودیت ساخت‌های موجود را به‌مخاطره می‌انداخت، موفقیت داشته‌اند. این دو منشور و پیمان وسیله‌ئی بود که می‌باید از طریق آن‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضع موجود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در مقابل نیروهائی که خواستار اصلاحات یا انقلابات بودند حفظ و ارکان رژیم‌های موجود را تقویت کرد. چنین اتحادها و منشور‌هائی اجازه می‌داد که حکام منطقه زمینه را برای گسترش بیش‌تر شعاع عمل دولت‌های‌شان در جهت تکامل دستگاه‌های اختناق و سرکوبی فراهم آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اصلاح‌طلبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتادل استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و اتحاد برای پیشرفت در واقع فورمولبندی آگاهانه‌ئی برای خنثی کردن تنش‌ها است در دورانی که، طغیان اجتماعی سیاسی بسیار محتمل است. امّا این زبان اصلاح‌طلبانه در عمل با توجه به دورنمای نیرو‌های اجتماعی که خواستار تغییر ساخت‌های سلطه (سیاسی) و تصاحب (اقتصادیات) بودند، به‌صورت دیگری تجلّی کرده تحقق یافت. برای مثال، می‌توان ملاحظه کرد که چگونه سخنرانی پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در مارس ۱۹۶۱ مردم منطقه را به‌اتحاد برای پیشرفت دعوت می‌کند، درست یک ماه قبل از صدور دستور حمله به‌خلیج خوک‌ها در کوبا ایراد می‌شود. و باز هم‌زمان با این اوضاع و احوال شاهد نظامی شدن قدرت سیاسی در ممالک امریکای لاتین هستیم. نظامی شدنی که معمولاً تحت لوای پاسخگوئی به‌خواستهای مشروع نوسازی و تجهیز نیروهای امنیتی انجام می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه گذشت برخی از رویدادها‌ئی است که به‌خوبی نشان می‌دهد، که چگونه حرف اصلاح‌طلبانه و عمل ضد‌اصلاحی و سلطه‌گرانه، به‌صورت عناوین و واقعیت‌های مغایر با یکدیگر در دیپلماسی اتحاد برای پیشرفت توسعه یافتند. به‌صورتی که می‌توان گفت: غرض از مرزهای جدید دیپلماسی در واقع گسترش مرزهای سرمایه‌داری امریکای شمالی در امریکای لاتین بود. حال ببینیم پرزیدنت کندی در ایم مورد چه می‌گفته و می‌کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از همهٔ مردمان نیمکره دعوت کردم که به‌‌یک اتحاد جدید برای پیشرفت بپیوندند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همکاری و کوشش گسترده‌ئی خواهد بود که از نظر عظمت و اصالت بی‌نظیر است، اتحادی برای برآورده شدن نیاز‌های اساسی مردم قاره امریکا، نیاز‌هائی چون مسکن، کار، زمین، بهداشت و مدرسه»{{نشان|۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دلمشغولی پرزیدنت و مشاوران اصلی‌اش همواره در توجه به‌نیروهای نظامی ایالات متحده و امریکای لاتین در جهت آمادگی برای عملیات ضد شورش، به‌خوبی منعکس است، هم‌چنان که در برنامه‌های بهترین مراکز آموزش نظامی ایالات متحده در این اواخر دوره‌های جدیدی برای آموزش این‌ گونه عملیات گنجانده شده است. هم‌چنین در سال ۱۹۶۱ پرزیدنت از کنگره بودجه بیش‌تری را برای افزایش نیروهای نظامی و امکانات گسترش واحدهای ضد چریکی درخواست کرد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهم ژوئن ۱۹۶۲ وزارت امور خارجه ایالات متحده با مشارکت سایر دوایر دولتی ذینفع، دوره‌های به‌خصوصی تحت عنوان «سمینار ملی درباره مسائل مربوط به‌توسعه دفاع ملی» تشکیل داد، و درهمین سمینار وزارت امورخارجه اعلان کرده بود که به‌دلائل اداری سمینار زیرنظر انستیتوی مسائل خارجی، وابسته به‌وزارت امور خارجه برگزار خواهد شد. آگهی رسمی مربوط به‌سمینار حاکی از این بود که «سمینار بیان‌گر تصمیم ایالات متحده برای کمک به‌کشورهای کم‌تر توسعه یافته جهان آزاد است؛ تا این که این کشورها بتوانند نیازهای مربوط به‌دفاع از جوامع خود را در مقابل تهدیدهای داخلی و خارجی برآورده کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر دیپلماسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دلار و چماق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با موفقیتی نسبی به‌طور پویا و توأم با یکدیگر به‌کار گرفته می‌شود. در این مورد باید گفت، هدف اصلی مقابله با تشدید بحران ناشی از تناقض طبقات در کشورهای قاره بود. طراحان منشور پونتادل استه و اتحاد برای پیشرفت به‌خلاف سایر سیاسیون امریکای شمالی هدف‌شان تقویت حکام کشورهای امریکای لاتین بود، تا در اثر این تقویت‌ها حکومت‌های محلی بتوانند با تنش‌ها و نارضایتی‌های اجتماعی در داخل کشورهای خود مقابله کنند. محرزترین عواملی که باعث تغییر سیاست حکام ایالات متحده شدند، رویدادهای است چون سیاست اصلاح‌طلب حکومت اربنز (سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴) در گواتمالا؛ مواجه شدن نیکسون، معاون وقت رئیس جمهوری امریکا، با عکس‌العمل تنفرآمیز مردم طی سفرش به‌امریکای لاتین در آورل ۱۹۵۸ و بالاخره گذشته از رویدادهای دیگر هراس ازاشاعه سیاست انقلابی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فیدل کاسترو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از سال ۱۹۵۹ به‌بعد را می‌توان نام برد. با وقوع این رویدادها تقریباً همه حکام منطقه درمورد کنترل و سرکوبی مبارزات و برنامه‌های سیاسی طبقات اجتماعی که خواهان اصلاحات، تغییرات و دگرگونی قدرت سیاسی حاکم بودند، با یکدیگر توافق داشتند. از این جهت اتحاد برای پیشرفت درواقع کلید و ارائه طریق برای مداخلات حکام ایالات متحده را در امور داخلی کشورها امریکای لاتین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«با دیدی وسیع‌تر می‌توان گفت؛ مداخله‌جوئی خصیصه ذاتی ایالات متحده است. یعنی سیاست ایالات متحده در منطقه امریکای لاتین و مناطق مشابه دیگر به‌هر صورتی که باشد باز به‌شکلی مداخله جویانه و سلطه‌گرانه خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسأله این است که باید دانست که عکس‌العمل همسایه‌های ضعیف‌تر ایالات متحده در مقابل این دخالت‌ها چگونه است. مورد خلیج خوک‌ها (حملهٔ مزدوران آمریکائی به‌کوبا که در نتیجهٔ مقاومت دلیرانهٔ مردم کوبا در هم شکسته شد. م) مدل و نمونه‌ئی از این دخالت‌ها است. و اتحاد برای پیشرفت مدل دیگر دخالت امپریالیسم است. با تبلیغ و پشتیبانی از سازمان کشورهای قاره امریکا و نظام‌های تابعهٔ آن ایالات متحده همواره کوشش کرده است که روابط بین‌المللی کشورهای امریکا لاتین را با توجه به‌منافع خود در جهان و در قاره امریکا مدل‌بندی کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکی نیست که، اتحاد برای پیشرفت، تنها عامل و یا وسیله‌ئی نبود که حکام ایالات متحده از طریق&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=30391</id>
		<title>اتحادیهٔ میان نابرابران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=30391"/>
		<updated>2012-03-02T18:47:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:26-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکتاویو ایانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتحاد برای پیشرفت که سال ۱۹۶۱ برای پاسخ‌گوئی به‌برنامه اعلان شده در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;منشور پونتادل‌استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، و اتحاد برای پیشرفت، با لحنی اصلاح‌طلبانه، وسیله‌ئی برای جمع‌آوری و اتحاد نیروهای محافظه کار و ارتجاعی در منطقه بود. این نخستین اقدام سیاسی در سطح قاره بود که از طریق آن حکام ایالات متحده و امریکای لاتین نشان دادند که چگونه دست به‌دست یکدیگر داده و به‌صورت فعالی به‌سازمان دادن تجربیاتی پرداخته‌اند که‌از‌انقلاب‌سوسیالیستی کوبا آموخته بودند، مرزهای جدید دیپلماسی، (Anew Frontier Diplomacy) پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در واقع ترکیب زیرکانه‌ئی از زبان اصلاح‌طلبانه و سیاست ضد اصلاحات بود، سپاه صلح را به‌وجود آورد و در زیر پوشش آن به‌تشدید برنامه‌های قاره‌ئی و محلی سرکوبی و «ضد خرابکاری» پرداخت. بدین ترتیب برای بار دوّم در این قرن، برتری (هژمونی) ایالات متحده در امریکای لاتین به صورت «امپریالیسم توجیه شده» اعمال می‌شد. نوعی برتری جوئی که بعداز حکومت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فرانکلین روزولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (۱۹۳۳ تا ۱۹۴۴) بار دیگر به‌صورت اساس حکومت جان. اف. کندی (۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳) درآمد. این شیوه برتری جوئی امپریالیستی در مقابل تناقضات، تضادها و سایر مسائل مربوط به‌روابط سلطه‌گرانه امریکای شمالی با کشورهای این منطقه شیوه‌ئی را به‌کار گرفت که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در زبان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آزادمنشانه و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درعمل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سلطه‌جو و جابرانه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتال استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو اقدام بسیار مهمی بود که در به‌وجود آمدن اتفاقاتی که بعد از آن موجب توسعهٔ جنگ سرد در امریکای لاتین شد، نفش بسیار اساسی داشته است. این دو همواره در فعالیت‌ها و اقدامات مربوط به‌ضد انقلاب و ضد هرگونه اصلاحات اجتماعی، سیاسی، یا اقتصادی که موجودیت ساخت‌های موجود را به‌مخاطره می‌انداخت، موفقیت داشته‌اند. این دو منشور و پیمان وسیله‌ئی بود که می‌باید از طریق آن‌ها &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضع موجود&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در مقابل نیروهائی که خواستار اصلاحات یا انقلابات بودند حفظ و ارکان رژیم‌های موجود را تقویت کرد. چنین اتحادها و منشور‌هائی اجازه می‌داد که حکام منطقه زمینه را برای گسترش بیش‌تر شعاع عمل دولت‌های‌شان در جهت تکامل دستگاه‌های اختناق و سرکوبی فراهم آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اصلاح‌طلبانه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; منشور &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پونتادل استه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و اتحاد برای پیشرفت در واقع فورمولبندی آگاهانه‌ئی برای خنثی کردن تنش‌ها است در دورانی که، طغیان اجتماعی سیاسی بسیار محتمل است. امّا این زبان اصلاح‌طلبانه در عمل با توجه به دورنمای نیرو‌های اجتماعی که خواستار تغییر ساخت‌های سلطه (سیاسی) و تصاحب (اقتصادیات) بودند، به‌صورت دیگری تجلّی کرده تحقق یافت. برای مثال، می‌توان ملاحظه کرد که چگونه سخنرانی پرزیدنت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جان. اف. کندی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که در مارس ۱۹۶۱ مردم منطقه را به‌اتحاد برای پیشرفت دعوت می‌کند، درست یک ماه قبل از صدور دستور حمله به‌خلیج خوک‌ها در کوبا ایراد می‌شود. و باز هم‌زمان با این اوضاع و احوال شاهد نظامی شدن قدرت سیاسی در ممالک امریکای لاتین هستیم. نظامی شدنی که معمولاً تحت لوای پاسخگوئی به‌خواستهای مشروع نوسازی و تجهیز نیروهای امنیتی انجام می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه گذشت برخی از رویدادها‌ئی است که به‌خوبی نشان می‌دهد، که چگونه حرف اصلاح‌طلبانه و عمل ضد‌اصلاحی و سلطه‌گرانه، به‌صورت عناوین و واقعیت‌های مغایر با یکدیگر در دیپلماسی اتحاد برای پیشرفت توسعه یافتند. به‌صورتی که می‌توان گفت: غرض از مرزهای جدید دیپلماسی در واقع گسترش مرزهای سرمایه‌داری امریکای شمالی در امریکای لاتین بود. حال ببینیم پرزیدنت کندی در ایم مورد چه می‌گفته و می‌کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از همهٔ مردمان نیمکره دعوت کردم که به‌‌یک اتحاد جدید برای پیشرفت بپیوندند &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اتحاد برای پیشرفت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همکاری و کوشش گسترده‌ئی خواهد بود که از نظر عظمت و اصالت بی‌نظیر است، اتحادی برای برآورده شدن نیاز‌های اساسی مردم قاره امریکا، نیاز‌هائی چون مسکن، کار، زمین، بهداشت و مدرسه»{{نشان|۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دلمشغولی پرزیدنت و مشاوران اصلی‌اش همواره در توجه به‌نیروهای نظامی ایالات متحده و امریکای لاتین در جهت آمادگی برای عملیات ضد شورش، به‌خوبی منعکس است، هم‌چنان که در برنامه‌های بهترین مراکز آموزش نظامی ایالات متحده در این اواخر دوره‌های جدیدی برای آموزش این‌ گونه عملیات گنجانده شده است. هم‌چنین در سال ۱۹۶۱ پرزیدنت از کنگره بودجه بیش‌تری را برای افزایش نیروهای نظامی و امکانات گسترش واحدهای ضد چریکی درخواست کرد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دهم ژوئن ۱۹۶۲ وزارت امور خارجه ایالات متحده با مشارکت سایر دوایر دولتی ذینفع، دوره‌های به‌خصوصی تحت عنوان «سمینار ملی درباره مسائل مربوط به‌توسعه دفاع ملی» تشکیل داد، و درهمین سمینار وزارت امورخارجه اعلان کرده بود که به‌دلائل اداری سمینار زیرنظر انستیتوی مسائل خارجی، وابسته به‌وزارت امور خارجه برگزار خواهد شد. آگهی رسمی مربوط به‌سمینار حاکی از این بود که «سمینار بیان‌گر تصمیم ایالات متحده برای کمک به‌کشورهای کم‌تر توسعه یافته جهان آزاد است؛ تا این که این کشورها بتوانند نیازهای مربوط به‌دفاع از جوامع خود را در مقابل تهدیدهای داخلی و خارجی برآورده کنند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر دیپلماسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دلار و چماق&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با موفقیتی نسبی به‌طور پویا و توأم با یکدیگر به‌کار گرفته می‌شود. در این مورد باید گفت، هدف اصلی مقابله با تشدید بحران ناشی از تناقض طبقات در کشورهای قاره بود. طراحان منشور پونتادل استه و اتحاد برای پیشرفت به‌خلاف سایر سیاسیون امریکای شمالی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=30279</id>
		<title>اتحادیهٔ میان نابرابران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D9%94_%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=30279"/>
		<updated>2012-02-28T16:48:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:26-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:26-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۲۶ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکتاویو ایانی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتحاد برای پیشرفت که سال 1961 برای پاسخ‌گوئی به‌برنامه اعلان شده در منشور پونتادل‌استه، و اتحاد برای پیشرفت، با لحنی اصلاح‌طلبانه، وسیله‌ئی برای جمع‌آوری و اتحاد نیروهای محافظه کار و ارتجاعی در منطقه بود. این نخستین اقدام سیاسی در سطح قاره بودکه از طریق آن حکام ایالات متحده و امریکای لاتین نشان دادند که چگونه دست به‌دست یکدیگر داده و به‌صورت فعالی به‌سازمان دادن تجربیاتی پرداخته‌اند که‌از‌انقلاب‌سوسیالیستی کوبا آموخته بودند، مرزهای جدید دیپلماسی، (Anew Frontier Diplomacy) پرزیدنت جان. اف. کندی که در واقع ترکیب زیرکانه‌ئی از زبان اصلاح‌طلبانه و سیاست ضد اصلاحات بود، سپاه صلح را به‌وجود آورد و در زیر پوشش آن به‌تشدید برنامه‌های قاره‌ئی و محلی سرکوبی و «ضد خرابکاری» پرداخت. بدین ترتیب برای بار دوّم در این قرن، برتری (هژمونی) ایالات متحده در امریکای لاتین به صورت «امپریالیسم توجیه شده» اعمال می‌شد. نوعی برتری جوئی که بعداز حکومت فرانکلین روزولت (1933 تا 1944) بار دیگر به‌صورت اساس حکومت جان. اف. کندی (1961 تا 1963) درآمد. این شیوه برتری جوئی امپریالیستی در مقابل تناقضات، تضادها و سایر مسائل مربوط به‌ روابط سلطه‌گرانه امریکای شمالی با کشورهای این منطقه شیوه‌ئی را به‌کار گرفت که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;در زبان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آزادمنشانه و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;درعمل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سلطه‌جو و جابرانه بود.    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۲۶]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29905</id>
		<title>بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29905"/>
		<updated>2012-02-16T17:26:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: بازنگری شد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فوق‌العادهٔ شماره ۶ روزنامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرمان مستضعفین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مورخ سه‌شنبه ۱۰ مهر ۵۸، که ارگان عقیدتی-سیاسی سازمانی است به‌نام «سازمان رزمندگان پیشگام مستضعفین ایران»، مقالهٔ مفصلی تحت عنوان «شورا، پل انتقال قدرت از ارتجاع به‌مردم در راه نابودی ریشه‌های امپریالیسم»نوشته شده است که بسیار خواندنی است. در این مقاله دربارهٔ مفهوم شورا چنین آمده است: شورا عبارت است از «به‌میدان کشاندن توده‌های مردم برمبنای آگاهی‌شان از حقوق حقه‌شان در جهت مداخلهٔ مستقیم در سرنوشت خود و هدایت اجتماع در راستای تحقق حقوق حقهٔ تمامی افراد اجتماع» در این برداشت از شورا دو عنصر اساسی وجود دارد که عبارتند از: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی افراد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دخالت مستقیم توده‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. در دنبالهٔ مقاله عنصر دیگری که عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آینده‌نگری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عناصر قبلی اضافه شده است. باید گفت که آینده‌نگری وجه دیگری از بیان همان عنصر آگاهی است. در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دو سطح تعبیر کرده‌اند: یکی در سطح شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضعیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجود و دیگر شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تحولات آینده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. نویسندگان مقاله بر این اساس، دربارهٔ استقرار نظام شورائی بحث کرده، نتیجه گرفته‌اند که برای تشکیل شوراهای ایالتی «ابتدا می‌بایست زمینه‌های ذهنی مردمی شدن آن را با ارتقاء سطح آگاهی عمومی از طریق نیروهای مترقی فراهم ساخت...». و در همین جهت فکری پیشنهاد کرده‌اند که زمینهٔ استقرار نظام شورائی با تکیه به‌پیشگامان مردمی در بین قشرهای بالنسبه آگاه‌تر مانند تحصیل کرده‌ها، معلمین و فرهنگیان، دانش‌آموزان، کارگران کارخانه‌ها، کسبهٔ خرده‌پا و قشرهای پائین بازار، فراهم آید و حتی گفته‌اند که تشکیل شوراهای ایالتی می‌باید «از محیط و مجامع کارگری، نظامی، فرهنگی، آموزشی، دانشگاهی، بازاری، و...» شروع شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد وظائف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ایالتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به: «احداث راه‌های ارتباطی، پل، سد،... مبارزه با بیکاری، ایجاد کار در رابطه با کل استان از طریق تشکیل تأسیسات صنعتی، بهبود وسائل رفاهی، بهداشتی از قبیل تأمین مسکن، ایجاد بیمارستان، و بهبود امورات قضائی از قبیل رسیدگی به‌دادگاه‌ها و غیره...» اشاره کرده‌اند. نویسندگان مقاله برای شوراهای ایالتی در قبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ولایتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای صنفی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز وظائفی پذیرفته‌اند. در قبال شوراهای ولایتی: «اختصاص بودجهٔ کافی جهت اجرای برنامه‌ها و طرح‌های پیشنهادی شوراهای ولایتی مبنی بر رسیدگی به‌امور روستاها و...» و در قبال شوراهای صنفی: وظائفی اساسی دارند زیرا خود شورای ایالتی مرکب است از نمایندگان صنف‌ها و شوراهای صنفی که خود این‌ها از نمایندگان شوراهای مؤسسه‌ها و واحدها تشکیل می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در واقع چهار سطح در نظر گرفته شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شوراهای ایالتی (شورای استان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای ولایتی (شورای شهرستان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای صنفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای موسسه یا واحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که به‌صراحت و دقت بیان نشده اما ظاهراً پیداست که مکانیسم نمایندگی و تشکیل شوراها از پائین به‌بالاست. یعنی نمایندگان از واحد به‌صنف و از آنجا به‌شوراهای ولایتی و ایالتی می‌روند. نویسندگان مقاله در همین زمینه از ارتش هم یاد کرده و لزوم تشکیل شوراها را در ارتش یادآور شده‌اند. اگر خلاصه کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۱. مکانیسم شوراها از پائین به‌بالاست در ظرف فعالیت صنفی و حرفه‌ئی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۲. هدف: مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌های مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۳. ویژگی ساختی لازم علاوه بر عنصر حرفه‌ئی عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این برداشت دو نتیجه عمده می‌توان گرفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{تک ستاره}} یکی این که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ابعاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; واحد اجتماعی که زمینهٔ انتخاب شورا قرار می‌گیرد اهمیت دارد. این بعد هر قدر کوچک‌تر باشد بهتر است زیرا مشارکت مستقیم را بیش‌تر و کیفیت آن را بهتر می‌کند. چون افراد یک واحد کوچک دارای خصائص زیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: ـ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تخصص&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌شان در مسأله بیش‌تر است. به‌امور حرفه‌ئی خود آگاه‌ترند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شناخت متقابل‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از هم بیش‌تر است. و افراد کاردان و آگاه و مؤمن به‌آرمان‌های اجتماعی مترقی را در بین خود بهتر می‌شناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{تک ستاره}} دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماهیت اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;: با توجه به‌عنصر آگاهی از یک سو و عنصر تعهد نسبت به‌پیشرفت و ترقی اجتماعی در جهت منافع مردم از سوی دیگر، نویسندگان مقاله به‌ماهیت اجتماعی قشرها اهمیت داده و از قشرهای فرهنگی، معلم و دانش‌آموز، کارگران کارخانه و کسبهٔ خرده‌پا یاد کرده‌اند. از دیدگاه ماهیت اجتماعی، در واقع دو ضابطه در نظر گرفته شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{تک ستاره}} زمینهٔ غنی‌تر فرهنگی دانش عمومی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{تک ستاره}} خصلت قوی‌تری در رهبری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال اگر این مسائل را با مواردی که در زمینهٔ وظائف شوراها گفته‌اند در نظر بگیریم خواهیم دید که خط اصلی فکر در مسألهٔ شوراها در واقع عبارت بوده است از رسیدن به‌هدف‌های زیر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{تک ستاره}} مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{تک ستاره}} نظارت مستقیم آن‌ها در مسائلی که مجموعه آن مسائل امروزه در قلمرو برنامه‌ریزی اقتصادی و اجتماعی قرار می‌گیرد: راه، سد، مدرسه، بیمارستان، مسکن، بهداشت، ایجاد کار، مسائل قضائی و غیره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. یعنی مشارکت مستقیم توده‌ها در تصمیم‌گیری از یک سو و در تعیین محتوا و شیوهٔ اجرای برنامه‌های اقتصادی و اجتماعی از سوی دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این‌ها مسائلی است که در فرهنگ اروپائی تحت عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا autogestion  نام برده می‌شود و چیزی است که بسیاری از گرایش‌های سوسیالیستی در کشورهای اروپائی آن را هدف خود قرار داده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو وجه عمده دارد: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اجتماعی - اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از لحاظ سیاسی، یعنی فراتر رفتن از فُرمالیسم دموکراسی بورژوائی و پیاده کردن نظام واقعاً مردمی بوروکراسی. از لحاظ اجتماعی - اقتصادی یعنی فراتر رفتن از نظام تولیدی سرمایه‌داری و اجتماعی کردن هدف‌ها و نظام تولید اقتصادی جامعه. پس فکر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا فکر مربوط به‌جریان‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع بیانگر کوشش‌های تودهٔ مردم است در قبال صاحبان زور و زر، مستبدان و خودکامگان سیاسی و سرمایه‌داران، که نفع‌شان در اِعمال آن نوع از شیوه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برای ادارهٔ جامعه است که بالمآل به‌تراکم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قدرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست عده‌ئی محدود بینجامد و اکثریت عظیم خلق را از مشارکت در امور جامعه عملاً کنار بگذارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا شگرد مردم است در برابر بازی دموکراسی سرمایه‌داری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یا بازی دموکراسی انواع نظام‌های خودکامهٔ پدرسالانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ تاریخی نیز پیدایش فکر شوراها یا خودگردانی در فرهنگ اروپا همراه با برملا شدن ماهیت ضدمردمی نظام اقتصادی سرمایه‌داری و شکل سیاسی متناسب آن یعنی پارلمانتاریسم صوری و بازی انتخاباتی است. اشتباه نشود، مسأله، نفی ذاتی انتخابات و نمایندگی نیست چرا که انتخابی بودن قدرت و مکانیسم نمایندگی، در تاریخ تحول و تکامل اندیشه و پراتیک اجتماعی، در مقایسه با خودکامگی و قدرت مطلق، نوعی دستاورد مهم سیاسی ـ اجتماعی است. مسأله عبارت است از نحوهٔ عملکرد و محتوای شیوه‌های نمایندگی. نمایندگی از کجا؟ در چه ابعادی؟ و در چه کانال‌ها یا مسیرهائی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بورژوازی این مسائل را مسکوت می‌گذارد. ابعاد را هرچه وسیع‌تر و کانال‌ها را هرچه کلی‌تر و نامشخص‌تر می‌گیرد تا آگاه‌ترین و آشناترین افراد به‌قشرهای مردمی جای خود را به&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِماگوگ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (= مردم فریب) ترین افراد بدهند و اینان انتخاب شوند. بورژوازی به‌جای حرکت از واحدهای کوچک، از مسیرهای حرفه‌ئی و تخصصی، از قشرهای آگاه و بالنده، تکیه‌اش را بر مجموعهٔ طبقهٔ متوسطی که در یک ظرف کلی اجتماعی به‌عنوان مالیات‌دهنده یا ثبت‌نام‌کننده و دارندهٔ کارت الکترال ریخته شده است، و از لحاظ تخصص و آگاهی تنها گوش به‌تبلیغات رادیو و تلویزیون یا مطبوعات هدایت شده دارد و متکی به‌شناخت رویاروی و مشخصی نیست می‌گذارد و دموکراسی و مکانیسم نمایندگی را عملاً تبدیل به‌بازی دموکراتیک می‌کند و محتوای واقعیش را از آن می‌گیرد. شورا یا خودگردانی و نظائر آن شگردهائی هستند درست برای نفی همین نظام مردم‌فریب و استقرار دموکراسی به‌معنای واقعی کلمه. از این رو فکر شورائی یا موج حرکت شورائی هنگامی برمی‌خیزد که نظام مستقر دچار بحران شده باشد و سیستم ارزش‌های مستقر آن یا سیستم اجرائی مستقر آن عملکرد و کارآئی خود را موقتاً از دست داده باشد. اما تجربه نشان داده است که قدرت مستقر بیدرنگ می‌کوشد با کلک همیشگیش، با پیش کشیدن قالب‌ها، فُرم‌ها و شیوه‌های ظاهراً مبتنی بر رأی دادن اما در واقع به‌کلی دور از ماهیت واقعی شوراها موج برخاسته را بخواباند و با استقرار مجدد یک سیستم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازی‌مأبانهٔ نمایندگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، قدرت مردم را از مشارکت مستقیم و موثر در امور اجتماعی باز دارد و دوباره روز از نو روزی از نو: همه چیز جامعه در اختیار عده‌ئی محدود قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اتفاق در کشور ما هم افتاد. به‌دنبال انقلاب و از هم‌پاشیدگی نظام جبّار شاهنشاهی مردم به‌شیوه‌های واقعاً مردمی ادارهٔ جامعه روی آوردند و نهادهای مربوط را هم خود به‌خود ایجاد کردند: شوراهای کارکنان در مؤسسه‌های تولیدی و اداری نمونهٔ این نهادها بود. این نهادهای انقلابی انقلاب را به‌ثمر رساندند، یعنی مبارزه را سامان دادند، اعتصاب‌ها را پیگیری کردند، تعاون انقلابی ایجاد کردند تا توده‌های مبارز در برابر رژیم گذشته آسیب‌ناپذیر باشند و سطح آگاهی و تشکل توده‌ها را در قالب واحدهای فعالیت حرفه‌ئی بالا بردند. اما، باز هم مثل همیشه و همه جا، قدرت همانقدر که مستقر شد دیگر شوراها را لازم نداشت. جامعه‌های اصیل و خودجوش، اتحادیه‌های اصیل و خودجوش و شوراهای اصیل و خودجوش که در جریان انقلاب شکل گرفته بود از نظر قدرت مستقر دیگر ابزاری مخل بود، نه ممّد حیات. و چون مقابله با آن‌ها کار ساده‌ئی نبود پس به شیوه‌ئی متوسل شدند که شیوهٔ همیشگی قدرتمندان است، یعنی دور زدن شوراها، اتحادیه‌ها و جامعه‌های حرفه‌ئی اصیل از طریق پیاده کردن یک نظام نمایندگی صوری. بردارید قانون تشکیل شوراها را بخوانید تا تفاوت این شورائی که قرار است به‌وجود آید با شوراهای انقلابی، یا با هسته‌های انقلابی شوراهای خودجوش، معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتهٔ دیگر در رابطه با مقالهٔ «آرمان مستضعفین» این است که در این مقاله هیچ جا از کارکنان ادارات و کارمندان نامی برده نشده است. حتی در یک مورد به‌بوروکراسی و کاغذبازی شدیداً حمله شده است. بسیار معنی‌دار است که نویسندگان مقاله، با همه توجهی که به‌عنصر تخصص و آگاهی در تشکیل شوراها نشان داده‌اند مسألهٔ ادارات دولتی و قشر کارمندان دولت را مسکوت گذاشته حتی در یک جا شدیداً به‌بوروکراسی حمله کرده‌اند. این ناشی از چیست؟ بیگمان ناشی از نقش بوروکراسی{{نشان|1}} در جامعهٔ ماست. بوروکراسی در این جامعه ریشه‌ئی تاریخی دارد. دیوان با امپراتوری پارسی‌ها زائیده شد، با سلطهٔ یونانیان بر ما به‌عنوان ابزار کارشان ادامه یافت. با فرمانروائی پارت‌ها و ساسانیان تکمیل شد و به‌عنوان یک نهاد فونکسیونل به‌دست اعراب مهاجم و پس از آن به‌دست هر مهاجم و گردن کلفت دیگری افتاد تا از آنم به‌عنوان پایگاهی برای اعمال قدرت خود استفاده کند. دیوان از یک سو و ارتش از سوی دیگر همیشه در طول تاریخ دولنگهٔ یک در بوده‌اند: درِ قدرت. ـ قدرتمندان از این در وارد و از همین در هم خارج می‌شده‌اند. به‌همین انقلاب خودمان نگاه کنید: پایگاه اجتماعی شاه چه بود؟ دستگاه نظامی و دستگاه اداری.  ـ  دستگاه نظامی برای سرکوب و دستگاه اداری برای اداره و گرداندن امور. و برای سیر کردن شکم این دو دستگاه هم پول نفت... شاه تا پول نفت را داشت غمی نداشت. ارتش و اداره را بر جان و مال مردم مسلط کرده بود. آن گاه که پول نفت دیگر بریز و بپاش‌های او را در قالب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ارتش و اداره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تکافو نکرد، آن گاه که ارتش ـ یعنی پایهٔ ارتش ـ به‌انگیزهٔ اعتقاد عینی و سیاسی خود شروع به‌نافرمانی کرد و ستون فقراتش شکست، آن گاه که اداره و مؤسسه‌های تولیدی وابسته به‌دیوان ـ یعنی مثلاً نفت ـ به‌علت اعتصاب و نافرمانی خیلِ  توده‌های پائین آن‌ها از کار افتادند، نظام شاهنشاهی نیز از کار افتاد. پس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه نظامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه اداری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همواره پایگاه قدرت در جامعهٔ ما بوده‌اند. شاید از همین روست که نویسندگان مقاله به‌دستگاه اداری توجه نکرده‌اند. توجه نکرده‌اند به‌علت نفرت از بوروکراسی؛ به‌ارتش توجه کرده‌اند به‌دلیل آشکار بودن نقش ارتش در قدرت سیاسی. ولی اگرچه دیوان ابزار قدرت بوده، دیوانیان ـ یعنی توده‌های کارمندی ـ خود نیز همواره قربانی دولت و قدرت بوده‌اند. کارمندان اداری همیشه جزو محروم‌ترین قشرها بوده‌اند. هیچ گاه به‌بازی گرفته نشده‌اند و همیشه کوشش شده است تا از آنان فقط در حد یک پیچ و مهره استفاده شود. کارمندان اداری از سوی دیگر جزو قشرهای آگاه ما هستند. اگر معتقد به‌طبقهٔ متوسط نسبتاً آگاهی در ایران باشیم توده‌های کارمندی ستون فقرات این طبقه‌اند. کارمندان اداری هم چنین تخصص دارند و در برخی از سازمان‌ها و ادارات، مانند نفت و سازمان برنامه و بودجه، از زمرهٔ متخصص‌ترین و کاردان‌ترین قشرها هستند. پس در یک نظام شورائی، ظرف موسسه‌های اداری را نباید به‌عنوان ظرف استقرار نظام شورائی نادیده گرفت. این ظرف را بویژه از آن نباید نادیده گرفت که اجراکننده و مدیر برنامه‌های دولت است و قدرت دارد. اگر این قدرت در یک نظام ضدمردمی و به‌شیوه‌هائی ضد مردمی در داخل دستگاه دیوانی پا بگیرد بار دیگر پایگاه لازم برای اعمال قدرت در اختیار زورمندان قرار خواهد گرفت. این امکان را باید از بین برد. و به چه طریق؟ به‌طریق شوراها. جامعه‌های کارکنان که در طول انقلاب پدید آمده‌اند ابزار این کار هستند. این‌ها تجربه دارند. تخصص دارند، آگاهی سیاسی دارند، اصالت دارند و بنابراین اگر هدف از استقرار نظام شورائی تأمین مشارکت واقعی در ادارهٔ امور باشد دولت در واقع باید همین شوراهای خودجوش را به‌رسمیت بشناسد و از طریق آن‌ها عمل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا اگر دولت چنین شوراهائی را به‌رسمیت نشناخت چه کار باید کرد؟ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کارکنان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا هر چیز دیگر، نباید فعالیتش را قطع کند. باید ظرف فعالیت خود را نگه دارد و ار طریق آن در تمامی مسیر به‌اصطلاح شورائی که می‌خواهند مستقر کنند فعالانه وارد میدان شود و بکوشد تا بازی را ببرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره آخرین نکته این که این شوراهای اصیل که در جریان انقلاب پدید آمدند و با هم‌ همکاری و تعاون داشتند نباید همکاری‌های خود را قطع کنند. باید به‌هر طریق که هست تعاون و همفکری و همکاری این نهادها، دست کم در مواردی که شناخت و اعتماد متقابل وجود دارد و همکاری را ممکن می‌کند، ادامه یابد و هرچه بیش‌تر تقویت شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باقر پرهام&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}} بوروکراسی، در معنای بد کلمه، نه در معنای «وِبِری»آن.       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=29903</id>
		<title>سیاست جامعه و سیاست ادبیات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=29903"/>
		<updated>2012-02-16T17:25:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:13-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
::::::::از: ک. زلینسکی         &lt;br /&gt;
:::::::: K.Zelinsky&lt;br /&gt;
::::::::ترجمه: پرویز صالحی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب سوسیالیستی اکتبر ۱۹۱۷ اتحاد جماهیر شوروی شکاف سیاسی عمیقی بین نویسندگان آن سرزمین به وجود آورد: سمت‌گیری سیاسی له و علیه آغاز عمیق‌تر شدن شکاف ایدئولوژیکی بود. پیشرفت ادبیات شوروی از نظر کلی تنها زمانی قابل درک است که به‌مبارزه برای آفرینش ادبیات توجه شود. یعنی ادبیاتی که لنین از آن به‌عنوان «بخشی از اتحاد پرولتاریا» یاد کرده است. در دهه‌های اخیر مساله تقرّب ادبیات به زندگی و کمک بدان برای، ایفای نقشی فعال در آموزش کمونیستی مردم، مدام مطرح بوده. و بدین منظور متناسب با شرایط تاریخی راه حل‌های مختلفی نیز ارائه شده است.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمام مراحل رشدِ ادبیات شوروی، حزب کمونیست به‌عنوان عامل اصلی تأثیر گذارنده در جریان ادبیات عمل کرده است. در این زمینه، ادبیات پدیده‌ئی چنان تازه به‌وجود آورده است که در تاریخ ادبیات جهان بی‌نظیر است. در این بحث کوشش من این است تا خواننده‌ها با جهت‌گیری‌های کمیته مرکزی حزب و رهنمودهای ارائه شده رهبران آن آشنا کرده مدارکی به‌دست دهم که در رشد ایدئولوژیکی نویسندگان شوروی تأثیر فراوان داشته است. پیش از ادامه بحث باید اصول فلسفی و تئوریکی حزب،‌ که بر مبنای آن سیاست ادبیات تعیین می‌شده شناخته و سنجیده شود. در این مورد باید به‌موضوع اصلی، یعنی موضوع حزبی شدن، که سنگ بنای هنر تازه‌ئی است که در سرزمین سوسیالیسم خلق می‌شده، توجه کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم حزبی شدن در هنر چیست؟ آیا این مسأله مستقیماً در برابر نظریهٔ آزادی هنر قرار نمی‌گیرد؟ آیا این معنای هنر با آن جریان تبلیغاتی‌ئی درگیر نمی‌شود که هنر متکی به‌ایدئولوژی را نقطه مقابل حقیقت زندگی می‌داند؟ درست همان برداشتی که نظریه‌پردازان بورژوائی، در قالب مدافعان آزادی فردی، در زمینه حزبی شدن ادبیات دارند و آن را مورد انتقاد و تمسخر قرار می‌دهند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک صحیح این مساله کلید شناخت و آن عامل ویژه‌ای است که در زندگی ادبی اتحاد شوروی وجود دارد. و بر مبنای آن می‌توان دریافت که چرا کمیته مرکزی حزب کمونیست در قبال هر نوع انحراف از اصول ایدئولوژیکی مارکسیسم ـ لنینیسم در ادبیات، چنین حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لنین، درباره اصول حزبی شدن ادبیات، در بسیاری از آثارش بحث‌های جامع فلسفی‌ئی به‌دست داده است. چنان که در اثر فلسفی خود به‌نام «ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم» و در مقالهٔ «درباره لئوتولستوی» مفهوم واقعی حزبی شدن ادبیات را نشان می‌دهد. در این زمینه من نمی‌توانم چیز بهتری ارائه دهم مگر این که گفتهٔ لنین را که توسط کلارا زتکین نقل می‌شود دوباره تکرار کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... مساله مهم این نیست که نظر ما درباره هنر چیست. این که بدانیم هنر به‌چند صدنفر و یا حتی چند‌هزار نفر از توده‌های میلیونی چه می‌دهد، نیز اهمیتی ندارد. هنر به‌مردم تعلق دارد. هنر باید عمیقاً ریشه در توده‌های فشرده کارگر داشته باشد... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هنر باید احساس‌ها،‌اندیشه‌ها و آرزوهای این توده‌ها را بهم پیوند دهد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»{{نشان|۱}} (تکیه از نویسنده است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمین علت است که لنین باز تأکید می‌کند: «ما{{نشان|۲}} نباید آرام بنشینیم و اجازه بدهیم هرج و مرج در همه سو رشد بیابد. ما باید این جریان را به‌صورت منظم رهبری کرده نتایجش را شکل بدهیم»{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برای لنین، وظیفه دخالت در جریان ادبی، یعنی یاری رساندن ایدئولوژیکی به‌نویسندگان، از درک او ازمساله حزبی شدن در هنر مستقیماً نشأت می‌گیرد. برخلاف عقاید فلاسفه پیش از او که بر تفسیر جهان تکیه می‌کردند، برای لنین عقیده مارکس که بر تغییر جهان اسناد می‌کند، کاملاً قابل پیاده شدن است. در واقع لنین فیلسوفی است که جهان را تغییر می‌دهد. برای او پدیده‌های کاملاً نظری دستگاه‌های فلسفی با واقعیت و بالاتر از همه، با مبارزه اجتماعی، رابطهٔ مستقیم دارند. این نظریه در آن مقولهٔ از زیبائی شناسی مطرح می‌شود که مساله حزبی شدن ادبیات و هنر هم جزئی از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای لنین مقولهٔ حزبی شدن دارای مفهوم عمیق فلسفی است. او این عقیده را با طبعیت اندیشهٔ انسان و آموزش‌های اصولی خود وابسته می‌کند اندیشهٔ ما احساس‌های ما را، که نخستین علائم دنیای خارج را به‌ما می‌دهند، پرورش داده،‌ نظرات و عقاید انتزاعی ما را دربارهٔ دنیای خارج شکل بخشیده سرانجام دانش علمی ما را بهم متصل می‌کند. در تمام این مراحل نقش اصلی را برداشت و تلقی ایدئولوژیکی فرد به‌عهده دارد که روابط دنیای خارج و محیط اجتماع را نظم بخشیده، اصول راهنمای افراد را،‌که با روابط اجتماعی و هدف‌های هستی آن‌ها پیوند دارد، شکل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنرمند از طغیان تأثیرات هستی، آن چه را که می‌خواهد تصویر کند انتخاب می‌کند در حوزهٔ فلسفی، این جریان می‌تواند عمل انتخاب نامیده شود. در این صورت مقولهٔ حزبی شدن نه تنها به‌حوزه اجتماعی (مانند وقف خویشتن به‌یک حزب) بلکه به‌حیطه زیبائی شناسی نیز پای می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیبائی به‌نحوی از انحاء به‌آن پدیده‌هائی وابسته است که آن را ترکیب می‌کند. مقولهٔ حزبی شدن در حوزه رئالیسم سوسیالیستی، جنبه‌های زیبائی شناسانه خود را در تجسم زیبائی فورم‌های اجتماعی زندگی، در تجسم زیبائی روحی مردمی که برای کمونیسم مبارزه می‌کنند متجلی می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از نویسندگان (هم در این کشور و هم در کشورهای دیگر) وقتی درباره مقولهٔ حزبی شدن در رئالیسم سوسیالیستی مطلب می‌نویسند به‌غلط آن را با حساسیت هنری یکی می‌گیرند. حساسیت هنری عبارت است از پرورش قهرمان، درون ایده‌آل‌های مشخص اجتماعی و سیاسی آن چنان که در «اخیلس و آریستومان، دانته و سروانتس» دیده می‌شود. نمایشنامهٔ شیلر به‌نام « عشق و توطئه» با انحراف مشخص سیاسی همراه است. انگلس که درباره حساسیت هنری گذشتگان نیز مطلب نوشته است، از ترکیب تامیت و قدرت شخصیت‌های رائه شده توسط هنرمندان دوره رنسانس، به‌این نتیجه می‌رسد که این هنرمندان در تمام علایق دوره خود شریک بوده و در مبارزات اجتماعی و سیاسی زمان خود شرکت داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزبی شدن در ادبیات را می‌توان نتیجهٔ رشد بیشتر حساسیت هنری دانست که شامل درک عمیق هنرمند است از معانی فلسفی و هدف‌های اجتماعی هنرش، به‌اضافه نقش خود او در مبارزات اجتماعی دوران خویش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری لنین درباره حزبی شدن ادبیات از عقاید مارکس و انگلس ـ منتهی باوضوح و برجستگی بیشتر در این زمینه، نشأت گرفته است. مقالهٔ او به‌نام « تشکیلات حزب و ادبیات حزب» که در ۱۹۰۵ انتشار یافت، اصول اساسی این تئوری را توجیه می‌کند. اگرچه این مقاله بیش از شصت سال پیش نوشته شده است، اما امروز تیز در بحث‌های مربوط به‌ادبیات، آزادی هنر و نظایر آن مورد استناد واقع می‌شود. انین مسأله اصلی را در این مقاله چنان زنده مطرح می‌کند که هنوز هم در تکاملی ادبیات جهان اهمیت خود را از دست نداده است. بطوری که هیچ کتابی درباره ادبیات شوروی نمی‌توان یافت که به‌این مقاله اشاره نکرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا کنون بوسیله نویسندگان و منتقدان روسی و غیر روسی برای تفسیر و توجیه مقالهٔ «تشکیلات حزب و ادبیات حزب» کوشش فراوانی شده‌ است. در این مقاله به‌سادگی بر هدف‌هائی تأکید می‌شود که لنین مطرح می‌کند تا انتشارات حزب را به‌نظم بکشاند. هدف‌های لنین تنها به‌منظور جمع‌بندی تضاد‌ها، اختلاف عقاید بین کارگران حزب و یا کمک به‌آن‌ها برای تنظیم موثر فعالیت‌های‌شان در زمینهٔ منافع حزب، نیست. لنین در این مقاله مسائل اساسی مهمی را مطرح می‌کند از جمله این که: آیا یک هنرمند یا نویسنده می‌تواند از روابط اجتماعی برکنار مانده و آزاد باشد؟ اگر چنین امکانی داشته باشد، در یک جامعه سرمایه‌داری باید به‌چه چیزی وابسته شود؟ و سرانجام این که، ادبیات در یک جامعه سوسیالیستی باید چگونه باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌این پرسش‌ها خود لنین بهترین پاسخ‌ها را می‌دهد: «یک فرد نمی‌تواند در جامعه زندگی کند اما از وظائف خود نسبت به‌آن جامعه آزاد باشد، آزادی به‌شیوه بورژوائی برای نویسنده، هنرمند و بازیگر به‌سادگی پوششی است و به‌بیان بهتر پوششی است ریاکارنه برکیسه اندوزی،‌ فساد و روسپی‌گری.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما سوسیالیست‌ها این ریاکاری را آشکار نموده نقاب فریبنده آن را می‌درانیم نه به‌خاطر رسیدن به‌ادبیات و هنر بی‌طبقه (که تنها در یک جامعه سوسیالیستی بی‌طبقه امکان‌پذیر است) بلکه بخاطر مقابله و روشن کردن تضاد این ادبیات رایکارانه آزاد ـ که در واقع به‌بورژوازی وابسته است ـ با ادبیاتی واقعاً آزاد که&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آشکارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با پرولتاریا مربوط می‌باشد. (تاکید از لنین است)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این ادبیات، ادبیاتی است آزاد زیرا اید‌ئولوژی سوسیالیسم و هواداری از طبقه کارگر ـ نه آزمندی یا شتابزدگی ـ نیروهای جدیدی بدان می‌افزایند. این ادبیات ادبیاتی است آزاد، زیرا نه در خدمت نوعی قهرمانی بی‌دلیل و نه در خدمت گروه «ده هزار نفری» خسته از رنجِ حقیر مسخ شدن، بلکه در خدمت میلیون‌ها و ده‌ها میلیون زحمتکشانی است که سمبل نیرو و آینده کشورند. این ادبیات ادبیاتی است آزاد زیرا سرشار از آخرین کلام اندیشهٔ انقلابی انسانیتی است آمیخته با تجربه و کار زندگی ساز پرولتاریای سوسیالیست! این ادبیات همهٔ روابط جاودانه تجارب گذشته را، از ابتدائی‌ترین شکل آن تا تکامل به‌سوسیالیسم علمی، و هم چنین تجربه‌های زمان حال (مبارزه کنونی رفقای کارگر) را در خویشتن دارد.»{{نشان|۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کلام امروز نیز درباره ادبیات جدید شوروی صادق است می‌توان به‌جرأت گفت که تجسم عاقید لنین را ادبیات آینده را می‌گشاید. ادبیات شوروی علائق میلیون‌ها و ده‌ها میلیون زحمت کشانی را، که برگزیدگان واقعی کشور هستند، منعکس می‌سازد نه علائق « ده هزار والامقام» را این ادبیات جوهر اصلی خویش را از کوشش مردمی می‌گیرد که کمونیسم را می‌سازد، فعالیت آن‌ها را توصیف می‌کند، و آرمان‌های آن گروه مترقی از جامعه را تصویر می‌کند که کشور را به‌سوی کمونیسم رهنمون می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی کتاب تازه‌ئی طرح می‌شود، نویسندهٔ شوروی ـ درست مثل هر نویسنده دیگری‌ ـ با مشکلات زیادی در مورد انتخاب و ترکیب زیبائی شناسانه‌مواد خود (طرح و توطئه،‌ تصویر، سَبک، و غیره) روبروست. برای حل این مشکلات، نویسنده شوروی احساس می‌کند در مبارزه مردم بخاطر تعالی کمونیسم شریک است. او به‌خوبی در‌ می‌یابد که مشکلات زیبائی شناسانه در حالت دگرگون شونده خود با افکار و جهان‌بینی او مربوط می‌شود. آن چنان که شولوخوف بیان می‌کند یک نویسنده شوروی به‌فرمان قلبش و به‌فرمان آگاهیش می‌نویسد، و قلب او هم‌آهنگ با آن چه او در خدمت آن است،‌با آن چه حزب کمونیست با آن در مبارزه است،‌ می‌کوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان تصاویر و طرح‌های زندگی که در قلب هنرمند موج می‌زند همیشه در قالب مشخص ایدئولوژیکی شکل می‌پذیرد. تلاش بعضی از نویسندگان در ارائه نوعی گزارش کپیه برابر اصل باگرته‌برداری از اندیشه‌ها و طرح‌های تندگذر ذهنی نامنظم (نویسندگانی مانند جیمز جویس و دوپاسو) نمی‌تواند ارائه کننده مفهوم برجسته زیبائی شناسانه باشد. این راه به‌سادگی نوعی کپیه‌برداری هذیان آلود (خواب‌آور، مخدر، جنون‌آمیز) موجودی است که در تلاش دست‌یابی به‌تعالی هنرمندانه است این به‌معنای کناره‌گیری ازانسان است. و یا هنری ساقط شده از مقام انسانیت است. اگرچه رهائی ازهر ایدئولوژی درهنر، خود نوعی موضع گیری ـ صد البته موضع‌ گیری منفی ـ ایدئولوژیکی است و پذیرش هرج و مرج و رجحان آن به نظم، خود نوعی جهان‌بینی است. اما چنین شیوه‌ئی به‌درد کبک میخورد که بجای رویاروئی شجاعانه با حقیقت سر در برف فرو می‌برد. انکار حقایق نه گریز از فلسفه و نه چشم پوشی از آن ـ که خود فلسفه دیگری است ـ فلسفه فرد «شکست خورده » است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادبیات جدید، ادبیات «بدون ایدئولوژی»، بدون طرح و موضوع و حتی احساس (مانند نقاشی آبستره) ممکن است برای گروه کوچکی از خوانندگان بورژوائی، «آن ده هزار نفر بالای جامعه»، که لنین بدان‌ها اشاره داشت، جالب باشد. این هنر با پوچی خود ممکن است آن‌ها را بلرزاند و یا حتی سرگرمشان کند. اما توده‌های عظیم خواننده، اکثریتی که دنبال لذت زیبائی و روشنگری در کتاب‌ها هستند تحت تاثیر ادبیاتی که برای «ده هزار نفر بالای جامعه» از کارخانه ادبیات سازی درآمده است قرار نخواهند گرفت. این ادبیات از نظر اجتماعی با آن‌ها بیگانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برعکس کتاب‌هائی که از طرح زیبائی شناسانه و ایده آل، سرشار و با علایق توده‌ها پیوند مستقیم دارند به‌سادگی قبول عام می‌یابند. این کتاب‌ها « تنها چیز‌هائی برای خواندن» بخاطر گذران وقت نیستند. بلکه جزئی از زندگی روحی مردم می‌شوند و به‌مردم الهام می‌بخشند. آرامش می‌بخشند، نصیحت می‌کنند و لذت زیبا‌ئی شناسانه می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌خاطر هواداری از مردم، ادبیات ما ادبیات مردمی است و بخاطر مردم بوجود می‌آید. هواداری و پیوستگی با مردم وجه‌های بهم‌گره خوده ادبیات دنیای جدید آزاد است. این است برداشت لنین از ادبیات و ادبیات ما نیز چنین است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفت ممیزه همه نویسندگان بزرگ ما پیش از انقلاب این بود که گروه عظیمی از خوانندگان را مورد خطاب قرار داده و علایق زنده مردم را در آثار خود مجسم کنند. اما پیوستگی با مردم برای نویسندگان جدید شوروی مفوم دیگر دارد جز آن چه برای نویسندگان کلاسیک روسیه داشت. در مقاله یاد شده، لنین درباره تولستوی می‌نویسد: یک انقلاب لازم بود تا آثار او پذیرش عامه بیابد. همین نظر را می‌توان درباره پوشکین، لرمانتف، تورگنیف، نکراسف، هرزن، داستایوفسکی، چوخوف و سایر نویسندگان شوروی که در سال‌های بعد از انقلاب ۱۹۱۷ در تمام کشور شناخته می‌شوند گسترش داد. علت اصلی این امر از طرفی به‌این واقعیت که دو سوم جمعیت کشور بی‌سواد بودند، و از طرفی به‌واقعیت دیگر که آثار کلاسیک در سطح محدودی پخش می‌شدند،‌ مربوط می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم پیسوتگی بامردم در قرن ۱۹ به‌علت متفاوت شدن زندگی کاملاً دگرگون می‌شود. لنین جنبش انقلابی روسه را به‌سه مرحله تقسیم می‌کند که متناسب با هر مرحله مقوله پیوستگی ادبیات و توده تغییر می‌یابد. در مرحله اول پوشکین و لرمانتف سنخگویان به حق این پیوستگی هستند . در مرحله دوم که انقلاب دمکراتیک مطرح می‌شود کارهای نویسندگان به‌روح مردم نزدیک شده و آئینه تمام نمای زندگی می‌شود. مشخصات کامل این مرحله بخصوص در کارهای نکراسف، چرنیشفسکی، دبرولیبوف و سالتیکوف شچدرین منعکس می‌شود. مرحله سوم و آخر با خیزش تاریخی طبقه کارگر و متحدین روستائی‌اش شناخته شده به‌پیروزی ۱۹۱۷ می‌انجامد. انقلاب پرولتری تغییرات عظیمی را در زندگی روسیه به‌وجود می‌آورد. مردم با قدرت و حمایت شوراها به‌سطح جدیدی از آگاهی سیاسی و فرهنگی می‌رسند. که تاثیرش در کل شخصیت روسیه به‌وضوح دیده می‌شود. در این مرحله در کار نویسندگان شوروی از گورکی و مایاکوفسکی تا شولخوف پیوستگی با مردم به‌روشنی دیده شده و در رابطه با روح درخشان حزب به‌مبارزه برای کمونیسم شکل جدیدی می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادبیات شوروی حقیقت زندگی با ایده‌آل‌های اجتماعی نویسنده یکی می‌شود. در جامعه کهن نویسنده واقع‌گرائی که می‌خواست به‌حقیقت زندگی وفادار بماند بیشتر مواقع با گرایش‌های سیاسی خود به‌تضاد می‌افتد. بالزاک و گوگول با این‌که سلطنت طلب بودند اما در آثار خود به‌‌انقلاب خدمت می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیده‌آل خویشاوندی با مردم که توسط نویسندگان روسی ارائه می‌شود از نظر تاریخی معانی گوناگونی را از سر گذرانده و سرانجام بر سنت‌های دمکراتیک و پیش رفته ادبیات کلاسیک روسی تکیه می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما درباره این سنت‌ها. ادبیات کلاسیک روسی احساس مسوولیت دقیقی نسبت به توده‌ها دارد. همهٔ نویسندگان بزرگ ما ـ پوشکین، ارمانتف، بلینسکی، چرنیشفسکی، نکراسف، توریگنف، هرزن، لئوتولستوی، داستایوسفکی،‌ چوخوف و گورگی ـ معتقد بودند که هدف اصلی آثار آن‌ها عبارت بوده است از انعکاس رنج و خشم، شادی و امید و احساس زیبائی که از زندگی مردم بیرون کشیده است. به‌عنوان نمونه می‌توان از رسالهٔ معروف لئوتولستوی بنام هنر چیست؟ (۱۸۹۸) یاد کرد. تمام تضادهای ایدئولوژیکی که در این اثر وجود دارد، به‌ویژه زمانی که به‌اصلی‌ترین موضوع یعنی موقعیت اجتماعی خود نویسنده و نظریه او در ارتباط هنر و زندگی و نقش فرد می‌پردازد روی این مسأله تأکید می‌شود که نویسنده نباید مسولیت خود را در برابر مردم به‌فراموشی بسپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این رساله تولستوی می‌نویسد که هنر آینده به‌سادگی محتوائی غیر از هنر امروز داشته و بر مبنای اصولی کاملاً تازه و متفاوت از اصولی که در هنر طبقه بالای جامعه امروز وجود دارد، تکیه خواهد کرد. داوری چنین هنری را، نه تنها یک طبقه ثروتمند،‌ بلکه تمامی مردم به‌عهده خواهند داشت و امروز چنین است. زیرا اثر هنری برای این‌که خوب درک شود، پذیرفته شود و به‌شهرت برسد باید نه به‌نیاز‌های گروهی اندک با زندگی غیر طبیعی بل‌که به‌نیازهای توده‌ها یعنی آن‌هائی که زندگی طبیعی و پرزحمتی دارند، پاسخ گوید. هم‌چنین اثر هنری نمی‌تواند تنها محصول گروهی معدود از برگزیدگان اقلیت باشد، که به‌طبقه صاحبان ثروت تعلق داشته و یا به‌نوعی به‌آن‌ها وابسته‌اند، بل‌که محصول آن نوابغی است که از درون خلق بپاخاسته و استعداد و توانائی خلاقیت هنری را بروز می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی را که تولستوی اشاره می‌کند، اینک رسیده است. هیچ‌ کس نمی‌تواند انکار کند که سنت‌های کلاسیک روسی، امروز چقدر به‌ما نزدیک هستند. به‌عنوان نمونه به‌جز تولستوی، می‌توان صدها نمونه از نویسندگان روسی و آثاری که بوسیله مردم و برای مردم خلق شده است به‌دست داد که سالتیکوف شچدرین هنرمند بزرگ روسیه قرن ۱۹ یکی از آن شمار است. او نه تنها بیان کننده اصول ادبیات توده‌ئی، بلکه روشن کننده نقش آموزشی ادبیات نیز هست. در این زمینه او ابداً از به‌کار گرفتن واژهٔ «تبلیغات» پروائی نداشته و در آثارش واژه‌هائی مانند «ادبیات» و «خلاقیت» را با روشن‌ترین تعریف خود به‌کار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک قرن پیش شچدرین، یعنی نویسندهٔ معتقد به‌انقلاب دموکراتیک می‌گوید: « ادبیات و تبلیغات در واقع همانند و یکسان هستند. این شاید حقیقتی قدیمی است. اما ادبیات هنوز کاملاً نمی‌داند که باید به‌این حقیقت بازگش کند. هر اندیشه درخشان و بزرگی که ادبیات از آن دم می‌زند، و تمام حقایق تازه‌ئی که کشف می‌کند نشان دهنده این واقعیت است که در ادبیات کیفیتی متعالی نهفته است که تاریکی‌ها را تسخیر کرده و افراد متعصبِ خشک مغز را به‌زیر سلطه خود خواهد کشید. این وضع تقریباً درباره اوهام نیز صادق است. ادبیاتی که درباره زندگی شاد و سهل‌گیر و خوشبخت تبلیغ می‌کند ممکن است پیشرفت انسان‌هارا به‌مقدار قابل توجهی به‌تأخیر انداخته و گاه نیز ضربه‌هائی دردناک فرود آورد. اما بدون تردید این ادبیات فرصتی برای تحمیل نفوذ دائمی خویش بر جهان نخواهد داشت، زیرا انسان که نمایندهٔ واقعی پیشرفت است در برابر ضربه‌هائی که بر او نواخته می‌شود بی‌تفاوت نمی‌ماند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین نویسنده سال‌ها قبل از اظهارنظر بالا، معتقد بود: «... وظیفه ادبیات این است که نیروهای جدید را از تاریکی فرا بخواند و آن‌ها را به‌جامعه نشان بدهد. ادبیات باید متقاعد شود که وجودش جبراً به‌جامعه وابسته بودن نمی‌تواند و نباید از چیزی جز آن چه درجامعه پنهان است دم بزند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از خوانندگان خود بعلت نقل قول از نویسنده‌ئی که یک‌قرن پیش می‌زیسته و مانند دیگر نویسندگان روس ـ تولستوی و داستایوفسکی ـ به‌ویژه برای خوانندگان خارجی شناخته شده نیست پوزش می‌طلبم. اما سالتیکوف شچدرین اهمین فوق‌العاده‌ئی در رشد خودآگاهی انقلابی روسنفکران روسیه دارد. عقاید او مانند عقاید دمکرات‌های انقلابی دیگر از جمله بلینسکی چرنیشفسکی، دوبرولیبوف و هرزن، نشان می‌دهد که این سنت‌ها در ادبیات روسیه ریشه‌های عمیقی داشته و یک نویسنده نمی‌توانسته است جدا از جامعه تنها درگیر خویشتن باشد. نویسندگان کلاسیک روسی پیوسته از مسوولیت خود نسبت به‌مردم آگاه بوده‌اند و به‌همین علت است که عقیده «هنر برای هنر» مدام با خمیره آنها ناسازگار بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقیده حزبی شدن ادبیات،‌ بعنوان یکی از عناصر اصلی رئالیسم سوسیالیستی عبارت از استمرار و رشد این سنت‌ها در موقعیت جدید تاریخی است. وظیفه‌ای که‌ادبیات شوری برای خود در نظر گرفته این است که نیرو‌های جدید جامعه را تشخَص بخشیده و این واقعیت را توجیه کند که موجودیت اصیل ادبیات به‌طور اجتناب‌ناپذیری بدین نیرو‌ها وابسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماکسیم گورکی در رساله خود به‌نام «لئوتولستوی» مخالف تولستوی را با آنارشیسم و آن چه اصطلاحاً «آزادی مطلق فرد» نامیده می‌شود بیان می‌کند. برداشت گورکی از گفتهٔ تولستوی چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من به‌خاطر می‌آورم که چگونه سولرژیتسکی SULERZHITSKY رسالهٔ کوچک پرنس کروپوتکین{{نشان|۵}} را می‌خواند، از خواندن آن به‌وجد می‌آمد و تمام روز از حقانّیت آنارشیسم برای همگان صحبت می‌کرد و درباره این موضوع با تأسف فلسفه می‌بافت. تولستوی با ناراحتی به‌او می‌گوید: «آه، بس کن، لیوشکا، تو مرا خسته کردی. تو مثل طوطی به‌این کلمهٔ آزادی چسبیده‌ئی،‌ آزادی: اما معنی این کلمه چیست؟ اگر تو به‌آزادی ـ بدون هر تعهد و با مفهومی که به‌آن می‌دهی،‌ برسی ‌می‌دانی چه خواهد شد؟ این گونه آزادی، از نظر فلسفی به‌معنای خلاء بی‌پایان است. آه... فایده حرف زدن چیست! ما همه آزادی را در وظایف‌مان دربارهٔ همسایه‌هامان جست و جو می‌کنیم، و آگاهی کامل از این وظایف است که در مرحله اول به‌ما هویت انسانی می‌بخشد. و اگر به‌خاطر این آگاهی نبود ما مثل حیوان زندگی می‌کردیم...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نظر تولستوی بود. اما همین داستایوسکی که به‌ظاهر به انقلاب خلاقیتی نمی‌بخشید و حتی داستان ضد انقلابی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جن زده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را می‌نویسد،‌همین داستایوسکی که مخالف هر نوع دگرگونی بود، به‌شدت از سیستم استثماری بورژوائی نفرت داشت. و کاذب بودن شعار آزادی را در موقعیت سرمایه‌داری درک کرده بود. او در فصلی به‌نام «درباره بورژوازی» در کتاب « یادداشت‌های زمستانی در موقعیت‌های تابستانی» می‌نویسد: « آزادی چیست؟ آزادی! کدام آزادی؟ آزادی برابر است با انجام آن چه آن‌ها دل‌شان می‌خواهد اما در محدوده قانون! کجا می‌توان هرچه دلت می‌خواهد انجام بدهی؟ یک مثال می‌تواند قضیّه را روشن کند: مردی یک میلیون ریال دارد. و با ان پول می‌تواند کارهائی بکند ـ آیا آزادی یک میلیون ریال به‌همه می‌دهد؟ نه. یک مرد بدون یک میلیون ریال چه هست؟ یک مرد بدون یک میلیون ریال آن مردی نیست که هرچه دلش می‌خواهد بتواند انجام دهد، بلکه آن مردی است که هر کس هر بلائی که ‌می‌خواهد می‌تواند به‌سرش بیاورد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... و سرانجام نوشته‌های داستایوسکی، تحت تأثیر عشق او به مردمِ «اهانت شده و خوارگشته»، اعتراضی به‌همین موقعیت است، موقعیتی که در آن گروهی می‌توانند هر بلائی بسر انسان بیاورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عقاید تولستوی و داستایوسکی است، عقاید نویسندگانی که گورکی آن‌ها را به‌خاطر شاعرانه کردن خصلت‌های آنارشی «آسیائی» در شخصیت روسی سرزنش می‌کند. قبل و بعد از تولستوی عقاید مشابه علیه به‌اصطلاح «آزادی مطلق فرد» به‌وسیلهٔ نویسندگان دیگر از جمله گوگول، هرزن، سالتیکوف ـ شچدرین، بلینسکی و چرنیشفسکی و نکراسف شاعر ابراز شده است و البته بیش‌تر ازهر کس دیگر گورکی در این زمینه مطلب نوشته و این به‌اصطلاح آزادی مطلق را «کرم روده فردیت» می‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نقطه نظر فلسفی و تئوریکی آزادی مطلق، غیر قابل دست‌رسی است زیرا که انسان با هر سطح فرهنگی آفریدهٔ جبر تاریخی بوده و ناگزیر است در رابطه با موقعیت عینی زندگی، عمل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین دلیل است که نشریات روسی چنین قاطعانه از نقاشی و مجسمه‌سازی آبستره، فیلم‌ها و کتاب‌های خصوصی که تصویر تحریف شده‌ئی از زندگی ارائه می‌دهند انتفاد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این نوع برخورد باهنر نوعی دخالت بی‌جا در هنر است؟ هم آری و هم نه. آری، از این نقطه نظر که هنرمندان برای ارائه تمایلات آنارشیستی فردی خود محدودیت‌هائی معین می‌کنند که به‌وسیلهٔ آن میزان‌های طبیعی جامعه خدشه‌دار شود. این محدودیت‌ها در سیستم‌های بورژوادمکراتیک نیز وجود دارد. به‌عنوان نمونه در مورد فیلم‌ها و ادبیاتِ هرزه ( که متاسفانه این مورد در همه جا و بطور پی‌گیر موضوع محدودیت لازم قرار نمی‌گیرد.) در یک جامعه سرمایه‌داری ممنوعیت‌های دیگری نیز وجود دارد مثلاً ممنوعیت در طبیعت فعالیت‌های سیاسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جامعه شوروی سیاست مربوط به‌ادبیات بعنوان «بخشی از وظایف عمومی پرولتاریا» (با کاربرد عین کلمات لنین) عبارت از انتفاد هر آن چیزی است که در برابر منافع خلق قرار بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌پردازان دمکراسی در غرب در تلاشند تا سیاست حزب کمونیست را در رابطه با ادبیات به‌عنوان تجاوز به‌اصیل‌ترین موازین دمکراسی معرفی کنند بدون شک از این برداشت این پرسش مطرح می‌شود: که منظور کدام دمکراسی است؟ مردمی که تمام تلاش خود را در راه ساختمان اقتصادی و فرهنگ جدید اتحاد شوروی صرف می‌کنند به‌سختی می‌توانند به‌نوعی از «آزادی» توجه کنند که زمینه را برای فیلم‌های نیمه هرزه، رقص‌های عریان، کمدی‌های بنجل و ادبیات تهی از هر عقیده‌ئی فراهم می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنری که کاملاً درگیر برآوردن خواسته‌های جنسی است بدون تردید نمی‌تواند با موقعیتی متناسب باشد که کمونیسم در تمام سطوح جامعه در راه رسیدن بدان نبرد می‌کند. طبیعتاً هرجامعه‌ئی آن چنان هنری را می‌آفریند که بتواند به‌نیازهای روحی آن جامعه پاسخ داده و با الگو‌های زندگی آن جامعه مناسب داشته باشد. مساله دخالت حزب در کار هنرمندان، هرگز درباره کارهای مایاکوفسکی، شولوخوف، فدیف و یا آلکسی تولستوی مشکلی ایجاد نمی‌کند. چه این نویسندگان هرگز بین قابلیت‌های خلاقه خود و منافع حزب، تضادی احساس نمی‌کردند. برای نمونه، مایاکوفسکی می‌خواست تا « قلم وظیفه سرنیزه را انجام دهد» و شاعری، در کنگره‌های حزب همان‌طور مورد بحث قرار بگیرد که آهن وفولاد. آلکساندر فدیف در سخنرانیش در کنگره نویسندگان به‌سال ۱۹۵۱ به‌مناسبت پنجاهمین سال تولد خود گفته است که او هنوز در فکر آفریدن آثار بزرگی است. او هنوز باید سرود بزرگ خویش را بسراید: سرودی درباره حزب کمونیست...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازخوانی این گفته‌ها و قول‌ها بدان علت است که تا گفته شود که نویسندگان فراوانی بوده‌اند (و بازهم خواهند بود) که با همهٔ پدیده‌های اجتماعی زمان خود درگیر شده و نظرات خود را در این زمینه، به‌گونه‌های مختلفی ارائه کرده‌اند. چنان که پوشکین می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به‌آزادی‌ئی متعالی‌تر نیازمندم.&lt;br /&gt;
وابسته بودن به‌تزار، وابستگی به‌مردم،&lt;br /&gt;
چه تفاوت می‌کند؟ همه وابستگی است.&lt;br /&gt;
من می‌خواهم تنها به‌میل خویش و خادم خویشتن باشم &lt;br /&gt;
نه با تملق و نه با کرنش.&lt;br /&gt;
نمی‌خواهم باری مقامی برتر و یا نیروئی افزون‌تر فراچنگ آورم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مایاکوفسکی نیز زمانی که ازلنین و حزب ستایش می‌کرد در خدمت خویشتن بود و رضای خویش. پوشکین نیز شاعر مردم بوده اما نوع برخورد او با مبارزه مردم برخوردی از گونهٔ دیگر بود. او ضمن ستایش آزادی علیه نیکلای اول طغیان می کند. درحالیکه مایاکوفسکی با ستایش لنین، آزادی را ستایش می‌کند. و این جاست که بین این دو شاعر، تفاوتی تاریخی و در عین حال پیوندی به‌وجود می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصول ارائه شدهٔ لنین در مورد ادبیات جدید پاسخی است به‌اقتضاهای جدید تاریخ آن چنانکه انگلس واژه‌های را به‌کار می‌برد برای جهش از «حیطه ضرورت» به «حیطه آزادی» ـ جامعه جدید ناگزیر است همهٔ نیروها را بسیج کرده خود را به‌خاطر سخت‌ترین تلاش‌ها و اقدام‌ها به‌آزمونی سهمگین بگذارد. آراء و عقاید لنین دربارهٔ حزبی شدن ادبیات، درواقع تعهدی است عظیم که با گردش شتابندهٔ تاریخ، در این برهه از زمان، کاملاً هم‌آهنگ است. دنیای کهن بورژوازی ممکن است این اصول را نپسندد و این امری است طبیعی. زیرا این اصول خود ازانکار ارزش‌ها دنیای قدیم زاده شده و یکی از سلاح‌هائی است که در پیکار با اصول و قواعد دنیای کهن و فرتوت به‌کار گرفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی‌‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱}} لنین در مورد هنر و ادبیات، چاپ روسیه، مسکو، ۱۹۵۷ ، ص ۵۸۳&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۲}} منظور لنین از «ما» کمونیست‌هاست. (کلارازتکین)&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۳}} همانجا، ص ۵۸۳&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۴}} و. آی. لنین، مجموعه آثار، جلد ۱۰ صفحات ۴۹ ـ ۴۸&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۵}} پرنس پترکروپوتکین PRINCE PETER KROPOTKIN (‏۱۹۲۱ - ۱۸۲۴) جغرافی‌دان و انقلابی روسیه. (مترجم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29896</id>
		<title>بحث:بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29896"/>
		<updated>2012-02-16T16:21:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;*اعداد در متن اصلی فارسی است. اعداد را طبق متن به فارسی تایپ کنید.--[[کاربر:شانلی|شانلی]] ‏۱۶ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۸:۲۱ (PST)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بعد از بستن گیومه فاصله گذاشته و بعد کلمه بعدی را تایپ کنید.--[[کاربر:شانلی|شانلی]] ‏۱۶ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۸:۲۱ (PST)&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
* در متن برخی جمله‌ها باید کمی تو رفته تایپ شود. برای تو بردن متن به صفحه راهنما مراجعه کنید.--[[کاربر:شانلی|شانلی]] ‏۱۶ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۸:۲۱ (PST)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در برخی کلمات نیم‌فاصله را رعایت نکرده‌اید.--[[کاربر:شانلی|شانلی]] ‏۱۶ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۸:۲۱ (PST)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برای درست کردن پاورقی لطفا به صفحه راهنما مراجعه کنید.--[[کاربر:شانلی|شانلی]] ‏۱۶ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۸:۲۱ (PST)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29895</id>
		<title>بحث:بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29895"/>
		<updated>2012-02-16T16:14:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;*اعداد در متن اصلی فارسی است. اعداد را طبق متن به فارسی تایپ کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بعد از بستن گیومه فاصله گذاشته و بعد کلمه بعدی را تایپ کنید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
* در متن برخی جمله‌ها باید کمی تو رفته تایپ شود. برای تو بردن متن به صفحه راهنما مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در برخی کلمات نیم‌فاصله را رعایت نکرده‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برای درست کردن پاورقی اشکال داشته‌اید. لطفا به صفحه راهنما مراجعه کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29894</id>
		<title>بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29894"/>
		<updated>2012-02-16T16:09:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فوق‌العادهٔ شماره ۶ روزنامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرمان مستضعفین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مورخ سه‌شنبه ۱۰ مهر ۵۸، که ارگان عقیدتی-سیاسی سازمانی است به‌نام «سازمان رزمندگان پیشگام مستضعفین ایران»، مقالهٔ مفصلی تحت عنوان «شورا، پل انتقال قدرت از ارتجاع به‌مردم در راه نابودی ریشه‌های امپریالیسم»نوشته شده است که بسیار خواندنی است. در این مقاله دربارهٔ مفهوم شورا چنین آمده است: شورا عبارت است از «به‌میدان کشاندن توده‌های مردم برمبنای آگاهی‌شان از حقوق حقه‌شان در جهت مداخلهٔ مستقیم در سرنوشت خود و هدایت اجتماع در راستای تحقق حقوق حقهٔ تمامی افراد اجتماع»در این برداشت از شورا دو عنصر اساسی وجود دارد که عبارتند از: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی افراد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دخالت مستقیم توده‌ها. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دنبالهٔ مقاله عنصر دیگری که عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آینده‌نگری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عناصر قبلی اضافه شده است. باید گفت که آینده‌نگری وجه دیگری از بیان همان عنصر آگاهی است. در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دو سطح تعبیر کرده‌اند: یکی در سطح شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضعیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجود و دیگر شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تحولات آینده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. نویسندگان مقاله بر این اساس، دربارهٔ استقرار نظام شورائی بحث کرده، نتیجه گرفته‌اند که برای تشکیل شوراهای ایالتی «ابتدا می‌بایست زمینه‌های ذهنی مردمی شدن آن را با ارتقاء سطح آگاهی عمومی از طریق نیروهای مترقی فراهم ساخت...». و در همین جهت فکری پیشنهاد کرده‌اند که زمینهٔ استقرار نظام شورائی با تکیه به‌پیشگامان مردمی در بین قشرهای بالنسبه آگاه‌تر مانند تحصیل کرده‌ها، معلمین و فرهنگیان، دانش‌آموزان، کارگران کارخانه‌ها، کسبهٔ خرده‌پا و قشرهای پائین بازار، فراهم آید و حتی گفته‌اند که تشکیل شوراهای ایالتی می‌باید «از محیط و مجامع کارگری، نظامی، فرهنگی، آموزشی، دانشگاهی، بازاری، و...»شروع شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد وظائف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ایالتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به: «احداث راه‌های ارتباطی، پل، سد،... مبارزه با بیکاری، ایجاد کار در رابطه با کل استان از طریق تشکیل تأسیسات صنعتی، بهبود وسائل رفاهی، بهداشتی از قبیل تأمین مسکن، ایجاد بیمارستان، و بهبود امورات قضائی از قبیل رسیدگی به‌دادگاه‌ها و غیره...» اشاره کرده‌اند. نویسندگان مقاله برای شوراهای ایالتی در قبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ولایتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای صنفی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز وظائفی پذیرفته‌اند. در قبال شوراهای ولایتی: «اختصاص بودجهٔ کافی جهت اجرای برنامه‌ها و طرح‌های پیشنهادی شوراهای ولایتی مبنی بر رسیدگی به‌امور روستاها و...» و در قبال شوراهای صنفی: وظائفی اساسی دارند زیرا خود شورای ایالتی مرکب است از نمایندگان صنف‌ها و شوراهای صنفی که خود این‌ها از نمایندگان شوراهای مؤسسه‌ها و واحدها تشکیل می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در واقع چهار سطح در نظر گرفته شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شوراهای ایالتی (شورای استان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای ولایتی (شورای شهرستان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای صنفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای موسسه یا واحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که به‌صراحت و دقت بیان نشده اما ظاهراً پیداست که مکانیسم نمایندگی و تشکیل شوراها از پائین به‌بالاست. یعنی نمایندگان از واحد به‌صنف و از آنجا به‌شوراهای ولایتی و ایالتی می‌روند. نویسندگان مقاله در همین زمینه از ارتش هم یاد کرده و لزوم تشکیل شوراها را در ارتش یادآور شده‌اند. اگر خلاصه کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۱. مکانیسم شوراها از پائین به‌بالاست در ظرف فعالیت صنفی و حرفه‌ئی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۲. هدف: مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌های مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۳. ویژگی ساختی لازم علاوه بر عنصر حرفه‌ئی عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این برداشت دو نتیجه عمده می‌توان گرفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{تک ستاره}}یکی این که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ابعاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; واحد اجتماعی که زمینهٔ انتخاب شورا قرار می‌گیرد اهمیت دارد. این بعد هر قدر کوچک‌تر باشد بهتر است زیرا مشارکت مستقیم را بیش‌تر و کیفیت آن را بهتر می‌کند. چون افراد یک واحد کوچک دارای خصائص زیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: ـ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تخصص&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌شان در مسأله بیش‌تر است. به‌امور حرفه‌ئی خود آگاه‌ترند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شناخت متقابل‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از هم بیش‌تر است. و افراد کاردان و آگاه و مؤمن به‌آرمان‌های اجتماعی مترقی را در بین خود بهتر می‌شناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{تک ستاره}}دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماهیت اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;: با توجه به‌عنصر آگاهی از یک سو و عنصر تعهد نسبت به‌پیشرفت و ترقی اجتماعی در جهت منافع مردم از سوی دیگر، نویسندگان مقاله به‌ماهیت اجتماعی قشرها اهمیت داده و از قشرهای فرهنگی، معلم و دانش‌آموز، کارگران کارخانه و کسبهٔ خرده‌پا یاد کرده‌اند. از دیدگاه ماهیت اجتماعی، در واقع دو ضابطه در نظر گرفته شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{تک ستاره}}زمینهٔ غنی‌تر فرهنگی دانش عمومی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{تک ستاره}}خصلت قوی‌تری در رهبری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال اگر این مسائل را با مواردی که در زمینهٔ وظائف شوراها گفته‌اند در نظر بگیریم خواهیم دید که خط اصلی فکر در مسألهٔ شوراها در واقع عبارت بوده است از رسیدن به‌هدف‌های زیر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{تک ستاره}}مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{تک ستاره}}نظارت مستقیم آن‌ها در مسائلی که مجموعه آن مسائل امروزه در قلمرو برنامه‌ریزی اقتصادی و اجتماعی قرار می‌گیرد: راه، سد، مدرسه، بیمارستان، مسکن، بهداشت، ایجاد کار، مسائل قضائی و غیره. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یعنی مشارکت مستقیم توده‌ها در تصمیم‌گیری از یک سو و در تعیین محتوا و شیوهٔ اجرای برنامه‌های اقتصادی و اجتماعی از سوی دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این‌ها مسائلی است که در فرهنگ اروپائی تحت عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا autogestion  نام برده می‌شود و چیزی است که بسیاری از گرایش‌های سوسیالیستی در کشورهای اروپائی آن را هدف خود قرار داده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو وجه عمده دارد: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اجتماعی-اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از لحاظ سیاسی، یعنی فراتر رفتن از فُرمالیسم دموکراسی بورژوائی و پیاده کردن نظام واقعاً مردمی بوروکراسی. از لحاظ اجتماعی-اقتصادی یعنی فراتر رفتن از نظام تولیدی سرمایه‌داری و اجتماعی کردن هدف‌ها و نظام تولید اقتصادی جامعه. پس فکر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا فکر مربوط به‌جریان‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع بیانگر کوشش‌های تودهٔ مردم است در قبال صاحبان زور و زر، مستبدان و خودکامگان سیاسی و سرمایه‌داران، که نفع‌شان در اِعمال آن نوع از شیوه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برای ادارهٔ جامعه است که بالمآل به‌تراکم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قدرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست عده‌ئی محدود بینجامد و اکثریت عظیم خلق را از مشارکت در امور جامعه عملاً کنار بگذارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا شگرد مردم است در برابر بازی دموکراسی سرمایه‌داری، یا بازی دموکراسی انواع نظام‌های خودکامهٔ پدرسالانه. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ تاریخی نیز پیدایش فکر شوراها یا خودگردانی در فرهنگ اروپا همراه با برملا شدن ماهیت ضدمردمی نظام اقتصادی سرمایه‌داری و شکل سیاسی متناسب آن یعنی پارلمانتاریسم صوری و بازی انتخاباتی است. اشتباه نشود، مسأله، نفی ذاتی انتخابات و نمایندگی نیست چرا که انتخابی بودن قدرت و مکانیسم نمایندگی، در تاریخ تحول و تکامل اندیشه و پراتیک اجتماعی، در مقایسه با خودکامگی و قدرت مطلق، نوعی دستاورد مهم سیاسی-اجتماعی است. مسأله عبارت است از نحوهٔ عملکرد و محتوای شیوه‌های نمایندگی. نمایندگی از کجا؟ در چه ابعادی؟ و در چه کانال‌ها یا مسیرهائی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بورژوازی این مسائل را مسکوت می‌گذارد. ابعاد را هرچه وسیع‌تر و کانال‌ها را هرچه کلی‌تر و نامشخص‌تر می‌گیرد تا آگاه‌ترین و آشناترین افراد به‌قشرهای مردمی جای خود را به&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِماگوگ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (=مردم فریب)ترین افراد بدهند و اینان انتخاب شوند. بورژوازی به‌جای حرکت از واحدهای کوچک، از مسیرهای حرفه‌ئی و تخصصی، از قشرهای آگاه و بالنده، تکیه‌اش را بر مجموعهٔ طبقهٔ متوسطی که در یک ظرف کلی اجتماعی به‌عنوان مالیات‌دهنده یا ثبت‌نام‌کننده و دارندهٔ کارت الکترال ریخته شده است، و از لحاظ تخصص و آگاهی تنها گوش به‌تبلیغات رادیو و تلویزیون یا مطبوعات هدایت شده دارد و متکی به‌شناخت رویاروی و مشخصی نیست می‌گذارد و دموکراسی و مکانیسم نمایندگی را عملاً تبدیل به‌بازی دموکراتیک می‌کند و محتوای واقعیش را از آن می‌گیرد. شورا یا خودگردانی و نظائر آن شگردهائی هستند درست برای نفی همین نظام مردم‌فریب و استقرار دموکراسی به‌معنای واقعی کلمه. از این رو فکر شورائی یا موج حرکت شورائی هنگامی برمی‌خیزد که نظام مستقر دچار بحران شده باشد و سیستم ارزش‌های مستقر آن یا سیستم اجرائی مستقر آن عملکرد و کارآئی خود را موقتاً از دست داده باشد. اما تجربه نشان داده است که قدرت مستقر بیدرنگ می‌کوشد با کلک همیشگیش، با پیش کشیدن قالب‌ها، فُرم‌ها و شیوه‌های ظاهراً مبتنی بر رأی دادن اما در واقع به‌کلی دور از ماهیت واقعی شوراها موج برخاسته را بخواباند و با استقرار مجدد یک سیستم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازی‌مأبانهٔ نمایندگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، قدرت مردم را از مشارکت مستقیم و موثر در امور اجتماعی باز دارد و دوباره روز از نو روزی از نو: همه چیز جامعه در اختیار عده‌ئی محدود قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اتفاق در کشور ما هم افتاد. به‌دنبال انقلاب و از هم‌پاشیدگی نظام جبّار شاهنشاهی مردم به‌شیوه‌های واقعاً مردمی ادارهٔ جامعه روی آوردند و نهادهای مربوط را هم خود به‌خود ایجاد کردند: شوراهای کارکنان در مؤسسه‌های تولیدی و اداری نمونهٔ این نهادها بود. این نهادهای انقلابی انقلاب را به‌ثمر رساندند، یعنی مبارزه را سامان دادند، اعتصاب‌ها را پیگیری کردند، تعاون انقلابی ایجاد کردند تا توده‌های مبارز در برابر رژیم گذشته آسیب‌ناپذیر باشند و سطح آگاهی و تشکل توده‌ها را در قالب واحدهای فعالیت حرفه‌ئی بالا بردند. اما، باز هم مثل همیشه و همه جا، قدرت همانقدر که مستقر شد دیگر شوراها را لازم نداشت. جامعه‌های اصیل و خودجوش، اتحادیه‌های اصیل و خودجوش و شوراهای اصیل و خودجوش که در جریان انقلاب شکل گرفته بود از نظر قدرت مستقر دیگر ابزاری مخل بود، نه ممّد حیات. و چون مقابله با آن‌ها کار ساده‌ئی نبود پس به شیوه‌ئی متوسل شدند که شیوهٔ همیشگی قدرتمندان است، یعنی دور زدن شوراها، اتحادیه‌ها و جامعه‌های حرفه‌ئی اصیل از طریق پیاده کردن یک نظام نمایندگی صوری. بردارید قانون تشکیل شوراها را بخوانید تا تفاوت این شورائی که قرار است به‌وجود آید با شوراهای انقلابی، یا با هسته‌های انقلابی شوراهای خودجوش، معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتهٔ دیگر در رابطه با مقالهٔ «آرمان مستضعفین» این است که در این مقاله هیچ جا از کارکنان ادارات و کارمندان نامی برده نشده است. حتی در یک مورد به‌بوروکراسی و کاغذبازی شدیداً حمله شده است. بسیار معنی‌دار است که نویسندگان مقاله، با همه توجهی که به عنصر تخصص و آگاهی در تشکیل شوراها نشان داده‌اند مسألهٔ ادارات دولتی و قشر کارمندان دولت را مسکوت گذاشته حتی در یک جا شدیداً به‌بوروکراسی حمله کرده‌اند. این ناشی از چیست؟ بیگمان ناشی از نقش بوروکراسی{{نشان|1}} در جامعهٔ ماست. بوروکراسی در این جامعه ریشه‌ئی تاریخی دارد. دیوان با امپراتوری پارسی‌ها زائیده شد، با سلطهٔ یونانیان بر ما به‌عنوان ابزار کارشان ادامه یافت. با فرمانروائی پارت‌ها و ساسانیان تکمیل شد و به‌عنوان یک نهاد فونکسیونل به‌دست اعراب مهاجم و پس از آن به دست هر مهاجم و گردن کلفت دیگری افتاد تا از آنم به‌عنوان پایگاهی برای اعمال قدرت خود استفاده کند. دیوان از یک سو و ارتش از سوی دیگر همیشه در طول تاریخ دولنگهٔ یک در بوده‌اند: درِ قدرت. ـ قدرتمندان از این در وارد و از همین در هم خارج می‌شده‌اند. به‌همین انقلاب خودمان نگاه کنید: پایگاه اجتماعی شاه چه بود؟ دستگاه نظامی و دستگاه اداری. ـ  دستگاه نظامی برای سرکوب و دستگاه اداری برای اداره و گرداندن امور. و برای سیر کردن شکم این دو دستگاه هم پول نفت... شاه تا پول نفت را داشت غمی نداشت. ارتش و اداره را بر جان و مال مردم مسلط کرده بود. آن گاه که پول نفت دیگر بریز و بپاش‌های او را در قالب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ارتش و اداره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تکافو نکرد، آن گاه که ارتش ـ یعنی پایهٔ ارتش ـ به‌انگیزهٔ اعتقاد عینی و سیاسی خود شروع به‌نافرمانی کرد و ستون فقراتش شکست، آن گاه که اداره و مؤسسه‌های تولیدی وابسته به‌دیوان ـ یعنی مثلاً نفت ـ به‌علت اعتصاب و نافرمانی خیلِ  توده‌های پائین آن‌ها از کار افتادند، نظام شاهنشاهی نیز از کار افتاد. پس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه نظامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه اداری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همواره پایگاه قدرت در جامعهٔ ما بوده‌اند. شاید از همین روست که نویسندگان مقاله به‌دستگاه اداری توجه نکرده‌اند. توجه نکرده‌اند به‌علت نفرت از بوروکراسی؛ به‌ارتش توجه کرده‌اند به دلیل آشکار بودن نقش ارتش در قدرت سیاسی. ولی اگرچه دیوان ابزار قدرت بوده، دیوانیان ـ یعنی توده‌های کارمندی ـ خود نیز همواره قربانی دولت و قدرت بوده‌اند. کارمندان اداری همیشه جزو محروم‌ترین قشرها بوده‌اند. هیچ گاه به‌بازی گرفته نشده‌اند و همیشه کوشش شده است تا از آنان فقط در حد یک پیچ و مهره استفاده شود. کارمندان اداری از سوی دیگر جزو قشرهای آگاه ما هستند. اگر معتقد به‌طبقهٔ متوسط نسبتاً آگاهی در ایران باشیم توده‌های کارمندی ستون فقرات این طبقه‌اند. کارمندان اداری هم چنین تخصص دارند و در برخی از سازمان‌ها و ادارات، مانند نفت و سازمان برنامه و بودجه، از زمرهٔ متخصص‌ترین و کاردان‌ترین قشرها هستند. پس در یک نظام شورائی، ظرف موسسه‌های اداری را نباید به‌عنوان ظرف استقرار نظام شورائی نادیده گرفت. این ظرف را بویژه از آن نباید نادیده گرفت که اجراکننده و مدیر برنامه‌های دولت است و قدرت دارد. اگر این قدرت در یک نظام ضدمردمی و به‌شیوه‌هائی ضد مردمی در داخل دستگاه دیوانی پا بگیرد بار دیگر پایگاه لازم برای اعمال قدرت در اختیار زورمندان قرار خواهد گرفت. این امکان را باید از بین برد. و به چه طریق؟ به‌طریق شوراها. جامعه‌های کارکنان که در طول انقلاب پدید آمده‌اند ابزار این کار هستند. این‌ها تجربه دارند. تخصص دارند، آگاهی سیاسی دارند، اصالت دارند و بنابراین اگر هدف از استقرار نظام شورائی تأمین مشارکت واقعی در ادارهٔ امور باشد دولت در واقع باید همین شوراهای خودجوش را به رسمیت بشناسد و از طریق آن‌ها عمل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا اگر دولت چنین شوراهائی را به‌رسمیت نشناخت چه کار باید کرد؟ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کارکنان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا هر چیز دیگر، نباید فعالیتش را قطع کند. باید ظرف فعالیت خود را نگه دارد و ار طریق آن در تمامی مسیر به‌اصطلاح شورائی که می‌خواهند مستقر کنند فعالانه وارد میدان شود و بکوشد تا بازی را ببرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره آخرین نکته این که این شوراهای اصیل که در جریان انقلاب پدید آمدند و با هم‌ همکاری و تعاون داشتند نباید همکاری‌های خود را قطع کنند. باید به‌هر طریق که هست تعاون و همفکری و همکاری این نهادها، دست کم در مواردی که شناخت و اعتماد متقابل وجود دارد و همکاری را ممکن می کند، ادامه یابد و هرچه بیش‌تر تقویت شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقر پرهام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}} بوروکراسی، در معنای بد کلمه، نه در معنای «وِبِری»آن.       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29893</id>
		<title>بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29893"/>
		<updated>2012-02-16T16:08:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فوق‌العادهٔ شماره ۶ روزنامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرمان مستضعفین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مورخ سه‌شنبه ۱۰ مهر ۵۸، که ارگان عقیدتی-سیاسی سازمانی است به‌نام «سازمان رزمندگان پیشگام مستضعفین ایران»، مقالهٔ مفصلی تحت عنوان «شورا، پل انتقال قدرت از ارتجاع به‌مردم در راه نابودی ریشه‌های امپریالیسم»نوشته شده است که بسیار خواندنی است. در این مقاله دربارهٔ مفهوم شورا چنین آمده است: شورا عبارت است از «به‌میدان کشاندن توده‌های مردم برمبنای آگاهی‌شان از حقوق حقه‌شان در جهت مداخلهٔ مستقیم در سرنوشت خود و هدایت اجتماع در راستای تحقق حقوق حقهٔ تمامی افراد اجتماع»در این برداشت از شورا دو عنصر اساسی وجود دارد که عبارتند از: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی افراد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دخالت مستقیم توده‌ها. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دنبالهٔ مقاله عنصر دیگری که عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آینده‌نگری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عناصر قبلی اضافه شده است. باید گفت که آینده‌نگری وجه دیگری از بیان همان عنصر آگاهی است. در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دو سطح تعبیر کرده‌اند: یکی در سطح شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضعیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجود و دیگر شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تحولات آینده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. نویسندگان مقاله بر این اساس، دربارهٔ استقرار نظام شورائی بحث کرده، نتیجه گرفته‌اند که برای تشکیل شوراهای ایالتی «ابتدا می‌بایست زمینه‌های ذهنی مردمی شدن آن را با ارتقاء سطح آگاهی عمومی از طریق نیروهای مترقی فراهم ساخت...». و در همین جهت فکری پیشنهاد کرده‌اند که زمینهٔ استقرار نظام شورائی با تکیه به‌پیشگامان مردمی در بین قشرهای بالنسبه آگاه‌تر مانند تحصیل کرده‌ها، معلمین و فرهنگیان، دانش‌آموزان، کارگران کارخانه‌ها، کسبهٔ خرده‌پا و قشرهای پائین بازار، فراهم آید و حتی گفته‌اند که تشکیل شوراهای ایالتی می‌باید «از محیط و مجامع کارگری، نظامی، فرهنگی، آموزشی، دانشگاهی، بازاری، و...»شروع شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد وظائف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ایالتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به: «احداث راه‌های ارتباطی، پل، سد،... مبارزه با بیکاری، ایجاد کار در رابطه با کل استان از طریق تشکیل تأسیسات صنعتی، بهبود وسائل رفاهی، بهداشتی از قبیل تأمین مسکن، ایجاد بیمارستان، و بهبود امورات قضائی از قبیل رسیدگی به‌دادگاه‌ها و غیره...» اشاره کرده‌اند. نویسندگان مقاله برای شوراهای ایالتی در قبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ولایتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای صنفی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز وظائفی پذیرفته‌اند. در قبال شوراهای ولایتی: «اختصاص بودجهٔ کافی جهت اجرای برنامه‌ها و طرح‌های پیشنهادی شوراهای ولایتی مبنی بر رسیدگی به‌امور روستاها و...» و در قبال شوراهای صنفی: وظائفی اساسی دارند زیرا خود شورای ایالتی مرکب است از نمایندگان صنف‌ها و شوراهای صنفی که خود این‌ها از نمایندگان شوراهای مؤسسه‌ها و واحدها تشکیل می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در واقع چهار سطح در نظر گرفته شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شوراهای ایالتی (شورای استان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای ولایتی (شورای شهرستان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای صنفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای موسسه یا واحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که به‌صراحت و دقت بیان نشده اما ظاهراً پیداست که مکانیسم نمایندگی و تشکیل شوراها از پائین به‌بالاست. یعنی نمایندگان از واحد به‌صنف و از آنجا به‌شوراهای ولایتی و ایالتی می‌روند. نویسندگان مقاله در همین زمینه از ارتش هم یاد کرده و لزوم تشکیل شوراها را در ارتش یادآور شده‌اند. اگر خلاصه کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۱. مکانیسم شوراها از پائین به‌بالاست در ظرف فعالیت صنفی و حرفه‌ئی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۲. هدف: مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌های مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۳. ویژگی ساختی لازم علاوه بر عنصر حرفه‌ئی عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این برداشت دو نتیجه عمده می‌توان گرفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یکی این که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ابعاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; واحد اجتماعی که زمینهٔ انتخاب شورا قرار می‌گیرد اهمیت دارد. این بعد هر قدر کوچک‌تر باشد بهتر است زیرا مشارکت مستقیم را بیش‌تر و کیفیت آن را بهتر می‌کند. چون افراد یک واحد کوچک دارای خصائص زیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: ـ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تخصص&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌شان در مسأله بیش‌تر است. به‌امور حرفه‌ئی خود آگاه‌ترند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شناخت متقابل‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از هم بیش‌تر است. و افراد کاردان و آگاه و مؤمن به‌آرمان‌های اجتماعی مترقی را در بین خود بهتر می‌شناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماهیت اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;: با توجه به‌عنصر آگاهی از یک سو و عنصر تعهد نسبت به‌پیشرفت و ترقی اجتماعی در جهت منافع مردم از سوی دیگر، نویسندگان مقاله به‌ماهیت اجتماعی قشرها اهمیت داده و از قشرهای فرهنگی، معلم و دانش‌آموز، کارگران کارخانه و کسبهٔ خرده‌پا یاد کرده‌اند. از دیدگاه ماهیت اجتماعی، در واقع دو ضابطه در نظر گرفته شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{تک ستاره}}زمینهٔ غنی‌تر فرهنگی دانش عمومی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{تک ستاره}}خصلت قوی‌تری در رهبری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال اگر این مسائل را با مواردی که در زمینهٔ وظائف شوراها گفته‌اند در نظر بگیریم خواهیم دید که خط اصلی فکر در مسألهٔ شوراها در واقع عبارت بوده است از رسیدن به‌هدف‌های زیر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{تک ستاره}}مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{تک ستاره}}نظارت مستقیم آن‌ها در مسائلی که مجموعه آن مسائل امروزه در قلمرو برنامه‌ریزی اقتصادی و اجتماعی قرار می‌گیرد: راه، سد، مدرسه، بیمارستان، مسکن، بهداشت، ایجاد کار، مسائل قضائی و غیره. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یعنی مشارکت مستقیم توده‌ها در تصمیم‌گیری از یک سو و در تعیین محتوا و شیوهٔ اجرای برنامه‌های اقتصادی و اجتماعی از سوی دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این‌ها مسائلی است که در فرهنگ اروپائی تحت عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا autogestion  نام برده می‌شود و چیزی است که بسیاری از گرایش‌های سوسیالیستی در کشورهای اروپائی آن را هدف خود قرار داده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو وجه عمده دارد: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اجتماعی-اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از لحاظ سیاسی، یعنی فراتر رفتن از فُرمالیسم دموکراسی بورژوائی و پیاده کردن نظام واقعاً مردمی بوروکراسی. از لحاظ اجتماعی-اقتصادی یعنی فراتر رفتن از نظام تولیدی سرمایه‌داری و اجتماعی کردن هدف‌ها و نظام تولید اقتصادی جامعه. پس فکر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا فکر مربوط به‌جریان‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع بیانگر کوشش‌های تودهٔ مردم است در قبال صاحبان زور و زر، مستبدان و خودکامگان سیاسی و سرمایه‌داران، که نفع‌شان در اِعمال آن نوع از شیوه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برای ادارهٔ جامعه است که بالمآل به‌تراکم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قدرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست عده‌ئی محدود بینجامد و اکثریت عظیم خلق را از مشارکت در امور جامعه عملاً کنار بگذارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا شگرد مردم است در برابر بازی دموکراسی سرمایه‌داری، یا بازی دموکراسی انواع نظام‌های خودکامهٔ پدرسالانه. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ تاریخی نیز پیدایش فکر شوراها یا خودگردانی در فرهنگ اروپا همراه با برملا شدن ماهیت ضدمردمی نظام اقتصادی سرمایه‌داری و شکل سیاسی متناسب آن یعنی پارلمانتاریسم صوری و بازی انتخاباتی است. اشتباه نشود، مسأله، نفی ذاتی انتخابات و نمایندگی نیست چرا که انتخابی بودن قدرت و مکانیسم نمایندگی، در تاریخ تحول و تکامل اندیشه و پراتیک اجتماعی، در مقایسه با خودکامگی و قدرت مطلق، نوعی دستاورد مهم سیاسی-اجتماعی است. مسأله عبارت است از نحوهٔ عملکرد و محتوای شیوه‌های نمایندگی. نمایندگی از کجا؟ در چه ابعادی؟ و در چه کانال‌ها یا مسیرهائی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بورژوازی این مسائل را مسکوت می‌گذارد. ابعاد را هرچه وسیع‌تر و کانال‌ها را هرچه کلی‌تر و نامشخص‌تر می‌گیرد تا آگاه‌ترین و آشناترین افراد به‌قشرهای مردمی جای خود را به&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِماگوگ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (=مردم فریب)ترین افراد بدهند و اینان انتخاب شوند. بورژوازی به‌جای حرکت از واحدهای کوچک، از مسیرهای حرفه‌ئی و تخصصی، از قشرهای آگاه و بالنده، تکیه‌اش را بر مجموعهٔ طبقهٔ متوسطی که در یک ظرف کلی اجتماعی به‌عنوان مالیات‌دهنده یا ثبت‌نام‌کننده و دارندهٔ کارت الکترال ریخته شده است، و از لحاظ تخصص و آگاهی تنها گوش به‌تبلیغات رادیو و تلویزیون یا مطبوعات هدایت شده دارد و متکی به‌شناخت رویاروی و مشخصی نیست می‌گذارد و دموکراسی و مکانیسم نمایندگی را عملاً تبدیل به‌بازی دموکراتیک می‌کند و محتوای واقعیش را از آن می‌گیرد. شورا یا خودگردانی و نظائر آن شگردهائی هستند درست برای نفی همین نظام مردم‌فریب و استقرار دموکراسی به‌معنای واقعی کلمه. از این رو فکر شورائی یا موج حرکت شورائی هنگامی برمی‌خیزد که نظام مستقر دچار بحران شده باشد و سیستم ارزش‌های مستقر آن یا سیستم اجرائی مستقر آن عملکرد و کارآئی خود را موقتاً از دست داده باشد. اما تجربه نشان داده است که قدرت مستقر بیدرنگ می‌کوشد با کلک همیشگیش، با پیش کشیدن قالب‌ها، فُرم‌ها و شیوه‌های ظاهراً مبتنی بر رأی دادن اما در واقع به‌کلی دور از ماهیت واقعی شوراها موج برخاسته را بخواباند و با استقرار مجدد یک سیستم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازی‌مأبانهٔ نمایندگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، قدرت مردم را از مشارکت مستقیم و موثر در امور اجتماعی باز دارد و دوباره روز از نو روزی از نو: همه چیز جامعه در اختیار عده‌ئی محدود قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اتفاق در کشور ما هم افتاد. به‌دنبال انقلاب و از هم‌پاشیدگی نظام جبّار شاهنشاهی مردم به‌شیوه‌های واقعاً مردمی ادارهٔ جامعه روی آوردند و نهادهای مربوط را هم خود به‌خود ایجاد کردند: شوراهای کارکنان در مؤسسه‌های تولیدی و اداری نمونهٔ این نهادها بود. این نهادهای انقلابی انقلاب را به‌ثمر رساندند، یعنی مبارزه را سامان دادند، اعتصاب‌ها را پیگیری کردند، تعاون انقلابی ایجاد کردند تا توده‌های مبارز در برابر رژیم گذشته آسیب‌ناپذیر باشند و سطح آگاهی و تشکل توده‌ها را در قالب واحدهای فعالیت حرفه‌ئی بالا بردند. اما، باز هم مثل همیشه و همه جا، قدرت همانقدر که مستقر شد دیگر شوراها را لازم نداشت. جامعه‌های اصیل و خودجوش، اتحادیه‌های اصیل و خودجوش و شوراهای اصیل و خودجوش که در جریان انقلاب شکل گرفته بود از نظر قدرت مستقر دیگر ابزاری مخل بود، نه ممّد حیات. و چون مقابله با آن‌ها کار ساده‌ئی نبود پس به شیوه‌ئی متوسل شدند که شیوهٔ همیشگی قدرتمندان است، یعنی دور زدن شوراها، اتحادیه‌ها و جامعه‌های حرفه‌ئی اصیل از طریق پیاده کردن یک نظام نمایندگی صوری. بردارید قانون تشکیل شوراها را بخوانید تا تفاوت این شورائی که قرار است به‌وجود آید با شوراهای انقلابی، یا با هسته‌های انقلابی شوراهای خودجوش، معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتهٔ دیگر در رابطه با مقالهٔ «آرمان مستضعفین» این است که در این مقاله هیچ جا از کارکنان ادارات و کارمندان نامی برده نشده است. حتی در یک مورد به‌بوروکراسی و کاغذبازی شدیداً حمله شده است. بسیار معنی‌دار است که نویسندگان مقاله، با همه توجهی که به عنصر تخصص و آگاهی در تشکیل شوراها نشان داده‌اند مسألهٔ ادارات دولتی و قشر کارمندان دولت را مسکوت گذاشته حتی در یک جا شدیداً به‌بوروکراسی حمله کرده‌اند. این ناشی از چیست؟ بیگمان ناشی از نقش بوروکراسی{{نشان|1}} در جامعهٔ ماست. بوروکراسی در این جامعه ریشه‌ئی تاریخی دارد. دیوان با امپراتوری پارسی‌ها زائیده شد، با سلطهٔ یونانیان بر ما به‌عنوان ابزار کارشان ادامه یافت. با فرمانروائی پارت‌ها و ساسانیان تکمیل شد و به‌عنوان یک نهاد فونکسیونل به‌دست اعراب مهاجم و پس از آن به دست هر مهاجم و گردن کلفت دیگری افتاد تا از آنم به‌عنوان پایگاهی برای اعمال قدرت خود استفاده کند. دیوان از یک سو و ارتش از سوی دیگر همیشه در طول تاریخ دولنگهٔ یک در بوده‌اند: درِ قدرت. ـ قدرتمندان از این در وارد و از همین در هم خارج می‌شده‌اند. به‌همین انقلاب خودمان نگاه کنید: پایگاه اجتماعی شاه چه بود؟ دستگاه نظامی و دستگاه اداری. ـ  دستگاه نظامی برای سرکوب و دستگاه اداری برای اداره و گرداندن امور. و برای سیر کردن شکم این دو دستگاه هم پول نفت... شاه تا پول نفت را داشت غمی نداشت. ارتش و اداره را بر جان و مال مردم مسلط کرده بود. آن گاه که پول نفت دیگر بریز و بپاش‌های او را در قالب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ارتش و اداره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تکافو نکرد، آن گاه که ارتش ـ یعنی پایهٔ ارتش ـ به‌انگیزهٔ اعتقاد عینی و سیاسی خود شروع به‌نافرمانی کرد و ستون فقراتش شکست، آن گاه که اداره و مؤسسه‌های تولیدی وابسته به‌دیوان ـ یعنی مثلاً نفت ـ به‌علت اعتصاب و نافرمانی خیلِ  توده‌های پائین آن‌ها از کار افتادند، نظام شاهنشاهی نیز از کار افتاد. پس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه نظامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه اداری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همواره پایگاه قدرت در جامعهٔ ما بوده‌اند. شاید از همین روست که نویسندگان مقاله به‌دستگاه اداری توجه نکرده‌اند. توجه نکرده‌اند به‌علت نفرت از بوروکراسی؛ به‌ارتش توجه کرده‌اند به دلیل آشکار بودن نقش ارتش در قدرت سیاسی. ولی اگرچه دیوان ابزار قدرت بوده، دیوانیان ـ یعنی توده‌های کارمندی ـ خود نیز همواره قربانی دولت و قدرت بوده‌اند. کارمندان اداری همیشه جزو محروم‌ترین قشرها بوده‌اند. هیچ گاه به‌بازی گرفته نشده‌اند و همیشه کوشش شده است تا از آنان فقط در حد یک پیچ و مهره استفاده شود. کارمندان اداری از سوی دیگر جزو قشرهای آگاه ما هستند. اگر معتقد به‌طبقهٔ متوسط نسبتاً آگاهی در ایران باشیم توده‌های کارمندی ستون فقرات این طبقه‌اند. کارمندان اداری هم چنین تخصص دارند و در برخی از سازمان‌ها و ادارات، مانند نفت و سازمان برنامه و بودجه، از زمرهٔ متخصص‌ترین و کاردان‌ترین قشرها هستند. پس در یک نظام شورائی، ظرف موسسه‌های اداری را نباید به‌عنوان ظرف استقرار نظام شورائی نادیده گرفت. این ظرف را بویژه از آن نباید نادیده گرفت که اجراکننده و مدیر برنامه‌های دولت است و قدرت دارد. اگر این قدرت در یک نظام ضدمردمی و به‌شیوه‌هائی ضد مردمی در داخل دستگاه دیوانی پا بگیرد بار دیگر پایگاه لازم برای اعمال قدرت در اختیار زورمندان قرار خواهد گرفت. این امکان را باید از بین برد. و به چه طریق؟ به‌طریق شوراها. جامعه‌های کارکنان که در طول انقلاب پدید آمده‌اند ابزار این کار هستند. این‌ها تجربه دارند. تخصص دارند، آگاهی سیاسی دارند، اصالت دارند و بنابراین اگر هدف از استقرار نظام شورائی تأمین مشارکت واقعی در ادارهٔ امور باشد دولت در واقع باید همین شوراهای خودجوش را به رسمیت بشناسد و از طریق آن‌ها عمل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا اگر دولت چنین شوراهائی را به‌رسمیت نشناخت چه کار باید کرد؟ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کارکنان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا هر چیز دیگر، نباید فعالیتش را قطع کند. باید ظرف فعالیت خود را نگه دارد و ار طریق آن در تمامی مسیر به‌اصطلاح شورائی که می‌خواهند مستقر کنند فعالانه وارد میدان شود و بکوشد تا بازی را ببرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره آخرین نکته این که این شوراهای اصیل که در جریان انقلاب پدید آمدند و با هم‌ همکاری و تعاون داشتند نباید همکاری‌های خود را قطع کنند. باید به‌هر طریق که هست تعاون و همفکری و همکاری این نهادها، دست کم در مواردی که شناخت و اعتماد متقابل وجود دارد و همکاری را ممکن می کند، ادامه یابد و هرچه بیش‌تر تقویت شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقر پرهام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}} بوروکراسی، در معنای بد کلمه، نه در معنای «وِبِری»آن.       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29892</id>
		<title>بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29892"/>
		<updated>2012-02-16T16:07:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فوق‌العادهٔ شماره ۶ روزنامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرمان مستضعفین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مورخ سه‌شنبه ۱۰ مهر ۵۸، که ارگان عقیدتی-سیاسی سازمانی است به‌نام «سازمان رزمندگان پیشگام مستضعفین ایران»، مقالهٔ مفصلی تحت عنوان «شورا، پل انتقال قدرت از ارتجاع به‌مردم در راه نابودی ریشه‌های امپریالیسم»نوشته شده است که بسیار خواندنی است. در این مقاله دربارهٔ مفهوم شورا چنین آمده است: شورا عبارت است از «به‌میدان کشاندن توده‌های مردم برمبنای آگاهی‌شان از حقوق حقه‌شان در جهت مداخلهٔ مستقیم در سرنوشت خود و هدایت اجتماع در راستای تحقق حقوق حقهٔ تمامی افراد اجتماع»در این برداشت از شورا دو عنصر اساسی وجود دارد که عبارتند از: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی افراد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دخالت مستقیم توده‌ها. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دنبالهٔ مقاله عنصر دیگری که عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آینده‌نگری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عناصر قبلی اضافه شده است. باید گفت که آینده‌نگری وجه دیگری از بیان همان عنصر آگاهی است. در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دو سطح تعبیر کرده‌اند: یکی در سطح شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضعیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجود و دیگر شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تحولات آینده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. نویسندگان مقاله بر این اساس، دربارهٔ استقرار نظام شورائی بحث کرده، نتیجه گرفته‌اند که برای تشکیل شوراهای ایالتی «ابتدا می‌بایست زمینه‌های ذهنی مردمی شدن آن را با ارتقاء سطح آگاهی عمومی از طریق نیروهای مترقی فراهم ساخت...». و در همین جهت فکری پیشنهاد کرده‌اند که زمینهٔ استقرار نظام شورائی با تکیه به‌پیشگامان مردمی در بین قشرهای بالنسبه آگاه‌تر مانند تحصیل کرده‌ها، معلمین و فرهنگیان، دانش‌آموزان، کارگران کارخانه‌ها، کسبهٔ خرده‌پا و قشرهای پائین بازار، فراهم آید و حتی گفته‌اند که تشکیل شوراهای ایالتی می‌باید «از محیط و مجامع کارگری، نظامی، فرهنگی، آموزشی، دانشگاهی، بازاری، و...»شروع شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد وظائف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ایالتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به: «احداث راه‌های ارتباطی، پل، سد،... مبارزه با بیکاری، ایجاد کار در رابطه با کل استان از طریق تشکیل تأسیسات صنعتی، بهبود وسائل رفاهی، بهداشتی از قبیل تأمین مسکن، ایجاد بیمارستان، و بهبود امورات قضائی از قبیل رسیدگی به‌دادگاه‌ها و غیره...» اشاره کرده‌اند. نویسندگان مقاله برای شوراهای ایالتی در قبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ولایتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای صنفی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز وظائفی پذیرفته‌اند. در قبال شوراهای ولایتی: «اختصاص بودجهٔ کافی جهت اجرای برنامه‌ها و طرح‌های پیشنهادی شوراهای ولایتی مبنی بر رسیدگی به‌امور روستاها و...» و در قبال شوراهای صنفی: وظائفی اساسی دارند زیرا خود شورای ایالتی مرکب است از نمایندگان صنف‌ها و شوراهای صنفی که خود این‌ها از نمایندگان شوراهای مؤسسه‌ها و واحدها تشکیل می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در واقع چهار سطح در نظر گرفته شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شوراهای ایالتی (شورای استان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای ولایتی (شورای شهرستان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای صنفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای موسسه یا واحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که به‌صراحت و دقت بیان نشده اما ظاهراً پیداست که مکانیسم نمایندگی و تشکیل شوراها از پائین به‌بالاست. یعنی نمایندگان از واحد به‌صنف و از آنجا به‌شوراهای ولایتی و ایالتی می‌روند. نویسندگان مقاله در همین زمینه از ارتش هم یاد کرده و لزوم تشکیل شوراها را در ارتش یادآور شده‌اند. اگر خلاصه کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۱. مکانیسم شوراها از پائین به‌بالاست در ظرف فعالیت صنفی و حرفه‌ئی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۲. هدف: مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌های مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۳. ویژگی ساختی لازم علاوه بر عنصر حرفه‌ئی عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این برداشت دو نتیجه عمده می‌توان گرفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یکی این که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ابعاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; واحد اجتماعی که زمینهٔ انتخاب شورا قرار می‌گیرد اهمیت دارد. این بعد هر قدر کوچک‌تر باشد بهتر است زیرا مشارکت مستقیم را بیش‌تر و کیفیت آن را بهتر می‌کند. چون افراد یک واحد کوچک دارای خصائص زیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: ـ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تخصص&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌شان در مسأله بیش‌تر است. به‌امور حرفه‌ئی خود آگاه‌ترند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شناخت متقابل‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از هم بیش‌تر است. و افراد کاردان و آگاه و مؤمن به‌آرمان‌های اجتماعی مترقی را در بین خود بهتر می‌شناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماهیت اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;: با توجه به‌عنصر آگاهی از یک سو و عنصر تعهد نسبت به‌پیشرفت و ترقی اجتماعی در جهت منافع مردم از سوی دیگر، نویسندگان مقاله به‌ماهیت اجتماعی قشرها اهمیت داده و از قشرهای فرهنگی، معلم و دانش‌آموز، کارگران کارخانه و کسبهٔ خرده‌پا یاد کرده‌اند. از دیدگاه ماهیت اجتماعی، در واقع دو ضابطه در نظر گرفته شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:*زمینهٔ غنی‌تر فرهنگی دانش عمومی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:{{تک ستاره}}خصلت قوی‌تری در رهبری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال اگر این مسائل را با مواردی که در زمینهٔ وظائف شوراها گفته‌اند در نظر بگیریم خواهیم دید که خط اصلی فکر در مسألهٔ شوراها در واقع عبارت بوده است از رسیدن به‌هدف‌های زیر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نظارت مستقیم آن‌ها در مسائلی که مجموعه آن مسائل امروزه در قلمرو برنامه‌ریزی اقتصادی و اجتماعی قرار می‌گیرد: راه، سد، مدرسه، بیمارستان، مسکن، بهداشت، ایجاد کار، مسائل قضائی و غیره. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یعنی مشارکت مستقیم توده‌ها در تصمیم‌گیری از یک سو و در تعیین محتوا و شیوهٔ اجرای برنامه‌های اقتصادی و اجتماعی از سوی دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این‌ها مسائلی است که در فرهنگ اروپائی تحت عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا autogestion  نام برده می‌شود و چیزی است که بسیاری از گرایش‌های سوسیالیستی در کشورهای اروپائی آن را هدف خود قرار داده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو وجه عمده دارد: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اجتماعی-اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از لحاظ سیاسی، یعنی فراتر رفتن از فُرمالیسم دموکراسی بورژوائی و پیاده کردن نظام واقعاً مردمی بوروکراسی. از لحاظ اجتماعی-اقتصادی یعنی فراتر رفتن از نظام تولیدی سرمایه‌داری و اجتماعی کردن هدف‌ها و نظام تولید اقتصادی جامعه. پس فکر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا فکر مربوط به‌جریان‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع بیانگر کوشش‌های تودهٔ مردم است در قبال صاحبان زور و زر، مستبدان و خودکامگان سیاسی و سرمایه‌داران، که نفع‌شان در اِعمال آن نوع از شیوه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برای ادارهٔ جامعه است که بالمآل به‌تراکم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قدرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست عده‌ئی محدود بینجامد و اکثریت عظیم خلق را از مشارکت در امور جامعه عملاً کنار بگذارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا شگرد مردم است در برابر بازی دموکراسی سرمایه‌داری، یا بازی دموکراسی انواع نظام‌های خودکامهٔ پدرسالانه. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ تاریخی نیز پیدایش فکر شوراها یا خودگردانی در فرهنگ اروپا همراه با برملا شدن ماهیت ضدمردمی نظام اقتصادی سرمایه‌داری و شکل سیاسی متناسب آن یعنی پارلمانتاریسم صوری و بازی انتخاباتی است. اشتباه نشود، مسأله، نفی ذاتی انتخابات و نمایندگی نیست چرا که انتخابی بودن قدرت و مکانیسم نمایندگی، در تاریخ تحول و تکامل اندیشه و پراتیک اجتماعی، در مقایسه با خودکامگی و قدرت مطلق، نوعی دستاورد مهم سیاسی-اجتماعی است. مسأله عبارت است از نحوهٔ عملکرد و محتوای شیوه‌های نمایندگی. نمایندگی از کجا؟ در چه ابعادی؟ و در چه کانال‌ها یا مسیرهائی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بورژوازی این مسائل را مسکوت می‌گذارد. ابعاد را هرچه وسیع‌تر و کانال‌ها را هرچه کلی‌تر و نامشخص‌تر می‌گیرد تا آگاه‌ترین و آشناترین افراد به‌قشرهای مردمی جای خود را به&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِماگوگ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (=مردم فریب)ترین افراد بدهند و اینان انتخاب شوند. بورژوازی به‌جای حرکت از واحدهای کوچک، از مسیرهای حرفه‌ئی و تخصصی، از قشرهای آگاه و بالنده، تکیه‌اش را بر مجموعهٔ طبقهٔ متوسطی که در یک ظرف کلی اجتماعی به‌عنوان مالیات‌دهنده یا ثبت‌نام‌کننده و دارندهٔ کارت الکترال ریخته شده است، و از لحاظ تخصص و آگاهی تنها گوش به‌تبلیغات رادیو و تلویزیون یا مطبوعات هدایت شده دارد و متکی به‌شناخت رویاروی و مشخصی نیست می‌گذارد و دموکراسی و مکانیسم نمایندگی را عملاً تبدیل به‌بازی دموکراتیک می‌کند و محتوای واقعیش را از آن می‌گیرد. شورا یا خودگردانی و نظائر آن شگردهائی هستند درست برای نفی همین نظام مردم‌فریب و استقرار دموکراسی به‌معنای واقعی کلمه. از این رو فکر شورائی یا موج حرکت شورائی هنگامی برمی‌خیزد که نظام مستقر دچار بحران شده باشد و سیستم ارزش‌های مستقر آن یا سیستم اجرائی مستقر آن عملکرد و کارآئی خود را موقتاً از دست داده باشد. اما تجربه نشان داده است که قدرت مستقر بیدرنگ می‌کوشد با کلک همیشگیش، با پیش کشیدن قالب‌ها، فُرم‌ها و شیوه‌های ظاهراً مبتنی بر رأی دادن اما در واقع به‌کلی دور از ماهیت واقعی شوراها موج برخاسته را بخواباند و با استقرار مجدد یک سیستم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازی‌مأبانهٔ نمایندگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، قدرت مردم را از مشارکت مستقیم و موثر در امور اجتماعی باز دارد و دوباره روز از نو روزی از نو: همه چیز جامعه در اختیار عده‌ئی محدود قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اتفاق در کشور ما هم افتاد. به‌دنبال انقلاب و از هم‌پاشیدگی نظام جبّار شاهنشاهی مردم به‌شیوه‌های واقعاً مردمی ادارهٔ جامعه روی آوردند و نهادهای مربوط را هم خود به‌خود ایجاد کردند: شوراهای کارکنان در مؤسسه‌های تولیدی و اداری نمونهٔ این نهادها بود. این نهادهای انقلابی انقلاب را به‌ثمر رساندند، یعنی مبارزه را سامان دادند، اعتصاب‌ها را پیگیری کردند، تعاون انقلابی ایجاد کردند تا توده‌های مبارز در برابر رژیم گذشته آسیب‌ناپذیر باشند و سطح آگاهی و تشکل توده‌ها را در قالب واحدهای فعالیت حرفه‌ئی بالا بردند. اما، باز هم مثل همیشه و همه جا، قدرت همانقدر که مستقر شد دیگر شوراها را لازم نداشت. جامعه‌های اصیل و خودجوش، اتحادیه‌های اصیل و خودجوش و شوراهای اصیل و خودجوش که در جریان انقلاب شکل گرفته بود از نظر قدرت مستقر دیگر ابزاری مخل بود، نه ممّد حیات. و چون مقابله با آن‌ها کار ساده‌ئی نبود پس به شیوه‌ئی متوسل شدند که شیوهٔ همیشگی قدرتمندان است، یعنی دور زدن شوراها، اتحادیه‌ها و جامعه‌های حرفه‌ئی اصیل از طریق پیاده کردن یک نظام نمایندگی صوری. بردارید قانون تشکیل شوراها را بخوانید تا تفاوت این شورائی که قرار است به‌وجود آید با شوراهای انقلابی، یا با هسته‌های انقلابی شوراهای خودجوش، معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتهٔ دیگر در رابطه با مقالهٔ «آرمان مستضعفین» این است که در این مقاله هیچ جا از کارکنان ادارات و کارمندان نامی برده نشده است. حتی در یک مورد به‌بوروکراسی و کاغذبازی شدیداً حمله شده است. بسیار معنی‌دار است که نویسندگان مقاله، با همه توجهی که به عنصر تخصص و آگاهی در تشکیل شوراها نشان داده‌اند مسألهٔ ادارات دولتی و قشر کارمندان دولت را مسکوت گذاشته حتی در یک جا شدیداً به‌بوروکراسی حمله کرده‌اند. این ناشی از چیست؟ بیگمان ناشی از نقش بوروکراسی{{نشان|1}} در جامعهٔ ماست. بوروکراسی در این جامعه ریشه‌ئی تاریخی دارد. دیوان با امپراتوری پارسی‌ها زائیده شد، با سلطهٔ یونانیان بر ما به‌عنوان ابزار کارشان ادامه یافت. با فرمانروائی پارت‌ها و ساسانیان تکمیل شد و به‌عنوان یک نهاد فونکسیونل به‌دست اعراب مهاجم و پس از آن به دست هر مهاجم و گردن کلفت دیگری افتاد تا از آنم به‌عنوان پایگاهی برای اعمال قدرت خود استفاده کند. دیوان از یک سو و ارتش از سوی دیگر همیشه در طول تاریخ دولنگهٔ یک در بوده‌اند: درِ قدرت. ـ قدرتمندان از این در وارد و از همین در هم خارج می‌شده‌اند. به‌همین انقلاب خودمان نگاه کنید: پایگاه اجتماعی شاه چه بود؟ دستگاه نظامی و دستگاه اداری. ـ  دستگاه نظامی برای سرکوب و دستگاه اداری برای اداره و گرداندن امور. و برای سیر کردن شکم این دو دستگاه هم پول نفت... شاه تا پول نفت را داشت غمی نداشت. ارتش و اداره را بر جان و مال مردم مسلط کرده بود. آن گاه که پول نفت دیگر بریز و بپاش‌های او را در قالب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ارتش و اداره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تکافو نکرد، آن گاه که ارتش ـ یعنی پایهٔ ارتش ـ به‌انگیزهٔ اعتقاد عینی و سیاسی خود شروع به‌نافرمانی کرد و ستون فقراتش شکست، آن گاه که اداره و مؤسسه‌های تولیدی وابسته به‌دیوان ـ یعنی مثلاً نفت ـ به‌علت اعتصاب و نافرمانی خیلِ  توده‌های پائین آن‌ها از کار افتادند، نظام شاهنشاهی نیز از کار افتاد. پس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه نظامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه اداری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همواره پایگاه قدرت در جامعهٔ ما بوده‌اند. شاید از همین روست که نویسندگان مقاله به‌دستگاه اداری توجه نکرده‌اند. توجه نکرده‌اند به‌علت نفرت از بوروکراسی؛ به‌ارتش توجه کرده‌اند به دلیل آشکار بودن نقش ارتش در قدرت سیاسی. ولی اگرچه دیوان ابزار قدرت بوده، دیوانیان ـ یعنی توده‌های کارمندی ـ خود نیز همواره قربانی دولت و قدرت بوده‌اند. کارمندان اداری همیشه جزو محروم‌ترین قشرها بوده‌اند. هیچ گاه به‌بازی گرفته نشده‌اند و همیشه کوشش شده است تا از آنان فقط در حد یک پیچ و مهره استفاده شود. کارمندان اداری از سوی دیگر جزو قشرهای آگاه ما هستند. اگر معتقد به‌طبقهٔ متوسط نسبتاً آگاهی در ایران باشیم توده‌های کارمندی ستون فقرات این طبقه‌اند. کارمندان اداری هم چنین تخصص دارند و در برخی از سازمان‌ها و ادارات، مانند نفت و سازمان برنامه و بودجه، از زمرهٔ متخصص‌ترین و کاردان‌ترین قشرها هستند. پس در یک نظام شورائی، ظرف موسسه‌های اداری را نباید به‌عنوان ظرف استقرار نظام شورائی نادیده گرفت. این ظرف را بویژه از آن نباید نادیده گرفت که اجراکننده و مدیر برنامه‌های دولت است و قدرت دارد. اگر این قدرت در یک نظام ضدمردمی و به‌شیوه‌هائی ضد مردمی در داخل دستگاه دیوانی پا بگیرد بار دیگر پایگاه لازم برای اعمال قدرت در اختیار زورمندان قرار خواهد گرفت. این امکان را باید از بین برد. و به چه طریق؟ به‌طریق شوراها. جامعه‌های کارکنان که در طول انقلاب پدید آمده‌اند ابزار این کار هستند. این‌ها تجربه دارند. تخصص دارند، آگاهی سیاسی دارند، اصالت دارند و بنابراین اگر هدف از استقرار نظام شورائی تأمین مشارکت واقعی در ادارهٔ امور باشد دولت در واقع باید همین شوراهای خودجوش را به رسمیت بشناسد و از طریق آن‌ها عمل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا اگر دولت چنین شوراهائی را به‌رسمیت نشناخت چه کار باید کرد؟ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کارکنان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا هر چیز دیگر، نباید فعالیتش را قطع کند. باید ظرف فعالیت خود را نگه دارد و ار طریق آن در تمامی مسیر به‌اصطلاح شورائی که می‌خواهند مستقر کنند فعالانه وارد میدان شود و بکوشد تا بازی را ببرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره آخرین نکته این که این شوراهای اصیل که در جریان انقلاب پدید آمدند و با هم‌ همکاری و تعاون داشتند نباید همکاری‌های خود را قطع کنند. باید به‌هر طریق که هست تعاون و همفکری و همکاری این نهادها، دست کم در مواردی که شناخت و اعتماد متقابل وجود دارد و همکاری را ممکن می کند، ادامه یابد و هرچه بیش‌تر تقویت شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقر پرهام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}} بوروکراسی، در معنای بد کلمه، نه در معنای «وِبِری»آن.       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29885</id>
		<title>بحث:بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29885"/>
		<updated>2012-02-16T02:20:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;*اعداد در متن اصلی فارسی است. اعداد را طبق متن به فارسی تایپ کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بعد از بستن گیومه فاصله گذاشته و بعد کلمه بعدی را تایپ کنید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
* در صفحه ۷۹ پاراگراف اول به جای کلمهٔ « آگاهی» کلمهٔ « آمادگی» را تایپ کرده‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در صفحه ۷۹ غلط دیکته داشته‌اید. وظائفی را وضائفی نوشته بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در صفحه ۷۹ پاراگراف دوم خط آخر این چند کلمه را جا انداخته‌اید : « صنف‌ها و شوراهای صنفی که خود این‌ها از نمایندگان».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
* در متن برخی جمله‌ها باید کمی تو رفته تایپ شود. برای تو بردن متن به صفحه راهنما مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در تایپ صفحه ۸۱ پاراگراف اول کلمه «autogestion» در تایپ جا انداخته‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در تایپ صفحه ۸۲ پاراگراف آخر این چند کلمه را جا انداخته‌اید «متوسل شدند که شیوهٔ ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در تایپ صفحه ۸۳ غلط تایپی داشته‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در تایپ صفحه ۸۳ جملهٔ «دستگاه نظامی و دستگاه اداری.» را جا انداخته‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در برخی کلمات نیم‌فاصله را رعایت نکرده‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برای درست کردن پاورقی اشکال داشتید. لطفا به صفحه راهنما مراجعه کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29884</id>
		<title>بحث:بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29884"/>
		<updated>2012-02-16T02:19:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;*اعداد در متن اصلی فارسی است. اعداد را طبق متن به فارسی تایپ کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بعد از بستن گیومه فاصله گذاشته و بعد کلمه بعدی را تایپ کنید.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
* در صفحه ۷۹ پاراگراف اول به جای کلمهٔ « آگاهی» کلمهٔ « آمادگی» را تایپ کرده‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در صفحه ۷۹ غلط دیکته داشته‌اید. وظائفی را وضائفی نوشته بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در صفحه ۷۹ پاراگراف دوم خط آخر این چند کلمه را جا انداخته‌اید : « صنف‌ها و شوراهای صنفی که خود این‌ها از نمایندگان».&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
* در متن برخی جمله‌ها باید کمی تو رفته تایپ شود. برای تو بردن متن به صفحه راهنما مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در تایپ صفحه ۸۱ پاراگراف اول کلمه «autogestion» در تایپ جا انداخته‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در تایپ صفحه ۸۲ پاراگراف آخر این چند کلمه را جا انداخته‌اید «متوسل شدند که شیوهٔ ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*در تایپ صفحه ۸۳ غلط تایپی داشته‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* در تایپ صفحه ۸۳ جملهٔ «دستگاه نظامی و دستگاه اداری.» را جا انداخته‌اید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* برای درست کردن پاورقی اشکال داشتید. لطفا به صفحه راهنما مراجعه کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29883</id>
		<title>بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29883"/>
		<updated>2012-02-16T02:18:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فوق‌العادهٔ شماره ۶ روزنامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرمان مستضعفین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مورخ سه‌شنبه ۱۰ مهر ۵۸، که ارگان عقیدتی-سیاسی سازمانی است به‌نام «سازمان رزمندگان پیشگام مستضعفین ایران»، مقالهٔ مفصلی تحت عنوان «شورا، پل انتقال قدرت از ارتجاع به‌مردم در راه نابودی ریشه‌های امپریالیسم»نوشته شده است که بسیار خواندنی است. در این مقاله دربارهٔ مفهوم شورا چنین آمده است: شورا عبارت است از «به‌میدان کشاندن توده‌های مردم برمبنای آگاهی‌شان از حقوق حقه‌شان در جهت مداخلهٔ مستقیم در سرنوشت خود و هدایت اجتماع در راستای تحقق حقوق حقهٔ تمامی افراد اجتماع»در این برداشت از شورا دو عنصر اساسی وجود دارد که عبارتند از: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی افراد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دخالت مستقیم توده‌ها. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دنبالهٔ مقاله عنصر دیگری که عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آینده‌نگری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عناصر قبلی اضافه شده است. باید گفت که آینده‌نگری وجه دیگری از بیان همان عنصر آگاهی است. در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دو سطح تعبیر کرده‌اند: یکی در سطح شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضعیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجود و دیگر شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تحولات آینده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. نویسندگان مقاله بر این اساس، دربارهٔ استقرار نظام شورائی بحث کرده، نتیجه گرفته‌اند که برای تشکیل شوراهای ایالتی «ابتدا می‌بایست زمینه‌های ذهنی مردمی شدن آن را با ارتقاء سطح آگاهی عمومی از طریق نیروهای مترقی فراهم ساخت...». و در همین جهت فکری پیشنهاد کرده‌اند که زمینهٔ استقرار نظام شورائی با تکیه به‌پیشگامان مردمی در بین قشرهای بالنسبه آگاه‌تر مانند تحصیل کرده‌ها، معلمین و فرهنگیان، دانش‌آموزان، کارگران کارخانه‌ها، کسبهٔ خرده‌پا و قشرهای پائین بازار، فراهم آید و حتی گفته‌اند که تشکیل شوراهای ایالتی می‌باید «از محیط و مجامع کارگری، نظامی، فرهنگی، آموزشی، دانشگاهی، بازاری، و...»شروع شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد وظائف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ایالتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به: «احداث راه‌های ارتباطی، پل، سد،... مبارزه با بیکاری، ایجاد کار در رابطه با کل استان از طریق تشکیل تأسیسات صنعتی، بهبود وسائل رفاهی، بهداشتی از قبیل تأمین مسکن، ایجاد بیمارستان، و بهبود امورات قضائی از قبیل رسیدگی به‌دادگاه‌ها و غیره...» اشاره کرده‌اند. نویسندگان مقاله برای شوراهای ایالتی در قبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ولایتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای صنفی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز وظائفی پذیرفته‌اند. در قبال شوراهای ولایتی: «اختصاص بودجهٔ کافی جهت اجرای برنامه‌ها و طرح‌های پیشنهادی شوراهای ولایتی مبنی بر رسیدگی به‌امور روستاها و...» و در قبال شوراهای صنفی: وظائفی اساسی دارند زیرا خود شورای ایالتی مرکب است از نمایندگان صنف‌ها و شوراهای صنفی که خود این‌ها از نمایندگان شوراهای مؤسسه‌ها و واحدها تشکیل می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در واقع چهار سطح در نظر گرفته شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شوراهای ایالتی (شورای استان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای ولایتی (شورای شهرستان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای صنفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای موسسه یا واحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که به‌صراحت و دقت بیان نشده اما ظاهراً پیداست که مکانیسم نمایندگی و تشکیل شوراها از پائین به‌بالاست. یعنی نمایندگان از واحد به‌صنف و از آنجا به‌شوراهای ولایتی و ایالتی می‌روند. نویسندگان مقاله در همین زمینه از ارتش هم یاد کرده و لزوم تشکیل شوراها را در ارتش یادآور شده‌اند. اگر خلاصه کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۱. مکانیسم شوراها از پائین به‌بالاست در ظرف فعالیت صنفی و حرفه‌ئی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۲. هدف: مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌های مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۳. ویژگی ساختی لازم علاوه بر عنصر حرفه‌ئی عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این برداشت دو نتیجه عمده می‌توان گرفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یکی این که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ابعاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; واحد اجتماعی که زمینهٔ انتخاب شورا قرار می‌گیرد اهمیت دارد. این بعد هر قدر کوچک‌تر باشد بهتر است زیرا مشارکت مستقیم را بیش‌تر و کیفیت آن را بهتر می‌کند. چون افراد یک واحد کوچک دارای خصائص زیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: ـ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تخصص&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌شان در مسأله بیش‌تر است. به‌امور حرفه‌ئی خود آگاه‌ترند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شناخت متقابل‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از هم بیش‌تر است. و افراد کاردان و آگاه و مؤمن به‌آرمان‌های اجتماعی مترقی را در بین خود بهتر می‌شناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماهیت اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;: با توجه به‌عنصر آگاهی از یک سو و عنصر تعهد نسبت به‌پیشرفت و ترقی اجتماعی در جهت منافع مردم از سوی دیگر، نویسندگان مقاله به‌ماهیت اجتماعی قشرها اهمیت داده و از قشرهای فرهنگی، معلم و دانش‌آموز، کارگران کارخانه و کسبهٔ خرده‌پا یاد کرده‌اند. از دیدگاه ماهیت اجتماعی، در واقع دو ضابطه در نظر گرفته شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:*زمینهٔ غنی‌تر فرهنگی دانش عمومی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:*خصلت قوی‌تری در رهبری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال اگر این مسائل را با مواردی که در زمینهٔ وظائف شوراها گفته‌اند در نظر بگیریم خواهیم دید که خط اصلی فکر در مسألهٔ شوراها در واقع عبارت بوده است از رسیدن به‌هدف‌های زیر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نظارت مستقیم آن‌ها در مسائلی که مجموعه آن مسائل امروزه در قلمرو برنامه‌ریزی اقتصادی و اجتماعی قرار می‌گیرد: راه، سد، مدرسه، بیمارستان، مسکن، بهداشت، ایجاد کار، مسائل قضائی و غیره. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یعنی مشارکت مستقیم توده‌ها در تصمیم‌گیری از یک سو و در تعیین محتوا و شیوهٔ اجرای برنامه‌های اقتصادی و اجتماعی از سوی دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این‌ها مسائلی است که در فرهنگ اروپائی تحت عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا autogestion  نام برده می‌شود و چیزی است که بسیاری از گرایش‌های سوسیالیستی در کشورهای اروپائی آن را هدف خود قرار داده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو وجه عمده دارد: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اجتماعی-اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از لحاظ سیاسی، یعنی فراتر رفتن از فُرمالیسم دموکراسی بورژوائی و پیاده کردن نظام واقعاً مردمی بوروکراسی. از لحاظ اجتماعی-اقتصادی یعنی فراتر رفتن از نظام تولیدی سرمایه‌داری و اجتماعی کردن هدف‌ها و نظام تولید اقتصادی جامعه. پس فکر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا فکر مربوط به‌جریان‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع بیانگر کوشش‌های تودهٔ مردم است در قبال صاحبان زور و زر، مستبدان و خودکامگان سیاسی و سرمایه‌داران، که نفع‌شان در اِعمال آن نوع از شیوه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برای ادارهٔ جامعه است که بالمآل به‌تراکم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قدرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست عده‌ئی محدود بینجامد و اکثریت عظیم خلق را از مشارکت در امور جامعه عملاً کنار بگذارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا شگرد مردم است در برابر بازی دموکراسی سرمایه‌داری، یا بازی دموکراسی انواع نظام‌های خودکامهٔ پدرسالانه. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ تاریخی نیز پیدایش فکر شوراها یا خودگردانی در فرهنگ اروپا همراه با برملا شدن ماهیت ضدمردمی نظام اقتصادی سرمایه‌داری و شکل سیاسی متناسب آن یعنی پارلمانتاریسم صوری و بازی انتخاباتی است. اشتباه نشود، مسأله، نفی ذاتی انتخابات و نمایندگی نیست چرا که انتخابی بودن قدرت و مکانیسم نمایندگی، در تاریخ تحول و تکامل اندیشه و پراتیک اجتماعی، در مقایسه با خودکامگی و قدرت مطلق، نوعی دستاورد مهم سیاسی-اجتماعی است. مسأله عبارت است از نحوهٔ عملکرد و محتوای شیوه‌های نمایندگی. نمایندگی از کجا؟ در چه ابعادی؟ و در چه کانال‌ها یا مسیرهائی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بورژوازی این مسائل را مسکوت می‌گذارد. ابعاد را هرچه وسیع‌تر و کانال‌ها را هرچه کلی‌تر و نامشخص‌تر می‌گیرد تا آگاه‌ترین و آشناترین افراد به‌قشرهای مردمی جای خود را به&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِماگوگ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (=مردم فریب)ترین افراد بدهند و اینان انتخاب شوند. بورژوازی به‌جای حرکت از واحدهای کوچک، از مسیرهای حرفه‌ئی و تخصصی، از قشرهای آگاه و بالنده، تکیه‌اش را بر مجموعهٔ طبقهٔ متوسطی که در یک ظرف کلی اجتماعی به‌عنوان مالیات‌دهنده یا ثبت‌نام‌کننده و دارندهٔ کارت الکترال ریخته شده است، و از لحاظ تخصص و آگاهی تنها گوش به‌تبلیغات رادیو و تلویزیون یا مطبوعات هدایت شده دارد و متکی به‌شناخت رویاروی و مشخصی نیست می‌گذارد و دموکراسی و مکانیسم نمایندگی را عملاً تبدیل به‌بازی دموکراتیک می‌کند و محتوای واقعیش را از آن می‌گیرد. شورا یا خودگردانی و نظائر آن شگردهائی هستند درست برای نفی همین نظام مردم‌فریب و استقرار دموکراسی به‌معنای واقعی کلمه. از این رو فکر شورائی یا موج حرکت شورائی هنگامی برمی‌خیزد که نظام مستقر دچار بحران شده باشد و سیستم ارزش‌های مستقر آن یا سیستم اجرائی مستقر آن عملکرد و کارآئی خود را موقتاً از دست داده باشد. اما تجربه نشان داده است که قدرت مستقر بیدرنگ می‌کوشد با کلک همیشگیش، با پیش کشیدن قالب‌ها، فُرم‌ها و شیوه‌های ظاهراً مبتنی بر رأی دادن اما در واقع به‌کلی دور از ماهیت واقعی شوراها موج برخاسته را بخواباند و با استقرار مجدد یک سیستم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازی‌مأبانهٔ نمایندگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، قدرت مردم را از مشارکت مستقیم و موثر در امور اجتماعی باز دارد و دوباره روز از نو روزی از نو: همه چیز جامعه در اختیار عده‌ئی محدود قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اتفاق در کشور ما هم افتاد. به‌دنبال انقلاب و از هم‌پاشیدگی نظام جبّار شاهنشاهی مردم به‌شیوه‌های واقعاً مردمی ادارهٔ جامعه روی آوردند و نهادهای مربوط را هم خود به‌خود ایجاد کردند: شوراهای کارکنان در مؤسسه‌های تولیدی و اداری نمونهٔ این نهادها بود. این نهادهای انقلابی انقلاب را به‌ثمر رساندند، یعنی مبارزه را سامان دادند، اعتصاب‌ها را پیگیری کردند، تعاون انقلابی ایجاد کردند تا توده‌های مبارز در برابر رژیم گذشته آسیب‌ناپذیر باشند و سطح آگاهی و تشکل توده‌ها را در قالب واحدهای فعالیت حرفه‌ئی بالا بردند. اما، باز هم مثل همیشه و همه جا، قدرت همانقدر که مستقر شد دیگر شوراها را لازم نداشت. جامعه‌های اصیل و خودجوش، اتحادیه‌های اصیل و خودجوش و شوراهای اصیل و خودجوش که در جریان انقلاب شکل گرفته بود از نظر قدرت مستقر دیگر ابزاری مخل بود، نه ممّد حیات. و چون مقابله با آن‌ها کار ساده‌ئی نبود پس به شیوه‌ئی متوسل شدند که شیوهٔ همیشگی قدرتمندان است، یعنی دور زدن شوراها، اتحادیه‌ها و جامعه‌های حرفه‌ئی اصیل از طریق پیاده کردن یک نظام نمایندگی صوری. بردارید قانون تشکیل شوراها را بخوانید تا تفاوت این شورائی که قرار است به‌وجود آید با شوراهای انقلابی، یا با هسته‌های انقلابی شوراهای خودجوش، معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتهٔ دیگر در رابطه با مقالهٔ «آرمان مستضعفین» این است که در این مقاله هیچ جا از کارکنان ادارات و کارمندان نامی برده نشده است. حتی در یک مورد به‌بوروکراسی و کاغذبازی شدیداً حمله شده است. بسیار معنی‌دار است که نویسندگان مقاله، با همه توجهی که به عنصر تخصص و آگاهی در تشکیل شوراها نشان داده‌اند مسألهٔ ادارات دولتی و قشر کارمندان دولت را مسکوت گذاشته حتی در یک جا شدیداً به‌بوروکراسی حمله کرده‌اند. این ناشی از چیست؟ بیگمان ناشی از نقش بوروکراسی{{نشان|1}} در جامعهٔ ماست. بوروکراسی در این جامعه ریشه‌ئی تاریخی دارد. دیوان با امپراتوری پارسی‌ها زائیده شد، با سلطهٔ یونانیان بر ما به‌عنوان ابزار کارشان ادامه یافت. با فرمانروائی پارت‌ها و ساسانیان تکمیل شد و به‌عنوان یک نهاد فونکسیونل به‌دست اعراب مهاجم و پس از آن به دست هر مهاجم و گردن کلفت دیگری افتاد تا از آنم به‌عنوان پایگاهی برای اعمال قدرت خود استفاده کند. دیوان از یک سو و ارتش از سوی دیگر همیشه در طول تاریخ دولنگهٔ یک در بوده‌اند: درِ قدرت. ـ قدرتمندان از این در وارد و از همین در هم خارج می‌شده‌اند. به‌همین انقلاب خودمان نگاه کنید: پایگاه اجتماعی شاه چه بود؟ دستگاه نظامی و دستگاه اداری. ـ  دستگاه نظامی برای سرکوب و دستگاه اداری برای اداره و گرداندن امور. و برای سیر کردن شکم این دو دستگاه هم پول نفت... شاه تا پول نفت را داشت غمی نداشت. ارتش و اداره را بر جان و مال مردم مسلط کرده بود. آن گاه که پول نفت دیگر بریز و بپاش‌های او را در قالب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ارتش و اداره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تکافو نکرد، آن گاه که ارتش ـ یعنی پایهٔ ارتش ـ به‌انگیزهٔ اعتقاد عینی و سیاسی خود شروع به‌نافرمانی کرد و ستون فقراتش شکست، آن گاه که اداره و مؤسسه‌های تولیدی وابسته به‌دیوان ـ یعنی مثلاً نفت ـ به‌علت اعتصاب و نافرمانی خیلِ  توده‌های پائین آن‌ها از کار افتادند، نظام شاهنشاهی نیز از کار افتاد. پس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه نظامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه اداری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همواره پایگاه قدرت در جامعهٔ ما بوده‌اند. شاید از همین روست که نویسندگان مقاله به‌دستگاه اداری توجه نکرده‌اند. توجه نکرده‌اند به‌علت نفرت از بوروکراسی؛ به‌ارتش توجه کرده‌اند به دلیل آشکار بودن نقش ارتش در قدرت سیاسی. ولی اگرچه دیوان ابزار قدرت بوده، دیوانیان ـ یعنی توده‌های کارمندی ـ خود نیز همواره قربانی دولت و قدرت بوده‌اند. کارمندان اداری همیشه جزو محروم‌ترین قشرها بوده‌اند. هیچ گاه به‌بازی گرفته نشده‌اند و همیشه کوشش شده است تا از آنان فقط در حد یک پیچ و مهره استفاده شود. کارمندان اداری از سوی دیگر جزو قشرهای آگاه ما هستند. اگر معتقد به‌طبقهٔ متوسط نسبتاً آگاهی در ایران باشیم توده‌های کارمندی ستون فقرات این طبقه‌اند. کارمندان اداری هم چنین تخصص دارند و در برخی از سازمان‌ها و ادارات، مانند نفت و سازمان برنامه و بودجه، از زمرهٔ متخصص‌ترین و کاردان‌ترین قشرها هستند. پس در یک نظام شورائی، ظرف موسسه‌های اداری را نباید به‌عنوان ظرف استقرار نظام شورائی نادیده گرفت. این ظرف را بویژه از آن نباید نادیده گرفت که اجراکننده و مدیر برنامه‌های دولت است و قدرت دارد. اگر این قدرت در یک نظام ضدمردمی و به‌شیوه‌هائی ضد مردمی در داخل دستگاه دیوانی پا بگیرد بار دیگر پایگاه لازم برای اعمال قدرت در اختیار زورمندان قرار خواهد گرفت. این امکان را باید از بین برد. و به چه طریق؟ به‌طریق شوراها. جامعه‌های کارکنان که در طول انقلاب پدید آمده‌اند ابزار این کار هستند. این‌ها تجربه دارند. تخصص دارند، آگاهی سیاسی دارند، اصالت دارند و بنابراین اگر هدف از استقرار نظام شورائی تأمین مشارکت واقعی در ادارهٔ امور باشد دولت در واقع باید همین شوراهای خودجوش را به رسمیت بشناسد و از طریق آن‌ها عمل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا اگر دولت چنین شوراهائی را به‌رسمیت نشناخت چه کار باید کرد؟ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کارکنان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا هر چیز دیگر، نباید فعالیتش را قطع کند. باید ظرف فعالیت خود را نگه دارد و ار طریق آن در تمامی مسیر به‌اصطلاح شورائی که می‌خواهند مستقر کنند فعالانه وارد میدان شود و بکوشد تا بازی را ببرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره آخرین نکته این که این شوراهای اصیل که در جریان انقلاب پدید آمدند و با هم‌ همکاری و تعاون داشتند نباید همکاری‌های خود را قطع کنند. باید به‌هر طریق که هست تعاون و همفکری و همکاری این نهادها، دست کم در مواردی که شناخت و اعتماد متقابل وجود دارد و همکاری را ممکن می کند، ادامه یابد و هرچه بیش‌تر تقویت شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقر پرهام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}} بوروکراسی، در معنای بد کلمه، نه در معنای «وِبِری»آن.       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29882</id>
		<title>بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29882"/>
		<updated>2012-02-16T02:17:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فوق‌العادهٔ شماره 6 روزنامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرمان مستضعفین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مورخ سه‌شنبه 10 مهر 58، که ارگان عقیدتی-سیاسی سازمانی است به‌نام «سازمان رزمندگان پیشگام مستضعفین ایران»، مقالهٔ مفصلی تحت عنوان «شورا، پل انتقال قدرت از ارتجاع به‌مردم در راه نابودی ریشه‌های امپریالیسم»نوشته شده است که بسیار خواندنی است. در این مقاله دربارهٔ مفهوم شورا چنین آمده است: شورا عبارت است از «به‌میدان کشاندن توده‌های مردم برمبنای آگاهی‌شان از حقوق حقه‌شان در جهت مداخلهٔ مستقیم در سرنوشت خود و هدایت اجتماع در راستای تحقق حقوق حقهٔ تمامی افراد اجتماع»در این برداشت از شورا دو عنصر اساسی وجود دارد که عبارتند از: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی افراد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دخالت مستقیم توده‌ها. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دنبالهٔ مقاله عنصر دیگری که عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آینده‌نگری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عناصر قبلی اضافه شده است. باید گفت که آینده‌نگری وجه دیگری از بیان همان عنصر آگاهی است. در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دو سطح تعبیر کرده‌اند: یکی در سطح شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضعیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجود و دیگر شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تحولات آینده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. نویسندگان مقاله بر این اساس، دربارهٔ استقرار نظام شورائی بحث کرده، نتیجه گرفته‌اند که برای تشکیل شوراهای ایالتی «ابتدا می‌بایست زمینه‌های ذهنی مردمی شدن آن را با ارتقاء سطح آگاهی عمومی از طریق نیروهای مترقی فراهم ساخت...». و در همین جهت فکری پیشنهاد کرده‌اند که زمینهٔ استقرار نظام شورائی با تکیه به‌پیشگامان مردمی در بین قشرهای بالنسبه آگاه‌تر مانند تحصیل کرده‌ها، معلمین و فرهنگیان، دانش‌آموزان، کارگران کارخانه‌ها، کسبهٔ خرده‌پا و قشرهای پائین بازار، فراهم آید و حتی گفته‌اند که تشکیل شوراهای ایالتی می‌باید «از محیط و مجامع کارگری، نظامی، فرهنگی، آموزشی، دانشگاهی، بازاری، و...»شروع شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد وظائف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ایالتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به: «احداث راه‌های ارتباطی، پل، سد،... مبارزه با بیکاری، ایجاد کار در رابطه با کل استان از طریق تشکیل تأسیسات صنعتی، بهبود وسائل رفاهی، بهداشتی از قبیل تأمین مسکن، ایجاد بیمارستان، و بهبود امورات قضائی از قبیل رسیدگی به‌دادگاه‌ها و غیره...» اشاره کرده‌اند. نویسندگان مقاله برای شوراهای ایالتی در قبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ولایتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای صنفی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز وظائفی پذیرفته‌اند. در قبال شوراهای ولایتی: «اختصاص بودجهٔ کافی جهت اجرای برنامه‌ها و طرح‌های پیشنهادی شوراهای ولایتی مبنی بر رسیدگی به‌امور روستاها و...» و در قبال شوراهای صنفی: وظائفی اساسی دارند زیرا خود شورای ایالتی مرکب است از نمایندگان صنف‌ها و شوراهای صنفی که خود این‌ها از نمایندگان شوراهای مؤسسه‌ها و واحدها تشکیل می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در واقع چهار سطح در نظر گرفته شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شوراهای ایالتی (شورای استان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای ولایتی (شورای شهرستان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای صنفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:شورای موسسه یا واحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که به‌صراحت و دقت بیان نشده اما ظاهراً پیداست که مکانیسم نمایندگی و تشکیل شوراها از پائین به‌بالاست. یعنی نمایندگان از واحد به‌صنف و از آنجا به‌شوراهای ولایتی و ایالتی می‌روند. نویسندگان مقاله در همین زمینه از ارتش هم یاد کرده و لزوم تشکیل شوراها را در ارتش یادآور شده‌اند. اگر خلاصه کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۱. مکانیسم شوراها از پائین به‌بالاست در ظرف فعالیت صنفی و حرفه‌ئی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۲. هدف: مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌های مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:۳. ویژگی ساختی لازم علاوه بر عنصر حرفه‌ئی عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این برداشت دو نتیجه عمده می‌توان گرفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یکی این که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ابعاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; واحد اجتماعی که زمینهٔ انتخاب شورا قرار می‌گیرد اهمیت دارد. این بعد هر قدر کوچک‌تر باشد بهتر است زیرا مشارکت مستقیم را بیش‌تر و کیفیت آن را بهتر می‌کند. چون افراد یک واحد کوچک دارای خصائص زیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
: ـ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تخصص&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌شان در مسأله بیش‌تر است. به‌امور حرفه‌ئی خود آگاه‌ترند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شناخت متقابل‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از هم بیش‌تر است. و افراد کاردان و آگاه و مؤمن به‌آرمان‌های اجتماعی مترقی را در بین خود بهتر می‌شناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماهیت اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;: با توجه به‌عنصر آگاهی از یک سو و عنصر تعهد نسبت به‌پیشرفت و ترقی اجتماعی در جهت منافع مردم از سوی دیگر، نویسندگان مقاله به‌ماهیت اجتماعی قشرها اهمیت داده و از قشرهای فرهنگی، معلم و دانش‌آموز، کارگران کارخانه و کسبهٔ خرده‌پا یاد کرده‌اند. از دیدگاه ماهیت اجتماعی، در واقع دو ضابطه در نظر گرفته شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:*زمینهٔ غنی‌تر فرهنگی دانش عمومی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
:*خصلت قوی‌تری در رهبری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال اگر این مسائل را با مواردی که در زمینهٔ وظائف شوراها گفته‌اند در نظر بگیریم خواهیم دید که خط اصلی فکر در مسألهٔ شوراها در واقع عبارت بوده است از رسیدن به‌هدف‌های زیر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نظارت مستقیم آن‌ها در مسائلی که مجموعه آن مسائل امروزه در قلمرو برنامه‌ریزی اقتصادی و اجتماعی قرار می‌گیرد: راه، سد، مدرسه، بیمارستان، مسکن، بهداشت، ایجاد کار، مسائل قضائی و غیره. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یعنی مشارکت مستقیم توده‌ها در تصمیم‌گیری از یک سو و در تعیین محتوا و شیوهٔ اجرای برنامه‌های اقتصادی و اجتماعی از سوی دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این‌ها مسائلی است که در فرهنگ اروپائی تحت عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا autogestion  نام برده می‌شود و چیزی است که بسیاری از گرایش‌های سوسیالیستی در کشورهای اروپائی آن را هدف خود قرار داده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو وجه عمده دارد: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اجتماعی-اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از لحاظ سیاسی، یعنی فراتر رفتن از فُرمالیسم دموکراسی بورژوائی و پیاده کردن نظام واقعاً مردمی بوروکراسی. از لحاظ اجتماعی-اقتصادی یعنی فراتر رفتن از نظام تولیدی سرمایه‌داری و اجتماعی کردن هدف‌ها و نظام تولید اقتصادی جامعه. پس فکر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا فکر مربوط به‌جریان‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع بیانگر کوشش‌های تودهٔ مردم است در قبال صاحبان زور و زر، مستبدان و خودکامگان سیاسی و سرمایه‌داران، که نفع‌شان در اِعمال آن نوع از شیوه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برای ادارهٔ جامعه است که بالمآل به‌تراکم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قدرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست عده‌ئی محدود بینجامد و اکثریت عظیم خلق را از مشارکت در امور جامعه عملاً کنار بگذارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا شگرد مردم است در برابر بازی دموکراسی سرمایه‌داری، یا بازی دموکراسی انواع نظام‌های خودکامهٔ پدرسالانه. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ تاریخی نیز پیدایش فکر شوراها یا خودگردانی در فرهنگ اروپا همراه با برملا شدن ماهیت ضدمردمی نظام اقتصادی سرمایه‌داری و شکل سیاسی متناسب آن یعنی پارلمانتاریسم صوری و بازی انتخاباتی است. اشتباه نشود، مسأله، نفی ذاتی انتخابات و نمایندگی نیست چرا که انتخابی بودن قدرت و مکانیسم نمایندگی، در تاریخ تحول و تکامل اندیشه و پراتیک اجتماعی، در مقایسه با خودکامگی و قدرت مطلق، نوعی دستاورد مهم سیاسی-اجتماعی است. مسأله عبارت است از نحوهٔ عملکرد و محتوای شیوه‌های نمایندگی. نمایندگی از کجا؟ در چه ابعادی؟ و در چه کانال‌ها یا مسیرهائی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بورژوازی این مسائل را مسکوت می‌گذارد. ابعاد را هرچه وسیع‌تر و کانال‌ها را هرچه کلی‌تر و نامشخص‌تر می‌گیرد تا آگاه‌ترین و آشناترین افراد به‌قشرهای مردمی جای خود را به&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِماگوگ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (=مردم فریب)ترین افراد بدهند و اینان انتخاب شوند. بورژوازی به‌جای حرکت از واحدهای کوچک، از مسیرهای حرفه‌ئی و تخصصی، از قشرهای آگاه و بالنده، تکیه‌اش را بر مجموعهٔ طبقهٔ متوسطی که در یک ظرف کلی اجتماعی به‌عنوان مالیات‌دهنده یا ثبت‌نام‌کننده و دارندهٔ کارت الکترال ریخته شده است، و از لحاظ تخصص و آگاهی تنها گوش به‌تبلیغات رادیو و تلویزیون یا مطبوعات هدایت شده دارد و متکی به‌شناخت رویاروی و مشخصی نیست می‌گذارد و دموکراسی و مکانیسم نمایندگی را عملاً تبدیل به‌بازی دموکراتیک می‌کند و محتوای واقعیش را از آن می‌گیرد. شورا یا خودگردانی و نظائر آن شگردهائی هستند درست برای نفی همین نظام مردم‌فریب و استقرار دموکراسی به‌معنای واقعی کلمه. از این رو فکر شورائی یا موج حرکت شورائی هنگامی برمی‌خیزد که نظام مستقر دچار بحران شده باشد و سیستم ارزش‌های مستقر آن یا سیستم اجرائی مستقر آن عملکرد و کارآئی خود را موقتاً از دست داده باشد. اما تجربه نشان داده است که قدرت مستقر بیدرنگ می‌کوشد با کلک همیشگیش، با پیش کشیدن قالب‌ها، فُرم‌ها و شیوه‌های ظاهراً مبتنی بر رأی دادن اما در واقع به‌کلی دور از ماهیت واقعی شوراها موج برخاسته را بخواباند و با استقرار مجدد یک سیستم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازی‌مأبانهٔ نمایندگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، قدرت مردم را از مشارکت مستقیم و موثر در امور اجتماعی باز دارد و دوباره روز از نو روزی از نو: همه چیز جامعه در اختیار عده‌ئی محدود قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اتفاق در کشور ما هم افتاد. به‌دنبال انقلاب و از هم‌پاشیدگی نظام جبّار شاهنشاهی مردم به‌شیوه‌های واقعاً مردمی ادارهٔ جامعه روی آوردند و نهادهای مربوط را هم خود به‌خود ایجاد کردند: شوراهای کارکنان در مؤسسه‌های تولیدی و اداری نمونهٔ این نهادها بود. این نهادهای انقلابی انقلاب را به‌ثمر رساندند، یعنی مبارزه را سامان دادند، اعتصاب‌ها را پیگیری کردند، تعاون انقلابی ایجاد کردند تا توده‌های مبارز در برابر رژیم گذشته آسیب‌ناپذیر باشند و سطح آگاهی و تشکل توده‌ها را در قالب واحدهای فعالیت حرفه‌ئی بالا بردند. اما، باز هم مثل همیشه و همه جا، قدرت همانقدر که مستقر شد دیگر شوراها را لازم نداشت. جامعه‌های اصیل و خودجوش، اتحادیه‌های اصیل و خودجوش و شوراهای اصیل و خودجوش که در جریان انقلاب شکل گرفته بود از نظر قدرت مستقر دیگر ابزاری مخل بود، نه ممّد حیات. و چون مقابله با آن‌ها کار ساده‌ئی نبود پس به شیوه‌ئی متوسل شدند که شیوهٔ همیشگی قدرتمندان است، یعنی دور زدن شوراها، اتحادیه‌ها و جامعه‌های حرفه‌ئی اصیل از طریق پیاده کردن یک نظام نمایندگی صوری. بردارید قانون تشکیل شوراها را بخوانید تا تفاوت این شورائی که قرار است به‌وجود آید با شوراهای انقلابی، یا با هسته‌های انقلابی شوراهای خودجوش، معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتهٔ دیگر در رابطه با مقالهٔ «آرمان مستضعفین» این است که در این مقاله هیچ جا از کارکنان ادارات و کارمندان نامی برده نشده است. حتی در یک مورد به‌بوروکراسی و کاغذبازی شدیداً حمله شده است. بسیار معنی‌دار است که نویسندگان مقاله، با همه توجهی که به عنصر تخصص و آگاهی در تشکیل شوراها نشان داده‌اند مسألهٔ ادارات دولتی و قشر کارمندان دولت را مسکوت گذاشته حتی در یک جا شدیداً به‌بوروکراسی حمله کرده‌اند. این ناشی از چیست؟ بیگمان ناشی از نقش بوروکراسی{{نشان|1}} در جامعهٔ ماست. بوروکراسی در این جامعه ریشه‌ئی تاریخی دارد. دیوان با امپراتوری پارسی‌ها زائیده شد، با سلطهٔ یونانیان بر ما به‌عنوان ابزار کارشان ادامه یافت. با فرمانروائی پارت‌ها و ساسانیان تکمیل شد و به‌عنوان یک نهاد فونکسیونل به‌دست اعراب مهاجم و پس از آن به دست هر مهاجم و گردن کلفت دیگری افتاد تا از آنم به‌عنوان پایگاهی برای اعمال قدرت خود استفاده کند. دیوان از یک سو و ارتش از سوی دیگر همیشه در طول تاریخ دولنگهٔ یک در بوده‌اند: درِ قدرت. ـ قدرتمندان از این در وارد و از همین در هم خارج می‌شده‌اند. به‌همین انقلاب خودمان نگاه کنید: پایگاه اجتماعی شاه چه بود؟ دستگاه نظامی و دستگاه اداری. ـ  دستگاه نظامی برای سرکوب و دستگاه اداری برای اداره و گرداندن امور. و برای سیر کردن شکم این دو دستگاه هم پول نفت... شاه تا پول نفت را داشت غمی نداشت. ارتش و اداره را بر جان و مال مردم مسلط کرده بود. آن گاه که پول نفت دیگر بریز و بپاش‌های او را در قالب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ارتش و اداره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تکافو نکرد، آن گاه که ارتش ـ یعنی پایهٔ ارتش ـ به‌انگیزهٔ اعتقاد عینی و سیاسی خود شروع به‌نافرمانی کرد و ستون فقراتش شکست، آن گاه که اداره و مؤسسه‌های تولیدی وابسته به‌دیوان ـ یعنی مثلاً نفت ـ به‌علت اعتصاب و نافرمانی خیلِ  توده‌های پائین آن‌ها از کار افتادند، نظام شاهنشاهی نیز از کار افتاد. پس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه نظامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه اداری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همواره پایگاه قدرت در جامعهٔ ما بوده‌اند. شاید از همین روست که نویسندگان مقاله به‌دستگاه اداری توجه نکرده‌اند. توجه نکرده‌اند به‌علت نفرت از بوروکراسی؛ به‌ارتش توجه کرده‌اند به دلیل آشکار بودن نقش ارتش در قدرت سیاسی. ولی اگرچه دیوان ابزار قدرت بوده، دیوانیان ـ یعنی توده‌های کارمندی ـ خود نیز همواره قربانی دولت و قدرت بوده‌اند. کارمندان اداری همیشه جزو محروم‌ترین قشرها بوده‌اند. هیچ گاه به‌بازی گرفته نشده‌اند و همیشه کوشش شده است تا از آنان فقط در حد یک پیچ و مهره استفاده شود. کارمندان اداری از سوی دیگر جزو قشرهای آگاه ما هستند. اگر معتقد به‌طبقهٔ متوسط نسبتاً آگاهی در ایران باشیم توده‌های کارمندی ستون فقرات این طبقه‌اند. کارمندان اداری هم چنین تخصص دارند و در برخی از سازمان‌ها و ادارات، مانند نفت و سازمان برنامه و بودجه، از زمرهٔ متخصص‌ترین و کاردان‌ترین قشرها هستند. پس در یک نظام شورائی، ظرف موسسه‌های اداری را نباید به‌عنوان ظرف استقرار نظام شورائی نادیده گرفت. این ظرف را بویژه از آن نباید نادیده گرفت که اجراکننده و مدیر برنامه‌های دولت است و قدرت دارد. اگر این قدرت در یک نظام ضدمردمی و به‌شیوه‌هائی ضد مردمی در داخل دستگاه دیوانی پا بگیرد بار دیگر پایگاه لازم برای اعمال قدرت در اختیار زورمندان قرار خواهد گرفت. این امکان را باید از بین برد. و به چه طریق؟ به‌طریق شوراها. جامعه‌های کارکنان که در طول انقلاب پدید آمده‌اند ابزار این کار هستند. این‌ها تجربه دارند. تخصص دارند، آگاهی سیاسی دارند، اصالت دارند و بنابراین اگر هدف از استقرار نظام شورائی تأمین مشارکت واقعی در ادارهٔ امور باشد دولت در واقع باید همین شوراهای خودجوش را به رسمیت بشناسد و از طریق آن‌ها عمل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا اگر دولت چنین شوراهائی را به‌رسمیت نشناخت چه کار باید کرد؟ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کارکنان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا هر چیز دیگر، نباید فعالیتش را قطع کند. باید ظرف فعالیت خود را نگه دارد و ار طریق آن در تمامی مسیر به‌اصطلاح شورائی که می‌خواهند مستقر کنند فعالانه وارد میدان شود و بکوشد تا بازی را ببرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره آخرین نکته این که این شوراهای اصیل که در جریان انقلاب پدید آمدند و با هم‌ همکاری و تعاون داشتند نباید همکاری‌های خود را قطع کنند. باید به‌هر طریق که هست تعاون و همفکری و همکاری این نهادها، دست کم در مواردی که شناخت و اعتماد متقابل وجود دارد و همکاری را ممکن می کند، ادامه یابد و هرچه بیش‌تر تقویت شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقر پرهام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}} بوروکراسی، در معنای بد کلمه، نه در معنای «وِبِری»آن.       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29881</id>
		<title>بحث:بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29881"/>
		<updated>2012-02-16T01:03:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;*اعداد در متن اصلی فارسی است. اعداد را طبق متن به فارسی تایپ کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*بعد از بستن گیومه فاصله گذاشته و بعد کلمه بعدی را تایپ کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29880</id>
		<title>بحث:بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29880"/>
		<updated>2012-02-16T01:02:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: صفحه‌ای جدید حاوی &amp;#039;اعداد در متن اصلی فارسی است. اعداد را طبق متن به فارسی تایپ کنید. بعد از بستن گیو...&amp;#039; ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اعداد در متن اصلی فارسی است. اعداد را طبق متن به فارسی تایپ کنید.&lt;br /&gt;
بعد از بستن گیومه فاصله گذاشته و بعد کلمه بعدی را تایپ کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29879</id>
		<title>بازی نمایندگی و دموکراسی شورائی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C&amp;diff=29879"/>
		<updated>2012-02-16T00:44:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:14-078.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-079.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۷۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:14-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۴ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فوق‌العادهٔ شماره 6 روزنامهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آرمان مستضعفین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مورخ سه‌شنبه 10 مهر 58، که ارگان عقیدتی-سیاسی سازمانی است به‌نام «سازمان رزمندگان پیشگام مستضعفین ایران»، مقالهٔ مفصلی تحت عنوان «شورا، پل انتقال قدرت از ارتجاع به‌مردم در راه نابودی ریشه‌های امپریالیسم»نوشته شده است که بسیار خواندنی است. در این مقاله دربارهٔ مفهوم شورا چنین آمده است: شورا عبارت است از «به‌میدان کشاندن توده‌های مردم برمبنای آگاهی‌شان از حقوق حقه‌شان در جهت مداخلهٔ مستقیم در سرنوشت خود و هدایت اجتماع در راستای تحقق حقوق حقهٔ تمامی افراد اجتماع»در این برداشت از شورا دو عنصر اساسی وجود دارد که عبارتند از: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی افراد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دخالت مستقیم توده‌ها. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دنبالهٔ مقاله عنصر دیگری که عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آینده‌نگری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌عناصر قبلی اضافه شده است. باید گفت که آینده‌نگری وجه دیگری از بیان همان عنصر آگاهی است. در واقع &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را به‌دو سطح تعبیر کرده‌اند: یکی در سطح شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;وضعیت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; موجود و دیگر شناخت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تحولات آینده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. نویسندگان مقاله بر این اساس، دربارهٔ استقرار نظام شورائی بحث کرده، نتیجه گرفته‌اند که برای تشکیل شوراهای ایالتی «ابتدا می‌بایست زمینه‌های ذهنی مردمی شدن آن را با ارتقاء سطح آمادگی عمومی از طریق نیروهای مترقی فراهم ساخت...». و در همین جهت فکری پیشنهاد کرده‌اند که زمینهٔ استقرار نظام شورائی با تکیه به‌پیشگامان مردمی در بین قشرهای بالنسبه آگاه‌تر مانند تحصیل کرده‌ها، معلمین و فرهنگیان، دانش‌آموزان، کارگران کارخانه‌ها، کسبهٔ خرده‌پا و قشرهای پائین بازار، فراهم آید و حتی گفته‌اند که تشکیل شوراهای ایالتی می‌باید «از محیط و مجامع کارگری، نظامی، فرهنگی، آموزشی، دانشگاهی، بازاری، و...»شروع شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد وظائف &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ایالتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به: «احداث راه‌های ارتباطی، پل، سد،... مبارزه با بیکاری، ایجاد کار در رابطه با کل استان از طریق تشکیل تأسیسات صنعتی، بهبود وسائل رفاهی، بهداشتی از قبیل تأمین مسکن، ایجاد بیمارستان، و بهبود امورات قضائی از قبیل رسیدگی به‌دادگاه‌ها و غیره...»اشاره کرده‌اند. نویسندگان مقاله برای شوراهای ایالتی در قبال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای ولایتی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراهای صنفی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نیز وظائفی پذیرفته‌اند. در قبال شوراهای ولایتی: «اختصاص بودجهٔ کافی جهت اجرای برنامه‌ها و طرح‌های پیشنهادی شوراهای ولایتی مبنی بر رسیدگی به‌امور روستاها و...»و در قبال شوراهای صنفی: وضائفی اساسی دارند زیرا خود شورای ایالتی مرکب است از نمایندگان شوراهای مؤسسه‌ها و واحدها تشکیل می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در واقع چهار سطح در نظر گرفته شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شوراهای ایالتی (شورای استان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شورای ولایتی (شورای شهرستان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شورای صنفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شورای موسسه یا واحد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آن که به‌صراحت و دقت بیان نشده اما ظاهراً پیداست که مکانیسم نمایندگی و تشکیل شوراها از پائین به‌بالاست. یعنی نمایندگان از واحد به‌صنف و از آنجا به‌شوراهای ولایتی و ایالتی می‌روند. نویسندگان مقاله در همین زمینه از ارتش هم یاد کرده و لزوم تشکیل شوراها را در ارتش یادآور شده‌اند. اگر خلاصه کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. مکانیسم شوراها از پائین به‌بالاست در ظرف فعالیت صنفی و حرفه‌ئی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. هدف: مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌های مردم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. ویژگی ساختی لازم علاوه بر عنصر حرفه‌ئی عبارت است از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آگاهی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این برداشت دو نتیجه عمده می‌توان گرفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی این که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ابعاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; واحد اجتماعی که زمینهٔ انتخاب شورا قرار می‌گیرد اهمیت دارد. این بعد هر قدر کوچک‌تر باشد بهتر است زیرا مشارکت مستقیم را بیش‌تر و کیفیت آن را بهتر می‌کند. چون افراد یک واحد کوچک دارای خصائص زیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تخصص&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;‌شان در مسأله بیش‌تر است. به‌امور حرفه‌ئی خود آگاه‌ترند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شناخت متقابل‌شان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از هم بیش‌تر است. و افراد کاردان و آگاه و مؤمن به‌آرمان‌های اجتماعی مترقی را در بین خود بهتر می‌شناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ماهیت اجتماعی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;: با توجه به‌عنصر آگاهی از یک سو و عنصر تعهد نسبت به‌پیشرفت و ترقی اجتماعی در جهت منافع مردم از سوی دیگر، نویسندگان مقاله به‌ماهیت اجتماعی قشرها اهمیت داده و از قشرهای فرهنگی، معلم و دانش‌آموز، کارگران کارخانه و کسبهٔ خرده‌پا یاد کرده‌اند. از دیدگاه ماهیت اجتماعی، در واقع دو ضابطه در نظر گرفته شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمینهٔ غنی‌تر فرهنگی دانش عمومی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خصلت قوی‌تری در رهبری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال اگر این مسائل را با مواردی که در زمینهٔ وظائف شوراها گفته‌اند در نظر بگیریم خواهیم دید که خط اصلی فکر در مسألهٔ شوراها در واقع عبارت بوده است از رسیدن به‌هدف‌های زیر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشارکت مستقیم هرچه بیش‌تر توده‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظارت مستقیم آن‌ها در مسائلی که مجموعه آن مسائل امروزه در قلمرو برنامه‌ریزی اقتصادی و اجتماعی قرار می‌گیرد: راه، سد، مدرسه، بیمارستان، مسکن، بهداشت، ایجادکار، مسائل قضائی و غیره. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;یعنی مشارکت مستقیم توده‌ها در تصمیم‌گیری از یک سو و در تعیین محتوا و شیوهٔ اجرای برنامه‌های اقتصادی و اجتماعی از سوی دیگر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این‌ها مسائلی است که در فرهنگ اروپائی تحت عنوان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا نام برده می‌شود و چیزی است که بسیاری از گرایش‌های سوسیالیستی در کشورهای اروپائی آن را هدف خود قرار داده‌اند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; دو وجه عمده دارد: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سیاسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اجتماعی-اقتصادی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;از لحاظ سیاسی، یعنی فراتر رفتن از فرمالیسم دموکراسی بورژوائی و پیاده کردن نظام واقعاً مردمی بوروکراسی. از لحاظ اجتماعی-اقتصادی یعنی فراتر رفتن از نظام تولیدی سرمایه‌داری و اجتماعی کردن هدف‌ها و نظام تولید اقتصادی جامعه. پس فکر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شوراها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا فکر مربوط به‌جریان‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;خودگردانی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در واقع بیانگر کوشش‌های تودهٔ مردم است در قبال صاحبان زور و زر، مستبدان و خودکامگان سیاسی و سرمایه‌داران، که نفع‌شان در اِعمال آن نوع از شیوه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برای ادارهٔ جامعه است که بالمال به‌تراکم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قدرت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در دست عده‌ئی محدود بینجامد و اکثریت عظیم خلق را از مشارکت در امور جامعه عملاً کنار بگذارد. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا شگرد مردم است در برابر بازی دموکراسی سرمایه‌داری، یا بازی دموکراسی انواع نظام‌های خودکامهٔ پدرسالانه. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ تاریخی نیز پیدایش فکر شوراها یا خودگردانی در فرهنگ اروپا همراه با برملا شدن ماهیت ضد مردمی نظام اقتصادی سرمایه‌داری و شکل سیاسی متناسب آن یعنی پارلمانتاریسم صوری و بازی انتخاباتی است. اشتباه نشود، مسأله، نفی ذاتی انتخابات و نمایندگی نیست چرا که انتخابی بودن قدرت و مکانیسم نمایندگی، در تاریخ تحول و تکامل اندیشه و پراتیک اجتماعی، در مقایسه با خودکامگی و قدرت مطلق، نوعی دستاورد مهم سیاسی-اجتماعی است. مسأله عبارت است از نحوهٔ عملکرد و محتوای شیوه‌های نمایندگی. نمایندگی از کجا؟ در چه ابعادی؟ و در چه کانال‌ها یا مسیرهائی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بورژوازی این مسائل را مسکوت می‌گذارد. ابعاد را هرچه وسیع‌تر و کانال‌ها را هرچه کلی‌تر و نامشخص‌تر می‌گیرد تا آگاه‌ترین و آشناترین افراد به‌قشرهای مردمی جای خود را به&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دِماگوگ‌&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (مردم فریب)ترین افراد بدهند و اینان انتخاب شوند. بورژوازی به‌جای حرکت از واحدهای کوچک، از مسیرهای حرفه‌ئی و تخصصی، از قشرهای آگاه و بالنده، تکیه‌اش را بر مجموعهٔ طبقهٔ متوسطی که در یک ظرف کلی اجتماعی به‌عنوان مالیات‌دهنده یا ثبت‌نام‌کننده یا دارندهٔ کارت الکترال ریخته شده است، و از لحاظ تخصص و آگاهی تنها گوش به‌تبلیغات رادیو و تلویزیون یا مطبوعات هدایت شده دارد و متکی به‌شناخت رویاروی و مشخصی نیست می‌گذارد و دموکراسی و مکانیسم نمایندگی را عملاً تبدیل به‌بازی دموکراتیک می‌کند و محتوای واقعیش را از آن می‌گیرد. شورا یا خودگردانی و نظائر آن شگردهائی هستند درست برای نفی همین نظام مردم فریب و استقرار دموکراسی به‌معنای واقعی کلمه. از این رو فکر شورائی یا موج حرکت شورائی هنگامی برمی‌خیزد که نظام مستقر دچار بحران شده باشد و سیستم ارزش‌های مستقر آن یا سیستم اجرائی مستقر آن عملکرد و کارآئی خود را موقتاً از دست داده باشد. اما تجربه نشان داده است که قدرت مستقر بیدرنگ می‌کوشد با کلک همیشگیش، با پیش کشیدن قالب‌ها، فُرم‌ها و شیوه‌های ظاهراً مبتنی بر رأی دادن اما در واقع به‌کلی دور از ماهیت واقعی شوراها موج برخاسته را بخواباند و با استقرار مجدد یک سیستم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بازی‌مأبانهٔ نمایندگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، قدرت مردم را از مشارکت مستقیم و موثر در امور اجتماعی باز دارد و دوباره روز از نو روزی از نو: همه چیز جامعه در اختیار عده‌ئی محدود قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اتفاق در کشور ما هم افتاد. به‌دنبال انقلاب و از هم پاشیدگی نظام جبّار شاهنشاهی مردم به‌شیوه‌های واقعاً مردمی ادارهٔ جامعه روی آوردند و نهادهای مربوط را هم خود به‌خود ایجاد کردند: شوراهای کارکنان در مؤسسه‌های تولیدی و اداری نمونهٔ این نهادها بود. این نهادهای انقلابی انقلاب را به‌ثمر رساندند، یعنی مبارزه را سامان دادند، اعتصاب‌ها را پیگیری کردند، تعاون انقلابی ایجاد کردند تا توده‌های مبارز در برابر رژیم گذشته آسیب‌ناپذیر باشند و سطح آگاهی و تشکل توده‌ها را در قالب واحدهای فعالیت حرفه‌ئی بالا بردند. اما، باز هم مثل همیشه و همه جا، قدرت همانقدر که مستقر شد دیگر شوراها را لازم نداشت. جامعه‌های اصیل و خودجوش، اتحادیه‌های اصیل و خودجوش و شوراهای اصیل و خودجوش که در جریان انقلاب شکل گرفته بود از نظر قدرت مستقر دیگر ابزاری مخل بود، نه ممّد حیات. و چون مقابله با آن‌ها کار ساده‌ئی نبود پس به شیوه‌ئی همیشگی قدرتمندان است، یعنی دور زدن شوراها، اتحادیه‌ها و جامعه‌های حرفه‌ئی اصیل از طریق پیاده کردن یک نظام نمایندگی صوری. بردارید قانون تشکیل شوراها را بخوانید تا تفاوت این شورائی که قرار است به‌وجود آید با شوراهای انقلابی، یا با هسته‌های انقلابی شوراهای خودجوش، معلوم شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکتهٔ دیگر در رابطه با مقالهٔ «آرمان مستضعفین»این است که در این مقاله هیچ جا از کارکنان ادارات و کارمندان نامی برده نشده است. حتی در یک مورد به‌بوروکراسی و کاغذبازی شدیداً حمله شده است. بسیار معنی‌دار است که نویسندگان مقاله، با همه توجهی که به عنصر تخصص و آگاهی در تشکیل شوراها نشان داده‌اند وسألهٔ ادارات دولتی و قشر کارمندان دولت را مسکوت گذاشته حتی در یک جا شدیداً به‌بوروکراسی حمله کرده‌اند. این ناشی از چیست؟ بیگمان ناشی از نقش بوروکراسی {{نشان|1}}در جامعهٔ ماست. بوروکراسی در این جامعه ریشه‌ئی تاریخی دارد. دیوان با امپراتوری پارسی‌ها زائیده شد، با سلطهٔ یونانیان بر ما به‌عنوان ابزار کارشان ادامه یافت. با فرمانروائی پارت‌ها و ساسانیان تکمیل شد و به‌عنوان یک نهاد فونکسیونل به‌دست اعراب مهاجم و پس از آن به دست هر مهاجم و گردن کلفت دیگری افتاد تا از آنم به‌عنوان پایگاهی برای اعمال قدرت خود استفاده کند. دیوان از یک سو و ارتش از سوی دیگر همیشه در طول تاریخ دولنگهٔ یک در بوده‌اند: درِ قدرت.- قدرتمندان از این در وارد و از همین در هم خارج می‌شده‌اند. به‌همین انقلاب خودمان نگاه کنید: پایگاه اجتماعی شاه چه بود؟ دستگاه نظامی برای سرکوب و دستگاه اداری برای اداره و گرداندن امور. و برای سیر کردن شکن این دو دستگاه هم پول نفت... شاه تا پول نفت را داشت غمی نداشت. ارتش و اداره را بر جان و مال مردم مسلط کرده بود. آن گاه که پول نفت دیگر بریز و بپاش‌های او را در قالب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ارتش و اداره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تکافو نکرد، آن گاه که ارتش-یعنی پایهٔ ارتش- به‌انگیزهٔ اعتقاد عینی و سیاسی خود شروع به‌نافرمانی کرد و ستون فقراتش شکست، آن گاه که اداره و مؤسسه‌های تولیدی وابسته به‌دیوان-یعنی مثلاً نفت- به‌علت اعتصاب و نافرمانی خیلِ  توده‌های پائین آن‌ها از کار افتادند، نظام شاهنشاهی نیز از کار افتاد. پس &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه نظامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دستگاه اداری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; همواره پایگاه قدرت در جامعهٔ ما بوده‌اند. شاید از همین روست که نویسندگان مقاله به‌دستگاه اداری توجه نکرده‌اند. توجه نکرده‌اند به‌علت نفرت از بوروکراسی؛ به‌ارتش توجه کرده‌اند به دلیل آشکار بودن نقش ارتش در قدرت سیاسی. ولی اگرچه دیوان ابزار قدرت بوده، دیوانیان-یعنی توده‌های کارمندی- خود نیز همواره قربانی دولت و قدرت بوده‌اند. کارمندان اداری همیشه جزو محروم‌ترین قشرها بوده‌اند. هیچ گاه به‌بازی گرفته نشده‌اند و همیشه کوشش شده است تا از آنان فقط در حد یک پیچ و مهره استفاده شود. کارمندان اداری از سوی دیگر جزو قشرهای آگاه ما هستند. اگر معتقد به‌طبقهٔ متوسط نسبتاً آگاهی در ایران باشیم توده‌های کارمندی ستون فقرات این طبقه‌اند. کارمندان اداری هم چنین تخصص دارند و در برخی از سازمان‌ها و ادارات، مانند نفت و سازمان برنامه و بودجه، از زمرهٔ متخصص‌ترین و کاردان‌ترین قشرها هستند. پس در یک نظام شورائی، ظرف موسسه‌های اداری را نباید به‌عنوان ظرف استقرار نظام شورائی نادیده گرفت. این ظرف را بویژه از آن نباید نادیده گرفت که اجراکننده و مدیر برنامه‌های دولت است و قدرت دارد. اگر این قدرت در یک نظام ضدمردمی و به‌شیوه‌هائی ضد مردمی در داخل دستگاه دیوانی پا بگیرد بار دیگر پایگاه لازم برای اعمال قدرت در اختیار زورمندان قرار خواهد گرفت. این امکان را باید از بین برد. و به چه طریق؟ به‌طریق شوراها. جامعه‌های کارکنان که در طول انقلاب پدید آمده‌اند ابزار این کار هستند. این‌ها تجربه دارند. تخصص دارند، آگاهی سیاسی دارند، اصالت دارند و بنابراین اگر هدف از استقرار نظام شورائی تأمین مشارکت واقعی در ادارهٔ امور باشد دولت در واقع باید همین شوراهای خودجوش را به رسمیت بشناسد و از طریق آن‌ها عمل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا اگر دولت چنین شوراهائی را به‌رسمیت نشناخت چه کار باید کرد؟ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;شورا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جامعهٔ کارکنان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; یا هر چیز دیگر، نباید فعالیتش را قطع کند. باید ظرف فعالیت خود را نگه دارد و ار طریق آن در تمامی مسیر به‌اصطلاح شورائی که می‌خواهند مستقر کنند فعالانه وارد میدان شود و بکوشد تا بازی را ببرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره آخرین نکته این که این شوراهای اصیل که در جریان انقلاب پدید آمدند و با هم همکاری و تعاون داشتند نباید همکاری‌های خود را قطع کنند. باید به‌هر طریق که هست تعاون و همفکری و همکاری این نهادها، دست کم در مواردی که شناخت و اعتماد متقابل وجود دارد و همکاری را ممکن می کند، ادامه یابد و هرچه بیش‌تر تقویت شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باقر پرهام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پاورقی|1}}&lt;br /&gt;
بوروکراسی، در معنای بد کلمه، نه در معنای «وِبِری»آن.       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۴]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=29878</id>
		<title>سیاست جامعه و سیاست ادبیات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=29878"/>
		<updated>2012-02-16T00:00:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:13-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
::::::::از: ک. زلینسکی         &lt;br /&gt;
:::::::: K.Zelinsky&lt;br /&gt;
::::::::ترجمه: پرویز صالحی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب سوسیالیستی اکتبر ۱۹۱۷ اتحاد جماهیر شوروی شکاف سیاسی عمیقی بین نویسندگان آن سرزمین به وجود آورد: سمت‌گیری سیاسی له و علیه آغاز عمیق‌تر شدن شکاف ایدئولوژیکی بود. پیشرفت ادبیات شوروی از نظر کلی تنها زمانی قابل درک است که به‌مبارزه برای آفرینش ادبیات توجه شود. یعنی ادبیاتی که لنین از آن به‌عنوان «بخشی از اتحاد پرولتاریا» یاد کرده است. در دهه‌های اخیر مساله تقرّب ادبیات به زندگی و کمک بدان برای، ایفای نقشی فعال در آموزش کمونیستی مردم، مدام مطرح بوده. و بدین منظور متناسب با شرایط تاریخی راه حل‌های مختلفی نیز ارائه شده است.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمام مراحل رشدِ ادبیات شوروی، حزب کمونیست به‌عنوان عامل اصلی تأثیر گذارنده در جریان ادبیات عمل کرده است. در این زمینه، ادبیات پدیده‌ئی چنان تازه به‌وجود آورده است که در تاریخ ادبیات جهان بی‌نظیر است. در این بحث کوشش من این است تا خواننده‌ها با جهت‌گیری‌های کمیته مرکزی حزب و رهنمودهای ارائه شده رهبران آن آشنا کرده مدارکی به‌دست دهم که در رشد ایدئولوژیکی نویسندگان شوروی تأثیر فراوان داشته است. پیش از ادامه بحث باید اصول فلسفی و تئوریکی حزب،‌ که بر مبنای آن سیاست ادبیات تعیین می‌شده شناخته و سنجیده شود. در این مورد باید به‌موضوع اصلی، یعنی موضوع حزبی شدن، که سنگ بنای هنر تازه‌ئی است که در سرزمین سوسیالیسم خلق می‌شده، توجه کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم حزبی شدن در هنر چیست؟ آیا این مسأله مستقیماً در برابر نظریهٔ آزادی هنر قرار نمی‌گیرد؟ آیا این معنای هنر با آن جریان تبلیغاتی‌ئی درگیر نمی‌شود که هنر متکی به‌ایدئولوژی را نقطه مقابل حقیقت زندگی می‌داند؟ درست همان برداشتی که نظریه‌پردازان بورژوائی، در قالب مدافعان آزادی فردی، در زمینه حزبی شدن ادبیات دارند و آن را مورد انتقاد و تمسخر قرار می‌دهند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک صحیح این مساله کلید شناخت و آن عامل ویژه‌ای است که در زندگی ادبی اتحاد شوروی وجود دارد. و بر مبنای آن می‌توان دریافت که چرا کمیته مرکزی حزب کمونیست در قبال هر نوع انحراف از اصول ایدئولوژیکی مارکسیسم ـ لنینیسم در ادبیات، چنین حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لنین، درباره اصول حزبی شدن ادبیات، در بسیاری از آثارش بحث‌های جامع فلسفی‌ئی به‌دست داده است. چنان که در اثر فلسفی خود به‌نام «ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم» و در مقالهٔ «درباره لئوتولستوی» مفهوم واقعی حزبی شدن ادبیات را نشان می‌دهد. در این زمینه من نمی‌توانم چیز بهتری ارائه دهم مگر این که گفتهٔ لنین را که توسط کلارا زتکین نقل می‌شود دوباره تکرار کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... مساله مهم این نیست که نظر ما درباره هنر چیست. این که بدانیم هنر به‌چند صدنفر و یا حتی چند‌هزار نفر از توده‌های میلیونی چه می‌دهد، نیز اهمیتی ندارد. هنر به‌مردم تعلق دارد. هنر باید عمیقاً ریشه در توده‌های فشرده کارگر داشته باشد... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هنر باید احساس‌ها،‌اندیشه‌ها و آرزوهای این توده‌ها را بهم پیوند دهد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»{{نشان|۱}} (تکیه از نویسنده است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمین علت است که لنین باز تأکید می‌کند: «ما{{نشان|۲}} نباید آرام بنشینیم و اجازه بدهیم هرج و مرج در همه سو رشد بیابد. ما باید این جریان را به‌صورت منظم رهبری کرده نتایجش را شکل بدهیم»{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برای لنین، وظیفه دخالت در جریان ادبی، یعنی یاری رساندن ایدئولوژیکی به‌نویسندگان، از درک او ازمساله حزبی شدن در هنر مستقیماً نشأت می‌گیرد. برخلاف عقاید فلاسفه پیش از او که بر تفسیر جهان تکیه می‌کردند، برای لنین عقیده مارکس که بر تغییر جهان اسناد می‌کند، کاملاً قابل پیاده شدن است. در واقع لنین فیلسوفی است که جهان را تغییر می‌دهد. برای او پدیده‌های کاملاً نظری دستگاه‌های فلسفی با واقعیت و بالاتر از همه، با مبارزه اجتماعی، رابطهٔ مستقیم دارند. این نظریه در آن مقولهٔ از زیبائی شناسی مطرح می‌شود که مساله حزبی شدن ادبیات و هنر هم جزئی از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای لنین مقولهٔ حزبی شدن دارای مفهوم عمیق فلسفی است. او این عقیده را با طبعیت اندیشهٔ انسان و آموزش‌های اصولی خود وابسته می‌کند اندیشهٔ ما احساس‌های ما را، که نخستین علائم دنیای خارج را به‌ما می‌دهند، پرورش داده،‌ نظرات و عقاید انتزاعی ما را دربارهٔ دنیای خارج شکل بخشیده سرانجام دانش علمی ما را بهم متصل می‌کند. در تمام این مراحل نقش اصلی را برداشت و تلقی ایدئولوژیکی فرد به‌عهده دارد که روابط دنیای خارج و محیط اجتماع را نظم بخشیده، اصول راهنمای افراد را،‌که با روابط اجتماعی و هدف‌های هستی آن‌ها پیوند دارد، شکل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنرمند از طغیان تأثیرات هستی، آن چه را که می‌خواهد تصویر کند انتخاب می‌کند در حوزهٔ فلسفی، این جریان می‌تواند عمل انتخاب نامیده شود. در این صورت مقولهٔ حزبی شدن نه تنها به‌حوزه اجتماعی (مانند وقف خویشتن به‌یک حزب) بلکه به‌حیطه زیبائی شناسی نیز پای می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیبائی به‌نحوی از انحاء به‌آن پدیده‌هائی وابسته است که آن را ترکیب می‌کند. مقولهٔ حزبی شدن در حوزه رئالیسم سوسیالیستی، جنبه‌های زیبائی شناسانه خود را در تجسم زیبائی فورم‌های اجتماعی زندگی، در تجسم زیبائی روحی مردمی که برای کمونیسم مبارزه می‌کنند متجلی می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از نویسندگان (هم در این کشور و هم در کشورهای دیگر) وقتی درباره مقولهٔ حزبی شدن در رئالیسم سوسیالیستی مطلب می‌نویسند به‌غلط آن را با حساسیت هنری یکی می‌گیرند. حساسیت هنری عبارت است از پرورش قهرمان، درون ایده‌آل‌های مشخص اجتماعی و سیاسی آن چنان که در «اخیلس و آریستومان، دانته و سروانتس» دیده می‌شود. نمایشنامهٔ شیلر به‌نام « عشق و توطئه» با انحراف مشخص سیاسی همراه است. انگلس که درباره حساسیت هنری گذشتگان نیز مطلب نوشته است، از ترکیب تامیت و قدرت شخصیت‌های رائه شده توسط هنرمندان دوره رنسانس، به‌این نتیجه می‌رسد که این هنرمندان در تمام علایق دوره خود شریک بوده و در مبارزات اجتماعی و سیاسی زمان خود شرکت داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزبی شدن در ادبیات را می‌توان نتیجهٔ رشد بیشتر حساسیت هنری دانست که شامل درک عمیق هنرمند است از معانی فلسفی و هدف‌های اجتماعی هنرش، به‌اضافه نقش خود او در مبارزات اجتماعی دوران خویش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری لنین درباره حزبی شدن ادبیات از عقاید مارکس و انگلس ـ منتهی باوضوح و برجستگی بیشتر در این زمینه، نشأت گرفته است. مقالهٔ او به‌نام « تشکیلات حزب و ادبیات حزب» که در ۱۹۰۵ انتشار یافت، اصول اساسی این تئوری را توجیه می‌کند. اگرچه این مقاله بیش از شصت سال پیش نوشته شده است، اما امروز تیز در بحث‌های مربوط به‌ادبیات، آزادی هنر و نظایر آن مورد استناد واقع می‌شود. انین مسأله اصلی را در این مقاله چنان زنده مطرح می‌کند که هنوز هم در تکاملی ادبیات جهان اهمیت خود را از دست نداده است. بطوری که هیچ کتابی درباره ادبیات شوروی نمی‌توان یافت که به‌این مقاله اشاره نکرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا کنون بوسیله نویسندگان و منتقدان روسی و غیر روسی برای تفسیر و توجیه مقالهٔ «تشکیلات حزب و ادبیات حزب» کوشش فراوانی شده‌ است. در این مقاله به‌سادگی بر هدف‌هائی تأکید می‌شود که لنین مطرح می‌کند تا انتشارات حزب را به‌نظم بکشاند. هدف‌های لنین تنها به‌منظور جمع‌بندی تضاد‌ها، اختلاف عقاید بین کارگران حزب و یا کمک به‌آن‌ها برای تنظیم موثر فعالیت‌های‌شان در زمینهٔ منافع حزب، نیست. لنین در این مقاله مسائل اساسی مهمی را مطرح می‌کند از جمله این که: آیا یک هنرمند یا نویسنده می‌تواند از روابط اجتماعی برکنار مانده و آزاد باشد؟ اگر چنین امکانی داشته باشد، در یک جامعه سرمایه‌داری باید به‌چه چیزی وابسته شود؟ و سرانجام این که، ادبیات در یک جامعه سوسیالیستی باید چگونه باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌این پرسش‌ها خود لنین بهترین پاسخ‌ها را می‌دهد: «یک فرد نمی‌تواند در جامعه زندگی کند اما از وظائف خود نسبت به‌آن جامعه آزاد باشد، آزادی به‌شیوه بورژوائی برای نویسنده، هنرمند و بازیگر به‌سادگی پوششی است و به‌بیان بهتر پوششی است ریاکارنه برکیسه اندوزی،‌ فساد و روسپی‌گری.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما سوسیالیست‌ها این ریاکاری را آشکار نموده نقاب فریبنده آن را می‌درانیم نه به‌خاطر رسیدن به‌ادبیات و هنر بی‌طبقه (که تنها در یک جامعه سوسیالیستی بی‌طبقه امکان‌پذیر است) بلکه بخاطر مقابله و روشن کردن تضاد این ادبیات رایکارانه آزاد ـ که در واقع به‌بورژوازی وابسته است ـ با ادبیاتی واقعاً آزاد که&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آشکارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با پرولتاریا مربوط می‌باشد. (تاکید از لنین است)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این ادبیات، ادبیاتی است آزاد زیرا اید‌ئولوژی سوسیالیسم و هواداری از طبقه کارگر ـ نه آزمندی یا شتابزدگی ـ نیروهای جدیدی بدان می‌افزایند. این ادبیات ادبیاتی است آزاد، زیرا نه در خدمت نوعی قهرمانی بی‌دلیل و نه در خدمت گروه «ده هزار نفری» خسته از رنجِ حقیر مسخ شدن، بلکه در خدمت میلیون‌ها و ده‌ها میلیون زحمتکشانی است که سمبل نیرو و آینده کشورند. این ادبیات ادبیاتی است آزاد زیرا سرشار از آخرین کلام اندیشهٔ انقلابی انسانیتی است آمیخته با تجربه و کار زندگی ساز پرولتاریای سوسیالیست! این ادبیات همهٔ روابط جاودانه تجارب گذشته را، از ابتدائی‌ترین شکل آن تا تکامل به‌سوسیالیسم علمی، و هم چنین تجربه‌های زمان حال (مبارزه کنونی رفقای کارگر) را در خویشتن دارد.»{{نشان|۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کلام امروز نیز درباره ادبیات جدید شوروی صادق است می‌توان به‌جرأت گفت که تجسم عاقید لنین را ادبیات آینده را می‌گشاید. ادبیات شوروی علائق میلیون‌ها و ده‌ها میلیون زحمت کشانی را، که برگزیدگان واقعی کشور هستند، منعکس می‌سازد نه علائق « ده هزار والامقام» را این ادبیات جوهر اصلی خویش را از کوشش مردمی می‌گیرد که کمونیسم را می‌سازد، فعالیت آن‌ها را توصیف می‌کند، و آرمان‌های آن گروه مترقی از جامعه را تصویر می‌کند که کشور را به‌سوی کمونیسم رهنمون می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی کتاب تازه‌ئی طرح می‌شود، نویسندهٔ شوروی ـ درست مثل هر نویسنده دیگری‌ ـ با مشکلات زیادی در مورد انتخاب و ترکیب زیبائی شناسانه‌مواد خود (طرح و توطئه،‌ تصویر، سَبک، و غیره) روبروست. برای حل این مشکلات، نویسنده شوروی احساس می‌کند در مبارزه مردم بخاطر تعالی کمونیسم شریک است. او به‌خوبی در‌ می‌یابد که مشکلات زیبائی شناسانه در حالت دگرگون شونده خود با افکار و جهان‌بینی او مربوط می‌شود. آن چنان که شولوخوف بیان می‌کند یک نویسنده شوروی به‌فرمان قلبش و به‌فرمان آگاهیش می‌نویسد، و قلب او هم‌آهنگ با آن چه او در خدمت آن است،‌با آن چه حزب کمونیست با آن در مبارزه است،‌ می‌کوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان تصاویر و طرح‌های زندگی که در قلب هنرمند موج می‌زند همیشه در قالب مشخص ایدئولوژیکی شکل می‌پذیرد. تلاش بعضی از نویسندگان در ارائه نوعی گزارش کپیه برابر اصل باگرته‌برداری از اندیشه‌ها و طرح‌های تندگذر ذهنی نامنظم (نویسندگانی مانند جیمز جویس و دوپاسو) نمی‌تواند ارائه کننده مفهوم برجسته زیبائی شناسانه باشد. این راه به‌سادگی نوعی کپیه‌برداری هذیان آلود (خواب‌آور، مخدر، جنون‌آمیز) موجودی است که در تلاش دست‌یابی به‌تعالی هنرمندانه است این به‌معنای کناره‌گیری ازانسان است. و یا هنری ساقط شده از مقام انسانیت است. اگرچه رهائی ازهر ایدئولوژی درهنر، خود نوعی موضع گیری ـ صد البته موضع‌ گیری منفی ـ ایدئولوژیکی است و پذیرش هرج و مرج و رجحان آن به نظم، خود نوعی جهان‌بینی است. اما چنین شیوه‌ئی به‌درد کبک میخورد که بجای رویاروئی شجاعانه با حقیقت سر در برف فرو می‌برد. انکار حقایق نه گریز از فلسفه و نه چشم پوشی از آن ـ که خود فلسفه دیگری است ـ فلسفه فرد «شکست خورده » است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادبیات جدید، ادبیات «بدون ایدئولوژی»، بدون طرح و موضوع و حتی احساس (مانند نقاشی آبستره) ممکن است برای گروه کوچکی از خوانندگان بورژوائی، «آن ده هزار نفر بالای جامعه»، که لنین بدان‌ها اشاره داشت، جالب باشد. این هنر با پوچی خود ممکن است آن‌ها را بلرزاند و یا حتی سرگرمشان کند. اما توده‌های عظیم خواننده، اکثریتی که دنبال لذت زیبائی و روشنگری در کتاب‌ها هستند تحت تاثیر ادبیاتی که برای «ده هزار نفر بالای جامعه» از کارخانه ادبیات سازی درآمده است قرار نخواهند گرفت. این ادبیات از نظر اجتماعی با آن‌ها بیگانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برعکس کتاب‌هائی که از طرح زیبائی شناسانه و ایده آل، سرشار و با علایق توده‌ها پیوند مستقیم دارند به‌سادگی قبول عام می‌یابند. این کتاب‌ها « تنها چیز‌هائی برای خواندن» بخاطر گذران وقت نیستند. بلکه جزئی از زندگی روحی مردم می‌شوند و به‌مردم الهام می‌بخشند. آرامش می‌بخشند، نصیحت می‌کنند و لذت زیبا‌ئی شناسانه می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌خاطر هواداری از مردم، ادبیات ما ادبیات مردمی است و بخاطر مردم بوجود می‌آید. هواداری و پیوستگی با مردم وجه‌های بهم‌گره خوده ادبیات دنیای جدید آزاد است. این است برداشت لنین از ادبیات و ادبیات ما نیز چنین است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفت ممیزه همه نویسندگان بزرگ ما پیش از انقلاب این بود که گروه عظیمی از خوانندگان را مورد خطاب قرار داده و علایق زنده مردم را در آثار خود مجسم کنند. اما پیوستگی با مردم برای نویسندگان جدید شوروی مفوم دیگر دارد جز آن چه برای نویسندگان کلاسیک روسیه داشت. در مقاله یاد شده، لنین درباره تولستوی می‌نویسد: یک انقلاب لازم بود تا آثار او پذیرش عامه بیابد. همین نظر را می‌توان درباره پوشکین، لرمانتف، تورگنیف، نکراسف، هرزن، داستایوفسکی، چوخوف و سایر نویسندگان شوروی که در سال‌های بعد از انقلاب ۱۹۱۷ در تمام کشور شناخته می‌شوند گسترش داد. علت اصلی این امر از طرفی به‌این واقعیت که دو سوم جمعیت کشور بی‌سواد بودند، و از طرفی به‌واقعیت دیگر که آثار کلاسیک در سطح محدودی پخش می‌شدند،‌ مربوط می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم پیسوتگی بامردم در قرن ۱۹ به‌علت متفاوت شدن زندگی کاملاً دگرگون می‌شود. لنین جنبش انقلابی روسه را به‌سه مرحله تقسیم می‌کند که متناسب با هر مرحله مقوله پیوستگی ادبیات و توده تغییر می‌یابد. در مرحله اول پوشکین و لرمانتف سنخگویان به حق این پیوستگی هستند . در مرحله دوم که انقلاب دمکراتیک مطرح می‌شود کارهای نویسندگان به‌روح مردم نزدیک شده و آئینه تمام نمای زندگی می‌شود. مشخصات کامل این مرحله بخصوص در کارهای نکراسف، چرنیشفسکی، دبرولیبوف و سالتیکوف شچدرین منعکس می‌شود. مرحله سوم و آخر با خیزش تاریخی طبقه کارگر و متحدین روستائی‌اش شناخته شده به‌پیروزی ۱۹۱۷ می‌انجامد. انقلاب پرولتری تغییرات عظیمی را در زندگی روسیه به‌وجود می‌آورد. مردم با قدرت و حمایت شوراها به‌سطح جدیدی از آگاهی سیاسی و فرهنگی می‌رسند. که تاثیرش در کل شخصیت روسیه به‌وضوح دیده می‌شود. در این مرحله در کار نویسندگان شوروی از گورکی و مایاکوفسکی تا شولخوف پیوستگی با مردم به‌روشنی دیده شده و در رابطه با روح درخشان حزب به‌مبارزه برای کمونیسم شکل جدیدی می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادبیات شوروی حقیقت زندگی با ایده‌آل‌های اجتماعی نویسنده یکی می‌شود. در جامعه کهن نویسنده واقع‌گرائی که می‌خواست به‌حقیقت زندگی وفادار بماند بیشتر مواقع با گرایش‌های سیاسی خود به‌تضاد می‌افتد. بالزاک و گوگول با این‌که سلطنت طلب بودند اما در آثار خود به‌‌انقلاب خدمت می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیده‌آل خویشاوندی با مردم که توسط نویسندگان روسی ارائه می‌شود از نظر تاریخی معانی گوناگونی را از سر گذرانده و سرانجام بر سنت‌های دمکراتیک و پیش رفته ادبیات کلاسیک روسی تکیه می‌زند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما درباره این سنت‌ها. ادبیات کلاسیک روسی احساس مسوولیت دقیقی نسبت به توده‌ها دارد. همهٔ نویسندگان بزرگ ما ـ پوشکین، ارمانتف، بلینسکی، چرنیشفسکی، نکراسف، توریگنف، هرزن، لئوتولستوی، داستایوسفکی،‌ چوخوف و گورگی ـ معتقد بودند که هدف اصلی آثار آن‌ها عبارت بوده است از انعکاس رنج و خشم، شادی و امید و احساس زیبائی که از زندگی مردم بیرون کشیده است. به‌عنوان نمونه می‌توان از رسالهٔ معروف لئوتولستوی بنام هنر چیست؟ (۱۸۹۸) یاد کرد. تمام تضادهای ایدئولوژیکی که در این اثر وجود دارد، به‌ویژه زمانی که به‌اصلی‌ترین موضوع یعنی موقعیت اجتماعی خود نویسنده و نظریه او در ارتباط هنر و زندگی و نقش فرد می‌پردازد روی این مسأله تأکید می‌شود که نویسنده نباید مسولیت خود را در برابر مردم به‌فراموشی بسپارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این رساله تولستوی می‌نویسد که هنر آینده به‌سادگی محتوائی غیر از هنر امروز داشته و بر مبنای اصولی کاملاً تازه و متفاوت از اصولی که در هنر طبقه بالای جامعه امروز وجود دارد، تکیه خواهد کرد. داوری چنین هنری را، نه تنها یک طبقه ثروتمند،‌ بلکه تمامی مردم به‌عهده خواهند داشت و امروز چنین است. زیرا اثر هنری برای این‌که خوب درک شود، پذیرفته شود و به‌شهرت برسد باید نه به‌نیاز‌های گروهی اندک با زندگی غیر طبیعی بل‌که به‌نیازهای توده‌ها یعنی آن‌هائی که زندگی طبیعی و پرزحمتی دارند، پاسخ گوید. هم‌چنین اثر هنری نمی‌تواند تنها محصول گروهی معدود از برگزیدگان اقلیت باشد، که به‌طبقه صاحبان ثروت تعلق داشته و یا به‌نوعی به‌آن‌ها وابسته‌اند، بل‌که محصول آن نوابغی است که از درون خلق بپاخاسته و استعداد و توانائی خلاقیت هنری را بروز می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی را که تولستوی اشاره می‌کند، اینک رسیده است. هیچ‌ کس نمی‌تواند انکار کند که سنت‌های کلاسیک روسی، امروز چقدر به‌ما نزدیک هستند. به‌عنوان نمونه به‌جز تولستوی، می‌توان صدها نمونه از نویسندگان روسی و آثاری که بوسیله مردم و برای مردم خلق شده است به‌دست داد که سالتیکوف شچدرین هنرمند بزرگ روسیه قرن ۱۹ یکی از آن شمار است. او نه تنها بیان کننده اصول ادبیات توده‌ئی، بلکه روشن کننده نقش آموزشی ادبیات نیز هست. در این زمینه او ابداً از به‌کار گرفتن واژهٔ «تبلیغات» پروائی نداشته و در آثارش واژه‌هائی مانند «ادبیات» و «خلاقیت» را با روشن‌ترین تعریف خود به‌کار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک قرن پیش شچدرین، یعنی نویسندهٔ معتقد به‌انقلاب دموکراتیک می‌گوید: « ادبیات و تبلیغات در واقع همانند و یکسان هستند. این شاید حقیقتی قدیمی است. اما ادبیات هنوز کاملاً نمی‌داند که باید به‌این حقیقت بازگش کند. هر اندیشه درخشان و بزرگی که ادبیات از آن دم می‌زند، و تمام حقایق تازه‌ئی که کشف می‌کند نشان دهنده این واقعیت است که در ادبیات کیفیتی متعالی نهفته است که تاریکی‌ها را تسخیر کرده و افراد متعصبِ خشک مغز را به‌زیر سلطه خود خواهد کشید. این وضع تقریباً درباره اوهام نیز صادق است. ادبیاتی که درباره زندگی شاد و سهل‌گیر و خوشبخت تبلیغ می‌کند ممکن است پیشرفت انسان‌هارا به‌مقدار قابل توجهی به‌تأخیر انداخته و گاه نیز ضربه‌هائی دردناک فرود آورد. اما بدون تردید این ادبیات فرصتی برای تحمیل نفوذ دائمی خویش بر جهان نخواهد داشت، زیرا انسان که نمایندهٔ واقعی پیشرفت است در برابر ضربه‌هائی که بر او نواخته می‌شود بی‌تفاوت نمی‌ماند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین نویسنده سال‌ها قبل از اظهارنظر بالا، معتقد بود: «... وظیفه ادبیات این است که نیروهای جدید را از تاریکی فرا بخواند و آن‌ها را به‌جامعه نشان بدهد. ادبیات باید متقاعد شود که وجودش جبراً به‌جامعه وابسته بودن نمی‌تواند و نباید از چیزی جز آن چه درجامعه پنهان است دم بزند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از خوانندگان خود بعلت نقل قول از نویسنده‌ئی که یک‌قرن پیش می‌زیسته و مانند دیگر نویسندگان روس ـ تولستوی و داستایوفسکی ـ به‌ویژه برای خوانندگان خارجی شناخته شده نیست پوزش می‌طلبم. اما سالتیکوف شچدرین اهمین فوق‌العاده‌ئی در رشد خودآگاهی انقلابی روسنفکران روسیه دارد. عقاید او مانند عقاید دمکرات‌های انقلابی دیگر از جمله بلینسکی چرنیشفسکی، دوبرولیبوف و هرزن، نشان می‌دهد که این سنت‌ها در ادبیات روسیه ریشه‌های عمیقی داشته و یک نویسنده نمی‌توانسته است جدا از جامعه تنها درگیر خویشتن باشد. نویسندگان کلاسیک روسی پیوسته از مسوولیت خود نسبت به‌مردم آگاه بوده‌اند و به‌همین علت است که عقیده «هنر برای هنر» مدام با خمیره آنها ناسازگار بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عقیده حزبی شدن ادبیات،‌ بعنوان یکی از عناصر اصلی رئالیسم سوسیالیستی عبارت از استمرار و رشد این سنت‌ها در موقعیت جدید تاریخی است. وظیفه‌ای که‌ادبیات شوری برای خود در نظر گرفته این است که نیرو‌های جدید جامعه را تشخَص بخشیده و این واقعیت را توجیه کند که موجودیت اصیل ادبیات به‌طور اجتناب‌ناپذیری بدین نیرو‌ها وابسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماکسیم گورکی در رساله خود به‌نام «لئوتولستوی» مخالف تولستوی را با آنارشیسم و آن چه اصطلاحاً «آزادی مطلق فرد» نامیده می‌شود بیان می‌کند. برداشت گورکی از گفتهٔ تولستوی چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من به‌خاطر می‌آورم که چگونه سولرژیتسکی SULERZHITSKY رسالهٔ کوچک پرنس کروپوتکین{{نشان|۵}} را می‌خواند، از خواندن آن به‌وجد می‌آمد و تمام روز از حقانّیت آنارشیسم برای همگان صحبت می‌کرد و درباره این موضوع با تأسف فلسفه می‌بافت. تولستوی با ناراحتی به‌او می‌گوید: «آه، بس کن، لیوشکا، تو مرا خسته کردی. تو مثل طوطی به‌این کلمهٔ آزادی چسبیده‌ئی،‌ آزادی: اما معنی این کلمه چیست؟ اگر تو به‌آزادی ـ بدون هر تعهد و با مفهومی که به‌آن می‌دهی،‌ برسی ‌می‌دانی چه خواهد شد؟ این گونه آزادی، از نظر فلسفی به‌معنای خلاء بی‌پایان است. آه... فایده حرف زدن چیست! ما همه آزادی را در وظایف‌مان دربارهٔ همسایه‌هامان جست و جو می‌کنیم، و آگاهی کامل از این وظایف است که در مرحله اول به‌ما هویت انسانی می‌بخشد. و اگر به‌خاطر این آگاهی نبود ما مثل حیوان زندگی می‌کردیم...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نظر تولستوی بود. اما همین داستایوسکی که به‌ظاهر به انقلاب خلاقیتی نمی‌بخشید و حتی داستان ضد انقلابی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جن زده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را می‌نویسد،‌همین داستایوسکی که مخالف هر نوع دگرگونی بود، به‌شدت از سیستم استثماری بورژوائی نفرت داشت. و کاذب بودن شعار آزادی را در موقعیت سرمایه‌داری درک کرده بود. او در فصلی به‌نام «درباره بورژوازی» در کتاب « یادداشت‌های زمستانی در موقعیت‌های تابستانی» می‌نویسد: « آزادی چیست؟ آزادی! کدام آزادی؟ آزادی برابر است با انجام آن چه آن‌ها دل‌شان می‌خواهد اما در محدوده قانون! کجا می‌توان هرچه دلت می‌خواهد انجام بدهی؟ یک مثال می‌تواند قضیّه را روشن کند: مردی یک میلیون ریال دارد. و با ان پول می‌تواند کارهائی بکند ـ آیا آزادی یک میلیون ریال به‌همه می‌دهد؟ نه. یک مرد بدون یک میلیون ریال چه هست؟ یک مرد بدون یک میلیون ریال آن مردی نیست که هرچه دلش می‌خواهد بتواند انجام دهد، بلکه آن مردی است که هر کس هر بلائی که ‌می‌خواهد می‌تواند به‌سرش بیاورد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... و سرانجام نوشته‌های داستایوسکی، تحت تأثیر عشق او به مردمِ «اهانت شده و خوارگشته»، اعتراضی به‌همین موقعیت است، موقعیتی که در آن گروهی می‌توانند هر بلائی بسر انسان بیاورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این عقاید تولستوی و داستایوسکی است، عقاید نویسندگانی که گورکی آن‌ها را به‌خاطر شاعرانه کردن خصلت‌های آنارشی «آسیائی» در شخصیت روسی سرزنش می‌کند. قبل و بعد از تولستوی عقاید مشابه علیه به‌اصطلاح «آزادی مطلق فرد» به‌وسیلهٔ نویسندگان دیگر از جمله گوگول، هرزن، سالتیکوف ـ شچدرین، بلینسکی و چرنیشفسکی و نکراسف شاعر ابراز شده است و البته بیش‌تر ازهر کس دیگر گورکی در این زمینه مطلب نوشته و این به‌اصطلاح آزادی مطلق را «کرم روده فردیت» می‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نقطه نظر فلسفی و تئوریکی آزادی مطلق، غیر قابل دست‌رسی است زیرا که انسان با هر سطح فرهنگی آفریدهٔ جبر تاریخی بوده و ناگزیر است در رابطه با موقعیت عینی زندگی، عمل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و همین دلیل است که نشریات روسی چنین قاطعانه از نقاشی و مجسمه‌سازی آبستره، فیلم‌ها و کتاب‌های خصوصی که تصویر تحریف شده‌ئی از زندگی ارائه می‌دهند انتفاد می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این نوع برخورد باهنر نوعی دخالت بی‌جا در هنر است؟ هم آری و هم نه. آری، از این نقطه نظر که هنرمندان برای ارائه تمایلات آنارشیستی فردی خود محدودیت‌هائی معین می‌کنند که به‌وسیلهٔ آن میزان‌های طبیعی جامعه خدشه‌دار شود. این محدودیت‌ها در سیستم‌های بورژوادمکراتیک نیز وجود دارد. به‌عنوان نمونه در مورد فیلم‌ها و ادبیاتِ هرزه ( که متاسفانه این مورد در همه جا و بطور پی‌گیر موضوع محدودیت لازم قرار نمی‌گیرد.) در یک جامعه سرمایه‌داری ممنوعیت‌های دیگری نیز وجود دارد مثلاً ممنوعیت در طبیعت فعالیت‌های سیاسی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جامعه شوروی سیاست مربوط به‌ادبیات بعنوان «بخشی از وظایف عمومی پرولتاریا» (با کاربرد عین کلمات لنین) عبارت از انتفاد هر آن چیزی است که در برابر منافع خلق قرار بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌پردازان دمکراسی در غرب در تلاشند تا سیاست حزب کمونیست را در رابطه با ادبیات به‌عنوان تجاوز به‌اصیل‌ترین موازین دمکراسی معرفی کنند بدون شک از این برداشت این پرسش مطرح می‌شود: که منظور کدام دمکراسی است؟ مردمی که تمام تلاش خود را در راه ساختمان اقتصادی و فرهنگ جدید اتحاد شوروی صرف می‌کنند به‌سختی می‌توانند به‌نوعی از «آزادی» توجه کنند که زمینه را برای فیلم‌های نیمه هرزه، رقص‌های عریان، کمدی‌های بنجل و ادبیات تهی از هر عقیده‌ئی فراهم می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنری که کاملاً درگیر برآوردن خواسته‌های جنسی است بدون تردید نمی‌تواند با موقعیتی متناسب باشد که کمونیسم در تمام سطوح جامعه در راه رسیدن بدان نبرد می‌کند. طبیعتاً هرجامعه‌ئی آن چنان هنری را می‌آفریند که بتواند به‌نیازهای روحی آن جامعه پاسخ داده و با الگو‌های زندگی آن جامعه مناسب داشته باشد. مساله دخالت حزب در کار هنرمندان، هرگز درباره کارهای مایاکوفسکی، شولوخوف، فدیف و یا آلکسی تولستوی مشکلی ایجاد نمی‌کند. چه این نویسندگان هرگز بین قابلیت‌های خلاقه خود و منافع حزب، تضادی احساس نمی‌کردند. برای نمونه، مایاکوفسکی می‌خواست تا « قلم وظیفه سرنیزه را انجام دهد» و شاعری، در کنگره‌های حزب همان‌طور مورد بحث قرار بگیرد که آهن وفولاد. آلکساندر فدیف در سخنرانیش در کنگره نویسندگان به‌سال ۱۹۵۱ به‌مناسبت پنجاهمین سال تولد خود گفته است که او هنوز در فکر آفریدن آثار بزرگی است. او هنوز باید سرود بزرگ خویش را بسراید: سرودی درباره حزب کمونیست...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازخوانی این گفته‌ها و قول‌ها بدان علت است که تا گفته شود که نویسندگان فراوانی بوده‌اند (و بازهم خواهند بود) که با همهٔ پدیده‌های اجتماعی زمان خود درگیر شده و نظرات خود را در این زمینه، به‌گونه‌های مختلفی ارائه کرده‌اند. چنان که پوشکین می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به‌آزادی‌ئی متعالی‌تر نیازمندم.&lt;br /&gt;
وابسته بودن به‌تزار، وابستگی به‌مردم،&lt;br /&gt;
چه تفاوت می‌کند؟ همه وابستگی است.&lt;br /&gt;
من می‌خواهم تنها به‌میل خویش و خادم خویشتن باشم &lt;br /&gt;
نه با تملق و نه با کرنش.&lt;br /&gt;
نمی‌خواهم باری مقامی برتر و یا نیروئی افزون‌تر فراچنگ آورم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مایاکوفسکی نیز زمانی که ازلنین و حزب ستایش می‌کرد در خدمت خویشتن بود و رضای خویش. پوشکین نیز شاعر مردم بوده اما نوع برخورد او با مبارزه مردم برخوردی از گونهٔ دیگر بود. او ضمن ستایش آزادی علیه نیکلای اول طغیان می کند. درحالیکه مایاکوفسکی با ستایش لنین، آزادی را ستایش می‌کند. و این جاست که بین این دو شاعر، تفاوتی تاریخی و در عین حال پیوندی به‌وجود می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصول ارائه شدهٔ لنین در مورد ادبیات جدید پاسخی است به‌اقتضاهای جدید تاریخ آن چنانکه انگلس واژه‌های را به‌کار می‌برد برای جهش از «حیطه ضرورت» به «حیطه آزادی» ـ جامعه جدید ناگزیر است همهٔ نیروها را بسیج کرده خود را به‌خاطر سخت‌ترین تلاش‌ها و اقدام‌ها به‌آزمونی سهمگین بگذارد. آراء و عقاید لنین دربارهٔ حزبی شدن ادبیات، درواقع تعهدی است عظیم که با گردش شتابندهٔ تاریخ، در این برهه از زمان، کاملاً هم‌آهنگ است. دنیای کهن بورژوازی ممکن است این اصول را نپسندد و این امری است طبیعی. زیرا این اصول خود ازانکار ارزش‌ها دنیای قدیم زاده شده و یکی از سلاح‌هائی است که در پیکار با اصول و قواعد دنیای کهن و فرتوت به‌کار گرفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی‌‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱}} لنین در مورد هنر و ادبیات، چاپ روسیه، مسکو، ۱۹۵۷ ، ص ۵۸۳&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۲}} منظور لنین از «ما» کمونیست‌هاست. (کلارازتکین)&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۳}} همانجا، ص ۵۸۳&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۴}} و. آی. لنین، مجموعه آثار، جلد ۱۰ صفحات ۴۹ ـ ۴۸&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۵}} پرنس پترکروپوتکین PRINCE PETER KROPOTKIN  (۱۹۲۱ ـ۱۸۴۲) جغرافی‌دان و انقلابی روسیه. (مترجم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=29746</id>
		<title>سیاست جامعه و سیاست ادبیات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=29746"/>
		<updated>2012-02-11T16:31:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:13-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
::::::::از: ک. زلینسکی         &lt;br /&gt;
:::::::: K.Zelinsky&lt;br /&gt;
::::::::ترجمه: پرویز صالحی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب سوسیالیستی اکتبر ۱۹۱۷ اتحاد جماهیر شوروی شکاف سیاسی عمیقی بین نویسندگان آن سرزمین به وجود آورد: سمت‌گیری سیاسی له و علیه آغاز عمیق‌تر شدن شکاف ایدئولوژیکی بود. پیشرفت ادبیات شوروی از نظر کلی تنها زمانی قابل درک است که به‌مبارزه برای آفرینش ادبیات توجه شود. یعنی ادبیاتی که لنین از آن به‌عنوان «بخشی از اتحاد پرولتاریا» یاد کرده است. در دهه‌های اخیر مساله تقرّب ادبیات به زندگی و کمک بدان برای، ایفای نقشی فعال در آموزش کمونیستی مردم، مدام مطرح بوده. و بدین منظور متناسب با شرایط تاریخی راه حل‌های مختلفی نیز ارائه شده است.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمام مراحل رشدِ ادبیات شوروی، حزب کمونیست به‌عنوان عامل اصلی تأثیر گذارنده در جریان ادبیات عمل کرده است. در این زمینه، ادبیات پدیده‌ئی چنان تازه به‌وجود آورده است که در تاریخ ادبیات جهان بی‌نظیر است. در این بحث کوشش من این است تا خواننده‌ها با جهت‌گیری‌های کمیته مرکزی حزب و رهنمودهای ارائه شده رهبران آن آشنا کرده مدارکی به‌دست دهم که در رشد ایدئولوژیکی نویسندگان شوروی تأثیر فراوان داشته است. پیش از ادامه بحث باید اصول فلسفی و تئوریکی حزب،‌ که بر مبنای آن سیاست ادبیات تعیین می‌شده شناخته و سنجیده شود. در این مورد باید به‌موضوع اصلی، یعنی موضوع حزبی شدن، که سنگ بنای هنر تازه‌ئی است که در سرزمین سوسیالیسم خلق می‌شده، توجه کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم حزبی شدن در هنر چیست؟ آیا این مسأله مستقیماً در برابر نظریهٔ آزادی هنر قرار نمی‌گیرد؟ آیا این معنای هنر با آن جریان تبلیغاتی‌ئی درگیر نمی‌شود که هنر متکی به‌ایدئولوژی را نقطه مقابل حقیقت زندگی می‌داند؟ درست همان برداشتی که نظریه‌پردازان بورژوائی، در قالب مدافعان آزادی فردی، در زمینه حزبی شدن ادبیات دارند و آن را مورد انتقاد و تمسخر قرار می‌دهند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک صحیح این مساله کلید شناخت و آن عامل ویژه‌ای است که در زندگی ادبی اتحاد شوروی وجود دارد. و بر مبنای آن می‌توان دریافت که چرا کمیته مرکزی حزب کمونیست در قبال هر نوع انحراف از اصول ایدئولوژیکی مارکسیسم ـ لنینیسم در ادبیات، چنین حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لنین، درباره اصول حزبی شدن ادبیات، در بسیاری از آثارش بحث‌های جامع فلسفی‌ئی به‌دست داده است. چنان که در اثر فلسفی خود به‌نام «ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم» و در مقالهٔ «درباره لئوتولستوی» مفهوم واقعی حزبی شدن ادبیات را نشان می‌دهد. در این زمینه من نمی‌توانم چیز بهتری ارائه دهم مگر این که گفتهٔ لنین را که توسط کلارا زتکین نقل می‌شود دوباره تکرار کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... مساله مهم این نیست که نظر ما درباره هنر چیست. این که بدانیم هنر به‌چند صدنفر و یا حتی چند‌هزار نفر از توده‌های میلیونی چه می‌دهد، نیز اهمیتی ندارد. هنر به‌مردم تعلق دارد. هنر باید عمیقاً ریشه در توده‌های فشرده کارگر داشته باشد... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هنر باید احساس‌ها،‌اندیشه‌ها و آرزوهای این توده‌ها را بهم پیوند دهد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»{{نشان|۱}} (تکیه از نویسنده است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمین علت است که لنین باز تأکید می‌کند: «ما{{نشان|۲}} نباید آرام بنشینیم و اجازه بدهیم هرج و مرج در همه سو رشد بیابد. ما باید این جریان را به‌صورت منظم رهبری کرده نتایجش را شکل بدهیم»{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برای لنین، وظیفه دخالت در جریان ادبی، یعنی یاری رساندن ایدئولوژیکی به‌نویسندگان، از درک او ازمساله حزبی شدن در هنر مستقیماً نشأت می‌گیرد. برخلاف عقاید فلاسفه پیش از او که بر تفسیر جهان تکیه می‌کردند، برای لنین عقیده مارکس که بر تغییر جهان اسناد می‌کند، کاملاً قابل پیاده شدن است. در واقع لنین فیلسوفی است که جهان را تغییر می‌دهد. برای او پدیده‌های کاملاً نظری دستگاه‌های فلسفی با واقعیت و بالاتر از همه، با مبارزه اجتماعی، رابطهٔ مستقیم دارند. این نظریه در آن مقولهٔ از زیبائی شناسی مطرح می‌شود که مساله حزبی شدن ادبیات و هنر هم جزئی از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای لنین مقولهٔ حزبی شدن دارای مفهوم عمیق فلسفی است. او این عقیده را با طبعیت اندیشهٔ انسان و آموزش‌های اصولی خود وابسته می‌کند اندیشهٔ ما احساس‌های ما را، که نخستین علائم دنیای خارج را به‌ما می‌دهند، پرورش داده،‌ نظرات و عقاید انتزاعی ما را دربارهٔ دنیای خارج شکل بخشیده سرانجام دانش علمی ما را بهم متصل می‌کند. در تمام این مراحل نقش اصلی را برداشت و تلقی ایدئولوژیکی فرد به‌عهده دارد که روابط دنیای خارج و محیط اجتماع را نظم بخشیده، اصول راهنمای افراد را،‌که با روابط اجتماعی و هدف‌های هستی آن‌ها پیوند دارد، شکل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنرمند از طغیان تأثیرات هستی، آن چه را که می‌خواهد تصویر کند انتخاب می‌کند در حوزهٔ فلسفی، این جریان می‌تواند عمل انتخاب نامیده شود. در این صورت مقولهٔ حزبی شدن نه تنها به‌حوزه اجتماعی (مانند وقف خویشتن به‌یک حزب) بلکه به‌حیطه زیبائی شناسی نیز پای می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیبائی به‌نحوی از انحاء به‌آن پدیده‌هائی وابسته است که آن را ترکیب می‌کند. مقولهٔ حزبی شدن در حوزه رئالیسم سوسیالیستی، جنبه‌های زیبائی شناسانه خود را در تجسم زیبائی فورم‌های اجتماعی زندگی، در تجسم زیبائی روحی مردمی که برای کمونیسم مبارزه می‌کنند متجلی می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از نویسندگان (هم در این کشور و هم در کشورهای دیگر) وقتی درباره مقولهٔ حزبی شدن در رئالیسم سوسیالیستی مطلب می‌نویسند به‌غلط آن را با حساسیت هنری یکی می‌گیرند. حساسیت هنری عبارت است از پرورش قهرمان، درون ایده‌آل‌های مشخص اجتماعی و سیاسی آن چنان که در «اخیلس و آریستومان، دانته و سروانتس» دیده می‌شود. نمایشنامهٔ شیلر به‌نام « عشق و توطئه» با انحراف مشخص سیاسی همراه است. انگلس که درباره حساسیت هنری گذشتگان نیز مطلب نوشته است، از ترکیب تامیت و قدرت شخصیت‌های رائه شده توسط هنرمندان دوره رنسانس، به‌این نتیجه می‌رسد که این هنرمندان در تمام علایق دوره خود شریک بوده و در مبارزات اجتماعی و سیاسی زمان خود شرکت داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزبی شدن در ادبیات را می‌توان نتیجهٔ رشد بیشتر حساسیت هنری دانست که شامل درک عمیق هنرمند است از معانی فلسفی و هدف‌های اجتماعی هنرش، به‌اضافه نقش خود او در مبارزات اجتماعی دوران خویش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری لنین درباره حزبی شدن ادبیات از عقاید مارکس و انگلس ـ منتهی باوضوح و برجستگی بیشتر در این زمینه، نشأت گرفته است. مقالهٔ او به‌نام « تشکیلات حزب و ادبیات حزب» که در ۱۹۰۵ انتشار یافت، اصول اساسی این تئوری را توجیه می‌کند. اگرچه این مقاله بیش از شصت سال پیش نوشته شده است، اما امروز تیز در بحث‌های مربوط به‌ادبیات، آزادی هنر و نظایر آن مورد استناد واقع می‌شود. انین مسأله اصلی را در این مقاله چنان زنده مطرح می‌کند که هنوز هم در تکاملی ادبیات جهان اهمیت خود را از دست نداده است. بطوری که هیچ کتابی درباره ادبیات شوروی نمی‌توان یافت که به‌این مقاله اشاره نکرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا کنون بوسیله نویسندگان و منتقدان روسی و غیر روسی برای تفسیر و توجیه مقالهٔ «تشکیلات حزب و ادبیات حزب» کوشش فراوانی شده‌ است. در این مقاله به‌سادگی بر هدف‌هائی تأکید می‌شود که لنین مطرح می‌کند تا انتشارات حزب را به‌نظم بکشاند. هدف‌های لنین تنها به‌منظور جمع‌بندی تضاد‌ها، اختلاف عقاید بین کارگران حزب و یا کمک به‌آن‌ها برای تنظیم موثر فعالیت‌های‌شان در زمینهٔ منافع حزب، نیست. لنین در این مقاله مسائل اساسی مهمی را مطرح می‌کند از جمله این که: آیا یک هنرمند یا نویسنده می‌تواند از روابط اجتماعی برکنار مانده و آزاد باشد؟ اگر چنین امکانی داشته باشد، در یک جامعه سرمایه‌داری باید به‌چه چیزی وابسته شود؟ و سرانجام این که، ادبیات در یک جامعه سوسیالیستی باید چگونه باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌این پرسش‌ها خود لنین بهترین پاسخ‌ها را می‌دهد: «یک فرد نمی‌تواند در جامعه زندگی کند اما از وظائف خود نسبت به‌آن جامعه آزاد باشد، آزادی به‌شیوه بورژوائی برای نویسنده، هنرمند و بازیگر به‌سادگی پوششی است و به‌بیان بهتر پوششی است ریاکارنه برکیسه اندوزی،‌ فساد و روسپی‌گری.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما سوسیالیست‌ها این ریاکاری را آشکار نموده نقاب فریبنده آن را می‌درانیم نه به‌خاطر رسیدن به‌ادبیات و هنر بی‌طبقه (که تنها در یک جامعه سوسیالیستی بی‌طبقه امکان‌پذیر است) بلکه بخاطر مقابله و روشن کردن تضاد این ادبیات رایکارانه آزاد ـ که در واقع به‌بورژوازی وابسته است ـ با ادبیاتی واقعاً آزاد که&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آشکارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با پرولتاریا مربوط می‌باشد. (تاکید از لنین است)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این ادبیات، ادبیاتی است آزاد زیرا اید‌ئولوژی سوسیالیسم و هواداری از طبقه کارگر ـ نه آزمندی یا شتابزدگی ـ نیروهای جدیدی بدان می‌افزایند. این ادبیات ادبیاتی است آزاد، زیرا نه در خدمت نوعی قهرمانی بی‌دلیل و نه در خدمت گروه «ده هزار نفری» خسته از رنجِ حقیر مسخ شدن، بلکه در خدمت میلیون‌ها و ده‌ها میلیون زحمتکشانی است که سمبل نیرو و آینده کشورند. این ادبیات ادبیاتی است آزاد زیرا سرشار از آخرین کلام اندیشهٔ انقلابی انسانیتی است آمیخته با تجربه و کار زندگی ساز پرولتاریای سوسیالیست! این ادبیات همهٔ روابط جاودانه تجارب گذشته را، از ابتدائی‌ترین شکل آن تا تکامل به‌سوسیالیسم علمی، و هم چنین تجربه‌های زمان حال (مبارزه کنونی رفقای کارگر) را در خویشتن دارد.»{{نشان|۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کلام امروز نیز درباره ادبیات جدید شوروی صادق است می‌توان به‌جرأت گفت که تجسم عاقید لنین را ادبیات آینده را می‌گشاید. ادبیات شوروی علائق میلیون‌ها و ده‌ها میلیون زحمت کشانی را، که برگزیدگان واقعی کشور هستند، منعکس می‌سازد نه علائق « ده هزار والامقام» را این ادبیات جوهر اصلی خویش را از کوشش مردمی می‌گیرد که کمونیسم را می‌سازد، فعالیت آن‌ها را توصیف می‌کند، و آرمان‌های آن گروه مترقی از جامعه را تصویر می‌کند که کشور را به‌سوی کمونیسم رهنمون می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی کتاب تازه‌ئی طرح می‌شود، نویسندهٔ شوروی ـ درست مثل هر نویسنده دیگری‌ ـ با مشکلات زیادی در مورد انتخاب و ترکیب زیبائی شناسانه‌مواد خود (طرح و توطئه،‌ تصویر، سَبک، و غیره) روبروست. برای حل این مشکلات، نویسنده شوروی احساس می‌کند در مبارزه مردم بخاطر تعالی کمونیسم شریک است. او به‌خوبی در‌ می‌یابد که مشکلات زیبائی شناسانه در حالت دگرگون شونده خود با افکار و جهان‌بینی او مربوط می‌شود. آن چنان که شولوخوف بیان می‌کند یک نویسنده شوروی به‌فرمان قلبش و به‌فرمان آگاهیش می‌نویسد، و قلب او هم‌آهنگ با آن چه او در خدمت آن است،‌با آن چه حزب کمونیست با آن در مبارزه است،‌ می‌کوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان تصاویر و طرح‌های زندگی که در قلب هنرمند موج می‌زند همیشه در قالب مشخص ایدئولوژیکی شکل می‌پذیرد. تلاش بعضی از نویسندگان در ارائه نوعی گزارش کپیه برابر اصل باگرته‌برداری از اندیشه‌ها و طرح‌های تندگذر ذهنی نامنظم (نویسندگانی مانند جیمز جویس و دوپاسو) نمی‌تواند ارائه کننده مفهوم برجسته زیبائی شناسانه باشد. این راه به‌سادگی نوعی کپیه‌برداری هذیان آلود (خواب‌آور، مخدر، جنون‌آمیز) موجودی است که در تلاش دست‌یابی به‌تعالی هنرمندانه است این به‌معنای کناره‌گیری ازانسان است. و یا هنری ساقط شده از مقام انسانیت است. اگرچه رهائی ازهر ایدئولوژی درهنر، خود نوعی موضع گیری ـ صد البته موضع‌ گیری منفی ـ ایدئولوژیکی است و پذیرش هرج و مرج و رجحان آن به نظم، خود نوعی جهان‌بینی است. اما چنین شیوه‌ئی به‌درد کبک میخورد که بجای رویاروئی شجاعانه با حقیقت سر در برف فرو می‌برد. انکار حقایق نه گریز از فلسفه و نه چشم پوشی از آن ـ که خود فلسفه دیگری است ـ فلسفه فرد «شکست خورده » است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادبیات جدید، ادبیات «بدون ایدئولوژی»، بدون طرح و موضوع و حتی احساس (مانند نقاشی آبستره) ممکن است برای گروه کوچکی از خوانندگان بورژوائی، «آن ده هزار نفر بالای جامعه»، که لنین بدان‌ها اشاره داشت، جالب باشد. این هنر با پوچی خود ممکن است آن‌ها را بلرزاند و یا حتی سرگرمشان کند. اما توده‌های عظیم خواننده، اکثریتی که دنبال لذت زیبائی و روشنگری در کتاب‌ها هستند تحت تاثیر ادبیاتی که برای «ده هزار نفر بالای جامعه» از کارخانه ادبیات سازی درآمده است قرار نخواهند گرفت. این ادبیات از نظر اجتماعی با آن‌ها بیگانه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برعکس کتاب‌هائی که از طرح زیبائی شناسانه و ایده آل، سرشار و با علایق توده‌ها پیوند مستقیم دارند به‌سادگی قبول عام می‌یابند. این کتاب‌ها « تنها چیز‌هائی برای خواندن» بخاطر گذران وقت نیستند. بلکه جزئی از زندگی روحی مردم می‌شوند و به‌مردم الهام می‌بخشند. آرامش می‌بخشند، نصیحت می‌کنند و لذت زیبا‌ئی شناسانه می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌خاطر هواداری از مردم، ادبیات ما ادبیات مردمی است و بخاطر مردم بوجود می‌آید. هواداری و پیوستگی با مردم وجه‌های بهم‌گره خوده ادبیات دنیای جدید آزاد است. این است برداشت لنین از ادبیات و ادبیات ما نیز چنین است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفت ممیزه همه نویسندگان بزرگ ما پیش از انقلاب این بود که گروه عظیمی از خوانندگان را مورد خطاب قرار داده و علایق زنده مردم را در آثار خود مجسم کنند. اما پیوستگی با مردم برای نویسندگان جدید شوروی مفوم دیگر دارد جز آن چه برای نویسندگان کلاسیک روسیه داشت. در مقاله یاد شده، لنین درباره تولستوی می‌نویسد: یک انقلاب لازم بود تا آثار او پذیرش عامه بیابد. همین نظر را می‌توان درباره پوشکین، لرمانتف، تورگنیف، نکراسف، هرزن، داستایوفسکی، چوخوف و سایر نویسندگان شوروی که در سال‌های بعد از انقلاب ۱۹۱۷ در تمام کشور شناخته می‌شوند گسترش داد. علت اصلی این امر از طرفی به‌این واقعیت که دو سوم جمعیت کشور بی‌سواد بودند، و از طرفی به‌واقعیت دیگر که آثار کلاسیک در سطح محدودی پخش می‌شدند،‌ مربوط می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم پیسوتگی بامردم در قرن ۱۹ به‌علت متفاوت شدن زندگی کاملاً دگرگون می‌شود. لنین جنبش انقلابی روسه را به‌سه مرحله تقسیم می‌کند که متناسب با هر مرحله مقوله پیوستگی ادبیات و توده تغییر می‌یابد. در مرحله اول پوشکین و لرمانتف سنخگویان به حق این پیوستگی هستند . در مرحله دوم که انقلاب دمکراتیک مطرح می‌شود کارهای نویسندگان به‌روح مردم نزدیک شده و آئینه تمام نمای زندگی می‌شود. مشخصات کامل این مرحله بخصوص&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=29715</id>
		<title>سیاست جامعه و سیاست ادبیات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=29715"/>
		<updated>2012-02-10T19:43:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:13-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
::::::::از: ک. زلینسکی         &lt;br /&gt;
:::::::: K.Zelinsky&lt;br /&gt;
::::::::ترجمه: پرویز صالحی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب سوسیالیستی اکتبر ۱۹۱۷ اتحاد جماهیر شوروی شکاف سیاسی عمیقی بین نویسندگان آن سرزمین به وجود آورد: سمت‌گیری سیاسی له و علیه آغاز عمیق‌تر شدن شکاف ایدئولوژیکی بود. پیشرفت ادبیات شوروی از نظر کلی تنها زمانی قابل درک است که به‌مبارزه برای آفرینش ادبیات توجه شود. یعنی ادبیاتی که لنین از آن به‌عنوان «بخشی از اتحاد پرولتاریا» یاد کرده است. در دهه‌های اخیر مساله تقرّب ادبیات به زندگی و کمک بدان برای، ایفای نقشی فعال در آموزش کمونیستی مردم، مدام مطرح بوده. و بدین منظور متناسب با شرایط تاریخی راه حل‌های مختلفی نیز ارائه شده است.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمام مراحل رشدِ ادبیات شوروی، حزب کمونیست به‌عنوان عامل اصلی تأثیر گذارنده در جریان ادبیات عمل کرده است. در این زمینه، ادبیات پدیده‌ئی چنان تازه به‌وجود آورده است که در تاریخ ادبیات جهان بی‌نظیر است. در این بحث کوشش من این است تا خواننده‌ها با جهت‌گیری‌های کمیته مرکزی حزب و رهنمودهای ارائه شده رهبران آن آشنا کرده مدارکی به‌دست دهم که در رشد ایدئولوژیکی نویسندگان شوروی تأثیر فراوان داشته است. پیش از ادامه بحث باید اصول فلسفی و تئوریکی حزب،‌ که بر مبنای آن سیاست ادبیات تعیین می‌شده شناخته و سنجیده شود. در این مورد باید به‌موضوع اصلی، یعنی موضوع حزبی شدن، که سنگ بنای هنر تازه‌ئی است که در سرزمین سوسیالیسم خلق می‌شده، توجه کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم حزبی شدن در هنر چیست؟ آیا این مسأله مستقیماً در برابر نظریهٔ آزادی هنر قرار نمی‌گیرد؟ آیا این معنای هنر با آن جریان تبلیغاتی‌ئی درگیر نمی‌شود که هنر متکی به‌ایدئولوژی را نقطه مقابل حقیقت زندگی می‌داند؟ درست همان برداشتی که نظریه‌پردازان بورژوائی، در قالب مدافعان آزادی فردی، در زمینه حزبی شدن ادبیات دارند و آن را مورد انتقاد و تمسخر قرار می‌دهند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک صحیح این مساله کلید شناخت و آن عامل ویژه‌ای است که در زندگی ادبی اتحاد شوروی وجود دارد. و بر مبنای آن می‌توان دریافت که چرا کمیته مرکزی حزب کمونیست در قبال هر نوع انحراف از اصول ایدئولوژیکی مارکسیسم ـ لنینیسم در ادبیات، چنین حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لنین، درباره اصول حزبی شدن ادبیات، در بسیاری از آثارش بحث‌های جامع فلسفی‌ئی به‌دست داده است. چنان که در اثر فلسفی خود به‌نام «ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم» و در مقالهٔ «درباره لئوتولستوی» مفهوم واقعی حزبی شدن ادبیات را نشان می‌دهد. در این زمینه من نمی‌توانم چیز بهتری ارائه دهم مگر این که گفتهٔ لنین را که توسط کلارا زتکین نقل می‌شود دوباره تکرار کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... مساله مهم این نیست که نظر ما درباره هنر چیست. این که بدانیم هنر به‌چند صدنفر و یا حتی چند‌هزار نفر از توده‌های میلیونی چه می‌دهد، نیز اهمیتی ندارد. هنر به‌مردم تعلق دارد. هنر باید عمیقاً ریشه در توده‌های فشرده کارگر داشته باشد... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هنر باید احساس‌ها،‌اندیشه‌ها و آرزوهای این توده‌ها را بهم پیوند دهد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»{{نشان|۱}} (تکیه از نویسنده است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمین علت است که لنین باز تأکید می‌کند: «ما{{نشان|۲}} نباید آرام بنشینیم و اجازه بدهیم هرج و مرج در همه سو رشد بیابد. ما باید این جریان را به‌صورت منظم رهبری کرده نتایجش را شکل بدهیم»{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برای لنین، وظیفه دخالت در جریان ادبی، یعنی یاری رساندن ایدئولوژیکی به‌نویسندگان، از درک او ازمساله حزبی شدن در هنر مستقیماً نشأت می‌گیرد. برخلاف عقاید فلاسفه پیش از او که بر تفسیر جهان تکیه می‌کردند، برای لنین عقیده مارکس که بر تغییر جهان اسناد می‌کند، کاملاً قابل پیاده شدن است. در واقع لنین فیلسوفی است که جهان را تغییر می‌دهد. برای او پدیده‌های کاملاً نظری دستگاه‌های فلسفی با واقعیت و بالاتر از همه، با مبارزه اجتماعی، رابطهٔ مستقیم دارند. این نظریه در آن مقولهٔ از زیبائی شناسی مطرح می‌شود که مساله حزبی شدن ادبیات و هنر هم جزئی از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای لنین مقولهٔ حزبی شدن دارای مفهوم عمیق فلسفی است. او این عقیده را با طبعیت اندیشهٔ انسان و آموزش‌های اصولی خود وابسته می‌کند اندیشهٔ ما احساس‌های ما را، که نخستین علائم دنیای خارج را به‌ما می‌دهند، پرورش داده،‌ نظرات و عقاید انتزاعی ما را دربارهٔ دنیای خارج شکل بخشیده سرانجام دانش علمی ما را بهم متصل می‌کند. در تمام این مراحل نقش اصلی را برداشت و تلقی ایدئولوژیکی فرد به‌عهده دارد که روابط دنیای خارج و محیط اجتماع را نظم بخشیده، اصول راهنمای افراد را،‌که با روابط اجتماعی و هدف‌های هستی آن‌ها پیوند دارد، شکل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنرمند از طغیان تأثیرات هستی، آن چه را که می‌خواهد تصویر کند انتخاب می‌کند در حوزهٔ فلسفی، این جریان می‌تواند عمل انتخاب نامیده شود. در این صورت مقولهٔ حزبی شدن نه تنها به‌حوزه اجتماعی (مانند وقف خویشتن به‌یک حزب) بلکه به‌حیطه زیبائی شناسی نیز پای می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیبائی به‌نحوی از انحاء به‌آن پدیده‌هائی وابسته است که آن را ترکیب می‌کند. مقولهٔ حزبی شدن در حوزه رئالیسم سوسیالیستی، جنبه‌های زیبائی شناسانه خود را در تجسم زیبائی فورم‌های اجتماعی زندگی، در تجسم زیبائی روحی مردمی که برای کمونیسم مبارزه می‌کنند متجلی می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از نویسندگان (هم در این کشور و هم در کشورهای دیگر) وقتی درباره مقولهٔ حزبی شدن در رئالیسم سوسیالیستی مطلب می‌نویسند به‌غلط آن را با حساسیت هنری یکی می‌گیرند. حساسیت هنری عبارت است از پرورش قهرمان، درون ایده‌آل‌های مشخص اجتماعی و سیاسی آن چنان که در «اخیلس و آریستومان، دانته و سروانتس» دیده می‌شود. نمایشنامهٔ شیلر به‌نام « عشق و توطئه» با انحراف مشخص سیاسی همراه است. انگلس که درباره حساسیت هنری گذشتگان نیز مطلب نوشته است، از ترکیب تامیت و قدرت شخصیت‌های رائه شده توسط هنرمندان دوره رنسانس، به‌این نتیجه می‌رسد که این هنرمندان در تمام علایق دوره خود شریک بوده و در مبارزات اجتماعی و سیاسی زمان خود شرکت داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزبی شدن در ادبیات را می‌توان نتیجهٔ رشد بیشتر حساسیت هنری دانست که شامل درک عمیق هنرمند است از معانی فلسفی و هدف‌های اجتماعی هنرش، به‌اضافه نقش خود او در مبارزات اجتماعی دوران خویش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری لنین درباره حزبی شدن ادبیات از عقاید مارکس و انگلس ـ منتهی باوضوح و برجستگی بیشتر در این زمینه، نشأت گرفته است. مقالهٔ او به‌نام « تشکیلات حزب و ادبیات حزب» که در ۱۹۰۵ انتشار یافت، اصول اساسی این تئوری را توجیه می‌کند. اگرچه این مقاله بیش از شصت سال پیش نوشته شده است، اما امروز تیز در بحث‌های مربوط به‌ادبیات، آزادی هنر و نظایر آن مورد استناد واقع می‌شود. انین مسأله اصلی را در این مقاله چنان زنده مطرح می‌کند که هنوز هم در تکاملی ادبیات جهان اهمیت خود را از دست نداده است. بطوری که هیچ کتابی درباره ادبیات شوروی نمی‌توان یافت که به‌این مقاله اشاره نکرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا کنون بوسیله نویسندگان و منتقدان روسی و غیر روسی برای تفسیر و توجیه مقالهٔ «تشکیلات حزب و ادبیات حزب» کوشش فراوانی شده‌ است. در این مقاله به‌سادگی بر هدف‌هائی تأکید می‌شود که لنین مطرح می‌کند تا انتشارات حزب را به‌نظم بکشاند. هدف‌های لنین تنها به‌منظور جمع‌بندی تضاد‌ها، اختلاف عقاید بین کارگران حزب و یا کمک به‌آن‌ها برای تنظیم موثر فعالیت‌های‌شان در زمینهٔ منافع حزب، نیست. لنین در این مقاله مسائل اساسی مهمی را مطرح می‌کند از جمله این که: آیا یک هنرمند یا نویسنده می‌تواند از روابط اجتماعی برکنار مانده و آزاد باشد؟ اگر چنین امکانی داشته باشد، در یک جامعه سرمایه‌داری باید به‌چه چیزی وابسته شود؟ و سرانجام این که، ادبیات در یک جامعه سوسیالیستی باید چگونه باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌این پرسش‌ها خود لنین بهترین پاسخ‌ها را می‌دهد: «یک فرد نمی‌تواند در جامعه زندگی کند اما از وظائف خود نسبت به‌آن جامعه آزاد باشد، آزادی به‌شیوه بورژوائی برای نویسنده، هنرمند و بازیگر به‌سادگی پوششی است و به‌بیان بهتر پوششی است ریاکارنه برکیسه اندوزی،‌ فساد و روسپی‌گری.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما سوسیالیست‌ها این ریاکاری را آشکار نموده نقاب فریبنده آن را می‌درانیم نه به‌خاطر رسیدن به‌ادبیات و هنر بی‌طبقه (که تنها در یک جامعه سوسیالیستی بی‌طبقه امکان‌پذیر است) بلکه بخاطر مقابله و روشن کردن تضاد این ادبیات رایکارانه آزاد ـ که در واقع به‌بورژوازی وابسته است ـ با ادبیاتی واقعاً آزاد که&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آشکارا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; با پرولتاریا مربوط می‌باشد. (تاکید از لنین است)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«این ادبیات، ادبیاتی است آزاد زیرا اید‌ئولوژی سوسیالیسم و هواداری از طبقه کارگر ـ نه آزمندی یا شتابزدگی ـ نیروهای جدیدی بدان می‌افزایند. این ادبیات ادبیاتی است آزاد، زیرا نه در خدمت نوعی قهرمانی بی‌دلیل و نه در خدمت گروه «ده هزار نفری» خسته از رنجِ حقیر مسخ شدن، بلکه در خدمت میلیون‌ها و ده‌ها میلیون زحمتکشانی است که سمبل نیرو و آینده کشورند. این ادبیات ادبیاتی است آزاد زیرا سرشار از آخرین کلام اندیشهٔ انقلابی انسانیتی است آمیخته با تجربه و کار زندگی ساز پرولتاریای سوسیالیست! این ادبیات همهٔ روابط جاودانه تجارب گذشته را، از ابتدائی‌ترین شکل آن تا تکامل به‌سوسیالیسم علمی، و هم چنین تجربه‌های زمان حال (مبارزه کنونی رفقای کارگر) را در خویشتن دارد.»{{نشان|۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این کلام امروز نیز درباره ادبیات جدید شوروی صادق است می‌توان به‌جرأت گفت که تجسم عاقید لنین را ادبیات آینده را می‌گشاید. ادبیات شوروی علائق میلیون‌ها و ده‌ها میلیون زحمت کشانی را، که برگزیدگان واقعی کشور هستند، منعکس می‌سازد نه علائق « ده هزار والامقام» را این ادبیات جوهر اصلی خویش را از کوشش مردمی می‌گیرد که کمونیسم را می‌سازد، فعالیت آن‌ها را توصیف می‌کند، و آرمان‌های آن گروه مترقی از جامعه را تصویر می‌کند که کشور را به‌سوی کمونیسم رهنمون می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی کتاب تازه‌ئی طرح می‌شود، نویسندهٔ شوروی ـ درست مثل هر نویسنده دیگری‌ ـ با مشکلات زیادی در مورد انتخاب و ترکیب زیبائی شناسانه‌مواد خود (طرح و توطئه،‌ تصویر، سَبک، و غیره) روبروست. برای حل این مشکلات، نویسنده شوروی احساس می‌کند در مبارزه مردم بخاطر تعالی کمونیسم شریک است. او به‌خوبی در‌ می‌یابد که مشکلات زیبائی شناسانه در حالت دگرگون شونده خود با افکار و جهان‌بینی او مربوط می‌شود. آن چنان که شولوخوف بیان می‌کند یک نویسنده شوروی به‌فرمان قلبش و به‌فرمان آگاهیش می‌نویسد، و قلب او هم‌آهنگ با آن چه او در خدمت آن است،‌با آن چه حزب کمونیست با آن در مبارزه است،‌ می‌کوبد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان تصاویر و طرح‌های زندگی که در قلب هنرمند موج می‌زند همیشه در قالب مشخص ایدئولوژیکی شکل می‌پذیرد. تلاش &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=29697</id>
		<title>سیاست جامعه و سیاست ادبیات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=29697"/>
		<updated>2012-02-09T21:57:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:13-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
::::::::از: ک. زلینسکی         &lt;br /&gt;
:::::::: K.Zelinsky&lt;br /&gt;
::::::::ترجمه: پرویز صالحی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب سوسیالیستی اکتبر ۱۹۱۷ اتحاد جماهیر شوروی شکاف سیاسی عمیقی بین نویسندگان آن سرزمین به وجود آورد: سمت‌گیری سیاسی له و علیه آغاز عمیق‌تر شدن شکاف ایدئولوژیکی بود. پیشرفت ادبیات شوروی از نظر کلی تنها زمانی قابل درک است که به‌مبارزه برای آفرینش ادبیات توجه شود. یعنی ادبیاتی که لنین از آن به‌عنوان «بخشی از اتحاد پرولتاریا» یاد کرده است. در دهه‌های اخیر مساله تقرّب ادبیات به زندگی و کمک بدان برای، ایفای نقشی فعال در آموزش کمونیستی مردم، مدام مطرح بوده. و بدین منظور متناسب با شرایط تاریخی راه حل‌های مختلفی نیز ارائه شده است.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمام مراحل رشدِ ادبیات شوروی، حزب کمونیست به‌عنوان عامل اصلی تأثیر گذارنده در جریان ادبیات عمل کرده است. در این زمینه، ادبیات پدیده‌ئی چنان تازه به‌وجود آورده است که در تاریخ ادبیات جهان بی‌نظیر است. در این بحث کوشش من این است تا خواننده‌ها با جهت‌گیری‌های کمیته مرکزی حزب و رهنمودهای ارائه شده رهبران آن آشنا کرده مدارکی به‌دست دهم که در رشد ایدئولوژیکی نویسندگان شوروی تأثیر فراوان داشته است. پیش از ادامه بحث باید اصول فلسفی و تئوریکی حزب،‌ که بر مبنای آن سیاست ادبیات تعیین می‌شده شناخته و سنجیده شود. در این مورد باید به‌موضوع اصلی، یعنی موضوع حزبی شدن، که سنگ بنای هنر تازه‌ئی است که در سرزمین سوسیالیسم خلق می‌شده، توجه کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم حزبی شدن در هنر چیست؟ آیا این مسأله مستقیماً در برابر نظریهٔ آزادی هنر قرار نمی‌گیرد؟ آیا این معنای هنر با آن جریان تبلیغاتی‌ئی درگیر نمی‌شود که هنر متکی به‌ایدئولوژی را نقطه مقابل حقیقت زندگی می‌داند؟ درست همان برداشتی که نظریه‌پردازان بورژوائی، در قالب مدافعان آزادی فردی، در زمینه حزبی شدن ادبیات دارند و آن را مورد انتقاد و تمسخر قرار می‌دهند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک صحیح این مساله کلید شناخت و آن عامل ویژه‌ای است که در زندگی ادبی اتحاد شوروی وجود دارد. و بر مبنای آن می‌توان دریافت که چرا کمیته مرکزی حزب کمونیست در قبال هر نوع انحراف از اصول ایدئولوژیکی مارکسیسم ـ لنینیسم در ادبیات، چنین حساس است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لنین، درباره اصول حزبی شدن ادبیات، در بسیاری از آثارش بحث‌های جامع فلسفی‌ئی به‌دست داده است. چنان که در اثر فلسفی خود به‌نام «ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم» و در مقالهٔ «درباره لئوتولستوی» مفهوم واقعی حزبی شدن ادبیات را نشان می‌دهد. در این زمینه من نمی‌توانم چیز بهتری ارائه دهم مگر این که گفتهٔ لنین را که توسط کلارا زتکین نقل می‌شود دوباره تکرار کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«... مساله مهم این نیست که نظر ما درباره هنر چیست. این که بدانیم هنر به‌چند صدنفر و یا حتی چند‌هزار نفر از توده‌های میلیونی چه می‌دهد، نیز اهمیتی ندارد. هنر به‌مردم تعلق دارد. هنر باید عمیقاً ریشه در توده‌های فشرده کارگر داشته باشد... &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هنر باید احساس‌ها،‌اندیشه‌ها و آرزوهای این توده‌ها را بهم پیوند دهد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.»{{نشان|۱}} (تکیه از نویسنده است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهمین علت است که لنین باز تأکید می‌کند: «ما{{نشان|۲}} نباید آرام بنشینیم و اجازه بدهیم هرج و مرج در همه سو رشد بیابد. ما باید این جریان را به‌صورت منظم رهبری کرده نتایجش را شکل بدهیم»{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین برای لنین، وظیفه دخالت در جریان ادبی، یعنی یاری رساندن ایدئولوژیکی به‌نویسندگان، از درک او ازمساله حزبی شدن در هنر مستقیماً نشأت می‌گیرد. برخلاف عقاید فلاسفه پیش از او که بر تفسیر جهان تکیه می‌کردند، برای لنین عقیده مارکس که بر تغییر جهان اسناد می‌کند، کاملاً قابل پیاده شدن است. در واقع لنین فیلسوفی است که جهان را تغییر می‌دهد. برای او پدیده‌های کاملاً نظری دستگاه‌های فلسفی با واقعیت و بالاتر از همه، با مبارزه اجتماعی، رابطهٔ مستقیم دارند. این نظریه در آن مقولهٔ از زیبائی شناسی مطرح می‌شود که مساله حزبی شدن ادبیات و هنر هم جزئی از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای لنین مقولهٔ حزبی شدن دارای مفهوم عمیق فلسفی است. او این عقیده را با طبعیت اندیشهٔ انسان و آموزش‌های اصولی خود وابسته می‌کند اندیشهٔ ما احساس‌های ما را، که نخستین علائم دنیای خارج را به‌ما می‌دهند، پرورش داده،‌ نظرات و عقاید انتزاعی ما را دربارهٔ دنیای خارج شکل بخشیده سرانجام دانش علمی ما را بهم متصل می‌کند. در تمام این مراحل نقش اصلی را برداشت و تلقی ایدئولوژیکی فرد به‌عهده دارد که روابط دنیای خارج و محیط اجتماع را نظم بخشیده، اصول راهنمای افراد را،‌که با روابط اجتماعی و هدف‌های هستی آن‌ها پیوند دارد، شکل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنرمند از طغیان تأثیرات هستی، آن چه را که می‌خواهد تصویر کند انتخاب می‌کند در حوزهٔ فلسفی، این جریان می‌تواند عمل انتخاب نامیده شود. در این صورت مقولهٔ حزبی شدن نه تنها به‌حوزه اجتماعی (مانند وقف خویشتن به‌یک حزب) بلکه به‌حیطه زیبائی شناسی نیز پای می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیبائی به‌نحوی از انحاء به‌آن پدیده‌هائی وابسته است که آن را ترکیب می‌کند. مقولهٔ حزبی شدن در حوزه رئالیسم سوسیالیستی، جنبه‌های زیبائی شناسانه خود را در تجسم زیبائی فورم‌های اجتماعی زندگی، در تجسم زیبائی روحی مردمی که برای کمونیسم مبارزه می‌کنند متجلی می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از نویسندگان (هم در این کشور و هم در کشورهای دیگر) وقتی درباره مقولهٔ حزبی شدن در رئالیسم سوسیالیستی مطلب می‌نویسند به‌غلط آن را با حساسیت هنری یکی می‌گیرند. حساسیت هنری عبارت است از پرورش قهرمان، درون ایده‌آل‌های مشخص اجتماعی و سیاسی آن چنان که در «اخیلس و آریستومان، دانته و سروانتس» دیده می‌شود. نمایشنامهٔ شیلر به‌نام « عشق و توطئه» با انحراف مشخص سیاسی همراه است. انگلس که درباره حساسیت هنری گذشتگان نیز مطلب نوشته است، از ترکیب تامیت و قدرت شخصیت‌های رائه شده توسط هنرمندان دوره رنسانس، به‌این نتیجه می‌رسد که این هنرمندان در تمام علایق دوره خود شریک بوده و در مبارزات اجتماعی و سیاسی زمان خود شرکت داشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حزبی شدن در ادبیات را می‌توان نتیجهٔ رشد بیشتر حساسیت هنری دانست که شامل درک عمیق هنرمند است از معانی فلسفی و هدف‌های اجتماعی هنرش، به‌اضافه نقش خود او در مبارزات اجتماعی دوران خویش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تئوری لنین درباره حزبی شدن ادبیات از عقاید مارکس و انگلس ـ منتهی باوضوح و برجستگی بیشتر در این زمینه، نشأت گرفته است. مقالهٔ او به‌نام « تشکیلات حزب و ادبیات حزب» که در ۱۹۰۵ انتشار یافت، اصول اساسی این تئوری را توجیه می‌کند. اگرچه این مقاله بیش از شصت سال پیش نوشته شده است، اما امروز تیز در بحث‌های مربوط به‌ادبیات، آزادی هنر و نظایر آن مورد استناد واقع می‌شود. انین مسأله اصلی را در این مقاله چنان زنده مطرح می‌کند که هنوز هم در تکاملی ادبیات جهان اهمیت خود را از دست نداده است. بطوری که هیچ کتابی درباره ادبیات شوروی نمی‌توان یافت که به‌این مقاله اشاره نکرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا کنون بوسیله نویسندگان و منتقدان روسی و غیر روسی برای تفسیر و توجیه مقالهٔ «تشکیلات حزب و ادبیات حزب» کوشش فراوانی شده‌ است. در&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=29290</id>
		<title>سیاست جامعه و سیاست ادبیات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=29290"/>
		<updated>2012-02-02T19:35:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:13-080.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-081.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-082.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-083.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-084.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-085.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-086.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-087.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-088.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-089.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۸۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-090.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-091.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:13-092.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۳ صفحه ۹۲]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
::::::::از: ک. زلینسکی         &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::::::::ترجمه: پرویز صالحی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::انقلاب سوسیالیستی اکتبر ۱۹۱۷ اتحاد جماهیر شوروی شکاف سیاسی&lt;br /&gt;
:عمیقی بین نویسندگان آن سرزمین به وجود آورد: سمت‌گیری سیاسی له و&lt;br /&gt;
:علیه آغاز عمیق‌تر شدن شکاف ایدئولوژیکی بود. پیشرفت ادبیات&lt;br /&gt;
:شوروی از نظر کلی تنها زمانی قابل درک است که به‌مبارزه برای آفرینش&lt;br /&gt;
:ادبیات توجه شود. یعنی ادبیاتی که لنین از آن به‌عنوان «بخشی از اتحاد&lt;br /&gt;
:پرولتاریا» یاد کرده است. در دهه‌های اخیر مساله تقرّب ادبیات به زندگی و&lt;br /&gt;
:کمک بدان برای، ایفای نقشی فعال در آموزش کمونیستی مردم، مدام مطرح&lt;br /&gt;
:بوده. و بدین منظور متناسب با شرایط تاریخی راه حل‌های مختلفی نیز&lt;br /&gt;
:ارائه شده است.   &lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۳]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=29197</id>
		<title>تاریخ و پراتیک اجتماعی: در پهنه‌ی مبارزات خلق‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=29197"/>
		<updated>2012-02-02T04:15:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:15-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[گذشته مردود يا گذشتهٔ راه نجات/مردم کِبِک کانادا، بومیان استرالیا و اوکسیتان‌ها/ جنبش‌های ملی و مبارزات اجتماعی لنگر در گذشته دارند: بورژوازی و مردم/تله‌های گذشتهٔ اسطوره‌ئی: دقت علمی و گذشت‌ناپذیری سیاسی/«سال ۰۱» چون قطع و توقفی در زمان.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مبارزه با نظام موجود، این گرایش طبیعی در ما هست که گذشته و ستم‌ نامهٔ آن را  دور بریزیم. «از گذشته لوح پاکی بسازید!» در انقلاب فرانسه مجسمه‌ها را می‌شکستند، زرادخانه‌ها ررا نابود می‌کردند، شجره‌نامچه‌ها و اسناد مالکیت فئودالی را به آتش می‌کشیدند. شعار انقلاب فرهنگی چین روبیدن «چهار کهنه» بود، یعنی اندیشه‌های کهنه، رسوم کهنه، فرهنگ کهنه، و عادات کهنه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ردّ و نفی گذشته مانع از توسل به گذشته نیست. مردم برای آن که با روایت رسمی گذشته - یعنی گذشته‌ئی که آن را بنابر منافع «ساخت قدرت» مثله و تحریف و سانسور کرده‌اند – از در مخالفت درآیند روایت دیگری از آن به‌دست می‌دهند که با آمال‌شان همسازتر باشد و غنای راستین تاریخ آنان را منعکس کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گرایش در جنبش‌های آزادیبخش اروپای مرکزی در سدهٔ نوزدهم بسیار آشکار بود. ملیّون هونگری، بوهمیا، صربی، رومانی متون قدیمی را منتشر می‌کردند، دربارهٔ تاریخ ملی‌شان کتاب می‌نوشتند، و افسانه‌های پریان و آثار هنری قرون وسطی را گرد‌آوری می‌کردند؛ یعنی، هر آن چیزی که ارزش گذشتهٔ آنان را برجستگی می‌بخشید و به مبارزهٔ آنان علیه سلطه‌ٔ ترک‌های عثمانی و امپراطوری اتریش یاری می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه عزم‌ِ آزاد ساختن گذشته، استفاده از آن برای اظهار هویت ملّی، در همهٔ جنبش‌های رهائی‌بخش کشورهای جهان سوم به‌یک اندازه نیرومند است. حتی نام برخی از حکومت‌های جدید چون  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غنا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ،  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مالی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و غیره، سنت‌های  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قرون وسطائی آفریقا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;را که کلاً در  دورهٔ استعمار فراموش شده‌ بود، یعنی زمانی که این کشورها را  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«ساحل طلا» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«سودان فرانسه» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامیدند، از نو زنده می‌سازد. توپاماروهای (Tupamaro) انقلابی اوروگوئه نام آخرین فرمانروای اینکا (یعنی، توپاآمارو Tupa - Amaro) را که در قرن شانزدهم میلادی در مقابل (سربازان) اسپانیائی‌ها مقاومت کرد، برگزیدند و آن را عمومیت بخشیدند. بدین‌ سان مبارزات امروزی لنگرگاهی در گذشته دارد. برخورد انقلابیون ویتنامی و فلسطینی نیز همین‌ گونه است. واحدهای نظامی و ارتش مهاجم نام دلاوران شهیر و نبردهای گدشته ملّی را برخود دارند از آن جمله‌اند  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترانگ هونگ دآئو &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Tran Hung Dao) که در قرن سیزدهم مغولان را شکست داد، یا یارموک، فتح بزرگ اعراب بر بیزانس در قرن هفتم{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازتابی و فتح مجددِ گذشته، غالباً شکل واژگونی ارزش‌ها و نمادها را به‌خود می‌گیرد، و می‌تواند مایهٔ شماتت هم باشد.  هنگامی که رزمندگان سرخ‌پوست جزیره  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلکاتراز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Alcatraz) را (که سابقاً زندان خلیج سانفرانسیسکو بود) در سال ۱۹۷۰ اشغال کردند پرداخت مبلغ کِنائی ۲۴ دلار را پیشنهاد کردند - مبلغی را که سفیدپوستان در قرن هفدهم بابت اشغال جزیرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مانهاتَن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [نیویورک] به سرخ‌پوستان پرداختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ اماکن تاریخی یکی از درخواست‌های مردم است - حق آنان بر [شناخت] گذشته خودشان جنبه‌ئی از تقاضای حق حیات امروزین آن‌هاست، چنان که یک سرخ‌پوست آن را چروکی (Cherokee)به‌شیوه خودش توضیح داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«هنگامی که مردم چروکی دوهزار سال پیش به درهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کوچیدند، در کنار رود کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اسکان گرفتند و خانه‌ها و دهکده‌های زیادی ساختند. قسمت  اعظم جامعه چروکی از آنجا آغاز شد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::امروز دیگر چندان چیزی از آن خانه‌ها و دهکده‌های قدیمی چروکی با‌جای نمانده است. همهٔ آن‌ها یا ویران شده یا سیلاب آن‌ها را فراگرفته. تنها منطقه‌ئی که باقی‌ مانده ‌است و از تاریخ چروکی‌ها حمایت می‌کند، کنار [رود] تنسی است. اکنون این یخش هم دستخوش تهدید سیل است. دولت در آنجا دست اندرکار ساختن سدّ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::درحالی که تمام بخش شرقی تنسی پر از دریاچه است چندان نیازی به‌این نیست که تاریخ مردمی را [با ایجاد سد] پاک نابود کنند... مردم چروکی را از سرزمین‌شان رانده و چون گله به سرزمین‌های بیگانه برده‌اند و هویت‌شان دستخوش تجاوز شده است. اکنون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [آمریکا] دارد سنگ تمام می‌گذارد، می‌گوید که این سرخ‌پوستان حقی بر مکانی ندارند که بیایند به نوادگان خود بگویند: «این جائی است که [روزی] دهکده‌های بزرگ ما در آن بود. این جائی است که فرهنگ ما آغاز شد. این همان‌جائی است که سفیدپوستان ملتی را قتل عام می‌کنند.»{{نشان|2}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکید بر گذشته برای بومیان استرالیا نیز به‌مثابهٔ اعتراض به‌علیه تسلط سفیدپوستان و نابودی‌شان حائز اهمیت است. بومیان کتاب‌های تاریخ استرالیائی را متهم می‌کنند که آنان را نادیده می‌گیرند و یادآور می‌شوند که آنان از زمان‌های بسیار دور ده‌ها هزار سال، ساکن آن سرزمین بوده‌اند، آنان بر آنند که شیوهٔ زندگی غیر کشاورزی سنتی آنان چیز «بدوی» نیست، چرا که براساس کاملاً دقیقی در جهت تامین تعادل محیط زیست و تراکم جمعیت و تا حدّی بر ماهیگیری و شکار و کنترل زاد و ولد و نیز کنترل بهداشت بنا شده است. تهاجم سفیدپوستان امراضی به‌همراه آورده است که آنان را مورد تهاجم قرار داده است و آنان را به بهانهٔ تبدیل [آنان به انسان‌های متمدن] به قرارگاه‌ها می‌فرستند. تاکید مجددِ این گذشته کهن با بیداری سیاسی همراه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سان ملکه انگلستان که در سال ۱۹۷۰ با شعار توهین‌آمیز «به‌مناسبت دویستمین سالگردورود کاپیتن کوک به استرالیا» در آنجا برگزار شد، از طرف تظاهرکنندگان که پرچم‌هائی با نوار سیاه همراه با نام قبایل که سفیدپوستان نابودشان کرده بودند، مورد حمله قرار گرفت. [به‌همین مناسبت] در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کانبرا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Canberra) در چادری در مقابل مجلس یک «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سفارت بومیان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» [استرالیائی] افتتاح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبِک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کانادا نیز یکی از نکات ضروری حرکت مبارزات مردم تجدید نظر در تاریخ رسمی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«نخبگان ما، داستان‌های زیادی را درباره گذشته ما گفته‌اند. آنان هرگز مقام گذشتهٔ ما را در تاریخ نیافته‌اند. آن داستان‌هائی را که دربارهٔ گذشتهٔ نقل کرده‌اند، برای آن اختراع کرده‌اند تا ما مردم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبِک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در خارج از مسیر اصلی تاریخ نگهدارند. نخبگانی که پس از شکست قیام ۳۸ ـ۱۸۳۷ با  استعمارگران انگلیسی همکاری داشتند، همانند نخبگان مردم دیگر مستعمارت بودند. اینان به‌جای آن که برای رهائی کبک از چنگ استعمارگران مبارزه کنند، بر گذشتهٔ «تاریخی» ما انگشت گذاشتند تا از واقعیت عصر کنونی بگریزند. پیروزی‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چامپلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Champlain)، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مادلنِ وِرشِر، شهدای مقدس کانادا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را شکوه و جلال بخشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::نسل‌های متعددی از کانادائی‌ها با یک ناسیونالیسم پسقراول مسموم شدند، یعنی ناسیونالیسمی که ما را مردمانی برگزیده وصف می‌کند که رسالت داریم که دین کاتولیک را در سراسر قاره امریکا رواج دهیم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ما مردم، کبک، تحت ستم استعماریم. ما مردمانی دربندیم. برای تغییر وضع‌مان باید نخست آن را بفهمیم. برای فهم آن باید آن نیروهای تاریخی را که موجد چنین وضعی بودند تحلیل کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::مراد از این کتاب درسی کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عمل تملک مجدد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. این تجدد تملک تاریخ ما نخستین گام است در جهت تجدید تملک بر خودمان، و این پیش شرطی است در جهت تجدید تملک برآیندهٔمان.»{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همین روال، هنگامی که مبارزان اوکسیتان روایت رسمی تاریخ، یعنی تاریخ فرانسه مرکزیت یافته(= سانترالیزه)، را مردود می‌دانند، مبین این تصمیم است که باید بر گذشتهٔ خود تسلط یافت تا آن را از نو بررسی و هویت خود را به‌نحو مؤثری اثبات کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مجمع مونسکور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Motsegur)، در ژوئن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، جوانان اوکسیتان چنین اعلام کردند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«ما تاریخ فرانسه، یعنی تاریخ فرآیند مرکزیت دادن فرانسه به‌دست‌لوئی چهاردهم و ناپلئون را فرا می‌گیریم. اما آنچه موردنظر ماست این است که تاریخ خلق‌هائی را از نو کشف کنیم که فرانسه را به‌وجود آورده‌اند. اینان شعر تروبادورها{{نشان|۴}}، نظام اداری شهرهای قرون وسطائی، تاریخ دهقانان کامیزار{{نشان|۵}} را که با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوئی چهاردهم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌جنگیدند، قیام‌های موکاران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لانگ دوکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را از ما پنهان می‌کنند... گذشته‌مان را از ما دزدیده‌اند، و امروز تاریخ‌مان را درست از آنجائی که قطع شده، از نو می‌آموزیم.»{{نشان|۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با بالا گرفتن خواست‌های سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برتون‌ها، اوکسیتانی‌ها، آلزاسین‌ها، کورسی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۷}} بر محتوای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مردمی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; میراث خاص خلق‌ها تأکید می‌شود، و بدین‌سان با برخورد غیرسیاسی و محافظه‌کارانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باردها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و فلیبر‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۸}} که گویش ایالت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پروانس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Provence) را زنده نگاه می‌داشتند قطع رابطه می‌شود. در طول سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این رویدادهای فرهنگی در فرانسه رخ داد: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبههٔ فرهنگی آلزاس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، جنگ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دهقانی ۱۵۲۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را جشن گرفت؛ گروه تئاتری اوکسیتان به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لاکاریرا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (La Carriera) نمایشی دربارهٔ اعتصاب معدنکاران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوئول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Cevenol) در قرن نوزدهم به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تابو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Tabo که به‌زبان محلی یعنی «نگه‌اش درا.») اجرا کردند، گروه تئاتر اوکسیتانِ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تولون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Toulon) سرلسر جنوب فرانسه را زیر پا گذاشت و نمایشی را دربارهٔ مبارزه مسلحانهٔ‌ئی که در کوه‌های آلپِ فرانسه علیه کودتای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناپلئون سوم به‌راه افتاده بود به‌روی صحنه آورد؛ برتون‌ها سیصدمین سال قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرخ کلاهان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۶۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را جشن گرفتند ( همین نام این رویداد مبین فتح مجدد فرهنگی است، چون در کتب درسی فرانسوی، که بی‌هیچ تردیدی این واقعه را از نظر پلیس نوشته‌اند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;به‌قیام مالیات تمبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; معروف است). مبارزات امروزین با سرمایه‌داریِ تمرکز بخش فرانسه با مبارزات مردم قرون گذشته پیوند دارد.&lt;br /&gt;
زیرا مبارزات اجتماعی [امروزین] از گذشته آب می‌خورد. حافظهٔ جنبش کارگری پر است از یاد‌آوری‌های اعتصاباتی که گاه میدان گاه ملی داشته‌اند ( مثلاً چون اعتصاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;)، اما موارد دیگر، چون علقهٔ محلی داشتند، درجاهای دیگر پاک از یاد‌ها رفته‌اند، گرچه همان محل هنوز مهر و نشان آن‌ها باقی است. اعتصاب بزرگ سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کارگران چرمساز فرانسه که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ا(Millau جنوب فرانسه) در گرفت، به‌تجربهٔ جمعی (یامشترک) زحمتکشان فرانسه تعلق دارد. در داستان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقاب زیبای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Beau Masque) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روژه وایان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Roger Vailland)، نهاد کارگری به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کورو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Curnot) نماد قدرت بسیج‌گر حافظهٔ کارگران است، او یکی از فعالین اعتصاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کارخانهٔ نساجی دورهٔ کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Bugey) از توابع بخش جنوبی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ژورای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Jura) فرانسه، و (در این کتاب) سازمان دِه اعتصابات سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; عیله شتابِ تولید و نتایج &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامهٔ مارشال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چین آنچه برای حافظهٔ مردم گیرائی دارد مدام و منظماً سازمان داده می‌شود. ترانه‌ها و داستان‌هائی را که از بازتاب سنت‌های مبارزهٔ دهقانان علیه ستم است، به‌دقت گرد‌آوری می‌کنند. من در سال‌ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یک سفر معمولی توریستی دست‌کم با ده دوازده نفری از پیران آشنا شدم که خاطرات خود را از دورهٔ سلطهٔ فئودالی، کارخانه‌های سرمایه‌داری، اشغال ژاپنی‌ها و استبداد کومیندان (Goumingdang) نقل می‌کردند. در چین سیاست استواری در جهت سازمان دادن ارتباط میان نسل‌ها [پی درپی] وجود دارد. خاطرات مردم از ستم و مبارزه ـ چنان که در جنبش توده‌ئی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انقلاب فرهنگیِ جهش بزرگ به‌پیش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌توان گفت ـ قابلیت‌های سیاسی و توانائی آنان را برای تقبل در اختیار گرفتن سرنوشت‌شان تأکید می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایالات متحده نیز گذشته موضوع دلبستگی مبارزات سیاسی سخت کوش است. مورّخان «رویزیونیست» چون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و.ا. ویلیامز، گابریل گولکوو، د.هوروویتس، هاروی گولدبرگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۹}} به روایت مرسوم تاریخ سیاسی آمریکا اعتراض می‌کنند، یعنی به‌تجلیل زندگی با حقوق برابر فرضی «پیشگامان» [= حرکت به‌سوی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غرب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;]، [تجلیل] مفهوم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اجماع عقیده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Canseusus)، عقیدهٔ ساده لوحانه به&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سرنوشت آشکار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، به‌اصطلاح رسالت ایالات متحده آمریکا در سراسر جهان. این مورخان«رویزیونیست» بر واقعیت امپریالیسم و نژادپرستی آمریکا و جعلی بودن دمکراسی ظاهری آن کشور تأکید می‌کنند. اینان افسانهٔ «غیر تاریخی» بدون تفکر آمریکائی را نفی می‌کنند، و این افسانه‌ئی است که راه را برای ایدئولوژی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تجارت آزاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توسعه‌طلبی هموار می‌کند. این تنها مورخان مخالف دانشگاهی نیستند که عَلَم مبارزهٔ با این افسانه‌پردازی آمریکائی را بر افراشته‌اند. نقشی که اقلیت‌های ستمدیدهٔ این کشور ایفا کرده‌اند حتی مهمتر از این است. سرخ‌پوستان یادآور می‌شوند که تاریخ آمریکا با ورود سفیدپوستان به‌آن قاره آغاز نشد. سیاهان خواهان گنجاندن بخش‌های مطالعات آفریقاشناسی در دروس دانشگاهی‌اند با تصور مرسوم آمریکا، که تاریخی جز تاریخ سفیدپوستان نمی شناسند، مبارزه کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیکانوها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Chicano: آمریکائیان مکزیکی الاصل) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پروتوریکوئی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که مخالفت با سلطهٔ فرهنگی انگلوساکسن، برپیشینهٔ ایبریائی خود تکیه می‌کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاژون‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Cajun)&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لوئیزیانای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جنوبی به‌زبان فرانسهٔ خود می‌چسبند؛ و در همین اواخر، یعنی در سال ۱۹۷۷، روزنامهٔ بین‌المللی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هرالدتریبون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انتشار نخستین کتاب درسی تدریس زبان کاژون را خبر داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناختِ گذشته هم موجب حسرت [برگذشته] و هم خشم می‌شود، و این نکته‌ئی است که رومانتیک‌های انگلیسی مدام به‌معاصران خود یادآور می‌شدند. همین نکته را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دیده‌ور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Diderot) پیش از آن‌ها در نامه‌ئی به‌ولتر (Voltaire) متذکر شده بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«دیگر مورخان حقایق را برای اطلاع ما نقل می‌کنند. و شما این‌ها را مجدداً نقل می‌کنید تا در دل‌های ما نفرت شدید از دروغ، از جهل، از دوروئی، از خرافات، و از استبداد را بیدار کنید، و حتی هنگامی که خودِ آن حقایق از یاد‌ها رفت، خشم [ناشی از آن] باقی می‌ماند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌های آرمانی کردن گذشته به‌منظور نیرومندتر ساختن بنیاد مبارزات خلق علیه توانگران و قدرتمندان نیز فراوان است، و این مشکلی است بس بغرنج‌تر. در قرن هفدهم، فرقه رادیکال لِولِر{{نشان|۱۰}}. در پیکار با سلطنت بورژوائی به‌اغنیا و اربابان نفرتی نشان می‌دادند که آن را از تصویر ساده‌لوحانه آرمانی شدهٔ دمکراسی ابتدائی ساکسون‌ها، که بیش از فتح نورمن‌ها وجود داشت، گرفته بودند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تای پینگ‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Taiping) قرن نوزدهم چین مبارزهٔ خود علیه فئودالیسم و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلطهٔ مانچو‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بر مفهوم آرمانی شدهٔ سلسله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Chaou) (هزارهٔ اول پیش از میلاد) بنا می‌کردند که به‌تصور ایشان نوعی جامعه کشاورزی تساوی طلب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انقلاب فرانسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویر‌ها و نماد‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری رُم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نقش مشابهی ایفا می‌کرد مثل لباس ها عصر رُمی،‌ یا درست‌تر بگوئیم شبه رُمی، اسامی کوچک (چون«گراچوس» بابف و مانند این‌ها)، واژه‌های سیاسی و نقاشی‌های تاریخی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;داوید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [ژاک‌لوئی داوید، نقاش فرانسوی ۱۷۴۸ تا ۱۸۲۵.] بورژوازی و همدستانش در این &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رُم گرائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسخره حربهٔ مؤثری برای مبارزه با فرهنگ مسیحی سلطنتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رژیم قدیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ancien regime) یافته بودند که می‌بایست به‌دست بورژوازی از میان می‌رفت. آن‌چه منظورنظر اینان بود، امانت تاریخی نبود، بل که تأثیر سیاسی این حرکات بود. مراد این بود که نشان داده شود که جامعهٔ نوین مشروعیت دارد؛ این بود که جامعه می‌تواند با ادعای جهانشمولی (جمهوری برادر دیرکتوار{{نشان|۱۱}}، عصر طلائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رمی گرائی انقلابی فراسوی در ۱۷۹۵ تا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۷۹۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;)، مسئولیت بنیاد نهادن نظام نوین را تقبل کند، زیرا که می توانست برای پیشینهٔ جمهوری خواهانه کهن‌تر و محترم‌تر از پیشینهٔ سلطنت فئودالی فرانسه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعریف کارکرد تاریخ در (پراتیک عملی) اجتماعی طبقات حاکم نسبتاً آسان است. امّا ارتباط پویائی که مبارزات خلق‌ها با گذشت خود برقرار کرده‌اند، به‌مراتب بغرنج‌تر است... که به‌توصیف فهرست‌وار نمونه‌های بالا می‌ارزد: کِبک و سرخ‌پوستان ایالات متحده، اوکسیتان‌ها و بومیان استرالیائی، مبارزات رهائی بخش ملی قرن نوزدهم و مبارزات کارگران فرانسوی علیه کارفرمایان. در اینجا به‌یک توضیح نظری نیاز است، امّا چنین توضیحی از حوصلهٔ گفتار کنونی بیرون است در این موارد مشخصی که ذکر شد سئوال‌های بسیاری مطرح می‌شود که خود شرکت‌کنندگان در این مبارزات باید به‌آن‌ها پاسخ بدهند. آیا این درست است که گذشته برای مبارزات نهائی کوچک مهم‌تر است تا برای مبارزات «بزرگ»؟ آیا اهمیت گذشته برای دهقانان (قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پینگ را به‌یاد بیاورید) یا کارگران یا صنعتگران (مثلاً &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لِولِرها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;) یکسان است، در چه هنگام بازگشت به‌گذشته تنها به‌سود بورژوازی است و می‌تواند توده‌ها را به‌سود او بسیج کند (همانند جنبش‌های ملی قرن نوزدهم اروپا)؟ و برعکس، در چه هنگام چنین کاری به‌راستی به‌سود توده‌هاست؟ چه‌گونه می‌شود اسطوره‌های تاریخی را که در میان مردم رواج دارد از آن اسطوره‌هائی که بورژوازی برای مصرف مردم ساخته بود تمیز داد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها سئوالاتی است که باید به‌هنگام اثربخشی سیاسی ونه ارزشی‌یابی دانشگاهی‌شان جواب گفت. اگر به‌خاطر این نباشد که نظرات تاریخی ساختگی دارای اشتباهات، تله‌های سیاسی، شکاف‌هاست (که «عدم دقت» علمی فقط عارضهٔ بیرونی آن‌هاست) پس معلوم نیست چرا موفقیت‌های آسان و زودشکن آن‌ها را مورد سئوال قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لِولِرهای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خیال‌پرداز از آن رو که تضاد‌های طبقاتی ساکسون‌های قدیم انگلستان را دست کم می‌گرفتند، برای کلنجار رفتن با طبقات استثمارگر قرن هفدهم آمادگی نداشتند. نیروهای دمکراتیک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انقلاب فرانسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از آن رو که تصویر آرمانی شدهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری رُم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بدون کوچکترین نقدی پذیرفتند. آن تدارک لازم را نداشته که با بورژوازی بالندهٔ فرانسه از آنجا که مفهومی شعرگونه از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اکسیتانیای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پیش از فتح آن به‌دست فرانسویان شمالی دارند، قادر نیستند جنبش را از دست طبقات صاحب امتیاز بیرون بکشند، یعنی طبقاتی که به‌تغییر مناسبات خود با پاریس (مرکز) علاقمند شوند تا با طبقه زحمتکش محلی. و چپ اوکسیتان، که به‌این تله‌ها و ابهامات آگاه است، می‌خواهد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریموند هفتم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنت تولوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌جای این که چون یک نهاد حفظ شوند، « یک بار و برای همیشه دفن شود». چپ اوکسیتان نه فقط اسطورهٔ مرکز پرور یک فرانسهٔ ابدی، تغییر ناپذیر را مردود می‌شمارد بل همچنین:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« اساطیر عصر طلائی اوکسیتان ـ که‌این‌همه به‌گوش شهرستانی‌ها نوازشگر است ـ به‌همان اندازهٔ اساطیر پیشین نادرست و خطرناک است، چون به‌همان اندازه ناسیونالیستی است؛ این اساطیر با سرودهای جنگ‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلبیِ جِنی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Albigensian) پدید آمد و با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میسترال و شرکاء&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از نو پدیدار شد، مردود می‌شمارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::اسطورهٔ قرن سیزدهم در اوکسیتانی نقشی دوگانه دارد؛ یکی آن که مرهمی است بر دل‌های مردمی که هرگز نتوانسته‌اند شکست اشراف اوکسیتان را که از پادشاه پاریسی در موره (Muret) به‌سال ۱۲۱۳، ببخشید، آنان که از ایجاد یک اوکسیتانی واقعی  مواقعی موافق اوضاع و احوال عصر خود ناتوانند به‌رؤیای  افیونی گذشته رو می‌آورند. دیگر آن که این [اسطوره] بازتاب تصویری است از یک جامعهٔ دمکرات بورژوا، یعنی جامعهٔ تحمل، برابری و تهذیب فرهنگی: [یعنی] ایدئولوژی طبقات متوسط شهرستانی که هیچ تاثیر واقعی از تاریخ نداشته‌اند... «به‌این  رؤیاها باید خاتمه داد، زیرا که این‌ها فقط معنای مبارزهٔ اوکسیتان‌ها را که در حال رخ می‌دهد و نه در گذشته تیره می‌کند{{نشان|۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دراینجا چون جای دیگر مسئلهٔ سیاسی است. امانت علمی یک نیاز روشنفکرانه انتزاعی نیست، بل‌که شرط لازم یک تحلیل سیاسی همگون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«هرکس که برای مردم افسانه‌های انقلابی دروغین بسازد و آنان را با داستان‌های غنائی سرگم کند، تقصیر از آن جغرافیادانی که برای دریانوردی نقشهٔ نادرست می‌کشند کمتر نیست»{{نشان|۱۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مردمی دست اندرکار پیکار در راه رهائی ملی و اجتماعی‌اند گذشته مسئله‌ئی سیاسی است، موضوع مبارزه است.  همچنین این گذشته برای آنان فرصتی است برای اعلام ضرورت حرکتی جدید به‌سوی جهانی که کیفیتاً متفاوت است. امّا چنین کاری را نمی‌توان کرد مگر از طریق ترک چارچوب سنتی تاریخ و تاریخ تقویم آن. بدین سان کیفیت اولویت خود را در مقابل کمیت به‌کرسی می‌نشاند، تداوم برتریش را بر عدم تداوم به‌اثبات می‌رساند. این احساس به‌مادست می‌دهد که باید از صفر شروع کنیم. وای بسا جنبش‌های انقلابی که سال ۰۱(۱+۰) خود را برای نشانهٔ بریدن از نظام اجتماعی مستقر از طریق &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بریدن از تقویم مستقر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اعلام داشته‌اند. این نام چیزی است که مردم آن را بی‌درنگ می‌فهند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری فرانسهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری چین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۱۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، هر دو برای مشخص کردن سقوط سلطنت‌های دیرنده‌ئی که حتی ساخت زمان را هم در تملک خود گرفته بودند، و آغاز دورانی نو تقویم‌های نوی بنیاد نهادند. در چین، پس از آزادی سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، در تقویم تغییری ایجاد نشده است، و این امر بیش‌تر از جهت تسهیل کار بوده است، امّا به‌هرحال بر فرا رسیدن دوران نوی (شی ‌دای (shidai) که تقریباً یک واژهٔ جهانی است) تأکید می‌شود... بدین معنی که از آزادی چین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌بعد، چنان که دهقانان می‌گویند، «زمانه عوض شده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱}} در ایران نیز چنین بوده است. تکیه بر جنبش‌های آزادیبخش پس از تسلط اعراب، یا تکیه بر نام‌های قهرمانان مذهبی، یا از تاریخ اخیر ایران؛ زنده کردن نام «فدائیان» و «مجاهدین» نیز از این جمله است. م.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۲}} Liberation &amp;#039;&amp;#039;New Service&amp;#039;&amp;#039;, 1 Nov. 1972&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۳}} Leandre. Bergeron, Preface to Petit Manuel  de L&amp;#039;Histoire du Quebec, Montreal, 1972 &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۴}} تروبادور (Troubadour) خنیاگران دوره‌گرد اروپای جنوبی.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۵}} Camisard نگاه کنید به کتاب جمعه، شماره ۳، صفحه ۹۳.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۶}} لوموند، ۲۶ ژوئن ۱۹۷۲ &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۷}} به ترتیب: Corsican, Alsatian, Occitan, Breton &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۸}} Fe libre , bard: رامشگران و شاعران سِلتی قرون وسطائی.م.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۹}} به‌ترتیب Harvey Goldberg David Horowitz&amp;#039; Gabriel Kolko&amp;#039; W.A.Williams &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۰}} Levellers کسانی که در آن قرن طرفدار از بین بردن مقامات و تساوی و دمکراسی در کارها بودند.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۱}}Directorie یا هیات مدیره. در تاریخ فرانسه، به‌هیأتی گفته می‌شود که از ۲۷ اکتبر ۱۷۹۵ تا کودتای هجدهم برومر (۹ نوامبر ۱۷۹۹) قوهٔ مجریه را در این کشور در دست داشتند.م.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۲}} forabunda  (بولتن اوکسیتان‌ها)  پاریس &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۳}} لیساگاره، تاریخ کمون پاریس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=29196</id>
		<title>تاریخ و پراتیک اجتماعی: در پهنه‌ی مبارزات خلق‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=29196"/>
		<updated>2012-02-02T04:13:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:15-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[گذشته مردود يا گذشتهٔ راه نجات/مردم کِبِک کانادا، بومیان استرالیا و اوکسیتان‌ها/ جنبش‌های ملی و مبارزات اجتماعی لنگر در گذشته دارند: بورژوازی و مردم/تله‌های گذشتهٔ اسطوره‌ئی: دقت علمی و گذشت‌ناپذیری سیاسی/«سال ۰۱» چون قطع و توقفی در زمان.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مبارزه با نظام موجود، این گرایش طبیعی در ما هست که گذشته و ستم‌ نامهٔ آن را  دور بریزیم. «از گذشته لوح پاکی بسازید!» در انقلاب فرانسه مجسمه‌ها را می‌شکستند، زرادخانه‌ها ررا نابود می‌کردند، شجره‌نامچه‌ها و اسناد مالکیت فئودالی را به آتش می‌کشیدند. شعار انقلاب فرهنگی چین روبیدن «چهار کهنه» بود، یعنی اندیشه‌های کهنه، رسوم کهنه، فرهنگ کهنه، و عادات کهنه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ردّ و نفی گذشته مانع از توسل به گذشته نیست. مردم برای آن که با روایت رسمی گذشته - یعنی گذشته‌ئی که آن را بنابر منافع «ساخت قدرت» مثله و تحریف و سانسور کرده‌اند – از در مخالفت درآیند روایت دیگری از آن به‌دست می‌دهند که با آمال‌شان همسازتر باشد و غنای راستین تاریخ آنان را منعکس کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گرایش در جنبش‌های آزادیبخش اروپای مرکزی در سدهٔ نوزدهم بسیار آشکار بود. ملیّون هونگری، بوهمیا، صربی، رومانی متون قدیمی را منتشر می‌کردند، دربارهٔ تاریخ ملی‌شان کتاب می‌نوشتند، و افسانه‌های پریان و آثار هنری قرون وسطی را گرد‌آوری می‌کردند؛ یعنی، هر آن چیزی که ارزش گذشتهٔ آنان را برجستگی می‌بخشید و به مبارزهٔ آنان علیه سلطه‌ٔ ترک‌های عثمانی و امپراطوری اتریش یاری می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه عزم‌ِ آزاد ساختن گذشته، استفاده از آن برای اظهار هویت ملّی، در همهٔ جنبش‌های رهائی‌بخش کشورهای جهان سوم به‌یک اندازه نیرومند است. حتی نام برخی از حکومت‌های جدید چون  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غنا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ،  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مالی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و غیره، سنت‌های  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قرون وسطائی آفریقا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;را که کلاً در  دورهٔ استعمار فراموش شده‌ بود، یعنی زمانی که این کشورها را  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«ساحل طلا» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«سودان فرانسه» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامیدند، از نو زنده می‌سازد. توپاماروهای (Tupamaro) انقلابی اوروگوئه نام آخرین فرمانروای اینکا (یعنی، توپاآمارو Tupa - Amaro) را که در قرن شانزدهم میلادی در مقابل (سربازان) اسپانیائی‌ها مقاومت کرد، برگزیدند و آن را عمومیت بخشیدند. بدین‌ سان مبارزات امروزی لنگرگاهی در گذشته دارد. برخورد انقلابیون ویتنامی و فلسطینی نیز همین‌ گونه است. واحدهای نظامی و ارتش مهاجم نام دلاوران شهیر و نبردهای گدشته ملّی را برخود دارند از آن جمله‌اند  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترانگ هونگ دآئو &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Tran Hung Dao) که در قرن سیزدهم مغولان را شکست داد، یا یارموک، فتح بزرگ اعراب بر بیزانس در قرن هفتم{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازتابی و فتح مجددِ گذشته، غالباً شکل واژگونی ارزش‌ها و نمادها را به‌خود می‌گیرد، و می‌تواند مایهٔ شماتت هم باشد.  هنگامی که رزمندگان سرخ‌پوست جزیره  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلکاتراز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Alcatraz) را (که سابقاً زندان خلیج سانفرانسیسکو بود) در سال ۱۹۷۰ اشغال کردند پرداخت مبلغ کِنائی ۲۴ دلار را پیشنهاد کردند - مبلغی را که سفیدپوستان در قرن هفدهم بابت اشغال جزیرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مانهاتَن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [نیویورک] به سرخ‌پوستان پرداختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ اماکن تاریخی یکی از درخواست‌های مردم است - حق آنان بر [شناخت] گذشته خودشان جنبه‌ئی از تقاضای حق حیات امروزین آن‌هاست، چنان که یک سرخ‌پوست آن را چروکی (Cherokee)به‌شیوه خودش توضیح داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«هنگامی که مردم چروکی دوهزار سال پیش به درهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کوچیدند، در کنار رود کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اسکان گرفتند و خانه‌ها و دهکده‌های زیادی ساختند. قسمت  اعظم جامعه چروکی از آنجا آغاز شد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::امروز دیگر چندان چیزی از آن خانه‌ها و دهکده‌های قدیمی چروکی با‌جای نمانده است. همهٔ آن‌ها یا ویران شده یا سیلاب آن‌ها را فراگرفته. تنها منطقه‌ئی که باقی‌ مانده ‌است و از تاریخ چروکی‌ها حمایت می‌کند، کنار [رود] تنسی است. اکنون این یخش هم دستخوش تهدید سیل است. دولت در آنجا دست اندرکار ساختن سدّ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::درحالی که تمام بخش شرقی تنسی پر از دریاچه است چندان نیازی به‌این نیست که تاریخ مردمی را [با ایجاد سد] پاک نابود کنند... مردم چروکی را از سرزمین‌شان رانده و چون گله به سرزمین‌های بیگانه برده‌اند و هویت‌شان دستخوش تجاوز شده است. اکنون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [آمریکا] دارد سنگ تمام می‌گذارد، می‌گوید که این سرخ‌پوستان حقی بر مکانی ندارند که بیایند به نوادگان خود بگویند: «این جائی است که [روزی] دهکده‌های بزرگ ما در آن بود. این جائی است که فرهنگ ما آغاز شد. این همان‌جائی است که سفیدپوستان ملتی را قتل عام می‌کنند.»{{نشان|2}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکید بر گذشته برای بومیان استرالیا نیز به‌مثابهٔ اعتراض به‌علیه تسلط سفیدپوستان و نابودی‌شان حائز اهمیت است. بومیان کتاب‌های تاریخ استرالیائی را متهم می‌کنند که آنان را نادیده می‌گیرند و یادآور می‌شوند که آنان از زمان‌های بسیار دور ده‌ها هزار سال، ساکن آن سرزمین بوده‌اند، آنان بر آنند که شیوهٔ زندگی غیر کشاورزی سنتی آنان چیز «بدوی» نیست، چرا که براساس کاملاً دقیقی در جهت تامین تعادل محیط زیست و تراکم جمعیت و تا حدّی بر ماهیگیری و شکار و کنترل زاد و ولد و نیز کنترل بهداشت بنا شده است. تهاجم سفیدپوستان امراضی به‌همراه آورده است که آنان را مورد تهاجم قرار داده است و آنان را به بهانهٔ تبدیل [آنان به انسان‌های متمدن] به قرارگاه‌ها می‌فرستند. تاکید مجددِ این گذشته کهن با بیداری سیاسی همراه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سان ملکه انگلستان که در سال ۱۹۷۰ با شعار توهین‌آمیز «به‌مناسبت دویستمین سالگردورود کاپیتن کوک به استرالیا» در آنجا برگزار شد، از طرف تظاهرکنندگان که پرچم‌هائی با نوار سیاه همراه با نام قبایل که سفیدپوستان نابودشان کرده بودند، مورد حمله قرار گرفت. [به‌همین مناسبت] در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کانبرا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Canberra) در چادری در مقابل مجلس یک «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سفارت بومیان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» [استرالیائی] افتتاح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبِک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کانادا نیز یکی از نکات ضروری حرکت مبارزات مردم تجدید نظر در تاریخ رسمی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«نخبگان ما، داستان‌های زیادی را درباره گذشته ما گفته‌اند. آنان هرگز مقام گذشتهٔ ما را در تاریخ نیافته‌اند. آن داستان‌هائی را که دربارهٔ گذشتهٔ نقل کرده‌اند، برای آن اختراع کرده‌اند تا ما مردم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبِک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در خارج از مسیر اصلی تاریخ نگهدارند. نخبگانی که پس از شکست قیام ۳۸ ـ۱۸۳۷ با  استعمارگران انگلیسی همکاری داشتند، همانند نخبگان مردم دیگر مستعمارت بودند. اینان به‌جای آن که برای رهائی کبک از چنگ استعمارگران مبارزه کنند، بر گذشتهٔ «تاریخی» ما انگشت گذاشتند تا از واقعیت عصر کنونی بگریزند. پیروزی‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چامپلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Champlain)، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مادلنِ وِرشِر، شهدای مقدس کانادا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را شکوه و جلال بخشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::نسل‌های متعددی از کانادائی‌ها با یک ناسیونالیسم پسقراول مسموم شدند، یعنی ناسیونالیسمی که ما را مردمانی برگزیده وصف می‌کند که رسالت داریم که دین کاتولیک را در سراسر قاره امریکا رواج دهیم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ما مردم، کبک، تحت ستم استعماریم. ما مردمانی دربندیم. برای تغییر وضع‌مان باید نخست آن را بفهمیم. برای فهم آن باید آن نیروهای تاریخی را که موجد چنین وضعی بودند تحلیل کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::مراد از این کتاب درسی کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عمل تملک مجدد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. این تجدد تملک تاریخ ما نخستین گام است در جهت تجدید تملک بر خودمان، و این پیش شرطی است در جهت تجدید تملک برآیندهٔمان.»{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همین روال، هنگامی که مبارزان اوکسیتان روایت رسمی تاریخ، یعنی تاریخ فرانسه مرکزیت یافته(= سانترالیزه)، را مردود می‌دانند، مبین این تصمیم است که باید بر گذشتهٔ خود تسلط یافت تا آن را از نو بررسی و هویت خود را به‌نحو مؤثری اثبات کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مجمع مونسکور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Motsegur)، در ژوئن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، جوانان اوکسیتان چنین اعلام کردند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«ما تاریخ فرانسه، یعنی تاریخ فرآیند مرکزیت دادن فرانسه به‌دست‌لوئی چهاردهم و ناپلئون را فرا می‌گیریم. اما آنچه موردنظر ماست این است که تاریخ خلق‌هائی را از نو کشف کنیم که فرانسه را به‌وجود آورده‌اند. اینان شعر تروبادورها{{نشان|۴}}، نظام اداری شهرهای قرون وسطائی، تاریخ دهقانان کامیزار{{نشان|۵}} را که با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوئی چهاردهم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌جنگیدند، قیام‌های موکاران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لانگ دوکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را از ما پنهان می‌کنند... گذشته‌مان را از ما دزدیده‌اند، و امروز تاریخ‌مان را درست از آنجائی که قطع شده، از نو می‌آموزیم.»{{نشان|۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با بالا گرفتن خواست‌های سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برتون‌ها، اوکسیتانی‌ها، آلزاسین‌ها، کورسی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۷}} بر محتوای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مردمی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; میراث خاص خلق‌ها تأکید می‌شود، و بدین‌سان با برخورد غیرسیاسی و محافظه‌کارانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باردها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و فلیبر‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۸}} که گویش ایالت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پروانس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Provence) را زنده نگاه می‌داشتند قطع رابطه می‌شود. در طول سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این رویدادهای فرهنگی در فرانسه رخ داد: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبههٔ فرهنگی آلزاس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، جنگ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دهقانی ۱۵۲۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را جشن گرفت؛ گروه تئاتری اوکسیتان به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لاکاریرا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (La Carriera) نمایشی دربارهٔ اعتصاب معدنکاران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوئول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Cevenol) در قرن نوزدهم به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تابو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Tabo که به‌زبان محلی یعنی «نگه‌اش درا.») اجرا کردند، گروه تئاتر اوکسیتانِ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تولون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Toulon) سرلسر جنوب فرانسه را زیر پا گذاشت و نمایشی را دربارهٔ مبارزه مسلحانهٔ‌ئی که در کوه‌های آلپِ فرانسه علیه کودتای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناپلئون سوم به‌راه افتاده بود به‌روی صحنه آورد؛ برتون‌ها سیصدمین سال قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرخ کلاهان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۶۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را جشن گرفتند ( همین نام این رویداد مبین فتح مجدد فرهنگی است، چون در کتب درسی فرانسوی، که بی‌هیچ تردیدی این واقعه را از نظر پلیس نوشته‌اند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;به‌قیام مالیات تمبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; معروف است). مبارزات امروزین با سرمایه‌داریِ تمرکز بخش فرانسه با مبارزات مردم قرون گذشته پیوند دارد.&lt;br /&gt;
زیرا مبارزات اجتماعی [امروزین] از گذشته آب می‌خورد. حافظهٔ جنبش کارگری پر است از یاد‌آوری‌های اعتصاباتی که گاه میدان گاه ملی داشته‌اند ( مثلاً چون اعتصاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;)، اما موارد دیگر، چون علقهٔ محلی داشتند، درجاهای دیگر پاک از یاد‌ها رفته‌اند، گرچه همان محل هنوز مهر و نشان آن‌ها باقی است. اعتصاب بزرگ سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کارگران چرمساز فرانسه که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ا(Millau جنوب فرانسه) در گرفت، به‌تجربهٔ جمعی (یامشترک) زحمتکشان فرانسه تعلق دارد. در داستان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقاب زیبای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Beau Masque) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روژه وایان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Roger Vailland)، نهاد کارگری به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کورو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Curnot) نماد قدرت بسیج‌گر حافظهٔ کارگران است، او یکی از فعالین اعتصاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کارخانهٔ نساجی دورهٔ کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Bugey) از توابع بخش جنوبی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ژورای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Jura) فرانسه، و (در این کتاب) سازمان دِه اعتصابات سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; عیله شتابِ تولید و نتایج &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامهٔ مارشال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چین آنچه برای حافظهٔ مردم گیرائی دارد مدام و منظماً سازمان داده می‌شود. ترانه‌ها و داستان‌هائی را که از بازتاب سنت‌های مبارزهٔ دهقانان علیه ستم است، به‌دقت گرد‌آوری می‌کنند. من در سال‌ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یک سفر معمولی توریستی دست‌کم با ده دوازده نفری از پیران آشنا شدم که خاطرات خود را از دورهٔ سلطهٔ فئودالی، کارخانه‌های سرمایه‌داری، اشغال ژاپنی‌ها و استبداد کومیندان (Goumingdang) نقل می‌کردند. در چین سیاست استواری در جهت سازمان دادن ارتباط میان نسل‌ها [پی درپی] وجود دارد. خاطرات مردم از ستم و مبارزه ـ چنان که در جنبش توده‌ئی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انقلاب فرهنگیِ جهش بزرگ به‌پیش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌توان گفت ـ قابلیت‌های سیاسی و توانائی آنان را برای تقبل در اختیار گرفتن سرنوشت‌شان تأکید می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایالات متحده نیز گذشته موضوع دلبستگی مبارزات سیاسی سخت کوش است. مورّخان «رویزیونیست» چون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و.ا. ویلیامز، گابریل گولکوو، د.هوروویتس، هاروی گولدبرگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۹}} به روایت مرسوم تاریخ سیاسی آمریکا اعتراض می‌کنند، یعنی به‌تجلیل زندگی با حقوق برابر فرضی «پیشگامان» [= حرکت به‌سوی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غرب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;]، [تجلیل] مفهوم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اجماع عقیده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Canseusus)، عقیدهٔ ساده لوحانه به&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سرنوشت آشکار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، به‌اصطلاح رسالت ایالات متحده آمریکا در سراسر جهان. این مورخان«رویزیونیست» بر واقعیت امپریالیسم و نژادپرستی آمریکا و جعلی بودن دمکراسی ظاهری آن کشور تأکید می‌کنند. اینان افسانهٔ «غیر تاریخی» بدون تفکر آمریکائی را نفی می‌کنند، و این افسانه‌ئی است که راه را برای ایدئولوژی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تجارت آزاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توسعه‌طلبی هموار می‌کند. این تنها مورخان مخالف دانشگاهی نیستند که عَلَم مبارزهٔ با این افسانه‌پردازی آمریکائی را بر افراشته‌اند. نقشی که اقلیت‌های ستمدیدهٔ این کشور ایفا کرده‌اند حتی مهمتر از این است. سرخ‌پوستان یادآور می‌شوند که تاریخ آمریکا با ورود سفیدپوستان به‌آن قاره آغاز نشد. سیاهان خواهان گنجاندن بخش‌های مطالعات آفریقاشناسی در دروس دانشگاهی‌اند با تصور مرسوم آمریکا، که تاریخی جز تاریخ سفیدپوستان نمی شناسند، مبارزه کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیکانوها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Chicano: آمریکائیان مکزیکی الاصل) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پروتوریکوئی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که مخالفت با سلطهٔ فرهنگی انگلوساکسن، برپیشینهٔ ایبریائی خود تکیه می‌کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاژون‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Cajun)&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لوئیزیانای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جنوبی به‌زبان فرانسهٔ خود می‌چسبند؛ و در همین اواخر، یعنی در سال ۱۹۷۷، روزنامهٔ بین‌المللی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هرالدتریبون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انتشار نخستین کتاب درسی تدریس زبان کاژون را خبر داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناختِ گذشته هم موجب حسرت [برگذشته] و هم خشم می‌شود، و این نکته‌ئی است که رومانتیک‌های انگلیسی مدام به‌معاصران خود یادآور می‌شدند. همین نکته را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دیده‌ور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Diderot) پیش از آن‌ها در نامه‌ئی به‌ولتر (Voltaire) متذکر شده بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«دیگر مورخان حقایق را برای اطلاع ما نقل می‌کنند. و شما این‌ها را مجدداً نقل می‌کنید تا در دل‌های ما نفرت شدید از دروغ، از جهل، از دوروئی، از خرافات، و از استبداد را بیدار کنید، و حتی هنگامی که خودِ آن حقایق از یاد‌ها رفت، خشم [ناشی از آن] باقی می‌ماند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌های آرمانی کردن گذشته به‌منظور نیرومندتر ساختن بنیاد مبارزات خلق علیه توانگران و قدرتمندان نیز فراوان است، و این مشکلی است بس بغرنج‌تر. در قرن هفدهم، فرقه رادیکال لِولِر{{نشان|۱۰}}. در پیکار با سلطنت بورژوائی به‌اغنیا و اربابان نفرتی نشان می‌دادند که آن را از تصویر ساده‌لوحانه آرمانی شدهٔ دمکراسی ابتدائی ساکسون‌ها، که بیش از فتح نورمن‌ها وجود داشت، گرفته بودند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تای پینگ‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Taiping) قرن نوزدهم چین مبارزهٔ خود علیه فئودالیسم و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلطهٔ مانچو‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بر مفهوم آرمانی شدهٔ سلسله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Chaou) (هزارهٔ اول پیش از میلاد) بنا می‌کردند که به‌تصور ایشان نوعی جامعه کشاورزی تساوی طلب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انقلاب فرانسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویر‌ها و نماد‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری رُم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نقش مشابهی ایفا می‌کرد مثل لباس ها عصر رُمی،‌ یا درست‌تر بگوئیم شبه رُمی، اسامی کوچک (چون«گراچوس» بابف و مانند این‌ها)، واژه‌های سیاسی و نقاشی‌های تاریخی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;داوید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [ژاک‌لوئی داوید، نقاش فرانسوی ۱۷۴۸ تا ۱۸۲۵.] بورژوازی و همدستانش در این &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رُم گرائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسخره حربهٔ مؤثری برای مبارزه با فرهنگ مسیحی سلطنتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رژیم قدیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ancien regime) یافته بودند که می‌بایست به‌دست بورژوازی از میان می‌رفت. آن‌چه منظورنظر اینان بود، امانت تاریخی نبود، بل که تأثیر سیاسی این حرکات بود. مراد این بود که نشان داده شود که جامعهٔ نوین مشروعیت دارد؛ این بود که جامعه می‌تواند با ادعای جهانشمولی (جمهوری برادر دیرکتوار{{نشان|۱۱}}، عصر طلائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رمی گرائی انقلابی فراسوی در ۱۷۹۵ تا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۷۹۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;)، مسئولیت بنیاد نهادن نظام نوین را تقبل کند، زیرا که می توانست برای پیشینهٔ جمهوری خواهانه کهن‌تر و محترم‌تر از پیشینهٔ سلطنت فئودالی فرانسه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعریف کارکرد تاریخ در (پراتیک عملی) اجتماعی طبقات حاکم نسبتاً آسان است. امّا ارتباط پویائی که مبارزات خلق‌ها با گذشت خود برقرار کرده‌اند، به‌مراتب بغرنج‌تر است... که به‌توصیف فهرست‌وار نمونه‌های بالا می‌ارزد: کِبک و سرخ‌پوستان ایالات متحده، اوکسیتان‌ها و بومیان استرالیائی، مبارزات رهائی بخش ملی قرن نوزدهم و مبارزات کارگران فرانسوی علیه کارفرمایان. در اینجا به‌یک توضیح نظری نیاز است، امّا چنین توضیحی از حوصلهٔ گفتار کنونی بیرون است در این موارد مشخصی که ذکر شد سئوال‌های بسیاری مطرح می‌شود که خود شرکت‌کنندگان در این مبارزات باید به‌آن‌ها پاسخ بدهند. آیا این درست است که گذشته برای مبارزات نهائی کوچک مهم‌تر است تا برای مبارزات «بزرگ»؟ آیا اهمیت گذشته برای دهقانان (قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پینگ را به‌یاد بیاورید) یا کارگران یا صنعتگران (مثلاً &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لِولِرها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;) یکسان است، در چه هنگام بازگشت به‌گذشته تنها به‌سود بورژوازی است و می‌تواند توده‌ها را به‌سود او بسیج کند (همانند جنبش‌های ملی قرن نوزدهم اروپا)؟ و برعکس، در چه هنگام چنین کاری به‌راستی به‌سود توده‌هاست؟ چه‌گونه می‌شود اسطوره‌های تاریخی را که در میان مردم رواج دارد از آن اسطوره‌هائی که بورژوازی برای مصرف مردم ساخته بود تمیز داد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها سئوالاتی است که باید به‌هنگام اثربخشی سیاسی ونه ارزشی‌یابی دانشگاهی‌شان جواب گفت. اگر به‌خاطر این نباشد که نظرات تاریخی ساختگی دارای اشتباهات، تله‌های سیاسی، شکاف‌هاست (که «عدم دقت» علمی فقط عارضهٔ بیرونی آن‌هاست) پس معلوم نیست چرا موفقیت‌های آسان و زودشکن آن‌ها را مورد سئوال قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لِولِرهای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خیال‌پرداز از آن رو که تضاد‌های طبقاتی ساکسون‌های قدیم انگلستان را دست کم می‌گرفتند، برای کلنجار رفتن با طبقات استثمارگر قرن هفدهم آمادگی نداشتند. نیروهای دمکراتیک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انقلاب فرانسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از آن رو که تصویر آرمانی شدهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری رُم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بدون کوچکترین نقدی پذیرفتند. آن تدارک لازم را نداشته که با بورژوازی بالندهٔ فرانسه از آنجا که مفهومی شعرگونه از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اکسیتانیای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پیش از فتح آن به‌دست فرانسویان شمالی دارند، قادر نیستند جنبش را از دست طبقات صاحب امتیاز بیرون بکشند، یعنی طبقاتی که به‌تغییر مناسبات خود با پاریس (مرکز) علاقمند شوند تا با طبقه زحمتکش محلی. و چپ اوکسیتان، که به‌این تله‌ها و ابهامات آگاه است، می‌خواهد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریموند هفتم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنت تولوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌جای این که چون یک نهاد حفظ شوند، « یک بار و برای همیشه دفن شود». چپ اوکسیتان نه فقط اسطورهٔ مرکز پرور یک فرانسهٔ ابدی، تغییر ناپذیر را مردود می‌شمارد بل همچنین:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« اساطیر عصر طلائی اوکسیتان ـ که‌این‌همه به‌گوش شهرستانی‌ها نوازشگر است ـ به‌همان اندازهٔ اساطیر پیشین نادرست و خطرناک است، چون به‌همان اندازه ناسیونالیستی است؛ این اساطیر با سرودهای جنگ‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلبیِ جِنی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Albigensian) پدید آمد و با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میسترال و شرکاء&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از نو پدیدار شد، مردود می‌شمارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::اسطورهٔ قرن سیزدهم در اوکسیتانی نقشی دوگانه دارد؛ یکی آن که مرهمی است بر دل‌های مردمی که هرگز نتوانسته‌اند شکست اشراف اوکسیتان را که از پادشاه پاریسی در موره (Muret) به‌سال ۱۲۱۳، ببخشید، آنان که از ایجاد یک اوکسیتانی واقعی  مواقعی موافق اوضاع و احوال عصر خود ناتوانند به‌رؤیای  افیونی گذشته رو می‌آورند. دیگر آن که این [اسطوره] بازتاب تصویری است از یک جامعهٔ دمکرات بورژوا، یعنی جامعهٔ تحمل، برابری و تهذیب فرهنگی: [یعنی] ایدئولوژی طبقات متوسط شهرستانی که هیچ تاثیر واقعی از تاریخ نداشته‌اند... «به‌این  رؤیاها باید خاتمه داد، زیرا که این‌ها فقط معنای مبارزهٔ اوکسیتان‌ها را که در حال رخ می‌دهد و نه در گذشته تیره می‌کند{{نشان|۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دراینجا چون جای دیگر مسئلهٔ سیاسی است. امانت علمی یک نیاز روشنفکرانه انتزاعی نیست، بل‌که شرط لازم یک تحلیل سیاسی همگون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«هرکس که برای مردم افسانه‌های انقلابی دروغین بسازد و آنان را با داستان‌های غنائی سرگم کند، تقصیر از آن جغرافیادانی که برای دریانوردی نقشهٔ نادرست می‌کشند کمتر نیست»{{نشان|۱۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مردمی دست اندرکار پیکار در راه رهائی ملی و اجتماعی‌اند گذشته مسئله‌ئی سیاسی است، موضوع مبارزه است.  همچنین این گذشته برای آنان فرصتی است برای اعلام ضرورت حرکتی جدید به‌سوی جهانی که کیفیتاً متفاوت است. امّا چنین کاری را نمی‌توان کرد مگر از طریق ترک چارچوب سنتی تاریخ و تاریخ تقویم آن. بدین سان کیفیت اولویت خود را در مقابل کمیت به‌کرسی می‌نشاند، تداوم برتریش را بر عدم تداوم به‌اثبات می‌رساند. این احساس به‌مادست می‌دهد که باید از صفر شروع کنیم. وای بسا جنبش‌های انقلابی که سال ۰۱(۱+۰) خود را برای نشانهٔ بریدن از نظام اجتماعی مستقر از طریق &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بریدن از تقویم مستقر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اعلام داشته‌اند. این نام چیزی است که مردم آن را بی‌درنگ می‌فهند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری فرانسهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری چین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۱۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، هر دو برای مشخص کردن سقوط سلطنت‌های دیرنده‌ئی که حتی ساخت زمان را هم در تملک خود گرفته بودند، و آغاز دورانی نو تقویم‌های نوی بنیاد نهادند. در چین، پس از آزادی سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، در تقویم تغییری ایجاد نشده است، و این امر بیش‌تر از جهت تسهیل کار بوده است، امّا به‌هرحال بر فرا رسیدن دوران نوی (شی ‌دای (shidai) که تقریباً یک واژهٔ جهانی است) تأکید می‌شود... بدین معنی که از آزادی چین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌بعد، چنان که دهقانان می‌گویند، «زمانه عوض شده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی‌ها==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱}} در ایران نیز چنین بوده است. تکیه بر جنبش‌های آزادیبخش پس از تسلط اعراب، یا تکیه بر نام‌های قهرمانان مذهبی، یا از تاریخ اخیر ایران؛ زنده کردن نام «فدائیان» و «مجاهدین» نیز از این جمله است. م.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۲}} Liberation &amp;#039;&amp;#039;New Service&amp;#039;&amp;#039;, 1 Nov. 1972&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۳}} Leandre. Bergeron, Preface to Petit Manuel  de L&amp;#039;Histoire du Quebec, Montreal, 1972 &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۴}} تروبادور (Troubadour) خنیاگران دوره‌گرد اروپای جنوبی.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۵}} Camisard نگاه کنید به کتاب جمعه، شماره ۳، صفحه ۹۳.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۶}} لوموند، ۲۶ ژوئن ۱۹۷۲ &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۷}} به ترتیب: Corsican, Alsatian, Occitan, Breton &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۸}} Fe libre , bard: رامشگران و شاعران سِلتی قرون وسطائی.م.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۹}} به‌ترتیب Harvey Goldberg David Horowitz&amp;#039; Gabriel Kolko&amp;#039; W.A.Williams &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۰}} Levellers کسانی که در آن قرن طرفدار از بین بردن مقامات و تساوی و دمکراسی در کارها بودند.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۱}}Directorie یا هیات مدیره. در تاریخ فرانسه، به‌هیأتی گفته می‌شود که از ۲۷ اکتبر ۱۷۹۵ تا کودتای هجدهم برومر (۹ نوامبر ۱۷۹۹) قوهٔ مجریه را در این کشور در دست داشتند.م.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۲}} forabunda  (بولتن اوکسیتان‌ها)  پاریس &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|۱۳}} لیساگاره، تاریخ کمون پاریس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=29195</id>
		<title>تاریخ و پراتیک اجتماعی: در پهنه‌ی مبارزات خلق‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=29195"/>
		<updated>2012-02-02T03:44:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:15-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[گذشته مردود يا گذشتهٔ راه نجات/مردم کِبِک کانادا، بومیان استرالیا و اوکسیتان‌ها/ جنبش‌های ملی و مبارزات اجتماعی لنگر در گذشته دارند: بورژوازی و مردم/تله‌های گذشتهٔ اسطوره‌ئی: دقت علمی و گذشت‌ناپذیری سیاسی/«سال ۰۱» چون قطع و توقفی در زمان.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مبارزه با نظام موجود، این گرایش طبیعی در ما هست که گذشته و ستم‌ نامهٔ آن را  دور بریزیم. «از گذشته لوح پاکی بسازید!» در انقلاب فرانسه مجسمه‌ها را می‌شکستند، زرادخانه‌ها ررا نابود می‌کردند، شجره‌نامچه‌ها و اسناد مالکیت فئودالی را به آتش می‌کشیدند. شعار انقلاب فرهنگی چین روبیدن «چهار کهنه» بود، یعنی اندیشه‌های کهنه، رسوم کهنه، فرهنگ کهنه، و عادات کهنه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ردّ و نفی گذشته مانع از توسل به گذشته نیست. مردم برای آن که با روایت رسمی گذشته - یعنی گذشته‌ئی که آن را بنابر منافع «ساخت قدرت» مثله و تحریف و سانسور کرده‌اند – از در مخالفت درآیند روایت دیگری از آن به‌دست می‌دهند که با آمال‌شان همسازتر باشد و غنای راستین تاریخ آنان را منعکس کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گرایش در جنبش‌های آزادیبخش اروپای مرکزی در سدهٔ نوزدهم بسیار آشکار بود. ملیّون هونگری، بوهمیا، صربی، رومانی متون قدیمی را منتشر می‌کردند، دربارهٔ تاریخ ملی‌شان کتاب می‌نوشتند، و افسانه‌های پریان و آثار هنری قرون وسطی را گرد‌آوری می‌کردند؛ یعنی، هر آن چیزی که ارزش گذشتهٔ آنان را برجستگی می‌بخشید و به مبارزهٔ آنان علیه سلطه‌ٔ ترک‌های عثمانی و امپراطوری اتریش یاری می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه عزم‌ِ آزاد ساختن گذشته، استفاده از آن برای اظهار هویت ملّی، در همهٔ جنبش‌های رهائی‌بخش کشورهای جهان سوم به‌یک اندازه نیرومند است. حتی نام برخی از حکومت‌های جدید چون  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غنا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ،  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مالی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و غیره، سنت‌های  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قرون وسطائی آفریقا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;را که کلاً در  دورهٔ استعمار فراموش شده‌ بود، یعنی زمانی که این کشورها را  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«ساحل طلا» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«سودان فرانسه» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامیدند، از نو زنده می‌سازد. توپاماروهای (Tupamaro) انقلابی اوروگوئه نام آخرین فرمانروای اینکا (یعنی، توپاآمارو Tupa - Amaro) را که در قرن شانزدهم میلادی در مقابل (سربازان) اسپانیائی‌ها مقاومت کرد، برگزیدند و آن را عمومیت بخشیدند. بدین‌ سان مبارزات امروزی لنگرگاهی در گذشته دارد. برخورد انقلابیون ویتنامی و فلسطینی نیز همین‌ گونه است. واحدهای نظامی و ارتش مهاجم نام دلاوران شهیر و نبردهای گدشته ملّی را برخود دارند از آن جمله‌اند  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترانگ هونگ دآئو &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Tran Hung Dao) که در قرن سیزدهم مغولان را شکست داد، یا یارموک، فتح بزرگ اعراب بر بیزانس در قرن هفتم{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازتابی و فتح مجددِ گذشته، غالباً شکل واژگونی ارزش‌ها و نمادها را به‌خود می‌گیرد، و می‌تواند مایهٔ شماتت هم باشد.  هنگامی که رزمندگان سرخ‌پوست جزیره  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلکاتراز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Alcatraz) را (که سابقاً زندان خلیج سانفرانسیسکو بود) در سال ۱۹۷۰ اشغال کردند پرداخت مبلغ کِنائی ۲۴ دلار را پیشنهاد کردند - مبلغی را که سفیدپوستان در قرن هفدهم بابت اشغال جزیرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مانهاتَن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [نیویورک] به سرخ‌پوستان پرداختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ اماکن تاریخی یکی از درخواست‌های مردم است - حق آنان بر [شناخت] گذشته خودشان جنبه‌ئی از تقاضای حق حیات امروزین آن‌هاست، چنان که یک سرخ‌پوست آن را چروکی (Cherokee)به‌شیوه خودش توضیح داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«هنگامی که مردم چروکی دوهزار سال پیش به درهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کوچیدند، در کنار رود کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اسکان گرفتند و خانه‌ها و دهکده‌های زیادی ساختند. قسمت  اعظم جامعه چروکی از آنجا آغاز شد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::امروز دیگر چندان چیزی از آن خانه‌ها و دهکده‌های قدیمی چروکی با‌جای نمانده است. همهٔ آن‌ها یا ویران شده یا سیلاب آن‌ها را فراگرفته. تنها منطقه‌ئی که باقی‌ مانده ‌است و از تاریخ چروکی‌ها حمایت می‌کند، کنار [رود] تنسی است. اکنون این یخش هم دستخوش تهدید سیل است. دولت در آنجا دست اندرکار ساختن سدّ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::درحالی که تمام بخش شرقی تنسی پر از دریاچه است چندان نیازی به‌این نیست که تاریخ مردمی را [با ایجاد سد] پاک نابود کنند... مردم چروکی را از سرزمین‌شان رانده و چون گله به سرزمین‌های بیگانه برده‌اند و هویت‌شان دستخوش تجاوز شده است. اکنون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [آمریکا] دارد سنگ تمام می‌گذارد، می‌گوید که این سرخ‌پوستان حقی بر مکانی ندارند که بیایند به نوادگان خود بگویند: «این جائی است که [روزی] دهکده‌های بزرگ ما در آن بود. این جائی است که فرهنگ ما آغاز شد. این همان‌جائی است که سفیدپوستان ملتی را قتل عام می‌کنند.»{{نشان|2}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکید بر گذشته برای بومیان استرالیا نیز به‌مثابهٔ اعتراض به‌علیه تسلط سفیدپوستان و نابودی‌شان حائز اهمیت است. بومیان کتاب‌های تاریخ استرالیائی را متهم می‌کنند که آنان را نادیده می‌گیرند و یادآور می‌شوند که آنان از زمان‌های بسیار دور ده‌ها هزار سال، ساکن آن سرزمین بوده‌اند، آنان بر آنند که شیوهٔ زندگی غیر کشاورزی سنتی آنان چیز «بدوی» نیست، چرا که براساس کاملاً دقیقی در جهت تامین تعادل محیط زیست و تراکم جمعیت و تا حدّی بر ماهیگیری و شکار و کنترل زاد و ولد و نیز کنترل بهداشت بنا شده است. تهاجم سفیدپوستان امراضی به‌همراه آورده است که آنان را مورد تهاجم قرار داده است و آنان را به بهانهٔ تبدیل [آنان به انسان‌های متمدن] به قرارگاه‌ها می‌فرستند. تاکید مجددِ این گذشته کهن با بیداری سیاسی همراه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سان ملکه انگلستان که در سال ۱۹۷۰ با شعار توهین‌آمیز «به‌مناسبت دویستمین سالگردورود کاپیتن کوک به استرالیا» در آنجا برگزار شد، از طرف تظاهرکنندگان که پرچم‌هائی با نوار سیاه همراه با نام قبایل که سفیدپوستان نابودشان کرده بودند، مورد حمله قرار گرفت. [به‌همین مناسبت] در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کانبرا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Canberra) در چادری در مقابل مجلس یک «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سفارت بومیان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» [استرالیائی] افتتاح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبِک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کانادا نیز یکی از نکات ضروری حرکت مبارزات مردم تجدید نظر در تاریخ رسمی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«نخبگان ما، داستان‌های زیادی را درباره گذشته ما گفته‌اند. آنان هرگز مقام گذشتهٔ ما را در تاریخ نیافته‌اند. آن داستان‌هائی را که دربارهٔ گذشتهٔ نقل کرده‌اند، برای آن اختراع کرده‌اند تا ما مردم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبِک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در خارج از مسیر اصلی تاریخ نگهدارند. نخبگانی که پس از شکست قیام ۳۸ ـ۱۸۳۷ با  استعمارگران انگلیسی همکاری داشتند، همانند نخبگان مردم دیگر مستعمارت بودند. اینان به‌جای آن که برای رهائی کبک از چنگ استعمارگران مبارزه کنند، بر گذشتهٔ «تاریخی» ما انگشت گذاشتند تا از واقعیت عصر کنونی بگریزند. پیروزی‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چامپلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Champlain)، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مادلنِ وِرشِر، شهدای مقدس کانادا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را شکوه و جلال بخشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::نسل‌های متعددی از کانادائی‌ها با یک ناسیونالیسم پسقراول مسموم شدند، یعنی ناسیونالیسمی که ما را مردمانی برگزیده وصف می‌کند که رسالت داریم که دین کاتولیک را در سراسر قاره امریکا رواج دهیم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ما مردم، کبک، تحت ستم استعماریم. ما مردمانی دربندیم. برای تغییر وضع‌مان باید نخست آن را بفهمیم. برای فهم آن باید آن نیروهای تاریخی را که موجد چنین وضعی بودند تحلیل کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::مراد از این کتاب درسی کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عمل تملک مجدد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. این تجدد تملک تاریخ ما نخستین گام است در جهت تجدید تملک بر خودمان، و این پیش شرطی است در جهت تجدید تملک برآیندهٔمان.»{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همین روال، هنگامی که مبارزان اوکسیتان روایت رسمی تاریخ، یعنی تاریخ فرانسه مرکزیت یافته(= سانترالیزه)، را مردود می‌دانند، مبین این تصمیم است که باید بر گذشتهٔ خود تسلط یافت تا آن را از نو بررسی و هویت خود را به‌نحو مؤثری اثبات کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مجمع مونسکور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Motsegur)، در ژوئن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، جوانان اوکسیتان چنین اعلام کردند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«ما تاریخ فرانسه، یعنی تاریخ فرآیند مرکزیت دادن فرانسه به‌دست‌لوئی چهاردهم و ناپلئون را فرا می‌گیریم. اما آنچه موردنظر ماست این است که تاریخ خلق‌هائی را از نو کشف کنیم که فرانسه را به‌وجود آورده‌اند. اینان شعر تروبادورها{{نشان|۴}}، نظام اداری شهرهای قرون وسطائی، تاریخ دهقانان کامیزار{{نشان|۵}} را که با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوئی چهاردهم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌جنگیدند، قیام‌های موکاران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لانگ دوکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را از ما پنهان می‌کنند... گذشته‌مان را از ما دزدیده‌اند، و امروز تاریخ‌مان را درست از آنجائی که قطع شده، از نو می‌آموزیم.»{{نشان|۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با بالا گرفتن خواست‌های سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برتون‌ها، اوکسیتانی‌ها، آلزاسین‌ها، کورسی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۷}} بر محتوای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مردمی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; میراث خاص خلق‌ها تأکید می‌شود، و بدین‌سان با برخورد غیرسیاسی و محافظه‌کارانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باردها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و فلیبر‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۸}} که گویش ایالت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پروانس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Provence) را زنده نگاه می‌داشتند قطع رابطه می‌شود. در طول سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این رویدادهای فرهنگی در فرانسه رخ داد: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبههٔ فرهنگی آلزاس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، جنگ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دهقانی ۱۵۲۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را جشن گرفت؛ گروه تئاتری اوکسیتان به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لاکاریرا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (La Carriera) نمایشی دربارهٔ اعتصاب معدنکاران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوئول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Cevenol) در قرن نوزدهم به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تابو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Tabo که به‌زبان محلی یعنی «نگه‌اش درا.») اجرا کردند، گروه تئاتر اوکسیتانِ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تولون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Toulon) سرلسر جنوب فرانسه را زیر پا گذاشت و نمایشی را دربارهٔ مبارزه مسلحانهٔ‌ئی که در کوه‌های آلپِ فرانسه علیه کودتای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناپلئون سوم به‌راه افتاده بود به‌روی صحنه آورد؛ برتون‌ها سیصدمین سال قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرخ کلاهان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۶۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را جشن گرفتند ( همین نام این رویداد مبین فتح مجدد فرهنگی است، چون در کتب درسی فرانسوی، که بی‌هیچ تردیدی این واقعه را از نظر پلیس نوشته‌اند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;به‌قیام مالیات تمبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; معروف است). مبارزات امروزین با سرمایه‌داریِ تمرکز بخش فرانسه با مبارزات مردم قرون گذشته پیوند دارد.&lt;br /&gt;
زیرا مبارزات اجتماعی [امروزین] از گذشته آب می‌خورد. حافظهٔ جنبش کارگری پر است از یاد‌آوری‌های اعتصاباتی که گاه میدان گاه ملی داشته‌اند ( مثلاً چون اعتصاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;)، اما موارد دیگر، چون علقهٔ محلی داشتند، درجاهای دیگر پاک از یاد‌ها رفته‌اند، گرچه همان محل هنوز مهر و نشان آن‌ها باقی است. اعتصاب بزرگ سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کارگران چرمساز فرانسه که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ا(Millau جنوب فرانسه) در گرفت، به‌تجربهٔ جمعی (یامشترک) زحمتکشان فرانسه تعلق دارد. در داستان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقاب زیبای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Beau Masque) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روژه وایان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Roger Vailland)، نهاد کارگری به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کورو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Curnot) نماد قدرت بسیج‌گر حافظهٔ کارگران است، او یکی از فعالین اعتصاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کارخانهٔ نساجی دورهٔ کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Bugey) از توابع بخش جنوبی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ژورای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Jura) فرانسه، و (در این کتاب) سازمان دِه اعتصابات سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; عیله شتابِ تولید و نتایج &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامهٔ مارشال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چین آنچه برای حافظهٔ مردم گیرائی دارد مدام و منظماً سازمان داده می‌شود. ترانه‌ها و داستان‌هائی را که از بازتاب سنت‌های مبارزهٔ دهقانان علیه ستم است، به‌دقت گرد‌آوری می‌کنند. من در سال‌ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یک سفر معمولی توریستی دست‌کم با ده دوازده نفری از پیران آشنا شدم که خاطرات خود را از دورهٔ سلطهٔ فئودالی، کارخانه‌های سرمایه‌داری، اشغال ژاپنی‌ها و استبداد کومیندان (Goumingdang) نقل می‌کردند. در چین سیاست استواری در جهت سازمان دادن ارتباط میان نسل‌ها [پی درپی] وجود دارد. خاطرات مردم از ستم و مبارزه ـ چنان که در جنبش توده‌ئی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انقلاب فرهنگیِ جهش بزرگ به‌پیش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌توان گفت ـ قابلیت‌های سیاسی و توانائی آنان را برای تقبل در اختیار گرفتن سرنوشت‌شان تأکید می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایالات متحده نیز گذشته موضوع دلبستگی مبارزات سیاسی سخت کوش است. مورّخان «رویزیونیست» چون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و.ا. ویلیامز، گابریل گولکوو، د.هوروویتس، هاروی گولدبرگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۹}} به روایت مرسوم تاریخ سیاسی آمریکا اعتراض می‌کنند، یعنی به‌تجلیل زندگی با حقوق برابر فرضی «پیشگامان» [= حرکت به‌سوی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غرب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;]، [تجلیل] مفهوم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اجماع عقیده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Canseusus)، عقیدهٔ ساده لوحانه به&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سرنوشت آشکار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، به‌اصطلاح رسالت ایالات متحده آمریکا در سراسر جهان. این مورخان«رویزیونیست» بر واقعیت امپریالیسم و نژادپرستی آمریکا و جعلی بودن دمکراسی ظاهری آن کشور تأکید می‌کنند. اینان افسانهٔ «غیر تاریخی» بدون تفکر آمریکائی را نفی می‌کنند، و این افسانه‌ئی است که راه را برای ایدئولوژی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تجارت آزاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توسعه‌طلبی هموار می‌کند. این تنها مورخان مخالف دانشگاهی نیستند که عَلَم مبارزهٔ با این افسانه‌پردازی آمریکائی را بر افراشته‌اند. نقشی که اقلیت‌های ستمدیدهٔ این کشور ایفا کرده‌اند حتی مهمتر از این است. سرخ‌پوستان یادآور می‌شوند که تاریخ آمریکا با ورود سفیدپوستان به‌آن قاره آغاز نشد. سیاهان خواهان گنجاندن بخش‌های مطالعات آفریقاشناسی در دروس دانشگاهی‌اند با تصور مرسوم آمریکا، که تاریخی جز تاریخ سفیدپوستان نمی شناسند، مبارزه کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیکانوها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Chicano: آمریکائیان مکزیکی الاصل) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پروتوریکوئی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که مخالفت با سلطهٔ فرهنگی انگلوساکسن، برپیشینهٔ ایبریائی خود تکیه می‌کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاژون‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Cajun)&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لوئیزیانای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جنوبی به‌زبان فرانسهٔ خود می‌چسبند؛ و در همین اواخر، یعنی در سال ۱۹۷۷، روزنامهٔ بین‌المللی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هرالدتریبون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انتشار نخستین کتاب درسی تدریس زبان کاژون را خبر داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناختِ گذشته هم موجب حسرت [برگذشته] و هم خشم می‌شود، و این نکته‌ئی است که رومانتیک‌های انگلیسی مدام به‌معاصران خود یادآور می‌شدند. همین نکته را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دیده‌ور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Diderot) پیش از آن‌ها در نامه‌ئی به‌ولتر (Voltaire) متذکر شده بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«دیگر مورخان حقایق را برای اطلاع ما نقل می‌کنند. و شما این‌ها را مجدداً نقل می‌کنید تا در دل‌های ما نفرت شدید از دروغ، از جهل، از دوروئی، از خرافات، و از استبداد را بیدار کنید، و حتی هنگامی که خودِ آن حقایق از یاد‌ها رفت، خشم [ناشی از آن] باقی می‌ماند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌های آرمانی کردن گذشته به‌منظور نیرومندتر ساختن بنیاد مبارزات خلق علیه توانگران و قدرتمندان نیز فراوان است، و این مشکلی است بس بغرنج‌تر. در قرن هفدهم، فرقه رادیکال لِولِر{{نشان|۱۰}}. در پیکار با سلطنت بورژوائی به‌اغنیا و اربابان نفرتی نشان می‌دادند که آن را از تصویر ساده‌لوحانه آرمانی شدهٔ دمکراسی ابتدائی ساکسون‌ها، که بیش از فتح نورمن‌ها وجود داشت، گرفته بودند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تای پینگ‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Taiping) قرن نوزدهم چین مبارزهٔ خود علیه فئودالیسم و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلطهٔ مانچو‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بر مفهوم آرمانی شدهٔ سلسله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Chaou) (هزارهٔ اول پیش از میلاد) بنا می‌کردند که به‌تصور ایشان نوعی جامعه کشاورزی تساوی طلب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انقلاب فرانسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویر‌ها و نماد‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری رُم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نقش مشابهی ایفا می‌کرد مثل لباس ها عصر رُمی،‌ یا درست‌تر بگوئیم شبه رُمی، اسامی کوچک (چون«گراچوس» بابف و مانند این‌ها)، واژه‌های سیاسی و نقاشی‌های تاریخی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;داوید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [ژاک‌لوئی داوید، نقاش فرانسوی ۱۷۴۸ تا ۱۸۲۵.] بورژوازی و همدستانش در این &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رُم گرائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسخره حربهٔ مؤثری برای مبارزه با فرهنگ مسیحی سلطنتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رژیم قدیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ancien regime) یافته بودند که می‌بایست به‌دست بورژوازی از میان می‌رفت. آن‌چه منظورنظر اینان بود، امانت تاریخی نبود، بل که تأثیر سیاسی این حرکات بود. مراد این بود که نشان داده شود که جامعهٔ نوین مشروعیت دارد؛ این بود که جامعه می‌تواند با ادعای جهانشمولی (جمهوری برادر دیرکتوار{{نشان|۱۱}}، عصر طلائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رمی گرائی انقلابی فراسوی در ۱۷۹۵ تا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۷۹۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;)، مسئولیت بنیاد نهادن نظام نوین را تقبل کند، زیرا که می توانست برای پیشینهٔ جمهوری خواهانه کهن‌تر و محترم‌تر از پیشینهٔ سلطنت فئودالی فرانسه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعریف کارکرد تاریخ در (پراتیک عملی) اجتماعی طبقات حاکم نسبتاً آسان است. امّا ارتباط پویائی که مبارزات خلق‌ها با گذشت خود برقرار کرده‌اند، به‌مراتب بغرنج‌تر است... که به‌توصیف فهرست‌وار نمونه‌های بالا می‌ارزد: کِبک و سرخ‌پوستان ایالات متحده، اوکسیتان‌ها و بومیان استرالیائی، مبارزات رهائی بخش ملی قرن نوزدهم و مبارزات کارگران فرانسوی علیه کارفرمایان. در اینجا به‌یک توضیح نظری نیاز است، امّا چنین توضیحی از حوصلهٔ گفتار کنونی بیرون است در این موارد مشخصی که ذکر شد سئوال‌های بسیاری مطرح می‌شود که خود شرکت‌کنندگان در این مبارزات باید به‌آن‌ها پاسخ بدهند. آیا این درست است که گذشته برای مبارزات نهائی کوچک مهم‌تر است تا برای مبارزات «بزرگ»؟ آیا اهمیت گذشته برای دهقانان (قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تامی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پینگ را به‌یاد بیاورید) یا کارگران یا صنعتگران (مثلاً &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لِولِرها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;) یکسان است، در چه هنگام بازگشت به‌گذشته تنها به‌سود بورژوازی است و می‌تواند توده‌ها را به‌سود او بسیج کند (همانند جنبش‌های ملی قرن نوزدهم اروپا)؟ و برعکس، در چه هنگام چنین کاری به‌راستی به‌سود توده‌هاست؟ چه‌گونه می‌شود اسطوره‌های تاریخی را که در میان مردم رواج دارد از آن اسطوره‌هائی که بورژوازی برای مصرف مردم ساخته بود تمیز داد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها سئوالاتی است که باید به‌هنگام اثربخشی سیاسی ونه ارزشی‌یابی دانشگاهی‌شان جواب گفت. اگر به‌خاطر این نباشد که نظرات تاریخی ساختگی دارای اشتباهات، تله‌های سیاسی، شکاف‌هاست (که «عدم دقت» علمی فقط عارضهٔ بیرونی آن‌هاست) پس معلوم نیست چرا موفقیت‌های آسان و زودشکن آن‌ها را مورد سئوال قرار دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لِولِرهای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خیال‌پرداز از آن رو که تضاد‌های طبقاتی ساکسون‌های قدیم انگلستان را دست کم می‌گرفتند، برای کلنجار رفتن با طبقات استثمارگر قرن هفدهم آمادگی نداشتند. نیروهای دمکراتیک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انقلاب فرانسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از آن رو که تصویر آرمانی شدهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری رُم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بدون کوچکترین نقدی پذیرفتند. آن تدارک لازم را نداشته که با بورژوازی بالندهٔ فرانسه از آنجا که مفهومی شعرگونه از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اکسیتانیای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; پیش از فتح آن به‌دست فرانسویان شمالی دارند، قادر نیستند جنبش را از دست طبقات صاحب امتیاز بیرون بکشند، یعنی طبقاتی که به‌تغییر مناسبات خود با پاریس (مرکز) علاقمند شوند تا با طبقه زحمتکش محلی. و چپ اوکسیتان، که به‌این تله‌ها و ابهامات آگاه است، می‌خواهد که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ریموند هفتم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کنت تولوز&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌جای این که چون یک نهاد حفظ شوند، « یک بار و برای همیشه دفن شود». چپ اوکسیتان نه فقط اسطورهٔ مرکز پرور یک فرانسهٔ ابدی، تغییر ناپذیر را مردود می‌شمارد بل همچنین:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::« اساطیر عصر طلائی اوکسیتان ـ که‌این‌همه به‌گوش شهرستانی‌ها نوازشگر است ـ به‌همان اندازهٔ اساطیر پیشین نادرست و خطرناک است، چون به‌همان اندازه ناسیونالیستی است؛ این اساطیر با سرودهای جنگ‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلبیِ جِنی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Albigensian) پدید آمد و با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میسترال و شرکاء&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; از نو پدیدار شد، مردود می‌شمارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::اسطورهٔ قرن سیزدهم در اوکسیتانی نقشی دوگانه دارد؛ یکی آن که مرهمی است بر دل‌های مردمی که هرگز نتوانسته‌اند شکست اشراف اوکسیتان را که از پادشاه پاریسی در موره (Muret) به‌سال ۱۲۱۳، ببخشید، آنان که از ایجاد یک اوکسیتانی واقعی  مواقعی موافق اوضاع و احوال عصر خود ناتوانند به‌رؤیای  افیونی گذشته رو می‌آورند. دیگر آن که این [اسطوره] بازتاب تصویری است از یک جامعهٔ دمکرات بورژوا، یعنی جامعهٔ تحمل، برابری و تهذیب فرهنگی: [یعنی] ایدئولوژی طبقات متوسط شهرستانی که هیچ تاثیر واقعی از تاریخ نداشته‌اند... «به‌این  رؤیاها باید خاتمه داد، زیرا که این‌ها فقط معنای مبارزهٔ اوکسیتان‌ها را که در حال رخ می‌دهد و نه در گذشته تیره می‌کند{{نشان|۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دراینجا چون جای دیگر مسئلهٔ سیاسی است. امانت علمی یک نیاز روشنفکرانه انتزاعی نیست، بل‌که شرط لازم یک تحلیل سیاسی همگون است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«هرکس که برای مردم افسانه‌های انقلابی دروغین بسازد و آنان را با داستان‌های غنائی سرگم کند، تقصیر از آن جغرافیادانی که برای دریانوردی نقشهٔ نادرست می‌کشند کمتر نیست»{{نشان|۱۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مردمی دست اندرکار پیکار در راه رهائی ملی و اجتماعی‌اند گذشته مسئله‌ئی سیاسی است، موضوع مبارزه است.  همچنین این گذشته برای آنان فرصتی است برای اعلام ضرورت حرکتی جدید به‌سوی جهانی که کیفیتاً متفاوت است. امّا چنین کاری را نمی‌توان کرد مگر از طریق ترک چارچوب سنتی تاریخ و تاریخ تقویم آن. بدین سان کیفیت اولویت خود را در مقابل کمیت به‌کرسی می‌نشاند، تداوم برتریش را بر عدم تداوم به‌اثبات می‌رساند. این احساس به‌مادست می‌دهد که باید از صفر شروع کنیم. وای بسا جنبش‌های انقلابی که سال ۰۱(۱+۰) خود را برای نشانهٔ بریدن از نظام اجتماعی مستقر از طریق &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بریدن از تقویم مستقر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اعلام داشته‌اند. این نام چیزی است که مردم آن را بی‌درنگ می‌فهند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری فرانسهٔ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۹۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری چین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۱۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، هر دو برای مشخص کردن سقوط سلطنت‌های دیرنده‌ئی که حتی ساخت زمان را هم در تملک خود گرفته بودند، و آغاز دورانی نو تقویم‌های نوی بنیاد نهادند. در چین، پس از آزادی سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، در تقویم تغییری ایجاد نشده است، و این امر بیش‌تر از جهت تسهیل کار بوده است، امّا به‌هرحال بر فرا رسیدن دوران نوی (شی ‌دای (shidai) که تقریباً یک واژهٔ جهانی است) تأکید می‌شود... بدین معنی که از آزادی چین در سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۴۹&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; به‌بعد، چنان که دهقانان می‌گویند، «زمانه عوض شده است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=29183</id>
		<title>تاریخ و پراتیک اجتماعی: در پهنه‌ی مبارزات خلق‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=29183"/>
		<updated>2012-02-01T23:55:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:15-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[گذشته مردود يا گذشتهٔ راه نجات/مردم کِبِک کانادا، بومیان استرالیا و اوکسیتان‌ها/ جنبش‌های ملی و مبارزات اجتماعی لنگر در گذشته دارند: بورژوازی و مردم/تله‌های گذشتهٔ اسطوره‌ئی: دقت علمی و گذشت‌ناپذیری سیاسی/«سال ۰۱» چون قطع و توقفی در زمان.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مبارزه با نظام موجود، این گرایش طبیعی در ما هست که گذشته و ستم‌ نامهٔ آن را  دور بریزیم. «از گذشته لوح پاکی بسازید!» در انقلاب فرانسه مجسمه‌ها را می‌شکستند، زرادخانه‌ها ررا نابود می‌کردند، شجره‌نامچه‌ها و اسناد مالکیت فئودالی را به آتش می‌کشیدند. شعار انقلاب فرهنگی چین روبیدن «چهار کهنه» بود، یعنی اندیشه‌های کهنه، رسوم کهنه، فرهنگ کهنه، و عادات کهنه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ردّ و نفی گذشته مانع از توسل به گذشته نیست. مردم برای آن که با روایت رسمی گذشته - یعنی گذشته‌ئی که آن را بنابر منافع «ساخت قدرت» مثله و تحریف و سانسور کرده‌اند – از در مخالفت درآیند روایت دیگری از آن به‌دست می‌دهند که با آمال‌شان همسازتر باشد و غنای راستین تاریخ آنان را منعکس کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گرایش در جنبش‌های آزادیبخش اروپای مرکزی در سدهٔ نوزدهم بسیار آشکار بود. ملیّون هونگری، بوهمیا، صربی، رومانی متون قدیمی را منتشر می‌کردند، دربارهٔ تاریخ ملی‌شان کتاب می‌نوشتند، و افسانه‌های پریان و آثار هنری قرون وسطی را گرد‌آوری می‌کردند؛ یعنی، هر آن چیزی که ارزش گذشتهٔ آنان را برجستگی می‌بخشید و به مبارزهٔ آنان علیه سلطه‌ٔ ترک‌های عثمانی و امپراطوری اتریش یاری می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه عزم‌ِ آزاد ساختن گذشته، استفاده از آن برای اظهار هویت ملّی، در همهٔ جنبش‌های رهائی‌بخش کشورهای جهان سوم به‌یک اندازه نیرومند است. حتی نام برخی از حکومت‌های جدید چون  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غنا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ،  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مالی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و غیره، سنت‌های  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قرون وسطائی آفریقا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;را که کلاً در  دورهٔ استعمار فراموش شده‌ بود، یعنی زمانی که این کشورها را  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«ساحل طلا» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«سودان فرانسه» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامیدند، از نو زنده می‌سازد. توپاماروهای (Tupamaro) انقلابی اوروگوئه نام آخرین فرمانروای اینکا (یعنی، توپاآمارو Tupa - Amaro) را که در قرن شانزدهم میلادی در مقابل (سربازان) اسپانیائی‌ها مقاومت کرد، برگزیدند و آن را عمومیت بخشیدند. بدین‌ سان مبارزات امروزی لنگرگاهی در گذشته دارد. برخورد انقلابیون ویتنامی و فلسطینی نیز همین‌ گونه است. واحدهای نظامی و ارتش مهاجم نام دلاوران شهیر و نبردهای گدشته ملّی را برخود دارند از آن جمله‌اند  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترانگ هونگ دآئو &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Tran Hung Dao) که در قرن سیزدهم مغولان را شکست داد، یا یارموک، فتح بزرگ اعراب بر بیزانس در قرن هفتم{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازتابی و فتح مجددِ گذشته، غالباً شکل واژگونی ارزش‌ها و نمادها را به‌خود می‌گیرد، و می‌تواند مایهٔ شماتت هم باشد.  هنگامی که رزمندگان سرخ‌پوست جزیره  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلکاتراز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Alcatraz) را (که سابقاً زندان خلیج سانفرانسیسکو بود) در سال ۱۹۷۰ اشغال کردند پرداخت مبلغ کِنائی ۲۴ دلار را پیشنهاد کردند - مبلغی را که سفیدپوستان در قرن هفدهم بابت اشغال جزیرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مانهاتَن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [نیویورک] به سرخ‌پوستان پرداختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ اماکن تاریخی یکی از درخواست‌های مردم است - حق آنان بر [شناخت] گذشته خودشان جنبه‌ئی از تقاضای حق حیات امروزین آن‌هاست، چنان که یک سرخ‌پوست آن را چروکی (Cherokee)به‌شیوه خودش توضیح داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«هنگامی که مردم چروکی دوهزار سال پیش به درهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کوچیدند، در کنار رود کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اسکان گرفتند و خانه‌ها و دهکده‌های زیادی ساختند. قسمت  اعظم جامعه چروکی از آنجا آغاز شد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::امروز دیگر چندان چیزی از آن خانه‌ها و دهکده‌های قدیمی چروکی با‌جای نمانده است. همهٔ آن‌ها یا ویران شده یا سیلاب آن‌ها را فراگرفته. تنها منطقه‌ئی که باقی‌ مانده ‌است و از تاریخ چروکی‌ها حمایت می‌کند، کنار [رود] تنسی است. اکنون این یخش هم دستخوش تهدید سیل است. دولت در آنجا دست اندرکار ساختن سدّ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::درحالی که تمام بخش شرقی تنسی پر از دریاچه است چندان نیازی به‌این نیست که تاریخ مردمی را [با ایجاد سد] پاک نابود کنند... مردم چروکی را از سرزمین‌شان رانده و چون گله به سرزمین‌های بیگانه برده‌اند و هویت‌شان دستخوش تجاوز شده است. اکنون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [آمریکا] دارد سنگ تمام می‌گذارد، می‌گوید که این سرخ‌پوستان حقی بر مکانی ندارند که بیایند به نوادگان خود بگویند: «این جائی است که [روزی] دهکده‌های بزرگ ما در آن بود. این جائی است که فرهنگ ما آغاز شد. این همان‌جائی است که سفیدپوستان ملتی را قتل عام می‌کنند.»{{نشان|2}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکید بر گذشته برای بومیان استرالیا نیز به‌مثابهٔ اعتراض به‌علیه تسلط سفیدپوستان و نابودی‌شان حائز اهمیت است. بومیان کتاب‌های تاریخ استرالیائی را متهم می‌کنند که آنان را نادیده می‌گیرند و یادآور می‌شوند که آنان از زمان‌های بسیار دور ده‌ها هزار سال، ساکن آن سرزمین بوده‌اند، آنان بر آنند که شیوهٔ زندگی غیر کشاورزی سنتی آنان چیز «بدوی» نیست، چرا که براساس کاملاً دقیقی در جهت تامین تعادل محیط زیست و تراکم جمعیت و تا حدّی بر ماهیگیری و شکار و کنترل زاد و ولد و نیز کنترل بهداشت بنا شده است. تهاجم سفیدپوستان امراضی به‌همراه آورده است که آنان را مورد تهاجم قرار داده است و آنان را به بهانهٔ تبدیل [آنان به انسان‌های متمدن] به قرارگاه‌ها می‌فرستند. تاکید مجددِ این گذشته کهن با بیداری سیاسی همراه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سان ملکه انگلستان که در سال ۱۹۷۰ با شعار توهین‌آمیز «به‌مناسبت دویستمین سالگردورود کاپیتن کوک به استرالیا» در آنجا برگزار شد، از طرف تظاهرکنندگان که پرچم‌هائی با نوار سیاه همراه با نام قبایل که سفیدپوستان نابودشان کرده بودند، مورد حمله قرار گرفت. [به‌همین مناسبت] در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کانبرا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Canberra) در چادری در مقابل مجلس یک «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سفارت بومیان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» [استرالیائی] افتتاح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبِک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کانادا نیز یکی از نکات ضروری حرکت مبارزات مردم تجدید نظر در تاریخ رسمی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«نخبگان ما، داستان‌های زیادی را درباره گذشته ما گفته‌اند. آنان هرگز مقام گذشتهٔ ما را در تاریخ نیافته‌اند. آن داستان‌هائی را که دربارهٔ گذشتهٔ نقل کرده‌اند، برای آن اختراع کرده‌اند تا ما مردم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبِک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در خارج از مسیر اصلی تاریخ نگهدارند. نخبگانی که پس از شکست قیام ۳۸ ـ۱۸۳۷ با  استعمارگران انگلیسی همکاری داشتند، همانند نخبگان مردم دیگر مستعمارت بودند. اینان به‌جای آن که برای رهائی کبک از چنگ استعمارگران مبارزه کنند، بر گذشتهٔ «تاریخی» ما انگشت گذاشتند تا از واقعیت عصر کنونی بگریزند. پیروزی‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چامپلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Champlain)، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مادلنِ وِرشِر، شهدای مقدس کانادا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را شکوه و جلال بخشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::نسل‌های متعددی از کانادائی‌ها با یک ناسیونالیسم پسقراول مسموم شدند، یعنی ناسیونالیسمی که ما را مردمانی برگزیده وصف می‌کند که رسالت داریم که دین کاتولیک را در سراسر قاره امریکا رواج دهیم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ما مردم، کبک، تحت ستم استعماریم. ما مردمانی دربندیم. برای تغییر وضع‌مان باید نخست آن را بفهمیم. برای فهم آن باید آن نیروهای تاریخی را که موجد چنین وضعی بودند تحلیل کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::مراد از این کتاب درسی کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عمل تملک مجدد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. این تجدد تملک تاریخ ما نخستین گام است در جهت تجدید تملک بر خودمان، و این پیش شرطی است در جهت تجدید تملک برآیندهٔمان.»{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همین روال، هنگامی که مبارزان اوکسیتان روایت رسمی تاریخ، یعنی تاریخ فرانسه مرکزیت یافته(= سانترالیزه)، را مردود می‌دانند، مبین این تصمیم است که باید بر گذشتهٔ خود تسلط یافت تا آن را از نو بررسی و هویت خود را به‌نحو مؤثری اثبات کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مجمع مونسکور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Motsegur)، در ژوئن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، جوانان اوکسیتان چنین اعلام کردند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«ما تاریخ فرانسه، یعنی تاریخ فرآیند مرکزیت دادن فرانسه به‌دست‌لوئی چهاردهم و ناپلئون را فرا می‌گیریم. اما آنچه موردنظر ماست این است که تاریخ خلق‌هائی را از نو کشف کنیم که فرانسه را به‌وجود آورده‌اند. اینان شعر تروبادورها{{نشان|۴}}، نظام اداری شهرهای قرون وسطائی، تاریخ دهقانان کامیزار{{نشان|۵}} را که با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوئی چهاردهم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌جنگیدند، قیام‌های موکاران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لانگ دوکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را از ما پنهان می‌کنند... گذشته‌مان را از ما دزدیده‌اند، و امروز تاریخ‌مان را درست از آنجائی که قطع شده، از نو می‌آموزیم.»{{نشان|۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با بالا گرفتن خواست‌های سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برتون‌ها، اوکسیتانی‌ها، آلزاسین‌ها، کورسی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۷}} بر محتوای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مردمی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; میراث خاص خلق‌ها تأکید می‌شود، و بدین‌سان با برخورد غیرسیاسی و محافظه‌کارانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باردها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و فلیبر‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۸}} که گویش ایالت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پروانس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Provence) را زنده نگاه می‌داشتند قطع رابطه می‌شود. در طول سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این رویدادهای فرهنگی در فرانسه رخ داد: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبههٔ فرهنگی آلزاس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، جنگ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دهقانی ۱۵۲۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را جشن گرفت؛ گروه تئاتری اوکسیتان به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لاکاریرا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (La Carriera) نمایشی دربارهٔ اعتصاب معدنکاران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوئول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Cevenol) در قرن نوزدهم به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تابو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Tabo که به‌زبان محلی یعنی «نگه‌اش درا.») اجرا کردند، گروه تئاتر اوکسیتانِ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تولون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Toulon) سرلسر جنوب فرانسه را زیر پا گذاشت و نمایشی را دربارهٔ مبارزه مسلحانهٔ‌ئی که در کوه‌های آلپِ فرانسه علیه کودتای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناپلئون سوم به‌راه افتاده بود به‌روی صحنه آورد؛ برتون‌ها سیصدمین سال قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرخ کلاهان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۶۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را جشن گرفتند ( همین نام این رویداد مبین فتح مجدد فرهنگی است، چون در کتب درسی فرانسوی، که بی‌هیچ تردیدی این واقعه را از نظر پلیس نوشته‌اند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;به‌قیام مالیات تمبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; معروف است). مبارزات امروزین با سرمایه‌داریِ تمرکز بخش فرانسه با مبارزات مردم قرون گذشته پیوند دارد.&lt;br /&gt;
زیرا مبارزات اجتماعی [امروزین] از گذشته آب می‌خورد. حافظهٔ جنبش کارگری پر است از یاد‌آوری‌های اعتصاباتی که گاه میدان گاه ملی داشته‌اند ( مثلاً چون اعتصاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;)، اما موارد دیگر، چون علقهٔ محلی داشتند، درجاهای دیگر پاک از یاد‌ها رفته‌اند، گرچه همان محل هنوز مهر و نشان آن‌ها باقی است. اعتصاب بزرگ سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کارگران چرمساز فرانسه که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ا(Millau جنوب فرانسه) در گرفت، به‌تجربهٔ جمعی (یامشترک) زحمتکشان فرانسه تعلق دارد. در داستان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقاب زیبای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Beau Masque) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روژه وایان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Roger Vailland)، نهاد کارگری به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کورو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Curnot) نماد قدرت بسیج‌گر حافظهٔ کارگران است، او یکی از فعالین اعتصاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کارخانهٔ نساجی دورهٔ کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Bugey) از توابع بخش جنوبی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ژورای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Jura) فرانسه، و (در این کتاب) سازمان دِه اعتصابات سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; عیله شتابِ تولید و نتایج &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامهٔ مارشال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چین آنچه برای حافظهٔ مردم گیرائی دارد مدام و منظماً سازمان داده می‌شود. ترانه‌ها و داستان‌هائی را که از بازتاب سنت‌های مبارزهٔ دهقانان علیه ستم است، به‌دقت گرد‌آوری می‌کنند. من در سال‌ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۴&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در یک سفر معمولی توریستی دست‌کم با ده دوازده نفری از پیران آشنا شدم که خاطرات خود را از دورهٔ سلطهٔ فئودالی، کارخانه‌های سرمایه‌داری، اشغال ژاپنی‌ها و استبداد کومیندان (Goumingdang) نقل می‌کردند. در چین سیاست استواری در جهت سازمان دادن ارتباط میان نسل‌ها [پی درپی] وجود دارد. خاطرات مردم از ستم و مبارزه ـ چنان که در جنبش توده‌ئی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انقلاب فرهنگیِ جهش بزرگ به‌پیش&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌توان گفت ـ قابلیت‌های سیاسی و توانائی آنان را برای تقبل در اختیار گرفتن سرنوشت‌شان تأکید می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایالات متحده نیز گذشته موضوع دلبستگی مبارزات سیاسی سخت کوش است. مورّخان «رویزیونیست» چون &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و.ا. ویلیامز، گابریل گولکوو، د.هوروویتس، هاروی گولدبرگ&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۹}} به روایت مرسوم تاریخ سیاسی آمریکا اعتراض می‌کنند، یعنی به‌تجلیل زندگی با حقوق برابر فرضی «پیشگامان» [= حرکت به‌سوی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غرب&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;]، [تجلیل] مفهوم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اجماع عقیده&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Canseusus)، عقیدهٔ ساده لوحانه به&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سرنوشت آشکار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، به‌اصطلاح رسالت ایالات متحده آمریکا در سراسر جهان. این مورخان«رویزیونیست» بر واقعیت امپریالیسم و نژادپرستی آمریکا و جعلی بودن دمکراسی ظاهری آن کشور تأکید می‌کنند. اینان افسانهٔ «غیر تاریخی» بدون تفکر آمریکائی را نفی می‌کنند، و این افسانه‌ئی است که راه را برای ایدئولوژی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تجارت آزاد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و توسعه‌طلبی هموار می‌کند. این تنها مورخان مخالف دانشگاهی نیستند که عَلَم مبارزهٔ با این افسانه‌پردازی آمریکائی را بر افراشته‌اند. نقشی که اقلیت‌های ستمدیدهٔ این کشور ایفا کرده‌اند حتی مهمتر از این است. سرخ‌پوستان یادآور می‌شوند که تاریخ آمریکا با ورود سفیدپوستان به‌آن قاره آغاز نشد. سیاهان خواهان گنجاندن بخش‌های مطالعات آفریقاشناسی در دروس دانشگاهی‌اند با تصور مرسوم آمریکا، که تاریخی جز تاریخ سفیدپوستان نمی شناسند، مبارزه کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چیکانوها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Chicano: آمریکائیان مکزیکی الاصل) و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پروتوریکوئی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; که مخالفت با سلطهٔ فرهنگی انگلوساکسن، برپیشینهٔ ایبریائی خود تکیه می‌کنند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کاژون‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Cajun)&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; لوئیزیانای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; جنوبی به‌زبان فرانسهٔ خود می‌چسبند؛ و در همین اواخر، یعنی در سال ۱۹۷۷، روزنامهٔ بین‌المللی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هرالدتریبون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; انتشار نخستین کتاب درسی تدریس زبان کاژون را خبر داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناختِ گذشته هم موجب حسرت [برگذشته] و هم خشم می‌شود، و این نکته‌ئی است که رومانتیک‌های انگلیسی مدام به‌معاصران خود یادآور می‌شدند. همین نکته را &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دیده‌ور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Diderot) پیش از آن‌ها در نامه‌ئی به‌ولتر (Voltaire) متذکر شده بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«دیگر مورخان حقایق را برای اطلاع ما نقل می‌کنند. و شما این‌ها را مجدداً نقل می‌کنید تا در دل‌های ما نفرت شدید از دروغ، از جهل، از دوروئی، از خرافات، و از استبداد را بیدار کنید، و حتی هنگامی که خودِ آن حقایق از یاد‌ها رفت، خشم [ناشی از آن] باقی می‌ماند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌های آرمانی کردن گذشته به‌منظور نیرومندتر ساختن بنیاد مبارزات خلق علیه توانگران و قدرتمندان نیز فراوان است، و این مشکلی است بس بغرنج‌تر. در قرن هفدهم، فرقه رادیکال لِولِر{{نشان|۱۰}}. در پیکار با سلطنت بورژوائی به‌اغنیا و اربابان نفرتی نشان می‌دادند که آن را از تصویر ساده‌لوحانه آرمانی شدهٔ دمکراسی ابتدائی ساکسون‌ها، که بیش از فتح نورمن‌ها وجود داشت، گرفته بودند. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تای پینگ‌های&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Taiping) قرن نوزدهم چین مبارزهٔ خود علیه فئودالیسم و &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سلطهٔ مانچو‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را بر مفهوم آرمانی شدهٔ سلسله &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Chaou) (هزارهٔ اول پیش از میلاد) بنا می‌کردند که به‌تصور ایشان نوعی جامعه کشاورزی تساوی طلب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;انقلاب فرانسه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; تصویر‌ها و نماد‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمهوری رُم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; نقش مشابهی ایفا می‌کرد مثل لباس ها عصر رُمی،‌ یا درست‌تر بگوئیم شبه رُمی، اسامی کوچک (چون«گراچوس» بابف و مانند این‌ها)، واژه‌های سیاسی و نقاشی‌های تاریخی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;داوید&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [ژاک‌لوئی داوید، نقاش فرانسوی ۱۷۴۸ تا ۱۸۲۵.] بورژوازی و همدستانش در این &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رُم گرائی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مسخره حربهٔ مؤثری برای مبارزه با فرهنگ مسیحی سلطنتی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;رژیم قدیم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (ancien regime) یافته بودند که می‌بایست به‌دست بورژوازی از میان می‌رفت. آن‌چه منظورنظر اینان بود، امانت تاریخی نبود، بل که تأثیر سیاسی این حرکات بود. مراد این بود که نشان داده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=29052</id>
		<title>تاریخ و پراتیک اجتماعی: در پهنه‌ی مبارزات خلق‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=29052"/>
		<updated>2012-01-31T02:40:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:15-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[گذشته مردود يا گذشتهٔ راه نجات/مردم کِبِک کانادا، بومیان استرالیا و اوکسیتان‌ها/ جنبش‌های ملی و مبارزات اجتماعی لنگر در گذشته دارند: بورژوازی و مردم/تله‌های گذشتهٔ اسطوره‌ئی: دقت علمی و گذشت‌ناپذیری سیاسی/«سال ۰۱» چون قطع و توقفی در زمان.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مبارزه با نظام موجود، این گرایش طبیعی در ما هست که گذشته و ستم‌ نامهٔ آن را  دور بریزیم. «از گذشته لوح پاکی بسازید!» در انقلاب فرانسه مجسمه‌ها را می‌شکستند، زرادخانه‌ها ررا نابود می‌کردند، شجره‌نامچه‌ها و اسناد مالکیت فئودالی را به آتش می‌کشیدند. شعار انقلاب فرهنگی چین روبیدن «چهار کهنه» بود، یعنی اندیشه‌های کهنه، رسوم کهنه، فرهنگ کهنه، و عادات کهنه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ردّ و نفی گذشته مانع از توسل به گذشته نیست. مردم برای آن که با روایت رسمی گذشته - یعنی گذشته‌ئی که آن را بنابر منافع «ساخت قدرت» مثله و تحریف و سانسور کرده‌اند – از در مخالفت درآیند روایت دیگری از آن به‌دست می‌دهند که با آمال‌شان همسازتر باشد و غنای راستین تاریخ آنان را منعکس کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گرایش در جنبش‌های آزادیبخش اروپای مرکزی در سدهٔ نوزدهم بسیار آشکار بود. ملیّون هونگری، بوهمیا، صربی، رومانی متون قدیمی را منتشر می‌کردند، دربارهٔ تاریخ ملی‌شان کتاب می‌نوشتند، و افسانه‌های پریان و آثار هنری قرون وسطی را گرد‌آوری می‌کردند؛ یعنی، هر آن چیزی که ارزش گذشتهٔ آنان را برجستگی می‌بخشید و به مبارزهٔ آنان علیه سلطه‌ٔ ترک‌های عثمانی و امپراطوری اتریش یاری می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه عزم‌ِ آزاد ساختن گذشته، استفاده از آن برای اظهار هویت ملّی، در همهٔ جنبش‌های رهائی‌بخش کشورهای جهان سوم به‌یک اندازه نیرومند است. حتی نام برخی از حکومت‌های جدید چون  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غنا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ،  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مالی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و غیره، سنت‌های  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قرون وسطائی آفریقا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;را که کلاً در  دورهٔ استعمار فراموش شده‌ بود، یعنی زمانی که این کشورها را  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«ساحل طلا» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«سودان فرانسه» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامیدند، از نو زنده می‌سازد. توپاماروهای (Tupamaro) انقلابی اوروگوئه نام آخرین فرمانروای اینکا (یعنی، توپاآمارو Tupa - Amaro) را که در قرن شانزدهم میلادی در مقابل (سربازان) اسپانیائی‌ها مقاومت کرد، برگزیدند و آن را عمومیت بخشیدند. بدین‌ سان مبارزات امروزی لنگرگاهی در گذشته دارد. برخورد انقلابیون ویتنامی و فلسطینی نیز همین‌ گونه است. واحدهای نظامی و ارتش مهاجم نام دلاوران شهیر و نبردهای گدشته ملّی را برخود دارند از آن جمله‌اند  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترانگ هونگ دآئو &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Tran Hung Dao) که در قرن سیزدهم مغولان را شکست داد، یا یارموک، فتح بزرگ اعراب بر بیزانس در قرن هفتم{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازتابی و فتح مجددِ گذشته، غالباً شکل واژگونی ارزش‌ها و نمادها را به‌خود می‌گیرد، و می‌تواند مایهٔ شماتت هم باشد.  هنگامی که رزمندگان سرخ‌پوست جزیره  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلکاتراز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Alcatraz) را (که سابقاً زندان خلیج سانفرانسیسکو بود) در سال ۱۹۷۰ اشغال کردند پرداخت مبلغ کِنائی ۲۴ دلار را پیشنهاد کردند - مبلغی را که سفیدپوستان در قرن هفدهم بابت اشغال جزیرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مانهاتَن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [نیویورک] به سرخ‌پوستان پرداختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ اماکن تاریخی یکی از درخواست‌های مردم است - حق آنان بر [شناخت] گذشته خودشان جنبه‌ئی از تقاضای حق حیات امروزین آن‌هاست، چنان که یک سرخ‌پوست آن را چروکی (Cherokee)به‌شیوه خودش توضیح داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«هنگامی که مردم چروکی دوهزار سال پیش به درهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کوچیدند، در کنار رود کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اسکان گرفتند و خانه‌ها و دهکده‌های زیادی ساختند. قسمت  اعظم جامعه چروکی از آنجا آغاز شد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::امروز دیگر چندان چیزی از آن خانه‌ها و دهکده‌های قدیمی چروکی با‌جای نمانده است. همهٔ آن‌ها یا ویران شده یا سیلاب آن‌ها را فراگرفته. تنها منطقه‌ئی که باقی‌ مانده ‌است و از تاریخ چروکی‌ها حمایت می‌کند، کنار [رود] تنسی است. اکنون این یخش هم دستخوش تهدید سیل است. دولت در آنجا دست اندرکار ساختن سدّ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::درحالی که تمام بخش شرقی تنسی پر از دریاچه است چندان نیازی به‌این نیست که تاریخ مردمی را [با ایجاد سد] پاک نابود کنند... مردم چروکی را از سرزمین‌شان رانده و چون گله به سرزمین‌های بیگانه برده‌اند و هویت‌شان دستخوش تجاوز شده است. اکنون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [آمریکا] دارد سنگ تمام می‌گذارد، می‌گوید که این سرخ‌پوستان حقی بر مکانی ندارند که بیایند به نوادگان خود بگویند: «این جائی است که [روزی] دهکده‌های بزرگ ما در آن بود. این جائی است که فرهنگ ما آغاز شد. این همان‌جائی است که سفیدپوستان ملتی را قتل عام می‌کنند.»{{نشان|2}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکید بر گذشته برای بومیان استرالیا نیز به‌مثابهٔ اعتراض به‌علیه تسلط سفیدپوستان و نابودی‌شان حائز اهمیت است. بومیان کتاب‌های تاریخ استرالیائی را متهم می‌کنند که آنان را نادیده می‌گیرند و یادآور می‌شوند که آنان از زمان‌های بسیار دور ده‌ها هزار سال، ساکن آن سرزمین بوده‌اند، آنان بر آنند که شیوهٔ زندگی غیر کشاورزی سنتی آنان چیز «بدوی» نیست، چرا که براساس کاملاً دقیقی در جهت تامین تعادل محیط زیست و تراکم جمعیت و تا حدّی بر ماهیگیری و شکار و کنترل زاد و ولد و نیز کنترل بهداشت بنا شده است. تهاجم سفیدپوستان امراضی به‌همراه آورده است که آنان را مورد تهاجم قرار داده است و آنان را به بهانهٔ تبدیل [آنان به انسان‌های متمدن] به قرارگاه‌ها می‌فرستند. تاکید مجددِ این گذشته کهن با بیداری سیاسی همراه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سان ملکه انگلستان که در سال ۱۹۷۰ با شعار توهین‌آمیز «به‌مناسبت دویستمین سالگردورود کاپیتن کوک به استرالیا» در آنجا برگزار شد، از طرف تظاهرکنندگان که پرچم‌هائی با نوار سیاه همراه با نام قبایل که سفیدپوستان نابودشان کرده بودند، مورد حمله قرار گرفت. [به‌همین مناسبت] در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کانبرا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Canberra) در چادری در مقابل مجلس یک «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سفارت بومیان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» [استرالیائی] افتتاح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبِک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کانادا نیز یکی از نکات ضروری حرکت مبارزات مردم تجدید نظر در تاریخ رسمی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«نخبگان ما، داستان‌های زیادی را درباره گذشته ما گفته‌اند. آنان هرگز مقام گذشتهٔ ما را در تاریخ نیافته‌اند. آن داستان‌هائی را که دربارهٔ گذشتهٔ نقل کرده‌اند، برای آن اختراع کرده‌اند تا ما مردم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبِک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در خارج از مسیر اصلی تاریخ نگهدارند. نخبگانی که پس از شکست قیام ۳۸ ـ۱۸۳۷ با  استعمارگران انگلیسی همکاری داشتند، همانند نخبگان مردم دیگر مستعمارت بودند. اینان به‌جای آن که برای رهائی کبک از چنگ استعمارگران مبارزه کنند، بر گذشتهٔ «تاریخی» ما انگشت گذاشتند تا از واقعیت عصر کنونی بگریزند. پیروزی‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چامپلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Champlain)، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مادلنِ وِرشِر، شهدای مقدس کانادا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را شکوه و جلال بخشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::نسل‌های متعددی از کانادائی‌ها با یک ناسیونالیسم پسقراول مسموم شدند، یعنی ناسیونالیسمی که ما را مردمانی برگزیده وصف می‌کند که رسالت داریم که دین کاتولیک را در سراسر قاره امریکا رواج دهیم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ما مردم، کبک، تحت ستم استعماریم. ما مردمانی دربندیم. برای تغییر وضع‌مان باید نخست آن را بفهمیم. برای فهم آن باید آن نیروهای تاریخی را که موجد چنین وضعی بودند تحلیل کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::مراد از این کتاب درسی کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عمل تملک مجدد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. این تجدد تملک تاریخ ما نخستین گام است در جهت تجدید تملک بر خودمان، و این پیش شرطی است در جهت تجدید تملک برآیندهٔمان.»{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر همین روال، هنگامی که مبارزان اوکسیتان روایت رسمی تاریخ، یعنی تاریخ فرانسه مرکزیت یافته(= سانترالیزه)، را مردود می‌دانند، مبین این تصمیم است که باید بر گذشتهٔ خود تسلط یافت تا آن را از نو بررسی و هویت خود را به‌نحو مؤثری اثبات کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مجمع مونسکور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Motsegur)، در ژوئن &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۲&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، جوانان اوکسیتان چنین اعلام کردند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«ما تاریخ فرانسه، یعنی تاریخ فرآیند مرکزیت دادن فرانسه به‌دست‌لوئی چهاردهم و ناپلئون را فرا می‌گیریم. اما آنچه موردنظر ماست این است که تاریخ خلق‌هائی را از نو کشف کنیم که فرانسه را به‌وجود آورده‌اند. اینان شعر تروبادورها{{نشان|۴}}، نظام اداری شهرهای قرون وسطائی، تاریخ دهقانان کامیزار{{نشان|۵}} را که با &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لوئی چهاردهم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌جنگیدند، قیام‌های موکاران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لانگ دوکی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را از ما پنهان می‌کنند... گذشته‌مان را از ما دزدیده‌اند، و امروز تاریخ‌مان را درست از آنجائی که قطع شده، از نو می‌آموزیم.»{{نشان|۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با بالا گرفتن خواست‌های سیاسی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برتون‌ها، اوکسیتانی‌ها، آلزاسین‌ها، کورسی‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۷}} بر محتوای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مردمی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; میراث خاص خلق‌ها تأکید می‌شود، و بدین‌سان با برخورد غیرسیاسی و محافظه‌کارانه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;باردها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و فلیبر‌ها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{نشان|۸}} که گویش ایالت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;پروانس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Provence) را زنده نگاه می‌داشتند قطع رابطه می‌شود. در طول سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; این رویدادهای فرهنگی در فرانسه رخ داد: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جبههٔ فرهنگی آلزاس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، جنگ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دهقانی ۱۵۲۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را جشن گرفت؛ گروه تئاتری اوکسیتان به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;لاکاریرا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (La Carriera) نمایشی دربارهٔ اعتصاب معدنکاران &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سوئول&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Cevenol) در قرن نوزدهم به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تابو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Tabo که به‌زبان محلی یعنی «نگه‌اش درا.») اجرا کردند، گروه تئاتر اوکسیتانِ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تولون&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Toulon) سرلسر جنوب فرانسه را زیر پا گذاشت و نمایشی را دربارهٔ مبارزه مسلحانهٔ‌ئی که در کوه‌های آلپِ فرانسه علیه کودتای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۸۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ناپلئون سوم به‌راه افتاده بود به‌روی صحنه آورد؛ برتون‌ها سیصدمین سال قیام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سرخ کلاهان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۶۷۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را جشن گرفتند ( همین نام این رویداد مبین فتح مجدد فرهنگی است، چون در کتب درسی فرانسوی، که بی‌هیچ تردیدی این واقعه را از نظر پلیس نوشته‌اند، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;به‌قیام مالیات تمبر&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; معروف است). مبارزات امروزین با سرمایه‌داریِ تمرکز بخش فرانسه با مبارزات مردم قرون گذشته پیوند دارد.&lt;br /&gt;
زیرا مبارزات اجتماعی [امروزین] از گذشته آب می‌خورد. حافظهٔ جنبش کارگری پر است از یاد‌آوری‌های اعتصاباتی که گاه میدان گاه ملی داشته‌اند ( مثلاً چون اعتصاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۶&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;)، اما موارد دیگر، چون علقهٔ محلی داشتند، درجاهای دیگر پاک از یاد‌ها رفته‌اند، گرچه همان محل هنوز مهر و نشان آن‌ها باقی است. اعتصاب بزرگ سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۳۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کارگران چرمساز فرانسه که &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;میل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ا(Millau جنوب فرانسه) در گرفت، به‌تجربهٔ جمعی (یامشترک) زحمتکشان فرانسه تعلق دارد. در داستان &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نقاب زیبای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Beau Masque) &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روژه وایان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Roger Vailland)، نهاد کارگری به‌نام &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کورو&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Curnot) نماد قدرت بسیج‌گر حافظهٔ کارگران است، او یکی از فعالین اعتصاب &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۲۵&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کارخانهٔ نساجی دورهٔ کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بوگی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Bugey) از توابع بخش جنوبی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ژورای&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Jura) فرانسه، و (در این کتاب) سازمان دِه اعتصابات سال &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱۹۵۱&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; عیله شتابِ تولید و نتایج &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;برنامهٔ مارشال&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=29032</id>
		<title>تاریخ و پراتیک اجتماعی: در پهنه‌ی مبارزات خلق‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=29032"/>
		<updated>2012-01-31T01:59:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:15-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[گذشته مردود يا گذشتهٔ راه نجات/مردم کِبِک کانادا، بومیان استرالیا و اوکسیتان‌ها/ جنبش‌های ملی و مبارزات اجتماعی لنگر در گذشته دارند: بورژوازی و مردم/تله‌های گذشتهٔ اسطوره‌ئی: دقت علمی و گذشت‌ناپذیری سیاسی/«سال ۰۱» چون قطع و توقفی در زمان.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مبارزه با نظام موجود، این گرایش طبیعی در ما هست که گذشته و ستم‌ نامهٔ آن را  دور بریزیم. «از گذشته لوح پاکی بسازید!» در انقلاب فرانسه مجسمه‌ها را می‌شکستند، زرادخانه‌ها ررا نابود می‌کردند، شجره‌نامچه‌ها و اسناد مالکیت فئودالی را به آتش می‌کشیدند. شعار انقلاب فرهنگی چین روبیدن «چهار کهنه» بود، یعنی اندیشه‌های کهنه، رسوم کهنه، فرهنگ کهنه، و عادات کهنه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ردّ و نفی گذشته مانع از توسل به گذشته نیست. مردم برای آن که با روایت رسمی گذشته - یعنی گذشته‌ئی که آن را بنابر منافع «ساخت قدرت» مثله و تحریف و سانسور کرده‌اند – از در مخالفت درآیند روایت دیگری از آن به‌دست می‌دهند که با آمال‌شان همسازتر باشد و غنای راستین تاریخ آنان را منعکس کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گرایش در جنبش‌های آزادیبخش اروپای مرکزی در سدهٔ نوزدهم بسیار آشکار بود. ملیّون هونگری، بوهمیا، صربی، رومانی متون قدیمی را منتشر می‌کردند، دربارهٔ تاریخ ملی‌شان کتاب می‌نوشتند، و افسانه‌های پریان و آثار هنری قرون وسطی را گرد‌آوری می‌کردند؛ یعنی، هر آن چیزی که ارزش گذشتهٔ آنان را برجستگی می‌بخشید و به مبارزهٔ آنان علیه سلطه‌ٔ ترک‌های عثمانی و امپراطوری اتریش یاری می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه عزم‌ِ آزاد ساختن گذشته، استفاده از آن برای اظهار هویت ملّی، در همهٔ جنبش‌های رهائی‌بخش کشورهای جهان سوم به‌یک اندازه نیرومند است. حتی نام برخی از حکومت‌های جدید چون  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غنا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ،  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مالی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و غیره، سنت‌های  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قرون وسطائی آفریقا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;را که کلاً در  دورهٔ استعمار فراموش شده‌ بود، یعنی زمانی که این کشورها را  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«ساحل طلا» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«سودان فرانسه» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامیدند، از نو زنده می‌سازد. توپاماروهای (Tupamaro) انقلابی اوروگوئه نام آخرین فرمانروای اینکا (یعنی، توپاآمارو Tupa - Amaro) را که در قرن شانزدهم میلادی در مقابل (سربازان) اسپانیائی‌ها مقاومت کرد، برگزیدند و آن را عمومیت بخشیدند. بدین‌ سان مبارزات امروزی لنگرگاهی در گذشته دارد. برخورد انقلابیون ویتنامی و فلسطینی نیز همین‌ گونه است. واحدهای نظامی و ارتش مهاجم نام دلاوران شهیر و نبردهای گدشته ملّی را برخود دارند از آن جمله‌اند  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترانگ هونگ دآئو &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Tran Hung Dao) که در قرن سیزدهم مغولان را شکست داد، یا یارموک، فتح بزرگ اعراب بر بیزانس در قرن هفتم{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازتابی و فتح مجددِ گذشته، غالباً شکل واژگونی ارزش‌ها و نمادها را به‌خود می‌گیرد، و می‌تواند مایهٔ شماتت هم باشد.  هنگامی که رزمندگان سرخ‌پوست جزیره  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلکاتراز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Alcatraz) را (که سابقاً زندان خلیج سانفرانسیسکو بود) در سال ۱۹۷۰ اشغال کردند پرداخت مبلغ کِنائی ۲۴ دلار را پیشنهاد کردند - مبلغی را که سفیدپوستان در قرن هفدهم بابت اشغال جزیرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مانهاتَن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [نیویورک] به سرخ‌پوستان پرداختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ اماکن تاریخی یکی از درخواست‌های مردم است - حق آنان بر [شناخت] گذشته خودشان جنبه‌ئی از تقاضای حق حیات امروزین آن‌هاست، چنان که یک سرخ‌پوست آن را چروکی (Cherokee)به‌شیوه خودش توضیح داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«هنگامی که مردم چروکی دوهزار سال پیش به درهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کوچیدند، در کنار رود کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اسکان گرفتند و خانه‌ها و دهکده‌های زیادی ساختند. قسمت  اعظم جامعه چروکی از آنجا آغاز شد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::امروز دیگر چندان چیزی از آن خانه‌ها و دهکده‌های قدیمی چروکی با‌جای نمانده است. همهٔ آن‌ها یا ویران شده یا سیلاب آن‌ها را فراگرفته. تنها منطقه‌ئی که باقی‌ مانده ‌است و از تاریخ چروکی‌ها حمایت می‌کند، کنار [رود] تنسی است. اکنون این یخش هم دستخوش تهدید سیل است. دولت در آنجا دست اندرکار ساختن سدّ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::درحالی که تمام بخش شرقی تنسی پر از دریاچه است چندان نیازی به‌این نیست که تاریخ مردمی را [با ایجاد سد] پاک نابود کنند... مردم چروکی را از سرزمین‌شان رانده و چون گله به سرزمین‌های بیگانه برده‌اند و هویت‌شان دستخوش تجاوز شده است. اکنون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [آمریکا] دارد سنگ تمام می‌گذارد، می‌گوید که این سرخ‌پوستان حقی بر مکانی ندارند که بیایند به نوادگان خود بگویند: «این جائی است که [روزی] دهکده‌های بزرگ ما در آن بود. این جائی است که فرهنگ ما آغاز شد. این همان‌جائی است که سفیدپوستان ملتی را قتل عام می‌کنند.»{{نشان|2}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکید بر گذشته برای بومیان استرالیا نیز به‌مثابهٔ اعتراض به‌علیه تسلط سفیدپوستان و نابودی‌شان حائز اهمیت است. بومیان کتاب‌های تاریخ استرالیائی را متهم می‌کنند که آنان را نادیده می‌گیرند و یادآور می‌شوند که آنان از زمان‌های بسیار دور ده‌ها هزار سال، ساکن آن سرزمین بوده‌اند، آنان بر آنند که شیوهٔ زندگی غیر کشاورزی سنتی آنان چیز «بدوی» نیست، چرا که براساس کاملاً دقیقی در جهت تامین تعادل محیط زیست و تراکم جمعیت و تا حدّی بر ماهیگیری و شکار و کنترل زاد و ولد و نیز کنترل بهداشت بنا شده است. تهاجم سفیدپوستان امراضی به‌همراه آورده است که آنان را مورد تهاجم قرار داده است و آنان را به بهانهٔ تبدیل [آنان به انسان‌های متمدن] به قرارگاه‌ها می‌فرستند. تاکید مجددِ این گذشته کهن با بیداری سیاسی همراه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سان ملکه انگلستان که در سال ۱۹۷۰ با شعار توهین‌آمیز «به‌مناسبت دویستمین سالگردورود کاپیتن کوک به استرالیا» در آنجا برگزار شد، از طرف تظاهرکنندگان که پرچم‌هائی با نوار سیاه همراه با نام قبایل که سفیدپوستان نابودشان کرده بودند، مورد حمله قرار گرفت. [به‌همین مناسبت] در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کانبرا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Canberra) در چادری در مقابل مجلس یک «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سفارت بومیان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» [استرالیائی] افتتاح شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبِک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کانادا نیز یکی از نکات ضروری حرکت مبارزات مردم تجدید نظر در تاریخ رسمی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«نخبگان ما، داستان‌های زیادی را درباره گذشته ما گفته‌اند. آنان هرگز مقام گذشتهٔ ما را در تاریخ نیافته‌اند. آن داستان‌هائی را که دربارهٔ گذشتهٔ نقل کرده‌اند، برای آن اختراع کرده‌اند تا ما مردم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کِبِک&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را در خارج از مسیر اصلی تاریخ نگهدارند. نخبگانی که پس از شکست قیام ۳۸ ـ۱۸۳۷ با  استعمارگران انگلیسی همکاری داشتند، همانند نخبگان مردم دیگر مستعمارت بودند. اینان به‌جای آن که برای رهائی کبک از چنگ استعمارگران مبارزه کنند، بر گذشتهٔ «تاریخی» ما انگشت گذاشتند تا از واقعیت عصر کنونی بگریزند. پیروزی‌های &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چامپلین&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Champlain)، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مادلنِ وِرشِر، شهدای مقدس کانادا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; را شکوه و جلال بخشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::نسل‌های متعددی از کانادائی‌ها با یک ناسیونالیسم پسقراول مسموم شدند، یعنی ناسیونالیسمی که ما را مردمانی برگزیده وصف می‌کند که رسالت داریم که دین کاتولیک را در سراسر قاره امریکا رواج دهیم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::ما مردم، کبک، تحت ستم استعماریم. ما مردمانی دربندیم. برای تغییر وضع‌مان باید نخست آن را بفهمیم. برای فهم آن باید آن نیروهای تاریخی را که موجد چنین وضعی بودند تحلیل کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::مراد از این کتاب درسی کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عمل تملک مجدد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; است. این تجدد تملک تاریخ ما نخستین گام است در جهت تجدید تملک بر خودمان، و این پیش شرطی است در جهت تجدید تملک برآیندهٔمان.»{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=28851</id>
		<title>تاریخ و پراتیک اجتماعی: در پهنه‌ی مبارزات خلق‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C:_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=28851"/>
		<updated>2012-01-26T17:57:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:15-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-137.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-138.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-139.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۳۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-140.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-141.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-142.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-143.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-144.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:15-145.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۱۵ صفحه ۱۴۵]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[گذشته مردود يا گذشتهٔ راه نجات/مردم کِبِک کانادا، بومیان استرالیا و اوکسیتان‌ها/ جنبش‌های ملی و مبارزات اجتماعی لنگر در گذشته دارند: بورژوازی و مردم/تله‌های گذشتهٔ اسطوره‌ئی: دقت علمی و گذشت‌ناپذیری سیاسی/«سال ۰۱» چون قطع و توقفی در زمان.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مبارزه با نظام موجود، این گرایش طبیعی در ما هست که گذشته و ستم‌ نامهٔ آن را  دور بریزیم. «از گذشته لوح پاکی بسازید!» در انقلاب فرانسه مجسمه‌ها را می‌شکستند، زرادخانه‌ها ررا نابود می‌کردند، شجره‌نامچه‌ها و اسناد مالکیت فئودالی را به آتش می‌کشیدند. شعار انقلاب فرهنگی چین روبیدن «چهار کهنه» بود، یعنی اندیشه‌های کهنه، رسوم کهنه، فرهنگ کهنه، و عادات کهنه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ردّ و نفی گذشته مانع از توسل به گذشته نیست. مردم برای آن که با روایت رسمی گذشته - یعنی گذشته‌ئی که آن را بنابر منافع «ساخت قدرت» مثله و تحریف و سانسور کرده‌اند – از در مخالفت درآیند روایت دیگری از آن به‌دست می‌دهند که با آمال‌شان همسازتر باشد و غنای راستین تاریخ آنان را منعکس کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گرایش در جنبش‌های آزادیبخش اروپای مرکزی در سدهٔ نوزدهم بسیار آشکار بود. ملیّون هونگری، بوهمیا، صربی، رومانی متون قدیمی را منتشر می‌کردند، دربارهٔ تاریخ ملی‌شان کتاب می‌نوشتند، و افسانه‌های پریان و آثار هنری قرون وسطی را گرد‌آوری می‌کردند؛ یعنی، هر آن چیزی که ارزش گذشتهٔ آنان را برجستگی می‌بخشید و به مبارزهٔ آنان علیه سلطه‌ٔ ترک‌های عثمانی و امپراطوری اتریش یاری می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه عزم‌ِ آزاد ساختن گذشته، استفاده از آن برای اظهار هویت ملّی، در همهٔ جنبش‌های رهائی‌بخش کشورهای جهان سوم به‌یک اندازه نیرومند است. حتی نام برخی از حکومت‌های جدید چون  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;غنا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ،  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مالی &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;و غیره، سنت‌های  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;قرون وسطائی آفریقا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;را که کلاً در  دورهٔ استعمار فراموش شده‌ بود، یعنی زمانی که این کشورها را  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«ساحل طلا» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«سودان فرانسه» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; می‌نامیدند، از نو زنده می‌سازد. توپاماروهای (Tupamaro) انقلابی اوروگوئه نام آخرین فرمانروای اینکا (یعنی، توپاآمارو Tupa - Amaro) را که در قرن شانزدهم میلادی در مقابل (سربازان) اسپانیائی‌ها مقاومت کرد، برگزیدند و آن را عمومیت بخشیدند. بدین‌ سان مبارزات امروزی لنگرگاهی در گذشته دارد. برخورد انقلابیون ویتنامی و فلسطینی نیز همین‌ گونه است. واحدهای نظامی و ارتش مهاجم نام دلاوران شهیر و نبردهای گدشته ملّی را برخود دارند از آن جمله‌اند  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ترانگ هونگ دآئو &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Tran Hung Dao) که در قرن سیزدهم مغولان را شکست داد، یا یارموک، فتح بزرگ اعراب بر بیزانس در قرن هفتم{{نشان|1}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازتابی و فتح مجددِ گذشته، غالباً شکل واژگونی ارزش‌ها و نمادها را به‌خود می‌گیرد، و می‌تواند مایهٔ شماتت هم باشد.  هنگامی که رزمندگان سرخ‌پوست جزیره  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آلکاتراز &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Alcatraz) را (که سابقاً زندان خلیج سانفرانسیسکو بود) در سال ۱۹۷۰ اشغال کردند پرداخت مبلغ کِنائی ۲۴ دلار را پیشنهاد کردند - مبلغی را که سفیدپوستان در قرن هفدهم بابت اشغال جزیرهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مانهاتَن&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [نیویورک] به سرخ‌پوستان پرداختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حفظ اماکن تاریخی یکی از درخواست‌های مردم است - حق آنان بر [شناخت] گذشته خودشان جنبه‌ئی از تقاضای حق حیات امروزین آن‌هاست، چنان که یک سرخ‌پوست آن را چروکی (Cherokee)به‌شیوه خودش توضیح داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::«هنگامی که مردم چروکی دوهزار سال پیش به درهٔ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; کوچیدند، در کنار رود کوچک &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تنسی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; اسکان گرفتند و خانه‌ها و دهکده‌های زیادی ساختند. قسمت  اعظم جامعه چروکی از آنجا آغاز شد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::امروز دیگر چندان چیزی از آن خانه‌ها و دهکده‌های قدیمی چروکی با‌جای نمانده است. همهٔ آن‌ها یا ویران شده یا سیلاب آن‌ها را فراگرفته. تنها منطقه‌ئی که باقی‌ مانده ‌است و از تاریخ چروکی‌ها حمایت می‌کند، کنار [رود] تنسی است. اکنون این یخش هم دستخوش تهدید سیل است. دولت در آنجا دست اندرکار ساختن سدّ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
::درحالی که تمام بخش شرقی تنسی پر از دریاچه است چندان نیازی به‌این نیست که تاریخ مردمی را [با ایجاد سد] پاک نابود کنند... مردم چروکی را از سرزمین‌شان رانده و چون گله به سرزمین‌های بیگانه برده‌اند و هویت‌شان دستخوش تجاوز شده است. اکنون، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دولت&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; [آمریکا] دارد سنگ تمام می‌گذارد، می‌گوید که این سرخ‌پوستان حقی بر مکانی ندارند که بیایند به نوادگان خود بگویند: «این جائی است که [روزی] دهکده‌های بزرگ ما در آن بود. این جائی است که فرهنگ ما آغاز شد. این همان‌جائی است که سفیدپوستان ملتی را قتل عام می‌کنند.»{{نشان|2}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکید بر گذشته برای بومیان استرالیا نیز به‌مثابهٔ اعتراض به‌علیه تسلط سفیدپوستان و نابودی‌شان حائز اهمیت است. بومیان کتاب‌های تاریخ استرالیائی را متهم می‌کنند که آنان را نادیده می‌گیرند و یادآور می‌شوند که آنان از زمان‌های بسیار دور ده‌ها هزار سال، ساکن آن سرزمین بوده‌اند، آنان بر آنند که شیوهٔ زندگی غیر کشاورزی سنتی آنان چیز «بدوی» نیست، چرا که براساس کاملاً دقیقی در جهت تامین تعادل محیط زیست و تراکم جمعیت و تا حدّی بر ماهیگیری و شکار و کنترل زاد و ولد و نیز کنترل بهداشت بنا شده است. تهاجم سفیدپوستان امراضی به‌همراه آورده است که آنان را مورد تهاجم قرار داده است و آنان را به بهانهٔ تبدیل [آنان به انسان‌های متمدن] به قرارگاه‌ها می‌فرستند. تاکید مجددِ این گذشته کهن با بیداری سیاسی همراه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سان ملکه انگلستان که در سال ۱۹۷۰ با شعار توهین‌آمیز «به‌مناسبت دویستمین سالگردورود کاپیتن کوک به استرالیا» در آنجا برگزار شد، از طرف تظاهرکنندگان که پرچم‌هائی با نوار سیاه همراه با نام قبایل که سفیدپوستان نابودشان کرده بودند، مورد حمله قرار گرفت. [به‌همین مناسبت] در شهر &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;کانبرا&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (Canberra) در چادری در مقابل مجلس یک «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;سفارت بومیان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» [استرالیائی] افتتاح شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۱۵]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87_%D9%88_%D8%B1%D8%A8%D8%A7_%DB%B1&amp;diff=28849</id>
		<title>بهره و ربا ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87_%D9%88_%D8%B1%D8%A8%D8%A7_%DB%B1&amp;diff=28849"/>
		<updated>2012-01-26T17:26:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:7-126.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-130.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{بازنگری}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب ایران مسائلی بنیادی را در جامعهٔ ما پیش کشیده است که مسئولیت حساس اندیشیدن به‌آن‌ها و پیدا کردن راه‌حل‌های مناسب برای آن‌ها به‌دوش نسلی از روشنفکران و کارشناسان مسائل اجتماعی و اقتصادی است که هم دوران پیش از انقلاب را تجربه کرده‌اند و هم شاهد ادامهٔ حرکت انقلابی با همه پیچیدگی‌های آن می‌باشند. بخش عمده این مسائل جنبهٔ اقتصادی دارد و ناظر بر چاره‌جوئی‌های بنیادی و تجدید سازمان اقتصاد ملی با توجه به‌ویژگی‌های جامعه و ضرورت‌های توسعه در دوران ماست. موضوع حذف بهره و ربا و هماهنگ کردن عملکرد عوامل و سازمان‌های اقتصادی با یان هدف یکی از همین مسائل بنیادی اسم که این روزها مورد بحث و تعمیق است. در همین زمینه به‌تحقیقی دست یافتیم که توسط کارشناسان سازمان برنامه و بودجه انجام شده است. نظر به‌ظرفیت و توان فکری که در کارشناسان این سازمان در برخورد با مسائل اقتصادی و اجتماعی ایران سراغ درایم و با توجه به‌اهمیت مسأله و ارزش تحقیق مذکور دریغمان آمد که مباحثی این‌چنین در دائره محدودی باقی بماند و جمع بیش‌تری از هموطنان ما از آن آگاه نشوند. بویژه که انعکاس نظرات و مطالعات درباره مسائل ایران را از جمله رسالت‌های کتاب جمعه می‌دانیم. بنابراین خواهیم کوشید تا بخش اصلی تحقیق مذکور را در چند شماره به‌نظر خوانندگان برسانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بهره پول و نقش آن در نظام‌های مختلف اقتصادی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهره، بهای وام و به‌تعبیر دیگر، قیمتی است که وام‌گیرنده، در ازای استفاده از وام، به‌وام دهنده می‌پردازد. بهره معمولاً به‌وام پولی تعلق می‌گیرد، هرچند که ممکن است وام جنسی نیز دارای بهره باشد. تفاوت میان مبلغی که به‌وام داده می‌شود و مبلغی که، بعد از مدت معین، بازپرداخت می‌گردد، مقدار بهره وام را معلوم می‌دارد. برای سهولت کار غالبا، بهره وام (فرع) را بطور نسبی در رابطه با مبلغ وام (اصل) بیان می‌کنند. نسبت بین فرع و اصل وام، در یک مدت معین، نرخ بهره ۱۲ درصد در سال، تومانی دهشاهی (۵ درصد) در ماه و غیره. اگر در تمام مدت وام فقط یکبار بهره به‌آن تعلق گیرد، آنرا بهره (ربح) ساده می‌نامند. در صورتی که بهره وام در طول مدت آن بیش از یکبار به‌اصل مبلغ وام افزوده گردد، یعنی علاوه بر اصل وام، بهره آن نیز به‌وام گذارده شود، آنرا بهره (ربح) مرکب گویند. بنابراین مقدار بهره هر وام به‌مبلغ، مدت و نرخ بهره آن، و نیز به‌تعداد دفعاتی که بهره به‌اصل وام افزوده می‌گردد، بستگی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران تورم قیمت‌ها، از لحاظ نظری و حتی گاهی درعمل، دو نوع متفاوت نرخ بهره تعریف و محاسبه می‌شود: نرخ بهره پولی و نرخ بهره واقعی. اختلاف میان نره بهره پولی و واقعی از تغییر سطح عمومی قیمت‌ها در اقتصاد، ناشی می‌شود. بنابراین نرخ بهره واقعی، حاصل تفاضل نرخ بهره پولی و نرخ تورم ـ در یک مدت معین ـ می‌باشد{{نشان|۱}}. بدیهی است که اگر نرخ تورم بیش‌تر از نرخ بهره پولی باشد، نرخ واقعی منفی خواهد بود. بدین جهت است که در مورد برخی وام‌های پولی، از طریق شاخص‌بندی (indexation)، نرخ بهره را با تغییات سطح عمومی قیمت‌ها مرتبط می‌سازند. باید افزود که نرخ بهره وام‌هائی که اصل و بهره آن‌ها به صورت جنسی (مثل گندم) پرداخت می‌شود، به‌علت تغییر قیمت خود جنس و تغییرات سطح عمومی قیمت ها، بانرخ بهره پولی اختلاف دارد. بدین دلیل نرخ بهره اینگونه وام‌ها را غالباً «نرخ بهره اختصاص» می‌نامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ربا که لغت عربی و به‌معنای افزایش یا فزونی یافتن است، اغلب در بین میدم معادل بهره بکار می‌رود. حتی در برخی از کتب علوم اجتماعی نیز، ربا (usury) و بهره (interest) را مترادف دانسته‌اند. تنها فرقی که بین این دو قائل شده‌اند، اینست که ربا: بهره گزاف و یا بهره‌ایست که بیش از مقدار بهره قانونی باشد پیداست که گراف بودن و یا غیر قانونی بودن در جوامع مختلف، امری نسبی است و شیاد پاره‌ئی مسائل اخلاقی را در رابطه با بهره وام مطرح سازد ولی از نظر اقتصادی، تفاوت اساس بین بهره و ربا ایجاد نمی‌نماید. بهرحال فرق بین ربا و بهره، مسئله‌ایست که در ادوار گذشته به‌کرات مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته است و هنوز هم بحث درباره آن ادامه دارد. آیا بین ربا و بهره تفاوتی وجود دارد؟ و اگر جواب مثبت است، این تفاوت از کجا ناشی شده است؟ این مسئله در صفحات بعد و در رابطه با نقش بهره در نظام‌های مختلف اقتصادی، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سطور بالا تعاریف مربوط به‌بهره به صورت کلی و به‌اختصار بیان گردید. اما برای درک ماهیت و تعیین اهمیت و نقش بهره در اقتصاد ـ و احیاناً ارائه نظر درباره سیاست‌های اقتصادی مربوط به‌آن ـ لازم است موضوعات مهم دیگری در همین رابطه، مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل قرار گیرند. بنابراین، در سطور ذیل ابتداء به‌بررسی تاریخی بهره و نظر ادیان مختلف درباره آن می‌پردازیم. پس از آن، نظر دین اسلام درباره بهره و ربا و چگونگی بهره در کشورهای اسلامی را به‌تفصیل بیش‌تری بیان می‌داریم. آنگاه در رابطه با این سئوالات کلی که: چرا بهره وجود دارد و چگونه نرخ آن تعیین می‌شود، به‌بررسی اجمالی تئوری‌های مختلف راجع به‌بهره و مقایسه آن‌ها می‌پردازیم. قسمت چهارم این مقاله به‌تحلیل تاریخی نقش بهره در نظام‌های مختلف اقتصادی اختصاص دارد. به‌دنبال این&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبحث&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و برای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تکمیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آن، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عملکرد بهره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در جوامع عقب‌مانده کنونی ـ و در جامعه فعلی ایران ـ مورد مطالعه قرار می‌دهیم. در قسمت ششم، چکیده‌ی نظرات و پیشنهاد‌های متفکران اسلامی درباره بهره ـ و بانکداری ـ که اخیراً عنوان شده‌اند بیان می‌گردد و قسمت آخر، اختصاص به‌جمع‌بندی و نتیجه‌گیری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱ـ بررسی تاریخی و نظر ادیان مختلف درباره بهره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سابقه پرداخت وام به‌دوران ماقبل تاریخ، و حتی به‌زمان قبل از رواج پول، بازمی‌گردد. شواهد تاریخی موجود، حاکی از موارد پرداخت وام جنسی در جوامع اولیه بشری می‌باشد. در جوامع کشاورزی آن دوران، وام جنسی به‌صورت بذر داده‌ می‌شد که در هنگام برداشت محصول، به‌مقدار بیش‌تری باز‌پرداخت گردد.{{نشان|۲}} به‌هر حال چون اینگونه وام‌ها چندان رایج نبوده و بعلاوه ترتیبات خاص آن دوران، آن‌ها را از وام‌های امروزی متمایز می‌نماید، از نظر بررسی تاریخی حائز اهمیت زیادی نمی‌باشد. در حقیقت، گسترش انواع ترتیبات مربوط به‌دریافت و پرداخت وام، از زمان رواج پول (وسیله مبادله) آغاز می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران تمدن سومری (حدود ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد) نمونه‌های فراوانی از قراردادهای وام با بهره یافت می‌شود. در این دوران بهره وام به‌صورت سالانه محاسبه شده و نرخ بهره وام‌هائی که به‌نقره پرداخت می‌شد، ۲۰ درصد در سال بوده‌ است. در عصر تمدن بابل ( که در سال ۱۹۰۰ قبل از میلاد، بعد از سومری‌ها در جلگه فرات بوجود آمد) نیز رباخواری رایج بوده و قانون معروف حمورابی، حداکثر نرخ بهره وام‌های مختلف را تعیین کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرون بعد، مخصوصاً در دوران «دولت ـ شهر»‌های یونان، وام دهی و رباخواری رونق بیسابقه‌ای یافت. در آن زمان تجارت دریائی فعالیت عمده‌ئی محسوب می‌شد و تجار با گرو گذاشتن کشتی و یا محموله تجاری آن، مبادرت به‌اخذ وام از صرافان می‌کردند. نرخ بهره این نوع وام‌ها بین ۲۰ تا ۱۰۰ درصد در نوسان بود. علاوه بر این، انواع وام‌های دیگری به‌اشخاص و یا به‌شهرها پرداخت می‌شد که نرخ بهره آن‌ها در سطح پائین‌تری قرار داشت. در رم باستان نیز، همانند یونان، پرداخت اینگونه وام‌ها با بهره‌های متفاوت، رایج بود. خصوصیت عمده این وام‌ها آن بود که غالباً به‌اشخاص و به‌صورت کوتاه مدت (یک ساله و کمتر از آن) پرداخت می‌شدند، ولی بهرحال نمی‌توان گفت که‌اغلب وام‌ها جنبه مصرفی داشتند. یونانیان و رومی‌ها، چنانکه از منابع موجود بر‌می‌آید، به‌درآمد حاصل از رباخواری بدیدهٔ تحقیر مینگریستند. بعلت عواقب ناگوار رباخواری و استیصال طبقات وام گیرنده، که در قسمت‌های بعدی از آن سخن خواهد رفت، اقداماتی برای تحدید رباخواری در این کشورها به عمل آمد و حداکثر قانونی برای نرخ بهره وام‌های مختلف، تعیین گردید{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رباخواری در هنگام ظهور ادیان در جوامع مختلف نیز وجود داشته و به‌عنوان یک مسئله حاد اجتماعی، مورد توجه این ادیان قرار گرفته است. اثرات سوءاخلاقی و اجتماعی ربا، موجب شده است که قوانین دینی با قاطعیت بیش‌تری به‌نکوهش و تحریم آن مبادرت نمایند. تورات در چندین مورد ربا را صریحاً تحریم کرده و در حکومت‌های دینی یهود، وام بی‌بهره وسیله‌ئی برای دستگیری از بیچارگان به‌شمار آمده است. اما تحریم رباخواری در تورات منحصر به‌قوم یهود بوده و رباخواری یهود از دیگران (غیر یهود) رواداشته شده است. در سفر تثنیه (باب۲۳ بند۲۰ـ۱۹) آمده است: « برادر خود را به‌سود قرض مده، نه به‌سود نقره و نه به‌سود آذوقه و نه به‌‌سود چیزیکه به‌سود داده شود. غریب را می‌توان به‌سود قرض بدهی اما برادر خود را به‌سود قرض مده». کتاب تلموذ و دیگر مجموعه قوانین یهود در ایام گذشته نیز گرفتن بهره از بیگانگان را جایز شمرده است{{نشان|۴}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان با استفاده از همین استثناء توانستند در میان اقوام دیگر به‌رباخواری بپردازند و بدون عذاب وجدان و ترس از آخرت، آسان‌تر از دیگران ثروت‌اندوزند. باید افزود که یهودیان در میان خود نیز، بعضی معاملات مبتنی بر بهره را به‌بهانهٔ شرعی سهیم بودن وام دهنده در سود حاصل از کاربرد سرمایه، در قرون گذشته نمودند{{نشان|۵}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آئین مسیح نیز همانند دین یهود، منتها با شدت بیش‌تر، رباخواری را تحریم کرده است. در کتاب انجیل، از زبان حضرت مسیح، وام دادن به‌دیگران و حتی دشمنان بدون مطالبه سود توصیه شده است. انجیل لوقا(باب ۶ بند۲۶) چنین می‌گوید:« بلکه دشمنان خود را محبت نمائید و احسان کنید و بدون امید عوض قرض دهید زیرا که اجر شما عظیم خواهد بود». سران کلیسا این موعظه مسیح را حکم تحریم ربا اعلام کردند و سختگیری را به‌آن حد رسانیدند که رباخوار و کسی را که آنرا حلال می‌دانست، ملحد و خارج از دین شمردند. بعضی از مسیحیان، رباخوار تا آن حد خوار می‌دانستند که بعد از مرگ، از کفن و دفن وی خودداری می‌کردند{{نشان|۶}}. در قرون وسطی تحریم ربا همچنان ادامه داشت و از جمله مواد اساسی قوانین شرعی کشورهای مسیحی بشمار می‌رفت. اما از آنجا که کلیسا درآمد حاصل از اموال و دارائی را بطور کلی ممنوع نساخته بود، راه سفسطه شرعی (casuistique) برای رباخواران باز بوده و آن‌ها می‌توانستند در پوشش سایر درآمد‌های مجاز حاصل از دارائی، به‌رباخواری ادامه دهند. برخی از محقیقن تاریخی بر این عقیده‌اند که سهل انگاری کلیسا در اینگونه موارد، ناشی از مطابقت آن با شرایط زمان و توجه به‌نیازهای تجاری و معاملاتی جامعه بوده است{{نشان|۷}}. در قرن شانزدهم یک جنبش عظیم مذهبی برای اصلاح قوانین کلیسا بوجود آمد که سرانجام به‌ایجاد مذهب پروتستان منجر گردید. یکی از خواسته‌های مهم این جنبش لغو قانون منع ربا بود که توسط جان کالون (John Calvin) عالم دینی فرانسوی تبلیغ می‌شد. در سال ۱۵۴۵، قانونی در انگلستان به‌تصویب رسید که بهره را مجاز دانسته و حداکثر نرخ آن را ۱۰ درصد قرارداد. سرانجام کلیسای کاتولیک نیز در نیمه اون قرن نوزدهم رسماً اعلام کرد که دریافت بهره وام، به‌میزان مقرر در قانون، خالی از اشکال می‌باشد{{نشان|۸}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲ـ ربا و بهره در اسلام&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شبه جزیره عربستان، قبل از اسلام، رباخواری منع دینی و قانونی نداشت. اعراب ثروتمند، همراه با یهودیانی که به‌عربستان مهاجرت نموده بودند. مخصوصاً در ایام رونق تجارت در شهر‌هائی مانند مکه و مدینه، به‌رباخواری می‌پرداختند. با توجه به‌شیوع رباخواری در هنگام ظهور اسلام، تحریم کلی و قطعی معاملات ربائی، از جمله احکام مهم دین اسلام محسوب می‌شود. به‌نظر برخی از فقهای اسلامی، حکم تحریم ربا بطور دفعی و یکباره صادر نگردیده بلکه همانند سایر احکامی که برخلاف آداب و رسوم رایج آن دوران بوده‌اند، بعداز آماده کردن افکار و بیان زشتی‌های آن، اعلام شده است{{نشان|۹}}. اما بعضی دیگر از محققین بر این عقیده‌اند که تحریم ربا یکباره صورت گرفته و آیات مربوط به‌ربا در قرآن، در حقیقت نقش‌ها و اثرات گوناگون آن را بیان داشته‌اند{{نشان|۱۰}} آیات متعددی از قرآن به‌مناسبت‌های مختلف، رباخواری را نکوهش کرده و حتی آنرا در حکم محاربه با خدا و رسول او قرار داده است. از آن جمله در سوره بقره (آیات۲۷۶ـ۲۷۵) آمده است: «رفتار کسانی که ربا می‌خورند به‌آنکس می‌ماند که شیطان با تماس خود را او را آشفته می‌کند. این بدان است که می‌گویند بیع مثل رباست چگونه است که خدا بیع را حلال و ربا را حرام می‌کند؟ آن‌کس که از پروردگار بدو پند رسد از این کار باز ایستد و مال گذشته او راست و کار او با خداست. و آن که به رویه گذشت باز گردند اصحاب آتش و در آن خالدند. خدا آنچه را از راه ربا گرد آید نابود می‌کند و به‌صدقات برکت می‌دهد...» و در همان سوره ( آیات۲۷۸ تا ۲۸۰) می‌گوید: «کسانیکه ایمان آورده‌اید اگر مؤمنید به‌خدا تقوی جوئید و مانده را را بازپس نگیرید. و اگرچنین نمی‌کنید پس آماده جنگ با خدا و فرستاده او بشوید. و اگر توبه کنید راس‌المالتان شما راست نه ستم کنید و نه ستم ببینید. و اگر مدیون تنگدست بود تا فراخی در کارش حاصل شود مهلت دهید و اگر دانا باشید می‌دانید که بخشیدن قرض بر او را برایتان بهتر است»{{نشان|۱۱}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر آنچه که در سطور فوق بیان گردید، حرمت رباخواری در اسلام قطعی و مسلم است. ربا در رابطه فرد با فرد، جمع با جمع، کشور با کشور و... ممنوع شده و این ممنوعیت شامل کلیه اشکال رباخواری نیز می‌باشد{{نشان|۱۲}} هرچند که در عصر ظهور اسلام، شکل عمده رباخواری از راه قرض پول بوده است ولی معاملات ربائی از نظر اسلام منحصر به‌مبادله پول نگردیده است. علمای دینی با تفسیر قرآن و با توجه به‌سنت ناشی از قول و عمل پیامبر اسلام و ائمه، برخی دیگر از معاملات را مشمول عنوان ربا دانسته و آن‌ها را ممنوع کرده‌اند. مبادله کالای موزون (از طریق توزین) با همان کالا با یک مقدار اضافی، و همچنین مبادله سلف ( که شرط گذشت زمان در آن قید شده) از جمله معاملات ربائی محسوب شده‌اند{{نشان|۱۳}} در برخی موارد گروهی از مسلمانان، حرمت رباخواری را عمومیت بیشتری داده و درآمدهای دلالی، پیمانکاری و حتی «استخدام کارگر و پرداخت دستمزد به‌وی کمتر از ارزشی که وی برای کارفرما آفریده» را نیز ربا دانسته‌اند{{نشان|۱۴}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون باید دید که تحریم قطعی ربا در اسلام، تا چه اندازه در عمل و از جانب مسلمانان رعایت گردیده است. برای اینکار اشاره کوتاهی به‌شواهد و موارد موجود در تاریخ اسلام ضرورت دارد. تعدادی از پژوهشگران تاریخ اسلام، از جمله لوئی ماسینون، براین عقیده‌اند که منع رباخواری در اسلام موجب گردید که اینگونه معاملات، به‌انحصار یهودیان و مسیحیانی که در میان مسلمانان زندگی می‌کردند در‌آید. چنانکه مثلا یهودیان در مراکش و ایران، یونانی‌ها در مصر و اقوام هندو در میان مسلمانان هندوستان، بعنوان عاملان حرفه‌ئی معاملات ربائی شناخته شدند{{نشان|۱۵}} اما به‌هرحال، علی‌رغم تحریم ربا و صرف‌نظر از سال‌های «نمونه» صدر اسلام، شواهد متعدد تاریخی نشان می‌دهد که در قرون بعدی، رباخواری در میان مسلمانان نیز رایج بوده است. در این باره می‌توان مثال‌های فراوانی از رواج رباخواری در کشورهای اسلامی در ادوار مختلف، آورد که پرداختن به‌آن از حوصله این مقال خارج است. ولی بطور کلی می‌توان اشاره کرد که اغلب محققین تاریخی که به‌موضوع اسلام پرداخته‌اند، مثال‌هائی از اینگونه رامتذکر شده‌اند{{نشان|۱۶}}. بعلاوه، چنانکه از این مثال‌ها برمی‌آید، حتی در جاهائی که اقلیت‌های غیر مسلمان متخصص در معاملات ربائی وجود داشته‌اند، خود مسلمانان هم، تحت عنواین مختلف، باینکار مبادرت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای حفظ موقعیت اجتماعی خود و احترام ظاهری قوانین دینی، افرادی که به‌معاملات ربائی می‌پرداختند غالباً به‌راه‌های گوناگونی متوسل می‌شدند تا رباخواری خود را ظاهراً به‌صورت معاملات حلال ( بیع، اجاره، تهاتر و غیره) درآورند. این راه‌ها، که همان سفسطه یا کلاه شرعی باشد، در فرهنگی عربی به‌نام «حیل» شناخته شده و فقهای اسلامی در تفسیر و توجیه آن‌ها، کتاب‌های متعددی برشته تحریر درآورده‌اند. از میان مذاهب مهم دین اسلام، مذهب حنفی با توجه به‌شرایط و الزامات زمان، سازش بیش‌تری در مورد رباخواری نشان داده است. این فرقه مذهبی پیروان زیادی در جهان اسلام داشته، و بنیان مذهبی و قانونی امپراطوری عظیم عثمانی را تشکیل می‌داده است. مذاهب مالکی و شافعی دراین باره چندان انعطاف پذیر نبوده‌اند، هرچند که آن‌ها نیز برخی از حیل شرعی را برای نادیده گرفتن قانون منع ربا، عملاً مورد قبول قرار داده‌اند{{نشان|۱۷}}. از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمله حیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رباخواری مرسوم در کشورهای اسلامی این بود که وام دهنده شیئی را به قیمت معین و به‌طور نسیه (برای مدت معلوم) به‌وام گیرنده می‌فروخت، بعد بلافاصله همان شیئی را به‌قیمت کم‌تری و به‌صورت نقد از وام گیرنده خریداری می‌کرد، نتیجه این مبادلات ظاهری آن می‌شد که شیئی مورد نظر به‌صاحب اصلی آن (وام دهنده) باز می‌گشت ولی در ضمن او مبلغ کمتری به‌وام گیرنده پرداخت کرده بود تا پس از مدت معلوم مبلغ بیش‌تری از وی دریافت دارد ( تفاوت این دو مبلغ، در واقع ربائی بود که وام‌دهنده دریافت می‌کرد). راه دیگر گریز از ممنوعیت ربا، چنین بود که وام دهنده پس از دریافت اصل وام، فرع آن را به‌عنوان هبه یا هدیه وام گیرنده تلقی می‌کرد و یا اینکه در مقابل دریافت فرع، چیز کم ارزشی ( مثلاً یم حبه نبات) به‌وام گیرنده می‌داد. نمونه‌های دیگری از این حیل در کتب فقهی و تاریخی و درمیان جوامع اسلامی، فراوان یافت می‌شود. در اینجا لازم است به‌این نکته اشاره کنیم که برخی از محققین اسلامی، رواج رباخواری در میان مسلمین را، به‌نفوذ بیگانگان و سلطهٔ استعمار بر کشور‌های اسلامی نسبت می‌دهند. امّا باید گفت که نه تنها، برطبق شواهد تاریخی رباخواری در این کشورها قبل از آغاز نفوذ بیگانگان نیز رایج بوده است بلکه، وجود همین حیل شرعی ـ که در بالا نمونه‌هائی از آن بیان گردید ـ نشان می‌دهد که ممنوعیت ربا، در اغلب موارد، از جانب مسلملنان نادیده گرفته شده است.{{نشان|۱۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران نیز همانند سایر کشورهای اسلامی، رباخواری به‌وسیله اقلیت‌های غیرمسلمان و هم‌چنین در میان مردم مسلمان معمول بوده است. ادبیات فارسی و تاریخ ادوار گذشته موارد متعددی را در این باره عرضه می‌دارند. در داستان معروف دیوان بلخ، شمعون یهودی وامی با نرخ بهره ۳۰ درصد در سال به‌مهرک (قهرمان داستان) می‌پردازد و به‌جای وثیقه سندی از او می‌گیرد که در صورت عدم پرداخت وام، پنج سیر از گوشت بدن وی را تصاحب نماید{{نشان|۱۹}}. ناصر خسرو شاعر معروف دوران سلجوقی، بخشی از کتاب سعادتنامه خود را به تشریح خصال شیطانی رباخواران و سرانجام شومی که ار انتظار مسلمانان رباخوار می‌باشد، اختصاص داده است، شاردن سیاح فرانسوی که در حدود سه‌ قرن پیش چند سالی در ایران اقامت داشته است، در سفرنامه خود می‌نویسد که اقلیت‌های هندی، مسیحی و یهودی در ایران، بطور حرفه‌ای به‌رباخواری می‌پردازند اما مسلمانان نیز، تا جائی که امکانات‌شان اجازه می‌دهد، به‌این کار مبادرت می‌نمایند.{{نشان|۲۰}} البته باید افزود که در ایران هم، مانند سایر جاها، مسلمانانی که وارد معاملات ربائی می‌شدند، برای گریز از ممنوعیت ربا، به‌انواع حیل متوسل می‌گردیند. تعدادی از فقهای دوران نیز، با تفسیر و توجیه قوانین برحسب مقتضیات زمان و بر طبق نیازهای عمده پیروان خود، راه را برای استفاده از این حیل هموار می‌کردند. محقق حلی یکی از علمای بزرگ مذهب شیعه در « کتاب شرایع الاسلام» پس از ذکر ممنوعیت ربا در اسلام. راه‌های انجام معامله را بطوری که مشمول عنوان رباخواری نشود، بیان می‌دارد. مثلاً اگر شخصی یک کیسه گندم را در مقابل یک شیئی کم ارزش به شخص دیگری بفروشد و شخص دوم نیز دو کیسه گندم رادر عوض یک چیز کم ارزش دیگر به‌اولی واگذار نماید، درصورتیکه متعاملین نیت رباخواری نداشته باشند، این معامله رباخواری محسوب نمی‌شود، زیرا که اشیاء مبادله شده از حیث جنس و وزن یکسان نمی‌باشند{{نشان|۲۱}}. لازم به یادآوری است که مبادله یک کیسه گندم در مقابل دو کیسه از آن (نتیجه نهائی مبادلات مذکور در مثال فوق) ربا بوده و حرام است. اما چنانکه پیداست، با انجام برخی تشریفات اضافی، حکم تحریم ربا عملاً نادیده گرفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر نیز، در ایران و دیگر کشورهای اسلامی، رباخواری و معاملات ربائی کماکان مرسوم و متداول می‌باشد. رواج اینگونه معاملات در ایران به‌اندازه ایست که نیاز به‌ارائه شواهد واثبات مدعا ندارد. معهذا می‌توان گفت که رباخواری در جوامع روستائی با شدت بیشتری جریان دارد. اغلب تحقیقات و بررسی‌هائی که در مورد روستاها انجام گردیده‌اند، بدین نکته اذعان دارند که رباخواران، سلف خران و پیله‌وران در رابطه با روستائیان کم درآمد، به‌مثابهٔ انحصارگران طبیعی عمل می‌نمایند. گذشته از این، از جمله هدفهای اعلام شدهٔ برنامه‌های گسترش اعتبارات در روستاها ـ مانند ایجاد شرکت‌های تعاونی ـ مبارزه با همین انحصارگران بوده است. با‌توجه به رواج رباخواری و معاملات ربائی در شرایط کنونی، تعدادی از فقهای معاصر نیز با انعطاف بیش‌تری با این مسئله برخورد کرده و برخی از اینگونه معاملات را، تحت ضوابط خاصی، مجاز دانسته‌اند. مثلاً اگر کسی یک من گندم و یک دستمال را به‌یک من و نیم گندم بفروشد، و یا اینکه چیزی را که نه باوزن بلکه با متر (پارچه) و یا با شماره (تخم مرغ) معامله می‌کنند بفروشد و زیادتر بگیرد، اشکال ندارد. همچنین ربا گرفتن مسلمان از کافری که در پناه اسلام نیست، و نیز ربا گرفتن پدر و فرزند و زن و شوهر از یکدیگر، مجاز می‌باشد. مورد دیگر معامله سلف می‌باشد که اگر خریدار پول را بدهد که بعد از مدتی جنس را تحویل بگیرد و فروشنده هم قبول کند، این معامله صحیح است.{{نشان|۲۲}} استثناهائی که در حکم کلی تحریم ربا بوجود آمده، فراوان هستند که ما فقط به‌ذکر چند مورد از آن‌ها اکتفا نمودیم. ضروری است که در اینجا به‌این موضوع اشاره کنیم که گسترش فعالیت‌های بازرگانی و برقراری ارتباط با اقتصادی تازه‌ئی چون بهره پس‌انداز و بهره بانکی را مطرح کرده است. علمای اسلامی ایران ـ و دیگر کشورها ـ درباره این پدیده‌ها نظرات متفاوتی ابراز داشته‌اند که بحث درمورد آن‌ها را، به‌صفحات بعد موکول می‌نمائیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادوار قانون‌گذاری ایران بعد از اسلام، هیچ قانون رسمی دریافت ربا و بهره را تجویز نکرده بود. با تصویب قانون مدنی ایران و طریق خاصی که در آن برای اخذ بهره پیش‌بینی گردیده بود، آنچه که در عمل رایج بود جنبهٔ رسمی و قانونی یافت. ماده ۶۵۳ قانون مدنی می‌گوید: « مقترض (وام گیرنده) می‌تواند بوجه ملزمی به‌مقرض (وام دهنده) وکالت دهد در مدتی که قرض بر ذمه او باقی است مقدار معینی از دارائی مدیون را در هر ماه یا در هر سال مجاناً بخود منتقل نماید{{نشان|۲۳}}.» آنچه که در این ماده استنباط می‌شود این است که وام گیرنده تعهد می‌نماید در طول مدت وام ، مبلغی را مجاناً در هر ماه یا در هر سال به‌وام دهنده بپردازد و این، درواقع چیزی جز پرداخت بهره نمی‌باشد. اما علاوه بر قانون فوق، قوانین دیگری بعداً در ایران به‌تصویب رسیده که پرداخت بهره را به‌عنوان خسارت تاخیر تادیه، صریحاً مجاز دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب مندرج از صفحات قبل، شاید این سؤال به‌ذهن متبادر شود که بهرحال، تحریم رباخواری در بین مسلمانان تا چه اندازه مؤثر بوده، یا به عبارت دیگر، حکم ممنوعیت ربا در عمل چگونه مراعات گردیده است. گروهی از پژوهشگران تاریخی که به‌تاثیر قابل ملاحظه آن در جوامع اسلامی معتقدند، خود بر دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته‌ئی از آنان که مدافع اسلام می‌باشند، چنین می‌پندارند که تحریم ربا در اسلام موجب تضعیف روحیه پول پرستی و&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مال اندوزی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ـ که از خصائص جوامع غربی می‌باشد ـ در بین مسلمانان گردید. دسته دوم که به‌تخطئه دین اسلام می‌پردازند، مدعی هستند که حرمت ربا در اسلام مانع گسترش فعالیت‌های اقتصادی در کشور‌های اسلامی شده و بصورت یکی از عوامل عقب‌ماندگی آن‌ها درآمد{{نشان|۲۴}}. اما باید گفت که برخلاف نظر پژوهشگران فوق، شواهد و مدارک تاریخی ـ که فقط چند نمونه از آن‌ها در بالا بیان گردید ـ به‌وضوح نشان می‌دهند که تحریم ربا در بین مسلمانان تاثیر چندانی نداشته و ممنوعیت ربا، در اغلب موارد و در رابطه با ضروریات زندگی، عملاً نادیده گرفته شده است. بهرحال طرح سئوال فوق ما را به‌مسئله مهم‌تری راهنمائی می‌کند و آن اینکه، بطور کلی احکام و معتقدات دینی چه تاثیری در زندگی اقتصادی پیروان خود برجای می‌گذارند. عده‌ئی از دانشمندان علوم اجتماعی چنین نظر می‌دهند که چگونگی گسترش فعالیت‌های اقتصادی، به‌میزان قابل توجهی، تحت تاثیر عقاید و فرهنگ دینی قرارمی‌گید. از جمله این صاحب‌نظران، یکی ماکس وبر جامعه شناس آلمانی می‌باشد که در کتاب «اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری» سعی در اثبات نقش عمدهٔ مذهب پروتستان در رش سرمایه‌داری غرب دارد، و دیگری ورنر زومبارت اقتصاددان آلمانی است که در کتاب خود به‌نام «یهودیان و سرمایه‌داری امروز» می‌خواهد رابطه مستقیمی بین معتقدات دینی یهود (منجمله مجاز بودن رباخواری از غیر یهود) و پیدایش نظام سرمایه‌داری امروز برقرار سازد{{نشان|۲۵}}. اما برخی دیگر از جامعه‌شناسان، نظریات فوق را مردود دانسته و وجود رابطه مستقیم میان دین و زندگی اقتصادی را انکار نموده‌اند. ماکسیم رودنسون جامعه‌شناس فرانسوی در کتاب «اسلام و سرمایه‌داری» خود، نشان می‌دهد که در مسیر تحولات اجتماعی و در مقایسه با نقش عوامل مهم اقتصادی ـ اجتماعی تاثیر اصول و اعتقادات دینی بسیار ناچیز، غیرمستقیم و کم اهمیت می‌باشد، و نتیجه می‌گیرد که مخالفت بنیانی اسلام با سرمایه‌داری ـ خواه بانیت خوب عنوان شود خواه از روی غرض ـ افسانه‌ای بیش نیست{{نشان|۲۶}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
(ادامه دارد)&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== توضیحات و منابع==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}}.   International Encyclopedia of Social Sciences: &amp;quot;interest&amp;quot; P.472&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|2}}. Ibid&amp;#039; P.472&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|3}}.Ibid&amp;#039; P.473&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|4}}. حمید عنایت: «اسلام و سوسیالیسم در مصر»، انتشارات موج، چاپ اول، ۱۳۵۰، ص ۱۰۶ ـ۱۰۵.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|5}}. Int. En of So.&amp;#039; P.473&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|6}}. سید محمود طالاقانی(آیت الله): «اسلام و مالکیت در مقایسه بانظام‌های اقتصادی غرب»، ۱۷۵.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|7}}. Int. En. of So. Sc.&amp;#039; P.473&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|8}}. Ibid&amp;#039; P.473&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|9}}. طالقانی (آیت‌الله): همان کتاب، ص ۱۷۸.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|10}}. ابوالحسن بنی‌صدر: «اقتصاد توحیدی»، انتشارات حجر، ۱۳۵۷، ص۲۴۳.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|11}}. همان، ص ۲۴۳ و ۲۴۵&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|12}}. همان، ص ۲۴۵ و ۲۴۷&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|13}}. طالقانی( آیت‌الله): همان کتاب، ص ۱۸۵ـ۱۸۴.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|14}}. حسن توانیان فرد: « پول نظریات پیشرفته» انتشارات میلاد، چاپ اول، ۱۳۵۷، ص ۱۶۰ـ۱۵۹&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|15}}. Maxime Rodinson: &amp;quot;Islam and Capitalism&amp;quot; &amp;#039; trn by Brian Pearce &amp;#039;penguin, England, 1977, PP.37,38&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|16}}. Ibid&amp;#039; PP.35-44&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|17}}. Ibid&amp;#039; P.36&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|18}}. Ibid P&amp;#039;45 &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|19}}. فض‌الله صحبی مهتدی: « دیوان بلخ»، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم ۱۳۵۳، مقدمه (به‌قلم عباس اقبال) و دیباچه کتاب، ص ۱۹. به‌نظر نویسنده این کتاب، مایه اصلی داستان معروف شکسپیر یعنی تاجر ونیزی، از یکی از قسمت‌های داستان دیوان بلخ‌ گرفته شده است. به نظر وی این داستان را جنگجویان عیسوی و یا تجار اروپائی که به‌ایران رفت و آمد داشته‌اند، با خود به‌اروپا برده‌اند. و بعد شکسپیر این حکایت را به‌یک تاجر یهودی ونیزی منتسب ساخته و در داستان معروف او، «شایلوک» تاجر ونیزی جای همان «شمعون» صراف دیوان بلخ را گرفته است.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|20}}. M.Rodinson, Op. Cit.&amp;#039; P.40&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|21}}. Ibid, P.37&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|22}}. سیدکاظم شریعتمداری (آیت‌الله): «رساله توضیح‌المسائل»، مسائل ۲۰۸۲ و ۲۰۸۳ و ۲۰۸۸ ص۳۴۵ ـ۳۴۴، و مسئله ۲۱۸۸ ص ۳۵۰.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|23}}. سید حسن امامی: «حقوق مدنی»، جلد دوم، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، ۱۳۳۴، ص ۲۰۳ـ ۲۰۲. &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|24}}. M. Rodinson, op Cit, P.35&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|25}}. عنایت: همان کتاب، ص ۹۷.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|26}}. M. Rodinson, op.cit, P.35&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87_%D9%88_%D8%B1%D8%A8%D8%A7_%DB%B1&amp;diff=28847</id>
		<title>بهره و ربا ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87_%D9%88_%D8%B1%D8%A8%D8%A7_%DB%B1&amp;diff=28847"/>
		<updated>2012-01-26T17:24:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:7-126.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-130.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب ایران مسائلی بنیادی را در جامعهٔ ما پیش کشیده است که مسئولیت حساس اندیشیدن به‌آن‌ها و پیدا کردن راه‌حل‌های مناسب برای آن‌ها به‌دوش نسلی از روشنفکران و کارشناسان مسائل اجتماعی و اقتصادی است که هم دوران پیش از انقلاب را تجربه کرده‌اند و هم شاهد ادامهٔ حرکت انقلابی با همه پیچیدگی‌های آن می‌باشند. بخش عمده این مسائل جنبهٔ اقتصادی دارد و ناظر بر چاره‌جوئی‌های بنیادی و تجدید سازمان اقتصاد ملی با توجه به‌ویژگی‌های جامعه و ضرورت‌های توسعه در دوران ماست. موضوع حذف بهره و ربا و هماهنگ کردن عملکرد عوامل و سازمان‌های اقتصادی با یان هدف یکی از همین مسائل بنیادی اسم که این روزها مورد بحث و تعمیق است. در همین زمینه به‌تحقیقی دست یافتیم که توسط کارشناسان سازمان برنامه و بودجه انجام شده است. نظر به‌ظرفیت و توان فکری که در کارشناسان این سازمان در برخورد با مسائل اقتصادی و اجتماعی ایران سراغ درایم و با توجه به‌اهمیت مسأله و ارزش تحقیق مذکور دریغمان آمد که مباحثی این‌چنین در دائره محدودی باقی بماند و جمع بیش‌تری از هموطنان ما از آن آگاه نشوند. بویژه که انعکاس نظرات و مطالعات درباره مسائل ایران را از جمله رسالت‌های کتاب جمعه می‌دانیم. بنابراین خواهیم کوشید تا بخش اصلی تحقیق مذکور را در چند شماره به‌نظر خوانندگان برسانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بهره پول و نقش آن در نظام‌های مختلف اقتصادی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهره، بهای وام و به‌تعبیر دیگر، قیمتی است که وام‌گیرنده، در ازای استفاده از وام، به‌وام دهنده می‌پردازد. بهره معمولاً به‌وام پولی تعلق می‌گیرد، هرچند که ممکن است وام جنسی نیز دارای بهره باشد. تفاوت میان مبلغی که به‌وام داده می‌شود و مبلغی که، بعد از مدت معین، بازپرداخت می‌گردد، مقدار بهره وام را معلوم می‌دارد. برای سهولت کار غالبا، بهره وام (فرع) را بطور نسبی در رابطه با مبلغ وام (اصل) بیان می‌کنند. نسبت بین فرع و اصل وام، در یک مدت معین، نرخ بهره ۱۲ درصد در سال، تومانی دهشاهی (۵ درصد) در ماه و غیره. اگر در تمام مدت وام فقط یکبار بهره به‌آن تعلق گیرد، آنرا بهره (ربح) ساده می‌نامند. در صورتی که بهره وام در طول مدت آن بیش از یکبار به‌اصل مبلغ وام افزوده گردد، یعنی علاوه بر اصل وام، بهره آن نیز به‌وام گذارده شود، آنرا بهره (ربح) مرکب گویند. بنابراین مقدار بهره هر وام به‌مبلغ، مدت و نرخ بهره آن، و نیز به‌تعداد دفعاتی که بهره به‌اصل وام افزوده می‌گردد، بستگی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران تورم قیمت‌ها، از لحاظ نظری و حتی گاهی درعمل، دو نوع متفاوت نرخ بهره تعریف و محاسبه می‌شود: نرخ بهره پولی و نرخ بهره واقعی. اختلاف میان نره بهره پولی و واقعی از تغییر سطح عمومی قیمت‌ها در اقتصاد، ناشی می‌شود. بنابراین نرخ بهره واقعی، حاصل تفاضل نرخ بهره پولی و نرخ تورم ـ در یک مدت معین ـ می‌باشد{{نشان|۱}}. بدیهی است که اگر نرخ تورم بیش‌تر از نرخ بهره پولی باشد، نرخ واقعی منفی خواهد بود. بدین جهت است که در مورد برخی وام‌های پولی، از طریق شاخص‌بندی (indexation)، نرخ بهره را با تغییات سطح عمومی قیمت‌ها مرتبط می‌سازند. باید افزود که نرخ بهره وام‌هائی که اصل و بهره آن‌ها به صورت جنسی (مثل گندم) پرداخت می‌شود، به‌علت تغییر قیمت خود جنس و تغییرات سطح عمومی قیمت ها، بانرخ بهره پولی اختلاف دارد. بدین دلیل نرخ بهره اینگونه وام‌ها را غالباً «نرخ بهره اختصاص» می‌نامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ربا که لغت عربی و به‌معنای افزایش یا فزونی یافتن است، اغلب در بین میدم معادل بهره بکار می‌رود. حتی در برخی از کتب علوم اجتماعی نیز، ربا (usury) و بهره (interest) را مترادف دانسته‌اند. تنها فرقی که بین این دو قائل شده‌اند، اینست که ربا: بهره گزاف و یا بهره‌ایست که بیش از مقدار بهره قانونی باشد پیداست که گراف بودن و یا غیر قانونی بودن در جوامع مختلف، امری نسبی است و شیاد پاره‌ئی مسائل اخلاقی را در رابطه با بهره وام مطرح سازد ولی از نظر اقتصادی، تفاوت اساس بین بهره و ربا ایجاد نمی‌نماید. بهرحال فرق بین ربا و بهره، مسئله‌ایست که در ادوار گذشته به‌کرات مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته است و هنوز هم بحث درباره آن ادامه دارد. آیا بین ربا و بهره تفاوتی وجود دارد؟ و اگر جواب مثبت است، این تفاوت از کجا ناشی شده است؟ این مسئله در صفحات بعد و در رابطه با نقش بهره در نظام‌های مختلف اقتصادی، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سطور بالا تعاریف مربوط به‌بهره به صورت کلی و به‌اختصار بیان گردید. اما برای درک ماهیت و تعیین اهمیت و نقش بهره در اقتصاد ـ و احیاناً ارائه نظر درباره سیاست‌های اقتصادی مربوط به‌آن ـ لازم است موضوعات مهم دیگری در همین رابطه، مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل قرار گیرند. بنابراین، در سطور ذیل ابتداء به‌بررسی تاریخی بهره و نظر ادیان مختلف درباره آن می‌پردازیم. پس از آن، نظر دین اسلام درباره بهره و ربا و چگونگی بهره در کشورهای اسلامی را به‌تفصیل بیش‌تری بیان می‌داریم. آنگاه در رابطه با این سئوالات کلی که: چرا بهره وجود دارد و چگونه نرخ آن تعیین می‌شود، به‌بررسی اجمالی تئوری‌های مختلف راجع به‌بهره و مقایسه آن‌ها می‌پردازیم. قسمت چهارم این مقاله به‌تحلیل تاریخی نقش بهره در نظام‌های مختلف اقتصادی اختصاص دارد. به‌دنبال این&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبحث&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و برای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تکمیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آن، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عملکرد بهره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در جوامع عقب‌مانده کنونی ـ و در جامعه فعلی ایران ـ مورد مطالعه قرار می‌دهیم. در قسمت ششم، چکیده‌ی نظرات و پیشنهاد‌های متفکران اسلامی درباره بهره ـ و بانکداری ـ که اخیراً عنوان شده‌اند بیان می‌گردد و قسمت آخر، اختصاص به‌جمع‌بندی و نتیجه‌گیری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱ـ بررسی تاریخی و نظر ادیان مختلف درباره بهره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سابقه پرداخت وام به‌دوران ماقبل تاریخ، و حتی به‌زمان قبل از رواج پول، بازمی‌گردد. شواهد تاریخی موجود، حاکی از موارد پرداخت وام جنسی در جوامع اولیه بشری می‌باشد. در جوامع کشاورزی آن دوران، وام جنسی به‌صورت بذر داده‌ می‌شد که در هنگام برداشت محصول، به‌مقدار بیش‌تری باز‌پرداخت گردد.{{نشان|۲}} به‌هر حال چون اینگونه وام‌ها چندان رایج نبوده و بعلاوه ترتیبات خاص آن دوران، آن‌ها را از وام‌های امروزی متمایز می‌نماید، از نظر بررسی تاریخی حائز اهمیت زیادی نمی‌باشد. در حقیقت، گسترش انواع ترتیبات مربوط به‌دریافت و پرداخت وام، از زمان رواج پول (وسیله مبادله) آغاز می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران تمدن سومری (حدود ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد) نمونه‌های فراوانی از قراردادهای وام با بهره یافت می‌شود. در این دوران بهره وام به‌صورت سالانه محاسبه شده و نرخ بهره وام‌هائی که به‌نقره پرداخت می‌شد، ۲۰ درصد در سال بوده‌ است. در عصر تمدن بابل ( که در سال ۱۹۰۰ قبل از میلاد، بعد از سومری‌ها در جلگه فرات بوجود آمد) نیز رباخواری رایج بوده و قانون معروف حمورابی، حداکثر نرخ بهره وام‌های مختلف را تعیین کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرون بعد، مخصوصاً در دوران «دولت ـ شهر»‌های یونان، وام دهی و رباخواری رونق بیسابقه‌ای یافت. در آن زمان تجارت دریائی فعالیت عمده‌ئی محسوب می‌شد و تجار با گرو گذاشتن کشتی و یا محموله تجاری آن، مبادرت به‌اخذ وام از صرافان می‌کردند. نرخ بهره این نوع وام‌ها بین ۲۰ تا ۱۰۰ درصد در نوسان بود. علاوه بر این، انواع وام‌های دیگری به‌اشخاص و یا به‌شهرها پرداخت می‌شد که نرخ بهره آن‌ها در سطح پائین‌تری قرار داشت. در رم باستان نیز، همانند یونان، پرداخت اینگونه وام‌ها با بهره‌های متفاوت، رایج بود. خصوصیت عمده این وام‌ها آن بود که غالباً به‌اشخاص و به‌صورت کوتاه مدت (یک ساله و کمتر از آن) پرداخت می‌شدند، ولی بهرحال نمی‌توان گفت که‌اغلب وام‌ها جنبه مصرفی داشتند. یونانیان و رومی‌ها، چنانکه از منابع موجود بر‌می‌آید، به‌درآمد حاصل از رباخواری بدیدهٔ تحقیر مینگریستند. بعلت عواقب ناگوار رباخواری و استیصال طبقات وام گیرنده، که در قسمت‌های بعدی از آن سخن خواهد رفت، اقداماتی برای تحدید رباخواری در این کشورها به عمل آمد و حداکثر قانونی برای نرخ بهره وام‌های مختلف، تعیین گردید{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رباخواری در هنگام ظهور ادیان در جوامع مختلف نیز وجود داشته و به‌عنوان یک مسئله حاد اجتماعی، مورد توجه این ادیان قرار گرفته است. اثرات سوءاخلاقی و اجتماعی ربا، موجب شده است که قوانین دینی با قاطعیت بیش‌تری به‌نکوهش و تحریم آن مبادرت نمایند. تورات در چندین مورد ربا را صریحاً تحریم کرده و در حکومت‌های دینی یهود، وام بی‌بهره وسیله‌ئی برای دستگیری از بیچارگان به‌شمار آمده است. اما تحریم رباخواری در تورات منحصر به‌قوم یهود بوده و رباخواری یهود از دیگران (غیر یهود) رواداشته شده است. در سفر تثنیه (باب۲۳ بند۲۰ـ۱۹) آمده است: « برادر خود را به‌سود قرض مده، نه به‌سود نقره و نه به‌سود آذوقه و نه به‌‌سود چیزیکه به‌سود داده شود. غریب را می‌توان به‌سود قرض بدهی اما برادر خود را به‌سود قرض مده». کتاب تلموذ و دیگر مجموعه قوانین یهود در ایام گذشته نیز گرفتن بهره از بیگانگان را جایز شمرده است{{نشان|۴}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان با استفاده از همین استثناء توانستند در میان اقوام دیگر به‌رباخواری بپردازند و بدون عذاب وجدان و ترس از آخرت، آسان‌تر از دیگران ثروت‌اندوزند. باید افزود که یهودیان در میان خود نیز، بعضی معاملات مبتنی بر بهره را به‌بهانهٔ شرعی سهیم بودن وام دهنده در سود حاصل از کاربرد سرمایه، در قرون گذشته نمودند{{نشان|۵}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آئین مسیح نیز همانند دین یهود، منتها با شدت بیش‌تر، رباخواری را تحریم کرده است. در کتاب انجیل، از زبان حضرت مسیح، وام دادن به‌دیگران و حتی دشمنان بدون مطالبه سود توصیه شده است. انجیل لوقا(باب ۶ بند۲۶) چنین می‌گوید:« بلکه دشمنان خود را محبت نمائید و احسان کنید و بدون امید عوض قرض دهید زیرا که اجر شما عظیم خواهد بود». سران کلیسا این موعظه مسیح را حکم تحریم ربا اعلام کردند و سختگیری را به‌آن حد رسانیدند که رباخوار و کسی را که آنرا حلال می‌دانست، ملحد و خارج از دین شمردند. بعضی از مسیحیان، رباخوار تا آن حد خوار می‌دانستند که بعد از مرگ، از کفن و دفن وی خودداری می‌کردند{{نشان|۶}}. در قرون وسطی تحریم ربا همچنان ادامه داشت و از جمله مواد اساسی قوانین شرعی کشورهای مسیحی بشمار می‌رفت. اما از آنجا که کلیسا درآمد حاصل از اموال و دارائی را بطور کلی ممنوع نساخته بود، راه سفسطه شرعی (casuistique) برای رباخواران باز بوده و آن‌ها می‌توانستند در پوشش سایر درآمد‌های مجاز حاصل از دارائی، به‌رباخواری ادامه دهند. برخی از محقیقن تاریخی بر این عقیده‌اند که سهل انگاری کلیسا در اینگونه موارد، ناشی از مطابقت آن با شرایط زمان و توجه به‌نیازهای تجاری و معاملاتی جامعه بوده است{{نشان|۷}}. در قرن شانزدهم یک جنبش عظیم مذهبی برای اصلاح قوانین کلیسا بوجود آمد که سرانجام به‌ایجاد مذهب پروتستان منجر گردید. یکی از خواسته‌های مهم این جنبش لغو قانون منع ربا بود که توسط جان کالون (John Calvin) عالم دینی فرانسوی تبلیغ می‌شد. در سال ۱۵۴۵، قانونی در انگلستان به‌تصویب رسید که بهره را مجاز دانسته و حداکثر نرخ آن را ۱۰ درصد قرارداد. سرانجام کلیسای کاتولیک نیز در نیمه اون قرن نوزدهم رسماً اعلام کرد که دریافت بهره وام، به‌میزان مقرر در قانون، خالی از اشکال می‌باشد{{نشان|۸}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲ـ ربا و بهره در اسلام&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شبه جزیره عربستان، قبل از اسلام، رباخواری منع دینی و قانونی نداشت. اعراب ثروتمند، همراه با یهودیانی که به‌عربستان مهاجرت نموده بودند. مخصوصاً در ایام رونق تجارت در شهر‌هائی مانند مکه و مدینه، به‌رباخواری می‌پرداختند. با توجه به‌شیوع رباخواری در هنگام ظهور اسلام، تحریم کلی و قطعی معاملات ربائی، از جمله احکام مهم دین اسلام محسوب می‌شود. به‌نظر برخی از فقهای اسلامی، حکم تحریم ربا بطور دفعی و یکباره صادر نگردیده بلکه همانند سایر احکامی که برخلاف آداب و رسوم رایج آن دوران بوده‌اند، بعداز آماده کردن افکار و بیان زشتی‌های آن، اعلام شده است{{نشان|۹}}. اما بعضی دیگر از محققین بر این عقیده‌اند که تحریم ربا یکباره صورت گرفته و آیات مربوط به‌ربا در قرآن، در حقیقت نقش‌ها و اثرات گوناگون آن را بیان داشته‌اند{{نشان|۱۰}} آیات متعددی از قرآن به‌مناسبت‌های مختلف، رباخواری را نکوهش کرده و حتی آنرا در حکم محاربه با خدا و رسول او قرار داده است. از آن جمله در سوره بقره (آیات۲۷۶ـ۲۷۵) آمده است: «رفتار کسانی که ربا می‌خورند به‌آنکس می‌ماند که شیطان با تماس خود را او را آشفته می‌کند. این بدان است که می‌گویند بیع مثل رباست چگونه است که خدا بیع را حلال و ربا را حرام می‌کند؟ آن‌کس که از پروردگار بدو پند رسد از این کار باز ایستد و مال گذشته او راست و کار او با خداست. و آن که به رویه گذشت باز گردند اصحاب آتش و در آن خالدند. خدا آنچه را از راه ربا گرد آید نابود می‌کند و به‌صدقات برکت می‌دهد...» و در همان سوره ( آیات۲۷۸ تا ۲۸۰) می‌گوید: «کسانیکه ایمان آورده‌اید اگر مؤمنید به‌خدا تقوی جوئید و مانده را را بازپس نگیرید. و اگرچنین نمی‌کنید پس آماده جنگ با خدا و فرستاده او بشوید. و اگر توبه کنید راس‌المالتان شما راست نه ستم کنید و نه ستم ببینید. و اگر مدیون تنگدست بود تا فراخی در کارش حاصل شود مهلت دهید و اگر دانا باشید می‌دانید که بخشیدن قرض بر او را برایتان بهتر است»{{نشان|۱۱}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر آنچه که در سطور فوق بیان گردید، حرمت رباخواری در اسلام قطعی و مسلم است. ربا در رابطه فرد با فرد، جمع با جمع، کشور با کشور و... ممنوع شده و این ممنوعیت شامل کلیه اشکال رباخواری نیز می‌باشد{{نشان|۱۲}} هرچند که در عصر ظهور اسلام، شکل عمده رباخواری از راه قرض پول بوده است ولی معاملات ربائی از نظر اسلام منحصر به‌مبادله پول نگردیده است. علمای دینی با تفسیر قرآن و با توجه به‌سنت ناشی از قول و عمل پیامبر اسلام و ائمه، برخی دیگر از معاملات را مشمول عنوان ربا دانسته و آن‌ها را ممنوع کرده‌اند. مبادله کالای موزون (از طریق توزین) با همان کالا با یک مقدار اضافی، و همچنین مبادله سلف ( که شرط گذشت زمان در آن قید شده) از جمله معاملات ربائی محسوب شده‌اند{{نشان|۱۳}} در برخی موارد گروهی از مسلمانان، حرمت رباخواری را عمومیت بیشتری داده و درآمدهای دلالی، پیمانکاری و حتی «استخدام کارگر و پرداخت دستمزد به‌وی کمتر از ارزشی که وی برای کارفرما آفریده» را نیز ربا دانسته‌اند{{نشان|۱۴}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون باید دید که تحریم قطعی ربا در اسلام، تا چه اندازه در عمل و از جانب مسلمانان رعایت گردیده است. برای اینکار اشاره کوتاهی به‌شواهد و موارد موجود در تاریخ اسلام ضرورت دارد. تعدادی از پژوهشگران تاریخ اسلام، از جمله لوئی ماسینون، براین عقیده‌اند که منع رباخواری در اسلام موجب گردید که اینگونه معاملات، به‌انحصار یهودیان و مسیحیانی که در میان مسلمانان زندگی می‌کردند در‌آید. چنانکه مثلا یهودیان در مراکش و ایران، یونانی‌ها در مصر و اقوام هندو در میان مسلمانان هندوستان، بعنوان عاملان حرفه‌ئی معاملات ربائی شناخته شدند{{نشان|۱۵}} اما به‌هرحال، علی‌رغم تحریم ربا و صرف‌نظر از سال‌های «نمونه» صدر اسلام، شواهد متعدد تاریخی نشان می‌دهد که در قرون بعدی، رباخواری در میان مسلمانان نیز رایج بوده است. در این باره می‌توان مثال‌های فراوانی از رواج رباخواری در کشورهای اسلامی در ادوار مختلف، آورد که پرداختن به‌آن از حوصله این مقال خارج است. ولی بطور کلی می‌توان اشاره کرد که اغلب محققین تاریخی که به‌موضوع اسلام پرداخته‌اند، مثال‌هائی از اینگونه رامتذکر شده‌اند{{نشان|۱۶}}. بعلاوه، چنانکه از این مثال‌ها برمی‌آید، حتی در جاهائی که اقلیت‌های غیر مسلمان متخصص در معاملات ربائی وجود داشته‌اند، خود مسلمانان هم، تحت عنواین مختلف، باینکار مبادرت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای حفظ موقعیت اجتماعی خود و احترام ظاهری قوانین دینی، افرادی که به‌معاملات ربائی می‌پرداختند غالباً به‌راه‌های گوناگونی متوسل می‌شدند تا رباخواری خود را ظاهراً به‌صورت معاملات حلال ( بیع، اجاره، تهاتر و غیره) درآورند. این راه‌ها، که همان سفسطه یا کلاه شرعی باشد، در فرهنگی عربی به‌نام «حیل» شناخته شده و فقهای اسلامی در تفسیر و توجیه آن‌ها، کتاب‌های متعددی برشته تحریر درآورده‌اند. از میان مذاهب مهم دین اسلام، مذهب حنفی با توجه به‌شرایط و الزامات زمان، سازش بیش‌تری در مورد رباخواری نشان داده است. این فرقه مذهبی پیروان زیادی در جهان اسلام داشته، و بنیان مذهبی و قانونی امپراطوری عظیم عثمانی را تشکیل می‌داده است. مذاهب مالکی و شافعی دراین باره چندان انعطاف پذیر نبوده‌اند، هرچند که آن‌ها نیز برخی از حیل شرعی را برای نادیده گرفتن قانون منع ربا، عملاً مورد قبول قرار داده‌اند{{نشان|۱۷}}. از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمله حیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رباخواری مرسوم در کشورهای اسلامی این بود که وام دهنده شیئی را به قیمت معین و به‌طور نسیه (برای مدت معلوم) به‌وام گیرنده می‌فروخت، بعد بلافاصله همان شیئی را به‌قیمت کم‌تری و به‌صورت نقد از وام گیرنده خریداری می‌کرد، نتیجه این مبادلات ظاهری آن می‌شد که شیئی مورد نظر به‌صاحب اصلی آن (وام دهنده) باز می‌گشت ولی در ضمن او مبلغ کمتری به‌وام گیرنده پرداخت کرده بود تا پس از مدت معلوم مبلغ بیش‌تری از وی دریافت دارد ( تفاوت این دو مبلغ، در واقع ربائی بود که وام‌دهنده دریافت می‌کرد). راه دیگر گریز از ممنوعیت ربا، چنین بود که وام دهنده پس از دریافت اصل وام، فرع آن را به‌عنوان هبه یا هدیه وام گیرنده تلقی می‌کرد و یا اینکه در مقابل دریافت فرع، چیز کم ارزشی ( مثلاً یم حبه نبات) به‌وام گیرنده می‌داد. نمونه‌های دیگری از این حیل در کتب فقهی و تاریخی و درمیان جوامع اسلامی، فراوان یافت می‌شود. در اینجا لازم است به‌این نکته اشاره کنیم که برخی از محققین اسلامی، رواج رباخواری در میان مسلمین را، به‌نفوذ بیگانگان و سلطهٔ استعمار بر کشور‌های اسلامی نسبت می‌دهند. امّا باید گفت که نه تنها، برطبق شواهد تاریخی رباخواری در این کشورها قبل از آغاز نفوذ بیگانگان نیز رایج بوده است بلکه، وجود همین حیل شرعی ـ که در بالا نمونه‌هائی از آن بیان گردید ـ نشان می‌دهد که ممنوعیت ربا، در اغلب موارد، از جانب مسلملنان نادیده گرفته شده است.{{نشان|۱۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران نیز همانند سایر کشورهای اسلامی، رباخواری به‌وسیله اقلیت‌های غیرمسلمان و هم‌چنین در میان مردم مسلمان معمول بوده است. ادبیات فارسی و تاریخ ادوار گذشته موارد متعددی را در این باره عرضه می‌دارند. در داستان معروف دیوان بلخ، شمعون یهودی وامی با نرخ بهره ۳۰ درصد در سال به‌مهرک (قهرمان داستان) می‌پردازد و به‌جای وثیقه سندی از او می‌گیرد که در صورت عدم پرداخت وام، پنج سیر از گوشت بدن وی را تصاحب نماید{{نشان|۱۹}}. ناصر خسرو شاعر معروف دوران سلجوقی، بخشی از کتاب سعادتنامه خود را به تشریح خصال شیطانی رباخواران و سرانجام شومی که ار انتظار مسلمانان رباخوار می‌باشد، اختصاص داده است، شاردن سیاح فرانسوی که در حدود سه‌ قرن پیش چند سالی در ایران اقامت داشته است، در سفرنامه خود می‌نویسد که اقلیت‌های هندی، مسیحی و یهودی در ایران، بطور حرفه‌ای به‌رباخواری می‌پردازند اما مسلمانان نیز، تا جائی که امکانات‌شان اجازه می‌دهد، به‌این کار مبادرت می‌نمایند.{{نشان|۲۰}} البته باید افزود که در ایران هم، مانند سایر جاها، مسلمانانی که وارد معاملات ربائی می‌شدند، برای گریز از ممنوعیت ربا، به‌انواع حیل متوسل می‌گردیند. تعدادی از فقهای دوران نیز، با تفسیر و توجیه قوانین برحسب مقتضیات زمان و بر طبق نیازهای عمده پیروان خود، راه را برای استفاده از این حیل هموار می‌کردند. محقق حلی یکی از علمای بزرگ مذهب شیعه در « کتاب شرایع الاسلام» پس از ذکر ممنوعیت ربا در اسلام. راه‌های انجام معامله را بطوری که مشمول عنوان رباخواری نشود، بیان می‌دارد. مثلاً اگر شخصی یک کیسه گندم را در مقابل یک شیئی کم ارزش به شخص دیگری بفروشد و شخص دوم نیز دو کیسه گندم رادر عوض یک چیز کم ارزش دیگر به‌اولی واگذار نماید، درصورتیکه متعاملین نیت رباخواری نداشته باشند، این معامله رباخواری محسوب نمی‌شود، زیرا که اشیاء مبادله شده از حیث جنس و وزن یکسان نمی‌باشند{{نشان|۲۱}}. لازم به یادآوری است که مبادله یک کیسه گندم در مقابل دو کیسه از آن (نتیجه نهائی مبادلات مذکور در مثال فوق) ربا بوده و حرام است. اما چنانکه پیداست، با انجام برخی تشریفات اضافی، حکم تحریم ربا عملاً نادیده گرفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر نیز، در ایران و دیگر کشورهای اسلامی، رباخواری و معاملات ربائی کماکان مرسوم و متداول می‌باشد. رواج اینگونه معاملات در ایران به‌اندازه ایست که نیاز به‌ارائه شواهد واثبات مدعا ندارد. معهذا می‌توان گفت که رباخواری در جوامع روستائی با شدت بیشتری جریان دارد. اغلب تحقیقات و بررسی‌هائی که در مورد روستاها انجام گردیده‌اند، بدین نکته اذعان دارند که رباخواران، سلف خران و پیله‌وران در رابطه با روستائیان کم درآمد، به‌مثابهٔ انحصارگران طبیعی عمل می‌نمایند. گذشته از این، از جمله هدفهای اعلام شدهٔ برنامه‌های گسترش اعتبارات در روستاها ـ مانند ایجاد شرکت‌های تعاونی ـ مبارزه با همین انحصارگران بوده است. با‌توجه به رواج رباخواری و معاملات ربائی در شرایط کنونی، تعدادی از فقهای معاصر نیز با انعطاف بیش‌تری با این مسئله برخورد کرده و برخی از اینگونه معاملات را، تحت ضوابط خاصی، مجاز دانسته‌اند. مثلاً اگر کسی یک من گندم و یک دستمال را به‌یک من و نیم گندم بفروشد، و یا اینکه چیزی را که نه باوزن بلکه با متر (پارچه) و یا با شماره (تخم مرغ) معامله می‌کنند بفروشد و زیادتر بگیرد، اشکال ندارد. همچنین ربا گرفتن مسلمان از کافری که در پناه اسلام نیست، و نیز ربا گرفتن پدر و فرزند و زن و شوهر از یکدیگر، مجاز می‌باشد. مورد دیگر معامله سلف می‌باشد که اگر خریدار پول را بدهد که بعد از مدتی جنس را تحویل بگیرد و فروشنده هم قبول کند، این معامله صحیح است.{{نشان|۲۲}} استثناهائی که در حکم کلی تحریم ربا بوجود آمده، فراوان هستند که ما فقط به‌ذکر چند مورد از آن‌ها اکتفا نمودیم. ضروری است که در اینجا به‌این موضوع اشاره کنیم که گسترش فعالیت‌های بازرگانی و برقراری ارتباط با اقتصادی تازه‌ئی چون بهره پس‌انداز و بهره بانکی را مطرح کرده است. علمای اسلامی ایران ـ و دیگر کشورها ـ درباره این پدیده‌ها نظرات متفاوتی ابراز داشته‌اند که بحث درمورد آن‌ها را، به‌صفحات بعد موکول می‌نمائیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادوار قانون‌گذاری ایران بعد از اسلام، هیچ قانون رسمی دریافت ربا و بهره را تجویز نکرده بود. با تصویب قانون مدنی ایران و طریق خاصی که در آن برای اخذ بهره پیش‌بینی گردیده بود، آنچه که در عمل رایج بود جنبهٔ رسمی و قانونی یافت. ماده ۶۵۳ قانون مدنی می‌گوید: « مقترض (وام گیرنده) می‌تواند بوجه ملزمی به‌مقرض (وام دهنده) وکالت دهد در مدتی که قرض بر ذمه او باقی است مقدار معینی از دارائی مدیون را در هر ماه یا در هر سال مجاناً بخود منتقل نماید{{نشان|۲۳}}.» آنچه که در این ماده استنباط می‌شود این است که وام گیرنده تعهد می‌نماید در طول مدت وام ، مبلغی را مجاناً در هر ماه یا در هر سال به‌وام دهنده بپردازد و این، درواقع چیزی جز پرداخت بهره نمی‌باشد. اما علاوه بر قانون فوق، قوانین دیگری بعداً در ایران به‌تصویب رسیده که پرداخت بهره را به‌عنوان خسارت تاخیر تادیه، صریحاً مجاز دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب مندرج از صفحات قبل، شاید این سؤال به‌ذهن متبادر شود که بهرحال، تحریم رباخواری در بین مسلمانان تا چه اندازه مؤثر بوده، یا به عبارت دیگر، حکم ممنوعیت ربا در عمل چگونه مراعات گردیده است. گروهی از پژوهشگران تاریخی که به‌تاثیر قابل ملاحظه آن در جوامع اسلامی معتقدند، خود بر دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته‌ئی از آنان که مدافع اسلام می‌باشند، چنین می‌پندارند که تحریم ربا در اسلام موجب تضعیف روحیه پول پرستی و&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مال اندوزی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ـ که از خصائص جوامع غربی می‌باشد ـ در بین مسلمانان گردید. دسته دوم که به‌تخطئه دین اسلام می‌پردازند، مدعی هستند که حرمت ربا در اسلام مانع گسترش فعالیت‌های اقتصادی در کشور‌های اسلامی شده و بصورت یکی از عوامل عقب‌ماندگی آن‌ها درآمد{{نشان|۲۴}}. اما باید گفت که برخلاف نظر پژوهشگران فوق، شواهد و مدارک تاریخی ـ که فقط چند نمونه از آن‌ها در بالا بیان گردید ـ به‌وضوح نشان می‌دهند که تحریم ربا در بین مسلمانان تاثیر چندانی نداشته و ممنوعیت ربا، در اغلب موارد و در رابطه با ضروریات زندگی، عملاً نادیده گرفته شده است. بهرحال طرح سئوال فوق ما را به‌مسئله مهم‌تری راهنمائی می‌کند و آن اینکه، بطور کلی احکام و معتقدات دینی چه تاثیری در زندگی اقتصادی پیروان خود برجای می‌گذارند. عده‌ئی از دانشمندان علوم اجتماعی چنین نظر می‌دهند که چگونگی گسترش فعالیت‌های اقتصادی، به‌میزان قابل توجهی، تحت تاثیر عقاید و فرهنگ دینی قرارمی‌گید. از جمله این صاحب‌نظران، یکی ماکس وبر جامعه شناس آلمانی می‌باشد که در کتاب «اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری» سعی در اثبات نقش عمدهٔ مذهب پروتستان در رش سرمایه‌داری غرب دارد، و دیگری ورنر زومبارت اقتصاددان آلمانی است که در کتاب خود به‌نام «یهودیان و سرمایه‌داری امروز» می‌خواهد رابطه مستقیمی بین معتقدات دینی یهود (منجمله مجاز بودن رباخواری از غیر یهود) و پیدایش نظام سرمایه‌داری امروز برقرار سازد{{نشان|۲۵}}. اما برخی دیگر از جامعه‌شناسان، نظریات فوق را مردود دانسته و وجود رابطه مستقیم میان دین و زندگی اقتصادی را انکار نموده‌اند. ماکسیم رودنسون جامعه‌شناس فرانسوی در کتاب «اسلام و سرمایه‌داری» خود، نشان می‌دهد که در مسیر تحولات اجتماعی و در مقایسه با نقش عوامل مهم اقتصادی ـ اجتماعی تاثیر اصول و اعتقادات دینی بسیار ناچیز، غیرمستقیم و کم اهمیت می‌باشد، و نتیجه می‌گیرد که مخالفت بنیانی اسلام با سرمایه‌داری ـ خواه بانیت خوب عنوان شود خواه از روی غرض ـ افسانه‌ای بیش نیست{{نشان|۲۶}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
(ادامه دارد)&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== توضیحات و منابع==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}}.   International Encyclopedia of Social Sciences: &amp;quot;interest&amp;quot; P.472&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|2}}. Ibid&amp;#039; P.472&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|3}}.Ibid&amp;#039; P.473&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|4}}. حمید عنایت: «اسلام و سوسیالیسم در مصر»، انتشارات موج، چاپ اول، ۱۳۵۰، ص ۱۰۶ ـ۱۰۵.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|5}}. Int. En of So.&amp;#039; P.473&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|6}}. سید محمود طالاقانی(آیت الله): «اسلام و مالکیت در مقایسه بانظام‌های اقتصادی غرب»، ۱۷۵.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|7}}. Int. En. of So. Sc.&amp;#039; P.473&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|8}}. Ibid&amp;#039; P.473&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|9}}. طالقانی (آیت‌الله): همان کتاب، ص ۱۷۸.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|10}}. ابوالحسن بنی‌صدر: «اقتصاد توحیدی»، انتشارات حجر، ۱۳۵۷، ص۲۴۳.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|11}}. همان، ص ۲۴۳ و ۲۴۵&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|12}}. همان، ص ۲۴۵ و ۲۴۷&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|13}}. طالقانی( آیت‌الله): همان کتاب، ص ۱۸۵ـ۱۸۴.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|14}}. حسن توانیان فرد: « پول نظریات پیشرفته» انتشارات میلاد، چاپ اول، ۱۳۵۷، ص ۱۶۰ـ۱۵۹&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|15}}. Maxime Rodinson: &amp;quot;Islam and Capitalism&amp;quot; &amp;#039; trn by Brian Pearce &amp;#039;penguin, England, 1977, PP.37,38&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|16}}. Ibid&amp;#039; PP.35-44&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|17}}. Ibid&amp;#039; P.36&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|18}}. Ibid P&amp;#039;45 &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|19}}. فض‌الله صحبی مهتدی: « دیوان بلخ»، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم ۱۳۵۳، مقدمه (به‌قلم عباس اقبال) و دیباچه کتاب، ص ۱۹. به‌نظر نویسنده این کتاب، مایه اصلی داستان معروف شکسپیر یعنی تاجر ونیزی، از یکی از قسمت‌های داستان دیوان بلخ‌ گرفته شده است. به نظر وی این داستان را جنگجویان عیسوی و یا تجار اروپائی که به‌ایران رفت و آمد داشته‌اند، با خود به‌اروپا برده‌اند. و بعد شکسپیر این حکایت را به‌یک تاجر یهودی ونیزی منتسب ساخته و در داستان معروف او، «شایلوک» تاجر ونیزی جای همان «شمعون» صراف دیوان بلخ را گرفته است.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|20}}. M.Rodinson, Op. Cit.&amp;#039; P.40&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|21}}. Ibid, P.37&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|22}}. سیدکاظم شریعتمداری (آیت‌الله): «رساله توضیح‌المسائل»، مسائل ۲۰۸۲ و ۲۰۸۳ و ۲۰۸۸ ص۳۴۵ ـ۳۴۴، و مسئله ۲۱۸۸ ص ۳۵۰.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|23}}. سید حسن امامی: «حقوق مدنی»، جلد دوم، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، ۱۳۳۴، ص ۲۰۳ـ ۲۰۲. &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|24}}. M. Rodinson, op Cit, P.35&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|25}}. عنایت: همان کتاب، ص ۹۷.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|26}}. M. Rodinson, op.cit, P.35&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87_%D9%88_%D8%B1%D8%A8%D8%A7_%DB%B1&amp;diff=28846</id>
		<title>بهره و ربا ۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87_%D9%88_%D8%B1%D8%A8%D8%A7_%DB%B1&amp;diff=28846"/>
		<updated>2012-01-26T17:20:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;شانلی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[Image:7-126.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۶]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-127.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۷|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۷]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-128.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۸|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۸]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-129.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۹|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۲۹]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-130.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۰|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۰]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-131.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۱|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۱]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-132.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۲|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۲]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-133.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۳|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۳]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-134.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۴|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۴]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-135.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۵|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۵]]&lt;br /&gt;
[[Image:7-136.jpg|thumb|alt= کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۶|کتاب جمعه سال اول شماره ۷ صفحه ۱۳۶]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{در حال ویرایش}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب جمعه ۷]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انقلاب ایران مسائلی بنیادی را در جامعهٔ ما پیش کشیده است که مسئولیت حساس اندیشیدن به‌آن‌ها و پیدا کردن راه‌حل‌های مناسب برای آن‌ها به‌دوش نسلی از روشنفکران و کارشناسان مسائل اجتماعی و اقتصادی است که هم دوران پیش از انقلاب را تجربه کرده‌اند و هم شاهد ادامهٔ حرکت انقلابی با همه پیچیدگی‌های آن می‌باشند. بخش عمده این مسائل جنبهٔ اقتصادی دارد و ناظر بر چاره‌جوئی‌های بنیادی و تجدید سازمان اقتصاد ملی با توجه به‌ویژگی‌های جامعه و ضرورت‌های توسعه در دوران ماست. موضوع حذف بهره و ربا و هماهنگ کردن عملکرد عوامل و سازمان‌های اقتصادی با یان هدف یکی از همین مسائل بنیادی اسم که این روزها مورد بحث و تعمیق است. در همین زمینه به‌تحقیقی دست یافتیم که توسط کارشناسان سازمان برنامه و بودجه انجام شده است. نظر به‌ظرفیت و توان فکری که در کارشناسان این سازمان در برخورد با مسائل اقتصادی و اجتماعی ایران سراغ درایم و با توجه به‌اهمیت مسأله و ارزش تحقیق مذکور دریغمان آمد که مباحثی این‌چنین در دائره محدودی باقی بماند و جمع بیش‌تری از هموطنان ما از آن آگاه نشوند. بویژه که انعکاس نظرات و مطالعات درباره مسائل ایران را از جمله رسالت‌های کتاب جمعه می‌دانیم. بنابراین خواهیم کوشید تا بخش اصلی تحقیق مذکور را در چند شماره به‌نظر خوانندگان برسانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بهره پول و نقش آن در نظام‌های مختلف اقتصادی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهره، بهای وام و به‌تعبیر دیگر، قیمتی است که وام‌گیرنده، در ازای استفاده از وام، به‌وام دهنده می‌پردازد. بهره معمولاً به‌وام پولی تعلق می‌گیرد، هرچند که ممکن است وام جنسی نیز دارای بهره باشد. تفاوت میان مبلغی که به‌وام داده می‌شود و مبلغی که، بعد از مدت معین، بازپرداخت می‌گردد، مقدار بهره وام را معلوم می‌دارد. برای سهولت کار غالبا، بهره وام (فرع) را بطور نسبی در رابطه با مبلغ وام (اصل) بیان می‌کنند. نسبت بین فرع و اصل وام، در یک مدت معین، نرخ بهره ۱۲ درصد در سال، تومانی دهشاهی (۵ درصد) در ماه و غیره. اگر در تمام مدت وام فقط یکبار بهره به‌آن تعلق گیرد، آنرا بهره (ربح) ساده می‌نامند. در صورتی که بهره وام در طول مدت آن بیش از یکبار به‌اصل مبلغ وام افزوده گردد، یعنی علاوه بر اصل وام، بهره آن نیز به‌وام گذارده شود، آنرا بهره (ربح) مرکب گویند. بنابراین مقدار بهره هر وام به‌مبلغ، مدت و نرخ بهره آن، و نیز به‌تعداد دفعاتی که بهره به‌اصل وام افزوده می‌گردد، بستگی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران تورم قیمت‌ها، از لحاظ نظری و حتی گاهی درعمل، دو نوع متفاوت نرخ بهره تعریف و محاسبه می‌شود: نرخ بهره پولی و نرخ بهره واقعی. اختلاف میان نره بهره پولی و واقعی از تغییر سطح عمومی قیمت‌ها در اقتصاد، ناشی می‌شود. بنابراین نرخ بهره واقعی، حاصل تفاضل نرخ بهره پولی و نرخ تورم ـ در یک مدت معین ـ می‌باشد{{نشان|۱}}. بدیهی است که اگر نرخ تورم بیش‌تر از نرخ بهره پولی باشد، نرخ واقعی منفی خواهد بود. بدین جهت است که در مورد برخی وام‌های پولی، از طریق شاخص‌بندی (indexation)، نرخ بهره را با تغییات سطح عمومی قیمت‌ها مرتبط می‌سازند. باید افزود که نرخ بهره وام‌هائی که اصل و بهره آن‌ها به صورت جنسی (مثل گندم) پرداخت می‌شود، به‌علت تغییر قیمت خود جنس و تغییرات سطح عمومی قیمت ها، بانرخ بهره پولی اختلاف دارد. بدین دلیل نرخ بهره اینگونه وام‌ها را غالباً «نرخ بهره اختصاص» می‌نامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ربا که لغت عربی و به‌معنای افزایش یا فزونی یافتن است، اغلب در بین میدم معادل بهره بکار می‌رود. حتی در برخی از کتب علوم اجتماعی نیز، ربا (usury) و بهره (interest) را مترادف دانسته‌اند. تنها فرقی که بین این دو قائل شده‌اند، اینست که ربا: بهره گزاف و یا بهره‌ایست که بیش از مقدار بهره قانونی باشد پیداست که گراف بودن و یا غیر قانونی بودن در جوامع مختلف، امری نسبی است و شیاد پاره‌ئی مسائل اخلاقی را در رابطه با بهره وام مطرح سازد ولی از نظر اقتصادی، تفاوت اساس بین بهره و ربا ایجاد نمی‌نماید. بهرحال فرق بین ربا و بهره، مسئله‌ایست که در ادوار گذشته به‌کرات مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته است و هنوز هم بحث درباره آن ادامه دارد. آیا بین ربا و بهره تفاوتی وجود دارد؟ و اگر جواب مثبت است، این تفاوت از کجا ناشی شده است؟ این مسئله در صفحات بعد و در رابطه با نقش بهره در نظام‌های مختلف اقتصادی، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سطور بالا تعاریف مربوط به‌بهره به صورت کلی و به‌اختصار بیان گردید. اما برای درک ماهیت و تعیین اهمیت و نقش بهره در اقتصاد ـ و احیاناً ارائه نظر درباره سیاست‌های اقتصادی مربوط به‌آن ـ لازم است موضوعات مهم دیگری در همین رابطه، مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل قرار گیرند. بنابراین، در سطور ذیل ابتداء به‌بررسی تاریخی بهره و نظر ادیان مختلف درباره آن می‌پردازیم. پس از آن، نظر دین اسلام درباره بهره و ربا و چگونگی بهره در کشورهای اسلامی را به‌تفصیل بیش‌تری بیان می‌داریم. آنگاه در رابطه با این سئوالات کلی که: چرا بهره وجود دارد و چگونه نرخ آن تعیین می‌شود، به‌بررسی اجمالی تئوری‌های مختلف راجع به‌بهره و مقایسه آن‌ها می‌پردازیم. قسمت چهارم این مقاله به‌تحلیل تاریخی نقش بهره در نظام‌های مختلف اقتصادی اختصاص دارد. به‌دنبال این&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مبحث&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; و برای &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;تکمیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آن، &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عملکرد بهره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; در جوامع عقب‌مانده کنونی ـ و در جامعه فعلی ایران ـ مورد مطالعه قرار می‌دهیم. در قسمت ششم، چکیده‌ی نظرات و پیشنهاد‌های متفکران اسلامی درباره بهره ـ و بانکداری ـ که اخیراً عنوان شده‌اند بیان می‌گردد و قسمت آخر، اختصاص به‌جمع‌بندی و نتیجه‌گیری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۱ـ بررسی تاریخی و نظر ادیان مختلف درباره بهره&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سابقه پرداخت وام به‌دوران ماقبل تاریخ، و حتی به‌زمان قبل از رواج پول، بازمی‌گردد. شواهد تاریخی موجود، حاکی از موارد پرداخت وام جنسی در جوامع اولیه بشری می‌باشد. در جوامع کشاورزی آن دوران، وام جنسی به‌صورت بذر داده‌ می‌شد که در هنگام برداشت محصول، به‌مقدار بیش‌تری باز‌پرداخت گردد.{{نشان|۲}} به‌هر حال چون اینگونه وام‌ها چندان رایج نبوده و بعلاوه ترتیبات خاص آن دوران، آن‌ها را از وام‌های امروزی متمایز می‌نماید، از نظر بررسی تاریخی حائز اهمیت زیادی نمی‌باشد. در حقیقت، گسترش انواع ترتیبات مربوط به‌دریافت و پرداخت وام، از زمان رواج پول (وسیله مبادله) آغاز می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران تمدن سومری (حدود ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد) نمونه‌های فراوانی از قراردادهای وام با بهره یافت می‌شود. در این دوران بهره وام به‌صورت سالانه محاسبه شده و نرخ بهره وام‌هائی که به‌نقره پرداخت می‌شد، ۲۰ درصد در سال بوده‌ است. در عصر تمدن بابل ( که در سال ۱۹۰۰ قبل از میلاد، بعد از سومری‌ها در جلگه فرات بوجود آمد) نیز رباخواری رایج بوده و قانون معروف حمورابی، حداکثر نرخ بهره وام‌های مختلف را تعیین کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرون بعد، مخصوصاً در دوران «دولت ـ شهر»‌های یونان، وام دهی و رباخواری رونق بیسابقه‌ای یافت. در آن زمان تجارت دریائی فعالیت عمده‌ئی محسوب می‌شد و تجار با گرو گذاشتن کشتی و یا محموله تجاری آن، مبادرت به‌اخذ وام از صرافان می‌کردند. نرخ بهره این نوع وام‌ها بین ۲۰ تا ۱۰۰ درصد در نوسان بود. علاوه بر این، انواع وام‌های دیگری به‌اشخاص و یا به‌شهرها پرداخت می‌شد که نرخ بهره آن‌ها در سطح پائین‌تری قرار داشت. در رم باستان نیز، همانند یونان، پرداخت اینگونه وام‌ها با بهره‌های متفاوت، رایج بود. خصوصیت عمده این وام‌ها آن بود که غالباً به‌اشخاص و به‌صورت کوتاه مدت (یک ساله و کمتر از آن) پرداخت می‌شدند، ولی بهرحال نمی‌توان گفت که‌اغلب وام‌ها جنبه مصرفی داشتند. یونانیان و رومی‌ها، چنانکه از منابع موجود بر‌می‌آید، به‌درآمد حاصل از رباخواری بدیدهٔ تحقیر مینگریستند. بعلت عواقب ناگوار رباخواری و استیصال طبقات وام گیرنده، که در قسمت‌های بعدی از آن سخن خواهد رفت، اقداماتی برای تحدید رباخواری در این کشورها به عمل آمد و حداکثر قانونی برای نرخ بهره وام‌های مختلف، تعیین گردید{{نشان|۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رباخواری در هنگام ظهور ادیان در جوامع مختلف نیز وجود داشته و به‌عنوان یک مسئله حاد اجتماعی، مورد توجه این ادیان قرار گرفته است. اثرات سوءاخلاقی و اجتماعی ربا، موجب شده است که قوانین دینی با قاطعیت بیش‌تری به‌نکوهش و تحریم آن مبادرت نمایند. تورات در چندین مورد ربا را صریحاً تحریم کرده و در حکومت‌های دینی یهود، وام بی‌بهره وسیله‌ئی برای دستگیری از بیچارگان به‌شمار آمده است. اما تحریم رباخواری در تورات منحصر به‌قوم یهود بوده و رباخواری یهود از دیگران (غیر یهود) رواداشته شده است. در سفر تثنیه (باب۲۳ بند۲۰ـ۱۹) آمده است: « برادر خود را به‌سود قرض مده، نه به‌سود نقره و نه به‌سود آذوقه و نه به‌‌سود چیزیکه به‌سود داده شود. غریب را می‌توان به‌سود قرض بدهی اما برادر خود را به‌سود قرض مده». کتاب تلموذ و دیگر مجموعه قوانین یهود در ایام گذشته نیز گرفتن بهره از بیگانگان را جایز شمرده است{{نشان|۴}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یهودیان با استفاده از همین استثناء توانستند در میان اقوام دیگر به‌رباخواری بپردازند و بدون عذاب وجدان و ترس از آخرت، آسان‌تر از دیگران ثروت‌اندوزند. باید افزود که یهودیان در میان خود نیز، بعضی معاملات مبتنی بر بهره را به‌بهانهٔ شرعی سهیم بودن وام دهنده در سود حاصل از کاربرد سرمایه، در قرون گذشته نمودند{{نشان|۵}} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آئین مسیح نیز همانند دین یهود، منتها با شدت بیش‌تر، رباخواری را تحریم کرده است. در کتاب انجیل، از زبان حضرت مسیح، وام دادن به‌دیگران و حتی دشمنان بدون مطالبه سود توصیه شده است. انجیل لوقا(باب ۶ بند۲۶) چنین می‌گوید:« بلکه دشمنان خود را محبت نمائید و احسان کنید و بدون امید عوض قرض دهید زیرا که اجر شما عظیم خواهد بود». سران کلیسا این موعظه مسیح را حکم تحریم ربا اعلام کردند و سختگیری را به‌آن حد رسانیدند که رباخوار و کسی را که آنرا حلال می‌دانست، ملحد و خارج از دین شمردند. بعضی از مسیحیان، رباخوار تا آن حد خوار می‌دانستند که بعد از مرگ، از کفن و دفن وی خودداری می‌کردند{{نشان|۶}}. در قرون وسطی تحریم ربا همچنان ادامه داشت و از جمله مواد اساسی قوانین شرعی کشورهای مسیحی بشمار می‌رفت. اما از آنجا که کلیسا درآمد حاصل از اموال و دارائی را بطور کلی ممنوع نساخته بود، راه سفسطه شرعی (casuistique) برای رباخواران باز بوده و آن‌ها می‌توانستند در پوشش سایر درآمد‌های مجاز حاصل از دارائی، به‌رباخواری ادامه دهند. برخی از محقیقن تاریخی بر این عقیده‌اند که سهل انگاری کلیسا در اینگونه موارد، ناشی از مطابقت آن با شرایط زمان و توجه به‌نیازهای تجاری و معاملاتی جامعه بوده است{{نشان|۷}}. در قرن شانزدهم یک جنبش عظیم مذهبی برای اصلاح قوانین کلیسا بوجود آمد که سرانجام به‌ایجاد مذهب پروتستان منجر گردید. یکی از خواسته‌های مهم این جنبش لغو قانون منع ربا بود که توسط جان کالون (John Calvin) عالم دینی فرانسوی تبلیغ می‌شد. در سال ۱۵۴۵، قانونی در انگلستان به‌تصویب رسید که بهره را مجاز دانسته و حداکثر نرخ آن را ۱۰ درصد قرارداد. سرانجام کلیسای کاتولیک نیز در نیمه اون قرن نوزدهم رسماً اعلام کرد که دریافت بهره وام، به‌میزان مقرر در قانون، خالی از اشکال می‌باشد{{نشان|۸}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;۲ـ ربا و بهره در اسلام&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شبه جزیره عربستان، قبل از اسلام، رباخواری منع دینی و قانونی نداشت. اعراب ثروتمند، همراه با یهودیانی که به‌عربستان مهاجرت نموده بودند. مخصوصاً در ایام رونق تجارت در شهر‌هائی مانند مکه و مدینه، به‌رباخواری می‌پرداختند. با توجه به‌شیوع رباخواری در هنگام ظهور اسلام، تحریم کلی و قطعی معاملات ربائی، از جمله احکام مهم دین اسلام محسوب می‌شود. به‌نظر برخی از فقهای اسلامی، حکم تحریم ربا بطور دفعی و یکباره صادر نگردیده بلکه همانند سایر احکامی که برخلاف آداب و رسوم رایج آن دوران بوده‌اند، بعداز آماده کردن افکار و بیان زشتی‌های آن، اعلام شده است{{نشان|۹}}. اما بعضی دیگر از محققین بر این عقیده‌اند که تحریم ربا یکباره صورت گرفته و آیات مربوط به‌ربا در قرآن، در حقیقت نقش‌ها و اثرات گوناگون آن را بیان داشته‌اند{{نشان|۱۰}} آیات متعددی از قرآن به‌مناسبت‌های مختلف، رباخواری را نکوهش کرده و حتی آنرا در حکم محاربه با خدا و رسول او قرار داده است. از آن جمله در سوره بقره (آیات۲۷۶ـ۲۷۵) آمده است: «رفتار کسانی که ربا می‌خورند به‌آنکس می‌ماند که شیطان با تماس خود را او را آشفته می‌کند. این بدان است که می‌گویند بیع مثل رباست چگونه است که خدا بیع را حلال و ربا را حرام می‌کند؟ آن‌کس که از پروردگار بدو پند رسد از این کار باز ایستد و مال گذشته او راست و کار او با خداست. و آن که به رویه گذشت باز گردند اصحاب آتش و در آن خالدند. خدا آنچه را از راه ربا گرد آید نابود می‌کند و به‌صدقات برکت می‌دهد...» و در همان سوره ( آیات۲۷۸ تا ۲۸۰) می‌گوید: «کسانیکه ایمان آورده‌اید اگر مؤمنید به‌خدا تقوی جوئید و مانده را را بازپس نگیرید. و اگرچنین نمی‌کنید پس آماده جنگ با خدا و فرستاده او بشوید. و اگر توبه کنید راس‌المالتان شما راست نه ستم کنید و نه ستم ببینید. و اگر مدیون تنگدست بود تا فراخی در کارش حاصل شود مهلت دهید و اگر دانا باشید می‌دانید که بخشیدن قرض بر او را برایتان بهتر است»{{نشان|۱۱}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر آنچه که در سطور فوق بیان گردید، حرمت رباخواری در اسلام قطعی و مسلم است. ربا در رابطه فرد با فرد، جمع با جمع، کشور با کشور و... ممنوع شده و این ممنوعیت شامل کلیه اشکال رباخواری نیز می‌باشد{{نشان|۱۲}} هرچند که در عصر ظهور اسلام، شکل عمده رباخواری از راه قرض پول بوده است ولی معاملات ربائی از نظر اسلام منحصر به‌مبادله پول نگردیده است. علمای دینی با تفسیر قرآن و با توجه به‌سنت ناشی از قول و عمل پیامبر اسلام و ائمه، برخی دیگر از معاملات را مشمول عنوان ربا دانسته و آن‌ها را ممنوع کرده‌اند. مبادله کالای موزون (از طریق توزین) با همان کالا با یک مقدار اضافی، و همچنین مبادله سلف ( که شرط گذشت زمان در آن قید شده) از جمله معاملات ربائی محسوب شده‌اند{{نشان|۱۳}} در برخی موارد گروهی از مسلمانان، حرمت رباخواری را عمومیت بیشتری داده و درآمدهای دلالی، پیمانکاری و حتی «استخدام کارگر و پرداخت دستمزد به‌وی کمتر از ارزشی که وی برای کارفرما آفریده» را نیز ربا دانسته‌اند{{نشان|۱۴}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون باید دید که تحریم قطعی ربا در اسلام، تا چه اندازه در عمل و از جانب مسلمانان رعایت گردیده است. برای اینکار اشاره کوتاهی به‌شواهد و موارد موجود در تاریخ اسلام ضرورت دارد. تعدادی از پژوهشگران تاریخ اسلام، از جمله لوئی ماسینون، براین عقیده‌اند که منع رباخواری در اسلام موجب گردید که اینگونه معاملات، به‌انحصار یهودیان و مسیحیانی که در میان مسلمانان زندگی می‌کردند در‌آید. چنانکه مثلا یهودیان در مراکش و ایران، یونانی‌ها در مصر و اقوام هندو در میان مسلمانان هندوستان، بعنوان عاملان حرفه‌ئی معاملات ربائی شناخته شدند{{نشان|۱۵}} اما به‌هرحال، علی‌رغم تحریم ربا و صرف‌نظر از سال‌های «نمونه» صدر اسلام، شواهد متعدد تاریخی نشان می‌دهد که در قرون بعدی، رباخواری در میان مسلمانان نیز رایج بوده است. در این باره می‌توان مثال‌های فراوانی از رواج رباخواری در کشورهای اسلامی در ادوار مختلف، آورد که پرداختن به‌آن از حوصله این مقال خارج است. ولی بطور کلی می‌توان اشاره کرد که اغلب محققین تاریخی که به‌موضوع اسلام پرداخته‌اند، مثال‌هائی از اینگونه رامتذکر شده‌اند{{نشان|۱۶}}. بعلاوه، چنانکه از این مثال‌ها برمی‌آید، حتی در جاهائی که اقلیت‌های غیر مسلمان متخصص در معاملات ربائی وجود داشته‌اند، خود مسلمانان هم، تحت عنواین مختلف، باینکار مبادرت کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای حفظ موقعیت اجتماعی خود و احترام ظاهری قوانین دینی، افرادی که به‌معاملات ربائی می‌پرداختند غالباً به‌راه‌های گوناگونی متوسل می‌شدند تا رباخواری خود را ظاهراً به‌صورت معاملات حلال ( بیع، اجاره، تهاتر و غیره) درآورند. این راه‌ها، که همان سفسطه یا کلاه شرعی باشد، در فرهنگی عربی به‌نام «حیل» شناخته شده و فقهای اسلامی در تفسیر و توجیه آن‌ها، کتاب‌های متعددی برشته تحریر درآورده‌اند. از میان مذاهب مهم دین اسلام، مذهب حنفی با توجه به‌شرایط و الزامات زمان، سازش بیش‌تری در مورد رباخواری نشان داده است. این فرقه مذهبی پیروان زیادی در جهان اسلام داشته، و بنیان مذهبی و قانونی امپراطوری عظیم عثمانی را تشکیل می‌داده است. مذاهب مالکی و شافعی دراین باره چندان انعطاف پذیر نبوده‌اند، هرچند که آن‌ها نیز برخی از حیل شرعی را برای نادیده گرفتن قانون منع ربا، عملاً مورد قبول قرار داده‌اند{{نشان|۱۷}}. از &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;جمله حیل&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; رباخواری مرسوم در کشورهای اسلامی این بود که وام دهنده شیئی را به قیمت معین و به‌طور نسیه (برای مدت معلوم) به‌وام گیرنده می‌فروخت، بعد بلافاصله همان شیئی را به‌قیمت کم‌تری و به‌صورت نقد از وام گیرنده خریداری می‌کرد، نتیجه این مبادلات ظاهری آن می‌شد که شیئی مورد نظر به‌صاحب اصلی آن (وام دهنده) باز می‌گشت ولی در ضمن او مبلغ کمتری به‌وام گیرنده پرداخت کرده بود تا پس از مدت معلوم مبلغ بیش‌تری از وی دریافت دارد ( تفاوت این دو مبلغ، در واقع ربائی بود که وام‌دهنده دریافت می‌کرد). راه دیگر گریز از ممنوعیت ربا، چنین بود که وام دهنده پس از دریافت اصل وام، فرع آن را به‌عنوان هبه یا هدیه وام گیرنده تلقی می‌کرد و یا اینکه در مقابل دریافت فرع، چیز کم ارزشی ( مثلاً یم حبه نبات) به‌وام گیرنده می‌داد. نمونه‌های دیگری از این حیل در کتب فقهی و تاریخی و درمیان جوامع اسلامی، فراوان یافت می‌شود. در اینجا لازم است به‌این نکته اشاره کنیم که برخی از محققین اسلامی، رواج رباخواری در میان مسلمین را، به‌نفوذ بیگانگان و سلطهٔ استعمار بر کشور‌های اسلامی نسبت می‌دهند. امّا باید گفت که نه تنها، برطبق شواهد تاریخی رباخواری در این کشورها قبل از آغاز نفوذ بیگانگان نیز رایج بوده است بلکه، وجود همین حیل شرعی ـ که در بالا نمونه‌هائی از آن بیان گردید ـ نشان می‌دهد که ممنوعیت ربا، در اغلب موارد، از جانب مسلملنان نادیده گرفته شده است.{{نشان|۱۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران نیز همانند سایر کشورهای اسلامی، رباخواری به‌وسیله اقلیت‌های غیرمسلمان و هم‌چنین در میان مردم مسلمان معمول بوده است. ادبیات فارسی و تاریخ ادوار گذشته موارد متعددی را در این باره عرضه می‌دارند. در داستان معروف دیوان بلخ، شمعون یهودی وامی با نرخ بهره ۳۰ درصد در سال به‌مهرک (قهرمان داستان) می‌پردازد و به‌جای وثیقه سندی از او می‌گیرد که در صورت عدم پرداخت وام، پنج سیر از گوشت بدن وی را تصاحب نماید{{نشان|۱۹}}. ناصر خسرو شاعر معروف دوران سلجوقی، بخشی از کتاب سعادتنامه خود را به تشریح خصال شیطانی رباخواران و سرانجام شومی که ار انتظار مسلمانان رباخوار می‌باشد، اختصاص داده است، شاردن سیاح فرانسوی که در حدود سه‌ قرن پیش چند سالی در ایران اقامت داشته است، در سفرنامه خود می‌نویسد که اقلیت‌های هندی، مسیحی و یهودی در ایران، بطور حرفه‌ای به‌رباخواری می‌پردازند اما مسلمانان نیز، تا جائی که امکانات‌شان اجازه می‌دهد، به‌این کار مبادرت می‌نمایند.{{نشان|۲۰}} البته باید افزود که در ایران هم، مانند سایر جاها، مسلمانانی که وارد معاملات ربائی می‌شدند، برای گریز از ممنوعیت ربا، به‌انواع حیل متوسل می‌گردیند. تعدادی از فقهای دوران نیز، با تفسیر و توجیه قوانین برحسب مقتضیات زمان و بر طبق نیازهای عمده پیروان خود، راه را برای استفاده از این حیل هموار می‌کردند. محقق حلی یکی از علمای بزرگ مذهب شیعه در « کتاب شرایع الاسلام» پس از ذکر ممنوعیت ربا در اسلام. راه‌های انجام معامله را بطوری که مشمول عنوان رباخواری نشود، بیان می‌دارد. مثلاً اگر شخصی یک کیسه گندم را در مقابل یک شیئی کم ارزش به شخص دیگری بفروشد و شخص دوم نیز دو کیسه گندم رادر عوض یک چیز کم ارزش دیگر به‌اولی واگذار نماید، درصورتیکه متعاملین نیت رباخواری نداشته باشند، این معامله رباخواری محسوب نمی‌شود، زیرا که اشیاء مبادله شده از حیث جنس و وزن یکسان نمی‌باشند{{نشان|۲۱}}. لازم به یادآوری است که مبادله یک کیسه گندم در مقابل دو کیسه از آن (نتیجه نهائی مبادلات مذکور در مثال فوق) ربا بوده و حرام است. اما چنانکه پیداست، با انجام برخی تشریفات اضافی، حکم تحریم ربا عملاً نادیده گرفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر نیز، در ایران و دیگر کشورهای اسلامی، رباخواری و معاملات ربائی کماکان مرسوم و متداول می‌باشد. رواج اینگونه معاملات در ایران به‌اندازه ایست که نیاز به‌ارائه شواهد واثبات مدعا ندارد. معهذا می‌توان گفت که رباخواری در جوامع روستائی با شدت بیشتری جریان دارد. اغلب تحقیقات و بررسی‌هائی که در مورد روستاها انجام گردیده‌اند، بدین نکته اذعان دارند که رباخواران، سلف خران و پیله‌وران در رابطه با روستائیان کم درآمد، به‌مثابهٔ انحصارگران طبیعی عمل می‌نمایند. گذشته از این، از جمله هدفهای اعلام شدهٔ برنامه‌های گسترش اعتبارات در روستاها ـ مانند ایجاد شرکت‌های تعاونی ـ مبارزه با همین انحصارگران بوده است. با‌توجه به رواج رباخواری و معاملات ربائی در شرایط کنونی، تعدادی از فقهای معاصر نیز با انعطاف بیش‌تری با این مسئله برخورد کرده و برخی از اینگونه معاملات را، تحت ضوابط خاصی، مجاز دانسته‌اند. مثلاً اگر کسی یک من گندم و یک دستمال را به‌یک من و نیم گندم بفروشد، و یا اینکه چیزی را که نه باوزن بلکه با متر (پارچه) و یا با شماره (تخم مرغ) معامله می‌کنند بفروشد و زیادتر بگیرد، اشکال ندارد. همچنین ربا گرفتن مسلمان از کافری که در پناه اسلام نیست، و نیز ربا گرفتن پدر و فرزند و زن و شوهر از یکدیگر، مجاز می‌باشد. مورد دیگر معامله سلف می‌باشد که اگر خریدار پول را بدهد که بعد از مدتی جنس را تحویل بگیرد و فروشنده هم قبول کند، این معامله صحیح است.{{نشان|۲۲}} استثناهائی که در حکم کلی تحریم ربا بوجود آمده، فراوان هستند که ما فقط به‌ذکر چند مورد از آن‌ها اکتفا نمودیم. ضروری است که در اینجا به‌این موضوع اشاره کنیم که گسترش فعالیت‌های بازرگانی و برقراری ارتباط با اقتصادی تازه‌ئی چون بهره پس‌انداز و بهره بانکی را مطرح کرده است. علمای اسلامی ایران ـ و دیگر کشورها ـ درباره این پدیده‌ها نظرات متفاوتی ابراز داشته‌اند که بحث درمورد آن‌ها را، به‌صفحات بعد موکول می‌نمائیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادوار قانون‌گذاری ایران بعد از اسلام، هیچ قانون رسمی دریافت ربا و بهره را تجویز نکرده بود. با تصویب قانون مدنی ایران و طریق خاصی که در آن برای اخذ بهره پیش‌بینی گردیده بود، آنچه که در عمل رایج بود جنبهٔ رسمی و قانونی یافت. ماده ۶۵۳ قانون مدنی می‌گوید: « مقترض (وام گیرنده) می‌تواند بوجه ملزمی به‌مقرض (وام دهنده) وکالت دهد در مدتی که قرض بر ذمه او باقی است مقدار معینی از دارائی مدیون را در هر ماه یا در هر سال مجاناً بخود منتقل نماید{{نشان|۲۳}}.» آنچه که در این ماده استنباط می‌شود این است که وام گیرنده تعهد می‌نماید در طول مدت وام ، مبلغی را مجاناً در هر ماه یا در هر سال به‌وام دهنده بپردازد و این، درواقع چیزی جز پرداخت بهره نمی‌باشد. اما علاوه بر قانون فوق، قوانین دیگری بعداً در ایران به‌تصویب رسیده که پرداخت بهره را به‌عنوان خسارت تاخیر تادیه، صریحاً مجاز دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به مطالب مندرج از صفحات قبل، شاید این سؤال به‌ذهن متبادر شود که بهرحال، تحریم رباخواری در بین مسلمانان تا چه اندازه مؤثر بوده، یا به عبارت دیگر، حکم ممنوعیت ربا در عمل چگونه مراعات گردیده است. گروهی از پژوهشگران تاریخی که به‌تاثیر قابل ملاحظه آن در جوامع اسلامی معتقدند، خود بر دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته‌ئی از آنان که مدافع اسلام می‌باشند، چنین می‌پندارند که تحریم ربا در اسلام موجب تضعیف روحیه پول پرستی و&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; مال اندوزی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ـ که از خصائص جوامع غربی می‌باشد ـ در بین مسلمانان گردید. دسته دوم که به‌تخطئه دین اسلام می‌پردازند، مدعی هستند که حرمت ربا در اسلام مانع گسترش فعالیت‌های اقتصادی در کشور‌های اسلامی شده و بصورت یکی از عوامل عقب‌ماندگی آن‌ها درآمد{{نشان|۲۴}}. اما باید گفت که برخلاف نظر پژوهشگران فوق، شواهد و مدارک تاریخی ـ که فقط چند نمونه از آن‌ها در بالا بیان گردید ـ به‌وضوح نشان می‌دهند که تحریم ربا در بین مسلمانان تاثیر چندانی نداشته و ممنوعیت ربا، در اغلب موارد و در رابطه با ضروریات زندگی، عملاً نادیده گرفته شده است. بهرحال طرح سئوال فوق ما را به‌مسئله مهم‌تری راهنمائی می‌کند و آن اینکه، بطور کلی احکام و معتقدات دینی چه تاثیری در زندگی اقتصادی پیروان خود برجای می‌گذارند. عده‌ئی از دانشمندان علوم اجتماعی چنین نظر می‌دهند که چگونگی گسترش فعالیت‌های اقتصادی، به‌میزان قابل توجهی، تحت تاثیر عقاید و فرهنگ دینی قرارمی‌گید. از جمله این صاحب‌نظران، یکی ماکس وبر جامعه شناس آلمانی می‌باشد که در کتاب «اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری» سعی در اثبات نقش عمدهٔ مذهب پروتستان در رش سرمایه‌داری غرب دارد، و دیگری ورنر زومبارت اقتصاددان آلمانی است که در کتاب خود به‌نام «یهودیان و سرمایه‌داری امروز» می‌خواهد رابطه مستقیمی بین معتقدات دینی یهود (منجمله مجاز بودن رباخواری از غیر یهود) و پیدایش نظام سرمایه‌داری امروز برقرار سازد{{نشان|۲۵}}. اما برخی دیگر از جامعه‌شناسان، نظریات فوق را مردود دانسته و وجود رابطه مستقیم میان دین و زندگی اقتصادی را انکار نموده‌اند. ماکسیم رودنسون جامعه‌شناس فرانسوی در کتاب «اسلام و سرمایه‌داری» خود، نشان می‌دهد که در مسیر تحولات اجتماعی و در مقایسه با نقش عوامل مهم اقتصادی ـ اجتماعی تاثیر اصول و اعتقادات دینی بسیار ناچیز، غیرمستقیم و کم اهمیت می‌باشد، و نتیجه می‌گیرد که مخالفت بنیانی اسلام با سرمایه‌داری ـ خواه بانیت خوب عنوان شود خواه از روی غرض ـ افسانه‌ای بیش نیست{{نشان|۲۶}}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
(ادامه دارد)&lt;br /&gt;
{{پایان چپ‌چین}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== توضیحات و منابع==&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|1}}.&amp;quot;International Encyclopedia of Social Sciences: &amp;quot;interest&lt;br /&gt;
P.472&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|2}}. Ibid&amp;#039; P.472&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|3}}.Ibid&amp;#039; P.473&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|4}}. حمید عنایت: «اسلام و سوسیالیسم در مصر»، انتشارات موج، چاپ اول، ۱۳۵۰، ص ۱۰۶ ـ۱۰۵.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|5}}. Int. En of So.&amp;#039; P.473&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|6}}. سید محمود طالاقانی(آیت الله): «اسلام و مالکیت در مقایسه بانظام‌های اقتصادی غرب»، ۱۷۵.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|7}}. Int. En. of So. Sc.&amp;#039; P.473&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|8}}. Ibid&amp;#039; P.473&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|9}}. طالقانی (آیت‌الله): همان کتاب، ص ۱۷۸.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|10}}. ابوالحسن بنی‌صدر: «اقتصاد توحیدی»، انتشارات حجر، ۱۳۵۷، ص۲۴۳.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|11}}. همان، ص ۲۴۳ و ۲۴۵&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|12}}. همان، ص ۲۴۵ و ۲۴۷&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|13}}. طالقانی( آیت‌الله): همان کتاب، ص ۱۸۵ـ۱۸۴.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|14}}. حسن توانیان فرد: « پول نظریات پیشرفته» انتشارات میلاد، چاپ اول، ۱۳۵۷، ص ۱۶۰ـ۱۵۹&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|15}}. Maxime Rodinson: &amp;quot;Islam and Capitalism&amp;quot; &amp;#039; trn&lt;br /&gt;
by Brian Pearce &amp;#039;penguin, England, 1977, PP.37,38&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|16}}. Ibid&amp;#039; PP.35-44&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|17}}. Ibid&amp;#039; P.36&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|18}}. Ibid P&amp;#039;45 &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|19}}. فض‌الله صحبی مهتدی: « دیوان بلخ»، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم ۱۳۵۳، مقدمه (به‌قلم عباس اقبال) و دیباچه کتاب، ص ۱۹. به‌نظر نویسنده این کتاب، مایه اصلی داستان معروف شکسپیر یعنی تاجر ونیزی، از یکی از قسمت‌های داستان دیوان بلخ‌ گرفته شده است. به نظر وی این داستان را جنگجویان عیسوی و یا تجار اروپائی که به‌ایران رفت و آمد داشته‌اند، با خود به‌اروپا برده‌اند. و بعد شکسپیر این حکایت را به‌یک تاجر یهودی ونیزی منتسب ساخته و در داستان معروف او، «شایلوک» تاجر ونیزی جای همان «شمعون» صراف دیوان بلخ را گرفته است.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|20}}. M.Rodinson, Op. Cit.&amp;#039; P.40&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|21}}. Ibid, P.37&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|22}}. سیدکاظم شریعتمداری (آیت‌الله): «رساله توضیح‌المسائل»، مسائل ۲۰۸۲ و ۲۰۸۳ و ۲۰۸۸ ص۳۴۵ ـ۳۴۴، و مسئله ۲۱۸۸ ص ۳۵۰.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|23}}. سید حسن امامی: «حقوق مدنی»، جلد دوم، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، ۱۳۳۴، ص ۲۰۳ـ ۲۰۲. &lt;br /&gt;
#{{پاورقی|24}}. M. Rodinson, op Cit, P.35&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|25}}. عنایت: همان کتاب، ص ۹۷.&lt;br /&gt;
#{{پاورقی|26}}. M. Rodinson, op.cit, P.35&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>شانلی</name></author>
	</entry>
</feed>